صفحه 1 از 14 12311 ... آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ثنویت و دوگانه پرستی در دین زرتشتی

  1. #1

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511

    راهنما ثنویت و دوگانه پرستی در دین زرتشتی




    با سلام

    نظر محققین درباره ثنویت در دین زرتشتی

    همواره نزد محققان و پژوهشگران این سؤال مطرح بوده است که آیا زرتشت یگانه پرست بوده است یا خیر؟
    آنچه میان مورخان و محققان و ایران شناسان معروف است اینکه زرتشت ثنوی مذهب بوده و آئین او یک مبتنی بر دوگانه پرستی است.
    این نسبت را بدین جهت به زرتشت داده‎اند که بطور کلی اشیاء در این آئین به دو نوع تقسیم می‎شوند: نوع خوب و نوع بد، تمام خوبی‎ها و خیرها یک مبدأ و یک ریشه دارند که به نام «اهورامزدا» یا «سپند مینو» نامیده شده است و تمام بدی‎ و شرور هم مبدأ دیگری دارند به نام «اهریمن» یا «انگره مینو» و منشی ناپاک و پلید و هرچه زشتی و پلیدی و تیرگی و سیاهی در جهان دیده می‎شود زاده و آفریده اوست.
    طبق این نظریه اهورا مزدا و اهریمن رودرروی هم هر دو آفریننده و خالق هستند.

    دیدگاه رابرت ا...هیوم

    رابرت ا.هیوم می‎گوید: یکی از مشخصات اصلی و متمایز دین زرتشتی در میان همه ادیان عالم همین نظریه اعتقاد به ثنویت جهانی است، یعنی یک خداوند نیک و یک شیطان بد که علیه یکدیگر مبارزه می‎کنند.
    این دو قدرت از آغاز زمان وجود داشته تا پایان جهان نیز به کار محدود نمودن یکدیگر مشغولند.

    دیدگاه مورخان و علماء اسلامى

    در آئین زرتشت اشیاء به دو نوع تقسیم شده است: خوب و بد. خوب ها یک مبداء دارند و آن اهورامزدست یا سپند مینو. و بدها هم مبداء دیگرى به نام اهریمن یا انگره مینو دارند که ناپاک و پلید است .
    براساس این ادعا است که مورخان و علماء اسلامى زرتشت را ثنوى مذهب دانسته اند.
    شهرستانى مى گوید: «المجوس اثبتوا اصلین ... الا ان المجوس الاصلیه زعموا ان الاصلین لا یجوز ان یکونا قدیمیین ازلیین» و این اشاره به ازلى بودن نور و ظلمت دارد. نور ازلى و ذاتى است و ظلمت حادث از غیر نور است .
    بنابراین ثنویت مخصوص قوم مجوس است.
    در تلقى علماء اسلامى کیش مجوس جهان را داراى دو صانع و خالق مى داند: یزدان و اهریمن از وحشت پدید آمد. پارسیان ایزد تعالى را هرمزد و ایزد و یزدان گویند و به وجود پروردگار اقرار داشتند.
    گروهى از ایشان آتش را پرستیده اند و مذهب آنان در آتش ‍ پرستى همان بوده است که مذهب بت پرستان عرب در رابطه با بت پرستى.
    مذهب ثنوى این مردم همان را مى گوید که زرتشت گفته است: صانع دو است؛ نور که صانع خیر است و تاریکى که صانع شر است. و این دو صانع را قدیم گویند.
    لاهیجى مى گوید: گبر که مجوس نام دارند، مبداء افعال را دو چیز مى دانند؛ یکى فاعل خیر و آن را یزد گویند و یکى فاعل شر و آن را اهریمن گویند.
    جوزف گئر ایران شناس معروف مى گوید: در بلخ از زرتشت پرسیدند: این پروردگار بزرگ کیست؟
    زرتشت در پاسخ گفت: پروردگار دانا و فرمان رواى بزرگ جهان. از زرتشت پرسیده شد: آیا تو معتقدى که او همه چیزهای جهان را آفریده است؟
    زرتشت مى گوید: او هر چه را خوب است، آفریده است. زیرا اهورامزدا جز نیکوئى به کارى توانا نیست.
    از زرتشت سؤال شد: پس ‍ زشتى ها و پلیدى ها ساخته کیست؟
    زرتشت مى گوید: زشتى ها و پلیدى ها را انگرمئو یعنى اهریمن به این جهان آورده است.
    به زرتشت مى گویند: بنابراین دو جهان و دو خدا وجود دارد؟
    زرتشت مى گوید: آرى! در جهان دو آفریدگار هست. گیرشمن مى گوید: آئین زرتشتى مبتنى بر توحید نبود، ولى در عهد ساسانى بر اثر نفوذ ادیان بزرگ (مسیحیت و یهود) وحدت را پذیرفت.
    دانشمندان خاورشناس که در اوستا تحقیق کرده اند، در
    یسنا ۴۴ گاتها چنین آورده اند: رزتشت مى گوید:اى خداوند هستى بخش! از تو با فروتنى پرسشى دارم: آیا آن کس که دلداده تو و در راه تو است، چگونه باید تو را پرستش نماید؟
    اى مهین دادار! دلم از مهر تو لبریز است، آیا مى شود که در پرتو راستى و درستى از یاریت برخوردار گشته و دلمان از نور پاک منشى روشن گردد؟اى خداوند! سرچشمه بهترین و والاترین زندگى پاک کدامست؟
    چه کسى خالق و سرچشمه راستى بوده است؟
    چه کسى مسیر ستارگان و خورشید را مشخص نموده و هلال را به بدر و بدر را به هلال تبدیل مى کند؟
    راز آیات و اسرار طبیعت را از تو خواهانم. کیست نگهدارنده زمین در پائین و سپهر در بالا؟
    کیست آفریننده آب و گیاه؟
    کیست آنکه به باد، وزش و به ابر تیره، باران زلال بخشید؟ آفریننده و الهام بخش منش پاک کیست؟
    کدام سازنده بزرگ، تاریکى و روشنائى و خواب و بیدارى را آفریده است. و شب و روز را پدید آورده که هشدار دهنده مرد دانا است؟
    آیه حقیقت دارد که عشق و ایمان به خداوند در پرتوعمل نیک و راستى و درستى افزایش خواهد یافت؟
    آیه آن جهان بارور را آفریدى که شادى و فراوانى به ما بخشد؟.
    زرتشت دربند هفتم از سرود 44 گاتها به این سئوالات پاسخ مى دهد:اى مهین دادار هستى بخش !مى کوشم تا در پرتو خرد پاک، تو را آفریننده همه چیز بدانم.
    البته برخی دیگر از نویسندگان و محققان زرتشت را یکتاپرست دانسته‎اند. و برخی‎ها بر این عقیده‎اند که خود زرتشت یکتاپرست بود و آئینش توحیدی بود لکن به مرور زمان و ورود آئین و مراسم خرافی توسط برخی افراد نادان و علماء بی خرد، دستخوش تغییر، تحول و تحریف قرار گرفت و آئین زرتشتیان به ثنوی مذهب معروف گشت.

    ادامه دارد.....!!

    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۱۱/۱۴ در ساعت ۲۳:۲۱
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  2. صلوات ها 5


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    دیدگاه شهید مطهری
    شهید مطهری در این باب می‎نویسد: بدون شک زرتشتیان مقارن ظهور اسلام همچون مانویان و مزدکیان ثنوی مذهب بوده‎اند و این ثنویت را در دوره‎های بعد از طلوع اسلام نیز حفظ کرده‎اند. تنها در نیم قرن اخیر است که زرتشتیان دعوی توحید دارند و گذشته خود را یکباره انکار می‎کنند.
    ما مدعی نیستیم که دین زرتشت حتما از اصل یک دین ثنوی بوده است و بنابراین زرتشت که قطعا مدعی پیامبری است کاذب بوده است، خیر ما چنین ادعایی نداریم. مسلمانان از صدر اول غالبا با زرتشتیان به روش اهل کتاب عمل کرده‎اند یعنی مدعی بوده‎اند که این آئین در اصل و ریشه یک دین توحیدی و آسمانی بوده است و در ادوار بعد، هم چنانکه مسیحیت منحرف شد و به تثلیث گرائید آیین زرتشتی به ثنویت گرائید. به همین جهت شخص زرتشت نزد ما محترم است.
    استاد در جای دیگرمى گوید: آنچه در مورد زرتشت محقق است، این که او به توحید عبادت مى کرده است.
    اهورا مزدا از نظر شخص زرتشت نام خداى نادیده خالق جهان و انسان است و تنها موجودى است که شایسته پرستى است.
    زرتشت که رسما خود را مبعوث از طرف اهورا مزدا مى خوانده است، مردم را از پرستش دیوها که معمول آن عصر بوده است، نهى مى کرده است.

    ماده اصلی اعتقاد زرتشت
    ماده اصلی اعتقاد زرتشت در یسنای 30 یافت می شود: «آن دو گوهر همزادی که در آغاز عالم تصور ظهور نمودند یکی از آنها نیکی است در اندیشه و گفتار و کردار و دیگری از آن بدی (در اندیشه و گفتار و کردار) از میان این دو مرد دانا باید نیک را برگزیند نه زشت را».
    این نکته جوهر اخلاقیات زرتشت است که بعدها در یک سیستم بزرگ کیهان شناسی بسط و گسترش یافت.
    انسان با انتخاب درست و تبعیت از قانون (اشوان) به تفوق نهایی گوهر نیکی، یعنی اهورامزدا بر گوهر بدی (دروغ، انگره مینیو) کمک می کند، او با الهام از جانب وهومنه (فکر درست) در مقابل تمام دروج، دئوه، کوی، جادو، پئیرکا و مراسم مربوط به آن (قربانی موجودات و نوشیدن هومت) می ایستد.
    ادامه دارد.....!!
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    سپنته مینیو وانگره مینیو
    سپنته مینیو یا خرد مقدس و یا به عبارت ساده تر قوه نیکی، از آن اهورامزدا است. در مقابل آن انگره مینیو، خود خبیث و یا قوه زشتی می باشد.
    در هر جای گاتاها که صحبت از انگره مینیو شده است آن را در مقابل سپنته مینیو می بینیم نه در مقابل اهورامزدا. در گاتاها به هیچ وجه صحبت از منازعات هرمزد و اهریمن نیست.
    در سراسر گاتاها اهورامزدا یگانه آفریدگار جهان مینوی و مادی و سرچشمه همه نیکیها و خوبیهاست.
    در مقابل او آفریدگار و یا فاعل شری وجود ندارد. انگره مینیو یا خرد خبیث که بعدها به مرور ایام اهریمن شد و زشتیهای جهانی از قبل اوست در مقابل اهورامزدا نیست بلکه در مقابل سپنته مینیو است در یسنا 45 – قطعه دوم می گوید: «من می خواهم سخن بدارم از آن دو گوهری که در آغاز زندگانی بوده اند از آنچه آن یکی مقدس به دیگری خبیث گفت که فکر و تعلیم و خرد و آرزو و گفتار و کردار و روح ما با هم یگانه و یکسان نیست.» به جز واژه انگره مینیو، واژه های دیگری نیز برای قوه شر استعمال شده است.
    مثلا کلمه اکو (آک) و کلمه دروگ (دروغ) هر دو به معنی قوه خبیث و شریر است. سپنته مینیو صفت اهورامزدا است نه خود او، این مسأله از یسنا 33، 12 و یسنای 43، 2 و یسنا 44، 7 فهمیده می شود.
    مثلا در یسنای 34 قطعه 12، زرتشت بخشایش و رحمت اهورامزدا را توسط سپنته مینیو و فرشتگانش درخواست نموده و می گوید: «ای اهورامزدا خود را به نموده، به دستیاری آرمیتی توانائیم بخش، توسط سپنته مینیو نیرویم ده، توسط اشه از پاداش نیک بهره مندم ساز و به دستیاری وهومنه توانایم کن.
    در هر شش قطعه یسنای 47 به طور صریح و آشکار از سپنته مینیو سخن به میان رفته است و انگره مینیو در مقابل آن است.
    در مقابل سایر صفات اهورا مزدا نیز صفت زشتی وجود دارد مثل ترماتی (ترمنش) که به معنای خیره سری و خودستایی است و در مقابل آرمیتی است و همچنین آکم ماتو (آک منش) که به معنی زشت نهاد و بد منش است در مقابل وهومنه است که به معنی پاک منشی و نیک سرشتی است این دو لغت هر دو در یسنا 33 بند 4 آمده است. انگره مینیو و اهورامزدا غالبا در ثنویت قبل از اسلام در دین زرتشتی به عنوان دو قطب متقابل تلقی می شوند. در حالیکه در تعالیم زرتشت در گاتاها این دو در مقابل یکدیگر نیستند.
    اهورامزدا بر تقابل میان دو اصل اشه، راستی (کیهانی، اخلاقی، آئینی، اجتماعی، برابرریتا ودایی) و دروج، دروغ، تفوق یافت. صورت ابتدایی این تقابل در دو پسر دوقلوی اهورامزدا، سپنته مینیو وانگره مینیو، ارائه می شود که به ترتیب راستی و دروغ را بر می گزیدند. انتقال ثنویت اولیه زرتشتی به ثنویت بعدی که در شکل اورمزد در مقابل اهریمن بیان می شود، در زروانیسم رخ داد.

    ادامه دارد.....!!
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  7. صلوات ها 2


  8. #4

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    نوشته
    51
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    3
    صلوات
    213



    با سلام
    جناب آقای رضا
    با اینکه زحمت بسیاری برای جمع آوری مطالب می کشید و این قابل تقدیر است اما نکته ای وجود دارد که دانستن آن خالی از لطف نیست و آن این است که ثنویت اصطلاح مشترکی است که معانی مختلفی دارد. این که آموزه های زردشت ثنوی است هیچ شکی نیست ولی ثنویت در اینجا دوگانه پرستی ترجمه نمی شود بلکه دوگانه انگاری ترجمه می شود یعنی زردشتیان به هنگام پرستش دو تا مبدا را نمی پرستند و در توحید عبادی مشکلی ندارند بلکه در توحید افعالی مشکل دارند و از نظر خالق دو مبدا را قبول دارند. این مطلب را می توانید در کتاب آیت الله سبحانی ملاحظه کنید. شما می دانید که اسلام با کسی رودربایستی ندارد. اگر مجوس دوگانه پرست بودند یا آتش پرست بودند اسلام هرگز آنان را اهل کتاب و اهل جمعرفی نمی کرد. حتی علامه مجلسی در بحارالانوار گزارش کرده و می گوید: بیشتر زردشتیان امروز، اهریمن را نیز مخلوق اهورامزدا می دانند. ثنویت این بندگان خدا مانند قدمای نه گانه در مذهب اشاغره است که آنها می گویند ار یک از صفات خدا غیر از ذات خدا است و قدیم است و وقتی به آنها بگویید که لازمه سخن شما شرک است، این لازمه را نمی پذیرند و از این رو مشرک محسوب نمی شوند.

  9. صلوات ها 2


  10. #5

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    مبنای ثنویت در دین زرتشتی
    اساسا مبنای ثنویت در دین زرتشتی، اخلاقی است: دو گوهر متقابل زرتشتی، سپنته مینیو و انگره مینیو فرزندان دو قلوی اهورا مزدا هستند و انتخاب ایشان بین راستی (اشه) و دروغ بین گفتار نیک، کردار نیک، پندار نیک و کردار بد، گفتار بد و پندار بد، (یسنا30، بند5) ریشه ثنویت در دین زرتشت است این دو به عنوان نخستین نمونه انتخاب هر انسان عمل می کنند (یسنا 30، بند 2) حال خواه درستی را برگزیند یا نادرستی را.
    خیر یا شر بودن دو گوهر از انتخاب نشأت می گیرد و بر خلاف آنچه بعضی دانشمندان می گویند ذاتی ایشان از پیش تعیین شده نمی باشد.
    مفهوم اهورامزدا به عنوان خالق کل عالم اعم از بهشت و جهنم، نور و تاریکی (یسنا44 بند 5-3) نشان می دهد که زرتشت متفکر اصلی و چهره قدرتمند دینی و به احتمال بسیار زیاد پیامبری الهی بود که تغییرات اساسی را در محیط فرهنگی و روحانی که در آن تربیت شده بود ایجاد کرد.
    زرتشت هیچگاه از دو قطب وجودی خیر و شر که از ازل در کنار هم وجود داشته باشند و یکی منبع خیر و دیگری منبع شر باشد سخن نگفت.. او بر انتخاب خیر تأکید ورزید.
    در دین زرتشتی، تنها انگره مینیو و سپنته مینیو نیستند که با انتخاب اخلاقی مواجهند دئوه (ایزدان) نیز که فرزندان اندیشه بد، دروغ، غرور می باشند، به دلیل انتخاب نادرستشان شر شدند.
    مسأله انتخاب (ور) آنچنان در اصول اعتقادی زرتشتی دارای اهمیت است که با جرأت می توان گفت دین زرتشتی دین انتخاب است. عمل فردی که به پیام اهورامزدا گوش فرا می دهد و قلب خود را بدان می گشاید و در آستانه تصمیم و انتخاب قرار می گیرد (ویچیت) اگر چه شخصی و خصوصی است اما به عالم و نظام آن هم بستگی دارد. این انتخاب بین نیک و بد، بین نیروی ایزدی و قوای اهریمنی، بین رستگاری ابدی و قهر و محکومیت دائمی است.
    زرتشت می گوید که اهورامزدا خالق همه چیز خوب است وانگره مینیو به وجود آورنده بدی و پلیدی است زیرا او بود که با اختیار و انتخاب خود در آغاز بدی را بر گزید.
    در منابع دین زرتشتی به زبان پهلوی از دو جهان نام برده می شود: یکی گیتی یعنی جهان خاکی و دیگر مینو دنیایی که فراتر از عالم مادی است و دیده نمی شود.
    در هر دو عالم خوب و بد وجود دارد اما تنها در این جهان است (گیتی) که این دو نیرو کار می کنند و در نبرد با یکدیگرند. به عبارت دیگر جهان کنونی جهان مبارزه است و انسان کسی است که باید این نبرد را به پایان برساند.
    در همان لحظه که انسان به انتخاب بین خوب و بد می پردازد این نبرد آغاز می گردد و در همان لحظه، همانطور که زرتشت به طور تمثیلی آن را بیان نموده گذشتن شخص از روی پل چینوت شروع می شود. سرنوشت انسان یا رستگاری در جهان جاودانی و پاک اهورامزدا است و یا نابودی نهایی.
    پس می توان گفت هدف زرتشت از بیان این تمثیل یعنی بیان وجود دو روح نیک و بد و طریق و جهتی که هر یک انتخاب نمودند آن بود که وجود بدی و پلیدی را در جهان توجیه نماید و اهمیت مسأله انتخاب (یسنا 31، بند 3) را نشان دهد. زیرا نبرد با اهریمن و بدی فقط با انتخاب صحیح انسان ممکن است.
    شخصی که راه راست را بر می گزیند. همکار و سرباز اورمزداست.
    زرتشت هرگز در گاتاها از ثنویت مطلقی که در آن دو گوهر یا دو خدا یکی منبع خوبی و دیگری منبع بدی باشد و بالاستقلال و جدا از هم از ازل وجود داشته باشند، سخنی به میان نیاورد بلکه اهورامزدا را خالق همه چیز شمرده است.
    البته در زمان ساسانیان اعتقاد صریح به ثنویت و وجود دو روح مستقل از هم جزو اصول عقاید زرتشتی که مذهب رسمی کشور بود وجود داشت.


    ادامه دارد...
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    نقل قول نوشته اصلی توسط بزرگمهر نمایش پست ها
    با سلام
    جناب آقای رضا
    با اینکه زحمت بسیاری برای جمع آوری مطالب می کشید و این قابل تقدیر است اما نکته ای وجود دارد که دانستن آن خالی از لطف نیست و آن این است که ثنویت اصطلاح مشترکی است که معانی مختلفی دارد. این که آموزه های زردشت ثنوی است هیچ شکی نیست ولی ثنویت در اینجا دوگانه پرستی ترجمه نمی شود بلکه دوگانه انگاری ترجمه می شود یعنی زردشتیان به هنگام پرستش دو تا مبدا را نمی پرستند و در توحید عبادی مشکلی ندارند بلکه در توحید افعالی مشکل دارند و از نظر خالق دو مبدا را قبول دارند.

    با سلام
    و تشکر از جناب بزرگمهر !در مورد مقاله انشاءالله اگر تا پایان مطالب را دنبال کنیم بنده منابع را در اختیارتان میگذ
    ارم که چنانچه نقدی بر بزرگان باشد انجام شود!
    اما اشاره به ثنویت کردید بنده به مطالبی اشاره میکنم!
    ثنویت ، اعتقاد به وجود دو خالق و مدبر در عالم .ثنویت مصدر جعلی از صفت نسبیِ ثَنَوی (منسوب به اثنَین ) و ریشة آن ث ن ی است (ابن منظور، ذیل «ثنی »؛مرتضی زبیدی ، ج 19، ص 260ـ261).
    در برخی منابع (برای نمونه رجوع کنید بهمازندرانی ، ج 3، ص 6؛ طُرَیحی ، ذیل «زندق »)،زندیق نیز برای اشاره به ثنوی مذهبان به کار رفته و در بیشترموارد (برای نمونه رجوع کنید به جوهری ، ذیل «زندق »؛ سمعانی ، ج 3، ص 173؛ ابن منظور، ذیل «زندق »؛ مرتضی زبیدی ، ج 13، ص 201) زنادقه فرقه ای از ثنویه ذکر شده است (برای دیگر معانی زندیق رجوع کنید به ابن منظور، همانجا؛ فیروزآبادی ، ذیل «زندق »؛نیز رجوع کنید بهزندیق * ).
    اصطلاح ثنویت ، به معانی مختلفی به کار رفته که از جملة آنهاست :
    1) قول به دو خدا یا دو مبدأ؛
    2) قول به ثنویت در خدایی واحد، که این معنا در نقد نظریه های مختلف به کار رفته ، از جمله در بارة تفکیک صفات و ذات خدا چنانکه در اندیشة اشاعره مطرح است ( رجوع کنید به ابوالصلاح حلبی ، ص 57)، قول به اراده ای در برابر ارادة خدا که این دیدگاه به مفوضه و معتزله نسبت داده شده است ( رجوع کنید به اشعری ، 1420، ص 39، 140؛ ماتُریدی ، ص 87 ـ92، 120)، قول به واحد و صادر اول که در قاعدة الواحد فیلسوفان مطرح شده است (برای نمونه رجوع کنید به ابن سینا، 1403، ج 3، ص 122ـ127)، قول به وجودی غیر از وجود خدا بر مبنای نظریة وحدت وجود عرفا که به موجب آن هر گونه تفکیکی میان واجب و ممکن مساوی با ثنویت و شرک است ( رجوع کنید به آملی ، ص 310ـ311).
    علاوه براینها، ثنویت به معنای قول به دو مبدأ (نه دو خدا) مثلاً قول به مادّه و صورت ( رجوع کنید به سبزواری ، ج 2، ص 349ـ 355)، و قول به دوگانگی روح و جسم ( رجوع کنید به مقدسی ، ج 2، ص 120ـ123) هم به کار رفته است .

    معنای اخیر را می توان در اندیشه های اسلامی و حتی در روایات ، در بیان حقیقت انسان یافت (برای نمونه رجوع کنید به مجلسی ، ج 3، ص 304).
    با صرف نظر از دو معنای اخیر، سایر معانی ثنویت ، از دیدگاه مخالفان آن نظریات ، به معنای اول ثنویت قابل تحویل بوده یا به نحوی بدان می انجامیده و درحقیقت معنای اصلی موردنظر از اصطلاح ثنویت همان قول به دو خدا یا دو مبدأ بوده است . در مقالة حاضر همین معنا بررسی شده است .

    اساساً قول به دو مبدأ برای جهان ، در تاریخ و پدیدارشناسی دین پدیده ای قدیمی و آشناست که از آن به «دوآلیسم » تعبیر می شود. دوآلیسم یا دوگانه انگاری ، باور به این امراست که وجود جهان مبتنی بر وجود دو مبدأ عالیِ بنیادی است .
    مورخان و پدیدارشناسان دین ، با بررسی باورهای متدینان به ادیان مختلف ثنوی در طول تاریخ ، دوگانه انگاری یا قول به ثنویت را به اقسامی تقسیم کرده اند که از آن

    جمله است :

    1) دوگانه انگاری افراطی و دوگانه انگاری میانه رو . در دوگانه انگاری افراطی دو مبدأ مفروض ، هم ارز و هر دو قدیم اند (مانویت نمونه ای از این باور است ) اما در دوگانه انگاری میانه رو یکی از دو مبدأ، ازلی و دیگری برآمده از آن است (بسیاری از فرقه های گنوسی از این جمله اند).

    2) دوگانه انگاری جدالی و دوگانه انگاری معادباور . در دوگانه انگاری جدالی هر دو مبدأ خیر و شر جاودانی اند و تا ابد با یکدیگر رقابت دارند (مایا و آتمن در باور هندی ، یین و یان در باور چینی ، و نیز نظریه های هراکلیتوس و امپدوکلس ، دو فیلسوف یونانی پیش از سقراط ، از این دست باورها و نظریه هایند).
    ولی در دوگانه انگاری معادباور، برای تاریخ پایان و غایتی در نظر گرفته می شود که در آن نهایتاً خیر بر شر غلبه می کند (دین زردشت ، مانویت و فرقه های گنوسی از این دسته اند).
    دوگانه انگاری جدالی غالباً افراطی هم هست اما دوگانه انگاری معادباور با هر دو نظر افراطی و میانه روسازگار است .

    3) دوگانه انگاری کیهانی در مقابل دوگانه انگاری ضدکیهانی . در دوگانه انگاری کیهانی نفس خلقت خیر است و شر امری خارجی و تحمیل شده به آن است اما در دوگانه انگاری ضدکیهانی شر لازمة ذات خلقت عالم است . دین زردشت جزء دستة اول و مانویت جزء دستة دوم است ( > دائرة المعارف دین < ، ج 4، ص 506 ـ509).

    به لحاظ تاریخی ارتباط بعضی از نگرشهای ثنوی با یکدیگر روشن است ، مثلاً ارتباط باورهای مانویان و زردشتیان و نیز باورهای فرهنگی عامه در اروپای شرقی با فرقه هایی مثل یزیدیه * در ارمنستان و غرب ایران (همان ، ج 4، ص 509 ـ 510). دوگانه انگاری در فلسفه هم مورد توجه بوده است چنانکه حتی در آثار افلاطون (برای نمونه رجوع کنید به ج 4، ص 2194ـ 2205) اشاراتی به آن یافته می شود.

    در منابع ملل و نحل و نیز آثار تاریخی به فرقه های ثنوی دیگر نیز اشاره شده است مانند زردشتی (زرادشتیه ) و مزداییان که هر دو با عنوان عام مجوس نیز معرفی شده اند، مزدکیه ، ماهانیه (از شاخه های مانویه )، مِقلاصیه ، خُرَّمیه ، و مُسلمِیه (برای نمونه رجوع کنید به مقدسی ، ج 4، ص 31؛ ابن ندیم ، ص 408؛ قاضی عبدالجباربن احمد، 1965 ب ، ج 5، ص 16، 18؛ قلقشندی ، ج 13، ص 293؛ مقریزی ، ج 2، ص 344).

    آرای فرقه های مختلف ثنوی و بزرگان آن فرقه ها، به رغم وحدت در قول به دو خدا (فاعل خیر و فاعل شر)، در فروع با هم متفاوت است . بحث از قدیم بودن دو خدا یا حادث بودن خدای فاعل شر، نحوة حدوث خدای فاعل شر، پیدایی عالم و ویژگیهای هریک از دو خدا، از مهم ترین اختلاف نظرهای فرعی در میان فرقه های ثنوی است .

    از مناقشات کلامی با ثنویه ، سؤال از قدم یا حدوث دو خداست ( رجوع کنید به مقدسی ، ج 1، ص 88 ـ89؛ محمود شکری آلوسی ، ج 2، ص 230). بیشتر فرقه های ثنوی ، از جمله مانویه و مزدکیه ( رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، 1965 ب ، ج 5، ص 10، 16) و مرقیونیه ( رجوع کنید به شهرستانی ، الملل و النحل ، ج 2، ص 91ـ93)، نور و ظلمت را قدیم و برخی دیگر مانند کیومرثیه ( رجوع کنید بهقلقشندی ، ج 13، ص 292) و مجوس ( رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، 1422، ص 192؛ قس شهرستانی ، الملل و النحل ، ج 2، ص 72)، نور را قدیم و ظلمت را حادث دانسته اند.
    در رد فرض اول ، که آن را اصلی ترین نشانة کفر ثنویه و به مراتب بدتر از شرک بت پرستان دانسته اند ( رجوع کنید به خیّاط ، ص 38؛ ابن قیّم جوزیّه ، ج 2، ص 263)، گفته شده است با توجه به ویژگیهای نور و ظلمت از نظر ثنویون و کیفیت امتزاج آن دو، معلوم می شود نور و ظلمت اموری جسمانی و لذا حادث اند و بدین ترتیب بطلان نظر ثنویه مبنی بر قِدم نور و ظلمت ثابت می شود ( رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، 1965 ب ، ج 5، ص 22ـ24؛ همو، 1971، ص 200ـ201؛ همو، 1422، ص 191؛ حمصی رازی ، ج 1، ص 140).
    جسمانی بودن نور و ظلمت از طریق دیگری نیز قابل اثبات است : ثنویون وجود خیر و شر و نفع و ضرر را در عالم ثابت کرده و درصدد یافتن فاعل برای آنها هستند.
    بر مبنای قول آنها نور فاعل خیر، و بنابراین غیر آن است ، اما لازمة مغایرت خیر از فاعلش ، وجود اَعراض است . در غیر این صورت خیر به فاعل نیازی ندارد. به این ترتیب وجود اعراض برای هر یک از نور و ظلمت ثابت می شود و چون عرض داشتن ، به نظر متکلمان ، از خصوصیات جسم است ، جسمانیت و حدوث آن دو اثبات می گردد ( رجوع کنید به قاضی عبدالجباربن احمد، 1965 ب ، ج 5، ص 24؛ ابن داوود حلّی ، ص 98؛ نیز رجوع کنید به باقلانی ، ص 61)؛ لذا باید محدثی که خود حادث نباشد آن دو را به وجود آورده باشد (علامه حلّی ، 1363 ش ، ص 200).



    ویرایش توسط رضا : ۱۳۸۹/۱۱/۱۲ در ساعت ۰۳:۰۹
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    ثنویت و دوگانه گرایی زرتشتی در حوزه اخلاق و آفرینش

    اصطلاح دوگانگی در مورد چندی به کار برده می شود.
    معمول ترین آن، دوگانگی روان و بدن یا اندیشه و ماده است.
    آنان که باور دارند که ماده و اندیشه یا تن و روان، دو چیز کاملا مختلف اند، از این بابت دوگانه گرا هستند و آنان که معتقدند، تنها ماده، یا تنها روان (ایده یا اندیشه) هستی دارد، یگانه گرا هستند.
    این دو دستگی کهن است و انسانهای نخستین هم به بودن چیزهایی نادیدنی باور داشتند و معتقد بودند که با مردن بدن، روان (عنصر نادیدنی) باقی می ماند (جمعی هم باور داشتند که روان روزی برمی گردد) و از این رو، پرستش روانهای نیاکان در زمان باستان، در بین اقوام مختلف، چشمگیر بود.
    اشوزرتشت در گاتها از چیزهای نادیدنی (مینوی یا منگ) و دیدنی (ماده یا گئتی) سخن گفت. او همچنین در روان آدمی (اوروان) و تن (تنو) را شناسایی کرد.
    از این رو در دین زرتشت، به ظاهر دوگانگی از این نوع پذیرفته شده است؛ ولی اگر به درستی بنگریم، اشوزرتشت در عین تمیز «روان» از «تن» آنها را به هم در آمیخته می بیند.
    روان و تن در تظاهر خارجی روی یکدیگر آن چنان تأثیر دارند که از هم جدا شدنی نیستند.
    تنها پس از فساد تن است که روان باقی می ماند و از تن جدا می شود.
    فیثاغورس که پیش از افلاطون می زیسته است و نویسندگان کلاسیک یونان، او را شاگرد زرتشت (احیانا شاگرد مکتب زرتشت!) دانسته اند، از دیدگاه دو گانگی روان و تن و نیز تناسخ روان، جانبداری می کرد.
    افلاطون که بی گمان با مکتب زرتشت آشنایی داشته است، از چیزهای نادیدنی مثل یا ایده ها و ماده صحبت می کند.
    جهان ماده با حواس، قابل درک است ولی جهان ایده با حواس، شناختنی نیست.
    در سده هفدهم دکارت نظریه دوگانگی سوژه واوبژه را معرفی کرد و هگل از تزها و آنتی تزها سخن گفت.
    در ارتباط با فلسفه دو گانگی گاتها توماس هاید نخستین کسی بود که این اصطلاح دوگانگی اخلاقی (Moral dualism) (منشی) را به کار برد. بعدا کریستین ولف آن را در بحث متافیزیک وارد کرد .


    ادامه دارد...
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  15. صلوات


  16. #8

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۸۹
    نوشته
    10,899
    حضور
    84 روز 13 ساعت 21 دقیقه
    دریافت
    7
    آپلود
    0
    گالری
    18
    صلوات
    40511



    دوگانگی اخلاقی و دوگانگی متافیزیکی (آفرینشی)
    پیروان مکتب دوگانگی اخلاقی می گویند: در گاتها، از یک نظام اندیشه ای گفتگو می کند که در آن خوب و بد، با یکدیگر در جگند.
    دوگانگی، یک پدیده فکری و یک الگوی رفتاری است که نخست در اندیشه و سپس در گفتار و کردار آدمی نمودار می شود.
    ولی پیروان مکتب دوگانگی آفرینشی برآنند که این بند از یک نظام آفرینشی سخن می گویند که در آن دو نیرو و یا روان ازلی، خوبی و بدی را به وجود می آورند و رو در رویی و جنگ بین آفریدگان (مخلوقات) آنها است. تفاوت دو مکتب، اساسی و وابسته به آغاز، نهاد، و اهمیت اهریمن در اداره جهان است.
    یکی به وجود یک هستی ازلی و دیگری به دو هستی ازلی باور دارد؛ یکی دوگانگی را تضاد اخلاقی و دیگری آن را و دیگری متضاد خلقی می داند؛ یکی اهریمن را پدیده اندیشه ای و الگوی رفتاری آدمی و دیگری یک واقعیت خارجی و مستقلی از انسان می داند؛ یکی دینامیسم پیشرفت دنیا را خواست اهورایی و عملکرد قانون اشا و دیگری نتیجه برخورد دو مدیریت همزمان اورمزد و اهریمن می شمارد.بنابراین تفاوتهای دو مکتب بیش از آن است که در نگاه اول به چشم می خورد!


    ادامه دارد...
    حسن خزّاز گفت:از امام رضا ( عليه السّلام ) شنيدم كه فرمود:
    بعضى از كسانى كه ادّعاى محبّت و دوستى ما را دارند،ضررشان براى شيعيان ما از دجّال بيشتر است.
    حسن گفت: عرض كردم اى پسر رسول خدا( صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم ) به چه علّت؟فرمود: به خاطر دوستى‏شان با دشمنان ما و دشمنى‏شان با دوستان ما. و هر گاه چنين شود، حقّ و باطل به هم در آميزد و امر مشتبه گردد و مؤمن از منافق باز شناخته نشود.
    ( صفات الشيعه ص 8 )

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    فرهنگ ایران
    نوشته
    1,270
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1012



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها
    این نسبت را بدین جهت به زرتشت داده‎اند که بطور کلی اشیاء در این آئین به دو نوع تقسیم می‎شوند: نوع خوب و نوع بد، تمام خوبی‎ها و خیرها یک مبدأ و یک ریشه دارند که به نام «اهورامزدا» یا «سپند مینو» نامیده شده است و تمام بدی‎ و شرور هم مبدأ دیگری دارند به نام «اهریمن» یا «انگره مینو» و منشی ناپاک و پلید و هرچه زشتی و پلیدی و تیرگی و سیاهی در جهان دیده می‎شود زاده و آفریده اوست.
    طبق این نظریه اهورا مزدا و اهریمن رودرروی هم هر دو آفریننده و خالق هستند.
    ادامه دارد.....!!
    رضای گرامی
    درود
    از مسلمان بویژه شعیان امامانی که از همه هستی شان برای حق میگذشتند، بعید است که تنها برای اثبات ادعا پا روی حق بگذرد و این اندازه سیاه نمایی کند.

  19. #10

    عضویت
    جنسیت دي ۱۳۸۹
    علاقه
    فرهنگ ایران
    نوشته
    1,270
    حضور
    نامشخص
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    1012



    نقل قول نوشته اصلی توسط رضا نمایش پست ها

    ...به دو نوع تقسیم می‎شوند: نوع خوب و نوع بد، تمام خوبی‎ها و خیرها یک مبدأ و یک ریشه دارند که به نام «اهورامزدا» یا «سپند مینو» نامیده شده است و تمام بدی‎ و شرور هم مبدأ دیگری دارند به نام «اهریمن» یا «انگره مینو» و منشی ناپاک و پلید و هرچه زشتی و پلیدی و تیرگی و سیاهی در جهان دیده می‎شود زاده و آفریده اوست.
    طبق این نظریه اهورا مزدا و اهریمن رودرروی هم هر دو آفریننده و خالق هستند. ...
    رضای گرامی
    درود
    من در زبان اوستایی همان من در زبان فارسی امروزین است. میتوان آن را اندیشه و یا منش /شخصیت دانست.
    مینو در زبان اوستایی یعنی چیزی که وابسته به من است.
    خداوند به انسان دو نیروی اندیشه ای/ منشی/ شخصیتی داده است. یکی سپنتا هم ریشه با سپاه به معنی پیشبرنده/پیشرونده
    دیگری انگرهه/ اهر به معنای بازدارنده/ ویرانگر/ گمراه کننده
    پس هر انسان از دو نیروی منشی برخوردار است که با یکی من او به (=بهمن) و با دیگری من او دوژ/دوش (=دشمن) خواهد شد. این دو نیرو خود را در اندیشه و گفتار و کردار چون بهتر و بد آشکار میسازند {گاتها هات 30بندهای 1 تا 3}
    اگر بدی در جهان است، آن را انسان میسازد. با کدام نیرو؟ با همان نیروی خدا داده که اهرمن نام دارد. اینکه گفته شده که بدیها را اهرمن میسازد از این روست.

صفحه 1 از 14 12311 ... آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 1

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود