صفحه 1 از 7 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: آیا « انا الحق » گفتن حلاج ، شرک و یا دعوی خدایی بود ؟

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    124
    حضور
    11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    308

    آیا « انا الحق » گفتن حلاج ، شرک و یا دعوی خدایی بود ؟




    آیا « انا الحق » گفتن حلاج ، شرک و یا دعوی خدایی بود ؟ **



    قسمت اول

    1- جایگاه انسان در خلقت از دیدگاه حلاج

    حلاج در ترانه های عاشقانه اش ، بیش از هر عارف دیگری ، درجه فهم خویش را از جایگاه انسان در آفرینش بصورت کاملا واضح نشان داد و تئوری خود را ، بر اساس درک اشراقی و الهامی خود از او به عنوان « انسان خدایی » اظهار کرد .

    او معتقد بود که : انسان عارف ، مومن ، ایثارگر و شهید ، بی شک علت غایی و هدف اصلی خلقت 1 است . و هموست که عنوان « خلیفه خداوند در زمین 2 » را به خود اختصاص داده است .

    جهان بینی ، طریقت و مشرب حلاج ، بطور خلاصه از انسان خدایی سرچشمه می گیرد . هر جانی را جهانی می داند ، بشرط آن که حجاب ها عاشقانه برداشته شود تا انسانی که منزلت خلیفه حق به روی زمین را داراست به نقد حال خویش پرداخته و بداند که چرا فرشتگان عالم بالا به حضرت آدم سجده کردند 3.

    2- چگونگی خدایی شدن در کلام حلاج !

    شعر زیر حقیقتی است که حلاج آن را با تمام وجود ، عاشقانه سر داده و « خودیت دنیایی » و « منیت این زمینی » را حجاب و مانع دیدن روح هستی که غیری جز خداوند نیست ، می داند و از همو می خواهد که این حجاب و مانع را از بین او و خداوند بردارد ( لا اله ) آنگاه آنچه می ماند فقط خداوند است و بس ( الا الله ) .


    بینی و بینک انی یزاحمنی فارفع بانک انی من البین



    " بین من ( حلاج ) و بین تو ( خدا ) فقط « منیت من » مانع و حجاب است . پس ای خدا این « منیت من » را از میان بردار 4

    آری حلاج معتقد بود که « انسان خدایی » ، عروج مومنانه به سوی لایتناهی است که با « فنای سالک » همراه است .

    و مرادش از ترانه « انسان خدایی » این است که هر عاشق مومن ، باید تعینات شخصی را از ساحت وجود بزداید تا قائم به حق شود ، و همین که « منی ، مایی و تویی » از میان برود جز او ( خدا ) چیزی باقی نمی ماند .

    3- روش پیمودن راه در سیره حلاج !



    حلاج معتقد بود که : عشق ، معراجیست به سوی بام سلطان جمال !

    و بدین رو بود که آشکارا به خانقاه داران و صوفیان زمانه خود نوشت :

    " راه طریقتی حلاج از راه شما ( که فقط در شور و مستی خانقاه بسر برده ) متمایز و جداست ، در سلوک عارفانه من عشق و درون بینی نقش موثر و سازنده ای دارد . لحظاتی که در بی خودی و سرمستی عارفانه می گذرانم ، حقیقت را در سایه « انا الحق » ، ( که تنها چیزی که می بینم وجود حق است و لا غیر ) به خوبی درک ، حتی لمس می کنم . "

    عشق حلاجی که تار و پودش از جلالی خاص برخوردار است ، عشق شیفتگی است ، چون آتش و باد ، او را در تب و تاب افکنده است ، عشقی که در لحظات بیخودی و سرمستی ، روح مشتاقش ، گوش به نغمه درون می دهد و بی پروا صلا می دهد :


    « انا الحق » .

    و این شیفتگی چنان او را به وجد و کمال رسانده بود که ، هر آن تمنای وصال و یگانگی با محبوب و معشوق خود ( خدای ازلی و ابدی و حقیقت کائنات ) را داشت و این امر محقق نمیشد جز برکندن تن و رهایی از زندگی این دنیایی .

    بدین جهت یک رشته مضامین عرفانی را در ترانه هایش منعکس کرد که :

    " مرگ پایان گسیختگی و سرآغاز پیوستگی با محبوب است . و شهادت در راه او که برای عاشق ، آینه شفاف کائنات است ، نمایشگر حقیقت هستی است ، نشانه ای از حیات جاودانی است که عاشق به هستی واقعی می پیوندد ، چراکه اقتضای یکرنگی ، همرنگی با محبوب است . "

    و این عشق و جذبه بیکرانه او بود که فریاد برمی آورد :


    " اقتلونی یا ثقاتی ان فی قتلی حیاتی "



    " ای آنها که می شناسیدم ، مرا بکشید که حیات جاودانه من در ممات و مرگ من نهفته است .

    ادامه دارد
    ویرایش توسط m_salehy : ۱۳۸۹/۱۲/۲۱ در ساعت ۱۰:۵۶

  2. صلوات ها 10


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    124
    حضور
    11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    308

    آیا « انا الحق » گفتن حلاج ، شرک و یا دعوی خدایی بود ؟




    آیا « انا الحق » گفتن حلاج ، شرک و یا دعوی خدایی بود ؟

    قسمت دوم

    4-راز « انا الحق » در کلام حلاج

    از آنچه در بالا گفته شد ، حقیقت راز «انا الحق» گفتن حلاج به وضوح معلوم می گردد .
    که به فرموده عارف بزرگ ابو سعید ابوالخیر :


    " حلاج ، همیشه در علو حال بود و مجذوب ! "

    اینست که حلاج همیشه نغمه های موزون در ستایش محبوب و در آرزوی وصال و فنا ساز می کرد و با تمام ذرات وجودش به دنبال هر آوایی که از کائنات می شنید ، طنین آسمانی «انا الحق» را بر زبان جاری می کرد و می سرود :


    " رایت ربی بعین قلب فقلت من انت ، قال انت


    ...


    و فی فنایی فنا فنائی و فی فنایی وجدت انت "


    " به دید دل آمد خداوند من بگفتم : که باشی ؟ ، بگفتا : توام !


    ....


    و شد در فنایم ، فنایم ، فنا و من یافتم در فنایم تو را 5

    و او ( حلاج ) در مسیر سلوک خود ، به آنجا رسیده بود که با محبوب خود یکی شده ( چونان قطره ای که به دریا متصل شده است ) و جز او نمی دید و بقول خواجه نصیر الدین طوسی :

    آن کس که گفت «انا الحق» ، نه دعوی الوهیت کرد ، بلکه دعوی نفی «انیت خود» و «ثبات انیت غیر خود ( خداوند )» کرد .

    و حلاج خود می فرمود :

    " دلم از فروغ الهی ، غرق شور و شوق و اشتیاق است . احساس می کنم از سراسر طبیعت ، «انا الحق» به گوش ما می رسد ، احساس می کنم نزدیک کانون نورم و همه شما ، اگر مقام خود را به عنوان خلیفه حق به روی زمین تشخیص دهید ، مانند حلاج در خود ، انواری دلپذیر و هیجانی شوق انگیز ، سیر ناشدنی و تسکین نایافتنی احساس می کنید ، که برای روح فرسوده و ستمدیده شماها آرامش ، اخلاص و عشق همراه خواهد داشت . آن زمان یا آن لحظات مقدس ، یک خروش ابدی وادارتان می کند که ادعای اتحاد عارفانه و وصال صوفیانه در سر داشته باشید . "

    و یا در جایی دیگر عاشقانه با خدایش نجوا می کند :


    " والله ما طلعت الشمس و لاغربت الا وحیک بقرون بانفاسی


    و لاخلوت الی قوم احدتهم الا و انت حدیثی بین جلاسی "

    " بخدا سوگند ، نشد خورشید سر از خاور بزند و یا به چاهسار مغرب فرو رود ، و مهر تو از نفس های من دور باشد ؛ نشد به صحبت با دوستان تنها نشینم و در آن محفل سخنی جز درباره عظمت تو بر زبان آرم ؛ نشد به یاد تو در اندوه یا به شادی ، چیزی جز تو بر سویدای دلم نقش بندد ؛ نشد هنگامی که برای رفع تشنگی ، جام آب را بر لب های عطشناکم می چسبانم ، سیمای تو را در جام آب نبینم ؛ اگر توانایی آمدنم بود به سوی تو شتابان و پویان می دویدم و یا به سر می آمدم . "

    و همین عشق آتشین او بود که آنگاه که به سوی دار می بردندش در حالی که لبخندی بر لب داشت به حلوانی که علت تبسم را پرسیده بود ، پاسخ داد :


    " دلال الجمال الجانب الیه اهل اوصال "


    " ناز و زیباییجمال برای یاران وصال جالب و مطبوع است . "

    و سپس ادامه داد :


    " الهی نحن شواهدک . "


    " خدایا به دیدار توئیم . "

    و همو بود که در آخرین کلام خود ، آنگاه که دستها و پاهایش بریده بوده و بر دارش کرده بودند و قبل از آنکه زبانش ببریده و بسوزانندش ، با وجدی عاشقانه ، اتصال خود به حقیقت کائنات را که عمری به انتظارش لحظه ها را خسته کرده بود ، اعلام فرمود :


    "حسب الواجد ، افراد الواحد "


    " برای یک عاشق ، کافی است که وجودش در معشوق مستحیل شود تا عشق و عاشق و معشوق یکی شوند . "

    و براستی که او عاشق دلخسته ای بود که با معشوق یکی شده بود و دیگر دویی ( به نام عاشق ( حلاج ) و معشوق ( خداوند )) وجود نداشت و همین دلیل بر آن بود که عشق نیز از میان برداشته شده بود . 6

    ادامه دارد


  5. صلوات ها 8


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    124
    حضور
    11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    308

    آیا « انا الحق » گفتن حلاج ، شرک و یا دعوی خدایی بود ؟




    آیا « انا الحق » گفتن حلاج ، شرک و یا دعوی خدایی بود ؟

    قسمت سوم


    5- و در يك كلام

    حلاج در مراتب كمال ، به آنجا رسيده بود كه به محبوب خود پيوسته و ديگر او بود كه تار و پود وجودش را به تسخير خود درآورده و از زبانش نداي «انا الحق » مي سرود .
    و بقول ابن خفيف عارف نامدار شيرازي كه در زندان بغداد حلاج را ملاقات كرده بود :


    " حلاج سيمرغ كوه قاف حقيقت بود ."

    او پس از ملاقات طولاني و مباحثات زيبايش با حلاج ، به او چنين مي گويد :

    " اكنون با مباهات اعتراف مي كنم ، حلاج مظهر عشق ناب و در اختيار محبوب و مسخر معشوق است كه اين غلبه بر جسم و روح عاشق موجب افشاگري مي شود و فرجام چنين عشقي شهادت است . عرفاي ديگر در معرفت عشق فقط به مقام تحير رسيدند بدين جهت ناگزير شدند بگويند :


    مرا كه خلعت سلطان عشق پوشيدند ندا زدند كه حافظ خموش باش خموش

    اما شما در معرفت عشق به مقام انسان خدايي نايل گرديده ايد ، اين است كه مخالفان مي گويند مسير انديشه ات به صورت عصيان متجلي شده است . "

    و يا جلال الدين مولانا در كتاب " فيه ما فيه " آورده است :

    " ... منصور را چون دوستي محبوب به نهايت رسيد خود را نيست گردانيد و گفت : «انا الحق» ، يعني «من فنا گشتم»، حق ماند و بس ، و اين به غايت تواضع است و نهايت بندگي است يعني «اوست و بس» . آدمي با دل هاي پاك و روحي بي آلايش پذيراي جلوه گري معبود و اشراق حقايق شود . "

    و يا وقتي از امام ابوحامد غزالي عارف و فيلسوف خراساني درباره انالحق حلاج مي پرسند ، مي گويد :

    " كلام عاشقان را در حال بي خودي و سرمستي ، بايد سربسته نگاه داشت و از آنها حكايت نكرد . اينها بيان حال دروني عارف است و نمايانگر دنيايي است كه او درك مي كند و داراي وجوه و معاني بسيار است و حداكثر چيزي كه عارف در سير و سلوك مي تواند ادعا كند قرب و نزديكي با خدا است . "

    ادامه دارد

    ویرایش توسط m_salehy : ۱۳۸۹/۱۲/۲۱ در ساعت ۱۱:۰۱

  7. صلوات ها 7


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    ALLAH
    نوشته
    2,406
    حضور
    20 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11066
    امام حسین علیه السلام

    زنهار زنهار بپرهیز از ظلم به کسی که در مقابل تو یاوری جز خدا ندارد

  9. صلوات ها 5


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    نوشته
    124
    حضور
    11 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    308

    آیا « انا الحق » گفتن حلاج ، شرک و یا دعوی خدایی بود ؟




    آیا « انا الحق » گفتن حلاج ، شرک و یا دعوی خدایی بود ؟

    قسمت چهارم
    زیرنویسها :


    ** به مطالب زير مراجعه شود :
    " جایگاه خداوند در هستی و نقش او در سرنوشت انسان؛ محمد صالحي "- http://mahsan.parsiblog.com/1713221.htm
    1-

    · " كنت كنزاً مخفياً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لكي أعرف " - بحارالانوار، ج 84 ، ص 198

    " من گنج پنهان بودم . دوست داشتم كه آشكار شوم . پس خلق را آفريدم تا شناخته شوم "

    · " يابن آدم خلقت الاشياء كلها لاجلك و خلقتك لاجلي . "- المواعظ العدديه ، الباب الثاني عشر ، الفصل الثاني ص 255 به نقل از كتاب گنج حكمت

    " اي فرزند آدم ! همه چيزها را براي تو آفريدم و تو را براي خودم . "

    · " عبدى اطعنى اجعلك مثلى . "جواهر السنية فى الاحاديث القدسيه، محمد بن حسن بن على بن حسين حرّعاملى، ص 284.

    " بنده من ، مرا اطاعت كن تا تو را مانند خود سازم "

    · محی الدین عربی عارف نامدار اسلامی در کتاب " فصوص الحکم " خود چنین می نویسد :

    " کائنات بسان پیکری بی جان است که انسان ، جان این پیکر و روح این بدن است . انسان علت حقیقی هستی و مقصود اصلی آفرینش و بذر جهان وجود و میوه نهال هستی است که از جهت وجود ، نخست موجود است و بر همه مقدم و در رتبه ظهور ، آخرین مخلوق است و از همه موخر . خداوند متعال دنیا را بسانجسم بی جانی آفرید و آراست که به آئینه ای تار می ماند و مناسب بود که این آئینه راصیقل دهد ، پس انسان ، صفای آئینه وجود ، و روح ، کالبد عالم شد . انسان را بر سیمای خود آفرید و در سینه اش دلی نهاد که به وسعت ، از رحمت گسترده تر و از ساحت عرش و سپهر لاجوردین ، فراختر است . این دل خانه خدا و خلوتگاه حق است ، خدایی که از عظمت و بزرگواری، در زمین و زمان و مکان و کائنات و عرش نمی گنجد . با این خانه خدایی ، جام جهان نما و عالم صغیری از جهان کبیر نیز هست . یعنی آنچه در عالم خارج است ، در درون او فراهم آمده و هر چه را که بخواهد بی آن که از بیگانه تمنا کند ، در خود دارد و این است سر دیگری از انسان نامیدن و خلیفه خواندنش . چه به دلیل جامعیت و جمعیتش ، با حقایق همه عوالم آشنا است ، و از جهت قلب و قابلیتش ، آئینه تمام نمای اسما و صفات خداست و راز مسجود ملک گردیدن و از دیگر موجودات افضل و اشرف آمدنش نیز در همین است .

    2-" اني جاعل في الارض خليفة " - سوره بقره – آیه 30

    " من در روى زمين، جانشينى قرار خواهم داد . "

    3-" و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا – بقره – آیه 34

    " و فرشتگان را گفتیم بر آدم سجده کنند پس چنین کردند . "

    4-
    · شعر حافظ:

    " میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز "

    · و یا کلام بایزید بسطامی( عارف نامدار ) در پاسخ به سوال :

    " راه حق چگونه است ؟ " می فرماید :

    " تو از راه برخیز که به حق رسیدی ."

    · و یا سروده شیخ عطار( عارف شوریده ) :

    " نیست شو تا هستیت از وی رسد تا تو هستی ، هست در تو کی رسد ؟ "

    5-کتاب " اشعار حلاج " – ترجمه بیِژن الهی ، ص 65 و 66

    6-نفس مطمئنه ای که خدایش ندایش می دهد :

    " یا ایتهاالنفس المطمینه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی و ادخلی جنتی –" سوره فجر - آیه 27 تا 30

    " تو اى روح آرام‏يافته ! به سوى پروردگارت بازگرد در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است ، پس در سلک بندگانم درآى ، و در بهشت من وارد شو ! ."

    منبع : با الهام و برداشت آزاد از کتاب " حلاج و راز انا الحق – عطاالله تدین "


    تحقیق : محمد صالحی – 6 / 12 / 89 -- http://mahsan.parsiblog.com /


    ویرایش توسط m_salehy : ۱۳۸۹/۱۲/۲۱ در ساعت ۱۱:۰۴

  11. صلوات ها 4


  12. #6

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    تدریس - تألیف - تحصیل
    نوشته
    1,916
    حضور
    34 روز 17 ساعت 37 دقیقه
    دریافت
    1
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    12300



    نقل قول نوشته اصلی توسط m_salehy نمایش پست ها
    حلاج در مراتب كمال ، به آنجا رسيده بود كه به محبوب خود پيوسته و ديگر او بود كه تار و پود وجودش را به تسخير خود درآورده و از زبانش نداي «انا الحق » مي سرود .

    سلام بر بقیةالله الاعظم و منتظرانش

    برادر گرامی ضمن تقدیر از قرار دادن نتایج تحقیق خود در سایت

    مستحضر هستید که انا الحق گفتن منصور را در تاریخ بسیاری از اهل ظاهر و مدعیان اهل باطن ومعنا بد تعبیر نموده واز آن به زندیق و کفر تفسیرکرده اند .

    همانطور که استعاره های حافظ را از می ومعشو ق به تعبیر دنیوی اکتفا نموده اند .
    مستی و فنا ی منصور را هم از می معرفت و وصال صاحب این معرفت به کفر او تعبیر نموده اند .

    بنده معتقدم که طریقت منصور در این کلام خلاصه می شد که اکنون اگر دم از فنای در حق میزنم و انا الحق میگویم درد مستی عشق اوست که اینچنین بی خود از گفتارم کرده .

    اما این طریقت بر آنانکه به عمق درد عاشقی مبتلا نیستند گران است و دیر هضم .زیرا معرفت بر عشق و درک عشق امری است حضوری و از امر حضوری نمی توان تفسیر از غیر نمود . چرا که علم امر حضوری خاص است و فقط بر خود فرد مبین و واضح است .

    با این وجود این واضح است که منصور عارفی شیدا بوده ونه کافری بی سر و پا!!!

    که بازبان خود معشوق را می ستود که نامحرمان از درک اسرار این زبان قاصر بودند .

    دید موسی یک شبانی را به راه کوهمی گفت ای خدا و ای اله

    تو کجایی تا شوم من چاکرتچارقت دوزم کنم شانه سرت .......


    با این وجود بر این املائ از متن شما این ایراد را دارم که چرا از لفظ پیوستن منصور به خداوند «اوشدن» منصور استفاده میکنید ؟ که سخن در این باره گزاف می نماید .


    .................................................. .................... حق یارتان .................................................. .........................
    ویرایش توسط ••ostad•• : ۱۳۸۹/۱۲/۲۱ در ساعت ۱۲:۳۰

  13. صلوات ها 4


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    ALLAH
    نوشته
    2,406
    حضور
    20 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11066



    بسم الله الرحمن الرحیم

    منصور حلاج مدعی دروغین

    چندیست بحث مدعیان کذاب امامت وارتباط دروغین با امام زمان در جامعه جریان یافته است و هر از چند گاهی نیز رسانه ها به دنبال طرح این موضوع برنامه های را در معرض دید عموم نهاده اند.آنچه قابل توجه و بررسی می باشد اینست که ادعای نیابت خاص و ارتباط به امام زمان (ارواحنا فداه) در این مقطع از زمان امری نو وتازه محسوب نمی گرددو ریشه در تاریخی کهن ازسوء استفاده مدعیان دروغین دارد .

    تاریخ گواهی می دهد که افراد بسیاری از طیفهای مختلف ادعای سفارت، نیابت،بابیت و حتی امامت نموده اندو هر کدام نیز برای خود طرفدارانی را فراهم نموده اند وگروهی نیز پیشرفتهایی بسزا در این امر داشته اند.اولین فرد از این کاروان منحوس و ملعون فردی به نام ابومحمد حسن شريعي است

    امام حسین علیه السلام

    زنهار زنهار بپرهیز از ظلم به کسی که در مقابل تو یاوری جز خدا ندارد

  15. صلوات ها 3


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    ALLAH
    نوشته
    2,406
    حضور
    20 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11066



    شيخ طوسي(رحمت الله عليه) درباره «شريعي» مي‏نويسد:

    نخستين کسي که به دروغ و افترا، دعوي نيابت خاص از جانب امام زمان‏(عليه السلام) کرد، شخصي ‏معروف به «شريعي» بود. جماعتي از عالمان از ابومحمد تلعکبري از ابوعلي محمد بن همام نقل کرده‏اند: کنيه شريعي «ابومحمد» بود.

    تلعکبري مي‏گفت: «گمان دارم نام وي حسن باشد». او از اصحاب امام هادي(عليه السلام) و امام حسن عسکري(عليه السلام) به شمار مي‏آمد. او نخستين کسي است که مدعي مقامي شد که خداوند براي او قرار نداده بود و شايسته آن هم نبود. در اين خصوص، بر خدا و حجّت‏هاي پروردگار دروغ بست و چيزهايي به آنان نسبت داد که شايسته مقام والاي آنان نبود و آن‌ها از آن به دور بودند؛ از اين رو، شيعيان هم او را ملعون دانسته و از وي دوري جستند و توقيعي از جانب ولي عصر(عليه السلام) دربارة لعن و دوري از وي صادر شد.( شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص 398

    محمد بن نصير نميري، ابوطاهر محمد بن علي بن هلال، ابوجعفر محمد بن علي شلمغاني، احمد بن هلال کرخي و حسين بن منصور حلاج از جمله این مدعیان دروغین بوده اند. در اینجا به گوشه ای از زندگی و افکارمنصور حلاج می پردازیم.

    امام حسین علیه السلام

    زنهار زنهار بپرهیز از ظلم به کسی که در مقابل تو یاوری جز خدا ندارد

  17. صلوات ها 3


  18. #9

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    ALLAH
    نوشته
    2,406
    حضور
    20 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11066



    حسين بن منصور در سال 244 هجري قمري در قريه طور از قراي بيضاي فارس در خانواده اي جديدالاسلام وسني مذهب ديده به جهان گشود و در دارالحفاظ شهر واسط به كسب علوم مقدماتي پرداخت و در 12 سالگي حافظ قرآن كريم شده و سپس جهت درك مفاهيم قرآن به تُستر (شوشتر) رفت آن گاه دو سال در خدمت سهل بن عبدالله تستري درآمد و راه و رسم تصوف را از او فراگرفت و خرقه پوشيد.


    در هجده سالگي عازم بغداد شد و از آنجا به سوي بصره رفت و با عمرو بن عثمان مكي همنشين شد و اين مجالست هجده ماه به طول انجاميد. در اين ايام شطحيات حلاج آغاز شد از اين رو عمرو از او رنجيد و او را از خود راند. حلاج نيز رهسپار بغداد شد و در حلقه درس جنيد وارد شد اما جنيد او را به سكوت و خلوت نشيني فرا خواند.


    مدتي بدين منوال – خلوت گزيني – گذراند اما تاب نياورد و به قصد زيارت كعبه راهي حجاز شد.(2) يك سال مجاور بيت الحرام ماند و جز براي قضاي حاجت از آن خارج نمي شد و از باد و باران و آفتاب گريزي نداشت. در اين مدت غذايش در هر روز سه لقمه نان و اندكي آب بود.
    (بر خلاف دستور پیامبر در ترک رهبانیت)
    پس از مجاورت كعبه به بغداد بازگشت و دوباره به حلقه ياران جنيد بغدادي پيوست اما به جهت دعوي "اناالحق" از جانب آنها طرد شد و رابطه خود را با صوفیه بريد بعد از سفر سوم خود به حج، پدر زنش ابويعقوب و استادش عمروبن عثمان نيز از او بيزاري جستند.(3)

    امام حسین علیه السلام

    زنهار زنهار بپرهیز از ظلم به کسی که در مقابل تو یاوری جز خدا ندارد

  19. صلوات ها 5


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۹
    علاقه
    ALLAH
    نوشته
    2,406
    حضور
    20 ساعت 1 دقیقه
    دریافت
    9
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    11066



    جنيد نيز پس از ايجاد اختلاف و شنيدن سخنان حلاج به او گفت: تو در اسلام رخنه اي و شكافي افكنده اي كه سر جدا شده از پيكرت مي تواند آن را مسدود كند. (4)


    از آن پس حلاج مسافرتهاي فراواني به هند ، خراسان، ماوراء النهر، تركستان، چين و .... كرد و پيروان بسياري را به دور خود جمع كرد. به طوري كه مردم هندوستان او را "ابوالمُغيث" مردم چين و تركستان ابوالمعين، مردم خراسان و فارس ابوعبدالله زاهد و مردم خوزستان او را شيخ حلاج اسرار خطاب مي كردند.(5)
    حلاج پس از سفرهاي طولاني و ديدار با مانويان، بودائيان و .... به بغداد بازگشت و دايره فعاليت خود را در اين نقطه متمركز ساخت. او در ميان مردم كوي و برزن مي گشت و با انجام اموري خارق العاده آنها را به عقايد خويش دعوت مي كرد و چنان به مردم تزريق مي كرد كه مهدي موعود از طالقان ظهور خواهد كرد و ظهور وي نزديك است.(۶)

    امام حسین علیه السلام

    زنهار زنهار بپرهیز از ظلم به کسی که در مقابل تو یاوری جز خدا ندارد

  21. صلوات ها 5


صفحه 1 از 7 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 17
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۶/۰۹, ۰۹:۴۴
  2. تو میایی ای پسر فاطمه
    توسط safareeshghe در انجمن مهدویت و آخرالزمان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۴/۲۰, ۱۹:۴۷
  3. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۰۸, ۲۱:۴۲
  4. مقایسه ؛ بلایی خانمان سوز یا سکویی برای پرش؟؟؟؟؟
    توسط راهی در انجمن مهارت های زندگی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۷/۱۹, ۲۲:۰۲

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 4

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود