جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: هنوز او را در خواب می بینم

  1. #1

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    رادیو-کتاب -اینترنت
    نوشته
    488
    حضور
    5 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1417

    هنوز او را در خواب می بینم




    مشکل دوستی دیگر:
    اول دبیرستان بودم که رفت و امدم به خانه یکی از اقوام شروع شد .چون درسم خوب بود رفع اشکال بچه های همه اقوام و دوستان با من بود از جمله دختر همین خویش مورد بحث.
    دختری بود بسیار زیبا و مودب .
    از پنجم ابتدایی تا دوم راهنمایی من مرتب به خانه انها می رفتم برای رفع اشکال او.
    بعد از مدتی به دختر انها خیلی علاقه مند شدم .البته ان دختر هم با حرفهایی که می زد و پذیرایی که می کرد احساس می کردم او هم نسبت ته من نظر خوبی دارد.ولی در این مدت حتی یک کلمه غیر از درس از طرف من صادر نشده بود.تا اینکه یکی از پسر های فامیل برایش مشکلی پیش امد و پدر دختر مورد نظر ان را به خانه اش اورد تا به او کمک کند .البته ان پسر از نظر زیبایی از من خیلی سر بود.او با من از در دوستی امد از مشکلش گفت که دختر مورد علاقه اش از او گرفته اند.من هم برای اینکه ان دختر را هم امتحان کرده باشم .ان را به پسر فامیل پیشنهاد دادم و گفتم شاید منظور پدرش هم همین بوده ولی در دلم خدا خدا می کردم که او قبول نکند.ولی ان پسر مثل اینکه منتظر حرف من بود.بعد از چند روز امد و گفت دختره قبول کرده و گفته من موافقم .
    من می گویی درست مثل دیوانه ها شده بودم چون فرد مذهبی بودم خیلی از خدا کمک خواستم تا بتوانم با این موضوع کنار بیایم.
    خلاصه من دیگر به اجبار با انها قطع رابطه کردم.ولی ان پسر فامیل شروع کرد پشت سر من حرف زدن و از من بد گفتن تا جایی که پدر ان دختر گفته بود هر جا ببینمش او را می کشم .
    خلاصه من برای اینکه راحت تر بتوانم ارامش پیدا کنم به شهر دیگری رفتم و حدود دو سال از انها خبر نداشتم.
    تا اینکه دست روزگار دوباره مرا به ان شهر کشانید وروزی عموی ان دختر که با هم رفیق بودیم دیدم و با هم به منزل انها رفتم .تا اینکه به من گفت بیا با هم به جایی برویم من فکر کردم به پارک یا تفریح گاهی می گوید.
    وقتی با هم بیرون امدیم من را به زور به خانه ان دختر مورد نظر برد.
    خلاصه بعد از کمی گله گذاری وقتی فهمیدند همه حرفهای پشت سر من دروغ بوده ،شروع به تعریف کردند که ان پسر فقط شش ماه به خانه انها رفت و امد داشته ،چون مطمئن شدند که همه حرفهایش دروغ بوده او را از خانه بیرون انداخته بودند.
    باز از من خواستند که اشکالات درسی دخترشان را برطرف کنم .دختری که تا قبل از ورود ان پسر همه درسهایش بیست بود سوم راهنمایی شش تجدید اورده بود و اول دبیرستان که تابستانش من به انجا رفتم باز هم شش تجدید اورده بود .
    راستش من خیلی دلم گرفت چه شده دختر با انهمه استعداد اینطور در درسها کم اورده .
    خلاصه باز هم رفت و امد من به ان خانه برای تدریس شروع شد از تابسان اول دبیرستان تا پایان دیپلم در این مدت دیگر من شاغل شده بودم .ولی با اینکه دوباره گرفتار او شده بودم باز هم حتی یک کلمه در این مورد صحبت نکردم نه با خودش و نه با کسی دیگر.
    راستش دلم در اوج خواستن و عقل نهیب می زد که نمی توانی با او زندگی خوبی داشته باشی.
    خلاصه عقل پیروز شد و من به خواستگاری دختری دیگر رفتم و با او ازدواج کردم و او هم یکی دو سال بعد از من ازدواج کرد.
    در طول این سالها هیچ ارتباطی با او ندارم ولی باز هم شبها او را به خواب می بینم و در خواب عمیق ابراز علاقه می کند .با اینکه بسیار از خدا می ترسم ولی تا دو سه روز بعد از قلبم می خواهد بیرون بپرد.تا اینکه بر خود مسلط می شوم .
    خانواده ام را بسیار دوست دارم هر کاری برایشان انجام می دهم هیچ ارتباطی هم با ان خانواده ندارم و حتی دو سالی یک بار هم انها را نمی بینم.ولی باز هم به خوابم می اید.
    ایا این گناهی است بر من یا نه لطفا پاسخ دهید.
    ویرایش توسط امیر احمدی : ۱۳۹۰/۰۱/۱۷ در ساعت ۱۹:۲۷
    هیچ کس جز خداوند هست نیست

  2. صلوات ها 13


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    نقل قول نوشته اصلی توسط امیر احمدی نمایش پست ها
    خانواده ام را بسیار دوست دارم هر کاری برایشان انجام می دهم هیچ ارتباطی هم با ان خانواده ندارم و حتی دو سالی یک بار هم انها را نمی بینم.ولی باز هم به خوابم می اید. ایا این گناهی است بر من یا نه لطفا پاسخ دهید.
    سلام
    ارتباط عاطفی ولو ابراز نشده چندین ساله شما برای دیدن این خوابها دلیل کافی و خوبی است . بر شما چیزی نیست . باز مثل گذشته از اظهار آن دوستی و رابطه قلبی پرهیز کنید هم اجر فراوان دارد و هم کم کم فراموش می شود .
    موفق باشید

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  5. صلوات ها 10


  6. #3

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    رادیو-کتاب -اینترنت
    نوشته
    488
    حضور
    5 ساعت 56 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1417



    طبق گفته خودش حدود 25 سال است از این موضوع می گذرد و بچه هایش دیگر بزرگ شده اند.
    هیچ کس جز خداوند هست نیست

  7. صلوات ها 9


  8. #4

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    کامپیوتر
    نوشته
    1,843
    حضور
    27 روز 4 ساعت 32 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    60
    صلوات
    12355



    همه فیلشون یاد هندوستان می‌کنه این آقا خوابش یاد هندوستان کرده
    این روزها میگذرد... اما من از این روز ها نمیگذرم
    ♥مدیون من خواهید بود اگر در جایی از حرف و نظر من،ناراحت و دلخور شده باشید اما بخودم نگویید که ازشما عذرخواهی نموده و مرا ببخشید

  9. صلوات ها 9


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    مطالعه بازی و دین و بحث
    نوشته
    6,441
    حضور
    98 روز 20 ساعت 6 دقیقه
    دریافت
    95
    آپلود
    0
    گالری
    33
    صلوات
    27323



    یاد
    یوسف پیامبر باشید و از خدا کمک بخواهید
    (البته قصد توهین ندارم)

    اسلام درخشانترین راه است
    غررالحکم امدی ترجمه ادیب فقید محمد علی انصاریحدیث505

    موسسه انتشاراتی امام عصر(عج)
    عقل آدمی را به گفتار نیک و نهاد پاکیزه و کردار نیکو دلیل آورند
    (همان ح-10811)



  11. صلوات ها 5


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۰
    نوشته
    1,538
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    44
    آپلود
    0
    گالری
    8
    صلوات
    15416



    نقل قول نوشته اصلی توسط امیر احمدی نمایش پست ها
    مشکل دوستی دیگر:
    اول دبیرستان بودم که رفت و امدم به خانه یکی از اقوام شروع شد .چون درسم خوب بود رفع اشکال بچه های همه اقوام و دوستان با من بود از جمله دختر همین خویش مورد بحث.
    دختری بود بسیار زیبا و مودب .
    از پنجم ابتدایی تا دوم راهنمایی من مرتب به خانه انها می رفتم برای رفع اشکال او.
    بعد از مدتی به دختر انها خیلی علاقه مند شدم .البته ان دختر هم با حرفهایی که می زد و پذیرایی که می کرد احساس می کردم او هم نسبت ته من نظر خوبی دارد.ولی در این مدت حتی یک کلمه غیر از درس از طرف من صادر نشده بود.تا اینکه یکی از پسر های فامیل برایش مشکلی پیش امد و پدر دختر مورد نظر ان را به خانه اش اورد تا به او کمک کند .البته ان پسر از نظر زیبایی از من خیلی سر بود.او با من از در دوستی امد از مشکلش گفت که دختر مورد علاقه اش از او گرفته اند.من هم برای اینکه ان دختر را هم امتحان کرده باشم .ان را به پسر فامیل پیشنهاد دادم و گفتم شاید منظور پدرش هم همین بوده ولی در دلم خدا خدا می کردم که او قبول نکند.ولی ان پسر مثل اینکه منتظر حرف من بود.بعد از چند روز امد و گفت دختره قبول کرده و گفته من موافقم .
    من می گویی درست مثل دیوانه ها شده بودم چون فرد مذهبی بودم خیلی از خدا کمک خواستم تا بتوانم با این موضوع کنار بیایم.
    خلاصه من دیگر به اجبار با انها قطع رابطه کردم.ولی ان پسر فامیل شروع کرد پشت سر من حرف زدن و از من بد گفتن تا جایی که پدر ان دختر گفته بود هر جا ببینمش او را می کشم .
    خلاصه من برای اینکه راحت تر بتوانم ارامش پیدا کنم به شهر دیگری رفتم و حدود دو سال از انها خبر نداشتم.
    تا اینکه دست روزگار دوباره مرا به ان شهر کشانید وروزی عموی ان دختر که با هم رفیق بودیم دیدم و با هم به منزل انها رفتم .تا اینکه به من گفت بیا با هم به جایی برویم من فکر کردم به پارک یا تفریح گاهی می گوید.
    وقتی با هم بیرون امدیم من را به زور به خانه ان دختر مورد نظر برد.
    خلاصه بعد از کمی گله گذاری وقتی فهمیدند همه حرفهای پشت سر من دروغ بوده ،شروع به تعریف کردند که ان پسر فقط شش ماه به خانه انها رفت و امد داشته ،چون مطمئن شدند که همه حرفهایش دروغ بوده او را از خانه بیرون انداخته بودند.
    باز از من خواستند که اشکالات درسی دخترشان را برطرف کنم .دختری که تا قبل از ورود ان پسر همه درسهایش بیست بود سوم راهنمایی شش تجدید اورده بود و اول دبیرستان که تابستانش من به انجا رفتم باز هم شش تجدید اورده بود .
    راستش من خیلی دلم گرفت چه شده دختر با انهمه استعداد اینطور در درسها کم اورده .
    خلاصه باز هم رفت و امد من به ان خانه برای تدریس شروع شد از تابسان اول دبیرستان تا پایان دیپلم در این مدت دیگر من شاغل شده بودم .ولی با اینکه دوباره گرفتار او شده بودم باز هم حتی یک کلمه در این مورد صحبت نکردم نه با خودش و نه با کسی دیگر.
    راستش دلم در اوج خواستن و عقل نهیب می زد که نمی توانی با او زندگی خوبی داشته باشی.
    خلاصه عقل پیروز شد و من به خواستگاری دختری دیگر رفتم و با او ازدواج کردم و او هم یکی دو سال بعد از من ازدواج کرد.
    در طول این سالها هیچ ارتباطی با او ندارم ولی باز هم شبها او را به خواب می بینم و در خواب عمیق ابراز علاقه می کند .با اینکه بسیار از خدا می ترسم ولی تا دو سه روز بعد از قلبم می خواهد بیرون بپرد.تا اینکه بر خود مسلط می شوم .
    خانواده ام را بسیار دوست دارم هر کاری برایشان انجام می دهم هیچ ارتباطی هم با ان خانواده ندارم و حتی دو سالی یک بار هم انها را نمی بینم.ولی باز هم به خوابم می اید.
    ایا این گناهی است بر من یا نه لطفا پاسخ دهید.
    سلام بر امیر احمدی عزیز
    به نظر موضوع شما در بخش روانشناسی باید مطرح بشه و جواب علمی بگیره.

  13. صلوات ها 7


اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود