صفحه 1 از 4 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: علاقه ای به ازدواج ندارم!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    نقد
    نوشته
    811
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3330

    علاقه ای به ازدواج ندارم!




    سلام

    تا حالا خوستگارای زیادی داشتم، همه رو تلفنی رد کردم،نذاشتم بیان خونمون
    به مامانم گفتم هرکی زنگ میزنه رد کنه
    هرکی ازم شماره میخواد نمیدم، کیسای خیلی خوبیو رد کردم،حتی از ادمهای معروف ،همه نوع رغم

    فکرم درگیر چیزای دیگه ایه،کلی ارزو دارم که تمومی ندارن کلی کار برای انجام دادن دارم،ایندم رو همیشه با پدر و مادرم ترسیم کردم
    نمیتونم ازشون دور بشم،تو هر تصمیمی یه تصویر از پدرم در کنارم دارم
    نمیتونم از مادرم دور بشم
    در زندگیم تا حالا کار خونه نکردم، تصور کار خونه برام محاله، اگه خواستم ازدواج کنم حتما باید کارگر یا آشپز مخصوص استخدام کنم.یعنی یا شوهرم باید خیلی پولدار باشه،یا خودم باید از پول خودم خرج کنم.
    اگه با آدم غیرپولدار ازدواج کنم احساس میکنم حیف شدم!
    یعنی احساس میکنم زندگیم شادی نداره!

    همه میدونن که من اخلاقای خاصی دارم
    اخلاقم مثل زنها نیست،مثل مردها دوست دارم از بیرون که میام یه کی بیاد استقبالم! غذام حاضر باشه!
    ازم اطاعت کنن تا من به کارای شخصی و اجتماعیم برسم!
    در مخیلم نمیگنجه که همسر آیندم قانونای مهمی که برای خودم دارم نقض کنه مثلا نمیتونم درک کنم رفتار تابلویی که بعضی نامزدها انجام میدن انجام بده!
    چون خوشم نمیاد دید پدر و مادرم نسبت بهم عوض شه و تصوراتشون از چهره معصوم من عوض بشه!

    یکی از فامیلامون رفته پیش دعانویس! اون دعانویسه مشخصات من رو صحیح توصیف کرده،دقیقا گفته خیلی تنداخلاقم! گفته بعدها با شوهر آینده ام اختلاف پیدا میکنم تا حدی که کار به طلاق میکشه!
    به خاطر همین امیدومو برای ازدواج از دست دادم.فکر میکنم اگه ازدواج کنم حتما به بن بست میرسم.

    به هر چیزی که بشه اسم انگیزه ازدواج روش گذاشت،میگم؛ آخرش که چی؟

    چیکار باید بکنم؟ انگیزه ای ندارم،چه کار کنم انگیزه پیدا کنم؟
    چون الان یه خواستگار با مشخصات خوب خونمون زنگ زدن، اینا به فکرم رسید.مشکل من واقعا چیه؟






    ویرایش توسط منتقد : ۱۳۹۰/۰۲/۱۹ در ساعت ۱۹:۰۲
    حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی / دام تزوير مکن چون دگران قرآن را
    وقتی عنان و افسار عقل آزاد شود و عقل، محبوس در سه زنجیز نباشد : هوای نفس،عادت دینی و اعمال دینی- تعصب بر تفکر و يا سنت گذشتگان یا این شرط ، این عقل آزاد صاحبش را به منزل نجات می رساند
    (
    شرح نهج البلاغه(ابن ابی الحدید)ج 20 ص 343، روایت شماره ی 950)

  2. صلوات ها 32


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تنها به یاد توست، جوش و خروش ما / ای مهدی عزیز، ای آخرین امید
    نوشته
    3,382
    حضور
    16 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    22
    گالری
    495
    صلوات
    31673

    شاد




    نقل قول نوشته اصلی توسط منتقد نمایش پست ها
    چیکار باید بکنم؟ انگیزه ای ندارم،چه کار کنم انگیزه پیدا کنم؟

    چون الان یه خواستگار با مشخصات خوب خونمون زنگ زدن، اینا به فکرم رسید.مشکل من واقعا چیه؟
    با سلام و احترام

    به نظر من شما هم علاقه دارين به ازدواج و هم انگيزه

    ولي فقط با اين خصوصيات اخلاقي تون مردد هستيد كه بتونين زندگي موفقي داشته باشين يا نه ؛

    اينطور نيست ؟
    ویرایش توسط آذر بانو : ۱۳۹۰/۰۲/۲۱ در ساعت ۱۸:۲۰



    امام حسین علیه السلام میفرمایند: هرکس هدف و خواسته ای را با معصیت و نافرمانی خدا بجوید, بیشتر از آنچه را که بدان امید دارد از دست میدهد و سریعتر در آنچه که از آن میترسید واقع میشود.

  5. صلوات ها 27


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    نقد
    نوشته
    811
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3330



    با سلام و احترام

    به نظر من شما هم علاقه دارين به ازدواج و هم انگيزه

    ولي فقط با اين خصوصيات اخلاقي تون مردد هستيد كه بتونين زندگي موفقي داشته باشين يا نه ؛ خصوصا كه دعانويس براتون چنين آينده اي پيش بيني كرده
    سلام

    درسته،اصلا ادم دنیادوستی نیستم،اگه میگم نمیخوام با آدم فقیر ازدواج کنم برای همین اخلاقیاتمه،با خودم فکر کردم اگه بخوام استعدادهامو شکوفا کنم و فعالیتهایی که میخوام انجام بدم،نباید خیلی همسر آیندم بهم وابسته بشه، اگه بخوام خودم باشم نمیتونم کار خونه انجام بدم پس اگه با آدم غیرپولدار ازدواج کنم،فکر میکنم حیف شدم! چون نه دیگه خودم هستم نه به کارام میرسم.


    به نظر شما من افسردگی دارم؟



    ویرایش توسط منتقد : ۱۳۹۰/۰۲/۱۹ در ساعت ۱۹:۱۹
    حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی / دام تزوير مکن چون دگران قرآن را
    وقتی عنان و افسار عقل آزاد شود و عقل، محبوس در سه زنجیز نباشد : هوای نفس،عادت دینی و اعمال دینی- تعصب بر تفکر و يا سنت گذشتگان یا این شرط ، این عقل آزاد صاحبش را به منزل نجات می رساند
    (
    شرح نهج البلاغه(ابن ابی الحدید)ج 20 ص 343، روایت شماره ی 950)

  7. صلوات ها 22


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تنها به یاد توست، جوش و خروش ما / ای مهدی عزیز، ای آخرین امید
    نوشته
    3,382
    حضور
    16 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    22
    گالری
    495
    صلوات
    31673

    خيلي فكر كنيد




    نقل قول نوشته اصلی توسط منتقد نمایش پست ها
    خودم فکر کردم اگه بخوام استعدادهامو شکوفا کنم و فعالیتهایی که میخوام انجام بدم،نباید خیلی همسر آیندم بهم وابسته بشه

    سلام

    كاملا درك تون مي كنم ، چون در يك مرحله از زندگيم تقريبا چنين افكار و روحياتي داشتم منتهي كمرنگ تر ، من هم ازدواج رو تا حدودي مانع پيشرفتها و آرزوهام ميدونستم ، ولي الان ميبينم كه خيلي اشتباه ميكردم و خسارتهاي قابل توجهي رو هم متحمل شدم .

    به نظرم خيلي مهمه كه اول به فرموده ي مولاى متّقيان اميرمؤمنان على‏ عليه السلام كه به كميل بن زياد فرمودند:

    يا كُمَيْلُ ما مِنْ حَرَكَةٍ اِلّا وَ اَنْتَ مُحْتاجٌ فيها اِلى مَعْرِفَةٍ

    اى كميل هيچ حركتى نيست مگر اينكه تو در آن نيازمند شناخت هستى.

    اول هدف تون رو در زندگي مشخص كنيد .

    چه اهدافي دارين كه فكر مي كنين ازدواج مانع پيشرفت تون ميشه ؟

    همينجور كه در مورد انگيزه هاي ازدواج با خودتون ميگين آخرش چي ؟

    در مورد اهداف تون هم تا حالا فكر كردين كه آخرش چي ميشه ؟


    موفق باشيد در پناه يوسف فاطمه ؛




    امام حسین علیه السلام میفرمایند: هرکس هدف و خواسته ای را با معصیت و نافرمانی خدا بجوید, بیشتر از آنچه را که بدان امید دارد از دست میدهد و سریعتر در آنچه که از آن میترسید واقع میشود.

  9. صلوات ها 23


  10. #5

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    کامپیوتر, کتاب, مستند
    نوشته
    1,141
    حضور
    115 روز 9 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    40
    آپلود
    0
    گالری
    120
    صلوات
    7916



    سلام.

    بنده هم با اجازه صاحب تاپیک, یک فضولی بکنم در مطلبی که شاید سر سوزنی ...


    یکی از فامیلامون رفته پیش دعانویس! اون دعانویسه مشخصات من رو صحیح توصیف کرده،دقیقا گفته خیلی تنداخلاقم! گفته بعدها با شوهر آینده ام اختلاف پیدا میکنم تا حدی که کار به طلاق میکشه!
    به خاطر همین امیدومو برای ازدواج از دست دادم.:ghamgin:فکر میکنم اگه ازدواج کنم حتما به بن بست میرسم.
    از گذشته اطلاع دادن برای دعا نویس (فرض می کنیم کارش درسته) کار چندان سختی نیست, آدم هایی در گوشه و کنار هستند که چنین توانایی هایی دارند, و دیگر اینکه هر دعا نویسی آدم مومن و خیرخواهی نیست...

    ولی از آینده حرف زدنش را پیشنهاد می کنم به شما که جدی نگیرید, توکل به خدا و ائمه اطهار و صدقه و .... خیلی از این پیش بینی ها را (اگر باز فرضا حق گفته باشد) عوض می کند.

    شما اهل بیت رو دارید, ولی اون دعا نویس شاید چند تا موجودی چیزی داشته باشد...

    دیگر اینکه: به غیر از افرد خاص, اگر دعانویس درستی بود نباید به فامیلتون چنین حرفی می زد.

    ببخشید بی ارتباط با انجمن صحبت کردم.

    امیدوارم کمک هرچند کوچک بوده باشد.

    تشکر.

  11. صلوات ها 22


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    156
    حضور
    34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1265



    نقل قول نوشته اصلی توسط منتقد نمایش پست ها
    تا حالا خوستگارای زیادی داشتم، همه رو تلفنی رد کردم،نذاشتم بیان خونمون
    به مامانم گفتم هرکی زنگ میزنه رد کنه
    هرکی ازم شماره میخواد نمیدم، کیسای خیلی خوبیو رد کردم،حتی از ادمهای معروف ،همه نوع رغم

    فکرم درگیر چیزای دیگه ایه،کلی ارزو دارم که تمومی ندارن کلی کار برای انجام دادن دارم،ایندم رو همیشه با پدر و مادرم ترسیم کردم

    نمیتونم ازشون دور بشم،تو هر تصمیمی یه تصویر از پدرم در کنارم دارم
    نمیتونم از مادرم دور بشم
    در زندگیم تا حالا کار خونه نکردم، تصور کار خونه برام محاله، اگه خواستم ازدواج کنم حتما باید کارگر یا آشپز مخصوص استخدام کنم.یعنی یا شوهرم باید خیلی پولدار باشه،یا خودم باید از پول خودم خرج کنم.
    اگه با آدم غیرپولدار ازدواج کنم احساس میکنم حیف شدم!
    یعنی احساس میکنم زندگیم شادی نداره!

    همه میدونن که من اخلاقای خاصی دارم

    اخلاقم مثل زنها نیست،مثل مردها دوست دارم از بیرون که میام یه کی بیاد استقبالم! غذام حاضر باشه!
    ازم اطاعت کنن تا من به کارای شخصی و اجتماعیم برسم!
    در مخیلم نمیگنجه که همسر آیندم قانونای مهمی که برای خودم دارم نقض کنه مثلا نمیتونم درک کنم رفتار تابلویی که بعضی نامزدها انجام میدن انجام بده!
    چون خوشم نمیاد دید پدر و مادرم نسبت بهم عوض شه و تصوراتشون از چهره معصوم من عوض بشه!

    یکی از فامیلامون رفته پیش دعانویس! اون دعانویسه مشخصات من رو صحیح توصیف کرده،دقیقا گفته خیلی تنداخلاقم! گفته بعدها با شوهر آینده ام اختلاف پیدا میکنم تا حدی که کار به طلاق میکشه!

    به خاطر همین امیدومو برای ازدواج از دست دادم.فکر میکنم اگه ازدواج کنم حتما به بن بست میرسم.

    به هر چیزی که بشه اسم انگیزه ازدواج روش گذاشت،میگم؛ آخرش که چی؟


    چیکار باید بکنم؟ انگیزه ای ندارم،چه کار کنم انگیزه پیدا کنم؟

    چون الان یه خواستگار با مشخصات خوب خونمون زنگ زدن، اینا به فکرم رسید.مشکل من واقعا چیه؟
    سلام عزیزم
    منتقد جان ازدواج کن.خوشبخت میشی
    امیدوارم بعدها از این کارت پشیمون نشی.سن که بالا میره تازه میفهمی که اشتباه کردی
    وقتی کسی به خواستگاریتون اومد بهشون بگید که من اینجوریم و چنین اخلاقی دارم و شما نمی تونید با قوانین خاصتون محدودم کنید(شده حکایت پسرای من)و فراموش نکنید شرط ضمن عقد میتونه بهتون کمک کنه
    و اما کار خونه..........
    منم تا حالا دست به سیاه و سفید نزدم ولی به تدریج با عوض شدن شرایط کار خونه هم یاد میگیرید.حتی اگه همسرتون پولدار هم باشه گاهی اوقات دوست دارید به سلیقه خودتون غذای مورد علاقه اشون رو آماده کنید

    به خدا شادی در پول نیست.شادی توی قلب عاشق هاست
    آخرش میشه 1بچه خوشگل که وقتی برای اولین بار گفت مامان ذوق مرگ میشید
    انگیزه ایجاد میشه نگران نباشید

    امیدوارم که موفق باشید

    ویرایش توسط rana : ۱۳۹۰/۰۲/۱۹ در ساعت ۲۰:۴۱
    اگر ذره بین نگاه قوی باشد
    در تمام صفحه های ورق خورده ی زندگی اثر انگشت او دیده می شود ...
    چه بچه گانه است که فکر می کنیم
    همه اش را به تنهایی (!) رنگ کرده ایم ...

  13. صلوات ها 24


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    نقد
    نوشته
    811
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3330



    اول هدف تون رو در زندگي مشخص كنيد .

    چه اهدافي دارين كه فكر مي كنين ازدواج مانع پيشرفت تون ميشه ؟

    همينجور كه در مورد انگيزه هاي ازدواج با خودتون ميگين آخرش چي ؟

    در مورد اهداف تون هم تا حالا فكر كردين كه آخرش چي ميشه ؟
    برای همین بود که از شما پرسیدم به نظرتون افسردگی دارم؟
    راجع به بعضی هدفامم همینجوری فکر میکنم،ولی انگیزه قوی تر دارم براشون.دلیلام قوی ترن
    میترسم با دم دمی مزاج بودنم بعدها از ازدواج پشیمون بشم،بگم اگه فلانی شوهرم بود زندگیم بهتر بود و..
    اهدافم میتونن تغییر کنن،ولی بعدها شوهرمو که نمیتونم تغییر بدم،میتونم؟!

    آخه ازدواج خیلی پیامد داره،ولی اگه تو هدفام به بن بست رسیدم، مادر و پدرم هستن،حمایتم میکنن
    هدف من تعالی و رشده،ولی نه رشدی که با فکر مادرشوهر و لج و لجبازی و ..همراه باشه
    نمیخوام شانم تا این حد پایین بیاد که درگیر حرفهای مادرشوهر و .. بشم و ارامشمو از دست بدم،مثل دوستام، اگه آدم خرده شیشه دار هی زخم زبون بزنه،اونم آدمی که میتونستم اصلا حتی دور از جون شما ادم حسابش نکنم، اعصابم ،تمرکزم،فکرم و حواسم میره سمت این چیزا، از رشد و تعالی و انجام فعالیتهایی که در عمرم ارزوشونو داشتم،وامیمونم
    بعضی وقتا ادمایی هستن که کاری بهشون ندارم ولی اونا با ادم کار دارن! چون تو خودشون احساس حقارت میکنن،دوست دارن مدام دیرانو تحقیر کنن یا زخم زبون بزنن
    من از این آدما دور میشم و ترجیح میدم ادم حسابشون نکنم و اجازه اظهار نظر بهشون ندم تا اینکه بخوام جوابشونو بدم یا حالشونو بگیرم
    میتونم اعصابشونو بریزم بهم ولی چون خودم هم درگیر میشم و صفات رذیلش به منم سرایت میکنه،نزدیکشون نمیشم

    وقتی اینطوری فکر میکنم میبینم که چرا از اولش ازدواج کنم که بخوام سر مسائل مهمم چک و چونه بزنم؟
    برای آدمایی که درکم نمیکنن یا توانایی فهم ندارن.
    آیا آدمی مثل من پیدا میشه که درکم کنه و عقیدش مثل من باشه؟
    یه آدم متشخص که مادرش هم درک داشته باشه؟
    زندگی دوستامو میبینم نا امید میشم.درحالی که برای اونا عادیه!بخشی از زندگیشونه!

    به نظر شما چیکار کنم؟
    این خواستگاره رو هم مثل بقیه رد کنم؟




  15. صلوات ها 17


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    نقد
    نوشته
    811
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    3330



    سلام عزیزم
    منتقد جان ازدواج کن.خوشبخت میشی
    سلام
    امیدوارم بعدها از این کارت پشیمون نشی.سن که بالا میره تازه میفهمی که اشتباه کردی
    منم میترسم سنم بالابره پشیمون بشم،میترسم دیگه کیس مناسب پیدا نشه
    وقتی کسی به خواستگاریتون اومد بهشون بگید که من اینجوریم و چنین اخلاقی دارم و شما نمی تونید با قوانین خاصتون محدودم کنید
    اون وقت میذاره میره
    کی حاضره با چنین ادمی یعنی من ازدواج کنه؟
    دید اکثر پسرها همینطوره،یه توقعات دیگه دارن،اما و اگر بیاری میذارن میرن!
    منم تا حالا دست به سیاه و سفید نزدم ولی به تدریج با عوض شدن شرایط کار خونه هم یاد میگیرید.حتی اگه همسرتون پولدار هم باشه گاهی اوقات دوست دارید به سلیقه خودتون غذای مورد علاقه اشون رو آماده کنید
    ای کاش روحیات من هم مثل شما بود.
    نمیخوام مجبور شم خودم نباشم! تاحالا تصور کار خونه هم به ذهنم نیومده،باور میکنین؟





  17. صلوات ها 16


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    156
    حضور
    34 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1265



    نقل قول نوشته اصلی توسط منتقد نمایش پست ها

    سلام

    منم میترسم سنم بالابره پشیمون بشم،میترسم دیگه کیس مناسب پیدا نشه

    اون وقت میذاره میره
    کی حاضره با چنین ادمی یعنی من ازدواج کنه؟
    دید اکثر پسرها همینطوره،یه توقعات دیگه دارن،اما و اگر بیاری میذارن میرن!

    ای کاش روحیات من هم مثل شما بود.
    نمیخوام مجبور شم خودم نباشم! تاحالا تصور کار خونه هم به ذهنم نیومده،باور میکنین؟



    تنهایی خیلی بده

    نه این فکر رو نکنید.اگه واقعا دوستتون داشته باشه هرگز نمیره
    این موضوع برای همه صادق نیست

    این موضوع عجیب نیست چون مادرای ما اینقدر فداکار هستن که اجازه نمیدن ما کاری انجام بدیم.مطمئن باشید با کار خونه عوض نمیشید و خوتون هستید

    اگر ذره بین نگاه قوی باشد
    در تمام صفحه های ورق خورده ی زندگی اثر انگشت او دیده می شود ...
    چه بچه گانه است که فکر می کنیم
    همه اش را به تنهایی (!) رنگ کرده ایم ...

  19. صلوات ها 16


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    زبان انگلیسی،کتاب،سرچ
    نوشته
    30
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    211



    سلام
    فضولی منو ببخشید .ولی مطمئن باش بهش بگی اگر عاقل باشه دو تا پا داره دو تا دیگه قرض میکنه و میره اگر هم خیلی دوستت داشته باشه نمیره چهار ماه بعد از ازدواج پشیمون میشه.نه اصلا نگو .ولی دروغ هم نگو
    فکر میکنی یه پسر چرا ازدواج میکنه؟
    فکر میکنی اون ایده ال هایی برای خودش نداره؟نمیخواد پیشرفت کنه؟نمیخواد رشد کنه؟دوست نداره پولدار باشه و به ارزوهاش برسه؟
    اون هم مثل تو ولی این شرایطه که وضع زندگی ادم رو مشخص میکنه .اگر خواستگار خوبی داری با عقلت برو جلو به گرفتاریها و مشکلاتت و فکرهایی که تو سرت میان توجه نکن فقط شرایط رو با عقلت بسنج
    همه ادمها تغییر میکنن .هیچ چیز ثابتی وجود نداره.مطمئن باش تو هم تغییر میکنی.تو هم کاملا مثل بقیه هستی فقط به ارمانهات زیادی میدون دادی
    یه چیز دیگه ایا از خودت پرسیدی آیا تو همسر ایده الی هستی؟اگر هستی انتظار ایده ال رو داشته باش؟
    و اما در مورد پدر و مادرت .یه سوال از خودت بپرس .خوب تا کی .امسال .ده سال دیگه بیست سال
    تا کی پیش اونها میتونی بمونی.و ایا فکر کردی ده سال اینده تو همون دختر عزیز اونها باقی خواهی موند یا نه؟کمی عاقلانه تر فکر کن.تو هم مثل همه.تغییر کن هر چند خیلی سخت.مطمئن باش یه روز تغییر میکنی بدون شک ولی خدا نکنه اون روز ...

  21. صلوات ها 21


صفحه 1 از 4 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 4

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود