صفحه 1 از 5 123 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: من و حرام زادگي؟!(داستان زندگي ازدواج مدت دار از زبان خودش)

  1. #1

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151460

    من و حرام زادگي؟!(داستان زندگي ازدواج مدت دار از زبان خودش)




    نيش و نوش
    (من و حرام زادگي؟!
    )


    من و حرام زادگي؟!(داستان زندگي ازدواج مدت دار از زبان خودش)



    چه تهمت سختي است جگرم را مي سوزاند و تاب نفس كشيدن را از من مي گيرد. حضرت يعقوب-ع- مي داند كه تهمت زدن به معصوم چه تلخ است و چه بر سر آدم مي‌آورد. همو كه گفت به پسردلبندم تهمت دزدي زده اند. از گناه نكرده اش كمرم شكست. مي ترسم از ستمي كه به من شده چيزي بگويم چون سوز درونم، جهاني مي سوزاند. هراس دارم كه مداد شكوه بر كاغذ سفيد رد اتهامات بگذارم كه داغ دلم، جگر كاغذ را مي گدازد.
    و قتي به دنيا آمدم خوشحال بودم چون خودم را نظر كرده خدا مي دانستم كسي كه پيامبر-ص- خبرش حضورش را به مردم داده بود. از اين كه آينده و مسيرم خودم را روشن مي ديديم و احساس كارايي مي كردم، خوشحال بودم.
    تا پيامبر –ص- زنده بود كسي جرأت نداشت از من سوء استفاده كند. وقتي كه او بار سفر را به سراي باقي بست و رفت، تازه اول بد بختيم شروع شده بود. با اين كه قرآن توصيه كرده بود با كودكان بي سرپرست با مهرباني رفتار كنيد و حق شان را به ناحق نخوريد، بدون توجه به اين توصيه ها، عده اي نه تنها حق من را خوردند از اين فرا تر هم رفتند با صداي بغض آلود داد زند: اين كودك نمي بايست به دنيا مي آمد و اي كاش نطفه اش منعقد نمي شد و يا سقط مي شد. از اين حرف ها گذشته بود چون از دوره جنيني من سال ها گذشته بود و پيامبر-ص- برايم شناسنامه صادر كرده بود همه مسلمانان اسم و رسم و هدف از خلقتم را مي دانستند.
    پيامبر كه رفت، گرد و غبار غربت برسرم نشست اما دلم خوش بود كه با وجود علي -ع - بي سرپرست نمي مانم كسي هست كه مرا از گزند و آفات دهر و «دهريان» حفظ كند امّا هنوز لحظاتي از دفن آسمان رحمت در زمين سهل انگاري، نگذشته بود كه بادهاي مخالف از سمت شِمال ناجوانمردي به سمت علي؛- يمين حقيقت- وزيدن گرفت. آن قدر وزش اين طوفان به طول انجاميد كه كم كم داشت همه مزرعه ي شريعتي كه پيامبر-ص- براي مان به ارث گذاشته بود از بين مي رفت. من تنها شده بودم و بي كس‌ خجالت مي كشيدم كه از علي درخواستي كنم، با اين حال تنهايم نمي گذاشت و دست حمايتش را دورا دور بر سرم احساس مي كردم دستي كه بوي پيامبر را مي داد.
    ادامه دارد

    فایل های پیوست شده فایل های پیوست شده
    • نوع فایل: rar tm.rar (1.79 مگابایت, 117 مشاهدات)

    • نوع فایل: pdf tm.pdf (1.95 مگابایت, 114 مشاهدات)

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۴/۰۲/۲۱ در ساعت ۱۴:۰۸
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  2. صلوات ها 25


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151460



    پيام بازرگاني
    بسياري از اداره ها و سازمان هاي كشور ما معلوليت نظارتي (دولتي و مردمي)، و عقب ماندگي معنوي دارند، بايد در سازمان بهزيستي شرع مقدس بستري شوند.

    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  5. صلوات ها 24


  6. #3

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151460



    من و حرامزادگي؟! 2
    قسمت دوم
    خوش به حال كودكاني كه الان زندگي مي كنند، لا اقل سازمان يونيسفي دارند كه «شعارش» دفاع از حقوق شان است، به شعارشان عمل هم نكنند،باز هم كودكان دلشان خوش است كه حامي اي دارند.
    در شهر مدينه دنياي كودكي خودم را سپري مي كردم، با اين كه پيامبر برايم كارت هويت صادر كرده بود فردي جلوي چشم همه به من نسبت و اتهام حرامزدگي و نامشروع بودن زد و داد زد: «من» شناسنامه اين كودك را باطل مي كنم.
    از آن روز به بعد آب خوش از گلويم پايين نرفته است، اين درد، پاك بودن و اتهام ناپاكي، كمرشكن است. بعد از زخم آن اتهام، وقتي از كوچه بازار مي رفتم مردم به من چپ چپ نگاه مي كردند. برخي مي دانستند، من پاك پاك هستم و از هر گناه و تهمتي دامن بري امّا از ترس مجازات اسمم را هم نمي آورند و از من دفاع نمي كردند و پناهم نمي دادند.
    امروز روان شناسان مي گويند كسي كه در كودكي له،آزرده و آسيب ديده شود، در بزرگسالي كوهي از مشكلات بر دوش شخصيتش سنگيني خواهدكرد. سنّ شما قد نمي دهد ولي من كه تجربه ام بيش از شما است و شلاق تلخ رويي، تير اتهام و برخورد ناجوان مردانه بر تن نحيف و روان ظريفم لمس كرده ام، به اين حرف «باور» دارم.
    ادامه دارد...
    ویرایش توسط حامی : ۱۳۸۹/۱۱/۱۳ در ساعت ۱۶:۵۲
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  7. صلوات ها 26


  8. #4

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151460



    قسمت سوم
    تو كوچه و بازار، از خودتان شنيده ام كه: «زخم شمشير زود التيام مي يابد ولي زخم زبان، به اين راحتي خونش بند نمي آيد و گوشتش جوش نمي خورد». نمي‌دانم به عمق معني اش هم توجه داريد يا نه ؟ حرف دقيقي است. زخمي كه حدود 14 قرن پيش در كودكي بر من وارد كردند،نه تنها خوب نشده بلكه اين روزها عفوني هم شده است. اين روزها حتي برخي از خودي‌ها بر زخم كاري اي كه بر من وارده شده است، نمك طرد و ردّ مي‌ريزند و اين يعني تأييد همان اتهام تلخ ديروز.
    پناه مي‌برم به خدا، پناه مي‌برم به او هيچ چيز از محضر و مرآيش مخفي نمي‌ماند،او مي داند كه من حسابم پاك است و به همين دليل در آستان كبريايي‌اش سربلند هستم.گاهي با خود مي گويم اگر خدا انيسم نبود، چه برسرم مي‌آمد؟ چه مي كردم؟ نمي دانم، شايد مثل برخي از انسان هايي كه نتوانسته اند در تاريكي معدن فطرت‌‌شان‌ خدا را پيدا كنند، خودكشي.
    دوستان! قصه درد و غصه نفس‌گيرم، يكي و دوتا نيست. دلم تنها به حال خودم نمي‌سوزد، اتهام به من اگرچه تابم را كم كرده است و قلبم را مچاله مي كند، اما دلم مي سوزد براي پيامبري كه مزدش را با تحريف سخنانش جواب دادند.
    من اولين ستم‌ديده نيستم كه در مكتب شيعه حقش را خوردند كه مثل من بسيار است.
    شرمنده ام كه سرتان را درد مي آورم، گوش دادن به حرف‌ و بغض‌هاي گره شده در سينه كوچكم آبي است بر شعله هاي فتنه‌اي كه بر انبار سخنان پيامبر زدند. همدلي تان ضُمادِ زخم هاي به عمق تاريخ مذ‌هب تان است، احساس خودماني با شما دارم، و اين حس‌ به جگرپر از تاولم آرامش مي‌دهد. شما همان گروه با وفا و صفايي هستيد كه داستان‌تان را خودم با دو گوش حقيقت يابم از پيامبرتان شنيدم همويي كه نسيم نامش گل هاي هيجان و شكوفه هاي شور محمدي را در قلب تان به بار مي آورد و زلال سخنانش، قطب‌نماي راه تان در شب گمراهي است. او هم براي ديدن‌تان بي قرار بود،و در آلبوم دعاهايش از هركدام تان تصويري از «توجه» قرار داده بود. و خود حضرتش مژده آمدن ياوران نابش را به ياران آستانش مي داد.
    آن قدر از شما تعريف كرد و گفت و گفت تا اين كه بالاخره حسادت برخي گل كرد و با ناراحتي گفتند: راستش به ما بر مي خورد در برابر ما از افرادي تمجيد و تعريف مي كنيد كه شما را نديده اند، و در جنگي در ركاب‌تان رزم مي نكردند و از بزم جلسات و گفته هاي حضوري تان جامي ننوشيده‌اند، امّا ما، ما چشمانمان به نور ديدن تان تابان است و...هنوز خيلي ها حرف ناگفته در دل‌شان بود كه برزبان برانندكه پيامبر- ص- سخن آنها را قطع كرد و با تفقدي از مهربان دوستانش گفت:...
    ادامه دارد....
    ویرایش توسط حامی : ۱۳۸۹/۱۱/۱۵ در ساعت ۰۱:۱۷
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  9. صلوات ها 19


  10. #5

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151460



    سلام
    شهادت امام رضا -ع - بر همه مهمانان
    كاربران و كارشناسان تسليت باد

    ویرایش توسط حامی : ۱۳۹۴/۰۱/۳۰ در ساعت ۱۴:۰۷
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  11. صلوات ها 16


  12. #6

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151460
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  13. صلوات ها 13


  14. #7

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151460



    قسمت چهارم
    ولي آنها با اين كه من را نديده اند، دل شان برايم مي تپد و به من سخت باور دارند. من هم دل براي ديدنشان لحظه شماري مي كند آنها برادران من اند.
    اگر اين جملات را از نبي خدا نشنيده بود محال بود كه با اين همه نامردمي كه ديده ام براي تان سخن بگويم و درد و دل كنم. شما همراز من هستيد اي دوستان پيامبر.
    داستان تنهايي و بي سرساماني ام را ننوشتم چون مي دانستم كه از ستمي كه بر اجتماع انساني شده است، جگر كاغذ آتش مي گيردو چشم مداد از گريه كور مي شود.
    وقتي به من تهمت حرام زادگي زد پسرش مهرسكوت از لب هايش شكست و در بلندگوي رفتارش داد زد:
    هي پدر از خدا بترس. مي داني به چه كسي چه تهمتي مي زني، شرع محمد-ص- شتري نيست كه به ميل خودمان افسارش را بگيريم و هرجا خواستيم ببريم.
    هنوز پژواك صداي پيامبر را در گوش جانم مي شنوم كه : «حرام من حرام است تا ابد و حلال من حلال است تا چشم دنيا باز است».
    او كه ناراحت بود اعلام كرد كه اگر كسي اين كودك حرامي را به خانه خود پناه دهد من مي دانم و او. با آن خط و نشاني كه كشيده شد، راضي نبود براي دفاع از من در گير و دار رحلت پيامبر-ص- و پراكندگي جمعيت مسلمانان خوني ريخته وشود و جنگي شعله ور.
    وقتي دلم از نامردمي ها گرفته بود با قدم ارادت، پيش علي –ع – رفتم او كه خود جگرش از هجر پيامبر پاره پاره شده بود شده بود تسكين دهنده قلب زخمي ام. با گلوي بغض آلود و چشماني اشكبار به من نگاه كرد و گفت هي سرت را بالا بگير. تو چرا خجالت مي كشي؟ او بايد شرمنده باشد كه كه بدترين تهمت را به تو زده است. سرم را بر شانه دلجويي علي گذاشتم او آتشفان بغضش را مهار كرد و به من گفت: آرام باش آرام باش. تو نه تنها حرامي نيستي در قيامت نزد پيامبر هم عزيزي چون به بركت وجود تو به جز پست فطرت ترين افراد به مرداب بد بو ي زنا فرو نمي روند. خدا آن قدر به تو قدرت داده كه مي تواني بساط حرامزادگي را از زمين بر چيني. و اين جملات پمادي بود بر زخم هايي كه از خنجر تهمت و شمشير نامردمي ها خورده بودم.

    ادامه دارد:
    ویرایش توسط حامی : ۱۳۸۹/۱۱/۱۶ در ساعت ۰۱:۰۸
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  15. صلوات ها 14


  16. #8

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151460
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  17. صلوات ها 9


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مرداد ۱۳۸۹
    علاقه
    تنها به یاد توست، جوش و خروش ما / ای مهدی عزیز، ای آخرین امید
    نوشته
    3,382
    حضور
    16 ساعت 9 دقیقه
    دریافت
    44
    آپلود
    22
    گالری
    495
    صلوات
    31673

    خونسرد




    با سلام و تشکر

    خدا خیرتون بده چه داستانهای پیچیده ای می نویسین ! از اولین قسمت تا الان مونده بودم این داستان یعنی چی ؟ این شخصیت کیه ؟ چی میگه ؟

    چه کنیم گیراییمون خیلی قوی نیست ولی با پست نوشتن قسمت چهارم داستان یه خورده متوجه شدم ادامه بدین خیلی جالبه

    فقط دوست دارم هر چه زودتر شخصیت اصلی داستان رو بدونم کی بوده ؟

    موفق و پیروز باشید



    امام حسین علیه السلام میفرمایند: هرکس هدف و خواسته ای را با معصیت و نافرمانی خدا بجوید, بیشتر از آنچه را که بدان امید دارد از دست میدهد و سریعتر در آنچه که از آن میترسید واقع میشود.

  19. صلوات ها 11


  20. #10

    عضویت
    جنسیت شهريور ۱۳۸۸
    نوشته
    20,860
    حضور
    212 روز 23 ساعت 30 دقیقه
    دریافت
    245
    آپلود
    8
    گالری
    585
    صلوات
    151460



    قسمت پنجم
    درست است كه من براي همه كارايي ندارم ولي ميوه هايي كه از من به بار مي‌آيد كام جامعه انساني رو شيرين مي‌كند تا من باشم علف هرز شهوت و بي بند و باري جرأت رويش در مزرعه دينداري را ندارد.
    آن موقع نمي دانستم علي –ع – چه مي گويد: الان درك مي كنم كه من كي ام. فلسفه خلقتم چه بود. آرامش و پاك دامني فرزندان من هستند كه پرستاران جامعه انساني و اسلامي اند. اينها مدال‌ها براي مباهات من نزد فرشتگان خدا كم نيستند. من نردبان ترقي به سوي خدا براي افراد «نيازمند» و پرتگاه سقوط اخلاقي براي شهوت پرستان هستم همان هايي كه به بهانه دفاع از من حق خود و همسر خود را پايمال مي‌كنند و با «اخلاق خوش انتفاعي» شان «نگاه ابزاري» به خلق خدا دارند. افرادي كه براي ديگران چيزي را مي پسندد ولي همان را براي خود(اهل و عيال و ناموس شان) نمي پسندد. كساني كه مانند تخم مرغ گنديده ظاهري پاك و سفيد دارند و باطني بسيار بدبو؛ به ميل خود مباحي را واجب و حرامي را حلال مي كنند و در تجارتخانه دنيا چوب حراج بر آبروي دين و دينداران مي زنند، همان هايي كه«دانسته» چون عالمان بي عمل بني اسرائيل، كلام خدا را پله سوار شدن به «اسب چموش شهوت» قرار مي دهند. را و همين كافي است كه برچسب بي ديني و نامردي به آنها بزنم. اينها با اين كارشان آبروي من را لكه دار كردند. به همين دليل برخي كه به حقانيت من يقين داشتند، به اصل و نسب من هم شك كردند و برخي هم كه در حرام زادگي ام شك داشتند، يقين به آن پيدا كردند.
    حساب اين شيادان نااهل را به خداوند اشدّ المعاقبين مي گذارم همو كه در عِقاب كردن افراد پست كم نمي گذارد و در حساب كتاب مو را از ماست مي كشد.

    در كوله پشتي زندگي‌ام، فهرستي سياه از افرادي دارم كه گناه‌شان اين است كه كامجوي هايشان مهر و امضاي من را ندارد. مُهري كه از مِهر خدايي حكايت مي كند. چه آنهايي كه من را دست آويز قرار دادند و با بهانه دفاع از من «بدون رعايت قوانين و حقوقم» من به هواپرستي خود بپردازند و چه آنهايي كه با من كاري نداشتند و در «بازار آزاد هوس» كار مي كنند. آنهايي كه با اين كه مي توانست با مجوز از من كارشان را قانوني كنند، افتخار مي كنند كه كاري به من ندارند.
    ادامه دارد....
    ویرایش توسط حامی : ۱۳۸۹/۱۱/۱۷ در ساعت ۰۰:۰۰
    گفتم مرا غم تو خوشتر ز شادمانی
    گفتا که در ره ما غم نیز شادمان است

  21. صلوات ها 14


صفحه 1 از 5 123 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۱۲/۰۱, ۰۹:۴۹
  2. دلت را چند مي فروشي؟!
    توسط عبدالرحیم در انجمن تاریخ اهل بیت(ع)
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۷/۱۶, ۰۲:۵۸
  3. انسان و تكامل در جهان باقي؟!
    توسط mohsen-gh در انجمن معاد شناسی
    پاسخ: 5
    آخرين نوشته: ۱۳۹۲/۰۳/۰۸, ۰۰:۲۶
  4. آيا دين اسلام عقلاني است يا احساسي؟
    توسط طاها در انجمن کلیات
    پاسخ: 0
    آخرين نوشته: ۱۳۸۸/۰۸/۱۸, ۰۱:۱۲

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 2

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود