صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: سرانجام ابن ملجم ...يك ضربت يا سوزاندن و...!؟؟!!!

  1. #1

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    161
    حضور
    15 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    458

    راهنما سرانجام ابن ملجم ...يك ضربت يا سوزاندن و...!؟؟!!!





    سرانجام ابن ملجم
    معمولاً اینرا از نشانه های عدالت علی میدانند که او گفته به قاتل من تنها یک ضربه وارد کنید. اما معمولاً عالمان دینی نمیگویند که بر سر ابن ملجم چه آمده.

    در اینجا از دو منبع از منابع تاریخی سرنوشت ابن ملجم را نقل خواهم کرد:

    1) مروج الذهب و معادن الجوهر، علی بن حسین مسعودی، مترجم ابوالقاسم پاینده، تهران شرکت انتشارات علمی و فرهنگی 1382، پوشینه نخست برگ 774

    وقتی خواستند ابن ملجم لعنت الله علیه را بکشند عبدالله بن جعفر گفت "بگذارید من دل خودم را خنک کنم" و دست و پاهای او را ببرید و میخی را سرخ کرد و به چشم او کشید ابن ملم گفت "منزه است خدایی که انسان را آفرید تو چشمان خودت را بسائیده سرب سرمه میکنی" پس از آن او را گرفتند و در حصیر پیچیدند و نفت مالیدند و آتش در آن زدند و بسوختند.
    عمران بن حطان رقاشی درباره ابن ملجم و ستایش او درباره ضربی که زد ضمن شعری دراز چنین میگوید "چه ضربتی بود از مردی پرهیزکار که میخواست بوسیله آن رضایت خداوند را جلب کند هروقت او را بیاد می آورم پندارم که کفه عمل او بنزد خدا از همه مردم سنگینتر است

    2) الطبقات کبری، ابن سعد، المجلد الثالث، ذكر عبد الرحمن بن ملجم المرادي وبيعة علي ورده اياه
    http://www.al-eman.com/IslamLib/view...BID=185&CID=30

    ودفن بعث الحسن بن علي الى عبد الرحمن بن ملجم فاخرجه من السجن ليقتله فاجتمع الناس وجاؤوه بالنفط والبواري والنار فقالوا نحرقه فقال عبد الله بن جعفر وحسين بن علي ومحمد بن الحنفية دعونا حتى نشفي انفسنا منه فقطع عبد الله بن جعفر يديه ورجليه فلم يجزع ولم يتكلم فكحل عينيه بمسمار محمى فلم يجزع وجعل يقول انك لتكحل عيني عمك بملمول مض وجعل يقول اقرا باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق حتى اتى على اخر السورة كلها وان عينيه لتسيلان ثم امر به فعولج عن لسانه ليقطعه فجزع فقيل له قطعنا يديك ورجليك وسملنا عينيك يا عدو الله فلم تجزع فلما صرنا الى لسانك جزعت فقال ما ذاك مني من جزع الا اني اكره ان اكون في الدنيا فواقا لا اذكر الله فقطعوا لسانه ثم جعلوه في قوصرة واحرقوه بالنار والعباس بن علي يومئذ صغير فلم يستاذن به بلوغه وكان عبد الرحمن بن ملجم رجلا اسمر حسن الوجه افلج شعره مع شحمة اذنيه في جبهته اثر السجود قالوا وذهب بقتل علي عليه السلام الى الحجاز سفيان بن امية بن ابي سفيان بن امية بن عبد شمس فبلغ ذلك عائشة فقالت‏:‏

    فالقت عصاها واستقرت بها النوى ** كما قر عينا بالاياب المسافر
    ویرایش توسط مدیر سایت : ۱۳۸۸/۰۸/۲۷ در ساعت ۱۷:۵۸

  2.  

  3. #2

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    161
    حضور
    15 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    458



    ودفن بعث الحسن بن علي الى عبد الرحمن بن ملجم فاخرجه من السجن ليقتله فاجتمع الناس وجاؤوه بالنفط والبواري والنار فقالوا نحرقه فقال عبد الله بن جعفر وحسين بن علي ومحمد بن الحنفية دعونا حتى نشفي انفسنا منه فقطع عبد الله بن جعفر يديه ورجليه فلم يجزع ولم يتكلم فكحل عينيه بمسمار محمى فلم يجزع وجعل يقول انك لتكحل عيني عمك بملمول مض وجعل يقول اقرا باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق حتى اتى على اخر السورة كلها وان عينيه لتسيلان ثم امر به فعولج عن لسانه ليقطعه فجزع فقيل له قطعنا يديك ورجليك وسملنا عينيك يا عدو الله فلم تجزع فلما صرنا الى لسانك جزعت فقال ما ذاك مني من جزع الا اني اكره ان اكون في الدنيا فواقا لا اذكر الله فقطعوا لسانه ثم جعلوه في قوصرة واحرقوه بالنار والعباس بن علي يومئذ صغير فلم يستاذن به بلوغه وكان عبد الرحمن بن ملجم رجلا اسمر حسن الوجه افلج شعره مع شحمة اذنيه في جبهته اثر السجود قالوا وذهب بقتل علي عليه السلام الى الحجاز سفيان بن امية بن ابي سفيان بن امية بن عبد شمس فبلغ ذلك عائشة فقالت‏:‏

    فالقت عصاها واستقرت بها النوى ** كما قر عينا بالاياب المسافر بعد از دفن (علی)، حسن بن علی به سوی عبدالرحمن بن ملجم رفت، او را از زندان خارج کرد تا او را بکشد، پس مردم جمع شدند، بدن او را به نفت آغشته کرد، و گفت که او را آتش بزنیم. عبدالله بن جعفر و حسین بن علی و محمد بن حنیفه گفتند اجازه دهید تا دل خود را از او خنک کنیم، پس عبدالله بن جعفر دست او را و پاهای او را قطع کرد او شکوه نکرد. سپس میخ داغ به چشان او کشید، و او شکوه نکرد. سپس گفت تو چشمان خودت را بسائیده سرب سرمه میکنی، سپس گفت اقرا باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق و تا آخر سوره را خواند، سپس چشمان او پر از اشک شد، دستور دادند زبان او را قطع کنند، پس او شکوه کرد (ضجه زد)، پس به او گفتند ای دشمن خدا وقتی دست و پایت را میبریدیم ضجه نزدی، اکنون چه شده است که وقتی میخواهیم زبانت را ببریم ضجه میزنی؟ گفت من ضجه میزنم زیرا من از این دنیا متنفرم، پس زبان او را بریدند و او را درون نمدی پیچیده و سوزاندند.

  4. صلوات ها 2


  5. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    در روايتي ديگر آمده است كه حضرت به امام حسن مجتبي (عليه السلام) فرمود: "تو وليّ امر و وليّ دم هستي. بخشش يا قصاص قاتل در اختيار تو است. اگر خواستي او را به قتل برساني، يك ضربت بيشتر نزن".[1]
    حضرت علي عليه السلام فرمود: "انظروا إن مُتُّ من ضربته هذه فاضربوه ضربة‌ً بضربةٍ؛‌ بنگريد! اگر من از اين ضربت جهان را بدرود گفتم، او را تنها يك ضربت بزنيد، تا ضربتي در برابر ضربت به من باشد".[2]

    امام علي وصيت نمود كه ابن ملجم را با يك ضربت به قتل برسانند، زيرا ابن ملجم يك ضربت به حضرت زده بود. امام حسن(عليه السلام) به دستور امام علي(عليه السلام) عمل نمود و او را با يك ضربت به قتل رساند.[3]
    البته برخي مورخان عقيده دارند بعد از قتل ابن ملجم، مردم بدن او را آتش زدند.[4] مثل طبري كه البته خيلي ضعيف هستند

    [1] نهج البلاغة صبحي صالح، نامة 47.
    [2] بحار، ج 42، ‌ص 213.
    [3] بحارالأنوار، ج 42، ص 297.
    [4] تاريخ طبري، ج 4، ص 114.


  6. صلوات ها 5


  7. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    2,644
    حضور
    1 روز 12 ساعت 38 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11247



    بنا به روايات شيعه، امام حسن (ع) با يك ضربه شمشير سر ابن ملجم را قطع كرد، ر. ك، مجلسى، جلاء العيون و بحار الانوار فصل زندگانى آن حضرت. (م).

  8. صلوات ها 4


  9. #5

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    161
    حضور
    15 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    458



    جناب گمنام تشكر كردم از شما !!!
    و باز هم ممنون ميشم چون من هميشه وقت ندارم در اون لينكي كه گذاشتم بحثو ادامه دادم لطفا مطالبش را باز هم منتقل كنيد به اينجا . بسيار سپاسگذارم ممنون
    http://tondar.org/yaran/atash/foulad...halifeh-01.mp3
    http://tondar.org/yaran/atash/foulad...halifeh-02.mp3
    http://tondar.org/yaran/atash/foulad...halifeh-03.mp3
    http://tondar.org/yaran/atash/foulad...halifeh-04.mp3

    اینها رو فولادوند تعریف کرده ، لطفن کسانی که در این باره میدانند بنویسند سرانجام ابن ملجم ...يك ضربت يا  سوزاندن و...!؟؟!!!

  10. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ
    نوشته
    444
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2100



    با سلام به دوستان بنده در متون تاریخی سنی و شیعه هر دو قول را دیده ام ام جدا از سند هر یک از دو قول با توجه به متن هر یک از دو روایت قراینی وجود دارد که دلالت بر کذب روایت قطع دست و پا و.. دارد
    در تمام منابعی که جریان قطع دست و پا و اتش زدن امده جریانی به این مضمون امده که :
    عبدالله بن جعفر دست او را و پاهای او را قطع کرد او شکوه نکرد. سپس میخ داغ به چشان او کشید، و او شکوه نکرد. سپس گفت تو چشمان خودت را بسائیده سرب سرمه میکنی، سپس گفت اقرا باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق و تا آخر سوره را خواند، سپس چشمان او پر از اشک شد، دستور دادند زبان او را قطع کنند، پس او شکوه کرد (ضجه زد)، پس به او گفتند ای دشمن خدا وقتی دست و پایت را میبریدیم ضجه نزدی، اکنون چه شده است که وقتی میخواهیم زبانت را ببریم ضجه میزنی؟ گفت من ضجه میزنم زیرا من از این دنیا متنفرم، پس زبان او را بریدند و او را درون نمدی پیچیده و سوزاندند.
    چگونه می تواند کسی دست وپایش را قطع نمایند و میل داغ بر چشمش بکشند و ضجه ای ننماید
    چگونه است که می گوید پس از کوری چشم و ... او گریست و چشمش پر از اشک شد ایا چشمی که میل کشیده شده می تواند پس از گریه پر از اشک شود
    چگونه کسی پس از این همه شکنجه مانند قطع دست وپا و کور شدن چشم و ... از هوش نرفت ایا استانه تحمل هوشیاری انسان اینقدر بالا است با توجه به اینکه در ان حال سوره ای کامل از قران را نیز می خواند
    چگونه ابن ملجم از قطع زبان شکوه مینماید در حالی که ذکر خدا نیاز به زبان ندارد بلکه در دل هم می توان ذکر گفت
    به نظر می رسد روایات ضربه بضربه که در منابع تاریخی هم امده صحیح باشد واین روایات توسط کسانی ساخته شده که سعی دارند مقام معنوی ابن ملجم را بالا برده و با این استدلال که او مومنی بوده کهدر قتل علی ع اجتهاد نمود ه و هر چند به خطا رفته ولی ماجور است کما اینکه بعضی عالمان اهل سنت چنین استدلالی نموده اند
    به هر حال هر کدام از دو نظر درست باشد حکایت از مظلومیت علی ع دارد که در میان کسانی قرار گرفته بود که اینگونه جاهل و نادان بودند


  11. صلوات ها 7


  12. #7

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    161
    حضور
    15 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    458

    دعوت




    اخبار الطوال، ابو حنيفه احمد بن داود دينورى (م 283)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، نشر نى، چ چهارم، 1371ش.ص:262.

    عبد الله بن جعفر، ابن ملجم را گرفت دو دست و دو پايش را قطع كرد و به چشمانش ميل كشيد، ابن ملجم گفت اى پسر جعفر تو با ميل سوزانى به چشمان من سرمه مى‏كشى، آنگاه عبد الله بن جعفر دستور داد زبانش را بيرون بياورند و او شروع به بى‏تابى كرد، عبد الله باو گفت دستها و پاهايت را بريديم بى‏تابى نكردى چشمهايت را ميل كشيديم بى‏تابى نكردى چرا از بريدن زبانت بى‏تابى مى‏كنى؟ گفت از ترس مرگ بى‏تابى نمى‏كنم ولى از اين ناراحت شدم كه ساعتى در دنيا زنده باشم و نتوانم خدا را ياد كنم، زبانش را بريدند و مرد. [281]
    ----
    281- بنا به روايات شيعه، امام حسن (ع) با يك ضربه شمشير سر ابن ملجم را قطع كرد، ر. ك، مجلسى، جلاء العيون و بحار الانوار فصل زندگانى آن حضرت. (م).

    **************************


    طبقات، محمد بن سعد كاتب واقدى (م 230)، ترجمه محمود مهدوى دامغانى، تهران، انتشارات فرهنگ و انديشه، 1374.ج‏3،ص:32.



    اسباط بن محمد از مطرف، از ابو اسحاق، از عمرو بن اصمّ نقل مى‏كند كه مى‏گفته است به حضور حسن بن على (ع) كه در خانه عمرو بن حريث بود، رسيدم و گفتم: گروهى از مردم چنين مى‏پندارند كه على (ع) پيش از روز قيامت به دنيا بر مى‏گردد، خنده كرد و فرمود: سبحان الله اگر چنين اعتقادى مى‏داشتيم هرگز همسرانش را عروس و اموالش را تقسيم نمى‏كرديم.

    گويند، عبد الرحمن بن ملجم مرادى در زندان بود و چون على (ع) رحلت فرمود كه رحمت و رضوان و بركات خداوند بر او بادا، و او را دفن كردند، حسين بن على (ع) فرستاد او را از زندان آوردند تا او را بكشد. در اين هنگام مردم جمع شدند و نفت و بوريا آوردند تا جسدش را به آتش كشند، عبد الله بن جعفر و حسين بن على (ع) و محمد بن حنفيه گفتند رهايش كنيد و بگذاريد خود ما از او انتقام بگيريم، عبد الله بن جعفر هر دو دست و پاى او را قطع كرد و او بيتابى نكرد و هيچ سخنى نگفت، آن گاه بر چشمان او ميل گداخته كشيدند و او گفت بر چشم عمويت [1] ميل سرخ شده در آتش مى‏كشى و شروع به خواندن سوره اقرأ كرد و تا آخر سوره را خواند در حالى كه چشمانش بيرون مى‏ريخت، سپس دستور داده شد زبانش را ببرند. چون شروع به اين كار كردند، بيتابى كرد. به او گفتند: اى دشمن خدا دست و پايت را بريدم و بر چشمت ميل كشيديم بيتابى نكردى و چون مى‏خواهيم زبانت را ببريم بيتابى مى‏كنى. گفت: براى اين است كه نمى‏خواهم لحظه‏يى در دنيا باشم و ذكر خدا نگويم و زبانش را بريدند. سپس او را در بوريايى نهادند و آتش زدند، عباس بن على (ع) در آن هنگام نوجوانى بود كه هنوز به بلوغ نرسيده بود، و عبد الرحمن بن ملجم مردى گندمگون و خوش چهره بود كه موهاى سرش تا لاله گوشش مى‏رسيد و در پيشانى او اثر سجده بود.

    --------

    [1]. اين داستان كه محمد بن سعد بدين صورت نقل مى‏كند در منابع كهن ديگر به گونه ديگرى است كه قابل ذكر است، مسعودى در مروج الذهب، ج 4، ص 434، مى‏گويد: چون خواستند ابن ملجم را بكشند عبد الله بن جعفر چنين گفت كه بگذاريد انتقام بگيرم، ملاحظه مى‏كنيد در همين عبارت طبقات هم خطاب مفرد و به عبد الله بن جعفر است، شيخ طبرسى در اعلام الورى، ص 291 ترجمه آن با نام زندگانى چهارده معصوم دو روايت در مورد سوزاندن بدن ابن ملجم پس از اينكه گردنش را زدند آورده است و مى‏گويد: ام هيثم دختر اسود نخعى جسد او را سوزاند، مرحوم مجلسى در جلاء العيون، چاپ اسلاميه، 1348، ص 337، روايتى را كه امام حسن (ع) شخصا گردن ابن ملجم را زد اصح روايات دانسته است.- م.

    ویرایش توسط TAHOOR : ۱۳۹۱/۰۷/۲۹ در ساعت ۲۱:۱۳

  13. صلوات


  14. #8

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    161
    حضور
    15 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    458

    دعوت




    امامت و سياست (تاريخ خلفاء)، ابن قتيبة دينوري (276)، ترجمه سيد ناصر طباطبايى، تهران، ققنوس، 1380ش.ص:186.

    كردند. حسن بر او نماز خواند و او را در دار الاماره كوفه دفن كردند. ولى قبر او ناشناخته ماند مبادا كه خوارج قبر وى را بشكافند. گويند، پس از صلح معاويه با حسن، جسد على به مدينه منتقل شد.
    دو دست ابن ملجم را قطع كردند و دو پاى او را و دو گوش و بينى او را بريدند. وقتى كه مى‏خواستند زبان وى را قطع كنند، فرياد كشيد. به او گفته شد اعضاى بدن تو را قطع كردند.
    ولى سخنى نگفتى چطور وقتى مى‏خواستند زبانت را قطع كنند فرياد كشيدى؟
    ابن ملجم گفت: من با زبانم خدا را به ياد مى‏آورم و براى اين قطع شدن آن آسان نمى‏نمود.
    پس از اين كه او را مثله كردند او را كشتند.

    -اين هم تاييد كرده

  15. صلوات ها 2


  16. #9

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۸
    نوشته
    161
    حضور
    15 ساعت 14 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    4
    صلوات
    458

    مطلب




    المنتظم فی التاریخ
    عبد الرحمن بن علی جوزی (510 ه)

    أخبرنا الحصين قال‏:‏ أخبرنا ابن المذهب قال‏:‏ أخبرنا أحمد بن جعفر قال‏:‏ حدثنا عبد الله بن أحمد بن حنبل قال‏:‏ حدثني أبي قال‏:‏ حدثنا أبو أحمد الزبيري قال‏:‏ حدثنا شريك عن عمران بن ظبيان عن أبي يحيى قال‏:‏ لما ضرب ابن ملجم عليًا رضي الله عنه قال عليّ رضي الله عنه‏:‏ افعلوا له كما أراد رسول الله صلى الله عليه وسلم أن يفعل برجل أراد قتله فقال‏:‏ اقتلوه ثم حرقوه‏.‏
    خود علی دستور سوزاندن را داده
    +

    وذكر محمد بن سعد‏:‏ إنه لما مات علي رضي الله عنه أخرج ابن ملجم من الحبس فقالوا‏:‏ نشفي نفوسنا منه فقطع عبد الله بن جعفر يديه ورجليه فلم بجزع ولم يتكلم فكحل عينيه بمسمار محمي فلم يجزع وأخرج لسانه ليقطع فجزع وقال‏:‏ أكره أن أكون في الدنيا فواقًا لا أذكر الله فقطعوا لسانه ثم أحرقوه‏.
    این تایید کرده

    تاریخ ابی الفدا
    اسماعیل ابولفدا (670 ه)
    ولما مات علي أخُرج عبد الرحمن بن ملجم من الحبس فقطع عبد الله بن جعفر يده ثم رجله وكحلت عيناه بمسمار محمى وقطع لسانه وأحرق لعنه الله‏.
    این هم تایید کرده


  17. صلوات ها 3


  18. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    علاقه
    تاریخ
    نوشته
    444
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    2100



    با سلام به شما پاسخ را در نوشتار قبلی عرض نموده ام در ضمن سوال شما اساسا مبهم است منظور شما از این سوال چیست ایا می گویید این متون تاریخی چرا تناقض دارند یا اینکه علی ع نفرموده ضربه بضربه یا اینکه می گویید چرا عبدالله بن جعفر چنین انتقام گرفته که در نهایت پاسخ همه سوالاتتان را با دقت در متن قبلی می یابید
    لطفا اگر سوال خاصی دارید با وضوح کامل بپرسید تا خلط مباحث پیش نیاید


  19. صلوات ها 4


صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. تاپيك برنامه هاي گروه{آموزش قرآن}
    توسط دايي حسن در انجمن گروه های دسته جمعی
    پاسخ: 87
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۵/۰۶, ۲۱:۵۸
  2. ويژگي هاي يك دوست خوب
    توسط اميدوار در انجمن ویژگی های دوران نوجوانی و جوانی
    پاسخ: 12
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۱۱/۱۰, ۱۱:۲۱
  3. نظرتون در مورد ازدواج فرد سالم با يك معلول چيه؟؟
    توسط من يار مهربانم در انجمن اقسام ازدواج
    پاسخ: 24
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۸/۰۳, ۱۲:۲۱
  4. كدام يك از امامان زنش را طلاق داده چرا؟‌
    توسط سید مهران در انجمن تاریخ اهل بیت(ع)
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۱۰/۱۳, ۲۳:۲۷
  5. چهارى كه مساوى است با يك
    توسط منتظر المهدی در انجمن مهدویت و آخرالزمان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۸۹/۰۹/۱۹, ۲۳:۲۹

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود