صفحه 4 از 5 نخست ... 2345 آخرین
جهت مشاهده مطالب کارشناسان و کاربران در این موضوع کلیک کنید   

موضوع: انبیاء و عدم کمک مستقیم به پیشرفت علم بشری؟!

  1. #31

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۷
    نوشته
    228
    حضور
    9 روز 22 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    369



    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohj نمایش پست ها
    در مورد مثال هایی که زدم نظر شما چیست ؟ مثلا مخترع کامپیوتر در قبال سو استفاده ها مقصر نیست ؟
    Mohjگرامی
    خیلی از علوم نه تنها امکان سوء استفاده خیلی کمی دارند، بلکه جلوی خیلی از سوء استفاده ها رو میگیرند.
    مثلا برخی علوم به ما کمک می کنند که از جعل یک سند جلوگیری کنیم. این روشها می تونستند به جلوگیری از تحریف احادیث کمک زیادی کنند.
    یا علومی مثل "علم تفسیر" که عمدتا توسط علمایی غیر از ائمه به وجود آمده اند و در مواردی باعث اختلاف و سردرگمی شده و بعضا تفسیر غلط یک آیه یا حدیث می تونه موجب سوء استفاده از اون بشه.
    یا در مورد حدیثی که ذکر شد، اگر معلق بودن زمین در فضا توضیح داده میشد مشکلی از نظر سوء استفاده پیش نمی اومد به خصوص که خیلی از علمای آن زمان هم به این موضوع معتقد بودند.
    یا همان طور که شروع کننده محترم تاپیک فرمودند، حمل و نقل می تونست موجب گسترش بیشتر دین بشه.
    گفته میشه که ائمه به تمام زبانها مسلط بوده اند و به طور مثال امام رضا (ع) با هر کسی به زبان خودش مناظره می فرموده اند؛ اما ترجمه قرآن توسط ایشان ارائه نشده. این در حالیه که تا همین صد سال پیش ترجمه قرآن به خیلی از زبانهای مهم دنیا موجود نبود و خیلی از ترجمه ها هم بدون اشکال نیستند.

    ویرایش توسط فروردین : ۱۳۹۸/۰۱/۰۲ در ساعت ۱۶:۴۷

  2. صلوات ها 2


  3. #32

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    علی(سلام الله علیه)
    نوشته
    4,236
    حضور
    109 روز 13 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8269



    نقل قول نوشته اصلی توسط یوری نمایش پست ها
    الان شما میگویید که پیامبر علمش شامل گذشته و آینده است که این هم با قران مطابق نیست.
    آیاتی که در پستهای قبلی آوردم را مطالعه کنید.
    کدامیک از آیاتی که بیان فرمودید چینین مسئله ای را نفی می کند؟ یات می فرماید تا ما نخواهیم و تا ما شما را آگاه نکنیم شما آگاه نمیشوید، خب این را ما هم قبول داریم. اما روایات می گویند خداوند چنین اراده کرده است که آنها آگاه شوند، خصوصا برخی روایات می فرمایند: پیامبر و امام هر گاه اراده کند که از مسئله ای آگاه شود خداوند او را آگاه خواهد کرد. این منافاتی با آیات ندارد که می گویند اگر ما شما را آگاه نکنیم هیچ چیزی نمی دانید، این دو به راحتی با هم قابل جمع است.


    نقل قول نوشته اصلی توسط یوری نمایش پست ها
    بله از طریق وحی شدنی است اما در هیچ جای قران اشاره ای به آن نشده است،
    خدا پدر و مادرتان را بیامرزد، پس تعارضی در کار نیست، این که بر فرض قرآن اشاره ای نکرده که تعارض محسوب نمیشود!! مثل این است که کسی بگوید دو رکعت بودن نماز صبح با قرآن در تعارض است چون در قرآن اشاره ای به آن نشده!!


    نقل قول نوشته اصلی توسط یوری نمایش پست ها
    هیچ حکم یقینی در علم وجود ندارد، من می توانم هزار حکم یقینی از علوم تجربی برای شما بیاورم
    مثلا آب در صد درجه می‌جوشد یا مولکول آب از دو اتم هیدروژن و یک اتم اکسیژن تشکیل شده است. هیچ پیشرفت تجربی در آینده بر این گزاره ها خدشه وارد نمی‌کند
    این را بدانید که گزاره های تجربی یقینی نیستند، بله اگر از سنخ مشاهدات باشند حرفی نیست، ممثلا اینکه ما در زیر میکروسکوپ ببینیم مولکول آب از دو اتم هیدورژن و یک اتم اکسیژن تشکیل شده باشد، اما اگر از یک آزمایش تجربی بخواهیم نتیجه گیری کلی بگیریم این به لحاظ عقلی و فلسفی یقین آور نیست، شما زمانی می توانید حکم یقینی صادر کنید که به تمام شاخصها و متغیرهای احتمالی در نتیجه علم و احاطه داشته باشید، بحثش مفصل است، این به معنای نفی واقعیت خارجی نیست.
    برای آگاهی از جایگاه و اعتبار علوم تجربی حتی در نگاه خود غربی ها به کتاب چیستی علم نوشته آلن چالمرز مراجعه بفرمایید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط یوری نمایش پست ها
    استاد گرامی به نظرم اگر قرار است علوم تجربی را مورد ارزیابی قرار بدیم بیاید عجالتا روش علمی را هم قبول کنیم. طب سنتی حوزه کاربردش خیلی محدود است واقعا.
    خودباختگی هم نیست چرا که هر انسانی باید صادق باشد در برخورد با مسایل، از طرفی پیشرفتهای پزشکی مختص غرب نبوده و سایر ملل هم در آن نقش داشته اند.

    باور کنید من اصلا تعصبی روی این طب و آن طب ندارم، بحثم علمی است، اما چون برخی از آشنایان ما پزشک هستند و با آنها به بحث و گفتگو نشسته ام و در دانشکده علوم پزشکی تدریس داشته ام می دانم در چه فضایی تربیت میشوند، کتاب های طب امروزی که عمدتا غربی است را ختم کلام میدانند که امکان ندارد طبی جایگزین آن شود!! من در روان مخاطبینم دقت کردم و دیدم از تکیه بیش از حد به علوم غربی است!!
    من در این خصوص با پزشکان بزرگی بحث کرده ام، یادم نمیرود یکی از آنها یک کتابی به من نشان داد به نام فکر کنم ردبوک؛ گفت این در علم پزشکی به اندازه قرآن شما معتبر است!!
    ببینید من طب اسلامی را هم به عنوان طب مستقل قبول ندارم، بدون تعصب دارم حرف میزنم، اما رد کردن روایات به خاطر دستاوردهای طب جدید واقعا علمی نیست!! حتی با کلاک های خود طب کلاسیک


    نقل قول نوشته اصلی توسط یوری نمایش پست ها
    من احادیثی از طب الرضا را اضافه میکنیم که ببینیم چقدر گزاره ها علمی است
    هر علمی روش خود را دارد، اجتهاد و استنباط از آیات و روایات هم همینطور، اولا روایات باید بررسی سندی شوند، ثانیا بحث اقتضاء است، نه علیّت تامّه


    نقل قول نوشته اصلی توسط یوری نمایش پست ها
    اگر من این روایات را قبول نکنم به این دلیل که دلیلی نه از چارچوب کلی می‌توانم برای آن بیاورم نه در قران اشاره ای به آن شده، و نه کتابی در مورد آن نوشته شده، شما به ما حق میدهید؟
    قطعا خیر!!
    سنت در کنار قرآن حجت است، اگر قرآن برای هدایت کافی بود که پیامبر(ص) نمی فرمود دو چیز گرانبها باقی می گذارم تا گمراه نشوید! می فرمود: یک چیز گرانبها باقی می گذارم تا گمراه نشوید!

    نقل قول نوشته اصلی توسط یوری نمایش پست ها
    از طرفی استاد شما خودتون بهتر می‌دونید که روایات جعلی
    در برابر افراطیون و غالیون که همه روایات را چشم بسته قبول یا حتی جعل می کنند نباید ما هم گروهی تشکیل دهیم به نام تفریطیون و همه روایات را کنار بگذاریم!! علم رجال و درایه و مانند آن برای مشی اعتدالی است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط یوری نمایش پست ها
    به نظر من استاد تحلیل منطقی است.
    ببینید برادر من با نگاه خشک عقلی و فلسفی نگاه کنید! تحلیل هرچقدر هم منطقی به نظر بیاید اگر ابزاری برای رد روایات معتبر به کار گرفته شود غیر منطقی خواهد بود.
    الان بسیاری از دوستان هستند با همین تحلیل ها می خواهند قرآن را زیر سوال ببرند، در تاپیک های مختلف نقد قرآن با آنها برخورد داشته ام و شاید شما هم دیده باشید، که می گویند این آیه با عقل جور در نمی آید!خب پاسخ شما به آنها چیست؟ مگر نمی گویید این از اموری است که به لحاظ مبانی معتبر است و عقل هم با قاطعیت نمیتواند در خصوص آن ابراز نظر کند، یعنی از حیطه عقل خارج است، و این تحلیل ها نمیتواند دلیلی بر رد آن تلقی شود.




    نقل قول نوشته اصلی توسط یوری نمایش پست ها
    یک سوال اگر پیامبر بر علوم تجربی مسلط نباشد آسیبی به پیامبر بودنش یا شأن و منزلتش میخورد؟؟ چه ارتباطی بین انسان سازی و چارچوب درست کردن با تسلط بر علوم تجربی وجود دارد؟ چقدر واقعا حیاتی است؟
    اصلا فرض کنید هیچ کاربردی ندارد، اما روایات معتبر و متعدد می گویند پیامبر این علم را دارد، خب چه مشکلی پیش می آید؟ خواهش می کنم پیش فرضتان را کنار بگذارید و با دقت فلسفی نگاه کنید و جواب بدهید.
    اصلا اگر قرآن فرموده بود، شما چه پاسخی میدادید؟ خب این تحلیل ها دلیلی بر رد نیست، این مسئله روشن است.


    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89
    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))

  4. #33

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    علی(سلام الله علیه)
    نوشته
    4,236
    حضور
    109 روز 13 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8269



    با سلام و احترام

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohj نمایش پست ها
    در مورد مثال هایی که زدم نظر شما چیست ؟ مثلا مخترع کامپیوتر در قبال سو استفاده ها مقصر نیست ؟
    قطعا اگر انسان چیزی را بسازد که گره از کارهای بشر وا می کند و منفعتش بیشتر از مصلحتش است مقصر نیست، ولو آنکه از آن استفاده نادرست شود، مگر آنکه خود سازنده ی آن به نیت سوء استفاده، آن را بسازد که عمدتا دانشمندان چنین قصدی نداشته اند

    نقل قول نوشته اصلی توسط Mohj نمایش پست ها
    من احادیثی درباره مهدویت مطالعه کردم و درباره دجال مواردی را بررسی کردم آیا این تکنولوژی امروزی کامپیوتر و موبایل و اینترنت و ... همان دجال تک چشم نیست؟
    ممکن است باشد، اما دجالیّت به معنای سوء استفاده از ابزار رسانه و مانند آن است، وگرنه جبهه حق هم میتواند از همان ابزار استفاده کند در برابر دجال
    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89
    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))

  5. #34

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۸
    علاقه
    ویالون غمگین
    نوشته
    21
    حضور
    1 روز 5 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    47



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    کدامیک از آیاتی که بیان فرمودید چینین مسئله ای را نفی می کند؟ یات می فرماید تا ما نخواهیم و تا ما شما را آگاه نکنیم شما آگاه نمیشوید، خب این را ما هم قبول داریم.


    با سلام و احترام
    خب خدا رو شکر که این سطح محدودیت را قبول دارید. از طرفی حرف شما این نبود، ابتدا گفتید که پیامبر و امامان بر جمیع علوم آگاه هستند که واضحا غلط و با قران در تضاد است
    ۱) ندانستن سرگذشت پیشینیان
    ۲) ندانستن روز قیامت
    و مطالب روزمره زندگی پیامبر که در قران آمده است و نشان میدهد پیامبر آگاهی نداشته است.

    بعد گفتید که نه علم پیامبر شامل گذشته و آینده است که این هم با قران در تضاد است، به همان و دلیل بالا.
    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها

    اما روایات می گویند خداوند چنین اراده کرده است که آنها آگاه شوند، خصوصا برخی روایات می فرمایند: پیامبر و امام هر گاه اراده کند که از مسئله ای آگاه شود خداوند او را آگاه خواهد کرد. این منافاتی با آیات ندارد که می گویند اگر ما شما را آگاه نکنیم هیچ چیزی نمی دانید، این دو به راحتی با هم قابل جمع است.

    بعد از مطالب بالا، حالا یک گام عقبتر آمدید می‌فرمایید که پیامبر و امامان هر زمانی که اراده کنند خداوند آنها را آگاه میکند، ابدا این از قران استنتاج نمیشود، دوم اینکه در موارد مشابه که از پیامبر طلب معجزه کردند، پیامبر در جواب آنها میگویید که من فقط اندرز دهنده هستم و چیزی از خودم ندارم( خواهشن نفرمایید بله درست است پیامبر چیزی از خود ندارد و هر چه دارد از خداوند است، هر دو می‌دانیم منظور آیه این نیست)

    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    خدا پدر و مادرتان را بیامرزد، پس تعارضی در کار نیست، این که بر فرض قرآن اشاره ای نکرده که تعارض محسوب نمیشود!! مثل این است که کسی بگوید دو رکعت بودن نماز صبح با قرآن در تعارض است چون در قرآن اشاره ای به آن نشده!!


    نه استاد قیاستان اشتباه است، زیرا دو رکعت نماز بودن نماز صبح به خودی خود تعارض با قران نیست، در این مسایل احکام فردی به هر حال باید مناسکی را اجرا کرد و دو یا سه رکعت بودنش محل بحث نیست. یعنی دو با هر عدد معقول دیگه ای تفاوت چندانی ندارد(حالا احتمالا میگویید نه این اعداد راز به خصوصی دارند، اگر راز به خصوصی دارند چرا این همه اعمال مستحب در کنار اینها نوشته شده است)

    ولی در مورد علم پیامبر خیلی ادعای بزرگی است که پیامبر بر جمیع علوم آگاه است آنهم اینکه هیچ اشاره ای به آن نشده است، هیچ رساله ای از پیامبر بیرون نیامده است، هیچ شاگردی بزرگی نداشته‌اند و ...
    تمام این موارد در کنار هم نشان میدهد که روایات در مورد علم پیامبر باید جعلی باشد، از طرفی من تحقیقی که کردم این است که سند این روایات ضعیف هستند. مقاله جناب محسن کدیور «تاملی در منابع اعتقادی » را بخوانید
    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    این را بدانید که گزاره های تجربی یقینی نیستند، بله اگر از سنخ مشاهدات باشند حرفی نیست، ممثلا اینکه ما در زیر میکروسکوپ ببینیم مولکول آب از دو اتم هیدورژن و یک اتم اکسیژن تشکیل شده باشد، اما اگر از یک آزمایش تجربی بخواهیم نتیجه گیری کلی بگیریم این به لحاظ عقلی و فلسفی یقین آور نیست،
    شما زمانی می توانید حکم یقینی صادر کنید که به تمام شاخصها و متغیرهای احتمالی در نتیجه علم و احاطه داشته باشید، بحثش مفصل است، این به معنای نفی واقعیت خارجی نیست.
    برای آگاهی از جایگاه و اعتبار علوم تجربی حتی در نگاه خود غربی ها به کتاب چیستی علم نوشته آلن چالمرز مراجعه بفرمایید.

    اگر منظورتون از یقین، یقین منطقی است که احکام فلسفه هم یقین منطقی ندارد.
    نهایتا شما میگید من به علم رجال و ... یقین دارم، آنهم چیزی که همین علم می‌گوید روایات سند درستی ندارند اکثرشان.
    و من مثلا به استقرا تام اعتقاد دارم. بعد شما مرا مورد شماتت قرار می‌دید به این خاطر
    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها

    باور کنید من اصلا تعصبی روی این طب و آن طب ندارم، بحثم علمی است، اما چون برخی از آشنایان ما پزشک هستند و با آنها به بحث و گفتگو نشسته ام و در دانشکده علوم پزشکی تدریس داشته ام می دانم در چه فضایی تربیت میشوند، کتاب های طب امروزی که عمدتا غربی است را ختم کلام میدانند که امکان ندارد طبی جایگزین آن شود!! من در روان مخاطبینم دقت کردم و دیدم از تکیه بیش از حد به علوم غربی است!!
    من در این خصوص با پزشکان بزرگی بحث کرده ام، یادم نمیرود یکی از آنها یک کتابی به من نشان داد به نام فکر کنم ردبوک؛ گفت این در علم پزشکی به اندازه قرآن شما معتبر است!!
    ببینید من طب اسلامی را هم به عنوان طب مستقل قبول ندارم، بدون تعصب دارم حرف میزنم، اما رد کردن روایات به خاطر دستاوردهای طب جدید واقعا علمی نیست!! حتی با کلاک های خود طب کلاسیک



    استاد با استناد به حرف چند نفر که نمیتوان چیزی گفت، من هم حال مادر یکی از دوستام بد بود، برده بودنش پیش اطبا سنتی، حالش خوب نشده بود، مدتی هم وقتشان را تلف کرده بودند.
    آنچه قاضی است بین ما مقالات چاپ شده در مجلات معتبر است، البته آنچه عیان است چه حاجت به بیان است، میانگین سنی عمر انسانها در این چند قرن زیاد شده است، بیمارهای نظیر سل، فلج اطفال و ... ریشه کن و یا کنترل شده اند همه به لطف پزشکی نوین است.

    حالا شما احتمالا میخواید بگید، نه اگر مردم گذشته توصیه های روایات را گوش می‌کردند همین نتایج پیش می آمد. اگر استدلال اون اینه که من بحثی ندارم

    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها

    هر علمی روش خود را دارد، اجتهاد و استنباط از آیات و روایات هم همینطور، اولا روایات باید بررسی سندی شوند، ثانیا بحث اقتضاء است، نه علیّت تامّه


    بله درسته، ولی حدیث زمین بر شاخ گاو ... از لحاظ سندی درست است، حالا با این پیش بینی علمی امام صادق ع چه کنیم؟ می‌بینیم نه شاخ گاهی هست نه ماهی و ...

    بهتر است اینجا بیام خود احادیث را تفسیر کنیم، جالب است که در اکثر موارد احادیث علمی امامان را باید تفسیر کنیم

    این دیگر چه علمی است؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    قطعا خیر!!
    سنت در کنار قرآن حجت است، اگر قرآن برای هدایت کافی بود که پیامبر(ص) نمی فرمود دو چیز گرانبها باقی می گذارم تا گمراه نشوید! می فرمود: یک چیز گرانبها باقی می گذارم تا گمراه نشوید!



    روایاتی که دلیل بر آنها نباشد، قطعا قابل قبول نیستند، من دلایل قبول علم پیامبر در مورد علوم تجربی را نوشتم
    ۱) توضیح معقولی در یک چارچوب کلی وجود ندارد
    ۲) در قران اشاره ای به آن نشده است
    ۳) نوشته ای برجسته نه تنها از پیامبر بلکه از سایر امامان وجود ندارد
    ۴) شاگردان ایشان هم نوشته ی قابل ملاحظه ای ندارند
    ۵) اگر مکانیزم دریافت چنین علومی سیر و سلوک است چرا عرفای دیگر هم چیزی نشان نداند در حالی کتب عرفانی آنها بسیار زیاد است( از نظر من سیر سلوک پیامبر فقط در درجه با عرفا فرق دارد و البته در شریعت آوردن که آن ربطی به دستیابی به علوم ندارد که اگر داشت در شریعت هم به آن اشاره می‌شد)

    در برابر این دلایل شما میگید چون روایاتی وجود دارند که معلوم نیست از لحاظ سندی چقدر قوی هستند پس تمام دلایل بالا انکار میشود

    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    در برابر افراطیون و غالیون که همه روایات را چشم بسته قبول یا حتی جعل می کنند نباید ما هم گروهی تشکیل دهیم به نام تفریطیون و همه روایات را کنار بگذاریم!! علم رجال و درایه و مانند آن برای مشی اعتدالی است.
    بله درست است، ولی اگر بخواهم با ادبیات شما حرف بزنم، علم رجال هم قطعی و یقینی نیست.
    دوم اینکه از کجا میگید توافق کلی وجود دارد در مورد این احادیث ؟
    سوم اینکه مگر ما همه ی روایات را رد کرده ایم؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    ببینید برادر من با نگاه خشک عقلی و فلسفی نگاه کنید! تحلیل هرچقدر هم منطقی به نظر بیاید اگر ابزاری برای رد روایات معتبر به کار گرفته شود غیر منطقی خواهد بود.


    استاد منظورتون از نگاه خشک عقلی نمی‌فهمم چیه؟ من که دلایل زیادی آوردم

    بعد شما تنها به یکسری روایاتی که معلوم نیست چقدر معتبرن استناد میکنید، این نگاه خشک عقلی و فلسفی است در نظر شما؟
    اگه نگاه خشک و فلسفی داشته باشید اتفاقا تمام عقایدتان در مورد علوم تجربی پیامبر را باید بگذارید کنار.

    جالب است که می‌گویید تحلیل هر چقدر هم که منطقی باشد اگر برای رد روایات معتبر باشد غیر منطقی است.
    یعنی شما تمام دلایل دیگر را رد میکنید چون به یقینی بودن علم رجال و ... معتقدید که خودتان هم میدانید اینطور نیست. واقعا استاد جمله خیلی سنگینی هست، من حرفی ندارم بگم.
    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها

    الان بسیاری از دوستان هستند با همین تحلیل ها می خواهند قرآن را زیر سوال ببرند، در تاپیک های مختلف نقد قرآن با آنها برخورد داشته ام و شاید شما هم دیده باشید، که می گویند این آیه با عقل جور در نمی آید!خب پاسخ شما به آنها چیست؟ مگر نمی گویید این از اموری است که به لحاظ مبانی معتبر است و عقل هم با قاطعیت نمیتواند در خصوص آن ابراز نظر کند، یعنی از حیطه عقل خارج است، و این تحلیل ها نمیتواند دلیلی بر رد آن تلقی شود.

    استاد هر چیزی دلایل میخواهد، حالا در هر مرتبه ای، بعضی ها دلایل روانشناسانه دارد، بعضی دلایل اجتماعی و تاریخی و برخی دلایل محکم‌تر مثل همین مورد بحث ما.
    کسی که از تعداد رکعتهای نماز میپرسد یک جور است، کسی که از برده‌داری میپرسد یکطور دیگر است، کسی که از علم پیامبر میپرسد یک جور دیگر است.

    اینها متفاوت است درجاتشان و نیاز به استدلالشان. در ضمن به لحاظ عقلی رد نکردم ماجرا رو، از لحاظ عقلی نه تنها برای پیامبر بلکه برای هیچ کس قابل رد یا اثبات نیست. من به قران، نوشته های پیامبر و امامان، شاگردانشان و از نگاه یک چارچوب کلی دلیل آوردم و چنین نتیجه نگرفتم که علم پیامبر شامل علوم تجربی هست.

    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    اصلا فرض کنید هیچ کاربردی ندارد، اما روایات معتبر و متعدد می گویند پیامبر این علم را دارد، خب چه مشکلی پیش می آید؟ خواهش می کنم پیش فرضتان را کنار بگذارید و با دقت فلسفی نگاه کنید و جواب بدهید.
    اصلا اگر قرآن فرموده بود، شما چه پاسخی میدادید؟ خب این تحلیل ها دلیلی بر رد نیست، این مسئله روشن است.



    استاد باور کنید روایات هم اینقدر که شما فکر میکنید قوی نیستند اگر خواستید نمونه این روایات را بیاوریم.

    اگر قران گفته بود من قبول میکردم هر چند که نفهمم چطور است، قران یکی از محک های من است برای بررسی.
    مسأله این است که قران چنین ادعایی ندارد

    سپاس

    ویرایش توسط A Curious Mind : ۱۳۹۸/۰۱/۰۴ در ساعت ۱۱:۵۷ دلیل: تصحیح موارد تایپی

  6. #35

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    علی(سلام الله علیه)
    نوشته
    4,236
    حضور
    109 روز 13 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8269



    با سلام و عرض ادب

    نقل قول نوشته اصلی توسط A Curious Mind نمایش پست ها
    حرف شما این نبود، ابتدا گفتید که پیامبر و امامان بر جمیع علوم آگاه هستند
    ببینید بنده موضعم را عوض نکردم، اگر به تاپیک های علم امام که بر عهده بنده بوده و آدرس یکی از آنها را در ادامه خواهم داد مراجعه بفرمایید می بینید که منظورم از علم به همه چیز، علم نامحدود نیست، چون قرینه عقلیه وسط است که ذات خداوند و زمان قیامت و مانند آن که در خود روایات استثناء شده اند منظور نیست، اما به هر چیز دیگری آگاه هستند.


    نقل قول نوشته اصلی توسط A Curious Mind نمایش پست ها
    ۱) ندانستن سرگذشت پیشینیان
    ۲) ندانستن روز قیامت
    و مطالب روزمره زندگی پیامبر که در قران آمده است و نشان میدهد پیامبر آگاهی نداشته است.
    بعد گفتید که نه علم پیامبر شامل گذشته و آینده است که این هم با قران در تضاد است، به همان و دلیل بالا.
    نقل قول نوشته اصلی توسط A Curious Mind نمایش پست ها
    بعد از مطالب بالا، حالا یک گام عقبتر آمدید می‌فرمایید که پیامبر و امامان هر زمانی که اراده کنند خداوند آنها را آگاه میکند، ابدا این از قران استنتاج نمیشود، دوم اینکه در موارد مشابه که از پیامبر طلب معجزه کردند، پیامبر در جواب آنها میگویید که من فقط اندرز دهنده هستم و چیزی از خودم ندارم( خواهشن نفرمایید بله درست است پیامبر چیزی از خود ندارد و هر چه دارد از خداوند است، هر دو می‌دانیم منظور آیه این نیست)
    در روایات تفصیل این مطلب آمده است که خداوند آنها را آگاه خواهد کرد.
    مواردی که وجود دارد و به آنها اشاره کردم نشان میدهد که این آگاه سازی سابقه هم داشته است
    این که هر گاه اراده کنند خداوند آنها را آگاه خواهد کرد هم در روایات آمده است.
    در هر صورت اگر گمان می کنید روایت صحیح السندی در این رابطه وجود ندارد، یا گمان می کنید که بنده موضع عوض کرده ام یا میخواهید در این رابطه بیشتر از موضع متکلمان و روایات آگاه شوید به این آدرس مراجعه بفرمایید:

    http://www.askdin.com/showthread.php...289#post930289


    نقل قول نوشته اصلی توسط A Curious Mind نمایش پست ها
    استاد با استناد به حرف چند نفر که نمیتوان چیزی گفت، من هم حال مادر یکی از دوستام بد بود، برده بودنش پیش اطبا سنتی، حالش خوب نشده بود، مدتی هم وقتشان را تلف کرده بودند. آنچه قاضی است بین ما مقالات چاپ شده در مجلات معتبر است، البته آنچه عیان است چه حاجت به بیان است، میانگین سنی عمر انسانها در این چند قرن زیاد شده است، بیمارهای نظیر سل، فلج اطفال و ... ریشه کن و یا کنترل شده اند همه به لطف پزشکی نوین است.
    حالا شما احتمالا میخواید بگید، نه اگر مردم گذشته توصیه های روایات را گوش می‌کردند همین نتایج پیش می آمد. اگر استدلال اون اینه که من بحثی ندارم
    ببینید من اصلا دنبال مقایسه طب کلاسیک و سنتی نیستم، و نمیخواهم بحث هم به این سمت و سو کشیده شود، بحث من فلسفی است و فقط به عنوان مثال به جایگاه علوم تجربی اشاره کردم، امروز چه در فلسفه اسلامی، و خصوصا در فلسفه غرب روشن است که علوم تجربی یقین آور نیستند، بنابراین هرگز نمی توان مثلا حجامت را به خاطر آن که هنوز اثر آن در طب کلاسیک کشف نشده است رد نمود. به نظرم این واضح باشد.


    نقل قول نوشته اصلی توسط A Curious Mind نمایش پست ها
    بله درسته، ولی حدیث زمین بر شاخ گاو ... از لحاظ سندی درست است، حالا با این پیش بینی علمی امام صادق ع چه کنیم؟ می‌بینیم نه شاخ گاهی هست نه ماهی و ...
    بحث عوض شد؛ خواهش می کنم به نقل قولی که از شما گرفتم دقت بفرمایید، بحث ما در احادیثی بود که مدلول آنها روشن است و با پزشکی امروز در تعارض است، یا اینکه شواهدی برای صحت آنها یافت نشده است.


    نقل قول نوشته اصلی توسط A Curious Mind نمایش پست ها
    روایاتی که دلیل بر آنها نباشد، قطعا قابل قبول نیستند،
    قطعا چنین ملاکی صحیح نیست؛ روایات به خودی خود معتبر هستند، نه اینکه در گرو دلیل دیگری باشند!! این نگاه خیلی شأن روایات را پایین می آورد!
    اگر قرار باشد وقتی علم جدید به صحت فلان روایت رسید ما آن روایت را بپذیریم که اصلا نیازی به آن روایت نیست!!! ما آن گزاره را به خاطر علم پذیرفته ایم!! چه روایت باشد و چه نباشد!! با چنین دیدگاهی بود و نبود روایات تفاوتی نخواهد داشت!!



    نقل قول نوشته اصلی توسط A Curious Mind نمایش پست ها
    من دلایل قبول علم پیامبر در مورد علوم تجربی را نوشتم
    ۱) توضیح معقولی در یک چارچوب کلی وجود ندارد
    ۲) در قران اشاره ای به آن نشده است
    ۳) نوشته ای برجسته نه تنها از پیامبر بلکه از سایر امامان وجود ندارد
    ۴) شاگردان ایشان هم نوشته ی قابل ملاحظه ای ندارند
    ۵) اگر مکانیزم دریافت چنین علومی سیر و سلوک است چرا عرفای دیگر هم چیزی نشان نداند در حالی کتب عرفانی آنها بسیار زیاد است( از نظر من سیر سلوک پیامبر فقط در درجه با عرفا فرق دارد و البته در شریعت آوردن که آن ربطی به دستیابی به علوم ندارد که اگر داشت در شریعت هم به آن اشاره می‌شد)
    هیچ کدام از این ادله یقین حتی بغیر منطقی هم برای انسان نمی آورند...
    از طرفی قرآن فرموده ما هرگاه بخواهیم انبیاء را از هر چه بخواهیم آگاه میکنیم چه مادی و چه معنوی
    شواهد متعددی در این آگاه سازی ها وجود دارد...
    روایات متکثر و بلکه متواتر و برخی با سند صحیح در خصوص علم گسترده انبیا و ائمه(ع) وارد شده است

    خب شما با یک سری احتمال می خواهید آن را رد کنید! این خیلی بی توجهی به روایات است که با این احتمالات آنها را کنار بگذاریم!!
    بله حالا اگر یکی دو روایت یا حتی ده روایت بود میگفتیم حالا خیلی مهم نیست، اما شما کتاب هایی که در این خصوص به صورت مستقل نوشته شده و روایات در این زمینه در ن جمع آوری شده را ببینید.


    نقل قول نوشته اصلی توسط A Curious Mind نمایش پست ها
    استاد باور کنید روایات هم اینقدر که شما فکر میکنید قوی نیستند اگر خواستید نمونه این روایات را بیاوریم.
    بله بنده هم از روایات به طور کلی بحث نکردم، سخن در طرد روایاتی است که عقلمان به حکمت آنها پی نمیبرد!!
    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89
    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))

  7. #36

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۸
    علاقه
    ویالون غمگین
    نوشته
    21
    حضور
    1 روز 5 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    47



    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    با سلام و عرض ادب
    ببینید بنده موضعم را عوض نکردم، اگر به تاپیک های علم امام که بر عهده بنده بوده و آدرس یکی از آنها را در ادامه خواهم داد مراجعه بفرمایید می بینید که منظورم از علم به همه چیز، علم نامحدود نیست، چون قرینه عقلیه وسط است که ذات خداوند و زمان قیامت و مانند آن که در خود روایات استثناء شده اند منظور نیست، اما به هر چیز دیگری آگاه هستند.!!


    با سلام و احترام
    برادر مسلم، واقعا حیرت انگیز است حرف شما.

    الان قبول کنم این جمله آخر شما رو؟ «اما به هر چیز دیگری آگاه است(غیر از ذات خدا و قیامت)»

    هر چند که اگر دقت می‌کردید همین جمله هم در مثالهای قبلی که از آیات آوردیم نقض میشود.


    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    در روایات تفصیل این مطلب آمده است که خداوند آنها را آگاه خواهد کرد.
    مواردی که وجود دارد و به آنها اشاره کردم نشان میدهد که این آگاه سازی سابقه هم داشته است
    این که هر گاه اراده کنند خداوند آنها را آگاه خواهد کرد هم در روایات آمده است.
    !!
    بله همیشه خدا آگاه می‌کنه چه با واسطه چه بی واسطه( به معنای عرفی اش). خب؟

    اما اینکه آنها اراده می کنند قسمت سخت ماجراس و شما گفتید در روایات آمده است، بدون اینکه از صحت اونها حرف بزنید.

    از طرفی اینکه هر موقع آنها اراده میکنند متوجه میشوند هم در موارد مشابه متناقض با قران است. از پیامبر طلب معجزه میکردند و پیامبر می‌گفت معجزه آوردن دست من نیست و از طرف خداوند انجام میشه و من الان امکان معجزه ندارم

    چه دلیلی داره در مورد مشابه اینطور نباشه؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    ببینید من اصلا دنبال مقایسه طب کلاسیک و سنتی نیستم، و نمیخواهم بحث هم به این سمت و سو کشیده شود، بحث من فلسفی است و فقط به عنوان مثال به جایگاه علوم تجربی اشاره کردم، امروز چه در فلسفه اسلامی، و خصوصا در فلسفه غرب روشن است که علوم تجربی یقین آور نیستند، بنابراین هرگز نمی توان مثلا حجامت را به خاطر آن که هنوز اثر آن در طب کلاسیک کشف نشده است رد نمود. به نظرم این واضح باشد.!!


    تا زمانی که اثبات نکنید امامان بر علوم تجربی تسلط دارند این جنس ادعاها ثمر بخش نیست‌ و البته ابطال پذیر نیست پس علمی نیستند.

    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    بحث عوض شد؛ خواهش می کنم به نقل قولی که از شما گرفتم دقت بفرمایید، بحث ما در احادیثی بود که مدلول آنها روشن است و با پزشکی امروز در تعارض است، یا اینکه شواهدی برای صحت آنها یافت نشده است.!!
    استاد شما نظرتون رو در مورد همین حدیث زمین بر شاخ گاو ... بگید، علمی است؟ نیست؟
    واضح است که یک ادعای تجربی دارد میکند، حالا موافق صورت خام حدیث هستید یا نه؟ یا می خواهید تفسیر کنید؟ اصلا خود امام زمان هم بیاید باید تفسیر کند چاره‌ای نیست.

    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها
    قطعا چنین ملاکی صحیح نیست؛ روایات به خودی خود معتبر هستند، نه اینکه در گرو دلیل دیگری باشند!! این نگاه خیلی شأن روایات را پایین می آورد!
    اگر قرار باشد وقتی علم جدید به صحت فلان روایت رسید ما آن روایت را بپذیریم که اصلا نیازی به آن روایت نیست!!! ما آن گزاره را به خاطر علم پذیرفته ایم!! چه روایت باشد و چه نباشد!! با چنین دیدگاهی بود و نبود روایات تفاوتی نخواهد داشت!!


    !!
    خب من اصلا معتقد به علوم تجربی برای پیامبر و امامان نیستم بنا به دلایلی که آوردم. دیگه هر آدم عاقلی قبول داره که زمین بر شاخ گاو نیست، این را که نمی‌توانید انکار کنید مگر اینکه کلن واقع گرایی علمی را قبول نکنیم و وارد بازی های فلسفی خطرناکی بشیم.

    به عنوان نتیجه این نقل قولتان « جناب مسلم اعتقاد دارند که زمین بر شاخ گاو ... قرار دارد»

    از طرفی ما همه ی روایات را رد نکردیم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها

    هیچ کدام از این ادله یقین حتی بغیر منطقی هم برای انسان نمی آورند...
    از طرفی قرآن فرموده ما هرگاه بخواهیم انبیاء را از هر چه بخواهیم آگاه میکنیم چه مادی و چه معنوی
    !!


    کجا گفته از هر چه بخواهیم؟ آیه اش را لطف کنید بگذارید.
    از طرفی نگفتید که علم رجال یقینی هست یا نه؟ چون پایه حرفهای شما اساسش آن است

    نقل قول نوشته اصلی توسط مسلم نمایش پست ها

    شواهد متعددی در این آگاه سازی ها وجود دارد...
    روایات متکثر و بلکه متواتر و برخی با سند صحیح در خصوص علم گسترده انبیا و ائمه(ع) وارد شده است

    خب شما با یک سری احتمال می خواهید آن را رد کنید! این خیلی بی توجهی به روایات است که با این احتمالات آنها را کنار بگذاریم!!
    بله حالا اگر یکی دو روایت یا حتی ده روایت بود میگفتیم حالا خیلی مهم نیست، اما شما کتاب هایی که در این خصوص به صورت مستقل نوشته شده و روایات در این زمینه در ن جمع آوری شده را ببینید.
    !!
    اجازه بدهید از افراد خبره تر بپرسم تا ببینیم این احادیث با سند صحیح چقدر زیاد و متواتر هستند.

  8. صلوات


  9. #37

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۸
    علاقه
    ویالون غمگین
    نوشته
    21
    حضور
    1 روز 5 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    47



    با سلام و احترام

    استاد ابتدا آیاتی دیگر از قران کریم می آورم تا گفته های قران را در مورد علم غیب پیامبر مرور کنیم. در ادامه مقاله ای را می آورم از جناب محسن کدیور که روایات مورد بحث را بررسی کرده است. خواهشم از شما این است که اگر وقت کردید بخوانیدش یا حداقل بخش مربوط به روایات را بخوانید.

    (انعام ۵۰)
    قُل لَّا أَقُولُ لَكُمْ عِندِي خَزَائِنُ اللَّـهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلَا أَقُولُ لَكُمْ إِنِّي مَلَكٌ ۖ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّامَا يُوحَىٰ إِلَيَّ
    بگو: «به شما نمى‌گويم گنجينه‌هاى خدا نزد من است؛ و غيب نيز نمى‌دانم؛ و به شما نمى‌گويم كه من فرشته‌ام. جز آنچه را كه به سوى من وحى مى‌شود پيروى نمى‌كنم.»

    خود پیامبر اعتراف میکند که غیب نمیداند، پس این را باید با آیات دیگر تفسیر کرد چرا که آیه ای در ادامه می آورم که نشان میدهد پیامبر بر بخشی از غیب آگاه است. این آیه احتمالا مربوط به زمانی است که پیامبر غیب نمی‌دانسته است


    (انعام ۵۹)
    وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَيْبِ لَا يَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ ۚ وَيَعْلَمُ مَا فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ ۚ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلَّا يَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا يَابِسٍ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ
    و كليدهاى غيب، تنها نزد اوست. جز او [كسى‌] آن را نمى‌داند، و آنچه در خشكى و درياست مى‌داند، و هيچ برگى فرو نمى‌افتد مگر [اينكه‌] آن را مى‌داند، و هيچ دانه‌اى در تاريكيهاى زمين، و هيچ تر و خشكى نيست مگر اينكه در كتابى روشن [ثبت ]است.

    «این نشان میدهد که علم غیب پیامبر شامل موارد بالا هم نمیشود»


    (اعراف ۱۸۸)
    قُل لَّا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا إِلَّا مَا شَاءَ اللَّـهُ ۚ وَلَوْ كُنتُ أَعْلَمُ الْغَيْبَ لَاسْتَكْثَرْتُ مِنَ الْخَيْرِ وَمَا مَسَّنِيَ السُّوءُ ۚ إِنْ أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ لِّقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ
    بگو: «جز آنچه خدا بخواهد، براى خودم اختيار سود و زيانى ندارم، و اگر غيب مى‌دانستم قطعاً خير بيشترى مى‌اندوختم و هرگز به من آسيبى نمى‌رسيد. من جز بيم‌دهنده و بشارتگر براى گروهى كه ايمان مى‌آورند، نيستم.»

    این سخن خیلی واضح علم پیامبر را محدود تر از مواردی که شما گفتید معرفی کرده است. لطفن نگوید اگر اراده کند می‌فهمد چرا که خود آیه میگوید اگر غیب می‌دانستم قطعا خیر بیشتری می انداختم و هرگز آسیبی به من نمیرسید



    (نمل ۶۵)
    قُل لَّا يَعْلَمُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّـهُ ۚ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ
    بگو: «هر كه در آسمانها و زمين است -جز خدا- غيب را نمى‌شناسند و نمى‌دانند كى برانگيخته خواهند شد؟»


    (احقاف ۹)
    قُلْ مَا كُنتُ بِدْعًا مِّنَ الرُّسُلِ وَمَا أَدْرِي مَا يُفْعَلُ بِي وَلَا بِكُمْ ۖ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا يُوحَىٰ إِلَيَّ وَمَا أَنَا إِلَّا نَذِيرٌ مُّبِينٌ
    بگو: «من از [ميان‌] پيامبران، نودرآمدى نبودم و نمى‌دانم با من و با شما چه معامله‌اى خواهد شد. جز آنچه را كه به من وحى مى‌شود، پيروى نمى‌كنم؛ و من جز هشداردهنده‌اى آشكار [بيش‌] نيستم.»


    (جن ۲۶ و ۲۷)
    عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَىٰ غَيْبِهِ أَحَدًا إِلَّا مَنِ ارْتَضَىٰ مِن رَّسُولٍ
    داناى نهان است، و كسى را بر غيب خود آگاه نمى‌كند، جز پيامبرى را كه از او خشنود باشد.

    این آیه ای است که نشان میدهد پیامبر بر بخشی از غیب خدا آگاه است و باید با آیات دیگر در یک مجموعه درهم‌تنیده دیده شود تا معنی آن مشخص شود


    مقاله مورد نظر
       

    • تاملی در منابع اعتقادی



    آنچه در این مقال دنبال می‌شود، بازخوانی تشیّع با محوريت عقلانيت، عدالت و عرفان است؛ كه تجسّم هر سه، امیرالمؤمنین و امام الموحّدین علي بن ابی طالب (علیه السلام) است. از این دیدگاه تشيّع چیزی نیست جز “روايت علوي از اسلام نبوي”. روایتی که البته ریشه در قرآن، سنّت پيامبر (ص) و سیره‌ی امام علي و اهل بيت (ع) دارد. شیعیان این روایت را برترین و واقعی‌ترین برداشت از اسلام می‌دانند و به دلیل رجحان این تلقی از اسلام بر دیگر تلقی‌ها، پیروی امام علی(ع) را اختیار کرده‌اند، چرا که او پیامِ دینِ حنیف را بهتر از دیگر پیروان محمد (ص) درک کرده بود. بر این اساس تشیّع یعنی انتخاب «بابِ علی» برای ورود به «مدینة العلمِ» نبی (ص). واضح است که این مدینه ابواب دیگری نیز دارد، که در مسلمانیِ واردین از دیگر ابواب نیز هیچ تردیدی روا نیست.
    تفاوت اصلی این تلقی با تلقی سنّتیِ رایج در «مسئله‌ی فضائلِ فرابشريِ اختصاصی ائمه (ع)» است، این‌که ایشان از سرشتی دیگرند، و با علمی لدّنی و غیر کسبی از «ماکان و مایکون و ما سیکون» آگاهند، ملائک در گوششان حدیث و بر قلبشان الهام می‌کنند، و برتر از تهذیب نفس و طهارت باطن که مقام مُخلَصین قرآن است، نه تنها از معصیت و گناه مبّرایند، بلکه در اندیشه، گفتار و کردار آنها مطلقاً خطا و اشتباه راه ندارد. این ذواتِ مقدّسِ معصوم در تمامی فضائل همانند پیامبرند، الّا اینکه پیامبر نیستند و مدّعی رسالت نمی‌باشند؛ والّا در علم و عمل هیچ فرقی با رسول الله (ص) ندارند.

    روایات منقول، مهمترین مستند اعتقادات مذهبی
    مستند اصلی این تلقّی، احادیث به‌ویژه روایات منسوب به خود ائمه است. وجود این احادیث قابل انکار نیست. جوامع روائی شیعه از قبیل کتاب کافی ثقة‌الاسلام کلینی، آثار شیخ صدوق، وافی فيض كاشاني و بالاتر ازهمه مجموعه‌ی مبسوطِ روائیِ بحار الانوار مجلسی مشحون از این روایاتِ دالّ بر فضائل فرابشری اختصاصی امامان (ع) است.
    آنچه جای بحث و چون و چرای فراوان دارد، قدر و قيمت و ارزش فنّی اين روايات است؛ محور بحث من در این مقال پاسخ‌گوئی به پرسش‌هائی از این دست است: در چه حوزه‌هائی مي‌توان به روايات استناد كرد؟ به چه ميزان مي‌توان بر روايات اتّکا كرد؟ آيا در مسائل اعتقادي و در اصول دين، به ويژه در مسائل اختلافيِ اعتقادي، جاي تمسّك به اخبار واحد هست يا نه؟ آيا مي‌توان اخبار واحد را به عنوان سندِ يك گزاره‌ی يقينی ديني معرّفي كرد؟ آيا مي‌توان كساني را كه احیاناً باورِ متّخذ از این احادیث را نپذيرفته‌اند، متّهم كرد كه دين يا مذهب را نفهميده‌اند؟ بنابراين مسأله‌اي كه در این مقال دنبال مي‌كنم، ميزان اعتبار و حجّیّتِ روايات و احاديث در رابطه با مباحث اعتقادي است.
    اين مسأله، فرضی و تفنّنی نیست. مسأله ای است که به آن مبتلائیم. بارها در منابر دینی و مجالس مذهبی شاهد بوده‌ایم به جاي آيات قرآن یا بسیار بیشتر از قرآن، به اين‌گونه روايات استناد مي‌شود؛ و كمتر دیده‌ایم که از اعتبار متن یا سند این روایات یا از حجیّت روایات در مباحث بنیادی و اصلی سخنی به میان آید. اجازه دهيد اين باب را باز كنم و بگویم: همچنان که در حوزه دارائیِ مادّی این سؤال مطرح است كه “از کجا آورده ای؟”، در حوزه دین (دارائی معنوی) هم باید بیاموزیم: از هر كسي که امری را به دين نسبت می داد یا سخنی دینی ابراز می دارد، شجاعانه و جسورانه بپرسيم: از كجا آورده‌اي؟ اين سخن شما مستند به کدام منبع دینی است؟ مستند بر عقل است؟ يا آیه‌ی قرآن؟ يا سنّت قطعي پيامبر(ص)؟ يا چيزی ديگر؟ به شيوه و سیاق قرآن كريم «قُل هاتوا بُرهانَكُم إن كُنتُم صادقين» (بقره ۱۱۱)، ما نیز درباره‌ی برداشتهای متفاوتی که از متن دین می‌شود، تقاضای دلیل می‌کنیم.
    بي‌شك، مسائل اعتقادي بدیهی نیستند؛ همگی مسائل نظري هستند. امور بديهي دلیل نمی‌خواهند، امّا مسائل نظری نياز به استدلال دارند و اين استدلال بايد موجّه باشد. مهم نيست که گوينده به آن باور دارد يا نه؛ می بايد نه به صورت شخصی، بلکه به ضوابط نوعي اعتبار داشته باشد؛ یعنی بتوان آن را در مجامع علمي مطرح كرد و از اعتبار علمي آن دفاع كرد. به هر حال هر گزاره‌ی دینی، چه اعتقادی، چه اخلاقی، چه فقهی، دلیل می‌خواهد، این دلیل می‌تواند عقلی یا نقلی باشد، دلیل نقلی شامل آیات قرآن کریم و احادیث معتبر منقول از رسول اکرم (ص) و ائمه‌ی هدی (ع) می‌شود.
    از آنجا که در روایات منقول از پیامبر(ص) و بالاخص در احادیث بجامانده از اهل بیت (ع) مسائل دینی با شرح و تفصیل و جزئیات بیشتری آمده است، به‌تدریج روایات منقول از ائمه‌ی طاهرین (ع) به منبع اصلی اندیشه‌ی اسلامی شیعی تبدیل شده است، تا آنجا که اکثر مسائل اختصاصی شیعه چه در حوزه‌ی اصول معارف و چه در حوزه‌ی فروع فقهی مستندی جز از روایات اهل بیت(ع) ندارد. كمتر، درباره‌ی سند و دليل بسياري از جزئيات اعتقادي كه امروز جزء مشهورات مذهبي و ديني ما شده است، بحث و كاوش صورت گرفته است.

    توقف اجتهاد کلامی در قرن هفتم
    قرنهاست كه همّت علما و حوزه های علميه‌ی ما مصروف «اجتهاد در فروع دين» شده است؛ لذا اصول دین ما، كمتر مورد واكاوي و اجتهاد و بحث استنباطي قرار گرفته است. به عنوان مثال، ما در زمينه‌ی روایات فقهي كتاب مفیدي مانند «وسائل الشيعة» شیخ حرّ عاملی داريم. اين كتاب، مجموعه‌ی رواياتي است كه يك فقيه امامي نيازمند آنها است. جا دارد بپرسیم: كدام كتاب را سراغ دارید که همه‌ی روايات اعتقادي معتبر شيعه در آن گرد آمده باشند و همانند «وسائل الشيعه» بتوان به آن استناد كرد؟ كدام کتاب را سراغ دارید که در آن همه‌ی روايات معتبر اخلاقي ما را گردآورده باشند، تا بر مبنای آن بتوان چهره‌ی اخلاقي اهل بيت (ع) را معرّفی کرد؟
    وقتی گردآوری منضبط وجود نداشته باشد، به طریق اولی اجتهاد و بحث و اظهار نظر هم در این حوزه ها بسیار محدود و اندک است. از همین روست که هنوز، متون قرون ماضيه به عنوان متون درسي تدریس مي‌شود. این بدین معناست كه هنوز فكر عالم دینی عصر ما نسبت به فكر عالم قرن هفتم در حوزه‌ی اعتقادات تفاوتي نکرده است. هنوز همان گونه از خدا، رسول، معاد، وحی و امامت سخن مي‌گوئيم كه عالم پنج یا شش قرن قبل سخن مي‌گفت. آيا در اين هزاره اتّفاقاتی نيفتاده است تا بتوانيم مسائل جديدي به اعتقادات بيفزائيم؟ و يا تقرير تازه‌ای از مباحث كهن ارائه نمائیم؟ یا برخي جزئیات گذشته را كَأَن لَم يَكُن فرض کنیم و به سراغ مسائل جديدی برویم؟
    يكي از حوزه های مهم اعتقادی، بحث «امامت» است. مي‌توان به اين اصلِ اصیل مذهبي نگاه متفاوتي داشت. نگاهی متفاوت نسبت به آن نگاه رسمي و تاريخي كه تاكنون بوده است. به شرط آن‌كه بتوان به منابع معتبر ديني با روشی علمی نگریست و آنها را مجتهدانه بنگريم نه مقلّدانه. ابن ادريس (م ۵۹۸) در السرائر گفته است: “همه‌ی علمائي كه بعد از شیخ الطائفه طوسی آمده‌اند، مقلّد او بوده اند.” اجازه دهيد ما نیز به همین قرینه بگوييم: همه ی کسانی که پس از خواجه نصيرالدين طوسي (م ۶۵۳) آمده‌اند، در حوزه‌ی اعتقادات مقلّد او هستند. ما از قرن هفتم به بعد اجتهاد در اعتقادات را کمتر آزموده‌ايم.
    به همین سبب سخنان امروز ما در حوزه ی اعتقادات، با سخنان گذشتگان‌مان تفاوت چندانی ندارد. وقتی به عنوان یک طالب علوم ديني به ادّله‌ی بسیاری از مباحث اعتقادي مراجعه مي‌كنم، می‌بینم بسياري از آنها امروز قابل مناقشه است. مي‌توان برخی ادّعاها را به گونه‌ی ديگري مطرح كرد؛ برخی از ادّعاها متناسب با انسان‌شناسي ديروز هستند؛ بعید است اين انسان‌شناسي، ذاتي دين و مذهب ما باشد. چه بسا بتوانیم با تأمّلي دوباره، انسان‌شناسي تازه ای ارائه نماییم. پیش فرض‌های اکثر ادلّه‌ی عقلی که در حوزه‌ی اعتقادات در کتب سنّتی ما نوشته شده‌اند، امروز قابل مناقشه‌اند؛ اگر آن پیش فرض‌ها مورد مناقشه قرار گیرند، آن صغري و كبري و استدلال نیز از قوّت خواهند ‌افتاد. قصدم ورود به مبحث ادلّه‌ی عقلی نیست. درباره‌ی عقل و دلیل عقل و تطوّرات حکم عقل در طی قرون اخیر در مجالی دیگر بحث خواهم کرد.
    در این مجال، موضوع بحث، ادلّة نقلیِ مباحثِ اعتقادی است. در مباحث اعتقادیِ اختلافی، کمتر به آیات قرآن اشاره شده است. لذا مشخّص است که وقتی بحث، موردِ اختلاف دو فرقه‌ی بزرگ اسلامی است که هر دو هم به قرآن باور دارند، کمتر به آیات قرآن استناد می‌کنند و بیشتر به سراغ روایات اختصاصی خود می‌روند؛ روایاتی که گفته می‌شود از ناحیه‌ی اهل بیت صادر شده است. بنابراین، بحث ما در روایاتی که مستندِ مسائلِ اعتقادی هستند، متمرکز می‌شوند. البتّه گاهي برای این مسائل، ادلّه‌ی عقلي هم ذکر شده‌اند، که غالبا ارزشی بیش از مؤیّد ندارند. پرسش بنیادی، اعتبار روایات در حوزه اعتقادات مذهبی است.

    مراحل سه گانه تأمّل در منابع اعتقادی
    تأمّل در منابع اعتقادی طی سه مرحله سامان می یابد. در مرحله‌ی اوّل، به شيوة عمومیِ معارفِ اسلامی، یعنی ضوابطِ رایجِ علمِ رجال، منابع اعتقادی روائی را مورد ارزیابی سندی قرار خواهیم داد. در مرحله‌ی دوّم، اسنادِ روایاتِ اعتقادی از زاویه‌ی اختصاصیِ جعلِ احادیث توسط غُلات و مُفَوِّضِه مورد بررسی قرار می‌گیرد. در مرحله‌ی سوّم از امکانِ استناد به اخبارِ آحاد در اصولِ دین و اعتقادات که حوزه‌ی یقین و عدمِ جوازِ تقلید است بحث خواهد شد.
    فرضیه‌ی این مقال به قرار ذیل است: در حوزه‌ی اعتقادات در استناد به روایات (که علی الاغلب متواتر نیستند) ضوابط عمومی علم رجال و درایه از قبیل لزومِ وثاقتِ راوی در مواردِ عدیده ای زیرپا گذاشته شده است (مرحله‌ی اوّل). دسیسه‌ی تشکیلاتیِ غُلات و مُفَوِّضِه در جعل اسناد روایات اعتقادی بنام راویان موّثق به تأسیسِ «اصلِ عدمِ اعتبارِ احادیثِ اعتقادی (در مباحثِ اختلافیِ مذهبی) الّا ما خَرَجَ بالدلیل» می‌انجامد (مرحله‌ی دوّم). اصولاً در حوزه‌ی اعتقادات و اصول دین که یقین لازم است و تقلید جائز نیست، استناد به اخبار آحاد که نهایتاً مفید ظنّ هستند مجاز نیست و فاقد دلیل می‌باشد (مرحله‌ی سوّم). در نتیجه آن دسته از مباحثِ اعتقادی که مستندی جز اخبارِ آحاد ندارند در زمره‌ی امورِ بی دلیل بوده، جزء مذهب محسوب نمی‌شوند.

    مرحله‌ی اوّل: ارزیابیِ احادیثِ اعتقادی بر اساسِ ضوابطِ علمِ رجال و درایه
    علمای شیعه از آغاز نسبت به تمییز روایات معتبر – که استنادشان به ائمه‌ی هدی قابل اثبات است – از روایات غیر معتبر توجه داشتند. روايات منسوب به ائمه که به زمان رسیده است، مجموعه‌اي از روايات معتبر و غيرمعتبر است. صرف این‌که روایتی در یک کتاب ولو مشهور حتی در یکی از کتب اربعه نقل شده باشد دلیل کافی بر اعتبار آن نیست. ضوابط اعتبار احادیث خود بحثی اجتهادی و صحنه‌ی اختلاف جدی آراء است. این ضوابط که در آغاز بسیط و مختصر بود با مواجهه‌ی علما با مشکلات عملی به‌تدریج گسترش و عمق یافت و به تأسیس دو علم رجال و درایه منجر شد. در علم رجال از سلسله سند احادیث بحث می‌شود. تك‌تك راویان را تا خود امام مورد بررسي قرار می‌دهند که آیا فلان راوی شناخته شده است یا نه؟ آیا موثّق و راست‌گو است یا نه؟ اگر همه‌ی سلسله روات موثّق بودند، روايت معتبر است. اگر حتی يك راوي شناخته نشد يا متّهم به دروغ‌گویی بود، یا روایت فاقد سند بود، آن روایت از اعتبار ساقط مي‌شود. در علم درايه هم مجموعه سند را و نه تک‌تک روات را در نظر می‌گيرند و مورد بررسی قرار می‌دهند.
    دو مدرسه‌ی فکری اخباری و اصولی درباره‌ی ضرورت این دو علم از یک سو و ضوابط اعتبار احادیث از سوی دیگر اختلاف اساسی دارند. به نظر علمای اخباری که تدوین کنندگان مهمترین جوامع روائی متأخر یعنی بحارالانوار، وافی و وسائل الشیعة هستند، کلیه اخبار مذکور در کتب اربعه روایاتی صحیح، معتبر و جایزالعمل هستند و تنها در زمان تعارض آنها با یکدیگر ارزیابی سندی برای یافتن روایت اقوی لازم است (مرآت العقول، محمدباقر مجلسی، ج۱، ص۲۱). اصطلاح «روایت صحیح» در نزد قدما با مدلول رایج از آن در قرون اخیر تفاوت دارد. مراد از حدیث صحیح در گذشته، حدیثی بود که به طریقی از طرق قابل اعتماد تشخیص داده می شد، نه اینکه لزوما جمیع راویان آن امامی موثّق باشند (الوافی، فیض کاشانی، ج۱، ص۲۲).
    امّا علمای اصولي ما – که رحمت خدا بر آنان باد – نزاع علمي بی امانی را آغاز كردند و بر این مطالب پای فشردند كه: اولاً، هر روایتی از معصوم (ع) حجّت نیست، بلکه روایت موثّق صرفا حجّت و معتبر است. برای شناخت این‌گونه روایات چاره‌ای جز مراجعه به علم رجال و ارزیابی احوال تک تک راویان احادیث نیست. ثانیاً، همه روایات کتب اربعه قطعی الصدور یا صحیح نیست، بلکه ادعای قطع به عدم صدور برخی از آنها از معصوم (ع) بعید نمی باشد (معجم رجال الحدیث، سیدابوالقاسم خویی، ج۱، ص۳۶).
    از قرن هفتم سیّد بن طاووس (احمد بن موسی، م ۶۷۳) و پس از او علّامه حلّي (م ۷۲۶) روايات را به لحاظ سند به چهار دسته تقسيم كردند: روایت صحیح: رواياتی که راوی آنها امامی و موثّق باشد. مراد از موثّق این است که در کتب رجالی (از قبیل رجال نجاشی یا رجال شیخ طوسی) به راستگویی و قابل اعتماد بودن او تصریح شده باشد. روایت موثّق: روايتی که اگر چه حداقل یکی از راویان آن صحیح المذهب نیست، اما توثیق شده است. روایت حسن: روایتی که حداقل یکی از راویان آن فردی ممدوح باشد، ولي نه توثيق و تعديل شده، نه جَرح و تضعیف شده باشد. روایت ضعیف: روایتی که حداقل یکی از راویان آن تضعیف و جرح شده باشد، یعنی او را فردی دروغگو و غیرقابل اعتماد شناخته باشند. روایتی که اصلا سند ندارد و نام راویانش تا امام مشخص نیست روایت مُرسَل نامیده می شود (الدرایة، شهید ثانی). به نظر علمای اصولی روایات صحیح و موثّق قابل اسناد به امامان بوده، معتبر محسوب می شوند. روایات حسن در درجه بعد با شرائطی پذیرفته می‌شوند. اما با روایات ضعیف یا مرسل نمی‌توان فروع فقهی را اثبات کرد، چه برسد به اصول اعتقادی.
    از میان کتب اربعه تنها کتاب کافی حاوی روایات اعتقادی است. سه کتاب من لایحضره الفقیه، تهذیب و استبصار به روایات فقهی اختصاص دارند. دو جلد از دوره‌ی هشت جلدي کافی، مشهور به «اصول کافی» مختص روایات اعتقادی است. ثقة الاسلام محمد بن یعقوب كُلِيني (م ۳۲۹) بر خلاف جوامع روائی اهل سنت، کتاب خود را با باب ایمان آغاز نمی‌کند، بلکه کتاب کافی با «باب العقل و الجهل» آغاز می شود، «چون عقل مدار زندگی دنیوی و ملاک ثواب و عقاب اخروی است» (مقدمه‌ی کافی). در مدرسه‌ی اهل بيت (ع) عقل جایگاهی طراز اول دارد، تا آنجا که «مَن لا عقل له لا دین له». کلینی در کافی بعد از عقل هم به سراغ ایمان نمی رود. کتاب دوم کافی، «فضیلت دانش» است؛ کتاب سوم، «توحيد» است؛ کتاب چهارم «حجّت» است شامل نبوّت و امامت؛ و بالاخره کتاب پنجم، «ايمان و كفر» است. اين ترتيب، ترتيب پيش پاافتاده ای نيست. اين كه حکیم ابوالقاسم فردوسي (م ۴۱۱) شاعر ملی ما ایرانیان شاهنامه‌ی خود را اینگونه آغاز می کند، اتفاقی نیست :
    «بنام خداوند جان و خِرد / کزین برتر اندیشه برنگذرد…خِرد بهتر از هر چه ایزدت داد / ستایش خِرد را به از راه داد.خِرد رهنمای و خرد دلکشای / خِرد دست گیرد به هر دو سرای…خِرد چشم جان است چون بنگری / تو بی چشم جان آن جهان نسپری.»
    فردوسی متأثّر از فرهنگ عقل‌گراي شيعه‌اي است كه كليني نماينده‌ی طرازِ اوّل آن می باشد. ارزش اصول کافی در مقایسه‌ی آن با دیگر کتب روائی اعتقادی از قبیل توحید صدوق، محاسن برقی، بصائرالدرجات صفّار قمی مشخص می‌شود. به هر تقدیر«اصول کافی» مهمترین و معتبرترین کتاب روائی شیعیان به قول مطلق است. در دوره‌ی کافی ۱۶۱۹۹ حدیث گردآوری شده است. ثقه الاسلام كُلِيني این شانزده هزار روايت را طی بیست سال کار طاقت فرسا از میان سیصد هزار حدیث به دقت انتخاب کرد. از احمد بن عُقدِة حافظ (م ۳۳۳) از مشایخ کلینی نقل شده است: «من یک‌صد و بیست هزار روايتِ مُسنَد از اهل بیتِ رسول الله (ص) به خاطر دارم و روی هم رفته می‌توانم پیرامون سیصدهزار حدیث شیعه به بحث و مذاکره علمی بنشینم» (رجال طوسی، ص۴۶۲). كليني این سیصد هزار روایت را در طي بیست سال، مورد فحص و بررسي قرار مي‌دهد و از بین آنها فقط شانزده هزار روايت را معتبر شناخته، جهت درج در کتابش انتخاب می کند؛ يعني چيزي در حدود ۵ درصد. به عبارت دیگر در قرن چهارم هجري ۹۵ درصد روايات موجود، از نظر كليني، فاقد اعتبار بوده است.
    مقدّمه‌ی كافي، بسيار جالب است. یکی از معاصران كليني به او متذکر می‌شود: «ما بواسطه‌ی اختلاف روایات دچار مشكل هستيم. کتابی لازم داریم که تمامی شاخه‌های معارف اسلامی اعم از امور نظری اعتقادی و احکام عملی فقهی را بر اساس روایاتِ صحیح ائمه (ع) در بر داشته باشد». ثقة‌الاسلام كليني در مسئله‌ی بسیار مهم و مبتلابه اختلاف روایات، در مقدمه‌ی کافی بر اساس تعالیم اهل بیت (ع) به سه معیار اشاره می‌کند. اول، عرضه روایت بر كتاب خدا؛ چون اهل بيت به ما تعلیم داده‌اند هر چه موافق کتاب است، را بگیریم و هر چه مخالف قرآن است را رد كنيم. «اعرضوها علی کتاب الله، فما وافق کتاب الله عزّ و جلّ فخذوه و ما خالف کتاب الله فردّوه». در مکتب اهل بیت قرآن محک پذیرش احادیث است نه این‌که (آن‌چنان‌که اخباریون می‌گویند) بدون رجوع به احادیث ائمه، قرآن قابل فهم نباشد! دوم، چون ما در اقليت بوديم و مذهب رسمی به ما بسیار فشار مي‌آورد، بسیاری از روايات به صورت تقيّه صادر مي‌شد. بنابراین، «هر روايتي كه موافق قوم (مذهب رسمی حاکم) است را رها کن که رشد بر خلاف ایشان است». سوم، «رواياتي كه مورد اجماع و اتّفاق همه‌ی اصحاب باشد، در اعتبار آنها تردیدی نیست.» بر خلاف روایات شاذّ و نادر و استثنایی.
    کلینی در ادامه به تلخی اعتراف مي‌كند: حتي با اين سه معيار، تمییز روايات معتبر از غير معتبر، كار ساده‌اي نيست، و بر اساس معیارهای سه گانه تنها تعداد اندکی از روایات را واجد شرایط می یابیم. لذا به ملاك چهارمی اشاره می‌کند که حاصل آن «تخییر» است، بدین معنا که وقتی متحیّر شدی و ندانستی که به کدام روایت اهل بیت (ع) باید عمل کنی، با تسلیم به ایشان و ردّ علم واقعی به آنها، هر کدام را که عملا اختیار کردی، به وظیفه‌ی خود عمل نموده‌ای. معیار تخییر، دست محدّثین را بطور قابل ملاحظه‌ای در نقل احادیث متعارض و گزینش یکی از آنها باز می‌کند. لذا می‌توان گفت اگر چه کلینی در کتاب کافی به لحاظ نظری آن سه معیار را در نظر گرفته بود، امّا در دشواري اختلاف احادیث، عملاً مُخَيّرانه پيش رفته است؛ و برخی از روایات منسوب به ائمه را انتخاب کرده، در كتاب خود، گزارش کرده است. به بیان دیگر در واقع این گزینش، نوعی اجتهاد است که ممکن بود به گونه دیگری نیز محقق شود.
    روايات «کافی» و به یک معنی اجتهاد ثقةالاسلام کلینی در انتخاب احادیث، توسط علمای بعدی مورد بحث قرار گرفت. یکی دیگر از اصحاب کتب اربعه، شيخ صدوق (م ۳۸۱) با اجتهادی متفاوت از کلینی، با آنچه را خود از انبوه احادیث منقول از اهل بیت (ع)، صحیح می پنداشت كتاب «مَن لايَحضُرُه الفقيه» را تدوین کرد. شيخ طوسي (م ۴۶۰) در اجتهادی دیگر، تهذیب و استبصار را تدوین نمود. معنای تدوین کتب بعدی، عدم کفایت کتاب قبل از دیدگاه مؤلّفین آن است. حتّي وحيد بهبهاني (م ۱۲۰۵) مهم‌ترين عالم اصولي ما، تصریح کرده است: در همین کتاب کافی کم نیستند رواياتی که منتهی به معصوم نمی شوند؛ ما شاهد رواياتی در کتب اربعه هستیم كه قطع به عدم صدور آنها از ائمّه داريم. (الرسائل الاصولیة، وحيد بهبهاني، ص ۱۶۰).
    تحقیقات علمای قرون اخیر بویژه از قرن هفتم به بعد، نشان می دهد که بخش معتنابهی از احادیثی که علمای قرون چهارم و پنجم معتبر و صحیح می‌دانستند، امروز صحیح یا موثّق محسوب نمي‌شوند. ضوابط احتهادی رجال و درایه در هشت قرن اخیر از داوریهای شخصی و حسن اعتمادهای خوش بینانه‌ی پیشینیان به ملاکهای نوعی و ارزیابی های واقع بینانه ارتقاء یافته است. آنچه از سلف صالح پذیرفته می‌شود شهادت حسی است و الا استنباطها یا اجتهادهای ایشان برای علمای دیگر حجّت محسوب نمی‌شود. هر عالمی که می‌خواهد در یکی از علوم اسلامی اعم از فقه و تفسیر و اخلاق و کلام بر اساس احادیث اهل بیت اجتهاد کند، می باید در سند، متن و جهت صدور احادیث نیز اجتهاد کند و به تلقی پیشینیان اکتفا نکند. بر همین اساس روایات کتب اربعه بویژه احادیث کافی مورد ارزیابی و بررسی های دقیق علمای متعددی قرار گرفته است. عالمان اصولی به نیّت ارزیابی احادیث از حیث اعتبار و ضعف، و علمای اخباری به نیّت یافتن احادیث اقوی و ترجیح در بین روایات متعارض به ارزیابی های سندی احادیث کتاب ارزشمند کافی اقدام کرده‌اند. سنّت نقد علمی از جمله افتخارات پیروان امامان اهل بیت (ع) است. جالب این‌جاست که همه ارزیابان و نقادّان از جمله ارادتمندان ثقةالاسلام كليني هستند و ضمن تحسین خدمت فراموش نشدنیش در کتاب ماندگار کافی، میزان اعتبار روایات منقول او را بررسی کرده‌اند.
    ابومنصورحسن بن زین الدین (م ۱۰۱۱) مشهور به صاحب معالم در کتاب «منتقی الجمان فی الاحادیث الصحاح و الحسان» با ملاکی سخت‌گیرانه‌ تعداد احادیث صحیح فروع کافی را بسیار کم تعداد برآورد می‌کند. یکی از مشهورترین ارزیابی های سندی روایات کتاب کلینی، توسط علامة‌المحدثین محمّدباقر مجلسي (م ۱۱۱۰)، صاحب بحارالانوار، در کتاب «مرآت العقول فی شرح اخبار آل الرسول (ص)» (ج۲ ص۴۳۷) صورت گرفته است: بر اساس تحقیق این محدّث متبحّر، کتاب کافی ۵۰۷۲ حدیث صحیح، ۱۴۴ حدیث حسن، ۱۱۱۸ حدیث موثق، ۳۰۲ حدیث قوی و ۹۴۸۵ حدیث ضعیف دارد، یعنی ۵۹% روایات کافی به نظر وی فاقد اعتبارند.
    بنا بر تحقیق راقم این سطور بر اساس ارزیابی سندی مجلسی، از مجموع ۱۰۱۵ روایت کتاب الحُجّة کافی (که از جمله مهمترین منابع نقلی بحث امامت است) ۲۸۶ روایت صحیح یا موّثق یا حسن (یا در حکم این عناوین) است؛ ۲۵۴ روایت مرفوع یا مُرسَل یا مجهول است؛ ۴۶۳ روایت نیز ضعیف می‌باشد. به زبان آمار و بر اساس ارزیابی یادشده، حدود ۲۸ درصد روایات کتاب الحجّة کافی به لحاظ سندی معتبر و بیش از ۷۰ درصد روایات آن فاقد اعتبار سندی (مرسل، مجهول، ضعیف، مرفوع) است. البته مجلسی از این ارزیابیِ سندی تنها در تعارض روایات استفاده می کند، نه در پذیرش اصل روایات. ارزیابی علامة‌المحدّثین مجلسی بسیار خوش‌بینانه و معیارهای او بسیار موّسع و سهل‌انگارانه است.
    بر اساس ارزیابی سندی و متنی یکی از حدیث شناسان معاصر (محمّد باقر بهبودی در صحیح الکافی) از ۲۸۳۳ روایت اصول کافی تنها ۵۹۳ حدیث صحیح شناخته شده است (یعنی ۲۱ درصد)، و از ۱۰۱۵ روایت کتاب الحجّة کافی تنها ۱۰۱ حدیث (یعنی ۱۰ درصد) به عنوان صحیح یا معتبر تلقی شده است (کمتر از یک سوم ارزیابی قبلی). ارزیابی اخیر از دیدگاه علمای معاصر ارزیابی‌ای سخت‌گیرانه قلمداد شده است. به هر حال در خوش‌بینانه ترین حالت بیش از دو سوم روايات كتاب اصول کافی، به لحاظ سندی از روايات ضعيف و غیرمعتبر محسوب مي‌شود. این نسبت در روایات کتاب الحجّة کافی به ۷۰ تا ۹۰ درصد می رسد. یعني تنها بین ۱۰ تا حداکثر ۲۸ درصد روايات این کتاب معتبر (صحيح یا موثّق يا حسن) شمرده مي‌شوند.
    معیارهای پیش گفته هم در روایات فقهی، هم در روایات اعتقادی و هم در روایات اخلاقی به کار می‌روند و اختصاصی به روايات‌فقهی ندارند. خوب است در اینجا به عنوان نمونه به مستندات روائی یک مسئله رایج کلامی اشاره کنم تا مشخص شود این ضوابط ارزشمند در عمل به چه میزان رعایت شده است. آن‌چنان‌که در برخی مقالات اخیر تشریح کرده‌ام (۱) در فاصله‌ی قرون سوم تا پنجم، فضائل فرابشری امامان اهل بیت (ع) تغليظ شده‌اند و غُلات و مُفَوِّضه تلقی ديگري از تشيّع ارائه كرده‌اند كه به تدریج به قرائت رسمي تشيّع تبديل شده است. یکی از تفاوت های مدرسة فكري غُلات و مُفَوِّضه با مدرسه‌ی فكري تشيّع نخستین، در بارة شیوه‌ی علم ائمّه است. یعنی اینکه آيا علم ائمّه اكتسابي است يا متفاوت با سایر آدمیان، لَدُنّي است؟ آیا علوم به ایشان الهام و وحی (غیر رسالی) می شود یا این‌که آنان نیز در تعلیم معلّم انسانی از قبیل رسول اکرم( ص) یا امامان قبلی داشته‌اند؟ مستند چگونگی علم ائمّه آيات قرآن نیست؛ اگر به قرآن استناد شود، نهایتاً احتمال و امکان علوم فرابشری عيسي مسيح (ع)، یا عبد صالح (خضر)، یا صاحب علم الکتاب (در عصر سلیمان نبی) است، اما درباره فعلیت و وقوع علوم فرابشری ایشان آیاتی اختصاصی در کار نیست، مستند علوم لدنی به حضرات ائمه فقط و فقط، روايات است. (۲)
    در رسائل مستقلی که توسط برخی علمای قرن اخیر (از جمله محمّد حسین مظفّر) دربارة علم ائمّه نوشته شده است، روایاتی که مستند بحث فوق است قابل مطالعه می‌باشد. در كتاب «راهنما شناسی» (ص ۴۸۰، محمّدتقی مصباح یزدی) و کتاب «بدایة المعارف الالهیة فی شرح عقايد الاماميّة» مرحوم محمّدرضا مظفّر (ج ۲ ص ۵۴، سید محسن خرازی) – از کتب درسي حوزه‌هاي علميه و منتشر شده توسط مرکز مدیریت حوزه علمیه قم- در بحث مهم علم لدّنی ائمّه، به روایاتی از کتاب الحجّة اصول كافي و بصائرالدرجات استناد شده است. از جمله روایات باب «إنَّ الائمّه (ع) إذا شاؤوا أن يَعلَمُوا عَلِمُوا» (زمانی که ائمّه بخواهند بدانند، مي‌دانند، کافی ج۱، ص ۲۵۸) یعنی به هر چه بخواهند، علم پیدا می‌کنند. به عبارتی برای علمشان محدودیتی نیست. در این باب سه روايت به چشم می‌خورد، از این سه روایت بنا بر ارزیابي علّامة‌المحدثّین مجلسي، يكي ضعیف و دو روایت دیگر مجهول است؛ يعني به زبان ضوابط علم رجال و درایه هیچیک از این روایات قابل استناد فقهی نيستند. استناد اعتقادی که دیگر جای خود دارد.
    حال از سروراني كه به اين گونه روايات استناد کرده‌اند، سؤال مي‌کنم: شما که در فروع فقهي- که در قیاس با اصول اعتقادی، مسایلی جزئی و پیش پا افتاده اند- در پی این هستید که رواياتِ مستند حتماً معتبر (صحيح یا موثّق) باشند، چگونه است که در مسائلی به این اهمّیت که چهارچوب اعتقادات یک مذهب را تشکیل می دهد، توجّهي به أسناد روايات نمي‌كنيد و غالباً به رواياتی استناد می‌کنید که بنا بر نظر علمای رجال و درایه، غیرمعتبر (مجهول، ضعيف، مرسل، مرفوع) هستند؟ با این روایاتِ غیرِ معتبر، ادعای تواتر هم به غایت دشوار است. چگونه است که اگر كساني مضمون چنین روایاتِ غیرِمعتبری را باور نکردند، و تقاضای براهین معتبر کردند، متهم به انحراف مذهبی می‌شوند و می‌گویید: ایشان به اعتقادات مشهور شیعه باور ندارند؟ أينَ تَذهَبون؟
    نتیجه مرحله اول بحث: با ضوابط علم رجال و درایه (بر اساس حدیث شناسی شیعه از قرن ۷ به بعد) تنها به احادیثی به عنوان مستند مسائل دینی می‌توان اتّکا کرد که صحیح یا موثّق محسوب شوند، و روایات ضعیف یا مجهول یا مُرسَل هرگز نمی‌تواند به عنوان مستندِ موجّهِ یک مسئله‌ی دینی پذیرفته شود.

    مرحله دوم: لزوم پاکسازی منابع اعتقادی از احادیثِ جعلیِ غُلات و مُفَوِّضِه
    در مرحله‌ی اوّل، ما تنها با شيوة مألوفِ رجالی و درايه‌ای پيش رفتیم؛ امّا در حوزه‌ی مباحث اعتقادي مشكل دیگری بروز کرده كه علم رجال و درايه به تنهائی، قابليت پاسخگويي به آن را ندارند. در زمان امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق(ع) گروهي سازمان یافته و تشکیلاتی و دارای سر كرده های شیطان صفت در ميان شيعيان پيدا شدند. این افراد به نام «غُلات» مشهور شده‌اند (به آنها «غُلات طَيّاره» يا «غُلات خَطّابيّه» هم گفته مي‌شود). رئيس آنها محمّد بن زينب اسدي مشهور به ابوالخَطّاب (متوفّای حوالی سال ۱۳۸) بود. دیگرفردِ شاخصِ این فرقه «مغيره بن سعيد» بود. از بیش از ۶۰ نفر از غلات در كتب رجالی ما به عنوان اعوان و اصحاب مغيرة بن سعيد و ابوالخطاب اسم برده شده است. غلات به شدت تحت تأثیر کیسانیه بوده‌اند، از جمله در نظریه‌ی حلول روح یا نور خداوند در جسم پیامبر و ائمه و اینکه ایشان صاحبان اختیار کامل در روی زمین هستند به‌نحوی که کلیه امور از سوی خداوند به ایشان تفویض شده است.
    غُلات روايات فراواني در فضيلت ائمة اهل بيت جعل كرده‌اند؛ جعلیات این عدّه با روايات مجهول یا ضعیف تفاوت جدّی دارند؛ از این رو به طور مجزّا به آنها پرداخته‌ام. روايات جعلي آنها همه در بالا بردن فضائل ائمّه بوده، نه در مذمّت ایشان؛ این بالا بردن به حدّی است که گاهی ایشان را به مرحله ربوبيّت می‌رساندند تا خود را نیز پيامبر آنها معرّفي كنند. امام صادق (ع) در چندین نوبت فرمود: «خدا مغیرة بن سعید را لعنت كند كه فراوان، روایت جعل كرد و به دروغ به پدرم امام باقر (ع) نسبت داد.» (رجال کشّی، حدیث ۴۰۰). بعد از افشای توطئه‌ی غلات طیارّه توسط ائمه‌ی اهل بیت (ع)، جمعی از سران آنها توسط حاكم وقت اعدام شدند؛ سركرده‌ها از بين رفتند، امّا بدنه‌ی غلات باقي ماند.
    از این غُلات دو گونه روایت در جوامعِ روائیِ ما به‌جا مانده است: گونه‌ی اوّل، روایاتی که نام ایشان بنام یکی از راویان در سلسله سند روایت به چشم می‌خورد. شناسائی این گونه روایات با ضوابط رجالی ممکن است. تعداد روایات با نام یکی از غلات شناخته شده در سلسله سند آنها متأسفانه کم نیست و کتب روائی ما، از قرن چهارم به بعد، از این‌گونه روایاتِ ضعیف پالایش نشده‌اند؛ هر چند این‌گونه روایات در «اصولِ اربعة مأة» به خط راویِ اصلی که مستقیماً از امام (ع) نقلِ روایت می‌کند، یافت نمی‌شده است.
    گونه‌ی دوم، روایات مجعولی است که علاوه بر متن، سند آن نیز جعلی است و نام راویِ جاعل در سلسله سند حدیث ذکر نشده است. در واقع غُلات با دغل‌بازی و نیرنگ، روایاتِ ساختگیِ خود را در میان روایاتِ معتبرِ منقول از ائمه جاسازی می‌کرده‌اند. دلیل اين كه با فنّ مهم رجال و درايه نمي‌توان اين روايات را شناسايي كرد، اين است كه اين‌ها یک حیله‌ی جدید به‌کار زدند و آن “جعل سند” بود. دیگر راویان توثیق نشده وقتي مي‌خواستند دروغ بگويند، اسم خود را مي‌نوشتند و می گفتند: من اين روايت را شنيده‌ام. ما نیز در علم رجال با تحقيق مي‌فهميم فلانی فردي غیرموثّق است؛ لذا روایت منقول از او مجهول يا ضعيف و مردود شمرده مي‌شود. غُلات روش جدیدی را در پیش گرفتند: دفتر روايت اصحاب را که اسم آن “اصل” بود به عاریه مي‌گرفتند و مي‌گفتند: اجازه دهید ما این روایات را استنساخ کنیم (از روی این دفتر نسخه برداری کنیم). بعد می رفتند در اين دفترِ صحابيِ معتبر و موثّق، مجعولاتِ خود را به نام آن صحابي درج مي‌كردند؛ آنگاه که دفتر را به صاحبش بر می گرداندند، آن صحابيِ معتبر متوجّه نمی‌شد که در دفتر او مطلبی به ائمه (ع) به نقل از او نسبت داده شده، که اصلاً ایشان نفرموده‌اند. (برای آشنائی با تفصیل فاجعه رجوع کنید به کتاب «غلوّ، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین» نوشته مرحوم نعمت‌الله صالحی نجف‌آبادی، صفحه ۱۰۵ به بعد). لذا اگر با شيوه‌ی رجال و درايه‌ای معهود به سراغ روايات برویم، به روایاتی بر خواهیم خورد که سند آنها صحیح یا معتبر است، امّا محتوای آنها، محتوای صحیحی نیست؛ یا مخالف قرآن است یا مخالف سنّت قطعی پیغمبر (ص) است یا امری خلاف واقع است. این گونه روایات مجعول توسط خود امام صادق (ع) بر ملا شدند. ایشان فرمودند این مطالب در بین شیعیان توسط این دو نفر (ابوالخطاب و مغیرة) و اذنابشان پخش شده‌اند.
    دو روايت را از «رجال کشّی» انتخاب كرده‌ام تا نشان دهم چرا ما در استناد به رواياتِ اعتقادي بايد احتياط بيشتري نسبت به رواياتِ فقهي داشته باشيم؛ در روایات فقهی همچون معضلی نداریم؛ در روایات فقهی، حداکثر این است که روایت، در شرائط تقیّه صادر شده باشد یا مجهول و ضعیف باشد.
    هُشام بن حَكَم از مهم ترین اصحاب ائمّه، از امام جعفر صادق (ع) نقل مي‌كند: “مغيرة بن سعید بر دروغ بستن به پدرم (امام محمد باقر که درود خدا بر او باد) تعمّد داشت. در آن زمان اصحاب او در میان اصحاب پدرم مستقرّ بودند، پس کتب را از اصحاب پدرم گرفته، به دست مغیرة می دادند، و او در آنها كفر و زندقه دسيسه مي‌كرد، و به پدرم نسبت مي‌داد، سپس به اصحابش می‌داد و به آنها فرمان می‌داد که بين شيعيان پخش کنند. پس هرچه در کتب اصحاب پدرم از غلوّ می‌یابید، این دسیسه‌ی مغیره بن سعید در کتب اصحاب است.” (رجال کشّی، حدیث ۴۰۲).
    يونس بن عبدالرحمن، يكي از ده صحابه‌ی طراز اوّل ائمه (ع) است؛ او نسبت به پذيرش روايات بسيار سخت‌گير بوده، هر روایتی را نمی‌پذیرفته است. محمّد بن عيسي بن عُبَيد نقل مي‌كند كه‌ «از یونس بن عبدالرحمان می پرسند: چرا تو در امر حدیث این‌قدر سخت‌گیری و بسیاری از آنچه را اصحاب روایت می‌کنند، انکار می‌کنی؟ چه امری باعث ردّ احادیث از سوی تو شده است؟ پاسخ می دهد: به خاطر نکته ای كه هُشام بن حَكَم از امام صادق(ع) برایش نقل کرده است: از ما حديثي قبول نكنيد جز آن چه موافق با قرآن و سنّت باشد، یا شاهدی از احادیثِ گذشته داشته باشد؛ چرا كه مغيرة بن سعید (لعنه الله) در کتب اصحاب پدرم روایاتی را دسیسه كرده، که از پدرم صادر نشده است، پس احتیاط كنيد، و برعلیه ما آنچه را مخالف قول خداوند و سنت پیامبر (ص) است نپذیرید.
    بعد يونس در ادامه می گوید: من در سفر عراق به دو دسته از شیعیان برخوردم، گروهی از اصحاب امام باقر (ع) و جمعی از اصحاب امام صادق(ع). از هر دو گروه احادیث متعدّدی را شنیدم، کتبشان را گرفته بر امام علی بن موسی الرضا (ع) عرضه داشتم. امام رضا (ع) احادیث فراوانی از آنها را انکار كرد که احادیث امام صادق(ع) باشد. سپس به من فرمود: “ابوالخطّاب بر امام صادق(ع) دروغ بسته است، خداوند ابوالخطّاب را لعنت کند. بعضی از اصحاب ابوالخطّاب تا امروز این احادیث ساختگی را در کتب اصحاب امام صادق (ع) دسیسه و جاسازی می کنند. از ما خلاف قرآن نپذیرید. ما هرگاه حدیثی می‌گوئیم به موافقت قرآن و سنت حدیث می‌کنیم.» (رجال کشّی، حدیث ۴۰۱).
    با گذشت حدود نیم قرن از زمان امام باقر (ع)، يونس بن عبدالرحمان، صحابي طراز اوّل ائمه (ع)، در شناختن اين احاديث جعلی دچار مشكل مي‌شده، حالا از پس غبار دوازده قرن، آیا ما دچار مشکل نمی‌شویم؟ برای شناسائی این روایات جعلی علاوه بر علم رجال و درایه می‌باید از شیوه‌های نوین نقد تاریخی کمک بگیریم و بر اساس شواهد تاریخی بپرسیم که آیا این روایات امکان صدور از ائمه داشته‌اند یا نه؟
    از زاویه‌ی دیگر بعد از اين که غلات مُسلَّم توسط ائمّه (ع) شناسایی شدند و سران آنها اعدام شدند، بدنه‌ی باقي ماند و تغيير رويه داد؛ این بار به شكل «مُفَوِّضه» ادامة حيات دادند؛ مفوّضه قائل به ربوبيت و الوهيت ائمّه (ع) نشدند؛ گفتند: ائمه (ع) مخلوق خداوند هستند؛ امّا به اذن الله تدبير همه‌ی امور عالم را به دست دارند؛ رزق ما به دست آنهاست؛ اگر باران می‌بارد به اراده‌ی آنهاست، اگر خورشيد مي‌تابد از فضل وجودي آنهاست؛ این‌ ذوات مقدّس همه چیز را می دانند؛ پشت سرشان را مي‌بينند؛ زبان حيوانات و پرندگان را مي‌فهمند. شروع به بیان این‌گونه فضایل کردند و همه‌ی روايات دسته‌ی اوّل، یعنی غُلات را بازسازي كردند؛ به تعبیر امروزی، ويرايش كردند و مسائل صریحِ خلافِ بیّنِ توحيد آن‌ها را حذف كردند و مجدّداً آن احادیث را در جامعه‌ی شيعه اشاعه دادند؛ و توانستند با يك نهضت دوباره‌، عملاً نبض فكري تشيّع را به دست گیرند. با این سیاست جدید اوّلاً خود را متفاوت با غلاتِ رسوا شده نشان دادند، ثانیاً پشتیبانی گروه فراوانی از شیعیان ساده‌دل خالص را جلب کردند، مؤمنانی که این احادیثِ برساخته را عاشقانه باور کردند و مشتاقانه در ترویج آنها به عنوان معارف اهل بیت (ع) کوشیدند.
    نام چند نفر از مفوّضه به طور مشخّص ذکر کردنی است. اینها از راویان مشهور امامیه هستند. روايات ایشان در كتب اربعه كم نيست. يكي از مهم ترین این افراد، مُفَضَّل بن عُمَر جُعفی صیرفی صاحب کتاب «توحید مفضّل» است. او بنیانگذار تلقی مفوّضه است و قبل از سال ۱۷۶ از دنیا رفته است؛ و در ارتباط منظم اجزای اندیشه تقویضی نقشی بسزا داشته است. بعد از او محمّد بن سنان زاهری (م ۲۲۰) از شاخص ترین سران مُفَوِّضه به شمار می‌رود. (مکتب در فرایند تکامل، سید حسین مدرسی طباطبایی، صفحه ۴۰-۳۸). بسياري از روايات در فضايل فرابشري ائمّه از جانب اين افراد يا ياران آنها صادر شده است.
    مفوّضه روایتی منسوب به امام صادق (ع) را نقل کرده‌اند که آن‌را فراوان شنیده‌اید: «نَزِّلُونا عَن الربوبيّة و قُولُوا فينا ما شِئتُم» (ما را از مرتبه‌ی ربوبيت پايين بياوريد، سپس هر چه خواستيد به ما نسبت دهيد.) اين روايت یا شبه روایت، در حداقل سه كتاب شیعی نقل شده است و در هیچکدام سند درستي ندارد! در كتاب «بصائر الدرجات» نوشته‌ی محمد بن حسن صفار قمی مشهورترین نماینده مفوّضه در قرن سوم؛ «احتجاج» طبرسي؛ و تفسير منسوب به امام عسکري (ع)؛ هر سه کتب مملو از آراء مفوّضه است و در هيچ كدام، روایت فوق قابل استناد نيست. معنای آن این‌است که شما مجازید هر چه در فضيلت ما مایلید، به ما نسبت دهيد. هر چه بگوئيد به ما نمي‌رسيد. فضيلت ما بيش از آن است كه شما مي‌گوييد. اين يك چك سفيد است كه به دست مفوّضه داده ‌شد، (پیشین/۴۹) هر چه دلشان خواست در فضيلت ائمّه نوشتند. وکتاب ها را پر کردند؛ تا آنجا که تعداد روایات ساخته شده در فضائل ائمه به حدّی است که اگر چشم بر وقایع پشت پرده صدور این روایات بربندیم می توانیم بی مهابا در مضمون آنها ادعای تواتر کنیم. تواتری که البته مفید یقین نخواهد بود، چرا که احتمال تبانی راویان منتفی نیست. نقش این قاعده در تولید احادیث جعلی در فضائل ائمه هم‌پایه «قاعده‌ی تسامح در ادله‌ی سنن» در تولیدِ مستحبّات و ادعیه و زیارات جعلی است.
    اين مباحث ما را به اين اصل رهنمون مي‌شود كه در روايات اعتقادي در حوزه‌ی حجّت و امامت، با توجّه به روايت سازي تشکیلاتی مفوّضه و غُلات و کثرت روایات مجعول در امر فضائل فرابشری امامان (ع) و جعلِ مضاعف (جعل توأمِ متن و سند)، اصل بر عدم صدور این‌گونه روایات از ائمه است، مگر خلاف آن اثبات شود. قلمرو این اصل، حوزه‌ی امور اختلافي و فضایل فرا بشري ائمّه است وگرنه به عنوان مثال اين كه “ائمّه‌ی هدی واجب الاطاعة هستند” یا “اهل بيت (ع) به توصيه‌ی پيامبر(ص) مرجع علمی مسلمين هستند” اجماعي شيعه بوده و هست. جالب اینجا است که روایات اين گونه بحثهای اجماعی، نوعاً به لحاظ سند، كمتر مشكل دارند. برخلاف روایات حوزه‌ی فضائل فرا بشري ائمّه. به عنوان مثال در ارتباط شب قدر و امام (ع) مطالب فراوانی از منابر ما ابراز می‌شود. مستند این‌گونه مطالب روایات باب «فی شأن إنّا أنزلناه في ليله القدر و تفسیرها» در اصول کافی است که هر ۹ روايت آن به لحاظ سندی ضعيف و غیر معتبر است.
    عصاره ی کلام در این مرحله این‌است که: در مواجهه با روايات اعتقادي در حوزه‌ی حجّت و امامت که سند به ظاهر معتبری دارند، به‌ويژه در محدوده‌ی فضائل فرابشري ائمّه (ع) بسيار با احتياط باید برخورد كرد؛ چون متن و سند بسياري از آنها ساخته و پرداخته‌ی مُفَوِّضه هستند و جعل به حدّی استادانه انجام شده که امر بر صحابه‌ی طراز اول ائمه نیز مشتبه می‌شده است.

    مرحله سوم : عدم اعتبار ظنون در اصول دین و اعتقادات
    این مرحله از دو مرحله قبلي مهم‌تر است. از مسلّمات مذهب اهل بیت (ع) است که باید در مباحث اعتقادی تحصیل علم (یقین و قطع) کرد و ظن و گمان را اعتباری نیست. مستند این مبنای محکم نصوص متعدد قرآنی است: «و لا تَقفُ ما لَيسَ لَك به علم» (اسراء ۳۶) از چیزی که بدان علم نداری، پیروی مکن. «إنّ الظنّ لا یُغنی مِن الحقِّ شَيئًا»(یونس ۳۶) گمان و ظنون ترا به حق نمی‌رسانند. اين آيات مذمّت ظنّ و تقلید در قرآن، همه در حوزه‌ی اعتقادات است والّا ظنّ معتبر، در حوزه احكام فرعي فردی (فقه) بنا بر قول مشهور حجّت شرعی است.
    براساس تحقیقات انجام شده در علم اصول فقه، مطالبی که توسط خبر واحد اثبات می‌شوند، بیش از افاده‌ی ظنّ و گمان چیزی بدست نمی‌دهند. ظنّ حاصل از خبر واحد موثّق بنا بر سیره‌ی عقلا در مسائل عَمَلی (فقهی) حجّت است. اما در امور مهم از قبیل اصول دین و مسائل اعتقادی ظنّ کافی نیست و علم قطعی یا یقین لازم است. لذا اصول دین و مسائل اعتقادی را نمی توان با خبر واحد (ولو صحیح یا موثّق) اثبات کرد، بلکه مستند مسائل اعتقادی یا اصول دین، عقل قطعی است یا دلیل نقلی قطعی یعنی آیات قرآن کریم، یا روایات متواتر که در دلالت نصّ و صریح باشند. لذا اخبار واحد هرگز نمی‌توانند یک مسئله‌ی اعتقادی یا اصلی از اصول دین را اثبات نمایند.
    اگر جزئیّات اعتقادی را از یقین و علم قطعی به امر تعبّدی تنزّل دادیم، در این صورت تعبّدیات در حوزه اعتقادی دیگر واجب الاعتقاد نیستند (از قبیل جزئیّات معاد و آخرت) بلکه اگر علم آن برای کسی اتفاق افتاد اعتقادش واجب می شود.
    این بحث ظریف بسیار مهم است؛ و به نظر می‌رسد بسیاری از آن غفلت کرده‌اند. اکثر روایات مورد استناد در حوزه اعتقاداتِ مورد بحث (فضائل فرابشری اختصاصی ائمه) خبر واحد هستند؛ خبر واحد مفید ظنّ است و افاده‌ی علم و قطع و يقين نمی‌کند. گفته می‌شود دلیل اعتبار آن سيره‌ی عقلا است؛ یعنی عقلا در مسائل عَمَلي و فرعي خود، وقتی مطمئن شوند مطلبی از گوينده‌اي معتبر صادر شده است، به سخنش عمل مي‌كنند. این سؤال در علم اصول مطرح شده است: آيا خبر واحد و ظنّ حاصل از آن، در مسائل اعتقادي معتبر است یا نه؟ این سؤال در اواخر بحث «دليل انسداد» در كتب فرائدالأصول شیخ مرتضی انصاری و كفاية‌الأصول آخوند ملامحمدکاظم خراسانی مورد تحقیق عمیق قرار گرفته است، كه به رغم اهمیّت آن، متأسّفانه نوعاً در حوزه‌ها تدریس نمي‌شود. نتیجه‌ی این بحث با ارزش این است: «لایعتبر الظن باصول الدین مطلقاً»، در اصول اعتقادي «ظنّ» فاقد اعتبار است؛ نمی‌توان به ظنون عمل کرد؛ حجّت نیستند؛ به عبارت دیگر، خبر واحد، در حوزه اصول اعتقادي، حجّت نيست.
    آنچه ما در خصوص این مسائل اختلافی فضائل فرا بشری ائمّه داریم، از دو حال خارج نیست. اگر بگویید این مسائل، تعبّدي هستند، آنها را از حوزه‌ی يقين خارج كرده‌ايد؛ اگر بگوييد تعبّدي نيست مي‌گوييم «قُل هاتُوا بُرهانَكُم إن كُنتُم صادقين» دليل خود را اقامه كنيد؛ يا بايد آية نصّ بياوريد و نه آیه‌ی ظاهر، يا بايد روايات متواتر نصّ بیاوريد كه نداريد؛ آنچه دارید، صرفاً همین اخبار آحاد است؛ (تواتر ادعائی مبتنی بر این اخبار آحاد نیز قدر و قیمتی ندارد چرا که تواطؤِ راویان آنها بر کذب منتفی نیست). این اخبار هم که مشمول این قاعده اند که«إنّ الظن لا یُغنی مِن الحقِّ شَيئًا». پس چگونه انتظار دارید این گونه جزئیاتِ اعتقادی پذیرفته شوند؟ کتاب های اعتقادی ما در حوزه بحث فضائل فرابشری ائمه، مشحون از اين گونه روايات است.
    شهید ثانی در کتاب «المقاصد العَلیّه» تصریح کرده است که در مسائل اعتقادی آن‌چه اعتقاد به آن واجب است مسائلی است که صدور آن با تواتر از پیامبر (ص) ثابت شده است، اما آنچه از ایشان (ع) از طریق خبر واحد وارد شده است، تصدیق آن مطلقاً واجب نیست، حتی اگر طریق آن صحیح باشد، زیرا در جواز عمل به خبر واحد ظنّی در احکام شرعی ظنّی اختلاف است، چه برسد به مسائل نظری اعتقادی» (صفحه ۴۵)




    ویرایش توسط A Curious Mind : ۱۳۹۸/۰۱/۰۴ در ساعت ۲۱:۴۹

  10. صلوات


  11. #38

    عضویت
    جنسیت فروردين ۱۳۹۸
    علاقه
    ویالون غمگین
    نوشته
    21
    حضور
    1 روز 5 ساعت 31 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    47



    ادامه مقاله (چون طولانی بود در یک پست نمی‌توانستم بفرستم)


       
    نتیجه‌ی مرحله سوم بحث: مسائل اعتقادی از جمله فضایل فرابشری اختصاصی ائمه هدی (ع) را با خبر واحد ظنّی نمی‌توان اثبات کرد. مستند قطعی از قبیل آیه یا روایات متواتر نصّ یا دلیل عقلی قطعی نیاز دارد.


    نتیجه بحث:


    ۱) فضایلِ فرابشریِ اختصاصی
    ائمه‌ی هدی(ع) مستندی جز روایات ندارد.


    ۲) اکثر این روایات به لحاظ سندی فاقد اعتبارند (بیش از هفتاد درصد).


    ۳) در اخبار واحدی که به لحاظ سندی معتبرند، با توجه به دسیسه‌ی غُلات و مُفَوِّضِه در جعلِ احادیثِ متعدد در فضائلِ فرابشریِ اختصاصی ائمه‌ی هدی(ع)، اصل برعدمِ صدورِ این‌گونه روایات است، مگر خلاف آن اثبات شود.


    ۴) اساسا در اصول دین و مسائل اعتقادی، علم قطعی و یقین لازم است و با خبر واحد ظنّی نمی توان اصلی از اصول دین و مسئله‌ای از مسائل اعتقادی را اثبات کرد.


    ۵) ادعای تواتر روایات در حوزه‌ی فضائلِ فرابشریِ ائمه‌ی هدی(ع) مسموع نیست، زیرا تواطؤِ رُوات بر کذب نه تنها منتفی نیست، بلکه در برخی موارد محتمل است.


    ۶) اگر فضائلِ فرابشری ائمه‌ی هدی(ع) تعبّدی محسوب شدند، در این صورت علاوه بر این‌که این تعبّد محتاج دلیل معتبر است، امر تعبّدی در حوزه اعتقادی نمی‌تواند واجب الاعتقاد باشد، بلکه اگر علمِ آن برای کسی اتفاق افتاد، اعتقادش لازم می‌شود.


    ۷) برای شناختِ ابعادِ وجودیِ ائمه‌ی هدی (ع) نمی‌توان از چهارچوب کلّی قرآن کریم و سنّت قطعیّه پیامبر (ص) و روایات قطعیّة الصدور از خود ائمه (ع) و ضوابط عقل قطعی پا فراتر نهاد.


    آنچه ارائه شد، درآمدی از یک تحقیق گسترده است که امیدوارم توفیق انتشار آن به زودی نصیب شود. هر یک از مراحل سه گانه‌ی این بحث، موضوع مقالاتی مستقلّ است. تحلیل بحث امامت در قرآن کریم و سنّت معتبر رسول الله (ص) و سیره‌ی معتبر ائمة هدی(ع) ادامه‌ی این بحث مهمّ است. از پیشنهادات، تذکّرات و انتقادهای علمی استقبال می‌کنم. والحمدلله. (۳)





    یادداشت‌ها:


    ۱. مقالات «قرائت فراموش شده: بازخوانی نظریه‌ی علمای ابرار، تلقی اولیه‌ی اسلام شیعی از اصل امامت» و «طبقه‌بندی اعتقادات دینی»، فصل‌نامه‌ی مدرسه؛ تهران، به ترتیب: سال اول، شماره‌ی سوم، ارديبهشت ۱۳۸۵، صص ۱۰۲-۹۲؛ و سال دوم، شماره‌ی پنجم، بهمن ۱۳۸۵، صص ۲۶-۲۱.


    ۲. آیاتی از قبیل رعد ۴۳ (وَيَقُولُ الَّذِينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا قُلْ كَفَىٰ بِاللَّـهِ شَهِيدًا بَيْنِي وَبَيْنَكُمْ وَمَنْ عِندَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ. آنها که کافر شدند می‌گویند: «تو پیامبر نیستی.» بگو: «کافی است که خداوند، و کسی که علم کتاب (و آگاهی بر قرآن) نزد اوست، میان من و شما گواه باشند.») نیز تنها با تفسیر روایات ذیل آنها بر امیرالمؤمنین علی (ع) تطبیق می‌شود.


    ۳. «تأمّلی در منابع اعتقادی»، ادامه مباحث «چرا تشیّع؟ کدام تشیع؟» (۲۳ رمضان، ۴ آبان ۱۳۸۴) و «بازخوانی امامت در پرتو نهضت حسینی» (عاشورا، ۱۹ بهمن ۱۳۸۴) است، که در حسینیه ارشاد القا شد. خدا را سپاسگزارم که این مباحث مورد توجّه ارباب نظر قرار گرفت، تأملاتی را برانگیخت، و نقدهای متعددی بر آنها منتشر شد. از همه منتقدان صمیمانه تشکر می کنم، و برای معترضانِ کم حوصله، شرح صدر و مزید بصیرت مسئلت دارم. امیدوارم که این بحث نیز منشأ تأمّل مجدّدی در معارف دینی و باورهای مذهبی شود و کماکان از انتقادات و تذکّرات مخاطبان نکته سنج برخوردار باشد. لازم می دانم یاد یکی از پیش کسوتانِ تأمّل در منابعِ نقلیِ اعتقاداتِ مذهبی یعنی آیت الله شیخ نعمت الله صالحی نجف آبادی – که در آغاز سال جاری [۱۳۸۵] به رحمت خدا رفت – را گرامی دارم.





    منابع:


    – قرآن کریم


    – انصاري، شيخ مرتضي؛ فرائد الاصول، تحقيق عبدالله نوراني، قم، ۱۴۰۸ق، مؤسسة النشر الاسلامي.


    – بهبودی، محمدباقر؛ گزیده‌ی کافی، تهران، ،۱۳۶۳؛ انتشارات علمی و فرهنگی.


    ــــــــ ، معرفة الحدیث و تاریخ نشره و ثقافته عند الشیعة الامامیة، تهران، ۱۳۶۲، انتشارات علمی و فرهنگی.


    – حسن بن زین الدین، ابومنصور؛ منتقی الجمان فی الاحادیث الصحاح و الحسان، تصحیح علی اکبر غفاری، قم، ۱۳۶۲، مؤسسة النشر الاسلامي.


    – حلّی، ابن ادریس؛ السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، قم، ۱۴۱۱ ق، تحقیق و نشر مؤسسة النشر الاسلامی.


    – خرازی، سیّد محسن؛ بدایة المعارف الالهیة فی شرح العقاید الامامیة، قم، ۱۳۶۹، مرکز مدیریت حوزه‌ی علمیه‌ی قم.


    – خراسانی، ملا محمّدکاظم؛ کفایه الاصول، قم، ۱۴۰۹ق، تصحیح مؤسسة آل البیت(ع).


    – خويي، سيّد ابوالقاسم موسوی؛ معجم‌ رجال الحديث ،بیروت ۱۴۰۹ق (چاپ چهارم)، منشورات مدینة العلم.


    – سبحاني، شيخ جعفر؛ كليات في علم‌الرجال، قم، ۱۳۶۶، مرکز مدیریت حوزه‌ی علمیه‌ی قم


    – شهيد ثاني، المقاصد العليّه في شرح الرسالة الألفية، قم، ۱۴۲۰ق، دفتر تبليغات اسلامي حوزه‌ی علميه‌ی قم.


    ـــــــ ، الدرایة فی علم مصطلح الحدیث، قم، مکتبه المفید، [بی تا].


    – صالحی نجف‌آبادی، شیخ نعمت‌الله؛ غلوّ، درآمدی بر افکار و عقاید غالیان در دین، تهران، ۱۳۸۴، انتشارات کویر.


    – صفار قمی، ابوجعفر محمّد بن حسن بن فروخ؛ بصائر الدرجات الکبری فی فضائل آل محمد (ص)، تهران،۱۳۶۲، منشورات اعلمی.


    – طبرسی، ابومنصور احمد بن علی؛ الاحتجاج؛ تصحیح ابراهیم بهادری و محمدهادی‌به، تهران ۱۴۱۶

    ق، چاپ دوم، دارالاسوة.


    – طوسی، شیخ‌الطائفة ابوجعفر محمد بن الحسن؛ اختیار معرفة الرجال (رجال الکشّی) ،تحقیق محمد تقی فاضل میبدی و سیّد ابوالفضل موسوی، تهران ۱۳۸۲، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی.


    ـــــــ ، الرجال، نجف، ۱۳۸۱ق.


    – طوسي، خواجه نصيرالدين؛ تجريد الاعتقاد، همراه با شرح علامه حلی: کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد؛ تصحیح حسن حسن زاده آملی، قم، ۱۴۰۷ق، مؤسسة النشر الاسلامي.


    – التفسیر [المنسوب الی] الامام ابی محمد الحسن بن علی العسکری (ع)، تصحیح علی عاشور، مؤسسة التاریخ العربی، ۱۴۲۱ق.


    – فردوسی، حکیم ابوالقاسم؛ شاهنامه، تصحیح ژول مول، تهران، ۱۳۶۹، چاپ سوم، انتشارات علمی و فرهنگی.


    – فیض کاشانی، ملّا محسن؛ الوافی، اصفهان، ۱۳۶۵، مکتبة الامام امیرالمؤمنین علی (ع).


    – کلینی، ثقة الاسلام محمد بن یعقوب؛ الکافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری، تهران، ۱۳۸۸ق، چاپ سوم، دارالکتب الاسلامیه.


    – مجلسی، ملّا محمدباقر؛ بحار الانوار الجامعة لدرر اخبار الائمة الاطهار (ع)، تهران، ۱۳۶۳، چاپ چهارم، دارالکتب الاسلامیة.


    ـــــــــ ، مرآت العقول فی شرح اخبار آل الرسول (ص)، تهران، چاپ اول.


    – مدرسي طباطبايي، سيد حسين؛ مكتب در فرايند تكامل، نظري بر تطور مباني فكري تشيع در سه قرن نخستين، ترجمه هاشم ایزدپناه، نیوجرسی آمریکا، ۱۳۷۴(ویرایش دوم)، موسسه انتشاراتی داروین. (نخستین چاپ این کتاب در ایران، با ویرایش جدید نویسنده، توسط انتشارات کویر در سال ۱۳۸۶ منتشر شده است.)


    – مصباح یزدی، محمدتقی؛ راهنماشناسی، قم، ۱۳۶۷، مرکز مدیریت حوزه علمیه قم.


    – مظفّر، محمد حسین؛ علم الامام؛ نجف، ۱۳۸۴ ق، مکتبه الحیدریه.


    – نجاشی، ابوالعباس احمد بن علی؛ الرجال، تحقیق سیدموسی شبیری زنجانی، قم ۱۴۰۷ق، موسسة النشر الاسلامی.


    – وحيد بهبهاني، محمد باقر؛ الرسائل الاصولیة، قم، ۱۴۱۶ق، تحقیق و نشر مؤسسة العلامة المجدّد الوحید البهبهانی.






  12. #39

    عضویت
    جنسیت اسفند ۱۳۹۷
    نوشته
    228
    حضور
    9 روز 22 ساعت 26 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    369



    بعضی روایات به این موضوع اشاره دارند که ائمه در اموری مثل اداره کشور، از علوم و اطلاعات عادی استفاده می فرموده اند. به طور مثال حضرت علی (ع) خطاب به منذر بن جارود عبدى كه در فرماندارى خود خيانتى مرتكب شده بود می فرمایند:
    پس از ياد خدا و درود همانا، شايستگى پدرت مرا نسبت به تو خوشبين، و گمان كردم همانند پدرت مى باشى، و راه او راه مى روى. ناگهان به من خبر دادند، كه در هواپرستى چيزى فروگذار نكرده، و توشه اى براى آخرت خود باقى نگذاشته اى، دنياى خود را با تباه كردن آخرت آبادان مى كنى، و براى پيوستن با خويشاوندانت از دين خدا بريده اى، اگر آنچه به من گزارش رسيده، درست باشد، شتر خانه ات، و بند كفش تو، از تو با ارزش تر است، و كسى كه همانند تو باشد، نه لياقت پاسدارى از مرزهاى كشور را دارد، و نه مى تواند كارى را به انجام رساند، يا ارزش او بالا رود، يا شريك در امانت باشد يا از خيانتى دور ماند پس چون اين نامه به دست تو رسد، نزد من بيا. ان شاء اللّه.

    طبق این نامه، شایستگی های پدر منذر باعث خوشبینی به او شده بود و گزارشی که از عملکردش رسیده باعث بدبینی به او.

    اینجا یک اعتقادی هست مبنی بر اینکه اگر امام علی (ع) می خواستند می توانستند به صورت غیبی از این مسائل مطلع شوند اما در مواردی مثل آنچه که در این نامه به آن اشاره شده، بنا بر حکمت ترجیح داده اند که صرفا بر اساس اطلاعات عادی تصمیم گیری نمایند. به نظرم بررسی این اعتقاد در راستای بحث این تاپیک نیست. مسئله مهم اینه که آیا ائمه (ع) در بیان مسائل طبیعی به علوم عادی رجوع فرموده اند یا به علوم ماورایی؟

    همان طور که ائمه در برخی مسائل مهم مثل اداره کشور به علوم عادی رجوع می فرموده اند، آیا ممکنه در پاسخ به سوالات علمی شاگردانشان هم از دانشهای عادی استفاده فرموده باشند؟

  13. #40

    عضویت
    جنسیت آذر ۱۳۸۹
    علاقه
    علی(سلام الله علیه)
    نوشته
    4,236
    حضور
    109 روز 13 ساعت 57 دقیقه
    دریافت
    0
    آپلود
    0
    گالری
    0
    صلوات
    8269



    نقل قول نوشته اصلی توسط A Curious Mind نمایش پست ها
    تا زمانی که اثبات نکنید امامان بر علوم تجربی تسلط دارند این جنس ادعاها ثمر بخش نیست‌ و البته ابطال پذیر نیست پس علمی نیستند.
    نقل قول نوشته اصلی توسط A Curious Mind نمایش پست ها
    استاد ابتدا آیاتی دیگر از قران کریم می آورم تا گفته های قران را در مورد علم غیب پیامبر مرور کنیم
    نقل قول نوشته اصلی توسط A Curious Mind نمایش پست ها
    ادامه مقاله (چون طولانی بود در یک پست نمی‌توانستم بفرستم)
    بحث گسترده ای را مطرح کرده اید، اگر بنده وارد پاسخ بشوم موضوع اصلی تاپیک تحت الشعاع قرار خواهد گرفت، لذا باید این بحث را در تاپیک مستقلی به عنوان قلمرو علم امام مطرح بفرمایید.
    اما این را بدانید که محور پاسخ بنده تکیه به روایات متکثر، بلکه متواتر و همچنین عدم تعارض آن با قرآن است. تفصیل ماجرا را باید مستقل پی بگیریم.

    «امام علی(سلام الله علیه): مَنْ أَصْلَحَ أَمْرَ آخِرَتِهِ أَصْلَحَ اللَّهُ لَهُ أَمْرَ دُنْيَاهُ»
    نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره 89
    ((هر کس آخرتش را اصلاح کند، خداوند دنیایش را اصلاح خواهد کرد))

صفحه 4 از 5 نخست ... 2345 آخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. جمع بندی علت انتشار سریع عصبانیت در فضای مجازی؟!
    توسط زینبیون در انجمن مزايا و آسيب هاي سايبري
    پاسخ: 2
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۱۰/۱۹, ۲۲:۲۱
  2. جمع بندی ازلی و ابدی؟ یا خالق زمان؟ یا هر دو؟
    توسط divoone1985 در انجمن براهین اثبات خدا
    پاسخ: 27
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۱۰/۱۷, ۱۰:۳۰
  3. جمع بندی روایت صحیح یا دروغ مصلحتی؟
    توسط mousavi928 در انجمن تدوین حدیث
    پاسخ: 14
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۵/۱۴, ۰۷:۲۰
  4. جمع بندی هویت اسلامی؟ایرانی؟ غربی؟ نسبت این ها با هم چه می تواند باشد؟
    توسط شهید علی اصغر پازوکی در انجمن حیات دنیوی انسان
    پاسخ: 60
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۲/۱۲, ۰۷:۱۵
  5. به چه می اندیشی؟
    توسط bineshoon در انجمن جنگ نرم
    پاسخ: 9
    آخرين نوشته: ۱۳۹۴/۰۱/۱۸, ۰۶:۱۳

کاربرانی که این موضوع را مشاهده کرده اند: 37

کلمات کلیدی این موضوع

اشتراک گذاری

اشتراک گذاری

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •  
^

ورود

ورود