PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی نقد مبانی نظام احسن



به من بیاموز
۱۳۹۷/۰۲/۰۵, ۱۲:۴۳
بسم الله الرحمن الرحیم


با سلام و عرض ادب .

چند تا موضوع در مورد نظام احسن برایم ایجاد شده است که در مورد پیش فرض های این موضوع است .

اولین فرض :

در جای خودش ثابت شده است که خداوند قدرت مطلق و علم مطلق و خیر خواه مطلق است !

سوال : این فرض در کجا و چگونه ثابت شده است ؟

فرض دوم :

اینکه خداوند جهان بدون درد خلق نمی کند به خاطر عدم قدرت خداوند نیست بلکه به خاطر عدم ظرفیت طرف مقابل است .

سوال : اگر اینچنین بخواهیم فکر کنیم ، اون وقت شاید همه ی ما قادر مطلق هستیم ولی برای این هیچ کاری نمیکنیم که آن کار طرف مقابلش ظرفیت ندارد .

مثلا ما میتوانیم آسمان را نابود کنیم ولی این کار را نمی کنیم چون آسمان ظرفیتش را ندارد و یا ما خودمان نمی خواهیم b-)

این دقیقا جوابی است که در برابر عدم عملکرد خداوند در شرایط بحرانی آورده میشود ، مثلا کودکی در حال افتادن به یک چاه است ، ما انتظار داریم خدا او را یاری کند ، نمی کند و کودک در چاه می افتد .

میگوییم خدا یا نخواسته یا اینکه کودک ظرفیتش رو نداشته که خدا کمکش کنه 8-> به همین سادگی حل شد رفت ...

ولی آیا حقیقت هم به همین سادگی قابل انکار است ؟ مثلا یک کسی مورچه را پرستش میکند، یک شخص دیگری پایش را روی مورچه می گذارد و می گوید این چه خدایی بود که من لهش کردم ؟ طرف میگه تو نمیدونی اون خودش نمیخواست که به تو آسیبی بزنه اگر هم میخواست تو ظرفیت نداشتی که عذابت بکنه ، حالا بشین یه ده هزار سال دیگه شاید عذاب به تو نازل کنه الان روح اون مورچه رفته در عرش نشسته داره برای شکنجه ی جاودان تو برنامه میریزه 8-|

نه خدا وکیلی همچین استدلالی منطقی است ؟ پس همینطوری نگین خدا قدرت داره ولی طرف مقابل ظرفیت نداره ، اگر اینطور باشه مدرک و دلیل ارائه کنید .

اصلا معنی قدرت یعنی توانایی ، یعنی من بتونم کاری رو بکنم هر چند محال باشه برای بقیه ! اینکه یه مورچه نمیتونه یک فیل رو بلند بکنه به خاطر محال بودن بلند کردن فیله یا اینکه مورچه قدرتشو نداره ؟

مدیر ارجاع سوالات
۱۳۹۷/۰۲/۰۹, ۱۶:۰۱
با نام و یاد دوست






http://askdin.com/gallery/images/22107/1_erjae1.jpg









کارشناس بحث: استاد عامل

عامل
۱۳۹۷/۰۲/۱۱, ۰۹:۲۵
بسم الله الرحمن الرحیم


سلام و تهنیت به مناسبت عید نیمه شعبان

پاسخ به قسمت اول سوال شما در گرو تبیین مساله «واجب الوجود، از تمام جهات واجب است» می باشد که البته خود این قاعده بر مبنای اثبات وجوب وجود برای خداست. لذا ابتدا از باب مقدمه، اثبات واجب را ذکر کرده و سپس به تبیین نهایت نداشتن اوصاف او خواهیم پرداخت.

اثبات وجوب وجود:
مقدمه اول؛ موجودات اين جهان ممكن‌الوجود هستند و ذاتاً اقتضايي نسبت به وجود ندارند؛ زيرا اگر يكي از آنها واجب‌الوجود باشد، مطلوب ثابت خواهد بود.
مقدمه دوم؛ هر ممكن‌الوجودي براي موجود شدن نيازمند به علتي است كه آن را به ‌وجود بياورد.
مقدمه سوم؛ دور و تسلسل در علل محال است.

با توجه به اين مقدمات، برهان به اين صورت تقرير مي‌شود: هريك از موجودات اين جهان كه علي‌الفرض ممكن‌الوجود هستند، نيازمند به علت فاعلي مي‌باشند و محال است كه سلسله علل تا بي‌نهايت پيش رود يا رابطه دور ميان آنها برقرار باشد، پس ناچار سلسله علل از جهت آغاز، به علتي منتهي خواهد شد كه خودش نيازمند به علت نباشد، يعني واجب ‌الوجود باشد.(1)

اثبات وجوب وجود از تمام جهات:
اگر یکی از صفات واجب الوجود بالذات، برایش ممکن باشد، در این صورت، ذات واجب الوجود فاقد آن صفت است و نیستی و نبود آن صفت در ذات واجب الوجود تحقق دارد. بر این اساس، ذات واجب الوجود بالذات، ترکیبی از وجود و عدم خواهد شد، در حالی که ترکیب از ذات او منتفی است.
از سوی دیگر صفات واجب الوجود عین ذات او هستند و هر حکمی که ذات داشته باشد، صفت ذاتی نیز دارد. بنابراین همانطور که ذات او واجب است، صفات ذات نیز واجب اند و همانطور که ذات نهایت ندارد، صفات ذاتی نیز بی نهایت اند.

بنابراین علم، قدرت و دیگر اوصاف ذاتی خداوند نیز به تبع ذات او که واجب و بی نهایت است، واجب و بی نهایت خواهند بود و این همان معنای مطلق بودن اوصاف اوست.



پی نوشت:
1. مصباح، محمد تقی، (1394)، آموزش فلسفه، چهارم، قم ، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، ج2، ص425.

عامل
۱۳۹۷/۰۲/۱۱, ۰۹:۳۰
اما در مورد قسمت دوم سوال شما:

در این زمینه باید به این مطلب توجه داشت که این عالم، عالم تزاحمات است و تحقق یک امر ممکن است متوقف بر علل یا موانعی باشد که تا آن عوامل و شرایط محقق نشود، امر مذکور نیز تحقق نیابد. بنابراین عالم ماده اینطور نیست که به صرف قدرت، امری محقق شود.

با این مقدمه، انجام نشدن کاری در عالم ماده، ممکن است از:
الف؛ عدم فاعلیت فاعل باشد، به عبارتی علت قدرت کافی را ندارد تا معلول را خلق کند یا کاری را انجام دهد.

ب؛ عدم قابلیت قابل باشد، به صورتی که علت توان انجام کار را دارد، اما شرایط مادی این عالم اجازه تحقق آن را نمی دهد. مثلا شخصی با توجه به اندام ورزیده ای که دارد، توان بلند کردن سطل آب 40 لیتری را دارد اما با توجه به این قدرت، ریختن 40 لیتر آب در یک لیوان 250 سی سی امکان ندارد. آیا می توان انجام نشدن این کار را تقصیری از قدرت فرد مذکور دانست؟ یا انجام نشدن این کار متوجه عدم ظرفیت لیوان است؟

ج؛ موانع و شرایطی جلوی انجام فعل را بگیرد. این امر با توجه به مقدمه ای که در ابتدای بحث در مورد تزاحم عالم ماده عرض شد، روشن می شود. به عنوان مثال خداوند متعال از مادر به انسان مهربان تر است، اما بر اساس شرایط عالم ماده که انسان در آن مختار است و همین اختیار او باعث پیدایش شرایط امتحان و کسب ثواب و عقاب می شود، جلوی ظلم ظالم را نمی گیرد. این به دلیل مهربان نبودن او نیست، بلکه قرار است در این عالم انسان ها با اختیار و نه اجبار، راه خود را مشخص کنند. اما در صورت ظلم به کسی مسلما در آخرت برای مظلوم انصاف و عدالت برقرار خواهد شد.(هر چند بر اساس برخی آیات و روایات، ظالم علاوه بر عذاب اخروی، در همین دنیا نیز اثر ظلم خود را خواهد دید. خداوند سبحان در این رابطه می فرماید: «وَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا عَذَاباً دُونَ ذَلِكَ»؛ براي ستمگران عذابي پيش از آن (عذاب سرمدي و ابدي، در همين جهان) هست.(1) یعنی نزدیک تر از عذاب آخرت و قبل از آن است. امير المؤمنين(عليه السّلام) نیز می فرماید: سه گناه زود اثر ميگذارند و تاخير در آنها نمي شود، و آنها عبارتند از: عاق‏ والدين، ظلم‏ به مردم و ناسپاسى.(2))

اما سوالی که در فحوای کلام شما بود این است که از کجا می توان پی برد اگر در این دنیا فعلی انجام نمی شود، این به سبب وجود تزاحمات یا عدم قابلیت قابل است نه عدم قدرت فاعل؟
در مثالی که زده شد، اندام ورزیده فرد مورد نظر، گویای قدرت او بر بلند کردن سطل 40 لیتری است و هر کسی این شخص را ببیند، پی به قدرت او برده و مشکل را از قابل می داند. اما در مورد قدرت الهی چطور؟ آیا ممکن است انسانی عظمت خلقت را ببیند و فاعل آن را خدا بداند و در عین حال او را قادر به جلوگیری از ظلم مخلوقات خود نداند؟!
یا تمام مخلوقات و ممکنات را منتسب به او دانسته و او را واجب الوجود بداند اما در عین حال در قدرت او شک داشته باشد. در حالی که قدرت یکی از اوصاف ذات خداوند متعال است و بر اساس عینیت صفات ذات با ذات خداوند، نهایت نداشته و واجب است.

بنابراین با توجه به نشانه های قدرت، می توان فهمید که انجام نشدن فعل، به دلیل عدم قدرت است یا عدم قابلیت قابل و شرایط آن. بر این اساس، مقایسه عدم قدرت مورچه برای بلند کردن فیل با بحث کنونی صحیح نیست.



پی نوشت ها:
1. الطور: 47.
2. مجلسى، محمد باقر، (1378)، ايمان و كفر ( ترجمه كتاب الإيمان و الكفر بحار الأنوار جلد 64 / ترجمه عطاردى)، عطاردى قوچانى، عزيز الله، اول، تهران، انتشارات عطارد، ج2، ص659.

محی الدین
۱۳۹۷/۰۲/۱۱, ۱۷:۴۲
با سلام و عرض ادب .

چند تا موضوع در مورد نظام احسن برایم ایجاد شده است که در مورد پیش فرض های این موضوع است .

اولین فرض :

در جای خودش ثابت شده است که خداوند قدرت مطلق و علم مطلق و خیر خواه مطلق است !

سوال : این فرض در کجا و چگونه ثابت شده است ؟
سلام
شما استدلال را وارونه کرده اید
با قدرت بر نظام احسن استدلال می شود نه با نظام احسن بر قدرت
یعنی وقتی با ادله اثبات خدا و صفاتش دانستیم او قادر و دانای مطلق است نتیجه می گیریم این جهان نظام احسن است نه اینکه از احسن بودن به قدرت خدا پی ببریم که اشکال شما وارد شود.
یا علیم

عامل
۱۳۹۷/۰۲/۲۰, ۱۰:۵۹
سوال:
علم و قدرت مطلق خداوند چگونه ثابت می شود؟ و اگر او قادر مطلق است، چرا در دنیا تمام امور خیر محقق نمی شوند؟

پاسخ:
پاسخ به قسمت اول سوال در گرو تبیین مساله «واجب الوجود، از تمام جهات واجب است» می باشد که البته خود این قاعده بر مبنای اثبات وجوب وجود برای خداست. لذا ابتدا از باب مقدمه، اثبات واجب را ذکر کرده و سپس به تبیین نهایت نداشتن اوصاف او خواهیم پرداخت.

اثبات وجوب وجود:
مقدمه اول؛ موجودات اين جهان ممكن‌الوجود هستند و ذاتاً اقتضايي نسبت به وجود ندارند؛ زيرا اگر يكي از آنها واجب‌الوجود باشد، مطلوب ثابت خواهد بود.
مقدمه دوم؛ هر ممكن‌الوجودي براي موجود شدن نيازمند به علتي است كه آن را به ‌وجود بياورد.
مقدمه سوم؛ دور و تسلسل در علل محال است.

با توجه به اين مقدمات، برهان به اين صورت تقرير مي‌شود: هريك از موجودات اين جهان كه علي‌الفرض ممكن‌الوجود هستند، نيازمند به علت فاعلي مي‌باشند و محال است كه سلسله علل تا بي‌نهايت پيش رود يا رابطه دور ميان آنها برقرار باشد، پس ناچار سلسله علل از جهت آغاز، به علتي منتهي خواهد شد كه خودش نيازمند به علت نباشد، يعني واجب ‌الوجود باشد.(1)

اثبات وجوب وجود از تمام جهات:
اگر یکی از صفات واجب الوجود بالذات، برایش ممکن باشد، در این صورت، ذات واجب الوجود فاقد آن صفت است و نیستی و نبود آن صفت در ذات واجب الوجود تحقق دارد. بر این اساس، ذات واجب الوجود بالذات، ترکیبی از وجود و عدم خواهد شد، در حالی که ترکیب از ذات او منتفی است.
از سوی دیگر صفات واجب الوجود عین ذات او هستند و هر حکمی که ذات داشته باشد، صفت ذاتی نیز دارد. بنابراین همانطور که ذات او واجب است، صفات ذات نیز واجب اند و همانطور که ذات نهایت ندارد، صفات ذاتی نیز بی نهایت اند.

بنابراین علم، قدرت و دیگر اوصاف ذاتی خداوند نیز به تبع ذات او که واجب و بی نهایت است، واجب و بی نهایت خواهند بود و این همان معنای مطلق بودن اوصاف اوست.

اما در مورد قسمت دوم سوال، در این زمینه باید به این مطلب توجه داشت که این عالم، عالم تزاحمات است و تحقق یک امر، ممکن است متوقف بر علل یا موانعی باشد که تا آن عوامل و شرایط محقق نشود، امر مذکور نیز تحقق نیابد. بنابراین وجود قدرت، شرط لازم است ولی کافی نیست؛ به عبارتی برای تحقق امری در عالم ماده، حتما باید قدرت وجود داشته باشد، اما وجود قدرت علت تامه نبوده و تحقق امری در این عالم شرایط دیگری نیز لازم دارد.

با این مقدمه، انجام نشدن کاری در عالم ماده، ممکن است از:
الف؛ عدم فاعلیت فاعل باشد، به عبارتی علت قدرت کافی را ندارد تا معلول را خلق کند یا کاری را انجام دهد.

ب؛ عدم قابلیت قابل باشد، به صورتی که علت توان انجام کار را دارد، اما شرایط مادی این عالم اجازه تحقق آن را نمی دهد. مثلا شخصی با توجه به اندام ورزیده ای که دارد، توان بلند کردن سطل آب 40 لیتری را دارد اما با توجه به این قدرت، ریختن 40 لیتر آب در یک لیوان 250 سی سی امکان ندارد. آیا می توان انجام نشدن این کار را تقصیری از قدرت فرد مذکور دانست؟ یا انجام نشدن این کار متوجه عدم ظرفیت لیوان است؟ مسلما دلیل انجام نشدن این کار، عدم ظرفیت لیوان است.

ج؛ موانع و شرایطی جلوی انجام فعل را بگیرد. این امر با توجه به مقدمه ای که در ابتدای بحث در مورد تزاحم عالم ماده عرض شد، روشن می شود. به عنوان مثال خداوند متعال از مادر به انسان مهربان تر است، اما بر اساس شرایط عالم ماده که انسان در آن مختار است و همین اختیار او باعث پیدایش شرایط امتحان و کسب ثواب و عقاب می شود، جلوی ظلم ظالم را نمی گیرد. این به دلیل مهربان نبودن او نیست، بلکه سنت الهی بر این امر تعلق گرفته است که در این عالم انسان ها با اختیار و نه اجبار، راه خود را مشخص کنند. اما در صورت ظلم به کسی، مسلما در آخرت برای مظلوم انصاف و عدالت برقرار خواهد شد.(هر چند بر اساس برخی آیات و روایات، ظالم علاوه بر عذاب اخروی، در همین دنیا نیز اثر ظلم خود را خواهد دید. خداوند سبحان در این رابطه می فرماید: «وَإِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا عَذَاباً دُونَ ذَلِكَ»؛ براي ستمگران عذابي پيش از آن (عذاب سرمدي و ابدي، در همين جهان) هست.(2) یعنی نزدیک تر از عذاب آخرت و قبل از آن است. امير المؤمنين(عليه السّلام) نیز می فرماید: سه گناه زود اثر ميگذارند و تاخير در آنها نمي شود، و آنها عبارتند از: عاق‏ والدين، ظلم‏ به مردم و ناسپاسى.(3))

اما از کجا می توان پی برد اگر در این دنیا فعلی انجام نمی شود، به سبب وجود تزاحمات یا عدم قابلیت قابل است نه عدم قدرت فاعل؟
در مثالی که زده شد، اندام ورزیده فرد مورد نظر، گویای قدرت او بر بلند کردن سطل 40 لیتری است و هر کسی این شخص را ببیند، پی به قدرت او برده و مشکل را از قابل می داند. اما در مورد قدرت الهی چطور؟ آیا ممکن است انسانی عظمت خلقت را ببیند و فاعل آن را خدا بداند و در عین حال او را قادر به جلوگیری از ظلم مخلوقات خود نداند؟! یا تمام مخلوقات و ممکنات را منتسب به او دانسته و او را واجب الوجود بداند اما در عین حال در قدرت او شک داشته باشد. در حالی که قدرت یکی از اوصاف ذات خداوند متعال است و بر اساس عینیت صفات ذات با ذات خداوند، نهایت نداشته و واجب است.

بنابراین با توجه به نشانه های قدرت، می توان فهمید که انجام نشدن فعل، به دلیل عدم قدرت است یا عدم قابلیت قابل و شرایط آن. بر این اساس، انجام نشدن کار خیر یا نجات انسان بی گناهی در این دنیا، دلیل بر عدم قدرت خداوند بر این کار نیست، بلکه بستر این عالم برای امتحان انسان با توجه به اختیار او فراهم شده و این امر مستلزم آزادی نسبی او برای انجام کار خیر یا شر است و البته اگر ظلمی در این بین صورت گیرد، عدالت الهی در سرای آخرت(و در برخی موارد، همین دنیا) سبب جبران مافات مظلوم خواهد شد.


پی نوشت ها:
1. مصباح، محمد تقی، (1394)، آموزش فلسفه، چهارم، قم ، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، ج2، ص425.
2. الطور: 47.
3. مجلسى، محمد باقر، (1378)، ايمان و كفر، عطاردى قوچانى، عزيز الله، اول، تهران، انتشارات عطارد، ج2، ص659.