PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی آداب بندگی - ماه رمضان



یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۱, ۱۷:۱۳
سلام
اگر موافق هستید آن آدابی راکه آیت الله شجاعی درباره ماه رمضان فرمودند که باید رعایت شود برای کاربران میگذارم اگر موافق باشید بقیه آن را هم میگذارم...
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

اهمیت روزهای اول





موقعى که روزه می ‏گیرید، شب، روز و ساعاتش چگونه باید باشد؟ آن اندازه از آداب که یادگرفته‏ ای اگر آنها را در همان روزهاى اول و مخصوصاً روز اوَل، اگر سعى کردید عمل بکنید دنباله آن را هم توفیق خواهید داشت. این چیز عجیب اسرارآمیزى است! بشرط اینکه سعى خودتان را داشته باشید. اما اگر روز اول مخصوصاً و یا روزهاى اول چندان سعى نکردید آنچه را که می دانید از آداب روزه داران، خوب عمل بکنید، قساوت مخصوصى عاید می ‏شود که بعدش تلاشتان براى مراعات آن آداب چندان به ثمر نمی رسد.

توجه داشته باشید! اگر روزهای اوَل مراعات نکردید، ولو به این شکل که بگوئید: حالا تازه ماه مبارک شروع شده و ما هم سعى می ‏کنیم خوب روزه بگیریم، حالا اوَلش است، چنین و چنان می ‏کنیم، آداب را رعایت می کنیم! [بعدش تلاشتان چندان به ثمر نمی ‏رسد.]
در گفته ها آمده است و می فهمید که درماه مبارک چگونه باید بود. سعى کنید آنها را عمل کنید. مخصوصاً روز اوَل. اگر چند روز مسامحه بکنید در آنچه که می ‏دانید چگونه باید باشید بعدش یک قساوت مخصوصى انسان را می ‏گیرد این هم یک رمز است.
چیزهایى که می ‏دانید در ماه مبارک باید انجام دهید آن اندازه که یاد گرفته ‏اید که انسان در ماه مبارک چگونه باید باشد، آدابش چیست، [همان را عمل کنید].

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۳, ۱۰:۴۰
سه بار اقبال الهی در نماز









شبیه آن مسئله‏ ای است که در نماز هست. شنیده‏ ای مضمون روایتى را که می ‏فرماید: خداى متعال سه بار اقبال می ‏کند، اگر انسان در این سه اقبال به خودش آمد نماز خوب می خواند و اگر به خودش نیامد، دیگر بخود آمدن در آن نماز مشکل است.




یعنى در یک نماز که شما تصمیم گرفتید با حضور و توجه نماز بخوانید، بعد خراب کردید دوباره تصمیم گرفتید، دوباره خراب کردید، دوباره تصمیم گرفتید، سومین بار هم خراب کردید، دیگر چهارمین بار تصمیم گرفتن مشکل است. این در نماز چیز اسرارآمیزى است.



در روزه هم چنین چیزى هست. در روزه نمی ‏گویم مضمون روایتى است که من به صراحت دیده باشم ولى یک چیز مجرَبى است. شاید در روایات هم باشد و بنده ندیده ‏‏ام.



مقصود مرا فهمیدید؟ از همان روز اوَل سعى کنید که آن آدابى که یاد گرفته‏ اید که روزه دار واقعى نسبتاً باید داشته باشد، آنها را مراعات کنید. از همان روز اوَل سعى کنید که مراعات کنید.

مثلاً روزه دار باید کم صحبت کند و حتى المقدور از صحبت‏های بی‏جا بپرهیزد تا آن صفاى روزه که در درون هست، آن ضیاء و روشنى که دارد و مخصوص روزه است در ایام روزه دارى و براى روزه دار در باطنش هست و برکات زیادى دارد و موجب انجذاب انسان به سوى خدا می ‏شود و موجب این می ‏شود که آن اطعامى که روزه دار دارد در درون دارد بشود آن اطعام درونى که براى روزه دار در ماه مبارک هست، در پشت پرده. آن که مسئله ضیافت الهى و اطعام شدن و اینها، آن نورانیت، آن صفا، آن اطعام باطنى آن انجذابى که در درون هست و آن طعام خوردنهاى آن سویى، آن پشت پرده‏ای و آن ضیافتهاى ربوبى که در باطن امر براى روزه دار هست مثلاً با بی جا صحبت کردن خیلى لطمه می خورد، با خیلى چیزها لطمه می ‏خورد، با آن صحبتها همین نورانیت لطمه می ‏خورد، آن برکاتى که باید پشت پرده باشد، رفته است و آن انجذاب بسوى خداى متعال رفته است، آن افاضه که در باطن على الاتصال براى روزه دار می ‏شود، آن ضیافتها که از آن برخوردار می ‏شوید (کم شده یا ضعیف شده )مانع در برابرش ایجاد شده است، تیرگی ‏‏ها مانعش شده است، این را از باب مثال می ‏گویم، این کم صحبت کردن را در همان روزهاى اوَل اگر شروع کردید و تا آخر هم ادامه دادید، از آن برکات کم صحبت کردن بهره مند خواهید شد. امَا اگر روزهاى اوَل مسامحه کردید، بعد از چند روز خواستید این را عمل بکنید، نه اینکه بعد از چند روز این سعى تان بی ‏ثمر خواهد بود، ولى آن ثمر را نخواهد داشت. اوَلش یک مقدار خراب کردید یک سدَ کلى ایجاد کردید.

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۳, ۱۵:۵۵
توصیه‏ هایی برای توفیق درک ضیافت حقیقی رمضان





خواندن دعاى امام سجاد سلام ‏الله‏ علیه در اوَل ورود ماه رمضان





در عین حال من به شما توصیه می ‏کنم که دعائى که براى روز اوَل ماه در صحیفه سجادیه هست که از امام سجاد سلام ‏الله‏ علیه دعائى است که در اوَل ورود ماه رمضان یعنى در شروع ماه رمضان حضرت این دعا را می ‏خواند و دعائى است که در اوَل ماه رمضان، در شروع ماه رمضان باید خواند این دعا را الان قبل از این که ماه رمضان بشود به شما توصیه می ‏کنم، زیاد وقت بگذارید، از اوَل تا آخر مکرر مطالعه بکنید. ببینید که آنجا امام در اوَل ماه مبارک از خدا چه خواسته براى ماه مبارک چه خواسته است.



در آن دعا آنچه که انسان باید آن آداب را در روزه داشته باشد رؤسش در آنجا ذکر شده است و شما را آماده می ‏کند که در ماه مبارک روزه بودنتان به آن شکلى که باید باشد رعایت کنید. اگر آن دعا را مطالعه بکنید، حتماً تاکید می ‏کنم، خوب از خدا بخواهید خدایا چنینم بکن، چنانم بکن، از چه چیزها بازم بدار به چه چیز موفقم بکن. همه‏ اش در ارتباط با این است که روزه، روزه باشد و آداب ماه مبارک مراعات بشود. آنچه که از خدا خواستنى است براى ماه مبارک، از آداب آنها را آنجا امام علیه ‏السلام از خدا خواسته و دعائى است که در اوَل ماه مبارک باید خواند، مستحب است که خوانده شود.

شما هم بخوانید در اوَل ماه مبارک ولى قبلاً چندین بار مطالعه بکنید تا بدانید که در ماه مبارک چه آدابى را باید داشته باشید، دعاى عجیبى است

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۴, ۱۰:۱۶
مواظبت بر اوقات نماز





نکته دیگر که قبلاً هم گفتم، این است که سعى بکنید چه در ماه مبارک و چه در الان و چه در غیر ماه مبارک، حدود ارکان نماز را ضایع نکنید! حتى در همان دعاى اوَل ماه مبارک خوانده می ‏شود و آداب روزه دار را امام از خدا خواسته است بخشى مربوط به این است که: خدایا مرا موفق بکن به آن میقاتهاى نماز و در میقاتهاى نماز مرا مراعات بکن آن حدودى را که براى ارکان نماز قرار داده‏ای آنها را من مراعات بکنم.




وقت نماز وقت میقات است. چطور حضرت موسى رفت به میقات و در آن میقات با خدا صحبت کرد و خدا با او صحبت کرد و آدابى داشت، میقاتى بود، یعنى یک وقت گذاشتنى بود که برود در محضر خدا و با خدا مناجات بکند.




میقات یعنى آن موعد و آن وقت معین که قرار گذاشته می ‏شود که در آن موقع دو موجود با هم برخورد بکنند و صحبتهایشان را بکنند.



وقت نماز میقاتى است بین خدا و بنده. پنج وقت نماز، پنج میقات است. آن میقاتى که در قرآن می ‏فرماید حضرت موسى داشت و به میقات رفت و با خدا مناجات را شروع کرد، آن را به نظر بیاورید! هر وقت نماز براى من و شما میقاتى است بین ما و خدا، یک وعده گاهى است که بین ما و خدا، وقت معینى است که وعده گذاشته شده است که ما در محضر خدا حاضر باشیم و به مناجات بپردازیم. میقات است، خوب توجه کنید!




فرض کنید ظهر می ‏شود فورى برود با عجله مثلاً یک وضو بگیرد، حواس و فکرش این در و آن در باشد و پراکنده و هیچ نداند چه کار می ‏کند؟! اینجور به میقات آمدن هیچ نمی ‏شود اسمى بر آن گذاشت! انسان هیچ نمی ‏داند چه کار می ‏کند!




وقتی که توجه دارد میقات است، وقتى که موقع وضو گرفتن می ‏شود، اوضاعش عوض می ‏شود، افکارش عوض می ‏شود. در صحبتهایم شنیده‏ ای که در روایت آمده، آن عایشه گفته است که رسول الله صلوات‏ الله‏ علیه‏ وآله ما را، یعنى عیالاتش را مى‏دید و صحبت می کرد ولى وقت نماز که می ‏شد، وقتى ما را می ‏دید، کاَنّه ما را نمی شناسد! یعنى آنچنان مجذوب آن میقات و آداب و حدود [می ‏شد]! آن میقات به جانب حق بود که، عیالش می ‏گفت وقت نماز که می ‏شد وقتى ما را می ‏دید کانّه ما را ندیده است، اصلاً ما را نمی ‏شناسد، اینجور بود.



وقت نماز که می ‏شود، وقت وضو که می ‏شود، خودتان را خوب جمع کنید که به میقات می روید. وعده گاه است، میقاتى است بین شما و خدا. خودتان را جمع بکنید و با حضور وضو را بگیرید، در وضو آن دعاها را بخوانید. بدانید کجا ایستاده ‏اید، میقات است.



از اوَل در خلقت این در نظر گرفته شده است که این ساعت قرار است شما با خدا صحبت بکنید. خدا منتظر این است که شما چه آوردید، میقات است، کلمه «میقات» را فراموش نکنید.





در این دعائى که امام سجاد علیه‏السلام در اوَل ماه مبارک می ‏خواند، یکى از چیزهایى که از خدا می ‏خواهد که بتواند آن آداب را رعایت کند، این است که، خدایا مرا به آدابى که در میقاتهاى نماز است، در این ماه مبارک مرا به آن موفق بکن حدودش را در آن میقات مراعات کنم، ارکانش را مراعات بکنم. ارکانش که عبارتست از، نیت، قیام، رکوع و سجود و اینها را مراعات بکنیم.



اینجا جمله ‏ای بیادم افتاد که بگویم، فکر نکنید که اینجور چیزها که گاهى در دعاها هست از جمله در این دعا که رفتید مطالعه کردید که خدایا مرا موفق کن که حدود و ارکان آن را خوب بجا بیاورم، ارکان آن عبارتست از مثلاً نیت و قیام و رکوع و امثال اینها، یعنى صورت ظاهرش را!



همه وقتى اینجور چیزها را می ‏خوانند. فوراً ذهنشان می ‏رود و به ظاهر قضیه که خدایا من رکوع نماز را، سجود نماز را که ارکان نماز است خوب بجا بیاورم! فکر می ‏کنید که همان صورت ظاهرش است؟ نه، خوب بجا آوردن این است که حق رکوع را ادا بکنم، رکوع رکن است. حق سجده را ادا بکنم، رکن است. یعنى آن جنبه باطنى رکوع را که رکن است مراعات بکنم و جنبه باطنى این رکن را من بجا بیاورم.



مطلب را باز می ‏کنیم: در رکن گفته می ‏شود، ـ در رساله خوانده ‏ای ـ که ارکان نماز را اگر انسان سهواً و عمداً فراموش بکند، نمازش باطل می ‏شود. این حرف را همه می ‏زنند به ارکان ظاهرى نماز که هر کس حتى سهواً هم ارکان نماز را فراموش کند نمازش باطل است! نه تنها در ظاهر این طور است بلکه اصلش ناظر به حقیقت رکوع است ـ که انسان در رکوع چه حالتى باید داشته باشد ـ اگر حق رکوع را که رکن است این رکن را در عبودیت اگر بجا نیاوردى ـ چه عمداً باشد چه سهواً باشد ـ نماز باطل است! یعنى تو اگر تعظیم در برابر خدا را نداشتى یا عظمت خدا را در 24 ساعت در احوال خودت مراعات نکردى، خداى عظیم در نزد تو در وجود تو عظمتش حساب نداشت، آیا تو در رکوع هستى یا نیستى؟ رکوع را بجا آورده‏‏ای یا نیاورده اى؟ خضوع در برابر عظیم را بجا آورده ‏ای یا نیاورده ‏ای؟ نیاورده ‏‏ای! گرچه ظاهر رکوع را بجا آورده باشى، در ظاهر خم شده باشى! وقتى تو در خم شدن، شکسته شدن در برابر عظیم، در حضرت عظمت را نداشته باشى، عمدى باشد یا سهوى باشد، تو رکوع را جا گذاشته ‏‏ای! یعنى نماز تو دیگر حقیقت نماز نیست!

اینها را در حاشیه گفتم. خلاصه آن دعا را بخوانید. دعاى اوَل ماه مبارک صحیفه سجادیه را مطالعه کنید، ببینید آداب چیست. از حالا خودتان را آماده بکنید و هم اوَل ماه مبارک، آن دعا را با خضوع با تضرع بخوانید. هم بخوانید و هم از الان معانیش را مطالعه بکنید و خودتان را آماده بکنید که خدایا زبانم چگونه باشد، نیتم چگونه باشد. اینجا امام تا آخر شمرده تا اینکه نمازم چگونه باشد. مرا موفق کن در میقاتها، حدود نماز را مراعات کنم الى آخر. خیلى قدرش را بدانید

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۴, ۱۵:۵۵
استغفار





مخصوصاً باز من تاکید می ‏کنم به چیزى که بارها گفته ‏ام از حالا براى توفیق استغفار که خدا شما را در ماه مبارک، تا حالا که نشده است، بلکه در این ماه مبارک شد مشمول مغفرت قرار بدهد، دعا کنید. این چیزى است که شما ظاهراً تا بحال بدست نیاورده اید، چون کسى که بدست بیاورد آثارش در او معلوم می ‏شود، کسى گناهانش مغفور بشود آثارش بعد از آن در تمام حرکات و سکناتش در وجودش معلوم می ‏شود. ما فعلاً این آثار را در وجود خودمان ندیده ‏ایم.

ماه مبارک بهترین فصل است، بهترین مقطع است براى این منظور و بندگان خدا اگر در مواقع دیگر موفق نشده‏ اند خودشان را مشمول مغفرت خدا بکنند، سعى مى کنند در ماه مبارک این کار بشود، مشمول مغفرت باشند

rea1362
۱۳۹۴/۰۳/۲۴, ۱۸:۱۹
4اقدام مهم قبل از رسیدن ماه مبارک رمضان
http://img1.tebyan.net/big/1394/03/14171811702332402177716512876347912716095.jpg
ماه شعبان، خیلی زودتر از آنچه که فکرش را می کردیم گذشت، تا قدم گذاشتن در ماه میمهانی پر شکوه خداوند، فرصت چندانی نداریم، برای این مهمانی بزرگ باید آماده شویم، کاش اینقدر که برای مهمانی های عادی تدارک می دیدم و برنامه ریزی می کردیم کمی هم برای مهمانی بزرگی که فرشتگان و آسمانیان مهمان زمین ما می شوند خود را می آراستیم.

برای اینکه با ظاهر و باطنی شایسته تر وارد این مهمانی بزرگ شویم چند اقدام مهم باید انجام دهیم، و از این واپسین روزهای ماه عظیم شعبان نهایت استفاده را ببریم، برای این روزها و ساعات پایانی ماه شعبان ائمه علیهم السلام، به ما هشدار داده اند که این فرصت با ارزش را راحت از دست ندهیم و تمام تلاش خود را در جهت جبران مافات بکنیم.
مهمترین کارهایی که می توانیم انجام دهیم تا با روحی آزادتر و آماده تر وارد بزم نور و رحمت شویم عبارتند از:‌

1- توبه، پیش از فرا رسیدن ماه رمضان اولین قدمی که باید برداریم تا فتح بابی برای قدم های دیگر ما باشد توبه است، خیلی از ماها اصلا حس نکردیم که ماهای نورانی رجب و شعبان کی آمدند و کی رفتند، و در واقع با همه روزهای دیگر برای ما فرقی نداشتند به هوش باشیم اگر تلنگری به خودمان نزنیم ماه مبارک رمضان (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=280808)هم، به همین سرعت سپری خواهد شد. در حالی که ما تنها مقداری گرسنگی و تشنگی کشیده ایم و بس و بهره ای هم جز همین نبرده ایم.
توبه باعث می شود چرک و آلودگی های روحی شسته شود و این سبکی کمکمان می کند، برای رسیدن به معنویات قدم های آغازین را برداریم و از انجام عبادات و مستحبات حظ کافی ببریم.
امام على علیه‏السلام فرمود: «توبه دلها را پاک‏مى‏كند و گناهان را مى‏شوید.» (غرر الحكم ، 1355)
امام على علیه‏السلام فرمود: هر كه بـاز آیـد، خدا به او بازگردد و به جوارح او و جاى جاى زمین دستور داده شود كه آبروى او را حفظ كنند و عیب هایش را بپوشانند و گناهانى كه فرشتگان حافظ اعمال برایش نوشته‏اند از یاد آنان برده شود . (بحار الأنوار جلد 32ص 28)

پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خدا رحمت كند بنده اى را كه حلالیت بطلبد از برادرى كه به آبرو یا مال او تجاوزكرده، قبل از آن كه (در قیامت) از او بازخواست كنند، آنجایى كه دینار و درهمى نباشد،در نتیجه اگر شخص كار نیكى داشته باشد از آن بردارند و اگر نداشته باشد، از گناهان مظلوم برداشته بر گناهان او بیفزایند

2- حلالیت طلبیدن از اطرافیان در دنیا و حیات اجتماعی ما با دیگران در ارتباطیم و در این ارتباطات ممکن است خواسته یا ناخواسته موجب رنجش و آزاردیگران شده باشیم، گاهی ممکن است از آن ها غیبت کرده باشیم، به آبرویشان لطمه زده باشیم، سرزنش ها کرده باشیم ...این ها همه گناهانی است که برای روح وبال و سنگینی است چرا که ظلم ما در حق مردم با توبه پاک نمی شود و باید سعی کنیم در حد امکان رضایت اطرافیمان را جلب کنیم.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود: خدا رحمت كند بنده اى را كه حلالیت بطلبد از برادرى كه به آبرو یا مال او تجاوزكرده، قبل از آن كه (در قیامت) از او بازخواست كنند، آنجایى كه دینار و درهمى نباشد، در نتیجه اگر شخص كار نیكى داشته باشد از آن بردارند و اگر نداشته باشد، از گناهان مظلوم برداشته بر گناهان او بیفزایند. (نهج الفصاحه، ح 1657)
آغاز ماه مبارک رمضان (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=176564)فرصت خوبی است برای عذر تقصیر، با تواضع و ادب از خانواده، دوستان و همکارانمان بخواهیم ما را حلال کنند.

http://img1.tebyan.net/big/1393/10/3214611802142426148406025247104226219178.jpg
3- نظافت منازل و مساجد ماه مبارک رمضان فرشتگان از آسمان به زمین می آیند و گرد روزه داران می چرخند و برایشان طلب آمرزش می کنند، در مکان هایی که نجاست و ناپاکی باشد فرشتگان وارد نمی شوند. باید یک خانه تکانی کنیم که ناپاکی در لباس هایمان در خانه هایمان نباشد.
و نظافت مساجد به خاطر حضور بیشتر واجب است، باید مساجدمان را تمییز کنیم خاک از در و دیوارش بروبیم و برای پذیرایی از روزه (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=174634)داران و فرشتگان آماده اش کنیم.

4- روزه سه روز آخر ماه شعبان
امام صادق علیه‏السلام: هر كس سه روزِ آخر شعبان را روزه بدارد و آنها را به ماه رمضان متّصل كند، خداوند براى او پاداش روزه دو ماه پیاپى را مى‏نویسد. ( كتاب من لا یحضره الفقیه: 2/94/1829، الخصال: 582/6)
عیون أخبار الرضا علیه‏السلام به نقل از عبد السلام بن صالح هروى ـ نقل می‌كند در آخرین جمعه ماه شعبان، خدمت امام رضا علیه‏السلام رسیدم. به من فرمود:
«اى ابوصَلْت! بیشترِ شعبان گذشته است و این، آخرین جمعه از آن است. پس در آنچه از آن مانده، كوتاهى‏هایت را در آنچه گذشته است، جبران كن. به كارى روى آور كه برایت مفید باشد و آنچه را بیهوده است و به تو مربوط نیست، وا گذار.

امام على علیه‏السلام فرمود: «توبه دل ها را پاک‏مى‏كند و گناهان را مى‏شوید»

زیاد دعا و استغفار و تلاوت قرآن داشته باش و از گناهانت به درگاه خدا توبه كن، تا در حالى ماه خدا سوى تو آید كه براى خدا خالص شده باشى. هیچ امانتى را بر عهده خویش باقى نگذار، مگر آن كه ادا كرده باشى، و هیچ كینه‏اى را در دلت نسبت به مومنى نگاه مدار، مگر آن كه از دل به در آورده باشى، و هیچ گناهى را كه مرتكب مى‏شدى، رها مكن، مگر این كه از آن، دست برداشته باشى.
از خدا پروا كن و در نهان و آشكار كارت، بر او توكّل كن؛ «و هر كس بر خدا توكّل كند، او برایش بس است. خداوند، فرمان خویش را پیش خواهد برد. به یقین، خداوند براى هر چیزى اندازه‏اى قرار داده است.»
و در باقى‏مانده این ماه، زیاد بگو: "خدایا! اگر ما را در آنچه از شعبان گذشته است، نیامرزیده‏اى، پس ما را در باقیمانده آن ببخشاى!"
همانا خداوند متعال، در این ماه به احترام ماه رمضان، بسیارى را [از آتش] آزاد مى‏كند.» (عیون أخبار الرضا علیه‏السلام: 2/51/198، الإقبال: 1/42، بحارالأنوار: 97/73/17)
جمع بندی:
فرصت ها بخواهیم یا نخواهیم می گذرند، از ماه پر از فضیلت شعبان فقط سه روز مانده است سه روزی که به مثابه پلی برای ورود به ماه مبارک رمضان است، بیاییم در این سه روز دستی به روی روح و جانمان بکشیم، اگر با آلودگی وارد ماه مبارک رمضان (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=47220) شویم آن فرصت نوارنی را هم از دست خواهیم داد، ماهی که حتی نفس کشیدن هم ثواب دارد، کاری کنیم با عنایت خداوند متعال نَفَس های آلوده نکشیم. إن شاء الله تعالی

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۵, ۰۷:۵۰
استکبار

دربرابر امر خدا و نهى خدا، خواست خود را مطرح کردن، شما می ‏توانید در عمر خودتان بشمارید چقدر بوده؟ یعنى شمارشش براى شما امکان دارد؟ مال شیطان یکبار بود. در ما و شما، شمارش مخالفت با خدا را می ‏توانید؟ که همان امر خدا را کنار گذاشتن و خود را مطرح کردن می شود، همان که شیطان کرد. شمارشش را که نمی ‏دانید! حالا که شمارشش را نمی ‏دانید به بیان امیرالمؤمنین صلوات‏ الله‏ علیه‏ دقت کنید ـ خیلى نکته ظریفى است، مانند همه بیاناتش داراى نکات ظریف است، مانند بیانات همه ائمه علیهم‏السلام ـ می فرماید: شما فکرتان چیست؟ خدا وقتى مَلَکش را از بهشتى که در آن بود بلحاظ استکبار بیرونش کرد، شما می خواهید با داشتن آن استکبار به بهشت قدم بگذارید؟

خیلى نکته عجیبى است، یعنى هرکس هراندازه بفهمد، اگر نبود نهى خدا، که مأیوس نشود، انسان می خواست مأیوس بشود. یعنى بعد از اینکه امیرالمؤمنین علیه‏السلام می ‏گوید و انسان فکر می ‏کند، مى فهمد که واقعاً حقیقت همین است آنکه از بهشت آماده‏ ای که رفته بود و نشسته بود و متنعم بود و به لحاظ مجاهدتهاى طولانى که شیطان به لحاظ عبودیت داشت، آزمایش که پیش آمد، درآن آزمایش خودش را مطرح کرد و حرف خدا را گوش نکرد، بیرونش کردند، نمی ‏سازد با آنجا!

گوشهایتان را باز کنید که بهشت با چى نمى سازد؟ این نمی سازد، هم تکوینى است یعنى در خلقت اینجور است، نمی ‏سازد. نمی ‏سازدِ حرف نیست، نمی ‏سازد تکوینى است. تکوین بهشت و جوار خدا این است که با این مسئله نمی ‏سازد و این با آن نمی ‏سازد. دقیقاً در تضاد هستند یا باید آن باشد، یا این باشد.

حالا چطور؟ چرا نمی ‏سازد؟ فعلاً عقول ما بعید است که بیابد. روى این حساب من به شما تاکید می ‏کنم که در ماه مبارک، همیشه باید استغفار کنیم، ولى باید براى آن استکبارهاى بى شمارمان، ما باید با پشیمانى استغفار بکنیم بلکه شد.

اگر نشده باشد بیان امیرالمؤمنین سلام‏ الله ‏علیه را بخاطر بیاورید. آن استکبار اگر بخشیده نشود، اگر خدا آن را از عالم وجود ما محو نکند، اگر آن را از وجود و عالم ما در تکوین از میان برندارد، آن استکبارها با ما باشد و ما بخواهیم آنها را با خود حمل بکنیم، با حمل آن نمى گذارند به بهشت نزدیک شویم! کما این که شیطان این مسئله را چون با خود داشت، بیرونش کردند! حالا ما را هم با حمل آن به آنجا نمی ‏گذارند. این باید با مغفرت خدا از میان برود. اینهم یکى از تذکراتى است که در ماه مبارک حتما به آن عمل بکنید.

این مسئله را هم که گفتم سعى بکنید انجام دهید. در نماز اگر یک وقتى سعى کردید و تصمیم گرفتید که با حضور نماز بخوانید، پراکنده شدید، دوباره فکرتان رفت بدانید که راه سخت ‏تر شد، برگردید دوباره به حال حضور ولى بدانید که یک مقدار راه حضور داشتن را براى خودتان سخت‏تر کردید یک مانعى در اینجا بوجود آوردید، یک تیرگى کسب کردید ولى هنوز میدان هست، شما می ‏توانید دوباره به حضور برسید. ولى دوباره خطا کردید زیادتر سخت شد ولى با سومین خطا دیگر راه را می‏بندد.

البته من خودم سه بار، چهار بار، پنج بار هم که می شود، با خودم می ‏گویم بالاخره من باید سعى بکنم که با حضور باشد، بلکه خدا عنایت کرد بخشید، من این کار را می ‏کنم ولى روایت اینجور مى گوید، نه اینکه کار من درست است آنچه که در روایت هست آن درست است.

خیلى من تأکید می ‏کنم براى نماز اوَل وقت و حضور نماز. قبلاً هم گفتم باز هم می ‏گویم اگر بخواهید درست شوید از همانجا شروع خواهد شد

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۵, ۰۷:۵۷
روزه حقیقی





سؤال: آن روزه ‏ای که خدا می ‏فرماید جزایش من هستم چگونه روزه ‏ای باید باشد؟



جواب: اگر کسى آن حدود را که در دعاى امام سجاد علیه ‏السلام آمده است رعایت بکند، [روزه ‏اش روزه واقعى می ‏شود.] واقعاً اگر کسى حدود را و آن آداب را رعایت کند؛ غیر از اجتناب از مفطرات که آنجا هست و غیر از آن مسائلى که ما معمولاً یاد گرفتیم؛ حتى اعضاء و جوارح از گناه اجتناب بکند، زبان چگونه باشد و... این مسئله هم آمده است که خدایا مرا موفق بکن که حدود نماز را مراعات بکنم، آن میقات را خوب بجا بیاورم الى آخر؛ که اگر کسى واقعاً مجموع اینها را در ماه مبارک انجام بدهد، روزه اش می ‏شود روزه واقعى

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۵, ۱۲:۰۱
گناه دل





یکى از آن چیزهایى که روزه را خراب می ‏کند گناه دل است. یعنى دل هم از گناه پاک باشد. یعنى آنچه که در دل می ‏گذرد و گناه است. دل را هم مراقبت بکند یعنى مراقبت‏تان هم بر اعضاء و جوارح باشد و هم بر باطن باشد.






چون اهل الله، بندگان خدا، فقط به اعمال ظاهرى خودشان مراقبت نمی ‏کنند که خلاف دستور نباشد. هم مراقب بر حرکات ظاهرى خودشان هستند، هم مراقب بر باطن. فلذا اسم آنها این است که آنها اهل آداب قلبیه هستند، یعنى غیر از ظاهر آداب قلبى را هم مراعات می ‏کنند. آنها را مراقبت کنی

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۵, ۱۲:۰۵
حضور قلب در نماز



از طرف دیگر، سعى کنید نمازتان، نماز باشد. از لحاظ حضور از لحاظ آن که توضیح دادم، رکوع واقعاً حقش ادا شود، سجده حقش ادا بشود، قیام حقش ادا شود، نیَت حقش ادا بشود، اینها که ارکان نماز است. یعنى اینها اگر حقش ادا نشود، نماز دیگر نماز نیست.


اینها را اگر شما انجام بدهید، همه آنچه که در دعا آمده است انجام بدهید، روزه تان، روزه می ‏شود. روزه همان می ‏شود که انسان دقیقاً در ضیافت الهى است. در این شبهه نیست. یعنى اگر کسى چشمِ بازى داشته باشد یک روزه دار اینجورى را ببیند، خوب می ‏بیند که چطور در ضیافت است. یعنى در این هیچ شبه‏ ای نیست که وقتى ما روزه می گیریم در یک ضیافت بسیار عجیبى هستیم که اگر پرده از مقابل چشم مان کنار برود و انسان پشت پرده را ببیند، آنچه که روزه دار واقعى در آن هست چه می ‏کند! اصلاً نزدیک می ‏شود که عقل از سر ما بپرد که آن ضیافت، چه ضیافتى است، چه حسابها هست

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۵, ۱۲:۵۴
تاثیر رعایت نکردن آداب









سؤال: آیا رعایت نکردن آداب در شبهاى ماه مبارک هم اثر بر روزه دارد؟





جواب: البته اگر خلاف آداب را روز بکند خیلى لطمه ‏اش بالاست. مثلاً اگر غیبتى در روز انجام داد اثر آن بر روزه فردا خیلى زیاد است و روزه ‏اش خیلى خراب خواهد شد. ولى اگر این غیبت را در شب انجام داد کمتر است ولى بى اثر نیست.





توجه داشت باشید که مثلاً من بعضى از چیزها را انجام می دهم خودم می ‏فهمم آنقدر تکرار شده که فهمیده‏ ام که مثلاً گناه را شب انجام می دهم، اگر بعدش خوب استغفار کردم، یعنى اگر با صدق نیت موفق به استغفار شدم اثر گناه از وجود من پاک شد، در روزه فردا اثر نمی ‏گذارد. مثلاً شب عصبانى شده ‏ام، جمله ‏ای گفته ‏ام، اگر خوب موفق شدم جانانه استغفار کردم، مسئله درست می ‏شود

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۵, ۱۲:۵۷
صدق نیّت





این صدق نیّت هم مسئله ‏ای است. از جمله آن چیزهایى هم که شما به آن توجه نکرده‏‏ اید، صدق نیّت است. این صدق نیّت چیزى است که اگر بدست آوردید کارها درست می ‏شود



این نکته خوبى است که بیادم آمد به شما بگویم که تا بحال به شما نگفته ‏‏ام. در دعاها می ‏خوانید: اللهم انّی اسئلک عرفان الحرمة و صدق النیّة. یعنى نیّت صادق در دعاها زیاد آمده و صدق نیّت از خدا خواسته است. نمی ‏دانم تا بحال هیچ فکر کرده‏‏ اید صدق نیّت چیست؟ کسى صدق نیّت داشت، در نیّتش صادق بود در عبودیت برده است و آنچه که ما نداریم، معمولاً نداریم، صدق نیّت است. نیّت داریم، نیّت کارهاى خیر و قدمهاى خیر عبودى را داریم ولى در نیّتمان صادق نیستیم! نیّتمان مشوب است. یعنى آمیخته است. حالا این حرفى را که من امروز گفتم شما رفتید بعد از این خودتان را بسنجید. خود صدق نیّت را تحصیل کردن یک ریاضتى لازم دارد. مثلاً شما می ‏خواهید بیائید اینجا، ممکن است نیّتتان این باشد که چیزهایى یاد بگیرید. اینها آمیخته می ‏شود به اینکه مثلاً من اگر نروم از دیگران عقب می ‏افتم، بد می ‏شود. یک تفریحى هم می ‏کنیم. در اینصورت نیّت شما صادق نخواهد بود.


این نیّت تا جایی که صادق باشد، در نتیجه گیرى از اینجا آمدن، از زمین تا آسمان فرق می ‏کند. شما بیرون می ‏روید اگر با صدق نیّت از خدا بخواهید که خدایا مرا از گناه حفظ کن و با صدق تلاش کنید براى ترک گناه موفق می ‏شوید.


ولى اگر دعا کردید، زیاد با صدق نبود، شُل بود و خودتان هم تلاشتان کاملاً با صدق نبود، آن وقت می ‏بینید با اینکه دعا کردید و تلاش هم کردید به گناه آلوده شدید. صدق نیّت خیلى چیز بالایى است. من خودم گاهى می ‏بینم مثلاً شب خطایى کردم اگر با صدق نیّت استغفار کردم، خودم فهمیدم که با صدق بود ـ چون انسان خود می ‏فهمد که نیّتش صادق بوده یا نه ـ اگر با صدق نیّت استغفار کردم که کردم، ولى اگر موفق نشدم که با صدق نیّت استغفار بکنم ـ چون موفقیت در استغفار با صدق نیّت خودش کار سختى است ـ [خودم می ‏فهمم که چوبش را می ‏خورم].

گفتم تحصیل صدق نیّت چیز آسانى نیست. یادتان باشد بعد از این خودتان آزمایش می ‏کنید و می ‏بینید که تحصیل صدق نیّت در کارها به آسانى به دست نمی ‏آید. گفتم وقتى موفق شدم با صدق نیّت استغفار کنم می دانم که چوبش را نخواهم خورد. اگر دیدم که نمی ‏توانم با نیّت صادق استغفار کنم، گرچه استغفار می ‏کنم ولى با نیّت صادق نمی ‏آید، استغفار آمد اما صادقانه نیامد، یک خللهایى در آن است که انسان خودش مى فهمد؛ خوب می ‏فهمم که آنچه که مثلاً در ساعات فلان انجام مى دادم، آن نخواهد شد! یقیناً می ‏دانم. بهانه هایى هم خواهد آمد، آن را هم یقیناً می ‏دانم و به چشمم هم فوراً می ‏بینم

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۵, ۱۳:۰۱
تاثیر گناه و لغو





حالا در ماه مبارک، اگر شب گناه کردید، این طور نیست که گناه شبتان در روز اثر نگذارد، گرچه گناه روز نخواهد شد؛ ولى نمی ‏شود گناه انسان در سلب توفیقاتش در عالم انسان بی اثر باشد و هیچ اثرى در سلب توفیقات در انسان نگذارد این نشدنى است.



دقت کنید! شما شب گناه بکنید و این بهیچ وجهى در اعمال شما و روزه فرداى شما اصلاً اثرى نگذارد، این مانند این است که آتش باشد و پنبه‏ ای را در آن بیندازید و نسوزد. اگر این انتظار را از آتش داشتید، این را هم انتظار داشته باشید که گناهى از شما سر بزند و در سلب توفیق از شما چه در روزه تان، چه در کیفیت روزه تان و چه در اعمال دیگرتان اثر نگذارد! این محال است. حتماً محال است. آنقدر دقیق است که دقت کنید خواهید فهمید.


هر چیزى در جاى خودش، غیبت در جاى خودش، حرف اضافى زدن در جاى خودش. گناه نشد، کبیره نشد، همان حرف اضافى در شب ماه مبارک زدید، حرف بی ‏جا زدید لطمه‏ اش براى روزه فردایتان وارد می ‏شود. اما اگر آن حرف را خود روز می ‏زدید لطمه ‏اش بیشتر بود. اما این هم لطمه دارد هم براى روزه و هم براى اعمال دیگرتان

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۵, ۱۳:۰۷
بجا آوردن حق رکن هاى نماز





سؤال: این که فرمودید حق رکنهاى نماز را بجا بیاورید که از آداب روزه دار است، حق قیام نماز و رکعتهاى نماز که از ارکان هستند چگونه بجا آورده می ‏شود؟






استمرار ارکان در زندگی







جواب: کسى که می ‏خواهد حق قیام نماز را بعنوان رکنى از ارکان نماز را ادا بکند، معنایش این است که قیام در پیشگاه خدا براى عبودیت را در همه لحظات داشته باشد. قل انّما اعظُکُم بواحدة اَنْ تقومُوا لله مثنى و فُرادی؛ اَنْ تقُوموا لله، این همان قیام است. قیام در عبودیت، معنى قیام این است. البته این رکن است، حق این رکن را انسان این طور ادا می ‏کند که در کل ساعاتى که بر او می ‏گذرد، همتش، نظرش دوخته بر عبودیت باشد. یعنى صبح که از خواب بیدار می ‏شود براى عبودیت بیدار می ‏شود، اصلاً همتى ندارد جز عبودیت. و هر کار دیگرى هم غیر از عبودیت بظاهر انجام می ‏دهد، آن هم براى عبودیت است؛ در نیّت این شخص بنوعى براى رسیدن به عبودیت است. غذا می ‏خورد، خوردن به تنهایى براى او مطلوب نیست. براى حفظ حال و احوال و سلامتى و این که نیرو و اعتدال و اینها حفظ شود تا او بتواند عبودیت کند.



کسى که شب و روز «تابَ الى الله» است یعنى شب و روز قدم در عبودیت برمی دارد! کارهاى دیگرى هم که هر که بظاهر از دور نگاه بکند، غیر عبادت به نظر مى‏رسد از این شخص سر می زند مثل غذا خوردن، خوابیدن، زن گرفتن، شوهرکردن، کارکردن، مثلاً چیزى از بازار خریدن، مثلاً فرشى خریدن و امثال اینها، کارهایى که غیر از خدا خواستن است.


از بندگان خدا آنهایى که واقعاً بندگیشان را قبول داریم، آن کارهایى را که انجام می ‏دادند که ظاهرش شبیه غیرعبادت است، باطنش کاملاً جداى از کارهاى اهل دنیا است. او براى خدا این کارها را می ‏کند فلذا آن کارها هم در محدوده‏ای که در عبودیت تأثیر دارد انجام می ‏گیرد. دیگر وقتى می ‏خورد آن خوردن نیست که اهل دنیا براى خوردن می ‏خورند. آن خوردنى است که اهل عبادت براى عبودتیش می ‏خورد. طبعاً کمّش، کیفش، وقتش، خصوصیاتش حتى ظاهراً ممکن است با خوردن اهل دنیا فرق بکند. این فرق ظاهری از آن باطن سرچشمه می ‏گیرد. ممکن هم هست ظاهراً فرقى نداشته باشد.


درهر صورت عبودیت در قیام، این است که صبح که شما بلند شدید نظرتان بر این است که روز مرتب به خدا نزدیک بشوید، مقصد و مقصود شما اوست.


نیست در لوح دلم جز الف قامت دوست.. امثال اینها که در شعرها گفته‏ اند یا قبل از شعرها: لا اله الا الله. شعرها از اینجاها گرفته شده است: قُل الله ثمَّ ذرهُم، قل الله، قل الله، قل الله، ثمَّ ذرهم؛ توالله را بگو بقیه را ول کن! دیگر نیست در لوح دلم جز الف قامت یار. بگو لا اله الا الله؛ اَغیرَ اللهِِ ابغى ربًّا؟


اصلاً ببینید لحن چیست؟ من غیر خدا را بخواهم؟ با تعجب سؤال می ‏کنید. یا کلمه لا اله الا الله که بالاتر و جامعتر از همه است. من قبلاً می ‏گفتم که رسول الله به آن شخص گفت این یک کلمه را بگوئید و خلاص شوید، او می ‏گفت من نمی ‏گویم. او می ‏دانست که رسول الله چه می ‏خواست. والاّ گفتن خشک و خالى کلمه چیزى نیست! آن شخص گفت من نمی ‏گویم: لا اله الا الله؛ راستش این است که شب و روز در قیام عبودیت باشد، شب و روز او را بخواهد، معنى لا اله الا الله این است.


قولوا لا اله الا الله. بسم الله، دیگر عالم عوض شد بعد از این هر وقت صبح از خواب بیدار شدید بگوئید لا اله الا الله دیگر همیشه لا اله الا الله. شب هم لا اله الا الله، فردا هم لا اله الا الله، هیچ چیزى جز او نیست. کارهاى دیگرى هم که انجام می ‏دهى براى این است که لا اله الا الله را و همان عبودیت را ادامه بدهى!


این قیام است. کسى که از صبح بلند شده با دنیاى خودش بازى می ‏کند، در قیام نمازش هم حق قیام را ادا نکرده. آنکه شب و روز در طلب حق است وقتى در نماز قیامش را قیام عبودیت مى کند، آنجا هم قیامش، حدّش، حدودش و ادبش و صدقش مراعات شد

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۵, ۱۳:۳۵
در اینجا من تذکراتى هم به شماها می ‏دهم، تذکراتى که از روایات استفاده شد که به اجمال به شما می ‏گویم








تغییر رویه





اولاً در ماه مبارک، بطور کلى برنامه ما یک برنامه دیگر خواهد بود. در ماه مبارک سعى بکنید که به روزه‏ای که گفتیم در حدى که خدا بخواهد موفق بشوید. از بعضى چیزها کم بکنید، آنچه را که می ‏توانید، نکنید و آنها را حذف بکنید و با حذف آنها موفق به چنین روزه‏ای بشوید آنها را بکنید. خودتان را ملزم نکنید که مانند غیر ماه مبارک برنامه هایى که داشتید، کارهایى که می ‏کردید، مراوده هایى که داشتید، آنها را اگر همین‏طور ادامه بدهید قهراً نمی توانید روزه را به این شکل که گفتم، انجام بدهید.



انسان اگر می ‏خواهد روزه را آنچنان که هست، حتى المقدور، بگیرد و به ضیافت خدا برود بدانید که صاحب دار خداست، اگر می ‏شود از کارتان کم کنید، اگر بجایى برخورد نمی کند و می توانید از آنچه که می ‏شود کم بشود کم بکنید، تا به روزه آنچنان که هست موفق بشوید. زمینه را آماده بکنید، از فعالیتتان کم بکنید، از معاشرتها و مراوده ها و برخوردها، آنچه را می ‏شود حذف کنیدفرصترامغتنمبشمارید. ماهى نیست که ماه ضیافه الله باشد جز این یک ماه در هر سال و آن هم اگر خدا عمر داد به این ماه هم رسیدیم. معلوم نیست براى سال آینده باز برسیم. خیلى مغتنم است، عجب مغتنم است! درصدر اسلام برخورد با ماه مبارک این طور نبود. الان متاسفانه همه چیز آن حقیقت و سرّ و ابعاد مختلفش را از دست داده. ماه مبارک هم همین طور. اولاً تذکر من این بود که از برنامه‏ های معمولى کم بکنید.





درخواست توفیق در هر شب برای روزه روز بعد





تذکر دوم من، درخصوص این که موفق بشویم به آن روزه اى که توضیح دادیم این است که: در هر شبى براى روزه فردا، در هر روزى براى قیام شب آینده ـ به لحاظ این که دعاى قبل از وقت به هر چیز اثر خاصّى دارد ـ با تضرع از خدا توفیق بخواهید.


مثلاً شب پنجم ماه مبارک است براى فردا روز پنجم از خدا توفیق بخواهید، براى روزه اش و جزئیاتش. روز پنجم براى شب ششم توفیق قیام شب و عبادات شب را از خدا بخواهید. تاکید می ‏کنم با تضرع، چون خیلى مجرب است. از این دعاى قبلى هیچ وقت غفلت نکنید.





احیای همه شبهای ماه مبارک





تذکر سومى که درخصوص ماه مبارک عرض می ‏کنم، اگر می ‏توانید مخصوصاً آن وقت ها که شبها کوتاه است، احیاء کل ماه مبارک را بکنید که سرّى دارد که اهلش می ‏دانند. کل ماه مبارک را می ‏گویم، احیاء کل شبهاى ماه مبارک، اگر توانستید، اگر برایتان امکان داشت، شبهاى کوتاه حتى براى افراد مبتدى آسان است، احیا کنید. فرصتى است، مغتنم است، نمی ‏شود بفهمیم چیست، غفلت نکنید و از خدا بخواهید هر قدر ماه مبارک را که شما درمی ‏یابید شما را به احیاء همه شبهایش موفق بکند. این تذکر سوم من بود. البته همه اینها مضمون آیات و روایات است منتها گفتم من بصورت تذکرات فشرده براى شما می ‏گویم.





افطار مختصر





در شبهاى مبارک به افطار که می ‏رسید، طبیعى است که وقتى انسان زیاد خورد، کسالت دارد که بدنبالش یا خواب می ‏آورد و یا طورى می ‏شود که انسان در اعمال عبودى از حرکتى که باید داشته باشد می ‏ماند. فلذا افطار اصلش خوب، اما زیادش نه، رنگین بودنش نه!





قرائت سوره قدر و دعای اللهم رب النور العظیم قبل از افطار




قبل از افطار، موقعى که می ‏خواهید افطار بکنید یک سوره قدر بخوانید. حتماً فراموش نکنید، قبل از سحرى هم دومین سوره قدر را حتماً فراموش نکنید که شب شما یعنى افطار شما و سحری ‏تان بین دو سوره قدر باشد که در دستورات هست و سرّ و اسرارى دارد.



اگر توانستید برایتان امکان داشت آن دعاى مخصوص را اللهم رب النور العظیم را هر روز قبل از افطار بخوانید خیلى خوب است.





اطعام و انفاق به فقرا





از چیزهایى که باید در ماه مبارک غفلت نکنید این است که، به اندازه‏ای که می ‏توانید به فقرا اطعام بکنید، انفاق بکنید. هر کسى به اندازه خودش، هر چه زیادتر بهتر.





احترام به بزرگترها





هر چه می ‏توانید در ماه مبارک به بزرگترها احترام زیاد بکنید و به کوچک ها دلتان زیاد بسوزد. اینها که من می ‏شمارم آنهایى است که روى آن زیاد تاکید شده است نه اینکه فقط اینهاست. به بزرگ ها خیلى احترام بکنید و هرقدر سن شان بالاتر باشد بکوشید خیلى ترحم و دلسوزى داشته باشید. این هم از آن چیزهایى است که خدا در ماه مبارک براى صائم در صیامش خیلى از آن خوشش می ‏آید.





صله ارحام




هرچه می ‏توانید به ارحام خودتان در ماه مبارک بخوبى سر بزنید. صله رحم خشک نه، بلکه به آن معنا که در صله رحم صحبت می ‏کردم و به یتیم ها زیاد توجه داشته باشید. ارحام هم مخصوصاً ارحام شهداء.





توبه و استغفار





بهر حال ماه مبارک می ‏رسد، زیاد شنیده‏ اید که هر کس در این فرصتى که در ماه مبارک هست نتواند خودش را مشغول مغفرت خدا بکند، منتهاى شقاوت است. از این مسئله بترسید! از حالا پناه ببرید به خدا شماى اشقیاء و ماى اشقیاء که از اشقیاء نباشیم. صاف گفته شده است کسى که ماه مبارک موفق به توبه نشود و موفق نشود خودش را مشمول مغفرت خدا نکند، از اشقیاء است. از این مسئله به خدا پناه ببرید و روى همین حساب، ماه مبارک که وارد می ‏شود از اولش تا آخرش با تضرع از خدا بخواهید که هرچه شما خلاف کرده‏اید خدا شما را ببخشد، مشمول مغفرتش بکند و از اشقیاء قرار ندهد.


در ماه مبارک زیاد توبه کنید، طلب مغفرت زیاد بکنید. در موقع دعا و تضرع در نظرتان مجسم کنید اولاً آخرت را، عذابهاى آخرت را، ثانیاً، این مسئله را زیاد بنظرتان بیاورید که: ماه مبارک است، رسیده، جدّى است، اگر مشمول مغفرت نباشم شقى هستم، حتمى است، من که نمی ‏دانم، گناهها هم مسلم است، خدا هم هست، آخرت هم هست، همه اش درست است. مسئله جدّى است. شقاوت چیز آسانى است؟ چیزى است که انسان می تواند ـ حتى اگر احتمالش را بفهمد ـ تحمل بکند؟ نه، این طور نیست. با تذلل از خدا بخواهید و دعا بکنید.

در دعا هم شرایط دعا را مراعات بکنید. خیلى ها در دعا شرایط دعا را مراعات نمی ‏کنند. در دعا اصرار، الحاح، تبتّل، ابتهال، تضرع، مخصوصاً الحاح زیاد تأکید شده. مخصوصاً در این زمینه الحاح داشته باشید، اصرار داشته باشی

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۵, ۱۳:۴۴
زیاد شنیده‏ اید که هر کس در این فرصتى که در ماه مبارک هست نتواند خودش را مشغول مغفرت خدا بکند، منتهاى شقاوت است. از این مسئله بترسید! از حالا پناه ببرید به خدا شماى اشقیاء و ماى اشقیاء که از اشقیاء نباشیم. صاف گفته شده است کسى که ماه مبارک موفق به توبه نشود و موفق نشود خودش را مشمول مغفرت خدا نکند، از اشقیاء است. از این مسئله به خدا پناه ببرید و روى همین حساب، ماه مبارک که وارد می ‏شود از اولش تا آخرش با تضرع از خدا بخواهید که هرچه شما خلاف کرده‏اید خدا شما را ببخشد، مشمول مغفرتش بکند و از اشقیاء قرار ندهد.


کسى گناهانش مغفور بشود آثارش بعد از آن در تمام حرکات و سکناتش در وجودش معلوم می ‏شود.


سلام
این موضوع کمی برایم مبهم است مثلا من اگر دارای رذیله حسادت یا تکبر باشم و از این بابت هم واقعا رنج بکشم وناراحت باشم
وظیفه من در ماه رمضان این است که از خدا بخواهم من را مورد مغفرت خودش قرار دهد یعنی این رذائل را از من بگیرد
و اگر بعد این ماه دیدم که هنوز این رذائل در قلبم وجود دارند این نشان دهنده این است که مورد مغفرت قرار نگرفتم و جزء اشقیاء محسوب میشوم؟

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۶, ۰۹:۵۹
خلوت با خدا







سعى هم بکنید که وقتى براى طلب مغفرتان دعا می ‏کنید، هیچ کس شما را نبیند. چون ما آن پختگى را یا آن تجرد و انقطاع را نداریم که بى قید از انسان ها باشیم، آزاد از خلق باشیم. چون آزادى و انقطاع از خلق یکى از کمالات است که ما نداریم. اسیر همه چیز هستیم. اسیر خلق هم هستیم. فلذا وقتی یکى پیش انسان بود، انسان حتى دعایش را با آن تضرع و استکانت که می ‏خواهد انجام بدهد، نمی ‏دهد. فلذا مخصوصاً براى طلب مغفرت در ایام ماه مبارک یک گوشه خلوت پیدا کنید، هیچ کس شما را نبیند. آنوقت به اصرار بپردازید.



این حالات مختلف را که براى شما بیان می ‏کنم اگر موفق بودید حالات درون شما، شما را هدایت می ‏کند که چگونه باشید. بگوئید و طلب مغفرت بکنید، آتش را بیادتان بیاورید، غضب خدا را بیادتان بیاورید و اگر چشمتان بى پرده بود، یا پرده از برابر چشمتان برداشته شده بود، حتماً می‏بینید که الان آتش می ‏آید به سوى شما.


گفتم تنها باشید، اگر تنها نباشید اصلاً حال نمى‏آید براى شما، آن اسارت نمی ‏گذارد در دید دیگران شما حال پیدا بکنید. همین طور که رو به قبله ایستاده ‏اید و تضرع می ‏کنید، حالت تَعَوُّذ داشته باشید. دستها رو به قبله، بگوئید و گریه کنید و تضرع و پناهندگى [داشته باشید]. پناهندگى از این که آتش می ‏آید. از رسول اکرم صلی ‏الله‏ علیه ‏و آله است که در یک وقتى چند قدم کنار کشید، گفت که آتش می ‏آمد و خود را کنار کشید! البته آن آتش رسول الله صلی ‏الله‏ علیه‏ و آله نبود، بعد هم توضیح داد که چه بود، توضیحاتش طولانى است. آتش می ‏آید اگر ببیند، حالت تعوذ داشته باشید و پناهنده بشوید. در دستورات هست که یک حالت تعوذ چنین است که پشت دستها به سوى آسمان باشد، نه کف دستها، این حالت پناهندگى است. در موقع استغفار پناهنده می ‏شوید از لحاظ اینکه آتش می ‏آید، سخط می ‏آید، غضب می ‏آید و می ‏آید! مگر خدا عنایت بکند. کسى که حالى دارد خود بخود اینجور مى شود.

یک حالت هم اینجور است که گاهى حالت تبتّل را اینجور تصور می ‏کنند، گاهى ابتهال را. این هم حالتى است که حالت فقر است، مسکنت است، چاره‏ ای نیست، حالت بیچارگى است. البته چرا اینجور؟ سرّش چیست؟ در رابطه با گناهان می گویم و باز من می ‏ترسم آنچه را که باید بگویم نمی ‏گویم، همیشه می ‏ترسم، نمى گویم، مسئله ترسیدنى است، مکرر گفته ‏ام. یقین بدانید، نه من مبالغه‏ ای می ‏کنم و نه خدا می ‏داند آنچه که من می ‏فهمم را می ‏گویم. مسئله خیلى سخت است، خیلى کار را خراب کرده ‏‏ایم. بنا هم نیست اینجا چیزى براى کسى معلوم باشد، مشیت خدا این است که اینجا همین طور بگذرد. هیچ خبرى در اینجا براى کسى نخواهد شد، هیچ معلوم نخواهد شد که من و شما خراب کرده ایم، براى هیچکس معلوم نخواهد شد

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۶, ۱۱:۰۳
اگر چشمتان بى پرده بود، یا پرده از برابر چشمتان برداشته شده بود، حتماً می‏بینید که الان آتش می ‏آید به سوى شما



از رسول اکرم صلی ‏الله‏ علیه ‏و آله است که در یک وقتى چند قدم کنار کشید، گفت که آتش می ‏آمد و خود را کنار کشید! البته آن آتش رسول الله صلی ‏الله‏ علیه‏ و آله نبود، بعد هم توضیح داد که چه بود، توضیحاتش طولانى است. آتش می ‏آید اگر ببیند، حالت تعوذ داشته باشید و پناهنده بشوید. در دستورات هست که یک حالت تعوذ چنین است که پشت دستها به سوى آسمان باشد، نه کف دستها، این حالت پناهندگى است. در موقع استغفار پناهنده می ‏شوید از لحاظ اینکه آتش می ‏آید، سخط می ‏آید، غضب می ‏آید و می ‏آید! مگر خدا عنایت بکند. کسى که حالى دارد خود بخود اینجور مى شود.

سلام

من متوجه نمیشوم چرا آتش درهنگام دعا باید به سمت ما بیاید؟

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۶, ۱۱:۰۹
از رسول اکرم صلی ‏الله‏ علیه ‏و آله است که در یک وقتى چند قدم کنار کشید، گفت که آتش می ‏آمد و خود را کنار کشید! البته آن آتش رسول الله صلی ‏الله‏ علیه‏ و آله نبود، بعد هم توضیح داد که چه بود، توضیحاتش طولانى است.

شمامیدانید که استاد درباره کدام ماجرا صحبت میکنند؟

rea1362
۱۳۹۴/۰۳/۲۶, ۱۶:۵۶
آمادگی برای ماه رمضان به سبک ائمه علیهم السلام http://img1.tebyan.net/big/1393/04/19391371839723612025211417668913319879.jpg

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، بهترین خلق خدا، اسوه کامل بندگی، برگزیده ترن خلق، برای بهترین ماه خدا، ماه مبارک رمضان از قبل از رسیدن این ماه بزرگ خود را آماده می کردند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله برای ماه رمضان خود را آماده می کردند، مژده فرا رسیدن این ماه بزرگ را به پیروان خود می دانند تا همگان متوجه شوند که این زمان نورانی دارای چه ارزش و اهمیتی است.

زیاد روزه گرفتن در شعبان برای آن که روانشان برای روزه رمضان بهتر آماده گردد، در شعبان به گرفتن روزه می پرداخت.
«وَلَمْ أَرَهُ صَائِمًا مِنْ شَهْرٍ قَطُّ أَکْثَرَ مِنْ صِیَامِهِ مِنْ شَعْبَانَ، کَانَ یَصُومُ شَعْبَانَ کُلَّهُ، کَانَ یَصُومُ شَعْبَانَ إِلا قَلِیلا او را هرگز ندیدیم که هیچ ماه را بیش از شعبان روزه بگیرد، او کل شعبان (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=299508) را روزه می‌گرفت یا جز اندکی از آن را روزه می‌گرفت».[2]
این روزه های ماه شعبان یک مقدمه است که خیلی به ما کمک می کند ماه رمضان را بهتر درک کنیم، مثل یک درس که نیازمند پیش نیاز است تا درس اصلی بهتر درک شود. روزه ماه شعبان هم، فضیلت زیادی دارد هم به ما کمک می کند برای روزه ماه مبارک رمضان ورزیده شویم.

مژده دادن پیامبر به یارانش در مورد فرارسیدن رمضان پیامبر صلی الله علیه و آله یارانش را برای کوشش و تلاش عبادی بیشتر در رمضان آماده می‌ساخت. برای پیشبرد این هدف و کاربردی کردن آن از ویژگی‌های رمضان و افزایش پاداش‌ها در این ماه مبارک (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=47174)می‌فرمود:
عنه صلى الله علیه و آله: إنّ أبوابَ السماءِ تُفتَحُ فی أوَّلِ لیلةٍ مِن شَهرِ رَمَضانَ، و لا تُغلَقُ إلى آخِرِ لیلةٍ مِنهُ؛ پیامبر خدا صلى الله علیه و آله فرمود: درهاى آسمان در نخستین شب ماه رمضان گشوده مى شود و تا آخرین شب آن بسته نمى شود.».[3]
بحار الأنوار : ـ رسول اللّه صلى الله علیه و آله لَمّا حَضَرَ شَهرُ رَمَضانَ ـ : سُبحانَ اللّه ِ ! ما ذا تَستَقبِلُونَ؟! و ما ذا یَستَقبِلُكُم؟! قالَها ثلاثَ مَرّاتٍ؛ بحار الأنوار: وقتى ماه رمضان فرا رسید پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: سبحان اللّه! به پیشباز عجب ماهى مى روید! و عجب ماهى به شما روى مى آورد! ـ این را سه بار تكرار كرد ـ[4]

بحار الأنوار: وقتى ماه رمضان فرا رسید پیامبر صلى الله علیه و آله فرمود: سبحان اللّه! به پیشباز عجب ماهى مى روید! و عجب ماهى به شما روى مى آورد! ـ این را سه بار تكرار كرد

سفارش امام صادق علیه السلام إمامُ الصّادقُ علیه السلام ـ مِن وَصِیَّتِهِ لِولْدِهِ عِندَ دُخُولِ شَهرِ رَمَضانَ ـ : فاجهَدُوا أنفُسَكُم فإنّ فیهِ تُقسَمُ الأرزاقُ، و تُكتَبُ الآجالُ، و فیهِ یُكتَبُ وَفدُ اللّه ِ الذین یَفِدُونَ إلَیهِ ، و فیهِ لیلةٌ العَمَلُ فیها خَیرٌ مِن العَمَلِ فی ألفِ شَهرٍ .[5]
امام صادق علیه السلام ـ در سفارش هاى خود به فرزندانش به هنگام حلول ماه رمضان (http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=174247)ـ فرمود: جان هاى خود را به تلاش و كوشش وا دارید؛ زیرا در این ماه روزى ها قسمت و اجلها نوشته مى شود و در آن نام هاى میهمانان خدا كه بر او وارد مى شوند، نوشته مى گردد. در این ماه شبى هست كه عمل (عبادت) در آن از عمل (عبادت) هزار ماه بهتر است.
چقدر خوب است که ما هم به جای روز شماری و وحشت از فرا رسیدن ماه مبارک رمضان ، و شکایت کردن و به کار بردن عباراتی ناشی از نارضایتی که باعث خشم خداوند می شود». در فضیلت و برکات این ماه عزیز دقت کنیم و دیگران را از خیرات آن آگاه کنیم، متأسفانه مردم نسبت به روزه و ماه رمضان و روزه داری وحشتی واهی دارند، باید یادمان باشد که خداوند متعال هیچ نیازی به روزه ما ندارد، این گرسنگی و تشنگی کشیدن هم با این همه منت گذاشتن و بد گفتن به دین ارزشی ندارد.
هر تکلیفی که خداوند متعال بر عهده ما گذاشته است فقط برای خود ما مفید است و بس، نباید اینقدر بی تابی کنیم و دیگران را هم به وحشت بیاندازیم.
ما قدر ماه رمضان را نمی دانیم، مثل خیلی چیزهای دیگر که قدرش را نمی دانیم، یا در حال شکایتیم یا سرمان به تلویزیون گرم است در حالی که این ماه، فرصت زندگی دوباره است، با یادآوری گناهان و کوتاهی هایمان کمی سر تواضع فرود آوریم و راه بندگی در پیش گیریم.

پی نوشت ها:
1. قرآن کریم، سوره یونس، آیه58
2- صحیح بخاری، ح1969
3- بحار الأنوار:96/344/8
4- بحار الأنوار : 96/347/13
5- بحار الأنوار :

اویس
۱۳۹۴/۰۳/۲۷, ۰۸:۱۳
سلام
این موضوع کمی برایم مبهم است مثلا من اگر دارای رذیله حسادت یا تکبر باشم و از این بابت هم واقعا رنج بکشم وناراحت باشم
وظیفه من در ماه رمضان این است که از خدا بخواهم من را مورد مغفرت خودش قرار دهد یعنی این رذائل را از من بگیرد
و اگر بعد این ماه دیدم که هنوز این رذائل در قلبم وجود دارند این نشان دهنده این است که مورد مغفرت قرار نگرفتم و جزء اشقیاء محسوب میشوم؟
با عرض سلام خدمت شما خواهر گرامی
آنچه رکن اصلی توبه و استغفار را تشکیل می دهد همان ندامت و پشیمانی بر انجام گناهان است. اگر شما در ماه مبارک رمضان نسبت به گناهانی که انجام داده اید اظهار ندامت و پشیمانی داشته باشید مشمول رحمت الهی واقع خواهید شد و هرگز در زمره شقاوتمندان نخواهید بود ولو اینکه بعد از این ماه بار دیگر به اشتباه رفته و گناهان گذشته را تکرار نمایید. منتهی آنچه مسلم است این است که برای توبه و مغفرت درجات متعددی است و بالاترین درجات آن مشمول کسانی است که علاوه بر اظهار ندامت و پشیمانی سعی بر عدم تکرار گناهان دارند.

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۷, ۱۰:۵۶
امید





وقتى هم که دعا می ‏کنید امیدتان نسبت به رأفت حضرت حق، خیلى بر این باشد که که مثل این که حاجتتان فوراً از دم در می ‏آید، همانجا پشت در است. یعنى امید داشته باشید. اگر امیدتان نبود، مسئله درست نمی ‏شد. خدا رأفت دارد، رحمت دارد، هرچه هست می بخشد، این امید را داشته باشید. حتى تأکید شده که شرط استجابت خداست که امیدتان به خدا خوب باشد، که خدا می ‏بخشد. مخصوصاً در ماه مبارک آن قدر خدا وعده داده که می ‏بخشم. یعنى در ماه مبارک، رحمت خدا، بخشش و مغفرتش عجیب وسعت دارد و یک گوشه‏ ای از ضیافت الله در این ماه هم همین مسئله است.



فلذا اصرار در دعا بکنید، گوشه خلوت اختیار بکنید و مسائل را جدّى بنظر بیاورید، مجسم کنید که ممکن است فردا بمیرید، یک ساعت بعد بمیرید. بالاخره شما افتادید، کارتان از همه جا تمام شده، در پیشگاه خدا چه جوابى خواهید داد؟ همه اینها را در نظرتان مجسم بکنید. و این هم دستور هست که در دعا بهتر است که علاوه بر اصرر و الحاح، انسان گاهى قبل از دعا ، براى مستجاب شدن دعایش صدقه بدهد که مؤثر است.


گاهى اول یک صلوات بفرستد و دعاها و اصرارهایش را بکند، باز هم صلوات بفرستد و این دعا و تضرع را بین دو صلوات قرار بدهد که خدا مسلماً عنایتش در این صورت بیشتر است، این دستور داده شده است.


البته دستورات زیادى هست: غذا را پاک بکنید، لباس را پاک بکنید از حرام و شبهه، که قهراً دعاهایتان مستجاب است.

اینها بجاى خود محفوظ است. به هرصورت از دعا در ماه مبارک مخصوصاً براى بخشش گناهان غفلت نکنید

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۷, ۱۰:۵۹
صلوات بر محمد و آل محمد



تذکر دیگرى بدهم و آن این است که: هر چه می ‏توانید صلوات بر محمد و آل محمد صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله بیشتر داشته باشید. همه اش بنفع شما خواهد بود. به قول مرحوم آقاى طباطبایى که یک نکته سرّى در اینجا فرموده ‏اند که معروف است: که وقتى شما از خدا طلب رحمت خاصّه براى رسول اکرم صلوات ‏الله‏ علیه‏ و آله می کنید، آنها واسطه‏ های فیض هستند، خود رسول الله صلی ‏الله‏ علیه‏ و آله در اصل و بعد هم ائمه علیهم‏السلام و چهارده معصوم و همه واسطه‏ های فیض حق‏‏اند. وقتى شما براى آنها طلب رحمت از خدا می ‏کنید در حقیقت طلب رحمت براى خودتان می کنید، چون هرچه رحمت به آنها زیاد برسد فایده اش براى خود شما و ما است که می ‏رسد. این در واقع خواستن رحمت خداست منتها از مجرایش، اللهم صل على محمد و آل محمد از مجرایش، و طورى است که ما در ابتدا صلوات را براى رسول اکرم صلی ‏الله‏ علیه‏ و آله می ‏خواهیم ولى این دعا را خدا بواسطه رسول اکرم به خاطر رسول اکرم صلی‏ الله‏ علیه و آله قبول می ‏کند. من می ‏گویم به او رحمت بفرست، رد نمی ‏کند، اما [وقتی رحمت را] به او نازل فرمود و عنایت فرمود، عنایتش بما هم برسد

گمنام 2
۱۳۹۴/۰۳/۲۷, ۱۴:۳۸
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا صاحب الزمانhttp://up.zaman-aj.ir/uploads/08397f560802_06_1457ca2f1e04581.png
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

سلام بر همگی و عرض خسته نباشید

تبریک میگم به همه بزرگواران به مناسبت فرا رسیدن ایام ماه مبارک رمضان انشاء الله که بتونیم نهایت استفاده رو ببریم

خب یکی از شرایطی که میگن برای ماه رمضون داشته باشیم , اینه که از افراد حلالیت بطلبیم ... بنده هم برا همین از همه اعضا میخوام که اگر بدی از بنده دیدن حلال کنن .. و امیدوارم که همه همدیگرو همین جا حلال کنیم اگر بدی ازمون سر زده

و در خانواده هامون هم اگر خدایی نکرده از کسی دلخوریم یا در اشنایان و دوستانمون, حلالش کنیم ...

موفق باشید و پیروز

منبع : انجمن منجی دوازدهم

rea1362
۱۳۹۴/۰۳/۲۷, ۱۶:۵۹
دعا و اعمال شب و روز اول ماه رمضان
شب اول ماه مبارک رمضان ،شب بسیار شریفی است ،که طبق فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله شب گشوده شدن درهای آسمان است . برای این شب اعمال و دعاهای وارد شده است که به صورت مختصر برای شما عزیزان نقل می کنیم و برای دیدن شرح دعاها شما عزیزان را به کتاب گرانقدر مفاتیح الجنان ارجاع می دهیم. http://img1.tebyan.net/big/1392/04/248179152645318223846242277213206203146.jpg
شب اول در آن چند عمل است:
کیفیت نماز شب اول :
چهار ركعت در هر ركعت بعد از حمد پانزده مرتبه توحید
اوّل: آنكه طلب هلال كند و بعضى استهلال این ماه را واجب دانسته اند.
دوّم: چون رۆیت هلال كرد اشاره به هلال نكند بلكه رو به قبله كند و دست ها را به آسمان بلند كند و خطاب كند هلال را دعای رۆیت هلال که در مفاتیح آمده است را بخواند.
سوّم: بخواند دعاء چهل و سوّم صحیفه كامله را در وقت رۆیت هلال سیّد بن طاوس روایت كرده است.
چهارم: مجامعت با حلال خود كند و این از خصوصیّات این ماه است والاّ در ماههاى دیگر جماع در شب اوّل مكروه است.
پنجم: غسل شب اوّل ماه كند و روایت شده كه هر كه در شب اوّل ماه رمضان غسل كند خارش بدن به او نرسد تا ماه رمضان آینده
ششم: در نهر جارى غسل كند و سى كف آب بر سر بریزد تا با طهارت معنوى باشد تا ماه رمضان آینده .
هفتم: زیارت قبر امام حسین علیه السلام كند تا گناهانش ریخته شود و ثواب حجّاج و معتمرین آن سال را دریابد .
هشتم: از این شب ابتدا كند به خواندن هزار ركعت نماز این ماه به نحوى كه در آخر قسم دوّم ذكر شد .
نهم: دو ركعت نماز كند در این شب در هر ركعت حمد و سوره انعام بخواند و سۆال كند كه حقّ تعالى كفایت كند او را و نگاه دارد او را از آنچه مى ترسد و از دردها .
دهم: بخواند دعاى اللّهُمَّ اِنَّ هذَا الشَّهْرَ الْمُبارَكَ كه در شب آخر ماه شعبان گذشت.
یازدهم: بعد از نماز مغرب دستها را بلند كند و بخواند این دعاء وارده از حضرت جواد علیه السلام را.
دوازدهم: دوازدهم بخواند دعاى ماءثور از حضرت صادق علیه السلام را كه در اقبال است.
سیزدهم: بخواند دعاى چهل و چهارم صحیفه كامله را.
چهاردهم: بخواند: اَللّهُمَّ اِنَّ هذا شَهْرُ رَمَضانَ الخ ‌كه سید در اقبال نقل فرموده و بسیار طولانى است.

غسل شب اوّل ماه كند و روایت شده كه هر كه در شب اوّل ماه رمضان غسل كند خارش بدن به او نرسد تا ماه رمضان آینده

پانزدهم بخواند:
اَللّهُمَّ اِنَّهُ قَدْ دَخَلَ شَهْرُ
خدایا براستى ماه رمضان آمد
رَمَضانَ اَللّهُمَّ رَبَّ شَهْرِ رَمَضانَ الَّذى اَنزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ وَجَعَلْتَهُ بَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى
آن ماهى كه قرآن را در آن نازل فرمودى و آن را حجتهائى از هدایت و تمیز
وَالْفُرْقانِ اَللّهُمَّ فَبارِكْ لَنا فى شَهْرِ رَمَضانَ وَاَعِنّا عَلى صِیامِهِ
(حق و باطل ) قرار دادى خدایا پس بركت ده به ما در ماه رمضان و بر روزه
وَصَلَواتِهِ وَتَقَبَّلْهُ مِنّا
و نمازهایش ما را یارى ده و آن را از ما بپذیر.
شانزدهم : بخواند دعاى حضرت رسول صلى اللَّه علیه و آله در شب اول ماه رمضان
اَلْحَمْدَ لِلّهِ الَّذى اَكْرَمَنا بِكَ اَیُّهَا الشَّهرُ
سپاس خدائى را كه ما را بوسیله تو گرامى داشت اى ماه
الْمُبارَكُ اَللّهُمَّ فَقَوِّنا عَلى صِیامِنا وَقِیامِنا وَثبِّتْ اَقْدامَنا وَانْصُرْنا
مبارك خدایا به ما نیرو ده بر روزه مان و شب زنده داریمان و گامهاى ما را پابرجا كن
عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرینَ اَللّهُمَّ اَنْتَ الْواحِدُ فَلا وَلَدَ لَكَ وَاَنْتَ الصَّمَدُ
و بر مردمان كافر یاریمان ده خدایا توئى یگانه كه فرزند ندارى و توئى بى نیازى
http://img1.tebyan.net/big/1392/04/6321516619777610176143188228232207283820.jpg
فلا شِبْهَ لَكَ وَاَنْتَ الْعَزیزُ فَلا یُعِزُّكَ شَىْءٌ وَاَنْتَ الْغَنِىُّ وَاَنَا الْفَقیرُ
كه شبیه ندارى و توئى عزیزى كه چیزى به تو عزت نبخشد و توئى بى نیاز و منم نیازمند
وَاَنْتَ الْمَوْلى وَاَنَا الْعَبْدُ وَاَنْتَ الْغَفُورُ وَاَنَا الْمُذْنِبُ وَاَنْتَ الرَّحیمُ
و توئى سرور و منم بنده و توئى آمرزنده و منم گنهكار و توئى مهربان
وَاَنَا الْمُخْطِئُ وَاَنْتَ الْخالِقُ وَاَنَا الْمَخْلُوقُ وَاَنْتَ الْحَىُّ وَاَنَا الْمَیِّتُ
و منم خطاكار و توئى آفریننده و منم آفریده و توئى زنده و منم مرده
اَسْئَلُكَ بِرَحْمَتِكَ اَنْ تَغْفِرَ لى وَتَرْحَمَنى وَتَجاوَزَ عَنّى اِنَّكَ عَلى
از تو خواهم به رحمتت كه مرا بیامرزى و از من درگذرى كه براستى تو بر هر
كُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ
چیز توانائى
هفدهم درباب اوّل گذشت ذكر استحباب خواندن دعاى جوشن كبیر در اوّل ماه رمضان .هیجدهم بخواند دعاء حجّ را كه در اوّل ماه گذشت نوزدهم چون ماه رمضان شروع شود سزاوار است تكثیر تلاوت قرآن و قبل از آغاز تلاوت بخواند دعای امالم صادق را در این هنگام.
دعای روز اول دعاى روز اوّل :اَللّهُمَّ اجْعَلْ صِیامى فیهِ صِیامَ الصّاَّئِمینَ وَقِیامى فیهِ
خدایا قرار ده روزه ام را در این ماه روزه روزه داران واقعى و شب زنده داریم را
قیامَ الْقاَّئِمینَ وَنَبِّهْنى فیهِ عَنْ نَوْمَةِ الْغافِلینَ وَهَبْ لى جُرْمى فیهِ
نیز همانند شب زنده داران و بیدارم كن در آن از خواب بیخبران و جنایتم را بر من ببخش
یا اِلهَ الْعالَمینَ وَاعْفُ عَنّى یا عافِیاً عَنِ الْمُجْرِمینَ اى معبود جهانیان و درگذر از من اى درگذرنده از جنایتكاران
دعا و اعمال روز اول و در آن چند عمل است:
اوّل غسل كردن در آب جارى و ریختن سى كف آب بر سر كه باعث ایمنى از جمیع دردها و بیماریها است در تمام سال .
دوّم كفى از گلاب بر رُو بزند تا از خوارى و پریشانى نجات یابد و قدرى هم بر سر خود بزند تا در آن سال از سرسام ایمن شود .
سوّم دو ركعت نماز اوّل ماه و تصدّق را به عمل آورد .
چهارم دو ركعت نماز كند در ركعت اوّل حمد و اِنّا فَتَحْنا و در ركعت دوّم حَمْد و هر سوره كه خواهد بخواند تا حق تعالى جمیع بدیها را در آن سال از او دور گرداند و در حفظ خدا باشد تا سال آینده.

از این شب ابتدا كند به خواندن هزار ركعت نماز این ماه به نحوى كه در آخر قسم دوّم ذكر شد

پنجم بعد از طلوع فجر این دعا بخواند:
اَللّهُمَّ قَدْ حَضَرَ شَهْرُ رَمَضانَ وَقَدِ افْتَرَضْتَ عَلَیْنا صِیامَهُ وَاَنْزَلْتَ
خدایا ماه رمضان آمد و تو روزه آن را بر ما واجب كرده اى و نازل فرموده اى
فیهِ الْقُرآنَ هُدىً لِلنّاسِ وَبَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقانِ اَللّهُمَّ اَعِنّا
در آن قرآن را كه راهنماى مردم و حجتهائى از هدایت و تمیز (میان حق و باطل ) است خدایا كمك ده ما را
عَلى صِیامِهِ وَتَقَبَّلْهُ مِنّا وَتَسَلَّمْهُ مِنّا وَسَلِّمْهُ لَنا فى یُسْرٍ مِنَكَ
بر گرفتن روزه اش و آن را از ما بپذیر و بخوبى از ما دریافتش كن و سالمش گردان براى ما در آسودگى
وَعافِیَةٍ اِنَّكَ عَلى كُلِّشَىْءٍ قَدیرٌ
و عافیت خودت كه همانا تو بر هر چیز توانائىششم بخواند دعاء چهل و چهارم صحیفه كامله را اگر در شب نخوانده .

دعاى روز اول ماه رمضان هفتم علامه مجلسى در زادالمعاد فرموده كلینى و شیخ طوسى و دیگران به سند صحیح روایت كرده اند كه حضرت امام موسى كاظم علیه السلام فرمود كه در ماه مبارك رمضان در اوّل سال یعنى روز اوّل ماه چنانچه عُلماء فهمیده اند این دعا را بخوان و فرمود كه هر كه این دعا را براى رضاى خدا و بى شائبه اغراض فاسده و ریا بخواند در آن سال به او نرسد فتنه و گمراهى و نه آفتى كه ضرر رساند بدین او یا بدن او و حق تعالى او را حفظ كند از شرّ آنچه در آن سال واقع مى شود از بلاها. (برای خواندن دعای شب و روز اول ماه مبارک رمضان مراجعه بفرمایید.)

rea1362
۱۳۹۴/۰۳/۲۷, ۱۶:۵۹
اعمال مشترك ماه مبارك رمضان
http://img1.tebyan.net/big/1386/07/87193242889312611425124178811421531155149.jpg
اعمال مشترك این ماه چهار گونه است: نخست: اعمالى است كه در هر شب و روز این ماه به جا آورده مى شود:

*سید بن طاوس از حضرت امام جعفر صادق و امام موسى كاظم ـ علیهماالسلام ـ روایت کرده كه فرمودند: پس از هر نماز در ماه رمضان دعای ذیل را بخوانید:
اَللّـهُمَّ ارْزُقْنی حَجَّ بَیْتِكَ الْحَرامِ فِی عامی هذا وَفی كُلِّ عامٍ ما اَبْقَیْتَنی فی یُسْرٍ مِنْكَ وَعافِیَةٍ، وَسَعَةِ رِزْقٍ، وَلا تُخْلِنی مِنْ تِلْكَ الْمواقِفِ الْكَریمَةِ، وَالْمَشاهِدِ الشَّریفَةِ، وَزِیارَةِ قَبْرِ نَبِیِّكَ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَآلِهِ، وَفی جَمیعِ حَوائِجِ الدُّنْیا وَالاَْخِرَةِ فَكُنْ لی، اَللّـهُمَّ اِنّی اَساَلُكَ فیـما تَقْضی وَتُقَدِّرُ مِنَ الاََمْرِ الَْمحْتُومِ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ، مِنَ الْقَضاءِ الَّذی لا یُرَدُّ وَلا یُبَدَّلُ، اَنْ تَكْتُبَنی مِنْ حُجّاجِ بَیْتِكَ الْحَرامِ، الْمَبْرُورِ حَجُّهُمْ، الْمَشْكُورِ سَعْیُهُمْ، الْمَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ، الْمُكَفَّرِ عَنْهُمْ سَیِّئاتُهُمْ، واجْعَلْ فیـما تَقْضی وَتُقَدِّرُ، اَنْ تُطیلَ عُمْری، وَتُوَسِّعَ عَلَیَّ رِزْقی، وَتُؤدِّی عَنّی اَمانَتی وَدَیْنی آمینَ رَبَّ الْعالَمین.
خدایا! در این سال و هر سال، تا زمانى كه عمرم باقى است و در آسایش و گشایش روزى به سر مى برم، زیارت خانه ات ـ بیت الحرام ـ را نصیبم گردان. و مرا از درك موقف هاى گرامى و دیدن مكان هاى شریف و زیارت قبر پیغمبرت ـ كه درودت بر او و آلش باد ـ محروم مكن.
و در برآوردن جمیع احتیاجات دنیا و آخرتم یارىام كن. اى خدا! از تو درخواست مى كنم هر آنچه از قضا و قَدَرت را كه در شب قدر حتمى قرار دادى و دیگر برگشت و تغییرى نمى پذیرد، مرا از حجاج بیت الحرامت قرار دهى. حاجیانى كه حجشان پسندیده، سعیشان پذیرفته، گناهانشان آمرزیده و اعمال بدشان بخشیده شده است. و عمر طولانى در راه بندگى ات و روزىام را فراوان قرار ده و امانت ها و قرضم را ادا فرما.

*هم چنین بعد از نمازها این دعا خوانده شود:
یا عَلِیُّ یا عَظیمُ، یا غَفُورُ یا رَحیمُ، اَنْتَ الرَّبُّ الْعَظیمُ الَّذی لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَیءٌ وَهُوَ السَّمیعُ الْبَصیرُ، وَهذا شَهْرٌ عَظَّمْتَهُ وَكَرَّمْتَهْ، وَشَرَّفْتَهُ وَفَضَّلْتَهُ عَلَى الشُّهُورِ، وَهُوَ الشَّهْرُ الَّذی فَرَضْتَ صِیامَهُ عَلَیَّ، وَهُوَ شَهْرُ رَمَضانَ، الَّذی اَنْزَلْتَ فیهِ الْقُرْآنَ، هُدىً لِلنّاسِ وَبَیِّناتٍ مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقانَ، وَجَعَلْتَ فیهِ لَیْلَةَ الْقَدْرِ، وَجَعَلْتَها خَیْراً مِنْ اَلْفِ شَهْرٍ، فَیا ذَا الْمَنِّ وَلا یُمَنُّ عَلَیْكَ، مُنَّ عَلَیَّ بِفَكاكِ رَقَبَتی مِنَ النّارِ فیمَنْ تَمُنَّ عَلَیْهِ، وَاَدْخِلْنِی الْجَنَّةَ بِرَحْمَتِكَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ .
اى خداى بلند مقام, اى بزرگوار, اى آمرزنده,اى مهربان! تویى خداى بزرگ كه هیچ مانندى ندارد و به گفتار و كردار خلق شنوا و بینا است. و این ماهى كه مقامش را بلند گردانیدى و بر دیگر ماه ها كرامت و شرافت بخشیدى, و روزه اش را بر من واجب گردانیدى, ماه رمضان است.
ماهى كه در آن قرآن را براى راهنمایى مردم و نشان دادن راه هدایت و جدا نمودن حق از باطل فرو فرستادى و شب قدر را در این ماه مقرر داشتى و نیز آن شب را بر هزار ماه برترى دادى; پس اى خداى صاحب منت كه هیچ كس بر تو منت ندارد, در میان آن همه بندگانت كه منت گزارده اى بر من منت گزار و از آتش دوزخ نجات بخش و به بهشت همیشگى داخل گردان! به حق رحمت بى پایانت اى مهربان ترین مهربانان.

* شیخ كفعمى در مصباح و بلدالامین و شیخ شهید در مجموعه از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) نقل كرده اند كه آن حضرت فرمود: هر كه این دعا را در ماه رمضان بعد از هر نماز واجبى بخواند، حق تعالى گناهان او را تا روز قیامت بیامرزد، و دعا این است:
اَللّـهُمَّ اَدْخِلْ عَلى اَهْلِ الْقُبُورِ السُّرُورَ اَللّـهُمَّ اَغْنِ كُلَّ فَقیرٍ، اَللّـهُمَّ اَشْبِعْ كُلَّ جائِعٍ، اَللّـهُمَّ اكْسُ كُلَّ عُرْیانٍ، اَللّـهُمَّ اقْضِ دَیْنَ كُلِّ مَدینٍ، اَللّـهُمَّ فَرِّجْ عَنْ كُلِّ مَكْرُوبٍ، اَللّـهُمَّ رُدَّ كُلَّ غَریبٍ، اَللّـهُمَّ فُكَّ كُلَّ اَسیرٍ، اَللّـهُمَّ اَصْلِحْ كُلَّ فاسِدٍ مِنْ اُمُورِ الْمُسْلِمینَ، اَللّـهُمَّ اشْفِ كُلَّ مَریضٍ، اللّهُمَّ سُدَّ فَقْرَنا بِغِناكَ، اَللّـهُمَّ غَیِّر سُوءَ حالِنا بِحُسْنِ حالِكَ، اَللّـهُمَّ اقْضِ عَنَّا الدَّیْنَ وَاَغْنِنا مِنَ الْفَقْرِ، اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ .
اى خدا تو بر اهل قبرها نشاط و شادمانى عطا كن؛ فقیران را بى نیاز گردان؛ خدایا گرسنگان را سیر گردان؛ برهنگان را لباس بپوشان؛ خدا بدهى برهكاران را ادا فرما؛ سوگواران را دل شاد ساز؛ خدایا هر غریبى را به وطن باز رسان؛ هر اسیرى را آزادى بخش؛ خدایا فسادگران در كار مسلمانان را اصلاح فرما؛ بیماران را شفا عنایت كن؛ اى خدا به غناى خود جلو فقر ما را ببند؛ بدى هاى ما را به خوبى صفات خودت تغییر ده؛ خدایا دیَن ما را ادا فرما و نادارى ما را به دارایى و بى نیازى بدل گردان كه تو بر هر چیز توانایى.
http://img1.tebyan.net/big/1386/07/16134401964714410109132431042352153815427.jpg
دوم: كارهایى كه در شب هاى ماه رمضان باید به جا آورد؛ و آن چند چیز است:
1- افطار مستحب است بعد از نماز, صورت گیرد; مگر آن كه ضعف بر او غلبه كرده باشد یا جمعى منتظر باشند.
2- با چیز پاكیزه و حلال و به دور از شبهات افطار نماید. و بهتر آن است كه با خرماى حلال افطار كند تا ثواب نمازش چهارصد برابر گردد. اگر با خرما، آب، رطب، شیر، حلوا، نبات و با آب گرم، و یا هر كدام از این ها افطار كند، نیز خوب است.
3- هنگام افطار دعاهاى وارده در این باره را بخواند؛ از جمله آن كه بگوید:
اللهم لك صمت و على رزقك افطرت و علیك توكلت(خدایا براى تو روزه گرفتم و با روزى تو افطار مى كنم و بر تو توكل دارم. تا خدا ثواب هر كسى را كه در این روز روزه داشته است، به او عطا كند، و اگر دعاى اللهم رب النور العظیم را كه سید و كفعمى روایت كرده اند بخواند، فضیلت بسیار یابد.
و روایت شده كه حضرت امیر المومنین على (علیه السلام) هر گاه مى خواست افطار كند مى گفت:
بسم الله; اللهم لك صمنا و على رزقك افطرنا, فتقبل منا انك السمیع العلیم.
به نام خدا. خدایا براى تو روزه گرفتیم و به روزى تو افطار كردیم؛ پس از ما قبول كن، زیرا كه تو شنواى دانایى.
4- هنگام لقمه اول بگوید:
بسم الله الرحمن الرحیم; یا واسع المغفرة اغفر لى
به نام خداوند بخشاینده مهربان؛ اى كه آمرزش باو گسترده است, بیامرز مرا. تا خدا او را بیامرزد.
و در روایت آمده است كه در آخر هر روز از روزهاى ماه رمضان، خدا هزار هزار كس را از آتش جهنم آزاد مى كند؛ پس از حق تعالى بخواه كه تو را یكى از آن ها قرار دهد.
5-در وقت افطار سوره قدر بخواند.
6- در وقت افطار صدقه بدهد و سپس روزه داران را افطار دهد؛ اگر چه به چند دانه خرما یا شربتى آب باشد. و از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) روایت شده كسى كه روزه دارى را افطار دهد, مثل اجر آن روزه دار براى وى خواهد بود; بدون آن كه چیزى از آن كم شود. و نیز از آنِ او خواهد بود ثواب كار نیكویى كه به جا آورد آن افطار كرده كه فرمود: مومنى كه لقمه اى را در ماه رمضان به مومنى بدهد، حق تعالى براى او اجر كسى را مى نویسد كه سى بندهء مومن آزاد كرده باشد و نیز از آن او است نزد حق تعالى یك دعاى پذیرفته شده.
7- در هر شب خواندن هزار مرتبه انا انزلناه آمده است.
8- اگر ممكن باشد در هر شب صد مرتبه حم دخان را بخواند.
9- در هر شب از ماه رمضان دعاى افتتاح بخواند.
10- در روایت آمده كه هر كس در هر شب از ماه رمضان سوره انا فتحنا را در نماز مستحبى بخواند آن سال حفاظت مى گردد. و از اعمالى كه مستحب است در شب هاى ماه رمضان به جا آورده شود، خواندن هزار ركعت نماز در سرتاسر این ماه است.
و این مطلب را عالمان بزرگ و فقیهان وارسته در كتاب هاى خود اشاره كرده و نوشته اند.
http://img1.tebyan.net/big/1386/07/1191541997293187176137882502117692781272.jpg
سوم: كارهاى مربوط به سحرهاى ماه مبارك رمضان است. و آن چند كار است: 1- سحرى خوردن, و سحرى را ترك نكند, اگر چه با یك دانه خرماى یا یك لیوان آب باشد. و بهترین سحرها سویق یعنى قاووت و خرما است. و در خبر آمده كه حق تعالى و ملائكه صلوات مى فرستند بر كسانى كه در سحرها استغفار مى كنند، و سحرى مى خورند.
2- سوره انا انزلناه در وقت سحرها بخواند، كه هر كس این سوره را در وقت افطار كردن و سحر بخواند گویى ثواب كسى را دارد كه در راه خدا در خون خود بغلتد.
3- بخواند دعاى شریفى را كه از حضرت امام رضا(علیه السلام) نقل شده كه فرموده اند: این دعایى است كه حضرت امام محمد باقر(علیه السلام) در سحرهاى ماه رمضان (دعاى سحر) مى خواندند.

rea1362
۱۳۹۴/۰۳/۲۷, ۱۷:۰۱
آمرزش ، رهاورد ماه رمضان
http://img1.tebyan.net/big/1386/07/1291891511921561622014514231215117204255199141.jpg
شهر التمحیص (ماه پاك شدن) امام زین العابدین (ع) در دعای استقبال و ورود به ماه رمضان در صحیفه سجادیه این ماه را "شهر التمحیص" نامیده اند. راغب اصفهانی می نویسد: محص به معنای تخلیص و رهایی شئ از عیب است. تمحیص به معنای تزكیه و تطهیر است. ماه رمضان ماه تصفیه بر نفس و پاك كردن و برطرف نمودن عیوب و دور كردن خود از گناهان است. ماه صاف كردن قلب و دل از پلیدی هاست. ماه شستن عداوتها و كینه ها و عقده ها و حسد ها و سایر رذایل اخلاقی است. ماه تخلیص خویشتن از شر گناهان و نجات یافتن و حركت در مسیر فلاح و رستگاری و سعادت است. ماه پاكسازی قلب و روح و ماه خود سازی است.
باز امام سجاد (ع) در دعای وداع با ماه رمضان می فرمایند: "درود بر تو ای همسایه ای كه دلها (بر اثر عبادت و بندگی) در آن نرم و فروتن گردید و گناهان (بر اثر آمرزش و عفو خدای متعال) در آن كم شد.
درود بر تو! چه بسیار گناهان را محو كردی و چه بسیار عیبها و زشتی ها را پوشاندی"

شهرالمغفره (ماه بخشایش) پیامبر گرامی "ص" در فضیلت ماه رمضان فرموده اند: "شهر رمضان شهر الله عز و جل … و هو شهر المغفره" ماه رمضان، ماه خدا و ماه مغفرت است.(1)
عبدالرحمان بن بشیر از قول امام علی بن الحسین زین العابدین (ع) نقل می كند كه آن حضرت در ارتباط با ماه رمضان فرمودند: "هذا شهر المغفره" ماه رمضان ماه مغفرت است.(2)
غفران و مغفرت این است كه انسان از عذاب و عقاب مصونیت پیدا كند، خدای متعال از تقصیرات او درگذرد، گناه او را بیامرزد و استغفار، تقاضای این وضعیت است از پروردگار با گفتار و كردار.
امام صادق (ع) از قول پدران خویش از قول حضرت علی (ع) نقل می كند كه ایشان فرمودند: در ماه رمضان زیاد استغفار و دعا كنید كه دعا، بلا را از شما دفع می كند و استغفار، گناهانتان را محو می كند."(3)
پیامبر گرامی اسلام فرموده اند خدای متعال در سراسر ماه رمضان می گوید: "آیا استغفار كننده ای هست تا گناه او آمرزیده شود و به مغفرت برسد؟ همچنین در جای دیگر فرموده اند: "فرشتگان الهی روز و شب برای روزه داران در ماه رمضان طلب آمرزش می كنند."(4)
امام صادق (ع) از قول پدران خویش از پیامبر گرامی نقل می كند كه فرمودند: "كسی كه ماه رمضان روزه بگیرد، شهوت خودرا حفظ كند، زبان خود را نگهدارد و از اذیت كردن مردم خودداری كند، خداوند همه گناهان او را می بخشد."(5)
رسول خدا در خطبه شعبانیه می فرمایند: "بدبخت كسی است كه از غفران الهی در این ماه بزرگ محروم بماند.”
در روایت دیگری پیامبر گرامی فرموده اند: ”كسی كه در ماه رمضان آمرزیده نشود در كدام ماه آمرزیده می شود؟"(6)
هشام بن حكم می گوید: امام صادق فرمودند: "كسی كه در ماه رمضان آمرزیده نشود تا ماه رمضان آینده آمرزیده نمی شود مگر در عرفات در مراسم حج حاضر شود."(7)

شهر العتق (ماه رهایی از آتش) رسول خدا در اهمیت ماه رمضان فرمودند: "شهر رمضان شهر الله عز و جل و … و هو شهر العتق من النار" ماه رمضان ماه خدا … و ماه آزادی از آتش است"(8) امام زین العابدین (ع) نیز در دعایی كه در ماه رمضان هر روز می خواندند این ماه را "شهر العتق من النار" نامیده اند.(9)
پیامبر گرامی در ارتباط با فلسفه نامگذاری ماه رمضان به ماه آزادی از آتش می فرمایند: "ماه رمضان را شهر العتق نامیده اند چون در هر شب و روز این ماه ششصد بنده از آتش آزاد می شود ودر آخر آن هم مثل آنچه در گذشته آزاد شده آزاد می شود.(10)
و در كلام دیگر می فرمایند: "كسی كه در ماه رمضان روزه بگیرد و شهوت و زبان خویش را حفظ كند و از اذیت و آزار دیگران خودداری كند … خداوند متعال او را از آتش جهنم نجات می دهد و آزاد می كند.(11)
امام محمد باقر (ع) نیز می فرمایند هنگامی كه حضرت موسی بن عمران (ع) با خدای متعال سخن گفت پرسید: خدایا پاداش كسی كه در روشنایی روز به خاطر رضایت تو روزه بگیرد چیست؟ خدای متعال به او وحی كرد: ای موسی بهشت من و امان از ترس روز قیامت و آزادی از آتش جهنم، پاداش اوست.(12)

شهر الانابه (ماه بازگشت به سوی خدا) پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد بن عبدالله "ص" در توصیف ماه رمضان می فرماید: "هو شهر الانابه" ماه رمضان ماه انابه است.”(13)
امام علی بن الحسین زین العابدین (ع) نیز چنین فرموده اند: "هذا شهر الانابه" این ماه، ماه انابه است.(14)
راغب اصفهانی در مفردات خود در توضیح این كلمه می نویسد: "النوب رجوع الشی مره بعد اخری و… الانابه الی الله تعالی الرجوع الیه بالتوبه و اخلاص العمل." توبه بازگشتن به سوی چیزی است مرتبه ای بعد از مرتبه دیگر و انابه به سوی خداوند بازگشتن به سوی اوست با توبه و اخلاص عمل."
امام خمینی (ره) در ارتباط با تفاوت توبه وانابه در چهل حدیث این گونه نوشته اند: "حقیقت توبه رجوع از احكام و تبعات طبیعت است به سوی احكام روحانیت و فطرت. چنانكه حقیقت انابه رجوع از فطرت و روحانیت است به سوی خداوند و سفر كردن و مهاجرت نمودن از بیت نفس است به سوی سر منزل مقصود. پس منزل توبه مقدم بر منزل انابه است.
امام سجاد (ع) در دعای هر روز ماه رمضان از خدای متعال چنین می خواسته اند: "اللهم ارزقنی فیه … الانابه …" بار خدایا در این ماه انابه را نصیب و روزی من بگردان.

شهر الطهور (ماه طهارت و پاكیزگی) امام چهارم حضرت علی بن الحسین (ع) در صحیفه سجادیه در دعای خویش هنگام رسیدن ماه رمضان، این ماه را شهر الطهور نامیده اند، راغب اصفهانی در توضیح این كلمه در مفردات می نویسد: "طهارت دو قسم است طهارت جسم و طهارت روح و كلمه طهور بر وزن فعول در لغت یا مصدر است همچون وضوء و وقود و یا اسم است: اما غیر مصدر همچون فطور كه اسم است برای آنچه با آن افطار می شود و یا صفت است همچون رسول و طهور آنگونه كه اصحاب شافعی گفته اند از نظر لفظ به معنای مطهر نیست زیرا فعول از افعل و فعل بنا نمی شود فقط از فعل بنا می شود ولی طاهر دو قسم است یكی آنكه طهارت از خودش تجاوز نمی كند. مثل طهارت لباس كه طاهر غیر مطهر است و دیگری طهارتی است كه طهارت از خودش تعدی می كند و خدای متعال به همین اساس آب را طهور نامیده است كه پاك و پاك كننده است."
ماه رمضان ماه پاك شدن و ماه پاكیزگی است. به تعبیری هم خود ماه پاك است و هم طهارت از آن به انسانها سرایت می كند و آنها را پاك می كند. در این ماه فصل نوینی از طهارت به روی انسان گشوده می شود.
امیرالمومنین علی بن ابی طالب (ع) می فرماید: "هنگامی كه هلال ماه رمضان را دیدی بگو: اللهم انی اسئلك خیر هذا الشهر و طهوره. بار خدایا خیر و خوبی این ماه و پاكی آن را از تو درخواست می كنم."(15)
امام سجاد در صحیفه، در دعای وداع با این ماه می فرماید: "درود بر تو برای آنكه با بركات و نیكیها بر ما وارد شدی و پلیدی گناهان را از ما شستی."

شهر البركه (ماه بركت) پیامبر گرامی (ص) در توصیف ماه رمضان چنین فرموده اند: "شهر رمضان شهر الله عز و جل … و هو شهر البركه" ماه رمضان ماه خدا و ماه بركت است."(16) صاحب مفردات می گوید:
"بركت، ثبوت خیر و خوبی الهی در شئ است و مبارك آن چیزی است كه در او خیر است."
ماه رمضان منشاء و مبداء و مركز و محور خیر و بركت است و در روایات متعددی ماه مبارك نامیده شده است.
سلمان فارسی (رض) می گوید: پیامبر گرامی (ص) در آخرین روز ماه شعبان فرمودند: ای مردم! ماه رمضان، ماه مبارك شما را فرا گرفت.(17)
در جای دیگر فرموده اند: "این ماه رمضان ماه مباركی است، روزه در آن را خداوند واجب گردانید، درهای بهشت در این ماه باز و دستهای شیاطین بسته است."(18)
امام صادق (ع) می فرماید: هنگامی كه ماه رمضان می رسید پیامبر گرامی (ص) می فرمودند: "بار خدایا در ماه رمضان برای ما بركت بده و ما را به روزه و نماز آن یاری نما و كارهای ما را در این ماه قبول فرما."
حارث نضری می گوید: امام صادق (ع) در آخر ماه شعبان فرمودند: "ماه مباركی كه قرآن در آن نازل شده فرا رسید."(19)
ابی محمد هارون بن موسی تلعكبری نقل می كند امام صادق (ع) فرمودند: با فرا رسیدن ماه رمضان بگو بار خدایا ماه مبارك رمضان ماه نزول قرآن فرا رسید … از تو می خواهم كه مرا در این ماه بیامرزی و به من رحم كنی و من را از آتش جهنم نجات بدهی".(20)
خداوند ما را از بهره مندان این ماه پر خیر و فضیلت قرار دهد. آمین

1- بحار ج 96، ص 340
2- كافی ج 4، ص 77
3- بحار ج 96، ص 378 – امالی شیخ صدوق ص 37
4- بحار ج 96، صص 365 و 348
5و6- همان، صص 356،355
7و8- همان صص، 375و340
9- وسائل ج 7 ص237
10و11و12- بحار ج 96، ص 381و356و364
13- همان، ص 340
14- من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 105
15- كافی ج 4، ص 76
16و17و18- بحار ج 96 ص 340،342،366
19- بحار ج 96 ص 383
20- بحار ج 97، ص 326

rea1362
۱۳۹۴/۰۳/۲۷, ۱۷:۰۲
روزه فقط گرسنگی نیست! رمضان قال امیرالمومنین علیه السلام : الصِیامُ اِجتِنابُ المَحارِم كَمَا یَمتَنِعُ الرَجُل مِنَ الطَعامِ وَ الشَراب. امام على علیه السلام فرمود: روزه پرهیز از حرامها است همچنانكه شخص از خوردنى و نوشیدنى پرهیز مى‏كند. [یعنی همانطور كه از خوردن كناره گیری می‌كند باید از كارهای حرام نیز بپرهیزد].

rea1362
۱۳۹۴/۰۳/۲۷, ۱۷:۰۴
عطر نفس‌های خدا «رمضان» در لغت از «رمضاء» به معناى شدت حرارت گرفته شده و به معناى سوزانیدن مى باشد. چون در این ماه گناهان انسان بخشیده مى شود، به این ماه مبارك رمضان گفته اند. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله می فرماید: اگر مردم قدر ماه مبارک رمضان را می دانستند، می گفتند: ای كاش همه سال رمضان بود. در این ماه خوابت، نفس كشیدنت، عبادت است. آقا امیرالمومنین علی بن ابی طالب سلام الله علیه می فرماید: فضیلت ماه مبارک رمضان بر بقیه ماه ها مثل فضیلت ما امام هاست بر بقیه مردم. هیچ كسی، هیچ شخصیتی، با پیامبر و اهل بیت و چهارده معصوم علیهم السلام قابل قیاس نیست. در روایات می فرماید: ما را با هیچ كسی قیاس نكنید. یعنی فضیلت ماه مبارک رمضان را با بقیه ماه ها مقایسه نکنید.[1] پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: محروم، شقی و بدبخت كسی است كه از آمرزش خدا در این ماه مبارک رمضان محروم بشود. قدر این مجالس، این حالات، این گریه ها، را بدانید. گاهی یک قطره اشک، یک دریای آتش را خاموش می كند. روایت داریم: روز قیامت یک بنده گنه كاری را می آوردند كه خیلی گناهش زیاد بوده است. همان طوری كه دروبین می تواند عكس و صورت و تصویر ما را ضبط كند و بعداً پخش كند، خدا این قدرت را دارد كه به اعضای ما این قدرت را بدهد که خود اعضا و جوارح ما فیلمبرداری بكنند. یا به نطق بیایند. «أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذی أَنْطَقَ كُلَّ شَیء»[2] انسان به اعضا و جوارحش می گوید چرا علیه من شهادت می دهید؟ «لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَینا»[3] می گویند: این کار خدا بود. این مژه های چشم می گویند: بار پروردگارا ما هم یک شهادتی داریم. یک شبی این بنده تو بلند شد، به یاد گناهانش افتاد و ناله كرد. آن قدر گریه كرد كه ما تر شدیم. خدای متعال می فرماید: چون كه این از خوف من گریه كرده، او را به طرف بهشت برگردانید. دریای رحمت الهی به موج می آید و این بنده را برمی گردانند. ما مثل یک شمعی می مانیم كه در شرف آب شدن و خاموش شدن هستیم. این شمع دارد تمام می شود. اگر با این شمع یک چراغ دیگری برای آن عالم روشن كردی، كردی. نكردی در ظلمات و تاریكی می مانی برکات ماه مبارک رمضان حضرت امام سجاد(علیه السلام) در دعاى حلول ماه رمضان به درگاه خداوند عرض مى كند: به وسیله روزه این ماه یاریمان ده تا اندام هاى خود را از معاصى تو نگه داریم و آن ها را به كارهایى گیریم كه خشنودى تو را فراهم آورد، تا با گوش هایمان سخنان بیهوده نشنویم و با چشمانمان به دین لهو و لعب نشتابیم و تا دستمانمان را به سوى حرام نگشاییم و با پاهایمان به سوى آن چه منع شده ره نسپاریم و تا شكم هایمان جز آن چه را تو حلال كرده اى در خود جاى ندهد، و زبان هایمان جز به آن چه تو خبر داده اى و بیان فرموده اى گویا نشود... .» [4] امام سجاد علیه السلام می فرماید: خدایا اگر من را نهیبم بزنی، ردم بكنی، در را هم ببندی، من این حرف ها سرم نمی شود، من گدای سمجی هستم. «لا كففت عن تملقك»[5] من چاپلوسی می كنم. به در خانه ات این قدر سر می سابانم، این قدر ناله می زنم که به رویم باز کنی. چون معرفت در قلب من آمده كه تو خیلی آقایی، كریمی، بزرگوار هستی. خدا، تنها دادرس به خدا قسم ما جز خدا، كسی را نداریم. یک لحظه نفسمان بند بیاید، ما را در خانه نگه نمی دارند. فوری می برند در سردخانه می گذارند. یاد بیاوریم آن زمانی كه ما را در كفن می پیچند. در چاله ای به نام قبر می گذارند. آنجا كی به درد من و شما می خورد. آقا این كاغذها و اعلامیه ها و قبرها را نگاه بكنید، نصف افرادی كه می میرند یا میانسال هستند یا جوان هستند. لذا هر سال را احتمال بدهید، سال آخر باشد. برای توبه و استغفار سنگ تمام بگذاریم. یاد بیاریم آن زمانی كه ما را در چاله قبر تک و تنها رها می كنند و می روند. كی به درد ما می خورد؟ «الهی و ربی من لی غیرك»[6] غیر از خدا، غیر از اولیاء خدا، كی به درد ما می خورد؟ جز خدا و اولیاء خدا هر كس و هر چیزی هست، ما از آنها جدا می شویم. همان پدری كه یک عمر در این خانه خون دل خورده زحمت كشیده، همان مادری كه شصت سال هفتاد سال واقعاً خون جگر خورده برای بچه هایش كار كرده است، اما وقتی كه نفسش بند آمد همان دختر می ترسد که در خانه او را نگه دارد. فضیلت ماه مبارک رمضان بر بقیه ماه ها مثل فضیلت ما امام هاست بر بقیه مردم. هیچ كسی، هیچ شخصیتی، با پیامبر و اهل بیت و چهارده معصوم علیهم السلام قابل قیاس نیست. در روایات می فرماید: ما را با هیچ كسی قیاس نكنید. یعنی فضیلت ماه مبارک رمضان را با بقیه ماه ها مقایسه نکنید قدردانی عمرهای باقی مانده ما مثل یک شمعی می مانیم كه در شرف آب شدن و خاموش شدن هستیم. این شمع دارد تمام می شود. اگر با این شمع یک چراغ دیگری برای آن عالم روشن كردی، كردی. نكردی در ظلمات و تاریكی می مانی. از روزی كه ما به دنیا آمدیم با سرعت به طرف آخرت و مرگ می رویم. آخرت و مرگ هم به طرف ما می آید چه قدر زود به هم می رسیم. عن قریب است كه از ما اثری باقی نباشد. بیاییم به فكر آخرت باشیم. زاد و توشه تهیه كنیم. پی نوشت ها : [1] فضائل الاشهر الثلاثۀ، شیخ صدوق ص107 و موسوعۀ احادیث اهل البیت، شیخ هادی نجفی ج4 ص269 [2] فصلت/21 [3] همان [4] الصحیفة السجادیة، امام سجاد(علیه السلام) ص 186، دفتر نشر الهادى، قم. [5] بحار الانوار /علامه مجلسی/ 28/368/ تنبیه ...ص:360 [6] مفاتیح الجنان/شیخ قمی /62

اویس
۱۳۹۴/۰۳/۲۸, ۰۴:۱۶
نقل قول نوشته اصلی توسط یارئوف نمایش پست ها
اگر چشمتان بى پرده بود، یا پرده از برابر چشمتان برداشته شده بود، حتماً می‏بینید که الان آتش می ‏آید به سوى شما



نقل قول نوشته اصلی توسط یارئوف نمایش پست ها
از رسول اکرم صلی ‏الله‏ علیه ‏و آله است که در یک وقتى چند قدم کنار کشید، گفت که آتش می ‏آمد و خود را کنار کشید! البته آن آتش رسول الله صلی ‏الله‏ علیه‏ و آله نبود، بعد هم توضیح داد که چه بود، توضیحاتش طولانى است. آتش می ‏آید اگر ببیند، حالت تعوذ داشته باشید و پناهنده بشوید. در دستورات هست که یک حالت تعوذ چنین است که پشت دستها به سوى آسمان باشد، نه کف دستها، این حالت پناهندگى است. در موقع استغفار پناهنده می ‏شوید از لحاظ اینکه آتش می ‏آید، سخط می ‏آید، غضب می ‏آید و می ‏آید! مگر خدا عنایت بکند. کسى که حالى دارد خود بخود اینجور مى شود.


سلام

من متوجه نمیشوم چرا آتش درهنگام دعا باید به سمت ما بیاید؟
با عرض سلام خدمت شما خواهر گرامی
از جمله آثار اذکار و ادعیه ای که با حضور تام قلبی خوانده شوند و با طهارت کامل مراتب نفس انسانی همراه باشند یکی آن است که پرده های حجب معنوی را از جلوی دیدگان انسان مکشوف ساخته و چشم برزخی انسان را نسبت به حقایق می گشایند.
از جمله حقایقی که انسان را در بر گرفته آتش تعلق به مادیات و مقتضیات نقص و حدود و مقادیر خلائق است که انسان خاکی بواسطه حشری که با یکایک مخلوقات دارد چنان سرگرم انها شده که به تدریج به غفلت در آمده و گمان می کند خلائق استقلال وجودی داشته و بدون صدور و منشئیت از حق دارای آثار وجودی هستند. این گمان که آتشی معنوی بر جان انسان است خرمن حضور و مراقبت تام انسانی را به آتش کشیده و اختلاف حالات حضور و مراقبت انسان در خلوت و جلوت را به دنبال خواهند داشت.
یعنی وقتی شخص وجود یکایک موجودات را غیر وجود حق بیند و آنهارا مستقل از وجود حق پندارد بدیهی است که حضور و مراقبش از نمره بسیار پایینی برخوردار باشد زیرا که این حضورش وابسته به نگاه دیگران خواهد بود که اگر در جمع باشد مراقب است و اگر خلوتی پیش آمد غافل است.
در حالی که عارف بالله حضور حق را در خلوت و جلوت یکی می بیند و مادیات و حدود و قصور خلائق او را هرگز از وجود حقی که انها را احاطه کرده است غافل نمی سازد.
آری ذکر حقیقی به همراه طهارت کامل نفسانی مقتضی آن است که چشم انسان را گشوده و او را نسبت به آتشی از حدود و قصور ماهوی خلائق که او را احاطه کرده اند آگاه سازد.

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۸, ۰۷:۰۳
مقام فنا



در مناجات شعبانیه، جمله‏ های آخرش را لابد خوانده ‏‏اید. حالا چقدر فکر کردید، چقدر تامل کردید خودتان می دانید، ولى این جمله بود که می ‏گوید: وَ ألحِقنى بِنورِ عِزِّکَ الاَبهَج. بعد می ‏گوید: حتى أکون لک عارفاً و عن سواکَ منحرفاً. بینید این جمله چه می ‏گوید! مى گوید: خدایا به من این عنایت را بکن، این آن وقتى مى‏شود که انسان بنور ابهج خدا ملحق بشود که مقام فناست و آن مقامى است که من و شما اسمش را شنیده ‏‏ایم. نه تصور ذهنی ‏اش را می ‏توانیم بکنیم و نه تصور عملی‏اش را! معلوم است، آن مرحله بسیار بالاست. آن وقت انسان به حقیقت روزه می رسد که: فَأکونَ لَکَ عارفاً وَ عَن سِواکَ مُنحرِفاً، که انسان بطور کلى از غیر خدا منحرف شود، منقطع شود به خدا برسد. این باطن روزه است. این روزه‏ های ما زمینه را آماده می ‏کند براى کسى که بخواهد دنبال مجاهدتهایش را بگیرد و کم کم به آنجا ها نزدیک بشود. این هم یک تذکر بود براى روزه

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۸, ۰۷:۱۰
تاکید بر حفظ باطن روزه





باز هم تاکید می ‏کنیم آن اندازه که در ظاهر روزه ـ به حساب فتوى ـ سخت اجتناب می ‏کنید، که [مثلا] اگر انگشت را به دهن زدید، تر شد، می ‏گویند دوباره آن انگشت را به دهان نزنید، که اگر آن آب را فرو ببرید روزه باطل می ‏شود! یا مثلاً دست، رطوبت دیگرى داشت، به دهان زدى و آن آب را فرو بردى روزه باطل می ‏شود. دقت‏ می ‏کنیم. چطور در ظاهر این دقت می ‏کنیم، چندین برابر بیشتر از این دقت کنید که باطن روزه‏ تان باطل نشود. اینها را وقتى می ‏گوئیم، باز در مقام عمل اهمیت داده نمی ‏شود. دقت کنید خوب توجه به این مسئله داشته باشید، خیلى مواظبت کنید که حرفى نزنید که گناه باشد. غیبتى، دروغى...، به هر تکلّمى گوش نکنید. نکند گوینده یک وقت غیبت بکند و شما بشنوید. و یا حرفى نزنید که مسخره باشد. و یا حرفى نزنید که طرف را برنجانید، تحقیر باشد. اینها همه محرمات است. یا در مواجهه عصبانى نشوید، الى آخر. یا در مسئله نامحرم و هر مسئله دیگر.


پس بطوری که در ظاهر روزه دقت می ‏کنید، چون واقعاً ظاهر روزه را خراب می کند، از این بالاتر باید در حفظ باطن روزه دقت کرد! و روى همین حساب هم حتى المقدور برنامه‏ تان را در ماه مبارک طورى تنظیم بکنید که در این عمل موفق شوید. مثلاً برخوردهایتان را مواجهه‏ هایتان با غیر خودتان را، طورى برنامه‏ ریزى کنید که کمتر به گرفتارى این گناه که باطن روزه را باطل می ‏کند بیفتید. خیلى دقت کنید، آن مثال را فراموش نکنید که گفتم هر قدر در ظاهر روزه دقت می ‏کنید، چندین برابر بیشتر از آن در حفظ حقیقتش بکوشید. این هم یک تذکر بود درخصوص ماه مبارک

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۸, ۰۷:۱۲
کم خوردن






اینها را مکرراً گفته‏ام و یادآورى می ‏کنم ولى مسئله را جدى بگیرید. شبها، آن اندازه که به اعمال و دعاها و شب زنده داری‏هایش موفق خواهید شد، براى این که حال و احوال خوب داشته باشید تاکید می ‏کنم در افطار بیش از حدّ ضرورت که براى حفظ سلامت لازم است نخورید. در حدّ حفظ سلامت بخورید نه در حدّی که اشتها ـ اشتهاى نفسانى ـ دارید. خیلى شکم را از غذا پر نکنید که حال و احوال دعا را نداشته باشید. فکر نکنید که این حرف است که می ‏گویند اگر شکم انسان پر بشود، حال و احوال خوب ندارد. اینها حرف هست ولى حقیقت است! اینها را باور بکنید. یک گرفتارى ما این است که ما معمولاً اینجور چیزها را باور نمی ‏کنیم. اصلاً باورکردن ما همه ‏اش گرفتارى است! چه چیز را خوب باور کرده‏ ایم که یکی ‏اش این باشد.


باور کنید که شکم هر چه پر باشد محال است آن حال و احوالى که شما در شکم غیرپر خواهید داشت داشته باشید! درحدّ خودش یک مانع است

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۸, ۰۷:۱۵
اگر در جمع باشد مراقب است و اگر خلوتی پیش آمد غافل است.

سلام وتشکر

منظورتان این است که این حضور داشتن شخص درجمع به دلیل ریا هست؟
چون معمولا انسان در جمع غافل است ولی درخلوت مراقب

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۸, ۰۹:۲۱
مواظبت بر شب‏های قدر





این را هم به عنوان تذکر دیگر بگویم: اقلاً آن سه شب، شبهاى لیالى قدر را حتى المقدور ـ انشاءالله سعى کنید که مقدور باشد، حتماً از خدا بخواهید، خدا نخواهد که هیچ چیز نمی شود ـ سعى جدّى بکنید که این سه شب 19 و 21 و 23 را حتى یک چُرت هم نزنید! حتماً خیلى مواظبت کنید، با تضرع از خدا بخواهید که آن شب را خراب نکنید. اعمالش را که انجام می ‏دهید در این سه شب هر چه می ‏توانید با تضرع دعا کنید براى نجاتتان. مثلاً بنشینید یک ساعت فقط براى همین نجات یافتن از آتش با اصرار دعا کنید. دو ساعت، هرقدر توانستید: خدایا ما را از اهل نجات قرار بده، عاقبت ما را عاقبت سوء قرار نده، از خودت جدا نکن، از محمّد و آل محمّد صلی ‏الله‏ علیه‏ وآله جدا نکن، از قرآن جدا نکن، از مخاطراتى که در مواقع مختلف، مخاطرات اخروى پیش می ‏آید، خدایا ما را حفظ بکن، چه بکن و چه نکن، اینها را در این سه شب که شبهاى تقدیر است حتماً فراموش نکنید. حالا دعاهاى دیگر هم کردید، براى حوائج خودتان بکنید. یعنى اعمال مستحبى که انجام می دهید بجاى خود محفوظ، بخشى را بزبان خودتان که درد دلتان چیست براى دعا قرار بدهید. دعاهاى ابوحمزه و امثال اینها را هم بخوانید
.




مواظبت بر دعاهای ماثور









ما خیلى چیزها را نمی ‏فهمیم که باید از خدا بخواهیم، اصلاً نمی ‏دانیم که اینجور چیزها را باید از خدا خواست. اصلاً شعور ما کار نمی ‏کند، فلذا خواندن دعاهایى که از حضرات معصومین وارد شده است در مواقع مختلف، یک کار ضرورى ضرورى است. براى این که آنها می ‏فهمیدند که چه جور چیزها را باید از خدا خواست و ما چون نمی ‏دانیم، نمى‏خواهیم و چون نخواسته‏ ایم هم نمی ‏گیریم، بما نمی ‏دهند.



اما وقتى آن دعاها را خواندید شما هم آن چیزهایى را که حتى توجه ندارید که باید بخواهید، از خدا می خواهید و خدا عنایت می ‏کند. از جمله دعاى ابوحمزه است همه دعاها. این یک بابى است. دعاها را در جاهاى خودش در ماه مبارک و غیر ماه مبارک انجام بدهید، اما به زبان خود هم براى نجات اخروى دعا کنید. من مکرر گفته ‏ام فکر می ‏کنم شماها خوب نمی ‏فهمید که خطرات اخروى که در پیش است خیلى زیاد است. هرچه من سعى می ‏کنم اینها را بگویم و بفهمانم ولى می ‏بینم که جا نمی ‏افتد. مسئله خیلى مهم است، خطرات اخروى که در پیش است، این را یقین بدانید که زیاد است، براى همه زیاد است. مقصودم از این که می ‏گویم در پیش است نه به لحاظ زمان می ‏گویم، حالا زمان این جور که پیش می ‏رود حفظ دین سخت خواهد شد در جاى خود محفوظ. ولى در عین حال آن را نمی گویم، آن خطرات را می ‏گویم که مخصوصاً در دوران آخر عمر مشکلاتى که براى انسان پیش می ‏آید از پیرى و مریضى و مخصوصاً در حال احتضار و اینها و بعد از احتضار و موقع ورود به برزخ و امثال اینها، خیلى سخت است براى اینها، حتماً حتماً مخصوصاً در شبهاى قدر دعا بکنید، خیلى خیلى از این مسئله بترسید. انسان اگر خوب بفهمد وجودش متزلزل می ‏شود. مطمئن نیستیم چه از آب درخواهیم آمد، هیچ مطمئن نیستیم ولو الان خیلى خوب هم باشیم. این هم یک تذکر لازم براى شبهاى قدر
.




صدق و راست گویی به خدا




حالا یک جمله که من خودم می ‏خواستم بگویم: یک وقتى من در این جلسات درباب صدق صحبتهایى کردم، حالا انشاءالله آنها را هم گوش کنید جمله‏ ای در این باب می ‏خواهم براى شما بگویم.


در همین مناجات شعبانیه که می ‏خواندید بود: و قلباً یُدینه مِنکَ شوقُهُ و لِساناً یُرْفَعُ الَیکَ صِدقُه.


توضیحى در این جمله به شما می ‏گویم هم عمل می ‏کنید، هم تجربه ببینید چه می ‏شود.


اولاً وقتى در این دعا که دعاى همه حضرات معصومین بوده که دعاى عجیبى است ـ البته همه دعاها عجیب است ـ در این دعا می ‏گوید: خدایا به من قلبى بده که شوق داشته باشد بتو، که شوقش آن قلب را به تو نزدیک کند. به من دلى بده که شوقش، آن دل را به تو نزدیکتر کند.


و در جمله بعدى می ‏گوید: خدایا به من زبانى عنایت کن که یُرْفَعُ الیک صدقُه، که صدقش به سوى تو بیاید. یعنى گفتار درستش، حرفهاى راستش به سوى تو بالا آورده می ‏شود. اولاً این را از خدا مى‏خواهد. اولاً به ما می ‏آموزد که در عین حال که باید سعى کرد همه اینها را باید از خدا خواست. ثانیاً این جمله خیلى جمله عجیبى است. مانند قطعات دیگر دعا که عجیب و پرمعنى و هشداردهنده است.


اولاً خود مفهوم یا مضمون اولیه این قطعه این است که از گفته‏ های زبان، کدامش به سوى خدا صعود می کند؟ آن که درست است، صدق است، دروغ نیست. یعنى زبان ممکن است خیلى چیزها در مقام عبودیت و ذکر و این چیزها بگوید، ولى همه‏اش که به سوى خدا صعود نمی ‏کند، بالا نمی ‏رود. کدامش صعود می ‏کند؟ آن که راست است. اولاً این یک هشدار است، هشدار عجیبى است.


حالا براساس این من به شما نصیحتى می ‏کنم. هم عمل کنید و هم تجربه. شما بعد از این تصمیم بگیرید در حدّ فهم خودتان، آن اندازه که خود شما می ‏فهمید، نه آن اندازه که خدا مى داند! آن اندازه ندارد خیلى بالاست. به اندازه فکر خودتان، آن اندازه که فکر خود شما کار می ‏کند، به اندازه‏ای که خودتان مى فهمید سعى کنید هر چه در مقام عبودیت، بندگى خدا، ذکر است نماز است واجب، غیرواجب، ورد، دعا، هرچه که در پیشگاه خدا می ‏گوئید، بعد از این تصمیم بگیرید که سعى کنید راست بگوئید. در حدّ فهم خودتان. ببینید چه می ‏شود! همین را عمل بکنید و هم تجربه بکنید.


اگر می ‏خواهید بفهمید چه هستید در چه موقعى هستید چه منزلتى نزد خدا دارید و در این عالم، چه سهمى از ایمان دارید. چه منزلتى در عبودیت دارید چه قدرى در پیشگاه خدا دارید، اگر خواستید این را بفهمید، این را امتحان بکنید. و اگر خواستید بدانید چه ایراداتى دارید چه اشکالهایی دارید، چه موانعى در وجود شما هست و چه مشکلهاى روحى دارید، اگر این را می ‏خواهید بفهمید اینکار را تجربه کنید، تصمیم بگیرید بعد از این درحدّ فهم خودتان، گفته‏ هایتان را در محضر خدا راست بگوئید.


اگر می ‏خواهید به راه بیفتید، این مسئله را عمل بکنید و این تجربه را و این تذکر را. خیلى از شماها و غیر شماها می ‏آیند می گویند ما هیچ آدم نمی ‏شویم، درست نمی ‏شویم، تا حالا درست نشده ایم، چیزى نشده‏‏ ایم! اگر می ‏خواهید بشوید، از این راه وارد بشوید، بسم الله! اگر می ‏خواهید چیزى بشوید این کار را شروع کنید.


اگر می ‏خواهید هدایتهاى مخصوص خدا به سراغ شما بیاید همین کار را بکنید. من اگر چهار مورد براى شما شمردم و کاملاً هم این بیان را بصورت اتمام حجت به شما می ‏گویم، چهار تا را دوباره می ‏شمارم، اگر مى‏خواهید بدانید دیگر خیلى حرف نزنید، خیلى سؤال نکنید ما آدم نمی ‏شویم. هرچه می ‏کنیم نمی ‏شود، ما نمی ‏توانیم، تا بحال چیزى نشده ‏‏‏ایم، چه بکنیم؟ چه راهى به ما نشان می ‏دهید؟ پس چه باید کرد؟ همین، خیلى ساده، باز تکرار می ‏کنم تصمیم بگیرید بعد از این شما در حدّ فهم خودتان، هرچه در محضر خدا می ‏گوئید، راست بگوئید.


اول قطعه‏ ای از دعا را خواندم، آنچه که از دعا خدا قبول می ‏کند یا به سوى خدا مى‏رود یا انسان را به سوى خدا می ‏برد از گفتار‏ها، راستش بود. غیر راست که به سوى خدا نمی ‏رود! غیر گفته ‏های راست به سوى خدا نمی ‏رود: یُرْفَعُ الَیکَ صِدقُه اولاً این یک مقدمه بود. البته تنها این دعا هم نیست، اشارات دعاها در این باب زیاد است. براى اینکه شما یقین کافى پیدا کنید که حتماً گفته راست به سوى خدا صعود می ‏کند و دقیقاً، غیرراست حتماً راه به سوى خدا پیدا نمی ‏کند، آیه‏ای از قرآن را هم بیادتان مى‏آورم: هذا یَوْمُ یَنْفَعُ الصَّادِقینَ صِدْقُهُم.‏ با این مقدمه که حرف راست به سوى خدا صعود می ‏کند و انسان را صعود می ‏دهد، چون انسان، عملش که صعود مى‏کند خودش را هم می ‏برد. با این مقدمه شما سعى کنید در حدّى که خود شما می ‏فهمید راست است، راست بگوئید. ببینید چه می ‏شود! این سعى را شروع کنید، اما ادامه بدهید. چون من می ‏دانم شما شروع که کردید از همان اول که دیدید نمی ‏توانید راست بگوئید، از این کار خسته خواهید شد و دست بردار خواهید شد. آن وقت فکر کنید که چه می ‏خواهید بکنید. می ‏خواهید به دروغ ادامه بدهید؟ دروغ به جایى می ‏رسد؟ پس نباید خسته شد. حالا نمی ‏توانید راست بگوئید، ولى سعى کنید بتوانید راست بگوئید. یعنى آنجا برنگردید چون اینها یک رموز و ریزه کاریها است که در سلوک براى همه پیش مى‏آید، من باز می ‏کنم به شما می ‏گویم.


خوب، دیدید که سخت است. می ‏گوئید حالا عَلَى الله، خدا رحیم است، خدا کریم است همین طور می ‏گوئیم. این که خدا رحیم است و کریم است درست است، اما بالاخره تو می ‏خواهى به دروغ ادامه بدهى؟ دروغ که بالا نمی ‏رود. پس باید چاره‏ ای کرد. سخت است، این سخت را براى خودتان آسان بکنید. ببینید این جمله‏ ای را که می ‏خواهید بگوئید، دروغ از آب درمی ‏آید، خودتان می فهمید دروغ از آب درمی ‏آید. ببینید چه باید بکنید و چه اصلاحى بکنید. می ‏توانید این جمله را راست بگوئید! تصمیم بگیرید و عمل هم بکنید. آن اصلاح را هم بکنید تا این جمله را راست بگوئید.


مثلاً وقتى الحمدلله را می ‏گوئید می ‏بینید که واقعاً شما چشمتان دوخته به این انسانها و این و آن است به این اسباب و علل است، سرپا تملق هستید، سر تا پا کوچک این و آن مى شوید، قربانت شوم و فدایت شوم می ‏گوئید، چه به زبان، چه با وجود چه با قیافه، چه با مواجهه بى زبان و با زبان. می ‏بینید، خلاصه حمدوستایش و ثناى شما از این و آن است خشوع شما دربرابر این و آن است، الحمدلله شما فقط حرف است. خوب به خدا بگوئید خدایا این دروغ است، خدایا نفهمیدم، توبه کردم، همه چیز از توست! مواظبت کنید، تصمیم بگیرید دیگر دربرابر این و آن به شرک نیفتید و همه چیز را به خدا ارجاع کنید. این تذکر من بود، خوب عمل بکنید با ابعادى که گفتم. خیلى هم سخت است، اما آن چهار تا اگر را بدنبال خودش براى شما خواهد آورد. حالا آنها را من باز نکردم، کلى گفتم. موقفتان را می ‏شناسید، مشکلاتتان را می فهمید، به راه می ‏افتید و از هدایتهاى مخصوص هم برخوردار می ‏شوید. صدق، صدق!


صدق انسان را هم بالا مى‏برد



نکته‏ ای هم که می ‏شود گفت، نکته‏ای قرآنى و فلسفى و عرفانى است. وقتى گفته‏ های راست، به سوى خدا صعود می ‏کند و انسان را به سوى خدا می ‏برد: إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُه‏، آن وقت، وقتی که گفته‏ ها راست است و انسان درمحضر خدا راست می ‏گوید، درحدّ فهم خودش، و گفته‏‏ ها به سوى خدا صعود می ‏کند و انسان را هم صعود می ‏دهد، اینجا یک رمز علمى و فلسفى دارد که در اصل رمز قرآنى است. اما در تحلیل فلسفى و عرفانى هم می ‏شود گفت، یک نکته فلسفى عرفانى است. وقتى که انسان صدقش به سوى خدا می ‏رود و انسان را به سوى خدا می ‏برد، در واقع انسان در حرکت و قُرب است. یعنى نزدیک می ‏شود، این نزدیک شدن را از شما سؤال می ‏کنم وقتى انسان می ‏خواهد جلو برود، چه چیز لازم است؟ به او می ‏گویند که چه بکن و چه نکن. این را بگذار و بیا.آن را داشته باش و بیا!


بیا، اما این جور بکن، آن جور نکن، آن را کنار بزن. یعنى وقتى راه می ‏دهند، هدایتهاى مخصوص را به انسان الهام می ‏کنند. وقتى راه نمی ‏دهند، دیگر چه؟ حالا دانستید چرا ما تا بحال از هدایتهاى مخصوص برخوردار نشده‏‏ایم. خوب وقتى بناست راه ندهند، نزدیک نشویم، چه لزومى دارد؟ فهمیدید چه گفتم؟ و همچنین انسان در این مقام که چه باید باشد و چه نباید باشد را ـ که اینها هدایتهاى مخصوص است ـ مى‏شمارم، این اگرها را در توضیح و تائید آن می ‏شمارم.


ضمناً انسان وقتى جلو می ‏رود به او می ‏گویند این را بکن، آن را نکن، این را داشته باش، آن را نداشته باش، این را کسب کن و آن را کنار بگذار، ضمناً انسان به مشکلات خودش پى می ‏برد یا نه؟ پى می ‏برد. موقف خودش را می ‏شناسد یا نه؟ در چه موقفى بوده و نمی ‏دانسته، این را می ‏شناسد یا نمی ‏شناسد؟ و بعد هم که اگر به حرف گوش کرد روز به روز به راه می ‏افتد یا نمی ‏افتد؟ همه اینها رمزش در این نکته قرآنى اولا، و فلسفى و عرفانى ثانیاً، که وقتى کسى را راه می ‏دهند دیگر با آن آلودگى که پیش نمی ‏برند، راه که مى‏دهند به او می ‏گویند این آلودگى را کنار بگذار، این فضیلت را کسب کن، این حرکت را نداشته باشد، آن را داشته باش. همه چیز از آنجا درست می ‏شود. تا بحال به این آیه دقت کرده‏ اید که می ‏فرماید: انّ الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر؟ اینجاش را فهمیده ‏ای که اگر نماز، نماز باشد انسان را از فحشاء و منکر باز می ‏دارد ولى تحلیلش را فهمیده ‏ای چیست؟


اگر نماز، نمازى باشد که در هر دفعه خواندن، در هر رکعتش، در هر دفعه‏ اش انسان را به خدا نزدیک بکند، مسائل را براى انسان روشن می ‏کند که چه باید نکنى، چطور باید باشى. آن ایرادهایت را بفهم، آنها را اصلاح کن. وادار می ‏کند که انسان از دایره وسیع از فحشاء و منکر باز بدارد که باید هدایت بیابد.این: انّ الصلوة تنهی عن الفحشاء و المنکر یک حقیقت کلى است.


توصیه من این بود که شما تصمیم بگیرید راست بگوئید و زود هم برگردید. من این مسئله را خیلى مهم می ‏بینم، مادامی که کسى به این مسئله شروع نکرده است هیچ اصلاح پذیر نیست. این را یقین بدانید.


مثلاً در محضر خدا می ‏خواهید ایّاک نعبد را راست بگوئید، در حدّى که خودتان مى‏فهمید. یک مرتبه در حدّى که رسول الله مى‏داند چگونه باید راست باشد و در یک مرتبه این که خدا می ‏خواهد، اینها را ما نمی ‏فهمیم. اینها از ما برآورده نیست. اصلاً تکلیف ما لایطاق است. من می ‏گویم این ایّاک نعبد را در حدّى که خودتان می ‏دانید چگونه باشد درست می ‏شود، درست بگوئید. مثلاً ایّاک نعبد را می ‏گوئید خدایا من از تو فرمان می ‏برم، به تو بندگى می ‏کنم. هر چه تو گفتى همان است. شما وقتى این جمله را می ‏گوئید، می ‏فهمید اگر بخواهید این را به خدا راست بگوئید باید رفتارتان چنین و چنان باشد، به همان نحوى که فهمیدید. اگر این جور بکنید گفته تان راست می ‏شود. آن اگر را بکنید تا این گفته شما راست بشود. وقتى سعى می ‏کنید این گفته راست بشود می ‏بینید مشروط بر این است که شما مثلاً غیبت نکنید، دروغ نگوئید. اگر دروغ نگوئید و غیبت نکنید، این جمله را راست می ‏گوئید. پس در اینجا غیبت و دروغ را ترک می ‏کنید.










حقیقت روزه : اجتناب از غیرحق






از صحبت ها حتماً فهمیده ‏اید که معنى روزه این نیست که انسان از مبطلات ظاهرى از قبیل خوردن و آشامیدنیها که در رساله ‏ها مطرح م‏ی شود اجتناب کند. اجتناب از اینها صورت ظاهر روزه است. حقیقت روزه این نیست.


حقیقت روزه اجتناب از غیرحق است. عارفى گفت که من براى تو یک حرف دارم، بعد از اینکه شروع به طلب کردى، بعد از آن را یک روز حساب کن یک روزه بگیر از غیرحق! توجه داشته باشید که روزه می ‏گیرید همت تان براین نباشد که دهان بسته باشد که نمی ‏خورم و نمی ‏آشامم، این مسئله اى نیست، این بجاى خود و به حدّ خود. همت تان براین باشد که باطن شما هم روزه از اغیار بگیرد. دل و قلب از اغیار روزه بگیرد، دل و قلب را طورى بکنید که نگذارید به سوى غیر برود، نگذارید با غیر لذّت ببرد، نگذارید به غیرى مجذوب باشد، نگذارید با غیرى خوش باشد، نگذارید از غیرى ناخوش باشد. اصلاً دل و قلب تان به سوى غیر حرکت نکند. این حقیقت روزه است. البته این را همیشه باید داشته باشید ولى در ماه مبارک به این زیاد توجه داشته باشید. ظاهراً، از خوردن و آشامیدن و باطناً، دل را از توجه به اغیار، از محبت اغیار نگه بدارید، اعضاء و جوارح را از گناهان حفظ بکنید
.



احیای شبهای ماه مبارک




در ماه مبارک اگر کارتان ایجاب کرد به شما توصیه می ‏کنم شبها را کلاً تا صبح بیدار باشید. اگر وظیفه مهم شرعى و اجتماعى یا خانوادگى که رضاى حق در آن است دارید و حتما باید انجام بدهید و اگر شب را تا صبح بیدار باشید، آن وظیفه را که خدا می ‏خواهد پایمال می ‏شود و به نامرضىّ مبتلا می ‏شوید آنجا را نمی ‏گویم، شبهاى کوتاه هم آسان است، اگر نامرضىّ خدا پیش نیاید شبهاى ماه مبارک را شب زنده دار باشید
.




صمت






در ماه مبارک نظرتان این باشد که روزها هر چه می ‏توانید به صمت [سکوت توام با توجه و ذکر] بگذرانید. این را جداگانه به شما توصیه می ‏کنم. صمت یعنى ساکت بودن، صحبت نکردن، به ذکر خدا قلباً مشغول بودن ولى از صحبت اجتناب کردن.






سابقاً روزه صمتى بوده ولى الان از نظر شرعى روزه صمت نداریم، ولى در عین حال شرعاً مطلوب است، روایت زیاد است، کم صحبت کنید، اصلاً حلاوت روزه شما در این است که شما بتوانید روزه بگیرید و از طلوع تا شب کلمه ‏ای که ذکر خدا نباشد را اصلاً نگوئید مگر در حد کاملاً ضرورت و قناعت
.




پرهیز از رنجانیدن دیگران






باز یک نکته مهمى را که توصیه می ‏کنم که سعى بکنید اگر امکان داشت کسى را حتى المقدور از خودتان رنجیده نکنید. یعنى انسانى از شما رنجیده نشود. البته انسانى که نباید رنجیده بشود، انسانى که انسان است و خدا او را انسان می ‏داند. از خانواده گرفته تا هر کس که باشد

.




تلاوت قرآن







تلاوت قرآن زیاد بکنید اما به آن نحو که گفتم که آن شخص مى‏گفت سی سال است قرآن را شروع کرده ‏ام و هنوز تمام نکرده‏‏ ام، با تدبّر، با دقت و همیشه با وضو باشید





کم خوردن در افطار و سحر








از خوردن زیاد در افطار بپرهیزید. از خوردن زیاد در سحر بپرهیزید. از نخوردن سحر هم بپرهیزید! یعنى سحرى بخورید، زیاد نخورید



بفکر این نباشید که چه خواهید خورد، اقلاً مشخص نکنید چه خواهید خورد که خنده دار می ‏شود! حالا فکر بکند و مقدماتش را طى بکند، آب دهانش هم راه بیفتد که افطار چه می ‏خواهد بخورد. یعنى انسان بزور دهان را ببندد، از این مسئله که افطار چه خواهیم خورد، اصلاً از این اجتناب بکنید. البته اینها گفتن ندارد براى شما ولى مسئله باید خیلى بالاتر از اینها باشد




انفاق و اطعام






و هرچه می ‏توانید به سراغ فقرا بروید ـ فقراى مالى ـ هرچه دارید انفاق بکنید. هر چه می ‏توانید به فقرا برسید و لو خیلى کم باشد

.




زیاد خواستن در دعا







آن موقع که می ‏خواهید افطار بکنید هرچه را که می ‏خواهید دعا کنید، نزدیکیهاى افطار، زیاد بخواهید

.




یاد خدا و نشاط در عبادت






و اگر می ‏توانید در روزها و شب ها، مخصوصاً در روزها از یاد خدا غفلت نکنید. از یک موضوع اجتناب بکنید و آن این که روزها که اصل وقت حرکت درونى به سوى حضرت حق است و شکم هم خالى است، البته همه لحظات این ماه مبارک است، اما روزها که یک خستگى خاصى که از نخوردنها و چیزهاى عادى را یک مقدار کنار گذاشته‏‏ ایم، یک مقدار پراکنده می ‏شویم، مثل اینکه خودمان را گم کرده ‏ایم که این علاقه ها باعث می ‏شود که حوصله کم داریم و زیاد آمادگى را براى این که خوب نماز بخوانیم، خوب دعا بکنیم، نداریم آن وقت که خوب می ‏خوریم و خوب می ‏آشامیم آن وقت مثل این که آماده هستیم یک نماز باحال بخوانیم، متأسفانه در ماه مبارک چون این مرض در ما هست، روزها چندان آمادگى براى نماز خوب و دعاى خوب و تضرع خوب و مناجاتهاى طولانى خوب خوب را نداریم، یعنى بى حالیم! یادتان باشد این یک مرض خطرناک است. می ‏دانید چه معنایى می ‏دهد، از این اجتناب کنید. یعنى در خودتان این را بکوبید. البته باید با تمرین پیش بیاید.







روزها هرچه می ‏توانید قلباً و ظاهراً با تمام وجود از خدا بخواهید، توسل بکنید و ـ در ظاهر وقتى مشغول کارى نیستید ـ محکم به ذکر و نماز و دعا بپردازید و از غفلت بپرهیزید، تا آن حدى که این مانع در وجودتان بشکند. یعنى اگر دنبال این مسئله را گرفتید و تضرع کردید و توسل هم کردید و با جدّیت و تلاش پى گیر به یک دعا و یک سجده ‏ای و یا یک وردى مشغول شدید، به یک عبادتى مشغول شدید، می ‏بینید که یواش یواش حال پیدا می ‏کنید. آن وقت چیزهایى می ‏بینید که در غیر ماه مبارک می ‏خواستید آن حالات را پیدا بکنید، پیدا نمی کردید، ولى در ماه مبارک می ‏توانید پیدا بکنید، بشرطى که این سد را بشکنید.


این هم یادتان نرود هرچه می ‏توانید تلاش بکنید که این سد شکسته بشود. یک ساعتى تضرع بکنید، مسائلى پیش می ‏آید حالات و عنایاتى می ‏شود یک جذبها و اشتیاقهایى ـ البته در مراتب خودش ـ پیش می ‏آید که این خاصیت ماه مبارک است و خالى بودن شکم

.




مطالعه کتابه ی علمای اخلاق




اینها توصیه‏ های من بود که به شما گفتم و خیلى چیزها هم که در کتابها نوشته شده، مراجعه می ‏کنید. آدابى مرحوم میرزا جواد آقا نوشته در آن کتاب معروفى که دارد عربى است و یا کتاب فیض مرحوم که ترجمه شده «حقایق»، در آنجا نگاه بکنید، یک آدابى دارد برای روزه دار، «آداب صالحین»، «حقایق» فیض کاشانى، آداب حج و صلوة و روزه را در آنجا نوشته و ترجمه شده، ولى کتاب حاج میرزا جواد آقا ترجمه نشده، اگر سواد عربى تان زیاد بود به آن هم نگاه کنید. و کتابهایى امثال اینها که آداب را نوشته است. امیدوارم انشاءالله خودتان بگردید پیدا کنید

اویس
۱۳۹۴/۰۳/۲۸, ۱۴:۱۵
نقل قول نوشته اصلی توسط اویس نمایش پست ها
اگر در جمع باشد مراقب است و اگر خلوتی پیش آمد غافل است.


سلام وتشکر

منظورتان این است که این حضور داشتن شخص درجمع به دلیل ریا هست؟
چون معمولا انسان در جمع غافل است ولی درخلوت مراقب
خیر همیشه به جهت ریا نیست بلکه ممکن است به خاطر قصور در معرفت، در میان جمع دیگران، مراقب تر باشد.

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۹, ۱۲:۰۵
تلاش برای توبه کسب مغفرت و خشوع





این را هم بگویم در روایات آمده که هرکس در ماه مبارک خودش را مشمول مغفرت نکند شقى است. از این هم بترسید! این روایت است، بیان است، حقیقت است. یعنى اگر در ماه مبارک موفق بر یک خشوع نشدید، موفق به یک برگشت نشدید، به توبه خالص مخلص نصوح موفق نشدید و به یک تضرع خوب هم بدنبال اینها موفق نشدید، رَین [زنگار] در دلتان باقى ماند، بترسید، بى حساب نخواهد بود. فهمیدید چه گفتم؟


اگر در ماه مبارک موفق نشدید به گریه براى آنچه که باید الى الابد ترک کرد و براى گذشته هم به تضرع خوب خالصانه [موفق نشدید] ، به طوری که خودتان قبول بکنید که امروز برگشته‏ اید و تا آخر عمرتان به آن [رویه و گناهان] برنمی ‏گردید و جداً براى گذشته هم پشیمان شده اید، اگر به این موفق نشدید و دیدید که باز دلتان کشیده می ‏شود به آن طرف، بدانید که تصمیم تان جدّى نیست، بترسید، مسئله خطرناک است. خوف شقاوت است. اگر دیدید اینجور است به تضرع بپردازید که مسئله برطرف بشود. هر بدى از خودتان دارید سعى بکنید که موفق به توبه از آن بشوید و اگر نشدید به تضرع بپردازید که بشود، به توسل بپردازید که بشود. و اگر موفق نشدید بدانید که مسئله ساده نیست. کسى که ماه رمضان بیاید و موفق به توبه نشود و خودش را مشمول مغفرت نگرداند، گفته ‏اند شقى است! یعنى مایه‏ ای در وجودش هست، مایه ‏ای که خودمان کسب کرده‏‏ ایم و اگر بفکرش افتادید به چاره اش بپردازید

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۹, ۱۲:۱۳
عبودیت، حقیقت ضیافت




و بعد از آن در اصل معنى روزه گرفتن توضیحى عرض می کنم که در این توضیح انشاء الله بصیرتى براى شما پیش بیاید و بعد هم تذکرات لازمى که خواهم داشت می ‏پردازم.



همه ما شنیده ‏ایم که شهر مبارک رمضان شهر ضیافت الله است ماهى است که انسانها به مهمانى خوانده شده ‏‏اند، از همان ابتدا.


این اندازه ما شعور داریم که خدا که انسان ها را به ضیافت خودش خوانده، این ضیافت که محرومیت از خوردن ها و آشامیدن ها است ـ که قبلا داشته‏‏ ایم ـ . اما این چه ضیافتى است و این چه معنایى دارد؟ این اولین سؤالى است که بنظر ما می ‏آید. اما با همان شعور کم و تعقل کم خودمان پى می ‏بریم که از همین مسئله ما مى توانیم یک سیر فکرى در اسرار عبودیت را در پیش بگیریم و خیلى از حقایق در عبودیت براى ما کشف بشود که اصلاً عبودیت یعنى چه؟



خود این جمله که ما در این ماه به ضیافت الهى دعوت شده ایم، خدا ما را به ضیافت خود دعوت کرده است و این هم چنین است که نباید بخوریم، نباید بیاشامیم، وحتى از آن چیزهایى که براى ما مباح بود باید امساک بکنیم، این را می ‏دانیم که از یک طرف ضیافت است، از یک طرف این مسائل. این چه معنا مى دهد؟ یعنى وقتى این دو جمله را بهم ضمیمه می ‏کنیم که از طرفى ضیافت، از طرفى حتى چیزهاى مباح را کنار گذاشتن! این دو وقتى بهم می ‏چسبد، وقتى کنار هم قرار می ‏دهیم، با همان عقل کم یعنى درک کم خودمان بررسى می ‏کنیم، این حقیقت و این معنا را می ‏فهمیم که ما، هرچه از غیر خدا دل برداریم و بسوى خدا انصراف داشته باشیم، در جوار خدائیم و مهمان خدائیم و به کمال رسیده ایم، به اصل سعادت رسیده ‏ایم. اولین معنى که این دو جمله می دهد همین است. نمی ‏خورم، مهمان خدا هستم، اگر بخورم مهمان خدا نیستم.



من از شما سؤال می ‏کنم، من در عین این که نمی ‏خورم، از خوردن امساک می ‏کنم براى رضاى خدا و در همین حال من مهمان خدا هستم، در دار ضیافت الهى قرار گرفته ام، معنى اش این است که من چون ضیف خدا هستم، از خدا اطعام می ‏شوم یا نمی ‏شوم؟ می ‏شوم، چون ضیف او هستم. پس اطعام شدن من از ناحیه حق در چه چیز است؟ در این که من از خوردن امساک بکنم! خوردن من، نخوردن من است. خوردن من از آنچه که باید بخورم، التذاذ من از آنچه که باید ارتزاق بشوم، باصطلاح خودمان از آنچه که باید تغذیه بشوم، در این است که تغذیه ‏ای که معمول ماست، آن را کنار بگذارم.توجه می ‏کنید؟


آن که می ‏گوید: اقتلونى اقتلونى یا ثِقاتى إنّ فى قتلى حیاتى، دوستان من مرا بکشید که در کشتن من حیات من است، البته این معنى جامعى است: فلا تحسبن الذین قتلوا فى سبیل الله. این خودش یک باب است. سیراب شدن من در تشنگى من است؟ بله! شما اگر می ‏خواهید، من اگر می ‏خواهم در دار ضیافت حق، در جوار قدس حق، در جوار نور حق، در آن عالم پاک ـ که فعلاً از ما محجوب است، در پشت حجاب است، در پشت حجاب ولو خودم نمی ‏بینم که این حجاب برطرف خواهد شد ـ اگر من مى خواهم در پشت حجاب از حق سقایت بشوم، ضیف حق باشم، که حق مرا سقایت بکند با ساقى اش، باید نخورم.معنى ضیافت این است.


مى گوید نخور، در ضیافت باش، نخور که بخورى، نیاشام که بیاشامى، اولین نکته‏ای که گفتم با همان درک ناقص خودمان، اگر بخواهیم تجزیه و تحلیل بکنیم این است و در اینجا شما مى توانید به یک مسئله کلى در عالم ربوبیت پى ببرید و این مسئله کلى اگر براى شما خوب هضم بشود، هم روزه شما روزه خواهد شد و هم این که تنها روزه نیست، مسئله عبودیت است، این است که شما جان مسئله را خواهید فهمید. وانگهى در عبودیت مسلماً توفیقاتى خواهید داشت که من می ‏خواهم به آن جان مسئله اشاره بکنم که اصل مسئله مهم همین مسئله است.




ماهیت عبودیت



شما در نظر داشته باشید همه آنها که در راه عبودیت و معنویت خوب موفق شده اند، می ‏شود گفت که نصف مسئله مرهون خوب فهمیدنشان بوده. این جمله را فراموش نکنید! نصف مسئله در موفقیت در سلوک معنوى و رسیدن به منازل عالیه عبودیت و داشتن منزلتى در نزد پروردگار عالم، مرهون این است که بفهمیم عبودیت یعنى چه.


الان شما هر کجا بروید اکثر این بندگان خدا که عبادت می ‏کنند، ایمان دارند و عباداتى و طاعاتى هم دارند، اکثریت شان [جان عبودیت را نفهمیده ‏اند] الا افراد نادر، آن نادر هم طورى نادر است که مثل این که نیست، خیلى نادر است. حالا چه سواد داشته باشند مانند من و چه سواد داشته باشد مانند شما و چه سواد نداشته باشد ـ اینجا سواد هم بدرد نمی ‏خورد و سواد هم خیلى خطر این را دارد که روسیاهى باشد براى انسان! ـ اکثراً جان عبودیت را نفهمیده‏ اند یعنى چه. فلذا شما دهان باز کنید و از انقطاع و ریاضت و این جور چیزها بخواهید حرف بزنید شما را هو می ‏کنند، چون جان عبودیت برایشان حل نشده. در عین حال که نماز می ‏خوانند. اگر شما کلمه ریاضت را بخواهید بکار ببرید و یا مجاهدت با نفس به معنى عمیقش را بخواهید بکار ببرید و از حالات خوبان بگوئید، می ‏بینید شما را هو می ‏کنند می ‏گویند اینها درویشى است! درویشى یک چیز دیگر است، درویشى بمعنى ناصحیحش چیز دیگرى است. اما چرا این حرفها را می ‏زنند؟ و این چقدر موجب می ‏شود انسان محروم بشود؟ اگر انسان از اول نفهمید معنى عبودیت چیست تا آخر می ‏ماند. به خدا باید پناه برد از آن ندانستنى که بصورت دانستن جلوه می ‏کند! حکم این افراد دیگر تمام شده، بنابراین توجه داشته باشید که نصف مسئله موفقیت انسان در سلوک عبودى، مرهون فهم انسان است.



شما در حالات بزرگان دقت بکنید. من با توجه به نکته‏ای که از آقاى طباطبایى رضوان الله علیه شنیده بودم و دوباره متذکر شدم در 24 ساعت گذشته به حالات چند نفرى از بزرگان و خوبانى که ایشان بیشتر به آنها احترام قائل بود و براى آنها حساب قائل بود ـ که حساب هم داشتند ـ مطالعه می ‏کردم و یک بررسى هایى داشتم، می ‏دیدم که اینها از اول مسیرشان به همین مسیر افتاده، به سیرى افتاده که فهمیده ‏اند عبودیت چیست و بعد نجات شان شروع شده. یعنى این جور نتیجه گرفتم، همه شان این طور بوده ‏اند و دقت کردم دیدم هرکسى در این مسئله به این مسیر نیفتاده که بفهمد عبودیت یعنى چه؟ معمولاً در وادیهاى مختلف ضلالت قرار گرفته است! هرکسى یک طورى.


با این دو جمله که با هم مقایسه کردیم و فهمیدیم که ضیافت ما در نخوردن و نیاشامیدن ما است، خوردن ما در نخوردن ماست، آشامیدن ما در نیاشامیدن ماست، حیات ما در قتل ماست، حیات ما در مردن ماست، الى آخر، این صحبتها که الان توضیح دادم می ‏توانیم راهى پیدا بکنیم که خلاصه عبودیت چیست. این روزه گرفتن، گوشه‏ای از عبودیت است که این جور می ‏شود که نخور تا بخورى، نیاشامید تا بیاشامید، از همه چیزها امساک بکنید تا در آنسو ارتزاق بشوید، از این سو بگذرید، در آن سو چیزهایى داشته باشید. اینها خوب عبودیت را براى ما معنى می ‏کند که عبودیت یعنى چه؟


عبودیت در کل معنى اش این می ‏شود که: انسان آنچه را که در این حیات دنیوى خود در مرحله نفسانى خود، براى خودش خوب می ‏بیند، دلش می ‏خواهد، نفسش می ‏خواهد، درست در یک جا، در یک کلمه، هرچه را که در قیافه نفسانى خودش دلش مى خواهد، از آنها خوش است، با آنها خوش است، با آنها انس دارد، با آنها آرام می ‏گیرد، هرچه از اینها دست بردارد، در مسیر عبودیت است. حالا فرقى نمی ‏کند، انجام واجب باشد، ترک حرام باشد، انجام مستحب باشد، ترک مکروه باشد، ترک علاقه باشد، ریاضت باشد، هرچه هست خلاصه در این خلاصه می ‏شود: هر چه نفس انسان، خود انسان به سوى آن کشیده می ‏شود، با آن آرام می ‏شود، هرچه از اینها کنار باشیم در کل در طریق عبودیتیم، به خدا نزدیک شده ایم.






فنا در عبودیت






من از شما سؤال می ‏کنم، قدم بقدم، یک بیک، معنى اش این نمی ‏شود که انسان هرچه خودش را نادیده بگیرد و خودى خودش را و نفسانیت خودش را نادیده بگیرد یعنى خلاصه از خود فارغ باشد به خدا نزدیک می ‏شود؟ معنى اش همین است. آیا معنى اش این نمی ‏شود که انسان بقول بعضى از عرفا راه فانى شدن از خود را در پیش بگیرد؟ حقیقه العبودیه و اصل عبودیت این است که: انسان راه فنای خود را در پیش بگیرد. این راه اگر به آخر برسد، اگر انسان از خود برهد و نجات پیدا بکند و در آخر از او خبرى نماند. آن وقت عبودیت بکمال خود رسیده که انسان از خود بطور کلى خلاص شده و در آنجا به جوار حق با لقاء حق رسیده است.



تکرار می ‏کنم عبودیت، راه فنا را در پیش گرفتن است، خود را فانى کردن، از خود گذشتن، از خودى خلاص شدن، خودى ها را نادیده گرفتن، هرچه دلم می ‏خواهد عکسش را انجام دادن، هرچه «من» می ‏خواهم با «من» به مقابله برخاستن، هرچه نفس می ‏خواهد، نفس را کوبیدن است، غیر از این چیزى نیست.


امام صادق علیه‏ السلام می ‏فرماید: در مصباح الشریعه درباب جهاد و ریاضت بیان عجیبى دارد مطالعه می ‏کنید من یک کلمه اش را به شما می ‏گویم، آنجا می ‏فرماید: طوبى لمن جاهد للیه نفسه و هویه، خوشا بحال آن کسى که براى نیل به حق با نفسش و با هرچه دلش می ‏خواهد مبارزه بکند، مجاهدت بکند، جهاد بکند با نفسش و خواسته‏ های خودش. بعد مى فرماید: و من هزم جند نفسه و هویه و قد ظفر برضا الله، عجیب بیانى است! من گاهى فکر می ‏کنم این جمله امام صادق علیه‏السلام را بدهند به همه مؤمنین و بگویند با همین عقل و درک فعلى خودتان در این جمله دقت کنید: هر کس شکست بدهد جُند نفسش را، جند خواسته هایش را، این آدم به رضا الله به رضاى خدا نائل شده. همین دو جمله از امام صادق علیه ‏السلام.


در اینجا یک نکته ذوقى عرفانى یا فلسفى را هم به شما بگویم که مقدمه باشد براى این که درخصوص ماه مبارک چیزهائى براى شما بگویم. اینها حقایق است باید فکرهایتان را به جولان بیاورید، آنچه که در قرآن و روایات توصیه می ‏شود براى تفکر، اینها گوشه هایى از تفکر است که من می ‏گویم، شما هم بعد از شنیدن اینها فکر خودتان را در اینها جولان بدهید.


سؤال می ‏کنم شما و ما که از عالم خاکى تا این مرحله آمده ایم و شده‏ ایم بنام «انسان» و در یک مرحله از مراحل وجودى قرار گرفته‏ ایم، ـ حالا مرحله خاکى و آبى را حساب می ‏کنیم، گرچه قبل از آن هم ما مراحل داریم، در این بحث از آن مقطع حساب می ‏کنیم ـ من از شما سؤال می ‏کنم، از آن مرحله که آب بودیم و خاک بودیم آمده‏ ایم در این مرحله، انسان بالقوه شده‏ ایم، از مرحله خاکى آمده ‏ایم به مرحله انسان بالقوه، که حدّ فعلى ماست، رسیده‏‏‏ ایم، سؤال می ‏کنم، شما تا این حدّ از کمالات وجودى را که رسیده ‏اید، خاک بودید و این شعور و مرتبه از کمال را نداشتید و الان دارید، بنام انسان، به این مرحله از کمال که ما رسیده ‏‏ایم، خودتان منصفانه بگوئید، از مرحله خاکى که حرکت کرده ‏ایم و منزلها طى کرده ‏ایم تا به اینجا رسیده ایم، در این منزلها، کار ما از اول در پیش گرفتن «فنا» بود، یا غیر از این بود؟


خوب دقت کنید، از آن مرحله خاکى شما راه فنا را در پیش گرفتید که نبات شدید و چه شدید و چه شدید تا انسان شدید، به این معنا که گفتید من از این مرحله خاکى می ‏خواهم بگذرم، [مرحله] خاکی ‏ام را نمی ‏خواهم. از خاکى خود که خودى شما بود گذشتید و شدید چیز بالاتر! آیا راه فنا را در پیش گرفتید یا راه بقا را؟ راه فنا را! اصلاً اگر راه فنا نبود شما از مرحله خاکى به اینجا نمی ‏رسیدید. البته بقای شما هم در فناى شما است. این حرف درست است اما باید اول فناها تحقق پیدا بکند تا به آن بقا که باید برسید، برسید. آن بقا در فناها است.


از اول اینطور بودیم، از اول قدم بقدم راه فنا در پیش گرفتیم تا به این مرحله از کمال و بقاء رسیدیم. اما این وسط راه است. من و شما اگر بخواهیم به آن بقاء و به آن کمال و آن حیات که باید برسد و در انتظار ماست و در نظام وجود براى ما قرار داده شده است، برسیم که «بقاء بالله» است «حیات بالله» است، بعد از «فناء فى الله»، به آن برسیم، الان وسط راه هستیم، الان هم باز باید راه فنا را در پیش بگیریم. آن وقت خدا که خالق من و شماست، من و شما را از آن مراحل فنا آورده به اینجا رسانده، انبیاء فرستاده، معصومین صلوات‏الله‏علیهم را براى ما قرار داده، که به من و شما در این مرحله مان، راه فنای بعد از این را یاد داده‏‏اند، تا اینجا با راه فنا پیش آمده ایم، خدا آورده. مى‏گوید وقتى انسان شدى داراى شعور و اراده شدى، داراى اختیار شدى، انسان بالقوه شدى، بعد از این هم به شما



بگوئیم که راه فنای شما که بسوى بقاء است عبارتست از همان که خلاصه مى‏شود در عبودیت. پس معنى عبودیت، راه فنا در پیش گرفتن است و وقتى شما این حقیقت را فهمیدید دیگر مانند آن اکثریت افراد نمی ‏شوید که وقتى مى‏گوئید انسان باید با نفسش بجنگد، از این که از چیزى خوشش می ‏آید، این خوشش می ‏آید را باید کنار بگذارد، به شما انگ درویشى بزنند. شما خودتان فهمیدید، اگر او نفهمید به او هم دعا می ‏کنید که خدایا او را هم از راه ضلالت نجات بده. اگر درویشى این باشد، درویشى چیز خوبى خواهد بود! درویشى را تعریف نمی ‏کنم. ما با آنها کارى نداریم. همان را که قرآن می ‏فرماید و اهل بیت علیهم‏ صلوات‏ الله فرموده ‏اند ما می ‏گوئیم. آن که مناجات ائمه علیهم‏السلام براى ما و براى شما نشان می ‏دهد؟ آیا از این حقیقت خبر نمی ‏دهد که انسان باید از نفسانیتش خبرى نماند؟ دلى می ‏گوئیم، اگر این که توضیح دادم مسئله درویشى باشد، هرچه باشد عبودیت است. عبودیت این است. مثلاً شما روزه می ‏گیرید، اگر این روزه گرفتن شما یک حالت انقطاع داشته باشد، روزه شما آن روزه است که باید باشد. اگر روزه گرفتن شما این حالت را داشته باشد که دهن بستنى باشد که با آرزوى زیاد و استغراق در آرزوها، که افطار چه خواهم کرد، و چگونه باید خورد، و از صبح که دهن بسته شد در عالم تعجیل مرتب از خوردنیهاى اینجا بخورید و لحظه شمارى بکنید، بدانید که این تأثیرى در آن سیر عبودى شما نداشته.


وقتى خدا به من و شما می ‏گوید از این فاصله تا این فاصله نخورید، واقعاً می ‏خواهد بگوید یک مقدار خوردنى‏ها پس انداز بشود؟ البته اینها تبعات دارد در مسائل اجتماعى و سیاسى روزه این بارها را ممکن است داشته باشد. این چیز دیگرى است بجاى خود مطلوب است. اما مقصود این نیست که فقط نخورید و حبس بشوید، اما در عالم خیالتان محکم در اسارت باشید؟ معاذالله که خدا چنین دستورى داده باشد.

با این بیان که گفتم معنى عبودیت را توجه کردید، خود شما می ‏توانید بفهمید که در این ماه مبارک اگر انسان بخواهد روزه ‏اش روزه باشد، چگونه باید باشد

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۹, ۱۲:۱۷
مراتب روزه داری




حاج میرزا جواد آقاى ملکى روزه دارى در این ماه را در «مراقبات» به سه مرحله تقسیم کرده




یک مرحله روزه عوام است. البته نه اینکه این روزه، روزه نیست، ولى مرحله ‏ای است از روزه که عبارتست از این که انسان از خوردن و آشامیدن و از آن چیزها که مبطل روزه است امساک بکند. این یک مرحله است که بیش از این از روزه اش چیزى به نظر نمی ‏آید.

مرحله دوم که روزه خواص است این است که در عین این که امساک می ‏کند از مبطلات روزه، اعضاء و جوارحش هم روزه گرفته. آن که در روایات هست ائمه علیهم‏السلام می ‏فرمایند: وقتى روزه گرفتى باید گوش تو هم روزه بگیرد، چشمت هم روزه بگیرد، به اینها اشاره می ‏کند. یعنى روزه خواص این است که انسان که روزه می ‏گیرد، هم زبانش، هم چشمانش، هم دستش هم پایش کلاً از آنچه که معاصى الهى است اجتناب بکند. این روزه خواص است. من و شما موظفیم سعى بکنیم لااقل این مرحله را داشته باشیم. ما و شما باید سعى بکنیم که در ماه مبارک اعضاء و جوارح خود را هم از معاصى حفظ بکنیم. البته این به آن معناست که بعد از ماه مبارک که ابتداء سال ماست، سال ما آینده اش هم به این صورت شروع بشود، به این صورت پیش برود. یعنى دیگر بعد از آن مرتب مراقب خودمان باشیم که از اعضاء و جوارح مان معصیتى صادر نشود. چون می ‏دانید وقتى شما می ‏خواهید روزه بگیرید در شبها و روزها مراقبت می ‏خواهد، دیگر نباید آزاد باشید هر حرفى دلتان خواست بزنید، هر نگاهى را خواستید بکنید و... بلکه باید اعضاء و جوارح را مراقبت کرد. کسى که این روزه را می ‏گیرد باید مراقبت بکند، این مراقبت به عنوان این که ماه مبارک اول سال است آن طور که از روایت استفاده می ‏شود، در بقیه سال هم باید ادامه پیدا بکند.

مرحله سوم، روزه خاص الخاص، یعنى روزه خاصّان بمعنى [اخص] کلمه است. حاج میرزا جواد آقا می ‏فرماید [این روزه] آن است که در عین این که انسان از مبطلات امساک می ‏کند، در عین این که اعضاء و جوارح از گناهان امساک می ‏کند، قلب انسان هم از رفتن به سوى غیر خدا، از پراکندگى به سوى اغیار هم امساک بکند و چیزى قلب را مشغول از حق نکند. این روزه خواص خواص است. یعنى انسان نمی ‏خورد، نمی ‏آشامد، اعضاء و جوارحش هم گناه نمی ‏کند، قلبش هم روزه گرفته، به سوى غیرحق نمی ‏رود، از حق غفلت نمی ‏کند، چون روزه گرفته. همان طور که نمی ‏خوریم، همان طور که گناه نمی ‏کنیم، همین طور قلب یاد چیز دیگر را نمی ‏کند، قلب از یاد چیز دیگر امساک می ‏کند، قلب هم روزه گرفته، از محبت چیز دیگر امساک می ‏کند، از رفتن به سوى چیز دیگر امساک می ‏کند، قلب هم با خداست. این امساک از خوردن و آشامیدن گرفته، از اعضاء و جوارح گرفته، تا به امساک قلب هم رسیده.



این تقسیم درباره روزه است. ولى حاج میرزا جواد آقا تقسیمى هم درباب نیت دارد. می ‏گوید صائمین از باب نیت هم چند دسته هستند:



افراد عوام، آن عامّه افراد که در روزه از مبطلات امساک می ‏کنند، نیتشان این است: که من مى‏خواهم از آتش جهنم نجات پیدا بکنم و به بهشت راه بیابم. البته نیتى است بجاى خود و در جاى خود ثمر خود را خواهد داشت. اما این نیتى است که عامه مردم این نیت را دارند.

نیتى که براى خوبان هست براى دسته دوم هست که خواص هستند، نیت شان این است که: در عین حال که از آتش جهنم نجات پیدا مى کنند، به بهشت راه پیدا می کنند، در عین حال رضا و قرب الهى را هم بدست بیاورند. یعنى نیتشان آمیخته است، هم نجات از آتش جهنم و راه یافتن به بهشت و هم رضا و قرب خدا.

خواص خواص که حتى قلبشان از غیر خدا روزه مى‏گیرد، آنها نیت شان هم بالاتر از اینهاست. چون معرفتشان فوق این معرفت هاست. نیت آنها هیچ کدام از اینها نیست. البته نمی گویم که از آتش جهنم نمی ‏ترسند و نه این است که طمع بهشت را ندارند که از بهشت فرار بکنند. اینها هیچ کدام نیست، ولى نیت شان براى اینها نیست. نیت شان فقط مسئله رضوان حق و تقرب حق است. از اول افرادى هستند الهى، سالک راه او هستند و نظرشان دوخته به رضوان و قرب حق است. همه کارهایشان این طور است. فقط براى تقرب به حق و براى رضوان حق روزه می ‏گیرند. گرچه از جهنم می ‏ترسند، ولى این انگیزه در باطنشان نیست، انگیزه بالاتر دارند. این هم خواص.




در افطار هم تقسیمات دارند که اجمالاً عرض می ‏کنم. این سه دسته در مسئله افطارشان هم طبعاً سه دسته هستند:



دسته اول وقتى افطار می ‏کنند مانند افراد دیگر، نظرشان این است که بخورند و سیر بشوند و گرسنگى و تشنگى شان برطرف بشود. لذّت ببرند. همین طور که عامه مردم این جور می ‏خورند، اینها هم در افطار بهمین نحو می ‏خورند، تشنگى برطرف بشود، گرسنگى برطرف بشود. سعى بکنید که اقلاًًً از این دسته نباشید هم روزه ‏اش و بعد نیتش و بعد هم افطارش، می خورد گرسنگى اش برطرف بشود، تشنه است، تا افطار صبر کرده می ‏خواهد گرسنگى و تشنگی ‏اش برطرف بشود. می ‏خواهد از خوردنیها و آشامیدنیها لذّت هم ببرد. بقیه اش هم معلوم است. از صبح یا از عصر مشغول تنظیم مقدمات افطار خواهد شد، براى رسیدن به این مقصد که گفتم. اما من که به شما می ‏گویم خنده ‏ام می ‏گیرد، چون خودم هم این کار را می ‏کنم که به بچه ها می ‏گویم این را بخر و آن را بخر، نفس را اشباع می ‏کنیم. این افطار عوام است. روزه عوام این افطار را دارد.

افطار خواص که طبقه وسط بودند این است که اینها در عین حال که همین‏ها را دارند، می ‏خورند که سیر بشوند و می ‏آشامند که تشنگى برطرف شود، لذّت هم می ‏برند، در نظرشان این هم آمیخته است که افطار خوردن مستحب است، افطار کردن خوب است، دستور خدا هم این است که باید افطار کرد، یعنى امر خدا را هم اینجا مى‏آورند. یعنى دو چیز در نظرشان هست، یک تیر و دو نشان دارند. البته این را می ‏شود داشت نه این که نمی ‏شود، هم امتثال امر می ‏کنند و هم لذّت می ‏برند.

اما خواص خواص در روزه شان نظرشان این نبود، تا افطارشان این باشد. قهراً اینها در وقت افطار چیزهایى می ‏خورند، و می ‏آشامند، اما فقط براى امتثال امر خدا. قهراً در حدّ سیرى نمی ‏خورند! اصلاً براى سیرى نمی ‏خورند، فقط امر خداست، رضاى خدا در این است که مستحب است و باید بخورى و باید در حدّى بخورى که بتوانى روزه بگیرى و نیرو براى عبادت داشته باشى. همه ‏اش در جهت امتثال امر حق است. و قهراً از اول با یک انگیزه خاص می ‏خورد. و طبیعى است وقتى با این نیت می ‏خورد که قدرت عبادت را داشته باشد، در کیفیت خوردنش هم فرق می ‏کند. نه براى لذّت می ‏خورد، نه براى اشباع کردن خود مى خورد، بلکه براى امتثال امر حق [می ‏خورد]، و چون امتثال امر حق است، ممکن است در یک حدى هم بخورد که نیرو پیدا کند، اما فقط چشمش دوخته به رضوان و امر حق است. قهراً افطارش هم از اول تا آخر فرق می ‏کند. این هم نیت آنهاست.



شما در افطار هم به این نکات توجه داشته باشید، در سحرى هم همین مسائل هست.

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۹, ۱۲:۲۷
آداب تلاوت



تلاوت قرآن با تدبر





تذکر دیگرى درباره ماه مبارک عرض می ‏کنم. اولاً شنیده‏ اید که ماه مبارک، بهار قرآن است و دعا. من براى شما تذکراتى درخصوص تلاوت قرآن و تذکراتى براى دعا می ‏گویم، که این تذکرات هم در رابطه با ماه مبارک می ‏شود و هم در کل اوقات، چه مسئله تلاوت قرآن باشد و چه مسئله دعاکردن.



در ماه مبارک یکى از مسائلى که توصیه شده تلاوت قرآن است. این را که باید داشته باشید، اما تلاوت قرآن با تدبّر.



تدبر معنى اش این است که انسان وقتى کلام خدا را می خواند، فکر، این طرف و آن طرف نباشد که [خواندن] فقط لقلقه زبان باشد. این اولین شرط تدبر است و پایه تدبر. این را در موقع تلاوت عمل بکنید. کاملاً با تمام وجود بروید به سراغ آیات قرآن که کلام خدا را می ‏خوانید.



در آیات قرآن اسرار زیاد است. من به بعضی ‏هایش اشاره خواهم کرد و به تعبیر علماى اخلاق و حاج میرزا جواد آقا ملکى که می ‏گفت: رزقنا الله از این مرتبه تلاوت قرآن. قرآن مسئله اسرارآمیزى است.




اولا موقع خواندن جمع بشوید. کلام حق است. قلب اینور و آنور نباشد، فکر اینور و آنور نباشد، لقلقه زبان نباشد. با وضو باشد، با ادب رو بقبله باشد. سعى بکنید [توجه داشته باشید] کلماتى که شما می خوانید، کلام حق است و کلمات حق است. اجمالاً به این مسئله توجه داشته باشید
.


توجه به حقیقت قرآن




در آداب تلاوت براى اهلش در مراتب مختلف دستوراتى هست، ولى من آن اندازه که به درد من و شما می ‏خورد که بتوانیم آن راه را در پیش بگیریم [بیان می ‏کنم]. با آن حضور که دارید توجه اجمالى داشته باشید، این توجه بدردتان می ‏خورد. اجمالاً بدانید این کلماتى را که شما می ‏خوانید، این نقوشى که در اینجا نوشته شده و شما تلفظ می ‏کنید، کلام خدا است. این حقیقتى دارد، نورى [دارد]، خیلى بالاتر. اصل قرآن این نیست، این کلمات، این الفاظ کلام خداست، اما صورت نازل این حقیقت است. خدا مى فرماید: ما آن حقیقت را نازل کردیم و بصورت جملات عربى و مفاهیم عربى آوردیم. [إِنَّا أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ. یوسف : 2] خدا خودش این گونه می ‏فرماید. به این مسئله در موقع تلاوت توجه داشته باشید.




حقیقت قرآن حقیقتى است زنده، بالا و از جلوات حق است. به یک نظر حقیقت رسول اکرم صلوات ‏الله‏ علیه‏ و آله است، این را توجه داشته باشید. به یک نظر حقیقت علوى است، حقیقت معصومین است، حقیقت ولایت است، تجلى حق است. این در عالم هستى حقیقتى دارد که ما دستمان کوتاه است: لا یمسه الا المطهرون، فقط مطهرون؛ یعنى آنهایى که خدا خواسته و آنها را تطهیر کرده و عنایت خاصى به آنها دارد، [آنها] به آن حقیقتش نائلند که عبارتند از رسول اکرم صلی‏ الله‏ علیه و آله و حضرات معصومین، دست ما کوتاه و خرما بر نخیل است، اما توجه داشته باشید و توجه داشته باشید که حقیقت قرآن که شما می ‏خوانید، غیر از این که در عالم هستى حقیقتى دارد، که خود قرآن این موضوع را می ‏فرماید و روایات اشاره دارد، این قرآن که در اصلش حقیقتى دارد و در عوالم دیگر صورتها دارد ـ صورت ها، به این توجه داشته باشید! صورتها دارد، حتى حرف می ‏زند، این غیر از حقیقتش است ـ صورت که می گوئیم باز شکلى را که در اینجا مأنوس ما هست بنظر نیاورید. این حقیقت در عوالم ملکوت بالا صورتها دارد. در قیامت هم با آن صورتهایش ظهور و بروز دارد، صحبت ها دارد، سخن گفتن‏ها دارد، شهادتها دارد، شکایتها دارد! اینها را موقع خواندن توجه داشته باشید.



همین را که می ‏خوانید اولا یک حقیقت زنده است، ثانیاً تجلیات دارد، در عوالم صورتها دارد، سخن ها دارد، حرفها دارد، خواهد گفت و می ‏گوید، شکایتها دارد، خواهد کرد و می ‏کند، تمجیدها دارد، رضایتها دارد از من و شما، رضایتها دارد و شکایتها دارد. در صورتهایى که دارد، شفاعتها دارد، الان بصورت یک موجود زنده صورت خاصى در پشت حجاب دارد که بعدش هم بظهور خواهد رسید. همان موقع که شما می میرید ممکن است به سراغتان بیاید. در برزخ ممکن است به سراغتان بیاید، در قیامت که حتماً به سراغ خواهد آمد. همین الان هم در پشت پرده می ‏آید، هست، صورتهاى مختلف قرآن حضور دارد، من نمی ‏بینم. این را توجه داشته باشید، به این حقایق توجه داشته باشید، توجه داشته باشید که در بعضى از صورتها قرآن، على علیه‏ السلام است! همان کلماتى که شما می ‏خوانید صورت نازله‏ای است از آن که می ‏گفت: انا القران الناطق. این هم از اسرار است ولى هست، حقیقت است. على قرآن است. توجه داشته باشید.



اینها [این توجه ‏ها] در موقع خواندنِ با حضور، به شما، به من و شما، می ‏دهد آنچه را باید بدهد، در حدّى که می ‏توانیم در حدّ اجمال توجه داشته باشیم. کتاب نمی ‏خوانیم مانند کتابهاى عربى دیگر، نوشته عربى نمی ‏خوانید! فرق است، آن هم چه فرقى که با جمله ادا نمی شود. این که می ‏خوانید اینطور است، این صورت نازل آن حقیقت است که صورتها و تجلیات و آنها که گفتم دارد. خود خدا مى فرماید: ما اینها را نازل کردیم، بصورت کلمات و الفاظ عربى آوردیم. این توجه را داشتید، این زمینه ساز این می ‏شود که شما به این موضوع توجه کنید. وقتى این یک حقیقت بالاست و زنده است و صورتها در نظام وجود دارد، اسرارآمیز است که به تصریح خود قرآن در قالب این جملات و مفاهیم آمده، آن وقت شما به این نکته توجه پیدا می ‏کنید که در همه این کلمه ها، در همه این حروف، در همه اشارتهاى این کلمه ‏ها و حرفها حسابها هست.



اصلاً متوجه به این باشیم که اسرارآمیز است. در هر اشارتى مسئله‏ ای هست، حکایتها از آن اسرار هست. به اینها که توجه کردید، آن وقت حضور هم که دارید، با این وضع وقتى قرآن را خواندید، (به حقایقی می ‏رسید)

.پاک کردن خود از موانع القائات ربوبى







از یک طرف هم ـ علاوه بر اینها که گفتم ـ سعى بکنید که در موقع تلاوت قرآن، براى این که از آنچه که از آن القائات رحمانى و اشارات ربوبى که به قلب شما ریزش می ‏کند، محروم نباشید، سعى بکنید از آن چیزها که مانع این القائات ربوبى و اشارات ربوبى و القائات ملکى است خودتان را پاک بکنید. به این تذکراتى که الان مى دهم خوب توجه بکنید:




شما اگر یک تفسیر ساده‏ ای از قرآن یاد گرفته ‏‏اید، مثلاً آیه ‏ای را که می ‏خوانید، نکند فکر کنید که آن تفسیر ساده و یا ترجمه ساده ‏ای که شما بظاهر از آیه فهمیده ‏‏اید، همه ‏اش همین است. خلاصه به این اگر معتقد باشد که معنى آیه همین است که من در تفسیر دیده‏ ام و غیر از آن چیز دیگرى نیست، این خودش راه را بروى شما می ‏بندد. این را حاج میرزا جواد آقا ملکى خیلى هم تاکید کرده، یعنى به عنوان یکى از موانع افاضات ربوبى در موقع تلاوت قرآن و برکات قرآن ذکر کرده است. این خیلى براى ما مبتلا به است، نمی ‏گذارد اینها به ما برسد
.


خالی کردن ذهن از باورهای غیر قرآنی





ثانیاً از موانع دیگر براى شما عرض کنم، سعى بکنید که براى خودتان درباب معانى قرآن و در کل در معارف قرآن و روایات یک چیزى را در کتابى یا از یک شخصى، معلمى، در هر بابى از ابواب معارف قرآن، به عنوان یک حقیقت مسلم قرآنى که دیگر غیر از این نیست، نگیرید، که آن هم مانع می ‏شود. این می ‏شود یک مذهب [و روش] خشک گرفتن که باز نمی ‏گذارد اشارات ربوبى به قلب شما القاء بشود. مخصوصاً این مذهبى که یادگرفته‏ اید برخلاف آن باشد که قرآن می ‏گوید.



یکى دو مثال بزنم که شما خوب دقت کنید. مثلاً اگر شما در نتیجه مطالعه و بررسی هائى دارید، استادى دارید، چیزهائى از منابعى یاد گرفته‏‏ اید، مثلاً برداشت کرده ‏اید که این موجودات شعور ندارند، اراده ندارند. [موجودات] غیر از انسان و حیوان، علم ندارند، اراده در غیر انسان پیدا نمی ‏شود.



گفتم آنچه که به درد من و شما می ‏خورد می ‏گویم و باید درباره اینها تجدیدنظر بکنید. از این چیزها مبتلا به براى من و شما زیاد است.



شما یاد گرفته اید که حیوان اراده ندارد. این یک مذهب باطل است. روى آن هم تعصب دارید، فکر مى‏کنید حقیقت همین است و بس، اسلام هم همین را می گوید! این در جاى خودش در حدّ خودش، به سهم خودش از آن اشاراتى که این موضوع مانع آن خواهد شد، شما را محروم می ‏کند.



یا آن یکى موجودات که جماد هستند شعور ندارند، هیچ چیز نمی ‏فهمند، فقط ما می ‏فهمیم، یک مقدار هم حیوانات می ‏فهمند! اگر شما این طور باشید، این مذهب شما باشد، عقیده باشد، درِ باب معارف کلى در آیات قرآن، از اشارات ربوبى که به قلب شما می ‏بایست ریخته می ‏شد و ابوابى از اسرار را براى شما باز می ‏کرد، به روى شما بسته می ‏شود.



آنجا که می فرماید این دیوار می خواهد بیفتد، [فَوَجَدا فیها جِداراً یُریدُ أَنْ یَنْقَضَّ. کهف : 77] اینجا می ‏فهمید چه می گوید، یعنى چه؟ «می ‏خواهد» بیفتد. دیوار اراده دارد؟ اینجا می ‏فهمید چه می گوید؟ دیگر مانند بعضى از خیالبافها نمی ‏آیید خیالبافى بکنید که حالا این که می ‏گوید دیوار می ‏خواهد بیفتد، همین است که ما می ‏گوئیم، نه این که اراده دارد! این نمی ‏گذارد شما بفهمید چه می ‏خواهید بگوید.



یا آن که به سلیمان علی‏ نبیناو آله ‏وعلیه‏ السلام گفت: که آن که علمى از خدا نزد او بود گفت: مى خواهى من در یک طرفة العین آن تخت بلقیس را بیاورم؟ [قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُک‏. نمل : 40] آن که نزد او علمى از خدا بود! می ‏فهمید چه می ‏گوید؟



یا آیات دیگر، آیات تسبیح خیلى زیاد است، بخواهیم اینها را بگوییم از بقیه بحث می ‏مانیم. سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ [حشر : 1 ؛ صف : 1]، وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُم‏ [اسراء : 44].آن که امام مى گوید این دیوار وقتى می ‏خواهد بشکند صداى تسبیحش را ما مى شنویم! آن که رسول اکرم صلوات‏الله علیه ‏و آله فرمود: به روى حیوان نزن که تسبیح می ‏گوید.



مذهب خاصى را از معلمى، از استادى، از یک کسى درباب معارف یاد می گیرید، مخصوصاً از آن کس و آن کتاب که اهل معارف نیست، از اینها به صورت تعصب داشتن اتخاذ نکنید، این مانع ریزش برکات ربوبى در موقع تلاوت قرآن می ‏شود و مانع اشارات ربوبى در موقع تلاوت قرآن می ‏شود. این هم یکى از موانع است
.


خالی شدن از عجب و سایر رذایل





یکى دیگر از موانع، عبارتست از این که بعضى از صفات را داشته باشید. اگر خودتان را چیزى ببینید، از اول، کارتان خراب است! اشارات ربوبى قرآنى در موقع تلاوت قرآن، اصلاً براى آنهایى است که تکبر ندارند. این یک مسئله است، سعى بکنید خودتان را کوچک ببینید. نظر بیندازید به بعضى از این انسانها ببینید چه کسانى از اشارات ربوبى بر اثر تلاوت قرآن بهره مند شده ‏اند و چه کسانى بهره مند نشده ‏‏اند، ولو سواد داشته اند. کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ [غافر : 35] مُهر الهى می ‏آید، بعضى صفات است که مهر الهى را می ‏آورد، مخصوصاً تکبر، مخصوصاً غفلت در بیست چهار ساعت، غفلت مهر می ‏آورد، تکبر مهر می ‏آورد و اینها نمی گذارد موقع تلاوت قرآن آنچه که باید از اشارات قرآن به قلب بریزد، بریزد.



حاج میرزا جواد آقا مرحوم یک چیز دیگر هم می ‏گوید، می ‏گوید یکى از موانعى که هست براى بعضی ‏ها است که وسوسه در مخارج حروف می ‏کنند، آن هم یکى از موانع است. این هم یک حرفى است که گفته و در جاى خودش بجاست. البته من می ‏گویم این مانع تدبر است. چون انسان سعى می کند این مخرج خوب ادا شود، آن مخرج خوب ادا شود، می رود به عالم مخارج، دیگر از عالم کلام حق که باید آنجا حضور داشته باشد خارج می ‏شود. و الاّ از ریزش معانى در موقع تلاوت قرآن مانع می ‏شود.



با این بیان که گفتم، از اینها که موانع هستند مواظبت کنید که نمی ‏گذارد انسان، با حضور مشغول تلاوت شود. با وضو و با حضور و با آن توجه که گفتم: توجه به حقیقت قرآن و صور قرآن و این که: این که من می ‏خوانم نازله‏ای است از قرآن و با کنار زدن موانع قرآن را بخوانید
.


قرار گرفتن در معرض خطابات قرآن






و سعى بکنید که حتى المقدور تنها باشید، این هم یادتان باشد. متوجه باشید که عبادتهاى جمعى ما چیزى است، مخصوصاً من و شما که نپخته ‏‏ایم، ما اکثراً باید سعى بکنیم تا جایى که پخته بشویم و حقایق و ابواب بروى ما باز شود، تنها باشیم و مشغول تلاوت بشویم. و حتى سعى کنید هیچ کس نداند شما مشغول تلاوت قرآن هستید، این قدر سعى بکنید، با ادب، با حضور، که مشغول هستید، آن وقت که با تدبر تلاوت مى‏کنید، یواش یواش این حالات مختلف براى شما پیش می ‏آید. می ‏بیند که به آیاتى می ‏رسید که مضامین خاص دارد، ـ البته اینجا فهم معانى ظاهرى قرآن دخالت دارد ـ یواش یواش می ‏بینید که به تناسب آیات مختلف شما حالات مختلف پیدا می ‏کنید. مثلاً آنجا که وعیدهاى الهى را می ‏خوانید که در جهنم براى چه کسانى چه وعده هایى خدا می ‏دهد، بعد می ‏بینید که بعضى از آنها و خداى نکرده خیلى از آنها را من و شما مشمول آن هستیم! در این صورت، حالت پناهندگى در شما پیش می ‏آید. وقتى انسان آیات را می ‏خواند: وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا یَرَهُ، یا آن کسى که این طور است فلان کار را می کند، یا دوستى زن و بچه و مسکن و تجارت در قلبش بالاتر از محبت خداست، [قُلْ إِنْ کانَ آباؤُکُمْ وَ أَبْناؤُکُمْ وَ إِخْوانُکُمْ وَ أَزْواجُکُمْ وَ عَشیرَتُکُمْ وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ کَسادَها وَ مَساکِنُ تَرْضَوْنَها أَحَبَّ إِلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فی‏ سَبیلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْفاسِقینَ. توبه : 24] می ‏گوید به اینها بگوئید منتظر باشند: فَتَرَبَّصُوا حَتَّى یَأْتِیَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ. امثال این آیات را که می ‏خوانیم براى ما مشکل است، اینجا حالت پناهندگى برایتان پیش می ‏آید، حالت استعاذه، خدایا بتو پناه می ‏آورم.



آنجا که آیاتى را می خوانید که براى شما امید می ‏آورد، برایتان حالت رجا پیش می ‏آید. اگر با حضور و تدبر قرآن را خواندید، این حالات در وجودتان پیش می ‏آید و آن وقت این حالات شما را به کجا می ‏برد! دقت کنید، وقتى آیات را با این ترتیبى که می ‏گویم می ‏خوانید، در حالاتى در پناهندگى هستید، گاهى در حال خوف هستید، گاهى در حال طمع هستید، یواش یواش با این شرایط که شما تلاوت قرآن داشتید، می ‏بینید که رنگ تلاوت تان به شکل دیگر در می ‏آید. گو این که این آیات همه اش بگوش شما خوانده می ‏شود. دقت می ‏کنید؟ آنچه که عنایات ربوبى است از اینجا شروع می ‏شود.



آنچه که گفتنى بود گفتم. حالا شما چه اندازه دریافتید، با این شرایط، با این طور وقتى پیش رفتید به مرور می ‏بینید مثل این که این آیات از همه جا به خود شما متوجه است. گو این که این خطابها به شما است، همه ‏اش به شما گفته می ‏شود! از اینجا عنایات خاص ربوبى شروع می ‏شود. این حالت را که انسان پیدا کرد، شروع مى شود. مثل اینکه خدا با شما صحبت مى‏کند، گو این که با شما تکلم مى‏کند و این کلام خدا همه اش با شماست! این حالت که شروع شد، قلب به مرور خدا را متکلم با خود می ‏یابد. یعنى می ‏بیند خدا با او تکلم می کند. اینجا قهراً این حالات به صورت بارزتر جلوه می ‏کند. یعنى آن وقتى که آیات عذاب است و آیات مجازات و محاسبه‏ های پروردگار است، انسان به این حالت رسید که همه‏ اش بگوش انسان خوانده می ‏شود، تکلم حق با انسان است، این آیات دیگر در انسان وحشت و خوف فوق العاده ایجاد می ‏کند، از حالت پناهندگى بالاتر است. همان که از امام صادق علیه السلام شنیده‏ اید که یک وقت امام سوره حمد را می ‏خواند به آیه مالک یوم الدین که رسید تکرار کرد، آن شخص گفت دیدم که امام صادق صلوات ‏الله ‏علیه، مالک یوم الدین را تکرار کرد و تکرار کرد، به وجودش رعشه افتاد، رنگ و رخش تغییر کرد و گفت و گفت و متزلزل شد و دفعتاً امام به حالت صعقه افتاد. ـ البته او به تناسب مقام خودش است و تکرار هم برنامه کسانى است که در مراحل تدبر قرآن به این مراحل می رسند، حالاتشان به این مسئله هدایت مى‏کند، یعنى بعضى آیات را مکرر می ‏خوانند. من این را گفتم براى این که متوجه آن حقیقت که گفتم باشیم. ـ بعد از او سؤال شد که چه حالتى بود، فرمود که این آیه را تکرار می کردم و تکرار می ‏کردم تا این که این آیه را از گوینده این آیه که حضرت حق است شنیدم! فلذا در برابر جلالت ربوبى، این بنیه بشرى من طاقت نیاورد: فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقا [اعراف : 143]، سمعتها من المتکلم، از خود گوینده شنیدم.




آنجا که قارى این حالت را پیدا می ‏کند که خدا به او خطابات می کند، وقتى به آیه‏ های وعید می ‏رسید به آیه هایى مانند مالک یوم الدین می ‏رسد، به آیه ‏های آتش و وعده ‏های عذاب، حتى دنیوى می ‏رسد، فوق العاده متزلزل می ‏شود. به آیه ‏های رحمت مى رسد فوق العاده امیدوار است. به آیه هایى که اشتیاق آور است مى رسد حالت خاصّى دارد. چون یک حالت یافتنى است، ولى قرآن با تدبر به آن حالت، انسان را مى‏برد تا جاییی که این حالت مبدل بشود به یک حالت بالاتر، که این عنایت خاص ربوبى است براى خاصان و خوبان از بندگان خدا. حاج میرزا جواد آقاى ملکى وقتى این را عنوان مى‏کند مى‏گوید: رزقنا الله و ایاکم، آن هم به آن کسانى که به این جور چیزها ایمان آورده اند، مى‏فهمند این حالت چیست. از این حالت انسان بالا مى‏رود، چون خدا با او سخن مى‏گوید، مى‏رود بالا، این حالت، یافتنى است. در موقع تلاوت قرآن خدا را در کلامش متجلى مى‏بیند. یعنى کلمات و حروف و آیات را که مى‏خواند همه اش را تجلیات متنوع ربوبیت مى‏بیند، این یعنى چه؟ به قول حاج میرزا جواد آقا رزقنا الله و ایاکم جمیع المؤمنین! یعنى مومنین، آنها که ایمان بیاورند.



در اینجا روایتى را از توحید صدوق براى شما مى‏خوانم که، امام صادق علیه‏السلام فرمود: ان الله تعالى تجلی لعباده فى کلامه ولکن لا یبصرون. خدا خود در کلام خود بر بندگانش تجلى کرده ولى صحبت این است که مردم این تجلى را نمى‏یابند و نمى‏بینند. این تجلى یعنى چه؟ یعنى وقتى شما آن کلمات را که مى‏خوانید تجلیات است؟ بله یعنى چه؟ دیگر یعنى چه اش را ما نمى‏فهمیم، فعلاً نمى‏فهمیم. تلاوت قرآن به آنجاها مى‏رسد.



این یک تذکرات و راهنمایى با یک تصویرى از تلاوت قرآن با تدبر بود که به شما گفتم، هم تذکر درباره تدبر و هم این که تلاوت قرآن با تدبر چه سیرى را در پیش مى‏گیرد و چنین کسى چه مراحلى را طى مى‏کند
.


مراجعه به منابع درست در تفسیر و بیان قرآن




البته برداشت‏های غلط از قرآن هم مسئله ‏ای است. این که من الان در رابطه تدبر در قرآن توضیح دادم، گفتم بعضى برداشت‏های غلط از قرآن، موجب این می ‏شود که در موقع تلاوت قرآن، از آن اشاراتى که ربوبى است و از این کلمات و حروف، [که] به قلب انسان مى‏ریزد، محروم بشود. سؤال شد راه پیش گیرى اش چیست؟




من در جواب سؤال شما که راه پیشگیرى اش چگونه است چه بگویم. همین قدر من به شما توصیه می ‏کنم براى این که شما گرفتار برداشت غلط از قرآن نشوید، به منابع درست در تفسیر و بیان قرآن مراجعه کنید. منابعى که می ‏شود روى آنها حساب کرد سر و کار داشته باشید. اقلاً یک راهش این است که از منابعى که نباید به آنها مراجعه کرد پرهیز بکنید. کسى که حق ندارد تفسیر قرآن بگوید، حالا او نباید بگوید، ولى اگر او گفت، انسان اقلاً گوش نکند! و اگر گوش کرد بداند که آنچه که او می گوید نیست. لااقل فقط آن نیست. تعصب نداشته باشد فلان آقا اینجور گفت یا فلان کتاب اینجور نوشته، فلان تفسیر اینجور نوشته. اگر شما تعصب داشتید، لااقل این اندازه توجه نداشتید که ممکن است فلان آقا اشتباه بکند، یا لااقل گوشه‏ ای را گفته باشد، همه‏ اش که در این خلاصه نمی ‏شود، اصلاً قرآن یک سفره الهى است، یک مائده ربوبى است که هر کسى به اندازه خودش می ‏تواند از قرآن و از انوار قرآنى استفاده بکند. این کلام اگر در نظر شما باشد فکر می ‏کنم براى شما اقلاً، این کافى باشد در پیش گیرى شما از برداشتهاى سوئى که براى خود شما مضر است. این که شما توجه داشته باشید که قرآن یک سفره الهى است، که هر کسى به اندازة خودش می ‏تواند اگر برداشت درست بکند از آن استفاده بکند. اگر برداشتش، برداشت درستى باشد، محدود نیست.




یک مفسر یک معنى را گفت معنی ‏اش این نیست که فقط همین معنى است و معناهاى دیگرى که باید باشد دیگر در بین نیست. یا معناهائى که دیگران گفته اند درست نیست. با احتمال این که فلان معنایى را هم که فلان شخص در منبر گفته یا در فلان کتاب نوشته ممکن است معناى غلطى هم باشد. ولى من براى آنهایى که در این جلسه نیستند چه بگویم در راه پیش گیرى از برداشتهاى غلط از قرآن، و چاره اش چیست چه بگویم؟ چه کسى حرف مرا می ‏شنود؟ به هرحال همین اندازه گفتم هر کس حرف مرا بشنود باید روى آن فکر بکند.



نباید انسان فکر بکند که قرآن فقط یک وجه دارد. خیلى از علقه و مضغه ها هستند که حالا به حساب خودشان انسان شده ‏اند و نظر می ‏دهند! علقه و مضغه آن چیزى است که هنوز انسان نشده، من به خیلى از بچه ها می ‏گویم چطور شما وقتى می ‏روید از بازار چیزى بخرید عقلتان کار می ‏کند در یک جنسى که از بقال می ‏خرید عقلتان کار می کند، کم نشود، کلاه سرتان نرود! چرا عقلتان را در این باب بکار نمی ‏برید، چرا فکر نمی ‏کنید؟ از باب مثال یک دفعه این است که ما آقاى طباطبایى را مفسر قرار می ‏دهیم، یک دفعه این است که یک کسى براى خودش چند کلمه از اینجا و آنجا یاد گرفته، براى قرآن تفسیر بیان می ‏کند! عقل ما چرا نباید قضاوت بکند؟ چرا نباید ما این اندازه توجه داشته باشیم در باب معارف؟



چرا ما و شما عقلمان کار نکند که کسى که از باب مثال می ‏خواهد در توحید، در اسماء، در معارف، در معاد، در ورع و چیزهاى مختلف معارف می ‏خواهد بحث بکند، عقل من و شما باید این اندازه کار بکند که این آدمى که در فلان معارف و.... نوشته دارد و سخن دارد، روى حرف این آدم باید حساب کرد، یا روى حرف امثال آقاى طباطبایى ها؟ یک کمى توجه بکنید!

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۲۹, ۱۴:۱۵
تذکراتى درباب دعا




جدیت در دعا برای خودمان، همه ما گرفتاریم




تذکراتى درباب دعا براى شما دارم. گرفتاریهاى من و شما زیاد است. من اولین تذکرم به شما این است که بدانید من و شما سر تا پا گرفتارى هستیم. اصلاً این را باور بکنید، نگاه به اکثریت مؤمنین امثال خودمان نکنید که خاطرشان جمع است و داد و فریاد ندارند، ما هم مانند آنها! شکرگزار باشیم که به این ماه مبارک رسیده‏ ایم، با این همه گرفتاریهایى که داریم، این عنایت است که ما ماه مبارک را دریافته‏‏‏ ایم، بلکه خودمان را نجات بدهیم. شکرگزار باشید، مشعوف بشوید، فرصت بدانید، به گرفتاریهایتان توجه داشته باشید. بیش از این را دیگر نمی ‏توانم بگویم. یقیناً بدانید که گرفتاریمان زیاد است.



بعضی ‏ها می ‏گویند شما می ‏ترسانید، خدا می ‏داند که من نمی ‏ترسانم، چون خودم نمی ‏ترسم نمی ‏توانم شما را بترسانم. وقتى خواستید بترسید بروید قم آن آقاى بهجت را از نزدیک ببینید. پیش من کسى می ‏آید، نه حرف من می ‏ترساند، نه رفتار من، نه اطوار من. اینها ترساندن نیست که می ‏گویم، اما نمی ‏خواهم حقیقت همه اش براى شما پوشیده باشد. خدا می داند که اگر من و شما می ‏فهمیدیم، همین الان که اینجا نشسته‏‏ ایم...



این افراد را حساب نکنید که چه می ‏کنند، آنها هم فهمش مشکل است. اصلا فهم این عصیانگرى ها و طغیانها یعنى چه، اینها هم از اسرار است. این هم از اسرار است که خدا دارد چه می ‏کند. ماه مبارک است و دین فرستاده و پیغمبر فرستاده و اولیاء فرستاده، این طغیانها چیست؟ اینها از اسرار است. خدا کند شما بفهمید. اصلاً این از اسرار است که آن زن لاابالى و آن مرد لاابالى، این مسلمان لاابالى چه کار می ‏کنند! اینها از اسرار است یادتان باشد.



خودمان را ببینیم که الان وضع من و شما همین الان طورى خراب است! همین من و شما که از اول نماز خوانده‏‏ ایم، تا حدودى طاعاتى داشته ‏‏ایم! که اگر می ‏فهمیدیم من بعید می ‏دانم که می توانستیم عقل و شعور خودمان را از وحشت ضبط کنیم، یا حیات خودمان را، مگر این که خدا بعد از این عنایت بکند. یقیناً بدانید که حرف این است: از وحشت، یا عقل و شعور را از دست می ‏دادیم، ـ از وحشت این که پشت پرده چه داریم ـ و یا حیات ظاهرى مان را! مگر این که خدا نخواهد. البته بعضى ها می ‏فهمند، این هم سر است.



این را بگویم شاید بعضى از شما بفکر بیفتید و بخواهید این سرّ برایتان روشن باشد که بعضی ها که می ‏فهمند امثال همین آقاى بهجت که نه استاد من است و نه مرا می ‏شناسد، فقط خوشم می ‏آید مى بینم کسى است که چیزهایى فهمیده و کسان دیگر مانند آقاى طباطبایى، مانند امام خمینى [ره] خدا مشمول رحمت بالاترش بکند، اینها پس چرا نمی ‏میرند؟ این هم سر است.



على علیه ‏السلام فرمود: خدا اگر خواسته باشد نمی ‏میرند، حالشان ایجاب می ‏کند که بمیرند، اما خدا خواسته که نمیرند. این بیان على در نهج البلاغه است. می ‏فرماید: این که خدا خواسته تا زمانى باشند، هستند والاّ آنها از شدت خوف یا از شدت ذوق مى مردند.



یا خیلى شوق دارند و گاهى خیلى خشیت دارند، الاّ این که مشیت و خواست خدا جلو این مسئله را می ‏گیرد.



[وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِی کَتَبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَاب‏. نهج البلاغه ، خ همام]



گرفتارى ما و شما زیاد است من هم زیاد خوشم نمی ‏آید حرف بزنم ولى می ‏ترسم آنچه که خدا به من فهمانده اگر به شما نگویم پیش خدا مسئول باشم. ماه مبارک که می ‏آید شکرگزار باشید ولى گرفتاری‏هایمان زیاد است. فکرهاى عوامانه را کنار بگذارید، محکم براى نجات خودتان از آتش، از هلاکت اخروى از خسران از حرمان، دعا بکنید و از وحشت‏ها، از دهشت‏ها، از آنچه که بنظرتان نمی ‏آید، که اگر گوشه‏ ای از آن را ببینیم یا دیوانه می ‏شویم یا می ‏میریم! چون نمی ‏توانیم تحمل بکنیم که بعد از مردن، دیگر مردن هم در آنجا نیست. خلاصه براى نجات‏تان دعا بکنید
.


دعا براى اسلام و مسلمین




در ردیف بعدى براى اسلام، مسلمین، نصرت اسلام، خذلان کفار، براى انقلاب، براى امام، براى جبهه، وظیفه تان این است که دعا بکنید، که اگر نکنید در آنجا مؤاخذه خواهید بود، خدا شما را مؤاخذه خواهد کرد. البته شما اگر براى نجاتتان، در دعا کوشیدید، [برای ادای] مسئولیت خودتان به آنچه که به اجتماع مربوط است پیش خواهید رفت. چون اگر نکنید آن هم برایتان گرفتارى دارد. و اگرتک تک افراد اصلاح بشوند جامعه اصلاح مى‏شود. صحبت در همین اشکالات ما است، در نجات خودتان بکوشید.




بدانید که کل ماه مبارک از مواقع استجابت دعاست. من براى شما شرایطى را در دعا عرض می ‏کنم، در نظر بگیرید



حضور قلب در دعا





شرط اول: در این ماه براى آن حاجتى که داشتید و داریم که عبارتست از همان گرفتاریها که در باطن امر داریم، سعى کنید که در دعا فقط زبانتان نباشد. شرط اساسى در دعا حضور قلب است که به آنچه که می ‏گوئید، در قلبتان هست، آنجا حضور داشته باشید. اولاً حضور قلب، که قلب در موقع دعا ساهى و نامى [خواب] نباشد، خواستتان هر چه هست قلبتان هم آنجا باشد، در پیشگاه حق چیزى را که به زبان مى گوئید، قلبتان هم بگوید، زبان مترجم قلب باشد. این شرط اساسى در دعاست. اگر از اول این را نداشته باشید گو اینکه دعا نمی ‏کنید



امید داشتن




شرط دوم: امید داشته باشید! معنى دعا خواستن است. خواستنى که امید در آن نباشد چه خواستنى است؟ خدا خودش فرموده بخواهید، هرچه را که می ‏خواهید. گناه شما [اگر] به اندازه گناه همه جنّ و انس هم باشد بخواهید. هرچه را می ‏خواهید، نجاتتان را هم می ‏خواهید بخواهید. صحبت ما در نجات ماست، بخواهید، خودش گفته، وقتى در دعا اذن داده، دعا بکنیم. آیا معنى این، این است که ناامید باشیم؟ اصلاً دعا با ناامیدى معنى دارد؟ ندارد. امید و رجاء شرط دعاست. شما هر کدام سابقه تان تا بحال هرطور بوده، در دعا امید داشته باشید، امیدتان هرچه زیادتر باشد. البته امید معقول، که به تلاش وادار می ‏کند، نه بر ترک تلاش، نه به ترک عمل. هر چه امیدتان بیشتر باشد، حسن ظن تان بهتر باشد، دعایتان ممکن است مقرون به اجابت باشد



تذلل و بیچارگی




شرط سوم: شما [که] در دعا از خدا طلب می ‏کنید، از خدا می ‏خواهید یا امر می ‏کنید؟ امر که نیست، خواست است. شما فقیر هستید یا نه؟ دعا از فقر است و خواست است. [این] در ظاهر هم باید بروز بکند. در ظاهر همان مسئله تبتّل، ابتهال، آن حالات خاصى که در دعا هست، آنها را داشتن. حاج میرزا جواد آقا می گوید گاهى براى این که دعاهایتان خوب مستجاب باشد سعى کنید که آن حالت استکانت [بی‏چارگی] تان خوب باشد و گریه هم داشته باشید و براى این که رقت به شما دست بدهد، دلتان به خودتان بسوزد. انسان بعضى کارها را بکند که خودش به خودش دلش بسوزد، قلبش به رقت بیاید. مثلاً خاک بریزد به سرش، ـ اولیاء خیلى کارها داشته ‏اند ، این حالت خودش کلى رقت می آورد. و طورى لباس بپوشد [لباس مسکنت]، پا برهنه باشد، صورتش را به خاک بچسباند، اگر مناسب باشد خودش را بیندازد روى خاک که به آن وضع خودش، خودش دلش بسوزد، قلبش را به رقت بیاورد. صورتش را به دیوار بچسباند و یا مثلاً دستش را به گردنش ببندد. این حالات که دلش به رقت بیاید. اینها در دستورات روایات هم هست، بصورت کلی‏اش هست که علماى اخلاق از آنها استخراج کرده‏ اند و [خود] اینجور کرده ‏اند و دستورات هم می ‏دادند. خلاصه شرط سومى که می ‏خواستم بگویم استکانت و خضوع است توأم با گریه. هرچه استکانت، ذلت، تذلل، خضوع توأم با رقت، هرچه کاملتر باشد، این شرط دعا که خضوع و استکانت است کاملتر می ‏شود.



البته ما جریانهایى از خوبان دیده‏ ایم ولى متاسفانه من خیلى در این باب محتاطم که نه در نوشته ها می ‏توانم بیاورم و نه در گفته‏‏ ها. و دیده‏ های خودم در مورد خوبان و شنیده‏ های خودم را از خوبان یا داشته ‏های خودمان را از خوبان و امثال اینها را نمی ‏توام در معرض قرار بدهم .وقتى نقل بکنم، چیزهایى من دیده ‏ام از همین‏ها که گفتم، نمونه‏ های بالاتر و بهتر، که الان بیادم افتاد که آن خوبان چه حالاتى داشتند، خوبانى که اگر بگویم بعضی ‏هایشان را اسمشان را شنیده اید و همه خوبان به آنها ارادت داشتند و دارند. معمولاً هم اینها در مواقع خلوت است، مگر خواصى احیاناً، تصادفاً باخبر بشوند. چون انسان تنها نباشد نمی ‏تواند، مخصوصاً در تنهایى در دل شب، انسان اینجور استکانت و تذلل‏ها را داشته باشد خوب هم می ‏تواند دقت داشته باشد. قرآن می ‏گوید: وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادی‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ، آن وقت که می ‏میریم تنها هستیم، خدا مى گوید تنها آمدى، اول هم تنها بودى، بعد هم تنها خواهى بود. تنها هستیم، اگر عنایت او باشد، رفاقت او، انس او، جلیس بودن او، و اگر نباشد، مصیبت هاست.



در این مورد آیا شما [می ‏توانید] حق استکانت را که شرط سوم بود خوب ادا بکنید؟ هرچه بکنید، می ‏توانید حق آن استکانت را که در این مقام باید داشته باشید، ادا بکنید؟ نه! فلذا زبان حال ما باید این باشد که خدایا آن ذلتى را که باید در حضور تو داشته باشم، درخصوص این گرفتاریم، که از تو می ‏خواهم، نمی ‏توانم ادا بکنم، اما با این همه، چون خودت اذن دادى زبان به دعا باز می ‏کنم، می ‏خواهم. من حتى المقدور استکانت دارم، ذلیلم، فقیرم ولى حقش را نمی ‏توانم ادا بکنم. این را در نظر داشته باشید. حاج میرزا جواد آقا می ‏گوید: اینکه در مقام دعا نباید ناامید بود، چون خودش اذن داده. آن وقتى که فرعون [قارون] موقع غرق شدن دعا می ‏کرد، موسى را بفریادش می ‏خواست که موسى علی‏ نبیناو آله‏ وعلیه‏ السلام او را نجات بدهد، موسى هم گوش نکرد، اما خدا به او وحى کرد که تو که او را خلق نکردى که به فریادش گوش بکنى، اگر تو او را خلق کرده بودى دعایش را گوش می ‏کردى. اگر مرا می ‏خواند جواب می ‏دادم. معنى مرموز خیلى اسرارآمیز و امیدآورش این است خدا به مخلوقش رأفت دارد، ولى نه از آن رأفت‏ها که به ذهن من و شما می ‏آید، هرچه از این رأفت‏ها به ذهن من و شما بیاید، رأفت هر رؤفى را حساب بکنید، ولو رأفت مادر به بچه اش باشد، همه اینها جلوه ها و رشحاتى است از آن رأفت مطلق او. به بندگانش رأفت دارد، توجه می ‏کنید؟ مى فرماید اگر مرا صدا می ‏زد، بى جواب نمی ‏گذاشتم! این خیلى روایت اسرارآمیزى است!

طلب حلیت از مردم





شرط چهارم: قبل از ماه مبارک سعى بکنید براى این که دعاهایتان مستجاب باشد. اگر به بنده ‏ای از بندگان خدا ظلم کرده ‏اید حتى المقدور این ظلم را برطرف بکنید، حلیّت بگیرید که این مانع استجابت دعایتان خواهد بود. اینها را اسرارآمیز بدانید. هر فردى به هر نحوى [که] شما به او رنجش و ظلم و تعدى داشته ‏‏اید، باطنش حجاب بین شما و خداست. این چیز اسرارآمیز است




من اگر از شما رنجشى دارم که به حق [من] تعدى کرده ‏اید، من در باطن شما، با شما مخاصمه دارم و بین شما و خدا حجابم. مسئله ساده نیست، آمده ‏ام در عالم شما، حجاب بین شما و خدا هستم و این همان است که در قیامت، در صراط، یکى از عقبات که مانع پیش می ‏آید که انسان به سوى جوار خدا برود، همانهایى هستند که بگردن انسان حق دارند. حق ذوى الحقوق را رد بکنید، حلّیت بطلبید، اینها مانع استجابت دعاست.

تحمید و تمجید





شرط پنجم: در موقع دعاهاى خودتان از تحمید و تمجید غفلت نکنید. یعنى وقتى انسان از خدا چیزى می ‏خواهد، مشغول حمد خدا و تمجید خدا باشد، بعد دعایش را شروع بکند. در این مورد از على علیه‏ السلام سؤال کردند که ما قبل از دعا چطور تحمید و تمجید داشته باشیم؟ فرمود: [اول می ‏گویید] یا من هوا قرب الىّ من حبل الورید، یا من یحول بین المرء و قلبه، یا من هو بالمنظر الاعلی و بالافق المبین، بعد شروع می ‏کنید به دعا
.


به زبان آوردن نعمت‏های خدا و گناهان خود




شرط ششم: علماء اخلاق گفته ‏اند بعد از این جمله این را هم اضافه بکنید که با این جمله که شروع کردید یک مقدار از نعمتهاى خدا را که به شما عنایت کرده بشمارید، اصلاً بزبان بیاورید: خدایا این طور این نعمت را بمن دادى و چه دادى و چه دادى، بعد گناهانتان را بشمارید، کل گناهانتان را به زبان بیاورید که خدا یا در پیشگاه تو من گناهکارم و چه کردم و چه کردم الى آخر. با این مقدمات، بعد شروع بکنید به دعا. توجه داشته باشید که شرط این است که در دعا عجله نکنید. روى دعایتان الحاح [اصرار شدید] داشته باشید. یعنى اصرار بکنید، بایستید، ایستادن، عجله نداشتن، الحاح داشتن! مرحوم ملکى می ‏فرماید که اهل اصرار این است که دعا را بدون عجله از ظَهر قلب سه بار به زبان بیاورید و با توجه قلبى بگوئید
.


فرستادن صلوات





شرط هفتم: این است که قبل از این که دعا مى‏کنید، صلوات بفرستید بر محمد و آل محمد صلوات‏ الله ‏علیهم‏ اجمعین و بعد از دعا هم صلوات را داشته باشید، اولش صلوات و آخرش هم صلوات.




امام صادق علیه ‏السلام فرمود: لَا یَزَالُ الدُّعَاءُ مَحْجُوباً حَتَّى یُصَلَّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد. [کافی، ج‏2، ص: 491] دعا محجوب است مگر این که انسان این صلوات را داشته باشد. یعنى اول صلوات می ‏فرستید بعد دعا می ‏کنید و بعد صلوات می ‏فرستید. وقتى خدا اول آخرش را قبول فرمود وسطش را هم قبول می ‏کند. این هم یکى از آن زرنگى در دعاست که انسان باید داشته باشد
.


دعا قبل از رسیدن به شدت و گرفتارى




شرط هشتم: این است که دعا را همیشه در رابطه با هر موضوعى که هست مخصوصاً در رابطه با مشکلات، چه اخروى و چه دنیوى؛ قبل از رسیدن به شدت و گرفتارى بکنید نه در وقت خود گرفتارى. یعنى الان براى آخرتتان، الان براى روز مرگتان، الان براى سوال قبرتان، الان براى سوءعاقبت‏تان، الان براى آنچه که بعداً به سراغ شما خواهد آمد، دعا بکنید! یا براى گرفتاریهاى دیگر دنیوى، هرچه مشکل براى امور دنیوى تان هست قبل از این که وقتش برسد دعا بکنید. دعاى قبل از شدت غیر از دعائى است که در متن شدت و بعد از قرار گرفتن در شدت هست، که این دعا چندان به ثمر نمی ‏رسد.




البته این یک رمزى دارد که گفته ام، شما می ‏خواهید نماز شب بخوانید، الان دعا بکنید تا وقت نماز شب چندین بار دعا بکنید، آن وقت در نماز شب موفق تر خواهید بود، تا وقتى که قبلاً این دعا را نکنید و وقت نماز شب که می رسد آن وقت دعا بکنید که خدایا مرا موفق بکن، که این دعا چندان مثمر نخواهد بود آنچنان که آن دعاى قبل از وقت مثمر بود. البته این هم بى ثمر نیست، ولى دعاى قبل از وقت هر چیز، مخصوصاً دعاى قبل از شدتها و گرفتاریها، چه در رابطه با مسائل اخروى و چه دنیوى، خیلى مؤثرتر است تا این که بعد از رسیدن وقتش باشد.

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۳۱, ۱۸:۵۵
لیلة القدر و نزول قرآن






درک لیلة القدر





درک لیلة القدر یک معنى مخصوص دارد. در لحن دعاها هست که خدایا مرا موفق بکن به درک لیلة القدر و یا مثلاً در عرف گفته مى‏شود: فلانى موفق به درک لیلة القدر شده یا آرزویى است براى اهلش که موفق بشوند به درک لیلة القدر.


این همه براى ما و شما لیلة القدر آمده و گذشته ولى ما درک نکرده‏ایم. آیا آن شبها ما نبودیم؟ چرا بودیم. بیدار نبودیم؟ چرا بیدار هم بودیم! اما آیا لیلة القدر را درک کرده ایم؟ خیر! لحن دعاهایی که درک لیلةالقدر را خواسته‏اند، خودش معلوم مى‏کند [که] این نیست که مثلاً شب لیلة القدر را انسان بیدار باشد و به عبادت هم بگذراند و آن شب هم که بیدار مى‏ماند و عبادت مى‏کند، لیلة القدر باشد، او درک کرده باشد! یعنى اولاً [آن شب] در محتملات لیلة القدر [باشد] و ثانیاً همه بیداران، آنها که در این محتملات بوده ‏اند و زنده بوده ‏اند و مؤمن هم بوده اند، آیا اینها لیلة القدر را درک کرده اند؟ [آنها که] هر ماه مبارک هم که می ‏آید، ماه مبارک‏ها را می گذرانند، آیا هر سال در ماه مبارک، لیلة القدر را درک می ‏کنند؟ مخصوصاً اگر بیدار باشند؟ نه اینجور نیست! مخصوصاً اگر مسئله بیدارى و به عبادت مشغول شدن نباشد!

همه مؤمنین مادامی که عمر دارند هر سال یک بار لیلة القدر را [ظاهرا] درک می کنند. حالا مثلاً [اگر] شصت سال عمر داشته باشند، شصت بار لیلة القدر را درک می ‏کنند؟ اینجور نیست. حتى آن کس که روزه می ‏گیرد و شبهاى لیالى قدر را هم بیدار می ‏ماند، گرچه خوب است و توفیق است، ولى این که موفق به درک لیلة القدر [شود]، آن هم چندین بار، بعید است آن لحن‏ها این را نشان بدهد. [آنها که فکر می ‏کنند] که: همین که در دعاهاست که خدایا ما را موفق به درک لیلة القدر بکن، این است که مؤمن باشیم، زنده باشیم، ایمان داشته باشیم و روزه هم بگیریم و شب لیلة القدر و محتملاتش را هم با عبادت زنده نگه داریم، این همان درک است، عوامانه فکر می ‏کنند. من نمی ‏توانم باور کنم که آن دعاها به اینجا نازل است [و مربوط به این نوع درک است]. من خودم شخصاً بعید می ‏دانم این باشد. [از طرفی] آن که خیلى بعید است که [کسی] حتى بیدار هم نباشد، [صرفا]چون مؤمن است، به اندازه عمرش لیلة القدر را درک کرده باشد! این یکى هم که مانند ماها، شبها در لیالى قدر بیدار بوده و عبادت کرده، [این هم به اندازه عمرش لیلة القدر را درک کرده باشد!] این هم بعید است. لحن [دعاها] نشان مى‏دهد درک لیلة القدر چیز خاصّى است و معناى بخصوصى دارد، که [البته] عاید کسانى خواهد بود که ایمان داشته باشند و عامل باشند و روزه باشند و شبهاى لیالى قدر هم على الحساب بیدار و مشغول عبودیت، بهمعناى خاص باشند. این را توضیح مى‏دهم

یارئوف
۱۳۹۴/۰۳/۳۱, ۱۹:۰۳
ارتباط نزول قرآن با لیلة القدر










با این توضیح که گفتیم [درک لیلة القدر] به معناى مخصوصى است. این معناى مخصوص از درک لیلة القدر ـ آن اندازه که من متوجه مى‏شوم ـ این است که، این بى ارتباط نیست با انا انزلناه فى لیلة القدر، یعنى نزول قرآن! حقیقت قرآن، حقیقت بالاى قرآن بصورت دفعی ‏‏‏اش.




نزول دفعى قرآن [آن است که] قرآن یکباره به قلب رسول اکرم صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله [نازل شده است] که [این از] مراتب نزول قرآن است. [این نزول دفعی هم فقط] یکبار شده است، در ماه مبارک رمضان هم شده است، یک شب هم شده است که آن شب، شب قدر است، [که در آن شب، قرآن به صورت یکجا] به دل رسول الله صلوات‏ الله‏ علیه‏ و آله [نازل شده است] و بعد هم بصورت تفصیل در بیست وسه سال آمده است که [این نزول تدریجی و] تفصیلی می ‏شود: «تنزیل».



درک لیلة القدر با این مسئله نزول قرآن در لیلة القدر بى ارتباط نیست. یعنى خود نزول قرآن با لیلة القدر بى ارتباط نیست. [البته] اصل [و] مقام جمعى قرآن، نه مقام تفصیلش. قرآنِ یکجا، مقام جمعى قرآن که به رسول اکرم صلی‏ الله‏ علیه ‏و آله عنایت شده است. و [قرآن] بعد از آن مقام جمعى، در طول بیست و سه سال، تنزلات تفصیلى پیدا کرده است. این نزول قرآن بى ارتباط با شب قدر نبوده است.

[این اتفاق هم تصادفی نیست] انا انزلناه فى لیلة القدر، نه این که تصادفاً [قرآن] در این شب [نازل] شد. این که بگویند فلانى در فلان روز آمده، هر روز مى‏آمد مى‏شد، اما حالا در عین حال، فلان روز آمد. [اما نزول قرآن این طور نیست،] اینجور نیست که بگوئیم شب قدر شبى است، حالا نزول قرآن هم تصادفاً در آن شب بوده [و] در واقع تقارن بوده! نه، تقارن نیست. اصلاً خود لیلة القدر با خصوصیاتى که دارد در نزول قطعى قرآن نقش دارد. یعنى در این زمان باید این قرآن به رسول الله صلی ‏الله ‏علیه‏ و آله نازل بشود، در همین شب باید نازل بشود نه در غیر این شب! وقتش این شب است! این اصل مسئله لیلة القدر، حالا می ‏ماند درک لیلة القدر

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۰۲, ۱۳:۰۶
لیلة القدر و حقیقت رسول الله











درک لیلة القدر هم با این مسئله نزول قرآن بى ارتباط نیست. [یعنى درک لیلة القدر با انوار قرآن که به رسول اکرم صلی الله‏ علیه‏ وآله نازل می ‏شود، بى ارتباط نیست.] مقصود این است که از انوار قرآن، از حقایق قرآن و از آنچه که اصل قرآن در مقام جمعى به رسول اکرم صلی الله‏ علیه‏ و آله نازل شد و رسول الله شد آنچه که شد، شد قیامت، از قیامت هم بالاتر!



این براى رسول الله صلی‏ الله علیه‏ و آله بود که نزول قرآن به رسول الله بود. نزول کل قرآن، جمعِ قرآن، به حقیقت رسول الله صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله، دو تا هستند، در عین حال هم هر دو یک حقیقت‏ اند، نازل و منزَل هم می ‏شود گفت.


ولى بالاخره آنچه که براى درک کننده لیلة القدر اتفاق می ‏افتد، [مرتبط با حقیقت رسول الله است و افاضه او است و] به وساطت رسول الله صلوات ‏الله ‏علیه ‏و آله می ‏رسد. به وساطت رسول الله، به شفاعت رسول الله. چون اصل صاحب این مسئله و دقیقا صاحب قرآن، بالاصاله و باللیاقه، به عنایت خدا، رسول الله صلی‏ الله‏ علیه ‏و آله است.


اوست و استعداد اوست و قابلیت او، یا فقط دل اوست که [موجب می ‏شود] در چنین شبى حقیقت قرآن بصورت جمعى، یکجا به قلب او نازل بشود. دقیقاً فقط منحصر به اوست و [هر چه] به کسى از درک کننده‏ هاى لیلة القدر [برسد،] از طریق او خواهد بود. یعنی از آنچه که به قلب او نازل شده است، در مراتب مختلف، به وساطت او و شفاعت او ـ که شفیع کل است ـ خواهد بود. کانّه آنچه را که می ‏شود، هم می ‏توان گفت خدا افاضه می ‏کند، هم می شود گفت رسول الله صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله افاضه می ‏کند، هر دو هم درست است.


از آن انوارى که حقیقت قرآن است، مقام جمعى قرآن است، از آن مقام جمعى به وساطت رسول الله صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله و از طریق افاضه رسول الله صلی‏ الله علیه‏ و آله به درک کنندگان لیلة القدر در مراتب مختلف، چیزى می رسد. و با این افاضه در مراتب مختلف تحولى در وجود آنها بوجود می ‏آید که رشحه‏ ای است از آن تحول عجیبى که درخصوص رسول الله صلی‏ الله ‏علیه ‏و آله پیش آمد. چون قیامت شد و از قیامت هم بالاتر.


رشحه ‏ای از آن به تناسب این طرف، به وساطت رسول الله صلی ‏الله‏ علیه ‏و آله می رسد. البته می شود [این افضه و این وساطت را] به مسئلة کوثر و سقایت رسول الله صلی‏ الله ‏علیه ‏و آله هم [مرتبط کنید]، مطلب به آنجاها هم می ‏رود. مطلب یکى است و طبعاً درک کننده لیلة القدر، به وساطت رسول الله صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله از حقایق قرآن، به دلش راه پیدا می ‏کند، اما در مراتب [خود]، و کلاً هم متحول می ‏شود، همه چیزش متحول می ‏شود: شعورش، مشاعرش، مشاهداتش، مکاشفاتش، فهمش، معرفتش، حالش، خوفش، همه چیزش! یعنى آنچه که قرآن می ‏آورد! قرآن چه می ‏آورد؟ نمی ‏شود گفت یکى دو تاست، حقیقت قرآن اگر به کسى از قلب رسول الله صلی ‏الله ‏علیه ‏و آله بتابد، از آن خبرها که در رسول الله صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله ایجاد کرد، از آن خبرها به وساطت رسول الله صلی‏ الله‏ علیه ‏و آله رشحاتى در اینجا ایجاد می ‏کند. فاحشرنا فى زمرته لا تحرمنا صحبته.


اینها را هم شما بیاورید [ارتباط دهید] به کوثر، که ساقى هم على علیه ‏السلام است، آن کوثر مال اوست، این چشمه، مال اوست، از او باید سیراب شد، همه ‏اش را در بر دارد. کسى که موفق به درک لیلة القدر می ‏شود، دیگر یک آدم معمولى نیست! از هیچ لحاظ. و فقط مسئله این نیست که مثلاً مشاهدات و مکاشفات برایش می ‏آید، حقایق قرآن برایش مکشوف مى شود، حقایق توحید برایش مکشوف می ‏شود، پشت پرده بر این مکشوف می ‏شود! بلکه، اینها جزیى است از آن، محبتهاى بالا پیدا می ‏کند، صاحب اسرار می ‏شود! باز اینها جزیى است از آن. ایمان بالا پیدا می ‏کند، خوف بالا پیدا می ‏کند، خشیت بالا پیدا مى کند، در عبودیت آداب بالا را موظف می ‏شود و قرب مخصوص به رسول الله صلی‏ الله‏ علیه ‏و آله پیدا می ‏کند. در دل رسول الله جایى برایش باز مى شود. این معلوم است که وساطت از طریق رسول الله صلی ‏الله‏ علیه‏ و آله است، نزل به الروح الامین علی قلبک، قلب رسول الله همه چیز است. یعنى همه چیز در قلب رسول الله صلی‏ الله ‏علیه ‏و آله است، بدون شبهه.


همه عوالم مندرج در دل رسول الله است. رسو ل الله گفتیم تمام شد؟ نزل به الروح الامین علی قلبک، صاف تعبیر می ‏کند: على قلبک. آن وقت از آن قلب، یک تابشى براى این درک کننده لیلة القدر می ‏شود! [یعنی] از آنچه که در آن قلب است، که عبارتست از


قرآن، [به قلب او می تابد.] وقتى از آن قلب، حقایق قرآن، به دل کسى ـ که عبارت است از تابع رسول الله صلی‏ الله‏ علیه ‏و آله و درک کننده لیلة القدر ـ می ‏تابد، این معنی ‏اش این است که این دل، [در] آن دل، جائى پیدا می ‏کند و به اندازه جایى که پیدا می کند به او چیزى می ‏دهند.

این که در بین اهل معرفت هست که در دل رسول الله جایى پیدا بکنند، یعنى همین مسئله. جا پیدا کردن در دل رسول الله صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله و در دل حضرات اولیاء، خیلى مقام بالا است. یعنى سعادت ماها در این است که بتوانیم در دل رسول الله صلی‏ لله‏ علیه‏ و آله و یا در دل معصومین علیهم‏السلام ـکه هم کثیرند و هم یکى بیش نیستند ـ راهى پیدا بکنیم

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۰۲, ۱۳:۰۷
دیدار ملائک








البته این هم که می ‏گویند درک کننده‏ های لیلة القدر، ملائکه را هم می ‏بینند، شما [مساله] دیدار ملائکه را در این بحث یک مقدار حذف بکنید. دیدار ملائکه یک مقدار جاى حرف است. آثار ملائکه، هدایتهاى ملائکه، مأموریتهاى خاص ملائکه هست، اما دیدار و شهود ملائکه را ـ که شما سؤال کردید ـ باید یک مقدار توضیح بدهم.


این شهود به صورت دیدار نیست. یافتن ملائکه به صورت دیدار نیست. البته یافتن است، از الهاماتشان با خبرشدن است، اما دیدن در شکل مُلکى، یک مقدار مشکل است. آثارش را می ‏یابد، گاهى در عالم، شاهد القائات ملکى می ‏شود. فرض بفرمائید که صداهاى ملکى را می ‏شنوند، یا مثلاً در رؤیاهاى صادق هم همینطور. اما دیدار مَلَک در چهره مُلکى، یا در تمثل‏ها یک مقدار زور می ‏برد. البته براى افراد عادى عرض می ‏کنم، اما معاشرتشان، راهنمائی ‏هایشان و دستگیری ‏های خیلى عجیب‏شان را می ‏یابد. یک وقت می ‏بیند صاف انسان می ‏خواهد خطا بکند، فورى دستگیرى می ‏کنند، صاف می ‏فهمد خطا می ‏کند، در خواب یا در بیدارى.


حضرت علی علیه ‏السلام در نهج البلاغه می ‏فرماید: خدا از اول براى رسول الله صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله مَلَکى مأمور کرد که لحظه به لحظه او را از خطا حفظ بکند. جمله عجیبى است من تا بحال جائى ندیده بودم. در نهج البلاغه دیدم. خدا از بچگى ملکى را مأمور کرده بود که قدم بقدم در تأدیب و تربیت رسول الله صلی ‏الله‏ علیه و آله [باشد].


مقصودم این است که درک کننده‏ های لیلة القدر در مراتب مختلف، از راهنمایی ‏های مَلَکى کاملاً بهره مند می ‏شوند و گاهى بسیار بارز! مثلاً چیزى را می ‏خواهند تصمیم بگیرند، مثلاً در خواب به او می ‏گویند این کار را نکن. این معمولى است، به کارى که به صلاح اخرویش نیست، حتى به صلاح دنیویش نیست. یا همین طور در حالت بیدارى احساس می ‏کنند که یکدفعه [مساله] برایشان واضح می ‏شود. القائات مَلَکى اینجور است. این مسئله یکبار می ‏شود و تمام می ‏شود.


تقدیر در شب قدر هم مسئله دیگرى است. در شب قدر تقدیر امور می ‏شود براى کل خلقت یا براى یکسال و یا براى همیشه. تقدیرهاى کلى در شب قدر تقدیر می ‏شود، یک قسمت هم به تقدیر سال است.

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۰۲, ۱۳:۰۹
دعا و تضرع در شب‏های قدر





در شب نوزده و بیست و یک و بیست و سه احتمال شب قدر است و شب بیست و یکم احتمالش از نوزده و بیست و سه، از هر دو بیشتر است و احتمال شب قدر بودن در شب نوزده هم هست. حالا معنى شب قدر چیست، آن چیز دیگرى است. چون در شب قدر مسلماً تقدیرات به راه می ‏افتد. تقدیرات امور انسان در یک سال می ‏آید تا شب قدر سال آینده. آنچه که براى انسان در یک سال آتى می ‏شود، تقدیراتش در شب قدر می ‏شود. فلذا در شب قدر از دعا غفلت نکنید، هرچه را می ‏خواهید، به زبان خودتان از خدا بخواهید. با تضرع و اصرار هم بخواهید که خدایا چنین بکن، چنان بکن! و هرچه مقاصد و حوائج دارید از خیرها و خوبی ‏ها و نعمتهاى دنیوى و اخروى و آنچه که به خدا پناه می ‏برید، از بدیهاى دنیوى و اخروى اینها را در این سه شب غفلت نکنید، چون شبهاى تقدیر است.


در این شب‏‏ها آنچه که در یک سال پیش می ‏آید و به یک نظر آنچه که در کل پیش می ‏آید، تقدیر می ‏شود. حالا به یک نظر، در یک سال و [به یک نظر دیگر] در کل آنچه که در سرنوشت انسان، در عمر انسان، در عالم انسان پیش می ‏آید، اینها در شبهاى قدر تقدیر می ‏شود! فلذا دعا بکنید و آنچه را که می ‏خواهید، با تضرع از خدا بخواهید. اگر دعایتان را با تضرع به اجابت رساندید، وقتى اجابت فرمود، تقدیر خدا براساس دعاى شما می ‏شود، یعنى همان طور که شما از خدا می ‏خواهید! [اگر] با تضرع، با فقر، با مسکنت، با شکستگى و با تذلّلِ شما، خدا اجابت کرد، خدا همان طور که می خواهید تقدیر خواهد کرد، چه براى یک سال و چه در کل.


این است که حتماً در این سه شب از دعاى براى دنیا و آخرتتان غفلت نکنید، تنبلى هم نکنید، در دو جانب: یکى خیرات دنیا و آخرت و یکى هم دفع شرور دنیا و آخرت. یکى جلب خیرات و یکى هم دفع شرور. یعنى مرتب به زبان خودتان آن چیزهایى را که می ‏دانید باید براى خودتان از خیرها بخواهید، چه در یک سال و چه در کل، چه دنیوى و چه اخروى، آنها را بخواهید. همچنین از خدا بخواهید آن بدیها را که به نظرتان می ‏آید چه دنیوى و چه اخروى، از آنچه که انسان می ‏فهمد بد است، از خدا بخواهید که خدا آنها را از شما دور کند، چه در یک سال و چه در کل.



مثلاً : خدایا ما را از گناه حفظ کن، توفیق عبادت بده، توفیق طاعت بده، خدایا توفیق بده من گناه را ترک بکنم، توفیق بده من واجبات را انجام بدهم، توفیق طاعت و عبادتت را به من عنایت کن، تو عنایت نکنى نخواهد شد.

این را با تضرع بخواهید. اینجا شما می ‏خواهید [که] خدا شما را از یک شرّ حفظ بکند، که عبارت است از گناه. و یک خیر را می ‏خواهید که عبارت است از طاعت، عبادت و انجام واجب و امثال آن. یعنی خیرى از خیرات آخرت و شرّى از شرور آخرت. هم خیرات دنیوى را بخواهید، هم خیرات اخروى را. هم از شرور دنیوى به خدا پناه ببرید و هم از شرور اخروى

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۰۷:۵۷
به زبان آوردن خواسته‏‏ ها






تنبلى هم نکنید، خواسته‏ هایتان را باز کنید، از خدا بخواهید. دستور است، نگوئید خدایا تو می ‏دانى من چه می ‏خواهم! خدا می داند، اما آن بازکردن ریز ریز خواسته و به زبان آوردن آنها از خدا، دستور است، این خودش سرّ دارد، از اسرار است که دستور داده‏‏اند. می ‏گوید حوائجتان را باز کنید و در محضر خدا ریز به ریز بشمارید و بخواهید. چه آنجا که خیر دنیا و آخرت را می ‏خواهید، چه آنجا که دفع شر را می خواهید، ریز به ریز باز کنید و به زبان بیاورید و بخواهید. تنبلى هم نکنید. گاهى این تنبلی ‏ها نمی ‏گذارد. چون انسان فکر می ‏کند آنقدر خواسته دارد..، چون ما سر تا پا فقریم. اصلاً ما باید مرتب بنشینیم دعا بکنیم، مرتب این را بخواهیم، از آن پناه ببریم، این خیر را بخواهیم، دفع آن شر را بخواهیم. خواسته‏ ها و حوائج ما یکى دو تا نیست. ما سر تا پا فقریم! انسان وقتى متوجه می ‏شود که حوائجش بیش از حد است، واقعاً بى شمار است و فکر مى‏کند کدامش را بخواهد، آن وقت تنبلى عارض می ‏شود و حوائجش را باز نمی ‏کند و سختش می ‏آید ریز به ریز از خدا بخواهد و طبعاً از دعاى به این صورت دست برمی ‏دارد و دعاى کلى می ‏کند.


نمى گویم دعاى کلّى دعا نیست ولى در باز کردن و ریز به ریز خواستن، حسابى هست که در کلى آن حساب نیست. گرچه دعاى کلّى هم دعا است. مثلاً وقتى شما با اصرار به خدا گفتید: خدایا خیر دنیا و آخرت را هرچه هست به من روزى بکن، خدایا هرچه شر دنیوى و اخروى هست مرا از آنها حفظ بکن، این دعاى کلى است. همه را شامل می ‏شود، خدا همه‏ اش را می ‏داند، این دعا هم خوب است. اما چه بهتر که ریز ریزش را هم باز بکنید و از خدا بخواهید که دستور است. این به آن معنى نیست که اگر انسان ریز به ریز حوائجش را باز نکرد و کلى گفت، مثلاً گفت: اللهم رزقنى خیر الدنیا و الاخره و اصرف عنى شر الدنیا و الاخره، خدا دیگر ریز ریز خیرها را به او عنایت نمی کند و ریز ریز شرها را از او دفع نمی ‏کند! معنى‏اش این نیست. همان جمله را اگر انسان با تضرع از خدا بخواهد، آنقدر با تضرع بخواهد که خدا همین جمله را از او اجابت بکند، خدا خودش می ‏داند همه خیرها را به انسان عنایت می ‏کند و همه شرور را دفع می ‏کند. فلذا یک وقت شما تنبلى داشتید و دیدید حوصله باز کردن ریز ریز حوائج تان را ندارید یا خوابتان می ‏آید، نگوئید من حوصله بازکردن ریز ریز حوائجم را ندارم و دعاى کلى هم به درد نمی ‏خورد! من نمی ‏گویم که به درد نمی ‏خورد. آن به جاى خود محفوظ است. اگر یک وقتى حوصله نداشتید، همان کلّی ‏ها را هم از خدا خواستید [و] خدا اجابت کرد، باز مطلب درست مى شود. اما از باز کردن حوائج و گفتن ریز ریز آنها در محضر خدا و خواستن، از این هم غفلت نکنید که در این هم رمز هست و سرّ هست. این گونه خیلى دعا کنید، ما سر تا پا فقریم، لحظه به لحظه خدا باید به ما عنایت بکند، از خیرها و خوبی ‏ها به ما بدهد. لحظه به لحظه. همه چیز به دست خداست و لحظه به لحظه شرّها را خدا باید از ما برطرف بکند. یقین بدانید اگر خدا نخواهد، ما آسمان را هم به زمین بیاوریم یک ذره‏ای از خیر را نخواهیم توانست به دست بیاوریم و ذره‏ای از شر را نمی ‏توانیم از خودمان دور کنیم. اگر خدا نخواهد، تلاش ما به جائى نخواهد رسید. اگر خدا بخواهد تلاشهاى ما به جایى خواهد رسید. من سعى زیاد می ‏کنم که شرّ دنیوى و اخروى از من دور بشود، اگر خدا بخواهد سعى من به ثمر خواهد رسید، اگر خدا نخواهد سعى من به ثمر نخواهد رسید، چه در جلب خیرها و چه در دفع شرّها. همه چیز به دست خدا است. ما سر تا پا فقریم، حتماً امشب و شبهاى 21 و 23 و همه وقت دعا بکنید، همیشه او غنى است و ما همیشه فقیر هستیم. همیشه مشیت، مشیت اوست، همیشه باید دعا بکنیم.


در دعاى کمیل هست که سلاح مؤمن دعا است. قرآن می ‏گوید: قُلْ ما یَعْبَؤُا بِکُمْ رَبِّی لَوْ لا دُعاؤُکُمْ ، خدا به شما نظر نمی ‏کند اگر دعا نکنید. شما با فقر بخواهید، خدا هم تفضل می ‏کند.

بالاترین حاجت هم همانست که گفتم در شب نوزده و بیست ویک و بیست و سه دعاى جوشن کبیر را فراموش نکنید که آنجا خواست ما این است که خدایا ما را از آتش نجات بده .کسى به این خواسته برسد چیزى کم ندارد ولو هیچ چیز دیگر به او ندهند. البته از خدا می ‏خواهیم همه خیرها را بدهد و همه بدیها را از ما دور بکند. اما این یکى را [اگر] خدا به کسى بدهد دیگر چیزى کم ندارد. همان که حضرت سید الشّهداء در آن آخر دعاى عرفه می ‏فرماید که خدایا یک چیز از تو می ‏خواهم که اگر آن را بدهى هر چیز دیگر را هم ندادى، ندادى و اگر ندهى هر چیز دیگر را بدهى به دردم نمی ‏خورد ـ شبیه این مضمون ـ و آن عبارت است از این که مرا از آتش نجات بدهى. فلذا این جمله خلّصنا من النّار را خوب بگوئید. اگر این را به دست بیاورید همه چیز است

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۰۷:۵۹
تضرع



دعاى جوشن کبیر را می ‏خوانید به جمله سبحانک لا اله الا انت مى‏رسید با تضرع بخوانید. در دعاها هست که خدایا، [هیچ چیز] مرا از مؤاخذه تو نجات نمی ‏دهد مگر تضرع. تضرع را خیلى مهم بدانید. اساس نجات انسان تضرع است در عبودیت. معنى تضرع را مى دانید: تذلل، گریه، اگر هم گریه نیامد انسان سعى بکند که گریه بکند که آن را تباکى می ‏گویند ، یعنى سعى کند خود را بحال گریه بیندازد ولو گریه ‏اش نمی ‏آید

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۰۸:۰۰
حضور قلب






تأکید می کنم در این شب و شب بیست و یکم و بیست و سوم [دعاى جوشن کبیر را] حتماً بخوانید، ترک نکنید. با حضور [بخوانید] یعنى به خدا توجه داشته باشید و هم به آنچه که می ‏گوئید. با توجه بخوانید با توجه مناجات بکنید یعنى جمع بشوید در محضر خدا، خدایى که احاطه دارد به آنچه که می ‏گوئید و توجه داشته باشید به آنچه که می ‏خواهید.



این که خدا را در دعاى جوشن کبیر با هزار اسم یاد می ‏کنیم معنى حضور این نیست که به تفصیل، حقایق و معانى آن اسماء را بدانیم. البته هرکس حقایق و معانى آن اسماء و تطبیق آنها را بداند و هر اسمى را [که] می ‏گوید، به معنا و حقیقت آن اسم، معرفت داشته باشد، هر اندازه که معرفت داشته باشد، به همان اندازه دعایش برکات بیشتر خواهد داشت. و هراندازه معرفت کمتر باشد، به تناسب، کمتر خواهد بود. اما آن که من تاکید کردم حضور است، در هر کسى به اندازه خودش، یعنى به خدا متوجه باشیم و به معنى آنچه که در محضر خداى متعال بزبان می ‏آوریم.



وقتى خدا را با هر اسمى یاد می ‏کنید، خدا را با شناخت و معرفت بخوانید! با هر اسمى که خدا را می ‏خوانیم، مفهوم اولیه آن اسم را بدانیم و با توجه، خدا را با آن اسم بخوانیم. حالا کسى بیشتر از این معرفت داشت چه بهتر، برکات دعا برایش بیشتر خواهد بود.




حضور و تضرع! هم حضور داشته باشید، هم تضرع. هم در این دعاى جوشن کبیر ـ که توصیه کردم بخوانید ـ و هم در همه مواقع، در همه نمازها و دعاها و مناجاتها و توسل‏‏ها. تاکید می ‏کنم که در همه آنها وقتى به اصلش می ‏پردازید، از پرداختن به حضور غفلت نکنید. یعنى همتى که براى اصل مسئله مصروف می ‏کنید چند برابر آن را براى حضور مصروف بکنید.

[مثلا] همین طور بلند می ‏شوید نماز بخوانید! ما نمى‏خواهیم نماز را نخوانیم، نماز واجب بجاى خود، نمازهاى مستحبى هم بجاى خود. هیچ وقت نمی ‏خواهیم نماز واجب را ترک بکنیم. این از عنایات خداست، توفیقى است که خداى متعال به ما داده است، تفضل فرموده است و ما را این چنین توفیق داده است که ما نخواهیم نماز واجب را با اختیار ترک بکنیم. این هم از خداست، این نعمت هم از خداست. [اما] منظور من این است که همان طورى که راضى نمی ‏شویم که وقت نماز بیاید و نماز واجب را نخوانیم و سعى می ‏کنیم به هر قیمتى و به هر صورتى نماز را بخوانیم، بیش از آن سعى کنیم که نمازى را که می ‏خوانیم با حضور باشد. یعنى آنجا که راضى نمی ‏شوید نماز را نخوانید، به این هم راضى نشوید که نماز را بى حضور بخوانید! بیش از آن که راضى نمی ‏شوید نماز را نخوانید، بیش از این راضى نشوید که نماز را بى حضور بخوانید

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۰۸:۰۴
سختی تحصیل حضور




البته تحصیل حضور خیلى سخت تر از صورت اصلى نماز است، نماز را با حضور خواندش خیلى سخت است و چون سخت است خیلی ‏ها این قضیه را دنبال نمی ‏کنند و به دنبالش نیستند و سعى نمی ‏کنند، چون سخت است. چندین بار می ‏خواهند این مسئله را دنبال کنند، وقتى نشد دیگر صرفنظر می ‏کنند. ولى نباید صرفنظر کرد!


نماز بى حضور خواندن چیز آسانى است، اما نماز با حضور خواندن خیلى سخت است. فرق نماز بى حضور و نماز با حضور خواندن از نظر سختى از زمین تا آسمان است. اما باید این سخت را تعقیب کرد و دنبالش را گرفت و سعى کرد که به این مسئله، مسئله حضور، نائل شد. راضى نشوید بى حضور نماز بخوانید، بى حضور دعا بکنید، بى حضور هرچه که می ‏کنید به آن راضى نشوید. سختى قضیه موجب نشود که فکر کنید حالا اصل نماز را بخوانم خودم را راحت بکنم! توجه داشته باشید: وقتى حضور نیست، نماز اصلاً صعود نمی ‏کند! البته درست است که همان نماز بى حضور را هم که می ‏خوانیم فاصله این خواندن با کسى که اصلاً آن را هم نمی خواند از زمین تا آسمان است. خدا نکند که انسان اصل نماز را راضى بشود که ترک بکند. خواندن همین نماز بى حضور در مقایسه با آن که اصل نماز را نمی ‏خواند تفاوت از زمین تا آسمان است، این توفیق بالاست. اما توجه داشته باشید از این طرف هم نماز بى حضور مقبول نیست، نماز بى حضور صعود نمی ‏کند. گرچه کسى که همین بى حضور را مى خواند با آن کس که نمی ‏خواند یکى نیست. این در جاى خود محفوظ، ولى در عین حال نماز بى حضور مقبول نیست.

قبلاً هم گفته‏ ام صریح روایات است، به هر اندازه انسان حضور داشته باشد به همان اندازه نمازش به سوى خدا صعود می ‏کند و به خدا نزدیک می ‏شود و به سوى خدا حرکت می ‏کند

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۰۹:۲۵
تاکید بر خواندن دعاى جوشن کبیر






مقصود من در این دعاى جوشن کبیر بود، حتماً بخوانید، ترک نکنید، در این سه شب حتماً بخوانید! ان شاء الله احیا هم می ‏کنید، اعمال دیگر را هم انجام می ‏دهید ولى اگر هم هیچ عملى را از مستحبات انجام ندادید، این دعاى جوشن کبیر را ترک نکنید و با حضور بخوانید و با تضرع. حضور و تضرع!

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۰۹:۲۷
تذکراتی برای شبهای قدر




مهمترین اعمال شبهاى قدر






در شب بیست و یکم، لعن بر قتله امیرالمؤمنین علیه‏ السلام بسیار مهم است. لعن بر قاتلان امیرالمؤمنین و ظالمان به محمد و آل محمد صلی الله‏ علیه‏ و آلهیشه از عبادات بزرگ است، هم. در شبهاى قدر، دعا با تضرع براى این که انسان از خدا بخواهد که خدا او را از سعدا قرار بدهد و اگر در علم خدا گذشته است که ما به عاقبت سوء گرفتار خواهیم شد و اهل شقاوت هستیم، [جای ما را تغییر دهد و از سعدا حساب کند.] چه کسى م

ی ‏داند ما چه هستیم، این بسیار مهم است! هر کس این را خوب بفهمد واقعاً وجودش متزلزل می ‏شود، ما نمی ‏دانیم چه صبغه‏ای در این عالم داریم. اصلاً در این ابدیت ما کجایى هستیم. جز خدا کسى نمی ‏داند، ولى رسول الله صلی ‏الله‏ علیه‏ و آله و حضرات ائمه علیهم‏السلام باذن الله، اسماء و نامهاى کسانى که از اهل بهشت هستند و از سعدا هستند و [یا] از اشقیاء هستند، باذن الله، با تعلیم خدا [می ‏دانند]، مقصودم این است که ماها نمی ‏دانیم. از جمله مسائل مهم در این سه شب قدر، با تضرع این معنا را از خدا خواستن که: خدایا ما نمی دانیم از کدام سنخ هستیم، از سعدا هستیم یا از اشقیاء. خدایا اگر در علم تو هست که من مجموعاً خراب خواهم کرد، تو به همه چیز قادر هستی، تو اسم مرا از آنجا به اینجا بیاور: ان تجعل اسمی فى السعداء و روحی مع الشهداء؛ این بسیار مهم است، با تضرع خواستن در شبهاى قدر، به لحاظ این که شب استجابت دعا است، به لحاظ این که شب تقدیر است، خیلى مهم است. از اعمال بسیار مهم شبهاى قدر همین است.

[اعمال شبهاى قدر] در مفاتیح هست، ولى من دو تا را [که مهم بود] گفتم: یکى لعن بر قتله امیرالمؤمنین علیه ‏السلام، مخصوصاً شب بیست و یکم که شب شهادت حضرت است. و دیگر در هر سه شب در این باب با تضرع دعا کردن [قرار گرفتن در سعدا] چه براى خود و چه براى اولاد و امثال آن. بقیه اعمالش همه در جاى خود خوب است. مثلاً دعاى جوشن کبیر بسیار خوبست. انسان خدا را با هزار اسم بخواند و حوائجش را بخواهد، مخصوصاً حاجت آخر که: الغوث الغوث خلصنا من النار [است

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۰۹:۳۰
شب زنده داری





اگر توانستید شبها را کلاً بیدار باشید. شبهاى احیا را فراموش نکنید، از حالا هم توفیقش را از خدا بخواهید
.


درخواست مواخذه نکردن به گناهان






در موقع خواستن از خدا به این لحن بخواهید که: خدایا ما را به گناهانمان مؤاخذه نکن و [ما را از برکات این ماه] محروم نکن! مثلاً وقتى ـ خدا نخواهد مسئله‏ ای پیش بیاید ـ من سردرد می ‏گیرم، قرص می ‏خورم، بیحال می ‏شوم، خلاصه با گناهانم مؤاخذه می ‏شوم!



دعا که می ‏کنید، دعا بکنید که: خدایا موفق بکن به روزه ماه مبارک، به ظاهرش به باطنش به احیاء لیالى قدرش، به برکاتش و ما را به گناهانمان مؤاخذه نکن. این که من و شما آرزو می کنیم ولى موفق نمی ‏شویم، [به علت] گناهانمان است که نمی ‏گذارد. گناهانى که من و شما کرده‏ ایم، همه اش هم محفوظ است، موفق به استغفار هم تا بحال نشده ‏ایم که بخشش خدا را بدنبال بیاورد! اینهاست که کل کار ما را خراب می ‏کند. توجه بکنید که موقع دعا با تضرع از خدا بخواهید که خدایا ما را مؤاخذه نکن، گناهانمان را نادیده بگیر و ما را موفق بکن
.


استغفار




در شبهاى ماه مبارک، در لیالى قدر، [اگر] موفق به احیاءش شدیم، استغفارتان را باز فراموش نکنید که شبهاى رحمت است. استغفار کنید و آماده باشید براى لقاء خدا و به آمادگی تان فکر کنید

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۰۹:۳۱
دعا برای نصرت اسلام و مسلمین



در لیالى قدر، مخصوصاً از دعا بر نصرت اسلام و مسلمین به عنوان یک وظیفه غفلت نکنید، این یک وظیفه است. آن تضرع ها که براى خودتان می کنید، براى گناهانتان و حوائج دیگرتان، از آنها محکم تر، شبیه آنها، به عنوان یک مسئولیت و وظیفه براى نصرت اسلام و مسلمین دعا کنید و فراموش نکنید

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۰۹:۳۴
قرائت ادعیه








به دستورالعمل‏ ها هم در مفاتیح به عنوان مستحبات دقت می ‏کنید و مغتنم می شمارید، دعاى روزها، دعاى شبها، دعاى لیالى قدر، دعاى افتتاح، دعاى ابوحمزه، اینها را از دست ندهید، کاملاً مغتنم بشمارید. انشا ءالله خدا ما را به روزه خوب موفق بگرداند.






دعا براى تعجیل فرج





شبهاى احیا براى تعجیل فرج هم زیاد دعا بکنید، خیلى براى تعجیل فرج دعا بکنید که خدا فرج امام زمان عجل‏ الله ‏تعالی‏ فرجه را نزدیک بکند. آخر جلسه هم مى خواستم نام امام زمان علیه‏السلام ذکر بشود و امیدوارم خداى متعال عنایت کرده باشد حضرت بقیة الله ارواحنا فداه به این مجلس ما هم نظرى داشته باشد، از آن نظرها که به هر کسى بکند یا بیدارش می ‏کند یا مجذوبش. البته به مؤمنین وقتى که آن نگاه میفتد، گفته شده است که منقلب می ‏کند، یا بیدار می ‏کند یا مجذوب. ما که او را نمی ‏بینیم غایبانه خود او به این مجلس و تک تک افراد مجلس ما انشاءالله [نظر] داشته باشد و من و شما انشا ءالله منقلب باشیم، بیدار باشیم، فریب نخوریم و راه نجات را در پیش بگیریم.

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۰۹:۴۳
پندهایی از امیرالمؤمنین در شب 21 ماه مبارک

مکرر گفته ‏‏ام امیرالمؤمنین صلوات‏ الله‏ علیه خودش، بیاناتش، اولش، آخرش، سرّ است، بیاناتش هم شبیه هیچ بیانى نیست. گفته شده است که بعد از قرآن، بیانات امیرالمؤمنین علیه ‏السلام یعنى نهج البلاغه و بیانات غیر از نهج البلاغه‏ اش امتیاز خاصّى دارد. چطور قرآن به عنوان کلام حق امتیاز خاصى دارد. بیانات [امیرالمؤمنین] کل قرآن است یعنى ـ همه گفته‏‏ اند ـ بعد از قرآن، بیانات امیرالمؤمنین علیه‏ السلام بیانات مخصوص است. از همه لحاظ مخصوص است، از لحاظ عمقش، از لحاظ داراى معانى و مضامین عالیه بودن در ابواب مختلفش.



شب شهادت امیرالمؤمنین علیه ‏السلام است، بیانات حضرت را بخوانیم، [بیانات حضرت سلام ‏الله‏ علیه] در موضوعات مختلف است، دو سه جمله بخوانم، چیزهایى است که به گوش شما نخورده یا کم خورده





درخواست عاقبت به خیر شدن





[نهج البلاغه، نامه 69 : و من کتاب له علیه ‏السلام إلى الحارث الهمدانی] ‏بیانات امیرالمؤمنین سلام ‏الله‏ علیه است، به حارث همدانى می ‏فرماید: وَ إِیَّاکَ أَنْ یَنْزِلَ بِکَ الْمَوْتُ وَ أَنْتَ آبِقٌ مِنْ رَبِّکَ فِی طَلَبِ الدُّنْیَا. این تفسیر امیرالمؤمنین علیه‏ السلام خیلى چیز عجیبى است. تحذیر مى ‏کند، به حارث همدانى مى ‏گوید: بپرهیز از این که مرگ به سراغت بیاید در حالی که تو در حال فرار از خدا هستى و رو آوردن به دنیا!


وضع یک عمر انسان که در یک لحظه، در لحظه مردن، عوض نمى ‏شود! مگر این که انسان تلاش کند در آخر عمر وضعش عوض بشود. فلذا در دعا هست که خدایا آخر عمر ما را بهترینش قرار بده. آن چیز دیگرى است، ولى اگر نشد چه؟






پرهیز از مصاحبت با منحرفان





البته حضرت امیر علیه ‏السلام بدنبالش وصیت‏های خوبى دارد. اینها را هم یاد بگیرید: وَ إِیَّاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الْفُسَّاقِ، اگر این جمله را بخواهید عمل بکنید، نباید با آدمى که معصیت کاراست مصاحبت بکنید، [علت] این چیست؟ [پاسخ حضرت این است:] فَإِنَّ الشَّرَّ بِالشَّرِّ مُلْحَق!: مواظبت بکن که با فساق مصاحبت نکنى که شر به شر ملحق است. یعنى شر، شرّ را بدنبال خودش مى آورد






یاد مرگ و پس از مرگ





مى‏ فرماید: وَ أَکْثِرْ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ مَا بَعْدَ الْمَوْتِ‏، مرگ را زیاد یاد کن، بعد از مرگ را هم زیاد یاد کن! خود مرگ و آنچه که بعد از مرگ مى ‏آید جدّى است، خوب یاد بکن.







بعد مى ‏فرماید: وَ لَا تَتَمَنَّ الْمَوْتَ إِلَّا بِشَرْطٍ وَثِیق، و آرزوى مرگ را مگر در یک شرط محکم نکن، در یک شرط محکم آرزوى مرگ بکن. یعنى یک شرط وثیقى براى خودت بگیر که بعد از مردن راحتى تو شروع مى‏ شود. اگر این شرط وثیق را به دست آوردى، شرط محکم را بعد از آن آرزوى مرگ را بکن. یعنى کاملاً بدانى که مردن مساوى است با راحتى تو و اول راحتى تو است. اگر این شرط را به دست آوردى آرزوى مرگ را بکن و الاّ آرزو کردنى نیست.



بعد دو سه جمله‏ای فرموده که هر کس عمل بکند واقعاً اصلاح مى ‏شود




پرهیز از آنچه بر خود مى ‏پسندی و بر دیگران نه







وَ احْذَرْ کُلَّ عَمَلٍ یَرْضَاهُ صَاحِبُهُ لِنَفْسِهِ وَ [یَکْرَهُهُ‏] یُکْرَهُ لِعَامَّةِ الْمُسْلِمِینَ. از سه چیز مى ‏فرماید بترس: یکى این که برحذر باش از هر کارى که انسان راضى مى ‏شود براى خودش ولى براى بقیه مردم راضى نمى ‏شود. از این بترس که چیزى را فقط براى خودت بخواهى و براى دیگران آن را نخواهى.



این یک جمله به ظاهر خیلى خلاصه و ساده است ولى هزاران مسئله است که قسمت مهمى از گرفتاریهاى اخروى و هلاکت اخروى انسانها از این باب است. بعداً فکر کنید که [این مساله] در ما چگونه است. مى‏گوید بترس از هر عملى که انسان آن را براى خودش مى خواهد ولى براى بقیه مردم آن را نمى‏ خواهد





پرهیز از خطا در پنهان




وَ احْذَرْ کُلَّ عَمَلٍ یُعْمَلُ بِهِ فِی السِّرِّ وَ یُسْتَحَیی مِنْهُ فِی الْعَلَانِیَة، بترس از هر عملى که در خفى عمل مى‏ شود ولى از عمل کردن به آن در آشکارا انسان حیا مى کند



هر عملى را دیدید که در آشکارا نمى ‏توانید عمل بکنید ولى در خلوت عمل مى‏ کنید از آن بترسید. این خیلى جمله عجیبى است. اگر کسى بخواهد به این عمل بکند چیز عجیبى مى ‏شود. ببینید چقدر انسان اصلاح مى ‏شود و چقدر تحذیر مى ‏شود از این که آن را عمل بکند. بترس از عملى که در خلوت انجام مى ‏گیرد ولى حیا مى ‏شود، انسان آن را در غیرخلوت انجام بدهد، از این نوع عمل بترسید. ببینید چقدر انسان باید تجدیدنظر بکند اگر بخواهد به این عمل بکند.


حالا چرا مى‏ گوید بترس؟ چون اینها افتضاح ‏آور است. یعنى اگر بنا باشد در روز فضیحت عمل انسانها را آشکار بکند که خواهد کرد، اینها براى آنوقت هاست. مى ‏گوید بترس از چیزى که در خفى عمل مى‏ شود ولى انسان حیا مى ‏کند که آن را در علن عمل بکند. یعنى هرچه مى‏ کند طورى باشد که اگر در علن هم باشد اشکال نداشته باشد





پرهیز از کاری که موجب اعتذار است







بعد مى ‏فرماید: وَ احْذَرْ کُلَّ عَمَلٍ إِذَا سُئِلَ عَنْهُ صَاحِبُهُ أَنْکَرَهُ أَوْ اعْتَذَرَ مِنْهُ، بترس از هر عملى که وقتى صاحب آن عمل آن از عملش سؤال مى‏ شود، یا انکار مى ‏کند یا عذر مى ‏آورد.



ببینید حضرت على علیه ‏السلام چه نصیحت‏ها به حارث مى ‏کند. ببینید حارث‏ها چه شده ‏اند. بیانات امیرالمؤمنین علیه‏ السلام گفتم عجیب است. اساس اصلاح از اینجاها شروع مى ‏شود. گفتم بیان امیرالمؤمنین علیه‏ السلام بیانات مخصوص است. فلذا امثال حارث‏ها با این نصیحت‏ها که گرفته‏ اند چه شده‏ اند. هیچ عملى نکن که وقتى درباره آن از تو سؤال مى ‏کنند، بخواهى انکارش بکنى یا عذر بیاورى.


دوباره تکرار مى ‏کنم سه جمله فرمود که







بترس از آن عملى که انسان براى خودش راضى مى ‏شود براى دیگران دلش نمى ‏خواهد،



بترس از هر عملى که در خفا عمل مى ‏شود ولى انسان حیا مى ‏کند از این که در آشکارا عمل بشود،


بترس از هر عملى که وقتى صاحبش از آن سؤال مى ‏شود، یا انکار مى ‏کند یا عذر مى ‏آورد.


ما حالا این را بر خودمان تطبیق بکنیم: اول مى‏ گوید بترس از آن عملى که براى خودت مى‏ خواهى و براى هیچ کس دیگر نمى‏ خواهى. خیلى چیز عجیبى است. ترسش براى این است که افتضاحش را خدا در قیامت پیش آورد! در دعا هم مى ‏خوانیم ربّنا لا تفضحنا فى الدنیا و الاخره علی رؤس الاشهاد. یک مقام بعد از مردن در قیامت مقام فضیحت است. کسانى را که خدا بخواهد، همه چیزشان را همه مى ‏دانند. آن خودش از جهنم هم بدتر است، فضیحت است. منتها کسانى را که مى ‏خواهد ستر مى ‏فرماید. لاتفضحنا علی رؤس الاشهاد.





در روایت هست امام صادق علیه‏ السلام فرموده: اگر کسانى بدانند عرض اعمال و فضیحت چیست از همین حالا عقل از سرشان مى پرد و به کوهها مى ‏روند و زندگى را ترک مى ‏کنند. اگر بدانند چه مى شود

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۰۹, ۰۹:۴۳
منشأ خصلتهاى بد







سوال: خصلتهاى بد از کجا نشأت مى ‏گیرد؟









جواب: کسى که عمل بد، خصلتهاى بد، اوصاف بد، نیّات بد، خصوصیات بد که دارد، از کجا نشأت مى ‏گیرد، از جهلش نشأت مى ‏گیرد؟ از خودش نشأت مى ‏گیرد، از هوى و هوسها نشأت مى گیرد، الى آخر. از هوى و هوسش نشأت مى ‏گیرد. با تعبیرهاى مختلفى مى‏ شود جوابهاى مختلفى داد که از کجا نشأت مى‏ گیرد.



جوابهاى مختلفى که همه‏اش در جاى خودش، از تبعیت از دستور خدا نکردن نشأت مى‏ گیرد، از قلب سالم نداشتن نشأت مى ‏گیرد






تشویق نزدیکان به عمل










در اینجا حضرت امیر علیه ‏السلام به حارث در جمله اولش هم مى ‏گوید: افضل مؤمنین را هم بتو بشناسانم، کسى است که خود عمل مى‏ کند، نزدیکانش را هم وادار به عمل مى کند و انفاق مى ‏کند. [وَ اعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ الْمُؤْمِنِینَ أَفْضَلُهُمْ تَقْدِمَةً مِنْ نَفْسِهِ وَ أَهْلِهِ‏ وَ مَالِه‏]




این بیان مخصوص است، شاید تا بحال نشنیده باشید، مى ‏فرماید افضل مؤمنین کسى است که خودش عمل مى کند و نزدیکانش را هم به عمل ارشاد و هدایت مى ‏کند. و دیگر این که اهل انفاق باشد. خود را با این بسنجیم.



در این بیان امیرالمؤمنین علیه ‏السلام افضل را با سه خصلت بیان مى ‏کند: خود عامل باشد، با نزدیکانش کار بکند و زحمت بکشد و آنها را به عمل بکشاند، یعنى به این مسئله همت داشته باشد.



مثلاً کمیل از اصحاب خاص امیرالمؤمنین علیه‏ السلام بود، دعاى کمیل را براى او گفته، [از جانب حضرت] مأموریتى داشت، عامل حضرت بود در جائى، خوب عمل نکرده بود. وقتى دشمن براى تاختن به مؤمنین از آن شهرى که کمیل در آنجا بود، عبور مى ‏کرد، کمیل جاى دیگرى رفته بود براى این که جمعى را براه بیاورد. حضرت یک نامة تند نوشت و فرمود تو به درد این کارها نمى ‏خورى! یعنى صلاحیتش را ندارى. مى ‏فرماید: تو حالا اینجا را وِل کردى رفته‏ای آنجا! معلوم مى ‏شود تو به درد این کارها نمى ‏خورى! مى ‏فرماید: تو غفلت کردى از شهرى که تو در آنجا بودى آنها عبور کرده اند، کانّه تو به آنها راه داده‏‏ای.




[متن کامل روایت 69 : و من کتاب له علیه‏ السلام إلى الحارث الهمدانی: وَ تَمَسَّکْ بِحَبْلِ الْقُرْآنِ وَ [انْتَصِحْهُ‏] اسْتَنْصِحْهُ وَ أَحِلَّ حَلَالَهُ وَ حَرِّمْ حَرَامَهُ وَ صَدِّقْ بِمَا سَلَفَ مِنَ الْحَقِّ وَ اعْتَبِرْ بِمَا مَضَى مِنَ الدُّنْیَا لِمَا بَقِیَ مِنْهَا فَإِنَّ بَعْضَهَا یُشْبِهُ بَعْضاً وَ آخِرَهَا لَاحِقٌ بِأَوَّلِهَا وَ کُلُّهَا حَائِلٌ مُفَارِقٌ وَ عَظِّمِ اسْمَ اللَّهِ أَنْ تَذْکُرَهُ إِلَّا عَلَى حَقٍّ وَ أَکْثِرْ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ مَا بَعْدَ الْمَوْتِ وَ لَا تَتَمَنَّ الْمَوْتَ إِلَّا بِشَرْطٍ وَثِیقٍ وَ احْذَرْ کُلَّ عَمَلٍ یَرْضَاهُ صَاحِبُهُ لِنَفْسِهِ وَ [یَکْرَهُهُ‏] یُکْرَهُ لِعَامَّةِ الْمُسْلِمِینَ وَ احْذَرْ کُلَّ عَمَلٍ یُعْمَلُ بِهِ فِی السِّرِّ وَ یُسْتَحَى مِنْهُ فِی الْعَلَانِیَةِ وَ احْذَرْ کُلَّ عَمَلٍ إِذَا سُئِلَ عَنْهُ صَاحِبُهُ أَنْکَرَهُ [وَ] أَوْ اعْتَذَرَ مِنْهُ وَ لَا تَجْعَلْ عِرْضَکَ غَرَضاً لِنِبَالِ [الْقَوْمِ‏] الْقَوْلِ وَ لَا تُحَدِّثِ النَّاسَ بِکُلِّ مَا سَمِعْتَ بِهِ فَکَفَى بِذَلِکَ کَذِباً وَ لَا تَرُدَّ عَلَى النَّاسِ کُلَّ مَا حَدَّثُوکَ بِهِ فَکَفَى بِذَلِکَ جَهْلًا وَ اکْظِمِ الْغَیْظَ وَ [احْلُمْ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ تَجَاوَزْ عِنْدَ الْمَقْدِرَةِ] تَجَاوَزْ عِنْدَ الْمَقْدَرَةِ وَ احْلُمْ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ اصْفَحْ مَعَ الدَّوْلَةِ تَکُنْ لَکَ الْعَاقِبَةُ وَ اسْتَصْلِحْ کُلَّ نِعْمَةٍ أَنْعَمَهَا اللَّهُ عَلَیْکَ وَ لَا تُضَیِّعَنَّ نِعْمَةً مِنْ نِعَمِ اللَّهِ عِنْدَکَ وَ لْیُرَ عَلَیْکَ أَثَرُ مَا أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَیْکَ- وَ اعْلَمْ أَنَّ أَفْضَلَ الْمُؤْمِنِینَ أَفْضَلُهُمْ تَقْدِمَةً مِنْ نَفْسِهِ وَ أَهْلِهِ‏ وَ مَالِهِ- [وَ إِنَّکَ‏] فَإِنَّکَ مَا تُقَدِّمْ مِنْ خَیْرٍ یَبْقَ لَکَ ذُخْرُهُ وَ مَا تُؤَخِّرْهُ یَکُنْ لِغَیْرِکَ خَیْرُهُ- وَ احْذَرْ صَحَابَةَ مَنْ یَفِیلُ رَأْیُهُ وَ یُنْکَرُ عَمَلُهُ فَإِنَّ الصَّاحِبَ مُعْتَبَرٌ بِصَاحِبِهِ وَ اسْکُنِ الْأَمْصَارَ الْعِظَامَ فَإِنَّهَا جِمَاعُ الْمُسْلِمِینَ وَ احْذَرْ مَنَازِلَ الْغَفْلَةِ وَ الْجَفَاءِ وَ قِلَّةَ الْأَعْوَانِ عَلَى طَاعَةِ اللَّهِ وَ اقْصُرْ رَأْیَکَ عَلَى مَا یَعْنِیکَ وَ إِیَّاکَ وَ مَقَاعِدَ الْأَسْوَاقِ فَإِنَّهَا مَحَاضِرُ الشَّیْطَانِ وَ مَعَارِیضُ الْفِتَنِ وَ أَکْثِرْ أَنْ تَنْظُرَ إِلَى مَنْ فُضِّلْتَ عَلَیْهِ فَإِنَّ ذَلِکَ مِنْ أَبْوَابِ الشُّکْرِ وَ لَا تُسَافِرْ فِی یَوْمِ جُمُعَةٍ حَتَّى تَشْهَدَ الصَّلَاةَ إِلَّا فَاصِلًا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَوْ فِی أَمْرٍ تُعْذَرُ بِهِ وَ أَطِعِ اللَّهَ فِی [جُمَلِ‏] جَمِیعِ أُمُورِکَ فَإِنَّ طَاعَةَ اللَّهِ فَاضِلَةٌ عَلَى مَا سِوَاهَا وَ خَادِعْ نَفْسَکَ فِی الْعِبَادَةِ وَ ارْفُقْ بِهَا وَ لَا تَقْهَرْهَا وَ خُذْ عَفْوَهَا وَ نَشَاطَهَا إِلَّا مَا کَانَ مَکْتُوباً عَلَیْکَ مِنَ الْفَرِیضَةِ فَإِنَّهُ لَا بُدَّ مِنْ قَضَائِهَا وَ تَعَاهُدِهَا عِنْدَ مَحَلِّهَا وَ إِیَّاکَ أَنْ یَنْزِلَ بِکَ الْمَوْتُ وَ أَنْتَ آبِقٌ مِنْ رَبِّکَ فِی طَلَبِ الدُّنْیَا وَ إِیَّاکَ وَ مُصَاحَبَةَ الْفُسَّاقِ فَإِنَّ الشَّرَّ بِالشَّرِّ مُلْحَقٌ وَ وَقِّرِ اللَّهَ وَ أَحْبِبْ أَحِبَّاءَهُ وَ احْذَرِ الْغَضَبَ فَإِنَّهُ جُنْدٌ عَظِیمٌ مِنْ جُنُودِ إِبْلِیسَ وَ السَّلَام‏.





و چنگ در ریسمان قرآن زن و از آن نصیحت پذیر، حلالش را حلال و حرامش را حرام گیر، و حقى را که پیش از این بوده است تصدیق دار، و رفته دنیا را براى مانده آن آینه عبرت شمار، چه برخى از آن به برخى دیگر ماند، و پایانش خود را به آغاز آن رساند، و همه آن رفتنى است و با کسى نماندنى، و نام خدا را بزرگ شمار و آن را جز براى حق بر زبان میار. مرگ و پس از مرگ را فراوان یاد کن و آرزوى مرگ مکن، جز که بدانى از تبعات مرگ رستن توانى، و از کارى دورى کن که کننده آن را بر خود روا دارد، و از دیگر مسلمانان ناپسند شمارد. و بترس از کارى که در نهان کنند و در عیان از آن خجلت برند، و بپرهیز از کارى که چون از کننده آن پرسند آن را به خود نپذیرد، یا راه پوزش پیش گیرد. آبرویت را نشانه تیر گفتار مگردان، و هرچه شنیدى به مردمان مرسان که آن دروغگویى را نشان است، و هر چه مردم به تو گویند به خطا منسوب مکن که آن نادانى را برهان است. خشم خود را فرو خور، و به وقت توانایى در گذر. و گاه خشم در بردبارى بکوش و به هنگام قدرت- از گناه- چشم پوش تا عاقبت تو را باشد. هر نعمتى را که خدا به تو داده با سپاس داشتن باقى بدار، و هیچ نعمت از نعمتهاى خدا را که ارزانى توست ضایع مگذار، و باید که نشان نعمتى را که خدایت داده، در تو ببینند- آشکار-.




و بدان که بهترین مؤمنان آن بود که جان و خویشاوند و مال خود را در راه خدا پیشاپیش دهد، چه هر نیکى پیشاپیش فرستى براى تو اندوخته شود و آنچه واگذارى خیر آن را دیگرى برد. از همنشینى آن که رایش سست و کارش ناپسند بود بپرهیز، که هر کس را از آن که دوست اوست شناسند. و در شهرهاى بزرگ سکونت کن که جایگاه فراهم آمدن مسلمانان است، و بپرهیز از جایهایى که در آن از- یاد خدا- غافلند و آنجا که به یکدیگر ستم مى ‏رانند، و بر طاعت خدا کمتر یاران‏اند، و تنها در چیزى بیندیش که تو را باید و به کارت آید. مبادا بر سر بازارها بنشینى که جاى حاضر شدن شیطان است و نمایشگاه فتنه و طغیان. و بدان کس که از او برترى، فراوان بنگر تا بدین نگریستن سپاس نعمت دارى و شکر آن بگذارى، و در روز جمعه سفر مکن تا نماز جمعه را بگزارى، مگر سفرى بود که در آن روى به خدا دارى یا از آن ناچارى. در همه کارهایت خدا را اطاعت کن که طاعت خدا از هر چیز برتر است. نفس خود را بفریب و به عبادتش وادار و با آن مدارا کن و مقهورش مدار، و بر آن آسان گیر و به هنگامى که نشاط و فراغتش بود، روى به عبادت آر. جز در آنچه بر تو واجب است که باید آن را به جاى آرى و در وقت آن بگزارى.

و بترس که مرگ بر تو در آید، و تو از پروردگارت گریزان باشى و در جستجوى دنیا روان. از همنشینى با فاسقان بپرهیز که شر به شر پیوندد. خدا را بزرگ دار و دوستان خدا را دوست شمار و از خشم بپرهیز- و خود را از آن برهان- که خشم سپاهى است بزرگ از سپاهیان شیطان، و السّلام. ترجمه : شهیدی

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۰۹, ۰۹:۴۵
برآوردن حوائج مردم




این جمله را یاد بگیرید که حضرت على علیه ‏السلام به کمیل موعظه مى ‏کرد، ـ در نهج البلاغه است ـ فرمود: نزدیکانت را تشویق بکن، وادار بکن که روزها بروند براى تحصیل مکارم اخلاق، شبها هم بروند دلهاى شکسته را بدست بیاورند، حوائج آنها را برآورده کنند. بعد فرمود: قسم به آن خدا که همه اصوات را مى ‏شنود، کسى نیست که سرور و شادى را به دلى وارد بکند، قلبى را شاد بکند، مگر این که خدا از همان سرورى که به آن دل وارد کرده است، لطفى را خلق مى‏ کند که هر وقت مصیبتى یا مشکلى به او رو بیاورد، این لطف مانند آب که به سرازیری مى ‏رود، فورى بسراغش مى ‏آید و آن مصیبت و ناراحتى را از او رد مى‏ کند. بعد مثال مى‏ زند، چطور شتر قبیله‏ای بجایى [مى ‏رود] که شتربانى شترهایش را آب مى ‏دهد، آن شتر را رد مى ‏کند. هر وقت به این شخص مصیبتى یا مشکلى مى‏ خواست پیش بیاید، آن لطفى که خدا از آن سُروری که آن شخص در دل شکسته و حاجتمند وارد کرده، خلق کرده است، آن لطف مى‏ آید مانند آب سرازیر مى‏ شود و آن مشکل را از او کنار مى ‏زند.


دلهایى که شکسته است به دست آوردید. حال، مادر باشد یا پدر باشد یا دل شکسته سایر مؤمنین باشد. با برآورده کردن حوائج آنها سرور در دل آنها وارد کرده‏اید. حضرت على علیه ‏السلام به کمیل مى ‏فرماید: شبها حوائج این و آن را برآورده بکن. مى ‏فرماید: با این کار سرورى در دل او ایجاد مى ‏ کنى که خدا از آن سرور لطفى را خلق مى کند. حالا این یعنى چه؟ [یعنی این لطف] همیشه کانّه آماده است که به جایى که سرازیر است برود و مشکل آنها را برطرف مى ‏کند.




[متن روایت از کتاب ارشاد القلوب







وَ قَالَ علیه ‏السلام لِکُمَیْلِ بْنِ زِیَادٍ النَّخَعِیِّ: یَا کُمَیْلُ مُرْ أَهْلَکَ أَنْ یَرُوحُوا فِی کَسْبِ الْمَکَارِمِ وَ یُدْلِجُوا فِی حَاجَةِ مَنْ هُوَ نَائِمٌ فَوَالَّذِی وَسِعَ سَمْعُهُ الْأَصْوَاتَ مَا مِنْ أَحَدٍ أَوْدَعَ قَلْباً سُرُوراً إِلَّا وَ خَلَقَ اللَّهُ لَهُ مِنْ ذَلِکَ السُّرُورِ لُطْفاً فَإِذَا نَزَلَتْ بِهِ نَائِبَةٌ جَرَى إِلَیْهَا کَالْمَاءِ فِی انْحِدَارِهِ حَتَّى یَطْرُدَهَا عَنْهُ کَمَا تُطْرَدُ غَرِیبَةُ الْإِبِل‏‏. نهج البلاغه، کلمات قصار شماره 257 ؛ إرشاد القلوب إلى الصواب، ج‏1، ص: 138






اى کمیل خویشان خود را دعوت کن که روزها به دنبال تحصیل صفت پسندیده و اخلاق نیکو بروند و شبها به سراغ انجام حاجت کسانى که در خوابند، بروند، سوگند به کسى که شنوایى او آهنگها و فریادها را احاطه کرده (و صداهاى آهسته و بلند را مى ‏شنود) کسى نیست که دلى را شاد و خرّم کند، مگر اینکه خدا در عوض لطف و مهربانى، به او عنایت کند، که اگر اندوهى به او برسد، آن مهربانى مانند آبى که در زمین ناهموار جارى است، مى ‏رود تا آن اندوه را از او دور سازد، چنان که شتر شخص غریب را از (کشت و زرع خود) دور سازند. ترجمه ارشاد القلوب، سلگى ، ج‏1، ص: 370]

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۰۹, ۱۰:۰۰
پندهایی از مناجات حضرت موسی





[علامه مجلسی] در بحار، ج 69 ص 383 ، حدیثى از امالى نقل کرده است. حدیث طولانى است:




عن عبدالعظیم الحسنى عن ابى الحسن الثالث علیه السلام قال: لَمَّا کَلَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ مُوسَی بْنَ عِمْرَانَ علی‏ نبیناوآله ‏وعلیه‏ السلام قَالَ مُوسَی إِلَهِی مَا جَزَاءُ مَنْ شَهِدَ أَنِّی رَسُولُکَ وَ أَنَّکَ کَلَّمْتَنِی قَالَ یَا مُوسَی تَأْتِیهِ مَلَائِکَتِی فَتُبَشِّرُهُ بِجَنَّتِی






اعتقاد حق






نکات دقیقى در حدیث است که از امام هادى علیه‏ السلام نقل شده، سند از حضرت عبدالعظیم علیه‏ السلام است، وقتى خداى متعال با موسى بن عمران علی‏ نبیناو آله‏ وعلیه‏ السلام تکلّم می ‏فرمود: تکلم موسى علیه‏ السلام اولش اینجور شروع مى شود که حضرت موسى سه سؤال می کند: خدایا کسى که شهادت بدهد که من رسول تو و نبّى تو هستم و تو با من تکلم کردى جزایش چیست؟ خدا فرمود: کسى که به این معنا شهادت بدهد، ملائکه من به سوى او می ‏آیند و او را به بهشت بشارت می ‏دهند






نماز










قَالَ مُوسَى إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ قَامَ بَیْنَ یَدَیْکَ یُصَلِّی‏؟ باز موسى علیه‏ السلام سؤال کرد که خدایا جزای آن کس که در پیشگاه تو بایستد و نماز بخواند چیست؟




قَالَ یَا مُوسَى أُبَاهِی بِهِ مَلَائِکَتِی رَاکِعاً وَ سَاجِداً وَ قَائِماً وَ قَاعِداً‏. خدا فرمود: یا موسى من بوسیله این بنده مباهات می ‏کنم به ملائکه‏ ام، وقتى به رکوع می ‏رود، به سجده می ‏رود و به قیام و به قعود مى پردازد. در نماز، من به ملائکه ‏ام مباهات می ‏کنم.




و بعد فرمود: وَ مَنْ بَاهَیْتُ بِهِ مَلَائِکَتِی لَمْ أُعَذِّبْه، و کسى که من با او به ملائکه ‏ام مباهات کنم، او را عذاب نمی ‏کنم. از اینجا توجه به اهمیت نماز داشته باشید





نماز معیار سنجش انس به دعا و عبادت





[اگر خواستید بدانید که] چقدر به خدا انس دارید، در نماز بسنجید. معیار همان است که ما خودمان را در نماز بسنجیم، در دعا بسنجیم. ‏نماز میزان است، هر چیزى را خواستید با نماز بسنجید. چقدر به خدا انس دارید، چقدر به خدا می ‏توانید متمرکز باشید و متوجه باشید و چیزى شما را از خدا به غفلت نیندازد، در نماز بسنجید. همه چیز را در نماز بسنجید، از جمله این که چقدر با خدا انس دارید و چقدر فرار از خدا دارید، همه را در نماز می ‏توانید بسنجید. اینطور نیست؟


وقتى نماز می خوانید، دلتان نمی ‏خواهد زود تمام بشود؟! به دعا هم مشغول می ‏شوید همین طور. هرچه هم با ذوق و حال هم باشد بالاخره خوشمان می ‏آید زود خلاص بشویم! این خیلى بد است. مصیبت است و این همان است که حضرت می ‏فرماید. نقطه مقابلش این است که انسان اصلاً سیر نشود. چطور یک فیلم خوبى باشد سیر نمی ‏شوید، می ‏گوئید دنبالش بیاید، کاش تمام نمی ‏شد، وقتى تمام می ‏شود بعضى از این بچه ها اوقاتشان تلخ می ‏شود. یا یک شب نشینى و خوردنى و گردش خوب. به هر صورت هر چیزى را که هر کسى زیاد خوشش بیاید دلش نمی ‏خواهد تمام بشود، اینها همان انس است. دقیقاً این حالت باید در تمام راز و نیازها و دعاها و ذکرها و نمازها باشد که انسان دلش نخواهد تمام بشود، تمام می ‏شود حوصله‏اش سر می ‏رود. چطور این فیلمها در یکجایى قطع می ‏شود می ‏گوئیم چه جاى بدى قطع شد، این [عبادت هم] بخدا این جور است. مادامی که این درست نشده مصیبت است و این تا به حال براى هیچ کدام از ما و شما درست نشده و امید هم نیست که درست بشود که انسان انس پیدا بکند





اطعام با اخلاص









قَالَ مُوسَى إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ أَطْعَمَ مِسْکِیناً ابْتِغَاءَ وَجْهِکَ؟ خدایا جزاى آن کسى که مسکینى را اطعام بکند و فقط نظرش هم رضای تو باشد، وجه تو باشد [چیست]؟ البته ابتغاء وجهک: فقط براى رضاى تو و ثواب است، اما اگر بخواهیم عمیق تر معنى کنیم یعنى طالب وجه توست، یعنى نظر به وجه خدا، که اصل نظر طالبان و مؤمنان است، ابتغاء وجهک. براى خواستن وجه تو، نظر به وجه تو، جزاى این چنین کسى چیست؟


قَالَ یَا مُوسَی آمُرُ مُنَادِیاً یُنَادِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَی رُءُوسِ الْخَلَائِقِ أَنَّ فُلَانَ بْنَ‏ فُلَانٍ مِنْ عُتَقَاءِ اللَّهِ مِنَ النَّار. خدا فرمود: من امر می ‏کنم منادى را که روز قیامت نزد همه مردم ندا می ‏کند که اِنَّ فلان بن فلان ـ که مسکینى را اطعام کرده، که این مسئله از نظر اخروى و آن سوى باطن امر، از نظر خدا خیلى مهم است ـ خدا روز قیامت نزد همه مردم ندا می ‏دهد انّ فلان بن فلان از آزادشدگان از آتش است.







درهرصورت من خیلى خیلى به این مسئله تاکید می ‏کنم که از طمع و آن جهاتى که ما و شما را مانع از این قضیه است، برکنار باشید و از آنهایى نباشید که به مستحباتى که آسان است می ‏پردازند ولى مسائل اینجورى که پیش می ‏آید کُمِیْتشان لنگ است، می ‏گوید که هرچه ذکر می ‏گویى بگویم هر چه دعا مى گوئى بخوانم و از این قبیل هر چه می ‏گوئید عمل کنم اما پول دادن نه! مواظبت کنید از اینها نباشید و ببینید چه مسئله‏ ای را خداى متعال و شرع مقدس روى آن حساب کرده است. این یکى از مسائل است که خیلى به آن توجه شده






صله رحم






قَالَ مُوسَی علیه ‏السلام إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ وَصَلَ رَحِمَه؟‏ موسى علیه ‏السلام دوباره سؤال کرد: خدایا جزاى کسى که صله رحم بکند چیست؟









خدا فرمود: یَا مُوسَی أُنْسِی لَهُ أَجَلَه،‏ جزاى کسى که صله رحم بکند[این است که] اجلش را به فراموشى می ‏سپاریم! یعنى عمرش را طولانى می ‏کنیم. این در روایات دیگر هم هست که یکى از آثار و خواص صله رحم، یعنى کسى که به ارحام خودش می ‏رسد، از لحاظ مالى و جهات دیگر، مخصوصاً از لحاظ مالى می ‏رسد [این است که] می ‏فرماید: اجلش را به فراموشى می ‏سپاریم، یعنى عمرش زیاد می ‏شود.







در روایات از اهل بیت علیهم‏السلام مکرّر آمده است، اینجا از زبان حضرت موسى علی ‏نبیناو آله ‏وعلیه‏ السلام است، از حضرات معصومین علیهم‏السلام هم هست که صله رحم موجب طولانى شدن عمر می ‏شود، کما این که نقطه مقابلش هم هست، یعنى آنها که صله رحم نمی ‏کنند عمرشان کم می ‏شود.



دنباله روایت: فرمود: وَ أُهَوِّنُ عَلَیْهِ سَکَرَاتِ الْمَوْت‏؛ سکرات و شدائدى که موقع مرگ به سراغ همه مى آید، این را هم براى او آسان مىی ‏کنم! وَ یُنَادِیهِ خَزَنَةُ الْجَنَّة، موقع مردن خازنان بهشت او را ندا مى کنند: هَلُّمَ الینا، بیا بسوى ما، فَادْخُلْ مِنْ أَیِّ أَبْوَابِهَا شِئْتَ، بفرما، داخل شو به بهشت، از هر کدام از درها که می ‏خواهى وارد شو





یاد خدا






قال موسى علیه‏السلام، موسى دوباره سؤال کرد: إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ ذَکَرَکَ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ؟ جزاى کسانی که به زبان و دل بیاد تو باشند چیست؟ خدا فرمود یَا مُوسَى أُظِلُّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِظِلِّ عَرْشِی،‏ ای موسى او را در قیامت در سایه عرش خود قرار مى دهم، وَ أَجْعَلُهُ فِی کَنَفِی،‏ یعنى او را تحت حمایت خودم قرار می دهم. کسى [را] که به زبان و دل بیاد من مشغول باشد!







البته زیاد گفته ‏‏ام، دوباره می ‏گویم، هر [لحظه از] لحظاتى که بر ما مى گذرد، اگر بیاد خدا باشیم، هم به زبان و هم به دل ـ اصلش یاد قلبى است، اگر زبان هم به ذکر مشغول باشد باید با توجه قلب باشد که معنى پیدا بکند ـ وقتى ما بیاد خدا هستیم، اصلاً در باطن امر، عالممان کاملاً فرق می ‏کند با آن وقتى که از خدا غافل هستیم. یعنى آن یک عالم نورى است و این یک عالم ظلمت و تحیر و سرگردانى و مسلط شدن شیاطین و امثال اینهاست. اگر کسى علم و شهودى داشته باشد و پشت پرده را ببیند، دقیقاً این مسئله را در حدّى که می ‏تواند ببیند، می ‏بیند. حالِ ذکر، با حالِ غفلت از زمین تا آسمان فرق می ‏کند. آن پشت پرده اش عالم نورى است که به بیان نمی ‏آید، این یکى هم ظلمت و تحیر و چیزهایى است که با جمله نمی ‏شود ادا کرد، یعنى غفلت. اینجا خدا می ‏فرماید: کسى که بیاد من باشد او را تحت حمایت مخصوص خود قرار می ‏دهم، در ظلّ عرش. به همان باطن قضیه که در روز قیامت ظهور پیدا خواهد کرد اشاره نموده است






تلاوت قرآن










قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ تَلَا حِکْمَتَکَ سِرّاً وَ جَهْراً؟ موسى علیه ‏السلام گفت: خدایا جزاى کسى که حکمت ترا تلاوت کند چیست؟ حالا آشکار بخواند یا پنهان بخواند. تلا حکمتک [یعنی] حکمت خدا را، یعنى قرآن بخواند. حالا آن تورات اصلى هم حکمت خدا بود و همچنین آن کتابهایى که خداى متعال سابقاً فرستاده بود، اگر تحریف نشده باشند همه حکمت خدا هستند، ولى همه‏ اش تحریف شده و آن که تحریف نشده، قرآن کریم است. اینجا تطبیقش، قرآن می ‏شود. که کسى که آن را آشکارا یا مخفى تلاوت کند جزایش چیست؟






قَالَ یَا مُوسَی: یَمُرُّ عَلَى الصِّرَاطِ کَالْبَرْق‏،این آدم وقتى که به مقام صراط می رسد، آن صراطى که باید از آن گذشت و صورت اخروى همین صراط دنیوى است، از صراط مانند برق می ‏گذرد.



حالا من این وسط باز تاکید می ‏کنم که اگر از شما سؤال می ‏شد و شما هم راست می ‏گفتید خوب بود که معلوم می ‏شد در این ماه چقدر در تلاوت قرآن موفق بوده ‏اید. باز روزهایى مانده است، ان شاءالله باز از تلاوت قرآن غفلت نکنید و هرقدر فرصت کردید، تلاوت قرآن بکنید. فکر نکنید مسئله ساده است، مسئله بسیار عمیق است که مثلاً ماها سعى مى کنیم در موقع صحبت و در نوشته بیاوریم، بعد می ‏بینیم که نمى شود. طبعاً [چاره ‏ای نیست] جز این که انسان خاموش بماند.. ولى این طور نیست که ما فکر می کنیم. [همین طور] برمی ‏داریم قرآن را می ‏خوانیم، کلام خدا را! مسئله بسیار بسیار رموز و اسرار دارد که می ‏بینیم که هرچه ما جمع می ‏کنیم که یک مقدار بگوئیم و م خواهیم بگوئیم، خراب می ‏شود، امثال ماها طبعاً منصرف مى شویم. قهراً من توصیه می ‏کنم که از تلاوت قرآن غفلت نکنید! در همه وقت، مخصوصاً در ماه مبارک. این به همه وقت ناظر است ولى ماه مبارک خصوصیت خاصى دارد. در این روایت مطلق تلاوت قرآن را می ‏گوید که این طور است و فکر نکنید مسئله ساده‏ ای است. مسئله بسیار مهم و عجیبى است که نمی ‏شود فکرها بکشد که مسئله تلاوت قرآن چیست، موقعى که قرآن تلاوت می ‏کنیم چه می ‏شود؟! اصلاً ما کجا قرار می ‏گیریم، چه حرکتى می ‏کنیم، ولو حتى معنى آیات را نفهمیم! [این] چیست؟ [در] چه عوالمى سیر می ‏کنیم. و شما از این جزایى که گفته است باید متوجه باشید که مسئله اسرارآمیزى است که ما نمی ‏فهمیم جزایش چیست؟ گفت جزایش این است که یَمُرُّ عَلَى الصِّرَاطِ کَالْبَرْق، مانند برق! این چه تناسبى با تلاوت دارد؟ بسیاربسیار تناسب دارد ولى فهمش خیلى مشکل است. یا کسى که قرآن می ‏خواند، در قیامت گفته می ‏شود: اِقرَأ وارقَ، یا بخوان و برو بالا! می ‏خواند، در مدارج قرب و بهشت بالا می ‏رود. از اینها معلوم است که تلاوت قرآن حساب خاصى دارد.


[تلاوت] از حفظ هم همین طور است، از روى مصحف هم همین طور است، الاّ این که توجه داشته باشید: ولو حفظ هم باشید، خواندن از روى مصحف امتیازات زیادى دارد تا این که انسان از حفظ بخواند! ولو این که کسى حافظ قرآن باشد که توفیق بسیار بالاست، اما در مقام تلاوت تأکید شده که از روى مصحف بخوانند





صبر بر اذیتها در راه خدا





قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ صَبَرَ عَلَی أَذَی النَّاسِ وَ شَتْمِهِمْ فِیکَ؟ باز هم حضرت موسى علی ‏نبیناو آله ‏و علیه‏ السلام سؤال کرد: خدایا جزاى کسی که صبر می کند بر اذیتها که در راه تو بر او می ‏شود. فحش ها و ناملایمات و ناسزاها که به او می ‏گویند، اذیتها که براى انسان می ‏شود ، تهمتها و فحش ها و بدگویى ها که در راه خدا به کسى می ‏رسد ولى او در برابر این اذیت در راه خدا صبر می ‏کند، براى خداست و براى خدا هم صبر می ‏کند، جزاى یک چنین کسى چیست؟







قَالَ أُعِینُهُ عَلَی أَهْوَالِ یَوْمِ الْقِیَامَة، همه‏ اش جزاى عجیبى است. حالا من و شما که نمی ‏فهمیم اهوال یوم القیامه چیست، اگر می ‏فهمیدیم که این طور نبود! کسانى که می فهمند دیگر هیچ آرامش ندارند تا وقتى که به امن برسند، یعنى بمیرند و به مجاهدت هم عمرشان را بگذرانند. بمیرند و در امر قرار بگیرند. آن وقت خاطرشان جمع می ‏شود، والاّ مادامی که اینجا هستند، عجیب می ‏ترسند! از چى می ‏ترسند؟ از اهوال روز قیامت! یعنى از آن جریانات هولناکى که در قیامت پیش می ‏آید! یعنى با مردن شروع می ‏شود که قیامت صغرى است و اصلش در قیامت کبرى است. همان مردنش را ما بفهمیم که چه احوالى شروع می ‏شود، دیگر وضع ما این نخواهد بود. اینجا می فرماید: جزاى کسى که بر ستمها و اذیتها صبر بکند چیست؟ خدا فرمود: من به او کمک می ‏کنم در احوال روز قیامت.


لا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَکْبَرُ (انبیاء : 103) وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ (نمل : 89) ؛ فزعى هست که در امن قرار می ‏گیرد. حالا اینجا را هم فهمیدید





اشک خشیت








قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ دَمَعَتْ عَیْنَاهُ مِنْ خَشْیَتِک‏، موسى گفت: خدایا جزاى آن کسى که چشمهایش از خشیت تو اشک بریزد چیست؟



اینکار خیلى سخت است، هر چشمى از خشیت خدا اشک نمی ‏ریزد. گفت جزاى این چشمها که در خشیت تو اشک می ‏ریزد چیست؟


قَالَ یَا مُوسَى أَقِی وَجْهَهُ مِنْ حَرِّ النَّارِ وَ أُومِنُهُ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَکْبَر؛ من صورت او را از حرارت آتش حفظ مى کنم و در روز فزع اکبر او را در امان قرار مى دهم.


وقتى اشک از چشم جارى بشود، این شدت خشیت است. همین که شدت خشیت به این مرحله رسید، باطن امر، امن است. این جمله را من مکرر گفته ‏ام آن که اینجا می ‏ترسد در آنجا در امن است و آن که اینجا نمی ‏ترسد آنجا در ترس است

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۹, ۱۱:۲۹
به نام خدا

با سلام:

جناب رئوف لطفا منابع مطالبی را که زحمت کشیدید معرفی بفرمایید.

با سپاس

اناالعبد
۱۳۹۴/۰۴/۰۹, ۱۱:۴۸
سلام
در یک کلام آداب بندگی در ماه مبارک بنظرم ::Narahat az:
یکی این که چشم از حرام بپوشیم، گوش از حرام بازداریم،زبان از حرام نگه داریم و در کل
اعضای بدن رو از حرام نگه داریم ... البته سخت است باید کار کنیم ...:hamdel::ok::hamdel:

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۰۶:۲۲
به نام خدا

با سلام:

جناب رئوف لطفا منابع مطالبی را که زحمت کشیدید معرفی بفرمایید.

با سپاس

سلام بفرمایید
http://radioquran.ir/?part=menu&inc=menu&id=1639&

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۰۶:۲۶
گریه از خشیت







سؤال: کسى که گناهانش بیادش میفتد گریه اش از خشیت است؟






جواب: بله گرچه [خشیت] مصادیق بالاتر از این و بهتر از این دارد. ولى کسى که متذکر گناهانش می ‏شود و از خدا می ‏ترسد و از عقوبت اخروى می ‏ترسد، از این که خدا را مخالفت کرده می ‏ترسد، اینها در باب خشیت وارد می ‏شود.




مصادیق بالاى خشیت






کسانى هستند که اصلاً اهل گناه نیستند، ولى به لحاظ این که آن عبادتهایى که یک عمر با مجاهدتهاى بالا داشته ‏‏اند، واقعاً هم با سعی هاى بالا داشته ‏‏اند، به لحاظ این که معرفتشان بسیار بالاست و می دانند دربرابر چه عظمتى قرارگرفته ‏اند و عبادات خودشان را مناسب ساحت قدس او نمی ‏بینند. اینها هم از خشیت گریه دارند، این غیر از آن است، ولى آن هم از خشیت است. یعنى اگر واقعاً من و شما توفیق این را داشته باشیم که گناهانمان را ترک بکنیم و براى گناهانمان جداً گریه کنیم، حالا به هر بیانى بگوئید، چه براى این که مخالفت خدا را کرده‏‏ ایم، بترسیم، از آتش جهنم بترسیم، این گریه‏ ها بسیار مهم است. از خدا توفیق این گریه ‏‏ها را ـ اگر ندارید ـ بخواهید، بسیار مهم است. یعنى همین گریه‏ ها است که ممکن است رحمت خدا را شامل حال بکند و توبه انسان مورد قبول بشود. گریه بسیار مهم است، اصلاً گریه چاره ساز است والسلام. آن که چاره ساز است گریه است.




این همه در حالات خوبان، در گفته هایشان، حتى شعرا و عرفا که مطالب خودشان را در شعر گفته ‏اند، مثل حافظ و امثال اینها، می ‏بینید که گریه حساب خاصّى دارد. اصلاً گریه در قرآن از خصوصیات انبیاء و صالحان است. به وضوح در قرآن ذکر کرده. آیات، روایات بر این مسئله دلالت دارد. آن روایت را شنیدید که امام صادق علیه السلام فرمود: خدایا من نور را در گریه و سجده یافتم

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۰۶:۲۸
حیا از خدا






قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ تَرَکَ الْخِیَانَةَ حَیَاءً مِنْک؟‏ خدایا جزاى آن کسى که خیانت را براى این که از تو شرم می ‏کند، ترک بکند چیست؟ این هم بسیار مهم است و مواظبت بکنید که این را هم عامل باشیم.



مى بینید که خیانت‏ها مختلف است، خیانتهاى بزرگ و کوچک داریم. هر کسى در زندگى خودش به تناسب خودش ممکن است خیانت‏هائى داشته باشد، ممکن است جمله‏ ی بگوید، درباره کسى نظرى بدهد و این در حقیقت خیانت بوده باشد، درخصوص کسى در مقام مشورت حرفى بزند، اما در مجموع خیانت بکند. خلاصه براى هواها و هوسهاى خودتان ـ که خیانت است براى طرف ـ کارى بکنید. ولى کسانى هستند که از این خیانت، براى خدا شرم می ‏کنند و مواظبت می ‏کنند که با کار و حرف و برخوردشان به کسى خیانت نکنند. آنهایى که از خدا شرم می ‏کنند و خیانت را حیاءً مِن الله ترک می ‏کنند، خیلى مهم است، توفیق بسیار بالاست. خدا کند خوب بفهمید من چه می ‏گویم، چون بازکردن مسئله و توضیح دادنش یک مقدار به مشکلات برخورد می ‏کنند. توفیق بسیار بالاست که خدا به کسى این عنایت را بکند که بَینَه و بَینَ الله کاملاً مواظب است، به فکر هوى و هوس و خواسته‏ هاى خودش نیست، مراقب است که در محضر خداست، خیانت نکند، حتى اگر خیانت جزیى هم باشد، بالاخره خیانت است، حالا هر خیانتى بجاى خودش، بزرگ، بزرگ است کوچک، کوچک است، هرچه هست این توفیق بالاست که خدا به من و شما عنایت بفرماید که مراقبت بکنیم که هواى خودمان را، نفع خودمان را، منفعت خودمان را درنظر نگیریم و کارى نکنیم که خیانت به کسى باشد. براى این که از خدا می ‏ترسیم و از خدا شرم می ‏کنیم. این توفیق بالاست. فلذا حضرت موسى در اینجا سؤال کرد که: خدایا کسى که خیانت را حیاءً منک ترک می ‏کند جزایش چیست؟


قَالَ یَا مُوسَى لَهُ الْأَمَانُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ، این تناسب بین جزا و عمل است، یعنى نمی ‏خواهد به خدا خیانت بکند، می ‏خواهد بنده ‏های خدا در امن باشند، خدا هم او را در امان قرار می ‏دهد. تناسبها در جزاها خیلى دقیق است

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۰۶:۳۰
دوستی اهل طاعت






قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ أَحَبَّ أَهْلَ طَاعَتِک؟‏ خدایا جزاى آن کس که اهل طاعت ترا دوست بدارد چیست؟ یعنى از انسانها، آنهایى را دوست بدارد که اهل طاعت تو هستند. خوبان را، صالحان را، دوست بدارد، جزایش چیست؟ گرچه ما خودمان هر چه دلمان بخواهد، از خوبان نمى شویم، ولى خوبان را مجموعاً ما دوست داریم. الحمدالله، خدا عنایت کرده، داریم انشاءالله، جزایش را هم خدا عنایت می ‏کند.




قَالَ یَا مُوسَی أُحَرِّمُهُ عَلَی نَارِی،‏ خدا فرمود: او را تحریم می ‏کنم بر آتشم، حرام می ‏کنم او را بر آتشم





قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً مُتَعَمِّدا؟ خدایا جزاى کسى که مؤمنى را عمداً بقتل برساند چیست؟




قَالَ لَا أَنْظُرُ إِلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَا أُقِیلُ عَثْرَتَهُ. خدا فرمود: من در روز قیامت به او نظر نمی ‏کنم و گناهان او را نمى بخشم





دعوت به اسلام








قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ دَعَا نَفْساً کَافِرَةً إِلَی الْإِسْلَام‏؟ خدایا جزاى یک کسى که یک کافر را به اسلام دعوت بکند و مسلمانش بکند چیست؟



قَالَ یَا مُوسَی آذَنُ لَهُ فِی الشَّفَاعَةِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لِمَنْ یُرِیدُ، من به او اذن می ‏دهم که در روز قیامت درخصوص هر کسى که می ‏خواهد شفاعت بکند

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۰۶:۳۲
نماز اول وقت







قَالَ إِلَهِی‏ فَمَا جَزَاءُ مَنْ صَلَّی الصَّلَوَاتِ لِوَقْتِهَا؟ موسى علی‏ نبینا و آله‏ و علیه‏ السلام می ‏گوید که خدایا جزاى کسى که نمازها را در وقتش بخواند چیست؟ در وقتش نه دیرتر، یعنى اول وقت بخواند. خدا فرمود





قَالَ أُعْطِیهِ سُؤْلَهُ وَ أُبِیحُهُ جَنَّتِی، دو چیز جزای اوست، هر چه سؤال بکند به او می ‏دهم، استجابت دعا را هم در بردارد. هرچه بخواهد می ‏دهم و بهشتم را هم براى او مباح می ‏کنم.


گاهى ما و شما می ‏گوئیم دعایمان مستجاب نمی ‏شود. و صحبت شد که دعا استجابتش دل می ‏خواهد. اینها را اجمالاً می دانید، اما مهم در اجابت دعا دو چیز است، حالا در اینجا به یکى اشاره شد. با توجه به این که آیات و روایات دیگرى هم هست که از آنها استفاده می ‏شود و کلی ‏اش این است که انسان از گناه اجتناب بکند و واجبات را انجام بدهد. با استفاده از همه آیات و روایات، این در استجابت دعا اساس است. اینجا به یکى اشاره شده. نمازها را در وقتش خواندن

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۰۶:۴۸
سلام بفرمایید
http://radioquran.ir/?part=menu&inc=menu&id=1639&

سلام: متشکرم

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۰۸:۵۲
الهی و ربی من لی غیرک.. خدایا من جز تو کسی رو ندارم.
♥•٠·
من برای رسیدن به آرامش
تنها به تکرار اسم تو بسنده خواهم کرد
♥•٠·
اللَّـهُ لَا إِلَـٰهَ إِلَّا هُوَ ۖ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ ﴿ طه ۸﴾
خدایى که جز او معبودى نیست و نام هاى نیکو به او اختصاص دارد.

شهید علی اصغر پازوکی
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۰۸:۵۵
سخت ترین رمضانی كه بر مسلمانان میگذرد
نه فانوسهای قاهره روشن است
ونه بلندگوهای مسجد دمشق اذان می گویند
بازارهای بغداد بسته شده
شهر قدس هنوز در اسارت بسر می برد
یمن بمباران می شود
امت محمد(ص) هنوز در خواب عمیق به سر می برد و بجای اتحاد بین خود ،برای نابودی دیگری دست به ائتلاف بیرونی میزنند..!

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۰۹:۵۳
به نام خدا

روزه ضعیف کردن قوای حیوانی و تقویت قوای رحمانی نفس است.

روزه هموار کردن جاده عبودیت است.

روزه انصرا ف نظر از مشتهیات نفس، و توجه به مطالبات روح است.

روزه بهترین لگام بر اسب چموش نفس اماره است.

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۲۰, ۱۳:۵۲
وضوی کامل با خشیت






قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ أَتَمَّ الْوُضُوءَ مِنْ خَشْیَتِک؟ خدایا کسى که وضو را [از خشیت تو] تمام می ‏کند، یعنى بجا می ‏آورد، جزایش چیست؟ کسى که به لحاظ این که از او می ‏ترسد وضویش را خوب بجا می ‏آورد. وضو انجام دادن مختلف است، کسانى وضو را خیلى مؤهل انجام می ‏دهند، کسانى وضو را با دقت و خوب انجام می ‏دهند: اَتَمَّ الوضوء.




قَالَ أَبْعَثُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَهُ نُورٌ بَیْنَ عَیْنَیْهِ یَتَلَأْلأ، [فرمود: روز قیامتش مبعوث کنم در حالی که نورى میان دو چشمش می ‏درخشد]






روزه گرفتن ماه مبارک براى خدا






قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ صَامَ شَهْرَ رَمَضَانَ لَکَ مُحْتَسِبا؟ موسى علی‏ نبیناو آله‏ وعلیه‏ السلام گفت: خدایا جزاى کسى که ماه مبارک را براى تو، روزه بگیرد چیست؟ البته از این حدیث معلوم می ‏شود که خود شهر مبارک رمضان، قبلا هم در ادیان دیگر، ماه روزه بوده است، البته خود آیه روزه که در قرآن هست: کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ کَما کُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِکُم‏ (بقره : 183) خودش صریح بر این دلالت می ‏کند که روزه براى امم قبلى در ادیان قبلى هم بوده است، کلی ‏اش از این آیه معلوم است، اما اینجا از این روایت معلوم می شود که ماه مبارک، ماه روزه بوده است. چون حضرت موسى سؤال می ‏کند: جزاى کسى که ماه مبارک را براى تو روزه بگیرد چیست؟




قَالَ یَا مُوسَی أُقِیمُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَقَاماً لَا یَخَافُ فِیهِ، این هم بسیار مهم است خدا فرمود: موسى! او را در قیامت در مقامى، در جایگاهى قرار مى دهم که در آنجا دیگر خوفى از چیزى ندارد.




قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ صَامَ شَهْرَ رَمَضَانَ یُرِیدُ بِهِ النَّاس؟‏ خدایا کسى که ماه مبارک رمضان را روزه می گیرد ولى براى تو نه [برای مردم]، جزاى این فرد چیست؟





قَالَ یَا مُوسَى ثَوَابُهُ کَثَوَابِ مَنْ لَمْ یَصُمْه‏، خدا فرمود: ثوابش مثل ثواب کسى است که روزه نگرفته.


تذکراتى را که تا اینجا گفتم تکرار می ‏کنم. در خیلى مواردى که به من و شما مربوط می ‏شد دقت کنید. نماز را در اول وقت خواندن، خیانت نکردن، که انسان براى مصلحت خودش خیانت به کسى بکند. مثلاً براى پسرتان می ‏خواهید به خواستگارى بروید، از خدا بخواهید که آن خیانت را حیاءً من الله، ترک بکنید. خیلى روشن است من چه می ‏گویم، منتهى باز کردنش صلاح نیست. علی هذا از خیانت مواظبت کنید، وضو را خوب انجام بدهید، اگر توانستید از خشیت خدا گریه داشته باشید که در ماه مبارک اِن شاءالله موفق باشید و موفق به اطعامش بشوید. همه این تذکرات که اینجا بود، اطعام مسکین و.... همه اینها روایت است، همه اینها حساب مخصوصى داشت که ان شاءالله دقت می ‏کنید. از جمله تلاوت قرآن است.


[متن روایت: عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیِّ عَنْ عَلِیِّ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه‏السلام قَالَ لَمَّا کَلَّمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مُوسَ بْنَ عِمْرَانَ ع قَالَ مُوسَى إِلَهِی مَا جَزَاءُ مَنْ شَهِدَ أَنِّی رَسُولُکَ وَ نَبِیُّکَ وَ أَنَّکَ کَلَّمْتَنِی قَالَ یَا مُوسَى تَأْتِیهِ مَلَائِکَتِی فَتُبَشِّرُهُ بِجَنَّتِی قَالَ مُوسَى إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ قَامَ بَیْنَ یَدَیْکَ یُصَلِّی قَالَ یَا مُوسَى أُبَاهِی بِهِ مَلَائِکَتِی رَاکِعاً وَ سَاجِداً وَ قَائِماً وَ قَاعِداً وَ مَنْ بَاهَیْتُ بِهِ مَلَائِکَتِی لَمْ أُعَذِّبْهُ قَالَ مُوسَی إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ أَطْعَمَ مِسْکِیناً ابْتِغَاءَ وَجْهِکَ قَالَ یَا مُوسَى آمُرُ مُنَادِیاً یُنَادِی یَوْمَ الْقِیَامَةِ عَلَى رُءُوسِ الْخَلَائِقِ أَنَّ فُلَانَ بْنَ‏ فُلَانٍ مِنْ عُتَقَاءِ اللَّهِ مِنَ النَّارِ قَالَ مُوسَى إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ وَصَلَ رَحِمَهُ قَالَ یَا مُوسَی أُنْسِی لَهُ أَجَلَهُ وَ أُهَوِّنُ عَلَیْهِ سَکَرَاتِ الْمَوْتِ وَ یُنَادِیهِ خَزَنَةُ الْجَنَّةِ هَلُمَّ إِلَیْنَا فَادْخُلْ مِنْ أَیِّ أَبْوَابِهَا شِئْتَ قَالَ مُوسَى إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ کَفَّ أَذَاهُ عَنِ النَّاسِ وَ بَذَلَ مَعْرُوفَهُ لَهُمْ قَالَ یَا مُوسَى یُنَادِیهِ النَّارُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لَا سَبِیلَ لِی عَلَیْکَ قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ ذَکَرَکَ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ قَالَ یَا مُوسَى أُظِلُّهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ بِظِلِّ عَرْشِی وَ أَجْعَلُهُ فِی کَنَفِی قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ تَلَا حِکْمَتَکَ سِرّاً وَ جَهْراً قَالَ یَا مُوسَى یَمُرُّ عَلَى الصِّرَاطِ کَالْبَرْقِ قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ صَبَرَ عَلَى أَذَى النَّاسِ وَ شَتْمِهِمْ فِیکَ قَالَ أُعِینُهُ عَلَى أَهْوَالِ یَوْمِ الْقِیَامَةِ قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ دَمَعَتْ عَیْنَاهُ مِنْ خَشْیَتِکَ قَالَ یَا مُوسَى أَقِی وَجْهَهُ مِنْ حَرِّ النَّارِ وَ أُومِنُهُ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ تَرَکَ الْخِیَانَةَ حَیَاءً مِنْکَ قَالَ یَا مُوسَى لَهُ الْأَمَانُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ أَحَبَّ أَهْلَ طَاعَتِکَ قَالَ یَا مُوسَى أُحَرِّمُهُ عَلَى نَارِی قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً قَالَ لَا أَنْظُرُ إِلَیْهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَا أُقِیلُ عَثْرَتَهُ قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ دَعَا نَفْساً کَافِرَةً إِلَى الْإِسْلَامِ قَالَ یَا مُوسَى آذَنُ لَهُ فِی الشَّفَاعَةِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ لِمَنْ یُرِیدُ قَالَ إِلَهِی‏ فَمَا جَزَاءُ مَنْ صَلَّى الصَّلَوَاتِ لِوَقْتِهَا قَالَ أُعْطِیهِ سُؤْلَهُ وَ أُبِیحُهُ جَنَّتِی قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ أَتَمَّ الْوُضُوءَ مِنْ خَشْیَتِکَ قَالَ أَبْعَثُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ لَهُ نُورٌ بَیْنَ عَیْنَیْهِ یَتَلَأْلَأُ قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ صَامَ شَهْرَ رَمَضَانَ لَکَ مُحْتَسِباً قَالَ یَا مُوسَى أُقِیمُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ مَقَاماً لَا یَخَافُ فِیهِ قَالَ إِلَهِی فَمَا جَزَاءُ مَنْ صَامَ شَهْرَ رَمَضَانَ یُرِیدُ بِهِ النَّاسَ قَالَ یَا مُوسَی ثَوَابُهُ کَثَوَابِ مَنْ لَمْ یَصُمْه‏؛ (امالی الصدوق، ص: 207)


امام دهم على بن محمد- در مصاحبه موسى با خداى عز و جل:


موسى: معبودا پاداش کسى که گواهى دهد من رسول و نبى و هم سخن توام چیست؟


خدا: فرمود فرشتگانم بیایند نزد او مژده بهشت باو دهند.


س معبودا پاداش کسى که برابرت بایستد و نماز بخواند چیست! ج- نزد فرشتگانم باو مباهات کنم در سجده و رکوع و قیام و قعودش و هر که چنین باشد او را عذاب نکنم.


س- پاداش کسى که مسکین را بخاطر تو اطعام کند چیست.


ج- روز قیامت دستور دهم منادى جار کشد که فلانى پسر فلان از آزاد کرده‏ هاى خداست‏ از دوزخ.


س- معبودا پاداش کسى که صله رحم کند چیست؟


ج- عمرش را دراز کنم و سکرات موت را بر او آسان کنم و خازنان بهشت او را فریاد کنند بشتاب نزد ما و از هر در خواهى وارد شو.


س- پاداش کسى که آزار خود را از مردم باز دارد و به آنها خوبى کند چیست؟


ج- دوزخ روز قیامت به او فریاد زند که بتو راهى ندارم.


س- پاداش کسى که تو را با زبان و دل یاد کند چیست؟


ج- او را روز قیامت در سایه عرشم پناه دهم در حمایت خود گیرم.


س- پاداش آنکه حکمت تو را نهان و آشکار بخواند چیست؟


ج- چون برق بر صراط بگذرد.


س- پاداش کسى که بر آزار و دشنام مردم بخاطر تو شکیبا شود چیست؟


ج- در ترسهاى روز قیامت باو کمک کنم.


س- پاداش کسى که چشمانش از ترس تو اشگین شوند چیست؟


چهره‏اش را از سوز آتش نگهدارم و از فزع اکبر آسوده‏ اش سازم.


معبودا- کسى که از شرم تو ترک خیانت کند چه پاداشى دارد؟


ج- روز قیامت در امانست.


معبودا- کیفر کسى که عمدا مؤمنى را بکشد چیست؟


روز قیامت باو نظر کنم و از لغزشش در نگذرم.


معبودا- پاداش کسى که کافرى را با سلام دعوت کند چیست؟


روز قیامت براى هر که خواهد باو اجازه شفاعت دهم.


معبودا پاداش کسى که نمازها را بوقت بخواند چیست؟


هر چه درخواست کند به او دهم و بهشتم را بر او مباح کنم.


معبودا پاداش کسى که از ترست وضوء را تمام گیرد چیست؟


روز قیامتش که مبعوث کنم نورى میان دو چشمش بدرخشد.


معبودا- پاداش کسى که ماه رمضان را بخاطر تو روزه دارد چیست؟


روز قیامت بمقامى وادارمش که ترسى ندارد.


معبودا- پاداش کسى که ماه رمضان را بخاطر مردم روزه دارد چیست؟


ثواب کسى دارد که آن را روزه نداشته. (ترجمه کمره‏ اى)]

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۲۰, ۱۳:۵۴
عید فطر



حفظ برکاتی که در ماه مبارک عاید شده





هر چه نفس می خواهد انجام می دهیم! [فقط مسئله گناه نیست!] غیر از مسئله گناه، حتى در مباهات که از نفس تبعیت می کنیم، این تبعیت از نفس دل انسان را می ‏میراند، دل دیگر مرده است، میت است، حیات ندارد. به عبارت دیگر: قساوت دارد. این که من و شما مرتب از دل خودمان ناراحتیم که در این دل، تعصبى، سوزشى، گریه ای، خوفى و اشتیاقى ـ از این حالات خوب که براى بندگان خدا می ‏شود ـ نیست.. خیلى هم سعى می کنیم باشد، البته سعى ناصحیح! سعى از غیر راهش. خیلى آرزو می کنیم، از آن سوز دلها که براى بندگان خدا [حاصل] می ‏شود، براى ما هم [حاصل] بشود، اما نمی ‏شود. چون قسوت دارد، قاسى است. قسوتش هم اولاً، دقیقاً از گناهان است، ثانیاً تبعیت بى قیدوشرط از خواسته‏ های مباح نفسانى! فراموش نکنید، اینها قسوت در دل می ‏آورد.


آن وقت در ماه مبارک، از یک سو از گناهان اجتناب می ‏کنید و از یک سو از مباحات، [یعنی] کم خوردن و امثال آن ، شکستن نفس در مقابل امر خدا، که [این شکستن نفس] مقابل هواى نفس می ‏شود. [این دو کار] دل را لطیف می ‏کند، یعنى قساوت را از دل برمى دارد و اینجور اثرات را ماه مبارک در دل می ‏گذارد: السلام علیک من مجاور رقت فیه القلوب. در دعاى 45 صحیفه سجادیه، در وداع شهر مبارک، ماه رمضان است: سلام بر تو‏ای ماهى که در تو دلها رقت پیدا کرد: قلت به الذنوب، گناهان کم شد. این تاثیر روزه است در دل

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۱۴:۵۳
ترک گناه و کم کردن مباحات





حالا باید طبعاً خیلى مراقبت کرد که انسان یک ماه روزه گرفته است و رقّتى در دل به ظهور رسیده، دل رقیق شده است، قساوتش تا حدودى برطرف شده است. باید مواظبت کرد [که] این را اضافه کرد، کم نکرد. مواظبتش بر این است که:


اولاً انسان ترک گناه را ادامه بدهد.





ثانیاً مراقبت در این که در هواهاى مباح نفسانى، خوردنها و آشامیدنها و آن چیزهایى که شرعاً حلال است مباح است، در آنها انسان زیاد غوطه ور نشود.





ـ این نکته دوم را ممکن است شما متذکر نباشید، می ‏خواهم تذکر بدهم: ـ فکر نکنید چون مباح است و خدا حلال کرده است، بى قیدوشرط انسان غوطه ور بشود و اشکالى ندارد، نه خیر! قسوت می آورد. حتماً قساوت می ‏آورد. شما پیش خودتان فکر کنید می ‏فهمید که انبیاء و از همه بالاتر، رسول الله صلی ‏الله‏ علیه‏ و آله، حضرات معصومین علیهم‏السلام، اینها [چرا] این قدر از این مباح‏ها اجتناب می کردند، از حلال‏ها اجتناب می کردند. یکى حضرت امیر علیه ‏السلام [است] که در حالاتش هست. لابد شنیده‏‏ اید همیشه نان جو می خورد، آن هم نان جو خشک، گاهى با نمک و خیلى کم می ‏شد که مثلاً با سرکه و یا با شیر بخورد! بیشتر، خوراکش نان جو با نمک بود. این مسئله را که شنید، در حالاتش هست که بعضى از نزدیکان از راه دلسوزى می ‏خواستند نان جو را روغنى بزنند، آن انبان نان جو خودش را مهر و موم کرد، که کسى دست نزند! این درس است براى ما! معلوم است [این] که کسى از مباحات هم بى قیدوشرط اجتناب کند، چیز ساده ‏ای نیست، اینها ریاضت شرعى است. ریاضت شرعى داریم، ریاضت ناشرعى داریم، اینها را براى شما باید توضیح بدهم.

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۱۴:۵۷
ریاضت شرعی





رسول الله صلوات ‏الله ‏علیه‏ و آله سه روز پشت هم از نان جو سیر نشد! اینها یعنى چه؟ در مباحات غوطه ور شدن [را] که بعضى از عوامها فکر مى کنند حلال است، این طور نیست که قساوت نیاورد.



ماه مبارک که در نتیجه اجتناب از بسیارى از مباحات، موجب می ‏شود در دل ما رقت پیش بیاورد، باید دقت کنیم این رقت را و آن طهارتى را که در دل پیش می ‏آید، حفظ کنیم. حفظش این است که اولاً گناه نکنیم، ثانیاً سعى کنیم زیاد در مباحات غوطه‏ ور نشویم. یک مقدار امساک بکنیم. اینها شرعى است، غیرشرعى نیست. مثلاً چاى حلال را بخورى آتش ندارد، حرام نشده است. اگر تحریم شده بود آتش داشت، جهنم داشت. اما اگر همین مباح را ترک بکنیم، که انبیاء صلوات ‏الله علیهم‏ و ائمه معصومین علیهم‏السلام و رسول الله صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله، در عین مباح بودن، ترک می کردند. نه تنها نامشروع نیست، بلکه ریاضت مشروع است، اثر خوب در دل می ‏گذارد، دل را به رقّت می ‏آورد.


این جمله را دوباره تکرار مى کنم :السلام علیک من مجاورٍ رقّت فیه القلوب و قلّت فیه الذّنوب. مثلاً چایى ده تا می خورید پنج تا بخورید. غذایى را خیلى خوشتان می ‏آید، نخورید، نفستان را بشکنید، نخورید. ترک لذّت خودش مسئله ‏ای است، ترک لذّت مباح مسئله‏ ای است، نباید آن را نادیده گرفت. به حرف عوامها گوش نکنید! آنها می ‏خواهند غوطه ور شدن خودشان را در مباحات توجیه بکنند! عوامهاى مؤمنین را می ‏گویم نه عوام فسّاق را! بیش از این توجیه بردار نیست که مباح است. اما این که اینها موجب قسوت می ‏شود و ترک اینها موجب رقت می ‏شود، اجتناب از آنها مسئله مسلمى است.


گفتم آموزنده این درس، رفتار رسول الله صلی‏ الله‏ علیه ‏و آله و معصومین علیهم‏السلام هستند. در بیانات حضرت امیر صلوات‏ الله ‏علیه‏ در نهج البلاغه هست، آنجا که در این باب صحبت می کند، ـ ان شاءالله خودتان مطالعه کنید! ـ در مورد ریاضت شرعى و مخالفت با هواى نفس دستور می ‏دهد، می ‏فرماید: براى شما اسوه هست، نگاه کنید، مگر نمی ‏خواهید اسوه پیدا کنید، اولین اسوه، رسول اکرم صلی‏ الله‏ علیه‏ و آله، بعد اسوه‏ های دیگر هم ذکر می ‏کند. می ‏فرماید اسوه دیگر می ‏خواهى، به حضرت عیسى علی‏ نبیناو آله ‏وعلیه ‏السلام نگاه کن! علف بیابان مى خورد. عین بیان نهج البلاغه است که آن علف بیابان که براى بهائم می ‏روید، از آنها می ‏خورد! اگر اسوه دیگر می خواهى به حضرت داود نگاه کن! اسوه‏ ها را می ‏شمارد، می ‏خواهى به موسى علی‏ نبیناو آله‏ وعلیه ‏السلام نگاه کن! که می ‏گفت: رب انّی لما انزلت الىّ من خیر فقیر؛ بعد می ‏گوید می ‏دانى از خدا چه می ‏خواست؟ نانى می ‏خواست که سدّ جوعى بکند! این خطبه حضرت امیر را ببینید. این ریاضت شرعى است.


ریاضت شرعى غیر از ریاضتهاى ناشرعى است. فکر نکنید که ترک لذّتهاى مباح کار بى جاست. ممکن است به نظر بعضى از شما بیاید [که] این کارها درویشى است! ولى درویش هم اگر این کار را بکند حق است! گرچه درویشى نیست، این کار حضرت رسول اکرم صلی ‏الله‏ علیه ‏و آله و انبیاء و حضرات ائمه معصومین علیهم‏السلام است. ماه مبارک ماه ریاضت است. دنبال این ریاضت را هم باید داشت تا آنچه را که ماه مبارک به ما داده است حفظ کنیم.


از این به بعد من به شما توصیه می ‏کنم گناه که نکنید! این مسلم است که باید نکنید! که آتش است. دیگر این که در لذّات غوطه‏ ور نشوید و در حدّ توانتان [مباحات را ترک کنید.] ممکن است انسان روز به روز، ریاضتش را بیشتر کند. مثلاً در چاى خوردن، یکى را بخورید یکى را نخورید، [آن وقت] آثارش را خواهید دید. این که زور می ‏زنید و می ‏زنیم که دلمان رقیق شود و سوزى، حالى، ترسى، خوفى، اشتیاقى، که در خوبان هست، در ما هم باشد و نمی ‏شود، دو جهت دارد، اول گناهان است، بعد هم غوطه ‏ور شدن در لذّتهاى مباح، که همان زیاد خوردن [است]، زیاد خوابیدن و هرچه انسان دلش خواست بخورد، هر وقت دلش خواست بخورد، زیاد بخورد! این ریاضت شرعى است، نباید رنگ درویشى بگیرد. این حقیقتى است که در روش حضرات ائمه معصومین علیهم‏السلام بوده است.


این جمله مرتب بیاد من می ‏آید که انبان نان را مهر و موم کرد! ریاضت شرعى، یک مسئله [مهم] است، ماه مبارک ماه ریاضت است. کلمه ریاضت براى من و شما وحشتناک نباشد که ما ریاضت ناشرعى در بین بعضى از ریاضت کش‏ها داریم. حقایق اسلامى و حقایق قرآنى را باید حفظ کرد. اما نه با روش عامیانه! با همان روش صحیحى که هست. خود حضرت على علیه‏ السلام کلمه ریاضت را در نهج البلاغه بکار برده است. حضرت امیر علیه‏السلام در خطبه‏ای از نهج البلاغه جملاتى دارد که: ما فدکى داشتیم که آن فدک را از ما گرفتند. و بعد می ‏فرماید: و ما اصنع بفدک غیر فدک. من فدک و غیر فدک را چکار دارم، من با هیچ چیز کار ندارم، من فقط با نفس خودم کار دارم: وَ إِنَّمَا هِیَ نَفْسِی أَرُوضُهَا بِالتَّقْوَی، ـ اَروضُها از ماده ریاضت است ـ من نفسم را باید با تقوى ریاضت بدهم تا در آن روز خوف اکبر در امان باشم. [نامه 45]






خدا خوب کرده [که] این [روزه ماه مبارک] را واجب کرده! می ‏گفتم کاش خدا [همه] 12 ماه را هم واجب می کرد، ولى از کجا معلوم است که آن وقت ما آن را انجام می ‏دادیم. حالا براى همین باید شکر کرد و همچنین شکر کنیم که خدا ما را موفق فرموده که آن را انجام دهیم.


آنچه که خدا فرموده است در مکتب اهل بیت صلوات الله علیهم، یعنى آنچه که در قرآن و روایات هست اینها ریاضت است. من از شما سؤال می ‏کنم: واجب را ملتزم بودن، گناه را ترک کردن هر دو براى نفس سخت است یا نه؟ سخت است، خیلى هم سخت است! حالا بعد نکته‏ ای خواهم گفت دقت کنید. واجبات را انجام دادن و همچنین گناهان را ترک کردن به نظر می ‏آید ریاضت است. این حرف را نگو، به نامحرم نگاه نکن، این زن حرام است، آن یکى حلال است.. این خودش ریاضت است! واجب را ملتزم بودن و برخلاف نفس عمل کردن دقیقاً ریاضت است و نفس را شکستن است. این مرتبه اقلّ ریاضت است که کمتر از این راه نجات نیست. بالاتر از این، از مباحات اجتناب کن! در لذّتها غور نکن، حتى لذّتهاى مباح را اجتناب کن. همچنان که انبیاء و ائمه و رسول الله صلوات ‏الله ‏علیه‏ و علیهم می ‏کردند، تا جایی که دیگر هیچ هوایى از هواهاى نفسانى خودت را تبعیت نکنى! این مرحله عالى ریاضت است. به همین طریق عمل به جزئیات دستوراتى که خدا و رسول در قرآن و روایات فرموده‏‏ اند، همه ریاضت است، ریاضت شرعى است



ریاضت غیر شرعی






یک ریاضت هم داریم که ریاضت من درآورده است. یعنى ریاضت غیرشرعى است. ریاضت است، یعنى به نفس خودش فشار وارد می ‏کند، با نفسش مخالفت می کند، ولى یک روشى دارد در مخالفت با نفس، یعنى در ریاضت، که این روش، روشى نیست که روح انسان را به آنجا برساند که باید برساند! هر ریاضتی، مثمر ثمر براى انسان نیست، گرچه هیچ ریاضتى بى ثمر نیست.


مثالى بزنم که بفهمید ریاضت شرعى و غیرشرعى چیست تا کلاه سرتان نرود و بدامان بعضى از مرتاضان نیفتید: مثلاً دانه یک گندم را [یا] هر دانه ‏ای و هر بذرى را حساب کنید، خداى متعال یک تسویه براى آن دارد که مقام ربوبى است: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی. الَّذی خَلَقَ فَسَوَّی. وَ الَّذی قَدَّرَ فَهَدی، هر دانه‏ ای را حساب کنید، خدا آن را در خلقتش با یک ساختمان وجودى مخصوصى ساخته است، خلق کرده است. به اصطلاح فلاسفه می ‏گویند خدا یک جهاز وجودى مخصوص به آن داده است. مثلاً دانه گندم یک جهاز وجودى دارد که اگر در شرایط مخصوص بشکافد می ‏شود سنبل، دانه سیب را خدا جهاز وجودى دیگرى داده: قَدَّرَ فَهَدى، در آن تقدیر دیگرى براه انداخته، اندازه گیرى دیگرى بکار برده است، که اگر آن دانه در شرایط مخصوص بشکافد و پیش برود می ‏شود درخت سیب. هر بذرى را شما حساب کنید: قَدَّرَ فَهَدی، تصویر کرده و تقدیر کرده و هدایت کرده و هر کدام را هم روى جهاز خاص خلق کرده است. اگر در مسیرى که در پیش دارد برود یک چیزى می ‏شود. دانه گندم براساس جهازى که دارد اگر در یک شرایط معین قرار بگیرد، همین دانه گندم می ‏شود سنبل، دانه باید به ریاضت بیفتد تا به سنبلى برسد. ریاضت در کل خلقت جریان دارد. از اینجا می خواهم ریاضت شرعى و غیرشرعى را توضیح بدهم. حالا فرض کنیم دانه شعور هم دارد، ولى من و شما شعور به شعور او نداریم! حالا ما می ‏گوییم دانه بى شعور است، این از بى شعورى ماست که باشعور را بى شعور بدانیم: وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ [اسراء : 44] فرض کنیم دانه با شعور است، اگر به او بگویند تو روى این میز با این حال و هوى بایستى راحت است یا بروى زیر خاک قرار بگیرى، آب و خاکها به تو فشار وارد بکنند، تا جایی که مغزت از بینى‏ات بیرون بیاید. کدام راحت تر است؟ این براى دانه ریاضت است و دانه با این ریاضت باید دانه‏ بودن خودش را از دست بدهد بعد سنبل بشود.


خوب دانه‏ ای که باید زیر خاک قرار بگیرد، زیر خاک بشکافد، از دانه گى خودش دست بردارد، راهى را که خدا آن را هدایت کرده است و از آن راه باید پیش برود تا بشود سنبل. این دانه باید به ریاضت بیفتد و بشکافد بشود سنبل. حالا اگر این دانه را در خاکى بیندازید که خاک درست و حسابى نیست، مثلاً خاک شوره زار یا خاک اشکال دار باشد، یا نورى که به آن می ‏رسد، اشکال داشته باشد، یا آب آن اشکال داشته باشد، این دانه یا نمی ‏شکافد و اگر هم بشکافد نمیروید و سنبل نمی ‏شود! ریاضت کشید، شکافت اما چون بعضى جهاتش ناقص بود و از آن راهى که باید ریاضت بکشد، نکشید، غیر آن راهى را که در خلقت برایش تعیین شده است براى خود در پیش گرفت، با این که شکافت یک مقدار هم سبز شد اما سنبل نمی ‏شود. آنجا به آخر نمی ‏رسد، آنچه باید باشد نمی ‏شود.


این یک مثال بود که در هر دانه و حبه ‏ای می ‏توانید ببینید. در نطفه انسان و در نطفه هر حیوان می ‏توانید این ریاضت را به نظر بیاورید. خداوند متعال در همه موجودات براى هر یک ریاضتى را تعیین کرده که اگر در این راه ریاضتش پیش برود، به کمال مطلوبش می ‏رسد. اما اگر آن راه نباشد و از راه دیگر برود، به کمال مطلوبش نمی رسد! این یک قانون کلى در خلقت است. [آیا] انسان که شبیه یک دانه است، می ‏تواند از این قانون کلى مستثنى باشد؟ خیر! سنّت خدا تبدیل بردار نیست: قَدَّرَ فَهَدی.


به من و شما روحى داده است که این روح باید با ریاضت کامل شود، اما نه هر ریاضتى، نه ریاضت از هر راهى و به هر شکلى.


راه ریاضت این دانه و روح را چه کسى باید تعیین بکند؟ هم او که راه ریاضت آن دانه ها را تعیین کرد یعنى خدا با ربوبیت.


به نکته‏ های دقیق دقت کنید: سَبِّحِ اسْمَ رَبِّکَ الْأَعْلَی. الَّذی خَلَقَ فَسَوَّی. وَ الَّذی قَدَّرَ فَهَدی؛ [راه را] خدا تعیین کرده و دانه از همان راه باید برود تا سنبل شود و الاّ نمی ‏شود! شما حساب کنید [اگر] یک نطفه انسان بخواهد انسان شود باید ریاضت بکشد. اگر یک مقدار اشکال پیدا شد دیگر انسان نمی ‏شود. نطفه هر حیوان و دانه هر گیاه هم همین طور. دانه و روح انسان را که خلق کرده خَلَقَ فَسَوَّی.. قَدَّرَ فَهَدی، [به او] یک جهازى داده و یک راه ریاضتى برایش تعیین فرموده که به کمال برسد که اصل کمال هم خودش است! که انسان به خودش برسد! اما راه ریاضتى تعیین فرموده: سنت، و از طریق انبیاء تعیین فرموده است، [از طریق] رسول اکرم صلی ‏الله‏ علیه‏ و آله و حضرات ائمه به ما فرموده است.



این نفست را باید ریاضت بدهى، اما به چه شکل؟ به همین شکلى که من می ‏گویم، به همین شکل. [اما این] که تو دیگر بروى یکى دو ریاضتى از خودت در بیاورى، اگرچه خیلى هم زحمت داشته باشد، خیلى هم فشار داشته باشد، اما چون آن ریاضت متناسب با این جهاز نیست، آن ثمر مطلوب را نخواهد داد. مثل ریاضت این مرتاضانى که این طرف و آن طرف دنیا پیدا می ‏شوند! حرف نیست، به خلقت مربوط است! هر شکل ریاضتى را شما حساب کنید، جز آن که خدا تعیین فرموده است، اگر جز آن باشد که ربوبیت در خلقت انسان تعیین کرده، جز آن ریاضت هر ریاضتى باشد، روح انسان را به آن کمال که باید برساند نمى رساند.


یک کسى خودش را 24 ساعت یا چندین روز از پاهایش آویزان کند که مرتاضها مى‏کنند، کار سختى است، اما چه فایده، این به درد این دانه نمی ‏خورد. همه چیز باید همان باشد که خدا گفته است. یا از اینها تنزل کنید بروید به سراغ بعضى از این مدعیان عبودیت، که حالا عنوان درویشى داشته باشد، عنوان صوفى داشته باشد، یا اصلاً عنوان نداشته باشد، از هندوستان آمده، از کجا آمده، کجا تعلیم دیده یا کجا درس خوانده یا هیچ نخوانده، یا شب خوابیده، صبح مرشد شده، شب خوابیده، صبح استاد شده، چندین ذکر و چندین عمل [از خود در آورده] مثل همه این ریاضتهاى من درآورده! من درآورده است. جز ریاضتى که خداى متعال از طریق رسول اکرم صلی ‏الله‏ علیه ‏و آله و از طریق حضرات معصومین فرموده است، جز آن ریاضت، انسان را به مقصد خودش نمی ‏رساند

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۱۵:۰۴
نتایج ناقص





اینجا یک نکته را من به شما بگویم. در آن دانه وقتى شرایط دانه ناقص بود، دانه می ‏شکافت یا نه؟ در بعضى صور می ‏شکافت اما سنبل نمی ‏شد. ممکن است خیلى از این راه به سر افراد ساده لوح کلاه رفته باشد. بعضی ‏ها از طریق ریاضتهاى نامشروع یعنى من درآوردى به، یک سلسله از نتایج آن ریاضات می ‏رسند، در روحشان یک سلسله از این مسائل پیدا می ‏شود، مانند همان دانه که شکافت، ولى نمی ‏تواند برود سنبل بشود، چون این راه به آنجا منتهى نمی ‏شود.



مثلاً کسى است که چندین روز در اینجا و آنجا رفته و ریاضتهایى کشیده و آثارى در وجودش پیدا می ‏شود. مثلاً گاهى از دل من و شما خبرهایى می ‏دهد، یا چیزهایى شبیه اینها که نتیجه همان ریاضتهاى من درآورده ناقص و یا ریاضتهاى غیرشرعى است. چون ریاضت اثر خودش را می ‏گذارد، اما این راه و روش او را و هر کسى را که از این راه و روش برود به خدا که مقصد انسانهاست نمی رساند، مانند آن دانه‏ای که در شرایط ناقص ریاضت، در ریاضت غیر تعیین شده شکافت، ولى سنبل نمی ‏شود.



خدا کند شما این نکته را خوب بفهمید. بنابراین ریاضتى اگر کسى بکشد و بر اثر ریاضت یک آثارى در وجودش پیدا بشود، از دل من و تو خبر بدهد، از بعضى از امور آینده بگوید، یا از گذشته بگوید و یا مثلاً اراده بکند چیزى از امثال کارهاى غیرعادى بشود، این دلیل نمى‏شود که روش این آقا یا خانم و سیر ریاضتى که دارد، سیر ریاضتى است که به کمال انسان منتهى می ‏شود و راه نجات انسان است. مانند این می ‏شود که یک دانه در شرایط ناقص بشکافد و به آن دانه که در شرایط کامل شکافته بگوید که تو می ‏گفتى راه تو غلط است، من هم که مانند تو آمده ‏ام. گفته مى شود که حالا صبر کن تا صبح دولتت بدمد! بعد ببین چه می ‏شود. حالا تو سنبل می ‏شوى یا نه؟ حالا چند روزى با ما هستى، اما نمی ‏شود، به آخر نمی ‏رسى. مرگى هست، بعد از مرگى هست، ادامه سیرى هست.. این ریاضتها به خدا منتهى نمی ‏شود، باش که تا صبح دولتت بدمد.



می ‏گوید من هم از دلها خبر می ‏دهم، اراده می کنم چه می ‏شود، یا از آینده به تو می ‏گویم، ریاضت کشیده ‏‏ام، راه همین است. ما در اینجا می ‏گوئیم که باش تا صبح دولتت بدمد! این راه تو را به خدا نمی ‏رساند! نه اینجا می ‏رساند نه آنجا





ادعای باطل







البته این مدعیان ممکن است بگویند: ما شب و روز با خدا هستیم، شما نمی ‏بینید! ما خدا را می ‏بینیم! نباید قبول کرد. براساس این بیانى که گفتم، [اگر] کسى در غیر راه خدا، یعنى غیر اسلام، آن هم در [غیر] مکتب اهل بیت بود، بدانید که دقیقاً در مکتب ضلالت است. هرچه ریاضت هم بکشد و هر آثارى هم در وجودش پیدا شود





از دست ندادن نتایج روزه







[البته] منظور من صحبت تحقیقى در این باب نبود، اصل منظورم این بود که به شما بگویم این ریاضت شرعى روزه را که کشیدید، خدا ان شاءالله ما و شما را بیشتر موفق بکند و مواظبت کنید که ثمر این ریاضت را از دست ندهید و روز به روز زیادتر بکنید



ریاضت شرعى، روح من و شما را رقّت [داده است]، دلها را [رقیق کرده است]، مواظبت کنید که خدایى نکرده با برگشت به گناه و یا بعد از این با غوطه ور شدن درخوردن و آشامیدن و لذّتهاى دیگر، این رقتى که در دلها هست از دست ندهید


[به] دنبال این، ریاضت شرعى را، به همان نحوى که شرع مقدس گفته است، به همان نحوى که توضیح دادم و علماى خوب ما گفته ‏‏اند، با استفاده از آیات و روایات، ان شاءالله ادامه بدهید و باز روزه‏ های مستحبى بگیرید، اگر روزه نمی ‏گیرید در خوردن و آشامیدن و از لذّتها، حتى المقدور کم بکنید، نفس خودتان را در لذّتهاى مباح بشکنید. در اشکال گوناگون لذتهاى مباح، خوردنش باشد، آشامیدنش باشد، خوابیدنش باشد و هر چیزى دیگرى باشد







اجتناب از مشتبهات







یک چیز را هم من در اینجا به شما توصیه بکنم: اگر خواستید راه خدا را در پیش بگیرید، از مشتبهات هم اجتناب کنید! البته این قدمى است بین قدم اول و دوم. یعنى [اول] آن اجتناب از گناهان [بود]، [دوم] اجتناب حتى المقدور از لذّات مباح. اما بین این دو یک مسئله هم هست که [عبارت از] اجتناب از شبهات است. توصیه می ‏کنم کسى از شما اگر خواست راه خدا و آن ریاضت مشروع را که راه کمال و عبودیت و تقرّب به حق است، در پیش بگیرد، بعد از اجتناب از گناهان، اجتناب از مشتبهات را فراموش نکند.



مشتبهات یعنى، چیزهایى که مشتبه است، پولى که مشتبه است، غذایى که مشتبه است، آبى که مشتبه است، آشامیدنى که مشتبه است، لباسى که مشتبه است، مکانى که مشتبه است، دوستى که معاشرت با او مشتبه است، خانواده ‏ای که معاشرت با آنها مشتبه است. کلاً مشتبهات یعنى [آنچه که] حرام بودن و منهى بودن آن براى شما مسلم نیست، مباح بودنش هم برایتان مسلّم نیست، شبهه ‏هایى دارید، اجتناب کنید.



اجتناب از شبهات یکى از دستورات محکم شرعى است که باید روى آن حساب کرد. از بزرگان ما خیلى دقتهاى بالا دیده شده، یکى از آنها چهل سال گوشت نخورد! چون عده ‏ای از گوسفندان را غصب کرده بودند و فروخته بودند و احتمال این که از این گوسفندان ذبح شده باشد، سبب شد که 40 سال گوشت نخورد و گاهى گوشت ماهى می ‏خورد بعد معلوم شد سلطانى دست به ماهی ‏ها هم انداخته، آن را هم دیگر نخورد.

لقمه تبدیل به عقل و ایمان مى‏شود



جمله ‏ای [را] پسر خود من و آن همراهى که با او بود از آقاى بهجت نقل کردند که من هم یاد گرفتم، گفتند که هر لقمه ‏ای که به دهانتان می ‏گذارید، آن را لقمه ندانید، [بلکه] ایمان است، عقل است، فکر است، روش است، عمل است!



البته این برداشت از آیات و روایات است، اما جمله را به این شکل گفتن، گاهى از بزرگان هست که انسان خیلى به دلش می نشیند: غذایى که می ‏خورى نگو غذاست، ایمان می ‏خورى! یا ایمانت خراب خواهد شد یا ایمانت خوب خواهد شد، عقل است [که] می خورى که عقلِ کج خواهد بود یا عقلِ درست خواهد بود، فکر است که می ‏خورى، یعنى مبدل به فکر و عقل و ایمان خواهد شد




تاثیر لقمه مشتبه






غذاى حرام که خوردى معلوم است چه خواهد شد، چه فکرى از آن متولد خواهد شد، چه عقلى از آن متولد خواهد شد، ایمان به چه صورت خواهد آمد. اینها همه غذا است که به این صورت در می ‏آید. حالا حرامها را که نمی ‏خورید، مشتبهات را هم نخورید، هر جایی غذا نخورید، غذاى هر کسى را نخورید، غذاى هر مهمانخانه اى را، هر هتلى را نخورید، مگر این که جایى را پیدا کنید که بدانید غذایش حلال است، خوب است. ولى [اگر] برایتان مشتبه شد، نخورید، یعنى فکر نکنید چیزى نیست، نزد اهل باطن این مسلّم است [که اگر] شما یک غذاى مشتبه خوردید، هر چه تلاش کنید، حال عبودیت در شما پیدا نخواهد شد! ما عالم را و سرش را نمی ‏فهمیم، مواظبت کنید که از عقل خودتان نخواهید که به شما بفهماند که چرا غذاى حرام نمی ‏گذارد قلب من به حال بیاید. عقل می گوید که من معذرت می ‏خواهم، اینجا جاى من نیست، من در این میدان نمی توانم جَوَلان داشته باشم، این را از فوق من بپرسید، [غیر او] کیست؟ وحى است. اگر عقل اینها را دریافت می ‏کرد که دیگر وحى نمی ‏خواست. عقل را به کار نبرید که چطور می ‏شود! اینها را شنیدید، ولى گاهى من می ‏ترسم عقلتان را به کار ببرید، که عقل بیچاره کارش این نیست. آن هم بیاید، شما هم به شک بیفتید که زیاد قبول نکنید!



غذاى حرام نمی ‏گذارد ما حال پیدا کنیم، نمی ‏گذارد انسان قلبش به حال بیاید، نمی ‏گذارد انسان رقت قلب پیدا بکند. [اگر] عقلتان دریافت نکرد، نگوئید حالا این دستورى است که معلوم نیست چگونه است! عقل کارش این نیست. مانند این است که مثلاً شما گوشتان را بگیرید به طرف آن گل زیبایى که بوى خوبى هم دارد، قیافه خوبى هم دارد و هى به گوشتان بگوئید: می ‏بینى چقدر زیباست! حالا چشم را هم بسته‏‏ اید! گوش بالاخره شعور دارد، درک دارد، ولى می ‏گوید: مرا ببخشید، این که می ‏گویى از من برآورده نیست، بفرمائید به سراغ چشمتان بروید، اگر از من چیزى بخواهید بپرسید، [باید این را بپرسید که] این صدا خوب است، آن صدا بد است، این را تشخیص می ‏دهم.




یا چشمتان را به گل بدوزید و بگوئید: می ‏بینى چقدر بوى خوب دارد؟ می ‏گوید: این کار از من برآورده نیست، به سراغ شامه برو.



عقل کارش این نیست، عقل می ‏گوید برو به سراغ وحى. من نمی ‏فهمم غذاى حرام و شبهه ناک چگونه انسان را بى توفیق می ‏کند، برو از وحى بپرس! بدان حتمى است.



و این را به شما بگویم که شما چنانچه بنده خدا بودید [اشکال داشتن یا نداشتن لقمه به شما الهام می ‏شود]، و انسان در کشف صحیح این را می ‏یابد و در حال خودش می ‏بیند. براى بندگان خدا این هست، من و شما نمی ‏دانیم آنها چه دارند، چه عوالمى دارند، عوالمى دارند، که دقیقاً باید مراقب حرکاتشان باشند. مثلاً یک روز می ‏بینید که اشتباهى کرد، در یک جایى یک چایى و یا یک شیرینى خورد، چوبش را می خورد، خودش هم می ‏فهمد [که] کلى تنزّل می ‏کند، باید گریه ها بکند! حالا خیلى از حساب و کتابهایش را هم نمی ‏توانم به شما بگویم، اهلش فورى می ‏فهمند





جلوگیری از حال دعا و استجابت






بعید نشمارید، خیلى از عدم موفقیت‏های ما معلول همین مسئله است. شما بعید نشمارید، من به نوبه خودم یقین دارم که این یکى از آن مسائل اساسى است که نمی ‏گذارد ما حالى پیدا بکنیم، حسابى پیدا بکنیم، حتى دعا و تضرّعمان هم به جایى نمی ‏رسد، از بیخ راه بسته می ‏شود، حتى دعا می ‏کنیم، به خدا مى گوئیم: خدایا ما را به سوى خودت بخوان! دعایى است که حتماً باید کرد، ولى این دعا هم بجایى نمی ‏رسد! این هم یک رو آوردن به خداست، ولى حتى این دعا هم مستجاب نمی ‏شود. از همه جا راه بسته می ‏شود، دعا مستجاب نمی ‏شود، تضرع مستجاب نمی ‏شود [چرا] که روح، روح تیره است، روح ظلمانى است، از خدا محجوب است.



انسان وقتى غوطه ور در حرام و مشتبه شد، چه در کسب و کار خودش، چه در مراوده‏ ها، چه در معامله ‏ها چه در معاوضاتش، الى آخر، [اگر] در حرام و مشتبه غوطه ور شد، اگرچه به ظاهر هم مشروع است، ولى چون این انسان دقیق نیست، ظلمتى و تیرگى از این لحاظ عاید قلب و روح می ‏شود که دیگر این قلب بیچاره نمی ‏تواند کارى انجام بدهد، که از همین ظلمت و تیرگیهاست




تیرگی روح





در اینجا من یک تحلیل خیلى سربسته براى شما می ‏کنم و بقیه‏اش را به ذهن شما واگذار می ‏کنم. ببینید: من و شما یک غذاى حرامى یا مشتبهى خوردیم، مجلسى رفتیم و یک دوستى، یک چایى یا شیرینى آورد [دقت نکردیم و] خوردیم، این غذا جزء بدن ما می ‏شود. حالا این غذا چگونه است و به چه نحوى خراب است، از این غذا بدن درست می ‏شود. بدن مجراى روح است، بدنى که از این جور غذاها، از مشتبهات و حرامها ساخته می ‏شود، [روح از آن تاثیر می ‏گیرد.] ولو یک بار انسان غذاى حرام بخورد، بى نقش نیست. حالا روح ما که می ‏خواهد به سوى خدا حرکت کند، [نمی ‏تواند]. توجه داشته باشید که نسبت روح به بدن مانند یک نورى است که از یک جسمى مثلاً تا حدى صیقلى، می ‏تابد و به آن ور عبور می کند. این جسم صیقلى هر چه تیرگى و رنگ داشته باشد، این نور بى رنگ، آن تیرگى و رنگ را بخودش برمی ‏دارد.



یک تشبیه خیلى ساده و خلاصه گفتم و بقیه فکر و تامل را به عهده شما مى گذارم. من اگر غذاى مشتبه می ‏خورم، فکر بکنید چه ربطى به روح من دارد و چرا نمی گذارد روح من برود. روح من درست مانند نورى است که از یک جسمى بر یک جسمى می ‏تابد و از آن عبور می ‏کند و رنگین می ‏شود. حالا رنگین شدن چیست؟ چه تیرگى هست؟ آن غذاهاى حرام و مشتبه که آلودگى آنها در جسم پیاده می ‏شود، در گذر روح از مضیق ماده و بدن، در روح هم این رنگ به تناسب روح پیاده می ‏شود. آن وقت ببینید که روح به چه روزگارى می ‏افتد. فلذا هیچ وقت شما بعید نشمارید که چرا من و شما گاهى حرکاتى انجام می ‏دهیم، تلاشها می ‏کنیم، تصمیم‏ها می ‏گیریم، همتها صرف می ‏کنیم ولى بجایى نمی ‏رسیم! این را بعید نشمارید که این از آلودگى به حرامها و یا اقلاً به مشتبهات باشد. مشتبهات یعنى آنها که نمی ‏دانیم چگونه به دست آمده و می خوریم و تصرف می ‏کنیم. اگر خوب دقت کنید همه [اینها] براى شما اقلاً مشتبه می ‏شود.



البته به قول مرحوم نراقى، راه به دست آوردن حلال براى انسان بسته نیست، ولى خیلى سخت است. هر کسى به اندازه همت خودش می ‏تواند لقمه خود و مال خود را و تصرّفاتى را که در آنها دارد، حلال کند. [اگر] انسان همت مصروف کند، می تواند به این نعمت بزرگ برسد. باز این نکته را دقت کنید که بعید نشمارید که خیلى از عدم موفقیت‏های ما معلول همین مسئله باشد.



خدا من و شما را هم به مبارکى این عید نجات بدهد! خدا مظلومان را نجات بدهد! هیچ دعایى بدون دعا به مظلومان قبول نمی ‏شود! برای تعجیل فرج دعا کنید. خدا به ما توفیق بدهد که با خروج ماه مبارک، دیگر برنگردیم و اثر ماه مبارک را خراب نکنیم.

یارئوف
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۱۵:۰۶
تمام شد.:Gol:

دوست دارم خدااا
۱۳۹۴/۰۴/۲۴, ۱۶:۵۳
تمام شد.:Gol:

ممنونم ....استفاده کردم:Hedye:
خیلی عالی بود:ok:

اویس
۱۳۹۵/۰۲/۲۶, ۱۳:۱۳
سوال:
در یکی از سخنرانی های مذهبی شنیده بودم که اگر حالت حضور و مراقبت شما قوی گردد خواهید دید که آتش آخرت شما را احاطه کرده است مراد از این آتش چیست؟

پاسخ:
از جمله آثار اذکار و ادعیه ای که با حضور تام قلبی خوانده شوند و با طهارت کامل مراتب نفس انسانی همراه باشند یکی آن است که پرده های حجب معنوی را از جلوی دیدگان انسان مکشوف ساخته و چشم برزخی انسان را نسبت به حقایق می گشایند.
از جمله حقایقی که انسان را در بر گرفته آتش تعلق به مادیات و مقتضیات نقص و حدود و مقادیر خلائق است که انسان خاکی بواسطه حشری که با یکایک مخلوقات دارد چنان سرگرم انها شده که به تدریج به غفلت در آمده و گمان می کند خلائق استقلال وجودی داشته و بدون صدور و منشئیت از حق دارای آثار وجودی هستند. این گمان که آتشی معنوی بر جان انسان است خرمن حضور و مراقبت تام انسانی را به آتش کشیده و اختلاف حالات حضور و مراقبت انسان در خلوت و جلوت را به دنبال خواهند داشت.
یعنی وقتی شخص وجود یکایک موجودات را غیر وجود حق بیند و آنهارا مستقل از وجود حق پندارد بدیهی است که حضور و مراقبش از نمره بسیار پایینی برخوردار باشد زیرا که این حضورش وابسته به نگاه دیگران خواهد بود که اگر در جمع باشد مراقب است و اگر خلوتی پیش آمد غافل است.
در حالی که عارف بالله حضور حق را در خلوت و جلوت یکی می بیند و مادیات و حدود و قصور خلائق او را هرگز از وجود حقی که انها را احاطه کرده است غافل نمی سازد.
آری ذکر حقیقی به همراه طهارت کامل نفسانی مقتضی آن است که چشم انسان را گشوده و او را نسبت به آتشی از حدود و قصور ماهوی خلائق که او را احاطه کرده اند آگاه سازد. هر چقدر توحید صمدی سالک الی الله قویتر شود مشاهداتش نسبت به آتش تعینات و تعلقات عالم ماده بیشتر شده و به همان میزان انگیزه وی برای ترقی به عوالم قدس افزون می گردد.