جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: من رفتني ام....

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135

    من رفتني ام....




    اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
    گفت: حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
    گفتم : چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
    گفت: . . .
    گفتم: يعني چي؟
    گفت: دارم ميميرم
    گفتم: دکتر ديگه اي، خارج از کشور؟
    گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد
    گفتم: خدا کريمه، انشاءالله که بهت سلامتي ميده
    با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم خدا کريم نيست؟
    فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گولش زد
    گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟
    گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم
    کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
    تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم
    خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم
    اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت
    خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد
    با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
    آخه من رفتني ام و اونا انگار نه
    سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم
    بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم
    ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
    گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم
    مثل پير مردا برا همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم
    الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و ناز وخوردني شدم
    حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن رو قبول ميکنه؟
    گفتم: بله، اونجور که يادگرفتم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزن
    آرام آرام خدا حافظي کرد وداشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟
    گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!
    يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟
    گفت: بيمار نيستم!
    هم کفرم داشت در ميومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار ميشدم گفتم: پس چي؟
    گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن: نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه!
    خلاصه حاجي ما رفتني هستيم کي ش فرقي داره مگه؟ باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد ...
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  2. صلوات ها 38


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    امام رضا-امام رضا-امام رضا
    نوشته
    451
    حضور
    6 روز 54 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    10
    صلوات
    4119



    صبر کن حافظ به سختی روز و شب

    عاقبت روزی بیابی کام را
    ویرایش توسط مهر آوا : ۱۳۹۰/۰۲/۱۵ در ساعت ۱۰:۲۲


    شیعه یعنی یک بیابان بی کسی
    غربت صد ساله بی دلواپسی



    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


  5. صلوات ها 20


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تنها به یاد توست، جوش و خروش ما / ای مهدی عزیز، ای آخرین امید
    نوشته
    3,382
    حضور
    16 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    22
    گالری
    495
    صلوات
    31673



    با سلام و سپاس ؛

    خيلي خيلي قشنگ بود . (هر كس نخونه از دستش رفته)

    خدا خودش در اين مسير كمك مون كنه ...



    امام حسین علیه السلام میفرمایند: هرکس هدف و خواسته ای را با معصیت و نافرمانی خدا بجوید, بیشتر از آنچه را که بدان امید دارد از دست میدهد و سریعتر در آنچه که از آن میترسید واقع میشود.

  7. صلوات ها 20


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    231
    حضور
    19 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    1584



    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد نمایش پست ها
    اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه

    خلاصه حاجي ما رفتني هستيم کي ش فرقي داره مگه؟ باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد ...
    واقعن زیبا بود


    رَبَّـنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْـدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَـبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْــمَةً
    إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ



  9. صلوات ها 16


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    علاقه
    امام رضا-امام رضا-امام رضا
    نوشته
    451
    حضور
    6 روز 54 دقیقه
    دریافت
    10
    آپلود
    0
    گالری
    10
    صلوات
    4119

    باور




    حوادث تلخ و شيرين پي در پي يكديگرند
    و بايد باور كرد كه تقدير همان است كه خدا ميخواهد
    لحظه اي درعمق دره ي غم
    لحظه اي ديگر در اوج قله ي شادي
    شايد در دره ي غم ها بيشتر بودم تا در اوج قله ي شادي
    اما قله هاي شادي ام اجر صبري ست
    كه در عمق دره ي غم ها داشته ام
    و بلندترين قله ي شاديم تويي
    پاداش كاري كه نميدانم چيست !!!؟
    احساسي كه شايد هيچ وقت نداشته ام
    حسي مانند حس كودكي كه در بازار
    دستش از دست مادر جدا شده بود
    سر در گم ، گيج ، پريشان
    دوان دوان در پي زنان
    تا شايد مادرش باشند
    چشمانش خيس خيس
    ناگهان مادر را ميبيند
    خدايا غرق در شاديست
    پاكي و واقعيت حسش مثال زدني است
    گمشده اي در هياهوي اين آشفته بازار دنيا بودم
    ديدمت
    كودك هرگز و هرگز مادر را رها نخواهد كرد
    و من نيز تو را
    دستانت را چنان ميفشارم
    كه هيچ چيز نتواند مرا از تو جدا كند
    به چه چيز تشبيهت كنم ؟
    مانند ماه هستي برايم
    به روز التماس ميكنم تا زودتر پايان پذيرد
    تا تو را در آسمان قلبم ببينم
    هر چند كه فاصله مانع است
    به خواب التماس ميكنم تا چشمانم را فرا گيرد
    تا شايد روياي تو در چشمانم جاي گيرد
    به قطرات اشك التماس ميكنم
    تا تسكيني باشد بر قلبم كه خسته است
    حرفهايم بسيار است
    اما
    افكارم مشوش و دستانم لرزان
    دلتنگيم را چه چيز جز برق چشمانت پايان ميبخشد
    چگونه از تو بگويم و آمدنت از شهر باران ؟
    مسافري از شهر باران براي خانه اي در كوير !
    مسافرم ، درب خانه ي قلبم براي تو گشوده است
    و وجود كويريم منتظر قدوم سبزت
    عشق من
    فقيريم كه با هيچ چيز دنيوي
    براي خريد يوسف آمده ام
    شايد ثروتنمندان بسياري آمده باشند
    اما با مال دنيا فخر ميفروشند
    من هم فخر خواهم فروخت
    تمام سكه هاي آنها مانند يكديگرند
    اما
    من چيزي ديگر براي معشوقم دارم
    چيزي به جز سكه
    براي عشقم من جان و قلبم را تقديم ميكنم
    خريداري هستم با متاعي جز عرف بازار
    حرفهايم بسيار است
    اما
    افكارم مشوش و دستانم لرزان
    تنهايي قبل از با تو بودن
    قبل از تو ستاره اي در آسمان نداشتم
    ستاره كه هيچ ، دريغ از تكه ابري !!!!
    با آمدنت ناگاه در كنار ماه بودن را احساس كردم !!!!
    نا باورانه نيست ؟
    شايد !
    اما
    من
    باور كردم
    چون دستانت را در دست گرفتم
    چون صورتت را لمس كردم
    حرفهايم بسيار است
    اما
    افكارم مشوش و دستانم لرزان !




    شیعه یعنی یک بیابان بی کسی
    غربت صد ساله بی دلواپسی



    اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


  11. صلوات ها 11


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تنها به یاد توست، جوش و خروش ما / ای مهدی عزیز، ای آخرین امید
    نوشته
    3,382
    حضور
    16 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    22
    گالری
    495
    صلوات
    31673

    ياد مرگ انسان ساز است




    آدم فكر نمي كنه اينقدر ناگهاني از اين دنيا ميره

    از شب بيست و يكم تا الان دو نفر از بهترين دوستان مون رو از دست داديم.

    يكي شون مداح و ذاكر اهلبيت عليهم السلام بود كه وقت برگشت از مراسم احيا تصادف كردند و از دنيا رفتند و در حرم امام رضا عليه السلام خاكسپاري شدند.

    يكيشون يكي از دوستان خودم بود كه هنوز سه سال بود ازدواج كرده بود، 7 ماهه باردار بود رفتند كربلا...
    ظاهرا بين راه نجف و كربلا تصادف مي كنند و از گروه ايراني ها فقط نرگس انتخاب ميشه. (خوش به سعادتش.)

    ديشب ساعت 11 شب تو كربلا مراسم خاكسپاري داشتند. (خدا رحمتش كنه ان شاءالله

    هيچ وقت فكرش رو نمي كردم كه تو اين سن جووني اينطور ناگهاني از دنيا بره و همسرش رو تنها بذاره


    كاش باور مي كرديم كه ما هم شايد همين الان از دنيا بريم...

    خدا همه رفتگان رو بيامرزه و به بازماندگان صبر جميل عنايت كنه

    التماس دعا
    ویرایش توسط آذر بانو : ۱۳۹۰/۰۶/۰۲ در ساعت ۱۶:۲۴



    امام حسین علیه السلام میفرمایند: هرکس هدف و خواسته ای را با معصیت و نافرمانی خدا بجوید, بیشتر از آنچه را که بدان امید دارد از دست میدهد و سریعتر در آنچه که از آن میترسید واقع میشود.

  13. صلوات ها 21


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    تحقیق در مباحث نقد فلسفه و عرفان؛ آثار استاد حسن میلانی
    نوشته
    439
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    1225



    و اما مرگ، پایان نیست...

    اللهم اغفر للمؤمنین و المؤمنات...

    ویرایش توسط سفیر : ۱۳۹۰/۰۶/۰۳ در ساعت ۰۶:۲۷

  15. صلوات ها 6


  16. #8

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    نوشته
    509
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    1
    صلوات
    2417



    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد نمایش پست ها







    اومد پيشم حالش خيلي عجيب بود فهميدم با بقيه فرق ميکنه
    گفت: حاج آقا يه سوال دارم که خيلي جوابش برام مهمه
    گفتم : چشم اگه جوابشو بدونم خوشحال ميشم بتونم کمکتون کنم
    گفت: . . .
    گفتم: يعني چي؟
    گفت: دارم ميميرم
    گفتم: دکتر ديگه اي، خارج از کشور؟
    گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج هم کاري نميشه کرد
    گفتم: خدا کريمه، انشاءالله که بهت سلامتي ميده
    با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بميرم خدا کريم نيست؟
    فهميدم آدم فهميده ايه و نميشه گولش زد
    گفتم: راست ميگي، حالا سوالت چيه؟
    گفت: من از وقتي فهميدم دارم ميميرم خيلي ناراحت شدم از خونه بيرون نميومدم
    کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
    تا اينکه يه روز به خودم گفتم تا کي منتظر مرگ باشم
    خلاصه يه روز صبح از خونه زدم بيرون مثل همه شروع به کار کردم
    اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار اين حال منو کسي نداشت
    خيلي مهربون شدم، ديگه رفتاراي غلط مردم خيلي اذيتم نميکرد
    با خودم ميگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
    آخه من رفتني ام و اونا انگار نه
    سرتونو درد نيارم من کار ميکردم اما حرص نداشتم
    بين مردم بودم اما بهشون ظلم نميکردم و دوستشون داشتم
    ماشين عروس که ميديم از ته دل شاد ميشدم و دعا ميکردم
    گدا که ميديدم از ته دل غصه ميخوردم و بدون اينکه حساب کتاب کنم کمک ميکردم
    مثل پير مردا برا همه جوونا آرزوي خوشبختي ميکردم
    الغرض اينکه اين ماجرا منو آدم خوبي کرد و ناز وخوردني شدم
    حالا سوالم اينه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آيا خدا اين خوب شدن رو قبول ميکنه؟
    گفتم: بله، اونجور که يادگرفتم و به نظرم ميرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزيزن
    آرام آرام خدا حافظي کرد وداشت ميرفت گفتم: راستي نگفتي چقدر وقت داري؟
    گفت: معلوم نيست بين يک روز تا چند هزار روز!!!
    يه چرتکه انداختم ديدم منم تقريبا همين قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بيماريت چيه؟
    گفت: بيمار نيستم!
    هم کفرم داشت در ميومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار ميشدم گفتم: پس چي؟
    گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن: نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه!
    خلاصه حاجي ما رفتني هستيم کي ش فرقي داره مگه؟ باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد ...
    این متن خیلی برام آشناست...

  17. صلوات ها 5


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۹۰
    نوشته
    53
    حضور
    3 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    512



    سلام دوست
    واقعا جالب و اموزنده بود ياحق

    خدا دارم چه كم دارم چه غم دارم خدا دارم

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط محمد نمایش پست ها
    هم کفرم داشت در ميومد و هم از تعجب داشتم شاخ دار ميشدم گفتم: پس چي؟ گفت: فهميدم مردنيم، رفتم دکتر گفتم: ميتونيد کاري کنيد که نميرم گفتن: نه گفتم: خارج چي؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجي ما رفتني هستيم کي ش فرقي داره مگه؟ باز خنديد و رفت و دل منو با خودش برد ...
    سلام
    و اخلصنی بخالصه ذکری الدار
    و مرا به خلوص یاد خانه ابدیم خالص گردان
    معاد همان مبدا است در چهره ای دیگر
    موفق باشید

    ویرایش توسط حامد : ۱۳۹۰/۰۶/۰۷ در ساعت ۱۱:۵۴
    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  21. صلوات


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود