صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ஐ دوران طلایی ஐ « خاطرات دوران نوجوانی شهدا»

  1. #1
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734

    ஐ دوران طلایی ஐ « خاطرات دوران نوجوانی شهدا»




    بسم الله الرحمن الرحیم
    دوران طلایی شهدا


    ஐ دوران طلایی ஐ « خاطرات دوران نوجوانی شهدا»

    این دوره نوجوانی برای مطالعه کردن و یادگرفتن دوره خیلی خوبی است
    واقعا یک دوره طلایی است

    امام خامنه ای (حفظه الله تعالی)


    ஐ دوران طلایی ஐ « خاطرات دوران نوجوانی شهدا»



    نوجوانی شهید ابراهیم امیر عباسی

    مادر بهش گفت:ابراهیم ، سرما اذیتت نمی کنه؟
    گفت: نه مادر، هوا خیلی سرد نیست.
    هوا خیلی سرد بود، ولی نمی خواست ما را توی خرج بیندازد.
    دلم نیامد، همان روز رفتم و یک کلاه برایش خریدم. صبح فردا، کلاه را سرش کشید و رفت. ظهر که برگشت بدون کلاه بود!
    گفتم کلاهت کو؟
    گفت : اگه بگم دعوام نمی کنی؟
    گفتم: نه مادر ، مگه چی کارش کردی؟
    گفت: یکی از بچه های مدرسه مون با دمپایی میاد امروز سرماخورده بود، دیدم کلاه برای اون واجب تره

    (ساکنان ملک اعظم،منزل امیرعباسی،ص5)


    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  2. صلوات ها 23


  3.  

  4. #2
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    بسم الله الرحمن الرحیم

    نوجوانی شهید دکتر احمد رحیمی


    سال آخر دبیرستان که با احمد همکلاسی بودم قرار شد دختر حانم ها را بیاورند و کلاس ها را به صورت مشترک برگزار کنند.وضع ظاهری شان خوب نبود.ما به این مسأله اعتراض کردیم. البته خیلی از بچه های کلاس هم بدشان نمی آمد! احمد خیلی جدّی و محکم به معلم ریاضی که این کار را کرده بود، اعتراض کرد و گفت: بچه های مردم به گناه می افتند
    معلم ریاضی هم رفته بود دفتر و گفته بود: اگر رحیمی توی کلاس باشه من دیگه درس نمی دم
    خلاصه قرار شد احمد این درس را غیرحضوری بخواند
    اینقدر پشتکار داشت که همان سال در رشته پزشکی دانشگاه تهران با رتبه عالی پذیرفته شد

    (ظرافت های اخلاقی شهدا ص22)

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  5. صلوات ها 20


  6. #3

    عضویت
    جنسیت آبان ۱۳۸۹
    علاقه
    کامپیوتر
    نوشته
    1,840
    حضور
    26 روز 21 ساعت 41 دقیقه
    دریافت
    2
    آپلود
    0
    گالری
    60
    صلوات
    12350



    دستون درد نکنه خیلی خوب بود
    این روزها میگذرد... اما من از این روز ها نمیگذرم
    ♥مدیون من خواهید بود اگر در جایی از حرف و نظر من،ناراحت و دلخور شده باشید اما بخودم نگویید که ازشما عذرخواهی نموده و مرا ببخشید

  7. صلوات ها 18


  8. #4
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    بسم الله الرحمن الرحیم

    نوجوانی شهید عباس بابایی


    یک روز با عباس سوار موتورسیکلت بودیم. تا مقصد چند کیلومتری مانده بود.
    یکدفعه عباس گفت: دایی نگه دار!
    متوجه پیرمردی شدم که با پای پیاده تو مسیر می رفت.عباس پیاده شد ف از پیرمرد خواست که پشت سر من سوار موتور شود. بعد از سوار شدن پیرمرد، به من گفت: دایی جان شما ایشان را برسون من خودم بقیه راه رو میام
    پیرمرد را گذاشتم جایی که می خواست بره. هنوز چند متری دور نشده بودم که دیدم عباس دوان دوان رسید
    نگو برای آنکه من به زحمت نیفتم،همه مسیر را دویده بود.

    (علمدار آسمان ص27)

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  9. صلوات ها 16


  10. #5
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    بسم الله الرحمن الرحیم

    نوجوانی شهید مسعود کریمی مجد


    زیر سایه درخت مشغول بازی بودیم. یکی از بچه ها چشمش به شیب سرخی افتاد که توی جوی آب افتاده بود و داشت می گذشت. دست کرد سیب رو برداشت و بین بچه ها تقسیم کرد. مسعود سهمش را نگرفت و گفت: چون نمی دونم صاحبش راضی هست یا نه نمی خورم.

    (زنگ عبور ص111)

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  11. صلوات ها 19


  12. #6
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    بسم الله الرحمن الرحیم

    نوجوانی شهید حسن آقاسی زاده


    به من می گفت: مادر جان وقتی من و داداش خونه ایم درست نیست شما و خواهرم در حیاط را باز کنید . یا من می روم یا داداش، شاید یه مرد نامحرمی پشت در باشه خوب نیست صدای شما را نامحرمی شنوه
    خیلی حساس بود با اینکه ما خودمان رعایت می کردیم اما همیشه حواسش بود، مخصوصا به خواهرش

    (شهاب ص24)

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  13. صلوات ها 18


  14. #7

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    گفتگو در مباحث معرفتی
    نوشته
    6,663
    حضور
    32 روز 3 ساعت 20 دقیقه
    دریافت
    12
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    23682



    سلام
    اگه کاملش کنید خیلی خوبه
    موفق در پناه حق

    هردو عالم یک فروغ روی اوست




  15. صلوات ها 15


  16. #8
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    بسم الله الرحمن الرحیم
    نوجوانی شهید محمد معماریان


    خیلی از کارهای خانه را که بلد بود، خودش انجام می داد. وقتی هم مانع می شدیم، میگفت: کجای اسلام آمده که همه ی کارهای منزل را باید مادر انجام بده؟!
    چند ماهی رفت کلاس خیاطی ؛ زود یاد گرفت . باباشم براش یه چرخ خیاطی گرفت؛ لباس های مردانه می دوخت.
    کم کم مشتری هم پیدا کرده بود. درآمد هم داشت. پولش رو با مشورت و حساب شده خرج می کرد.

    (ماهنامه ی امتداد شماره34 ص 33)

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  17. صلوات ها 15


  18. #9
    شروع کننده موضوع

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۸
    علاقه
    خدا و حضرت زهرا (س) و امام زمان(عج)
    نوشته
    6,241
    حضور
    60 روز 3 ساعت 15 دقیقه
    دریافت
    66
    آپلود
    42
    گالری
    3111
    صلوات
    55734



    بسم الله الرحمن الرحیم
    نوجوانی شهید سید حسین علم الهدی


    مصری ها در اهواز سیرک زده بودند. شده بود پاتوق آدم های بی بند و بار و فاسد . هدفشان منحرف کردن بچه های مردم بود . کسی به فکر نبود اون موقع حسین چهارده سالش بود که چند نفر از دوستای مثل خودش رو جمع کرد، رفتند شبانه چادر سیرک رو آتش زدند و بساط مصری ها رو جمع کردند
    سالها بود مسیر دور زدن دسته های عزاداری از میدانی بود که وسط آن مجسمه شاه نصب شده بود. سالی که مسولیت هیئت با حسین بود گفت:مسیر حرکت باید عوض بشه علتش را که پرسیدند گفت: ما نمی خواهیم دسته های عزاداری امام حسین (ع) دور مجسمه شاه بگردند!
    از همان سال مسیر عوض شدو مامورهای ساواک دربه در دنبالش بودند. وقتی گرفتنش خشکشون زده بود؛ باورشان نمی شد کار یک بچه سیزده - چهارده ساله باشه

    (ماهنامه امتداد شماره 3 و 4 ص 23)

    مــــولاي غريبــــــم!

    اشتياقــــــي که به ديــــدار تـــو دارد دل مــــن

    دل مـــــن دانـــد

    و مـــــــن دانــــــم و

    تنــــها دل مــــــن ...


    شـــادی
    روح شـــهـــدا صـــلـــوات


  19. صلوات ها 12


  20. #10

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۸۹
    علاقه
    خدا
    نوشته
    23
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    165



    عالي بود ادامه بدين
    يه چيزي همش برام سواله!
    اين نوجوونهاي شهيد كي به اين عرفان رسيدن؟
    يعني از كودكي با ما فرق داشتن يا در محيط جبهه اينقده رشد يافتن؟
    با خدا باش و پادشاهي كن

  21. صلوات ها 12


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 17
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۶/۰۹, ۰۹:۴۴
  2. تو میایی ای پسر فاطمه
    توسط safareeshghe در انجمن مهدویت و آخرالزمان
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۴/۲۰, ۱۹:۴۷
  3. پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۱/۰۳/۰۸, ۲۱:۴۲
  4. مقایسه ؛ بلایی خانمان سوز یا سکویی برای پرش؟؟؟؟؟
    توسط راهی در انجمن مهارت های زندگی
    پاسخ: 7
    آخرين نوشته: ۱۳۹۰/۰۷/۱۹, ۲۲:۰۲

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود