صفحه 1 از 3 123 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سوالاتی پیرامون ولادت، کودکی و نیابت امام زمان

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    25
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    73

    پرسش سوالاتی پیرامون ولادت، کودکی و نیابت امام زمان




    با درود.

    من چند سوال در مورد ولادت و ادعای وجود امام زمان دارم که تقاضا مینمایم پاسخ بفرمایید(
    البته این سوالات را در سایت دیگری هم مطرح نمودم، اما پاسخ منطقی و عالمانه و یقین آور دریافت نکردم):
    1 - امام عسگری چند زن و فرزند و کنیز داشت؟

    2 - امام عسگری در چه سالی وفات نمود؟

    3 - امام زمان در چه سالی ولادت یافت؟

    4 - مادر امام زمان چه کسی بود؟ نژاد و مذهب مادرش چه بود؟ در چه سالی فوت کرد؟ چه کسانی از باردار بودن مادر امام زمان آگاه بودند؟

    5 - چه کسانی در زمان ولادت امام زمان حضور داشتند؟ آیا خانواده ی امام زمان (مادر بزرگ، عمو، عمه و ... ) از تولد وی مطلع شدند؟

    6 - در ابتدا چه کسی یا کسانی ادعا نمودند که امام عسگری دارای فرزند میباشد؟ و چه دلیلی بر صحت مدعای خود ارائه نمودند؟

    7 - چه کسانی در همان سالهای نخست خردسالی، امام را دیده اند؟ کیفیت دیدار آنها چگونه بوده؟ در کجا؟ کدام شهر؟ خانه چه کسی؟ چند بار؟

    8 - کیفیت زندگی امام زمان در سالهای اول زندگی و دوران خردسالی چگونه بوده است؟ مثلا چه کسی او را شیر داد؟ در خانه ی چه کسی بزرگ و تربیت شد؟

    9 - امام زمان در چند سالگی به امامت رسید؟ اگر در کودکی به امامت رسید؟ آیا یک کودک خردسال میتواند امام و پیشوای دینی و سیاسی و اجتماعی هزاران انسان بالغ دیگر باشد؟

    10 - دلیل غیبت امام زمان چه بود؟

    11 - عثمان بن سعید عمری، نایب اول امام زمان، دقیقا در چه سالی ادعا کرد که او نایب امام زمان است؟

    12 - عثمان از چه طریقی متوجه شد که او نایب است؟ آیا خودش امام را دید یا اینکه از طریق نامه یا واسطه آگاه شد؟

    13 - عثمان چه دلیلی بر صحت ادعای خودش در مورد نیابت امام ارائه کرد؟ و چگونه میتوان تشخیص داد که ادعای وی کذب نبوده باشد؟

    14 - توقیعات امام با چه کیفیتی به دست عثمان و نواب بعدی میرسید؟ چه کسی آنها را می آورد و از کجا می آورد؟ از کدام شهر؟ آیا خود نواب مستقیما به محضر امام میرفته اند؟

    15 - از کجا باید فهمید که واقعا این توقیعات از جانب خود امام بوده و نواب این توقعیات را جعل نکرده اند؟

    16 - قدیمیترین سند و کتابی که در آن از وجود امام زمان گفتگو شده چه نام دارد و در چه سالی نوشته شده؟



    تقاضا دارم که پاسخ دقیق و شفاف و مستند به این سوالات بدهید.


    با تشکر.
    خردبین سبز اندیش.

    الـمـلـک یـبـقـی مـع الـکـفـر و لا یـبـقـی مـع الـظـلـم


  2. صلوات ها 7


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    مطالعه و تفکر
    نوشته
    5,135
    حضور
    59 روز 23 ساعت 23 دقیقه
    دریافت
    8
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    15170

    راهنما پاسخ به کاربر محترم خرد بین در خصوص سؤالات مهدویت




    سلام دوست عزیز

    با تشکر-

    پاسخ شما به چند پرسش زیر، معونه ای است برای کارشناسان، در ارائۀ پاسخ های متناسب با مبانی تان به سؤالات شما:

    اولاً بفرمایید از نظر شما چه نوع پاسخی عالمانه بوده و برای شما یقین آور است؟ اصولاً چه نوع پاسخی را علمی می دانید؟ ابزار علم و شناخت در نظر شما کدامند؟

    به عبارتی به کدام یک از ابزار شناخت معتقدید و آیا در پس همۀ سؤالاتتان بدنبال ادلۀ عقلی می گردید یا نه، برای نقل و روایات معصومین (ع) و اسناد و مدارک تاریخی نیز اعتبار و جایگاهی قائل هستید؟

    ثانیاً به نظر شما همانگونه که پاسخ به سؤال باید مبنای درست و منطقی داشته باشد آیا پرسش مستلزم چنین مهمی نیست؟ به عبارتی آیا هر پرسش زاییدۀ منطق و اندیشه است یا می تواند پرسشی مغالطه گرایانه و مبتنی بر سفسطه باشد؟

    ثالثاً آیا همانگونه که هر پاسخی را نمی توان مناسب و موجه برای یک پرسش خاص در موضوعی خاص دانست و به عبارتی خارج از موضوع و انحرافی اند. آیا برخی سؤالات نیز از چنین بار و ارزشی برخوردار نیستند؟ و آیا همۀ سؤالات، در جهت کشف و تنویر حقیقتی طراحی شده اند و یا برخی قصد انحراف و تخریب دارند؟

    و در پایان؛ آیا عقل سلیم و اندیشه ورز، برای هر نوع سؤال، وجاهت پاسخ قائل می شود؟

    توصیه می کنم یک بار دیگر به سؤالاتتان توجه کنید ...

    موفق باشید ...
    سوالاتی پیرامون ولادت، کودکی و نیابت امام زمان

  5. صلوات ها 7


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    25
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    73



    ببخشید، فکر میکنم که سوال را با سوال جواب نمیدهند! بلکه سوال را با جواب جواب میدهند!

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    اولاً بفرمایید از نظر شما چه نوع پاسخی عالمانه بوده و برای شما یقین آور است؟ اصولاً چه نوع پاسخی را علمی می دانید؟ ابزار علم و شناخت در نظر شما کدامند؟

    به عبارتی به کدام یک از ابزار شناخت معتقدید و آیا در پس همۀ سؤالاتتان بدنبال ادلۀ عقلی می گردید یا نه، برای نقل و روایات معصومین (ع) و اسناد و مدارک تاریخی نیز اعتبار و جایگاهی قائل هستید؟
    فکر میکنم که پاسختان را در خود متن داده ام: "تقاضا دارم که پاسخ دقیق و شفاف و مستند به این سوالات بدهید."
    پر واضح است که هر پاسخی و از هر روشی که داده شود، باید یقین آور باشد و عقل آنرا بپذیرد. اگر جز این باشد، باور داشتن بدان یک باور فاقد اعتبار و بی اساس و دگم باوری خواهد بود. مسلما شما هم از باور داشتن بلادلیل به چیزی ابا دارید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    ثانیاً به نظر شما همانگونه که پاسخ به سؤال باید مبنای درست و منطقی داشته باشد آیا پرسش مستلزم چنین مهمی نیست؟ به عبارتی آیا هر پرسش زاییدۀ منطق و اندیشه است یا می تواند پرسشی مغالطه گرایانه و مبتنی بر سفسطه باشد؟
    اگر پرسش حاوی ایراد منطقی بوده و مغالطه آمیز باشد، مسلما باید جنبه ی مغالطی آن بیان شده و پرسشگر را نسبت به خطا بودن پرسش آگاه نمود. مثلا کسی که سوال میکند نخست وزیر ایران در سال 1388 چه کسی است، باید او را آگاه کرد که اساسا در ایران سمت نخست وزیری وجود ندارد و سوال وی اشتباه است. در اینحالت با روشن شدن خطای نهفته در سوال، خود سوال هم منحل میشود. اگر هر یک از سوالات من جنبه ی مغالطی دارند، لطفا با دلیل مرقوم فرمایید.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    ثالثاً آیا همانگونه که هر پاسخی را نمی توان مناسب و موجه برای یک پرسش خاص در موضوعی خاص دانست و به عبارتی خارج از موضوع و انحرافی اند. آیا برخی سؤالات نیز از چنین بار و ارزشی برخوردار نیستند؟ و آیا همۀ سؤالات، در جهت کشف و تنویر حقیقتی طراحی شده اند و یا برخی قصد انحراف و تخریب دارند؟
    بدون شک هر سوالی (البته سوالی که حاوی خطای منطقی نباشد)، میتواند جنبه ای از واقعیت را روشن نماید. هیچ سوالی بی ارزش نیست. البته ممکن است پاسخ سوالی را همگان بدانند یا پاسخ آن کم اهمیت باشد، اما هرگز سوالی بطور مطلق بی ارزش نیست.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    و در پایان؛ آیا عقل سلیم و اندیشه ورز، برای هر نوع سؤال، وجاهت پاسخ قائل می شود؟
    با توجه به آنچه گفته شد، مسلما هر سوالی وجاهت پاسخ دادن دارد. در مورد سوالات من هم بدون شک ممکن است سوال افراد بسیار دیگری هم باشند. و حتی اگر تنها و تنها سوال من یک نفر باشند، باز هم به اندازه ی روشن شدن ذهن همین یک نفر (بنده)، دارای ارزش است. بنابراین حتما وجاهت پاسخ دادن را دارند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط صدیق نمایش پست ها
    توصیه می کنم یک بار دیگر به سؤالاتتان توجه کنید ...
    من سوالاتم را دوباره بررسی کردم و در آنها جنبه ی مغالطی و خطای منطقی نیافتم. بنابراین تقاضا دارم که بدانها پاسخ بفرمایید.

    با تشکر.
    خردبین سبز اندیش.

    الـمـلـک یـبـقـی مـع الـکـفـر و لا یـبـقـی مـع الـظـلـم


  7. صلوات ها 5


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست ها
    امام عسگری چند زن و فرزند و کنیز داشت
    امام حسن عسکري ـ عليه السلام ـ از جمله اماماني است که در سنين جواني به شهادت رسيدند ولي با اين حال آن حضرت مدتي از دوره جواني خود را همراه پدر بوده و در حدود 22 سالگي پدر را از دست داد[10] آن حضرت قبل از اينکه داغ پدر ببيند در حدود 20 سالگي برادر بزرگتر خود را نيز از دست داد و فراغ برادر براي آن حضرت سخت بود، چنان که نقل شده حضرت در ماتم برادر خيلي بي تابي مي نمودند[11] و همچنين امام حسن عسکري ـ عليه السلام ـ در دوره اي که نزد پدر بودند برخورد و رفتار خلفا را با پدر بزرگوار خويش مشاهده مي نمودند و از ظلمي که در حق اهلبيت ـ عليهم السلام ـ روا مي داشتند بي خبر نبود و از جمله اينکه از خبر تخريب قبر و بقعه امام حسين ـ عليه السّلام ـ و جسارت طاغوتيان به آن مکان مقدس محزون شد. در مورد ازدواج آن حضرت نيز اختلاف هست برخي مي گويند آن حضرت در زمان پدر با نرجس خاتون ازدواج کردند[12] ولي برخي مي گويند بعد از شهادت پدر اين امر محقق شد.[13] در هر صورت امام با کنيزي ازدواج نمودند که مادر صاحب الزمان (عج) شد.
    امام هادي قبل از رحلت، پسرش ابومحمد حسن ـ عليه السّلام ـ را به حضور طلبيد و نور حکمت و مواريث پيامبران و سلاح امامت را بدو سپرد و به امامت وي تصريح کرد و در حضور ياران مورد اعتماد خويش به او وصيت کرد و شهادت آن حضرت در چهل سالگي رخ داد و در سامرا مدفون گرديد.[14] امام حسن عسکري بعد از رحلت پدر به نص صريح آن حضرت و ائمه گذشته به امامت شيعيان اثني عشري رسيد. مدت امامت آن حضرت با توجه به تاريخ شهادت پدر 254 هـ.ق و همچنين تاريخ شهادت خود آن حضرت که 260 هـ.ق گفته شده[15] تقريباً 6 سال بوده[16] و سن آن حضرت در زمان به شهادت رسيدن نيز 28 سال گفته شده است.
    و شيخ مفيد گفته: امام حسن عسکري در يکم ربيع الاول سال 260 هـ.ق مريض شد و در روز هشتم همان ماه در روز جمعه در سن 28 سالگي شهيد و در خانه خودش در سامرا مدفون گرديد.[17]
    و براساس روايتي که از امام صادق ـ عليه السّلام ـ نقل است که فرمودند: همه ما يا کشته مي شويم و يا مسموم.
    لذا درباره اماماني که روايتي درباره شهادتشان در دست نيست بر اين باوريم که خلفاي جور آنان را به شهادت رسانده اند.[18]
    معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
    1. سيره پيشوايان، مهدي پيشوائي.
    2. حيات سياسي امامان شيعه، رسول جعفريان.
    3. زندگاني امام حسن عسکري، باقر شريف قرشي.
    4. منتهي الامال، شيخ عباس قمي، ج 2.

    [10] . مفيد، همان، ص311.
    [11] . طبسي، محمد جواد، با خورشيد سامرا، ترجمه عباس جلالي، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1379، ص 62.
    [12] . مجلسي، همان، ج 51، ص 11.
    [13] . طبسي، همان، ص 71.
    [14] . مجلسي ، همان، ج 50، ص 210، به نقل از عيون المعجزات، ص 133.
    [15] . کليني، همان، ج 2، ص 430.
    [16] . ابن صباغ مالکي، الفصول المهمة في معرفة الائمه، قم، دارالحديث للطباعة و النشر، ج 2، ص109.
    [17] . شيخ مفيد، همان، ج 2، ص 336.
    [18] . مجلسي، همان، ج 50، ص 238

  9. صلوات ها 6


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست ها
    امام عسگری در چه سالی وفات نمود
    جواب این سوالتونم در پست بالا داده شد

  11. صلوات ها 5


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست ها
    امام زمان در چه سالی ولادت یافت
    در مورد تاريخ تولّد امام مهدي (عج) چهار قول وجود دارد:
    قول اوّل ـ اين قول که معروف ترين و مستندترين قول است، تاريخ تولّد آن حضرت را نيمه شعبان سال 255 هـ. ق مي داند. ثقة الإسلام کليني مي نويسد: «وُلد ـ عليه السلام ـ للنصف من شعبان سنةَ خمس و خمسين و مئتين؛ امام مهدي ـ عليه السلام ـ در نيمه شعبان سال دويست و پنجاه و پنج هجري قمري متولد شده است».[1]
    علامه مجلسي در بحارالأنوار نيز همين تاريخ را ذکر مي کند.[2]
    از شهيد اوّل (ره) نيز نقل شده است که: «ولد ـ عليه السلام ـ بسّر مَنْ رأي يومَ الجمعة ليلا خامس عشر شعبان سنة خمس و خمسين و مأتين؛ امام مهدي ـ عليه السلام ـ در سامرا، جمعه شب، هنگام در پانزدهم شعبان 255 هـ. ق به دنيا آمد».[3]
    ابن خلکان، يکي از علماي اهل سنّت نيز همين تاريخ را تاريخ ولادت امام مهدي ـ عليه السلام ـ مي داند.[4]
    قول دوم ـ در برخي از مآخذ، تاريخ تولّد حضرت مهدي (عج) سال 256 هجري ضبط شده است. کتاب کمال الدين[5] شيخ صدوق الغيبة[6] شيخ طوسي، از جمله اين منابع است.
    قول سوم ـ ابو جعفر محمّد بن جرير طبري، تاريخ ولادت امام مهدي ـ عليه السلام ـ را سال 257 هـ ق دانسته است.[7]
    قول چهارم ـ برخي، مانند علي بن عيسي اربلي[8] و ابن اَبي الثلج بغدادي،[9] تاريخ ولادت امام مهدي (عج) را سال 258 هـ ق ذکر کرده اند.
    همان گونه که از شهيد اوّل نقل شد، مکان ولادت آن حضرت، شهر سامراء است[10] که در نزديکي شهر بغداد قرار دارد. اين شهر، بعد از شهادت امام رضا ـ عليه السلام ـ در دوره حکومت معتصم عباسي بنا گرديد.
    --------------------------------------------------------------------------------
    [1] . محمد بن يعقوب کليني، اصول کافي، ترجمه جواد مصطفوي، تهران، انتشارات علميه اسلاميه، ج2، ص449.
    [2] . مجلسي، محمدباقر، بحارالأنوار، ج51، ص2.
    [3] . همان، ج51، ص28.
    [4] . همان، ج51، ص24.
    [5] . کمال الدين، صدوق، قم، انتشارات جامعه مدرسين، 1405ق، ص432.
    [6] . شيخ طوسي، الغيبة، ص139 و 147.
    [7] . محمد بن جرير طبري، دلائل الامامه، قم، منشورات رضي، چاپ سوم، ص271ـ272.
    [8] . علي بن عيسي اربلي، کشف الغّمه، تبريز، مکتبة بني هاشمي، 1381ق، ج3، ص227.
    [9] . ابن ابي الثلج بغدادي، تاريخ الائمه، قم، مکتبة بصيرتي، ص15.
    [10] . بحارالأنوار، همان، ج51، ص28.

  13. صلوات ها 6


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست ها
    مادر امام زمان چه کسی بود؟ نژاد و مذهب مادرش چه بود؟ در چه سالی فوت کرد؟ چه کسانی از باردار بودن مادر امام زمان آگاه بودند؟
    در جنگهاي قديم، رسم بود وقتي كه شهر يا روستايي را فتح مي‌كردند، مردان و زنان لشكر دشمن را اسير مي‌نمودند و آنها را به عنوان برده مي‌آوردند، و در بازارها مي‌فروختند.
    مادر امام زمان(عج) بانوي بسيار ارجمند و پاك باعفّت يعني حضرت «نرجس» (نرگس) از دختراني است كه در ميان اسيران جنگي، از روم شرقي (حدود تركيه فعلي) به عراق آورده شد، امام هادي (امام دهم«عليه‌السلام») او را خريداري كرد، و سپس او را به همسر فرزندش امام حسن عسكري (امام يازدهم و پدر بزرگوار حضرت حجّت امام زمان (عج) انتخاب نمود، ‌و نتيجه اين ازدواج يك فرزند نوراني يعني حضرت امام زمان«عليه‌السلام» بود كه در شب نيمة شعبان سال 255 هجري در شهر سامراء به دنيا آمد، فرزندي كه هم اكنون، جهان به طفيل وجودش برقرار است، و در پشت پردة غيبت بسر مي‌برد و روزي خواهد آمد كه جهان، تحت نظارت و رهبري او پر از عدل و داد و مهر و صفا خواهد شد، اينك توجّه كنيد كه نرجس خاتون [1] مادر امام زمان كيست ؟ و چگونه به خانة امام حسن عسكري «عليه‌السلام» راه يافت؟
    نرجس عليها‌السّلام نوة شمعون وصيِّ عيسي«عليه‌السلام»
    مادر امام زمان«عليه‌السلام» نامش «مليكه» (مليكا) بود، او از طرف پدر، دختر «يشوعا» فرزند امپراطور روم شرقي بود، و از طرف مادر، نوة «شمعون» بود. شمعون از ياران مخصوص حضرت عيسي«عليه‌السلام» و وصيّ او بود.
    مليكه با اينكه در كاخ مي‌زيست و با خاندان امپراطوري زندگي مي‌كرد، اما آن چنان پاك و باعفّت بود كه گويي نسبتي با اين خاندان نداشت، بلكه به مادر و خانوادة‌ مادري خود رفته و زندگيش همچون زندگي شمعون، و عيسي بن مريم از صفا و معنويّت و پاكي خاصّي برخوردار بود. از اين رو نمي‌خواست، با خاندان امپراطوري دنيا پرست، بياميزد بلكه دوست داشت و هدفش اين بود كه در يك خانواه پاك خداپرست، زندگي كند، خداوند او را در اين هدف كمك كرد و او را به طور عجيب به خواسته و هدفش رساند.
    خواستگاري و مجلس عقد حضرت نرجس«عليها السلام»
    مليكه وقتي كه به سنّ ازدواج رسيد، جدّش امپراطور روم، خواست او را به همسري برادرزاده‌اش درآورد. با توجه ‌به اينكه كسي نمي‌توانست از فرمان امپراطور سرپيچي نمايد، امپراطوري از طرف برادرزاده‌اش، از مليكه خواستگاري كرد و سپس مجلس عقد بسيار باشكوهي ترتيب داد كه در آن مجلس سيصد نفر از برگزيدگان روحانيون و كشيشان مسيحي و هفتصد نفر از افسران و فرماندهان ارتش و چهار هزار نفر از اشراف و معتمدين و ثروتمندان شركت داشتند.
    مجلس در كاخ با شكوه امپراطور برگزار شد، تخت بزرگي را كه با انواع جواهرات و طلا و نقره و ياقوت و عقيق، آراسته شده بود، در جاي مخصوص كاخ گذاشتند، برادرزاده امپراطور روي آن تخت نشست، تشريفات مراسم عقد فراهم شد، دربانان و خدمتگزاران با لباسهاي مخصوص خدمت هر يك در جايگاه خود ايستادند، در اطراف كاخ قنديلها و چهل چراغها، مجلس را جلوه خاصّي داده بود، ناقوس نواخته شد، روحانيون برجستة مسيحي كنار تخت با عبا و كلاه و لباس مخصوص، شمعدان به دست در دو طرف به صف ايستادند و كتاب مقدّس انجيل در دست داشتند، همين كه انجيل را گشودند كه آيات آن را تلاوت كنند، ناگهان زلزله آمد، كاخ لرزيد، و هر كسي كه روي تخت نشسته بود بر زمين افتاد، خود امپراطور و برادرزاده‌اش نيز از تخت بر زمين افتادند، ترس و لرز حاضران را فراگرفت، يكي از كشيشان بزرگ به حضور امپراطور آمد و عرض كرد: «اين حادثه عجيب، نشانة ‌بلا و خشم خدا و علامت پايان يافتن آيين و مراسم است، ما را مرخص فرماييد برويم» . امپراطور اعلام ختم مجلس كرد، و همه رفتند، سپس دستور داد آنچه كه از تخت و قنديل و چراغ و چيزهاي ديگر كه درهم ريخته و افتاده بود همه را به جاي خود گذاشتند.
    اين بار امپراطور تصميم گرفت كه «مليكه» را به همسري برادرزادة ديگرش درآورد، و با خود گفت شايد اين حادثة زلزله، براي آن بود كه «مليكه همسر برادرزاده اوّلي نگردد بلكه همسر برادرزادة دوّمي شود. دستور داد مجلس را در كاخ مثل مجلس سابق آراستند، دربانان و خدمتكاران در جايگاهي مخصوص قرار گرفتند، تخت مخصوص را نيز در جاي خود گذاشتند روحانيّون برجستة مسيحي را بادست گرفتن شمعدانها و با لباسهاي مخصوص در كنار تخت قرار گرفتند، برادرزادة دوّمي بر تخت مخصوص نشست، همين كه مراسم عقد شروع شد، و كشيشان خواستند عقد بخوانند، بار ديگر حادثه زلزله رخ داد و همة‌ حاضران پريشان شدند و رنگها پريد و مجلس به هم ريخت و تختها واژگون شد، امپراطور و برادرزادة دوّمي، از تخت بر زمين افتادند و همه وحشت زده از كاخ بيرون آمدند و به خانه‌هاي خود رفتند.
    امپراطور، بسيار ناراحت شد، در اندوه و غم و فكر فرو رفت و لحظه‌اي اين دو حادثه عجيب را فراموش نمي‌كرد.
    خواب عجيب نرجس«عليها السلام»
    گرچه «مليكا» با آن طينت پاكي كه داشت، خواستار چنين ازدواجي با چنان افرادي نبود، و آرزوي رفتن به خانه‌اي كه پر از صفا و معنويت و خداپرستي باشد مي‌كرد، اما دو حادثه‌اي كه رخ داد، او را نيز غرق در تفكر كرد، با خود مي‌گفت: «سرنوشت من چه خواهد شد، سرانجام كجا خواهم رفت؟ خدايا به من كمك كن و مرا نجات بده...»
    او همچنان فكر مي‌كرد و اندوهگين بود تا اينكه شب خوابش برد، در عالم خواب ديد، جدّش شمعون همراه حضرت مسيح «عليه‌السلام» و عدّه‌اي از ياران مخصوص حضرت مسيح«عليه‌السلام» وارد كاخ شدند، ناگهان منبري بسيار با شكوه به جاي تخت امپراطور گذاشته شد، سپس ديد دوازده نفر كه مرداني بسيار خوش سيما و نوراني و زيبا بودند وارد كاخ شدند، در عالم خواب به مليكه گفته شد، اينها كه وارد شدند، پيامبر اسلام «صلي الله عليه و آله» و علي، حسن و حسين، امام سجاد، امام باقر، امام صادق، امام كاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادي و امام حسن عسكري«عليه‌السلام» هستند.
    ناگهان مشاهده كرد كه پيامبر اسلام«صلي الله عليه و آله» به حضرت مسيح«عليه‌السلام» رو كرد و گفت: ما به اينجا آمده‌ايم تا «مليكه » را از شمعون براي فرزندم «حسن عسكري» خواستگاري كنيم.
    حضرت مسيح«عليه‌السلام» به شمعون گفت: به به، سعادت به تو رو كرده، خود را با دودمان محمد«صلي الله عليه و آله» پيوند بده، شمعون از اين پيشنهاد بسيار خوشحال شد. آنگاه حضرت محمد«صلي الله عليه و آله» به منبر رفت و خطبة عقد را خواند و «مليكه» را به عقد امام حسن عسكري «عليه‌السلام» در آورد، و سپس حضرت مسيح و شمعون و ياران مسيح «عليه‌السلام» به اين عقد گواهي دادند.


    پذيرفتن اسلام در عالم خواب
    «مليكه» مي‌گويد‌: از خواب بيدارشدم ولي ماجراي خواب را به هيچ كس و حتّي جدم امپراطور روم، نگفتم، تا مبادا به من آسيبي برسانند، ولي شب و روز در فكر اين خواب عجيب بودم، و با خود مي‌گفتم من در اينجا، و امام حسن عسكري «عليه‌السلام» در شهري بسيار دور از اينجا، چگونه به خانة ‌او راه مي‌يابم، محبّت امام حسن عسكري «عليه‌السلام» سراسر دلم را گرفته بود تنها به او مي‌انديشيدم تا اينكه بيمار و رنجور شدم، تمام پزشكان روم را به بالين من آوردند، ولي معالجة آنها بي‌نتيجه ماند، چرا كه بيماري من، بيماري جسمي نبود! تا با معالجة آنها خوب شوم.
    روزي پدرم كه از من نااميد شده بود، به من گفت: آيا هيچ آروزيي داري تا آن را برآورم،‌ گفتم‌: آرزويم اين است كه به زندانيان مسلمان كه در جنگ اسير و دستگير شده‌اند، سخت نگيريد، و آنها را از شكنجه معاف داريد تا شايد به خاطر اين كار خوب، خداوند حال مرا نيك كند و سلامتي مرا به من بازگرداند، و حضرت مسيح«عليه‌السلام» و مادرش مريم«عليه‌السلام» بر اين كار نيك به من لطف و مرحمت كنند.
    پدرم خواستة مرا برآورد، عدّه‌اي از زندانيان مسلمان را آزاد كرد، و مجازات و شكنجة بعضي را بخشيد، بسيار خوشحال شدم، از آن به بعد روز به روز حالم بهتر مي‌شد، همين موضوع باعث شد كه پدرم دستور داد تا بيشتر از زندانيان مسلمان، دلجويي كنند و آنها را ببخشند و خوشنودي آنها را به دست آورند، چهارده شب از اين جريان گذشت، شبي خوابيده بودم،‌ در خواب ديدم فاطمة زهرا «عليها السلام» بانوي بزرگ دنيا و آخرت، همراه مريم«عليها السلام» و بانوان ديگر نزد من آمدند، حضرت مريم به من گفت كه اين بانو مادر همسر توست.
    بي اختيار به ياد همسرم امام حسن عسكري «عليه‌السلام» افتادم، و قلبم فرو ريخت و به حضرت فاطمه «عليها السلام» عرض كردم از حسن عسكري گله دارم كه سري به من نمي‌زند ديگر گريه امانم نداد، زار زار گريستم.
    فاطمه «عليها السلام» فرمود: تا تو مسيحي هستي، فزندم به سراغ تو نمي‌آيد، اگر مي‌خواهي خدا و حضرت مسيح«عليه‌السلام» از تو خشنود شوند، دين اسلام را بپذير تا چشمت به جمال امام حسن عسكري روشن شود.
    گفتم: اي بانوي بزرگ! با تمام وجودم حاضرم كه اسلام را بپذيرم.
    فرمود: بگو
    اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلّا اللهٌ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمّداَ رَسُولُ اللهِ؛ گفتم: «گواهي مي‌دهم به يكتايي خدا و پيامبري حضرت محمد«صلي الله عليه و آله»».
    آنگاه فاطمه زهرا «عليها السلام» مرا به آغوش محبتش گرفت و نوازش داد و فرمود: خوشحال باش! به تو مژده مي‌دهم كه از اين به بعد امام حسن عسكري «عليه‌السلام» به ديدارت خواهد آمد و تو به زيات او موفّق مي‌شوي!
    از خواب بيدار شدم بسيار خوشحال بودم و همواره شهادت به يكتايي خدا و پيامبري محمد«صلي الله عليه و آله» را به زبان مي‌گفتم، و در انتظار ديدار امام حسن عسكري«عليه‌السلام» بودم تا شب بعد شد، در همين فكر و انديشه خوابيدم، در خواب ديدم امام حسن عسكري «عليه‌السلام» به ديدار من آمد، از ديدار او بسيار خوشحال شدم، گله كردم كه چرا به ديدار من نمي‌آمدي با اينكه دلم غرق محبّت تو بود!
    فرمود: علت جدايي اين بود كه تو در دين اسلام نبودي، از اين به بعد به ديدار تو خواهم آمد،‌ تا روزي كه خداوند تو را در ظاهر همسر من گرداند.
    از خواب بيدار شدم، هر شب آن بزرگوار را مي‌ديدم، از آن به بعد حالم رو به بهبود مي‌رفت و به لطف خدا سلامتي خود را باز يافتم.
    جنگ با مسلمانان با روميان
    «مليكه» همچنان آروز مي‌كرد كه روزي بيايد و از ميان خاندان امپراطور روم دور شود، و از آلودگي دنيا پرستي اين خاندان نجات يابد تا به افتخار و سعادت خدمت در خانه امام حسن عسكري برسد.
    بين مسلمانان و روميان، سالها جنگ بود، گاهي مسلمانان پيروز مي‌شدند و گاهي روميان، طبيعي است كه در جنگ، عدّه‌اي اسير مي‌شدند و آنها را به اسارت مي‌بردند، و در اين جنگهاي پي‌درپي گاهي از مسلمانان اسير روميان مي‌شدند وگاهي به عكس، روميان اسير مسلمانان مي‌شدند.
    و در آن زمان رسم بود كه يا اسيران را به عنوان غلام و كنيز، مي‌فروختند و يا آنها را با اسيران خود عوض مي‌كردند.
    در يكي از مسافرتها كه «مليكه» با عدّه‌اي از بانوان همراه امپراطور بود، به لشكر اسلام برخوردند، سپاه روم با سپاه اسلام درگير جنگ شد، در اين جنگ مسلمانان پيروز شدند، عده‌اي از زنان از جمله«مليكه »‌اسير مسلمانان شدند، اسيران را بوسيلة كشتي از راه رودخانة دجله به بغداد براي فروش آوردند، يكي از فروشندگان، برده فروش معروفي بنام«عمرو يزيد» بود.
    تعيين نمايندة امام هادي«عليه‌السلام» براي خريداري
    روزي امام هادي«عليه‌السلام» پدر بزرگوار امام حسن عسكري«عليه‌السلام» يكي از يارانش به نام «بشر بن سليمان» را كه در خريد و فروش برده نيز سابقه داشت در شهر سامرا ديد و نامه‌اي كه به زبان رومي نوشته بود و زير آن را امضا كرده بود به او داد و همياني پول نيز جداگانه به او داد و فرمود: «مي‌خواهم بروي بغداد و با اين هميانِ پول، كنيزي را خريداري كني و به اينجا بياوري».
    بشر بن سليمان گفت: بسيار خوب، هر امري بفرمايي اطاعت مي‌كنم.
    امام هادي«عليه‌السلام» فرمود: حال بشنو تا توضيح دهم كه چگونه كنيزي را خريداري مي‌كني؟ فلان روز از اينجا به طرف بغداد حركت مي‌كني، سعي كن اوّل صبح فلان روز در كنار پل رودخانة معروف بغداد باشي، وقتي به آنجا رسيدي مي‌بيني چند كشتي كنار آب مي‌آيند تا بار خود را خالي كنند، در اين ميان مي‌بيني زناني را كه اسير كرده‌اند، از كشتيها پياده مي‌كنند و به عنوان كنيز در معرض فروش قرار مي‌دهند.
    مشتريها مي‌آيند و كنيزها را مي‌خرند و با خود مي‌برند، همچنان نگاه كن يك وقت مي‌بيني در يكي از اين كشتيها «عمرو بن يزيد» دختري را در معرض فروش قرار مي‌دهد، با اينكه پرده‌داران مي‌خواهند كنيزان را به خريداران نشان دهند، آن دختر، خود را نشان نمي‌دهد، حجاب و عفّت خود را حفظ مي‌كند، ‌او دو لباس حرير پوشيده و يك لباس پوستي گرانبها بر دوش دارد.
    خريداران متوجّه او مي‌شوند، و اصرار مي‌كنند كه او را خريداري كنند، او ناراحت مي شود و به زبان رومي‌ مي‌گويد :‌«واي كه حجابم آسيب ديد» يكي از خريداران مي‌گويد: من اين كنيز را به سيصد دينار خريدارم.
    آن دختر به او مي‌گويد: «اگر به اندازة ملك سليمان دارايي داشته باشي، حاضر نيستم كنيز تو شوم.»
    عمرو بن يزيد به آن دختر مي‌گويد: چاره‌اي نيست، بايد تو را فروخت.
    او مي‌گويد: شتاب نكن، آن خريداري كه من مي‌خواهم پيدا مي‌شود، مگر نه اين است كه معامله بايد از روي رضايت باشد.
    در اين موقع نزد «عمر بن يزيد» برو؛ بگو نامه‌اي براي اين بانو دارم كه به زبان رومي نوشته شده است، اين نامه را به آن بانو بده بخواند اگر راضي شد، او را براي صاحب نامه كه اوصاف و نشانه‌هاي صاحب نامه در آن نوشته شده، خريداري مي‌كنم، وقتي كه نامه را به او دادي او راضي مي‌شود آنگاه او را خريداري كن و به اينجا بياور.
    «مليكه» وقتي كه همراه عدّه‌اي از بانوان اسير شد، براي اينكه كسي او را نشناسد، خود را نرگس ناميد (كه تلفّظ عربي‌اش همان نرجس است)
    بشر بن سليمان طبق پيشنهاد امام هادي«عليه‌السلام» همان روز معيّن به بغداد آمد، صبح زود كنار پل بغداد رفت، ديد كشتيها رسيدند، و كنيزها را در معرض فروش قرار دادند، در اين هنگام كنيزي را ديد كه داراي آن اوصافي است كه امام هادي«عليه‌السلام» فرموده بود، خريداران اصرار دارند كه او را بخرند، ولي او مايل نيست كنيز آنها شود.
    بُشر جلو آمد و با اجازة فروشنده، نامة امام هادي«عليه‌السلام» را به «نرجس» داد، نرجس تا آن را گشود و خواند، بي‌اختيار منقلب شد و اشك در چشمانش حلقه زد، در حالي كه گرية شوق گلويش را گرفته بود به صاحبش عمرو بن يزيد گفت: مرا به صاحب اين نامه بفروش، و اصرار و تأكيد كرد كه مرا حتماً به صاحب اين نامه بفروش.
    عمرو بن يزيد، گفت: ‌بسيار خوب، مانعي ندارد، آنگاه در مورد قيمت او با بُشر بن سليمان صبحت كرد، او به همان مقدار پولي كه در هميان بود و امام هادي«عليه‌السلام» فرستاده بود، راضي شد. بُشر مي‌گويد: هميان را دادم و كنيز را خريدم و با او از آنجا حركت كرديم. او همواره نامه را بيرون مي‌آورد و مي‌بوسيد و به چشم مي‌كشيد، من از روي تعجب گفتم تو كه هنوز صاحب نامه را نمي‌شناسي چرا اين قدر نامه را مي‌بوسي؟
    گفت: «معرفت و شناخت تو اندك است، اگر پيامبر «صلي الله عليه و آله» و جانشينان آنان را مي‌شناختي چنين نمي‌گفتي!»
    آنگاه داستان خود را از اوّل تا آخر براي من بيان كرد، من به پاكي و شخصيّت معنوي و فكر بلند و عالي حضرت نرجس«عليها السلام» پي بردم، و از آن پس بيشتر احترامش كردم تا رسيديم، به سامّرا، و او را به حضور امام هادي«عليه‌السلام» بردم.
    در اين وقت امام هادي«عليه‌السلام» به او خوش آمد گفت، و احوالپرسي كرد، و سپس خواهر حكيمه خاتون را خبر كرد، و به او فرمود:‌ اين است آن بانوي محترمه‌اي كه در انتظار او بودي، حكيمه او را در آغوش گرفت، و خوش آمد و تبريك به او گفت، امام هادي«عليه‌السلام» به او فرمود: «عزّت اسلام و ذلّت نصرانيّت را چگونه ديدي؟» او عرض كرد: «چگونه چيزي را بيان كنم كه شما بهتر از من مي‌دانيد.»
    سپس امام هادي«عليه‌السلام» به خواهرش حكيمه فرمود: او را به خانه ببر و دستورات اسلامي را به او بياموز، او همسر فرزندم حسن، و مادر مهدي آل محمد«صلي الله عليه و آله» خواهد بود.
    مژدة امام هادي«عليه‌السلام» به نرجس«عليها السلام»
    امام هادي «عليه‌السلام» به «نرجس» رو كرد و گفت:
    «مژده باد تو را به فرزندي كه سراسر جهان را با نور حكومتش پر از عدالت و دادگري كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده باشد.»
    آري اين چنين يك دختر پاك و دانا، ‌خود را از آلودگي كاخ شاهان نجات داد، و در خطّ جدّ مادريش شمعون قرار گرفت، و همين هدف و ايده مقدّس را دنبال كرد، خدا نيز او را كمك كرد تا سرانجام افتخار و لياقت آن را يافت كه همسر امام حسن عسكري«عليه‌السلام» مادر امام زمان حضرت حجّت«عليه‌السلام» گردد.
    خواهر امام هادي«عليه‌السلام» حكيمه، او را به عنوان سيّده (خانم) مي‌خواند. آن بانوي با سعادت در سال 261 هجري و به روايتي قبل از شهادت امام حسن عسكري«عليه‌السلام» از دنيا رفت، قبر شريفش در سامّرا كنار قبر منوّر امام حسن عسكري «عليه‌السلام» است.[2]
    اين است لياقت و استعداد يك زن كه شخصيّتش به جايي مي‌رسد كه قائم آل محمد«عليه‌السلام» منجي جهان بشريّت، از دامن پاك او برمي‌خيزد.




    [1] . نام اصلي نرجس عليها السلام، مليكا بوده است و بعدها، نرگس و صيقل نيز ناميده شده است .


    [2]. اقتباس از بحار، ج 5، ص 6 تا 10، رياحين الشريعه ج 3، ص24 تا 32.

  15. صلوات ها 7


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست ها
    چه کسانی در زمان ولادت امام زمان حضور داشتند؟ آیا خانواده ی امام زمان (مادر بزرگ، عمو، عمه و ... ) از تولد وی مطلع شدند؟
    جمعه پاتزدهم شعبان سال 255 هجری در شهر سامرا حضرت مهدی (عج) چشم به جهان گشود.
    حکیمهدختر امام محمد تقی (ع) نقل می کند که امام حسن عسکری (ع) مرا خواست و فرمود : عمه امشب نیمه شعبان است نزد ما افطار کن که خدواند در این شب فرخنده شخصی را متولد می سازد که حجت او در روی زمین می باشد .
    عرض کردم : مادر این فرزند مبارک کیست؟ فرمود : نرجس.
    گفتم : فدایت شوم اثری از حاملگی در این بانوی گرامی ندیدم!
    فرمود : برای همین می گویم نزد ما باش.وارد خانه شدم سلام کردمبانوی عالی مقام نرجس خاتون آمد کفش از پای من بیرون آورد و گفت :ای بانوی من شب بخیر!گفتم:بانوی من و خاندان ما نویی!گفت:نه،منکجاو این مقام بزرگ؟ گفتم : دخترجان امشب خدواند پسری به تو عنایت می فرماید : که سرور دوجهان خواهد بود. تا اینکلام ازمنشنیدبا کمال حجب و حیا نشست. پس از اقمه نماز افطار کردم و خوابیدم،سحرگاه برای انجام نماز شب برخاستم.بعد از نماز دیدم نرجس خوابیده و از وضع حمل او خبری نیست.پس از تعقیب نماز دوباره خوابیدم که پس از لحظه ای با اضطراب بیدار شدم دیدم نرجس نیز بیدار است ولی هیچگونه علامتی در وی مشهود نیست .
    نزدیک بود که در وعده امام (ع) تردید کنم که ناگهان امام(ع)در مکانی که تشریف داشتند با صدای بلند مرا صدا زده فرمودند :
    عمه : تعجیل مکن که وقت نزدیک است!
    همینکه صدای مبارک امام حسن عسکری (ع) را شنیدم مشغول خواندن سوره المسجده و یس شدم.در این موقع نرجس با حال اضطراب از خواب برخاست . منبه وی نزدیک شدم و نام خدا را بر زبان جاری کردم و پرسیدم : آیا درخود چیزی احساس می کنی؟ گفت : آری.
    گفتم : ناراحت مباش و دل قوی دار،این همان مژده است که به تو دادم.
    اندکی بعد صاحب الامر سلام الله علیه متولد شد آن ماه پاره را دیدم که مواضع هفتگانهسجده را روی زمین گذاشته و ذکر حق می گوید. او را در آغوش گرفتم در حالی که بر خلاف نوزادان دیگر از آلایش ولادت پاک و پاکیزه بود.
    در این هنگام امام عسکری (ع) صدا زد : عمه جان ! فرزندم رانزد من بیاور،و او را نزد پدر بزرگوارش بردم،او را به سینه چسبانید و زبان در دهانش گذارد و دست بر چشم و گوش او کشید و فرمود فرزندم با من حرف بزن! آن مولود مسعود گفت : شهادت می دهم به وحدانیت پروردگار و رسالت حضرت محمد(ص)،سپس بر امیرالمومنین(ع) و ائمه طاهرین (ع) درود فرستاد و چون به نام پدرش رسید دیدگان گشود و سلام کرد .
    امام(ع) فرمود : عمه جان :او را نزد مادرش ببر تا به او نیز سلام کند و باز نزد من برگردان. او را نزد مادرش بردم سلام کرد،مادر نیز جواب سلامش را داد،سپس او ا پیش امام حسن عسکری (ع)برگردانیدم ۱.
    بعضی از اسماء و القاب ان گرامی عبارتند از : بقیه الله ، حجت ، خلف صالح،ابوالقاسم،قائم منتظر ، مهدی و (م ح م د) ، ناگفته نماند که نام ( م ح م د ) بنا بر فتوای شیخ انصاری مکروه ، شیخ طوسی حرام و حاجی نوری ذکر آن در مجالس و محافل حرام است ۲ .
    1- بخار ،ج51،ص2 2- نجم الثاقب،ص48

  17. صلوات ها 6


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست ها
    6 - در ابتدا چه کسی یا کسانی ادعا نمودند که امام عسگری دارای فرزند میباشد؟ و چه دلیلی بر صحت مدعای خود ارائه نمودند؟ 7 - چه کسانی در همان سالهای نخست خردسالی، امام را دیده اند؟ کیفیت دیدار آنها چگونه بوده؟ در کجا؟ کدام شهر؟ خانه چه کسی؟ چند بار؟ 8 - کیفیت زندگی امام زمان در سالهای اول زندگی و دوران خردسالی چگونه بوده است؟ مثلا چه کسی او را شیر داد؟ در خانه ی چه کسی بزرگ و تربیت شد؟
    جواب اجمالي:
    امام زمان ـ عليه السّلام ـ را در حيات پدر بزرگوارش سه گروه از معاصرينش ديده‌اند: 1. اهل بيتش مانند عمّه‌اش حكيمه خاتون (عمّة امام عسگري ـ عليه السّلام ـ) و خادمان حضرت عسگري مانند ابو نصر ظريف؛ 2. گروه دوم از نواب اربعه عمري كه وكالت امام هادي ـ عليه السّلام ـ و امام عسگري ـ عليه السّلام ـ را داشت و بعد از آن‌ها اوّلين نايب خاص امام زمان (عج) بود كه حضرتش را در حيات پدرش زيارت كرد؛ 3. گروه سوّم شيعيان خاص و اصحاب بزرگوار امام عسگري ـ عليه السّلام ـ از اين امر (ولادت امام مهدي (عج)) مطلع شده و به زيارتش مشرّف شدند از جمله آن‌ها احمد ابن اسحاق قمي و بسياري از شيعيان ديگر كه به حضور حضرتش مشرّف شدند.
    جواب تفصيلي:
    سال ولادت امام زمان ـ عليه السّلام ـ بنا بر نقل اكثر مورّخين مُعتبر و و محدّثين شيعه و غير شيعه نيمه شعبان سال 255 هـ . ق. مي‌باشد،[1] و سال شهادت امام حسن عسگري ـ عليه السّلام ـ سال 260 هـ .ق. مي‌باشد.[2] بنا‌بر تصريح علماي بزرگ اماميّه مانند شيخ مفيد، آن حضرت در سال شهادت پدر بزرگوارش پنج ساله بود: «وكان عمره عند وفاة ابيه خمس سنين اتاه الله تعالي فيها الحكمه كما اتاها يحي صبياً و جعله اماماً في حال الطفوليه . . .».[3] اين قول مشهور و دقيق بين علماي شيعه و تمام شيعيان است، بنابراين امام دوازدهم ـ عليه السّلام ـ پنج سال در كنار پدر بزرگوارش و در ساية پدر مهربانش زندگي نموده است و اين زندگي و حتي تولد حضرتش به نوعي در خفاء و پنهاني بوده است، علّت اختفاء مربوط به اوضاع سياسي و اجتماعي معاصر امام عسگري ـ عليه السّلام ـ و حتي ائمة پيش از او بوده است به لحاظ امنيت جاني چنان‌كه ولادت برخي از انبياي الهي در خفا و استتار بوده است،[4] شرايط سياسي حاكم بر عصر امام به علت تدابيـر سخت نظامي خلفاي عباسي كه دشمن سرسخت ائمّه بوده‌اند اقتضاء مي‌نمود، كه شيعيان در تقيّة كامل و اختفاء فعّاليت‌هاي مذهبي خود را انجام دهند و ارتباط با ائمه براي شيعيان بسيار سخت انجام مي‌گرفت، تنها وكلاي شيعه در اين دوره با زحمات عديده امكان ارتباط با ائمه را داشتند، مخصوصاً دوره امام عسگري ـ عليه السّلام ـ سخت‌ترين دوران سياسي و اجتماعي براي شيعه محسوب مي‌شود. اين امام عزيز اكثر دوران خويش را در پادگان‌هاي نظامي به سر برد و بخشي از عمر شريفش را نيز كاملاً تحت مراقبت وكنترل شديد نيروها و جاسوسان امنيتي خلفاي جائر و ستم پيشه عباسي بوده است و وظيفة سنگين الهي، امامت را انجام مي‌داد با توجّه به اين اوضاع فشار و خفقان سياسي است كه امام زمان ـ عليه السّلام ـ در كودكي براي خيلي از مردم ناشناخته بود و فقط خصّصين از بزرگان شيعه و نزديكان أئمه و صحابي بزرگ به زيارت حضرت توفيق يافته و او را ديده‌اند و تعداد اين افراد به حدّي است كه يقين آور است علاوه بر اين كه اين رؤيت‌كنندگان خودشان از فقها و از اصحاب بزرگ و كاملاً مورد اطمينان و تأييد ائمه بوده‌اند كه در يقين و اطمينان كامل به كلام آن‌ها جاي هيچ شبهه و شكي را باقي نمي‌گذارد. اسامي اين افراد در كتاب‌هاي حديثي و تاريخي علماي بزرگ شيعه و سنّي آمده است و بسياري از اين افراد خودشان به محضر امام زمان ـ عليه السّلام ـ در زمان امام حسن عسگري ـ عليه السّلام ـ رسيده‌اند با توجّه به اين‌كه در مدّت پنج سال امام عسگري ـ عليه السّلام ـ با خواص از شيعيان ارتباط مستمر داشت يا از طريق وكلاي مخصوص در نواحي مختلف سرزمين اسلامي يا ارتباط مستقيم كه در اين فرصت‌ها امام سعي مي‌نمود جانشين خود را به شيعيان معرفي كند و آن‌ها را از تحير و سر درگمي نجات دهد همان طوري كه ائمه قبل از او علاوه بر تصريح پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه ـ بنام ائمه، شخصاً و عيناً او را به شيعيان معرفي مي‌كرده‌اند تا هيچ كس به دروغ مدّعي مقام امامت نشود كه منجر به انحراف شيعه از مسير حق گردد لذا در سيره تمام ائمه ما مي‌بينيم كه آن‌ها علاوه بر معرفي جانشين خود از آخرين امام معصوم نيز با القاب و اسم خاص آن حضرت به تصريح سخن گفته‌اند و او را به مردم با علائم مخصوص و منحصر به‌فرد معرفي نموده‌اند.
    با اين اهتمام به مقام امامت، امام عسگري ـ عليه السّلام ـ هم خبر از ولادت و غيبتش داده و او را شخصاً از دوران نوزادي و تولّد او را با طرق مختلف از جمله فرستادن «عقيقه»،[5] به تمام شيعيان از ولادت آن حضرت خبر داده و او را به بزرگان شيعه نشان داده و در زمان خود شناسانده‌اند تا حجّت بر آن‌ها تمام شده است. در اين‌جا بترتيب از منابع معتبر و مختلف به تبيين برخي از افرادي كه بـه حضور حضرت صاحب الامر (عج) در زمان پدر بزرگوارش مشرّف شده‌اند مي‌پردازيم:
    1. محمد بن عثمان العمري همراه چهل نفر از شيعيان آن حضرت را در كودكي ديده‌اند كه امام عسگري ـ عليه السّلام ـ به آن‌ها فرموده است «هذا امامكم من بعدي و خليفة عليكم اطيعوه».[6]
    2. كلخي به نقل از ابو هارون كه از شيعيان بوده است نقل مي‌كند كه صاحب الزمان ـ عليه السّلام ـ را ديدم صورتش مانند ماه شب چهاردهم نور مي‌داد.[7]
    3. يعقوب بن منقوش هم به نقل از شيخ صدوق (ره) در كمال الدين از جمله كساني است كه حضرت را ديده است.[8] شيخ صدوق از بزرگان شيعه است كه كتاب‌هاي گرا‌ن‌سنگي را در علوم مختلف از خود برجاي گذاشته است كه داراي اعتبار ويژه‌اي در پيش فُقهاي شيعه هستند از جمله كتاب‌هاي بسيار معتبر او كتاب «كمال الدين و اتمام النعمة» است كه آن‌ را درباره امام عصر ـ عليه السّلام ـ نگاشته و تفصيلاً مباحث مختلفي را حول محور مهدويت طرح نموده و تمام شبهات وارده بر اين جريان را در آن جواب داده است كه بسيار قابل توجّه و مناسب است لذا هيچ شبهه‌اي در كتاب و نويسندة آن وجود ندارد و از جهاتي، از جمله نزديكي دوران حياط صدوق به دوران غيبت صغري از نقاط قوت اين كتاب است و ممتاز بودن و برخورداري نويسنده از فضائل نفساني از موارد ديگر امتيازات اين كتاب شريف است كه قابل توجّه مي‌باشد. در حقيقت اين كتاب جواب شبهاتي است كه درباره مسئلة مهدويت و وجود امام عصر (عج) در عصر صدوق بر شيعه وارد شده و صدوق (رض) قاطعانه به آن‌ها پاسخ مستند و مستدل داده است از جمله كتابهاي معتبر شيعه كه به اين مسئله «رويت امام در حيات پدرش» پرداخته، كتاب ارشاد شيخ مفيد است (336-413)، به نقل از ارشاد محمد بن اسماعيل بن موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ كه از نوادگان امام هفتم بود در عراق امام زمان را در كودكي و در حيات پدرش ديده است، حمزة بن موسي بن جعفر به نقل از حكيمه خاتون عمة امام عسگري ـ عليه السّلام ـ كه از جمله روايات بسيار معتبر است او را ديده در حيات پدرش ديده است، اين روايت كه حكيمه خاتون حضرت را ديده است در بسياري از كتاب‌هاي مربوط به موضوع مهدويت كراراً آمده است كه حتّي شب ولادت حضرت صاحب الزمان ـ عليه السّلام ـ آن بانوي مكرّم در خانة امام عسگري ـ عليه السّلام ـ حاضر بوده و افطار را در كنار برادرزاده‌اش بوده و شاهد ولايت آن حضرت بوده است،[9] و او را مكرراً ديده و چشمانش با ديدارش روشن گرديده است «رزقنا الله و اياكم رؤيته» بنابر اين اگر رويت كنندگان حضرت را در يك جمع بندي قرار دهيم مي‌توانيم چنين نتيجه بگيريم كه سه گروه حضرت را ديده‌اند :
    1. اهل بيت آن حضرت: مانند حكميه خاتون عمة امام عسگري ـ عليه السّلام ـ و خادمان خانة امام عسگري ـ عليه السّلام ـ در رديف اولين كساني بوده‌اند كه امام را زيارت كرده‌اند الف. ظريف (ابونصر) خادم دودمان امام عسگري ـ عليه السّلام ـ[10] ب. ابوسعيد غانم خادم ديگر امام عسگري ـ عليه السّلام ـ نقل كرده است كه امام زمان ـ عليه السّلام ـ در گهواره بود كه به محضرش شرف ياب شدم . . . به من فرمود: «انا خاتم الاوصياء و بي يدفع الله عن اهلي و شيعتي».[11]
    ج. «و روي محمد بن يعقوب رفعه عن نسيم الخادم و خادم ابي محمد ـ عليه السّلام ـ . . .» وارد شدم به حضور امام زمان ـ عليه السّلام ـ بعد از اين‌كه ده شب از ولادتش مي‌گذشت، در اين حال عطسه نمودم به من فرمود: «يرحمك الله. . . ». فقال «الا ابشرك في العطاس، هو امان من الموت ثلاتة ايام».[12]
    2. گروه دوم كه از ديدار امام در حيات پدرش مسرور شده‌اند از نواب حضرتش بودند، عثمان بن سعيد عمروي چنانكه قبلاً نيز گفته شد.
    3. گروه سوم از زيارت كنندگان حضرت در عهد امام عسگري ـ عليه السّلام ـ اصحاب خاص و شيعيان نامدار حضرت بوده‌اند كه به برخي از آنها اشاره كرديم و بسياري از بزرگان شيعه از جمله علماي شهر قم و شيعيان خاص امام عسگري ـ عليه السّلام ـ به زيارت حضرت صاحب الزمان ـ عليه السّلام ـ در زمان حيات پدرشان رسيده‌اند.
    براي آگاهي بيشتر در اين مورد مطالعه (كتاب سيماي آفتاب) توصيه مي‌شود.
    --------------------------------------------------------------------------------
    [1] . محمد بن محمد، شيخ المفيد، الارشاد ج 2،چاپ اول، قم، آل البيت،1413ـ ص 339.
    [2] . همان، ص 336.
    [3] . همان، ص 339.
    [4] . شيخ الطائفه طوسي، كتاب الغيبة، طهران (انتشارات نينوي الحديثه، بي‌تا) ص 74 ـ و ـ شيخ مفيد «پيشين» ص 336 علت مخفي بودن ولادت را توضيح داده است.
    [5] . شيخ طوسي «غيبت»، (انتشارات نينوي)، ص 14 و 148؛ بحارالانوار مجلسي، چاپ دارالكتب، ج 51، ص 22.
    [6] . محمد بن علي (شيخ صدوق) كمال الدين ج 2، چاپ سوّم، قم، جامعة مدرسين، 1416، ق، ص 435.
    [7] . محمد بن علي (صدوق) كمال الدين ج 2، چاپ سوم ، (قم جامعه مدرسين 1416 ه.ق ص 435.
    [8] . همان، ص 437.
    [9] . محمد بن محمد (شيخ مفيد) الارشاد ج 2- چاپ اول (قم،آل البيت)، 1413، ص 351، و كمال الدين (پيشين) ص 424.
    [10] . بحار الانوار «پيشين» ج ص 22 و ارشاد مفيد «مفيد پيشين»ج 2، ص 354، و غيبة شيخ طوسي «پيشين»ص 148.
    [11] . غيبت شيخ طوسي «پيشين» ص 148 و منتخب الاثر، آيت الله صافي، چاپ هفتم، مكتبة الداوري، قم، ص 360.
    [12] . همان، «غيبت شيخ طوسي»، ص 139.

  19. صلوات ها 6


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    نقل قول نوشته اصلی توسط خردبین نمایش پست ها
    امام زمان در چند سالگی به امامت رسید؟ اگر در کودکی به امامت رسید؟ آیا یک کودک خردسال میتواند امام و پیشوای دینی و سیاسی و اجتماعی هزاران انسان بالغ دیگر باشد؟
    امامان معصوم ما جملگي بر اثر شمشير باطل يا زهر دشمنان خدا ، شزبت شهادت نوشيدند، هر يك به هنگام شهادت خود، بر اساس وحي الهي كه بر پيامبر اكرم (ص)نازل شده بود ،وديعه امامت امّت را به جانشين بعد از خود مي سپردند و بدين ترتيب ،امام بعدي كه حجّت خدا بر خلق بود ،زمام امور شيعيان را به دست گرفته ،مسائل و مشكلات آنها را حل و فصل مي كرد و زمين لحظه اي از امام معصوم و جامعه اسلامي، آني از رهبر و پيشوا خالي نمي ماند، چرا كه بر اساس روايات اگر زمين لحظه اي از حجت خدا و امام معصوم خالي باشد ، اهلش را فرو مي برد و نيز جامعه ي مسلمان اگر بدون رهبر و مقتدا باشد،ارسال رسل و انزال كـُـتـُب ،بيهوده خواهد بود و رسالت پيامبر اكرم(ص) نيمه تمام مانده،دين خدا در معرض انحراف و تباهي قرار خواهد گرفت.
    در اين راستا ، وقتي كه امام حسن عسكري(ع) درست پنج سال بعد از ولادت حضرت مهدي(عج)يعني در سال 260 هجري قمري توسط حكومت باطل خلفاي عباسي مسموم شد و امامت جامعه اسلامي به جانشين بعدي آن حضرت يعني امام مهدي (عج) منتقل شد و حضرتش هر چند در سن كودكي بود،رهبري و امامت امت را به عهده گرفت.
    حتما مي پرسيد امامت حضرت مهدي آن هم در سن 5 سالگي؟؟؟
    پاسخ اين سوال اين است كه سن جانشين بعدي در مورد به عهده گرفتن امامت ،اثري ندارد، چرا كه اينان خليفه خدا در روي زمين هستند و به اذن او از ابتدا ي طفوليت تا آخر ين لحظه حيات از علم لد نـّي و قدرت الهي برخوردارند.به عبارت ديگر امامان معصوم انسانهايي ما فوقي هستند كه خدا آنها را به جانشيني خود در روي زمين برگزيده است تا دين اسلام را از خطر انقراض و انحراف ، رهايي بخشد واين وعده الهي كه ((ما دين خود رانگه ميداريم )) جامه عمل بپوشد . اين از اين رو خداوند حكيم براي تحقق اين امر شرايط و اختيارات لازم را در ابتداي تولّد به آنها عطا كرده است .
    پس از شهادت حضرت امام حسن عکسری(ع) عده ای از شیعیان و دوستان آن حضرت که آگاهی چندانی نداشتند به تصور اینکه جعفربن علی برادر امام حسن عسکری(ع) امام و پیشوای شیعیان است ‌شهادت آن حضرت را به وی تسلیت و پیشوایی اش را به خیال خام خود تبریک گفتند . روشن نبودن ولادت حضرت مهدی (عج) برای همه شیعیان این ابهام و تصور را تقویت می کرد..
    سپس یکی از اطرافیان به جعفر گفت:برادرت کفن شده و آماده نماز است براو نماز بخوان .
    وی در حالی که عده ای ازشیعیان او را همراهی می کردندبرای نماز خواندن حرکت کرد و بالای سر جنازه آن حضرت قرار گرفت
    ناگاه کودکی از میان جمعی جلو آمد و عبای جعفر را گرفت و فرمود:عمو! کنار برو من امام شیعیان هستم و شایستگی نماز خواندن بر جنازه پدرم را دارم .
    جعفر کناررفت و حضرت مهدی(عج) در سن پنج سالگی برپدرش نماز خواند.
    ناگفته نماند که برای حضرت مهدی )عج) این امکان وجود داشت که پیش از آمدن جعفر بطور پنهانی بر جنازه پدربزرگوارش نماز بخواند ولی آن حضرت درمقابل چشم شیعیان که ناظر صحنه بودند و عده ای از آنها تصور میکردند که جعفر امام و جانشین حضرت عسکری (ع) است وی را کنازد و خود بر پیکر پاک امام نماز خواند تا بدین وسیله شبهه امامت جعفر که در ذهن عده ای رسوخ کده بود برطرف شود و همگان بدانند که وی صلاحیت امامت را ندارد و امام بعد از حضرت عسکری(ع) تنها فرزند خردسالش حضرت بقیه الله (عج)است .


    آيا يك كودك پنج ساله مي تواند امام شود ؟
    پاسخ : البته معلوم است كه هر كسي قابليت احراز مقام امامت يا نبوت را ندارد، بلكه بايد از حيث روح در مرتبه اعلاي انسانيت قرار گرفته باشد تا لياقت ارتباط با عوالم غيبي و دريافت علوم و ضبط آنها را داشته باشد. و همچنين از حيث تركيبات جسماني و قواي دماغي در كمال اعتدال باشد تا بتواند حقايق عالم هستي و افاضات غيبي را بدون خطا و اشتباه به عالم الفاظ و معاني تنزل داده و به مردم ابلاغ كند.

    لذا پيغمبر و امام از حيث افرينش ممتازند وبه واسطه همين استعداد و امتياز ذاتي است كه خداوند متعال آنان را به مقام شامخ نبوت و امامت انتخاب مي كند. اين امتياز از همان اوان كودكي در وجود آن بزرگواران موجود است ، لكن اگر صلاح باشد و شرايط موجود شود و مانعي هم در كار نباشد آن افراد برجسته رسما به مقام و منصب نبوت و امامت معرفي مي شوند ومامور حفظ و تحمل احكام مي گردند، اين انتخاب و نصب ظاهري ، چنانكه گاهي بعد از بلوغ يا در زمان بلوغ وبزرگي انجام مي گيرد، ممكن است در ايام كودكي تحقق پذيرد.

    چنانكه عيسي مسيح در گهواره ، با مردم سخن گفت و رسما اعلان كرد كه من پيامبر خدا و صاحب كتاب و مقام نبوتم :« قال اني عبدالله آتاني الكتاب و جعلني نبييا و جعلني مباركا اين ما كنت و اوصاني بالصلوه و الزكاه مادمت حيا...»1

    از اين آيه به خوبي استفاده مي شود كه حضرت عيسي در همان ايام كودكي پيغمبر و صاحب كتاب بوده است.

    همچنين حضرت يحيي در دوران صباوت و صغر سن به مقام نبوت رسيده ، چنانكه در آيه شريفه آمده كه :« يا يحيي خذ الكتاب بقوه و اتيناه الحكم صبيا»2

    بنابراين ، وقتي عيسي مسيح و حضرت يحيي مي توانند در كودكي به مقام نبوت برسند، چه مانعي دارد كه حضرت مهدي (عجل الله تعالي فرجه) نيز در سنين كودكي به مقام امامت برسد، جالب اينجاست كه ائمه قبلي خبر داده بودند كه سن امام زمان كمتر از سن ساير ائمه است، چنانكه امام باقر عليه السلام فرمود :حضرت صاحب الامر سن مباركش از تمام ما كمتر و گمنام تر است»3

    اتفاقا بعضي ازائمه نيز در سن قبل از بلوغ به مقام امامت رسيدند،‌مثلا امام جواد عليه السلام در هنگام شهادت حضرت رضا هفت يا نه ساله بوده و به دليل همين صغر سن بعضيها در امامتش ترديد كردند. به منظور حل اين مشكل و رفع ترديد گروهي از بزرگان شيعه به محضر امام جواد رسيدند و صدها معضله و مسائل مشكل را از وي پرسيدند و جواب كافي دريافت كردند و كراماتي را نيز مشاهده كردند كه شك و شبهه آنان برطرف شد.4

    امام علي النقي نيز شش سال و پنج ماه از سن شريفش گذشته بود كه پدرش به شهادت رسيد و امامت به وي منتقل شد.5

    بنابراين ، مساله صغر سن و رسيدن به مقام امامت در سن كودكي اختصاص به امام عصر عليه السلام ندارد.

    كودكان نابغه :6

    در بين اطفال عادي نيز افراد نادري ديده مي شوند كه از حيث استعداد و حافظه ، نابغه عصر خويش بوده و قواي دماغي و ادراكات آنان ، از مردان چهل ساله هم بهتر است ، به عنوان نمونه به بعضي از موارد اشاره مي كنيم :

    الف ) بوعلي سينا يكي از اين افراد است . ازوي نقل شده كه گفته است :«چون به حد تميز رسيدم مرا به معلم قرآن سپردند، و پس از آن به معلم ادب ، پس هر چه را شاگردان بر استاد اديب قرائت مي كردند، من همه را حفظ مي كردم. بعلاوه استاد مرا به كتابهاي ذيل تكليف كرد : «الصفات» ، « غريب المصنف» ، «ادب الكاتب» ، « اصلاح المنطق » ، « العين» ، « شعر و حماسه» ، « ديوان ابن رومي» ، « تصريف مازني» و « نحو سيبويه» .

    پس همه را در مدت يك سال نيم از بر كردم و اگر تعويض استاد نبوددر كمتر از اين مدت حفظ مي كردم و چون بهده سالگي رسيدم ، مورد تعجب اهل بخاري بودم‌. پس از آن شروع كردم به ياد گرفتن فقه و چون به دوازده سالگي رسيدم بر طبق مذهب ابي حنيفه فتوي مي دادم‌، پس از آن شروع كردم به علم طب و « قانون» را در سن شانزده سالگي تصنيف كردم و در سن 24 سالگي خود را در تمام علوم متخصص مي دانستم».7

    ب ) فاضل هندي كه درباراش چنين نوشته اند :« قبل از رسيدن به سن سيزده سالگي تمام علوم معقول و منقول راتكميل كرده بود و قبل از دوازده سالگي به تصنيف كتاب پرداخت».8

    ج) سيد محمد حسين طباطبايي قمي كه در عصر ما در سن پنج و نيم سالگي حافظ همه قرآن شد و هم اكنون كه در سال 1376 است ، مشغول به تحصيل دروس حوزوي است و آنچنان بر مبناي آيات قرآن مسلط است كه در گفتگو معمولا با آيات قرآن سخن مي گويد و به سوالات پاسخ مي دهد.

    د) رقيه محمدي دختر هفت ساله اي كه اينجانب او را همراه پدرش روزي در قم منزل ايه الله صالحي مازندراني ديدم،‌علاوه بر اين كه حافظ كل قرآن است و از هر موضوعي كه مي خواستي آيه اي تلاوت مي كرد، به تمامي لهجه ها و قرائت هاي قراء معروف عصر آشنايي داشت و به طريق هر قاري كه مي خواستند قرآن مي خواند.

    هـ) «توماس يونگ» كه بايد او را از جمله بزرگترين دانشمندان انگلستان به حساب آورد از كودكي عجوبه اي بود. از دو سالگي خواندن را مي دانست و در هشت سالگي ، خود به تنهايي به آموختن رياضيات پرداخت و از نه سالگي تا چهارده سالگي اوقات فراغت خويش را در بين فواصل كوتاه ساعات درس به آموختن زبانهاي فرانسه ، ايتاليايي ، عربي ، فارسي و عبري صرف كرد و زبانهاي مذكور را به خوبي ياد گرفت. در بيست سالگي مقاله اي درباره تئوري رويت ، به جامعه پادشاهي فرستاد و در آن شرح داد كه چگونه مي توان به وسيله تغيير انحناي زجاجيه چشم همواره تصوير را واضح ديد».9

    اگر صفحات تاريخ را ورق بزنيد‌، امثال و نظاير اين نوابغ را زياد خواهيد يافت . اگر در بين افراد عادي مساله اينچنين است ، چه استبعادي دارد كه خداوند متعال امام عصر را كه حجت حق و علت متعيه عالم است در سن پنج سالگي منصوب گرداند و تحمل و ضبط احكام را به عهده اش واگذار كند؟

  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 3 123 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود