PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی حسن و قبح عقلی یا شرعی؟



بچه محله امام رضا
۱۳۹۴/۰۳/۲۲, ۱۷:۰۱
سلام
چرا ما میگیم حسن و قبح عقلیه ولی وقتی بعضی جاها که خدا حکمی را بیان کرده و با عقل سازگار نیست یه جورایی ما هم قائل میشیم به حسن و قبح شرعی، یعنی میگیم چون خدا این حکم را بیان کرده پس معلومه که خوبه و میگیم عقل درک نمی‌کنه!
چرا تا قبلش عقل درک می‌کنه و میگیم حسن و قبح عقلیه؟ خب از همون اول بگیم حسن و قبح شرعیه و خلاص!

مدیر ارجاع سوالات
۱۳۹۴/۰۳/۲۲, ۲۰:۲۸
با نام و یاد دوست







http://www.askdin.com/gallery/images/378/2_erjae.jpg










کارشناس بحث: استاد صدیق

صدیق
۱۳۹۴/۰۳/۳۱, ۰۹:۴۴
باسلام و عرض قبولی طاعات

حسن و قبح یکی از مسائل پردامنه و چالش برانگیز بین فرقه های متعدد کلامی بوده است.
این بحث به دنبال آن است که آیا اعمال و افعال، جدای از بیان شارع و به خودی خود، میتواند حسن یا قبیح باشد یا خیر.
از دیرباز در این مسئله اختلاف نظر وجود داشته است.
عده ای آنرا ذاتی و عده ای، عقلی میدانند و برخی نیز شرعی.
به اعتقاد گروه اول، افعال و اعمال به خودی خود و بدون دستور شرع یا عقل، خوب یا بد هستند. خوبی و بدی در ذات چیزها نفهته است و خداوند به خاطر همین خوبی یا بدی ذاتی امور است که نسبت به انها امر و نهی میکند. بنبابراین، اموری مانند عدالت، دروغ نگفتن، خیانت نکردن و ... خوب هستند نه به این دلیل که خداوند به انجام آنها دستور داده بلکه به جهت اینکه خود این امور به خودی خود خوب هستند.(۱)
گروه سوم نیز در مقابل جنبه تفریط را در پی گرفته اند و کلا منکر هرگونه حسن و قبح ذاتی در امور و توانایی عقل به این امور هستند. به نظر این افراد، اگر عدالت خوب است به خاطر آن نیست که عقل ما به این رسیده یا اینکه خود عدالت به خودی خود خوب است، بلکه به این جهت که خداوند فرموده است. بنابراین، ما بدون مدد گرفتن از نظر شارع، اصلا چیزی به نام خوبی و بدی نداریم. اگر چیزی خوب است به خاطر دستور خداوند و توصیه اوست و همینطور اگر چیزی بد و قبیح است.
در این میان، گروهی حد وسط را در پیش گرفته است.بر اساس این نظر، حسن و قبح گرچه ذاتی است ولی شناخت آنها عقلی و نقلی است. به عقیده این افراد، برای شناخت دست کم بخشی از ارزشهای اخلاقی نیازمند دین هستیم. یعنی از طریق عقل میتوان کلی ترین و اصلی ترین ارزشها را شناخت. ولی ارزشهای فرعی تنها از راه نقل و دستورات الهی قابل شناخت است.(۲)

بر اساس این مقدمه، گرچه حسن و قبح اشیاء به نظر شیعیان ذاتی است ولی شناخت بیشتر موارد آن نیاز به بیانی از شرع دارد.
بدین معنا که مثلا گرچه اصل صدقه و احسان خوب است ولی اینکه به چه کسی صدقه بدهیم و به چه کسی نباید بدهیم، در توان و قدرت فهم عقل ما نیست بلکه این شرع است که این جزئیات را بیان میکند.
بنابراین، اگر در بیان شرع، مطلبی برخلاف اصول اخلاقی مسلم و کلی بیان شده باشد، مثلا گفته شده که نیکی به دیگران خوب نیست یا دروغ خوب است(بدون هیچ قید و شرطی)، دزدی از دیگران خوب است، تجاوز به حقوق دیگران پسندیده است و اموری از این دست، قطعا آن دلیل نادرست است. ولی سفارشها و بیان شارع در مسائل جزیی قطعا در حیطه اختیاراتش و لطفی از جانب شارع است.

پس، حسن و قبح ذاتی است، شناخت کلیات آن عقلی است ولی شناخت جزئیات آن نیاز به نقل و بیان شارع دارد.
موفق باشید.

بعلاوه اینکه میفرمایید قضیه ای شرعی مخالف با عقل باشد:
- اگر منظورتان گزاره های عقل ستیز باشد و در حیطه مسائل اخلاقی، قطعا ناقض عقلی و ذاتی بودن حسن وقبح است. ولی اصل آن ادعا(که گزاره ای شرعی، عقل ستیز است) نیاز به اثبات دارد.
- اما اگر منظور از مخالفت، به نحو عقل ستیزی نباشد بلکه مثلا درحد عقل گریز بودن باشد، ایرادی وارد نمیشود.

ــــــــــــــ
۱. حعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، قم، لجنه اداره الحوزه العلمیه، 1370، ج2 ، ص 278-279.
۲. ر.ک: محمدتقي مصباح يزدي، فلسفه اخلاق،تحقيق ونگارش احمدحسين شريفي، تهران: بين الملل، 1380، ص180ـ181.

بچه محله امام رضا
۱۳۹۴/۰۴/۰۱, ۱۸:۵۴
بر اساس این مقدمه، گرچه حسن و قبح اشیاء به نظر شیعیان ذاتی است ولی شناخت بیشتر موارد آن نیاز به بیانی از شرع دارد.

بالاخره عقل قدرت درک حسن و قبح را دارد یا نه؟!
اگر شناخت بیشتر موارد نیاز به بیانی از شرع دارد بهتر نیست قائل به حسن و قبح شرعی و شویم و خودمان را راحت کنیم؟
این حدود و ثغور ادراک عقل را چه کسی تعیین می‌کند؟ چطور هر جا که می‌بینیم از سوی شرع بیانی وارد شده می‌گوییم اینجا عقل کاره‌ای نیست؟ ما باید از قبل محدوده حکم عقل را مشخص کنیم، نه اینکه هر جا شرع حکم کرد بگوییم اینجا محدوده ادراک عقل نیست و هر جا شرع ساکت بود به سراغ عقل برویم! چون در این صورت ما هم حسن و قبح را شرعی دانسته‌ایم نه عقلی.

صدیق
۱۳۹۴/۰۴/۰۱, ۲۲:۲۰
باسلام

بالاخره عقل قدرت درک حسن و قبح را دارد یا نه؟!
قدرت درک برخی موارد را دارد و در برخی موارد ناتوان است.
مثلا اینکه انسان به سیلی به گوش یک نفر بزند، قبیح است یا حسن؟
حتما می فرمایید قبیح است.
حال اگر برای تربیت او باشد، چه؟
در اینصورت، کدام عقلی میتواند حکم کند.
مگر عقل چنین تشخیصی را میدهد که بفهمد الان برای تربیت است یا نه؟
حال اگر این تربیت درست نباشد و شیوه جایگزینی برای سیلی باشد، آن وقت تکلیف چیست؟
خلاصه اینکه، عقل انسان زمانی توان درک حسن و قبح را دارد که تمام حدود و قیود موضوع نزد آن حاضر باشد. در آن صورت، عقل انسان حکم میکند که آن موضوع مصداق حسن است یا قبح.
نکته اصلی نیز در همینجاست.
به غیر از مسائل کلان، عقل انسان توان شناخت کامل و دقیق موضوع حکم خود را ندارد.
گاهی مسئله از این مثالی که زدم پیچیده تر میشود.
زیرا در مثالی که ارائه شد، ناتوانی عقل به خاطر محذورات دنیایی بود که در اثر تجربیات بیشتر و مشاهده موارد دیگر و آزمون و خطا، تا حدودی میزان خطای تشخیص موضوع کم میشود.
اما اگر بحث بر سر مواردی برود که اصلا حدود و قیود آن در حیطه درک عقل نیست، در آن صورت، به هیچ وجه نمیتوان حکمی را از عقل استنباط کرد.
مثلا اصل اینکه ظلم قبیح است، مسئله ای عقلی و بی شک و ریبه است.
اما اینکه مصداق این ظلم چیست، خصوصا در مواردی که مربوط به دستورات شرع میشود، در آن صورت به این راحتی نمیتوان موضوع شناسی کرد.
مثلا اینکه پسران در هنگام جنگ باید به میدان نبرد بروند. خب اینکه انسان دیگران را در معرض خطر مرگ قرار دهد، امری قبیح و میتواند مصداق ظلم باشد، اما در مواقع جنگ چطور؟ آیا باز هم قبیح است.
اینکه به زنان نصف مردان ارث برسد، این ظلم است یا نیست؟
و صدها و صدها مثال از این دست که موضوعش مربوط به شارع و تعیین حدود و قیودش در دست اوست و عقل توان رسیدن به مصلحت و مفسده آن را ندارد. بنابراین احاطه به تمام قیود موضوع ندارد تا بفهمد مصداق ظلم است یا عدل.



اگر شناخت بیشتر موارد نیاز به بیانی از شرع دارد بهتر نیست قائل به حسن و قبح شرعی و شویم و خودمان را راحت کنیم؟
اما علت اینکه اصل حسن و قبح را عقلی دانستیم بدین جهت است که در مسائل کلی اخلاقی، این عقل است که حکم میکند.
مثلا در باب لزوم وفای به عهد و پیمان از جانب خداوند به این قاعده تمسک میکنیم.
در این مورد گفته میشود اگر خداوند به عهد و پیمان خود پایبند نباشد، در ان صورت کار قبیحی انجام داده است.

صدیق
۱۳۹۴/۰۴/۰۱, ۲۲:۲۰
این حدود و ثغور ادراک عقل را چه کسی تعیین می‌کند؟ چطور هر جا که می‌بینیم از سوی شرع بیانی وارد شده می‌گوییم اینجا عقل کاره‌ای نیست؟ ما باید از قبل محدوده حکم عقل را مشخص کنیم، نه اینکه هر جا شرع حکم کرد بگوییم اینجا محدوده ادراک عقل نیست و هر جا شرع ساکت بود به سراغ عقل برویم! .
حدود و قیود را کسی تعیین نمیکند بلکه در خود موضوع است. اما شناخت آن گاه از حیطه قدرت عقل خارج است.
به همین جهت، هر کجا عقل توان شناخت حدود را داشت و تمام قیود موضوع را شناخت در ان موارد، حکم را نیز جاری میکند.
ولی در مواردی که عقل از شناخت عاجز است و مثلا مصلحت یامفسده یک حکم را ندانست، در آن صورت، وضعیت مثل جایی میماند که نمیدانیم سیلی زدن به گوش یک فرد، برای تربیت اوست(که به مصلحتش باشد) یا تنبیه و قصاص کارش(که به مصلحت خودش و اجتماع است) یا نابه جاست و قبیح.



اچون در این صورت ما هم حسن و قبح را شرعی دانسته‌ایم نه عقلی.
اولا: دعوای عدلیه با اشاعره در این که شما فرمودید نیست. بلکه اشاعره اساسا منکر هرگونه درک عقل از حسن و قبح است. به نظر آنان اگر خداوند حتی نعوذ بالله بزرگترین ولی خود را در آتش بیندازد، کار عادلانه ای انجام داده است. اصولا به نظر این افراد، عقل انسان توان درک مفهوم عدل و ظلم را نیز ندارد تا چه رسد به تشخیص موضوع.اینها میگویند عدل آن چیزی است که خداوند انجام میدهد و هرآنچه او انجام دهد عدل است. نه اینکه ما بگوییم چه کاری عدل است و بعد کارهای خداند را منطبق بر عدل بدانیم.
اما عدلیه معتقدند که انسان میتواند بفهمد عدل چیست و ظلم چیست. در برخی موارد نیز به اعتقاد همگان میتواند موضوع این دو را نیز تشخیص دهد. هرچند در جزئیات بیشتر با هم اختلاف دارند.
بنابراین، در همین حد اگر شما دوست دارید نام عدلیه و خصوصا شیعه را طرفداران حسن وقبح شرعی بگذارید اشکالی ندارد البته باید منظور خود را روشن کنید.

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۲, ۰۵:۱۸
سلام
چرا ما میگیم حسن و قبح عقلیه ولی وقتی بعضی جاها که خدا حکمی را بیان کرده و با عقل سازگار نیست یه جورایی ما هم قائل میشیم به حسن و قبح شرعی، یعنی میگیم چون خدا این حکم را بیان کرده پس معلومه که خوبه و میگیم عقل درک نمی‌کنه!
چرا تا قبلش عقل درک می‌کنه و میگیم حسن و قبح عقلیه؟ خب از همون اول بگیم حسن و قبح شرعیه و خلاص!

با سلام و احترام

این عقلی که راجع به آن در این مقوله بحث می گردد

همان فطرت و خرد فطری انسان است و فقط در افعال

موضوعیت می یابد.

که اگر غیر از این بود کسانی که تابع هیچ شرع و دینی

نیستند یا حتی منکر وجود خدا هستند نباید بدی ظلم

و خوبی عدل یا بدی دروغ و خوبی صداقت را درک می کردند

پس منظور از عقل در این بحث عقل مصلحت اندیش به معنای

مرسوم آن بین ما نیست بلکه عقل فطری است که در آیات

7و8 سوره مبارکه شمس به آن اشاره شده است:

"و نفس و ما سواها فألهمها فجورها و تقواها"

یعنی نفس انسان خوب و بد(تقوا و فجور) را درک می کند

ملاحظه بفرمایید ایه اشاره به انسان دارد نه خصوص اهل ایمان به شرایع.

بچه محله امام رضا
۱۳۹۴/۰۴/۰۲, ۱۰:۱۴
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام و ادب خدمت شما استاد گرامی


در اینصورت، کدام عقلی میتواند حکم کند.
همان عقلی که حکم به قبح ظلم داده اینجا نیز می‌تواند ظلم بودن یا نبودن را تشخیص دهد
بالاخره عقل یک تعریفی از ظلم دارد و هر جا که مطابق تعریفش باشد حکم به قبح آن می‌کند




عقل انسان زمانی توان درک حسن و قبح را دارد که تمام حدود و قیود موضوع نزد آن حاضر باشد. در آن صورت، عقل انسان حکم میکند که آن موضوع مصداق حسن است یا قبح.
اشکال ندارد، همانطور که در عدل و ظلم حسن و قبح را درک کرد در باقی موضوعات نیز با حدود و ثغورش این را درک می‌کند




به غیر از مسائل کلان، عقل انسان توان شناخت کامل و دقیق موضوع حکم خود را ندارد.
اگر توان شناخت آن را ندارد پس چگونه می‌گوییم حسن و قبح آن‌ها عقلی است؟ یعنی عقل حسن و قبح چیزی را درک کرده که توان شناخت کامل موضوع آن را ندارد؟؟؟!!! اگر اینگونه باشد که ما باید بگوییم حسن و قبح در مسائل کلان عقلی و در باقی مسائل شرعی است!




اما اگر بحث بر سر مواردی برود که اصلا حدود و قیود آن در حیطه درک عقل نیست، در آن صورت، به هیچ وجه نمیتوان حکمی را از عقل استنباط کرد.
احسنتم! اگر نمی‌توان حکمی را از عقل استنباط کرد پس چرا می‌گوییم حسن و قبح اشیاء عقلی است؟ وقتی در حیطه درک عقل نیست چطور عقل حکم به حسن یا قبح آن می‌کند؟




اینکه به زنان نصف مردان ارث برسد، این ظلم است یا نیست؟
و صدها و صدها مثال از این دست که موضوعش مربوط به شارع و تعیین حدود و قیودش در دست اوست و عقل توان رسیدن به مصلحت و مفسده آن را ندارد
حدود و قیودش در دست اوست؟ پس شارع تعیین می‌کند که چه چیزی ظلم است و چه چیزی عدل! درست است؟




حدود و قیود را کسی تعیین نمیکند بلکه در خود موضوع است.
عجب! این خلاف گفته‌ی خود شماست که فرمودید:

صدها و صدها مثال از این دست که موضوعش مربوط به شارع و تعیین حدود و قیودش در دست اوست
بنده متوجه نشدم که بالاخره حدود و قیود را کسی تعیین می‌کند یا خیر؟!




ولی در مواردی که عقل از شناخت عاجز است و مثلا مصلحت یامفسده یک حکم را ندانست، در آن صورت، وضعیت مثل جایی میماند که نمیدانیم سیلی زدن به گوش یک فرد، برای تربیت اوست(که به مصلحتش باشد) یا تنبیه و قصاص کارش(که به مصلحت خودش و اجتماع است) یا نابه جاست و قبیح.
یعنی در این موارد قائل به حسن و قبح عقلی نیستیم؟
اگر می‌گویید بله اینجا به حسن و قبح عقلی قائل نیستیم که این خلاف نظر متکلمین شیعه است، چون آن‌ها به حسن و قبح عقلی قائلند و می‌گویند حسن و قبح اشیاء ذاتی است و خدا به آنچه که حسن است امر می‌کند و از آنچه که قبیح است نهی می‌کند نه آنکه چون خدا امر کرده پس حسن است و چون خدا نهی کرده پس قبیح است، به عبارت دیگر چون قصاص ذاتا حسن است خدا به آن امر کرده نه اینکه چون خدا امر به قصاص کرده پس حسن است.
اگر هم می‌گویید که خیر، ما در این موارد هم به حسن و قبح عقلی قائل هستیم در اینجا سوال می‌کنیم که چگونه در این مواردی که به تعبیر شما عقل از شناخت عاجز است می‌گویید حسن و قبح عقلی است؟!!! وقتی شناختی ندارد چگونه حسن و قبح را درک می‌کند؟!!!

با تشکر از صبر و حوصله شما در امر پاسخگویی:Gol:

صدیق
۱۳۹۴/۰۴/۰۲, ۲۲:۱۷
سلام و عرض ارادت

همان عقلی که حکم به قبح ظلم داده اینجا نیز می‌تواند ظلم بودن یا نبودن را تشخیص دهد
بالاخره عقل یک تعریفی از ظلم دارد و هر جا که مطابق تعریفش باشد حکم به قبح آن می‌کند
درمثالی که زدم شما هستید و سه نفر که در حال تنبیه سه نفر دیگر هستند.
عقل شما کدام یک را ظلم و کدام یک را عدل میداند.
خوب است داستان قضاوت حضرت داود در مورد آن دو برادر را به یاد بیاورید که بدون توجه به قیود و شرایط موقعیت، پیش داوری کرد و بعد متوجه شد که خطا کرده است.
بنابراین، درست است که عقل ما وقتی موضوع را یافت میتواند حکم به قبح یاحسن کند، ولی مهم این است که در برخی موارد تشخیص تمام حدود و قیود در حیطه توانایی عقل خود بنیاد ما نیست.


اشکال ندارد، همانطور که در عدل و ظلم حسن و قبح را درک کرد در باقی موضوعات نیز با حدود و ثغورش این را درک می‌کند
دوست عزیز دقت نکردید.
من برای شما یک مثال زدم، هنوز جواب آنرا ندادید.
اگر منظور شما از فهم عدل و ظلم، مفهوم کلی آن است، حرف شما درست است ولی به درد اینجا نمیخورد.
اگر منظور، حکم کردن در مواردی است که به هر صورتی توانسته موضوع را به صورت کامل بشناسد، باز هم حرفی نیست ولی محل بحث ما نبود.
محل بحث ما در جایی است که عقل میخواهد حکم بکند ولی هنوز نتوانسته موضوع را کامل بشناسد.
بعلاوه، اینکه در باقی موضوعات نیز با حدود و ثغورش درک میکند، خودش ادعای بنده بود. یعنی همین مطلب نشان میدهد در این موارد تا حدود موضوع مشخص نشود، عقل توان حکم کردن ندارد و این یعنی عقل به خودی خود توان تشخیص در خیلی از موارد را ندارد.


اگر توان شناخت آن را ندارد پس چگونه می‌گوییم حسن و قبح آن‌ها عقلی است؟ یعنی عقل حسن و قبح چیزی را درک کرده که توان شناخت کامل موضوع آن را ندارد؟؟؟!!! اگر اینگونه باشد که ما باید بگوییم حسن و قبح در مسائل کلان عقلی و در باقی مسائل شرعی است!
در همه موارد عقلی نیست. دلیلش را نیز گفتم.
حسن و قبح در برخی مسائل کلان اخلاقی عقلی است و در بقیه مسائل نیاز به تبیین از جای دیگری است.
یعنی گرچه ذاتی است ولی عقل توان درک آنرا ندارد و نیاز به کمک منبعی غیر از عقل است.



احسنتم! اگر نمی‌توان حکمی را از عقل استنباط کرد پس چرا می‌گوییم حسن و قبح اشیاء عقلی است؟ وقتی در حیطه درک عقل نیست چطور عقل حکم به حسن یا قبح آن می‌کند؟
در ههمه موارد عقلی نیست گرچه ذاتی میتواند باشد ولی عقل توان درک یک سری از مسائل راندارد.
و بین ذاتی بودن و عقلی بودن حسن و قبح تفاوت وجود دارد.



حدود و قیودش در دست اوست؟ پس شارع تعیین می‌کند که چه چیزی ظلم است و چه چیزی عدل! درست است؟
دوست عزیز
بحث بر سر این نیست که شارع موضوع را تعیین میکند، بلکه بحث بر سر این است که شارع حدود و ثغور موضوع را با حکمش بیان میکند. او مصلحت و مفسده موضوع را میداند و بر اساس آن حکم صادر میکند
مثلا فرض کنید علت نصف بودن ارثیه زن نسبت به مرد، جنبه اقتصاد خانواده و نان آور بودن او داشته باشد(فرض کنید)، د راین صورت حکم به نصف بودن نمیتواند امری ظالمانه در حق زن باشد چون به میزان نیازش بوده است.(البته این مثال در حد فرض است وگرنه هیچ کسی اطلاع از مصلحت و مفسده واقعی احکام ندارد و آنجه ما اطلاع داریم صرفا حکمت احکام است.



نده متوجه نشدم که بالاخره حدود و قیود را کسی تعیین می‌کند یا خیر؟!
درست میفرمایید تعبیر دقیق نبود و کج تابی داشت.
بر اساس ملاک حسن و قبح ذاتی، حسن و قبح مربوط به ذات اشیاء و افعال است و در این مواردنیز شارع باحکم خود صرفا بیان کننده وجود مصلحتی در حکم است که در توان فهم ما نیست.
وجود حسن و قبح ذاتی در دایره احکام شرعی نیز همان است که علمای علم اصول به نام مصلحت و مفسده واقعی از آن یاد میکنند.


اگر می‌گویید بله اینجا به حسن و قبح عقلی قائل نیستیم که این خلاف نظر متکلمین شیعه است، چون آن‌ها به حسن و قبح عقلی قائلند و می‌گویند حسن و قبح اشیاء ذاتی است و خدا به آنچه که حسن است امر می‌کند و از آنچه که قبیح است نهی می‌کند نه آنکه چون خدا امر کرده پس حسن است و چون خدا نهی کرده پس قبیح است، به عبارت دیگر چون قصاص ذاتا حسن است خدا به آن امر کرده نه اینکه چون خدا امر به قصاص کرده پس حسن است.
ذاتی بودن با عقلی بودن فرق دارد.
ذاتی بودن بدین معناست که ذات خود امور دارای حسن و قبح است. چه کسی آنرا درک کند و چه نکند.
عقلی بودن نیز بدین معناست که عقل ما توان درک حسن و قبح نهفته در امور عالم را دارد.

بنابراین، گرچه در تمام موارد، حسن وقبح ذاتی است ولی در برخی موارد در حیطه درک و فهم عقل نیست.

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۱۰:۰۳
با سلام:

برادر محترم:

عقل مدرک مفاهیم کلی است درک بدی ظلم

خوبی عدل،زشتی دروغ و زیبایی صداقت به طور

کلی به عهده نفس ملهمه یا عقل فطری است

اما تشخیص مصادیق جزئی ظلم و دروغ به مدد وحی

و حکم شرع معلوم می شود.

سید حسینی
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۱۱:۴۸
سلام علیکم
به نظر من هم حجیت احکام عقلی از اون مباحثی هست که هنوز خوب منقح نشده
هنوز برای من هم روشن نشده که اصلا خکم عقل با حکم شرع می تونه در تعارض باشن یا نه؟
حکم عقل به لحاظ رتبه مقدم بر حکم شرع هست یا موخر هست یا به موازات ادله شرعی اون هم یک دلیل مستقلی هست؟
اینکه می گویند اینجا حکم شرع ارشادی هست؟ یعنی چی؟
چرا جایی که عقل حکم میکند, حکم شرع در اونجا میشه ارشادی؟
این یعنی تقدم حکم عقل؟؟؟؟

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۱۲:۱۸
سلام علیکم
به نظر من هم حجیت احکام عقلی از اون مباحثی هست که هنوز خوب منقح نشده
هنوز برای من هم روشن نشده که اصلا خکم عقل با حکم شرع می تونه در تعارض باشن یا نه؟
حکم عقل به لحاظ رتبه مقدم بر حکم شرع هست یا موخر هست یا به موازات ادله شرعی اون هم یک دلیل مستقلی هست؟
اینکه می گویند اینجا حکم شرع ارشادی هست؟ یعنی چی؟
چرا جایی که عقل حکم میکند, حکم شرع در اونجا میشه ارشادی؟
این یعنی تقدم حکم عقل؟؟؟؟



"کلما حکم به العقل حکم به الشرع"

این تقدم حکم عقل بر شرع نیست تطابق و معیت و سنخیت

این دو است چرا که از یک منبع عالی نشات می گیرند

شما نمی توانید تعارضی بین حکم عقل و حکم شرع بیابید.

بچه محله امام رضا
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۱۲:۲۵
بسم الله الرحمن ارحیم
سلام علیکم


درمثالی که زدم شما هستید و سه نفر که در حال تنبیه سه نفر دیگر هستند.
عقل شما کدام یک را ظلم و کدام یک را عدل میداند.
عقل در اینجا می‌بیند غرض از تنبیه چیست و به تناسب هر یک از اغراض نسبت به آن حکم می‌کند.
اگر منطبق بر تعریفش از ظلم بود می‌گوید ظلم است و اگر منطبق بر تعریفش از عدل بود می‌گوید عدل است.




محل بحث ما در جایی است که عقل میخواهد حکم بکند ولی هنوز نتوانسته موضوع را کامل بشناسد.
در اینجا حس می‌کنم مغلطه‌ای از سوی شما رخ داده، من نمی‌فهمم یعنی چه که عقل نتوانسته موضوع را کامل بشناسد؟ شما از کجا می‌فهمید که عقل نتوانسته موضوع را کامل درک کند؟ چه کسی برای عقل حد تعیین کرده که تو اینجا می‌توانی موضوع را بشناسی ولی اینجا نمی‌توانی؟ حتما باید یک دلیل بالاتر از عقل بیاید و این را بیان کند، آن کدام دلیل است که از عقل بالاتر است؟



حسن و قبح در برخی مسائل کلان اخلاقی عقلی است و در بقیه مسائل نیاز به تبیین از جای دیگری است.
چه کسی حسن وقبح را محدود کرده به مسائل اخلاقی؟؟؟!!! حتی درمسائل حقوقی هم حسن و قبح نداریم؟ اگر این ادعای خود شماست که هیچ ولی اگر عده‌ای از بزرگان این مطلب را بیان کرده‌اند لطف بفرمایید و کلام آنها را بیاورید.


در ههمه موارد عقلی نیست گرچه ذاتی میتواند باشد

بین ذاتی بودن و عقلی بودن حسن و قبح تفاوت وجود دارد.
این نیز اگر ادعای شماست بنده حرفی ندارم و شمانیز مثل همه در اظهار نظر آزاد هستید ولی اگر حرف بزرگان نیز همین است لطف بفرمایید و کلام آنها را نقل بفرمایید تا ببینیم کسی واقعا چنین تفکیکی را پذیرفته؟


او مصلحت و مفسده موضوع را میداند و بر اساس آن حکم صادر میکند
این مصلحت و مفسده را چه کسی در موضوع قرار داده؟ آیا کسی جز خدا مصالح و مفاسد را ایجاد کرده؟ پس این خداست که تعیین می‌کند چه چیزی حسن است و چه چیزی قبیح، هر چه او انجام دهد حسن است و مصداق عدل


بنابراین، گرچه در تمام موارد، حسن وقبح ذاتی است ولی در برخی موارد در حیطه درک و فهم عقل نیست.
نهایتا شما پذیرفتید که در بعضی موارد حسن و قبح عقلی نیست، آیا شرعی بودن آن را می‌پذیرید؟ علی القاعده پاسخ شما منفی است ولی همه حسن و قبح را یا عقلی می‌دانند و یا شرعی و اینکه شما در بعضی موارد آن را نه عقلی می‌دانید و نه شرعی حرف جدیدی است که ظاهرا کسی تا به حال قائل به آن نشده، البته بنده تتبع کاملی نداشته ام و اگر قائلی را برای این قول سراغ دارید به بنده نیز اطلاع دهید تا از اشباه خارج شوم.

ممنون از صبر شما در امر پاسخگویی:Gol:

سید حسینی
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۱۲:۴۶
"کلما حکم به العقل حکم به الشرع"
سلام علیکم
همین قضیه رو من نیافتم
حدیث هست, ایه هست> خودش حکم عقل هست
اصلا جایگاه عقل در دین و فهم دین کجاست؟
ملاک و مناط حجیت احکامش چی می تونه باشه؟
به نظر من حجیت و حکم عقل مقدم بر سایر ادله شرعی هست, و دین و همه ادله بر پایه حجیت عقل قوام می یابند.
و خود حجیت احکام قطعی عقل از بدیهیات هست که قابل نقض و انکار نیست.

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۱۲:۵۷
سلام علیکم
همین قضیه رو من نیافتم
حدیث هست, ایه هست> خودش حکم عقل هست
اصلا جایگاه عقل در دین و فهم دین کجاست؟
ملاک و مناط حجیت احکامش چی می تونه باشه؟
به نظر من حجیت و حکم عقل مقدم بر سایر ادله شرعی هست, و دین و همه ادله بر پایه حجیت عقل قوام می یابند.
و خود حجیت احکام قطعی عقل از بدیهیات هست که قابل نقض و انکار نیست.

با سلام و احترام

خیر نه ایه است نه حدیث،کلام معروفی است

اصلا کل دین بر مبنای عقلانیت استوار است

مگر می شود عقلانیت را از دین منها کرد

حتی مناط و ملاک تکلیف عقل است

و احکام شرع برای عقلاء وضع شده

و غیر عاقل از انجام احکام شرع معذور است.

اما بحث سر این چیزها نیست،سر این است

که آیا یک فعل به این دلیل قبیح است که خدا فرموده حرام است؟

یا این زشتی ذاتی فعل است؟ظلم زشتی ذاتی دارد،فطرت انسان

از آن نفرت دارد.پس حکم شرع معادل حکم عقل و از یک سنخ اند.

سید حسینی
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۱۳:۱۵
که آیا یک فعل به این دلیل قبیح است که خدا فرموده حرام است؟

یا این زشتی ذاتی فعل است؟ظلم زشتی ذاتی دارد،فطرت انسان

از آن نفرت دارد.پس حکم شرع معادل حکم عقل و از یک سنخ اند.
بعدش هم بنده خدا گفت حالا که قبح ذاتی دارد
پس عقل باید آن را درک کند, و چون عقل متوجه همه قبح و حسن احکام نمی شود ... اینطوری بحث به اینجا کشید...

صدیق
۱۳۹۴/۰۴/۰۷, ۱۱:۵۲
سلام
خوب است برای وضوح بیشتر، قدری به عقب باز گردیم.
حسن و قبح در سه معنا به کار میرود.

معنای اول: کمال و نقص نفس.
مانند بسیاری از اخلاقیات. علم حسن است، شجاعت حسن است.
این قسم محل اختلاف اشارعه با عدلیه نیست و اشاعره نیز قبول دارند که برخی از امور که برای نفس کمال محسوب میشود، عقلا حسن است و بالعکس.

معنای دوم: ملائمت و منافرت با نفس.(یعنی برخی امور را نفس ما دوست دارد و با آن موافق است و برخی امور را نه)
خود این قسم، شامل سه حالت میشود.
حسن و قبح صفت فعل است. خواب بعد از ظهر خوب است.
حسن و قبح صفت متعلق فعلی است که خودش عین خارجی است: فلان گل حسن است.
حسن و قبح، صفت متعلق فعلی است که خودش عین خارجی نیست: این صدا حسن است.
این قسم بر اساس احساس و ادراک لذت و دردی است که از اشیای خارجی متوجه نفس انسان میشود.
منظور از مفسده و مصلحت نیز همین قسم است. بر این اساس، کارهایی که در ظاهر و به صورت بالفعل لذت بار است ولی در واقع عاقبتی بد دارد، حسن نیست گرچه با نگاه ظاهری و به معنای دوم میبیاست حسن باشد.
این قسم هم عقلی است و اشاعره نیز اختلافی با این ندارند.

معنای سوم: مدح و ذم.
بر اساس این معنا، فعلی حسن است که عقلای عالم، انجام دهنده آن کار را مستحق مدح و ستایش خود بدانند و قبیح نیز عملی است که عقلای عالم انجام دهنده آنرا مستحق توبیخ بدانند.
این قسم از حسن و قبح محل نزاع بین عدلیه و امامیه است.
این قسم فقط در مورد افعال به کار میرود و تنها میتوان کارهای انسان و موجودات را به این معنا حسن یا قبیح دانست.

بر این اساس، و در یک جمع بندی، تفاوت بین این سه معنا که تاثیر زیادی در حل شبهه دوستمان دارد عبارت است از:
حسن و قبح به معنای اول و دوم: از جمله یقینیات بوده، عقل نظری آنرا درک میکند، خودش امری واقعی است و مابه ازای خارجی دارد، احتیاجی به درک کننده ندارد.
حسن و قبح به معنای سوم: از جمله مشهورات است، عقل عملی آنرا درک میکند، خودش امری واقعی نیست و اگر کسی نباشد آنرا درک کند، وجودی نخواهد داشت.

حال که مشخص شد، نزاع تنها در معنای سوم است، سوالی که مطرح میشود این است که آیا عقل عملی مدح و ذم افعال را درک میکند یا نه؟
نکته دیگری که در بحث مهم است، آن است که منشأ مدح و ذم عقلاء چیست؟ یعنی به چه علتی و بر چه اساسی عقلاء یک کاری را حسن میدانند و انجام دهنده اش را تحسین میکنند و کاری دیگر را قبیح میدانند.

دو حالت عمده وجود دارد:
گاه انسان در مورد یک کار جزیی و مشخص صحبت میکند، در این صورت، این عقل نیست که درک میکند آن کار حسن است یا قبیح. چون عقل از درک امور جزیی ناتوان است و تنها در حیطه امور کلی کارایی دارد. چون عقل، مُدرِک کلیات است. مثلا وقتی شما به نابینایی کمک میکنید که از خیابان عبور کند، عقلای عالم شما را تحسین میکنند و کار شما را شایسته مدح میدانند، اما مشنأ این تحسین، حکم عقل نبوده بلکه حکم عاطفه و احساسات انسانی بوده است.
این مورد خارج از محل بحث است. زیرا منشأ این درک، عقلی نبوده است.

گاه نیز انسان در مورد یک امر کلی و فعل کلی نظر میدهد؛ مثلا می گوید چون علم برای نفس انسان کمال محسوب میشود، پس علم آموزی حسن است و متعلم شایسته مدح. یا چون عدالت مصلحت نوعی برای نوع بشر دارد، پس عدالت ورزی امری حسن است.
در این صورت، ادراک عقل نظری، پشتوانه عقل عملی است و منشأ حکم عقل عملی به حسن و قبح، حکمی بوده که عقل نظری در مرتبه قبل درک کرده است.
این مورد محل بحث عدلیه با اشاعره است.

بر اساس نکاتی که گفته شد، احکام شرعی از آنجا که اموری جزیی هستند از حیطه بحث و نزاع حسن و قبح خارج هستند.
زیرا همانطور که گفته شد این قسم از حسن و قبح به معنای ملائمت با طبع و عدم ملائمت با طبع است و خارج از محل نزاع.
و همانطور که در پستهای قبل نیز به اجمال بیان شد، ما در اینجا نمیدانیم که چه مصلحتی باعث شده خداوند چنین حکمی را صادر کند.
بنابراین درک حسن و قبح آن در حیطه عقل نیست.
روایات نیز به این مسئله اشاره دارند که "ان دین الله لایصاب بالعقول"(1)

ـــــــــــــــــ
1. برای مطالعه بیشتر ر.ک: اصول فقه، محمدرضا مظفر، قم، نشر اسلامی، 1430، چ پنجم. ص 248-268

صدیق
۱۳۹۴/۰۴/۰۷, ۱۲:۲۷
حال میرسیم به بررسی برخی نکات شما

عقل در اینجا می‌بیند غرض از تنبیه چیست و به تناسب هر یک از اغراض نسبت به آن حکم می‌کند.

اگر منطبق بر تعریفش از ظلم بود می‌گوید ظلم است و اگر منطبق بر تعریفش از عدل بود می‌گوید عدل است
لطفا دقت کنید.
عقل از کجا میفهمد غرض از تنبیه چیست؟
از پیش خودش میفهمد؟ مگر در قلب فرد تنبیه کننده قرار دارد؟
پس از قرائن وشواهد و نیز گفته خود فرد میفهمد. در این صورت، پس حسن این کار و قبیح نبودن آن، به خودی خود قابل کشف نبوده است که بدون کمک قرائن نمیتوانسته بفهمد.


در اینجا حس می‌کنم مغلطه‌ای از سوی شما رخ داده، من نمی‌فهمم یعنی چه که عقل نتوانسته موضوع را کامل بشناسد؟ شما از کجا می‌فهمید که عقل نتوانسته موضوع را کامل درک کند؟ چه کسی برای عقل حد تعیین کرده که تو اینجا می‌توانی موضوع را بشناسی ولی اینجا نمی‌توانی؟ حتما باید یک دلیل بالاتر از عقل بیاید و این را بیان کند، آن کدام دلیل است که از عقل بالاتر است؟
منظورتون همون مغالطه است دیگه؟ :ok:
اینکه عقل نمیتواند بفهمد، کاملا واضح است.
شما خودتان امتحان کنید.
ایا وقتی میبینید، یک کسی دیگری را میزند، بدون توجه به شواهد و قرائن چه حکمی میکنید؟
آیا اصلا بدون کمک شواهد و قرائن میفهیمید که غرض از تنبیه چیست؟



چه کسی حسن وقبح را محدود کرده به مسائل اخلاقی؟؟؟!!! حتی درمسائل حقوقی هم حسن و قبح نداریم؟ اگر این ادعای خود شماست که هیچ ولی اگر عده‌ای از بزرگان این مطلب را بیان کرده‌اند لطف بفرمایید و کلام آنها را بیاورید.
حسن و قبح مربوط به احکام عقل عملی و از نظر منطقی مربوط به مشهورات عامه است.
یعنی قضایایی که در بین عقلاء شهرت دارد.
این احکام حتی اگر در مورد مسائل حقوقی نیز جاری شود، بررسی آنها از جنبه اخلاقی است.
وگرنه حقوق کاری به این ندارد که دیگران این کار را میپسندند یا نمی پسندند.
مثلا در مورد قصاص، قانون میگوید که کسی که دیگری را کشته باید قصاص شود(مگر اینکه ولی دم رضایت دهد) اما شاید در یک کشوری عرف رایجی که بعد از تدوین قوانین ایجاد شده، اعدام و قصاص را نپسندد.
بنابراین یک حکم حقوقی، منبعش یا قوانین الهی است یا توافق عقلا که ناشی از مصلحت و مفسده آن مسئله است.
ولی یک حکم عقل عملی منبعش اموری است که بین عقلاء جاری است و از حس زیبایی شناسی و امیال درونی آنان ناشی شده است.
مرحوم مظفر در دسته بندی قضایای بیان میکند:

« مشهورات، قضايايى هستند كه شهرت و عموم آراء باعث تصديق در آنها مى‏شود و مشهورات به معنى الاخص واقع خارجى ندارند و صدق آنها بستگى به تطابق آراء و كذب آنها بستگى به عدم تطابق آرا دارد، مانند: العدل حسن و الظّلم قبيح‏»(1)


این نیز اگر ادعای شماست بنده حرفی ندارم و شمانیز مثل همه در اظهار نظر آزاد هستید ولی اگر حرف بزرگان نیز همین است لطف بفرمایید و کلام آنها را نقل بفرمایید تا ببینیم کسی واقعا چنین تفکیکی را پذیرفته؟
خیر در جای مستقلی ندیدم و تعبیر از ذاتی و عقلی نیز به این جهت دارم که گرچه حسن و قبح مربوط به ذات امور است و تحسین و تقبیح فی نفسه نیازی به حکم شارع ندارد، اما این وجوه حسن و قبح را چه کسی میفهمد. قطعا آنچه محل بحث و مطلوب ماست، این است که بگوییم این حسن و قبح ذاتی و درونی افعال را چه چیزی میفهمد. ایا عقل میفهمد یا شرع بیان میکند یا تفکیک بین بیان کننده آن قائل شویم.


این مصلحت و مفسده را چه کسی در موضوع قرار داده؟ آیا کسی جز خدا مصالح و مفاسد را ایجاد کرده؟ پس این خداست که تعیین می‌کند چه چیزی حسن است و چه چیزی قبیح، هر چه او انجام دهد حسن است و مصداق عدل
با توجه به مباحث پست قبل، این قسم از حسن و قبح ها خارج از محل نزاع عقلی و شرعی است.
اصلا در اینجا بحثی بین اشاعره ومعتزله وجود ندارد.
به بیان مرحوم مظفر، درست است که این قسم از حسن و قبح نیز عقلی است(یا به تعبیر بنده ذاتی است) اما اینکه ایا عقل انسان توان درک تمام زوایا و قیود موضوع را دارد یا نه، خودش محل بحث است.
البته به یک معنا داخل در بحث میشود و ان اینکه بحث کنیم این احکام که شارع گذاشته بالاخره فعلی است از جانب او. این فعل مستحق مدح است یا ذم. در اینصورت، اگر مصلحت نوعی آن حکم را بفهمیم، میتوانیم حکم کنیم اما اگر مصلحت و مفسده آنرا نفهمیم نمیتوانیم حکمی داشته باشیم و باید سکوت کنیم.
بنابراین این شارع نیست که مصلحتی یا مفسده ای را درون یک فعل یا موضوع قرار میدهد بلکه به واسطه وجود ان مصلحت و مفسده حکمی مطابق ان صادر میکند.



نهایتا شما پذیرفتید که در بعضی موارد حسن و قبح عقلی نیست، آیا شرعی بودن آن را می‌پذیرید؟ علی القاعده پاسخ شما منفی است ولی همه حسن و قبح را یا عقلی می‌دانند و یا شرعی و اینکه شما در بعضی موارد آن را نه عقلی می‌دانید و نه شرعی حرف جدیدی است که ظاهرا کسی تا به حال قائل به آن نشده، البته بنده تتبع کاملی نداشته ام و اگر قائلی را برای این قول سراغ دارید به بنده نیز اطلاع دهید تا از اشباه خارج شوم.
دقت کنید در این موارد نیز کسی نمیگوید که عقلی یا ذاتی نیست بلکه میگوید درک آن از توان عقل خارج است.
برای فهم این مطلب، خوب است به اصول فقه مظفر بخش ملازمات عقلی و نیز فلسفه اخلاق استاد مصباح(ص180) مراجعه کنید.

ــــــــــــــ
1. ر.ک: المنطق، محمد رضا مظفر بخش قضایا

بچه محله امام رضا
۱۳۹۴/۰۴/۰۸, ۱۴:۳۳
عقل از کجا میفهمد غرض از تنبیه چیست؟
از پیش خودش میفهمد؟ مگر در قلب فرد تنبیه کننده قرار دارد؟

شرع از کجا می‌فهمد غرض از تنبیه چیست؟
خب شرع می‌گوید که مثلا اگر غرض از تنبیه قصاص باشد خوب است، اگر فلان غرض دیگر باشد بد است.
عقل نیز همین را می‌گوید، اگر منطبق بر تعریفش از ظلم بود می‌گوید ظلم است و اگر منطبق بر تعریفش از عدل بود می‌گوید عدل است
بنده متوجه این فرقی که شما می‌گذارید نمی‌شوم! فرض کنید که اصلا به قول شما حسن و قبح در این موارد عقلی نیست!!! خب وقتی می‌بینید شخصی در حال تنبیه فرد دیگر است، از کجا می‌گویید این فعل او حسن است یا قبیح؟ غیر از این است که می‌روید و از غرض او سوال می‌کنید؟ یا اینکه می‌روید از شارع می‌پرسید غرضش چیست؟ شارع به شما فقط قاعده کلی را می‌گوید که اگر مثلا قصاص باشد حسن است و اگر فلان غرض باشد قبیح است و هیچ‌گاه شارع غرض فرد را برای شما بیان نمی کند که شما می‌فرمایید نیاز به بیانی از شرع دارد!!!


منظورتون همون مغالطه است دیگه؟
نخیر! منظورم همون مغلطه است



ایا وقتی میبینید، یک کسی دیگری را میزند، بدون توجه به شواهد و قرائن چه حکمی میکنید؟
آیا اصلا بدون کمک شواهد و قرائن میفهیمید که غرض از تنبیه چیست؟

اولا شما سوال بنده را جواب ندادید که پرسیدم: چه کسی برای عقل حد تعیین کرده که تو اینجا می‌توانی موضوع را بشناسی ولی اینجا نمی‌توانی؟ حتما باید یک دلیل بالاتر از عقل بیاید و این را بیان کند، آن کدام دلیل است که از عقل بالاتر است؟
ثانیا غرض فرد ربطی به موضوع ندارد که شما اصرار دارید آن را وارد موضوع کنید، موضوع مثلا قصاص است، اگر عقل حسن آن را درک می‌کند که هیچ و اگر درک نمی‌کند لاجرم باید بگویید حسن و قبح آن شرعیست.


آیا اصلا بدون کمک شواهد و قرائن میفهیمید که غرض از تنبیه چیست؟
مگر شرع شواهد و قرائن را بیان کرده؟



خیر در جای مستقلی ندیدم و تعبیر از ذاتی و عقلی نیز به این جهت دارم که گرچه حسن و قبح مربوط به ذات امور است و تحسین و تقبیح فی نفسه نیازی به حکم شارع ندارد، اما این وجوه حسن و قبح را چه کسی میفهمد. قطعا آنچه محل بحث و مطلوب ماست، این است که بگوییم این حسن و قبح ذاتی و درونی افعال را چه چیزی میفهمد. ایا عقل میفهمد یا شرع بیان میکند یا تفکیک بین بیان کننده آن قائل شویم.

نظر شما برای خودتان محترم است، ولی با عرض پوزش برای حقیر از جهت علمی هیچ ارزشی ندارد، علاوه بر اینکه جزء ابداع خودتان هست و هیچ کسی تا به حال قائل به تفکیک بین حسن و قبح ذاتی و حسن و قبح عقلی نشده! اگر لطف بفرمایید از این پس سوالات حقیر را از کلمات بزرگان پاسخ دهید تا لااقل به این دلخوش باشم پاسخی که دریافت میکنم بین اندیشمندان قائلی هم دارد. اما اینکه شما برای رفع اشکال از سوی خودتان چیزی ابداع کنید که خلاف گفته‌های قائلین به حسن و قبح عقلی یا همان حسن و قبح ذاتی باشد علاوه بر اینکه موجب رفع اشکال نمی‌شود باعث خراب شدن اصل بنائی که بزرگان آن را ساخته‌اند نیز می‌شود.



با توجه به مباحث پست قبل، این قسم از حسن و قبح ها خارج از محل نزاع عقلی و شرعی است.
کدام قسم؟ بنده اصلا کاری به هیچ قسمی ندارم که شما می‌گویید این قسم خارج از محل نزاع است؟!
بنده یک سوال کلی پرسیدم و ربطی به هیچ قسمی هم ندارم، سوالم این بود:
این مصلحت و مفسده را چه کسی در موضوع قرار داده؟ آیا کسی جز خدا مصالح و مفاسد را ایجاد کرده؟
شما خودتان گفتید: او مصلحت و مفسده موضوع را میداند و بر اساس آن حکم صادر میکند و بنده هم این سوال را پرسیدم، این بحث اقسام را شما بعدا به بحث اضافه کردید.


بنابراین این شارع نیست که مصلحتی یا مفسده ای را درون یک فعل یا موضوع قرار میدهد بلکه به واسطه وجود ان مصلحت و مفسده حکمی مطابق ان صادر میکند.

شما گفتید بنابراین! ولی بنده هر چه نگاه کردم ببینم بنا بر چه چیزی شما این نتیجه را گرفتید متوجه نشدم!
این هم که می‌گویید شارع مصلحت را قرار نداده پس می‌شود بگویید مصلحت از کجا رفته روی فعل؟ یعنی از ازل خود به خود نماز مصلحت داشته بدون اینکه شارع آن مصلحت را خلق کند؟! اگر کسی غیر از شما این مطلب را قائل شده ممنون میشم نام ببرید.


دقت کنید در این موارد نیز کسی نمیگوید که عقلی یا ذاتی نیست بلکه میگوید درک آن از توان عقل خارج است.
یعنی می‌گویند عقلی است؟
بالاخره چه شد؟ بنده سوالم را چون بدون پاسخ ماند تکرار می‌کنم:
نهایتا شما پذیرفتید که در بعضی موارد حسن و قبح عقلی نیست، آیا شرعی بودن آن را می‌پذیرید؟ علی القاعده پاسخ شما منفی است ولی همه حسن و قبح را یا عقلی می‌دانند و یا شرعی و اینکه شما در بعضی موارد آن را نه عقلی می‌دانید و نه شرعی حرف جدیدی است که ظاهرا کسی تا به حال قائل به آن نشده، البته بنده تتبع کاملی نداشته ام و اگر قائلی را برای این قول سراغ دارید به بنده نیز اطلاع دهید تا از اشباه خارج شوم.


برای فهم این مطلب، خوب است به اصول فقه مظفر بخش ملازمات عقلی و نیز فلسفه اخلاق استاد مصباح(ص180) مراجعه کنید.
جایی غیر اسک دین ندارم که به اون مراجعه کنم، اگر مطلبی در این کتاب‌ها هست که برای رسیدن به پاسخ کمک می‌کند لطف بفرمایید و آن را ذکر کنید.




حسن و قبح مربوط به احکام عقل عملی و از نظر منطقی مربوط به مشهورات عامه است.
یعنی قضایایی که در بین عقلاء شهرت دارد.
این احکام حتی اگر در مورد مسائل حقوقی نیز جاری شود، بررسی آنها از جنبه اخلاقی است.
وگرنه حقوق کاری به این ندارد که دیگران این کار را میپسندند یا نمی پسندند.
مثلا در مورد قصاص، قانون میگوید که کسی که دیگری را کشته باید قصاص شود(مگر اینکه ولی دم رضایت دهد) اما شاید در یک کشوری عرف رایجی که بعد از تدوین قوانین ایجاد شده، اعدام و قصاص را نپسندد.
بنابراین یک حکم حقوقی، منبعش یا قوانین الهی است یا توافق عقلا که ناشی از مصلحت و مفسده آن مسئله است.
ولی یک حکم عقل عملی منبعش اموری است که بین عقلاء جاری است و از حس زیبایی شناسی و امیال درونی آنان ناشی شده است.
مرحوم مظفر در دسته بندی قضایای بیان میکند:

« مشهورات، قضايايى هستند كه شهرت و عموم آراء باعث تصديق در آنها مى‏شود و مشهورات به معنى الاخص واقع خارجى ندارند و صدق آنها بستگى به تطابق آراء و كذب آنها بستگى به عدم تطابق آرا دارد، مانند: العدل حسن و الظّلم قبيح‏»(1)

این مطالبی که بیان فرمودید پاسخ سوال بنده نبود!
بنده گفتم گر این ادعای خود شماست که هیچ ولی اگر عده‌ای از بزرگان این مطلب را بیان کرده‌اند لطف بفرمایید و کلام آنها را بیاورید.



حسن و قبح به دو معنای دیگر: از جمله مشهورات است، عقل عملی آنرا درک میکند، خودش امری واقعی نیست و اگر کسی نباشد آنرا درک کند، وجودی نخواهد داشت.

بزرگوار! حسن و قبح به معنای ملائمت و عدم ملائمت یا مصلحت و مفسده، از مدرکات عقل نظری است، نه عقل عملی.

صدیق
۱۳۹۴/۰۴/۰۸, ۲۱:۳۵
بنده متوجه این فرقی که شما می‌گذارید نمی‌شوم! فرض کنید که اصلا به قول شما حسن و قبح در این موارد عقلی نیست!!! خب وقتی می‌بینید شخصی در حال تنبیه فرد دیگر است، از کجا می‌گویید این فعل او حسن است یا قبیح؟ غیر از این است که می‌روید و از غرض او سوال می‌کنید؟ یا اینکه می‌روید از شارع می‌پرسید غرضش چیست؟ شارع به شما فقط قاعده کلی را می‌گوید که اگر مثلا قصاص باشد حسن است و اگر فلان غرض باشد قبیح است و هیچ‌گاه شارع غرض فرد را برای شما بیان نمی کند که شما می‌فرمایید نیاز به بیانی از شرع دارد!!!
خیر در این مورد خاص نه از شارع میپرسم(چون دسترسی مستقیم به او ندارم) و نه از عقل(چون اصلا عقل توان درک جزئیات راندارد. بلکه از خود شخص میپرسم یا شرایط را در نظر میگیرم. ولی به هر حال در این صورت نیز دیگر عقل من به این نتیجه نرسیده(چون عقل از درک جزئیات ناتوان است) بلکه ازراه حواس به این نتیجه رسیده ام.


نخیر! منظورم همون مغلطه است
ممنون. مثل اینکه شما خیلی عصبانی هستید!


اولا شما سوال بنده را جواب ندادید که پرسیدم: چه کسی برای عقل حد تعیین کرده که تو اینجا می‌توانی موضوع را بشناسی ولی اینجا نمی‌توانی؟ حتما باید یک دلیل بالاتر از عقل بیاید و این را بیان کند، آن کدام دلیل است که از عقل بالاتر است؟
جواب سوال شما را چند مرتبه دادم. لطفا دقت کنید.
عقل اصلا توان درک جزئیات را ندارد.
اینکه در برخی جاها عقل میتواند حکم به حسن یا قبح موضوع کند، به این خاطر نیست که موضوع را درک کرده بلکه به این جهت است که به کمک حواسش یا گفته شخصی دیگر(ولو شارع)، توانسته موضوع را با قیودش بشناسد و بر اساس آن حکم به حسن یا قبح کند.
چند مرتبه تکرار میکنم، عقل توان درک جزئیات را ندارد.


ثانیا غرض فرد ربطی به موضوع ندارد که شما اصرار دارید آن را وارد موضوع کنید، موضوع مثلا قصاص است، اگر عقل حسن آن را درک می‌کند که هیچ و اگر درک نمی‌کند لاجرم باید بگویید حسن و قبح آن شرعیست.
ربط دارد.
دروغ حسن است یا قبیح؟
دروغ مصلحت آمیز چه، حسن است یا قبیح؟
اگر دروغ مصلحت آمیز حسن است، حسن شدنش و تغییر حکمش از قبح به حسن چیست؟
غیر از این است که مصلحت آمیز یا مفسده امیز بودن این فعل، جزء موضوع است و در حکمش موثر است.
حال که اینطور است، مصلحت آمیز بودن یا نبودن دروغ، از کجا فهمیده میشود؟
در مورد امثال قصاص که موضوع حکم شرعی است، باز معلوم میشود که پست قبلی که از مرحوم مظفر بیان شد را درست نخواندید.
اگر سخن از بزرگان میخواهید در همانجا اشاره شد که مرحوم مظفر بیان کرده احکام شرعی داخل در قسم دوم از حسن و قبح است و قسم دوم خارج از محل بحث حسن و قبح و محل نزاع است.


مگر شرع شواهد و قرائن را بیان کرده؟
بزرگوار مگر بنده گفت شرع آنرا بیان کرده است که شما دو مرتبه این را تکرار میکنید.
خیر نه شرع آنرا بیان میکند(با اینکه میتواند) و نه عقل آنرا میفهمید(چون جزیی است و خارج از قدرت عقل)


نظر شما برای خودتان محترم است، ولی با عرض پوزش برای حقیر از جهت علمی هیچ ارزشی ندارد، علاوه بر اینکه جزء ابداع خودتان هست و هیچ کسی تا به حال قائل به تفکیک بین حسن و قبح ذاتی و حسن و قبح عقلی نشده! اگر لطف بفرمایید از این پس سوالات حقیر را از کلمات بزرگان پاسخ دهید تا لااقل به این دلخوش باشم پاسخی که دریافت میکنم بین اندیشمندان قائلی هم دارد. اما اینکه شما برای رفع اشکال از سوی خودتان چیزی ابداع کنید که خلاف گفته‌های قائلین به حسن و قبح عقلی یا همان حسن و قبح ذاتی باشد علاوه بر اینکه موجب رفع اشکال نمی‌شود باعث خراب شدن اصل بنائی که بزرگان آن را ساخته‌اند نیز می‌شود.
اشکالی ندارد. پوزش شما را میپذیرم. شما هم لطفا آرامش خود را حفظ کنید.
البته اینکه گفتم در جایی ندیدم دقیقا منظورم چنین تعبیری بود وگرنه همانطور که در پستهای اول اشاره شد، کلام استاد مصباح در کتاب فلسفه اخلاق، نشان میدهد که گرچه حسن و قبح در برخی موارد از کلیات عقلی است ولی در بیشتر موارد عقل توان درک آنرا ندارد.
این تفکیک در کتاب فلسفه اخلاق دکتر زمانی نیز آمده است.
ایشان در تبیین حسن و قبح بین دو مقام ثبوت و اثبات تفکیک قائل شدند و با استفاده از کلام استاد مصباح، بیان میکنند درمقام ثبوت، افعال یا حداقل بخشی از آنها دارای حسن و قبح ذاتی هستند ولی در مقام اثبات، عقل تنها حسن و قبح بخشی از انها را می فهمد و درک میکند پس تنها این بخش دارای حسن و قبح عقلی هستند.(۱)


ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــ
۱. فلسفه اخلاق، مهدی زمانی، ص۱۸۱(تهران، دانشگاه پیام نور، ۱۳۹۰)

صدیق
۱۳۹۴/۰۴/۰۸, ۲۲:۵۵
کدام قسم؟ بنده اصلا کاری به هیچ قسمی ندارم که شما می‌گویید این قسم خارج از محل نزاع است؟!
بنده یک سوال کلی پرسیدم و ربطی به هیچ قسمی هم ندارم، سوالم این بود:
شما مدام حرف خودتان را تکرار میکنید.
اگر نظر بزرگان را میخواستید برایتان نظر مبسوط مرحوم مظفر را نقل کردم.
اگر به دنبال جواب هستید لطفا دقت کنید.



بنده یک سوال کلی پرسیدم و ربطی به هیچ قسمی هم ندارم، سوالم این بود:
این مصلحت و مفسده را چه کسی در موضوع قرار داده؟ آیا کسی جز خدا مصالح و مفاسد را ایجاد کرده؟
شما خودتان گفتید: او مصلحت و مفسده موضوع را میداند و بر اساس آن حکم صادر میکند و بنده هم این سوال را پرسیدم،
من هم برای اینکه بحث روشنتر شود، تفکیک موضوعی را از نو برای شما نقل کردم تا مشخص شود بحث در چه جاهایی به بیراهه میرود و حل مشکل در کجاست.
مصلحت و مفسده را شارع در موضوع قرار نمیدهد بلکه خالق قرار میدهد.
شارع از آن جهت که شارع است حکم میکند نه از آن جهت که خالق است.
بین این دو حیثیت تفکیک قائل شوید.
به همین جهت، مصلحت و مفسده را خالق در موضوع قرار داده است، به تنهایی یا در نظم ارگانیک جهان، و شارع به خاطر همین مصلحت وو مفسده حکمی را جعل میکند.



این هم که می‌گویید شارع مصلحت را قرار نداده پس می‌شود بگویید مصلحت از کجا رفته روی فعل؟ یعنی از ازل خود به خود نماز مصلحت داشته بدون اینکه شارع آن مصلحت را خلق کند؟! اگر کسی غیر از شما این مطلب را قائل شده ممنون میشم نام ببرید.
این خود بحثی جدا میطلبد که در کدام یک از افعال و موضوعات مصلحت و مفسده در نفس احکام است و در کدام یک در متعلق حکم.
البته در این بحث اهمیت چندانی نیز ندارد وگرنه به صورت مبسوط مورد بحث قرار میگرفت.
اما نظر علمایی که بر وجود مصلحت و مفسده در متعلق حکم باور دارند، نشان میدهد که شارع از آن جهت که شارع است، تمام یا حداقل بخشی از احکام را(مانند احکام تکلیفی نه وضعی) را بر اساس مصالح و مفاسد درون آن امور جعل کرده است.
البته قطعا خود خداوند این مصلحت و مفسده را درون این امور قرار داده است ولی از آن جهت که خالق است و رب نه از آن جهت که شارع است.



یعنی می‌گویند عقلی است؟
بالاخره چه شد؟ بنده سوالم را چون بدون پاسخ ماند تکرار می‌کنم:
نهایتا شما پذیرفتید که در بعضی موارد حسن و قبح عقلی نیست، آیا شرعی بودن آن را می‌پذیرید؟ علی القاعده پاسخ شما منفی است ولی همه حسن و قبح را یا عقلی می‌دانند و یا شرعی و اینکه شما در بعضی موارد آن را نه عقلی می‌دانید و نه شرعی حرف جدیدی است که ظاهرا کسی تا به حال قائل به آن نشده، البته بنده تتبع کاملی نداشته ام و اگر قائلی را برای این قول سراغ دارید به بنده نیز اطلاع دهید تا از اشباه خارج شوم.
بله رفرنس آنرا در پست اول اوردم. افرادی مانند استاد مصباح.


جایی غیر اسک دین ندارم که به اون مراجعه کنم، اگر مطلبی در این کتاب‌ها هست که برای رسیدن به پاسخ کمک می‌کند لطف بفرمایید و آن را ذکر کنید.
اینها رفرنس بود. اصل وچکیده نظر ایشان را ذکر کردم.

صدیق
۱۳۹۴/۱۰/۱۹, ۱۷:۱۰
پرسش:چرا ما میگیم حسن و قبح عقلیه ولی وقتی بعضی جاها که خدا حکمی را بیان کرده و با عقل سازگار نیست یه جورایی ما هم قائل میشیم به حسن و قبح شرعی، یعنی میگیم چون خدا این حکم را بیان کرده پس معلومه که خوبه و میگیم عقل درک نمی‌کنه!

پاسخ:
حسن و قبح یکی از مسائل پردامنه و چالش برانگیز بین فرقه های متعدد کلامی بوده است.
این بحث به دنبال آن است که آیا اعمال و افعال، جدای از بیان شارع و به خودی خود، میتواند حسن یا قبیح باشد یا خیر.

قبل از شروع لازم است محل بحث به دقت مشخص شود.
حسن و قبح در سه معنا به کار میرود.

معنای اول: کمال و نقص نفس.
مانند بسیاری از اخلاقیات. علم حسن است، شجاعت حسن است.
این قسم محل اختلاف اشارعه با عدلیه نیست و اشاعره نیز قبول دارند که برخی از امور که برای نفس کمال محسوب میشود، عقلا حسن است و بالعکس.

معنای دوم: ملائمت و منافرت با نفس.(یعنی برخی امور را نفس ما دوست دارد و با آن موافق است و برخی امور را نه)
خود این قسم، شامل سه حالت میشود.
حسن و قبح صفت فعل است. خواب بعد از ظهر خوب است.
حسن و قبح صفت متعلق فعلی است که خودش عین خارجی است: فلان گل حسن است.
حسن و قبح، صفت متعلق فعلی است که خودش عین خارجی نیست: این صدا حسن است.
این قسم بر اساس احساس و ادراک لذت و دردی است که از اشیای خارجی متوجه نفس انسان میشود.
منظور از مفسده و مصلحت نیز همین قسم است. بر این اساس، کارهایی که در ظاهر و به صورت بالفعل لذت بار است ولی در واقع عاقبتی بد دارد، حسن نیست گرچه با نگاه ظاهری و به معنای دوم میبیاست حسن باشد.
این قسم هم عقلی است و اشاعره نیز اختلافی با این ندارند.

معنای سوم: مدح و ذم.
بر اساس این معنا، فعلی حسن است که عقلای عالم، انجام دهنده آن کار را مستحق مدح و ستایش خود بدانند و قبیح نیز عملی است که عقلای عالم انجام دهنده آنرا مستحق توبیخ بدانند.
این قسم از حسن و قبح محل نزاع بین عدلیه و امامیه است.
این قسم فقط در مورد افعال به کار میرود و تنها میتوان کارهای انسان و موجودات را به این معنا حسن یا قبیح دانست.

بر این اساس، و در یک جمع بندی، تفاوت بین این سه معنا که تاثیر زیادی در حل شبهه دوستمان دارد عبارت است از:
حسن و قبح به معنای اول و دوم: از جمله یقینیات بوده، عقل نظری آنرا درک میکند، خودش امری واقعی است و مابه ازای خارجی دارد، احتیاجی به درک کننده ندارد.
حسن و قبح به معنای سوم: از جمله مشهورات است، عقل عملی آنرا درک میکند، خودش امری واقعی نیست و اگر کسی نباشد آنرا درک کند، وجودی نخواهد داشت.

حال که مشخص شد، نزاع تنها در معنای سوم است، دو سوال مطرح میشود.

سوال اول: منشأ مدح و ذم عقلاء چیست؟ یعنی به چه علتی و بر چه اساسی عقلاء یک کاری را حسن میدانند و انجام دهنده اش را تحسین میکنند و کاری دیگر را قبیح میدانند.
از دیرباز در این مسئله اختلاف نظر وجود داشته است.
عده ای آنرا ذاتی و عقلی و عده ای، عقلی میدانند و برخی نیز شرعی.
به اعتقاد گروه اول، افعال و اعمال به خودی خود و بدون دستور شرع یا عقل، خوب یا بد هستند. خوبی و بدی در ذات چیزها نفهته است و خداوند به خاطر همین خوبی یا بدی ذاتی امور است که نسبت به انها امر و نهی میکند. بنبابراین، اموری مانند عدالت، دروغ نگفتن، خیانت نکردن و ... خوب هستند نه به این دلیل که خداوند به انجام آنها دستور داده بلکه به جهت اینکه خود این امور به خودی خود خوب هستند.(۱) البته حسن و قبح گرچه ذاتی است ولی شناخت آنها عقلی و نقلی است. به عقیده این افراد، برای شناخت دست کم بخشی از ارزشهای اخلاقی نیازمند دین هستیم. یعنی از طریق عقل میتوان کلی ترین و اصلی ترین ارزشها را شناخت. ولی ارزشهای فرعی تنها از راه نقل و دستورات الهی قابل شناخت است.(۲)

گروه دوم نیز در مقابل جنبه تفریط را در پی گرفته اند و کلا منکر هرگونه حسن و قبح ذاتی در امور و توانایی عقل به این امور هستند. به نظر این افراد، اگر عدالت خوب است به خاطر آن نیست که عقل ما به این رسیده یا اینکه خود عدالت به خودی خود خوب است، بلکه به این جهت که خداوند فرموده است. بنابراین، ما بدون مدد گرفتن از نظر شارع، اصلا چیزی به نام خوبی و بدی نداریم. اگر چیزی خوب است به خاطر دستور خداوند و توصیه اوست و همینطور اگر چیزی بد و قبیح است.


سوال دوم: آیا عقل عملی مدح و ذم افعال را درک میکند یا نه؟

دو حالت عمده وجود دارد:
گاه انسان در مورد یک کار جزیی و مشخص صحبت میکند، در این صورت، این عقل نیست که درک میکند آن کار حسن است یا قبیح. چون عقل از درک امور جزیی ناتوان است و تنها در حیطه امور کلی کارایی دارد. چون عقل، مُدرِک کلیات است. مثلا وقتی شما به نابینایی کمک میکنید که از خیابان عبور کند، عقلای عالم شما را تحسین میکنند و کار شما را شایسته مدح میدانند، اما مشنأ این تحسین، حکم عقل نبوده بلکه حکم عاطفه و احساسات انسانی بوده است.
این مورد خارج از محل بحث است. زیرا منشأ این درک، عقلی نبوده است.

گاه نیز انسان در مورد یک امر کلی و فعل کلی نظر میدهد؛ مثلا می گوید چون علم برای نفس انسان کمال محسوب میشود، پس علم آموزی حسن است و متعلم شایسته مدح. یا چون عدالت مصلحت نوعی برای نوع بشر دارد، پس عدالت ورزی امری حسن است.
در این صورت، ادراک عقل نظری، پشتوانه عقل عملی است و منشأ حکم عقل عملی به حسن و قبح، حکمی بوده که عقل نظری در مرتبه قبل درک کرده است.
این مورد محل بحث عدلیه با اشاعره است.

بر اساس نکاتی که گفته شد، احکام شرعی با دو حیثیت قابل لحاظ است:
حیثیت اول: خود احکام شرعی، بدون لحاظ جاعلش، این احکام از آنجا که اموری جزیی هستند و ربطی به اعمال ندارند، از حیطه بحث و نزاع حسن و قبح خارج هستند.
زیرا همانطور که گفته شد این قسم از حسن و قبح به معنای ملائمت با طبع و عدم ملائمت با طبع است و خارج از محل نزاع.

حیثیت دوم: فعل خداوند از این جهت که آن احکام را جعل میکند و در حقیقت افعالی را مترتب بر آن میکند(مثلا ارث زن را نصف، یا قصاص را جعل میکند و ...)، در این صورت، از مقوله افعال میشود ولی درک حسن وقبح ذاتی این فعل، به خودی خود قابل درک نیست، زیرا درک آن وابسته به درک تمامی حدود و قیودش است و چون در اینجا نمیدانیم که چه مصلحتی باعث شده خداوند چنین حکمی را صادر کند، بنابراین درک حسن و قبح آن در حیطه عقل نیست.
روایات نیز به این مسئله اشاره دارند که "ان دین الله لایصاب بالعقول"(3)


موفق باشید.
ــــــــــــــ
۱. حعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، قم، لجنه اداره الحوزه العلمیه، 1370، ج2 ، ص 278-279.
۲. ر.ک: محمدتقي مصباح يزدي، فلسفه اخلاق،تحقيق ونگارش احمدحسين شريفي، تهران: بين الملل، 1380، ص180ـ181.
3. برای مطالعه بیشتر ر.ک: اصول فقه، محمدرضا مظفر، قم، نشر اسلامی، 1430، چ پنجم. ص 248-268