صفحه 1 از 2 12 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: ۩۞۩زندگی نامه علماوبزرگان دین ۩۞۩

  1. #1

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135

    ۩۞۩زندگی نامه علماوبزرگان دین ۩۞۩




    باسلام خدمت تمامی کاربران محترم

    در این بخش از انجمن به منظور آشنایی شما عزیزان با زندگی علما وبزرگان دین خلاصه ای از زندگی نامه این بزرگان قرار داده می شود امید که مورد استفاده شما بزرگواران قرار گیرد

    اگر شماعزیزان هم مطلبی در این خصوص دارید با کمال میل استقبال مینماییم
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  2. صلوات ها 6


  3.  

  4. #2

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135

    شیخ محمد تقی شوشتری




    شیخ محمد تقی شوشتری

    از آن هنگام که حضرت امام علی علیه السلام آن پیکر پاکی و راستی و عدالت در سرزمین نجف اشرف به خاک سپرده شد تا اندک زمانی پیش از این همیشه شهر مقدس نجف دیار دانش و دین و شهر جهاد و اجتهاد و سرزمین صفا و نور بود.
    گویی با دفن جسم مقدس مولا علی علیه السلام ، خورشید آسمان را نیز در خاک نجف دفن کردند.
    نزدیک به چهارده قرن است که ستارگان آسمان دانش و تقوا از آن سرچشمه خورشید سر برآورده ، سپهر صفا و صمیمیت را جذابیتی بیشتر و ملاحتی افزونتر بخشیده اند و این همه چیزی نبود جز پرتوی از آن آفتاب که در دل شب و دور از چشم اغیار در سرزمین نجف به خاک سپرده شد.
    در زمانی هم که بیش از هزار سال از پیشینه حوزه علمیه نجف می گذشت (1320 ق .) حلقه های درس و بحث همچون گذشته و بلکه پر رونق تر در آن دیار دایر بود. هزاران نفر از طالبان دانش ، وطن خود را ترک گفته ، در کنار آستان قدس مولا علی علیه السلام گرد هم آمده بودند تا ضمن ارادت به آستان ولایت و تحصیل علم و کمال ، ارزش های علوی را که چیزی جز اسلام پیامبر نیست ، پاس دارند. آن روزها برای فضلای حوزه نجف روزهای پرباری بود چرا که اساتید بزرگ و زنده ای چون آیة الله سید محمد کاظم یزدی و آیة الله آخوند خراسانی که در فیض بخشی دستی توانا و بیانی گویا داشتند و بخوبی تشنگان دشت طلب را سیراب می کردند، سر حلقه حوزویان بودند.
    آن سال برای شیخ کاظم شوشتری سالی بس پربرکت و با میمنت بود. چنین می نمود که خدای رحیم ، لطف بزرگی در حق او فرموده و چشمش را با میلاد پسری با استعداد و شایسته روشنی بخشیده است .(989). پدر او را به نام نهمین پیشوای معصوم شیعیان ((محمد تقی )) نامید تا هر لحظه به یاد دوستی بزرگ از دوستان برگزیده خدا، یعنی حضرت جوادالائمه علیه السلام باشد و همیشه ذکر و سپاس حق گوید.
    پدر و مادر
    خاندان مادری محقق از خانواده های متدین ایرانی بودند که از مدتها پیش ، شهر نجف را برای سکونت برگزیده بودند. مادرش متولد نجف اشرف بود و در همان شهر با روحانی جوان شوشتر، محمد کاظم شوشتری ازدواج کرد.
    شیخ محمد کاظم از تباری تابناک بود که نسل در نسل از نوریان و دانشمردان شوشتر بودند و پیش از میلاد محقق ، مردان نام آور بسیاری چون شیخ جعفر شوشتری و... را در کهکشان درخشانشان نظارگر بودند.
    پدر دانشمند محقق ، یگانه مرجع شوشتر و از مردان مبارز آن دیار بود. او در دفاع از کیان مسلمانان بویژه از حریم حجاب اسلامی ، مرزبانی مبارز و مبارزی بیدار بود که توسط طاغوتیان از شوشتر به بروجرد تبعید شد و روزگار درازی را - هم در زمان رضاخان و هم در عصر محمد رضا پهلوی - دور از وطن ، غریبانه در بروجرد زیست .(990)
    اقبال شوشتر
    مولود نجف ، باطروات ترین بهاران عمرش را تا هفت سالگی در نجف اشرف تنفس کرد. نخستین سالهای سبز زندگی را در آن شهر نجابت و نور، سپری ساخت . پس از آن همراه مادر مهربانش ، ناخوسته شهر نجف را به قصد شوشتر ترک کرد و در حدود سال 1327 ق . وارد آن شهر گردید.(991)
    آن روز (1314 ش ) روزگار ایران سیاه بود و دست نشانده بیگانگان ، رضاخان میرپنج ، آشکارا با مظاهر اسلامی به ستیز برخاسته بود! در این زمان طلبه فارغ التحصیل حوزه نجف ، آقا محمد تقی شوشتری ، شیخ شهر و به جای پدر مظلوم و تبعید شده خوی ، مرجع مردم در آن دیار بود.
    رجعت به شهر عشق
    شیخ شوشتر که فرزند پدری چنان مبارز و بیدار بود تحمل هیچ تهاجمی را بر ساحت مقدس تشیع و اسلام روا نمی دید. چنین بود که علم مخالفت با مزدوران اجانب را مردانه برافراشت .
    محقق برای بیداری مردم و تهییج آنان بر ضد طاغوت وقت ، شوشتر را ترک گفته ، همراه خانواده اش راهی کربلا گشت ... پس از چند صباحی که در کربلا مشغول زیارت و درددل کردن با سالار شهیدان بود، ضمن گلگشتی که در حلقه های درسی آن شهر داشت به این نتیجه رسید که عازم نجف اشرف گردد تا به دریای دانشهایی که در حلقه های درس و بحث آن روز حوزه نجف موج می زد، بپیوندد.(992)
    همان روزها در نجف اشرف یکی از آثار پر بارش را با نام ((قضاء امیرالمؤ منین علیه السلام ) (پیرامون قضاوتهای امام علی علیه السلام ) برای نخستین بار به دست چاپ سپرد(993)و با انتشار آن ، چشم دانشوران نجف رامعطوف خود ساخت .
    محقق تا سال 1321 ش . (1360 ق .) در حوزه نجف بود. پس از آن که رضا شاه از قدرت به زیر کشیده شد به شهرش شوشتر برگشت .(994)
    او تا واپسین روزهای عمرش در آن دیار ماند تا آنجا که در سایه سار و سعی و کوششهای شبانه روزی اش نام شوشتر بر سر زبانها افتاد و گذشته درخشان خود را که روزی به ((دار المؤ منین )) شهرت داشت دوباره بازیافت چنان که هر دانشمندی که به زیارت او در شوشتر توفیق می یافت جهانی جمیل و عالمی پر از صفا را در آن دیار می دید و بی اختیار بیت زیر در زهنش تداعی می شد:
    هر آن کس ز دانش برد توشه ای
    جهانی است بنشسته در گوشه ای
    برزیگران نور
    مربیان و معلمان بزرگی که در شکوفایی آن استعداد درخشان و در طلوع آن آفتاب روشنگر، به نوعی سهیم بودند، به عنوان استادان محقق نام برده می شوند:
    حلقه نور
    بعضی از بزرگان و دانشوران معاصری که از محقق شوشتری اجازه روایتی داشته و از طرف ایشان مجاز در نقل حدیث هستند عبارت اند:
    آثار پربار و ابتکاری
    بیش از پنجاه سال است که کتابهای محقق ، بویژه ((قاموس و نهج الفصاحة دخیله )) ایشان از منابع مهم و مرجع شمرده می شوند و همین ما را از توصیف بیشتر آنها مستغنی می کند. پس تنها به نامبری آنها اکتفا می شوند:
    در 14 جلد و پرآوازه ترین و پربارترین کتاب محقق شوشتری است در علم رجال .
    مکتب تربیت
    علامه شوشتری در مکتب تربیتی خویش نیز اشخاص بسیاری را تربیت کرده و به جامعه دانش و فرهنگ تحویل داده است که ما تنها به افراد خانواده ایشان بسنده می کنیم و برخی را به اختصار نام می بریم :

    وی برادر محقق شوشتری و اهل علم و فضل است و امروزه از رجال بنام شوشتر شمرده می شود با وجود اینکه در حدود 90 سال از عمرشان می گذرد همچنان مشغول تبلیغ دین و تعلیم اخلاق و آداب اسلامی است و همه روزه در مسجد و مدرسه مرحوم شیخ جعفر شوشتری به امامت و ارشاد می پردازد.
    تنها پسر علامه شوشتری است که عمری را در اعتلای فرهنگ اسلامی و یاری پدر دانشمندش کوشیده است و تا کنون دهها کتاب و مقاله پر بار نوشته و منتشر ساخته است که می تواند دانشوران را بکار آید. ایشان از اساتید نامدار دانشگاه تهران بود تا اینکه اخیرا از طرف مردم شوشتر به نمایندگی انتخاب شد و به مجلس شورای اسلامی راه یافت . استاد دکتر شیخ فرزند فرزانه ای نیز به نام مسعود داشت که با اشتیاق در جبهه های جهاد شرکت جست تا مفقودالاثر گشت و جاودانه شد.
    علامه شوشتری دارای سه دختر نیز بود که در اینجا لازم است از داماد با فضلشان آقای حاج سید ابوالحسن شوشتری نام برد که عمری را در لباس ‍ مقدس روحانیت و در سنگر سجاده و محراب و منبر به نور افشانی و ارشاد مردم پرداخت و پیش از علامه شوشتری بدرود حیات گفت . (997)
    آیینه اخلاق
    محقق متقی ، مرد محراب محبت و والهی ملکوتی در وادی ولایت بود. از ایشان سؤ ال شد که اگر خداوند شما را دوباره جوان کند و قدرت و توانایی سابق را بدهد چه خواهید کرد؟
    در پاسخ فرمود:
    ((تحقیق در آثار اهل بیت علیه السلام ))
    فصل فراق
    خورشید خوزستان پس از عمری نورافشانی در آسمان دانش و دین بالاخره در 29/2/74 (19 ذیحجه 1415) غروب کرد و روزنامه ها با تیترهای درشتی چون ((حضرت آیة الله العظمی شیخ محمد تقی شوشتری به ملکوت اعلی پیوست )) خبر از وصالش دادند و شروع فصل فراق و هجران فرهنگ دوستان را اعلام کردند.
    چنین بود که نابغه ای به خواست خویش رسید و پرواز تا بر دوست را آغاز کرد و ای بار نیز همگان در سوگ نشستند و افسوس کنان که چرا تا زنده بود غریب و ناشناخته ماند و چرا پس از مرگ او را شناختیم زبان حال مردم بود. باری نوری که از نجف تابیده بود بالاخره در شوشتر غروب کرد و دفینه ای دیگر در ((مقام سید محمد گلابی )) و خاک پاک ایران زمین دفن شد.
    این مقاله را با ابیاتی که حکایت از ارادت این کوچکترین به ساحت آن شیعی مرد پارسا و آزاد اندیش است به پایان می بریم تا که قبول افتد و چه در نظر آید:
    شیخ ما نه مشرب ((مشاء)) گزید
    نه به حکمت ماه ما ((اشراقی )) است
    مهر ما از مکتب آل علی
    آفتابی شد که خود آفاقی است
    گرچه این دفتر به پایانش رسید
    همچنان اما حکایت باقی است
    آثار:
    1. حجة الاسلام سید حسین نوری 2. حجة الاسلام سید علی اصغر حکیم (1348 ق ) 3. حجة الاسلام سید محمد علی امام ، معروف به امام شوشتری ، (1308 - 1394 ق ) 4. آیة الله شیخ محمد کاظم شوشتری (پدرشان ) 5. آیة الله سید مهدی آل طیب جزایری (1362 ق .) 6. آیة الله سید محمد تقی شیخ الاسلام . (1342 ق .)(995) 1. آیة الله العظمی مرعشی نجفی (ره ) 2. آیة الله شیخ غلامرضا عرفانیان (996) 3. استاد حجة الاسلام رضا استادی 4. استاد قیس آل قیس 5. دکتر سید کمال حاج سید جوادی 6. سید جمال الدین دین پرور 7. سید محمد حسن آل غفور 8. استاد محمد علی جاودان ... 1. شرح و جیزه شیخ بهایی (نخستین نوشته ایشان ) 2. حاشیه بر متن لمعه و بر شرح لمعه . 3. النجعه فی شرح اللمعه ، در 11 جلد. 4. الاخبار الدخیله ، در 4 جلد. 5. قضاء امیر المؤ منین علی بن ابی طالب علیه السلام (پرانتشارترین اثر محقق که به زبان فارسی دهها بار به چاپ و به زبان انگلیسی هم نشر یافته است . 6. آیات بینات فی حقیة بعض المنامات ، به تازگی به زبان فارسی نیز ترجمه و انتشار یافت . 7. الاوائل . 8. قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة و محدثیهم ، 9. رسالة فی تواریخ النبی والال (تاریخ چهارده معصوم علیه السلام ) 10. رسالة فی سهوالنبی صلی الله علیه و آله . 11. الدرالنظیر فی المکنین بابی بصیر. 12. البدایع (گلستانی که از هر چمن گلی را به ارمغان دارد) 13. بهج الصباغة فی شرح نهج البلاغه در چهارده جلد (تفسیری موضوعی و انتقادی ) 14. مقدمه ای بر توحید مفضل ، به زبان فارسی 15. الاربعون حدیثا، (چهل حدیث در فضائل ائمه معصومین و مسائل فقهی ). 16. الاربعینیات الثلاث . 17. کشکول ، در 237 صفحه جیبی (غیر از کتاب البدایع است ). 18. نوادر الاخبار و جواهر الاثار. 19. حواشی بر توضیح المسائل آیة الله خویی . 20 حواشی و استدراکات بر کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال . 21. جزوه کوچکی در ادعیه و اذکار. 22. حواشی بر ((منتخب المنتخب )) (رساله عملیه پدرشان ). 23. غرر و درر، در ادبیات . 24. تفسیر قرآن ، محقق شوشتری در این تفسیری که آرزوی اتمام و انتشارش را داشت ، بیشتر به دو تفسیر معروف شیعی نظر داشت . تفسیر تبیان ، اثر بزرگ شیخ طوسی و تفسیر المیزان اثر جاوید علامه طباطبایی این اثر سالهاست که در دست استاد علی اکبر غفاری است تا توسط انتشارات مکتبة الصدوق چاپ و منتشر شود. 1. شیخ بهاء الدین شوشتری معروف به آقا شیخ بهاء 2. دکتر محمد علی شیخ شوشتری 1. تفسیر قرآن 2. غرر و درر، در ادبیات 3. قاموس الرجال فی تحقیق رواة الشیعة و محدثیهم 4. الاوائل 5. آیات بینات فی حقیة بعض المنامات 6. قضاء امیر المؤ منین علی بن ابی طالب علیه السلام 7. الاخبار الدخیله 8. النجعه فی شرح اللمعه 9. حاشیه بر متن لمعه و بر شرح لمعه 10. شرح و جیزه شیخ بهایی 11. رسالة فی تواریخ النبی والال 12. رسالة فی سهوالنبی صلی الله علیه و آله 13. الدرالنظیر فی المکنین بابی بصیر 14. البدایع 15. بهج الصباغة فی شرح نهج البلاغه 16. مقدمه ای بر توحید مفضل 17. الاربعون حدیثا 18. الاربعینیات الثلاث 19. کشکول 20. نوادر الاخبار و جواهر الاثار 21. حواشی بر توضیح المسائل آیة الله خویی 22. حواشی و استدراکات بر کتاب ثواب الاعمال و عقاب الاعمال 23. جزوه کوچکی در ادعیه و اذکار 24. حواشی بر ((منتخب المنتخب ))
    منبع :پایگاه اطلاع رسانی حوزه

    ویرایش توسط محمد : ۱۳۸۸/۰۸/۲۶ در ساعت ۱۳:۰۴
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  5. صلوات ها 4


  6. #3

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135

    شیخ مرتضی انصاری




    شیخ مرتضی انصاری

    وی روز عید غدیر سال 1214 ق . در شهر دزفول در خانواده علم و ادب ، متولد شد، پدرش شیخ محمد امین ، نام اولین فرزندش را مرتضی انتخاب کرد.
    رویای صادق
    مادر شیخ قبل از تولد وی ، شبی حضرت امام صادق علیه السلام را در عالم رویا می بیند که قرآنی طلاکاری شده به او داد. معبرین خوابش را و عطای امام را به فرزندی صالح و بلندمرتبه تعبیر کردند و چنین شد که جهان تشیع مفتخر به وجود این شخصیت گردید که از نسل جابر بن عبدالله انصاری ، فرزندی پا به عرصه گیتی بگذارد که استمرار بخش خط ولایت و امامت باشد.
    نیاکان و پدران شیخ انصاری
    در یکی از محله های شهر دزفول که نامش محله مشایخ انصار و در شمال غربی بقعه معروف ((سبز قبا)) واقع است . گروهی که اکثر آنها فقیه و اهل علم و عمل اند زندگی می کنند و از آنجایی که جد بزرگ این خاندان جابر بین عبدالله انصاری (16 - 78 ق و بعضی سال وفات وی را در 98 ق ذکر کرده اند) آنها را جابری انصاری می گویند. جابر بن عبدالله بن عمرو بن حرام انصاری از مردم مدینه و از طایفه خزرج و از اصحاب بزرگ رسول الله صلی الله علیه و آله بوده است . عبدالله پدر جابر از بزرگان قبیله خزرج و از نخستین مسلمانان مدینه است و در بیعت عقبه شرکت نموده و از کسانی بوده که سوگند خوردند پس از مهاجرت پیامبر به مدینه جان و مال خود را فدای آن حضرت کنند عبدالله در غزوه بدر و احد شرکت کرد و در احد از سربازانی بود که محافظت دره نزدیک به میدان جنگ به ایشان سپرده شده بود، در اواخر جنگ که به سود مسلمانان بود بسیاری از یارانش دره را برای جمع آوری غنایم ترک نمودند، عبدالله و فرمانده دسته و چند نفر دیگر بر جای ماندند و سپس که جنگ مغلوب شد، گرفتار حمله قریش گردید و در راه انجام وظیفه شهید شدند.
    جابر بن عبدالله از رسول خدا صلی الله علیه و آله 1540 حدیث نقل کرده است و اولین کسی است که قبر حضرت امام حسین علیه السلام را چهل روز پس از شهادتش زیارت کرده و در این موقع نابینا نبوده است . در بعضی از منابع آمده است که در زمان زیارت قبر امام حسین علیه السلام جابر نابینا بوده است .
    پدر و مادر شیخ
    پدر شیخ به نام محمد امین از علمای پرهیزکار و از زمره احیاگران دین مقدس اسلام بوده است و در سال 1248 ق خاکیان را بدرود گفته است . مادر شیخ دختر شیخ یعقوب فرزند شیخ احمد بن شیخ شمس الدین انصاری است . وی از زنان پرهیزکار عصر خود و از زنان متعبده بود و نوافل شب را تا هنگام مرگ ترک نکرده و چون اواخر عمر نابینا شده بود شیخ مقدمات تهجد وی را فراهم می کرد حتی آب وضویش را در موقع احتیاج گرم می کرد این بانوی مکرمه به سال 1279 ق در نجف اشرف از دنیا رفت و شیخ در غم فقدان مادر بسیار متاثر و غمناک شد و گریه کرد.
    خانواده شیخ انصاری (ره )
    شیخ سه همسر داشته است . اولین آنها دختر شیخ حسین انصاری - که نخستین استادش بوده و از این همسر یک دختر به نام بی بی فاطمه داشته است .
    دومین همسر شیخ ، دختر میرزا مرتضی مطیعی دزفولی بوده که از وی یک دختر به نام بی بی زهرا بازمانده است سومین همسر وی اهل اصفهان یا رشت بوده که از او یک فرزند پسر به دنیا آمده لکن قبل از تولد از دنیا رفته است .
    برادران شیخ
    دو برادر، کوچکتر از شیخ در خانواده محمد امین می زیسته است اولی به نام شیخ منصور و دومی شیخ محمد صادق . شیخ منصور در سال 1224 ق در دزفول تولد یافت تحصیلاتش را نزد برادرش شیخ مرتضی انصاری تلمذ نموده و یکی از رجال معروف این خاندان و از بزرگان فقها و اصولین ، ادیب ، حافظ قرآن مجید، جامع معقول و منقول و فروع و اصول و شاعری توانا بوده است . او پس از وفات برادرش شیخ انصاری در مسجد وی در نجف اشرف اقامه جماعت می کرد و مجلس درس نیز داشته و به سال 1294 ق در سن هفتاد سالگی در آن مکان مقدس داعی حق را لبیک گفت و در باب قبله متصل به مقبره شیخ مدفون گردیده است . اثر علمی شیخ منصور که اکثرا به صورت منظومه است از وی باقیمانده است .
    شیخ محمد صادق سومین برادر شیخ مرتضی است که در سال 1234 ق در دزفول به دنیا آمد و پس از تحصیل مقدمات و سطح در همان شهر، رهسپار نجف اشرف گردید و فقه و اصول را نزد برادرش شیخ انصاری فرا گرفت و به درجه اجتهاد نائل گردید و در سال 1298 ق در همانجا بدرود حیات گفت .
    تحصیلات شیخ در ایران
    وی از دوران صباوت ، عشق تحصیل و فراگیری معارف جاودانه و حیاتبخش اسلام را داشت و با جدیت بسیار تا نیمه شب به مطالعه و تالیف دروس خود همت می گمارد.
    مرتضی ادبیات عرب و مقدمات را نزد پدرش و دانشوران دزفول سپری کرد و فقه و اصول و دوره سطح را خدمت شیخ حسین انصاری (عموزاده اش ) - که از فقهای سپید نام دزفول بود تلمذ نمود.
    تحصیلات در عتبات
    شیخ در سال 1232 ق به همراه پدرش به عتبات - کربلا و نجف - جهت تکمیل دروس و ترقی اندیشه هایش رهسپار شد.
    شیخ محمد امین در کربلا به محضر سید محمد مجاهد - که از فقهای بزرگ شیعه در آن زمان بود و ریاست حوزه کربلا را داشت رسید. پس از معرفی خود، سید مجاهد احوال استاد نخستین خود - شیخ حسین انصاری را که در زمانی با هم در درس پدرش سید علی طباطبایی - صاحب ریاض - حاضر می شدند و با یکدیگر دوست و همدرس بودند پرسید. شیخ محمد امین گفت : ایشان برادرزاده من است و اکنون مشغول تدریس فقه و اصول و تربیت طلاب است . سید مجاهد بر احترام آنها بیفزود و فرمود: به جز زیارت معصومین علیه السلام مقصود دیگری نیز دارید؟ شیخ محمد امین پاسخ داد: فرزندم را برای استفاده از محضر مبارک آورده و به شیخ مرتضی که در آخر مجلس نشسته بود، اشاره کرد، سید نگاهی خاص به شیخ کرد! زیرا کمتر کسی در سنین 18 سالگی می توانست از محضر درس استاد و فقیهی فرزانه چون او استفاده کند، لذا برای آزمایش معلومات فقهی طلبه جوان مساله ای پیش آورد و گفت : شنیده ام برادرم شیخ حسین در دزفول نماز جمعه می خواند در حالی که بسیاری از فقهای شیعه اقامه نماز جمعه را در زمان غیبت ولی عصر (عج ) جائز نمی دانند. در این موقع شیخ مرتضی دلایلی در وجوب نماز جمعه در زمان غیبت بیاورد که سید مجاهد از تقریر دلیل ها و بیان مطلب او شگفت زده شد و به شیخ محمد امین رو کرد و گفت : این جوان نبوغ ذاتی دارد، او را به صاحب این قبه - اشاره کرد به بارگاه امام حسین علیه السلام - بسپارید.
    شیخ محمد امین به دزفول بازگشت و فرزندش برای ادامه تحصیل در کربلا بماند.
    شیخ مرتضی چهار سال از محضر دو فقیه بزرگ یعنی سید مجاهد و شریف العلماء استفاده کرد.
    در سال چهارم ، عده ای از مردم دزفول که به زیارت کربلا آمده بودند، به وی گفتند:
    پدرت شوق دیدار تو را دارد.
    بازگشت به وطن
    شیخ به اتفاق همشهریانش به زادگاهش دزفول بازگشت اما بیش از یکسال نتوانست در دزفول بماند شوق تحصیل او را در سال 1237 ق بار دیگر به عتبات کشاند. وی در مجلس درس شیخ موسی فرزند شیخ جعفر کاشف الغطاء شرکت کرد و پس از دو سال مجددا به دزفول بازگشت .
    ازدواج شیخ
    شیخ در سن 25 سالگی با دختر اولین استاد خود - شیخ حسین - ازدواج کرد. اولین ثمره این ازدواج پسری بود که پس از رفتن شیخ انصاری به مسافرت متولد و چون هنگام تولد دو دندان داشت و بنا به عقاید خرافی پیر زنان قدیم چنین طفلی بدیمن خواهد بود، مامای نادان دندانهای طفل چند روزه را کشید و کودک بیچاره از این صدمه بمرد.
    استادان شیخ انصاری
    شیخ از محضر اساتید بزرگواری همچون شیخ حسین انصاری دزفولی ، شریف العلماء مازندرانی ، شیخ موسی کاشف الغطاء، سید محمد مجاهد، شیخ علی کاشف الغطاء، حاج ملا احمد نراقی تلمذ نمود و غیر از فرزانگان فوق الذکر شیخ نزد هیچ کس دیگر تلمذ نکرده است . (1)
    شیخ حسین انصاری (متوفای 1253 ق )
    وی از رجال نامی در خاندان انصاری در عصر خود بوده و در دزفول مجلس ‍ درسی داشته و مرجعیت در فتوا و فیصله امور شرعیه در آن زمان به وی منتهی گشت و شیخ قسمتی از دروس مقدماتی را نزد او فرا گرفت ، شیخ حسین بعد از سال 1253 در دزفول بدرود حیات گفته است . (2)
    شریف العلماء (متوفای 1245 ق )
    ملا محمد یا محمد شریف فرزند حسنعلی آملی مازندرانی دو مجلس درس ‍ داشته ، یکی برای مبتدئین و دیگری برای آنانی که در فضل و کمال به مرتبه اجتهاد رسیده بودند. وی در سال 1245 ق در کربلا دار فانی را وداع گفت .(3)
    شیخ موسی کاشف الغطاء (متوفای 1241 ق )
    شیخ علی کاشف الغطاء (متوفای 1254 ق )
    هر دو از فرزندان شیخ جعفر کبیر - معروف به کاشف الغطاء هستند که نسبت آنها به مالک اشتر می رسد. (4)
    سید محمد مجاهد (متوفای 1242 ق )
    وی از فرزندان علی ((صاحب ریاض )) است . سید مجاهد شاگردان بسیاری تربیت کرد که از جمله آنها شیخ انصاری بوده که چهار سال نزد وی تلمذ نموده و در مجلس درسش در کربلا حاضر می شد. (5)
    نراقی (متولد 1185 و متوفای 1245 ق )
    حاج ملا احمد نراقی فرزند ملا مهدی نراقی است . نراقی به دانش و فضل شیخ انصاری اعتماد و اطمینان کامل داشته تا جایی که گفته است :
    ((در سفرهای مختلفه که رفته ام زیاده بر پنجاه تن مجتهد مسلم را دیده ام . ولی هیچ کدام آنان این جوان نبودند.))
    بدین سبب مقدم شیخ را گرامی داشت و بعد از حرکت از کاشان ، ملا احمد نراقی فرمود:
    ((استفاده ای که من از وی بردم بیش از بهره ای بود که او از من برد.))
    ملا احمد نراقی به مرض وبا درگذشت و جنازه اش به نجف اشرف منتقل و در صحن مطهر پشت سر حضرت علی علیه السلام دفن گردید. (16)
    شاگردان شیخ
    مکتب علمی شیخ انصاری - در اواسط قرن سیزدهم تا اوایل قرن چهاردهم - پرورش دهنده دانشوران و اندیشمندان معروف شیعه است ، علماء و دانشمندانی که شمار آنها را از 500 نفر تا 3000 نفر در کتب رجالی و تاریخی ثبت کرده اند. در کتاب زندگانی و شخصیت شیخ انصاری که توسط کنگره جهانی بزرگداشت دویستمین سالگرد تولد شیخ انصاری (ره ) انتشار یافته است نام 316 نفر را ذکر کرده که بعضی از مشاهیر از شاگردان شیخ به شرح ذیل آمده است :
    1. شیخ ابراهیم آل صادق (1221 - 1284 یا 1288 ق )
    2. سید محمد ابراهیم بهبهانی (- 1300 ق )
    3. شیخ ابراهیم خوئینی (- 1300 ق )
    4. میرزا محمد حسن شیرازی (1230 - 1355 ق )
    5. حاج میرزا ابراهیم خوئی (1247 - 1325 ق )
    6. آخوند خراسانی (1329 ق )
    7. میرزا ابراهیم علوی سبزواری (1316 ق )
    8. سید جمال الدین اسد آبادی (1254 - 1314 ق )
    9. شیخ ابراهیم قفطان (- 1279 ق )
    10. میرزا حبیب الله رشتی (1234 - 1312 ق )
    11. شیخ مولا ابراهیم قمی (- 1308 ق )
    12. ملا حسینعلی همدانی (1239 - 1311 ق )
    13. سید ابو تراب قزوینی (معروف به سکاکی ) (-1303 ق )
    14. میرزا محمد آشتیانی (1248 - 1319 ق )
    15. سید میرزا ابوالحسن رضوی (1311 ق )
    16. سید میرزا ابوالحسن سبزواری (-1313 ق )
    17. شیخ ابوالقاسم انصاری دزفولی (-1280 ق )
    18. سید ابوالقاسم خوانساری (1280 ق )
    تالیفات شیخ انصاری
    آثار قلمی این فقیه فرزانه - که به دست مبارک خود و با خطی زیبا پیرامون موضوعات مختلف تالیف شده است و بعضی از آنها در زمان حیات شیخ در چند نوبت به قطع رحلی چاپ سنگی شده اند به شرح ذیل است :
    1. کتاب رسائل : این کتاب در علم اصول فقه است و به دلیل محتوایی تازه و بدیع به فرائد الاصول معروف شده است و در 400 صفحه به قطع رحلی چاپ سنگی و منتشر شده است .
    2. کتاب المکاسب این اثر در خصوص مسائل کسب و تجارت است . مطالب این کتاب علمی و استدلالی با تحقیقات و پژوهش میدانی و جامع در رد و ابرام نظرات دانشوران و فقها گذشته است و هر دو اثر فوق از کتب درسی رایج در حوزه های علمیه تشیع است .
    3. کتاب الصلاه این اثر گرانسنگ - که در مورد مسائل نماز است به صورت علمی و بسیار دقیق و مستدل بحث کرده است . این کتاب 437 صفحه ای به قطع رحلی در سال 1305 ق چاپ سنگی و منتشر شده است .
    4. کتاب الطهاره این کتاب در 548 صفحه به قطع رحلی در سال 1317 ق چاپ سنگی و منتشر شده است .
    اوضاع ایران در عصر شیخ انصاری
    تولد، رشد جسمی و تحصیلی شیخ در زمان سلطنت فتحعلی شاه - 1212 تا 1250 ق - بوده است . ایران در دوره پادشاهان قاجار، گرفتار دو دشمن نیرومند گردیده در شمال روسیه تزاری و در جنوب انگلستان استعمارگر، خبر سقوط شهر گنجه در قفقاز و قتل عام مردم مسلمان آنجا در دربار فتحعلیشاه غوغا کرد و علمای تهران جنگ با کفار روسیه را تصویب کردند و حکم جهاد و تجهیز سپاه صادر شد.
    جنگ دوره اول قریب دهسال طول کشید و پس از جنگ و گریزهای متعدد با وساطت سفیر انگلیس ، پیمان صلح میان ایران و روسیه فراهم آمد و در سال 1228 ق در محلی بنام گلستان ، عهدنامه صلح به امضاء رسید. (7)
    فقهای شیعه در میدان جنگ
    سید محمد مجاهد متوفای 1242 ق که از فقهای بزرگ شیعه در عراق بود و از نخستین استادان شیخ انصاری است به ایران آمد و به قفقاز رفت و به تشجیع جنگجویان پرداخت و به این سبب ملقب به مجاهد گردید یعنی کسی که با کفار جهاد کرده است .
    از دیگر فقهای شیعه ملا احمد نراقی متوفای 1245 ق است که از علمای مشهور کاشان و از اساتید معروف شیخ انصاری است ، وی کفن پوش با سپاه ایران در میدان جنگ حاضر شد ولی متاسفانه عباس میرزا نایب السلطنه برای جلب حمایت روس از سلطنت آینده اش کوشش خود را در جنگ به کار نگرفت و سرانجام جهادگران در جنگ علیه روس موفق نبودند.
    و پس از خاتمه جنگ ایران و روس فتحعلی شاه از ملا محمد تقی برنمانی که همراه سید محمد مجاهد به میدان جنگ آمده بود پرسید چرا جهاد توفیق نیافت ؟! وی پاسخ داد به سبب عدم خلوص نیت عباس میرزا.
    سلطه انگلستان در ایران
    آنجایی که دولت استعمار انگلیستان مستعمره بزرگ و پرفایده خود یعنی هندوستان را در معرض خطر جدی دولت روس می دید به این فکر افتاد که کشورهای هم جوار هند مانند ایران و افغانستان را تحت نفوذ و سلطه خود در آورده و راه رسیدن به خلیج فارس و دریای آزاد را برای روسیه سد کند. بدین منظور در سال 1223 ق سفیر خود را با هدایای فراوانی به ایران فرستاد. سفیر انگلیس با فتحعلی شاه ملاقات کرد و نامه های پادشاه انگلیس را با یک قطعه الماس درشت تقدیم کرد و مقاصد دولت متبوع خود را راجع به قرارداد (به اصطلاح ) دوستی با ایران بوسیله مترجم ابلاغ داشت و تعهداتی فیمابین آنها منعقد و امضاء گردید.
    اوضاع اجتماعی ایران در زمان شیخ انصاری
    قرن سیزدهم ، قرن شکوفایی و رشد تشیع در ایران بود، بیشتر مردم شیعه دوازده امامی بودند و از علمای دین در تمام شئون اجتماعی خود پیروی می کردند، مردم در تربیت فرزندان خود کوشا بودند و به اجرای تکالیف مذهبی و دستورهای دینی اهتمام می ورزیدند. پدران و مادران فرزندان خود را از سنین پنج سالگی برای آشنا شدن فرائض دینی - به مسجد می بردند.
    اکثر مردم در این زمان از دانش و سواد بهره ای نداشتند. شاهزادگان و ثروتمندان معلم سرخانه برای فرزندان خود داشتند، تعداد کمی از فرزندان طبقه متوسط از سنین هفت سالگی در مکتبخانه - که در بیشتر نقاط ایران بر پا بود و به دست روحانیون و ملایان اداره می شد - به خواندن و نوشتن می پرداختند.
    اوضاع علمی ایران در زمان شیخ انصاری
    قرن سیزدهم مصادف با قرن نوزدهم میلادی و ظهور علوم و پیشرفت صنایع جدید در اروپا بود اما مسلمین عموما و ایرانیها خصوصا از این علوم و صنایع جدید بی بهره بودند.
    از جمله علومی که در این قرن پیشرفت چشمگیر و شایسته ای داشت فقه و اصول بود که توسط دانشوران صاحب نامی مانند شیخ جعفر کاشف الغطاء متوفای 1228 ق و سید علی طباطبایی (صاحب ریاض ) متوفای 1231 ق و فرزندش سید محمد مجاهد متوفای 1242 ق کتابهای معتبری به روش ‍ استدلالی و با استفاده از قواعد اصول در احکام شرع - فقه - تالیف شد.
    مراکز علمی فعال در زمان شیخ انصاری :
    الف : حوزه علمیه کربلا
    این حوزه در قرن سیزدهم اعتبار علمی بسیار یافت و این تکامل حوزه علمیه کربلا مرهون زحمات علامه وحید بهبهانی بود که توسط شاگردش ‍ سید علی طباطبایی استمرار پیدا کرد و سید محمد مجاهد فرزند سید علی طباطبایی این حوزه را رونق بیشتری بخشید
    ب : حوزه علمی نجف
    این مرکز علمی ، قرنها محل تدریس علوم اسلامی و فقه شیعه بوده است . در قرن سیزدهم شیخ جعفر نجفی مشهور به کاشف الغطاء که از شاگردان مشهور وحید بهبهانی بود در نجف به تدریس فقه استدلالی پرداخت و این مرکز علوم اسلامی را فعال تر نمود. پس از شیخ جعفر فرزندانش شیخ موسی متوفای 1249 ق و شیخ علی متوفای 1254 ق که از فقهای نامدار شیعه بوده اند، حوزه علمی نجف را اداره می کردند این دو فقیه بزرگوار استادان شیخ مرتضی انصاری بوده اند.
    ج : حوزه علمی کاشان
    این حوزه به کوشش ملا مهدی نراقی در اواخر قرن دوازدهم بوجود آمد و حدود یک قرن فعال بوده است . ملا مهدی نراقی از شاگردان وحید بهبهانی بوده است و پس از فوت او فرزندش ملا احمد نراقی متوفای 1245 ق حوزه علمی کاشان را رونق بخشید. ملا احمد از استادان مشهور شیخ انصاری است .
    د : حوزه علمی اصفهان
    این حوزه در اوایل قرن یازدهم بوجود آمد با توجه به احترام خاص شاهان صفوی نسبت به فقها و علمای شیعه و هجرت علمای شیعه از سرزمینهای اسلامی مانند لبنان و عراق به ایران و اقامت در اصفهان و تدریس علوم مختلف در این شهر عالم پرور، این حوزه به دویست سال دوام داشت و تا نیمه قرن سیزدهم زمان حجه الاسلام شفتی متوفای 1260 ق رونقی کامل داشت ، شیخ انصاری قریب یک ماه مهمان سید شفتی بوده است .
    مرجعیت شیخ انصاری
    عصر زندگی شیخ مصادف بود با مرجعیت عامه آیه الله شیخ موسی کاشف الغطاء تا سال 1256 ق و بعد از مرحوم شیخ موسی زعامت دینی به برادرش آیه الله شیخ حسن کاشف الغطاء تا سال 1262 ق و بعد از رحلت ایشان مرجعیت عامه به آیه الله شیخ محمد حسن صاحب جواهر منتقل شد.
    در سال 1266 ق آیه الله شیخ محمد حسن صاحب جواهر در لحظات آخر حیاتش در جمع علماء بزرگان شیعه - که برای تعیین تکلیف مرجعیت و زعامت دینی به حضورش رسیده بودند - پرسید: بقیه علما محترم کجا هستند؟ عرض رسید که علما حوزه همگی در خدمت شما هستند، نگاهی دیگر همراه با تبسمی نمود و فرمود: آری هستند اما عالمی در این شهر (نجف ) است که در جمع نیست .
    مجددا به عرض رسید که خیر آقا همگی خدمت شما هستند. آنگاه فرمود: پس ملا مرتضی کجاست ؟ عده ای به جستجوی وی پرداختند. پس از مدتی او را در حرم امیر المومنین علیه السلام یافتند که مشغول دعا جهت بهبودی و سلامتی صاحب جواهر بود. جریان را به عرض شیخ انصاری رسانده و به حضور صاحب جواهر رسیدند، صاحب جواهر نفس عمیقی کشید و رو به حضار نمود و فرمود: ((هذا مرجعکم من بعدی )) این مرجع شما بعد از من است و آنگاه رو به شیخ انصاری نمود و فرمود: ((قلل من احتیاطک فان الشریعه سمحه سهله )) ای شیخ تو هم از احتیاط خود کم کن چه دین اسلام سهل و آسان است . (8)
    چگونگی تدریس شیخ انصاری
    از کارها گفته های شیخ معلوم است که در طول عمر با برکتش همه سعی و کوشش در راه تحصیل ، تدریس و تالیف آثار علمی بوده است . از برادرش ‍ شیخ منصور نقل شده که : شیخ حتی در سفر برای وی درس می گفت و او تقریرات شیخ را می نوشت . حاج ملا نصرالله تراب در لمعات البیان می نویسد:
    در سفر مکه همراه شیخ استاد بودیم ، ما و همه حجاج دو ماه در محلی به نام عنیزه به جهت ترس از غارت اعراب بادیه نشین توقف نمودیم ، شیخ عصرها برای ما از کتاب ((هدایه ، المسترشدین )) درس می گفت و از جمله حاضرین در درس شیخ محمد باقر فرزند مولف کتاب مذکور بود.
    شیخ انصاری بعد از نمازهای یومیه به جای تعقیبات نماز مطالب درس و اشعار الفیه - کتابی است در علم نحو شامل هزار بیت شعر است . می خواند. وقتی از وی سوال شد که شما با این همه مقام علمی ، درسهای دوره نوجوانی را تکرار می کنی ؟!
    در جواب فرمود: بله می خوانم و تکرار می کنم با فراموشم نشود.
    بیان شیخ انصاری در تدریس
    شیخ در موقع تدریس خارج فقه و اصول در توضیح مطالب علمی ، چنان خوش بیان بوده و با استدلال ، آراء ابتکاری خود را پیرامون مبانی اصولی و فقهی تقریر می نموده که همه اندیشوران را مجذوب و شیفته خود می کرده است .
    نمونه ای از بیانات علمی و استدلال شیخ
    استاد شهید مرتضی مطهری در کتاب عدل الهی ، ص 348 از چگونگی بیانات علمی و استدلالی شیخ به هنگام تدریس جریانی به شرح ذیل نقل می کند:
    ((سید حسن کوهکمری که از فضلای عصر شیخ بوده و خود مجلس درسی داشته است ، یک روز در محل درس خود، پیش از آمدن شاگردان حاضر شد، دید در یک گوشه مسجد، شیخ ژولیده ای با چند شاگرد نشسته و تدریس می کند، سید حسین سخنان او را گوش داد و احساس کرد که این شیخ بسیار محققانه بحث می کند، روز دیگر راغب شد، زودتر بیاید و به سخنان شیخ گوش کند، آمد و گوش کرد و به اعتماد روز پیش افزون شد که این شیخ از خودش فاضل تر است ... و اگر شاگردانش به جای درس او به درس این شیخ حاضر شوند بهره بیشتری خواهند برد.
    روز دیگر که شاگردان او آمدند گفت ، رفقا این شیخ که در آن کناره با چند شاگرد نشسته از من برای تدریس شایسته تر است و خود من نیز از او استفاده می کنم ، همه با هم به درس او برویم ... از آن روز سید حسین و شاگردانش در مجلس شیخ حاضر شدند. این شیخ همان است که بعدها نام شیخ مرتضی انصاری معروف شد و استاد متاخرین لقب یافت .
    شیخ در بروجرد و اصفهان
    شیخ انصاری به سال 1240 ق به قصد زیارت مرقد مطهر علی بن موسی الرضا علیه السلام از دزفول حرکت کرد وی به هنگام ترک زادگاهش فرموده است : ((آنچه را از علمای عراق که باید ببینم دیده ام و مایلم در این سفر اگر از علمای ساکن ایران شخصیتهایی یافت شود که ممکن باشد مورد استفاده قرار گیرند، آنها را نیز ملاقات کرده و از ایشان بهره مند گردم .))
    شیخ به اتفاق برادرش (شیخ منصور) رضایت مادرشان را جلب کردند و راهی سفر شدند آنها مدت یک ماه در بروجرد ماندند و سپس راهی اصفهان شدند.
    شیخ در اصفهان وارد کاروانسرایی شد و منزلی گرفت . در آن زمان زیاست مطلقه و زعامت دینی اصفهان در دست باکفایت حجه الاسلام شفتی - بنیانگذار مسجد سید اصفهان - بود. شیخ در یکی از روزها اشکالی را برای شاگردان طرح نموده و منتظر جوابی از آنان بود، شیخ که در پایین مجلس ‍ نشسته بود جواب آن را به یکی از نزدیکانش بیان کرده و از مجلس خارج گردید. آن طلبه نیز جواب را خدمت استاد بازگو کرده استاد فرمود:
    این جواب از تو نیست یا حجه بن الحسن علیه السلام به تو تلقین نموده و یا شیخ مرتضی نجفی ، آن دانش پژوه بالاخره حقیقت را گفت .
    سید بالافاصله با چند نفر به تفحص و جستجو پرداختند تا سرانجام شیخ و برادرش را در کاروانسرا یافتند و به منزل سید بردند، سید اصرار کرد که شیخ انصاری در اصفهان بماند، ولی شیخ به داشتن پدر و مادر دزفول اعتذار جست و گفت :
    ((اگر خیال ماندن و توقفی در ایران داشتم ، اصفهان را ترجیح خواهم داد و پس از چند روز توقف این شهر را ترک کرد.
    شیخ در کاشان و ری
    شیخ از اصفهان به کاشان رفت و مدت چهار سال از محضر علمی ملا احمد نراقی بهره گرفت و به مباحثه و تحقیق و تالیف نیز اشتغال داشت . نراقی هنگام حرکت شیخ از آن شهر اجازه مبسوطی به او داد و با بهترین عبادات و جملات وی را ستوده فرمود: ((استفاده ای که من از این جوان نمودم بیش از استفاده ای بود که او از من برد.))
    شیخ و برادرش از کاشان به مشهد مقدس مشرف شدند و چند ماهی در آن شهر توقف نمودند و از آنجا به تهران و ری رفتند و پس از مدتی بازگشت به وطن کردند. مردم دزفول پس از شش سال ، هنگامی که از بازگشت شیخ و برادرش با خبر شدند تا چهار فرسخی از آنها استقبال شایانی نمودند.
    بازگشت مجدد شیخ به نجف اشرف
    شیخ پس از مسافرت به شهرهای مختلف دوباره سال 1249 ق وارد نجف اشرف شد و از محضر شیخ علی فرزند کاشف الغطا بهره برد شیخ علی روزی به شیخ جعفر شوشتری فرمود: ((تو گمان مدار که شیخ مرتضی برای استفاده بردن در مجلس ما حاضر می گردد، بلکه شنیده در خانواده های علمی ، تحقیقاتی هست که او بهم می رساند و الا او دیگر احتیاجی به خواندن درس ندارد.))
    اداره حوزه علمیه نجف
    شیخ انصاری پس از شیخ علی کاشف الغطا و برادرش شیخ حسن کاشف الغطا و همچنین شیخ محمد حسن صاحب جواهر ریاست و اداره حوزه علمیه نجف را از سال 1266 تا 1281 ق به مدت 15 سال به عهده داشت و شیعیان جهان از وی تقلید می کردند.
    وضع ظاهر شیخ
    شیخ از حیث قد مایل به طول و رخسارش سرخ و نمکین ، بدنش نحیف و چشمانش ضعیف و محاسنش را با حنا رنگ می بست ، بر سر عمامه بزرگی از کرباس و به تن قبایی سفید رنگ از جنس کرباس و عبایی سرخ رنگ از جنس پشم به دوش .
    مشایخ اجازه روایتی شیخ
    مشایخ اجازه روایتی شیخ عبارتند از: حاج ملا احمد نراقی ، سید صدرالدین عاملی ، شیخ محمد سعید دینوری .
    صفات پسندیده شیخ
    شیخ دارای همت بلند، اخلاقی نیکو، زهد و تقوای بی نظیر، استادی بی دلیل ، پدری مهربان ، مربی دلسوز بود.
    میرزا حبیب الله رشتی گفته است : ((شیخ سه چیز ممتاز داشت ، علم ، ریاست ، تقوا، ریاست را به میرزا محمد حسین شیرازی ، علم را به من و تقوا را با خود به قبر برد.
    کرامات شیخ
    نابغه دهر، شیخ انصاری دارای کرامات و خوارق عادات بوده است که به دو نمونه از آنها اشاره می شود:
    کرامت اول :
    در زمان شیخ روزی شخصی از تنگی معاش برای دوستش سخن داند و گفت : اگر همراهی با من کنی در این باب فکر و تدبیری اندیشیده ام . گفت : بگو اگر اصلاح باشد تو را یاری کنم . گفت : در این روزها پول زیادی نزد شیخ مرتضی آورده اند. ما شبانه به خانه او رفته و آنها را آورده بین خود تقسیم کنیم .
    من چون این بشنیدم او را منع کردم ولی سودی نبخشید. بالاخره با اصرار بسیار مرا با خود موافق نمود به این شرط که در بیرون منزل بایستم تا او برود و بیاید که من مباشر عملی نباشم . چون پاسی از شب رفت به سراغ من آمد و به طرف منزل شیخ روانه شدیم و با تدبیری وارد دهلیز بیرونی شدیم ولی من جلوتر نرفتم ، دوستم از پله های بیرونی بالا رفت تا از پشت بام بیرونی به بام اندرونی درآید و از آنجا وارد خانه شده و دست به سرقت بزند.
    مدتی نگذشته بود که با حالتی پریشان شگفت آور نزد من آمد، سبب را پرسیدم گفت : چیزی را مشاهده کردم که تا خودت نبینی تصدیق من نخواهی کرد. گفتم مگر چه دیدی ؟
    گفت : از پله ها که بالا رفتم سایه ای در مهتابی بیرونی به نظرم آمد، وقتی از دیوار بیرونی بالا رفتم که خود را به پشت بام اندرونی برسانم ناگهان دیدم شیری مهیب بر کنار بام اندرونی ایستاده و آماده حمله به من بود و هر چه بالاتر رفتم خشم شیر زیادتر می گردید، قدری تامل نمودم تا شاید علاجی پیدا کنم ، ولی ممکن نشد، برگشتم . به او گفتم : شاید ترسیده ای !!
    گفت : تا نبینی باور نکنی از پله ها بالا برو و نگاه کن ، از پله ها بالا رفتم نزدیک بام اندرونی شیری عجیب دیدم که از ترسش بدنم به لرزه درآمد شیر نعره ای کشید و به سوی پشت بام بیرونی شد، چون این امر خارق عادت را دیدیم از کرامات آن مرد بزرگ شیخ انصاری حمل کردیم و نادم و پشیمان برگشتیم .
    کرامت دوم :
    یکی از شاگردان شیخ انصاری نقل می کند: چون از مقدمات علوم و سطوح فارغ گشته برای تکمیل تحصیلات به نجف اشرف رفتم و به مجلس درس ‍ شیخ درآمدم ولی از مطالب و تقریراتش هیچ نمی فهمیدم خیلی به این حالت متاثر شدم تا جایی که دست به ختوماتی زدم ، فایده نبخشید. بالاخره به حضرت امیر علیه السلام متوسل شدم .
    شبی در خواب خدمت آن حضرت رسیدم و ((بسم الله الرحمن الرحیم )) در گوش من قرائت نمود.
    صبح چون در مجلس درس شیخ حاضر شدم درس را می فهمیدم ، کم کم جلو رفتم ، پس از چند روز به جایی رسیدم در آن مجلس صحبت می کردم . آن روز پس از ختم درس خدمت شیخ رسیدم وی آهسته در گوش من فرمود: آن کس که ((بسم الله ...)) را در گوش تند خوانده است تا ((والضالین )) در گوش من خوانده ، این بگفت و برفت . من از این قضیه بسیار تعجب کردم و فهمیدم که شیخ دارای کرامت است زیرا تا آن وقت کسی از این موضوع اطلاع نداشت .
    منابع اصلی : 2- زندگینامه استاد الفقهاء شیخ انصاری ، مولف ضیاء الدین سبط شیخ زندگانی و شخصیت شیخ انصاری ، مولف شیخ مرتضی انصاری 3- تنقیح المقال 4- اعیان الشیعه ، ج 4، ص 45 و 46.
    وفات شیخ
    شیخ انصاری هیجدهم جمادی الثانی سال 1281 ق پس از 67 سال عمر با برکت اما پر زحمت در نجف اشرف به بیماری اسهال دار فانی را وداع گفت . چون شیخ از دنیا رفت شیخ راضی علی بیک . یکی از شاگردان صاحب جواهر، ملا محمد طالقانی ، مولی علی محمد طالقانی و مولی علی محمد خوئی او را غسل دادند و حاج سید علی شوشتری بر جنازه اش نماز خواند و در حجره ای متصل به باب قبله صحن مجلل امیر المومنین علی علیه السلام مدفون گردید.
    در فوت شیخ ماده تاریخهایی گفته شده از جمله برادرش شیخ منصور در تاریخ ولادت و فوتش سروده :

    زغیب آمده تاریخ حیات و ممات

    ((غدیر)) عام تولد ((فراغ )) عام وفات (9)

    پینوشتها:

    1-زندگی و شخصیت شیخ انصاری ، حاج مرتضی انصاری ، کنگره جهانی بزرگداشت دویستمین سالگرد تولد شیخ انصاری ، ص 179.
    2-همان ، ص 180.
    3-همان ، ص 182.
    4-همان ، ص 188.
    5-همان ، ص 190.
    6-همان ، ص 197.
    7-ایران در دوره سلطنت قاجار، ص 60.
    8-فقهای نامدار شیعه ، عقیقی بخشایشی ، ص 341 - 342، انتشارات کتابخانه آیه الله مرعشی .
    9-زندگانی و شخصیت شیخ انصاری ، تالیف مرتضی انصاری ، ص 172 چاپ کنگره جهانی بزرگداشت دویستمین سال تولد شیخ انصاری (ره ).
    آثار:

    1. رسائل
    2. المکاسب
    3. الصلاه
    منبع :پایگاه اطلاع رسانی حوزه
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  7. صلوات ها 3


  8. #4

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135

    آیت الله العظمی حاج شیخ محمد علی اراکی




    آیت الله العظمی حاج شیخ محمد علی اراکی یکی دیگر از اختران فروزان این سلسله نورانی است. که در سال (1312 ه.ق) (1273ه.ش) درخانواده ای کوچک و مذهبی، در شهر اراک دیده به جهان گشود.
    این مرجع بزرگ شیعه، نزدیک به 35 سال تدریس مداوم داشت بعد از وفات مرحوم آیة الله سید محمد تقی خوانساری در سال (1371ه.ق) به درخواست بسیاری از فضلا و شاگردان آیة الله خوانساری برکرسی استادی تکیه زد و به تدریس خارج فقه واصول پرداخت در طول این مدت علاوه بر مباحث مفصل فقهی، سه دوره کامل علم اصول را تدریس کرد.
    بزرگان بسیاری ازمحضر آن مرجع بزرگ خوشه چینی کرده و مراحل عالی علم و عمل را پیموده اند. شهید سعید، شیخ مهدی شاه آبادی، آیة الله شیخ محمد تقی ستوده، آیة الله استادی آیت الله شیخ علی پناه اشتهاردی،از آن جمله اند.
    دوران مرجعیت آیت الله اراکی همزمان با سالهای حیات آیات عظام: امام خمینی، آیت الله العظمی گلپایگانی و آیت الله العظمی مرعشی نجفی بود اما اوج مرجعیت ایشان، پس از رحلت حضرت امام خمینی بود، که بسیاری از مقلدان امام راحل به ایشان رجوع کردند آیة الله اراکی از جمله کسانی بود که در برهه ای از زمان به عنوان مرجع وحید عالم تشیع مطرح بود.
    این عارف فرزانه علاوه بر تحقیق و تدریس، تالیفات زیادی نیز از خود به جای گذاشتند که حاشیه بر عروة الوثقی، حاشیه بر درر الاصول مرحوم شیخ عبد الکریم حائری و تقریرات دروس فقه مرحوم حاج شیخ و مرحوم سید محمد تقی خوانساری، از آن جمله اند.
    آیة الله العظمی اراکی پس از یک قرن عمر با برکت و وارستگی کالبد تن را شکست و به سوی فضای بیکران الهی پرکشید.
    منبع :پایگاه اطلاع رسانی حوزه
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  9. صلوات ها 4


  10. #5

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135

    حضرت آیة الله العظمى آقاى حاج شیخ محمد تقى بهجت (رضوان الله علیه)




    حضرت آیة الله العظمى آقاى حاج شیخ محمد تقى بهجت (رضوان الله علیه) در اواخر سال 1334 ه ق در شهر فومن واقع در استان «گیلان» به دنیا آمد و هنوز شانزده ماه از عمرش نگذشته بود که مادر بزرگوارشان را از دست دادند . تحصیلات ابتدایى حوزه را در مکتبخانه فومن به پایان رساند و پس از تحصیل ادبیات عرب در سال 1348 ه ق هنگامى که تقریبا 14 سال از عمر شریفش مى گذشت، براى تکمیل دروس حوزوى عازم عراق شد و حدود 4 سال در کربلای معلى اقامت نمود و علاوه بر تحصیل علوم رسمى از محضر استادان بزرگ آن سامان، از جمله مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم خویى (غیر از آیت الله العظمى خویى معروف) بهره برد و در سال 1352 ه ق براى ادامه تحصیل به «نجف اشرف» رهسپار گردید و سطح عالى علوم حوزه را در محضر مرحوم حاج شیخ مرتضى طالقانى (ره) به پایان رساند و پس از درک محضر آیات عظام حاج آقا ضیاء عراقى و میرزاى نائینى (رحمة الله علیهما) در حوزه درسى آیت الله حاج شیخ محمد حسین غروى اصفهانى(قدس سره) وارد شد. همچنین از محضر آیات عظام حاج سید ابوالحسن اصفهانى و حاج شیخ محمد کاظم شیرازى (رحمة الله علیهما) صاحب حاشیه بر مکاسب - و در حوزه علوم عقلى، کتاب "الاشارات والتنبیهات" و "اسفار" را نزد آیت الله سید حسین بادکوبه اى (ره) فراگرفت و در زمان تلمذ به تدریس سطوح عالى نیز پرداخت و در تألیف کتاب (سفینة البحار) با محدث کبیر حاج شیخ عباس قمى (ره) همکارى نمود و در زمینه تهذیب نفس در زادگاهش (فومن) از کودکى محضر عالم بزرگوار (سعیدى) و درکربلا از برخى علماى دیگر بهره برد، تااینکه در نجف اشرف در سن 17 - 18 سالگى با آیت حق علامه قاضى (ره) آشنا شد و گمشده خویش را در وجود ایشان یافت و در سلک شاگردان اخلاقى - عرفانى ایشان درآمد و سرانجام در سال 1364ه ق موافق با 1324ه ش با قلبى صیقل یافته از معنویت و سینه اى مالامال ازعشق به حضرت حق و با کوله بارى از علم و کمال به سرزمین خویش هجرت نمود و در زادگاهش تشکیل خانواده داد و در حالى که آماده بازگشت به نجف اشرف بود هنگام عبور از قم در زمانى که هنوز چندین ماه از مهاجرت آیت الله بروجردى (ره) به قم نگذشته بود موقتا مقیم شد و خبر رحلت اساتید بزرگ حوزه علمیه نجف را یکى پس از دیگرى مى شنود و درشهر مقدس قم رحل اقامت افکند . در قم از محضر آیات عظام: کوه کمره اى و بروجردى به هم رسانیده و انگشت نما مى گردد. معظم پس از ورود به قم به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و به تربیت شاگردانى بسیار همت گماشت و تدریس پر برکت درس خارج ایشان تا آخرین روزهای حیات مبارکشان ادامه یافت. محل تدریس درس خارج ایشان ابتدا در حجرات مدارس و بعد در منزل شخصى خود و در اواخر در مسجد فاطمیه واقع در گذرخان تشکیل مى گردید مسجدی که محل اقامه جماعت و مراجعات عمومى ایشان نیز بود. تالیفأت آن عالم فرزانه، عبارتند از : یک دوره کامل اصول، حاشیه بر مکاسب شیخ انصارى (ره) و تکمیل آن تا آخر مباحث مربوط به مکاسب و متاجر، دوره کامل طهارت ، دوره کامل کتاب صلاة ، دوره کامل کتاب زکات ، دوره کامل کتاب خمس و حج ، حاشیه بر کتاب ذخیرة العباد مرحوم شیخ محمد حسین غروى ، در چندین مجلد تقریبا یک دوره فقه فارسى، حاشیه بر مناسک شیخ انصارى (ره) و...
    سرانجام بهجت عارفان در تاریخ 27/02/1388 شمسی در ایام فاطمیه به ملکوت اعلی پیوست
    منبع :پایگاه اطلاع رسانی حوزه.

    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  11. صلوات


  12. #6

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135

    آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی




    آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری یزدی
    سال 1326 ه -.ق در روستای ((مهرجرد)) یزد در خانه مردی پاکدل و پرهیزکار به نام ((محمد جعفر)) کودکی پا به عرصه حیات گذاشت و عبدالکریم نام گرفت .وی دروان کودکی را در دامان پر مهر مادری سپری کرد تا به شش سالگی رسید. در آن روزگار که عبدالکریم بایستی پایش به مکتب باز می شد در مهرجرد از مدرسه و مکتب خبری نبود و کودکانی که بزرگ می شدند به دنبال کار و حرفه پدران خود رفته ، بهار عمرشان را در مزارع سپری می کردند، اما عبدالکریم که گویی سرنوشتی جز این داشت مورد لطف الهی قرار گرفت و خیلی زود وسیله درس و دانش ‍ اندوزی برایش فراهم شد.
    آغاز تحصیل
    ((روزی یکی از بستگانش به نام محمد جعفر معروف به (میر ابو جعفر) - که خود عالم و در کسوت روحانیت بود - به مهرجرد آمد و (در دیدار نخست ) آثار استعداد و پرتو نبوغی خارق العاده را در سیمای این کودک مشاهده نمود و این بود که تحصیل عبدالکریم را عهده دار شد و در همین سفر با رضایت پدر و مادرش ، او را به اردکان برد و به مکتب سپرد.))
    عبدالکریم ، در شهر ناآشنا چندین سال در رفت و آمد بود. روزها در درس ‍ استادان حاضر می شد و شبها در خانه میر ابو جعفر به سر می برد و گاهی در شبهای جمعه به منظور دیدار با پدر و مادر راه مهرجرد را پیش می گرفت . عبدالکریم هر چند بار رحلت پدر مدتی از تحصیل باز ماند اما این فراق از مکتب چندان طول نکشید و دیگر بار شوق مدرسه و مکتب ، قرار از کف اختیار او ربود و عشق به معارف قرآن در دلش جوانه زد و این بار راه حوزه علمیه یزد را در پیش گرفت .
    حوزه یزد
    در آن دروان (اواخر قرن سیزدهم ) یزد حوزه علمی پر رونقی داشت . پنج مدرسه علوم دینی در این شهر، بخش عمده ای از دانشجویان علوم اسلامی را در خود جای داده بود و دانشمندان بزرگی که تربیت یافته حوزه پر آوازه نجف و شاگردان شیخ بزرگ انصاری و میرزای شیرازی بودند، در آنجا به تدریس علوم مختلف اسلامی اشتغال داشتند.
    ((در میان مدرسه های مختلف علوم دینی ، مدرسه بزرگ (و زیبای ) ((محمد تقی خان )) از معروف ترین آنها به شمار می فت .))که بسیاری از درسهای دوره سطح و خارج در آنجا تدریس می شد. عبدالکریم جوان ، در چنین جو معنوی وارد دارالعباده یزد گردید و در مدرسه محمد تقی خان سکنی گزید و سالها با شور و اشتیاق فراوان در پای درس استادان بزرگ به تحصیل علوم اسلامی پرداخت .
    شوق دیدار
    هنوز بیش از 18 بهار از عمر عبدالکریم سپری نگردیده بود که شوق دیدار عتبات در دل وی جوشیدن گرفت و راهی سرزمین عراق شد. چهار شهر مذهبی عراق (نجف ، کربلا، کاظمین و سامرا) که فرزندان پیامبر خدا را میزبان هستند و خاکشان وجود پاک امامان بزرگوار ما را در آغوش خود کشیده است ، عتبات می گویند.
    او به همراه مادر خویش با کاروان زیارتی راهی آنجا شد و بی درنگ به حلقه دانشوارن و عالمان بزرگی که گرداگرد امامان را گرفته بودند، پیوست . عبدالکریم ابتدا چند سالی در حوزه علیمه کربلا در محضر آیة الله فاضل اردکانی بود و پس از آن با راهنمایی استادش به حوزه علیمه سامرا و به محضر میرزای بزرگ شیرازی شتافت .
    در حوزه سامرا
    میرزای شیرازی در آن زمان مرجع وقت و در راس حوزه علمیه سامرا بود. وی از آنجا که به علم و معنویت آیة الله ادرکانی احترام زیادی می گذاشت شیخ عبدالکریم را مورد توجه قرار داد. می گویند وقتی نامه فاضل اردکانی را خواند و رو به عبدالکریم کرد و فرمود: ((من به شما اخلاص پیدا کردم .))از همین رو آن طلبه جوان و پر تلاش را در منزل خود جای داد. آیة الله حائری پس از اینکه به مقام اجتهاد نایل گشته بود از این دوران به نیکی یاد کرده ، از خانه میرزا خاطراتی را این گونه نقل می کند: ((سرداب خانه میرزا هم محل مطالعه ام بود و هم محل استراحتم و در ماه مبارک رمضان سحری را نیز در آنجام می خوردم اما برای افطار به خانه میرزا باز نمی گشتم ، بلکه به علت گرمای طاقت فرسای هوا، به سوی فرات رفته ، آب مفصلی می خوردم و شنا می کردم ))
    شیخ عبدالکریم در حوزه علیه سامرا دوازده سال تمام به تحصیل علم پرداخت . او در این مدت . با همه رنجها و مشتقها ساخت و فارغ از هرگونه اشتغال دیگری با دلی پر امید، به آینده روشن خویش چشم می دوخت و سرانجام نیز به کمالات علمی و معنوی نایل گشت .
    در محضر استادان
    گذشته از اراده محکم و تلاش خستگی ناپذیر شیخ عبدالکریم در راه تحصیل دانش ، استادان پرمایه نیز در شکلی گیری شخصیّت علمی و معنوی او نقش اساسی ایفا می کردند.
    وی در سالهایی که در حوزه علمیه سامرا حضور داشت از خرمن دانش ‍ فقهای بزرگی چون آیة الله سید محمد فشارکی ، آیة لله محمد تقی شیرازی و آیة الله شیخ فضل الله نوری ، که هر یک از ستاره های درخشان آسمان فقاهت به شمار می رفتند، خوشه علم و معنویت چید.
    اقامت در کربلا
    آیة الله حائری پس از رحلت میرزای شیرازی راهی نجف گردید و در آنجا رحل اقامت افکند اما به زودی در یافت که حوزه علمیه کربلا اکنون به وجود او نیاز بیشتر دارد. به همین سبب شهر امام مظلومان حسین علیه السلام را بر گزید و راهی کربلا گردید.
    کربلا که روزگاری حوزه علمیه معروف و باشکوهی داشت در آن روزها دیگر شکوه رونق خود را از دست داده بود و هیچ جنب و جوشی در مدرسه های علمیه به چشم نمی خورد و از تراکم طلاب مثل سالهای دوران تحصیل او خبری نبود.
    بارگاه مقدس حسینی نیز آرام و خالی از درس و بحث علمی ، روزگار خود را تنها با زمزمه شیفتگان اهل بیت و زائران مشتاق ضریح حسین علیه السلام می گذارند. وی به موجب همین اوضاع تاءسف بار حوزه علمیه ، این شهر را انتخاب کرد و اینجا بود که او لقب حائریرا برای خود برگزید با حضور اندک مدت خود در حوزه علمیه کربلا، غبار عزلت و فراموشی سالهای گذشته را از چهره این شهر زدود و پس از سالها آرامش و سکوت بار دیگر همهمه طلاب در مدراس پیچید و بارگاه امام حسین علیه السلام نیز با طنین افکندن بحثهای علمی دانش پژوهان در آن ، جلوه ای دیگر گرفت . آیة الله حائری در مدت دو درس عمده خارج اصول و فقه تدریس می کرد و باقی اوقاتش را در اختیار طلاب علوم دینی قرار داد و علاوه بر اینها، در مقام کسی که آیة الله میرزا محمد تقی شیرازی مرجع تقلید شیعه احتیاطات خود را به ایشان ارجاع داده ، پاسخگویی به مسائل دینی مردم را نیز بر عهده گرفت .
    در حلقه خوبان
    آیة الله حائری در اواخر سال 1332 ه -.ق وقتی ماجراجوی انگلیس در عراق شدت گرفت و دامنه آشوب به شهر کربلا نیز کشیده شد به دعوت مردم اراک عزم سفر به ایران کرد. و تا سال 1340 که عازم قم شد در کنار مردم این دیار و در خدمت حوزه علمیه شهر اراک بود. گویند در این ایام امام خمینی (ره ) جوانی بیست ساله بود که با شنیدن آوازه حوزه علمیه شهر اراک ، از عزیمت به حوزه اصفهان صرف نظر کرد و به سوی اراک شتافت و تا انتقال این حوزه به شهر مقدس قم از حوزه دانش و معروف این مرد بزرگ بهره ها جست .
    آیة الله حائری به مدت هشت سال در این حوزه پر شکوه بر مسند تدریس ‍ تکیه زد و در کنار مسؤ ولیت سنگین مرجعیت از پرورش و شکوفایی استعدادهای طلاب جوان نیز لحظه ای غافل نبود و به موجب اهمیت فوق العاده به این امر صدها جان پاک طینت دیگر را که امید آن می رفت همه در زمره مراجع بزرگ بشمار آینده در دامان پر مهر و محبت پدرانه خود پرورش داد.
    قم شهر فضلیت
    قم از بزرگترین شهرهای مذهبی جهان تشیع به بشمار می آید که از روزگاران نخست تولد تشیع در ایران ، به مرکزیت شیعه شهرت داشته و تاکنون نیز مرکزیت خود را دانش و بینش اسلامی و تصمیم گیری درباره حوادث سیاسی و اجتماعی حفظ کرده است . این شهر همانند شهرهای نجف و کربلا در سالهای پس از ظهور اسلام ایجاد گردید و با ورود دختر امام موسی کاظم علیه السلام و بعدها به سبب وجود بارگاه عظیم آن حضرت به عظمتش افزوده شد و مورد توجه مشتاقان اهل علم و ایمان قرار گرفت .
    قم تاریخ درخشانی در خصوص برپای حوزه علمیه و پایگاه دینی مردم دارد. اولین کسانی که در این شهر برای تاءسیس حوزه علیمه قیام کردند محدثان و روات قبیله اشعری بودند که از یاران امامام معصوم علیه السلام به شمار می رفتند. سپس ظهور شخصیتهای بزرگی چون شیخ کلینی و شیخ صدوق و پس از آنها رو آوردن شیعیان علوی بدین حوزه بر رو نقش افزود. اما با اینهمه این شهر روزگاری نیز خالی از عالمان بوده است و از قرن ششم هجری تا دوران صفویه چندان رونقی نداشته است و بر حجره های مدارس ‍ آن گرد غربت و تنهایی نشسته بود.
    ((در اوایل قرن یازدهم ه -.ق چند سالی شخصیتهای بزرگی چون صدرالدین شیرازی ، فیاض لاهیجی و فیض کاشانی و بعدها میرزای قمی در مدارس این شهر به بحث و اشاعه علوم اسلامی در فقه ، تفسیر کلام ، فلسفه و عرفان پرداختند.))و با تشکیل جلسات پر شکوه علمی مدتی کور سوی دانش را در این شهر روشن نگه داشتند. اما پس از آن تا روزی که آیة الله حائری پا به این شهر می گذارد وضع حوزه های علمیه همچنان اسفبار و مدتها عضمت گذشته آن فراموش شده بود.
    آیة الله حائری پیش از آنکه از طرف اهالی قم به این شهر دعوت شود یک بار در سال 1332 ه -.ق در سفری که به مشهد رضوی عزیمت نمودند، از قم نیز دیدن کرده و چند شبی را در کنار حرم حضرت فاطمه معصومه علیه السلام گذارنده و اوضاع مدارس دینی را از نزدیک مشاهده نموده بود. مدرسه فیضیه را دیده بود که حجره های پر غوغای دیروزش اکنون خالی از همهمه محصلام علوم دینی شده و بر قفسه های کتاب گرد فراموشی نشسته است . انگار هیچ گاه زمزمه دانش پژوهان اسلامی در فضای قم طنین انداز نبوده است ! مدرسه بزرگ ((دارالشفا)) را دیده بود که سالنهای درس و بحث آن اکنون محل اسکان فقرای شهر یا زائران شده است ((و بعضا کسبه اطراف حرم از حجره هایش به عنوان انبار اجناس استفاده می کردند.))و از همه غمناک تر حال و روز طلاب جوانی بود که به علت محروم بودن از استادان چیره دست و نبود نظم با چهرهای افسرده ، عمر خود را به بیهودگی می گذارنیدند و در آن حجره های تاریک و غبار گرفته با مباحثات سطح ، روزگار سپری می کردند.
    گویند ایشان پس از آنکه از نزدیک اوضاع اسفبار مدارس علمی این شهر را دید، بسیار ناراحت و افسرده خاطر قم را ترک گفت و اطرافیانش بارها از او شنیدند که می گفت : ((چه می شد اگر حوزه علمیه قم سرو سامان می گرفت !))
    آیة الله حائری در اواخر زمستان 1300 ه -.ش (22 - رجب 1340 ق ) بود که با فرزند بزرگش حاج شیخ مرتضی حائری به همراه آیة الله محمد تقی خوانساری به قصد اجابت دعوت مردم ، از اراک به سمت قم حرکت کردند و در میان انبوه جمعیت استقبال کننده وارد شهر قم شدند.
    تاسیس حوزه
    تاسیس حوزه علمیه قم چیزی بود که زمزمه آن قرنها پیش از حوزه علمیه نجف شروع شده بود و ریشه در روایات امامان معصوم علیه السلام داشت امام صادق علیه السلام در قرن دوم هجری قمری به یاران خود درباره شهر قم و مرکزیت این شهر برای دانش اسلامی چنین فرموده بود:
    زود باشد که کوفه روزگاری از مؤ منان خالی گردد و دانش و در آن ناپدید شود... و به شهری که آن را ((قم )) گویند ظاهر شود و معدن اهل علم و فضل شود.
    حضور آیة الله حائری در قم این نوید امامان بزرگوار شیعه را که همواره زبان به زبان نقل شده و در ذهن شیعیان جای گرفته بود، تحقق می بخشید.
    اوایل بهار 1301 ش ، پس از دو ماه اقامت آیة الله حائری در شهر قم ، در منزل آیة الله پایین شهری ، جلسه ای از طرف علما، بازاریان ، و کسبه تهران تشکیل شد که بزرگانی از فقهای قم چون آیة الله بافقی ، آیة الله کبیر و آیة الله فیض در آن شرکت داشتند. در این جلسه ، گفتگو پیرامون حوزه علمیه قم ، ساعتها به درازاکشید و سرانجام نظر نهایی به آیة الله حائری محول شد.
    همه علما و بزرگان علم و معرفت قبول این امر مهم به آیة الله حائری اصرار کردند و نیز بسیاری از بازاریان و کسبه در تاءمین مالی حوزه اعلام آمادگی نمودند. آیة الله حائری ابتدا بر این عقیده بود که بزرگان قم خود این کار را انجام دهند و از عهده این امر خطیر نیز بر خواهند آمد. اما چون اصرار بی حد علما را مشاهده کرد تکلیف را بر عهده خود ثابت دید و این نکته را بیان فرمود: ((استخاره خواهیم کرد آیا صلاح است در قم مانده ، به فضلا و محصلین حوزه اراک که انتظار بازگشت مرا دارند، بنویسم به قم بیایند یا نه ؟))
    وی صبح روز بعد، پس از آنکه نماز صبح را به پایان رساند در حرم حضرت معصومه علیه السلام به دعا و نیایش ایستاد و به قرآن روی آورد. نقل است که آیة الله حائری به قرآن استخاره نمی کرد و می فرمود من درست نمی فهمم ((یسبح له ما فی السموات و الارض ، نسبت به موضوع استخاره خواب است یا بد.)) اما در مورد ماندن در قم به قرآن استخاره کرد و خود را به مشیت الهی سپرد، که آیه ای زیبا و مناسب حالش ((...واتونی باهلکم اجمعین ))خط مشی آینده او را ترسیم نمود و آیة الله حائری را مصمم ساخت حوزه علمیه قم را سامان داده ، شاگردان خود را از اراک به این شهر فرا خواند.
    با اقامت گزیدن آیة الله حائری در قم بنیان حوزه علمیه قم نیز نهاده شد و با گامهای بزرگی که ایشان بر داشت این حوزه بتدریج رشد کرد و در ردیف بزرگترین حوزه های علمیه جهان تشیع در آمد.
    اساسی ترین گام آیة الله حائری پس از تاسیس حوزه ، تعمیر مدراس دینی و تغییر روشن آموزشی بود که تحولی عظیم را در آنها به وجود آورد. و دوران نابسامان حوزه علمیه قم که پس از میرزای قمی وضع رقت باری یافته بود، پایان گرفت . ابتکار آیة الله حائری پس از توجه دادن محصلان علوم دینی به ژرف نگری در درس و بحث علمی گزینش ((هیات ممتحنه )) برای گرفتن امتحان از دروس حوزوی بود که امروز چنین روشی در آموزش و پروش ‍ همه کشورها از ضروریات کار محسوب می شود.
    شکوه و عظمت حوزه علمیه قم از آغاز تا به امروز که بیش از هفتاد سال از شکل گیری آن می گذرد هر سال چشمگیرتر از گذشته در عرصه های مختلف ، نمود داشته است و پرتو آثار وجودی اش افقهای جدیدی از دورترین نقاط عالم را در نوردیده است . این حوزه با شکوه گذشته از اینکه بزرگ ترین دانشگاه علوم اسلامی است در رشته های اعتقادات ، فقه و حقوق ، عرفان ، فلسفه ، اقتصاد، تفسیر، کلام و... پاسخگوی نیازهای اجتماعی ، فرهنگی و فکری جامعه نیز بوده و هست و در این راه اندیشمندان و فرزانگان فراوانی در دامن خود پرورانده است و اکنون بیش ‍ از 40 هزار دانشجوی علوم اسلامی از ایران و هزاران نفر از 45 کشور اسلامی را در خود جای داده است .
    به طور کلی حوزه علمیه در زمینه های مختلف فرهنگی ، اعتقادی ، سیاسی و اجتماعی آثار و برکات فراوانی به جای گذاشت که می توان در یک کلام از آن ، احیای عظمتهای فراموش شده این سرزمین تعبیر آورد. پس از تاسیس ‍ حوزه علمیه قم بود که در کمترین زمان ، روح بالندگی و تحرک علمی و فرهنگی در بسیاری از شهرهای ایران نمایان گردید. پرورش یافتگان حوزه علمیه قم به سایر بلاد سرازیر گشتند، و دهها کتابخانه و مدرسه علوم دینی در سراسر کشور تاسیس شد. در آن روزگار که چند مدرسه دولتی ایران محدود به شاهزادگان و حکومتیان بود درگاه حوزه های علمیه سراسر کشور، به روی فرزندان همه اقشار ملت گشوده بود و حتی در دورترین نقاط کشور هم به همت علمای اسلام آثار اسلامی انتشار می یافت و مکتبهای درسی رونق می گرفت و از هر خانه گلی در دل کوهها و میان جنگلها هم صدای دلنشین قرآن بچه های مسلمان در آسمان این کشور طنین انداز می شد و روز به روز فرهنگ اسلامی و معارف تشیع در ایران راه می یافت .
    به برکت شکل گیری حوزه علمیه قم در زمانی اندک فروغ درخشان آن به افقهای دور دست رسید.
    وضع مدارس دیگر شهرستانها - نیز با گسیل شاگردان مکتب آیة الله حائری بدان مناطق - رو به بهبود گذاشت . و در خود شهر قم علاوه بر احیای مدرسه های علمیه قدیمی چون ، فیضیه ، دارالشفاء، مومنیه ، خان ، مدرسه های بزرگ دیگری نیز تاسیس شد که امروزه تعداد آنها ((به بیش از 70)) مدرسه می رسد.
    در قلمرو قلم
    در کنار همه تلاشهای خستگی ناپذیر آیة الله حائری آثار قلمی مهمی نیز از ایشان به یادگار مانده است که از آن میان می توان به کتابهای ذیل اشاره کرد: 1. کتاب الصلوة - کتاب مفصلی درباره مسائل نماز است .
    2. کتاب دررالاصول - این کتاب تقریرات درس آیة الله سید محمد فشارکی است .
    گویند آیة الله محمد حسین کمپانی اصفهانی ، صاحب کتاب گرانقدر ((نهایة الدرایه فی شرح الکفایه )) بحثهای درس خارج خود را مطابق با سرفصلهای همین کتاب پیش می برده و از مؤ لف آن با عنوان ((بعض ‍ الاءجله )) (یکی از مردان بزرگ ) تعبیر می فرموده است
    3. کتابهای دیگر آیة الله حائری مجموعه رسائلی است که در ابواب مختلف فقهی مانند احکام ارث ، احکام شیر دادن و مسائل ازدواج و طالق به رشته تحریر درآورده است .
    شاگردان مکتب آیة الله حائری
    آیة الله حائری در دوران زندگی پربار خود علاوه بر خدمات بسیار ارزشمند فرهنگی و اجتماعی به اسلام و مسلمانان ، در مکتب خود فرزانگان و اندیشمندان بزرگی را تربیت کرد.
    او که در دوران تدریس توجه ویژه ای نسبت به شاگردان خود داشت افراد خوش استعداد را همواره تشویق می نمود و مورد حمایت خویش قرار می داد و بدین ترتیب توانست شخصیتهای بارزی را به جهان اسلام تقدیم دارد که از میان آنان می توان از آیة الله العظمی امام خمینی ، آیة الله العظمی آقای گلپایگانی ، آیة الله العظمی آقای اراکی ، آیة الله العظمی آقای مرعشی نجفی و صدها فرزانه دیگر نام برد.
    در خدمت مردم
    آیة الله حائری کسی نبود که در مقام فقاهت و رسیدگی به امور دینی ، مشکلات دیگر اجتماعی و اقتصادی جامعه را به فراموشی سپارد. او در حالی که بر مسند مرجعیت تکیه زده و استوارترین انسان عصر خود به شمار می رفت ، در مقابل مشکلات و نیازهای مردم محروم ، تحمل را از دست می داد. از این جهت در کنار مسئولیت سخت اداره حوزه علمیه برطرف کردن نیازهای اساسی مردم را از وظایف اصلی خویش می دانست ، که به طور خلاصه اشاره می شود.
    در حادثه سیل 1313 ش . سیل بسیاری از خانه های مردم فقیر ساحل رودخانه را طعمه خود ساخت و انبوهی از آنان را آواره و بی خانمان کرد.
    در این حادثه آیة الله حائری با ارسال پیام به سایر شهرهای ایران ، خواستار کمک دیگر هموطنان به این شهر سیل زده شد و انبوه کمکهای مردم را به شهر قم سرازیر ساخت .
    ایشان در رسیدگی به این مهم قطعه زمین وسیعی را در منطقه خاک فرج که متعلق به آستانه حرم حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها بود، خریداری نمود و با کمک دیگر اقشار جامعه ، خانه هایی منطبق با اصول مهندسی وقت ، به منظور اسکان آوارگان احداث کرد که هم اکنون این منطقه به کوچه رهبر شهرت دارد.
    در روزگاری که بسیاری از مردم در خیابانهای قم زندگی خود را به تکدی می گذراندند وی محلی را به ((خانه فقرا)) اختصاص داد و مستمندان شهر را در آن مکان گرد آورد و بدین ترتیب صدقات و کمکهای مالی مردم نیک اندیش را در مسیری صحیح ، صرف اداره امور آنان کرد.
    بیمارستان فاطمی قم به پیشنهاد به آیة الله حائری و با مساعدت یکی از مؤ منین به نام آقا سید محمد فاطمی تاءسیس شده و بعدها با وجوهی از ارث آقای سهام الدوله توسعه یافته است .
    از خدمات دیگر آیة الله حائری انتقال قبرستان قم به خارج از شهر است . در آن روزها قبرستان بزرگ قم در جوار در شمالی حرم حضرت معصومه سلام الله علیها قرار داشت و چهره ناخوشایندی به بافت قدیمی شهر داده بود و شهری که پذیرای زائران اهل بیت و محل درس و بحث طلاب علوم دینی به شمار می رفت ، به صورت قبرستانی بزرگ به نظر می آمد و ای بسا این امر موجب هتک حرمت به مقبره بزرگان تلقی می شد. آیة الله حائری در این مورد نیز گام ارزشمندی برداشت و در آن سوی رودخانه که آن روزها خارج از شهر محسوب می شد زمین وسیعی را خریداری و آن را به عنوان قبرستان عمومی شهر کرد. (این قبرستان قدیمی هم اکنون به ((قبرستان نو)) معروف است ).
    ویژگی روحی
    از خصوصیات بارز آیة الله حائری که سایر خصوصیات اخلاقی دیگر او را تحت الشعاع خویش قرار می داد، زهد و ساده زیستی و زندگی بی آلایش - قبل و پس از مرجعیت - او بود. پای بندی او به طلبگی زیستن تا آخر عمر، از او تندیسی از زهد ساخته بود. او همواره خدا را شاکر بود که از همان اندک چیزی که در دست دارد می تواند به وضع فقرا رسیدگی کند. روزی یکی از بزرگان ، عبای گرانقیمتی را به فرزندش هدیه کرد و آیة الله حائری چون از آن مطلع گردید با فرزندش به سخن نشست و با این جمله که ((فرزندم ، این عبا برای تو زیاد است )) او را متقاعد ساخت که آن را فروخته ، با پولش سه عبای متوسط برای خود و دو طلبه دیگر تهیه نماید.
    در مقام زهد ایشان ، همین بس که امام خمینی (ره ) وقتی به یاوه گوییهای پسر رضاخان پاسخ می دهد، با اشاره به زهد آیة الله حائری چنین می فرماید:
    ((ما مفت خوریم !... مایی که مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری ما از دنیا می رود، همان شب آقازاده های ایشان شام ندارند، مفت خوریم ! با آنها که بانکهای خارج را پر کرده اند و باز دست از مملکت برنمی دارند مفت خور نیستند!))
    در جای دیگر حضرت امام (ره ) در خصوص زندگی زاهدانه استاد معظم خود فرموده است :
    ((جناب استاد معظم و فقیه مکرم حاج شیخ عبدالکریم یزدی حائری - که از سال 1340 تا سال 1355 ریاست تامه و مرجعیت کامله قطر شیعه را داشت همه دیدیم که چه سیره ای داشت . با نوکر و خادم خود همسفره و هم غذا بود و روی زمین می نشست .))
    از دیگر ویژگیهای روحی آیة الله حائری اینکه اخلاق بسیار در معاشرت با مردم داشت وی کم حرف بود و با مردم با مهربانی و ملایمت رفتار می کرد و در برخورد با طلاب جوان حال و روحیه آنها را مراعات می نمود و همواره چهره ای بشاش و بر لبهایش تبسم داشت .
    گاهی در دمادم سحر برای سرکشی و شناخت طلاب پرکار و سحر خیز، راهی مدارس می شد و در رفع مشکلات مالی و رفاهی آنان همواره تلاش ‍ می کرد. بارها می شد که به صاحبان مغازه های اطراف حرم مراجعه می کرد و بدهی طلابی را که از آنها اجناس نسیه برده بودند، ادا می نمود.
    بردباری
    صبر و بردباری یکی از خصوصیات روحی آیة الله حائری در مقابل مشکلات بود که از وی رادمردی پراستقامت ساخته بود. ایشان در مقابل حوادث و مسائل سیاسی در اوایل شکل گیری حوزه که مصادف با روی کار آمدن رضاخان پهلوی و به دنبال آن ماجرای کشف حجاب بود همواره صبر و بردباری را پیشه خود ساخت و حراست از حوزه علمیه نو پا را که انهدام آن در راءس توطئه دشمنان دین بود، تلاش بسیاری نمود و همواره می فرمود: ((من حفظ حوزه علمیه را اهم می دانم )) آیة الله حائری در ماجرای کشف حجاب بارها با رضاخان برخورد و ستیز نمود.
    معروف است که : پس از ماجرای کشف حجاب و کشتار مسجد گوهرشاد ایشان هیچ گاه حال و روز خوشی نداشت و این اندوه را تا پایان عمر در دل داشت .
    غروب آفتاب
    آیة الله حائری پس از عمری تلاش و تحمل رنج و مشقت ، در 81 سالگی ، در 17 ذیقعده 1355 ه - ق (1315 ه - ش ) به دیار ابدی شتافت و در جوار مرقد قدسی حضرت معصومه سلام الله علیها به آغوش خاک سپرده شد.
    آثار:
    1. کتاب الصلوة
    2. دررالاصول
    3. احکام ارث
    4. احکام شیر دادن
    5. احکام ازدواج و طلاق
    منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  13. صلوات


  14. #7

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135

    سید محمد مهدی بحرالعلوم




    محمد مهدی ، فرزند سید مرتضی طباطبایی بروجردی ، از نوادگان امام حسن مجتبی علیه السلام در یک خانواده روحانی وپرهیزگار، در شب جمعه از ماه شوال 115 ق ./ 1113 ش . در شهر کربلای معلی پا به عرصههستی نهاد. ([1])شبی که سید به دنیا آمد پدر وی در عالم خواب دیدکه امام رضا علیه السلام دستور دادند((محمد بن اسماعیلبن بزیع()(از اصحاب امام کاظم و امام رضا و امام جوادعلیه السلام( شمعی برفراز بام سید مرتضی (منظور خود اوست( بر افروزد. وقتی محمدبن اسماعیل آن شمع را روشن کرد نوری از آن شمع به آسمان بالا رفت که نهایت نداشت. ([2])پدر از آن رویای راستین بیدار می شود و همزمانخبر مولود تازه رسیده را به او می دهند.
    در محضر اساتید
    او از دوران کودکی در دامن پر مهر و محبت مادر پاکدامنش و در پرتوتوجهات پدر بزرگوارش سید مرتضی (متوفای 1204 ق( به آداب و اخلاق اسلامی خو گرفت ورفته رفته رشد یافت . پس از گذراندن دوره های علوم مقدماتی و سطح (فقه و اصول(، درآغاز بلوغ به درس خارج که از سوی پدرش تدریس می شد راه یافت و پس از پنج سال درس وبحث فشرده به مقام بلند اجتهاد نایل آمد.([3])
    سید محمد مهدیهمچنین در محضر اساتید بنام حوزه کربلا و نجف اشرف شرکت جست ، فرهیختگان بنامی چون، محمد باقر وحید بهبهانی (1118 - 1208 ق(، شیخ یوسف بحرانی (1107 - 1186 ق(،محمد تقی دورقی نجفی (متوفی 1186 ق( و مهدی فتونی نباطی عاملی (متوفی 1183 ق(. ([4])
    او حکمت و فلسفه را نزد آقا میرزا ابوالقاسممدرس فرا گرفت و آن حکیم وارسته نیز در نزد وی درس اصول و فقه را آموخت.([5])
    وحید بهبهانی در اواخر عمر خویش مردم را درمسائل و فتواهای احتیاطی به سوی سید محمد مهدی راهنمایی می کرد.([6])و او را مجتهدی جامع الشرایط می دانست.
    سیددر سال 1186 ق . به قصد زیارت مرقد مطهر امام رضا علیه السلام و دیدار با علمایبزرگ ایران وارد مشهد مقدس شد و در مدت اقامتش شش ‍ یا هفت ساله([7])خود در آن شهر، علاوه بر دیدارهای علمی با مردمو مباحثات با علما، در درس استاد میرزا مهدی اصفهانی خراسانی (1153 - 1218 ق( شرکتکرد و فلسفه ، عقاید و کلام را از آن مرد بزرگ آموخت و بر اندوخته علمی خویشافزود.
    لقب((بحرالعلوم()از زبان این استاد برای اولین با به سید محمد مهدیطباطبایی گفته شد. استاد که از هوش و استعداد او شگفت زده شده بود در حین درس خطاببه شاگرد خود می گوید(اخا انت بحرالعلوم()یعنی تو دریای علم هستی از آن لحظه سید به این لقب معروفشد.([8])
    سفرحجاز
    سید بحرالعلوم دراواخر سال 1193 ق راهی حجاز شد. استقبال شایان مردم و شخصیتهای محافل علمی از اوموجب شد که به مدت دو سال در کنار خانه خدا اقامت ورزد و به درس و بحثبپردازد.
    تسلط او به فقه اهل سنت و حسن معاشرت و سخاوتش او را چنان در میانساکنان آن دیار بخصوص اهل علم ، محبوب ساخت که هر روزه شماری از مردم و دانشمندانبه دیدنش می رفتند و از وی کسب فیض می نمودند. شگفت آنکه پیروان هر کدام از مذاهبچنین می پنداشتند که بحرالعلوم پای بند به مذهب ایشان است . او تمام این مدت را باتقلید گذرانید و جلسه درس او در علم کلام طبق مذاهب چهارگانه دایر بود و در اواخرتوقف در مکه ، مذهب خود را اعلان فرمود. وقتی خبر اظهار مذهب او به گوش ‍ پیروانمذاهب دیگر رسید از اطراف به دور او ریخته ، با وی به مناقشه پرداختند و او با دانشانبوه خود بر تمامی آنها برتری پیدا کرد و همه آنها را با دلیلهای قوی و منطقی بهسوی حقیقت اسلام مجذوب ساخت. ([9])
    تعیین و تثبیتجایگاه اعمال حج و مرکزیت دادن به مواقیت احرام به طوری که از نظر شرعی صحیح واقعشود و همچنین اصلاح مواقف حج ، یکی از گامهای ارزشمند سید بحرالعلوم بود. زیرا اینمکانهای مقدس قبل از او چندان مشخص نبود.
    علاوه بر اینها، سنگهای فرش شده در حرمرا که حجاج بر آن اقامه نماز می کردند تعویض نمود و سنگهای معدنی را خارج کرد وسنگهایی را که از نظر شیعه سجده بر آنها صحیح است جایگزین نمود. از آثار معنوی حضوراین مرد بزرگ در حجاز شیعه شدن امام جمعه مکه در هشتاد سالگی است. ([10])
    یادی از شاگردان
    این عالم با ورع شاگردانی بزرگ و نامی تربیت کرد که هر یک منشا خدماتفراوان به عالم اسلام شدند. در اینجا به نام چند تن از آنها اشاره می کنیم:
    1.شیخ جعفر نجفی معروف به کاشف الغطاء (1154 - 1227 ق.)
    2.سید محمد جواد عاملیمعروف به صاحب مفتاح الکرامه (1164 - 1226 ق(
    3.ملا احمد نراقی ، مولف کتابمعراج السعاده (1185 - 1260 ق(
    4.محمد باقر شفتی رشتی ، ملقب به حجه الاسلام (1175 - 1260ق(
    5.سید یعقوب کوه کمری (1176 - 1256 ق(
    6.سید صدر الدینعاملی (متوفی 1263 ق(
    7.سید دلدار علی نقوی رضوی نصیر آبادی لکهنوی (1166 - 1235ق(
    8.شیخ محمد ابراهیم کلباسی (1180 - 1262 ق(
    9.زین العابدینسلماسی (متوفی 1266 ق(
    10.شیخ عبدالحسین الاعم (1177 - 1247 ق
    11.سیدعلی فرزند سید محمد (1161 - 1231 ق
    12.سید قیصر محمد فرزند معصوم رضویخراسانی (1180 - 1255 ق
    13.اسدالله کاظمی (متوفی 1236 ق
    14.ابوعلیحائری صاحب کتاب منتهی المقال (1159 - 1216 ق
    15.سید عبدالله شیر (متوفی 1244ق
    16.شیخ محمد تقی اصفهانی ایوانکی ، صاحب حاشیه معالم (متوفی 1248 ق
    17.سید محمد مجاهد، مولف کتاب المناهل (متوفی 1242 ق
    18.محسن اعرجی (متوفی 1227 ق
    19.میرزا محمد عبدالصانع نیشابوری اخباری
    20.شیخ حسین نجف([11])
    آثار علمی سید
    آثاری که در کتابها از آنها نام برده اند - که بعضی از آنها چاپگردیده و برخی چاپ نشده است - بدین قرار است:
    -المصابیح فی الفقه (در سهجلد)
    -الفوائد فی الاصول
    -مشکاه الهدایه
    -الدره النجفیه (رساله ای درفقه(
    -رساله فی عصیر الزبیبی
    -شرح الوافیه (در علم اصول فقه(
    -تحفهالکرام (در تاریخ مکه و بیت الله الحرام(
    -مناسک حج
    -حاشیه بر کتاب شرایع (بحث طهارت(
    -حاشیه بر کتاب((الذخیره()سبزواری.
    -الدرة البهیه فی نظم رووس المسائلالاصولیه
    -کتاب الرجال (معروف به فوائدالرجالیه(
    -دیوان شعر و رساله ایفارسی در شناخت خدا([12])
    آثار اجتماعی
    با توجه به سنگینی مسوولیت های علمی سید آثار اجتماعی و معنویگرانبهای از او مشاهده می نماییم که به نمونه هایی از آن یادگارها اشاره می کنیم:
    1.مشخص کردن مقام و جایگاه حضرت حجة بن الحسن (عج( در مسجد سهله و بناگذاریقبه ای در این جایگاه مقدس.
    2.بنا کردن گلدسته در صحن شریف علوی در طرف جنوبیو تعمیر دیوارهای صحن ها و حجره هایی که در حالی خراجی بود.
    3.ترغیب و راهنمایینسبت به تعمیر مسجد شیخ طوسی در نجف اشرف.
    4.ایجاد کتابخانه خطی (مکتبةبحرالعلوم(
    5.بالا آوردن ارتفاع مسجد کوفه به منظور سهولت در تطهیر و پاکنمودن آن.
    6.مشخص کردن جایگاه مسجد راس الحسین در نجف اشرف.
    7.تعیینجایگاه قبر مختار ثقفی که الان به قبر مسلم معروف است.
    8.تعیین جایگاه مرقدحضرت هود و صالح علیه السلام در نجف اشرف.
    9.اضافه کردن مقداری از اراضی بهمسافت حرم مطهر و ایجاد تاسیساتی در اطراف حرم که مورد نیاز زوار بود([13])
    یادی از اشعار بحرالعلوم
    سید در شعر و ادبیات فوق العادهچیره دست بود و شهرهای او در فقه و اصول و رجال از آثار گرانبهای به یادگار ماندهآن دریای بی ساحل است و به نظم در آوردن نام اصحاب اجماع از سروده های اوست شعر ذیلرا که در رثای سالار شهیدان علیه السلام سروده شده است ، برای نمونه ذکر می کنیم:
    الله اکبر ماذالحادث الجلل
    و قد تزلزل سهل الارض والجبل !؟
    ماهذه الزفرات الصاعدات اسی
    کانها من لهیب القلب تشتعل
    ما للعیونمنهاالدمع جاریة
    منها تخد خدودا و هی تنهمل
    کان ففخة صورالحشر قدفجئت
    فالناس سکری و لاسکر و لا ثمل([14])
    -این چهحادثه بزرگی است که از بزرگی آن کوه و بیابان متزلزل شده است.
    -این ناله ها ازچه بلند است ! گویا ناله ها از سوز قلبها زبانه می کشند.
    -چه شده است که چشمههای اشک دیده ها جاری است و جویباری از آنها بر روی رخسار می دود.
    -گویاصوراسرافیل دمیده شده و قیامت بر پاست و مردم مست اند در صورتی که بهوش اند و مستنیستند.
    مظهر فضیلتها
    سید بحرالعلوم مرد فضیلت و تقواو نمونه ای کامل از اخلاق نیکوی انبیا بود آن معلم اخلاق و انسانیت و از مصادیقبارز اخلاق نیکو فرزانه ای است که شاگرد بلند آوازه او کاشف الغطاء در حقش چنینسروده است:
    جمعت من الاخلاق کل فضیلة
    فلا فضل الا عنجنابک صادر([15])
    -همه فضایل و اخلاق شایسته را جمعکرده ای و در دنیا هیچ فضیلتی نیست مگر اینکه از حضور تو صادر شده و تو دارای آنفضیلت هستی.
    او از نظر تواضع در مرتبه عالی قرار داشت و برای دیگران بیش از خوداحترام و ارزش قائل بود و برای مردم پدری مهربان به حساب می آمد سخن گفتن و راهرفتن او انسان را متحیر می ساخت در میان مردم که راه می رفت بیننده تصور می کرد اوفرشته است برای خدا سخن می گفت و پیوسته به یاد خدا بود.
    او در تهذیب اخلاق درمرتبه ای قرار داشت که درک آن برای بسیاری از افراد مشکل است
    او کارها و ساعاتفعالیتهایش را تقسیم نموده بود وقتی سیاهی شب همه جا را فرا می گرفت مقداری بهتحقیق و آماده کردن مقدمات درس و بحث می گذراند و پس از آن به طرف مسجد کوفه رفتهدر آنجا به مناجات با خدا می پرداخت([16])
    بحرالعلوم برامور عبادی شاگردان خویش نیز فوق العاده اهتمام می ورزید و در صورت غفلت و کوتاهیشاگردان از این مهم بسیار رنج می برد یک بار برای چند روز تدریس را ترک فرمود: طلبهها واسطه ای را نزد وی فرستادند تا علت تعطیلی درس را جویا شود بحرالعلوم در پاسخاو چنین فرموده بود(در میان این جمعیت طلبه هرگزنشنیدم که در نصف شبها صدای تضرع و زاری و مناجات آنها بلند بشود با اینکه من غالبشبها در کوچه های نجف راه می روم چنین دانش پژوهانی شایسته نیستند تا برای ایشاندرس ‍ بگویم.))چون طلاب این سخن را شنیدند متحول شدهشبها به ناله و گریه در محضر الهی پرداختند وقتی این تحول اخلاقی در طلبه ها پدیدارشد آن جناب دوباره تدریس را شروع کردند. ([17])
    تلاش سید درحمایت از فقرا و محرومان را باید از شبهای تاریک و کوچه های باریک نجف اشرف وفقیران آن دیار پرسید او هر شب در کوچه های شهر می گردید و برای فقرا نان وخوردنیهای دیگر می برد. ([18])
    سِّر عشق
    به منظور درک بیشتر عظمت و بزرگیسید بحرالعلوم چند نمونه از ارتباط و دیدارهای وی با حضرت مهدی (عج( را بیان میکنیم.
    الف - ناقه سوار
    آخوند ملا زین العابدین سلماسیاز شاگردان و یاران نزدیک سید می گوید: ایامی که در جوار خانه خدا نزد سید به خدمتمشغول بودم روزی اتفاق افتاد که در خانه چیزی نداشتیم مطلب را به سید عرض کردم چیزینفرمود از عادات جناب بحرالعلوم این بود که صبح اول وقت طوافی دور کعبه می کرد و بهخانه می آمد و به اتاقی که مخصوص خودش بود می رفت ما قلیان تنباکویی برای او میبردیم آن را می کشید و برای هر صنفی بر طریق مذهبش درس می گفت در آن روزی که ازتنگدستی شکایت کردم چون از طواف برگشت به حسب عادت قلیان را حاضر کردم که ناگهانکسی در را کوبید سید بحرالعلوم بشدت مضطرب شد و به من گفت : قلیان را بگیرد و ازاینجا بیرون ببر آنگاه خود با شتاب به طرف در رفت و آن را باز کرد شخص ‍ بزرگواریدر لباس عربی داخل شد و در اتاق سید نشست و سید در نهایت فروتنی و ادب دم در نشست.ساعتی نشستند و با یکدیگر سخن گفتند آنگاه برخاست و در خانه را باز کرد و دست مهمانرا بوسید او را بر ناقه ای که دم در خانه خوابانده بود سوار کرد مهمان رفت وبحرالعلوم با رنگ دگرگون بازگشت و حواله ای به دست من داد و گفت : این حواله ای ستبرای مرد صرافی که در بازار صفاست نزد او برو و هر چه بر او حواله شده بگیر آنحواله را گرفتم و آن را نزد همان مرد که سید سفارش کرد برای بردم مرد چون حواله راگرفت به آن نظر نمود و آن را بوسید و گفت : برو چند باربر و کارگر بیاور پس رفتم وچهار باربر آوردم به قدری که آن چهار نفر قدرت حمل داشتند پول آن زمان را برداشتندو به منزل آوردند من فوری برگشتم نزد آن صراف که از حال او و نویسنده حواله جویاشوم که او چه کسی بود وقتی رفتم نه صرافی را دیدم و نه مغازه ای را که دیده بودم ازمغازه صراف پرس و جو کردم گفتند ما اصلا در اینجا دکان صرافی ندیده ایم([19])
    ب -مانند دریا
    میرزای قمی -نویسنده کتاب قوانین - می گوید: من با علامه بحرالعلوم در درس آقا وحید بهبهانیهم مباحثه بودم اغلب من برای او بحث را تقریر می کردم تا اینکه به ایران آمدم و کمکم شهرت علمی سید بحرالعلوم به همه جا رسید و من تعجب می کردم تا زمانی که خداتوفیق عنایت فرمود که برای زیارت عتبات موفق بشوم وقتی به نجف اشرف وارد شدم سید راملاقات کردم مساله ای عنوان شد دیدم سید بحرالعلوم دریای مواج و عمیقی از دانشهاستپرسیدم : آقا ما که با هم بودیم شما این مرتبه را نداشتید و از من استفاده می کردیدحال شما را مانند دریا می بینم سید فرمود: میرزا این از اسرار است که به تو می گویمتا من زنده ام به کسی نگو و کتمان بدار من قبول کردم آنگاه فرمود: چگونه این طورنباشم و حال آنکه آقایم (حجة بن الحسن عج( مرا شبی در مسجد کوفه به سینه مبارک خودچسباند([20])
    ج -تلاوت قرآن
    میرزا حسینلاهیجی به نقل از شیخ زین العابدین سلماسی می گوید: روزی بحرالعلوم وارد حرم مطهرامام علی علیه السلام شد و سپس این شعر را زمزمه کرد:

    چه خوش است صوت قرآن



    ز تو دلربا شنیدن



    به رخت نظاره کردن



    سخن خدا شنیدن

    پس ازآن از بحرالعلوم سبب خواندن این شعر را پرسیدم فرمود: چون وارد حرم حضرت علی علیهالسلام شدم دیدم مولایم حجة بن الحسن (عج( در بالای سر به آواز بلند قران تلاوت میکند چون صدای آن بزرگوار را شنیدم این شعر را خواندم([21])
    غروب آفتاب
    سید بحرالعلوم که به علت بیماری مدتی توان تدریس نداشت و در منزل بهمطالعه و تالیف مشغول بود، سرانجام در روز 24 ذیحجه (یا رجب( سال 1212 ق . رخ دادفانی برتافت و به عالم بالا پرواز کرد.
    درگذشت سید در عالم اسلام اثری عمیق برجای گذاشت و دنیای شیعه را در ماتم فرو برد.
    پیکر مطهر او پس از تشییع با شکوه واقامه نماز، در جنب مرقد شیخ طوسی ، در نجف دفن شد.

    [1]فوائد الرضویه ، شیخ عباس قمی ، ص 676، مستدرک الوسائل ، میرزاحسین نوری ، ج 3، ص ‍ 383، قصص العلماء، میرزا محمد تنکابنی ، ص 168، اعیان الشیعه، محسن امین عاملی ، ج 10، ص ‍ 158

    [2]فوائد الرضویه ، ص 476. قصصالعلماء، ص 168، اختران تابناک ، ذبیح الله محلاتی ، ج 1، ص ‍ 412.

    [3]مقدمه فوائد الرجالیه ، ص 33، فقهای نامدار شیعه ، عقیقی بخشاشی ،ص 291.

    [4]سید بحرالعلوم دریای بی ساحل ،نورالدین علی لو، ص 25 - 32.

    [5]مقدمه الفوائد الرجالیه

    [6]مکارم الاتار، ج 1، ص 417 - 421.

    [7]اعیان الشیعه ، ج 10، ص 159.

    [8]روضات الجنات ، سید محمد باقر خوانساری ، ج 7، ص 204.

    [9]مقدمه فوائد الرجالیه ، ص 35.

    [10]مکارم الاثار، ج 1، ص 417.

    [11]مستدرک الوسائل ، ج 3، ص 385، اعیان الشیعه ، ج 6، ص 225، ج 7، ص 167، معارف الرجال ، محمد حرز الدین ، ج 2، ص 59. شعرای الغری ، ج 12، ص 129 - 159،مقدمه فوائد الرجالیه ، ص 67 - 70.

    [12]اعیان الشیعه ، ج 10، ص 160،شعرای الغری ، ج 12، ص 139

    [13]مقدمه فوائد الرجالیه ، ص 95 و 96، ماضی النجف و حاضرها، ج 1، ص 96 و 105 و 246.

    [14]اختران تابناک ، ج 1، ص 428.

    [15]مقدمه فوائدالرجالیه ، ص 35.

    [16]همان ، 38.

    [17]قصص العلماء، ص 173.

    [18]ر. ک : همان ، ص 171.

    [19]منتهی الامال ، شیخ عباس قمی ، ج 2، ص 547، فوائد الرضویه ، ص 680.ت

    [20]گنچینه دانشمندان ، محمد شریفرازی ، ج 8، ص 371.

    [21]فوائد الرضویه ، ص 682

    آثار:

    1. المصابیح فی الفقه
    2. الفوائد فی الاصول
    3. مشکاه الهدایه
    4. الدره النجفیه
    5. الدره النجفیه
    6. رساله فی عصیر الزبیبی
    7. شرح الوافیه
    8. تحفه الکرام
    9. مناسک حج
    10. حاشیه بر کتاب شرایع
    11. حاشیه بر کتاب ((الذخیره )) سبزواری
    12. الدرة البهیه فی نظم رووس المسائل الاصولیه
    13. فوائدالرجالیه
    14. دیوان شعر و رساله ای فارسی در شناخت خدا
    منبع :پایگاه اطلاع رسانی حوزه
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  15. صلوات ها 2


  16. #8

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135

    آخوند خراسانی




    آخوند خراسانى از سلسله حماسه سازان تاریخ ایران است . وى مرجع تقلید، مدرس كم نظیر حوزه علمیه نجف و رهبر انقلاب مشروطه بود. تمام تاریخ نویسان مشروطه ، حتى آنان كه دشمن روحانیت و خواستار نابودى اسلام و استیلاى فرهنگ غرب در ایران بودند رهبرى او را در نهضت مشروطه پذیرفته اند. اما شگفت كه درباره اش كمتر از سایر دست اندركاران نهضت مشروطه سخن به میان آمده است !

    تولد

    آخوند خراسانى در سال 1255 ق . در مشهد دیده به جهان گشود. پدرش ، ملا حسین هراتى علاوه بر تبلیغ به تجارت ابریشم نیز مشغول بود. ملا حسین ، روحانى وارسته اى بود كه براى گذران زندگى ، هماره در بین راه هرات و مشهد، در رفت و آمد بود. وى در سفرهاى تبلیغى اش مردم را با احكام اسلامى آشنا مى ساخت . در یكى از همین سفرها، در كاشان ازدواج كرد. ثمره این ازدواج چهار پسر به نامهاى نصرالله ، محمدرضا، غلامرضا و محمد كاظم (آخوند خراسانى ) بود. سرانجام مهر پیشواى هشتم او را به مشهد كشاند تا براى همیشه در شهر شهادت ساكن شود.

    هجرت و تحصیل

    آخوند خراسانى در دوازده سالگى وارد حوزه علمیه مشهد شد. ادبیات عرب ، منطق ، فقه و اصول را در حوزه مشهد فرا گرفت . در هیجده سالگى ازدواج كرد و در 22 سالگى همراه كاروان زیارتى عتبات عالیات ، براى ادامه تحصیل عازم عراق شد. شوق تحصیل او را بر آن داشت تا سرپرستى همسر و فرزندش را به پدر بسپارد و آنها را به خاطر مشكلات سفر و مشكل مسكن در نجف ، همراه خود نبرد.

    كاروان زایران به سبزوار رسید. قافله براى استراحت ، رحل اقامت افكند تا پس از توقفى كوتاه ، به سوى عراق حركت نمایند. آخوند خراسانى چون آوازه دانش ((ملا هادى سبزوارى )) را شنیده بود، تصمیم گرفت از كاروان جدا شود و براى بهره جستن از دریاى علم آن حكیم فرزانه در سبزوار بماند. آخوند، ماههاى رجب ، شعبان و رمضان 1277 ه‍ق را در حوزه علمیه سبزوار گذراند و از درس فیلسوف بزرگ عصر، ملا هادى سبزوارى بهره برد. آنگاه از سبزوار به تهران رفت و حدود سیزده ماه در مدرسه صدر، در درس ملا حسین خویى و میرزا ابوالحسن جلوه شركت كرد و سرانجام به حوزه علمیه نجف راه یافت و در درس شیخ انصارى و میرزا حسن شیرازى شركت كرد.

    آخوند خراسانى شب و روز در تلاش براى اندوختن دانش و به دست آوردن تقوا مى كوشید و در این راه از هیچ مشكلى نهراسید. خودش ‍ مى گوید:

    ((تنها خوراك من فكر بود. ولى قانع نبودم ، هیچ گاه نشد كه گلایه كنم . شش ‍ ساعت بیشتر نمى خوابیدم . شبها بیدار بودم . با ستارگان دوست شده بودم . خواب با شكم خالى بسیار مشكل است .))

    آخوند خراسانى غرق در درس و مطالعه بود كه ناگهان نامه اى رشته افكارش ‍ را از هم گسست و اشك از دیدگانش روان ساخت . فرزند خردسالش دیده از جهان فرو بسته بود. پس نامه اى به پدر نوشت و از او درخواست كرد كه همسر داغدارش را به نجف بیاورد. ملا حسین همراه عروسش به نجف آمد و خود مدتى در نجف ماند و پس از زیارت اماكن مقدس ، به مشهد برگشت .

    داغ مرگ فرزند اندك اندك از ذهن آخوند و همسرش محو مى شد. زن و مرد جوان در انتظار تولد فرزندى دیگر روز شمارى مى كردند. اما باز هم ، مصیبت بر خانه سایه افكند. فرزند، قبل از تولد مرد و بچه مرده به دنیا آمد. همسرش نیز پس از مدتى بیمارى از دنیا رفت . داغ مرگ همسر، آتش به جانش افكند. تاب مقاومت نداشت . مرگ همسر و دو فرزند، كمر طاقتش را در جوانى خم كرد. تنها حرم حضرت على علیه السلام و دامن پر مهر اشك توانست قامتش را راست كند.

    آوازه علمى آخوند

    آخوند سالها در درس شیخ انصارى و میرزاى شیرازى شركت كرد و از زبده ترین شاگردان آن دو شناخته مى شد. وى از همان ابتدا با پشتكارى كم نظیر، راههاى پیشرفت را مى پیمود.

    او در كنار تحصیل ، به عبادت و شب زنده دارى نیز اهمیت فراوان مى داد. بارها به كربلا رفت و به زیارت امام حسین علیه السلام نایل شد. در یكى از این سفرها پس از زیارت ، در درس آیه الله آخوند اردكانى (متوفاى 1302 ق .) شركت كرد. آخوند اردكانى نظر شیخ انصارى را در مساله اى بیان و سپس بر نظر او چند اشكال كرد. اشكالها درست بود. آخوند پس از برگشت به نجف و شركت در درس شیخ انصارى ، اشكالهاى اردكانى را به استاد بازگو كرد. شیخ انصارى یكى از اشكالها را پذیرفت اما اشكال دوم را رد كرد. آخوند به دفاع از اشكال دوم اردكانى پرداخت و استاد دوباره پاسخ گفت اما آخوند دفاعیه استاد را قانع كننده ندانست و بار دیگر اشكال را با بیانى تازه مطرح كرد. گفت و شنود شاگرد و استاد به درازا كشید. صدها طلبه كه در درس شیخ انصارى شركت داشتند، در شگفت بودند كه چگونه طلبه اى جوان كه 25 سال بیش نداشت و كمتر از سه سال بود كه به درس شیخ انصارى راه یافته ، بى محابا با دلیلهاى قوى به استاد اشكال مى كند. یكى از طلاب به دیگران گفت : این آخوند (آخوند خراسانى ) را ببینید كه دارد گفتار آن آخوند (آخوند اردكانى ) را تایید مى كند. از آن زمان به بعد در همه نجف او را با لقب ((آخوند)) صدا مى كردند.

    آخوند از سال 1278 ق . تا سال 1291 ق . بیش از سیزده سال در درس ‍ خارج استادان برجسته حوزه علمیه نجف شركت كرد. بیش از دو سال در درس شیخ انصارى شركت كرد و پس از وفات او (1281 ق .) دو سال به درس آیه الله سید على شوشترى (متوفاى 1283 ق .) راه یافت و سالها در درس آیه الله شیخ راضى بن محمد نجفى (متوفاى 1290 ق .) و آیه الله سید مهدى مجتهد قزوینى ادامه تحصیل داد.

    آخوند خراسانى بیش از سیزده سال در كنار درسهاى سایر اساتید در درس ‍ میرزاى شیرازى نیز شركت كرد. میرزاى شیرازى در سال 1291 ق . به سامرا هجرت كرد و بیشتر شاگردانش نیز همراه او به سامرا رفتند. اما آخوند در نجف ماند و به تدریس ادامه داد. او مدتى بود كه در كنار تحصیل و شركت در درس میرزاى شیرازى به تدریس نیز مشغول بود البته برخى از نویسندگان نوشته اند: آخوند نیز به سامرا رفت ولى پس از مدتى كوتاه به سفارش میرزاى شیرازى به نجف برگشت و به تدریس ادامه داد. روزى آخوند به سامرا رفت و پس از زیارت مرقد امام حسن عسكرى علیه السلام و امام هادى علیه السلام در درس استاد پیشین خود شركت كرد. آخوند اشكالى به نظریه میرزاى شیرازى وارد ساخت و استاد پاسخ گفت . آخوند اشكال را با بیانى دیگر تكرار كرد و استاد دوباره پاسخ داد.... پرسش و پاسخ ادامه یافت تا سرانجام آخوند به احترام استاد لب فرو بست . روز بعد میرزاى شیرازى پیش از آغاز درس گفت : ((در بحث دیروز، حق با آخوند بود.))!

    اندك اندك آوازه علمى آخوند در حوزه علمیه نجف پیچید و روز به روز به شمار شاگردانش افزوده شد. اینك وى یكى از مجتهدان و مدرسان مشهور نجف و به عنوان یكى از ممتازترین شاگردان میرزاى شیرازى ، مورد احترام طلاب و علما بود. میرزاى شیرازى مقام علمى او را به طلبه ها گوشزد مى كرد و آخوند نیز تا هنگامى كه میرزاى شیرازى زنده بود به احترام استاد بالاى منبر نمى رفت ؛ روى زمین نشست و درس مى گفت .

    میرزاى شیرازى در سال 1312 ق . دار فانى را وداع گفت . آخوند مدتى پس از رحلت استاد به سامرا رفت و بعد از زیارت مرقد امامان به سوى منزل استاد به راه افتاد، كوبه در منزل را بوسید و پیشانى بر آن گذاشت و زار زار گریست .

    آخوند از موفق ترین استادان تاریخ حوزه هاى علمیه شیعه است كه شمار شاگردانش را تا سه هزار نفر نوشته اند و صدها مجتهد در درس او تربیت یافتند كه نام برخى از آنها از این قرار است : سید ابوالحسن اصفهانى ، شیخ ابوالقاسم قمى ، سید ابوالقاسم كاشانى ، میرزا احمد خراسانى ، سید محمد تقى خوانسارى ، سید جمال الدین گلپایگانى ، شیخ محمد جواد بلاغى ، شهید سید حسن مدرس ، حاج آقا حسین قمى ، سید صدر الدین صدر، آقا ضیاء الدین عراقى ، شیخ عبدالكریم حائرى ، سید عبدالله بهبهانى ، سید عبدالهادى شیرازى ، شیخ محمد على كاظمى ، شیخ محمد حسین نائینى ، آقا بزرگ تهرانى ، حاج آقا حسین بروجردى و سید محمود شاهرودى . آوازه علمى آخوند از مرزها گذشت . از این رو ((شیخ الاسلام )) امپراتورى عثمانى كه در آن زمان به عراق آمده بود، روزى همراه شمارى از همراهان در درس آخوند شركت كرد.

    همهمه اى بین طلاب بلند شد. به احترام او برخاستند. ((شیخ الاسلام )) نزدیكتر رفت و آخوند با دیدن وى ، درس را به بررسى نظر ابوحنیفه در یكى از مسائل علم اصول كشاند. ابتدا نظر او را بیان كرد و دلیلهایش را بر شمرد.

    ((شیخ الاسلام )) سنى در شگفت بود كه چگونه استاد شیعى ، نظر پیشواى اهل سنت را پذیرفته است ؟! اما اندكى بعد سخنان آخوند او را متوجه اشتباهش ساخت . آخوند چند اشكال علمى بر نظر ابوحنیفه وارد ساخت و سپس نظر مجتهدان شیعه در آن مساله را بیان كرد. آخوند از ((شیخ الاسلام )) خواست تا به منبر بروند و همه از سخنانش استفاده نمایند. اما روحانى اهل سنت به احوالپرسى با آخوند بسنده كرد. ((شیخ الاسلام )) از قدرت علمى و احترام آخوند چنان به وجد آمده بود كه تا مدتها بعد هماره از آن دیدار به یاد ماندنى سخن مى گفت .

    عبادت و زهد

    آخوند از ابتداى جوانى تا آخر عمرش ، هر روز پیش از طلوع آفتاب ، به زیارت آفتاب نجف ، حرم حضرت على علیه السلام مشرف مى شد. آنگاه به مسجد هندى مى رفت و درس مى گفت . شبها پس از اقامه نماز جماعت در صحن حرم ، براى برخى از شاگردان ممتازش در منزل خود درس خصوصى داشت . نمازهاى مستحبى اش حتى در سنین پیرى ترك نشد. در ماه رمضان نیز براى طلبه ها سخنرانى مى كرد.

    در اواخر عمر، زیارت را - شاید به خاطر پیرى - طول نمى داد. یكى از مریدانش به وى گفت : شما كمى بیشتر در حرم بمانید تا همه زایران متوجه آداب زیارت شما بشوند. آخوند دست به ریش خود گرفت و گفت : در این آخر عمر، با این ریش سفید به خدا شرك بورزم و خودنمایى كنم ؟!

    یكى از همسایگان آخوند مى گفت : ناله سوزناك و صداى گریه آخوند در نیمه هاى شب ، قلب هر سنگدلى را مى لرزاند.

    آخوند به تمیزى سر و وضع و لباس اهمیت فراوانى مى داد. همراه سه فرزند كه همگى آنها متاهل بودند، در یك خانه زندگى مى كرد. این چهار خانواده ، چهار اتاق داشتند. روزى یكى از پسرانش از تنگى جا به پدر شكایت كرد. پدر گفت : اگر قرار باشد كه خانه هاى این شهر را بین نیازمندان بخش كنند، به ما بیش از این نمى رسد.

    دستگیرى نیازمندان

    یكى از سخنرانان مذهبى كربلا كه از مخالفان مشروطه بود و همه جا علیه آخوند صحبت مى كرد، به علت بدهى تصمیم گرفت خانه اش را بفروشد. مشترى خرید خانه را مشروط به امضا و اجازه آخوند قرار داد. گرچه روى دیدن آخوند را نداشت ، اما شرمنده و ناچار نزد آخوند رفت و از او خواست تا به این معامله راضى شود. آخوند چند كیسه لیره به او داد و گفت : شما جزو علمایید، من راضى نیستم كه در گرفتارى باشید. با این پول ، بدهى خود را بدهید و خانه را نفروشید. هرگاه به مشكلى برخوردید نزد من بیایید. واعظ كربلا از رفتار آخوند متنبه گشت و از آن پس ، از مریدان او شد.

    تالیفات

    آخوند كتابهاى زیادى درباره اصول ، فقه و فلسفه به نگارش در آورد. آثارش ‍ عبارتند از:

    1 - حاشیه مختصر بر رسائل ، كه نخستین اثر اوست .

    2 - حاشیه مفصل بر رسائل ، كه به نام ((درر الفوائد)) چندین بار چاپ شده است .

    3 - حاشیه بر مكاسب

    4 - فوائد: در سال 1315 ق .، در تهران به چاپ رسیده است .

    5 - حاشیه بر اسفار

    6 - حاشیه بر منظومه ملا هادى سبزوارى

    7 - رساله اى در مشتق

    8 - رساله اى در وقت

    9 - رساله اى در رضاع

    10 - رساله اى در دماء ثلاثله

    11 - رساله اى در اجاره

    12 - رساله اى در طلاق

    13 - رساله اى در عدالت

    14 - رساله اى در رهن ، همه رساله ها در یك جلد چاپ شده است .

    15 - القضاء و الشهادات

    16 - روح الحیاه فى تلخیص نجاه العباد، كه در سال 1327 ق .، در بغداد به چاپ رسیده است .

    17 - تكمله التبصره : در سال 1328 ق ، در تهران چاپ شده است .

    18 - ذخیره العباد فى یوم المعاد: رساله عملیه آخوند، به زبان فارسى است كه نخست در بمبئى و سپس در سال 1329 ق . در تهران ، چاپ شد.

    19 - اللمعات النیره فى شرح تكمله التبصره

    20 - كفایه الاصول : مهمترین اثر آخوند، كه چندین بار چاپ شده است و هنوز در حوزهاى علمیه شیعه تدریس مى شود. این كتاب از كم نظیرترین كتابهایى است كه درباره علم اصول نوشته شده است . بیش از صد نفر از مجتهدان شیعه بر این كتاب حاشیه و شرح نوشته اند.

    تاسیس مدارس

    برخى از بانیان خیر، هزینه ساختن مدرسه علمیه اى را به آخوند دادند. وى نیز با تمام توان در تلاش براى ساختن مدرسه بود. سرانجام در سال 1321 ق . مدرسه علمیه اى در محله ((حویش )) نجف ، به همت او بنا شد كه به نام ((مدرسه بزرگ آخوند)) مشهور گردید. كتابخانه مدرسه داراى نفیس ترین كتابهاى خطى بود. آخوند در سال 1326 ق . مدرسه دیگرى در محله ((براق )) ساخت كه به ((مدرسه الوسطى آخوند)) شهرت یافت .

    سومین مدرسه اى كه با همت ایشان ، در محله براق بنا شد ((مدرسه كوچك آخوند)) است كه در سال 1328 ق . كار بناى آن به اتمام رسید.

    آخوند در ساختن چندین مدرسه در نجف ، كربلا و بغداد مشاركت داشت . در این مدرسه ها ادبیات فارسى نیز تدریس مى شد. او مبلغانى به ایلها، عشایر و روستاهاى دور افتاده عراق گسیل داشت ، تا آنها را با احكام اسلامى آشنا سازند. مجله هاى ((اخوت ))، ((دره النجف ))، ((العلم )) و ((نجف اشرف )) با پشتیبانى آخوند در عراق منتشر مى شد.

    شركت اسلامى

    صنایع ایران در دوره صفویه از رونق خوبى برخوردار بود. بیش از 90 درصد كالاهاى مورد نیاز مردم در داخل كشور تولید مى شد. اما با روى كار آمدن سلسله قاجاریه صنایع رو به ورشكستگى نهاد. ملك المتكلمین ، از روحانیون سرشناس آن دوران ، پیشگام آبادى اقتصاد كشور شد. او با بازرگانان و ثروتمندان گفتگو كرد و آنها را به گسترش صنایع تولیدى تشویق نمود. سرانجام پس از ماهها سخنان او به بار نشست . گروهى از بازرگانان با سرمایه یك میلیون تومانى كه در آن زمان پول هنگفتى بود، نخستین شركت ملى را در ایران تاسیس كردند. شركت اسلامى نخستین شركت سهامى بود كه در ایران تاسیس شد. این شركت در سال 1316 ق . در اصفهان آغاز به كار كرد. كارخانه هاى پارچه بافى و تولید پوشاك این شركت در اندك مدتى چنان سودآور شد كه روز به روز بر شمار سهامداران آن افزوده و صدها دستگاه بافندگى وارد میان تولید گردید و شعبه هاى شركت در بسیارى از شهرستانها گشایش یافت .

    ملك المتكلمین ، حاج آقا نورالله اصفهانى و سید جمال واعظ در نابر، مردم را به خرید سهام تشویق مى كردند. نهصد هزار تومان سهام از سوى مردم خریدارى شد. سید جمال واعظ كتابى به نام ((لباس التقوى )) نوشت و هدف از تاسیس شركت اسلامى را در آن كتاب بیان نمود. آخوند خراسانى و هفت نفر از مراجع تقلید نجف تقریظى بر این كتاب نوشته ، از شركت اسلامى پشتیبانى نمودند. آخوند در حمایت از شركت نوشت : بر مسلمانان لازم است كه لباس ذلت (تولید خارج ) را از تن بیرون كنند و لباس عزت (ساخت داخل ) را بپوشند.

    نقش آخوند در نهضت مشروطه

    بسیارى از نویسندگان تاریخ مشروطه در ارزیابى انگیزه هاى مردم براى جانفشانى در راه انقلاب مشروطه به اشتباه رفته اند. برخى از نویسندگان نوشته اند كه اسلام با مشروطه سازگارى ندارد. گروهى مى نویسند كه نهضت مشروطه دنباله روى كوركورانه از انقلابها و تحولات سیاسى كشورهاى اروپایى و برخى از كشورهاى آسیایى مانند ژاپن است .

    شمارى از قلم به دستان تاریخ مشروطه بر این باورند كه رهبران مشروطه - چه رسد به مردمى كه سالها رنج شكنجه تبعید، زندان و اعدام را به جان خریدند و در برابر استبداد پایدارى كردند - نیز معناى مشروطه را نمى فهمیدند. برخى از نویسندگان به موجب دشمنى با روحانیت ، با دست بردن در سندها، تحریف وقایع ، دامن زدن به شایعات و بزرگ نمایى نقش ‍ فئودالها، خانها، ثروتمندان و روشنفكران غربزده در صدد بر آمدند تا از نقش آخوند خراسانى ، شیخ عبدالله مازندرانى و میرزا حسین تهرانى كه بحق رهبران اصلى مشروطه بودند، بكاهند؛ كه متاسفانه در این نیرنگ موفق بوده اند. تا آنجا كه در كتابهاى درسى ، سخنى از این سه مرجع بزرگ به چشم نمى خورد. در بسیارى از كتابها نیز فقط از آیه الله سید محمد طباطبایى و آیه الله سید عبدالله بهبهانى و شمارى اندك از علما سخن به میان آمده است . حال اینكه رهبران مشروطه در تهران و شهرستانها را مراجع تقلید، مجتهدان و روحانیون مبارز تشكیل مى دادند.

    بیشتر نویسندگان ، مردم را در ماجراى مشروطه به دو گروه مشروطه خواه و مستبد تقسیم كرده اند. آنان صدها مجتهد، مرجع تقلید و روحانى آگاه ، دوراندش و پارساى پایتخت و شهرستانها را خواهان مشروطه مشروعه و حكومت اسلامى بودند، در صف مخالفان مشروطه و هواداران استبداد قاجاریه قلمداد كرده اند. برخى از نویسندگان هوادار مشروطه مشروعه نیز به بهانه دفاع از آیه الله شیخ فضل الله نورى ، آخوند ملا قربانعلى زنجانى ، آیه الله العظمى سید محمد كاظم طباطبایى یزدى و...، با استناد به سندهاى جعلى یا مشكوك و شایعه ها نیش قلم را متوجه آخوند و دو یار وفادارش كردند.

    بسیارى از سندها ساخته جاسوسان روسى و انگلیسى و خیلى از حوادث ، بافته ذهن فراماسونها و غربزدگان مزدور بیگانگان است . البته مى پذیریم كه رهبران مشروطه به دلیل اینكه در خارج از كشور به سر مى بردند و از حوزه علمیه نجف ، انقلاب را رهبرى مى كردند، از برخى عملكردهاى مشروطه طلبان باخبر نبودند. كاش علما با وحدت و یكپارچگى ، اختلافها را كنار مى گذاشتند و نمى گذاشتند نهضت از مسیر خود خارج شود.

    حضرت امام خمینى - رضوان الله تعالى علیه - درباره مشروطه فرمود:

    ((علماى اسلام در صدر مشروطیت در مقابل استبداد سیاه ایستادند و براى ملت آزادى گرفتند. قوانین جعل كردند. قوانینى كه به نفع ملت است ، به نفع استقلال كشور است . به نفع اسلام است . قوانین اسلام است . این آزادى را با خونهاى خودشان ، با زجرهایى كه دیدند و كشیدند... گرفتند. در جنبش ‍ مشروطیت همین علما در راس بودند و اصل مشروطیت اساسش از نجف به دست علما و در ایران به دست علما شروع شد و پیش رفت ... لكن ... دنباله اش گرفته نشد. مردم بى طرف بودند. روحانیون هم رفتند، هر كس ‍ سراغ كار خودش . از آن طرف ، عمال قدرتهاى خارجى ، خصوصا در آن وقت انگلستان ، در كار بودند كه اینها را از صحنه خارج كنند یا به ترور و یا به تبلیغات . گویندگان و نویسندگان آنها كوشش كردند به اینكه روحانیون را از دخالت در سیاست خارج كنند و سیاست را بدهند به دست آنهایى كه به قول آنها مى توانند... یعنى فرنگ رفته ها و غرب زده ها و شرق زده ها و كردند آنچه را كردند؛ یعنى اسم ، مشروطه بود واقعیت ، استبداد. آن استبداد تاریك ظلمانى ، شاید بدتر از زمان و حتما بدتر از زمانهاى سابق .))

    آغاز نهضت

    سلسله قاجاریه در دورانى بر كشور حكومت مى كردند كه دنیا در ایام طلایى رشد صنعتى به سر مى برد. پادشاهان قاجار در اندیشه عیش و نوش و خوشگذرانى خود بودند. فقر و بیداد كارگزاران حكومت ، سراسر كشور را در بر گرفته و بخش گسترده اى از كشور به بیگانگان سپرده شده بود. امتیازهاى فراوان به ناچیزترین مبالغ به دولتهاى روسیه و انگلیس واگذار شد. ارتشهاى بیگانه گاه و بیگاه ، به بهانه هاى مختلف كشور را اشغال مى كردند و گاه ماهها و بلكه سالها در نقاطى از كشور اقامت مى كردند. حكومتهاى بسیارى از شهرها به دست كنسولگرى روسیه و انگلیس اداره مى شد. بسیارى از دست اندركاران دولت مركزى ، به دستور سفارتهاى بیگانه نصب و عزل مى شدند. ایران آتش زیر خرمن بود. مردم منتظر جرقه اى بودند تا علیه حكومت مركزى قیام كنند. آیه الله سید عبدالله بهبهانى و آیه الله سید محمد طباطبایى با تشكیل انجمنهایى ، به صورت پنهانى زمینه قیام را آماده مى ساختند. علما و طلاب تهران در سالهاى 1322 و 1323 ق . نشستهاى زیادى براى آگاه ساختن مردم داشتند و آیه الله بهبهانى و آیه الله طباطبایى این جلسات را رهبرى مى كردند.

    در این میان علماى تهران با مراجع تقلید نجف در ارتباط بودند. آخوند خراسانى ، شیخ عبدالله مازندرانى و میرزا حسین تهرانى در تاریخ هشتم ربیع الاول 1323 ق . نامه اى به آیه الله سید عبدالله بهبهانى مى فرستند و از علماى تهران مى خواهند كه ((مسیو نوژ)) بلژیكى ، رئیس گمرك كشور را كه مشغول فعالیت علیه استقلال فرهنگى و اقتصادى ایران است و به روحانیت توهین نموده از كشور بیرون كنند.

    علما، طلاب و بازاریان تهران از خلافهاى كارگزاران حكومت و نامه هاى مراجع تقلید نجف باخبر مى شوند. روحانیون اوضاع نابسامان كشور را به اطلاع مردم مى رسانند و اندك اندك دامنه افشاگریها گسترش مى یابد. آیه الله بهبهانى پیوسته گزارش عملكرد علما و مردم را به نجف مى فرستاد و مراجع نجف نیز رهنمودهاى لازم را به تهران مى فرستادند.

    در پى این امور، حكومت مركزى با شدت هر چه تمام تر به خاموش كردن فریاد انقلاب بر آمد. علما و بازاریان كه دو ركن شاخص انقلاب بودند، در نوك پیكان حمله دولت قرار گرفتند. دولت به بهانه تادیب گرانفروشى بازاریان كه قند را بیش از نرخ مصوب مى فروختند، به وضع فجیعى به آزار تنى چند از آنها پرداخت . مردم به رهبرى علما به حمایت از بازاریان بر آمدند. سید جمال واعظ - خطیب شهیر انقلاب - و دو نفر دیگر از رهبران انقلاب به دنبال افشاگریهایشان تبعید شدند. انقلاب از پایتخت فراتر رفت و شیراز و مشهد نیز به پایتخت پیوستند.

    شیخ محمد واعظ، از سخنرانان مشهور انقلاب در نوزدهم جمادى الاول 1324 ق . دستگیر شد. طلبه هاى مدرسه حاج ابوالحسن معمار باشى تهران وى را در یك درگیرى نجات دادند. اما طلبه در این حادثه به شهادت رسید. بازار بسته شد و مردم در مسجد متحصن شدند و علما از جمله آیات عظام بهبهانى ، طباطبایى و شیخ فضل الله نورى به متحصنان پیوستند. صدر اعظم ، عین الدوله به علما پیغام داد كه به خانه هاى خود بروید، ما امور را اصلاح مى كنیم . علما پاسخ دادند: ما عدالت مى خواهیم و چون عین الدوله مانع تاسیس عدالتخانه است ، باید از صدارت بر كنار شود.

    طولى نكشید كه سربازان ، وحشیانه به سوى مسجد آتش گشودند و بیش از یكصد نفر را كشتند. علماى تهران به نشانه اعتراض در روز 23 جمادى الاول 1324 ق . به قم مهاجرت كردند و بیش از سه هزار نفر از مردم به جمع متحصنان در قم پیوستند. آیه الله شیخ فضل الله نورى ، آیه الله آقا نجفى اصفهانى و آیه الله آخوند ملا قربانعلى زنجانى و بسیارى از علماى سرشناس كشور، از شهرستانهاى دور و نزدیك به قم آمدند. سرانجام مظفر الدین شاه كه مقاومت در برابر علما و مردم را بى فایده دانست ، در تاریخ 6/5/1284 ش . فرمان بر كنارى عین الدوله و در چهاردهم جمادى الثانى دستور مشروطیت را صادر كرد.

    نخستین انتخابات مجلس شوراى ملى و اولین جلسه مجلس در 14/7/1285 ش . در كشور برگزار شد. قانون اساسى 51 اصل با الهام از قوانین كشورهاى اروپایى از سوى برخى از روشنفكران غربزده نوشته شد و به امضاى شاه رسید. اندكى بعد شاه مرد و فرزندش محمد على شاه به سلطنت رسید. متمم قانون اساسى در 107 اصل نیز نوشته شد. اصل دوم آن عبارت بود از: نظارت مجتهدان بر قوانین مصوب مجلس كه به پیشنهاد شیخ فضل الله نورى در متمم قانون گنجانده شد.

    شاه از امضاى متمم قانون اساسى خوددارى كرد و در پى آن مردم تبریز، اصفهان ، شیراز، رشت و كرمان قیام كردند. از آن سو آخوند و علماى نجف از شاه خواستند كه در برابر اراده ملت مقاومت نكند. سرانجام شاه در 29 شعبان 1325 ق . متمم قانون اساسى را امضا كرد.

    از آخوند خراسانى سوال كردند كه نظرش درباره نظام ملى (قانون نظام وظیفه ) چیست .

    ایشان پاسخ داد: ((حفظ كیان اسلام بر همه مسلمانان واجب است . بنابراین ، بر همه مردم ، بویژه جوانان واجب است كه با فنون نظامى آشنا شوند... مجلس شوراى ملى در این كار تاخیر را روا ندارد.)) پاسخ آخوند در تاریخ هفتم ربیع الاول 1325 در مجلس شوراى ملى خوانده شد.

    آخوند خراسانى به همراهى دو یار وفادارش رهنمودهاى لازم را به مجلس ‍ شوراى ملى فرستادند و بحقیقت مراجع تقلید از نجف كار هدایت انقلاب مشروطه را در دست داشتند. مردم ایران نیز به فرامین مراجع اهمیت زیادى مى دادند. در یكى از پیامهاى مراجع طرفدار مشروطه نجف آمده است :

    ((بر تمام مردم ، بویژه عشایر، ایلات و مرز بانان واجب است كه تفرقه را كنار بگذارند و دست در دست یكدیگر با آموختن روشهاى نویت نظامى به پاسدارى از آب و خاك ایران بپردازند... احكام مصوب مجلس شوراى ملى را همانند احكام شرعى واجب الاطاعه بدانید.))

    آخوند در 28 ذیحجه 1325 ق . نامه اى براى نمایندگان مجلس مى فرستد و آنها را به اجراى قوانین اسلامى پرداخت بدهى هاى دولت و فقر زدایى سفارش مى كند. اما در زمانى كوتاه ، روشنفكران غربزده و فراماسونها اندك اندك ، قدرت را به دست مى گیرند و روحانیت را از صحنه كنار مى گذارند.

    آیه الله شیخ فضل الله نورى كه از پیشقراولان نهضت مشروطه بود، به دلیل نفوذ غربزدگان در پستهاى كلیدى حكومت و مجلس و به انحراف كشیده شدن مشروطه ، در حرم حضرت عبدالعظیم علیه السلام متحصن مى شود. وى بنا به دلایلى از جمله دو مورد ذیل بدین امر دست زد:

    1 - توهین روزنامه ها به چهارده معصوم علیهم السلام ، ارزشهاى اسلامى و روحانیت

    2 - دستگیرى ، ستم و كشتار برخى از مشروطه طلبان در شهرستانها

    وى پیشنهاد مى كند كه نامه آخوند درباره مبارزه با كفر كه به مجلس شوراى ملى فرستاده شده ، در نظامنامه قانون اساسى درج گردد.

    محمد على شاه نیز گاه و بیگاه به مخالفت با مشروطه مى پردازد و آخوند خراسانى چندین بار او را نصیحت مى كند كه از كارشكنى در كار مجلس و مشروطه بپرهیزد. در یكى از اندرزهاى آخوند به شاه آمده است :

    1 - به دین اهمیت بیشترى بدهید.

    2 - اجناس ساخت ایران را تبلغ كنید. چنانكه ((میكارو)) پادشاه ژاپن را از بحران اقتصادى نجات داد.

    3 - در نشر علوم و صنایع جدید همت كنید.

    4 - مواظب دخالت بیگانگان در كشور باشید.

    استبداد صغیر

    شاه پنهانى در صدد كودتا بر مى آید و به بهانه هاى مختلف به اذیت و آزار سران مشروطه مى پردازد و سر انجام در 23 جمادى الاول 1327 ق . برابر 2/4/1287 ش . مجلس را به توپ مى بندد و در تهران حكومت نظامى اعلام مى كند و بسیارى از رهبران انقلاب شهید، تبعید یا زندانى مى شوند.

    آخوند و دو یار وفادارش در حوادث استبداد صغیر پیامهاى فراوانى براى مردم و رهبران مشروطه فرستادند. در یكى از این پیامها آمده است : ((همراهى با مخالفین اساس مشروطه ، محاربه با امام زمان (عج ) است .)) ایشان در ماجراى محاصره آذربایجان از طرف قواى نظامى شاه ، كه از 23 جمادى الاول 1326 ق . تا 27 جمادى الثانى 1327 ادامه داشت ، پیامهاى زیادى براى مردم آذربایجان فرستاد و آنها را در ستیز با استبداد تشویق كرد. در این میان ستارخان (از رهبران مشروطه در آذربایجان ) اظهار داشت كه ((من حكم علماى نجف را اجرا مى كنم .)) آخوند در یكى از نامه هایش به شاه نوشت :

    ((... از بدو سلطنت قاجار چه صدمات فوق الطاقه به مسلمانان وارد آمده و چقدر از ممالك شیعه از حسن كفایت آنان به دست كفار افتاده . قفقاز، شیروانات ، بلاد تركمان و بحر خزر، هرات ، افغانستان ، بلوچستان ، بحرین ، مسقط و غالب جزایر خلیج فارس و عراق عرب و تركستان ، تمام از ایران مجزا شد. دو ثلث تمام از ایران رفت و این یك ثلث باقى مانده را هم به انحاء مختلف ، زمامش را به دست اجانب دادند. گاهى مبالغ هنگفت قرض ‍ كرده و در ممالك كفر خرج نمودند و مملكت شیعه را به رهن كفار دادند.

    گاهى به دادن امتیازات منحوسه ، ثروت شیعیان را به مشركین سپردند... گاهى خزایت مدفونه ایران را به ثمن بخس (مبلغ ناچیز) به دشمنان دین سپردند. یكصد كرور، بیشتر خزینه سلطنت كه از عهد صفویه و نادر شاه و زندیه ذخیره بیت المال مسلمین بود، خرج فواحش فرنگستان شد و آن همه اموال مسلمین را كه به یغما مى بردند، یك پولش را خرج اصلاح مملكت ، سد باب احتیاج رعیت ننمودند. به حدى شیرازه ملك و ملت را گسیختند كه اجانب علنا مملكت را مورد تقسیم خود قرار داده .

    اى منكر دین ! اى گمراه !، پدرت دستور (مشروطه ) را صادر كرد. اما از روزى كه تو به سلطنت نشستى همه وعده هاى مشروطه را زیر پا نهادى . شنیدم شخصى از سوى تو به نجف فرستاده شده تا ما را با پول بخرد. و حال اینكه نمى دانى ، قیمت سعادت مردم بیشتر از پول توست ... تو دشمن دین و خائن به این مملكت هستى . من بزودى به ایران مى آیم و اعلان جهاد مى كنم .))

    رهبران مشروطه از نجف در پیامى به مردم ایران مى نویسند:

    ((به عموم ملت ، حكم خدا را اعلام مى داریم : الیوم ، همت در دفع این سفاك جبار و دفاع از نفوس و اعراض و اموال مسلمین از اهم واجبات و دادن مالیات به گماشتگان او از اعظم محرمات است ...))

    علماى نجف ، سران قبایل ایران را به پشتیبانى از مشروطه و همه مسلمانان جهان را به پیكار بر ضد استبداد محمد على شاه فرا مى خوانند. آخوند، شیخ عبدالله مازندرانى و میرزا حسین تهرانى در پاسخ استفتاى مسلمانان ازمیر و طرابوزان (از شهرهاى تركیه ) آنها را به مبارزه با محمد على شاه فرا مى خوانند.

    طولى نكشید كه آخوند خراسانى حكم جهاد را صادر كرد و قبیله هاى شیعى عراق آمادگى خود را براى پیوستن به مشروطه طلبان و حركت به ایران اعلام كردند و طلاب ، علما و بسیارى از ایرانیان مقیم عراق نیز در بغداد گرد آمدند تا به سوى ایران حركت كنند.

    در این زمان بود كه طرابلس (لیبى ) به اشغال ایتالیا در آمد. آخوند، مازندرانى و آیه الله شریعت اصفهانى در پیامى به مسلمانان جهان ، حكم جهاد براى آزاد سازى طرابلس را صادر مى كنند.

    مشروطه طلبان گیلان و اصفهان پایتخت را در 28 جمادى الثانى 1327 ق . برابر 23/4/1288 ش . آزاد ساختند. محمد على شاه به سفارت روس ‍ پناهنده مى شود و از آنجا به روسیه فرار مى كند. سپاه مشروطه طلبان نجف كه آیه الله العظمى سید محمد كاظم یزدى و چند تن دیگر از مراجع تقلید نیز در بین آنها بودند، با شنیدن خبر آزادى تهران از حركت به ایران منصرف مى شوند.

    آخوند هنگامى كه شنید سرداران فاتح ایران در صدد اذیت شیخ فضل الله نورى بر آمده اند، تلگرامى به تهران فرستاد و مشروطه طلبان را از آزار وى بر حذر داشت اما روشنفكران غربزده نامه آخوند را پنهان كردند و سپس شیخ فضل الله نورى را اعدام نمودند. آخوند پس از شنیدن خبر شهادت وى گریست . عمامه اش را به زمین انداخت و مجلس یادبود شهید شیخ فضل الله نورى را در منزل خود برگزار كرد.

    فرصت طلبان دهها مجتهد مبارز را به بهانه مخالفت با مشروطه در تهران و شهرستانها شهید، تبعید یا زندانى كردند. طرفداران مشروطه مشروعه ، پس ‍ از شهادت شیخ فضل الله نورى رنجهاى فراوانى را متحمل شدند. غربزدگان ، آیه الله ملا قربانعلى زنجانى ، مجتهد 92 ساله زنجان را دستگیر كرده ، به تهران آوردند و در صدد محاكمه اش بر آمدند.

    اما آخوند با ارسال تلگرام شدید اللحنى ، مانع این عمل شد.

    هر روز خبرهاى ناگوار از تهران و شهرستانها به آخوند مى رسید. ترور آیه الله سید عبدالله بهبهانى به دستور تقى زاده ، تبعید آیه الله طباطبایى و خلافهاى برخى از مشروطه طلبان او را رنج مى داد. ولى آخوند هنوز به مشروطه امید داشت .

    آخوند پس از رحلت میرزا حسین تهرانى در سال 1326 - كه در تمام دوران مبارزه همدوش او مى رزمید - با توان بیشتر با كمك شیخ عبدالله مازندرانى به هدایت مشروطه پرداخت .

    آخوند و آیه الله مازندرانى در نامه اى به مجلس شوراى ملى از نمایندگان مجلس مى خواهند كه به سبب ضدیت تقى زاده با اسلام از ورودش به مجلس جلوگیرى كنند.

    مجلس شوراى ملى نیز حكم اخراج وى را از تهران صادر كرد.

    در دهم صفر 1327 ق . از آخوند و مازندرانى درباره حقوق اقلیتهاى مذهبى سوال مى شود. آنها پاسخ مى دهند:

    ((ایذاء و تحقیر زردشتیه و سایر اهل ذمه ... حرام و به تمام مسلمین واجب است كه وصایاى خاتم النبیین صلى الله علیه و آله را در حسن سلوك و تالیف قلوب و حفظ نفوس و اعراض و اموال ایشان كما ینبغى رعایت نمایند...))

    آخوند و مازندرانى در سال 1327 ق . بر كتاب ((تنبیه الامه و تنزیه المله )) نوشته آیه الله محمد حسین نائینى تفریظى نوشته ، آن را تایید كردند. این كتاب از نخستین كتابهایى است كه درباره حكومت اسلامى نوشته شده و سازگارى مشروطه با اسلام در این كتاب بخوبى بیان شده است .

    آیه الله شیخ محمد اسماعیل محلاتى در بیستم محرم 1327 ق . در اعلامیه اى مشروطه را بدین صورت معرفى مى كند:

    ((هدف از مشروطه ، محدود كردن اختیارات شاه است . هدف این است كه قانون كه توسط نمایندگان مجلس منتخب مردم وضع مى شود، ملاك عمل حكومت باشد. مجلس شوراى ملى براى تعیین مصالح و مضار مملكت توسط وكلاى ملت تاسیس شده است . پس منافاتى با اسلام ندارد. امر به معروف و نهى از ممنكر در اسلام آمده است . كار مجلس هم یكى از مصادیق آن است ...

    مراد از مشروطه این نیست كه هر كس هر كار حرامى را دلش بخواهد، بكند. مراد از مشروطه آزادى مردم از قید استبداد شاه است . ما مى خواهیم احكام اسلام درباره همه مردم ، شاه و گدا به طور مساوى اجرا شود....))

    آخوند و مازندرانى این اعلامیه را تایید كردند و اعلامیه با تایید آنها به ایران فرستاده شد.

    مجلس شوراى ملى در ماههاى آخر سال 1328 ق . تصویب كرد كه ایران مستشار مالى از آمریكا استخدام كند. در پى آن ((مورگان شوستر)) به مدت سه سال به استخدام خزانه دارى كل كشور در آمد. قواى نظامى روسیه بدنبال این حركت مجلس ، مناطق شمال كشور را اشغال كردند و دولت روسیه به دولت ایران هشدار داد كه اگر شوستر را از ایران اخراج نكنید، تهران را اشغال خواهند كرد. مجلس پیشنهاد روسیه را نپذیرفت و دولت روسیه اولتیماتوم 48 ساعته به ایران داد كه اگر شوستر از ایران اخراج نشود و دولت ایران متعهد نشود كه مستشاران مالى خود را فقط از روسیه و انگلیس استخدام كند، تهران را اشغال خواهند كرد. رئیس مجلس خبر اولتیماتوم را در سیزدهم ذیحجه 1329 ق . به آخوند رساند. سربازان روسى تا قزوین پیش رفتند و دولت انگلیس با تایید اقدام روسیه ، به دولت ایران هشدار داد كه اگر تا سه ماه دیگر راههاى جنوب را براى بازرگانى انگلیس امن نكند، سربازان انگلیسى انتظامات جنوب كشور را بر عهده خواهند گرفت .

    در پى این وقایع آخوند خراسانى درسهایش را تعطیل كرد و دیگر درسهاى حوزه علمیه نجف نیز به پیروى از او تعطیل شد. جلسه هاى زیادى در منزل آخوند تشكیل شد تا راهى براى دفاع از استقلال و تمامیت ارضى ایران بیابند. تحریم اجناس روسى ، جهاد با روسیه و اعزام طلاب ، علما و عشایر نجف به ایران در نخستین جلسه علما تصویب گردید.

    آخوند خراسانى فرمان جهاد را صادر كرد. نامه اى به رئیس مجلس شوراى ملى ایران نوشت و وى را از تصمیم جلسات باخبر ساخت .

    غروب خورشید

    بسیارى از علماى نجف ، كربلا و كاظمین خود را براى سفر به ایران و دفاع از آن آماده ساختند. قرار بود كه آخوند و همراهانش در شب چهارشنبه 21 ذیحجه 1329 ق . از نجف به مسجد ((سهله )) بروند و پس از نیایش و دعا براى پیروزى سپاه اسلام ، راهى ایران شوند.

    عصر سه شنبه منزل آخوند شلوغ بود. میرزا مهدى ، پسر آخوند مقدمات سفر را آماده مى كرد. آخوند به اطرافیانش گفت : بهتر است نماز صبح را در حرم بخوانیم و پس از زیارت حركت كنیم .

    آخوند تا پاسى از شب بیدار بود. امانتها را به صاحبانش داد و برنامه هاى فردا را منظم كرد و كارها را بین چند نفر از یارانش تقسیم كرد. نیمه شب به نماز شب ایستاد آقا پیش از اذان صبح دل درد شدیدى گریبانش را گرفت . سرانجام پس از اقامه نماز صبح ، پیشواى مشروطه رخت از جهان بر بست . برخى بر این باورند كه وى به وسیله جاسوسان روسى و انگلیسى مسموم شده است .

    آثار:

    1. كفایه الاصول
    2. اللمعات النیره فی شرح تكمله التبصره
    3. ذخیره العباد فی یوم المعاد
    4. تكمله التبصره
    5. روح الحیاه فی تلخیص نجاه العباد
    6. القضاء و الشهادات
    7. حاشیه مختصر بر رسائل
    8. درر الفوائد
    9. حاشیه بر مكاسب
    10. فوائد
    11. حاشیه بر اسفار
    12. حاشیه بر منظومه ملا هادی سبزواری
    13. رساله ای در مشتق
    14. رساله ای در وقت
    15. رساله ای در رضاع


    پایگاه اطلاع رسانی حوزه
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  17. صلوات


  18. #9

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135

    سید جمال الدین اسد آبادی




    سید جمال الدین اسد آبادی
    در شهر اسد آباد همدان در محله با سابقه((امامزاده احمد))مردمانی نجیب از سادات حسینی زندگی می گذرانند و پاکمردی از تبار پیامبر صلی اللهعلیه و آله راهبری آنان را بر عهده دارد. سید صفدر عالمی پرهیزگار و دانشمندیپارساست که ساکنان کوچه سیدان ، سالاری آن بزرگوار را پذیرفته و دل به فرمانش سپردهاند.([1])
    وی از نوادگان امام سجاد علیه السلام است وخاندانش از سال 673 ق در محله((سیدان))اسد آباد همدان جای گرفته اند. اغلب آنان از اهل علم ومقتدای مردم و قاضی دیار خود بودند و از میانشان خوشنویسان معروفی چون((میرزکی))(برادر سید صفدر)برخاسته اند. این دودمان در میان مردم اسد آباد به طایفه شیخ الاسلامی معروف بوده وهستند. مردم اسد آباد برای سید صفدر و نیاکان وی احترام خاصی قائل بودند بخصوص ‍اینکه سلسله کرامات و سجایای برجسته ای داشته اند.([2])
    سید صفدر وهمسرش (سکینه بیگم ) از یک ریشه و اصل بودند. نیای بزرگوار آن دو،((میر اصیل الدین))فرزند((میر زین الدین حسینی))دو پسربه نامهای((میر رضی الدین))و((میر شرف الدین))داشت که سکینه بیگم دختر میر شرف الدین بود. او زنی باسواد و آشنا به قرآن بود که همچون شوی خویش از تربیت خانوادگی و نجابت ذاتیبرخوردار گشته ، پیوسته در رونق کانون گرم زندگی می کوشید.
    آری ، سید جمال الدیندر ماه شعبان 1254 ق . (آبان 1217 ش ) در چنین فضای پاک معنوی پا به عرصه وجودنهاد.([3])
    پرورش مروارید
    نبوغ ذاتی ، هوش سرشار و فراست قوی سید جمال وی را از همان دورانکودکی در پی تجزیه و تحلیل محتوای داستانها به آفاقی دیگر سوق می داد از همان ایامکودکی به فکر چاره و علاج دردها و رنجها می پرداخت . سید جمال الدین با اینکه کودکبود بازی هایش بزرگمنشانه می نمود و در رفتار، گفتار و کردارش آثار بزرگی و کمالهویدا بود.((حیرت افزاتر اینکه بازی های بچه گانه اشاکثر، تهیه سفر روم و مصر و هند و افغان و فرنگستان بوده ، زاد راحله خود را براسبهای چوبی بسته ، خود و یکی دو نفر از اطفال را منتخب می کرده ... با پدر و مادرو همشیره های خود وداع می کرده است که باید به هند و مصر و روم و افغان و... بروم.ایشان به زبان کودکانه با او همساز می شدند و او هم نویدهایی چند از مسافرت خود بهپدر و مادرش ‍ شرح می داد.))([4])
    تحصیلات
    سید از پنج سالگی در نزد پدر و مادر آموزش قرآن را آغاز کرد و مقدماتعربی را طی سالهای اول تحصیل بخوبی فرا گرفت.
    در همین ایام به موجب اختلافاتموجود میان قبایل آن دیار و همچنین تنگ نظری بعضی و نیز در پی وسعت بخشیدن بهدانسته های خود، زادگاه خویش را ترک می گوید و در سال 1264 ق . به همراه پدرش((سید صفدر))وارد شهر قزوین میشود و چهار سال در آنجا ماندگار می گردد.([5])وی با پشتکار وجدیت در حوز علمیه این شهر به درس و بحث پرداخت و علوم و فنون مختلف را با اشتیاقیاد گرفت و در ادبیات عرب ، منطق ، فقه و اصول سر آمد همدرسان خود شد. با بهره جوییاز سرعت انتقال و توان استنتاج خارق العاده با خواندن یک کتاب در رشته ای از علوم ،سایر کتب همان رشته را خود می خواند یا به دیگران درس می داد. او احساس ‍ خستگی درتحصیل را با تفکر در آفاق و انفس می گذراند و بیهوده اوقاتش ‍ را از دست نمی داد.روزی پدر برای سرکشی به فرزند به قزوین می رود. در آن موقع شمال ایران در چنگال((وبا))گرفتار آمده سیدصفدر می گوید: دیدم پسرم مشغول مشاهده قلب و اعضا و جوارح مردگانی است که به مرضوبا درگذشته اند. به او گفتم : مردم همه از وبا می گریزند، تو چگونه خود را بهمردگان مشغول می داری ؟ جواب داد: می خواهم بدانم که این مرض در اعضا و جوارح انسانچه تاءثیر دارد!([6])
    ورود به تهران
    سید جمال الدین در سال 1266 ق . در معیت پدر وارد تهران شد. در اینهنگام امیرکبیر در سمت صدارت عظمی همچنان قدرت را در دست داشت . سید جوان در آغازورود به این شهر، پس از استراحتی کوتاه ، اقدام به شناسایی پایتخت و اوضاع و احوالحکومتی آن می کند و آنگاه سراغ بزرگترین مجتهد وقت (آقا سید محمد صادق طباطباییهمدانی ) را می گیرد و در پای درسش می نشیند، تا ضمن افزودن به معلومات خود، محیطدرس و دایره نفوذ حکم آن سرور را از نزدیک ببیند. او بی درنگ مباحثه علمی را بااستاد آغاز می کند به طوری که آقا سید محمد صادق را خیلی زود شیفته خود می گرداند واستاد نیز وقتی از فضل و کمال سید آگاه می شود برای اولین بار عمامه بر سر شاگردشمی گذارد.([7])
    نبوغ علمی و فضل و کمال سید بسرعت فضای شهرتهران را فرا می گیرد و بیشتر علما، فیض حضورش را غنیمت شمرده ، به خدمتش می رسند.آنان سپس چند روزی هم به دعوت حاج میرزا محمود طباطبایی ، در منزل وی پذیرایی میشوند و همچنان علما و طلاب به دیدارشان می شتابند.([8])
    هجرت به نجف
    سید صفدر در مدت اقامت خود درتهران ، به اسرار پیچیده ای که در روح و روان فرزند دلبندش نهفته بود، بیش از پیشپی برد. او جوان خو د را در برخورد با عالمان بزرگ و مجتهدان بلند پایه ، هماننددانشمندی زبر دست و مطلع از رموز علوم یافت که زبانی گویا و سخنی نافذ داشت . براین اساس ‍ مصم شد وی را به مرکز حوزه علوم و معارف اسلامی (نجف اشرف ) ببرد و بهدریای پر تلاطم علم شیخ انصاری (استاد بزرگوار خود او) وصل سازد.
    سید در سال 1266ق همراه پدر به قصد نجف اشرف از تهران حرکت می کند و بعد از سه ماه توقف دربروجرد و مباحثه علمی با عالمان آن شهر، به عتبات علیات مشرف شده ، به خدمت شیخمرتضی انصاری - طاب ثراه - می رسد. وی چهار سال در خدمت آن عالم فرزانه مشغول تحصیلعلوم اسلامی می شود و در علوم تفسیری ، حدیث ، فقه ، اصول ، کلام ، منطق ، فلسفه ،ریاضی ، طب ، تشریح ، هیئت و نجوم به تحقیق می پردازد و در تمام این مدت مخارج سیدجمال الدین را شیخ انصاری به عهده می گیرد و در نهایت درجات علمی او را تصدیق و بهفتوا دادن در امور شرعی اجازه اش فرماید. ایندر حالی بود که آوازه فراست و نبوغسید جمال ، عالمان نجف ، کربلا و سامرا را به حیرت واداشته بود، تا این که مورد حسدو کینه برخی نا اهلان قرار گرفت و به توصیه استاد بزرگش ، در سال 1270 ق روانه شهربمبئی در هندوستان شد.([9])
    سید در هند و افغان
    وی در 16 سالگی به همراهی یکی ازعلمای مورد وثوق ، از راه آبی (بوشهر - بمبئی ) وارد شهر بمبئی شد ولی از آن جاییکه بمبئی بیشتر یک بندر تجاری بود تا یک شهر علمی ، نتوانست به روح پر خروش سیدآرامش لازم دهد، از این رو پس از مدتی به اطرف ایالات مرکزی هند حرکت کرد و خود رابه مرزهای شرقی هند (کلکته ) رسانید.
    وی در مدت دو سال اقامت در آنجا و ضمنملاقات با عالمان و روشنفکران و مشاهده زندگی مردم بخوبی دریافت که هندوستان یکسرهدر اختیار دولت انگلیس است و کشور بریتانیا گرچه به اندازه یک ایالت هندوستان نیستو جمعیتش در مقایسه با جمعیت هندوستان ناچیز به شمار می رود توانسته است به آسانیاین کشور پهناور را زیر سلطه در آورد و تمامی منابع ملی و محصولات با ارزش و حتیجان و مال و ناموس آنها را به غارت ببرد.
    از این زمان بود که فعالیتهای سیاسی واصلاحی سید جمال الدین آغاز شد. او در ضمن شناسایی استعدادهای دشمن استعمارگر وبررسی جنبه های قوت و رمز موفقیتشان ، به تجزیه و تحلیل علل و منشاء ضعف و انحطاطمسلمین بر آمد و در پی یافتن راه حلهای اساسی ، شب و روز تلاش کرد. در این موقعافغانستان بتازگی از ایران جدا شده و به پشتیبانی انگلیسیها بر ضد حکومت ایرانشوریده و به حکومت نیمه مستقلی رسیده بود. بنابراین سید تصمیم گرفت به افغانستانبرود و مردم آن کشور را بیدار کند و آنان را از حیله بریتانیا آگاه سازد.
    او درسال 3 - 1272 ق (1234 ش ) به قصد مکه و زیارت خانه خدا از هندوستان خارج شد. سپس تااواخر 1275 ق . از مکه مسیر مدینه ، اردن ، دمشق ، حمص ، حلب ، موصل ، بغداد و نجفرا طی کرد و اوضاع تمامی شهرهای مهم اسلامی را بررسی نمود و در نهایت خود را به وطناصلی (اسد آباد همدان ) رساند. اما با اوضاع نابسامانی که در تهران با آنها روبروشد نتوانست در ایران توقف کند و از همین رو از راه خراسان عازم((هرات و کابل))گردید. سید بعداز ورود به افغانستان ، حدود پنج یا شش سال در آن کشور اقامت کرد و فعالیتهایاصلاحی چشمگیری را به انجام رساند و رهبران سیاسی و مردم افغانستان را از نقشه هایپشت پرده استعمار پیر، انگلیس آگاه ساخت که نمونه ای از آنها چنین است.
    1.تاءلیف و نشر کتاب((تتمه البیان فی تاریخ الافغان))
    2.انتشار روزنامه((شمس النهار))
    3.اصلاح اموریاز قبیل تشکیل کابینه وزراء، تنظیم سپاه ، ایجاد مکتبهای لشکری و کشوری برای جوانان، توجه دادن مردم به زبان ملی ، تاسیس ‍ بیمارستان ، مرکز دامپزشکی ، پستخانه وکاروانسراها.
    با گسترش دامنه فعالیتهای فرهنگی - سیاسی سید، چون دشمن خود را درآستانه نابودی دید با دسیسه های وسیع عرصه را بر وی تنگ کرد. از این رو سید بهناچار عازم هندوستان شد ولی به محض ورود دانست که دشمن پیشدستی کرده و در کمین اونشسته است . با این حال او شجاعانه وارد میدان نبرد شد و با سخنرانیهای آتشین بهروشنگری مردم هندوستان پرداخت و این چنین آنان را بر ضد استعمار پیر تشویقکرد:
    ((هرگاه شما صدها میلیون پشه شوید و زمزمه درگوش بریتانیا نمایید... و هر گاه شما صدها میلیون از هند با هم باشید یا خداوند شمارا مسخ کرده و لاک پشت شوید و در جزیره بریتانیا فرو روید، آزاد مردانی در هندخواهید شد.))([10])
    دولت انگلیسبیش از این نتوانست تماشاگر این صحنه ها باشد و در حالی که خود در ابتدای ورود سیدجمال الدین ، مدت اقامت او را دو ماه تعیین کرده بود، هنوز یک ماه نشده دستور اخراجوی از هند را صادر کرد. این بود که سید تصمیم گرفت هندوستان را به سوی کشور مصر ترکگوید.
    حضور در مصر
    او در سال 1285 ق . از راه دریاوارد مصر شد و در مدرسه جامع الازهر با علمای بزرگ آن کشور ملاقات کرد و دراقامتگاه خود برای جوانان عرب کرسی درس بر پا نمود و با سخنرانیهای پر شور آنان رامجذوب خویش ‍ ساخت . ولی این سفر چهل روز دوام نیاورد زیرا حکم اخراج وی از سوی((خدیو مصر))صادر شد و سیدبه ناچار روانه اسلامبول شد. وقتی ترکان عثمانی خبر آمدن سید را شنیدند بسیارخوشحال شدند و دو شخصیت علمی و سیاسی امپراتور عثمانی((عالی پاشا))صدر اعظم و((فواد پاشا))به پیشواز سیدشتافتند و او را در دربار مورد تکریم و مشاور خویش قرار دادند. ولی چندی نگذشت کهدر اثر کج اندیشی و ترس درباریان و حسادت((شیخ الاسلام))، سلطان عثمانی دستور داد تا سید مدتی را به خارج ازاسلامبول سفر کند. از این رو ، وی در سال 1287 ق . به بهانه سفر سیاحتی و مشاهدهآثار باستانی بار دیگر وارد کشور مصر شد. در این سفر، پس از دیداری که میان سید وریاض پاشا (رئیس دولت مصر) انجام پذیرفت ، ریاض پاشا سخت شیفته کمالات روحی و معنویسید شد و از او خواست تا در مصر اقامت گزیند. سید جمال الدین از این فرصت طلاییاستفاده جست و نخست در منزل جلسه درس و بحث برای جوانان دانشگاهی و طلاب پر شورتشکیل داد و سپس آن را به دانشگاه الزهرا انتقال داد و شاگردان بسیاری را مشتاقخویش ساخت . او علاوه بر اساتید و دانشمندان بزرگ مصر با روشنفکران و مردم ارتباطبر قرار می کرد. حتی در قهوه خانه های مصر حاضر می شد و افکار و اندیشه های خود رابرای مردم بیان می داشت ، به طوری که در طول چند سال اقامت در آن کشور توانستتحولات بزرگی را از نظر فرهنگی ، سیاسی و اجتماعی در اذهان مردم ایجاد کند. او بانوشتن مقالات گوناگون در روزنامه های کثیر الانتشار مانند، مصر و التجاره (که باپیشنهاد وی از سوی ادیب اسحق راه اندازی شده بودند)، ادبیات مصر را از ریشه دگرگونساخت و ضمن رشد و آگاهی دادن به مردم ، توطئه های پشت پرده دشمنان را بر ایشانمعرفی کرد تا اینکه ریضا پاشا این دو روزنامه را توقیف کرد ولی سید همچنان به راهخود ادامه داد و مبارزه سختی را بر ضد دولتهای خارجی و استبداد داخلی آغاز کرد و درنهایت شب 17 رمضان 1296 ه‍ توقیف و به((سوئز))فرستاده شد تا وی را از آنجا به کشور ایران گسیل کنند.([11])
    دارایی سید در مصر، منحصر به یک کتابخانهبود که هنگام توقیفش ، کتابهای آن را((رچرس))مستشار انگلیس مالیه مصر، به تصرف خود در آورد ولی بعدهاناگزیر شد آنها را در چند صندوق نهاده به دنبال صاحبش ‍ به بندر بوشهر بفرستد.([12])
    طلوع دیگر در هند
    سرانجام سید با شاگردش((ابوتراب عارفافندی))یکسره با کشتی وارد جده شد. مدتی در آنجاماند. سپس به مکه عزیمت کرد و با شخصیتهای مهم اسلامی تماس بر قرار ساخت . آنگاه بهسوی کشور هند روانه گشت([13])و این بار علاوهبر مبارزه با استعمار غرب در هند، جبهه دیگری نیز بر ضد افکار روشنفکری در آن کشوربنا نهاد و با اندیشه های تجددخواهی((سید احمد خانهندی))که طرفدار همکاری و سازش با انگلیسها بود، بهستیز جانانه برخاست و رهبری هر دو جبهه را بخوبی اداره نمود.([14])
    سید جمال الدین در پی این اقدام به((حیدر آباد دکن))تبعید شد وشرکت در مجامع عمومی از وی سلب گردید. ولی او از پای ننشست و کتاب معروف خود را دررد طبیعیون و افکار متجددانه آنان تالیف کرد. او این کتاب را به زبان فارسی نوشت وسپس به زبان اردو و نیز به وسیله شیخ محمد عبدو و عارف ابوتراب به عربی ترجمه شد.([15])علاوه یک جمعیت سری به نام((عروه))را در حیدر آباد تشکیلداد.([16])و جوانان شجاع و بزرگی را در آن تربیت نمود کهبعدها شخصیت هایی چون : محمد اقبال ، شوکت علی و محمد علی جناح از شاگردان و تربیتیافتگان این جمعیت به شمار می آمدند. اما همه این تلاشها در نهایت سبب شد تا سیدبرای چندمین بار از هند اخراج گردد.([17])
    ستیز در قلب اروپا
    او در سال 1300 ق . از هند خارجشد. نخست قصد کشور آمریکا را داشت ولی از این سفر منصرف گشت و در ماه جمادی الاخریا رجب همین سال وارد لندن شد. مدتی به فعالیت و شرکت در محافل علمی مشغول بود کهیکباره پایتخت انگلستان را به سوی کشور فرانسه ترک گفت و در شهر پاریس برای خودمسکن گزید.([18])در این حال او مرد جهانی شده بود. زیرا وی بهتنهایی قدرتمندترین کشورهای موجود را به هراس و نگرانی وا داشته بود. مجامع سیاسی وعلمی اروپا از تلاشهای همه جانبه وی در مشرق زمین برای زدودن جهل و نادانی ، مقالاتو سخنرانیها ارائه داده بودند. بنابراین همگان مایل بودند این مرد افسانه ای را ازنزدیک ببینند. مردم فرانسه و سایر مردان دانشمند و آزادیخواه که از کشورهای دیگر درآنجا به سربردند بسان پروانه به دور شمع وجودش گرد آمدند.
    از مهمترین فعالیتهایسید در قلب اروپا، می توان به شرح زیر نام برد:
    1.راه اندازی مجلیه معروف((عروه الوثقی))که با مقاله هایپر شور و مستدل آن ، دست پلید استعمار انگلیس را برای مردم ، سیاستمداران روشنفکرانغافل باز نمود و دشمنان جهان اسلام را بشدت به محاکمه کشید و سرانجام دولت فرانسهبه فشار و اصرار انگلیس حکم به تعطیل این مجله داد.([19])
    2.دیدار وی با((ارنست رنان))حکیم و مورخمشهور فرانسوی . در این ملاقات بحثهای فلسفی درباره((علم و اسلام و حقیقت قرآن))انجام پذیرفت که رنان به درستی فرهنگ اسلامی آگاه شد و از بسیاری از عقاید خوددرباره اسلام و قرآن که بر خلاف تمدن و عمران می دانست دست برداشت. ([20])
    3.گفتگوهای سید با رجال انگلیس که در صددبودند تا با هیات تحریریه روزنامه((عروه الوثقی))تفاهم پیدا کنند و او نیز نماینده اش (شیخ محمد عبده ) رادر این خصوص به لندن فرستاد.([21])و همچنیندیدارهای وی با((چرچیل))،((سردروندولف))و((ل رد سالیسبری))در مورد حلمساءله سودان . در این دیدار رهبران سیاسی انگلستان پس از تعریف و تمجید از وی ،پادشاهی کشور سودان را به سید پیشنهاد کردند. او بر آشفت و گفت:
    ((این تکلیف بسی شگفت انگیز است و این کارها دلیل نادانی درامور سیاسی شماست . حضرت لرد اجازه دهید که از شما سوالی نمایم . آیا سودان را مالکشده اید که می خواهید مرا پادشاه آن کنید؟! مصر از آن مصریان و سودان هم چزءجدانشدنی آن است.))([22])

    بازگشت به وطن
    پس از سه ماه ، مذاکرات سرانانگلیس با سید جمال الدین به شکست انجامید. وی با هدف ایجاد مرکز خلافت اسلامی درجزیره العرب از پاریس به سوی قطیف رهسپار گشت . در این ایام سید توسط اعتمادالسلطنه و حاج سیاح محلاتی از طرف ناصر الدین شاه به تهران دعوت شده بود. تلگرافهاپی در پی رسید و محافل برای حضورش در تهران آماده گردید.([23])از این رو سید، از سفر به جزیره العرب منصرف وبه قصد تهران عازم شیراز شد و در روز 23 ربیع الاول 1304 ق وارد پایتخت شد و درمنزل حاج امین الضرب برای خود مسکن گزید،([24])ولی دیری نپاییدکه مورد ترس و وحشت و کینه شاه و اطرافیان قرار گرفت . شاه به طور محرمانه از حاجیامین الضرب خواست تا عذر مهمان خود را بخواهد! از طرفی سید نیز که بنا به درخواستسیاستمدار و روزنامه نگار روسی (کاتکوف ) به مسکو دعوت شده بود، در نهم شعبان 1304ق به آن کشور هجرت کرد. وی در آنجا دو سال اقامت گزید و با رجال سیاسی ، نظامی ومذهبی روسیه دیدار و مذاکره نمود. یک روز تزار روسیه از وی خواست تا((شیخ الاسلامی))مسلمانان آنکشور را به عهده گیرد ولی سید در جواب گفت : من خود را مدافع منافع تمام مسلمانانجهان می دانم . علاوه سید از تیرگی میان دولت روس و انگلیس استفاده مناس کرد وافشاگریهای وسیعی را بر ضد دولت بریتانیا در نشریات روسیه انجام داد که تا آن روزنظیر نداشت.
    در این هنگام ناصر الدین شاه که برای شرکت در جشن جمهوریت پاریس ‍عازم اروپا بود راهش از طریق روسیه افتاد. وی در این کشور پهناور، سید را چون یاقوتدرخشان یافت . سپس در اروپا نیز به هر جا قدم گذاشت ، آثار و شهرت سید را در آنجابه روشنی مشاهده کرد. لذا از کار قبلی خود پشیمان شد و در دیداری که با سید درمونیخ داشت سعی کرد گذشته ها را جبران سازد. و او را برای آمدن به ایران و اصلاحوضع سیاسی و اقتصادی کشور تشویق نماید.
    سید این تقاضا را به خاطر دفاع از وطن ومصلحت مردم پذیرفت . نخست در محرم 1307 ق . وارد مذاکره با رجال سیاسی روسیه شد وآنها را راضی کرد تا از امتیازاتی که در آن زمان می خواستند از ایران بگیرند، دستبردارند. سپس در هفتم ربیع الثانی همان سال به ایران بازگش تا کار اصلاحات را بهطور جدی آغاز کند.
    ولی در اثر توطئه های پشت پرده استعمار پیر (انگلستان )،زمینه بد بینی درباریان و شاه فراهم شد. هنوز شش ماه از حضور سید در تهران نگذشتهبود که ناگهان نامه شاه در منزل حاجی امین الضرب به دست وی رسید. وقتی سید جمالالدین از حکم اخراج خود آگاه گردید به عنوان اعتراض به شهر ری (حرم حضرت عبدالعظیمحسنی ) عزیمت کرد و در آنجا اعلان تحصن نمود و با سخنرانیها پر شور، حرم را به دژیاستوار مبدل ساخت . چندی بعد فضار سفارت بریتانیا فزونی یافت و ناصر الدین شاه حکمتوقیف واخراج وی را صادر کرد. وقتی دستخط شاه به دست((مختار خان))حاکم شهر ری رسید،بی درنگ بیست نفر فراش فرستاد و سید را از بست حرم حضرت عبدالعظیم بیرون آورده ، در 28جمادی الاولی 1308 ق . روانه غرب کشور کرد.
    غروب آفتاب
    وی در نیمه اول شعبان همان سال وارد بصر شد. از آنجا نامه ای بسیارمهم و سرنوشت ساز به آیت الله میرزاش شیرازی نوشت . آنگاه از عراق به سوی لندن حرکتکرد و در آنجا با شدت بیشتری اوضاع نا هنجار دربار ایران را در روزنامه های اروپاییافشا نمود و خطر استبداد داخلی و استعمار خارجی را بر ملل مشرق زمین توضیح داد.همچنین نامه هایی با سران قبایل و علمای برجسته عالم اسلام ، از جمله نامه ای بهعلمای بزرگ ایران تحت عنوان((حمله القرآن))ارسال داشت و از خیانتها و بی لیاقتی ناصر الدین شاه دراداره کشور پرده برداشت . او با ایجاد نشریه ای موسوم به((ضیاء الخافقین))، که اولینشماره آن در ماه رجب 1309 ق انتشار یافت ، به فعالیتهای افشاگرانه خود شعاع بیشتریبخشید تا اینکه دولت بریتانیا احساس خطر کرد و مانع از ادامه انتشار آن شد و خودسید را نیز بشدت در تنگنا قرار داد.([25])
    در این هنگامنامه((سلطان عبدالحمید))توسط((رستم پاشا))سفیرعثمانی در لندن مبنی بر دعوت سید جمال الدین به((آستانه))به منظور اصلاحاتسیاسی در کشور و حکومت عثمانی به دست وی رسید. از طرفی هم چون سید از مدتها پیش بهفکر ایجاد تقویت((جبهه متحد اسلامی در مقابل استعمارغرب بریتانیا بود، به این دعوت پاسخ مساعد داد. او با آرمانی بزرگ در سال 1310 قوارد مرکز خلافت اسلامی شد تا با تاءسیس جبهه واحد اسلامی عزت و شوکت از دست رفتهمسلمانان جهان را به آنان بازگرداند. حدود چهار سال برای تحقیق این هدف مقدس سرمایهگذاری کرد و نامه های بسیاری به شخصیت های سیاسی ، مذهبی و فرهنگی جهان اسلام نوشتو آنها نیز استقبال خوبی از این حرکت انقلابی به عمل آوردند.
    از این سوی ، سلطانعبالحمید هم به خیال اینکه فردا خلیفه مقتدر عالم اسلام خواهد شد با سید جمال الدینهمکاری می کرد. ولی هنگامی که احساس کرد تخت و تاج وی نیز باید فدای این آرمان بزرگبشود به بهانه های گوناگون مخالفت و کار شکنیها را شروع کرد. او راه چاره را در آندید که باید کار سید را یکسره کند و با یک ترفند شیطانی((مسمومیت))آن دانشمند سلحشوررا به شهادت برساند. سرانجام این نقشه شوم در مورد سید جمال الدین عملی گردید و اودر سال 1314 ق به دیدار محبوب خویش شتافت.
    پیکر پاک سید با شور و احترام مردمدر قبرستان((شیخ لر مزاری))در شهر بندری استانبول به خاک سپرده شد.
    در آیینه آثار
    با اینکه سید جمال الدین اسدآبادی از ده سالگی همواره در سفر به سر برده و مشغول مبارزه بوده است ، در هر زمانکه فرصتی به دست می آورد در امر تالیف و تصنیف تلاش کرده است . از این رو آثارمکتوب این مرد بزرگ را به دو دسته می توان تقسیم کرد:
    الف : آثاری در موضوعاتمختلف که نام برخی از آنها به شرح زیر است.
    1.تتمه البیان فی تاریخالافغان
    2.القضا و القدر
    3.اسلام و علم
    4.نیجریه یا ناتورالیسم
    5.الوحده الاسلامیه
    6.الواردات فی سر التجلیات
    ب : نامه ها، سخنرانیها، مقالات، مذاکرات و مصاحبه ها. که تعدای از اینها با عناوین((مقالات جمالیه))، نامه های سیدجمال الدین))،((شرح حال وآثار سید جمال الدین))یا در کتابهایی که پیرامونزندگی و آرمان سید نوشته شده به چاپ رسیده است.
    یادش گرامی و راهش پر رهروباد.

    [1]اقتباس از: شرح حال و آثار سید جمال الدین اسد آبادی ، لطف اللهجمالی.

    [2]همان

    [3]اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین ، صفات الله جمالی.

    [4]همان ، ص 205 و 206.

    [5]اسناد و مدارک درباره سید جمال الدین اسد آبادی.

    [6]سید جمال الدین پایه گذار نهضتهای اسلامی ، ص 24.

    [7]شرح حال سید جمال الدین اسد آبادی ، ص 29 و 30.

    [8]همان ، ص 31؛ سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی ، ص 25.

    [9]شرح حال و آثار سید جمال الدیناسد آبادی ، ص 31 و 32.

    [10]خاطرات سید جمال الدین.

    [11]نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین ، ص 61.

    [12]همان ، ص 62.

    [13]سید جمال الدین حسینی پایهگذار نهضتهای اسلامی ، ص 92.

    [14]نهضتهای اسلامی در صد سالهاخیر، مرتضی مطهری ، ص 20.

    [15]مفخر شرق ، غلامرضا سعیدی ، س 62.

    [16]سید جمال الدین حسینی پایهگذار نهضتهای اسلامی ، ص 96.

    [17]نقش سید جمال الدین در بیداریمشرق زمین ، ص 72، 73. سیری در اندیشه سیاسی غرب ، ص 98.

    [18]سید جمال الدین حسینی پایه گذار نهضتهای اسلامی ، ص 96.

    [19]شرح حال و آثار سید جمال الدین ، ص 37 و 38.

    [20]زندگانی و فلسفه اجتماعی و سیاسی سید جمال الدین ، ص 38.

    [21]مفخر شرق ، ص 86 و 76.

    [22]زندگانی و فلسفه اجتماعی و سیاسی سید جمال الدین ، ص 40 و شرححال و آثار سید جمال الدین اسد آبادی ، ص 38 و 37.

    [23]نقش سید جمال الدین در بیداری مشرق زمین ، ص 22.



    [24]مجموعه مقالات سواد و بیاض ، ایرج افشار، جلد دوم ، ص 226 - 232.

    [25]سید جمال الدین حسینی پایهگذار نهضتهای اسلامی ، ص 231

    آثار:

    1. القضا و القدر
    2. اسلام و علم
    3. تتمه البیان فی تاریخ الافغان
    4. نیجریه یا ناتورالیسم
    5. الوحده الاسلامیه
    6. الواردات فی سر التجلیات
    7. مقالات جمالیه
    منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

  19. #10

    عضویت
    جنسیت مهر ۱۳۸۸
    علاقه
    اهل بیت علیهم السلام
    نوشته
    1,899
    حضور
    3 ساعت 47 دقیقه
    دریافت
    5
    آپلود
    0
    گالری
    39
    صلوات
    13135

    آیت الله میرزا جواد تبریزی




    ولادت و تحصیلات

    آیت الله میرزا جواد تبریزی در سال 1305 شمسی در شهرستان تبریز در میانخانواده ای مذهبی چشم به جهان گشودند.
    تحصیلات علوم جدید تا پایان سال دومدبیرستان را در همان شهر به آخر رساندند. ایشان به خاطر برخورداری از هوش و استعدادسرشار، از همان زمان طفولیت، مورد توجه خاص اطرافیان قرار گرفت به طوری که هنگامتحصیل مدیران و معلمان وی، تعجب میکردند و اعتقاد داشتند که ایشان از نظر درکمطالب، از استعداد بالایی برخوردار است به همین جهت، همواره او را برای رسیدن بهحرفه ای خاص مورد تشویق و تحسین قرار میدادند.
    اما معظم له به خاطر علاقه زیادبه مکتب غنی اهل بیت (علیهم السلام) و روحانیت شیعه، تصمیم گرفت تا در این مسیرمقدس وارد شود.
    لذا پس از سپری نمودن تحصیلات جدید، با شوق فراوان و علیرغممخالفت اطرافیان، به مدرسه طالبیه تبریز روی آورد و در سال 1323 در سن 18 سالگیتحصیل علوم دینی را آغاز نمود و طی چهار سال، مقدمات و مقداری از دروس سطح را درشهر تبریز به پایان رساند.



    حضور در حوزه های علمیه

    الف) عزیمت به حوزه علمیه قم:

    استاد معظم، آیت الله تبریزی در سال 1327 شمسی شهر تبریز را ترک نمود و واردحوزه علمیه قم شد.
    ایشان در قم دوره سطح را به پایان برده و در اوج شکوفایی علمو فقاهت و غنای حوزه وارد درس خارج اساتیدی همچون مرحوم آیت الله العظمی سید محمّدحجت و مرحوم آیت الله العظمی بروجردی (قدس الله اسرارهما) شدند و همزمان با آنمشغول تدریس کتب سطح نیز گردیدند. این افاده و استفاده 5 سال یعنی تا سال 1332 شمسیطول کشید. در طول این مدت، 4 سال نزد آیت الله رضی زنوزی تبریزی استفاده کاملنمودند و در نزد مرحوم آیت الله العظمی بروجردی در فقه و اصول بهره لازم را بردند وموفقیت ایشان تا جایی بود که استادشان مرحوم بروجردی (قدس سره) ایشان را به عنوانممتحن طلاب حوزه، انتخاب نمودند.
    معظم له در طول سالیان اولیه اقامت در قمبیشترین تدریس را در مسجد نور مقابل شیخان داشتند که طلاب و فضلاء بسیاری از محضردرسشان فیض میبردند.

    ب) عزیمت به نجف اشرف

    استاد بزرگوار، علاقه وافری به ادامه درس و بحث، آن هم از منبع پر فیض علوی (ع)و جوار مرقد مطهر امیر مؤمنان علی (علیه السلام) داشتند. یکی از آرزوهای ایشان، اینبود که به نجف اشرف عزیمت نمایند امّا به خاطر فقدان امکانات و وجود مشکلات، آرزوییدور مینمود ولی ایشان آنچنان عاشق این سفر بود که از هر فرصتی برای این کار استفادهمینمود. معظم له روزی در محضر علماء و بعضی از مراجع وقت آن زمان در قم نشسته بودندکه بحثی علمی پیش میآید و تنها کسی که به خوبی از عهده جواب برآمدند ایشان بودند کهباعث خوشحالی جمع میشود و از ذکاوت و هوش ایشان متعجب میگردند. در این میان شخصتاجری (حاج یعقوب ایپکچی) که فردی متدین و علاقمند به روحانیت بوده است و در آنمجلس حضور داشته، بعد از اتمام جلسه از استاد میخواهد که قدری صبر کند و سپس بعد ازخلوت شدن مجلس با ایشان به صحبت میپردازد و از ایشان میخواهد تا اگر خواسته ایدارند بفرمایند تا برایشان انجام دهند، حضرت استاد پاسخ میدهند: که "من خیلی علاقهدارم برای ادامه درس و بحث به نجف بروم ولی به دلیل فقدان امکانات نمیتوانم". آنشخص، امکانات و خرج سفر ایشان را فراهم میکند و استاد عزیز ما، حضرت آیت اللهالعظمی تبریزی بعد از گذشت 5 سال از حضور در حوزه علمیه مقدسه قم، در سال 1332 شمسیجهت ادامه تحصیلات به نجف اشرف عزیمت نمودند و تا سالها نیز بدون اینکه از شهریه ووجوهات استفاده کنند با امکانات همان شخص، در نجف به درس و بحث پرداختند. حضرتاستاد، در نجف اشرف در محضر درس اساتید برجسته و عالیمقام آن زمان حاضر شده و بهخوشه چینی پرداختند. اما عمدتاً از افاضات مرحوم آیت الله حاج سید عبدالهادی شیرازی (رحمه الله) و مرحوم آیت الله العظمی خوئی (رحمه الله) استفاده کردند و در بدو ورودبه درس ایشان، توجه استاد را به خود جلب کرد به طوری که به شورای استفتاء معظم لهدعوت شدند. در آن روزگار، حوزه های درس نجف اشرف در اوج شکوفائی و شور و نشاط بود.لذا معظم له با تمام توان و تلاش خود در محضر اساتید حاضر شدند و از موقعیتی کهفراهم آمده بود کمال استفاده را نمودند تا به مدارج عالی علم و مقام بلند اجتهادنائل آمدند.
    استاد عزیز در ابتدای ورود به نجف اشرف، حجره ای در مدرسه قوامالسلطنه شیرازی تهیه کردند و مشغول تدریس مکاسب و کفایه در مسجد خضراء و عمران شدندو روز به روز بر وسعت حوزه درسیشان افزوده میگردید تا جایی که عده زیادی از فضلاءاز محضر درس ایشان استفاده نمودند و با تقاضای آنان، درس خارج استاد تشکیل گردید وشاگردان خویش را از شجر پر ثمر فقه اهل بیت (علیهم السلام) بهره مندگردانیدند.
    هنگامی که استاد بزرگوار به نجف مشرف شدند، در حجره آیت الله العظمیشهید میرزا علی غروی (رحمه الله) در مدرسه خلیلی مهمان شدند سپس حجره ای در مدرسهقوام نزدیک مسجد طوسی در اختیار معظم له قرار دادند و از ابتدای امر، استاد در درسامام خوئی (رحمه الله) شرکت میکردند و درس اصول بعد از نماز مغرب و عشاء در مسجدخضراء بود که در آن زمان بحث در خصوص (هل یجب الفحص فی الشبهات الموضوعیة أم لا)بوده و استاد بزرگوار بعد از اشکال در قسمتی از درس، بحثی با استاد خود سید الخوئی (رحمه الله) میکنند و فردای آن روز سید الخوئی از یکی از نزدیکان درسشان بنام آقایتوحیدی تبریزی سؤال میکند این آقا کیست؟ گفته بود اهل تبریز است و از قم آمده! سیدالخوئی (رحمه الله) فرموده بودند این شخص آینده درخشانی دارد! و حضرت استاد همزمانبا وفات سید الحکیم به تدریس خارج فقه بر طبق مکاسب و همچنین اصول از اول دورهمیپردازند. و بعد از اطلاع سید الخوئی از شروع درس خارج ایشان به استادمان تبریکمیگوید و مرحوم آقای مشکینی هنگامی که در نجف بودند از سید الخوئی در خصوص استادبزرگوار سؤال کردند که سید الخوئی در جواب میفرماید: میرزا جواد فاضل و مجتهد مطلقاست.
    حضرت آیت الله العظمی تبریزی (دام عزه) را میتوان یکی از شاگردان برجسته ومبرز مرحوم آیت الله العظمی خوئی (رحمه الله) به حساب آورد که همیشه مورد عنایت وتوجه خاص استادشان بودند و در اغلب جلسات علمی خصوصی استادشان نیز شرکت مینمودند ودر بحثها و درسها با طرح اشکالات و مطرح کردن فروعات، بر بار علمی محفل میافزودند.معظم له طرف مشورت آیت الله خوئی (رحمه الله) بودند و از اصحاب استفتاء به شمارمیرفتند و در سفرهایی مثل کوفه و کربلا، نیز ملازم استادشان بودند. این مرجع والا،علاوه بر تدریس و تحقیق در حوزه علمیه نجف، از امر تبلیغ احکام و مسائل دینی مردمنیز غافل نبودند و در ایام تبلیغی و فرصتهای مناسب به نقاط مورد احتیاج تشریفمیبردند و به تبلیغ احکام الله میپرداختند و از آنجا که گفتارشان با عمل آمیختهبوده است این تلاشها، اثر بسیار مطلوبی را به جای گذارده است که میتوان گفت ناشی ازاخلاق و روش برخورد ایشان با مردم است و میتوان ادعا نمود که ایشان موجب پایه گذاریتشیع در منطقه ای از کرکوک عراق بوده اند به طوری که اکثر مردم آن مناطق بواسطهآشنایی با ایشان به مکتب غنی اهل بیت (علیهم السلام) رویآوردند.





    عزیمت به ایران

    حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ جواد تبریزی پس از گذشت 23 سال حضور دائم و فعال وجدّی در حوزه مقدس نجف اشرف و استفاده و افاده و تحقیق و تدریس و تبلیغ، سرانجام درسال 1355 شمسی به هنگام مراجعت از زیارت سید الشهداء حسین بن علی (علیهما السلام)به سمت نجف، توسط رژیم بعث عراق دستگیر و به ایران فرستاده شدند.
    پس از ورود بهایران، مجدداً به حوزه علمیه قم مشرف و فعالیتهای خود را از سر گرفتند و هم اکنون،ایشان همچنان از تمامی وقت خود در مسیر تحقیق و تألیف و بحث و تدریس و تربیتشاگردان استفاده مینمایند. معظم له در طول سالیان دراز تدریس، هزاران طلبه فاضل رابه جامعه اسلامی تحویل داده اند و در طول این مدت حوزه درس ایشان یکی از شلوغترینحوزه های درسی بوده است و فعلاً نیز درس خارج فقه ایشان که صبحها در مسجد اعظم قمبرگزار میگردد یکی از پر رونق ترین درسهای حوزه است. حضرت استاد در بیان مطالببسیار دقیق و نکته پردازند و به خاطر آنکه واقعاً درسی مجتهد پرور است فضلایی قویرا به خود جلب کرده است.

    روحیات و نکات برجسته اخلاقی

    به اعتراف همگان، استاد دارای روحیات و نکاتی است درس آموز و جالب که هر طالبیرا به خود جلب میکند و محبتش را در دل او میافکند. گرچه باید گفت نمیتوان تمامویژگیها را بیان کرد، چرا که بسیاری از آنها از امور باطنی و قلبی است و از دید ماپنهان، اما چند ویژگی را به عنوان نمونه متذکر میشویم:

    الف) تواضع و فروتنی شدید:

    ایشان با اینکه از نظر علمی و عملی استادی برجسته و بزرگوارند ولی در عین حال باعموم افراد بخصوص شاگردان خود با کمال تواضع، برخوردی پدرانه دارند. هیچگاه دیدهنشده است که در پاسخ به اشکال کسی، او را بکوبند یا از دادن پاسخ، شانه خالی کنندبلکه با گفتن "من در خدمت شما هستم" او را به نقد و اشکال تشویق میکنند. خلاصه آنکهبین استاد و شاگردانش روابطی عاطفی حکمفرماست و اگر وقت داشته باشند گاهی به منزلشاگرد خود نیز میروند و اگر خبر پیدا کنند که یکی از آنها مشکل دارد در صدد رفعمشکل برمیآیند و از هر گونه مساعدتی دریغ نمیورزند و متقابلاً شاگردان هم با شناختیکه از استاد دارند، وی را الگوی اخلاقی و پدر خود میدانند. استاد با کمال تواضع، هرروزه حتی روزهای تعطیل و جمعه تا نزدیک ظهر در منزل جوابگوی مسائل علمی طلاب وفضلاء میباشند.

    ب) بیتوجهی به ظواهر دنیوی

    ایشان با اینکه در این موقعیت، میتوانند از امکانات بسیاری استفاده نمایند امادر عین حال از کمترین آن بهره میبرند و از نظر منزل و امکانات رفاهی به اقل ضرورتاکتفا مینمایند و کمترین بهره شخصی را از وجوهات و سهم مبارک امام (علیه السلام)میبرند. حتی از اینکه با وجوهات به زیارت ثامن الائمه حضرت رضا (علیه السلام) مشرفشوند امتناع دارند. معظم له مایل به هیچگونه تشریفات و تجملات و نام و عنوانینیستند و به جرأت میتوان گفت، خود ایشان قدمی برای مطرح شدن و مرجعیت برنداشته اند.رضایت به انتشار عکس خود ندادند و حاضر به مصاحبه در مورد معرفی خودشان و بیانزندگی خود نشدند که به عنوان مثال، برای تهیه این زندگینامه بارها به ایشان مراجعهگردید ولی قبول نفرمودند.
    مکرراً از مناطق مختلف داخل و خارج از کشور جهت مصاحبهو معرفی ایشان و درج در مجلات و روزنامه ها مراجعه مینمایند اما ایشان حاضر نیستندوقت خود را صرف این کارها نمایند و میگویند "من معذور هستم". بدون هیچ تکلفی، پیادههر روز به درس میروند و به منزل باز میگردند و گاه، مسافت طولانی را پیاده طیمینمایند با اینکه حدود 20 سال است معظم له صاحب رساله توضیح المسائل هستند و بهمعنی واقعی مجتهد و مرجعی قوّی و دقیق میباشند، ولی هیچگاه در پی تبلیغ از خودنبوده و نیستند و قلباً هم مایل به تعریف و تمجید و تبلیغ دیگران نمیباشند. در مصرفنمودن سهم مبارک امام (علیه السلام) دقت کافی را به خرج میدهند تا بجا صرف گردد.سالیان دراز است که ایشان در فصل تابستان و گرمای طاقت فرسای قم، همچنان در منزل بهسر میبرده اند و از رفتن به جاهای خنک امتناع داشته اند همانگونه که در ایام جنگتحمیلی و موشک باران شهر مقدس قم نیز ایشان حاضر به ترک منزل و شهر نشدند ومیفرمودند:
    "چرا باید عده ای زیر موشک باشند و ما راحت باشیم؟" زمانی که این شهرمقدس مورد هجوم وحشیانه موشکها و هواپیماهای دشمن قرار گرفته بود، چندین بار مقارنبرگذاری درس معظم له، این حملات انجام گرفت ولی ایشان کرسی درس را ترک ننموده و درهمان حال، به تدریس ادامه دادند.
    هنگامی که مسئولین شهر از حضور ایشان در شهر قم (با وجود بمباران شدید و خالی شدن شهر) مطلع شدند تصمیم گرفتند که سنگرهایی از پیشساخته شده را به بیت ایشان منتقل نمایند که معظم له موافقت ننمودند.
    بارهامشاهده شد که در هنگام حمله رزمندگان اسلام بر کفر، مشغول دعای توسل هستند و طبقنقل نزدیکانشان، در آن موقعیت، حال استاد به گونه ای منقلب بود که کسی جرأت نمیکردبا ایشان سخن بگوید. علاقه ایشان به رزمندگان، فوق العاده بود و در محافل مختلف ازآنها به عنوان بهترین انسانهای روی زمین نام میبردند. لذا با توصیه ایشان، تعدادزیادی از شاگردانشان در جبهه های نور علیه ظلمت شرکت جستند و عده ای نیز به فیضشهادت نائل آمدند.
    در یکی از سالهای جنگ تحمیلی قبل از فرا رسیدن ماه مبارکرمضان، در آخرین روز درس، سخنرانی مهمّی ایراد فرمودند که سوابق کثیف صدام و حزببعث و اهداف آنها را بیشتر روشن نمود و همان زمان از صدای جمهوری اسلامی پخش گردیدو تأثیر بسزایی هم بر جای گذاشت.


    ج) خضوع و خشوع در عبادت

    معظم له در نماز و سایر عبادات، خضوعی خاص دارند همانطور که در هنام ذکر مصائباهل بیت (علیهم السلام) مخصوصاً حضرت سید الشهداء (علیه السلام) نیز حال خوشی دارندو باران اشک از دیده هایشان روان است. بسیار رقیق القلب و سریع البکاء میباشند. درتمام ایام سوگواری و پنجشنبه هر هفته در منزل، اقامه عزا مینمایند که این مجالس ازمعنویت خاصی برخوردار است.

    د) علاقه و اشتیاق شدید به تحقیق و تدریس

    یکی از ویژگیها و امتیازات ایشان که میتوان گفت کم نظیر است، جدیت و تلاش بیوقفهای است که همگان را به تعجب وا میدارد. این خصیصه از بدوتحصیل و سالیانی دراز قبل،در ایشان به چشم میخورده است. اهل منزل بارها در دوران تحصیل و تدریس اشان، مشاهدهکرده اند که استاد شبانگاه به مطالعه پرداخته اند و با صدای مؤذن که اذان صبح رامیگفته است سر از کتاب و قلم برداشته اند.
    هم دوره ایهای معظم له میگویند: "همواره استاد در حال مطالعه بودند و هیچگاه در جلسات و مهمانیها شرکت نمیکردندبلکه وقتشان منحصراً صرف امور علمی میگشت، چه در نجف و چه قبل از آن که در قم و درحجره بودند." خود ایشان گاهی میفرمودند:
    "من چهل سال است که معنای تعطیلی رانفهمیده ام."
    این مرجع عالیقدر در این سن، حاضر نیستند که لحظه ای را هدردهند و تمام ساعات عمرشان وقف تلاش علمی است و این سیره ی تمام مدت حیاتشان میباشد.همانگونه که در نجف اشرف از رفتن به هر گونه مجلس و برنامه ای خودداری میورزیدند وحتی بعد از درس چهارشنبه، گاهی تا شنبه از منزل بیرون نمیآمدند و مشغول نوشتن وتحقیق بودند. اکنون نیز با همان روحیه سرشار، به فضل الهی و توجهات امام عصر (عج)مشغول امور علمی هستند و تا چندی پیش علاوه بر دو درس خارج فقه و اصول که عمومیمیباشد درس خارج فقهی نیز در منزل داشتند که فضلاء را از محضرشان بهره مند مینمودنداین درس در گذشته حتی روزهای تعطیل و جمعه ها و ایام وفیات و تابستان برگزار میشدافزون بر این، ساعاتی را نیز به پاسخ استفتائات میپردازند و وقت دیگری را برای بحثو پاسخگوئی طلاب اختصاص داده اند و بقیه اوقات را به تحقیق و تألیف مباحث علمی رجالو فقه و اصول میگذرانند. و در حقیقت تمام شبانه روز (به استثنای ساعاتی اندک وکوتاه) در خدمت اسلام و مسلمین میباشند و ساعات استراحت و خواب بسیار کمی دارند واز غالب مواهب چشم پوشیده اند تا حداکثر بهره را از عمر شریفشان داشته باشند.

    ه) نظم

    یکی از خصوصیات و اوصاف سازنده ای که در موفقیت استاد عزیز (حفظه الله) نقشاساسی داشته است، نظم و برنامه ریزی دقیق ایشان است که در طول عمر پر برکت ویهمواره مورد عمل بوده است به طوری که تمام کارهایشان دارای وقت مخصوص و معین است وهیچگاه مشاهده نشده است که وقت خود را صرف امور خارج از برنامه ی علمی و درسینمایند و از این طریق، کمال استفاده را از اوقات خود مینمایند.

    آثار:

    1. ارشاد الطالب (تعلیقه چهار جلدی بر مکاسب محرمه شیخ اعظم انصاری "ره")
    2. اسس القضاء والشهادات
    3. طبقات الرجال که بحث وسیع رجالی است
    4. تکمله منهاج الصالحین و تعلیقه بر آن
    5. رساله ی توضیح المسائل
    6. مسائل منتخبه
    7. مناسک حج
    8. حاشیه عروة الوثقی
    9. حاشیه بر وسیله مرحوم آیت الله اصفهانی "ره"
    10. حدود
    11. فی علم الاصول
    12. فی علم الفقه
    13. شرح کفایة الاصول
    14. صراط النجاة در 6 جلد
    15. قصاص
    16. التهذیب در احکام حج
    17. الأنوار الالهیة فی المسائل العقائدیة
    18. رساله احکام بانوان
    19. رساله احکام نوجوانان و جوانان
    20. استفتائات جدید
    21. چندین جزوه در موضوعات گوناگون
    منبع :پایگاه اطلاع رسانی حوزه
    از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
    زده ام فالی و فریاد رسی می آید . . .

صفحه 1 از 2 12 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 0

هیچ کاربری در لیست وجود ندارد.

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود