صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ***شرح حديث غمامه...!***

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521

    مطلب ***شرح حديث غمامه...!***




    با سلام

    اخبار وارده از ائمه هاديه عليهم السلام در باب اين كه عالم صفات و اسماء و افعال الهى جل جلاله خلفاء و اوصياءاند بسيار است و از جمله آن ها حديث غمامه مشهور است كه فاضل مجلسى (ره ) آن را ترجمه به فارسى نموده است ، و رواه الصدوق1 باسناده قال : حدثنا ابو عبدالله بن زكريا، عن ابن الجوهر الاسود، عن محمد بن عبدالله الصايغ ، عمن يرفعه الى سلمان الفارسى - رحمه الله - انه قال :
    كنا جلوسا عند مولانا اميرالمؤمنين عليه السلام ذات يوم حين بويع عمر بن خطاب بالخلافة ، انا و ولده الحسن و الحسين عليهما السلام و محمد بن الحنفية و عمار بن ياسر و المقداد بن الاسود الكندى - رحمهم الله - فاذا التفت اليه الحسن عليه السلام و قال : يا امير المؤمنين ، ان سليمان بن داود عليهما السلام قد نال ملكا (عظيما) لم ينله احد من الناس ، و اعطاه الله ملكا لم يعطه احدا من العالمين ، فهل ملكت يا اباه شيئا من ملك سليمان ؟ فقال اميرالمؤمنين عليه السلام : و الذى فلق الحبة و براء النسمة لقد ملك ابوك ملكا لا يملكه احد بعده و لا قبله . فقال له الحسن عليه السلام : انا نحب ان ننظر شيئا مما ملكه الله اياك شيئا2 من الملكوت ، ليزداد 3فى الناس ايمانا مع ايمانهم . فقال عليه السلام : نعم ، حبا و كرامة .

    ... سلمان (ره ) مى گويد: در ايامى كه با عمر بن خطاب بيعت به خلافت انجام گرفت ، روزى من و دو فرزند على : حسن و حسين عليهما السلام و محمد بن حنفيه و عمار بن ياسر و مقداد بن اسود كندى - رحمهم الله - در خدمت امير مؤمنان عليه السلام نشسته بوديم كه حسن عليه السلام به آن حضرت عرضه داشت : اى امير مؤمنان ، سليمان بن داود عليهما السلام به سلطنت بزرگى دست يافت كه هيچ يك از مردم بدان دست نيافت و خداوند سلطنتى به او عطا فرمود كه به احدى از عالميان عطا نفرمود، پدر جان ! آيا شما به چيزى از ملك سليمان دست يافته ايد؟
    امير مؤمنان عليه السلام فرمود:
    سوگند به آن كه دانه را شكافت و جانداران را آفريد همانا پدر تو به سلطنتى دست يافته كه هيچ كس قبل و بعد از آن بدان دست نيافته و نخواهد يافت .
    حسن عليه السلام گفت : ما دوست داريم به پاره اى از آن چه خداوند از ملكوت در اختيار شما نهاده بنگريم تا بر ايمانمان در ميان مردم افزوده شود.
    حضرت فرمود: خوب ، چقدر شما را دوست و گرامى مى دارم !

    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    فقام فصلى ركعتين ، ثم ذهب الى صحن داره و نحن ننظر اليه ، فمديده نحو المغرب حتى بان تحت ابطه و ردها و فيها سحابة ، و هو يمدها حتى اوقفها على الدار، و على جانب تلك السحابة سحابة اخرى . ثم اشار الى السحابة و قال : اهبطى الينا ايتها السحابة . قال سلمان : فوالله العظيم لقد راينا السحابة قد هبطت و هى تقول : (( اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له ، و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ، و انك وصى رسول كريم ، محمد رسول الله ، و انت وليه ، و من شك فيك فقد هلك ، و من تمسك بك فقد سلك سبيل النجاة )) .
    حضرت برخاست و دو ركعت نماز گزارد، سپس به حياط خانه رفت و ما همين طور بدو مى نگريستيم ، پس دست خود را دراز نمود به طورى كه زير بغل مباركش نمايان شد و آن را باز گرداند در حالى كه پاره اى ابر در آن بود و آن ابر را كشيد تا بر فضاى خانه گسترد و در كنار آن ابر ديگرى بود. سپس به آن ابر اشاره نموده فرمود: اى ابر، به سوى ما فرود آى
    سلمان گويد: به خداى بزرگ سوگند كه ديديم فرود آمد و مى گفت :
    (( گواهى مى دهم كه معبودى جز الله نيست ، يگانه است و شريك ندارد، و گواهى ميدهم كه محمد بنده و فرستاده اوست ، و تو وصى رسولى بزرگوار مى باشى ، محمد رسول خدا و تو ولى خدا هستى ، هر كه در تو شك كند هلاك گردد، و هر كه به تو چنگ زند راه نجات را پوييده است ))

    ادامه دارد......!!



    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات ها 6


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    ثم طاءطاءت السحابتان حتى نزلتا الى الارض و صارتا كانهما بساطان ، و رايحتهما كالمسك الاذفر. فقال لنا اميرالمؤمنين عليه السلام : قوموا و اجلسوا على السحابة . فجلسنا كلنا واحدا منهما، و اخذنا مواضعنا. ثم ان اميرالمؤمنين عليه السلام نهض قائما على قدميه و تكلم و اشار بالمسير نحو المغرب بما لا نعلمه و لا نفهمه . فلم يستتم كلامه الا و ريح قد دخلت تحت السحابة فرفعتها رفعا رقيقا فى الهواء، فاذا اميرالمؤمنين عليه السلام على السحابة الاخرى جالس على كرسى من نور و عليه ثوبان اصفران ، و على راسه تاج من ياقوت حمراء، و فى رجليه نعلان شراكهما من ياقوت يتلالا، و فى يده خاتم من درة بيضاء يكاد نور وجهه يذهب بالابصار.
    سپس آن دو ابر به طرف پايين سرازير شده تا روى زمين فرود آمدند و مانند دو فرش روى زمين قرار گرفتند و بوى خوش آن ها چون بوى مشك بود.
    امير مؤمنان عليه السلام به ما فرمود: برخيزيد و بر اين ابر سوار شويد. همه بر روى يكى از آن ها نشسته و در جاى خود قرار گرفتيم .
    سپس امير مؤمنان عليه السلام برخاست و بر روى دو پاى مبارك ايستاد و سخنى گفت و با دست براى حركت به سمت مغرب اشاره فرمود و ما سخن او را ندانسته و نفهميديم .
    هنوز سخن حضرتش تمام نشده بود كه بادى در زير ابر وزيد و آن را به آرامى و نرمى در هوا بلند كرد؛ و ما امير مؤمنان را ديديم كه بر روى ابر ديگر بر كرسى اى از نور نشسته ، دو لباس زرد رنگ به تن ، تاجى از ياقوت بر سر، نعلينى كه بندش از ياقوت درخشان بود در پا و انگشترى اى از در سفيد به دست داشت و چهره مباركش چنان نورانى بود كه چشمها را تار مى كرد.

    ادامه دارد......!!
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۰/۰۲/۰۹ در ساعت ۱۱:۱۱
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    فقال له الحسن عليه السلام : يا ابتاه ان سليمان بن داود عليهما السلام كان يطاع بخاتمه ، و انت يا اميرالمؤمنين بماذا تطاع ؟ فقال عليه السلام : ولدى ! انا وجه الله ، و عين الله ، و لسان الله الناطق فى خلقه ، و انا ولى الله ، و انا نور الله ، و انا باب الله ، و انا كنز الله ، و انا القدرة المقدرة ، و انا قسيم الجنة و النار، و انا سيد الفريقين . يا ولدى اتحب ان اريك خاتم سليمان بن داود عليهما السلام ؟ قال : نعم . قال سلمان الفارسى - رحمة الله -: فادخل يده تحت ثيابه و استخرج خاتما من ذهب و فصه من ياقوت حمراء، مكتوب عليه اربعة اسطر، و قال عليه السلام هذا والله خاتم سليمان بن داود عليهما السلام و اسماؤ نا عليه مكتوب .
    حضرت حسن عليه السلام گفت : پدر جان ! سليمان بن داود عليهما السلام با انگشترش فرمانبرده مى شد و شما اى امير مؤمنان با چه چيز فرمانبرده مى شويد؟
    فرمود: فرزندم ! من وجه خدا، چشم خدا، زبان گوياى خدا در ميان آفريدگانش هستم ، من ولى خدا، من نور خدا، من باب خدا، من گنجينه خدا، من قدرت مقدره ، من تقسيم كننده بهشت و دوزخ و من سرور هر دو گروهم .
    فرزندم ! مى خواهى انگشترى سليمان بن داود عليهما السلام را به تو نشان دهم ؟
    گفت : آرى !
    حضرت دست در زير لباس كرد و انگشترى از طلا كه نگينش از ياقوت سرخ بود و چهار سطر بر روى آن نوشته بود بيرون آورد و فرمود: به خدا سوگند اين انگشترى سليمان بن داود عليهما السلام است كه نام ما بر روى آن نوشته شده است .


    ادامه دارد......!!
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    قال : فبقينا عليه متعجبين من ذلك ، فقال عليه السلام : من اى شى ء تعجبون ؟ و ما هذا العجب ؟ انى لاءرينكم اليوم ما لم يره احد قبلى و لا بعدى . فقال الحسن عليه السلام : يا اميرالمؤمنين ، انا نحب ان ترينا ياجوج و ماجوج و السد. فقال عليه السلام للريح : سيرى بنا. فقال سلمان : و الله لما سمعت الريح قوله دخلت تحت السحابة و رفعتنا الى الهواء حتى اتتنا الى جبل شامخ و عليه شجرة جافة ، و تساقطت اوراقها. فقلنا: ما بال هذه الشجرة قد جفت و ماتت ؟ قال عليه السلام : سلوها فانهم تخبركم . فقال لها الحسن عليه السلام : ما بالك ايتها الشجرة ، قد حل بك ما نراه منك ؟ فما اجابت . قال اميرالمؤمنين عليه السلام : بحقى عليك ايتها الشجرة اجيبيهم باذن الله . قال سلمان - رحمه الله - فوالله العظيم لقد سمعناها و هى نقول : لبيك لبيك يا وصى رسول الله صلى الله عليه و آله و خليفته من بعده حقا. فقال لها: اخبريهم بخبرك . فقالت للحسن عليه السلام : يا ابامحمد، كان ابوك اميرالمؤ منين عليه السلام يجيئنى فى كل ليلة ، و يصلى عندى ، و يسبح الله عزوجل ، و يستظل بى ، فاذا فرغ من صلاته و تسبيحه جاءته غمامة بيضاء تفوح منها رايحة المسك ، و عليها كرسى فيجلس عليها، ثم تسير به ، و كنت اعيش من رايحته فى كل ليلة ، فقطعنى منذ اربعين ليلة لم اعرف له خبرا الى وقته هذا؛ و الذى تراه منى مما انكرته من فقده و الغم و الحزن عليه ، فاساله يا سيدى حتى يتعاهدنى بجلوسه عندى ؛ فقد عشت و لله برايحته فى هذا الوقت و بنظرى اليه .
    ما همين طور در شگفت مانديم كه امام عليه السلام فرمود:
    از چه چيز در شگفتيد؟ و اين شگفت شما چيست ؟
    من امروز چيزى به شما نشان مى دهم كه احدى پيش از من و پس از من نشان نداده و نمى دهد. حضرت حسن عليه السلام عرضه داشت : اى امير مؤمنان ، ما دوست داريم ياجوج و ماجوج و آن سد را به ما نشان دهيد.
    حضرت به باد فرمود: ما را ببر.
    چون باد سخن حضرت را شنيد به زير ابر رفت و ما را به هوا برداشت تا سر كوهى رسانيد كه درختى خشكيده و برگ ريخته بر آن قرار داشت ، گفتيم : چرا اين درخت خشكيده و مرده است ؟ فرمود: از خودش بپرسيد كه به شما خبر مى دهد.
    حضرت حسن عليه السلام به آن فرمود: اى درخت ، چه شده كه تو را اين گونه مى بينيم ؟ درخت پاسخ نداد، امير مؤمنان عليه السلام فرمود: اى درخت ، به حق من بر تو سوگند كه به اذن خدا پاسخ ايشان را بدهى .
    پس به خداى بزرگ سوگند كه شنيديم آن درخت مى گفت : لبيك لبيك اى وصى رسول خدا و خليفه بحق پس از وى .
    فرمود: داستان خود را به اينان بازگو، درخت به امام حسن عليه السلام گفت : اى ابا محمد، پدرت امير مؤمنان عليه السلام هر شب به نزد من مى آمد و در كنار من نماز مى گزارد و تسبيح خدا مى گفت و در زير من مى نشست ، چون از نماز و تسبيح خود فارغ مى شد ابر سپيدى كه بوى مشك از آن ساطع بود مى آمد و بر روى آن كرسى اى بود كه حضرت بر آن مى نشست سپس ابر او را مى برد، و من هر شب به بوى خوش او مى زيستم ، و چهل شب است كه مرا ترك كرده و تا حال از او خبرى ندارم و اين وضع آشفته اى كه در من مى بينى به جهت فقدان او و غم و اندوهى است كه از آن ناحيه به من دست داده است ؛ سرورم ! از او بخواه كه با نشستن در نزد وى از من دلجويى كند، كه به خدا سوگند من در اين وقت با نگاه به او و با بوى او زندگى مى كنم .


    ادامه دارد......!!
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات ها 3


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    قال سلمان (ره ): فبقينا متعجبين فى ذلك ، فقام عليه السلام و نزل عن كرسيه و قرب من الشجرة و مسح يده المباركة عليها. قال سلمان (ره ): فوالله الذى نفسى بيده لقد سمعت لها انينا و انا اراها و هى تخضر حتى اكتسيت ورقا و اثمرت بقدرة الله عزوجل و ببركاته ، فاكلنا فكان احلى من السكر. فقلنا: يا اميرالمؤمنين هذا العجب ! فقال عليه السلام : الذى ترونه بعدها اعجب .
    سلمان گفت : ما در شگفت مانديم ، پس آن حضرت از كرسى خود فرود آمد و نزديك آن درخت گرديد و دست مبارك بر آن كشيد.

    سوگند به خدايى كه جانم به دست اوست من ناله اى از درخت شنيدم و مى ديدم كه درخت سبز مى شد تا آن كه برگها بر آن پوشانده شد و به قدرت خداى بزرگ و بركات حضرتش درخت ميوه داد، ما از آن خورديم و از شكر شيرين تر بود.
    گفتيم : اى امير مؤمنان ، جاى شگفتى است ! فرمود: مشاهدات بعدى شما شگفت تر خواهد بود.

    ثم عاد الى موضعه ، و قال للريح : سيرى ، فدخلت الريح تحت السحابة و رفعتنا حتى راينا الدنيا بمثل دور الراس و راينا فى الهواء ملكا قائما راسه تحت الشمس ، و رجلاه فى قعر البحر، و يده فى المغرب ، و اخرى فى المشرق ، فلما نظر الينا قال : (( اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له ، و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ، و انك وصيه حقا و لا شك فيه ، فمن شك فيك فهو كافر )) . فقلنا: يا اميرالمؤمنين من هذا الملك ؟ و ما بال يده فى المغرب و اخرى فى المشرق ؟ فقال عليه السلام : انا اقمته باذن الله ههنا، و وكلته بظلمات الليل وضوء النهار، و لايزال كذلك الى يوم القيامة و انى ادبر امرالدنيا و اصنع ما اريد باذن الله تعالى و امره ، و اعمال الخلايق الى و انا ارفعها الى الله عزوجل .
    سپس امام به جاى خود بازگشت و به باد فرمود: حركت كن .

    باد به زير ابر رفت و ما را آن قدر بالا برد تا دنيا را مانند گردى سر ديديم و فرشته اى را در هواديديم كه سرش زير خورشيد، پاهايش در قعر دريا، يك دستش در مغرب و ديگرى در مشرق بود. چون چشمش به ما افتاد گفت : (( گواهى مى دهم كه جز الله نيست ، يگانه است و شريكى ندارد، و گواهى مى دهم كه محمد بنده و فرستاده اوست ، و تو بدون شك جانشين به حق اويى ، پس ‍ هر كه درباره تو شك كند كافر است )) .
    گفتيم : اى امير مؤمنان ، اين فرشته كيست ؟ و چرا يك دستش در مغرب و دست ديگرى در مشرق است ؟
    فرمود: من به اذن خدا او را در اين جا واداشته و او را مامور تاريكى هاى شب و نور روز گردانيده ام ، و او پيوسته همين گونه خواهد بود تا روز قيامت ، و من كار دنيا را تدبير نموده و به اذن و فرمان خداى متعال هر چه خواهم مى كنم ، و اعمال آفريدگان به سوى من مى آيد (به دست من است ) و من آن ها را به سوى خداى بزرگ بالا مى برم .

    ادامه دارد......!!
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. صلوات ها 3


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    ثم سار بنا حتى وقفنا على سد ياجوج و ماجوج ، فقال للريح : اهبطى تحت هذا الجبل ، و اشار بيده الى جبل شامخ الى قرب السد، ارتفاعه مد البصر، و اذا به سواد كانه قطيعة ليل يفور منه دخان ، فقال عليه السلام : انا صاحب هذا السد على هولاء العبيد. قال سلمان (ره ): فرايتهم ثلاثة اصناف : صنف طوال ، طول كل واحد عشرون ذراعا فى عرض عشرة اذرع . و الصنف الثانى ، طول كل واحد مائة ذراع فى عرض سبعين ذراعا. و الصنف الثالث يفرش احدى اذنيه تحته و الاخرى فوقه يلتف بها.
    سپس ما را سير داد تا به سد ياجوج و ماجوج رسيديم ، پس به باد فرمود: به زير اين كوه فرود آى ، و با دست خود به كوه بلندى كه نزديك سد بود و تا چشم كار مى كرد بلندى داشت اشاره نمود، ناگاه سياهى اى در آن ديديم كه گويا پاره اى از شب است و دود از آن برمى خاست ، حضرت فرمود: من صاحب اين سدم كه به روى اين بندگان كشيده شده است .

    سلمان گفت : من آن ها را سه دسته ديدم : دسته اى بلند قد، كه طول هر كدام (صد و) بيست ذرع در (صد و) ده ذرع بود.
    دسته دوم طول هر كدام صد ذرع در هفتاد ذرع بود. و دسته سوم طورى بودند كه يك گوش خود را زير خود پهن مى كردند و ديگرى را بسان لحاف روى خود كشيده و به دور خود مى پيچيدند.


    و قال عليه السلام للريح : سيرى بنا الى القاف . فسارت الى جبل من ياقوت خضراء، و هو محيط بالدنيا، عليه ملك فى صورة بنى آدم ، و هذا الملك موكل . بقاف فلما نظر الملك الى اميرالمؤمنين عليه السلام قال : السلام عليك يا اميرالمؤمنين ، اتاذن لى فى الكلام ؟ فرد عليه السلام ، فقال عليه السلام : انا اخبرك بما تريد ان تتكلم به و تسالنى عنه ام انت ؟ فقال : الملك : بل انت يا اميرالمؤمنين . قال : تريد ان آذن لك فى زيارة صاحبك ، فقد اذنت لك . فاسرع الملك و قال : بسم الله الرحمن الرحيم . ثم طار الى ان غاب عن اعيننا.
    سپس به باد فرمود: ما را به كوه قاف ببر.

    باد ما را به سوى كوهى برد كه از ياقوت سرخ بود و به تمام دنيا احاطه داشت ، فرشته اى به صورت آدميزاد بر روى آن بود كه مامور آن كوه بود.
    چون چشمش به آن حضرت افتاد گفت : سلام بر تو اى امير مؤمنان ، به من اجازه سخن مى دهى ؟ حضرت پاسخ سلام او را داده و فرمود: من تو را به آن چه قصد گفتن و درخواست آن دارى خبر دهم يا خودت مى گويى ؟
    فرشته گفت : شما بفرمائيد اى امير مؤمنان ، فرمود: مى خواهى به تو اجازه دهم تا به زيارت رفيقت بروى ؛ به تو اجازه دادم .
    فرشته شتاب كرده گفت : بسم الله الرحمن الرحيم ! سپس پريد به گونه اى كه از ديد ما پنهان شد.
    ادامه دارد......!!

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۰/۰۲/۱۶ در ساعت ۱۳:۵۲
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    قال سلمان (ره ): و قطعنا ذلك الجبل حتى انتهينا الى شجرة جافة مثل الشجرة الاولى ، فقلت : يا اميرالمؤمنين ، ما بال هذه الشجرة قد جفت ؟ فقال : سلوها. قال الحسن عليه السلام : فقمت و دنوت منها و ابى عليه السلام ههنا، و قلت : انا اقسمت عليك بحق اميرالمؤ منين ان تخبرينا ما بالك و انت فى هذا المكان ؟ قال : سلمان (ره ): فكلمت بلسان طلق و هى تقول : يا ابا محمد، انى كنت افتخر على الاشجار فصارت الاشجار مفتخرة على ، و ذلك ان بالك كان يجيئنى فى كل ليلة عند الثلث الاول من الليل ، يستظل بى ساعة يصلى و يسبح الله عزوجل ، ثم ياتيه فرس ادهم فيركبه و يمضى ، فلا اراه الى وقته ، و كنت اعيش من رايحته و افتخر به ، فقطعنى منذ اربعين ليلة ، فصرت كما ترى . فقلنا: يا اميرالمؤمنين ، اسال الله فى ردها كما كانت . فمسح يده المباركة عليها ثم قال : (( يا شاه شاهان )) فسمعنا لها انينا و هى تقول : (( اشهد ان لا اله الا الله ، و ان محمد رسول الله صلى الله عليه و آله ، و انك امين هذه الامة و وصى رسول الله صلى الله عليه و آله ؛ من تمسك بك فقد نجا، و من خالفك فقد غوى )) . ثم اخضرت و اورقت ، فجلسنا تحتها ساعة و هى خضرة نضرة .
    سلمان گفت : از آن كوه نيز گذشتيم و به درخت خشك ديگرى مثل همان درخت اول رسيديم ، عرض كردم : اى امير مؤمنان ، اين درخت چرا خشكيده است ؟
    فرمود: از خودش بپرسيد.
    امام حسن عليه السلام فرمود: من برخاسته به آن درخت نزديك شدم - پدرم نيز آن جا بود - و گفتم : تو را به حق امير مؤ منان عليه السلام سوگند مى دهم كه ما را از حال خود و بودنت در اينجا خبر دهى . سلمان گفت : درخت با زبانى روان به سخن آمد و گفت : اى ابا محمد من بر ساير درختان افتخار مى كردم ، حال به گونه اى شده كه درختان ديگر بر من افتخار مى ورزند؛ داستان از اين قرار است كه پدرت هر شب به وقت ثلث اول شب نزد من مى آمد، ساعتى در زير من مى نشست و به نماز و تسبيح پروردگار مى پرداخت ، سپس اسبى سياهرنگ مى آمد، او را سوار مى كرد و مى رفت ، و او را تا در وقت ديگر نمى ديدم و من از بوى آن حضرت زندگى مى كردم و بدان افتخار مى نمودم ، و چهل شب است كه به سراغ من نيامده ، اينك به اين حال در آمده ام كه مى بينى . ما گفتيم : اى امير مؤمنان ، از خدا بخواه كه آن را به صورت اول بازگرداند.
    حضرت با دست مبارك بر آن كشيد، سپس فرمود:
    (( اى شاه شاهان )) ، پس ‍ ما ناله اى از آن شنيديم و مى گفت : (( گواهى مى دهم كه معبوى جز الله نيست ، و محمد صلى الله عليه و آله رسول خداست ، و تو امين اين امت و جانشين رسول خدا صلى الله عليه و آله مى باشى هر كه به تو چنگ زد نجات يافت ، و هر كه با تو مخالفت ورزيد گمراه گشت )) .
    سپس سبز شد و برگ درآورد، و ما ساعتى در زير آن نشستيم در حالى كه سبز و خرم بود.


    ادامه دارد......!!
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,905
    حضور
    84 روز 15 ساعت 11 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40521



    فقلنا: يا اميرالمؤمنين ، اين ذهب ذلك الملك ؟ فقال عليه السلام : كنت بالامس على جبل الظلمة فسالنى الملك فى زيارة هذا الملك فاذنت لها، فاستاذننى الملك الاخر فى هذا اليوم على ان يكافيه ، و قد اذنت له . فقلنا: يا اميرالمؤ منين ، و ما يزالون عن مواضعهم الا باذنك ؟ فقال عليه السلام : و الذى رفع السماء بغير عمد ما اظن احدا منهم يزول عن موضعه بغير اذنى بقدر نفس واحد الا احترق . فقلنا: يا اميرالمؤمنين ، اءليس كنت معنا جالسا فى منزلك ، فاى وقت كنت فى قاف ؟ فقال لنا: غمضوا اعينكم ، فغمضنا، ثم قال : افتحوا، ففتحنا فاذا نحن قد بلغنا مدينة منزل اميرالمؤمنين عليه السلام ، فقال عليه السلام : لقد بلغنا و لم يشعر احد منكم . فقلنا: يا اميرالمؤمنين ، ما هذا بعجب من وصى رسول الله صلى الله عليه و آله ، فقال : و الله انى املك من الملك لو عاينتموه لقلتم : انت انت ، و انا مخلوق من الخلايق آكل و اشرب .
    گفتيم : اى امير مؤمنان ، آن فرشته كجا رفت ؟ فرمود: من ديشب بر كوه ظلمت قرار داشتم و فرشته آن از من درخواست زيارت اين فرشته نمود، و من اجازه دادم ، حال اين فرشته امروز از من اجازه خواست تا به بازديد او رود و من اجازه دادم .
    گفتيم : اى امير مؤمنان ، اينان جاى خود را جز به اجازه شما ترك نمى كنند؟ فرمود: به خدايى كه آسمان را بدون پايه برافراشته گمان ندارم كه احدى از آنان بدون اجازه من به اندازه يك نفس زدن جاى خود را ترك كند جز اين كه بسوزد.
    گفتيم : اى امير مؤمنان ، مگر شما در منزلتان با ما نبوديد؟ پس چه وقت در كوه قاف بوديد؟ (كه به او اجازه دهيد) فرمود: چشمهاى خود را ببنديد، ما بستيم ، سپس فرمود: باز كنيد، ما چشمان خود را باز كرديم ديديم به مدينه به منزل آن حضرت رسيده ايم ، فرمود: ما اينجا رسيديم و حال آن كه هيچ كدام نفهميديد.
    گفتيم : اى امير مؤمنان ، اين امر از جانشين رسول خدا صلى الله عليه و آله شگفت نيست ، فرمود: به خدا سوگند، من ملك و قدرتى در اختيار دارم كه اگر ببينيد خواهيد گفت : (خداى واقعى ) توئى تو، در حالى كه من نيز يكى از آفريدگانم كه مى خورم و مى آشامم .
    ادامه دارد......!!
    ویرایش توسط رضا : ۱۳۹۰/۰۲/۱۹ در ساعت ۰۹:۳۰
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  19. صلوات ها 3


  20. #10

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    240
    حضور
    4 ساعت 50 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    2
    صلوات
    762



    در انتظار ادامه حدیث هستیم.
    خدا اجرتان دهد.
    السلام علیک یا بقیه الله

    یا رب برسان آن روز را که بادها وزان باشد و هوا آکنده از بوی باران.

  21. صلوات ها 2


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود