PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : پندهای معاویه به فرزند



امیر احمدی
۱۳۸۹/۱۰/۱۳, ۱۳:۱۹
وقتی که معاویه به حال احتضار افتادبه فرزندش یزید گفت:
من مشکلات را پیش پای تو برداشتم،و همه چیز را برای تو اماده نمودم،شخصیتهای بزرگ را برای تو ذلیل ،و گردنکشان را برای تو خاضع کردم.
ثروتی برای تو اندوخته ام که احدی چنین مال و ثروتی را جمع ننموده است.
به اهل حجاز توجه کن زیرا انها اصل و ریشه تو هستند،به کسانی که از انها بر تو وارد می شوند احترام کن،و به انهاییکه از تو دورند و غایبند نیز محبت کن و رعایت حال انها را بنما،و از اهل عراق نیز غفلت مکن،اگر از تو خواستند هر روز حاکمی را عزل کنی و حاکم دیگری بگماری چنین کن،زیرا عزل کردن حاکم اسان تر است از اینکه با صدهزار شمشیر زن روبرو شوی.
به اهل شام عنایت بیشتری داشته باش و انها را محرم اسرار خود قرار بده و به انها اعتماد کن ،و اگر انها را به جنگ فرستادی و پیروز شدی ،زود انها را به شهر و دیار خود برگردان ،زیرا اگر انان در غیر شهر و دیار خود اقامت کنند از اخلاق دیگران متاثر می شوند.
من از قریش بر تو می ترسم مگر از حسین بن علی و عبدالله عمر و عبدالله زبیر ،اما حسین خویش توست و برای او حق عظیمی است ،و اگر بر او دست یافتی از او بگذر و عفو کن ،زیرا اگر من بر او مسلط می شدم عفو می کردم .
اما عبدالله عمر ،ایمان او ،او را از مخالفت با تو باز می دارد.اما ابن زبیر ،مرد مکار و کینه توزی است ،او همانند شیر همیشه اماده حمله است و مانند روباه در پی مکر و حیله می باشد ،اگر فرصت بدست بیاورد به تو حمله می کند ،پس اگر چنین کرد و تو بر او دست یافتی به او مهلت مده و اگر توانستی او را پاره پاره کنی چنین کن.

امیر احمدی
۱۳۸۹/۱۰/۱۳, ۱۳:۳۲
نیرنگ عجیب از معاویه:
حمدالله مستوفی در تاریخ گزیده اورده که معاویه به یزید وصیت کرد که پس از مرگ من وقتی خواستی مرا دفن کنی به ضحاک بن قیس و مروان حکم بگو پدرم وصیت کرده که شما به دست خود او را به خاک بسپارد ،و چون وارد قبر شدند با شمشیر بر سر گور از ایشان تجدید بیعت بخواه،یزید هم چنین کرد ،مروان حکم در ان حال لگدی بر معاویه زد و گفت:
در حال مرگ هم دست از مکرو و حیله بر نمی داری.

امیر احمدی
۱۳۸۹/۱۰/۱۳, ۱۳:۳۶
وصیت معاویه به قتل عام مردم مدینه:
معویه در حال احتضار یزید را خواست و به او وصیت کرد و گفت:یکروزی خواهد امد که مردم مدینه بر علیه تو قیام خواهند کرد ،اگر قیام کردند مسلم بن عقبه مری را برای سرکوب انها بفرست که وی محل اعتماد من است.

رضا
۱۳۸۹/۱۰/۱۳, ۱۳:۵۷
با سلام
و تشکر از امیراحمدی گرامی
لطفا منابع هم ارائه دهید