PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی تناقض در نظام آفرینش (دنیا و آخرت)



غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۳/۱۴, ۲۱:۵۴
آیا علاقه فطری به دنیا و سختی مرگ به خاطر همین علایق ، تناقض در نظام آفرینش نیست؟
چرا آخرت ضد دنیاست؟

مدیر ارجاع سوالات
۱۳۹۴/۰۳/۱۷, ۰۰:۲۰
با نام و یاد دوست







http://www.askdin.com/gallery/images/378/2_erjae.jpg










کارشناس بحث: استاد محراب

محراب
۱۳۹۴/۰۳/۱۹, ۱۵:۴۰
آیا علاقه فطری به دنیا و سختی مرگ به خاطر همین علایق ، تناقض در نظام آفرینش نیست؟
چرا آخرت ضد دنیاست؟

با سلام
عرض ادب و احترام

انسان گرایشی درونی به برخی امورات دنیوی دارد مثل حب مال و حب مقام و حب فرزند و......این امورات به خاطر جاذبه خاص خود انسان را به خودش فرا می خواند و به سبب همین موارد است که انسان ها ازمایش می شوند و انسان خوب از بد تشخیص داده می شود

علاقه انسان به این اموارت در لسان دین هم تقبح شده است و هم ممدوح شمرده شده است.


براي انسان دو دنياست: يکي ممدوح و يکي مذموم. آن چه ممدوح است حصول در اين نشئه که دارالتربية و دارالتحصيل و محلّ تجارت مقامات و اکتساب کمالات و زندگاني سعادتمند ابدي است که بدون ورود در اين جا امکان پذير نيست پس، عالم مُلک، که مظهر جمال و جلال است به این معني مذمتي ندارد؛ و آن چه مذموم است دنياي خود انسان است، به معني وجه قلب به طبيعت و دلبستگي و محبت آن است که آن منشأ تمام مفاسد و خطاهاي قلبي و قالبي است.



قال علي (ع): اَلدُّنْيا دارُ مَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍّ، وَ النّاسُ فيها رَجُلانِ: رَجُلُ باعَ فيها نَفْسَهُ فَأَوْبَقَها وَ رَجُلٌ ابْتاعَ نَفْسَهَ فَأَعْتَقَها.(1)دنيا محل عبور است نه محل ماندن، و مردم در آن دو گروهند: کسي که خود را در دنيا بفروشد دنيا اسيرش مي کند و کسي که خود را در دنيا بخرد، دنيا آزادش مي کند.

قال الله تعالي: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللهِ الَّتي اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ.(2)بگو چه کسي زينتهايي که خدا براي بندگانش آفريده و همچنين روزيهاي پاکيزه را تحريم کرده است؟
استفاده از دنيا و بهره وري از آن در حدّ معقول، متفاوت است با غرق شدن و غوطه خوردن در آن. دنياي ممدوح دنيايي است که انسان براي کمال خويش يا رفع احتياج خود و خانواده اش تلاش کند، با مشکلات دست و پنجه نرم نمايد، خستگي را به جان بخرد، به تنبلي و سهل انگاري پشت پا زند تا به آن چه خداي متعال آفريده و روزي او قرار داده دست پيدا کند. پس دنيا و هر چه که در آن است بد نيست بلکه نحو استفاده از آن و چگونگي پرداختن به آن موجب مي شود که دنياي ممدوح تبديل به دنياي مذموم شود.

بله بزرگوار
چنین دنیایی ممدوح است و پسندیده ولی دنیایی که انسان باید از ان دوری گزیند و در لسان روایات هم نفی شده است دنیایی است که انسان در ان دنیا نافرمانی خدانماید و غرق در گناه و فساد باشد به دنیا چنان دل ببندد که هنکام ترک این دنیا به فکر مال و ثروت و مقاوم شهوت و....باشد
بله چنین دنیایی از نگاه دین و شریعت مذموم است و انسان در این دنیا غوطه ور در گناه و نافرمانی خداست و این انسان هنگام ترک چنین دنیایی عذاب می کشد و درد می کشد و ناراحت است.


پی نوشت:
1-نهج البلاغه / حکمت128
2-اعراف/32

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۳/۱۹, ۲۰:۲۳
با سلام
عرض ادب و احترام

انسان گرایشی درونی به برخی امورات دنیوی دارد مثل حب مال و حب مقام و حب فرزند و......این امورات به خاطر جاذبه خاص خود انسان را به خودش فرا می خواند و به سبب همین موارد است که انسان ها ازمایش می شوند و انسان خوب از بد تشخیص داده می شود

علاقه انسان به این اموارت در لسان دین هم تقبح شده است و هم ممدوح شمرده شده است.


براي انسان دو دنياست: يکي ممدوح و يکي مذموم. آن چه ممدوح است حصول در اين نشئه که دارالتربية و دارالتحصيل و محلّ تجارت مقامات و اکتساب کمالات و زندگاني سعادتمند ابدي است که بدون ورود در اين جا امکان پذير نيست پس، عالم مُلک، که مظهر جمال و جلال است به این معني مذمتي ندارد؛ و آن چه مذموم است دنياي خود انسان است، به معني وجه قلب به طبيعت و دلبستگي و محبت آن است که آن منشأ تمام مفاسد و خطاهاي قلبي و قالبي است.



قال علي (ع): اَلدُّنْيا دارُ مَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍّ، وَ النّاسُ فيها رَجُلانِ: رَجُلُ باعَ فيها نَفْسَهُ فَأَوْبَقَها وَ رَجُلٌ ابْتاعَ نَفْسَهَ فَأَعْتَقَها.(1)دنيا محل عبور است نه محل ماندن، و مردم در آن دو گروهند: کسي که خود را در دنيا بفروشد دنيا اسيرش مي کند و کسي که خود را در دنيا بخرد، دنيا آزادش مي کند.

قال الله تعالي: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللهِ الَّتي اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ.(2)بگو چه کسي زينتهايي که خدا براي بندگانش آفريده و همچنين روزيهاي پاکيزه را تحريم کرده است؟
استفاده از دنيا و بهره وري از آن در حدّ معقول، متفاوت است با غرق شدن و غوطه خوردن در آن. دنياي ممدوح دنيايي است که انسان براي کمال خويش يا رفع احتياج خود و خانواده اش تلاش کند، با مشکلات دست و پنجه نرم نمايد، خستگي را به جان بخرد، به تنبلي و سهل انگاري پشت پا زند تا به آن چه خداي متعال آفريده و روزي او قرار داده دست پيدا کند. پس دنيا و هر چه که در آن است بد نيست بلکه نحو استفاده از آن و چگونگي پرداختن به آن موجب مي شود که دنياي ممدوح تبديل به دنياي مذموم شود.

بله بزرگوار
چنین دنیایی ممدوح است و پسندیده ولی دنیایی که انسان باید از ان دوری گزیند و در لسان روایات هم نفی شده است دنیایی است که انسان در ان دنیا نافرمانی خدانماید و غرق در گناه و فساد باشد به دنیا چنان دل ببندد که هنکام ترک این دنیا به فکر مال و ثروت و مقاوم شهوت و....باشد
بله چنین دنیایی از نگاه دین و شریعت مذموم است و انسان در این دنیا غوطه ور در گناه و نافرمانی خداست و این انسان هنگام ترک چنین دنیایی عذاب می کشد و درد می کشد و ناراحت است.


پی نوشت:
1-نهج البلاغه / حکمت128
2-اعراف/32

سلام و تشکر
شما منظور بنده رو متوجه نشدید
من با گناه کاری ندارم
روی صحبت من با همان علایق و دلبستگی های طبیعی و فطری است
که چرا باعث زجر و سختی در مرگ و برزخند؟


در کتاب معاد از دیدگاه امام خمینی صفحه 222 و 259
آمده است که حتی انسانی که هیچ گناهی ندارد به خاطر همین علاقه طبیعی و تعلق جبلی در برزخ گرفتار است.

والا من از وقتی که با این تعبیر ها آشنا شدم افسرده شدم و احساس میکنم بنای عالم بر عدل و رحمت نیست بر اذیت است

دلیل این اذیت و ظلم هم این است که محاله انسان به غیر خدا وابسته نشه

این فقط یه شعاره که آدم نباید وابسته باشه
شما از الف نمیتونی دل بکنی مگر اینکه دلبسته ب بشی و همینطور الی آخر...
و این الف و ب ها هیچکدام معادل خدا نیستند بلکه غیر خدا اند

انسان موجودی است که تعلق و وابستگی از ارکان وجود اوست یعنی نهایتا تعلق به چیزی دارد و آن چیز خدا نیست چرا که آنچه که در اندیشه ناید آن خداست

لذا عذاب در مرگ و برزخ برای انسان حتمی است حتی اگه گناه نداشته باشند
چون نهایتا غیر خدا در ذهن او بوده
و این از نظر من ظلم است

محراب
۱۳۹۴/۰۳/۲۲, ۰۷:۵۸
روی صحبت من با همان علایق و دلبستگی های طبیعی و فطری است
که چرا باعث زجر و سختی در مرگ و برزخند؟

با سلام
عرض ادب و احترام
بزرگوار همان طور که گذشت

اولاعلایق فی نفسه نمی توانند بعث زجر و سختی و عذاب شوند
از عدل و حکمت الهی به دور است که به صرف محبت و علایقی که خود حضرت بارتعالی در ذات انسان قرار داده است انسان را عذاب نماید یا موجبات سختی ناملایمتی انسان را فراهم نماید.

ثانیا مگر ائمه و پیامبران و در راس ایشان پیامبر اسلام به خانواده خود محبت نداشت
پیامبر حضرت خدیجه(س) را چنان اکرام می کردند و دوست می داشتند که در فراق اش اشک ریختند
به دختر خویش و نوه هایش به شدت عشق می ورزید و هر روز بر درخانه شان اسلام علیکم یا اهل البیت النبوه می فرمودند اولین و اخرین فری که در مسافرت زیارت می نمود حضرت زهرا(س) بود.
امام حسین(ع) به شدت عاشق علی اکبرش بود
و......
تک تک امامان به فرزندان و اهل عیال خویش عشق می ورزیدند چگونه این محبت ها موجب اذیت و سختی انسان می شود ؟؟؟

محراب
۱۳۹۴/۰۳/۲۲, ۰۸:۲۳
آمده است که حتی انسانی که هیچ گناهی ندارد به خاطر همین علاقه طبیعی و تعلق جبلی در برزخ گرفتار است.

با سلام
عرض ادب و احترام
بزرگوار بنده دسترسی به این کتاب ندارم و در نت هم نتوانستم پیدا کنم
ولی قطعا مساله این گونه نباید باشد
علایق اگر در مسیر الهی باشد و در طول خواست الهی ممدوح است و چگونه می تواند باعث درد و رنج شود


والا من از وقتی که با این تعبیر ها آشنا شدم افسرده شدم و احساس میکنم بنای عالم بر عدل و رحمت نیست بر اذیت است

ان مطلبی که فرمودین قطعا ابتدا و انتها دارد و این مساله با دیکر مبانی اسلامی سازگار نیست
عدل الهی برتر از این مطالب است


دلیل این اذیت و ظلم هم این است که محاله انسان به غیر خدا وابسته نشه

یعنی چه دلیل این همه ازار و اذیت این است که محاله انسان به غیر خدا وابسته نشه؟؟؟
متوجه نشدم می شه توضیح بدین؟؟؟



این فقط یه شعاره که آدم نباید وابسته باشه
شما از الف نمیتونی دل بکنی مگر اینکه دلبسته ب بشی و همینطور الی آخر...
و این الف و ب ها هیچکدام معادل خدا نیستند بلکه غیر خدا اند

ببنید بزرگوار
علاقه و محبت به مخلوقات الهی از انسان گرفته تا همه مخلوقات اکر در طول خواست الهی باشد و مخالفتی با اوامر الهی نداشته باشد نه تنها مذموم نیست که مورد تایید حضرت بارتعالی و دستور ایشان است
هر انچه در عالم است مخلوق خداست و و ابسته به ذات حق است
حب یه این مخلوقات به فرمان الهی صحیح است البته اگر صحیح باشد به عبارتی از افراط و تفریط دور باشد.



انسان موجودی است که تعلق و وابستگی از ارکان وجود اوست یعنی نهایتا تعلق به چیزی دارد و آن چیز خدا نیست چرا که آنچه که در اندیشه ناید آن خداست

قطعا ان چیز خدا نیست و نخواهد بود ولی حب به ان چیز فرموده الهی و دستور خداست
حب به فرزند و همسر و حب وطن و......که فرمان الهی است
و از عدل الهی به دور است که عاملین به فرمان خویش را مجازات نماید



لذا عذاب در مرگ و برزخ برای انسان حتمی است حتی اگه گناه نداشته باشند
چون نهایتا غیر خدا در ذهن او بوده
و این از نظر من ظلم است

عذاب در هنگام مرک و در برزخ و در قیامت برای انسانهایی است که مخالف اوامر الهی نموده اند نه برای کسانی که مطیع اوامر الهی بوده اند

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۳/۲۲, ۲۱:۳۲
با سلام
عرض ادب و احترام
بزرگوار بنده دسترسی به این کتاب ندارم و در نت هم نتوانستم پیدا کنم
ولی قطعا مساله این گونه نباید باشد
علایق اگر در مسیر الهی باشد و در طول خواست الهی ممدوح است و چگونه می تواند باعث درد و رنج شود



ان مطلبی که فرمودین قطعا ابتدا و انتها دارد و این مساله با دیکر مبانی اسلامی سازگار نیست
عدل الهی برتر از این مطالب است



یعنی چه دلیل این همه ازار و اذیت این است که محاله انسان به غیر خدا وابسته نشه؟؟؟
متوجه نشدم می شه توضیح بدین؟؟؟




ببنید بزرگوار
علاقه و محبت به مخلوقات الهی از انسان گرفته تا همه مخلوقات اکر در طول خواست الهی باشد و مخالفتی با اوامر الهی نداشته باشد نه تنها مذموم نیست که مورد تایید حضرت بارتعالی و دستور ایشان است
هر انچه در عالم است مخلوق خداست و و ابسته به ذات حق است
حب یه این مخلوقات به فرمان الهی صحیح است البته اگر صحیح باشد به عبارتی از افراط و تفریط دور باشد.




قطعا ان چیز خدا نیست و نخواهد بود ولی حب به ان چیز فرموده الهی و دستور خداست
حب به فرزند و همسر و حب وطن و......که فرمان الهی است
و از عدل الهی به دور است که عاملین به فرمان خویش را مجازات نماید




عذاب در هنگام مرک و در برزخ و در قیامت برای انسانهایی است که مخالف اوامر الهی نموده اند نه برای کسانی که مطیع اوامر الهی بوده اند

سلام و تشکر
اون صحبتو در چهل حدیث هم میتونید مطالعه کنید ص123 تا129
در صحبت های استاد اصغرزاده هم چنین مطالبی وجود دارد که اساسا بخشی از عذاب قبر بخاطر همین علایق طبیعی به خانواده و غیره است

راستش من هیچوقت نمیتونم بی تعلق به دنیا و خانواده ام باشم
پس از همین الآن میدونم که مرگ برای من جهنم و عذابه...

ما که هیچی من شنیدم که حضرت زهرا هم از شب اول قبرشان میترسیدند و از شوهرشان خواسته اند که تنهایش نگذارد

این همه وحشت و اذیت برای چی؟؟؟

خب معلومه که کسی نمیتونه دلبسته خدا باشه چون خدا فراتر از تصور و تجسم است
انسانها هیچ وقت نمیتونند غیر از کانال مایحتاجشون طالب خدا باشند لذا وقتی با مرگ لذتشان قطع شد با هیچی روبرو میشوند...

و وحشتی بالاتر از این نیست که آدمی از هرانچه که با او انس داشته جدا شود

ای کاش هیچوقت آفریده نمیشدیم.

Serat
۱۳۹۴/۰۳/۲۶, ۱۲:۲۳
و از عدل الهی به دور است که عاملین به فرمان خویش را مجازات نماید

ما که هیچی من شنیدم که حضرت زهرا هم از شب اول قبرشان میترسیدند و از شوهرشان خواسته اند که تنهایش نگذارد

این همه وحشت و اذیت برای چی؟؟؟

با عرض سلام و احترام خدمت شما

این سوال ما هم هست.برخی روایات مرگ مومن را بسیار آسان و مثل بوییدن گل معرفی میکند و برخی دیگر آنقدر سخت که حتی اولیاء الله هم از آن هراسانند. مثل روایتی که حضرت عیسی علیه السلام میخواهد مادرش حضرت مریم را زنده کند و از ایشان میپرسد دوست داری به دنیا بازگردی و آن حضرت میفرماید بله دوست دارم بدنیا برگردم تا روزهای بلند تابستان را روزه بگیرم و شبهای بلند زمستان را عبادت کنم. اما با این حال حاضر نمیشوند به دنیا برگردند وقتی دلیلش را حضرت عیسی میپرسد میفرمایند بخاطر سختی جان دادن.

این تناقض روایات را چگونه باید توجیه کرد؟

محراب
۱۳۹۴/۰۳/۲۷, ۲۰:۴۲
با سلام
بزرگوار بنده عین مطالب کتاب چهل حدیث را خدمتتان می اورم
سوال شما عزیز از کدام بخش مطالب است بفرمایید
در بیان سبب زیاد شدن حب دنیا بدان که انسان چون ولیده همین عالم طبیعت است و مادر او همین دنیاست و اولاد این آب و خاک است، حب این دنیا در قلبش از اول نشو و نما مغروس است، و هر چه بزرگتر شود، این محبت در دل او نمو می‏کند. و به واسطه این قوای شهویه و آلات التذاذیه که خداوند به او مرحمت فرموده برای حفظ شخص و نوع، محبت او روزافزون شود و دلبستگی او رو به ازدیاد گذارد. و چون این عالم را محل التذاذات و تعیشات خود می‏پندارد و مردن را اسباب انقطاع از آنها می‏داند، و اگر به حسب برهان حکما یا اخبار انبیا، صلوات الله علیهم، عقیده‏مند به عالم آخرت شده باشد و به کیفیات و حیات و کمالات آن، قلبش باز از آن بیخبر است و قبول ننموده، چه رسد به آنکه به مقام اطمینان رسیده باشد، لهذا حبش به این عالم خیلی زیاد می‏شود.

و نیز چون فطرتاً انسان حب بقاء دارد و از فنا و زوال متنفر و گریزان است، و مردن را فنا گمان می‏کند، گرچه عقلش هم تصدیق کند که این عالم دار فنا و گذرگاه است و آن عالم باقی و سرمدی است، ولی عمده ورود در قلب است، بلکه مرتبه کمال آن اطمینان است، چنانچه حضرت ابراهیم خلیل الرحمن، علیه السلام، از حق تعالی مرتبه اطمینان را طلب کرد و به او مرحمت گردید.(209)

پس چون قلوب یا ایمان به آخرت ندارند، مثل قلوب ما گرچه تصدیق عقلی داریم، یا اطمینان ندارند، حب بقاء در این عالم را دارند و از مرگ و خروج از این نشئه گریزان‏اند.

و اگر قلوب مطلع شوند که این عالم دنیا پسترین عوالم است و دار فنا و زوال و تصرم تغیر است و عالم هلاک و نقص است، و عوالم دیگر که بعد از موت است هر یک باقی و ابدی و دار کمال و ثبات و حیات و بهجت و سرور است، فطرتاً حب آن عالم را پیدا می‏کنند و از این عالم گریزان گردند. و اگر از این مقام بالا رود و به مقام شهود و وجدان رسد و صورت باطنیه این عالم را و علاقه به این عالم را (و صورت باطنیه آن عالم را) و علاقه به آن را ببیند، این عالم برای او سخت و ناگوار شود و تنفر از آن پیدا کند، و اشتیاق پیدا کند که از این محبس ظلمانی و غل و زنجیر زمان و تصرم خلاص شود.

چنانچه در کلمات اولیا اشاره به این معنی شده است: حضرت مولی الموالی می‏فرماید: والله لابن أبی طالب آنس بالموت من الطفل بثدی أمه.(210) به خدا قسم که پسر ابوطالب مأنوستر است به مردن از بچه به پستان مادرش. زیرا که آن سرور حقیقت این عالم را مشاهده کرده به چشم ولایت، و جوار رحمت حق تعالی را به هر دو عالم ندهد.

و اگر به واسطه مصالحی نبود، در این محبس ظلمانی طبیعت نفوس طاهره آنها لحظه‏ای توقف نمی‏کرد. و خود وقوع در کثرت و نشئه ظهور و اشتغال به تدبیرات ملکی، بلکه تأییدات ملکوتی، برای محبین و مجذوبین رنج و المی است که ما تصور آن را نمی‏توانیم کنیم. بیشتر ناله اولیا از درد فراق و جدایی از محبوب است و کرامت او، چنانچه در مناجاتهای خود اشاره بدان کرده‏اند،(211) با اینکه آنها احتجابات ملکی و ملکوتی را نداشته‏اند و از جهنم طبیعت گذشته‏اند و آن خامده بوده و فروزان(212) نبوده و تعلقات عالم در آنها نبوده و قلوب آنها خطیئه طبیعی نداشته، ولی وقوع در عالم طبیعت خود حظ طبیعی است، و التذاذ قهری که در ملک حاصل می‏شد، برای آنها ولو به مقدار خیلی کم هم باشد اسباب حجاب بوده.

چنانچه از حضرت رسول اکرم، صلی الله علیه و آله، منقول است که می‏فرمود: لیغان علی قلبی و انی لاستغفرالله فی کل یوم سبعین مرة.(213) و شاید خطیئه حضرت آدم، ابوالبشر، همین توجه قهری به تدبیر ملک و احتیاج قهری به گندم و سایر امور طبیعیه بوده، و این از برای اولیاء خدا و مجذوبین خطیئه است. و اگر به آن جذبه الهیه حضرت آدم می‏ماند و وارد در ملک نمی‏شد، این همه بساط رحمت در دنیا و آخرت بسط پیدا نمی‏کرد. از این مقام بگذرم. تا این اندازه هم از طور این اوراق خارج شدم.

محراب
۱۳۹۴/۰۳/۲۷, ۲۰:۴۴
در بیان تأثیر حظوظ دنیویه در قلب و مفاسد آن‏

بدان که نفس در هر حظی که از این عالم می‏برد در قلب اثری از آن واقع می‏شود که آن تأثر از ملک و طبیعت است و سبب تعلق آن است به دنیا. و التذاذات هر چه بیشتر باشد قلب از آن بیشتر تأثر پیدا می‏کند و تعلق و حبش بیشتر می‏گردد، تا آنکه تمام وجهه قلب به دنیا و زخارف آن گردد. و این منشأ مفاسد بسیاری است. تمام خطاهای انسان و گرفتاری به معاصی و سیئات برای همین محبت و علاقه است، چنانچه در حدیث کافی گذشت.(214) و از مفاسد بسیار بزرگ آن، چنانچه حضرت شیخ عارف(215) ما، روحی فداه، می‏فرمودند، آن است که اگر محبت دنیا صورت قلب انسان گردد و انس به او شدید شود، در وقت مردن که برای او کشف شود که حق تعالی او را از محبوبش جدا می‏کند و مابین او و مطلوباتش افتراق می‏اندازد با سخطناکی و بغض به او از دنیا برود. و این فرمایش کمرشکن باید انسان را خیلی بیدار کند که قلب خود را خیلی نگاه دارد. خدا نکند که انسان به ولینعمت خود و مالک الملوک حقیقی سخطناک باشد که صورت این غضب و دشمنی را جز خدای تعالی کسی نمی‏داند.
و نیز شیخ بزرگوار ما، دام ظله، از پدر بزرگوار خود نقل کردند که در اواخر عمر وحشتناک بود از برای محبتی که به یکی از پسرهای خود داشت. و پس از اشتغال چندی به ریاضت از آن علاقه راحت شد و خشنود گردید و به دار سرور انتقال پیدا کرد، رضوان الله علیه.
فی الکافی باسناده عن طلحة بن زید، عن أبی عبدالله، علیه السلام، قال: مثل الدنیا کمثل ماء البحر، کلما شرب منه العطشان ازداد عطشاً حتی یقتله.(216) یعنی حضرت صادق، علیه السلام، فرمود: مثل دنیا، مثل آب دریا است: هر چه تشنه از او بیاشامد، تشنگی را زیادتر کند تا بکشد او را. محبت دنیا انسان را منتهی به هلاکت ابدی میکند و ماده تمام ابتلائات و سیئات باطنی و ظاهری است.
و از جناب رسول اکرم، صلی الله علیه و آله، منقول است که درهم و دینار کسانی را که قبل از شما بودند کشتند، و کشنده شما هم آنهاست.(217)
فرضاً که انسان مبتلای به معاصی دیگر نگردد - گرچه بعید بلکه محال عادی است - خود تعلق به دنیا و محبت به آن، اسباب گرفتاری است، بلکه میزان در طول کشیدن عالم قبر و برزخ همین تعلقات است. هر چه آنها کمتر باشد، برزخ و قبر انسان روشنتر و گشاده‏تر و مکث انسان در آن کمتر است، و لهذا برای اولیاء خدا بیشتر از سه روز - چنانچه در بعضی روایات است - عالم قبر نیست، آن هم برای همان علاقه طبیعی و تعلق جبلی است.

و از مفاسد حب دنیا و تعلق به آن این است که انسان را از مردن خائف کند. و این خوف، که از محبت دنیا و علاقه قلبی به آن پیدا شود، بسیار مذموم است، و غیر از خوف، از مرجع است که از صفات مؤمنین است. و عمده سختی مردن همین فشار رفع تعلقات و خوف از خود مرگ است. جناب محقق بارع و مدقق بزرگ اسلام، سید عظیم الشأن داماد،(218) کرم الله وجهه، در قبسات - که یکی از کتب کم نظیر است - در باب خود می‏فرماید: لا تخافنک الموت، فان مرارته فی خوفه.(219)نترساند البته تو را مرگ، زیرا که تلخی آن در ترسناکی از اوست.
و از مفاسد بزرگ حب دنیا آن است که انسان را از ریاضات شرعیه و عبادات و مناسک باز دارد، و جنبه طبیعت را قوت دهد و تعصی نماید طبیعت از اطاعت روح، و انقیاد آن را نکند و عزم انسانی را سست کند و اراده را ضعیف نماید، با اینکه یکی از اسرار بزرگ عبادات و ریاضات شرعیه آن است که بدن و قوای طبیعیه و جنبه ملک تابع و منقاد روح گردد و اراده نفس در آنها کارکن شود و ملکوت نفس بر ملک غالب شود، و به طوری روح دارای سلطنت و قدرت و نفوذ امر شود که به مجرد اراده بدن را به هر کار بخواهد وادار کند، و از هر کار بخواهد باز دارد، ملک بدن و قوای ظاهره ملکیه تابع و مقهور و مسخر ملکوت گردد به نحوی که بی‏مشقت و تکلف هر کاری را بخواهد انجام دهد. و یکی از فضایل و اسرار عبادات شاقه و پرزحمت آن است که این مقصد از آنها بیشتر انجام گیرد، و انسان به واسطه آنها دارای عزم می‏شود و بر طبیعت غالب می‏آید و بر ملک چیره می‏شود.

و اگر اراده تام و تمام شود و عزم قوی و محکم گردد، مثل ملک بدن و قوای ظاهره و باطنه آن مثل ملائکه الله شود که عصیان نکنند، به هر چه آنها را امر فرماید اطاعت کنند، و از هر چه نهی فرماید منتهی شوند، بدون آنکه با تکلف و زحمت باشد. قوای ملک انسان هم اگر مسخر روح شد، تکلف و زحمت از میان برخیزد و به راحتی مبدل گردد، و اقالیم سبعه ملک تسلیم ملکوت شود و همه قوا عمال آن گردند.

و بدان ای عزیز که عزم و اراده قویه در آن عالم خیلی لازم است و کارکن است. میزان یکی از مراتب بهشت، که از بهترین بهشتهاست، اراده و عزم است که انسان تا دارای اراده نافذه و عزم قوی نباشد، دارای آن بهشت و مقام عالی نشوند. در حدیث است که وقتی اهل بهشت در آن مستقر گردند، یک مرقومه از ساحت قدس الهی جلت عظمته صادر گردد برای آنها به این مضمون: این کتاب از زنده پایدار جاویدان است به سوی زنده پایدار جاویدان. من چنانم که به هر چه بفرمایم بشو می‏شود، تو را نیز امروز چنان کردم که به هر چه امر کنی بشود می‏شود.(220)
ملاحظه کن این چه مقامی و سلطنتی است، و این چه قدرتی است الهی که اراده او مظهر ارادةالله شود: معدومات را لباس وجود دهد.

از تمام جنات جسمانی این قدرت و نفوذ اراده بهتر و بالاتر است. و معلوم است این مرقومه عبث و جزاف رقم نشود. کسی که اراده‏اش تابع شهوات حیوانی باشد و عزمش مرده و خمود باشد به این مقام نرسد. کارهای حق تعالی از جزاف مبراست: در این عالم از روی نظام و ترتیب اسباب و مسببات است، در آن عالم هم همینطور است. بلکه آن عالم الیق به نظام و اسباب و مسببات است. تمام نظام عالم آخرت از روی تناسبات و اسباب است: نفوذ اراده از این عالم باید تهیه شود - دنیا مزرعه آخرت و ماده همه نعم بهشتی و نقم جهنمی است.

پس، در هر یک از عبادات و مناسک شرعیه علاوه بر آنکه خودش دارای صورت اخروی ملکوتی است، که به آن تعمیر بهشت جسمانی و قصور آن تهیه غلمان و حوران شود - چنانچه مطابق برهان و احادیث است(221) - همین طور در هر یک از عبادات اثری در نفس حاصل شود و کم کم تقویت اراده نفس کند و قدرت آن کامل گردد، و لهذا عبادات هر چه مشقت داشته باشد مرغوب است و أفضل الاعمال أحمزها.(222) مثلاً در زمستان سرد، شب از خواب ناز گذشتن و به عبادت حق تعالی قیام کردن روح را بر قوای بدن چیره می‏کند و اراده را قوی می‏کند.

و این در اول امر اگر قدری مشکل و ناگوار باشد، کم کم پس از اقدام. زحمت کم می‏شود و اطاعت بدن از نفس زیاد می‏شود، چنانچه می‏بینیم اهل آن بدون تکلف و زحمت قیام می‏کنند. و این که ما تنبلی می‏کنیم و بر ما مشکل و شاق است، برای آن است که اقدام نمی‏کنیم، اگر چند مرتبه اقدام کنیم، کم کم زحمت مبدل به راحت می‏شود. بلکه اهل آن، التذاذ از آن می‏برند بیشتر از آن التذاذی که ما از مشتهیات دنیایی می‏بریم، پس به اقدام نفس عادی می‏شود و الخیر عادة.

و این عبادت چندین ثمره دارد: یکی آنکه صورت عمل در آن عالم به قدری زیبا و جمیل است که نظیر آن در این عالم نیست و از تصور آن عاجزیم. و دیگر آنکه نفس صاحب عزم و اقتدار می‏شود، و این نتایج کثیره دارد که یکی از آنها را شنیدی. و دیگر آنکه انسان را کم کم مأنوس با ذکر و فکر و عبادت می‏کند. شاید مجاز به حقیقت نزدیک کند انسان را و توجه قلبی به مالک الملوک شود و محبت به جمال محبوب حقیقی پیدا شود و محبت قلب و تعلق آن از دنیا و آخرت کم گردد.

شاید اگر جذبه ربوبی پیدا شود و حالتی دست دهد، نکته حقیقی عبادت و سر واقعی تذکر و تفکر حاصل آید، و هر دو عالم از نظر افتد و جلوه دوست غبار دو بینی را از دل بزداید. و جز خدا کسی نمی‏داند که با همچو بنده‏ای خدا چه کرامت کند. و چنانچه در ریاضت شرعیه و عبادات و مناسک و ترک مشتهیات عزم قوت گیرد و انسان صاحب عزم و اراده شود، در معاصی طبیعت غلبه کند و عزم و اراده انسان ناقص شود. چنانچه شمه‏ای از آن سابق ذکر شد.

محراب
۱۳۹۴/۰۳/۲۷, ۲۰:۴۹
این سوال ما هم هست.برخی روایات مرگ مومن را بسیار آسان و مثل بوییدن گل معرفی میکند و برخی دیگر آنقدر سخت که حتی اولیاء الله هم از آن هراسانند. مثل روایتی که حضرت عیسی علیه السلام میخواهد مادرش حضرت مریم را زنده کند و از ایشان میپرسد دوست داری به دنیا بازگردی و آن حضرت میفرماید بله دوست دارم بدنیا برگردم تا روزهای بلند تابستان را روزه بگیرم و شبهای بلند زمستان را عبادت کنم. اما با این حال حاضر نمیشوند به دنیا برگردند وقتی دلیلش را حضرت عیسی میپرسد میفرمایند بخاطر سختی جان دادن.

این تناقض روایات را چگونه باید توجیه کرد؟

با سلام
عرض ادب و احترام
اولا
باید صحت و سقم این روایت مورد بررسی قرار گیرد

ثانیا
چه تناقضی در این روایات است؟؟

ثالثا
انسان ها به خاطر گناهان خود و شدت و ضعف علایق خود به دنیا و ان چه در دنیا است
موقع جان دادن سختی و راحتی دارند

بنده متوجه تضاد در این گفتار نمی شوم
بیشتر توضیح می فرمایید

Serat
۱۳۹۴/۰۳/۲۸, ۲۰:۲۲
با سلام
عرض ادب و احترام
اولا
باید صحت و سقم این روایت مورد بررسی قرار گیرد

ثانیا
چه تناقضی در این روایات است؟؟

ثالثا
انسان ها به خاطر گناهان خود و شدت و ضعف علایق خود به دنیا و ان چه در دنیا است
موقع جان دادن سختی و راحتی دارند

بنده متوجه تضاد در این گفتار نمی شوم
بیشتر توضیح می فرمایید



عرض سلام و ادب و تشکر

تناقض در مورد اولیاءلله که بالاخره جان دادن و برزخ راحتی دارند یا سخت ؟ و اینکه اگر چنین تناقضی در روایات هست و لازم است که بررسی سندی شوند پس چرا بعضی از سخنرانان این روایات را نقل میکنند؟
مگر مطرح کردن هر روایتی برای مردم لازم است؟

Serat
۱۳۹۴/۰۳/۲۸, ۲۱:۲۵
آیا علاقه فطری به دنیا و سختی مرگ به خاطر همین علایق ، تناقض در نظام آفرینش نیست؟
چرا آخرت ضد دنیاست؟


سلام و تشکر
شما منظور بنده رو متوجه نشدید
من با گناه کاری ندارم
روی صحبت من با همان علایق و دلبستگی های طبیعی و فطری است
که چرا باعث زجر و سختی در مرگ و برزخند؟


در کتاب معاد از دیدگاه امام خمینی صفحه 222 و 259
آمده است که حتی انسانی که هیچ گناهی ندارد به خاطر همین علاقه طبیعی و تعلق جبلی در برزخ گرفتار است.

والا من از وقتی که با این تعبیر ها آشنا شدم افسرده شدم و احساس میکنم بنای عالم بر عدل و رحمت نیست بر اذیت است

دلیل این اذیت و ظلم هم این است که محاله انسان به غیر خدا وابسته نشه

این فقط یه شعاره که آدم نباید وابسته باشه
شما از الف نمیتونی دل بکنی مگر اینکه دلبسته ب بشی و همینطور الی آخر...
و این الف و ب ها هیچکدام معادل خدا نیستند بلکه غیر خدا اند

انسان موجودی است که تعلق و وابستگی از ارکان وجود اوست یعنی نهایتا تعلق به چیزی دارد و آن چیز خدا نیست چرا که آنچه که در اندیشه ناید آن خداست

لذا عذاب در مرگ و برزخ برای انسان حتمی است حتی اگه گناه نداشته باشند
چون نهایتا غیر خدا در ذهن او بوده
و این از نظر من ظلم است

با عرض سلام

خوب شد که این بحث را مجددا مطرح کردید و جناب استاد عین سخنان حضرت امام را آوردند و مشخص شد که برداشت شما از سخن ایشان اشتباه بوده است...


فرضاً که انسان مبتلای به معاصی دیگر نگردد - گرچه بعید بلکه محال عادی است - خود تعلق به دنیا و محبت به آن، اسباب گرفتاری است، بلکه میزان در طول کشیدن عالم قبر و برزخ همین تعلقات است. هر چه آنها کمتر باشد، برزخ و قبر انسان روشنتر و گشاده‏تر و مکث انسان در آن کمتر است، و لهذا برای اولیاء خدا بیشتر از سه روز - چنانچه در بعضی روایات است - عالم قبر نیست، آن هم برای همان علاقه طبیعی و تعلق جبلی است.

و از مفاسد حب دنیا و تعلق به آن این است که انسان را از مردن خائف کند. و این خوف، که از محبت دنیا و علاقه قلبی به آن پیدا شود، بسیار مذموم است، و غیر از خوف، از مرجع است که از صفات مؤمنین است. و عمده سختی مردن همین فشار رفع تعلقات و خوف از خود مرگ است. جناب محقق بارع و مدقق بزرگ اسلام، سید عظیم الشأن داماد،(218) کرم الله وجهه، در قبسات - که یکی از کتب کم نظیر است - در باب خود می‏فرماید: لا تخافنک الموت، فان مرارته فی خوفه.(219)نترساند البته تو را مرگ، زیرا که تلخی آن در ترسناکی از اوست.

و از مفاسد بزرگ حب دنیا آن است که انسان را از ریاضات شرعیه و عبادات و مناسک باز دارد، و جنبه طبیعت را قوت دهد و تعصی نماید طبیعت از اطاعت روح، و انقیاد آن را نکند و عزم انسانی را سست کند و اراده را ضعیف نماید، با اینکه یکی از اسرار بزرگ عبادات و ریاضات شرعیه آن است که بدن و قوای طبیعیه و جنبه ملک تابع و منقاد روح گردد و اراده نفس در آنها کارکن شود و ملکوت نفس بر ملک غالب شود، و به طوری روح دارای سلطنت و قدرت و نفوذ امر شود که به مجرد اراده بدن را به هر کار بخواهد وادار کند، و از هر کار بخواهد باز دارد، ملک بدن و قوای ظاهره ملکیه تابع و مقهور و مسخر ملکوت گردد به نحوی که بی‏مشقت و تکلف هر کاری را بخواهد انجام دهد. و یکی از فضایل و اسرار عبادات شاقه و پرزحمت آن است که این مقصد از آنها بیشتر انجام گیرد، و انسان به واسطه آنها دارای عزم می‏شود و بر طبیعت غالب می‏آید و بر ملک چیره می‏شود.

و اگر اراده تام و تمام شود و عزم قوی و محکم گردد، مثل ملک بدن و قوای ظاهره و باطنه آن مثل ملائکه الله شود که عصیان نکنند، به هر چه آنها را امر فرماید اطاعت کنند، و از هر چه نهی فرماید منتهی شوند، بدون آنکه با تکلف و زحمت باشد. قوای ملک انسان هم اگر مسخر روح شد، تکلف و زحمت از میان برخیزد و به راحتی مبدل گردد، و اقالیم سبعه ملک تسلیم ملکوت شود و همه قوا عمال آن گردند.


یک برداشت غلط دیگری هم شما از یکی دیگر از سخنان ایشان داشتید و آن اینکه حضرت امام بهشت جسمانی را قبول ندارند و البته پاسخ شما در همین گفتار آمده است:


ملاحظه کن این چه مقامی و سلطنتی است، و این چه قدرتی است الهی که اراده او مظهر ارادةالله شود: معدومات را لباس وجود دهد. از تمام جنات جسمانی این قدرت و نفوذ اراده بهتر و بالاتر است. و معلوم است این مرقومه عبث و جزاف رقم نشود. کسی که اراده‏اش تابع شهوات حیوانی باشد و عزمش مرده و خمود باشد به این مقام نرسد. کارهای حق تعالی از جزاف مبراست: در این عالم از روی نظام و ترتیب اسباب و مسببات است، در آن عالم هم همینطور است. بلکه آن عالم الیق به نظام و اسباب و مسببات است. تمام نظام عالم آخرت از روی تناسبات و اسباب است: نفوذ اراده از این عالم باید تهیه شود - دنیا مزرعه آخرت و ماده همه نعم بهشتی و نقم جهنمی است.

پس، در هر یک از عبادات و مناسک شرعیه علاوه بر آنکه خودش دارای صورت اخروی ملکوتی است، کهبه آن تعمیر بهشت جسمانی و قصور آن تهیه غلمان و حوران شود - چنانچه مطابق برهان و احادیث است(221) - همین طور در هر یک از عبادات اثری در نفس حاصل شود و کم کم تقویت اراده نفس کند و قدرت آن کامل گردد، و لهذا عبادات هر چه مشقت داشته باشد مرغوب است و أفضل الاعمال أحمزها.(222) مثلاً در زمستان سرد، شب از خواب ناز گذشتن و به عبادت حق تعالی قیام کردن روح را بر قوای بدن چیره می‏کند و اراده را قوی می‏کند.

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۳/۲۹, ۱۹:۲۴
در بیان تأثیر حظوظ دنیویه در قلب و مفاسد آن‏

بدان که نفس در هر حظی که از این عالم می‏برد در قلب اثری از آن واقع می‏شود که آن تأثر از ملک و طبیعت است و سبب تعلق آن است به دنیا. و التذاذات هر چه بیشتر باشد قلب از آن بیشتر تأثر پیدا می‏کند و تعلق و حبش بیشتر می‏گردد، تا آنکه تمام وجهه قلب به دنیا و زخارف آن گردد. و این منشأ مفاسد بسیاری است. تمام خطاهای انسان و گرفتاری به معاصی و سیئات برای همین محبت و علاقه است، چنانچه در حدیث کافی گذشت.(214) و از مفاسد بسیار بزرگ آن، چنانچه حضرت شیخ عارف(215) ما، روحی فداه، می‏فرمودند، آن است که اگر محبت دنیا صورت قلب انسان گردد و انس به او شدید شود، در وقت مردن که برای او کشف شود که حق تعالی او را از محبوبش جدا می‏کند و مابین او و مطلوباتش افتراق می‏اندازد با سخطناکی و بغض به او از دنیا برود. و این فرمایش کمرشکن باید انسان را خیلی بیدار کند که قلب خود را خیلی نگاه دارد. خدا نکند که انسان به ولینعمت خود و مالک الملوک حقیقی سخطناک باشد که صورت این غضب و دشمنی را جز خدای تعالی کسی نمی‏داند.
و نیز شیخ بزرگوار ما، دام ظله، از پدر بزرگوار خود نقل کردند که در اواخر عمر وحشتناک بود از برای محبتی که به یکی از پسرهای خود داشت. و پس از اشتغال چندی به ریاضت از آن علاقه راحت شد و خشنود گردید و به دار سرور انتقال پیدا کرد، رضوان الله علیه.
فی الکافی باسناده عن طلحة بن زید، عن أبی عبدالله، علیه السلام، قال: مثل الدنیا کمثل ماء البحر، کلما شرب منه العطشان ازداد عطشاً حتی یقتله.(216) یعنی حضرت صادق، علیه السلام، فرمود: مثل دنیا، مثل آب دریا است: هر چه تشنه از او بیاشامد، تشنگی را زیادتر کند تا بکشد او را. محبت دنیا انسان را منتهی به هلاکت ابدی میکند و ماده تمام ابتلائات و سیئات باطنی و ظاهری است.
و از جناب رسول اکرم، صلی الله علیه و آله، منقول است که درهم و دینار کسانی را که قبل از شما بودند کشتند، و کشنده شما هم آنهاست.(217)
فرضاً که انسان مبتلای به معاصی دیگر نگردد - گرچه بعید بلکه محال عادی است - خود تعلق به دنیا و محبت به آن، اسباب گرفتاری است، بلکه میزان در طول کشیدن عالم قبر و برزخ همین تعلقات است. هر چه آنها کمتر باشد، برزخ و قبر انسان روشنتر و گشاده‏تر و مکث انسان در آن کمتر است، و لهذا برای اولیاء خدا بیشتر از سه روز - چنانچه در بعضی روایات است - عالم قبر نیست، آن هم برای همان علاقه طبیعی و تعلق جبلی است.

و از مفاسد حب دنیا و تعلق به آن این است که انسان را از مردن خائف کند. و این خوف، که از محبت دنیا و علاقه قلبی به آن پیدا شود، بسیار مذموم است، و غیر از خوف، از مرجع است که از صفات مؤمنین است. و عمده سختی مردن همین فشار رفع تعلقات و خوف از خود مرگ است. جناب محقق بارع و مدقق بزرگ اسلام، سید عظیم الشأن داماد،(218) کرم الله وجهه، در قبسات - که یکی از کتب کم نظیر است - در باب خود می‏فرماید: لا تخافنک الموت، فان مرارته فی خوفه.(219)نترساند البته تو را مرگ، زیرا که تلخی آن در ترسناکی از اوست.
و از مفاسد بزرگ حب دنیا آن است که انسان را از ریاضات شرعیه و عبادات و مناسک باز دارد، و جنبه طبیعت را قوت دهد و تعصی نماید طبیعت از اطاعت روح، و انقیاد آن را نکند و عزم انسانی را سست کند و اراده را ضعیف نماید، با اینکه یکی از اسرار بزرگ عبادات و ریاضات شرعیه آن است که بدن و قوای طبیعیه و جنبه ملک تابع و منقاد روح گردد و اراده نفس در آنها کارکن شود و ملکوت نفس بر ملک غالب شود، و به طوری روح دارای سلطنت و قدرت و نفوذ امر شود که به مجرد اراده بدن را به هر کار بخواهد وادار کند، و از هر کار بخواهد باز دارد، ملک بدن و قوای ظاهره ملکیه تابع و مقهور و مسخر ملکوت گردد به نحوی که بی‏مشقت و تکلف هر کاری را بخواهد انجام دهد. و یکی از فضایل و اسرار عبادات شاقه و پرزحمت آن است که این مقصد از آنها بیشتر انجام گیرد، و انسان به واسطه آنها دارای عزم می‏شود و بر طبیعت غالب می‏آید و بر ملک چیره می‏شود.

و اگر اراده تام و تمام شود و عزم قوی و محکم گردد، مثل ملک بدن و قوای ظاهره و باطنه آن مثل ملائکه الله شود که عصیان نکنند، به هر چه آنها را امر فرماید اطاعت کنند، و از هر چه نهی فرماید منتهی شوند، بدون آنکه با تکلف و زحمت باشد. قوای ملک انسان هم اگر مسخر روح شد، تکلف و زحمت از میان برخیزد و به راحتی مبدل گردد، و اقالیم سبعه ملک تسلیم ملکوت شود و همه قوا عمال آن گردند.

و بدان ای عزیز که عزم و اراده قویه در آن عالم خیلی لازم است و کارکن است. میزان یکی از مراتب بهشت، که از بهترین بهشتهاست، اراده و عزم است که انسان تا دارای اراده نافذه و عزم قوی نباشد، دارای آن بهشت و مقام عالی نشوند. در حدیث است که وقتی اهل بهشت در آن مستقر گردند، یک مرقومه از ساحت قدس الهی جلت عظمته صادر گردد برای آنها به این مضمون: این کتاب از زنده پایدار جاویدان است به سوی زنده پایدار جاویدان. من چنانم که به هر چه بفرمایم بشو می‏شود، تو را نیز امروز چنان کردم که به هر چه امر کنی بشود می‏شود.(220)
ملاحظه کن این چه مقامی و سلطنتی است، و این چه قدرتی است الهی که اراده او مظهر ارادةالله شود: معدومات را لباس وجود دهد.

از تمام جنات جسمانی این قدرت و نفوذ اراده بهتر و بالاتر است. و معلوم است این مرقومه عبث و جزاف رقم نشود. کسی که اراده‏اش تابع شهوات حیوانی باشد و عزمش مرده و خمود باشد به این مقام نرسد. کارهای حق تعالی از جزاف مبراست: در این عالم از روی نظام و ترتیب اسباب و مسببات است، در آن عالم هم همینطور است. بلکه آن عالم الیق به نظام و اسباب و مسببات است. تمام نظام عالم آخرت از روی تناسبات و اسباب است: نفوذ اراده از این عالم باید تهیه شود - دنیا مزرعه آخرت و ماده همه نعم بهشتی و نقم جهنمی است.

پس، در هر یک از عبادات و مناسک شرعیه علاوه بر آنکه خودش دارای صورت اخروی ملکوتی است، که به آن تعمیر بهشت جسمانی و قصور آن تهیه غلمان و حوران شود - چنانچه مطابق برهان و احادیث است(221) - همین طور در هر یک از عبادات اثری در نفس حاصل شود و کم کم تقویت اراده نفس کند و قدرت آن کامل گردد، و لهذا عبادات هر چه مشقت داشته باشد مرغوب است و أفضل الاعمال أحمزها.(222) مثلاً در زمستان سرد، شب از خواب ناز گذشتن و به عبادت حق تعالی قیام کردن روح را بر قوای بدن چیره می‏کند و اراده را قوی می‏کند.

و این در اول امر اگر قدری مشکل و ناگوار باشد، کم کم پس از اقدام. زحمت کم می‏شود و اطاعت بدن از نفس زیاد می‏شود، چنانچه می‏بینیم اهل آن بدون تکلف و زحمت قیام می‏کنند. و این که ما تنبلی می‏کنیم و بر ما مشکل و شاق است، برای آن است که اقدام نمی‏کنیم، اگر چند مرتبه اقدام کنیم، کم کم زحمت مبدل به راحت می‏شود. بلکه اهل آن، التذاذ از آن می‏برند بیشتر از آن التذاذی که ما از مشتهیات دنیایی می‏بریم، پس به اقدام نفس عادی می‏شود و الخیر عادة.

و این عبادت چندین ثمره دارد: یکی آنکه صورت عمل در آن عالم به قدری زیبا و جمیل است که نظیر آن در این عالم نیست و از تصور آن عاجزیم. و دیگر آنکه نفس صاحب عزم و اقتدار می‏شود، و این نتایج کثیره دارد که یکی از آنها را شنیدی. و دیگر آنکه انسان را کم کم مأنوس با ذکر و فکر و عبادت می‏کند. شاید مجاز به حقیقت نزدیک کند انسان را و توجه قلبی به مالک الملوک شود و محبت به جمال محبوب حقیقی پیدا شود و محبت قلب و تعلق آن از دنیا و آخرت کم گردد.

شاید اگر جذبه ربوبی پیدا شود و حالتی دست دهد، نکته حقیقی عبادت و سر واقعی تذکر و تفکر حاصل آید، و هر دو عالم از نظر افتد و جلوه دوست غبار دو بینی را از دل بزداید. و جز خدا کسی نمی‏داند که با همچو بنده‏ای خدا چه کرامت کند. و چنانچه در ریاضت شرعیه و عبادات و مناسک و ترک مشتهیات عزم قوت گیرد و انسان صاحب عزم و اراده شود، در معاصی طبیعت غلبه کند و عزم و اراده انسان ناقص شود. چنانچه شمه‏ای از آن سابق ذکر شد.

سلام
سوال من از متن شماره 217 به بعد است
اونجا که میگه:
فرضا انسان مبتلا به معاصی نگردد...

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۳/۲۹, ۱۹:۴۱
با عرض سلام

خوب شد که این بحث را مجددا مطرح کردید و جناب استاد عین سخنان حضرت امام را آوردند و مشخص شد که برداشت شما از سخن ایشان اشتباه بوده است...



یک برداشت غلط دیگری هم شما از یکی دیگر از سخنان ایشان داشتید و آن اینکه حضرت امام بهشت جسمانی را قبول ندارند و البته پاسخ شما در همین گفتار آمده است:

سلام
کدام سخن امام در رد سخن بنده است؟
امام میگوید اگر گناه هم نداشته باشی باز عذاب و گرفتاری داری
این سخنیه که صریحا فرموده...
خب غیر ازینه که چنین عذابی فقط با معاد روحانی سازگاراست؟
اگر تعلقات دنیا جایگزینی بعد از مرگ داشت چنین عذابی که مورد نظر امام است توجیه ندارد

سوال من اینه که گناه ما چیه که نمیتونیم از تصور و تجسم بالاتر بریم؟ و نهایتا به دلیل نامانوس بودن با عوالم عقلی در عذاب و سختی باشیم

آیا با این تعبیرات امام و فلاسفه عموم انسانها حق ندارند مرگ را نیستی بپندارند؟
حیات بعد از مرگ چه حیاتی است که هیچ وجه انسی نمیتوان با آن داشت؟

ایکاش هیچوقت سخنان امام و حکمای اسلامی در مورد مرگ و معاد را نمیخواندم که جز افسردگی و حس پوچی چیز دیگه ایی نصیبم نشد

شما هم سخنان محکم امام را رها نکنید و به سخن متشابه بچسبید

او صریحا میفرماید برزخ بقای انس با طبیعت است و قیامت پایان این انس
خب این یعنی چی؟
این یعنی اینکه آخرت و دنیا دو قطب مخالف همند و هیچ وجه تشابهی باهم ندارند
یاحق

Serat
۱۳۹۴/۰۳/۳۰, ۰۸:۰۳
سلام
کدام سخن امام در رد سخن بنده است؟
امام میگوید اگر گناه هم نداشته باشی باز عذاب و گرفتاری داری
این سخنیه که صریحا فرموده...

خب غیر ازینه که چنین عذابی فقط با معاد روحانی سازگاراست؟


سلام

جناب ملاعلی اینکه انسان اگر به دنیا و مادیاتی که فانی هستند دل ببندد جداشدنش از آن سخت خواهد بود مساله ای غیر طبیعی نیست که هضمش خیلی سخت باشد. انسانها در همین دنیا هم وقتی از کسی یا چیزی که بهش علاقه دارند جدا شوند ، دل کندن از آن برایشان خیلی مشکل است. همین مرگ را هم که در نظر بگیرید برای بازماندگان آنچنان سخت و دردناک است که تاب جدایی از عزیزشان را ندارند و تا مدتها اشک میریزند و بیقراری میکنند...

ایا شما از این مساله نتیجه میگیرید که بازماندگان در یک دنیای روحانی زندگی میکنند که اینطور عذاب روحی میکشند ؟؟؟


اگر تعلقات دنیا جایگزینی بعد از مرگ داشت چنین عذابی که مورد نظر امام است توجیه ندارد

شما مسائل را قاطی میکنید اینست که اینچنین نتیجه گیری میکنید. کسیکه میمیرد همه اوضاع و احوالش پس از مرگ برمیگردد به اینکه در این دنیا چگونه آدمی بوده و چه اعمال و چه نیات و چه دلبستگیهایی داشته. دلبستگیها پس از مرگ برای انسان آنقدر مهم است که میفرماید انسان با هر چیزی که دوستش دارد محشور میشود.

ثانیا پس از مرگ ، انسان فورا به جهان آخرت منتقل نمیشود که بفهمد در آخرت تعلقات دنیوی جایگزینی دارد یا خیر. به این فاصله بین دنیا و آخرت برزخ میگویند .

بعد از اینکه از این برزخ گذشت وارد عالم آخرت میشود ، در همان قبر. در حدیث هم چنین میفرماید: کسیکه میمیرد قیامتش برپا میشود. (منظور قیامت صغری است)

زمانی انسانها میبینند این تعلقات دنیوی جایگزین هم دارد که یوم الحسرت فرا رسیده باشد. در آن روز بهشت و نعمات بهشتی را میبیبینند و حسرت میخورند که چرا نپذیرفتند و چرا بیشتر عمل نکردند و چرا اعمالشان خالص و برای خدا نبوده...


سوال من اینه که گناه ما چیه که نمیتونیم از تصور و تجسم بالاتر بریم؟ و نهایتا به دلیل نامانوس بودن با عوالم عقلی در عذاب و سختی باشیم

این همان قاطی کردن مسائل هست که گفتم . اگر حرف شما صحیح باشد انسانها در همین دنیا هم نباید با جدا شدن از دلبستگیهایشان در عذاب و سختی باشند. شما که این نمونه بارزش را میبینید و میدانید این مساله یک امر طبیعی هست چرا توقع دارید برای جدا شدن انسان از جسمش و دنیایی که سالیان سال در آن زندگی میکرده یک امر غیر طبیعی دخالت کند و او را به طرزی معجزه وار از این سختی و ناراحتی نجات دهد؟

راحتی انسان زمانی است که به حساب اعمالش رسیده شود و از گناهانش پاک شده باشد و به بهشت موعود درآید. اگر به شما گفتند در بهشت چنین سختیها و ناراحتیهایی هست حق دارید اعتراض کنید.



آیا با این تعبیرات امام و فلاسفه عموم انسانها حق ندارند مرگ را نیستی بپندارند؟

مرگ درهم کوبنده لذتهاست. انسانها عموما اینقدر گناهکارند که رسیدن مرگ برایشان یا عذابیست که مستحقش هستند یا اینکه همین سختی و ناراحتی جداشدن از دنیا باعث تکامل و تعالی روحش میشود .

هر کسی هم بقدر درکش مورد حساب قرار میگیرد. اگر واقعا کسی درکش در این اندازه است که با این تعبیرات فکر کند دین این نیست که فلاسفه میگویند، به همان اندازه فهمش که باید پاسخگو باشد. و باز هم از کشیدن این سختی بی نیاز نمیشود.

اصلا انسان پا به این دنیا میگذارد تا با سختیها دست و پنجه نرم کند که روحش تکامل پیدا کند. نمونه اش همین مرتاضهای هندی که با کارهای سخت و دردناک قوای روحیشان را قوی میکنند (البته چون با خدا در ارتباط نیستند کارهایشان درخور توجه نیست.)

برزخ هم در ادامه همین دنیاست تا زمانیکه بطور کامل روح انسان پرورش یابد ... قطعا از این مساله چنین نتیجه گیری میکنید که پس همه چیز انسان روح است که باید بگویم نتیجه گیری غلطی است.


حیات بعد از مرگ چه حیاتی است که هیچ وجه انسی نمیتوان با آن داشت؟

ایکاش هیچوقت سخنان امام و حکمای اسلامی در مورد مرگ و معاد را نمیخواندم که جز افسردگی و حس پوچی چیز دیگه ایی نصیبم نشد

شما اعمالت را درست کن هیچ ترسی از حیات پس از مرگ نخواهی داشت.

چون خداوند به اندازه مثقال ذره ای به کسی ظلم نمیکند. اگر انسان خودش در همین دنیا روحش را ساخت هیچ سختی ندارد در غیر اینصورت این سختی مثل تیغ جراحی است برای مریض که اگر بخواهد سلامتیش را بدست آورد مجبور است به آن تن دهد.


شما هم سخنان محکم امام را رها نکنید و به سخن متشابه بچسبید

او صریحا میفرماید برزخ بقای انس با طبیعت است و قیامت پایان این انس
خب این یعنی چی؟
این یعنی اینکه آخرت و دنیا دو قطب مخالف همند و هیچ وجه تشابهی باهم ندارند

یاحق

امام صریحا میفرمایند بهشت جسمانی وجود دارد. بعد شما از یک سخن دیگر امام طبق سلیقه خود چنین برداشت میکنید که قیامت جسمانی نیست. پایان بقای انس با طبیعت یعنی پایان بقای انس با دنیای مادی و این نمیتواند نفی جسمانی بودن عالم آخرت را بکند

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۳/۳۰, ۲۰:۰۷
سلام

جناب ملاعلی اینکه انسان اگر به دنیا و مادیاتی که فانی هستند دل ببندد جداشدنش از آن سخت خواهد بود مساله ای غیر طبیعی نیست که هضمش خیلی سخت باشد. انسانها در همین دنیا هم وقتی از کسی یا چیزی که بهش علاقه دارند جدا شوند ، دل کندن از آن برایشان خیلی مشکل است. همین مرگ را هم که در نظر بگیرید برای بازماندگان آنچنان سخت و دردناک است که تاب جدایی از عزیزشان را ندارند و تا مدتها اشک میریزند و بیقراری میکنند...

ایا شما از این مساله نتیجه میگیرید که بازماندگان در یک دنیای روحانی زندگی میکنند که اینطور عذاب روحی میکشند ؟؟؟



شما مسائل را قاطی میکنید اینست که اینچنین نتیجه گیری میکنید. کسیکه میمیرد همه اوضاع و احوالش پس از مرگ برمیگردد به اینکه در این دنیا چگونه آدمی بوده و چه اعمال و چه نیات و چه دلبستگیهایی داشته. دلبستگیها پس از مرگ برای انسان آنقدر مهم است که میفرماید انسان با هر چیزی که دوستش دارد محشور میشود.

ثانیا پس از مرگ ، انسان فورا به جهان آخرت منتقل نمیشود که بفهمد در آخرت تعلقات دنیوی جایگزینی دارد یا خیر. به این فاصله بین دنیا و آخرت برزخ میگویند .

بعد از اینکه از این برزخ گذشت وارد عالم آخرت میشود ، در همان قبر. در حدیث هم چنین میفرماید: کسیکه میمیرد قیامتش برپا میشود. (منظور قیامت صغری است)

زمانی انسانها میبینند این تعلقات دنیوی جایگزین هم دارد که یوم الحسرت فرا رسیده باشد. در آن روز بهشت و نعمات بهشتی را میبیبینند و حسرت میخورند که چرا نپذیرفتند و چرا بیشتر عمل نکردند و چرا اعمالشان خالص و برای خدا نبوده...



این همان قاطی کردن مسائل هست که گفتم . اگر حرف شما صحیح باشد انسانها در همین دنیا هم نباید با جدا شدن از دلبستگیهایشان در عذاب و سختی باشند. شما که این نمونه بارزش را میبینید و میدانید این مساله یک امر طبیعی هست چرا توقع دارید برای جدا شدن انسان از جسمش و دنیایی که سالیان سال در آن زندگی میکرده یک امر غیر طبیعی دخالت کند و او را به طرزی معجزه وار از این سختی و ناراحتی نجات دهد؟

راحتی انسان زمانی است که به حساب اعمالش رسیده شود و از گناهانش پاک شده باشد و به بهشت موعود درآید. اگر به شما گفتند در بهشت چنین سختیها و ناراحتیهایی هست حق دارید اعتراض کنید.




مرگ درهم کوبنده لذتهاست. انسانها عموما اینقدر گناهکارند که رسیدن مرگ برایشان یا عذابیست که مستحقش هستند یا اینکه همین سختی و ناراحتی جداشدن از دنیا باعث تکامل و تعالی روحش میشود .

هر کسی هم بقدر درکش مورد حساب قرار میگیرد. اگر واقعا کسی درکش در این اندازه است که با این تعبیرات فکر کند دین این نیست که فلاسفه میگویند، به همان اندازه فهمش که باید پاسخگو باشد. و باز هم از کشیدن این سختی بی نیاز نمیشود.

اصلا انسان پا به این دنیا میگذارد تا با سختیها دست و پنجه نرم کند که روحش تکامل پیدا کند. نمونه اش همین مرتاضهای هندی که با کارهای سخت و دردناک قوای روحیشان را قوی میکنند (البته چون با خدا در ارتباط نیستند کارهایشان درخور توجه نیست.)

برزخ هم در ادامه همین دنیاست تا زمانیکه بطور کامل روح انسان پرورش یابد ... قطعا از این مساله چنین نتیجه گیری میکنید که پس همه چیز انسان روح است که باید بگویم نتیجه گیری غلطی است.



شما اعمالت را درست کن هیچ ترسی از حیات پس از مرگ نخواهی داشت.

چون خداوند به اندازه مثقال ذره ای به کسی ظلم نمیکند. اگر انسان خودش در همین دنیا روحش را ساخت هیچ سختی ندارد در غیر اینصورت این سختی مثل تیغ جراحی است برای مریض که اگر بخواهد سلامتیش را بدست آورد مجبور است به آن تن دهد.



امام صریحا میفرمایند بهشت جسمانی وجود دارد. بعد شما از یک سخن دیگر امام طبق سلیقه خود چنین برداشت میکنید که قیامت جسمانی نیست. پایان بقای انس با طبیعت یعنی پایان بقای انس با دنیای مادی و این نمیتواند نفی جسمانی بودن عالم آخرت را بکند


سلام و تشکر

مگه شما نمیگید اگه اعمال خوب داشته باشیم حله؟
پس غم جدایی از دنیا چه توجیهی داره؟ اونهم برای بیگناه..!

دنیا میدونید از نظر فلاسفه یعنی چی؟؟
یعنی هرچی غیر از خدا
یعنی هرچی که در حوزه تصورات و تجسمات است
فقط اندک انسانهایی هستند که از تصور به تعقل میرسند
اما عموم انسانها از تصور و خیال بالاتر نمیروند
حتی لطف و بهشت خدا را تصور میکنند..درست همچون دنیا...
لذا وقتی میگویند مرگ درهم کوبنده لذات است یعنی در هم کوبنده هرچه غیر خداست..یعنی پایان تمام تصورات اینجاست که آدمی با هیچی روبرو میشود و به قول امام علی وارد خانه تنهایی و غربت میشوند

این حالت در همین دنیا هم برای افراد افسرده تجربه میشود
اصلا افسردگی و به پوچی رسیدن حاصل درهم پاشیده شدن تصوراتی است که با او مانوس بوده
درحالی که اگه میتوانست زندگی و هستی را تعقل کند دیگر چیزی نداشت که از دستش بدهد ...و به خاطر همین است که بعضی ها با نفخه صور نمی میرند

Serat
۱۳۹۴/۰۳/۳۰, ۲۰:۵۹
سلام و تشکر

مگه شما نمیگید اگه اعمال خوب داشته باشیم حله؟
پس غم جدایی از دنیا چه توجیهی داره؟ اونهم برای بیگناه..!

دنیا میدونید از نظر فلاسفه یعنی چی؟؟
یعنی هرچی غیر از خدا
یعنی هرچی که در حوزه تصورات و تجسمات است
فقط اندک انسانهایی هستند که از تصور به تعقل میرسند
اما عموم انسانها از تصور و خیال بالاتر نمیروند
حتی لطف و بهشت خدا را تصور میکنند..درست همچون دنیا...
لذا وقتی میگویند مرگ درهم کوبنده لذات است یعنی در هم کوبنده هرچه غیر خداست..یعنی پایان تمام تصورات اینجاست که آدمی با هیچی روبرو میشود و به قول امام علی وارد خانه تنهایی و غربت میشوند

این حالت در همین دنیا هم برای افراد افسرده تجربه میشود
اصلا افسردگی و به پوچی رسیدن حاصل درهم پاشیده شدن تصوراتی است که با او مانوس بوده
درحالی که اگه میتوانست زندگی و هستی را تعقل کند دیگر چیزی نداشت که از دستش بدهد ...و به خاطر همین است که بعضی ها با نفخه صور نمی میرند

با عرض سلام . ممنونم

در اسلام استفاده صحیح و به اندازه از لذات مشروع هیچگونه مذمتی نشده است انسان میتواند از حلالهای الهی بقدر کفایت استفاده کند اگر سفارش به زهد و قناعت شده برای هر کسی به فراخور حال خودش است آنچه که منع شده بهره جویی از چیزهای حرام و شبهه ناک است

اما از آنجا که غرق شدن در لذات انسان را از یاد خدا غافل میکند و غفلت باعث گناه میشود این سفارش حضرت علی علیه السلام تذکری است برای انسانها تا با یاد مرگ متنبه شده و از گناهان دوری کنند.

در سخنان حضرت امام بطور کامل توضیح داده شد که چرا تعلق خاطر بدنیا مذمت شدهاست. اولین مفسده اش هم این بود که موجب میشود انسان در موقع مرگ نسبت به خدا بدبین شده و با دشمنی او از دنیا رود.

و از مفاسد بسیار بزرگ آن، چنانچه حضرت شیخ عارف(215) ما، روحی فداه، می‏فرمودند، آن است که اگر محبت دنیا صورت قلب انسان گردد و انس به او شدید شود، در وقت مردن که برای او کشف شود که حق تعالی او را از محبوبش جدا می‏کند و مابین او و مطلوباتش افتراق می‏اندازد با سخطناکی و بغض به او از دنیا برود. و این فرمایش کمرشکن باید انسان را خیلی بیدار کند که قلب خود را خیلی نگاه دارد. خدا نکند که انسان به ولینعمت خود و مالک الملوک حقیقی سخطناک باشد که صورت این غضب و دشمنی را جز خدای تعالی کسی نمی‏داند.

یعنی انسان حتی تا دم مرگ هم آزمایش میشود. شیطان در موقع مرگ تمامی سعی خودش را میکند تا ایمان انسان را از او بگیرد و علاقه های انسان بهترین راهی هستند که بوسیله آن شیطان به مقصود خود برسد.

اما اینکه چقدر در این راه موفق شود به خود انسان بستگی دارد که در این دنیا چگونه زندگی کرده باشد و چقدر حب دنیا را در دل پرورانده باشد که شیطان بتواند بوسیله تعلقات دنیوی ایمان او را بگیرد. اگر شیطان موفق شد که هیچ در غیر اینصورت آن فرد با روح ایمان از دنیا میرود و این خود تکامل روح است.

عقیده ای را هم که در مورد دنیا به فلاسفه (از جمله حضرت امام علیه الرحمه) نسبت دادید صحیح نیست و برداشت خودتان است . از همین دنیاست که آخرت انسان ساخته میشود. مثلا انسان وقتی ازدواج میکند شاید ظاهرا قصد اطفای غرایزش را دارد اما با هر مهربانی که نسبت به همسر و فرزندانش میکند درجاتش بالا میرود. ضمن اینکه برای همان اطفای غرایز از راه حلال هم چندین برابر ماجور است و بی پاداش نخواهد بود...

نکته بعدی اینکه همینکه قبول دارید فلاسفه بر این عقیده اند ، اندک انسانهایی هستند که از تصور به تعقل میرسند یعنی اینکه فلاسفه به معاد و بهشت جسمانی اعتقاد دارند. حال اینکه این تعداد کم هستند یا زیاد الله اعلم

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۳/۳۰, ۲۱:۴۱
با عرض سلام . ممنونم

در اسلام استفاده صحیح و به اندازه از لذات مشروع هیچگونه مذمتی نشده است انسان میتواند از حلالهای الهی بقدر کفایت استفاده کند اگر سفارش به زهد و قناعت شده برای هر کسی به فراخور حال خودش است آنچه که منع شده بهره جویی از چیزهای حرام و شبهه ناک است

اما از آنجا که غرق شدن در لذات انسان را از یاد خدا غافل میکند و غفلت باعث گناه میشود این سفارش حضرت علی علیه السلام تذکری است برای انسانها تا با یاد مرگ متنبه شده و از گناهان دوری کنند.

در سخنان حضرت امام بطور کامل توضیح داده شد که چرا تعلق خاطر بدنیا مذمت شدهاست. اولین مفسده اش هم این بود که موجب میشود انسان در موقع مرگ نسبت به خدا بدبین شده و با دشمنی او از دنیا رود.

و از مفاسد بسیار بزرگ آن، چنانچه حضرت شیخ عارف(215) ما، روحی فداه، می‏فرمودند، آن است که اگر محبت دنیا صورت قلب انسان گردد و انس به او شدید شود، در وقت مردن که برای او کشف شود که حق تعالی او را از محبوبش جدا می‏کند و مابین او و مطلوباتش افتراق می‏اندازد با سخطناکی و بغض به او از دنیا برود. و این فرمایش کمرشکن باید انسان را خیلی بیدار کند که قلب خود را خیلی نگاه دارد. خدا نکند که انسان به ولینعمت خود و مالک الملوک حقیقی سخطناک باشد که صورت این غضب و دشمنی را جز خدای تعالی کسی نمی‏داند.

یعنی انسان حتی تا دم مرگ هم آزمایش میشود. شیطان در موقع مرگ تمامی سعی خودش را میکند تا ایمان انسان را از او بگیرد و علاقه های انسان بهترین راهی هستند که بوسیله آن شیطان به مقصود خود برسد.

اما اینکه چقدر در این راه موفق شود به خود انسان بستگی دارد که در این دنیا چگونه زندگی کرده باشد و چقدر حب دنیا را در دل پرورانده باشد که شیطان بتواند بوسیله تعلقات دنیوی ایمان او را بگیرد. اگر شیطان موفق شد که هیچ در غیر اینصورت آن فرد با روح ایمان از دنیا میرود و این خود تکامل روح است.

عقیده ای را هم که در مورد دنیا به فلاسفه (از جمله حضرت امام علیه الرحمه) نسبت دادید صحیح نیست و برداشت خودتان است . از همین دنیاست که آخرت انسان ساخته میشود. مثلا انسان وقتی ازدواج میکند شاید ظاهرا قصد اطفای غرایزش را دارد اما با هر مهربانی که نسبت به همسر و فرزندانش میکند درجاتش بالا میرود. ضمن اینکه برای همان اطفای غرایز از راه حلال هم چندین برابر ماجور است و بی پاداش نخواهد بود...

نکته بعدی اینکه همینکه قبول دارید فلاسفه بر این عقیده اند ، اندک انسانهایی هستند که از تصور به تعقل میرسند یعنی اینکه فلاسفه به معاد و بهشت جسمانی اعتقاد دارند. حال اینکه این تعداد کم هستند یا زیاد الله اعلم


متوجه عرایض بنده نیستید
صحبت بر سر حرام و حلال لذت ها نیست
صحبت اینجاست که چطور میشود که محبت غیر از خدا را از فکر و دل زدود؟؟؟
آنچه که به اندیشه ناید آن خداست
مابقی غیر خداست

عرض کردم فقط کسانی به معنای واقعی محبت به خدا دارند که به تعقل محض رسیده اند و از صورت رسته اند
بقیه محب غیر خداند که با تکون های شدید مثل مرگ و ازدست دادن عزیز درهم کوبیده میشوند و به پوچی میرسند

از شما سوال میکنم محبت به خدارو تعریف کنید
تا من به شما ثابت کنم که محبت به غیر خدارو تعریف کرده اید

Serat
۱۳۹۴/۰۳/۳۱, ۰۶:۰۳
از شما سوال میکنم محبت به خدارو تعریف کنید
تا من به شما ثابت کنم که محبت به غیر خدارو تعریف کرده اید

سلام

اگر معنی محبت خدا رو طبق فرموده خود خداوند میخواهید میفرماید:


قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

(ای پیامبر به آنها) بگو: «اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد، و خداوند آمرزنده مهربان است.»

پس اطاعت از رسولخدا در همه امور مساوی است با محبت خدا.

فکر نمیکنم فلاسفه تعبیر دیگری از محبت خدا داشته باشند.

جهنم
۱۳۹۴/۰۳/۳۱, ۰۸:۴۶
از دور حجره ای دیدم که بر سردرش نوشته بود : تناقض در نظام افرینش
با خود گفتم ایا ممکن است در نظام اختلافی پیدا شود..
دوان دوان نزدیک میرفتم خواستم پرده ی حجره را کنار بزنم بر خود لرزیدم گفتم شاید با مشاهده ی این اختلاف سر به بیابان گذارم و سرگردان شوم
چون از شکایت قران نیز بیم داشتم که سخنی مغایر با ان به زبان بیاورم نه می توانستم وارد شوم و نه راه برگشتی بود
دل به دریا زدم و وارد شدم و
در دلم اینو می گفتم


الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ طِبَاقًا مَّا تَرَى فِی خَلْقِ الرَّحْمَنِ مِن تَفَاوُتٍ فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرَى مِن فُطُورٍ

آن خدایی که هفت آسمان بلند را به طبقاتی منظم بیافرید و هیچ درنظم خلقت خدای رحمان بی‌نظمی و نقصان نخواهی یافت، باز بارها به دیده عقل بنگر تا هیچ نقص و خلل هرگز در آن توانی یافت؟






--------------
اخرش دیدم خبری از تناقض نیست
از پدید اورنده درخواست تغییر نام این دخمه را داریم.
چون بر در حجره شاید کسی باشد که نمی تواند وارد شود. چون بیم دارد.
خواستم نظر دهم ولی نام حجره بسی سهمگین است و نشد
/
(هر چند ظاهر است ولی روزی با باطن یکی می شود)




.

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۱, ۲۱:۴۶
سلام

اگر معنی محبت خدا رو طبق فرموده خود خداوند میخواهید میفرماید:


قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ

(ای پیامبر به آنها) بگو: «اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى كنيد تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشايد، و خداوند آمرزنده مهربان است.»

پس اطاعت از رسولخدا در همه امور مساوی است با محبت خدا.

فکر نمیکنم فلاسفه تعبیر دیگری از محبت خدا داشته باشند.

سلام
در فلسفه حکمت عملی داریم و حکمت نظری
مطلبی که شما آوردید در نگاه فلاسفه اسلامی مقدمه است برای حکمت نظری...
یعنی همان به عقل مستفاد رسیدن
لذا میگویند مثلا فلانی در عمل کامل است ولی در علم ناقص
و اندکی از انسانها در علم و عمل کاملنند

پس سخن شما از حیث نظری ارتباطی با محبت به خدا ندارد
بازم میگم آنچه که به ادیشه نیاید آن خداست
لذا اعمال ما برای خدا هم کامل و بی نقص نیست چون در حیطه تصورات ما است

چرا اصرار دارید ایرادات بنده رو بدون دلیل رد کنید؟!

و در مورد اینکه انسان باید سختی بکشد درست
اما پس صفت مهربانی ،عدل و غیره خداوند را نباید براساس عقل و فهم خودمون تعریف کنیم

عقل و فهم ما از کریم و مهربانی این است که اگر بر پادشاهی فقیری وارد شد آن پادشاه نمیگوید چه آوردی بلکه میگوید چه میخواهی؟
اما خدای اسلام...بعد از مرگ به بنده ها نمیگوید چه می خواهی و اساسا اونها رو به اعمال خودشون واگزار کرده و درعین حال مهربانترین مهربانان است

خلاصه اینکه همینکه سعادت و شقاوت ما متوقف بر فهم و خواسته مانیست
یعنی تناقض در نظام آفرینش

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۱, ۲۳:۵۲
به نام خدا

با سلام و احترام:

جناب ملا علی،نظامات اخروی با نظام دنیا تفاوتی اساسی دارد

مفهوم رنج و عذابی که شما را بر آشفته کرده است با آنچه در

حقیقت وجود دارد نیز متفاوت است.

حقیقت وجود انسان روح اوست که متعلق به عالم امر است

عالمی که منزه از حرکت و تدریج و اندازه و مقدار است

وقتی روح انسان اسیر چیزهایی باشد که خارج از ذات و حقیقت

اوست از ان تعبیر به رنج و عذاب می شود.

حجاب چهره جان می شود غبار تنم/خوشا دمی که از چهره پرده بر فکنم

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست/روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

اگر در این دنیا و در این مدت عمر در اثر حرکت جوهری نفس ،انسان توانست از این

قید و بندها با ریاضات شرعی و اصول طریقت محمدی صلی الله علیه و اله حجابهای

جان را خرق کند و با حقیقت وجودش متحد گردد گویی از این عذابها رهیده است

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

اما اگر در اثر غفلت از حقیقت خویش در عالم دنیا باقی ماند و دست

و پای روح قدسیش در غل و زنجیر مقتضیات عالم خلق اسیر شد

این حقیقت رنج و عذاب، برای روحی است که از جنس این

چیزها نیست.

روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم

پس انسان تا در این دنیاست باید نظر خود را به جهان

نظری الهی کند یعنی دنیا را با چشم خدا بنگرد

دنیا جایی است که در آن و از آن دایره وجود انسان کامل می شود

جایی است میانه راه برای انسان،باید از آن عبور کند،اگر به این شناخت نرسید

در آن دنیا می رسد"فبصرک الیوم حدید".

اما زمین و آسمان و مواهب طبیعی و همسر و فرزند وووو اینها دنیایی نیستند

که داشتنشان یا محبت به انها انسان را دچار عذاب کند.

اینها هریک مظاهر اسماء الهیند،آئینه هایی که می توانید در آنها به تماشای

وجود خدا بنشینید،به آنها عشق بورزید،خدمت کنید،دوستشان داشته باشید

و به همین واسطه به خدا تقرب بجوئید.

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

فقط باید دیدگاه توحیدی تحصیل کنیم،همه چیز از اوست

برای اوست و به سوی اوست،با این نظر نه در دنیا رنجی است

نه بعد از آن.

ابوالبرکات
۱۳۹۴/۰۴/۰۲, ۰۵:۱۳
سلام و تشکر
شما منظور بنده رو متوجه نشدید
من با گناه کاری ندارم
روی صحبت من با همان علایق و دلبستگی های طبیعی و فطری است
که چرا باعث زجر و سختی در مرگ و برزخند؟


در کتاب معاد از دیدگاه امام خمینی صفحه 222 و 259
آمده است که حتی انسانی که هیچ گناهی ندارد به خاطر همین علاقه طبیعی و تعلق جبلی در برزخ گرفتار است.

والا من از وقتی که با این تعبیر ها آشنا شدم افسرده شدم و احساس میکنم بنای عالم بر عدل و رحمت نیست بر اذیت است

دلیل این اذیت و ظلم هم این است که محاله انسان به غیر خدا وابسته نشه

این فقط یه شعاره که آدم نباید وابسته باشه
شما از الف نمیتونی دل بکنی مگر اینکه دلبسته ب بشی و همینطور الی آخر...
و این الف و ب ها هیچکدام معادل خدا نیستند بلکه غیر خدا اند

انسان موجودی است که تعلق و وابستگی از ارکان وجود اوست یعنی نهایتا تعلق به چیزی دارد و آن چیز خدا نیست چرا که آنچه که در اندیشه ناید آن خداست

لذا عذاب در مرگ و برزخ برای انسان حتمی است حتی اگه گناه نداشته باشند
چون نهایتا غیر خدا در ذهن او بوده
و این از نظر من ظلم استسلام
آیا شما با سختی های دنیا هم مشکلی داریدیا نه؟ آیا با آیه لقد خلقناالانسان فی کبد مشکلی دارید؟ اگر باوجود سختی در عالم برای انسان مشکل دارید که باید بگم شبهه شما وارد است؟ اگر مشکلی ندارید خوب درباره اش بحث می شود انجام داد. طبق چیزی که شما گفته اید و در کتاب معاد ازدیدگاه امام خمینی نوشته شده است می توانیم یک تقسیم بندی ظاهری از سختی های دم مرگ داشته باشیم. یکی سختی هایی که ناشی از گناهان است.دیگری سختی هایی که ناشی از تعلقات به دنیا اند. در نوع اول که مشکلی وجود ندارد.می بایست گناه نکند.اما نوع دوم هم می توانیم یک نوع سختی مثل سختی در دنیا تعبیرش کنیم. در این کتاب آمده که برای اولیا الهی عالم قبر درحدود سه روز است آن هم به خاطر تعلق کمی که به دنیا دارند. بعدش نیامده که خدا آن ها راعذاب می کند بلکه مقداری سختی می کشند.خوب این سختی هم شما یک چیزی تصور کن مثل سختی های دنیا. شما جوری می گید آدمی که گناه نکرده در برزخ گرفتار است که انگار شراره های آتش تند تند بر وجودش زبانه می کشند.او مقدارکمی سختی می کشد (گرفتاری یعنی همین) و بعدش می رود به بهشت برزخی. این هم یک نوع سختی مثل سختی هایی است که دردنیا می کشیده است. این آدم در دنیا کلی ریاضت نفس می کشیده و کلی بلا سرش آمده که پر از سختی بودند.شما با اون ها کارندارید بلکه با همین مقدار کمی که درقبر عذاب می کشد کار دارید.
عدل را نباید نقطه مقابل اذیت کردن دانست. بنای این عالم بر اذیت کردن نیست اما اذیت کردن یکی از اجزای اصلی این عالم است.درآیه قرآن آمده است: ((یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه))(( لقد خلقناالانسان فی کبد)). همه باید در این عالم رنج بکشند؟چه اولیاء الله چه مومن چه کافر.
شمامی گویید:((انسان به خدا نمی تواند وابسته باشد زیرا خدا در اندیشه بشر نمی آید.)) سوال من این است که مگر انسان به چیزی که در ذهن اندیشه اش است وابسته می شود؟ مثلا یک کودک به پدر خودش وابسته است.آیا این کودک می تواند وجود پدرش را تمام و کمال تحلیل کند. آیا وجود پدر او به طور کامل در اندیشه کودکش متجلی شده است. خدا هم همینطور است. تمام وجود خدا دراندیشه ما نمی آید چون ما محدودیم اما ما به خدا وابسته هستیم.به طور کامل وابسته ایم. فقط این تعلق با تعلق به دنیا کاسته می شود.
درمورد واژه عذاب که فرمودید عذاب چیزی است که در مقابل گناه داده می شود.بهتر است بگویید برای کسی که در برزخ است رنج وجود دارد حتی اگه گناه نداشته باشد که این هم رنجی است مثل رنج های دنیا.

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۰۲, ۰۶:۰۳
سلام
در فلسفه حکمت عملی داریم و حکمت نظری
مطلبی که شما آوردید در نگاه فلاسفه اسلامی مقدمه است برای حکمت نظری...
یعنی همان به عقل مستفاد رسیدن
لذا میگویند مثلا فلانی در عمل کامل است ولی در علم ناقص
و اندکی از انسانها در علم و عمل کاملنند

پس سخن شما از حیث نظری ارتباطی با محبت به خدا ندارد



سلام

جناب ملاعلی شما فقط برداشتهای ناقص و غلط خودتان از صحبتهای فلاسفه را به بحث تحمیل میکنید اینست که به تضاد میخورید و بین آموزه های دینی که از قرآن و اهلبیت به ما رسیده است هم ایجاد تضاد میکنید.

مگه فرموده خداست که با دید فلاسفه و عرفا به اسلام نگاه کنید وگرنه اسلامتان قبول نیست؟

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۰۲, ۰۶:۰۹
و در مورد اینکه انسان باید سختی بکشد درست
اما پس صفت مهربانی ،عدل و غیره خداوند را نباید براساس عقل و فهم خودمون تعریف کنیم

عقل و فهم ما از کریم و مهربانی این است که اگر بر پادشاهی فقیری وارد شد آن پادشاه نمیگوید چه آوردی بلکه میگوید چه میخواهی؟
اما خدای اسلام...بعد از مرگ به بنده ها نمیگوید چه می خواهی و اساسا اونها رو به اعمال خودشون واگزار کرده و درعین حال مهربانترین مهربانان است


احتمالا شما به سختیهایی که خداوند در دنیا به انسانها داده است هم اشکال وارد میکنید و نعوذبالله خدا را ستمگر میدانید که باعث و بانی اینهمه درد و رنج و بلا برای آنها است؟ و مثل بعضیها میخواهید به این نتیجه برسید که اصلا همچین خدایی وجود ندارد پس قاعدتا باید برای دنیا هیچ خالقی نباشد.

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۰۲, ۰۸:۲۵
صحبت اینجاست که چطور میشود که محبت غیر از خدا را از فکر و دل زدود؟؟؟
آنچه که به اندیشه ناید آن خداست
مابقی غیر خداست

عرض کردم فقط کسانی به معنای واقعی محبت به خدا دارند که به تعقل محض رسیده اند و از صورت رسته اند
بقیه محب غیر خداند که با تکون های شدید مثل مرگ و ازدست دادن عزیز درهم کوبیده میشوند و به پوچی میرسند

از شما سوال میکنم محبت به خدارو تعریف کنید
تا من به شما ثابت کنم که محبت به غیر خدارو تعریف کرده اید

سلام

شما هر چیزی راغیر از خود خدا ، غیر خدا میدانید و محبت به آنها را مورد اشکال. درصورتیکه خود خداوند ما را ملزم به محبت بعضی از افراد نموده است. دوستی با دوستان خدا از فروع دین ماست. در آخرت هم طبق فرموده خدا با همانها دوست و همنشین خواهیم بود اما برداشت شما از سخنان فلاسفه اینستکه در آخرت هیچ دوستی غیر از محبت خداوند وجود ندارد.

ما برای محبت محدوده ای داریم که باید در دنیا آن را رعایت کنیم . دستور خداست که هیچ کسی را نباید بیشتر از او دوست داشت . پدر و مادر و همسر و فرزندان و اموال و تجارت و مساکنی که دوستشان داریم اگر برای ما از خدا و رسول و جهاد در راه او دوست داشتنی تر باشد به نحوی که ما را از خدا دور کند این محبت مورد اشکال است چون ما به خدا محتاجیم و دوری از او چیزی نیست جر فنا و نابودی.

قُلْ إِن كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَآؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُم مِّنَ اللّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُواْ حَتَّى يَأْتِيَ اللّهُ بِأَمْرِهِ وَاللّهُ لاَ يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ

بگو: «اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما و اموالى كه گرد آورده‏ايد و تجارتى كه از كسادش بيمناكيد و سراهايى را كه خوش مى‏داريد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه وى دوست‏داشتنى‏تر است، پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را [به اجرا در] آورد.» و خداوند گروه فاسقان را راهنمايى نمى‏كند.

اما محبتی که در راه خدا باشد هیچگونه اشکالی ندارد و در عوض هم فرموده با همانها در بهشت همسر و همراه و رفیق خواهید بود.. با ازواجتان وارد بهشت شوید . با انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین رفیق خواهند بود. این چه تضادی در نظام آفرینش دنیا و آخرت است؟

جهنم
۱۳۹۴/۰۴/۰۲, ۰۸:۴۸
آیا علاقه فطری به دنیا و سختی مرگ به خاطر همین علایق ، تناقض در نظام آفرینش نیست؟
چرا آخرت ضد دنیاست؟


سلام و تشکر
شما منظور بنده رو متوجه نشدید
من با گناه کاری ندارم
روی صحبت من با همان علایق و دلبستگی های طبیعی و فطری است
که چرا باعث زجر و سختی در مرگ و برزخند؟


در کتاب معاد از دیدگاه امام خمینی صفحه 222 و 259
آمده است که حتی انسانی که هیچ گناهی ندارد به خاطر همین علاقه طبیعی و تعلق جبلی در برزخ گرفتار است.

والا من از وقتی که با این تعبیر ها آشنا شدم افسرده شدم و احساس میکنم بنای عالم بر عدل و رحمت نیست بر اذیت است

دلیل این اذیت و ظلم هم این است که محاله انسان به غیر خدا وابسته نشه
این فقط یه شعاره که آدم نباید وابسته باشه
شما از الف نمیتونی دل بکنی مگر اینکه دلبسته ب بشی و همینطور الی آخر...
و این الف و ب ها هیچکدام معادل خدا نیستند بلکه غیر خدا اند

انسان موجودی است که تعلق و وابستگی از ارکان وجود اوست یعنی نهایتا تعلق به چیزی دارد و آن چیز خدا نیست چرا که آنچه که در اندیشه ناید آن خداست

لذا عذاب در مرگ و برزخ برای انسان حتمی است حتی اگه گناه نداشته باشند
چون نهایتا غیر خدا در ذهن او بوده
و این از نظر من ظلم است






متوجه عرایض بنده نیستید
صحبت بر سر حرام و حلال لذت ها نیست
صحبت اینجاست که چطور میشود که محبت غیر از خدا را از فکر و دل زدود؟؟؟
آنچه که به اندیشه ناید آن خداست
مابقی غیر خداست

عرض کردم فقط کسانی به معنای واقعی محبت به خدا دارند که به تعقل محض رسیده اند و از صورت رسته اند
بقیه محب غیر خداند که با تکون های شدید مثل مرگ و ازدست دادن عزیز درهم کوبیده میشوند و به پوچی میرسند

از شما سوال میکنم محبت به خدارو تعریف کنید
تا من به شما ثابت کنم که محبت به غیر خدارو تعریف کرده اید

بسم الله



زُيِّنَ لِلنَّاسِ حُبُّ الشَّهَوَاتِ مِنَ النِّسَاءِ وَالْبَنِينَ وَالْقَنَاطِيرِ الْمُقَنطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَالْأَنْعَامِ وَالْحَرْثِ ۗ ذَٰلِكَ مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا ۖ وَاللَّـهُ عِندَهُ حُسْنُ الْمَآبِ
آراسته شد برای مردم دوستی شهوتها از زنان و فرزندان و پوستهای گاو آکنده از زر و سیم و اسبان داغ‌دار و دامها و کشت این است بهره زندگانی دنیا و خدا است نزد او نکو بازگشتنگاه‌.

(این حب را خدا خودش زینت داده .به نظرم حبی که خدا برای مردم زینت داده نباید موجب عذاب شود. در این صورت حتی مودت بین زوجین منسوخ است. و نباید همدیگر را دوست بگیرند. در صورتی که این حب در قران ذکر شده. به هر روی خلقت برپایه ی حب است.)


وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللَّـهِ أَندَادًا يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللَّـهِ ۖ وَالَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِّلَّـهِ ۗ وَلَوْ يَرَى الَّذِينَ ظَلَمُوا إِذْ يَرَوْنَ الْعَذَابَ أَنَّ الْقُوَّةَ لِلَّـهِ جَمِيعًا وَأَنَّ اللَّـهَ شَدِيدُ الْعَذَابِ
بعضى از مردم خدا را همتايانى اختيار مى‌كنند و آنها را چنان دوست مى‌دارند كه خدا را. ولى آنان كه ايمان آورده‌اند خدا را بيشتر دوست مى‌دارند. و آنگاه كه اين ستم پيشگان عذاب را ببينند دريابند كه همه قدرت از آن خداست. هر آينه خدا به سختى عقوبت مى‌كند.

//(این حب عذاب به بار میاره. به نظرم منظور احادیث همین حب است)


(آرزوي‌ مرگ‌ نشان‌ عشق‌ انسان‌ به‌ خدا است. )
خداي‌ سبحان‌ در خطابي‌ به‌ قوم‌ يهود مي‌فرمايد:"بگو اي‌ يهوديان‌ اگر از ميان‌ مردم‌ تنها خود را دوستان‌ خدا مي‌دانيد، پس‌ آرزوي‌ مرگ‌ كنيد اگر راست‌ مي‌گوئيد." جمعه‌ / 6


امام‌ علي(ع) مي‌فرمايد:"و انَّ‌ احبَّ‌ ما انا لاق‌ اليَّ‌ الموت؛(40) محبوب‌ترين‌ چيزي‌ كه‌ در انتظارش‌ هستم‌ مرگ‌ است."

شما هرگز به مقام نیکوکاران و خاصان خدا نخواهید رسید مگر از آنچه دوست می‌دارید و محبوب شماست در راه خدا انفاق کنید، و آنچه انفاق کنید خدا بر آن آگاه است.(ال عمران)

وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ(و هم او بر حب مال دنیا سخت فریفته و بخیل است.)

//من که از این ایه ها و احادیث فطرتی ندیدم نمی توان گفت که فطرت است جز این که عده ای فریفته ظاهر می شوند. مرگ برای یکی شیرین است برای دیگری تلخ.




.

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۱۶:۵۰
به نام خدا

با سلام و احترام:

جناب ملا علی،نظامات اخروی با نظام دنیا تفاوتی اساسی دارد

مفهوم رنج و عذابی که شما را بر آشفته کرده است با آنچه در

حقیقت وجود دارد نیز متفاوت است.

حقیقت وجود انسان روح اوست که متعلق به عالم امر است

عالمی که منزه از حرکت و تدریج و اندازه و مقدار است

وقتی روح انسان اسیر چیزهایی باشد که خارج از ذات و حقیقت

اوست از ان تعبیر به رنج و عذاب می شود.

حجاب چهره جان می شود غبار تنم/خوشا دمی که از چهره پرده بر فکنم

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست/روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

اگر در این دنیا و در این مدت عمر در اثر حرکت جوهری نفس ،انسان توانست از این

قید و بندها با ریاضات شرعی و اصول طریقت محمدی صلی الله علیه و اله حجابهای

جان را خرق کند و با حقیقت وجودش متحد گردد گویی از این عذابها رهیده است

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/زهر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است

اما اگر در اثر غفلت از حقیقت خویش در عالم دنیا باقی ماند و دست

و پای روح قدسیش در غل و زنجیر مقتضیات عالم خلق اسیر شد

این حقیقت رنج و عذاب، برای روحی است که از جنس این

چیزها نیست.

روح را صحبت ناجنس عذابی است الیم

پس انسان تا در این دنیاست باید نظر خود را به جهان

نظری الهی کند یعنی دنیا را با چشم خدا بنگرد

دنیا جایی است که در آن و از آن دایره وجود انسان کامل می شود

جایی است میانه راه برای انسان،باید از آن عبور کند،اگر به این شناخت نرسید

در آن دنیا می رسد"فبصرک الیوم حدید".

اما زمین و آسمان و مواهب طبیعی و همسر و فرزند وووو اینها دنیایی نیستند

که داشتنشان یا محبت به انها انسان را دچار عذاب کند.

اینها هریک مظاهر اسماء الهیند،آئینه هایی که می توانید در آنها به تماشای

وجود خدا بنشینید،به آنها عشق بورزید،خدمت کنید،دوستشان داشته باشید

و به همین واسطه به خدا تقرب بجوئید.

به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

فقط باید دیدگاه توحیدی تحصیل کنیم،همه چیز از اوست

برای اوست و به سوی اوست،با این نظر نه در دنیا رنجی است

نه بعد از آن.

سلام سرکار حبیبه
خیلی سعی کردم حرف شمارو بفهمم اما نشد

شما فقط یک سوال منو جواب بدید
تعلق نداشتن به غیر خدا چگونه ممکن است و اصلا چه تعریفی دارد؟
خواهش میکنم پاسخ بدید و بحثو عوض نکنید

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۱۷:۱۲
سلام
آیا شما با سختی های دنیا هم مشکلی داریدیا نه؟ آیا با آیه لقد خلقناالانسان فی کبد مشکلی دارید؟ اگر باوجود سختی در عالم برای انسان مشکل دارید که باید بگم شبهه شما وارد است؟ اگر مشکلی ندارید خوب درباره اش بحث می شود انجام داد. طبق چیزی که شما گفته اید و در کتاب معاد ازدیدگاه امام خمینی نوشته شده است می توانیم یک تقسیم بندی ظاهری از سختی های دم مرگ داشته باشیم. یکی سختی هایی که ناشی از گناهان است.دیگری سختی هایی که ناشی از تعلقات به دنیا اند. در نوع اول که مشکلی وجود ندارد.می بایست گناه نکند.اما نوع دوم هم می توانیم یک نوع سختی مثل سختی در دنیا تعبیرش کنیم. در این کتاب آمده که برای اولیا الهی عالم قبر درحدود سه روز است آن هم به خاطر تعلق کمی که به دنیا دارند. بعدش نیامده که خدا آن ها راعذاب می کند بلکه مقداری سختی می کشند.خوب این سختی هم شما یک چیزی تصور کن مثل سختی های دنیا. شما جوری می گید آدمی که گناه نکرده در برزخ گرفتار است که انگار شراره های آتش تند تند بر وجودش زبانه می کشند.او مقدارکمی سختی می کشد (گرفتاری یعنی همین) و بعدش می رود به بهشت برزخی. این هم یک نوع سختی مثل سختی هایی است که دردنیا می کشیده است. این آدم در دنیا کلی ریاضت نفس می کشیده و کلی بلا سرش آمده که پر از سختی بودند.شما با اون ها کارندارید بلکه با همین مقدار کمی که درقبر عذاب می کشد کار دارید.
عدل را نباید نقطه مقابل اذیت کردن دانست. بنای این عالم بر اذیت کردن نیست اما اذیت کردن یکی از اجزای اصلی این عالم است.درآیه قرآن آمده است: ((یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه))(( لقد خلقناالانسان فی کبد)). همه باید در این عالم رنج بکشند؟چه اولیاء الله چه مومن چه کافر.
شمامی گویید:((انسان به خدا نمی تواند وابسته باشد زیرا خدا در اندیشه بشر نمی آید.)) سوال من این است که مگر انسان به چیزی که در ذهن اندیشه اش است وابسته می شود؟ مثلا یک کودک به پدر خودش وابسته است.آیا این کودک می تواند وجود پدرش را تمام و کمال تحلیل کند. آیا وجود پدر او به طور کامل در اندیشه کودکش متجلی شده است. خدا هم همینطور است. تمام وجود خدا دراندیشه ما نمی آید چون ما محدودیم اما ما به خدا وابسته هستیم.به طور کامل وابسته ایم. فقط این تعلق با تعلق به دنیا کاسته می شود.
درمورد واژه عذاب که فرمودید عذاب چیزی است که در مقابل گناه داده می شود.بهتر است بگویید برای کسی که در برزخ است رنج وجود دارد حتی اگه گناه نداشته باشد که این هم رنجی است مثل رنج های دنیا.

سلام

اگر برزخ بقای انس با طبیعت است و هر شخص به میزان تعلق خود آنجا گرفتار است
چه جای صحبتی برای بهشت برزخی میماند؟؟؟ که در روایات هم آمده؟؟؟

فلسفه واقعا چیزی از دین نگذاشت....

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۱۷:۱۴
سلام
آیا شما با سختی های دنیا هم مشکلی داریدیا نه؟ آیا با آیه لقد خلقناالانسان فی کبد مشکلی دارید؟ اگر باوجود سختی در عالم برای انسان مشکل دارید که باید بگم شبهه شما وارد است؟ اگر مشکلی ندارید خوب درباره اش بحث می شود انجام داد. طبق چیزی که شما گفته اید و در کتاب معاد ازدیدگاه امام خمینی نوشته شده است می توانیم یک تقسیم بندی ظاهری از سختی های دم مرگ داشته باشیم. یکی سختی هایی که ناشی از گناهان است.دیگری سختی هایی که ناشی از تعلقات به دنیا اند. در نوع اول که مشکلی وجود ندارد.می بایست گناه نکند.اما نوع دوم هم می توانیم یک نوع سختی مثل سختی در دنیا تعبیرش کنیم. در این کتاب آمده که برای اولیا الهی عالم قبر درحدود سه روز است آن هم به خاطر تعلق کمی که به دنیا دارند. بعدش نیامده که خدا آن ها راعذاب می کند بلکه مقداری سختی می کشند.خوب این سختی هم شما یک چیزی تصور کن مثل سختی های دنیا. شما جوری می گید آدمی که گناه نکرده در برزخ گرفتار است که انگار شراره های آتش تند تند بر وجودش زبانه می کشند.او مقدارکمی سختی می کشد (گرفتاری یعنی همین) و بعدش می رود به بهشت برزخی. این هم یک نوع سختی مثل سختی هایی است که دردنیا می کشیده است. این آدم در دنیا کلی ریاضت نفس می کشیده و کلی بلا سرش آمده که پر از سختی بودند.شما با اون ها کارندارید بلکه با همین مقدار کمی که درقبر عذاب می کشد کار دارید.
عدل را نباید نقطه مقابل اذیت کردن دانست. بنای این عالم بر اذیت کردن نیست اما اذیت کردن یکی از اجزای اصلی این عالم است.درآیه قرآن آمده است: ((یا ایها الانسان انک کادح الی ربک کدحا فملاقیه))(( لقد خلقناالانسان فی کبد)). همه باید در این عالم رنج بکشند؟چه اولیاء الله چه مومن چه کافر.
شمامی گویید:((انسان به خدا نمی تواند وابسته باشد زیرا خدا در اندیشه بشر نمی آید.)) سوال من این است که مگر انسان به چیزی که در ذهن اندیشه اش است وابسته می شود؟ مثلا یک کودک به پدر خودش وابسته است.آیا این کودک می تواند وجود پدرش را تمام و کمال تحلیل کند. آیا وجود پدر او به طور کامل در اندیشه کودکش متجلی شده است. خدا هم همینطور است. تمام وجود خدا دراندیشه ما نمی آید چون ما محدودیم اما ما به خدا وابسته هستیم.به طور کامل وابسته ایم. فقط این تعلق با تعلق به دنیا کاسته می شود.
درمورد واژه عذاب که فرمودید عذاب چیزی است که در مقابل گناه داده می شود.بهتر است بگویید برای کسی که در برزخ است رنج وجود دارد حتی اگه گناه نداشته باشد که این هم رنجی است مثل رنج های دنیا.

سلام

اگر برزخ بقای انس با طبیعت است و هر شخص به میزان تعلق خود آنجا گرفتار است
چه جای صحبتی برای بهشت برزخی میماند؟؟؟ که در روایات هم آمده؟؟؟

فلسفه واقعا چیزی از دین نگذاشت....

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۲۰:۳۳
سلام سرکار حبیبه
خیلی سعی کردم حرف شمارو بفهمم اما نشد

شما فقط یک سوال منو جواب بدید
تعلق نداشتن به غیر خدا چگونه ممکن است و اصلا چه تعریفی دارد؟
خواهش میکنم پاسخ بدید و بحثو عوض نکنید

با سلام و احترام

این که شما حرف بنده را نفهمیدید قطعا اشکال از من بوده عذر خواهم.

بهتر است سؤال شما را اینطور اصلاح کنم(ببخشید) نداشتن غیر خدا و

دوست نداشتن و تعلق خاطر نداشتن به غیر خدا ممکن است؟خیر

پس اگر ممکن نیست آنچه باعث عذاب انسان به خاطر تعلق خاطرش

می شود چیست؟ و چراست؟

اینها نعم الهی و اسباب ادامه حیات زمینی انسان و اسماء الله و ایات اللهند

اما مشغول شدن به اینها و غافل شدن از حق است که محل اشکال است

ما در دین حب و بغض فی الله را داریم،عملا یعنی چه؟

یعنی اینها را در جهت آخرت استفاده کن،برای خدا و تقرب به او دوست داشته باش

این عملا چطور ممکن است؟یعنی چه که همسر و فرزندم را برای خدا دوست داشته باشم؟

یعنی اگر بین حکم خدا و آنها اختلافی پیش امد خدا را انتخاب کن.

مثلا همسر شما می فرمایند یا من یا مادرت!!!!!

شما شدیدا به همسرتان علاقمند هستید اما خداوند می فرماید:

و بالوالدین احسانا

می فرماید لا تقل لهما اف

خواست همسرتان یا رضایت حق و مادرتا ن که رضایتش رضایت خداست؟(اگر به حق باشد)

اگر رضایت همسرتان را به سخط الهی و شکستن دل مادر ترجیح دادید

اینجاست که تعلق به غیر خدا باعث وبال و عذاب می گردد.

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۲۱:۰۹
با سلام و احترام

این که شما حرف بنده را نفهمیدید قطعا اشکال از من بوده عذر خواهم.

بهتر است سؤال شما را اینطور اصلاح کنم(ببخشید) نداشتن غیر خدا و

دوست نداشتن و تعلق خاطر نداشتن به غیر خدا ممکن است؟خیر

پس اگر ممکن نیست آنچه باعث عذاب انسان به خاطر تعلق خاطرش

می شود چیست؟ و چراست؟

اینها نعم الهی و اسباب ادامه حیات زمینی انسان و اسماء الله و ایات اللهند

اما مشغول شدن به اینها و غافل شدن از حق است که محل اشکال است

ما در دین حب و بغض فی الله را داریم،عملا یعنی چه؟

یعنی اینها را در جهت آخرت استفاده کن،برای خدا و تقرب به او دوست داشته باش

این عملا چطور ممکن است؟یعنی چه که همسر و فرزندم را برای خدا دوست داشته باشم؟

یعنی اگر بین حکم خدا و آنها اختلافی پیش امد خدا را انتخاب کن.

مثلا همسر شما می فرمایند یا من یا مادرت!!!!!

شما شدیدا به همسرتان علاقمند هستید اما خداوند می فرماید:

و بالوالدین احسانا

می فرماید لا تقل لهما اف

خواست همسرتان یا رضایت حق و مادرتا که رضایتش رضایت خداست؟(اگر به حق باشد)

اینجاست که تعلق به غیر خدا باعث وبال و عذاب می گردد.

سلام و تشکر
از شما خواهر گرامی انتظار بود عرض بنده رو متوجه میشدید...

اولا
انتخاب حکم خدا در مقابل تعلقات متعارض ،گویای تعلق به خدا نیست! بلکه این عمل صرفا پیروی از یک آیین است به امید رسیدن اجر..
اجری که ورای تعلقات نیستند و مصداقشان زمینی است نه اخروی و الهی
ثانیا
شما قبول کردید تعلق نداشتن به غیر خدا ممکن نیست و فرمودید عذاب مرگ و گرفتاری برزخ به خاطر غفلت از خدا است
اما سوال چیز دیگریست که مبنای آن سخن امام در چهل حدیث است
حاکی از اینکه شخص بیگناه هم به خاطر علاقه طبیعی جبلی به دنیا در مرگ و برزخ گرفتار است ..

خب این از نظر من یک تناقض است در نظام آفرینش..
تناقضی که انسان در آن محکوم به سختی است.

لذا شما هنوز نتوانسته اید بحث را فراتر از تعلقات و تصورات ببرید

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۲۱:۰۹
با سلام و احترام

این که شما حرف بنده را نفهمیدید قطعا اشکال از من بوده عذر خواهم.

بهتر است سؤال شما را اینطور اصلاح کنم(ببخشید) نداشتن غیر خدا و

دوست نداشتن و تعلق خاطر نداشتن به غیر خدا ممکن است؟خیر

پس اگر ممکن نیست آنچه باعث عذاب انسان به خاطر تعلق خاطرش

می شود چیست؟ و چراست؟

اینها نعم الهی و اسباب ادامه حیات زمینی انسان و اسماء الله و ایات اللهند

اما مشغول شدن به اینها و غافل شدن از حق است که محل اشکال است

ما در دین حب و بغض فی الله را داریم،عملا یعنی چه؟

یعنی اینها را در جهت آخرت استفاده کن،برای خدا و تقرب به او دوست داشته باش

این عملا چطور ممکن است؟یعنی چه که همسر و فرزندم را برای خدا دوست داشته باشم؟

یعنی اگر بین حکم خدا و آنها اختلافی پیش امد خدا را انتخاب کن.

مثلا همسر شما می فرمایند یا من یا مادرت!!!!!

شما شدیدا به همسرتان علاقمند هستید اما خداوند می فرماید:

و بالوالدین احسانا

می فرماید لا تقل لهما اف

خواست همسرتان یا رضایت حق و مادرتا که رضایتش رضایت خداست؟(اگر به حق باشد)

اینجاست که تعلق به غیر خدا باعث وبال و عذاب می گردد.

سلام و تشکر
از شما خواهر گرامی انتظار بود عرض بنده رو متوجه میشدید...

اولا
انتخاب حکم خدا در مقابل تعلقات متعارض ،گویای تعلق به خدا نیست! بلکه این عمل صرفا پیروی از یک آیین است به امید رسیدن اجر..
اجری که ورای تعلقات نیستند و مصداقشان زمینی است نه اخروی و الهی
ثانیا
شما قبول کردید تعلق نداشتن به غیر خدا ممکن نیست و فرمودید عذاب مرگ و گرفتاری برزخ به خاطر غفلت از خدا است
اما سوال چیز دیگریست که مبنای آن سخن امام در چهل حدیث است
حاکی از اینکه شخص بیگناه هم به خاطر علاقه طبیعی جبلی به دنیا در مرگ و برزخ گرفتار است ..

خب این از نظر من یک تناقض است در نظام آفرینش..
تناقضی که انسان به هر صورت در آن محکوم به سختی است.

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۲۲:۱۷
اولا
انتخاب حکم خدا در مقابل تعلقات متعارض ،گویای تعلق به خدا نیست!

با سلام:

ابتدا شما زحمت بکشید و مفهوم تعلق به خدا و ذهنیت خویش را در این مورد بفرمایید

تا زمینه های بحث کاملا روشن نشوند درک درستی از مفهوم سخنان یکدیگر نخواهیم داشت.

با سپاس

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۲۳:۱۰
با سلام:

جناب ملا علی:

ابتدا از حدیث شماره شش در کتاب چهل حدیث شروع می کنیم تا مقصود از حدیث و تفسیر حضرت امام روشن شود

چون به هر حال ایشان حدیث را شرح کرده اند.

حدیث از امام صادق علیه السلام است:می فرمایند هر کس روز را شب کند در حالیکه دنیا بزرگترین هم و غمّ او باشد(دقت)

خدا برای او فقر و پریشانی در کارها را قرار می دهد.

و اگر کسی صبح را شب کند در حالیکه بزرگترین هم و غمّش آخرت باشد خدا قلبش را غنی کرده و امورش را ردیف می کند(به قول معروف)

پس سخن از دنیای مذموم است یعنی همان غفلت از حق به خاطر توجه افراطی به دنیا(این حدیث است بدون تاویل و تفسیر،صریح و روشن)

اما سخن حضرت امام (ره) اصلا سخن از عذاب نیست ایشان می فرمایند گرفتاری نمی فرمایند عذاب و منطور از گرفتاری توقف در برزخ و طول

مدت برزخ است به قرینه بعد از ان که می فرمایند:"برای اولیاء خدا بیش از سه روز نیست آن هم به خاطر همان علاقه طبیعی و تعلق جبلی.

عذاب منظور نیست چون اولیاء الله که در برزخ عذاب نمی شوند در بهشت برزخی هستند.گرفتاری برای آنها را در صفحه قبل کتاب توضیح

می دهند که درد فراق و جدایی از محبوب است برای محبین و مجذوبین، که اینها هم حالاتی است که باید وجدان کرد و با تصور نمی توان

درک نمود.پس جناب ملاعلی از ابتدا سؤال شما و یا بهتر بگویم برداشت شما از سخن امام مطابق با منظور ایشان نبوده است.

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۲۳:۲۸
با سلام:

ابتدا شما زحمت بکشید و مفهوم تعلق به خدا و ذهنیت خویش را در این مورد بفرمایید

تا زمینه های بحث کاملا روشن نشوند درک درستی از مفهوم سخنان یکدیگر نخواهیم داشت.

با سپاس

منظور این است که عموم انسانها درکشان بالاتر از صورت و تجسم نیست
لذا تمام تعلقاتشان حتی شوق بهشتشان در همین حوزه تصورات وتجسم است نه بالاتر از آن
در حالی که خداوند بالاتر از فکر و تصور است
پس تعلق منتفی است،چون لذت و تعلق متوقف بر ادراک ما است نه ورای آن

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۲۳:۳۴
منظور این است که عموم انسانها درکشان بالاتر از صورت و تجسم نیست
لذا تمام تعلقاتشان حتی شوق بهشتشان در همین حوزه تصورات وتجسم است نه بالاتر از آن
در حالی که خداوند بالاتر از فکر و تصور است
پس تعلق منتفی است،چون لذت و تعلق متوقف بر ادراک ما است نه ورای آن

ارسال پاسخ سریع به این پیام پاسخ نقل قول نقل قول نقل قول چندگانه این پیام صلوات

بله حق با شماست اکثر مردم اصلا در این وادی وارد نمی شوند که من هم یکی از همانها هستم.

منتها این معنی تعلق به خدا نیست گرچه در پست بعد پاسخ دادم اگر ملاحظه کرده باشید.

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۲۳:۴۷
با سلام:

جناب ملا علی:

ابتدا از حدیث شماره شش در کتاب چهل حدیث شروع می کنیم تا مقصود از حدیث و تفسیر حضرت امام روشن شود

چون به هر حال ایشان حدیث را شرح کرده اند.

حدیث از امام صادق علیه السلام است:می فرمایند هر کس روز را شب کند در حالیکه دنیا بزرگترین هم و غمّ او باشد(دقت)

خدا برای او فقر و پریشانی در کارها را قرار می دهد.

و اگر کسی صبح را شب کند در حالیکه بزرگترین هم و غمّش آخرت باشد خدا قلبش را غنی کرده و امورش را ردیف می کند(به قول معروف)

پس سخن از دنیای مذموم است یعنی همان غفلت از حق به خاطر توجه افراطی به دنیا(این حدیث است بدون تاویل و تفسیر،صریح و روشن)

اما سخن حضرت امام (ره) اصلا سخن از عذاب نیست ایشان می فرمایند گرفتاری نمی فرمایند عذاب و منطور از گرفتاری توقف در برزخ و طول

مدت برزخ است به قرینه بعد از ان که می فرمایند:"برای اولیاء خدا بیش از سه روز نیست آن هم به خاطر همان علاقه طبیعی و تعلق جبلی.

عذاب منظور نیست چون اولیاء الله که در برزخ عذاب نمی شوند در بهشت برزخی هستند.گرفتاری برای آنها را در صفحه قبل کتاب توضیح

می دهند که درد فراق و جدایی از محبوب است برای محبین و مجذوبین، که اینها هم حالاتی است که باید وجدان کرد و با تصور نمی توان

درک نمود.پس جناب ملاعلی از ابتدا سؤال شما و یا بهتر بگویم برداشت شما از سخن امام مطابق با منظور ایشان نبوده است.

من متوجه نشدم
شما از یه طرف میگید منظور دنیای مذمومه
و از طرف دیگر میگویید سخن امام ناظر بر توقف است نه سختی و عذاب

و مطلب بعدی اینکه امام خمینی صحبت های دیگری در ادامه همان سخنان و در جاهای دگر دارند که مطابق بابرداشت بنده است

مثال: دنیا و هرچه در آن است جهنم است
صحیفه ج 18ص448-449

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۳, ۲۳:۴۷
با سلام:

جناب ملا علی:

ابتدا از حدیث شماره شش در کتاب چهل حدیث شروع می کنیم تا مقصود از حدیث و تفسیر حضرت امام روشن شود

چون به هر حال ایشان حدیث را شرح کرده اند.

حدیث از امام صادق علیه السلام است:می فرمایند هر کس روز را شب کند در حالیکه دنیا بزرگترین هم و غمّ او باشد(دقت)

خدا برای او فقر و پریشانی در کارها را قرار می دهد.

و اگر کسی صبح را شب کند در حالیکه بزرگترین هم و غمّش آخرت باشد خدا قلبش را غنی کرده و امورش را ردیف می کند(به قول معروف)

پس سخن از دنیای مذموم است یعنی همان غفلت از حق به خاطر توجه افراطی به دنیا(این حدیث است بدون تاویل و تفسیر،صریح و روشن)

اما سخن حضرت امام (ره) اصلا سخن از عذاب نیست ایشان می فرمایند گرفتاری نمی فرمایند عذاب و منطور از گرفتاری توقف در برزخ و طول

مدت برزخ است به قرینه بعد از ان که می فرمایند:"برای اولیاء خدا بیش از سه روز نیست آن هم به خاطر همان علاقه طبیعی و تعلق جبلی.

عذاب منظور نیست چون اولیاء الله که در برزخ عذاب نمی شوند در بهشت برزخی هستند.گرفتاری برای آنها را در صفحه قبل کتاب توضیح

می دهند که درد فراق و جدایی از محبوب است برای محبین و مجذوبین، که اینها هم حالاتی است که باید وجدان کرد و با تصور نمی توان

درک نمود.پس جناب ملاعلی از ابتدا سؤال شما و یا بهتر بگویم برداشت شما از سخن امام مطابق با منظور ایشان نبوده است.

من متوجه نشدم
شما از یه طرف میگید منظور دنیای مذمومه
و از طرف دیگر میگویید سخن امام ناظر بر توقف است نه سختی و عذاب

و مطلب بعدی اینکه امام خمینی صحبت های دیگری در ادامه همان سخنان و در جاهای دگر دارند که مطابق بابرداشت بنده است

مثال: دنیا و هرچه در آن است جهنم است
صحیفه ج 18ص448-449

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۰۰:۰۲
من متوجه نشدم
شما از یه طرف میگید منظور دنیای مذمومه
و از طرف دیگر میگویید سخن امام ناظر بر توقف است نه سختی و عذاب

و مطلب بعدی اینکه امام خمینی صحبت های دیگری در ادامه همان سخنان و در جاهای دگر دارند که مطابق بابرداشت بنده است

مثال: دنیا و هرچه در آن است جهنم است
صحیفه ج 18ص448-449

حدیث راجع به دنیای مذموم است اما حضرت امام شرح و تفصیل بیشتری داده اند

همان حسنات الابرار سیئات المقربین،این به تفاوت درجات تقرب انسانها متفاوت می شود

برای شخصی دنیای مذموم تعلقات و دلبستگی های مادی است برای دیگری حجب نورانی

و گرفتاری برای چنین شخصی فراق خداست.

صحیفه را که در دسترس ندارم ولی مشابه جمله ای که فرمودید در شرح همان حدیث 6 هست

"و از جهنم طبیعت گذشته اند و آن خامد بوده و فروزان نبوده است"

اگر درست خاطرم مانده باشد عین همین عبارت را در کتاب آداب الصلوتشان هم دارند و از دنیا به عنوان

"متن جهنم" یاد می کنند که بر گرفته از آیه شریفه:" و إن منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا"است.

دنیای مذموم متن جهنم است چون با دلبستگی و محبت به آن در آن منغمر شده و نمی توانی از آن فراتر روی

بیشتر انسانها از حدّ حیوانیت فراتر نمی روند.

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۰۰:۰۲
بله حق با شماست اکثر مردم اصلا در این وادی وارد نمی شوند که من هم یکی از همانها هستم.

منتها این معنی تعلق به خدا نیست گرچه در پست بعد پاسخ دادم اگر ملاحظه کرده باشید.

من پاسخی در مورد چگونگی محبت به خدا دریافت نکردم
چیزی که شما گفتید اطاعت از دستور خدا بود همین

صحبت من در مورد تعلقه
چگونه به موجودی که قابل درک نیست و ورای افکار ماست میتوان وابسته بود؟
اگه این امکان بود هیچ کس دچار افسردگی و پوچی نمیشد(دقت)

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۰۰:۱۱
من پاسخی در مورد چگونگی محبت به خدا دریافت نکردم
چیزی که شما گفتید اطاعت از دستور خدا بود همین

صحبت من در مورد تعلقه
چگونه به موجودی که قابل درک نیست و ورای افکار ماست میتوان وابسته بود؟
اگه این امکان بود هیچ کس دچار افسردگی و پوچی نمیشد(دقت)


این چیزها سلسله مراتب دارد،از ایمان فطری گرفته و تجربه درونی

تا استدلال عقلی و شهود باطنی،هر کس به مقدار ایمانش به خدا به او تعلق حبی می یابد

در ضمن شما راجع به شناخت صحبت می کنید منظورم همان علم به خداست،دیدگاهتان را به سوی

ایمان به خدا تغییر جهت بدهید درکش ساده تر است.مسلم است انسان نمی تواند به خدا احاطه ی علمی بیابد

تا درک مورد نظر شما را تحصیل کند.

افسردگی و پوچی مربوط به ضعف ایمان است نه عدم درک خدا که این راه به روی علت خلقت هم بسته است:

و ما عرفناک حق معرفتک"این سخن رسول خدا صلی الله علیه و اله است.

لا تدرکه الابصار و هو یدرک الابصار هم ایه قران است.

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۰۰:۲۰
حدیث راجع به دنیای مذموم است اما حضرت امام شرح و تفصیل بیشتری داده اند

همان حسنات الابرار سیئات المقربین،این به تفاوت درجات تقرب انسانها متفاوت می شود

برای شخصی دنیای مذموم تعلقات و دلبستگی های مادی است برای دیگری حجب نورانی

و گرفتاری برای چنین شخصی فراق خداست.

صحیفه را که در دسترس ندارم ولی مشابه جمله ای که فرمودید در شرح همان حدیث 6 هست

"و از جهنم طبیعت گذشته اند و آن خامد بوده و فروزان نبوده است"

اگر درست خاطرم مانده باشد عین همین عبارت را در کتاب آداب الصلوتشان هم دارند و از دنیا به عنوان

"متن جهنم" یاد می کنند که بر گرفته از آیه شریفه:" و إن منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا"است.

دنیای مذموم متن جهنم است چون با دلبستگی و محبت به آن در آن منغمر شده و نمی توانی از آن فراتر روی

بیشتر انسانها از حدّ حیوانیت فراتر نمی روند.

بله بیشتر انسانها از حد حیوانیت که همان عالم صورت است بالانمیروند و مستحق عذابند
چرا؟
چرا خدا که میدانست اکثرا به تعقل و عقل مستفاد نمیرسند خلقشان کرد؟

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۰۴:۲۵
بله بیشتر انسانها از حد حیوانیت که همان عالم صورت است بالانمیروند و مستحق عذابند
چرا؟
چرا خدا که میدانست اکثرا به تعقل و عقل مستفاد نمیرسند خلقشان کرد؟

عقل مستفاد؟

من عرض کردم از حد نفس حیوانی فراتر نمی رویم،عقل مستفاد مقام کمل و اولیائ الله است

خداوند از بندگانش به اندازه معرفت آنان انتظار دارد این حدیث را نشنیده اید؟:"اکثر اهل الجنة بله"

البته در عرفان تفسیر خودش را دارد ولی مردم با ایمان عامیانه شان هم به بهشت می روند

در قران هم داریم که اکثر گناهان شما را می بخشیم یا اکر گناهان کبیره را ترک کنید بقیه را می آمرزیم

و گناهانی محاسبه می شود که از سر عمد و علم باشد وووو.

آقای ملا علی خداوند بندگانش را نیافریده برای عذاب!!!!!

گذشته از این که انسان مؤمن خطاکار در ابتلائات دنیا و برزخ پاک می شود

خدایی که شما تصویر می کنید فاقد اسماء جمال است رحیم-غفور-تواب

رفیق-شفیق-لطیف-کریم ووو

این طرف سکه را هم ببینید،بعد از آن هم شما آثار عرفاء را ملاک قرار ندهید

آن بزرگواران نگاهشان در حد صد است و ما در آن حد نیستیم برای همین ممکن است

نا امید شویم نوشته های عرفانی اهل خودش را می طلبد همه که عارف نیستند

آنها افق را می نگرند و برای ما که در دامنه ایم سخت می آید و شاید گران هم

تمام شود،از پله اول نمی توان به آخر پرید.

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۰۹:۵۶
سلام

اگر برزخ بقای انس با طبیعت است و هر شخص به میزان تعلق خود آنجا گرفتار است
چه جای صحبتی برای بهشت برزخی میماند؟؟؟ که در روایات هم آمده؟؟؟

فلسفه واقعا چیزی از دین نگذاشت....

سلام علیکم

پس از مرگ عوالمی هست.

از سخنان حضرت امام چنین فهمیده میشود که تا انسان در برزخ قرار دارد در تنگی و ناراحتی است :


بلکه میزان در طول کشیدن عالم قبر و برزخ همین تعلقات است. هر چه آنها کمتر باشد، برزخ و قبر انسان روشنتر و گشاده‏تر و مکث انسان در آن کمتر است، و لهذا برای اولیاء خدا بیشتر از سه روز - چنانچه در بعضی روایات است - عالم قبر نیست، آن هم برای همان علاقه طبیعی و تعلق جبلی است.

خطاب خداوند هم در قرآن کریم به افرادی است که ایمان نمیاورند. به ایشان میفرماید برزخشان تا روز بعث ادامه دارد و این خطاب به مومنین نیست

حَتَّىٰ إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ( 99 ) لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ ۚ كَلَّا ۚ إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا ۖ وَمِنْ وَرَائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلَىٰ يَوْمِ يُبْعَثُونَ( 100 )

آنها همچنان به راه غلط خود ادامه ميدهند) تا زماني که مرگ يکي از آنان فرارسد، ميگويد: (پروردگار من! مرا بازگردانيد! ( 99 ) شايد در آنچه ترک کردم (و کوتاهي نمودم) عمل صالحي انجام دهم!) (ولي به او ميگويند:) چنين نيست! اين سخني (http://tebyan-zn.ir/tags/%d8%b3%d8%ae%d9%86%d9%8a.html)است که او به زبان ميگويد (و اگر بازگردد، کارش همچون گذشته است)! و پشت سر آنان برزخي است تا روزي که برانگيخته شوند!

اگر عالم پس از مرگ فقط بقای انس با طبیعت و گرفتاریهای آن باشد پس انسانهای نیکوکار باید تا روز قیامت در تنگی و ناراحتی باشند و چنین چیزی صحیح نیست

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۱۳:۰۴
عقل مستفاد؟

من عرض کردم از حد نفس حیوانی فراتر نمی رویم،عقل مستفاد مقام کمل و اولیائ الله است

خداوند از بندگانش به اندازه معرفت آنان انتظار دارد این حدیث را نشنیده اید؟:"اکثر اهل الجنة بله"

البته در عرفان تفسیر خودش را دارد ولی مردم با ایمان عامیانه شان هم به بهشت می روند

در قران هم داریم که اکثر گناهان شما را می بخشیم یا اکر گناهان کبیره را ترک کنید بقیه را می آمرزیم

و گناهانی محاسبه می شود که از سر عمد و علم باشد وووو.

آقای ملا علی خداوند بندگانش را نیافریده برای عذاب!!!!!

گذشته از این که انسان مؤمن خطاکار در ابتلائات دنیا و برزخ پاک می شود

خدایی که شما تصویر می کنید فاقد اسماء جمال است رحیم-غفور-تواب

رفیق-شفیق-لطیف-کریم ووو

این طرف سکه را هم ببینید،بعد از آن هم شما آثار عرفاء را ملاک قرار ندهید

آن بزرگواران نگاهشان در حد صد است و ما در آن حد نیستیم برای همین ممکن است

نا امید شویم نوشته های عرفانی اهل خودش را می طلبد همه که عارف نیستند

آنها افق را می نگرند و برای ما که در دامنه ایم سخت می آید و شاید گران هم

تمام شود،از پله اول نمی توان به آخر پرید.

خداوند گفته جز شرک همه گناهان را میبخشم
شما بگو چه گناهی هست که در آن شرک نباشد؟!
خدایی که من از ملاها و عرفا و فلاسفه شناختم صفات خوبش برای خودش است نه بندگانش
نمیشه گفت خدا در حق بندگان مهربانترین مهربانان است اما آنها را به اعمال خودشون واگزار کرده و بندگان هم از سر بی عقلی و عدم نبوغ تا ابد در عذابند!

من بنده چنین دینی و خدایی نیستم
خدایی که اگه اخلاص نداشته باشی با صورت به جهنم میاندازد به درد داعش میخورد

به بایزید گفتند بعد از مرگ به خدا چه میگویی
گفت وقتی فقیری به سلطانی وارد میشود نمیگوید چه آوردی..میگوید چه میخواهی
سزاواراست خداوند هم چنین باشد

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۱۴:۰۹
خداوند گفته جز شرک همه گناهان را میبخشم
شما بگو چه گناهی هست که در آن شرک نباشد؟!
خدایی که من از ملاها و عرفا و فلاسفه شناختم صفات خوبش برای خودش است نه بندگانش
نمیشه گفت خدا در حق بندگان مهربانترین مهربانان است اما آنها را به اعمال خودشون واگزار کرده و بندگان هم از سر بی عقلی و عدم نبوغ تا ابد در عذابند!

من بنده چنین دینی و خدایی نیستم
خدایی که اگه اخلاص نداشته باشی با صورت به جهنم میاندازد به درد داعش میخورد

به بایزید گفتند بعد از مرگ به خدا چه میگویی
گفت وقتی فقیری به سلطانی وارد میشود نمیگوید چه آوردی..میگوید چه میخواهی
سزاواراست خداوند هم چنین باشد

با سلام و ادب:

جناب ملا علی خیلی ها هم فلسفه خوانده اند هم عرفان،اما هرگز خداوند را آنطور که شما وصف می کنید

نشناختند و هرگز عرفاء و فلاسفه خدا را به گونه ای که شما می فرمایید وصف نکرده اند

این گونه مطالعات باید اصولی،پیگیر با استاد و با دقت صورت گیرد و گرنه چنین نتایجی خواهد داشت.

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۱۵:۴۵
خداوند گفته جز شرک همه گناهان را میبخشم
شما بگو چه گناهی هست که در آن شرک نباشد؟!

با سلام مجدد

اینطور هم که شما میگویید نیست.... چرا بدون هیچ دلیل و مدرکی به دین این نسبتها را میدهید؟ چه چیزی عایدتان میشود که ، دین را به چالش بکشانید؟ منظور از شرک اعتقاد نداشتن به خدای یکتاست. منظور موحد نبودن است. کسیکه موحد نیست و اصلا خدا رو قبول نداره توقع داره خدا چه چیزی رو براش ببخشه؟ اگر چنین بخششی درکار بود اصل پاگذاشتن انسانها به این دنیا و مورد آزمایش قرار گرفتنشان زیر سوال میرفت. منظور از این آیه اینست که با ایمان هر گناهی بخشیده میشود...



خدایی که من از ملاها و عرفا و فلاسفه شناختم صفات خوبش برای خودش است نه بندگانش

اینهمه بندگانی که دارای صفات و اخلاق نیکند چه؟ اگر نبودند چنین افرادی که تعدادشان کم هم نیست حرف شما صحیح بود.


نمیشه گفت خدا در حق بندگان مهربانترین مهربانان است اما آنها را به اعمال خودشون واگزار کرده

خدا مهربانترین مهربانان است ولی این دلیل نمیشود که به کسانی که استحقاقش را ندارند (کسانیکه نسبت به بندگان خدا هیچ رحمی ندارند) هم مهربان باشد. و این دلیل نمیشود که دنیای بندگانش را از راهی غیرطبیعی اداره کند تا مبادا سختی ببینند. خدا انسانها را در سختی آفریده. سختی جزء لاینفک زندگی انسانها است. مهربانی خدا هم در این دنیا برای بندگانش هست و هم در آخرت. اگر کسی در این دنیا سختی دید و کفر نگفت، خدای مهربان در آخرت چندین برابر برایش جبران میکند


و بندگان هم از سر بی عقلی و عدم نبوغ تا ابد در عذابند!

اینهم نسبت غلطی است که به دین میدهید. کسی در اثر بی عقلی به جهنم نمیرود. جهنمی شدن انسانها به خاطر اینست که از عقلشان استفاده نمیکنند. خداوند هرکسی را به اندازه عقلی که داده تکلیف کرده است.


من بنده چنین دینی و خدایی نیستم
خدایی که اگه اخلاص نداشته باشی با صورت به جهنم میاندازد به درد داعش میخورد

این حرفتان هم صحیح نیست. اخلاص شرط نمره بیسته نه شرط قبولی. خدا فقط از کفار و منافقین قبول نمیکند...

معنای تکالیف تعبدی و توصلی
آن دسته از تکالیف که قصد تقرّب به خداوند، شرط صحّت آن‌ها است، تعبّدی نامیده‌ می‌شود در برابر توصلی که صحّت آن به قصد تقرّب مشروط نیست. خلوص در نیّت عمل عبادی، شرط و عبادتبدون آن باطل است. رذیلت مقابل فضیلت اخلاص، ریا است که موجب بطلان عمل عبادی است. [۱۴] [۱۵] [۱۶] [۱۷]
البته وجود پاره‌ای اغراض تبعی در عبادت با اخلاص منافات ندارد و موجب بطلان عمل نمی‌شود مانند آن که در غسل یا وضو در کنار غرض اصلی یعنی انجام عمل به قصد قربت، نیّت تبعی خنک یا پاکیزه شدن را نیز داشته باشد. به این جهت فقها در مسألۀ دریافت مزد برای نماز و روزۀ میّت، بر منافات نداشتن آن با قصد قربت تصریح کرده‌اند. [۱۸] [۱۹]

قصد تبعی در عمل عبادی[ویرایش]
برخی قصدهای تبعی موجب از بین رفتن اخلاص نمی‌گردند که به نمونه‌هایی از آنها اشاره می‌شود:

← قصد دنیایی از برخی عبادات
به نظر بسیاری از فقیهان، اگر اصل عملِ عبادی، برای خدا باشد، قصد بعضی از بهره‌ های دنیایی به صورت تبعی، با حقیقت اخلاص منافات نداشته، باعث باطل شدن عمل نمی‌شود.
مانند این‌که کسی از روزه گرفتن، قصد سلامت و بهداشت نیز داشته باشد یا در وضو گرفتن، خنک شدن را نیز قصد کند یا از خواندن نماز شب، قصد به دست آوردن روزی بیش‌تر نیز داشته باشد.[۲۰] [۲۱] [۲۲]

← عبور خطورات در ذهن حین عبادت
هم‌چنین اگر عمل عبادی را خالصانه انجام دهد، ولی از این‌که در برابر دیدگان مردم باشد، خشنود شود یا هنگام انجام دادن عمل، خطوراتی از ذهنش عبور کند، باعث از بین رفتن اخلاص و باطل شدن عمل نمی‌شود. [۲۳] [۲۴] [۲۵]

← عبادت از روی ترس از عقوبت یا امید ثواب
پرستش خداوند برای خوف از عقوبت الهی یا به انگیزه امید به ثواب و نعمت پروردگار، اخلاص در عمل را از بین نمی‌برد؛ البتّه در اعمال توصّلی نیز اخلاص، شرط پاداش آخرتی است و اگر انسان، اعمال مباح را هم با اخلاص انجام دهد، به خداوند نزدیک شده، [۲۶] استحقاق دریافت ثواب و فیض الهی را خواهد یافت.
منبع (http://www.wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5)


به بایزید گفتند بعد از مرگ به خدا چه میگویی
گفت وقتی فقیری به سلطانی وارد میشود نمیگوید چه آوردی..میگوید چه میخواهی

سزاواراست خداوند هم چنین باشد

(http://www.wikifeqh.ir/%D8%A7%D8%AE%D9%84%D8%A7%D8%B5)

اصصبغ بن نباته میگوید: جمله زیر را حضرت علی علیه السلام با دست مبارک خود روی سنگ قبر سلمان فارسی نوشتند


وفدت علی الکریم بغیر زاد *** من الحسنات والقلب السلیمی
وحمل زاد اقبح کل شیی *** اذا کان الوفود علی الکریمی
ترجمه: بدون هیچ زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم بر شخص کریمی وارد شدم
و در پیشگاه کریم بردن زاد و توشه زشت ترین کار است

فقط این توقع را کسی میتواند داشته باشد که به خدا اعتقاد داشته باشد و مطیع اوامرش باشد تا خدا هم از قصور و تقصیراتش بگذرد نه کسی که خدا رو قبول ندارد

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۲۰:۳۰
با سلام مجدد

اینطور هم که شما میگویید نیست.... چرا بدون هیچ دلیل و مدرکی به دین این نسبتها را میدهید؟ چه چیزی عایدتان میشود که ، دین را به چالش بکشانید؟ منظور از شرک اعتقاد نداشتن به خدای یکتاست. منظور موحد نبودن است. کسیکه موحد نیست و اصلا خدا رو قبول نداره توقع داره خدا چه چیزی رو براش ببخشه؟ اگر چنین بخششی درکار بود اصل پاگذاشتن انسانها به این دنیا و مورد آزمایش قرار گرفتنشان زیر سوال میرفت. منظور از این آیه اینست که با ایمان هر گناهی بخشیده میشود...



اینهمه بندگانی که دارای صفات و اخلاق نیکند چه؟ اگر نبودند چنین افرادی که تعدادشان کم هم نیست حرف شما صحیح بود.



خدا مهربانترین مهربانان است ولی این دلیل نمیشود که به کسانی که استحقاقش را ندارند (کسانیکه نسبت به بندگان خدا هیچ رحمی ندارند) هم مهربان باشد. و این دلیل نمیشود که دنیای بندگانش را از راهی غیرطبیعی اداره کند تا مبادا سختی ببینند. خدا انسانها را در سختی آفریده. سختی جزء لاینفک زندگی انسانها است. مهربانی خدا هم در این دنیا برای بندگانش هست و هم در آخرت. اگر کسی در این دنیا سختی دید و کفر نگفت، خدای مهربان در آخرت چندین برابر برایش جبران میکند



اینهم نسبت غلطی است که به دین میدهید. کسی در اثر بی عقلی به جهنم نمیرود. جهنمی شدن انسانها به خاطر اینست که از عقلشان استفاده نمیکنند. خداوند هرکسی را به اندازه عقلی که داده تکلیف کرده است.



این حرفتان هم صحیح نیست. اخلاص شرط نمره بیسته نه شرط قبولی. خدا فقط از کفار و منافقین قبول نمیکند...




اصصبغ بن نباته میگوید: جمله زیر را حضرت علی علیه السلام با دست مبارک خود روی سنگ قبر سلمان فارسی نوشتند


وفدت علی الکریم بغیر زاد *** من الحسنات والقلب السلیمی
وحمل زاد اقبح کل شیی *** اذا کان الوفود علی الکریمی
ترجمه: بدون هیچ زاد و توشه ای از حسنات و قلب سلیم بر شخص کریمی وارد شدم
و در پیشگاه کریم بردن زاد و توشه زشت ترین کار است

فقط این توقع را کسی میتواند داشته باشد که به خدا اعتقاد داشته باشد و مطیع اوامرش باشد تا خدا هم از قصور و تقصیراتش بگذرد نه کسی که خدا رو قبول ندارد

به کدام دین نسبت ندهم؟
من عقلانیتو میشناسم
تمام این نسبت هارو من از همین منبری ها یاد گرفتم
من مکلفم که از عقلانیت پیروی کنم ونه چیز دیگر

مگر نه اینکه اصول دین تقلیدی نیست
خب من به این اصول نرسیده ام
از نظر دلی چرا ...چون اقتضای جغرافیای زندگیم بوده اما عقلی خیر
به هیچکدام از اصول اعتقادی نرسیدم
اعتقاد به خدا به خاطر ترس از جهنم و زلزله و غیره صحیح است؟
کتابدعدل الهی شهید مطهری را هم خواندم ولی ایراداتی جدی ایی به آن وارد است

کلا تا اینجا فقط به یه چیز اعتقاد دارم
و اون اینکه ما موجوداتی هستیم که نیاز به اخلاق و عدالت،امنیت و امید داریم
بقیه چیزها فرعند و برای همین اصل شکل گرفته اند
از جمله دین

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۲۰:۵۱
کلا تا اینجا فقط به یه چیز اعتقاد دارم
و اون اینکه ما موجوداتی هستیم که نیاز به اخلاق و عدالت،امنیت و امید داریم
بقیه چیزها فرعند و برای همین اصل شکل گرفته اند
از جمله دین

با سلام:

بله چیزی که به آن رسیده اید حق است و همان چیزی است که

خداوند در ایه 30 روم به ان تصریح فرموده است:

"فأقم وجهک لدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها

لا تبدیل لکلمات الله ذالک الدین القیم..."

پس روی خویش را به سوی دین حق بگردان،سرشتی

که خداوند مردم را بر آن سرشته است این همان دین

استوار است.

دقیقا طبق این ایه شریفه انسان فطریاتی دارد که بعضی را شما اشاره

فرمودید اینها در نهاد انسان و جزء ذاتیات او هستند،یعنی بیس و اصل

در وجود انسان و مسلما دین باید ها و نبایدهایی برای رشد و تعالی

و ظهور همین فطریات انسانی است.

و فرع بودن دین به این معنا نیست که در حاشیه است

بلکه به این معناست که بر پایه فطریات و مناسب با آنهاست

"لا اکراه فی الدین"هم یکی از معانی که برایش ذکر کرده اند همین است

یعنی دین مطلوب و محبوب انسان است چرا که بر اساس خواست فطری

اوست و فطرت انسان کراهتی نسبت به پذیرش آن ندارد.

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۲۱:۰۵
با سلام و ادب:

جناب ملا علی خیلی ها هم فلسفه خوانده اند هم عرفان،اما هرگز خداوند را آنطور که شما وصف می کنید

نشناختند و هرگز عرفاء و فلاسفه خدا را به گونه ای که شما می فرمایید وصف نکرده اند

این گونه مطالعات باید اصولی،پیگیر با استاد و با دقت صورت گیرد و گرنه چنین نتایجی خواهد داشت.

سلام
خواهر گرامی
انگار شما از این همه انتقاد و گله و تکفیری که توسط علمای شیعه به فلسفه و فلاسفه شده بی اطلاعید
شما شاید عادت دارید هر قضیه ایی را که ظاهر استدلالش درست است را بپذیریید
اما من این عادتو ترک کردم
و متوجه شدم همه حرفای فلسفی زیرش آب میده و بر ردش خیلی راحت میشع دلیل اقامه کرد

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۲۱:۱۲
با سلام:

بله چیزی که به آن رسیده اید حق است و همان چیزی است که

خداوند در ایه 30 روم به ان تصریح فرموده است:

"فأقم وجهک لدین حنیفا فطرة الله التی فطر الناس علیها

لا تبدیل لکلمات الله ذالک الدین القیم..."

پس روی خویش را به سوی دین حق بگردان،سرشتی

که خداوند مردم را بر آن سرشته است این همان دین

استوار است.

دقیقا طبق این ایه شریفه انسان فطریاتی دارد که بعضی را شما اشاره

فرمودید اینها در نهاد انسان و جزء ذاتیات او هستند،یعنی بیس و اصل

در وجود انسان و مسلما دین باید ها و نبایدهایی برای رشد و تعالی

و ظهور همین فطریات انسانی است.

و فرع بودن دین به این معنا نیست که در حاشیه است

بلکه به این معناست که بر پایه فطریات و مناسب با آنهاست

"لا اکراه فی الدین"هم یکی از معانی که برایش ذکر کرده اند همین است

یعنی دین مطلوب و محبوب انسان است چرا که بر اساس خواست فطری

اوست و فطرت انسان کراهتی نسبت به پذیرش آن ندارد.

منظورم این بود که هیچ دلیل قطعی نداریم که دین هم مثل خیلی چیزهای دیگه مثله هنر و قانون بشری نیست
صحبت از بهشت و جهنم نتونست اخلاقو در جامعه پیاده کنه
ارزش های انسانی هنوز ناشناخته و بی اهمیتند

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۲۱:۳۴
منظورم این بود که هیچ دلیل قطعی نداریم که دین هم مثل خیلی چیزهای دیگه مثله هنر و قانون بشری نیست
صحبت از بهشت و جهنم نتونست اخلاقو در جامعه پیاده کنه
ارزش های انسانی هنوز ناشناخته و بی اهمیتند

بله متوجه منظورتان بودم.

ارزشهای اخلاقی نا شناخته نیستند اما قبول دارم که نزد بسیاری از مردم بی اهمیتند

اما این مطلب به معنای بی اثر بودن دین نیست،برعکس به این معناست

که مردم به قوانین اخلاقی دین پایبند نیستند.که اگر بودند دین امر به عدالت

احسان،ایثار ،ادب،تواضع،حقیقت جویی،عزت و کرامت می کند و آزادگی

انسان و اندیشه او را پاس می دارد،همه بدبختی های ما ناشی از دور شدنمان

از این تعالیم و یا کج فهمیمان از آن است و یا متاسفانه دین را پل رسیدن به دنیا قرار دادن.

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۲۱:۵۷
بله متوجه منظورتان بودم.

ارزشهای اخلاقی نا شناخته نیستند اما قبول دارم که نزد بسیاری از مردم بی اهمیتند

اما این مطلب به معنای بی اثر بودن دین نیست،برعکس به این معناست

که مردم به قوانین اخلاقی دین پایبند نیستند.که اگر بودند دین امر به عدالت

احسان،ایثار ،ادب،تواضع،حقیقت جویی،عزت و کرامت می کند و آزادگی

انسان و اندیشه او را پاس می دارد،همه بدبختی های ما ناشی از دور شدنمان

از این تعالیم و یا کج فهمیمان از آن است و یا متاسفانه دین را پل رسیدن به دنیا قرار دادن.

بله اما دین بدون سرپرست عینی و واقعی آن اعتباری ندارد
فرقه فرقه شدن مسلمانان گواه این موضوع است
سوالها که یه ذره عمیق میشوند بی پاسخ میمونند
خود من به شخصه بیشتر سوالام در این سایت با جوابهای قانع کننده ایی مواجه نبوده
خود اعتقادات ما خودشو نقض میکنه
مثل اینکه میگیم وجود امام ضرورته اما غایبه و حضور عینی نداره
یا میگوییم خدا برهرچیز تواناست
اما حق الناس را نمیبخشد(دقت)
ویا اینکه خداوند عادل است اما ترو خشک و باهم میسوزونه

وقتی اینارو میزاریم کنار هم نظریه بشری بودن و دنیامحور بودن کارکرد دین قوت میگیره

حدیثی از پیامبر هست که فرموده:
مومن کسی است که جامعه شری از او نبینه...

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۴, ۲۲:۲۳
بله اما دین بدون سرپرست عینی و واقعی آن اعتباری ندارد
فرقه فرقه شدن مسلمانان گواه این موضوع است
سوالها که یه ذره عمیق میشوند بی پاسخ میمونند
خود من به شخصه بیشتر سوالام در این سایت با جوابهای قانع کننده ایی مواجه نبوده
خود اعتقادات ما خودشو نقض میکنه
مثل اینکه میگیم وجود امام ضرورته اما غایبه و حضور عینی نداره
یا میگوییم خدا برهرچیز تواناست
اما حق الناس را نمیبخشد(دقت)
ویا اینکه خداوند عادل است اما ترو خشک و باهم میسوزونه

وقتی اینارو میزاریم کنار هم نظریه بشری بودن و دنیامحور بودن کارکرد دین قوت میگیره

نه به هیچ وجه،شما باید به حق جویی خودتان اتکاء کنید

اگر روحیه انکار را به حق جویی بدل کنیم و در مواجهه با هر عقیده ای به جای انکار

به دنبال کشف حقیقت آن باشیم مطمئنا بهترینها را می یابیم.

"الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه"را قران به ما می آموزد.

بهشت برین
۱۳۹۴/۰۴/۰۵, ۰۱:۰۷
سلام ببخشید که بدون تخصص دینی وارد بحثتون میشم:Gol::Gol:

جناب ملا علی نوشتند:
منظورم این بود که هیچ دلیل قطعی نداریم که دین هم مثل خیلی چیزهای دیگه مثله هنر و قانون بشری نیست
صحبت از بهشت و جهنم نتونست اخلاقو در جامعه پیاده کنه
ارزش های انسانی هنوز ناشناخته و بی اهمیتند

منم میخواستم بهشون عرض کنم که طبق نظر سرکار خانم حبیبه گرامی :
بله متوجه منظورتان بودم.

ارزشهای اخلاقی نا شناخته نیستند اما قبول دارم که نزد بسیاری از مردم بی اهمیتند

اما این مطلب به معنای بی اثر بودن دین نیست،برعکس به این معناست

که مردم به قوانین اخلاقی دین پایبند نیستند.که اگر بودند دین امر به عدالت

احسان،ایثار ،ادب،تواضع،حقیقت جویی،عزت و کرامت می کند و آزادگی

انسان و اندیشه او را پاس می دارد،همه بدبختی های ما ناشی از دور شدنمان

از این تعالیم و یا کج فهمیمان از آن است و یا متاسفانه دین را پل رسیدن به دنیا قرار دادن.
:Gol::Gol::Gol:_______________:Gol::Gol::Gol:

نظر من :مردم یا سنتی هستند

یا کمی بالاتر :Sham::Sham:مدرن هستند

یا خیلی بالاتر:Sham::Sham::Sham: پست مدرن شدند
مردم سنتی همونهایی هستند که دین رو از قدیم که شناختند عمل کردند و دارن میرن جلو مسجد و روزه و نماز و کار های معمولی

مدرن همونهایی هستند که یکمی تغییراتی در برنامه های دینیشون دادند و به سنت وابسته 100 درصد نیستند که اغلب ما ادعا میکنیم مدرن هستیم هر جا به نفعمون باشه و اگر جایی به ضرر باشه سنتی میشیم عجیب
خودم رو عرض میکنم مذبذب = دو رو منافق گونه
مذبذبین بین یدیه سوره نساء
و برخی از افراد هم که بصورت کامل دین و دینداری رو بوسیدند و گزاشتند کنار
و ادعا میکنن پست مدرن هستند
لذا شما اول گروه بندی خودت رو معیّن کن ببینیم کدوم گروهی

اگر قصد ایجاد تغییر دارید و میخواید بهتر بشه اوضاع مملکت از خودمون شروع کنیم
اول بگو کجای کار ایستادی:Sham:

بعدشش بیام سر صحبت اصلی 3 گروه در اینجا موجود هست
البته مجدد عذر خواهی میکنم و التماس دعای خیر در این ماه مبارک از همه دوستان دارم

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۰۵, ۰۷:۵۱
سلام علیکم


به کدام دین نسبت ندهم؟

ان الدین عندالله الاسلام


من عقلانیتو میشناسم
تمام این نسبت هارو من از همین منبری ها یاد گرفتم

شما یا از اون شاگردهای ضعیف هستید که درس را درست نمیگیرند یا اون منبریهایی که ازشون چیز یاد گرفتید بیسواد بودند. کافیه یه گشتی تو همین سایت بزنید تا متوجه بشید همه نسبتهایی که به دین میدید غلطه.


من مکلفم که از عقلانیت پیروی کنم ونه چیز دیگر

مگر نه اینکه اصول دین تقلیدی نیست
خب من به این اصول نرسیده ام
از نظر دلی چرا ...چون اقتضای جغرافیای زندگیم بوده اما عقلی خیر
به هیچکدام از اصول اعتقادی نرسیدم
اعتقاد به خدا به خاطر ترس از جهنم و زلزله و غیره صحیح است؟
کتابدعدل الهی شهید مطهری را هم خواندم ولی ایراداتی جدی ایی به آن وارد است

کلا تا اینجا فقط به یه چیز اعتقاد دارم
و اون اینکه ما موجوداتی هستیم که نیاز به اخلاق و عدالت،امنیت و امید داریم
بقیه چیزها فرعند و برای همین اصل شکل گرفته اند
از جمله دین


شما لطفا یک تاپیک باز کنید. پستهایی که به این بحث مربوط نمیشود را در آن قرار بدید و در آنجا واضح و شفاف به ما بگویید بر چه عقیده ای هستید و با این عقلی که ازش صحبت میکنید ثابت کنید که میشود خدایی وجود نداشته باشد یا اینکه اگر خدایی هست انسانها را به حال خود رها کرده تا هر بلایی که میخواهند سر همدیگه بیاورند.

توجه بفرمایید که عقل میگوید عمر ما محدود است و اگر خدایی باشد قاعدتا اینقدر قدرت دارد که در این عمر محدود ما بتواند خود را به ما بشناساند پس ما اگرنخواهیم از این سرگردانی بیرون آییم خودمان ضرر میکنیم.

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۰۵, ۰۸:۰۱
انگار شما از این همه انتقاد و گله و تکفیری که توسط علمای شیعه به فلسفه و فلاسفه شده بی اطلاعید
شما شاید عادت دارید هر قضیه ایی را که ظاهر استدلالش درست است را بپذیریید
اما من این عادتو ترک کردم
و متوجه شدم همه حرفای فلسفی زیرش آب میده و بر ردش خیلی راحت میشع دلیل اقامه کرد

فلسفه یعنی همان عقلانیت. اگر انتقادی بوده به دلیل اینست که یا فلسفه یعنی عقل انسانها نتوانسته به حقیقت پی ببرد چون همه چیز عقل نیست. اگر به عقل ما باشد اصلا دنیایی نباید وجود داشته باشد. یا اینکه پیچیدگی بحثهای فلسفی و مسلط نبودن به آن ثمره اش گمراهی مردم است.

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۵, ۰۸:۴۶
به نام خدا

با سلام به همه همراهان گرامی

جسارتا عرض می کنم و امیدوارم بنده را ببخشید

این سایت برای پاسخگویی به شبهات دینی است

و شبهه داشتن دلیل بی دینی نیست و نباید تکفیر را به دنبال داشته باشد

شک چیز بسیار خوبی است و در صورت حقیقت جویی راهی می شود برای نیل به حقایق

به شرط اینکه فقط به دنبال شبهه وارد کردن نباشیم بلکه به دنبال فهم حقیقت باشیم و خداوند

این اجازه را به ما داده است که از عقل و خردمان برای درک درست دین استفاده کنیم،

"ما قصم ظهری الّا عالم متهتک و جاهل متنسک"پشت مرا نشکستند به جز عالمان

بی عمل و جاهلان اهل عبادت،سخن مولا علی علیه السلام است،پرسشگری توصیه اولیاء دین

به ماست و باعث استخراج دفینه های عقول است اصول دین تحقیقی است نه تقلیدی و جز با پرسشگری و کنکاش و شاید

بعضی اوقات شک حسنی که موجبات تحقیق را فراهم آورد منتج به نتیجه اعتقاد صحیح

نمی شود.پس اصول بحث علمی را رعایت کنیم،افراد را به خاطر سؤالاتشان توبیخ،تکفیر و متهم نکنیم

کمک کنیم اگر می توانیم!مطالعه کنیم،به خلق خدا احترام بگذاریم

حرفها را بشنویم،بهترینها را برگزینیم و فکر نکنیم من حقم همه باطل،شاید در مباحثات اعتقادی و علمی به نتایج خوبی رسیدیم.

عذر خواه

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۰۵, ۰۹:۱۸
نمی شود.پس اصول بحث علمی را رعایت کنیم،افراد را به خاطر سؤالاتشان توبیخ،تکفیر و متهم نکنیم،کمک کنیم اگر می توانیم!مطالعه کنیم،به خلق خدا احترام بگذاریم

حرفها را بشنویم،بهترینها را برگزینیم و فکر نکنیم من حقم همه باطل،شاید در مباحثات اعتقادی و علمی به نتایج خوبی رسیدیم

عذر خواه



سلام
سرکار خانم اگر شما الان اینجا هستید ما مدتهای مدیدی هست که با جناب ملاعلی بحث میکنیم. حق ما هست که بدانیم اگر خدا و دین و عقیده ای که قبول داریم غلطه پس چه چیزی درست هست. ایشان باید بتوانند راه و عقیده درست را به ما نشان دهند.

فکر نکنید ما داریم ایشان را تکفیر میکنیم و فقط خودمان را قبول داریم. خیر. اینگونه بحثها و شک و شبهه ها و مغلطه افکینها آنچنان تاثیر سوئی دارد که ممکن است هر فردی از جمله خود ما را از مسیر اصلی منحرف کرده و به شک بیندازد که داریم اشتباه میکنیم.

از نظر شما سکوت در اینجاها جایز است اما همان دینی که حکم ارتداد داده تا نگذارد دیگران مردم را به شبهه انداخته و از دینشان خارج کنند به ما میگوید در اینجاها نباید ساکت شد تا حقیقت پشت پرده ابهام باقی بماند.
این افراد باید بتوانند با همان عقلانیتی که از آن سخن میگویند راه و روش و عقیده ای را که هیچگونه خطایی در آن نیست به ما نشان دهند

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۵, ۰۹:۴۵
سلام
سرکار خانم اگر شما الان اینجا هستید ما مدتهای مدیدی هست که با جناب ملاعلی بحث میکنیم. حق ما هست که بدانیم اگر خدا و دین و عقیده ای که قبول داریم غلطه پس چه چیزی درست هست. ایشان باید بتوانند راه و عقیده درست را به ما نشان دهند.

فکر نکنید ما داریم ایشان را تکفیر میکنیم و فقط خودمان را قبول داریم. خیر. اینگونه بحثها و شک و شبهه ها و مغلطه افکینها آنچنان تاثیر سوئی دارد که ممکن است هر فردی از جمله خود ما را از مسیر اصلی منحرف کرده و به شک بیندازد که داریم اشتباه میکنیم.

از نظر شما سکوت در اینجاها جایز است اما همان دینی که حکم ارتداد داده تا نگذارد دیگران مردم را به شبهه انداخته و از دینشان خارج کنند به ما میگوید در اینجاها نباید ساکت شد تا حقیقت پشت پرده ابهام باقی بماند.
این افراد باید بتوانند با همان عقلانیتی که از آن سخن میگویند راه و روش و عقیده ای را که هیچگونه خطایی در آن نیست به ما نشان دهند

سلام عرض ادب و احترام

ابتدا باید با کمال شگفتی عرض کنم من این پست را انصراف از ارسال زدم

و الان واقعا برایم عجیب است که نقل قول حضرتعالی را دیدم!!!!!

شاید خواست خدا بوده و من اشتباها دکمه دیگری را زده باشم!!!!

خیر بنده منظورم این نبود که شما مرتکب تکفیر ایشان شده اید ابدا.

اما برادر محترم من به یک چیز عمیقا معتقدم و آن حقانیت دینم و مذهبم

است و لذا معتقدم شبهات باید مطرح شوند و دین هیچ نقطه ضعف و نقصی

در پاسخ گویی به آن ندارد و روش پاسخ گویی طبق دستور وحی باید جدل

حسن باشد و مخاطبین ما در این سایت همه مسلمان مؤمن و برادران و خواهران

ایمانی ما هستند و ما از یک سو باید مطالعاتمان را در حوزه دین افزایش دهیم

و از سوی دیگر برای اصلاح اعتقاد خودمان و برادران و خواهرانمان دل بسوزانیم

احساس تعهد کنیم و اگر لازم بود به وجهی که دین دستور داده است دفاع کنیم.

تذکر من بیشتر ناظر به روش بحث بود که میزان تاثیر گذاری را تعیین می کند و به

اصل بحث ایرادی وارد نیست،مطمئنا حضرتعالی یک انسان متدین،باسواد و دلسوز

نسبت به برادر خودتان(حناب ملاعلی)هستید و در این شکی نیست و گرنه اینطور مصرانه

زحمت پاسخ گویی را نمی کشیدید،بنده همینجا از شما بابت سوء تفاهم پیش امده عذر خواهی

می کنم بنده را عفو بفرمایید.

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۵, ۱۷:۵۵
سلام
سرکار خانم اگر شما الان اینجا هستید ما مدتهای مدیدی هست که با جناب ملاعلی بحث میکنیم. حق ما هست که بدانیم اگر خدا و دین و عقیده ای که قبول داریم غلطه پس چه چیزی درست هست. ایشان باید بتوانند راه و عقیده درست را به ما نشان دهند.

فکر نکنید ما داریم ایشان را تکفیر میکنیم و فقط خودمان را قبول داریم. خیر. اینگونه بحثها و شک و شبهه ها و مغلطه افکینها آنچنان تاثیر سوئی دارد که ممکن است هر فردی از جمله خود ما را از مسیر اصلی منحرف کرده و به شک بیندازد که داریم اشتباه میکنیم.

از نظر شما سکوت در اینجاها جایز است اما همان دینی که حکم ارتداد داده تا نگذارد دیگران مردم را به شبهه انداخته و از دینشان خارج کنند به ما میگوید در اینجاها نباید ساکت شد تا حقیقت پشت پرده ابهام باقی بماند.
این افراد باید بتوانند با همان عقلانیتی که از آن سخن میگویند راه و روش و عقیده ای را که هیچگونه خطایی در آن نیست به ما نشان دهند

سلام
اولا
من کی گفتم دین شما غلطه

ثانیا
مگه من این شبهاتو بوجود آوردم.؟! خیلی از این شبهاتو من درهمین سایت باهاشون مواجه شدم

ثالثا
اگر اینجا طرح نشود کجا طرح شود؟! متاسفم که در همچین فضایی صحبت از تکفیر و ارتداد میکنید

رابعا
اگر شما هم دچار شک میشوید مشکل من نیست..حتما شما هم تا به اینجا تقلیدی اندیشیده اید

خامسا
اگر مبنای دینداری اعتماد و تعلق خاطر به آموزه های موروثی است من هم مسلمانم،
همانقدر که مسیحی و بودایی و غیره به آیین خود باور دارد
اما اگر ملاک عقل و برهان است خیر
به قول نیچه از وقتی که انسان توانست وقایع را ثبت و ضبط کند دیگر نه عصایی اژدها شد و نه ماه شکاف خورد و نه پیامبری آمد

ثادثا
من هیچ وقت قصد تخریب نداشته ام
این حق منه که ورای جغرافیا و آموزه های موروثی به دنبال حقیقت باشم
این حق منه که بدانم بر چه اساس و برهانی باید معتقد به وجود امام زمان باشم
در غیر اینصورت هیچ فرقی با یهودی و بودایی و هزار و یک فرقه ی دیگه ایی که مبنای عقایدشان صرفا قبیله گرایی است ندارم

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۰۵, ۱۹:۰۳
رابعا
اگر شما هم دچار شک میشوید مشکل من نیست..حتما شما هم تا به اینجا تقلیدی اندیشیده اید

خامسا
اگر مبنای دینداری اعتماد و تعلق خاطر به آموزه های موروثی است من هم مسلمانم،
همانقدر که مسیحی و بودایی و غیره به آیین خود باور دارد
اما اگر ملاک عقل و برهان است خیر
به قول نیچه از وقتی که انسان توانست وقایع را ثبت و ضبط کند دیگر نه ماری اژدها شد و نه ماه شکاف خورد و نه پیامبری آمد



سلام

اولا که شخص بنده با این دلایل باطل و ضد ونقیض شما به شک نمیفتم بلکه بیشتر به حقانیت دین خدا پی میبرم. اینگونه اصرار شما بر سخنان باطلتان و تاپیک پشت تاپیک زدنهایتان است که هرکسی را به این فکر میبرد که شاید حق با شماست و دین اسلام مشکلی دارد که نمیتوانید جواب بگیرید.

ثانیا پاسخ ما را ندادید. شما که عقلگرا هستید بر چه دین و عقیده ای هستید. چگونه تا به حال نتوانستید راه حق را پیدا کنید.

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۵, ۱۹:۰۶
سلام عرض ادب و احترام

ابتدا باید با کمال شگفتی عرض کنم من این پست را انصراف از ارسال زدم

و الان واقعا برایم عجیب است که نقل قول حضرتعالی را دیدم!!!!!

شاید خواست خدا بوده و من اشتباها دکمه دیگری را زده باشم!!!!

خیر بنده منظورم این نبود که شما مرتکب تکفیر ایشان شده اید ابدا.

اما برادر محترم من به یک چیز عمیقا معتقدم و آن حقانیت دینم و مذهبم

است و لذا معتقدم شبهات باید مطرح شوند و دین هیچ نقطه ضعف و نقصی

در پاسخ گویی به آن ندارد و روش پاسخ گویی طبق دستور وحی باید جدل

حسن باشد و مخاطبین ما در این سایت همه مسلمان مؤمن و برادران و خواهران

ایمانی ما هستند و ما از یک سو باید مطالعاتمان را در حوزه دین افزایش دهیم

و از سوی دیگر برای اصلاح اعتقاد خودمان و برادران و خواهرانمان دل بسوزانیم

احساس تعهد کنیم و اگر لازم بود به وجهی که دین دستور داده است دفاع کنیم.

تذکر من بیشتر ناظر به روش بحث بود که میزان تاثیر گذاری را تعیین می کند و به

اصل بحث ایرادی وارد نیست،مطمئنا حضرتعالی یک انسان متدین،باسواد و دلسوز

نسبت به برادر خودتان(حناب ملاعلی)هستید و در این شکی نیست و گرنه اینطور مصرانه

زحمت پاسخ گویی را نمی کشیدید،بنده همینجا از شما بابت سوء تفاهم پیش امده عذر خواهی

می کنم بنده را عفو بفرمایید.

سلام

خوشحالم که موافق طرح شبهات هستید
اما در مورد اینکه دین هیچ ضعفی در پاسخگویی ندارد من کاملا مرددم
در پست های قبلی هم عرض کردم فرقه فرقه شدن مسلمانان گواه این مطلب است

حتما شنیده اید که قرآن را باید صاحبش تفسیر کند و اینکه در کنار قرآن عترت لازم است و حتما که این سخن را قبول دارید

حال من از شما میپرسم آیا عترت یعنی انبوه روایات و احادیثی که برخلاف قرآن از تحریف و جعل مصون نبوده؟؟؟ یا یعنی پاسخگویی اما حاضر؟

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۵, ۱۹:۱۹
سلام

اولا که شخص بنده با این دلایل باطل و ضد ونقیض شما به شک نمیفتم بلکه بیشتر به حقانیت دین خدا پی میبرم. اینگونه اصرار شما بر سخنان باطلتان و تاپیک پشت تاپیک زدنهایتان است که هرکسی را به این فکر میبرد که شاید حق با شماست و دین اسلام مشکلی دارد که نمیتوانید جواب بگیرید.

ثانیا پاسخ ما را ندادید. شما که عقلگرا هستید بر چه دین و عقیده ای هستید. چگونه تا به حال نتوانستید راه حق را پیدا کنید.

خوبه که به شک نمی افتید.
و اما اگر پاسخ های مارو میخونید جوابتونو در پاسخ به پست خودتون(پست49)
در صفحات قبل دادیم

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۵, ۱۹:۳۳
سلام

خوشحالم که موافق طرح شبهات هستید
اما در مورد اینکه دین هیچ ضعفی در پاسخگویی ندارد من کاملا مرددم
در پست های قبلی هم عرض کردم فرقه فرقه شدن مسلمانان گواه این مطلب است

حتما شنیده اید که قرآن را باید صاحبش تفسیر کند و اینکه در کنار قرآن عترت لازم است و حتما که این سخن را قبول دارید

حال من از شما میپرسم آیا عترت یعنی انبوه روایات و احادیثی که برخلاف قرآن از تحریف و جعل مصون نبوده؟؟؟ یا یعنی پاسخگویی اما حاضر؟

با سلام و ادب

باید بگویم شما بسیار هوشمندید از قبل می توانید حدس بزنید که چه پاسخی قرار است داده شود.

بله:فرقه فرقه شدن مسلمین به دلیل انحراف آنان از قران و اهل بیت علیهم السلام است

خیر اهل بیت علیهم السلام معادل روایات تحریف شده نیستند،اهل بیت علیهم السلام عدل

قران و ثقل اصغرند،برای تشخیص روایات جعلی و صحیح و متواتر نیز ملاک داریم.

و امام حاضر عجل الله تعالی فرجه الشریف هم ادامه جریان امامت هستند و سیره ایشان

سیره اجداد طاهرینشان و ترجمان قران است و در غیاب ایشان نایبان عام ایشان را داریم

که با تاسی به آن بزرگواران مصون و معذوریم.

جناب ملا علی گرامی یک نکته را هم عرض کنم دنیای بدون اختلاف و تشتت فقط عوالم

ماوراء ماده هستند،دنیا اقتضایش تضاد و تزاحم است،حتی در زمان رسول خدا صلی الله علیه و اله

هم این اختلافات بود حضرت در میان امت بودند با ایشان مخالفت می شد.

تمام حکومت پنج سال و اندی مولا علی علیه السلام به جنگ با قاسطین و مارقین و ناکثین گذشت

و اینکه شما گمان کنید الان که امام حاضر ظهور ندارد دین پاسخ گو نخواهد بود فرض صحیحی نیست

انسان تا بند نفسانیات خویش است همین است،هر کس باید مراقب خویش باشد و آنچه را از دین می شناسد

عمل کند به همان اندازه هم ماجور خواهد بود.

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۰۵, ۱۹:۳۶
خوبه که به شک نمی افتید.
و اما اگر پاسخ های مارو میخونید جوابتونو در پاسخ به پست خودتون(پست49)
در صفحات قبل دادیم

خب شما هیچ یک از ادیان و فرق رو قبول ندارید به اصول دین اسلام هم نتوانسته اید برسید. ما میخواهیم بدانیم عقل شما میگوید چه چیزی درست است.یا اینکه میخواهید ندانم گرا شوید؟ اگر بله، آیا میتوان گفت ندانم گرایی عقلانیت است؟

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۵, ۲۰:۲۳
خب شما هیچ یک از ادیان و فرق رو قبول ندارید به اصول دین اسلام هم نتوانسته اید برسید. ما میخواهیم بدانیم عقل شما میگوید چه چیزی درست است.یا اینکه میخواهید ندانم گرا شوید؟ اگر بله، آیا میتوان گفت ندانم گرایی عقلانیت است؟

بله از نظر من موضع ندانم گرایی در مورد حقانیت دین در زمانی که میگویند وجود امام ضرورت است اما الآن غایب است.! عین عقلانیت است

والبته برای آدم بودن و اخلاقی بودن (که همه هدف دین هم همین بوده)انسانشناسی و انسان بودن کافی است
طرح بحث معاد برای اخلاق دیگه جواب نمیده و اتفاقا با توجه به شبهاتی که برای اون بوجود میاد پایه های اخلاقی رو سست تر میکنه

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۵, ۲۰:۴۷
با سلام و ادب

باید بگویم شما بسیار هوشمندید از قبل می توانید حدس بزنید که چه پاسخی قرار است داده شود.

بله:فرقه فرقه شدن مسلمین به دلیل انحراف آنان از قران و اهل بیت علیهم السلام است

خیر اهل بیت علیهم السلام معادل روایات تحریف شده نیستند،اهل بیت علیهم السلام عدل

قران و ثقل اصغرند،برای تشخیص روایات جعلی و صحیح و متواتر نیز ملاک داریم.

و امام حاضر عجل الله تعالی فرجه الشریف هم ادامه جریان امامت هستند و سیره ایشان

سیره اجداد طاهرینشان و ترجمان قران است و در غیاب ایشان نایبان عام ایشان را داریم

که با تاسی به آن بزرگواران مصون و معذوریم.

جناب ملا علی گرامی یک نکته را هم عرض کنم دنیای بدون اختلاف و تشتت فقط عوالم

ماوراء ماده هستند،دنیا اقتضایش تضاد و تزاحم است،حتی در زمان رسول خدا صلی الله علیه و اله

هم این اختلافات بود حضرت در میان امت بودند با ایشان مخالفت می شد.

تمام حکومت پنج سال و اندی مولا علی علیه السلام به جنگ با قاسطین و مارقین و ناکثین گذشت

و اینکه شما گمان کنید الان که امام حاضر ظهور ندارد دین پاسخ گو نخواهد بود فرض صحیحی نیست

انسان تا بند نفسانیات خویش است همین است،هر کس باید مراقب خویش باشد و آنچه را از دین می شناسد

عمل کند به همان اندازه هم ماجور خواهد بود.

خیر بنده هوشمند نیستم
اما روایات امامان معصوم شامل سوالات و شبهات روز نیست خواهر من...
هزار و دویست سال گذشت زمان کم نیست!
مفهوم شناسی متون قدیمی خودش یه علمه جداگانه میخواد که اون هم مصون از خطا نیست

و اما نایبان عام هم مطلب واحدی را نمیگویند و معصوم هم نیستند
شاید در مورد احکام تکلیف را از گردن ما رد کنند اما در مواجهه با سوالات عمیق ناتوان از پاسخگویی هستند

و در آخر فراموش نکنید که منو شما هم فقط یکی از این فرقه ها هستیم که فرقه های دیگه مارو قبول ندارند و کمتر از ما هم نایب ندارند

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۵, ۲۱:۰۲
خیر بنده هوشمند نیستم
اما روایات امامان معصوم شامل سوالات و شبهات روز نیست خواهر من...
هزار و دویست سال گذشت زمان کم نیست!
مفهوم شناسی متون قدیمی خودش یه علمه جداگانه میخواد که اون هم مصون از خطا نیست

و اما نایبان عام هم مطلب واحدی را نمیگویند و معصوم هم نیستند
شاید در مورد احکام تکلیف را از گردن ما رد کنند اما در مواجهه با سوالات عمیق ناتوان از پاسخگویی هستند

و در آخر فراموش نکنید که منو شما هم فقط یکی از این فرقه ها هستیم که فرقه های دیگه مارو قبول ندارند و کمتر از ما هم نایب ندارند

ببینید جناب ملا علی چیزی که من از فرمایشات شما درک کردم یک سری موضوعات کلی است

"شبهات روز"

"متون قدیمی"-علم مصون از خطا نیست

"سؤالات عمیق"

اصل شبهه شما در چیست؟

دین به کدام شبهه ی شما(مشخصا)پاسخ نداده است؟

وقتی می گویم دین منظور ایکس و ایگرگ نیست(منبریها)

چقدر در قران و منابع روایی با تعمق و تدبر به دنبال سؤالاتتان گشتید؟

دقیقا نزد کدامیک از علماء بزرگ شیعه برای پاسخ به سؤالاتتان رفتید؟

اعم از ملاقات یا مطالعه اثار آنها؟

چقدر شخصا برای یافتن پاسخ سؤالاتتان اندیشیدید؟

انسان برای یافتن آنچه به دنبالش هست از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند.

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۰۵, ۲۱:۴۹
بله از نظر من موضع ندانم گرایی در مورد حقانیت دین در زمانی که میگویند وجود امام ضرورت است اما الآن غایب است.! عین عقلانیت است

میخواستم بپرسم شما تا چه اندازه در زمینه امام شناسی تحقیق کرده اید اما دیدم منفعت امام ، غیبی است چون امام با عالم غیب در ارتباطه ...



والبته برای آدم بودن و اخلاقی بودن (که همه هدف دین هم همین بوده)انسانشناسی و انسان بودن کافی است

معما چو حل گشت آسان شود...

از روز نخست چه کسی قوانین اخلاقی و حق و باطل آن را به انسانها نشان داد و آنها را موظف کرد که بدنبال انسانشناسی و اخلاق بروند؟ اگر قوانین اخلاقی از سوی خدا وضع نشده بود انسانها هم بمانند حیوانات زندگی میکردند و شاید از بین صدها قوم و قبیله فقط یکی به این رشد میرسید که نیاز به اخلاق از ضروریات جامعه بشری است.

این فرموده خداست که او انبیاء را با کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل) فرستاد تا در بین مردم به حق داوری کنند.


طرح بحث معاد برای اخلاق دیگه جواب نمیده و اتفاقا با توجه به شبهاتی که برای اون بوجود میاد پایه های اخلاقی رو سست تر میکنه

کسیکه اصل معاد رو بدلیل ناآگاهی از جنبه های غیبی اش رد میکند بمانند کسی است که از عصر حجر آمده و از تکنولوژی روز چیزی نمیداند و با علم اندکش میخواهد ثابت کند، ممکن نیست بشود یک نفر در این طرف کره زمین با یک نفر در آن طرف کره زمین صحبت کنند و یکدیگر را ببینند.

این عقلگرایی نیست که بگوییم چون مثلا ما با علم ناقصمان به این مساله رسیدیم که معاد جسمانی نیست یا اینکه ما نمیتوانیم خداوند را بشناسیم پس خدایی وجود ندارد و معادی نخواهد بود در نتیجه ظلم ظالمان بی جواب میماند پس هرکسی که زورش بیشتر است و پشتیبان دارد میتواند به دیگران تجاوز کند.... متاسفانه عقل ما چنین چیزهایی را نمیپذیرد

اینکار اصل را فدای فرعیاتی کردن است که انسان هیچ چیزی درباره اشان نمیداند


ای کاش مسوولان مربوطه این پستها رو در تاپیک جداگانه ای با عنوان مربوط به خود قرار میدادند تا اگر کسی در موردش نظری دارد از آن استفاده کنیم. ضمن تشکر از زحمات ایشان

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۱۹:۴۴
ببینید جناب ملا علی چیزی که من از فرمایشات شما درک کردم یک سری موضوعات کلی است

"شبهات روز"

"متون قدیمی"-علم مصون از خطا نیست

"سؤالات عمیق"

اصل شبهه شما در چیست؟

دین به کدام شبهه ی شما(مشخصا)پاسخ نداده است؟

وقتی می گویم دین منظور ایکس و ایگرگ نیست(منبریها)

چقدر در قران و منابع روایی با تعمق و تدبر به دنبال سؤالاتتان گشتید؟

دقیقا نزد کدامیک از علماء بزرگ شیعه برای پاسخ به سؤالاتتان رفتید؟

اعم از ملاقات یا مطالعه اثار آنها؟

چقدر شخصا برای یافتن پاسخ سؤالاتتان اندیشیدید؟

انسان برای یافتن آنچه به دنبالش هست از هیچ تلاشی فروگذار نمی کند.

اگر میخواستید جزییات رو هم میدیدید
اما نمیخواین

و مطلب بعدی اینکه شما انتظار دارید
من کار و زندگیمو رها کنم برم دنبال اینکه شاید جایی جواب سوالم رو یافتم؟؟!!
پس این سایت برای چی بوجود اومده
برای من ناتوانی کارشناسان در پاسخگویی به سوالات حجت بر ناتوانی دینه

از مشارکت شما ممنون
موفق باشید

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۱۹:۵۶
اگر میخواستید جزییات رو هم میدیدید
اما نمیخواین

و مطلب بعدی اینکه شما انتظار دارید
من کار و زندگیمو رها کنم برم دنبال اینکه شاید جایی جواب سوالم رو یافتم؟؟!!
پس این سایت برای چی بوجود اومده
برای من ناتوانی کارشناسان در پاسخگویی به سوالات حجت بر ناتوانی دینه

از مشارکت شما ممنون
موفق باشید

با سلام:

انسان فقط یک بار بدنیا می آید و با اعتقاداتش و نوع نگاهش به هستی زندگی می کند

همه هویت انسان بسته به نوع اندیشه اوست پس ارزش دارد که با یک اعتقاد صحیح

بدون شبهات فکری و با ارامش خیال زندگی کند.

جزئیات زندگی من را دین پاسخ داده است.امیدوارم شما هم به پاسخ سؤالاتتان برسید.

بنده هم از مشارکت شما در بحث سپاسگزارم.

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۱۹:۵۸
میخواستم بپرسم شما تا چه اندازه در زمینه امام شناسی تحقیق کرده اید اما دیدم منفعت امام ، غیبی است چون امام با عالم غیب در ارتباطه ولی شما اعتقادی به غیب ندارید پس تحقیق در این مورد هم دردی را برای شما دوا نخواهد کرد...




معما چو حل گشت آسان شود...

از روز نخست چه کسی قوانین اخلاقی و حق و باطل آن را به انسانها نشان داد و آنها را موظف کرد که بدنبال انسانشناسی و اخلاق بروند؟ اگر قوانین اخلاقی از سوی خدا وضع نشده بود انسانها هم بمانند حیوانات زندگی میکردند و شاید از بین صدها قوم و قبیله فقط یکی به این رشد میرسید که نیاز به اخلاق از ضروریات جامعه بشری است.

این فرموده خداست که او انبیاء را با کتاب (آسمانی) و میزان (شناسایی حق از باطل) فرستاد تا در بین مردم به حق داوری کنند.



شما که اصل معاد رو بدلیل ناآگاهی از جنبه های غیبی اش رد میکنید بمانند کسی هستید که از عصر حجر آمده و از تکنولوژی روز چیزی نمیداند و با علم اندکش میخواهد ثابت کند، ممکن نیست بشود یک نفر در این طرف کره زمین با یک نفر در آن طرف کره زمین صحبت کنند و یکدیگر را ببینند.

این عقلگرایی نیست که بگوییم چون مثلا ما با علم ناقصمان به این مساله رسیدیم که معاد جسمانی نیست یا اینکه ما نمیتوانیم خداوند را بشناسیم پس خدایی وجود ندارد و معادی نخواهد بود در نتیجه ظلم ظالمان بی جواب میماند پس هرکسی که زورش بیشتر است و پشتیبان دارد میتواند به دیگران تجاوز کند.... عقل شما اینها را قبول دارد متاسفانه عقل ما چنین چیزهایی را نمیپذیرد

شما اصل را فدای فرعیاتی که هیچ چیزی درباره اشان نمیدانید میکنید


ای کاش مسوولان مربوطه این پستها رو در تاپیک جداگانه ای با عنوان مربوط به خود قرار میدادند تا اگر کسی در موردش نظری دارد از آن استفاده کنیم. ضمن تشکر از زحمات ایشان
بله من اون دینی رو که به شما اجازه تهمت در لباس مدافع دین داده رو قبول ندارم

وقتی ادبیات شما رو میبینم خیلی بیشتر به این پی میبرم که مسیحی و مسلمون شیعه و سنی فرقی با هم ندارند
همه بنده جغرافیا و وراثتند نه عقل

پیشنهاد بدین کاربریمو هم مسدود کنن..
سایت باشه برای شما همه چی دونای بی سوال

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۲۰:۲۷
تهمت؟ من اگر حرفی زدم چیزی بوده که از پاسخهای خود شما به سوالاتم دریافت کردم. توقع داشتم اگر حرفی میزنم که اشتباه است بفرمایید اشتباه میکنی و من چنین عقیده ای ندارم. نه اینکه برای پاسخگویی به سخن یک بیخدا استناد کنیدو بفرمایید از وقتیکه همه وقایع تاریخی ثبت و ضبط شد دیگه نه عصایی اژدها شد و نه ماه شکافته شد .... اینها یعنی اعتقاد نداشتن به خدا اعتقاد نداشتن به غیب، کجایش تهمت است؟
بله تهمته
ادابیات شما سراسر تهمت و خشم از نظر مخالفه
این سایت جای طرح سواله نه اعلام عقاید و میز مناظره که شما با آن اشتباه گرفتید

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۲۰:۳۲
چرا آخرت ضد دنیاست؟
چگونه به سعادتی اخروی که متوقف بر ادراک و فهم مانیست میتوان سعادت گفت؟
چرا بیگناه هم در اسلام از درد و رنج در مرگ و برزخ در امان نیست؟


اینا سوالاتی بود که تادبه اینجا کارشناس محترم پاسخ قابل قبولی نداده اند

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۲۰:۵۸
چرا آخرت ضد دنیاست؟
چگونه به سعادتی اخروی که متوقف بر ادراک و فهم مانیست میتوان سعادت گفت؟
چرا بیگناه هم در اسلام از درد و رنج در مرگ و برزخ در امان نیست؟


اینا سوالاتی بود که تادبه اینجا کارشناس محترم پاسخ قابل قبولی نداده اند

سلام و ادب

بزرگواران خواهش می کنم بدون دلخوری از یکدیگر بحث بفرمایید

جناب ملاعلی شما هم ناراحت نشوید به هر حال طرف مقابل شما هم عقاید خودشان را دارند.

مطلبی را که به آن اشاره فرمودید: ضدیت دنیا و آخرت کاملا در کلمات نورانی اهل بیت علیهم السلام تفسیر شده است.

"الدنیا و الاخرة ضرتان"مسلما عالم هستی نیست چراکه خداوند از آن به عنوان ایه و نشانه یاد کرده است.

یک روایت داستان گونه ذکر می کنم تا مقصود از تقابل دنیا و آخرت روشن شود:

یکی از صحابی امام محمد باقر علیه السلام نزد ایشان می رود و عرض می کند:

یابن رسول الله من برای خانواده ام خانه وسیعی فراهم کرده ام و مردی تاجرم که سود

فراوانی از راه تجارت به دست می آورم ایا من اهل دنیا هستم؟حضرت می فرمایند:

پولت را در چه راهی صرف می کنی ؟عرض کرد هزینه های خانواده ام را تامین می کنم

مهمانی می دهم،حج می روم،به محرومین کمک می کنم ووووو

حضرت می فرمایند این آخرت است دنیا نیست.

روایت از رسول خدا صلی الله علیه و اله داریم:"لا رهبانیة فی الاسلام

در اسلام ترک دنیا نداریم.

این احادیث و مانند آن نشان می دهد دنیایی ضد آخرت است که باعث

گناه و طغیان و ناسپاسی حق باشد و گرنه خیلی هم خوب و از نعم الهی است.

تسنیـم
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۲۱:۲۸
وقتی ادبیات شما رو میبینم خیلی بیشتر به این پی میبرم که مسیحی و مسلمون شیعه و سنی فرقی با هم ندارند

حضرت می فرمایند این آخرت است دنیا نیست.
همین دیگه اسلام برای هر چیزی یه تفسیری داره
من فکر میکنم اونچه باعث سعادت انسان میشه
عقله نه صرفا دین
من در زندگی همین روحانی ها دقیق شدم دیدم بعضی هاشون که عقل خوبی داشتند زندگی خوبی هم دارند و بعضی هاشون زندگی خوبی نداشتند چون عقل درست و حسابی نداشتند و فقط خواستن بحساب خودشون همون کاریو بکنند که دین گفته و دینو تو زندگیشون پیاده کنند که اونهم نتیجه اش
واقعا به چی رسیده بوده خواجه عبدالله انصاری که میگه: خدایا آنکه را عقل دادی چه ندادی و آنکه را عقل ندادی چه دادی؟
همه چی نسبیه
ببین امام علی درمورد انسان یه جا فرمودند (نقل به مضمون) خیال میکنی وجود کمی هستی در حالیکه جهانی در درون توست
باز درجایی دیگر فرمودند (نقل به مضمون) از یک آب گندیده ای و ظرفی محتوی نجاست است که شکمش از ادرار و
مدفوع انباشته شده

حالا اینو گفتم فکر نکنید من اسلامو قبول ندارم و ضد اسلامم خدایی ناکرده
اتفاقا چیزهای خوب فراوان داره

تسنیـم
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۲۱:۳۴
جناب ملاعلی شما هم ناراحت نشوید به هر حال طرف مقابل شما هم عقاید خودشان را دارند.
ایشون میتونند عقاید خودشان را داشته باشند ولی دلیل نمیشه طرفشان را بخاطر اینکه هم عقیده شان نیست ناراحت کنند

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۲۲:۲۱
ایشون میتونند عقاید خودشان را داشته باشند ولی دلیل نمیشه طرفشان را بخاطر اینکه هم عقیده شان نیست ناراحت کنند

با سلام

وظیفه مؤمن این است که بین دو نفری را که از یکدیگر دلخور شده اند اصلاح کند.

تسنیـم
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۲۲:۳۹
پیشنهاد بدین کاربریمو هم مسدود کنن..
سایت باشه برای شما همه چی دونای بی سوال
گرامی کسی چنین کاری نمیکنه
ما هم مثل شما سوالای فراوانی داریم که امیدی به پیدا کردن پاسخ شون نداریم

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۲۳:۰۴
سلام و ادب

بزرگواران خواهش می کنم بدون دلخوری از یکدیگر بحث بفرمایید

جناب ملاعلی شما هم ناراحت نشوید به هر حال طرف مقابل شما هم عقاید خودشان را دارند.

مطلبی را که به آن اشاره فرمودید: ضدیت دنیا و آخرت کاملا در کلمات نورانی اهل بیت علیهم السلام تفسیر شده است.

"الدنیا و الاخرة ضرتان"مسلما عالم هستی نیست چراکه خداوند از آن به عنوان ایه و نشانه یاد کرده است.

یک روایت داستان گونه ذکر می کنم تا مقصود از تقابل دنیا و آخرت روشن شود:

یکی از صحابی امام محمد باقر علیه السلام نزد ایشان می رود و عرض می کند:

یابن رسول الله من برای خانواده ام خانه وسیعی فراهم کرده ام و مردی تاجرم که سود

فراوانی از راه تجارت به دست می آورم ایا من اهل دنیا هستم؟حضرت می فرمایند:

پولت را در چه راهی صرف می کنی ؟عرض کرد هزینه های خانواده ام را تامین می کنم

مهمانی می دهم،حج می روم،به محرومین کمک می کنم ووووو

حضرت می فرمایند این آخرت است دنیا نیست.

روایت از رسول خدا صلی الله علیه و اله داریم:"لا رهبانیة فی الاسلام

در اسلام ترک دنیا نداریم.

این احادیث و مانند آن نشان می دهد دنیایی ضد آخرت است که باعث

گناه و طغیان و ناسپاسی حق باشد و گرنه خیلی هم خوب و از نعم الهی است.

سلام
بنده نگفتم که چرا همه چیز حرومه
عرض کردم چرا آخرت (که با مرگ شروع میشود)ضد دنیاست؟
چرا حتی شخص معصوم هم از شب قبر خود نگران است؟

خب وقتی این نگرانی ها رو میزاریم کنار حرف فلاسفه که برزخ درمانگاهه...
به این نتیجه میرسیم که معلوم نیست چه بسرمون میخواد بیاد...
و این مطلب منو افسرده کرده راستش بیزار شدم از هرچی که متا فیزیکه
نشاط و شادی رو توی فراموشی مرگ میبینم
به یاد مرگ بودن به یاد رفتن بودن یعنی از الآن مردن
دوست دارم همین دو روز دنیارو زندگی کنم و بعد با مرگ نیست بشم
من از بچگی از دین و دیندار فقط تناقض دیدم

برام سواله میگن به پیامبر فحش میدادند سنگ میزدند بعد پیامبر به عیادتشون میرفته
و اونارو شرمنده میکرده و نهایتا جذب میشدنند
اما خدای همین پیامبر شب اول قبر میخواد شیر مادرمونو از بینی مون در بیاره...

و همینطور بحث مخلد در نار شدن
اینارو چگونه با خیر بودن هدف خلقت میشه جمع کرد

اگه دین واقعا تحقیقیه و این چیزا راسته عقل من نمیتونه وجود عدلو در عالم بپذیره

خدا هم که خودش گفته ما شمارو در اذیت و سختی آفریده ایم و برای عبادت و بندگی..
بندگی نکنیم شلاق آتشین میخوریم


خداوندا فنا کن هرچه کردی
که مردم زین بساط خودسرانه

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۲۳:۲۸
اي واي چي شد اون جوونيامون

اون قصه مهربونيامون

اي واي مگه ما يکي نبوديم

ديوونه زندگي نبوديم

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۶, ۲۳:۴۵
سلام
بنده نگفتم که چرا همه چیز حرومه
عرض کردم چرا آخرت (که با مرگ شروع میشود)ضد دنیاست؟
چرا حتی شخص معصوم هم از شب قبر خود نگران است؟

خب وقتی این نگرانی ها رو میزاریم کنار حرف فلاسفه که برزخ درمانگاهه...
به این نتیجه میرسیم که معلوم نیست چه بسرمون میخواد بیاد...
و این مطلب منو افسرده کرده راستش بیزار شدم از هرچی که متا فیزیکه
نشاط و شادی رو توی فراموشی مرگ میبینم
به یاد مرگ بودن به یاد رفتن بودن یعنی از الآن مردن
دوست دارم همین دو روز دنیارو زندگی کنم و بعد با مرگ نیست بشم
من از بچگی از دین و دیندار فقط تناقض دیدم

برام سواله میگن به پیامبر فحش میدادند سنگ میزدند بعد پیامبر به عیادتشون میرفته
و اونارو شرمنده میکرده و نهایتا جذب میشدنند
اما خدای همین پیامبر شب اول قبر میخواد شیر مادرمونو از بینی مون در بیاره...

و همینطور بحث مخلد در نار شدن
اینارو چگونه با خیر بودن هدف خلقت میشه جمع کرد

اگه دین واقعا تحقیقیه و این چیزا راسته عقل من نمیتونه وجود عدلو در عالم بپذیره

خدا هم که خودش گفته ما شمارو در اذیت و سختی آفریده ایم و برای عبادت و بندگی..
بندگی نکنیم شلاق آتشین میخوریم


خداوندا فنا کن هرچه کردی
که مردم زین بساط خودسرانه

سلام:

خداوند بزرگ و مهربان ببخشد کسانی را که با روان مردم بازی می کنند!!!!

انسان مؤمن بین خوف و رجاء به سر می برد،به خاطر اینکه خداوند دارای دو دسته از اسماء جلال و جمال است

هر چه راجع به سختی مرگ شنیدید از این جهت است،هر چه اولیاء از عذاب الهی نالیدند به خاطر غلبه اسماء جلالی

و هر چه به مرگ اشتیاق داشتند"والله ابن ابیطالب انس بالموت من الطفل بثدی امه" ناظر به رجاء و عشق به خداست

شما فرزندتون را می خواهید انسان پرورش بدهید طوری برخورد می کنید که هم از عظمت و ابهت شما حریم بگیرد

و هم عاشق لطف و محبت و شفقت شما باشد.

البته منظورم آن نحو خوف و ترسی نیست که متاسفانه انسانهای بیخبر از دین و جاهل نسبت به معارف الهی

از کودکی به اغلب ما القاء کرده اند،از حقایق تعالیم قران و اهل بیت عصمت و طهارت حرف می زنم!!!!!

تسنیـم
۱۳۹۴/۰۴/۰۷, ۰۶:۳۶
خداوند بزرگ و مهربان ببخشد کسانی را که با روان مردم بازی می کنند!!!!
واقعا


البته منظورم آن نحو خوف و ترسی نیست که متاسفانه انسانهای بیخبر از دین و جاهل نسبت به معارف الهی

از کودکی به اغلب ما القاء کرده اند،از حقایق تعالیم قران و اهل بیت عصمت و طهارت حرف می زنم!!!!!
شما که به این حقایق آگاهی دارید بما هم بگید چون سخت نیاز داریم بدونیم.

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۰۷, ۰۶:۳۹
بله تهمته
ادابیات شما سراسر تهمت و خشم از نظر مخالفه
این سایت جای طرح سواله نه اعلام عقاید و میز مناظره که شما با آن اشتباه گرفتید

سلام

ما قصد تهمت زدن نداشتیم. اون پست را هم اصلاحش کردم. منظور ما شما نبودید. این نوع طرز تفکر بود که شما درموردش حرف میزنید.

موفق باشید

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۷, ۰۷:۰۱
واقعا


شما که به این حقایق آگاهی دارید بما هم بگید چون سخت نیاز داریم بدونیم.

با سلام:

ابتدا عرض کنم که بنده از این حقایق هیچ خبری ندارم ولی به طور خلاصه آنچه را از بزرگان دین و علمای اعلام شنیده و یا در اثارشان خوانده ام عرض می کنم.

منظور از ترس از خدا، همان خوف عقلی از خداوند است.

بیشترین چیزی که نسبت به ترس از خداوند در ذهن ما شکل گرفته است،آن است که به محض ارتکاب گناه مورد عقوبت خداوند قرار می گیریم

و آنقدر حس گناهکار بودن به ما تلقین شده است و حس وحشت از خداوند که گاهی حتی در پذیرش توبه و باز بودن راه برگشت به سوی خدا نا امید می شویم

در حالیکه مفهوم واقعی ترس از خدا خوف عقلی و یا درک عظمت حق تعالی و شرم از ارتکاب گناه در محضر اوست.

مانند درک عظمت محضر یک انسان بزرگ به لحاظ علم و یا قدرت،چگونه در محضر چنین شخصی حریم می گیریم و هر کار سبک و لغوی را به خاطر ادراک عظمت شخصیت

آن فرد انجام نمی دهیم،این را خوف عقلی می گویند،درک عظمت و جلال و جبروت حق باعث می شود انسان خجالت بکشد در محضر او گناه کند.

و از سوی دیگر در حدیث داریم:"سبقت رحمته غضبه"رحمت خداوند بر غضبش سبقت گرفته است،یعنی خداوند را رسم بر بخشش بندگان است نه عذاب آنها،اصل رحمت است.

"ان الله یحب التوابین و یحب المطهرین"خداوند انسان تائب را دوست دارد،یعنی نه تنها بعد از بازگشت از گناه و توبه بنده اش را می آمرزد و گناه او و آثار دنیوی و اخروی گناهانش را

پاک می کند بلکه بعد از توبه به بنده اش عشق می ورزد.

و بالاتر از آن اینکه اصلا تواب خود اوست،در معنای اسم تواب گفته اند:یعنی توبه بنده بین دو توبه خدا قرار گرفته است،ابتدا خدا در دل بنده حال توبه ایجاد می کند،بعد بنده گناهکار به خدا

متوجه می شود و سپس از گناه باز می گردد.

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود!

خلاصه اینکه خدای ما خدای بی نیاز مهربانی است که مترصد بر سر راه بنده اش نشسته است تا او را ببخشد و در آغوش رحمتش جای دهد.

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۰۷, ۰۷:۰۴
واقعا


شما که به این حقایق آگاهی دارید بما هم بگید چون سخت نیاز داریم بدونیم.

سلام

حقایق دین اسلام آنچیزهایی است که در ظاهر و باطن قرآن کریم آمده. ظاهر قرآن کریم را کسی نمیتواند با دلایل به اصطلاح فلسفی منکر شود (که البته گاها" بعضی از فلاسفه اینکار را کرده اند) و با تفسیر قرآن با قرآن میتوان به ظاهر آن رسید.

دوم روایاتی است که با قرآن و دیگر روایات هیچگونه تضادی ندارند. بعضیها به روایاتی استناد میکنند که جعلی هستند یا اینکه سند ضعیفی دارند و برای صحتشان دلایلی غیر قرآنی میاورند. بعضیها هم با آراء فلسفی چیزهایی را به دین اضافه کرده اند که نه در قرآن هست و نه در روایات.


مثلا مساله جاودانگی روح کفار چیزی نیست که در آیات و روایات آمده باشد. در قرآن آمده برای همیشه در جهنم خالدند و ابدا از آن بیرون نمیایند تا به بهشت بروند. قرآن میفرماید مثل هیزمی که در آتش میسوزد. ولی فلاسفه میگویند روح کفار هم ابدی است و تا ابد در عذاب است ولی با این عذاب خو میگیرند.

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۷, ۰۷:۱۵
ولی فلاسفه میگویند روح کفار هم ابدی است و تا ابد در عذاب است ولی با این عذاب خو میگیرند.

با سلام و احترام:

برادر محترم لطفا این نوع شبهات را در این تاپیک سراسر شبهه از قبل،مطرح نفرمایید

تشریف بیاورید در تاپیک معرفت نفس از استاد اویس بپرسیم و پاسخ بگیریم

اینجا به اندازه کافی شبهه و در گیری ذهنی وجود دارد.

عذر خواه/با سپاس

hossein7
۱۳۹۴/۰۴/۰۷, ۰۷:۳۲
سلام.
مرگ سخت نیست خودمان سختش می کنیم
رفتار ما در مورد علایق دنیوی تعیین کننده نوع مرگ است
انسان با خدا به چیز دیگری دل نمی بندد چون کسی که به سراغ دریا رفته دنبال چاه و چشمه نمی گردد. بدین وسیله در دریای الهی سیراب می شون و به کمال می رسند.واز قیود آزاد می شوند
همانطور که مردان خدا از قیود ازادند حتی از قید زمان و مکان.
انسان دارای دو نوع هدف است:
1- هدف غایی 2- هدف عملیاتی
حیات در هدف غایی ما بهشت است اصلا انسان برای بهشت آفریده شده.
در هدف عملیاتی ما در برابر امتحان قرار داریم همان طور که در قرآن آمده ما برای امتحان در این دنیا قرار داریم تا خوب و بد از هم جدا شوند.
یک مثال ساده وکلاسیک: آیا هدف اختراع دینامیت کمک به زندگی بشر نبود. اگر بود چرا بوسیله آن آسیب ها و تهدیدات زیادی دامن گیر بشر شد
حالا ما هم برای بهشت آفریده شدهایم برای جاودانگی آفریده شده ایم سوال پیش میاد پس چرا برخی جهنمی اند چرا در برزخ معذب اند.این انتخاب خودمان است که بهشتی باشیم یا دوزخی و کاملا در این باره آزادیم بدون ذره ای اجبار.
اینجاست که میگن انسان خدا ترس از هیچ چیز دیگری نمی هراسد.
بهشت نصیب تون.

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۰۷, ۰۹:۰۴
با سلام و احترام:

برادر محترم لطفا این نوع شبهات را در این تاپیک سراسر شبهه از قبل،مطرح نفرمایید

تشریف بیاورید در تاپیک معرفت نفس از استاد اویس بپرسیم و پاسخ بگیریم

اینجا به اندازه کافی شبهه و در گیری ذهنی وجود دارد.

عذر خواه/با سپاس

متقابلا" عرض سلام و احترام خدمت شما خواهر گرامی


بنده مخصوصا این مساله را در اینجا مطرح کردم تا بطور خلاصه پاسخی باشد به این شبهه جناب ملاعلی:


و همینطور بحث مخلد در نار شدن
اینارو چگونه با خیر بودن هدف خلقت میشه جمع کرد

تا ایشان فکر نکنند زنده ماندن کفار (برای ابد) در جهنم یک اصل بدیهی است، پس دین اسلام هم بدون اشکال نیست.

ما قبلا در تاپیک زیر همه دلایلی را که به نظرمان میرسید، در این زمینه آوردیم که ثابت کنیم حیات آخرت که ابد و جاودانه است فقط در بهشت امکان پذیر است و جهنمیان نمیتوانند برای ابد زنده باشند. سخن قرآن اینست که برای ابد از جهنم بیرون نخواهند آمد و امکان ندارد بهشتی شوند نه اینکه برای ابد زنده هستند.

http://www.askdin.com/thread42253.html

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۰۷, ۰۹:۱۷
متقابلا" عرض سلام و احترام خدمت شما خواهر گرامی

بنده مخصوصا این مساله را در اینجا مطرح کردم تا بطور خلاصه پاسخی باشد به این شبهه جناب ملاعلی:



تا ایشان فکر نکنند زنده ماندن کفار در جهنم یک اصل بدیهی است، پس دین اسلام هم بدون اشکال نیست.

ما قبلا در تاپیک زیر همه دلایلی را که به نظرمان میرسید، در این زمینه آوردیم که ثابت کنیم حیات آخرت که ابد و جاودانه است فقط در بهشت امکان پذیر است و جهنمیان نمیتوانند برای ابد زنده باشند. سخن قرآن اینست که برای ابد از جهنم بیرون نخواهند آمد و امکان ندارد بهشتی شوند نه اینکه برای ابد زنده هستند.

http://www.askdin.com/thread42253.html

سلام و ادب:

بله مطلبی را که می فرمایید هم در آثار علامه جوادی آملی و هم در اثار ملا صدرا دیده ام ولی مشکل ایشان این چیزها نیست.

طوری که من درک کردم ایشان راجع به تناقضاتی که در دین به آن برخورد کردند مشکل دارند(البته دین که در درون خودش تناقض ندارد)

بهتر است بگویم تناقضاتی که متدینین به زعم ایشان ایجاد کرده اند.

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۸, ۲۱:۲۸
چرا بیگناه هم از جمله معصومین که انسان کاملند از شب قبر میترسند؟
نقل است که امام سجاد فرموده:
ابکی لظلمته قبری
هنوز پاسخی به این سوال داده نشده

در مورد مخلد در نار بودن هم روایات و آیات صراحت دارند...
وقطعا بحث های فلسفی در رد این موضوع نشان از ناعادلانه بودن این مطلب است
این ایرادی بوده که به هرحال وارد شده به متون دینی
و خیلی از علما هم نتوانسته اند بگویند همینی که هست...

اما خود دین چه گفته؟
آیا در رد این موضوع تفسیر از امام معصوم هم داریم؟

بحث های فلسفی بدون تاییدات روایی چندان معتبر نیستند

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۸, ۲۱:۲۸
چرا بیگناه هم از جمله معصومین که انسان کاملند از شب قبر میترسند؟
نقل است که امام سجاد فرموده:
ابکی لظلمته قبری
هنوز پاسخی به این سوال داده نشده

در مورد مخلد در نار بودن هم روایات و آیات صراحت دارند...
وقطعا بحث های فلسفی در رد این موضوع نشان از ناعادلانه بودن این مطلب است
این ایرادی بوده که به هرحال وارد شده به متون دینی
و خیلی از علما هم نتوانسته اند بگویند همینی که هست...

اما خود دین چه گفته؟
آیا در رد این موضوع تفسیر از امام معصوم هم داریم؟

بحث های فلسفی بدون تاییدات روایی چندان معتبر نیستند

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۰۸, ۲۳:۲۶
فلسفه یعنی همان عقلانیت. اگر انتقادی بوده به دلیل اینست که یا فلسفه یعنی عقل انسانها نتوانسته به حقیقت پی ببرد چون همه چیز عقل نیست. اگر به عقل ما باشد اصلا دنیایی نباید وجود داشته باشد. یا اینکه پیچیدگی بحثهای فلسفی و مسلط نبودن به آن ثمره اش گمراهی مردم است.

سلام
من این حرفو که فلسفه یعنی عقلانیت..، رو قبول ندارم
فلسفه از نظرمن یعنی برهانی کردن موضوعات فلسفی با توجه به دانش فعلی...
و از اونجایی که دانش انسان محدوده..قطعا اون مسایل فهم شده لزوما مطابق با واقع نیست

بعید ندانید که اگر بعنوان مثال به ملاصدرا خبر میدادند که روزی می آید که انسانها از فرسنگها فاصله باهم صحبت میکنند و همدیگر را میبینند...
این مطلب را به اموری غیر از اونچه که هست تاویل میکرد
چرا؟
چون دانش الکترونیک و امواج و غیره...در آن زمان فهم نشده بوده

پس همانطور که فلسفه عقلانیت نیست عقلانیت هم فلسفه نیست
عقلانیت در بیشتر موضوعات فلسفی یعنی: نمیدانم

یاحق

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۱۰, ۰۹:۵۸
چرا بیگناه هم از جمله معصومین که انسان کاملند از شب قبر میترسند؟
نقل است که امام سجاد فرموده:
ابکی لظلمته قبری
هنوز پاسخی به این سوال داده نشده

در مورد مخلد در نار بودن هم روایات و آیات صراحت دارند...
وقطعا بحث های فلسفی در رد این موضوع نشان از ناعادلانه بودن این مطلب است
این ایرادی بوده که به هرحال وارد شده به متون دینی
و خیلی از علما هم نتوانسته اند بگویند همینی که هست...

اما خود دین چه گفته؟
آیا در رد این موضوع تفسیر از امام معصوم هم داریم؟

بحث های فلسفی بدون تاییدات روایی چندان معتبر نیستند


سلام علیکم

بله حق با شماست. بحثهای فلسفی نیاز به تایید روایی دارند.

بطور مثال همین مساله معرفت نفس که در تاپیک دیگری پیگیری میشود و پاسخگوی بعضی از سوالات نیست. آیا مطالبی که در مورد نفس میگوید از امام معصوم است؟ درصورتیکه فرموده اند انسان نمیتواند به چگونگی ذات پروردگارش معرفت پیدا کند...

از همین سخن باید نتیجه گرفت که منظور از حدیث "من عرف نفسه فقد عرف ربه" معرفت ذاتی نیست.

پس لااقل انسان تا زمانیکه در این دنیاست هم نخواهد توانست به همه جوانب ذاتی روح و نفسش احاطه پیدا کند. این مطابق با آیه شریفه قل الروح من امر ربی و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا هم هست.

درنتیجه نباید انتظار داشت همه این مطالب فلسفی در مورد روح ، صحیح باشد. و بدتر اینکه بعضیها بر این عقیده اند عامه مردم که این معارف را ندارند در آخرت از دیگران جایگاه پست تری دارند.

دوم اینکه اگر منظور حدیث این باشد که انسان باید معرفت به نفس پیدا کند به این معناست که انسان باید به فضائل و رذائل اخلاقیش که مربوط به نفس است معرفت پیدا کند... این بیشتر مطابق با واقع است چون خداوند خود را با صفاتش به ما میشناساند و این صفات نیک در انسانها هم فطرتا نهاده شده است...




درمورد مخلد بودن در نار هم بحثی نیست؛ بحث درباره عذاب ابدی و آتش ابدی است که این مساله از نظرات فلاسفه بدست میاید که روح کفار را هم ابدی میدانند. نه از آیات قرآن کریم.

قرآن کریم میفرماید موت از هر سو به ایشان وارد میشود اما نمیمیرند. چرا؟ به همان دلیل که میفرماید پوستشان مرتب میسوزد اما پوست دیگری میروید. چون هربار این پوستی که با آن گناه کرده میسوزد تمام میشود اما برای کیفر گناه بعدی مجددا پوست جدیدی که با آن گناه کرده میروید. و اینقدر نمیمیرد و این عمل تکرار میشود تا برای همه گناهانش عذاب شود. بقیه سوالاتی هم که ممکن است برایتان مطرح شود در تاپیک مربوطه پاسخ دادیم

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۱۰, ۱۱:۳۷
چرا بیگناه هم از جمله معصومین که انسان کاملند از شب قبر میترسند؟
نقل است که امام سجاد فرموده:
ابکی لظلمته قبری
هنوز پاسخی به این سوال داده نشده

مطلبی رو به نقل از یک عالمی شنیدم که گفتنش در اینجا خالی از لطف نیست.

از ایشان پرسیده شد جسم مثالی چیه. فرمودند مثل تصویر انسان هست در آینه.

معنی این حرف اینست که همانطوری که تصویر در آینه از ذرات نور مادی تشکیل شده جسم مثالی هم از ذرات نور مادی است.

خداوند به حضرت آدم فرمود مبادا شیطان تو رابفریبد و به سختی بیفتی. سختی مورد نظر هم همین وارد شدنش به دنیای مادی بود.

پس با توجه به اینکه میفرمایند برای اولیای الهی طول مدت سختی (نه عذاب) در برزخ کوتاه است به دلیل همین جنبه دنیایی برزخ باید باشد.

اما 2 نکته قابل توجه است اول اینکه ادعیه ای که از معصوم علیهم السلام نقل شده برای خواندن عامه مردم است و باید به زبان فردی باشد که آن را میخواند. برای همین است که میفرماید گریه میکنم...

دوم اینکه درست است که ائمه علیهم السلام معصوم بودند و مرتکب گناه نمیشدند اما عملا دربرابر عظمت حضرت حقتعالی خشوع و خشیت و ترس و گریه و انابه داشته اند و این از تواضع ایشان بوده که مبادا حق بندگی را آنطور که باید ادا نکرده باشند...

وایسلی گوجا
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۱۵:۲۷
در اینکه ایده کلی این نظام یک ایده بسیار بد و واقعا جاهلانه است شکی نیست. یعنی چی موجود آزاد از هیچ بیافرینیم و بعد به آزمایش بگذاریم کدومشون به حرفمون گوش میدن و بعد آزادیشون رو ازشون بگیریم و ببریمشون به بهشت تا تنها کاری که تا ابد می کنند خوردن و رابطه جنسی باشه و اگه همچین چیزی براشون اهمیت نداشت میبریم شکنجه شون میدیم تا آدم بشن.

داستان ارباب حلقه ها از این بسیار زیباتر است.

ستايشگر
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۱۷:۳۱
به نام خدا.


در اینکه ایده کلی این نظام یک ایده بسیار بد و واقعا جاهلانه است شکی نیست. یعنی چی موجود آزاد از هیچ بیافرینیم و بعد به آزمایش بگذاریم کدومشون به حرفمون گوش میدن و بعد آزادیشون رو ازشون بگیریم و ببریمشون به بهشت تا تنها کاری که تا ابد می کنند خوردن و رابطه جنسی باشه و اگه همچین چیزی براشون اهمیت نداشت میبریم شکنجه شون میدیم تا آدم بشن.

داستان ارباب حلقه ها از این بسیار زیباتر است.

چون شما معنی این کار رو ( در صورتی که همین کار توسط خالق عالم انجام شده باشه البته! ) نمیدونی به معنای این هست که چنین کاری اگر انجام بگیره، جاهلانه است؟

ستایشگر :Gol:

وایسلی گوجا
۱۳۹۴/۰۴/۱۳, ۱۸:۵۰
به نام خدا.



چون شما معنی این کار رو ( در صورتی که همین کار توسط خالق عالم انجام شده باشه البته! ) نمیدونی به معنای این هست که چنین کاری اگر انجام بگیره، جاهلانه است؟

ستایشگر :Gol:

اگه معنی ای ارائه بشه ایده بسیار بدی باشه خب ایده بسیار بدی است. روی کلمه جاهلانه حساس نشید منظور خاصی نبود :Nishkhand: لپ کلام این بود که این ایده بسیار بد و بیخودی است!

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۱۵, ۱۸:۰۹
در اینکه ایده کلی این نظام یک ایده بسیار بد و واقعا جاهلانه است شکی نیست. یعنی چی موجود آزاد از هیچ بیافرینیم و بعد به آزمایش بگذاریم کدومشون به حرفمون گوش میدن و بعد آزادیشون رو ازشون بگیریم و ببریمشون به بهشت تا تنها کاری که تا ابد می کنند خوردن و رابطه جنسی باشه و اگه همچین چیزی براشون اهمیت نداشت میبریم شکنجه شون میدیم تا آدم بشن.

داستان ارباب حلقه ها از این بسیار زیباتر است.

اگر برای اینکه هرکسی بتواند برای ابد جاودانه بماند، تنها راه این باشد که خودش بتواند روی پای خودش بایستد و قابلیتهایش را فعال کند هیچ اشکالی ندارد. خدایی که ما به او اعتقاد داریم خود بدون نیاز به احدی حی جاودانه است، پس چنین کاری بسیار هم عالمانه و طبیعی است.

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۶, ۰۰:۱۸
عقل مستفاد؟

من عرض کردم از حد نفس حیوانی فراتر نمی رویم،عقل مستفاد مقام کمل و اولیائ الله است

خداوند از بندگانش به اندازه معرفت آنان انتظار دارد این حدیث را نشنیده اید؟:"اکثر اهل الجنة بله"

البته در عرفان تفسیر خودش را دارد ولی مردم با ایمان عامیانه شان هم به بهشت می روند

در قران هم داریم که اکثر گناهان شما را می بخشیم یا اکر گناهان کبیره را ترک کنید بقیه را می آمرزیم

و گناهانی محاسبه می شود که از سر عمد و علم باشد وووو.

آقای ملا علی خداوند بندگانش را نیافریده برای عذاب!!!!!


خدایی که شما تصویر می کنید فاقد اسماء جمال است رحیم-غفور-تواب

رفیق-شفیق-لطیف-کریم ووو

آن بزرگواران نگاهشان در حد صد است و ما در آن حد نیستیم برای همین ممکن است

.

سلام
بله خداوند رحیم و غفور و مهربان است اما نه برای انسان
انسان به اعمالش واگذار شده و جز اون یارو یاوری نداره..

و اما اون حدیث هم که گفته شده اکثر اهل بهشت بله اند طور دیگری معنا شده
بیشتر به معنای دنیاگریزی و زیرکی است
این شما امروزی ها هستید که سعی میکنید چهره خوبی از دین نشون بدید
اما قدیمی ها حرف شمارو نمیزنند..چون اینقدر شبهه و سوال وجود نداشت
منبری های قدیم غیر شیعه را اهل دوزخ میدانند

برای چی باید به دینی که خود را عقلانی معرفی میکند اما نهایتا زبانش زبان تهدید و تشویق است ایمان داشته باشیم؟
چه کسی گفته که عدالت در این است که بهشت و جهنمی باشد
چرا خدایی که گفته جواب بدی را به خوبی دهید خود به این رسم نیست؟

واگر در جواب میگویید که عذاب آخرت عمل خود ماست
ما هم میگوییم صفات خوبی که برای خدا میشمارید برای خودش است نه انسانی که به اعمالش واگزار شده...

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۱۶, ۰۱:۵۵
بله خداوند رحیم و غفور و مهربان است اما نه برای انسان
انسان به اعمالش واگذار شده و جز اون یارو یاوری نداره..

سلام

با اجازه خواهر گرامی. رحیم و غفور و مهربان بودن یا غضب و خشم و سخط خداوند اینها دقیقا از دید ما انسانهاست و برای فهم و درک ما . چون اصلا در ذات الهی چنین تغییراتی وجود ندارد.

انسانها فقط به آنچیزی میرسند که سزاوارش هستند.....

یکى از یاران امام باقرعلیه‏السلام گوید: از آن حضرت سوال شد: چه مى‏فرمایید در آیه "یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوَى و هر کس غضبم بر او وارد شود، سقوط مى‏کند".2 مراد از غضب در این جا چیست؟


حضرت فرمود: "همان عذاب است، چه اگر کسى بپندارد خداوند از حالتى به حالتى دیگر متحول مى‏شود، او را به صفتى از صفات مخلوقات توصیف (تشبیه) نموده است، زیرا خداوند را هیچ چیزى تحریک نکند تا او را دگرگون سازد".

مردعشق
۱۳۹۴/۰۴/۱۶, ۰۵:۳۰
آیا علاقه فطری به دنیا و سختی مرگ به خاطر همین علایق ، تناقض در نظام آفرینش نیست؟
چرا آخرت ضد دنیاست؟

انسان گفتن حیوان نگفتن تک بعدی باشد ..
تناقض دردنیاهست ولی اینچیزها که تناقض نمیشه گفت ...

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۱۶, ۱۰:۲۴
سلام
بله خداوند رحیم و غفور و مهربان است اما نه برای انسان
انسان به اعمالش واگذار شده و جز اون یارو یاوری نداره..

و اما اون حدیث هم که گفته شده اکثر اهل بهشت بله اند طور دیگری معنا شده
بیشتر به معنای دنیاگریزی و زیرکی است
این شما امروزی ها هستید که سعی میکنید چهره خوبی از دین نشون بدید
اما قدیمی ها حرف شمارو نمیزنند..چون اینقدر شبهه و سوال وجود نداشت
منبری های قدیم غیر شیعه را اهل دوزخ میدانند

برای چی باید به دینی که خود را عقلانی معرفی میکند اما نهایتا زبانش زبان تهدید و تشویق است ایمان داشته باشیم؟
چه کسی گفته که عدالت در این است که بهشت و جهنمی باشد
چرا خدایی که گفته جواب بدی را به خوبی دهید خود به این رسم نیست؟

واگر در جواب میگویید که عذاب آخرت عمل خود ماست
ما هم میگوییم صفات خوبی که برای خدا میشمارید برای خودش است نه انسانی که به اعمالش واگزار شده...

با سلام و احترام:

منظور حضرتعالی از قدیمی ها کیست؟

من با منبریها کاری ندارم چرا که هر منبری که سخنانش سند دین نیست

افراد به نسبت مطالعاتشان و معارفشان نسبت به دین توثیق می یابند.

این یک مطلب.

اما مطلب دیگر:چه کسی گفته است همه سنی ها جهنم می روند؟

دشمنان اهل بیت علیهم السلام قطعا اهل عذابند هم به دلیل عقلی و هم نقلی.

اما یک قاعده کلی داریم که اولین بار در اثری از حضرت علامه طباطبایی قدس سّره الشریف

خواندم:مستضعفین فکری جهنمی نیستند.

حتی مسیحی و یهودی که از شناخت حق ناتوان بوده و به مقتضای دینش ایمان داشته و عمل کرده

اهل نجات است.


فرق مختلف اهل تسنن حضرت امیر علیه السلام را صحابی خاص دانسته و خلیفه چهارم

و صاحب فضیلت و احترام می کنند،حالا اگر نتوانستند حق را بیابند و درک مقام عصمت

و امامت را نداشتند و ولایت ایشان را نشناختند(درک نکردند-نفهمیدند) جهنمی نیستند

ان شاالله.این مطلب را در پژوهشی که یکی از محققان فیضیه هم داشتند در باره اهل

کتاب دیده بودم ولی متاسفانه مربوط به سه سال پیش است و منبع را فراموش کرده

و در اختیار ندارم.خودتان تحقیق کنید.

برادر ملا علی اگر شما در پی حقایق باشید نباید مرتب به سخنان منبریها(بدون اسم بدون رسم)

استناد کنید،معارف دین را باید از قران-اهل بیت و عالمان راسخ در علوم گرفت،دین است شوخی که نیست

ردّ و قبولش نوع جهان بینی شما را تعیین می کند،پایه و اساس سعادت دنیا و آخرت شما را رقم می زند.

این همه انسان در دنیا وجود دارد که به ادیان الهی ایمان دارند،بیشتر ساکنان کره زمین به خدا ایمان دارند

مسیحی،یهودی و یا مسلمانند و پایه اعتقاد بیشتر آنها همین تشویق و ترهیبهاست،برای اینکه مردم قبل از

ایمان راسخ یقینی در اعتقاد طفل محسوب می شوند،خامند،انسان پله پله تا خدا پیش میرود.

من الان می توانم بایک طفل وارد این بحثها شوم؟

فقط می توانم با تشویق به او یاد بدهم اهل مطالعه باشد یا برای وقت گذرانی تهدیدش کنم فلان

چیزی را که دوست دارد از او می گیرم.

مخاطب قران همه مردمند،می شود آنهایی را که برای راه افتادن احتیاج به تشویق دارند نا دیده

گرفت؟یا کسی که با اسماء جلالی آشنا نیست،درک آن را ندارد چگونه باید بفهمد جز از راه آیات عذاب؟

کسی که موتور محرکه او عشق نیست جز با تشویق و تهدید چگونه راه می افتد؟

در آخر فقط ایمان به خدا می تواند مشکلات فکری انسان را حل کند.

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۶, ۲۰:۴۵
سلام

با اجازه خواهر گرامی. رحیم و غفور و مهربان بودن یا غضب و خشم و سخط خداوند اینها دقیقا از دید ما انسانهاست و برای فهم و درک ما . چون اصلا در ذات الهی چنین تغییراتی وجود ندارد.

انسانها فقط به آنچیزی میرسند که سزاوارش هستند.....


سلام
مشکل من هم همینه ...چرا انسان به اعمالش واگزارشده؟
چه طوری میتونیم بگیم خداوند ارحم الراحمینه در حالی همه انسانها این استعداد و دارند دوزخی شوند؟
اصلا همین که خدا فقط در صورت توبه ..انسان را میبخشد و یا شفاعت میکند..گویای این است که همه چیز به اعمال و حال ما بستگی دارد..نه چیز دیگر

این در حالی است که بندگان خدا در دنیا افراد را بخشیده اند بدون اینکه حتی بحث عذرخواهی باشد...
اما بخشش و عفو خداوند فقط در گرو اعمال و عقاید است...
اصلا چرا باید برای این چنین موجودی که همه چیزش(بهشت،جهنم) خودش و اعمالش است..خدایی تعریف کرد؟

فتا 1
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۰۵:۲۵
آیا علاقه فطری به دنیا و سختی مرگ به خاطر همین علایق ، تناقض در نظام آفرینش نیست؟
چرا آخرت ضد دنیاست؟

سلام

که گفته اخرت ضد دنیاست اخرت ماورای دنیاست و الا ادم اولیه هم در بدو امر در بهشتی مانند همین دنیا و موقتاً قرار گرفت .

برای درک بهتر مثالی میزنم فرض کنید کاروانی به قصد مکه راهی میشود در بین راه به محل خوش اب هوائی میرسد فردی از ان هوا خوشش میاید و میخوابد وقتی بیدار میشود میبیند کاروان رفته و او تنها مانده ایا گناهی کرده خیر فقط خواب او را ربوده بله فقط خواب او را ربوده و حال در تنهائی خود سرگردان شده .

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۱:۵۳
سلام
مشکل من هم همینه ...چرا انسان به اعمالش واگزارشده؟
چه طوری میتونیم بگیم خداوند ارحم الراحمینه در حالی همه انسانها این استعداد و دارند دوزخی شوند؟
اصلا همین که خدا فقط در صورت توبه ..انسان را میبخشد و یا شفاعت میکند..گویای این است که همه چیز به اعمال و حال ما بستگی دارد..نه چیز دیگر

این در حالی است که بندگان خدا در دنیا افراد را بخشیده اند بدون اینکه حتی بحث عذرخواهی باشد...
اما بخشش و عفو خداوند فقط در گرو اعمال و عقاید است...
اصلا چرا باید برای این چنین موجودی که همه چیزش(بهشت،جهنم) خودش و اعمالش است..خدایی تعریف کرد؟


با عرض سلام

چون شما مصر هستید که پاسخ سوالاتتون را بگیرید باز هم ادامه میدهم. متاسفانه قانونی که بر این سایت حاکم است اینست که اساتید فقط به یک موضوع بپردازند و سوالاتی رو که باعث شده سوال کننده آن موضوع را مطرح کند پاسخ ندهند.

شما باید یک نکته را درنظر بگیرید که انسان در هرصورت صاحب اختیار و انتخاب است. مساله آزاد بودن در انتخاب چیزی نیست که ما بتوانیم منکر آن شویم. پس نمیتوان انتظار داشت خداوند یک موجودی را که با اختیار خودش مرتکب هر عملی شده است هیچگونه جزایی ندهد.

این منطقی نیست خدا موجودی را که دارای عقل و شعور و علم و قدرت و قوه تشخیص است را هیچگونه تکلیفی نکند و بدون هیچ حساب و کتابی به بهشت ببرد فقط به این دلیل که ارحم الراحمین است.

البته رحمت خداوند شامل حال همه موجودات است که فرموده: قال عذابی اصیب به من اشاء و رحمتی وسعت کلشی. یعنی رحمت خداوند حتی شامل حال کسانیکه مورد عذاب واقع میشوند هم خواهد بود اما این رحمت بقدر استعداد انسانهاست. واین استعداد را هر کسی باید خودش در درون خودش شکوفا کند تا هر چه بیشتر ظرفیت دریافت رحمت الهی را پیدا کند. اگر کسی ظرفش را به اندازه یک لیوان ساخت نمیتواند توقع داشته باشد به اندازه دریا به او بدهند...

دلیل بعدی که همه چیز انسان خودش و اعمالش نیست و هر چیزی که دارد از جانب خداست و فقط به او آزادی عمل داده شده ، اینست که خدا انسانها را در انتخابهایشان یاری میکند. خدا گناهان کسانی راکه هدایتش را پذیرفتند و به خدا و رسول و روز جزا ایمان آورده اند میبخشد و حسن عاقبت میدهد اما کسانیکه زیر بار این هدایت نمیروند خودشان را از عاقبت نیک محروم میکنند. در نتیجه خودشان خواهند ماند و اعمالشان...

ولی با این حال ما عقیده داریم عذاب جهنم هم برای آنها رحمت است . همانطور که باطن عذابهای دنیوی برای انسانها هم رحمت است اگر چه به ظاهر نقمت و عذاب باشد...

دلیل بعدی اینکه این جانی که به ما داده شده و این دنیایی که به آن وارد شدیم را ما خودمان با قدرت خویش بدست نیاورده ایم تا بهشت و جهنممان را هم خودمان تعیین کنیم. بعد اینکه چه کسی در برابر کارهای بدش خودش را عذاب میدهد که چنین نتیجه بگیریم پس خدایی هم وجود ندارد؟

اگر هم میگویید تصادفا خودمان بوجود آمده ایم و تصادفا هم بهشتی و جهنمی میشویم که باید برای این حرفتان دلیل بیاورید.
یا اینکه تصادفا بوجود آمده ایم و تصادفا همه سختیهای دنیا را باید تحمل کنیم اما تصادفا بهشتی و جهنمی نخواهیم شد، اینهم باید اثبات شود وگرنه که در مقابل احتمالات آن چیزی را که احتمال وقوعش بیشتر است باید در نظر گرفت. یعنی اگر همه دلایل وجود خدا را کنار میگذاریم و چنین تشخیص میدهیم که تصادفا به وجود آمده ایم عقل حکم میکند لااقل 50 درصد هم احتمال دهیم که تصادفا به عقاب اعمالمان خواهیم رسید پس نمیتوانیم با مساله بهشت و جهنم مثل یک مساله نوظهور و غیرعادی برخورد کنیم.

ضمن اینکه در روایات آمده خداوند از حق خود میگذرد اما حق الناس را نمیبخشد . برای همین هم میفرمایند کسانی که حق الناس به گردنشان نیست پس از مرگ روحشان آزاد است.

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۲:۵۷
اصلا همین که خدا فقط در صورت توبه ..انسان را میبخشد و یا شفاعت میکند..گویای این است که همه چیز به اعمال و حال ما بستگی دارد..نه چیز دیگر

با سلام و احترام:

جناب ملا علی با پیشینه ذهنی که از معلومات شما در زمینه فلسفه و شاید عرفان داشتم،دیدن این سخنان از سوی شما واقعا باعث تعجب من شد!!!!

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۳:۳۶
با عرض سلام

چون شما مصر هستید که پاسخ سوالاتتون را بگیرید باز هم ادامه میدهم. متاسفانه قانونی که بر این سایت حاکم است اینست که اساتید فقط به یک موضوع بپردازند و سوالاتی رو که باعث شده سوال کننده آن موضوع را مطرح کند پاسخ ندهند.

شما باید یک نکته را درنظر بگیرید که انسان در هرصورت صاحب اختیار و انتخاب است. مساله آزاد بودن در انتخاب چیزی نیست که ما بتوانیم منکر آن شویم. پس نمیتوان انتظار داشت خداوند یک موجودی را که با اختیار خودش مرتکب هر عملی شده است هیچگونه جزایی ندهد.

این منطقی نیست خدا موجودی را که دارای عقل و شعور و علم و قدرت و قوه تشخیص است را هیچگونه تکلیفی نکند و بدون هیچ حساب و کتابی به بهشت ببرد فقط به این دلیل که ارحم الراحمین است.

البته رحمت خداوند شامل حال همه موجودات است که فرموده: قال عذابی اصیب به من اشاء و رحمتی وسعت کلشی. یعنی رحمت خداوند حتی شامل حال کسانیکه مورد عذاب واقع میشوند هم خواهد بود اما این رحمت بقدر استعداد انسانهاست. واین استعداد را هر کسی باید خودش در درون خودش شکوفا کند تا هر چه بیشتر ظرفیت دریافت رحمت الهی را پیدا کند. اگر کسی ظرفش را به اندازه یک لیوان ساخت نمیتواند توقع داشته باشد به اندازه دریا به او بدهند...

دلیل بعدی که همه چیز انسان خودش و اعمالش نیست و هر چیزی که دارد از جانب خداست و فقط به او آزادی عمل داده شده ، اینست که خدا انسانها را در انتخابهایشان یاری میکند. خدا گناهان کسانی راکه هدایتش را پذیرفتند و به خدا و رسول و روز جزا ایمان آورده اند میبخشد و حسن عاقبت میدهد اما کسانیکه زیر بار این هدایت نمیروند خودشان را از عاقبت نیک محروم میکنند. در نتیجه خودشان خواهند ماند و اعمالشان...

ولی با این حال ما عقیده داریم عذاب جهنم هم برای آنها رحمت است . همانطور که باطن عذابهای دنیوی برای انسانها چیزی نیست جز رحمت...

دلیل بعدی اینکه این جانی که به ما داده شده و این دنیایی که به آن وارد شدیم را ما خودمان با قدرت خویش بدست نیاورده ایم تا بهشت و جهنممان را هم خودمان تعیین کنیم. بعد اینکه چه کسی در برابر کارهای بدش خودش را عذاب میدهد که چنین نتیجه بگیریم پس خدایی هم وجود ندارد؟

اگر هم میگویید تصادفا خودمان بوجود آمده ایم و تصادفا هم بهشتی و جهنمی میشویم که باید برای این حرفتان دلیل بیاورید.
یا اینکه تصادفا بوجود آمده ایم و تصادفا همه سختیهای دنیا را باید تحمل کنیم اما تصادفا بهشتی و جهنمی نخواهیم شد، اینهم باید اثبات شود وگرنه که در مقابل احتمالات آن چیزی را که احتمال وقوعش بیشتر است باید در نظر گرفت. یعنی اگر همه دلایل وجود خدا را کنار میگذاریم و چنین تشخیص میدهیم که تصادفا به وجود آمده ایم عقل حکم میکند لااقل 50 درصد هم احتمال دهیم که تصادفا به عقاب اعمالمان خواهیم رسید پس نمیتوانیم با مساله بهشت و جهنم مثل یک مساله نوظهور و غیرعادی برخورد کنیم.

ضمن اینکه در روایات آمده خداوند از حق خود میگذرد اما حق الناس را نمیبخشد . برای همین هم میفرمایند کسانی که حق الناس به گردنشان نیست پس از مرگ روحشان آزاد است.
بحث تصادفی بوجود اومدن نیست...بحث اینه که شاید ماجرا از قبیل سازنده ساعت است که ساعتی ساخته خود کار میکند...و سازنده کنار رفته..

من برعکس شما فکر میکنم...مهربانترین مهربانان بودن یعنی از سر تقصیرات همه گذشتن...حتی اوناییکه متوجه اشتباهشون نشدند...
و اتفاقا در مقابل موجودی که اختیار دارد چنین صفتی قابل طرح است نه موجود بی اختیار...
و اما عذاب برای اجرای عدالت در خور انسان است نه خدایی که قادر بر هر کارش میدانیم...
آیا خدا ناتوان از اینه که بدون عذاب عدالت رو بین بد و خوب برقرار کنه؟

زلاله
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۳:۴۵
این منطقی نیست خدا موجودی را که دارای عقل و شعور و علم و قدرت و قوه تشخیص است را هیچگونه تکلیفی نکند و بدون هیچ حساب و کتابی به بهشت ببرد فقط به این دلیل که ارحم الراحمین است. البته رحمت خداوند شامل حال همه موجودات است که فرموده: قال عذابی اصیب به من اشاء و رحمتی وسعت کلشی. یعنی رحمت خداوند حتی شامل حال کسانیکه مورد عذاب واقع میشوند هم خواهد بود اما این رحمت بقدر استعداد انسانهاست. واین استعداد را هر کسی باید خودش در درون خودش شکوفا کند تا هر چه بیشتر ظرفیت دریافت رحمت الهی را پیدا کند. اگر کسی ظرفش را به اندازه یک لیوان ساخت نمیتواند توقع داشته باشد به اندازه دریا به او بدهند...

یعنی به نظرم همین یک تیکه پاسخ تمام این تاپیکه ! احسنت . :Gol:

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۳:۴۷
با سلام و احترام:

جناب ملا علی با پیشینه ذهنی که از معلومات شما در زمینه فلسفه و شاید عرفان داشتم،دیدن این سخنان از سوی شما واقعا باعث تعجب من شد!!!!

سلام
مگه من چی گفتم؟

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۳:۵۶
یعنی به نظرم همین یک تیکه پاسخ تمام این تاپیکه ! احسنت . :Gol:
کجاش پاسخ همه تاپیک بود؟!
رحمت و بخشش یعنی اینکه شامل اونکه استعدادش و لیاقتش را هم ندارد بشود.ولاغیر
اینکه خدا میبخشه به شرط توبه یا نبی شفاعت میکنه به شرط استعداد..
اینکه شد واگذار بودن به اعمال و عقاید...نه ارحم الراحمینی..!

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۳:۵۷
اصلا همین که خدا فقط در صورت توبه ..انسان را میبخشد و یا شفاعت میکند..گویای این است که همه چیز به اعمال و حال ما بستگی دارد..نه چیز دیگر

این در حالی است که بندگان خدا در دنیا افراد را بخشیده اند بدون اینکه حتی بحث عذرخواهی باشد...
اما بخشش و عفو خداوند فقط در گرو اعمال و عقاید است...
اصلا چرا باید برای این چنین موجودی که همه چیزش(بهشت،جهنم) خودش و اعمالش است..خدایی تعریف کرد؟

سلام:

منظورم این قسمت سخنان شماست.

محراب
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۳:۵۸
بله خداوند رحیم و غفور و مهربان است اما نه برای انسان
انسان به اعمالش واگذار شده و جز اون یارو یاوری نداره..

و اما اون حدیث هم که گفته شده اکثر اهل بهشت بله اند طور دیگری معنا شده
بیشتر به معنای دنیاگریزی و زیرکی است
این شما امروزی ها هستید که سعی میکنید چهره خوبی از دین نشون بدید
اما قدیمی ها حرف شمارو نمیزنند..چون اینقدر شبهه و سوال وجود نداشت
منبری های قدیم غیر شیعه را اهل دوزخ میدانند

برای چی باید به دینی که خود را عقلانی معرفی میکند اما نهایتا زبانش زبان تهدید و تشویق است ایمان داشته باشیم؟
چه کسی گفته که عدالت در این است که بهشت و جهنمی باشد
چرا خدایی که گفته جواب بدی را به خوبی دهید خود به این رسم نیست؟

واگر در جواب میگویید که عذاب آخرت عمل خود ماست
ما هم میگوییم صفات خوبی که برای خدا میشمارید برای خودش است نه انسانی که به اعمالش واگزار شده...

با سلام
عرض ادب و احترام
ملا علی عزیز

سوال شما کمی صریح تر باشد بهتر می توانیم بحث بکنیم
یعنی مفرمایید
بهشت و جهنم عادلانه نیست؟؟
یعنی خداوند باید انسان را عذاب ننماید؟؟

می شود کمس صریح تر سوالات خودتان را مطرح نمایید

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۴:۰۵
ایکاش به جای اینکه زود در پی جواب شبهات باشیم
کمی تامل کنیم شاید خودمان هم درست جوابش را نمیدانیم

زلاله
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۴:۰۷
کجاش پاسخ همه تاپیک بود؟!
رحمت و بخشش یعنی اینکه شامل اونکه استعدادش و لیاقتش را هم ندارد بشود.ولاغیر
اینکه خدا میبخشه به شرط توبه یا نبی شفاعت میکنه به شرط استعداد..
اینکه شد واگذار بودن به اعمال و عقاید...نه ارحم الراحمینی..!

فقط منافقین و کفار استعدادشو ندارن . مطمئن باشید همه دارن . خودشون نمیخوان . به قول یه بنده خدایی نمیشه مردم رو به زور به بهشت برد ! وقتی یکی نمیخواد بره بهشت زورکی که نمیشه . میشه ؟
اگر قرار باشه هر کس علیرغم هر کاری که کرد بازم اون دنیا بخشش خدا شامل حالش بشه و بره بهشت فکر نمیکنید حق اون همه بنده ای که تمام عمرشون خدا رو عبادت کردن و بخاطرش سختی کشیدن ضایع میشه ؟ کی میخواد جواب اونا رو بده ؟ یه نفر توی دنیا هر کاری دلش خواست کرد هر لذتی رو خواست چشید کاری هم به گناه بودن و نبودنش نداشت قراره با کسی که توی دنیا از همه چی چشم پوشید فقط واسه اینکه به گناه آلوده نشه یکی باشه ؟
اینجاست که اگر این دو نفر یکی بودن عدالت زیر سوال میرفت .

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۴:۱۵
با سلام
عرض ادب و احترام
ملا علی عزیز

سوال شما کمی صریح تر باشد بهتر می توانیم بحث بکنیم
یعنی مفرمایید
بهشت و جهنم عادلانه نیست؟؟
یعنی خداوند باید انسان را عذاب ننماید؟؟

می شود کمس صریح تر سوالات خودتان را مطرح نمایید

سلام
بله دقیقا منظورم همینه
چرا برای نرسیدن به سیب و گلابی بهشت باید عذاب شد

در ثانی وقتی خداوند میتواند با اختلاف درجات و طرق دیگر عدالت را برقرار کند..چه احتیاج به عذاب؟!

خب اگه در جواب میگویید عاقبت و سرنوشت انسان به اعمال و عقاید خودش است
باز این ایراد وارد است که چگونه اقتضای رحمت بی منتها این است که انسان به خودش و اعمالش واگذار باشد و هیچ راه نجاتی هم از تبعات اعمال خود نداشته باشد؟

اینکه خدا میبخشه به شرط توبه..
اینکه نبی شفاعت میکنه به شرط استعداد ،شاید با رفتار عادلانه هم قرین باشد اما با مهربانترین مهربانان بودن سازگاری ندارد..
تمام.

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۴:۲۶
بحث تصادفی بوجود اومدن نیست...بحث اینه که شاید ماجرا از قبیل سازنده ساعت است که ساعتی ساخته خود کار میکند...و سازنده کنار رفته..

من برعکس شما فکر میکنم...مهربانترین مهربانان بودن یعنی از سر تقصیرات همه گذشتن...حتی اوناییکه متوجه اشتباهشون نشدند...
و اتفاقا در مقابل موجودی که اختیار دارد چنین صفتی قابل طرح است نه موجود بی اختیار...
و اما عذاب برای اجرای عدالت در خور انسان است نه خدایی که قادر بر هر کارش میدانیم...
آیا خدا ناتوان از اینه که بدون عذاب عدالت رو بین بد و خوب برقرار کنه؟

خداوند ناتوان نیست اما مساله اینست که این دنیا باطنی دارد و عذاب و پاداش انسانها دقیقا همان باطن اعمالشان هست. یعنی همان مثل معروف گندم از گندم بروید جو ز جو. نمیشود آدم از یک ساختمان چند طبقه خودش را پایین بیندازد و با سر به زمین بخورد بعد توقع داشته باشد که چون خدای ارحم الراحمین است هیچ مشکل و درد و ناراحتی برایش پیش نیاید.

مساله دیگر آنستکه در جواب کاربر وایسلی گوجا گفتیم. برای اینکه یک موجود بتواند برای ابد زنده بماند باید به خالقش شباهت پیدا کند. یعنی اینکه خودش هم بخواهد و بتواند روی پایش بایستد و قابلیتهایش را فعال کند

اما نظر شما درمورد مهربانترین مهربانان... باید بگویم چون ممکن نیست خدا از حالی به حال دیگر درآید و این نقص محسوب میشود و در خداوند نقص راه ندارد وگرنه خدا نبود، پس نمیشود به خدا نسبت احساساتی بودن داد.

هیچکار خداوند از روی احساسات و بدون حکمت نیست.

میفرماید ما آسمان و زمین را باطل نیافریدیم این گمان کسانی است که کافر شده اند آیا ما کسانی را که ایمان آورده اند و کارهای شایسته انجام داده اند چون مفسدان در زمین قرار میدهیم آیا پرهیزکاران را مانند پلیدکاران قرار میدهیم.

حالا شما میفرمایید که بدون عذاب. اگر عذاب هم نباشد چگونه عدالت برقرار خواهد شد؟ بله در مورد کسانیکه به مردم ظلم نکرده اند گفتیم حسابشان با بقیه فرق دارد و طبق فرموده خدا که همه گناهان را بغیر از شرک را برای هر کس که بخواهد میامرزد پس میتوان امید داشت که آمرزیده میشوند. (توجه بفرمایید منظور این ایه این نیست که با توبه میبخشد. چون مشرک هم اگر توبه کند خداوند توبه اش رامیپذیرد و او را میبخشاید...)

ولی کسانی که به مردم ظلم کرده و باعث عذاب خلق الله شده اند عدالت اینست که خودشان هم عذاب را بچشند...

درمورد مثال ساعت ، یعنی شما میفرمایید ممکن است خدا خالق باشد اما رب و پروردگار نباشد؟ میتوانید در اینباره بیشتر توضیح دهید و بفرمایید صحت این عقیده چگونه ثابت میشود؟

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۴:۳۲
ینکه خدا میبخشه به شرط توبه..
اینکه نبی شفاعت میکنه به شرط استعداد ،شاید با رفتار عادلانه هم قرین باشد اما با مهربانترین مهربانان بودن سازگاری ندارد..
تمام.

"لا تُۆدِّبنِی بِعُقُوبَتِكْ وَلا تَمْكُرْ بِی فِی حِیلَتِكْ. مِن إیْنٍ لِیَ الخِیرُ وَلا یُوجَدُ إلا مِنْ عِندِكْ.

وَ مِنْ إیْنٍ لِیَ النَجاهُ یا رَبّی وَلا تَستَطاعُ إلا بِكْ . لَا الَّذِی أحسَنَ استَغْنی عَنْ عُونِكَ وَ رَحمَتِكْ."

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۴:۳۲
فقط منافقین و کفار استعدادشو ندارن . مطمئن باشید همه دارن . خودشون نمیخوان . به قول یه بنده خدایی نمیشه مردم رو به زور به بهشت برد ! وقتی یکی نمیخواد بره بهشت زورکی که نمیشه . میشه ؟
اگر قرار باشه هر کس علیرغم هر کاری که کرد بازم اون دنیا بخشش خدا شامل حالش بشه و بره بهشت فکر نمیکنید حق اون همه بنده ای که تمام عمرشون خدا رو عبادت کردن و بخاطرش سختی کشیدن ضایع میشه ؟ کی میخواد جواب اونا رو بده ؟ یه نفر توی دنیا هر کاری دلش خواست کرد هر لذتی رو خواست چشید کاری هم به گناه بودن و نبودنش نداشت قراره با کسی که توی دنیا از همه چی چشم پوشید فقط واسه اینکه به گناه آلوده نشه یکی باشه ؟
اینجاست که اگر این دو نفر یکی بودن عدالت زیر سوال میرفت .

احسنت
دقیقا مطلب همین جاست
اگر بهشت و جهنمی نبود آیا باز خدا سزاوار عبادت نبود؟؟؟
پس مومن واقعی نباید دنبال این باشه که کیا اومدن بهشت کیا نیومدن...

درثانی اگرم این مطلب خیلی برای مومنین مهم باشه که نیست...
خداوند میتواند با بی نهایت اختلاف درجات این عدالت رو جبران کنه..

و در آخر اینکه اقتضای رحمت بی منتهای خدا اینه که نصیب اونایی که استعدادش رو هم ندارند بشه...

تمام.

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۴:۳۵
"لا تُۆدِّبنِی بِعُقُوبَتِكْ وَلا تَمْكُرْ بِی فِی حِیلَتِكْ. مِن إیْنٍ لِیَ الخِیرُ وَلا یُوجَدُ إلا مِنْ عِندِكْ.

وَ مِنْ إیْنٍ لِیَ النَجاهُ یا رَبّی وَلا تَستَطاعُ إلا بِكْ . لَا الَّذِی أحسَنَ استَغْنی عَنْ عُونِكَ وَ رَحمَتِكْ."



بنده عربی بلد نیستم

محراب
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۴:۴۰
چرا برای نرسیدن به سیب و گلابی بهشت باید عذاب شد

با سلام
عرض ادب و احترام
به نظر بنده ازاشتباه در برداشت و فهم افعال انسان این چنین سوالی پیدا می شود
انسان نه به خاطر سیب و گلابی بهشت و جهنم که مسایل دیگری عذاب می شود

1- به خاطر نافرمنی الهی
انسان عبد و بنده خداست و مخلوق و خلیفه خدا بر روی زمین
این انسان بنده خداست و خداوند راههای سعادت و هدایت انسان را پیش پای انسان قرار داده است و تا با قدرت اختیار و فکر و اندیشه خود راه سعادت را از هدایت برگزیند و قدم در راه سعادت بگذارد
مهمترین مساله ای که در عدم انجام افعال نیک اوست نافرمانی انسان است نسبت به فرامین الهی
چرا شیطان با انهمه عبادت و مقام خود از درگاه الهی رانده شد چون فرمان و حکم الهی را اطاعت نکرد
پس اگر عذابی هم هست به علت نافرمانی است و نه سی و گلابی بهشت

2-به خاطر عدم راعیت حق الناس
برخی از مردم دراین دنیا رعایت حق الناس نمی کنند ربا خوری کم فروشی و دزدی و دروغگویی و ابروریزی و تهمت و غیبت و............اینها کجا باید به حسابشان رسیدگی شود ؟؟
هر دزدی و ربا خوری و کم فروشی و تهمت و دروغ و.... خانواده ای را بدبخت می کند و هزاران مشکل درست می کند و اینها را در دنیا به عذاب می اندازد خب حالا انها هم باید در اخرت به عذاب بیفتند تا نتیجه اعمال خود را ببینند؟؟؟
ایا این عمل غیر عقلی است؟؟؟

3- به خاطر ظلم و ستمی که در حق دیگران انجام می دهد
کسی که در این دنیا به هزاران نفر ظلم می کند مثل یزید و شمر و ابن ملجم و صدام و امریکا وال سعود و......که به بشریت ظلم کرده و می کنند ایا نباید در اخرت جزای اعمال خود را ببینند؟؟

پس همه عذاب های الهی به خاطر سیب و گلابی نیست
دقت نمایید

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۴:۴۴
خداوند ناتوان نیست اما مساله اینست که این دنیا باطنی دارد و عذاب و پاداش انسانها دقیقا همان باطن اعمالشان هست. یعنی همان مثل معروف گندم از گندم بروید جو ز جو. نمیشود آدم از یک ساختمان چند طبقه خودش را پایین بیندازد و با سر به زمین بخورد بعد توقع داشته باشد که چون خدای ارحم الراحمین است هیچ مشکل و درد و ناراحتی برایش پیش نیاید.

مساله دیگر آنستکه در جواب کاربر وایسلی گوجا گفتیم. برای اینکه یک موجود بتواند برای ابد زنده بماند باید به خالقش شباهت پیدا کند. یعنی اینکه خودش هم بخواهد و بتواند روی پایش بایستد و قابلیتهایش را فعال کند

اما نظر شما درمورد مهربانترین مهربانان... باید بگویم چون ممکن نیست خدا از حالی به حال دیگر درآید و این نقص محسوب میشود و در خداوند نقص راه ندارد وگرنه خدا نبود، پس نمیشود به خدا نسبت احساساتی بودن داد.

هیچکار خداوند از روی احساسات و بدون حکمت نیست.

میفرماید ما آسمان و زمین را باطل نیافریدیم این گمان کسانی است که کافر شده اند آیا ما کسانی را که ایمان آورده اند و کارهای شایسته انجام داده اند چون مفسدان در زمین قرار میدهیم آیا پرهیزکاران را مانند پلیدکاران قرار میدهیم.

حالا شما میفرمایید که بدون عذاب. اگر عذاب هم نباشد چگونه عدالت برقرار خواهد شد؟ بله در مورد کسانیکه به مردم ظلم نکرده اند گفتیم حسابشان با بقیه فرق دارد و طبق فرموده خدا که همه گناهان را بغیر از شرک را برای هر کس که بخواهد میامرزد پس میتوان امید داشت که آمرزیده میشوند. (توجه بفرمایید منظور این ایه این نیست که با توبه میبخشد. چون مشرک هم اگر توبه کند خداوند توبه اش رامیپذیرد و او را میبخشاید...)

ولی کسانی که به مردم ظلم کرده و باعث عذاب خلق الله شده اند عدالت اینست که خودشان هم عذاب را بچشند...

درمورد مثال ساعت ، یعنی شما میفرمایید ممکن است خدا خالق باشد اما رب و پروردگار نباشد؟ میتوانید در اینباره بیشتر توضیح دهید و بفرمایید صحت این عقیده چگونه ثابت میشود؟

مراجعه کنید به پست 122

در ضمن حق الناس هم باحق الله فرقی ندارد
همه در اصل حق الله اند
و هیچ محذوریت عقلی وجود ندارد که خداوند ارحم الراحمین خود بدهی بندگان را گردن بگیرد.

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۴:۴۶
بنده عربی بلد نیستم

ترجمه:خدایا من خیر را از کجا بیاورم در حالیکه جز نزد تو یافت نمی شود؟

و چطور نجات پیدا کنم در حالیکه جز با کمک تو توان نجات یافتن ندارم؟

آنکه خوبه از یاری تو و مهربانیت بی نیاز نیست.(فرازی از دعای ابوحمزه ثمالی)

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۴:۵۵
با سلام
عرض ادب و احترام
به نظر بنده ازاشتباه در برداشت و فهم افعال انسان این چنین سوالی پیدا می شود
انسان نه به خاطر سیب و گلابی بهشت و جهنم که مسایل دیگری عذاب می شود

1- به خاطر نافرمنی الهی
انسان عبد و بنده خداست و مخلوق و خلیفه خدا بر روی زمین
این انسان بنده خداست و خداوند راههای سعادت و هدایت انسان را پیش پای انسان قرار داده است و تا با قدرت اختیار و فکر و اندیشه خود راه سعادت را از هدایت برگزیند و قدم در راه سعادت بگذارد
مهمترین مساله ای که در عدم انجام افعال نیک اوست نافرمانی انسان است نسبت به فرامین الهی
چرا شیطان با انهمه عبادت و مقام خود از درگاه الهی رانده شد چون فرمان و حکم الهی را اطاعت نکرد
پس اگر عذابی هم هست به علت نافرمانی است و نه سی و گلابی بهشت

2-به خاطر عدم راعیت حق الناس
برخی از مردم دراین دنیا رعایت حق الناس نمی کنند ربا خوری کم فروشی و دزدی و دروغگویی و ابروریزی و تهمت و غیبت و............اینها کجا باید به حسابشان رسیدگی شود ؟؟
هر دزدی و ربا خوری و کم فروشی و تهمت و دروغ و.... خانواده ای را بدبخت می کند و هزاران مشکل درست می کند و اینها را در دنیا به عذاب می اندازد خب حالا انها هم باید در اخرت به عذاب بیفتند تا نتیجه اعمال خود را ببینند؟؟؟
ایا این عمل غیر عقلی است؟؟؟

3- به خاطر ظلم و ستمی که در حق دیگران انجام می دهد
کسی که در این دنیا به هزاران نفر ظلم می کند مثل یزید و شمر و ابن ملجم و صدام و امریکا وال سعود و......که به بشریت ظلم کرده و می کنند ایا نباید در اخرت جزای اعمال خود را ببینند؟؟

پس همه عذاب های الهی به خاطر سیب و گلابی نیست
دقت نمایید



خدا چه احتیاجی به عبادت ما داره؟ که به خاطرش باید عذاب شد
این با بردگی چه فرقی دارد؟

و اما خدا این اختیارو به ما داده پس نهایتا مسول تمام گناهان خود اوست
آیا رواست شخصی که به اختیار خود میخواهد خود را به چاه اندازد این اجازه رو بهش بدیم؟
چنین چیزی رو برای انسان روا نمیدونیم
چه طور برای خدا روا بدانیم؟؟؟!!


ایکاش قبل از پاسخ سریع به شبهات کمی تامل میکردیم
شاید خودمان هم خوب جوابش را نمیدانیم.

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۷:۲۲
و هیچ محذوریت عقلی وجود ندارد که خداوند ارحم الراحمین خود بدهی بندگان را گردن بگیرد.


در ثانی وقتی خداوند میتواند با اختلاف درجات و طرق دیگر عدالت را برقرار کند..چه احتیاج به عذاب؟!

منظور شما از اختلاف درجات چیه؟ یعنی کسانیکه هزاران انسان را به خاک و خون کشیده اند، کسانیکه آدمها را با انواع و اقسام شکنجه های وحشیانه شکنجه کرده اند افرادی که رزق و روزی زن و بچه مردم را به تنهایی بالا کشیده اند تا چند صباحی که در این دنیا هستند خوش باشند و به حداکثر لذات دست یابند اینها در درجات پایین تر بهشت باشند و بقیه در درجات بالاتر؟ اگر این کار منع عقلی ندارد

و اگر محذوریت عقلی وجود ندارد که خدا گناهان بندگان را به گردن بگیرد و اگر خدای ما خدایی است که آفریده و کنار رفته تا انسانها هر کاری که میخواهند بکنند پس شما با اینهمه آیات و روایات متواتر و معجزه ها و کراماتی که از گذشته تا به امروز آمده چه میکنید؟

ثانیا این چه خدایی است که حتی به اندازه خدایان ساخته دست بشر از خودش قدرت ندارد که خود را به انسانها معرفی کند؟ ما چگونه میتوانیم به خدایی معتقد باشیم که حتی توانایی این را ندارد که خود را به ما بشناساند؟ آیا اینکار منع عقلی ندارد؟

چرا باید این خدا کار عبث کند؟ انسانها را در سختی بیافریند تا در دنیا بدست یکدیگر اینهمه رنج و محرومیت ببینند بعد هم خودش گناهانشان را به گردن بگیرد و به همه پاداش دهد. این خدا حتی به اندازه اون سازنده ساعت نباید باشد که زندگی انسانها را بر روی نظم و بدون هیچگونه درگیری و دغدغه ای قرار دهد بعد کنار برود ؟

چرا این خدا از روز اول انسانها را طوری خلق نکرد که از خود اختیاری نداشته باشند که خطا کنند؟ چیزی که آخرش میخواهد بشود همین اول بشود و اینقدر هم آزار نبیند. این مسائل برای شما چگونه قابل توجیه است؟

زلاله
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۷:۴۹
احسنت
دقیقا مطلب همین جاست
اگر بهشت و جهنمی نبود آیا باز خدا سزاوار عبادت نبود؟؟؟
پس مومن واقعی نباید دنبال این باشه که کیا اومدن بهشت کیا نیومدن...

درثانی اگرم این مطلب خیلی برای مومنین مهم باشه که نیست...
خداوند میتواند با بی نهایت اختلاف درجات این عدالت رو جبران کنه..

و در آخر اینکه اقتضای رحمت بی منتهای خدا اینه که نصیب اونایی که استعدادش رو هم ندارند بشه...

تمام.

من درباره بهشت و جهنم حرف زدم چون شمایی که سوال پرسیدی از بهشت و جهنم یاد کردی . شما میگید بهشت و جهنم بی عدالتیه وگرنه مومن واقعی چیکار به بهشت و جهنم داره ؟ شمایی که از خدا و دنیا و آخرت تنها چیزی که توجهتو جلب کرده بهشت و جهنمه من چطور باید برات از حب خدا و عشق معنوی و نزدیک شدن به خدا و اینجور مسائل صحبت کنم وقتی حتی به این اعتقاد نداری که خدا عادله ؟ اگر کلا به خدا اعتقاد نداری دیگه واقعا کاری از من بر نمیاد چون اصلا بلد نیستم همچین افرادی رو قانع کنم .
بنده خدا برای زندگی کردن و خوشگذرونی به این دنیا نیومده که الان بگه چرا من نباید هر کاری دوست دارم بکنم ؟ این دنیا فقط برای امتحانه نه اینکه هر کی هر کاری دلش خواست بکنه و بعد اون دنیا انتظار هیچ برخوردی نداشته باشه .


ایکاش قبل از پاسخ سریع به شبهات کمی تامل میکردیم
شاید خودمان هم خوب جوابش را نمیدانیم.

شما به هیچ طریقی راضی نمیشی فقط به دلیل اینکه جوابی که موافق نظر شما باشه رو توی مانیتور نمیبینی . برای همین دائم این حرف رو تکرار میکنی و توی اینهمه جملاتی که دوستان زحمت کشیدن و گفتن میگردی دنبال نقاط ضعف ریز طوری که انگار نه انگار طرف یه صفحه صحبت کرده و هر کدوم از جملاتش برای قانع کردن یک عقل سلیم کفایت میکنه ، فقط برای اینکه نقطه ضعف گیر بیاری و حرفشونو زیر سوال ببری . شما تا مادامی که کسی پیدا بشه جوابی که دوست داری بشنوی بهت بده هیچوقت قانع نمیشی . کسی که تمام وقتشو میذاره که دنبال عیوب یه شخص بگرده هیچوقت خوبیاشو نمیبینه .
کسی که واقعا دنبال جوابه با این 13 صفحه قانع میشه . کسی که بخواد برتری خودشو ثابت کنه و فقط جواب بده با پنجاه هزار صفحه هم قانع نمیشه .
بلا تشبیه مثل اینکه کسی بخواد به استیون هاوکینگ حالی کنه خدا وجود داره . صد در صد هیچوقت قانع نمیشه چون نمیخواد بشه . چون از واقعیت میترسه از اینکه خدایی هست و آخرتی هست .


و در آخر اینکه اقتضای رحمت بی منتهای خدا اینه که نصیب اونایی که استعدادش رو هم ندارند بشه...

یعنی در یه کلام کفار و ظالمان و منافقان هم شامل بخشش خدا بشن . واقعا عجب عدالتی ! همون کفاری که اینهمه امام رو شهید کردن همونایی که حضرت فاطمه رو شهید کردن همون کسائیکه که شمشیر به سر حضرت علی زدن فقط برای اینکه خدا رحیمه باید بخشیده بشن ! نمیدونم شاید هم یه روزی بشن ولی وقتی توی قرآن هم اومده که در جهنم جاودان خواهند بود فکر نکنم همچین اتفاقی رخ بده .
کاملا به معنای عدالت از نظر شما پی بردم ...
عدالتی که شما دنبالش هستین ( بخشش کفار و منافقین ) تا دلتون بخواد تو این دنیا داره اجرا میشه خدا رو صد هزار مرتبه شکر که عدالت الهی چیزی کاملا جدای از این عدالته .

و در آخر من اصلا توی قانع کردن دیگران در بحث های دینی تبحری ندارم و حتی تا الان یک نفر هم قانع نکردم . اینا فقط حرف دل خودمه در جواب اینچنین حرفها که روزی از صد نفر میشنوم فقط برای زیر سوال بردن دین و خدا . احتمالا بعضی چیزا تا ابد سوال باقی میمونن چون عقل انسان اونقدر کاملا نیست که دلیل همه احکام و دستورات خدا رو درک کنه .

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۱۸:۰۹
در ضمن حق الناس هم باحق الله فرقی ندارد
همه در اصل حق الله اند

اگر قرار باشد خداوند حق الناس را ببخشد پس همه انسانها بدون هیچگونه منعی این اختیار را دارند که به یکدیگر تجاوز کنند و حق یکدیگر را بخورند و هر بلای روحی روانی و جسمی به سر یکدیگر بیاورند چون خاطرشان جمع است که خدا حق الناس را به گردن میگیرد و با ایشان کاری ندارد...

این که میشود پروراندن خوی شهوت و حرص و آز و درندگی. اینچنین چیزی منع عقلی دارد

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۲۱:۱۰
من درباره بهشت و جهنم حرف زدم چون شمایی که سوال پرسیدی از بهشت و جهنم یاد کردی . شما میگید بهشت و جهنم بی عدالتیه وگرنه مومن واقعی چیکار به بهشت و جهنم داره ؟ شمایی که از خدا و دنیا و آخرت تنها چیزی که توجهتو جلب کرده بهشت و جهنمه من چطور باید برات از حب خدا و عشق معنوی و نزدیک شدن به خدا و اینجور مسائل صحبت کنم وقتی حتی به این اعتقاد نداری که خدا عادله ؟ اگر کلا به خدا اعتقاد نداری دیگه واقعا کاری از من بر نمیاد چون اصلا بلد نیستم همچین افرادی رو قانع کنم .
بنده خدا برای زندگی کردن و خوشگذرونی به این دنیا نیومده که الان بگه چرا من نباید هر کاری دوست دارم بکنم ؟ این دنیا فقط برای امتحانه نه اینکه هر کی هر کاری دلش خواست بکنه و بعد اون دنیا انتظار هیچ برخوردی نداشته باشه .



شما به هیچ طریقی راضی نمیشی فقط به دلیل اینکه جوابی که موافق نظر شما باشه رو توی مانیتور نمیبینی . برای همین دائم این حرف رو تکرار میکنی و توی اینهمه جملاتی که دوستان زحمت کشیدن و گفتن میگردی دنبال نقاط ضعف ریز طوری که انگار نه انگار طرف یه صفحه صحبت کرده و هر کدوم از جملاتش برای قانع کردن یک عقل سلیم کفایت میکنه ، فقط برای اینکه نقطه ضعف گیر بیاری و حرفشونو زیر سوال ببری . شما تا مادامی که کسی پیدا بشه جوابی که دوست داری بشنوی بهت بده هیچوقت قانع نمیشی . کسی که تمام وقتشو میذاره که دنبال عیوب یه شخص بگرده هیچوقت خوبیاشو نمیبینه .
کسی که واقعا دنبال جوابه با این 13 صفحه قانع میشه . کسی که بخواد برتری خودشو ثابت کنه و فقط جواب بده با پنجاه هزار صفحه هم قانع نمیشه .
بلا تشبیه مثل اینکه کسی بخواد به استیون هاوکینگ حالی کنه خدا وجود داره . صد در صد هیچوقت قانع نمیشه چون نمیخواد بشه . چون از واقعیت میترسه از اینکه خدایی هست و آخرتی هست .



یعنی در یه کلام کفار و ظالمان و منافقان هم شامل بخشش خدا بشن . واقعا عجب عدالتی ! همون کفاری که اینهمه امام رو شهید کردن همونایی که حضرت فاطمه رو شهید کردن همون کسائیکه که شمشیر به سر حضرت علی زدن فقط برای اینکه خدا رحیمه باید بخشیده بشن ! نمیدونم شاید هم یه روزی بشن ولی وقتی توی قرآن هم اومده که در جهنم جاودان خواهند بود فکر نکنم همچین اتفاقی رخ بده .
کاملا به معنای عدالت از نظر شما پی بردم ...
عدالتی که شما دنبالش هستین ( بخشش کفار و منافقین ) تا دلتون بخواد تو این دنیا داره اجرا میشه خدا رو صد هزار مرتبه شکر که عدالت الهی چیزی کاملا جدای از این عدالته .

و در آخر من اصلا توی قانع کردن دیگران در بحث های دینی تبحری ندارم و حتی تا الان یک نفر هم قانع نکردم . اینا فقط حرف دل خودمه در جواب اینچنین حرفها که روزی از صد نفر میشنوم فقط برای زیر سوال بردن دین و خدا . احتمالا بعضی چیزا تا ابد سوال باقی میمونن چون عقل انسان اونقدر کاملا نیست که دلیل همه احکام و دستورات خدا رو درک کنه .
بله من به اون دینی و خدایی که به شما اجازه اینو میده که به جای نقد سخن به صاحب سخن بپردازید و به اون تهمت بزنید...اعتقاد ندارم و سرمو هم بالا میگیرم

بنده دیگه در مورد موضوع تاپیک هیچ بحثی با شما ندارم
موفق باشید

زلاله
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۲۱:۱۳
بله من به اون دینی و خدایی که به شما اجازه اینو میده که به جای نقد سخن به صاحب سخن بپردازید و به اون تهمت بزنید...اعتقاد ندارم و سرمو هم بالا میگیرم

بنده دیگه در مورد موضوع تاپیک هیچ بحثی با شما ندارم
موفق باشید

شما اگر یک کلمه توهین و تهمت در کل این جملات دیدید من با نهایت افتخار حاضرم عذر خواهی کنم .
من فقط واقعیتی که خودتون در جملاتتون با گفتارتون دارید نشون میدید رو بازگو کردم بلکه انقدر از زیر سوال بردن حرفهای دیگران خودداری کنید . همه دارن بهتون دلیل میدن بهتون با حرف ثابت میکنند ولی شما به هیچ صراطی مستقیم نیستید . خب وقتی نمیخواید قانع بشید چرا حرف بقیه رو اشتباه جلوه میدید ؟ خب بگید من قانع نمیشم . والسلام .

زلاله
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۲۱:۲۸
در ضمن لازم دیدم اگر حس میکنید به شما توهینی شده یا تهمتی بهتون زده شده ، اگر تند صحبت کردم ، جلوی همه ازتون عذرخواهی میکنم . به هر حال حرفهایی بود که باید یه جایی میزدم . جای بهتری پیدا نکردم .

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۲۱:۳۴
منظور شما از اختلاف درجات چیه؟ یعنی کسانیکه هزاران انسان را به خاک و خون کشیده اند، کسانیکه آدمها را با انواع و اقسام شکنجه های وحشیانه شکنجه کرده اند افرادی که رزق و روزی زن و بچه مردم را به تنهایی بالا کشیده اند تا چند صباحی که در این دنیا هستند خوش باشند و به حداکثر لذات دست یابند اینها در درجات پایین تر بهشت باشند و بقیه در درجات بالاتر؟ اگر این کار منع عقلی ندارد

و اگر محذوریت عقلی وجود ندارد که خدا گناهان بندگان را به گردن بگیرد و اگر خدای ما خدایی است که آفریده و کنار رفته تا انسانها هر کاری که میخواهند بکنند پس شما با اینهمه آیات و روایات متواتر و معجزه ها و کراماتی که از گذشته تا به امروز آمده چه میکنید؟

ثانیا این چه خدایی است که حتی به اندازه خدایان ساخته دست بشر از خودش قدرت ندارد که خود را به انسانها معرفی کند؟ ما چگونه میتوانیم به خدایی معتقد باشیم که حتی توانایی این را ندارد که خود را به ما بشناساند؟ آیا اینکار منع عقلی ندارد؟

چرا باید این خدا کار عبث کند؟ انسانها را در سختی بیافریند تا در دنیا بدست یکدیگر اینهمه رنج و محرومیت ببینند بعد هم خودش گناهانشان را به گردن بگیرد و به همه پاداش دهد. این خدا حتی به اندازه اون سازنده ساعت نباید باشد که زندگی انسانها را بر روی نظم و بدون هیچگونه درگیری و دغدغه ای قرار دهد بعد کنار برود ؟

چرا این خدا از روز اول انسانها را طوری خلق نکرد که از خود اختیاری نداشته باشند که خطا کنند؟ چیزی که آخرش میخواهد بشود همین اول بشود و اینقدر هم آزار نبیند. این مسائل برای شما چگونه قابل توجیه است؟
این مسایل برای من اینگونه توجیه میشود که نهایتا هرچی که هست... ظلم و تبعیض
مسولش خداست...اگر او نبود ظلمی هم نبود...اوست که اختیار داده...اوست که مارو حریص و طمع کار آفریده...بله عقل هم داده اما اوست که میل به عدم اطاعت از عقل را هم داده...

من از شما سوال میکنم چه کسی مقصودش از گناه جهنمی شدنه؟؟
هیچکس
مگر نه اینکه امام معصوم گناه نمیکند چون بدی آن را به عینه میبیند

من از شما میپرسم میل به ظلم از کجا آمده؟ از غیر خدا اومده؟مگه غیر خدا هم داریم؟
ببینم اگر شمر نبود این همه آدم به خاطر گریه بر او حضرت حسین بهشتی میشدند؟
نمیگم پس شمر خوبه نه
میخوام بگم اصل این تضاد ها برطرف نشدنیه و جبریه
شمر اگه نمیکشت حضرتو یکی دیگه این کارو میکرد

و نهایتا مسولیت هرچیزی با خداست
او اراده نکرده که دنیا پر ظلم نباشد...

و اما اصلی ترین سوال
آیا شما نسبت به کسی که اختیارا دارد خود را به چاه میاندازد بی تفاوت هستید و اقدام عملی نمیکنید و میگویید من بهش گفتم خودش میدونه؟؟!

چه طور ما میتونیم بگیم خدا مهربانترینه اما انسان را به اختیار خودش واگذار کرده باشه
ما برای انسان نمی پسندیم این رفتارو ....چگونه برای خدا بپسندیم؟

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۲۲:۰۳
اگر قرار باشد خداوند حق الناس را ببخشد پس همه انسانها بدون هیچگونه منعی این اختیار را دارند که به یکدیگر تجاوز کنند و حق یکدیگر را بخورند و هر بلای روحی روانی و جسمی به سر یکدیگر بیاورند چون خاطرشان جمع است که خدا حق الناس را به گردن میگیرد و با ایشان کاری ندارد...

این که میشود پروراندن خوی شهوت و حرص و آز و درندگی. اینچنین چیزی منع عقلی دارد

نگاه کنید کار از جای دیگری خراب است
یعنی شما میگید اگه آخرتی نبود ظلم و کلاهبرداری جایز بود؟

اینکه خدا نهایتا همه را به بهشت میبرد..چگونه جواز ظلم را صادر میکند؟
اولا مجازات دنیایی منتفی نیست
ثانیا محرومیت از برخی نعمت ها به خاطر حق ناس و بیم دادن به آن کم تر از بیم دادن به جهنم تاثیر تربیتی ندارد

خلاصه اینکه از نظر من بدون اینکه واقعا عنادی در کار باشد...اقتضای رحمت بی منتهای خداوند با واگذار بودن آدمی به اختیار و عقل ناقص خود قابل جمع نیست
و اگر این واگذار بودن ثابت شده و واقعیت دارد لاجرم بعضی از صفات خدا بی اثبات میشود. که نباید شود

نتیجه این میتونه باشه که خدا رو ما ساختیم..نه اینکه خدایی وجود نداره..خیر
یعنی اینکه وقتی بخوایم به خدا و دین نزدیک بشیم گریزی نیست که اونارو بیاریم پایین
و وقتی که اومد پایین ناگزیر آلوده به تناقضات عالم پایین میگردد

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۲۳:۱۳
چه طور ما میتونیم بگیم خدا مهربانترینه اما انسان را به اختیار خودش واگذار کرده باشه
ما برای انسان نمی پسندیم این رفتارو ....چگونه برای خدا بپسندیم؟

چظور نمی پسنیدیم؟

اگر کسی اختیار شما را از شما سلب کند و مجبورتان کند تکالیف شرعیتان را انجام بدهید و بگوید برای آخرتت خوب است

شما او را مهربانترین انسان فرض می کنید یا مستبدترین و متحجرترین انسان؟

اگر کسی به شما بگوید جناب:این راه است و این چاه،هر کدام را می خواهی انتخاب کن

اما هر کدام را برگزیدی مسئول عواقبش خودت هستی،او را ظالم می پندارید،گمان نکنم.

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۲۳:۳۷
چظور نمی پسنیدیم؟

اگر کسی اختیار شما را از شما سلب کند و مجبورتان کند تکالیف شرعیتان را انجام بدهید و بگوید برای آخرتت خوب است

شما او را مهربانترین انسان فرض می کنید یا مستبدترین و متحجرترین انسان؟

اگر کسی به شما بگوید جناب:این راه است و این چاه،هر کدام را می خواهی انتخاب کن

اما هر کدام را برگزیدی مسئول عواقبش خودت هستی،او را ظالم می پندارید،گمان نکنم.

من هم فکر میکردم شما منطقی هستید ...

من کی گفتم خدای شما ظالمه؟! کی گفتم باید ما مجبور به عمل شرعی میشدیم؟!

به جای اینکه حرف در دهان ما بزارید و به ما تهمت بزنید پاسخ سوال مارو بدید

آیا شما نسبت به کسی که قصد دارد به اختیار خود به چاه برود به صرف اینکه پند و اندرز لازم را دادید بی تفاوتید و اقدام عملی در کارش نمیکنید؟؟؟!!

اونچه که شما میگید یعنی حق انتخاب دادن...نهایتا یه رفتار عادلانه است
اما با رحمت بی منتها که همیشه ادعاشو داریم سازگار نیست.


ندیدم یه نفر توی این بحثا بدون تعصب و عینک بیاد جلو
ندیدم

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۱۷, ۲۳:۵۳
این مسایل برای من اینگونه توجیه میشود که نهایتا هرچی که هست... ظلم و تبعیض
مسولش خداست...اگر او نبود ظلمی هم نبود...اوست که اختیار داده...اوست که مارو حریص و طمع کار آفریده...بله عقل هم داده اما اوست که میل به عدم اطاعت از عقل را هم داده...

من از شما سوال میکنم چه کسی مقصودش از گناه جهنمی شدنه؟؟
هیچکس
مگر نه اینکه امام معصوم گناه نمیکند چون بدی آن را به عینه میبیند

من از شما میپرسم میل به ظلم از کجا آمده؟ از غیر خدا اومده؟مگه غیر خدا هم داریم؟
ببینم اگر شمر نبود این همه آدم به خاطر گریه بر او حضرت حسین بهشتی میشدند؟
نمیگم پس شمر خوبه نه
میخوام بگم اصل این تضاد ها برطرف نشدنیه و جبریه
شمر اگه نمیکشت حضرتو یکی دیگه این کارو میکرد

و نهایتا مسولیت هرچیزی با خداست
او اراده نکرده که دنیا پر ظلم نباشد...

و اما اصلی ترین سوال
آیا شما نسبت به کسی که اختیارا دارد خود را به چاه میاندازد بی تفاوت هستید و اقدام عملی نمیکنید و میگویید من بهش گفتم خودش میدونه؟؟!

چه طور ما میتونیم بگیم خدا مهربانترینه اما انسان را به اختیار خودش واگذار کرده باشه
ما برای انسان نمی پسندیم این رفتارو ....چگونه برای خدا بپسندیم؟

مشخصه شما یا زحمت خواندن مطالب را نمیکشید یا به پاسخها دقت نمیکنید. چون مستقیما جوابی را که میدهیم مورد نقد قرار نمیدهید و از این شاخه به آن شاخه میپرید و مرتبا حرفهای خودتان را تکرار میکنید.

در مورد توجیه مسائل حرف بنده این بود اگر شما نمیتوانید وجود این خدا را بپذیرید، وجود آن خدایی که در نظرتان چنان اوصافی دارد هم قابل پذیرش نیست.

امام معصوم هم انسانی مثل ما بوده است با این تفاوت که از آزمایشات بزرگ الهی سربلند بیرون آمده. میفرماید: وان لیس للانسان الا ماسعی... برای انسان هیچ چیزی نخواهد بود جز آن مقداری که خودش تلاش کرده. و نتیجه تلاشش را بزودی خواهد دید (از جمله در مورد امامان معصوم) و سپس جزایش را به نحو کامل دریافت خواهد کرد...


شما فکر میکنید چرا در ادعیه اینقدر از عظمت و هیبت و جلال خداوند و خوف از او صحبت شده ؟ برای اینکه ما اینقدر خدا رو دستکم نگیریم و از خودمان رفع تکلیف نکنیم. چطور است که ما باید از بندگان خدا اینقدر حساب ببریم و کارهایشان را حمل بر عقل و درایت و جذبه اشان بدانیم اما به خدا که میرسیم با احساسی کردن مسئله ی خدایی از انسانهایی که با کمال قصاوت قلب دست به اعمال ننگین میزنند دفاع کنیم؟

عقل ما این خدا و این دین و آیین را میپذیرد و با غیر از آن به مشکل و تناقض برخورد میکند . بر انسانها بیشتر از آنچه که عقلشان درک میکند تکلیفی نیست با توجه به اینکه حجت تمام شده و دلایل و براهین بسیار بر حقانیت دین اسلام بسیار ست اما برای فرمایشات و نظرات حضرتعالی هیچگونه دلیل و مدرکی وجود ندارد بغیر از دلایل که فکر میکنید عقلانی هستند اما جای بحث و بررسی دارند و قابل اعتماد نیستند...

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۸, ۰۰:۰۶
مشخصه شما یا زحمت خواندن مطالب را نمیکشید یا به پاسخها دقت نمیکنید. چون مستقیما جوابی را که میدهیم مورد نقد قرار نمیدهید و از این شاخه به آن شاخه میپرید و مرتبا حرفهای خودتان را تکرار میکنید.

در مورد توجیه مسائل حرف بنده این بود اگر شما نمیتوانید وجود این خدا را بپذیرید، وجود آن خدایی که در نظرتان چنان اوصافی دارد هم قابل پذیرش نیست.

امام معصوم هم انسانی مثل ما بوده است با این تفاوت که از آزمایشات بزرگ الهی سربلند بیرون آمده. میفرماید: وان لیس للانسان الا ماسعی... برای انسان هیچ چیزی نخواهد بود جز آن مقداری که خودش تلاش کرده. و نتیجه تلاشش را بزودی خواهد دید (از جمله در مورد امامان معصوم) و سپس جزایش را به نحو کامل دریافت خواهد کرد...


شما فکر میکنید چرا در ادعیه اینقدر از عظمت و هیبت و جلال خداوند و خوف از او صحبت شده ؟ برای اینکه ما اینقدر خدا رو دستکم نگیریم و از خودمان رفع تکلیف نکنیم. چطور است که ما باید از بندگان خدا اینقدر حساب ببریم و کارهایشان را حمل بر عقل و درایت و جذبه اشان بدانیم اما به خدا که میرسیم با احساسی کردن مسئله ی خدایی از انسانهایی که با کمال قصاوت قلب دست به اعمال ننگین میزنند دفاع کنیم؟

عقل ما این خدا و این دین و آیین را میپذیرد و با غیر از آن به مشکل و تناقض برخورد میکند . بر انسانها بیشتر از آنچه که عقلشان درک میکند تکلیفی نیست با توجه به اینکه حجت تمام شده و دلایل و براهین بسیار بر حقانیت دین اسلام بسیار ست اما برای فرمایشات و نظرات حضرتعالی هیچگونه دلیل و مدرکی وجود ندارد بغیر از دلایل که فکر میکنید عقلانی هستند اما جای بحث و بررسی دارند و قابل اعتماد نیستند...

جواب سوال بنده رو ندادید...

آیا شما نسبت به کسی که به اختیار خود دارد خودکشی میکند..صرف اینکه پند و اندرز لازم را به او دادید..بیتفاوتید ؟! یا اینکه اقدام عملی میکنید

چیزی را که شما نهایتا برای خدای خود ثابت میکنید ...رفتار عادلانه است
اما صفاتی چون رحمت بی منتها و مهربانترین..از سخنان و عقاید شما بدست نمی آید
در حالی که چنین صفاتی رو برای خدا قایلید
پس بی تناقض نیستید

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۱۸, ۰۰:۰۹
ببینم اگر شمر نبود این همه آدم به خاطر گریه بر او حضرت حسین بهشتی میشدند؟

گفته شده که شمر و یزد نیز در آخرت برهان می‌آورند که «اگر ما نبودیم، شما بر امام حسین (ع) گریه نمی‌کردید» و اثر مثبت جنایات آنها (در شیعیان) سبب بهشتی‌ شدن‌شان می‌گردد! پاسخ چیست؟؟

ایکس – شبهه : متأسفانه بسیار دیده شده که عده‌ای [از اقشار مختلف] سعی دارند به هر شکلی که شده، یک جوری یزید و شمر و امثالهم را وارد بهشت کنند. اگر چه بگویند مثلاً پس از چند میلیارد سال عذاب جهنم، بالاخره (عین ثابت) آنها که خوب بوده و دارای قابلیت‌هایی بوده و نشان آن نیز آثار مثبت کرده‌هایشان می‌باشد، پس آن قوه‌ها به فعلیت رسیده و آنان را بهشتی می‌کند؟!

البته در این تلاش بی‌فایده دو منظور تعقیب می‌گردد: یکی از ناحیه‌ی دشمنان اسلام است که می‌خواهند دشمنی عقلی و قلبی مسلمانان و همه‌ی آزاداندیشان عالم را نسبت به جانیان عالم (معاویه، یزد، شمر، هیتلر ... و سایر یزیدیان زمان) تلطیف کنند و جنایات‌شان را توجیه کنند. که البته این هدف حتی در فلسفه‌ی نوین غرب که یزید و شمر نمی‌شناسند نیز دنبال می‌شود. گروه دوم کسانی هستند مطالبی از فلسفه، عرفان، بحث وجود، عین ثابت، ماهیت متغیر و ... را به هم مخلوط کرده و هیچ مثال موجهی نیز به جز تطهیر زوری و به قول معروف لایتچسبک، یزید و شمر به ذهنشان نمی‌رسد. که این هم از کج سلیقگی است.

اما صرف نظر از این که چه کسی این سخنان را گفته، چه منظوری داشته، آیا بیانش پس و پیشی نیز داشته و فقط برای جنجال‌سازی این یک جمله را از او سوتیتر کرده‌اند ... یا نه؟ به اصل مطلب فوق که می‌تواند به عنوان یک سؤال در اذهان مطرح باشد پرداخته و پاسخ ذیل ارائه می‌گردد:

الف – در این که ممکن است یزید، شمر و سایر جنایتکاران عالم، در قیامت چنین احتجاج‌هایی کرده و براهینی برای تبرئه‌ی خود ارائه کنند، شکی نیست. چرا که اهل جهنم، در آن هنگام که نزدیکی جهنم و آتش آن را می‌بینند و می‌فهمند که عذابشان قطعی است، به هر دری می‌زنند و هر بهانه‌ای می‌تراشند تا شاید به گونه‌ای نجات پیدا کرده یا در عذابشان تخفیفی داده شود. تا آنجا که به هم ناسزا می‌گویند، یک دیگر را لعنت می‌کنند، گناه‌شان را به گردن آن یکی می‌اندازند، دست به دامن ملائک می‌شوند (غافر، 46 تا 49) و خلاصه غوغا آن قدر بالا می‌گیرد که از طرف رب‌شان و با عتابی تند به آنها فرمان سکوت در محضر رب جلیل داده می‌شود. چرا که اولاً در محضر ربّ علیم و عادل این توجیهات فایده‌ای ندارد و ثانیاً به آنها گفته می‌شود که از پیش به شما وعید چنین روزی رسیده بود و ثالثاً این نزاع‌ها، احتجاج‌ها و برهان‌های بی‌منطق، هیچ چیزی را تغییر نمی‌دهد:
«قَالَ لَا تخَْتَصِمُواْ لَدَىَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكمُ بِالْوَعِيدِ * مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ وَ مَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ» (ق، 28 و 29)
ترجمه: (خطاب مى‏رسد) نزد من مخاصمه مكنيد كه من قبلاً همه شما را هشدار داده بودم * نزد من هيچ سخنى تبديل نمى‏پذيرند و من نسبت به بندگان، ستمكار نيستم (و اين عذاب مولود عمل خود آنان است.)

پس حتماً شمر و یزید نیز برای نجات از عذاب از این احتجاج‌ها کرده و چنین براهینی اقامه می‌کنند، اما اقامه‌ی هر نوع برهانی که دلیل بر مقبول بودن و پذیرش از سوی قاضی نیست. چه معنایی دارد اگر قاتلی را به دادگاه بیاورند و بپرسند: چرا فلانی را کشتی؟ و او بگوید: خواستم فرزندانش بیشتر متوجه او شوند و برایش گریه کنند و محبت‌شان گُل کند!

ب – چه کسی گفته است که «گریه کردن» یک اصل است و هر کس سبب گریه شد، حتماً کاری نیکی کرده است، اگر چه امام حسین (ع) را بکشد، تا مردم برای او گریه کنند؟!
اگر چه گریه از محبت، فراق و مصیبت‌های وارده به اهل بیت (ع) و هر مظلوم دیگری در جهان سبب توجه قلب، بیداری و نیز وحدت حول محور یک حقیقت و عشق می‌گردد و می‌تواند انگیزه‌ی قدرتمندی برای حرکت گردد (به بیانات امام خمینی ره در خصوصه عزاداری و ملت گریه [1 (http://farsi.khamenei.ir/sahifeh-content?id=15184)] و نیز مباحث مندرج در خصوص عزاداری و گریه [2 (http://www.x-shobhe.com/print.php?sid=2086)] و [3 (http://www.x-shobhe.com/print.php?sid=1506)] و [4 (http://www.x-shobhe.com/print.php?sid=1458)] مراجعه شود)، اما اصل بر رضایت، خشنودی، شادی و نشاط است و نه گریه. در کدام آیه یا حدیثی آمده است که اهل بهشت با دیدن نعمات الهی، انوار رحمت حق، امام حسین و سایر معصومین (ع) یا حتی پیامبر اکرم (ص) گریه می‌کنند؟! بلکه تصریح شده همه شاد، فرحناک و راضی شده و به حمد و تسبیح پروردگارشان می‌پردازند و اساساً بهشت جای حزن، اندوه، نگرانی، ترس، غم، غصه و گریه نیست. اما اهل جهنم همه گریه می‌کنند و محزون هستند. یا ویلنا – یا حسرتا می‌گویند و به سر خود و دیگر اهل جهنم می‌زنند.

اگر ما نیز در دنیا از سوز محبت و فراق و از غم مصیبت‌ها گریه می‌کنیم، برای این است که آن جانیان با این جنایات خود، بهشت دنیوی ما را مبدل به جهنّم کرده‌اند. اگر امامان (ع) را از ما نمی‌گرفتند که این همه بدبختی، ظلم، جنایت، جهل و عقب‌افتادگی نداشتیم و دنیا نیز بهشتی زمینی برای معرفت و عروج بود. منتهی فرق گریه‌ی دنیا از غبن معاصی و خوف یا محبت خدا و هم چنین در فراق و سوز مصیبت‌های اهل بیت (ع)، با گریه‌ی اهل جهنم از درد عذاب این است که چنین گریه‌ای در دنیا می‌تواند آتش احاطه‌ی کرده بر ما را خاموش کند و ما را نجات دهد، اما گریه در جهنم دیگر فایده‌ای ندارد.
ث – و نکته‌ی آخر در این مختصر پاسخ آن که: به قول حضرت علی و امام حسین (ع): «خداوند متعال راجع به بهشت‌اش فریب نمی‌خورد.» در همین دنیا اگر امثال یزید و شمر را به دادگاه بیاورند و چنین براهین و توجیهات خود ارائه کنند، پذیرفته نیست. چه رسد به دادگاه الهی، با داوری که به همه‌ی اسرار نیز آگاه است. به قول حضرت علی (ع): در قیامت «شاهد» خود «داور» است.

دقت شود که حساب و کتاب آخرت که ذره‌ی مثقال در آن محاسبه می‌شود، مانند حساب و کتاب در بقالی و کبابی نیست که بگویند: «دو سیخ کباب داشتی، یک سیخ گوجه، دو تا نون و یک دوغ، پس می‌شود این مبلغ»، تا کسی بتواند بگوید: «اگر یک امام حسین (ع) با 72 نفر کشتم، به جایش صدها میلیون چشم را برای امام حسین (ع) گریاندم»! به او گفته می‌شود که تو غلط کردی.

وانگهی، اعمال بر اساس نیّات ارزش‌گذاری می‌ گردد و نه بر اساس تعداد یا کیلو یا متر! در مقابل چنین احتجاج بی‌منطقی گفته می‌شود: اولاً شما که برای گریاندن مردم امام حسین (ع) را نکشتید، بلکه می‌خواستی او و دینش را محو و نابود کنید! ثانیاً اثر ذاتی کار تو نیز خیر نبود، چرا که حق را با باطل بدل کردید و به قول حضرت فاطمه‌(ع): «چه بد بدلی زدید» و مانع از اسباب رشد و تعالی مردم شدید. و رابعاً این اثر معکوس در دل و جان شیعیان که نه کار تو بود و نه اثر ذاتی کارت، بلکه کار خداوند است که «مکروا مکرالله» است. شما برای تحقق اهدافتان کاری کردید و خدا نتیجه‌اش‌ را معکوس کرد.
«يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ» (الصف، 8)
ترجمه: مى‏خواهند نور خدا را با (پف) دهان‌هايشان خاموش كنند و خدا تمام كننده نور خويش است هر چند كه كافران كراهت داشته باشند.

ج – از همین مباحث معلوم می‌شود که نتیجه‌ی مثبت از نیّت و فعلی شوم و منفی، ربطی به آن جنایتکاران ندارد که بگوییم «معلوم است یک چیزهایی داشتند و این قابلیت یک جا بروز می‌کند.‌ »
پس نه ظلم و جنایت با این حرف‌ها توجیه می‌گردد، نه یزید و شمر با این بهانه‌ها بالاخره دیر یا زود بهشتی می‌شوند و نه در جهنم خدا بسته می‌شود و نه آیات «خلود» قابل ردّ کردن یا توجیه است.
د – قیامت روز بیرون ریختن اسرار و بطون است و آن چه «اصل ثابت» و نیز ماهیت را شکل می‌دهد، «اراده»هاست و نه فقط فیزیک اعمال و یا آثار ندانسته و ناخواسته‌ی آن. لذا از اراده‌ها سؤال می‌شود. اگر چه محقق نشده باشد و یا نتیجه‌ی عمل به آن معکوس باشد. هیتلر اراده کرد که بخشی از جهان را تصاحب کند، اما نشد. و اثرش نیز محکومیت چنین استکباری در اذهان است، که او چنین نخواسته بود – ممکن است دزدی اراده‌ی دزدی یا تروریتستی اراده‌ی ترور کند، اما دستگیر شود، یا یزیدی برای محو اسلام و امام، اراده‌ی قتل امام سیدالشهداء (ع) و یارانش را بنماید، اما موفق نشود. چنان چه فرمود: «اراده‌ی خاموش کردن نور الهی را کرده‌اند» اما نفرمود که موفق شدند و تأکید نمود که هرگز موفق نخواهند شد (الصف، 8).
بهشت جای کسانی است که «اراده»، استکبار، برتری‌خواهی و فساد در زمین را نکرده‌اند، نه هر کسانی که اراده کردند، اما موفق نشدند و یا کارشان نتیجه‌ی معکوس داد:
«تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ» (83)
ترجمه: (آرى) اين خانه آخرت را به كسانى اختصاص مى‏دهيم كه نمى‏خواهند [اراده نمی‌کنند] در زمين برترى نمايند و فساد انگيزى كنند و سرانجام خاص متقين است‏.

منبع (http://www.x-shobhe.com/shobhe/2171.html)

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۸, ۰۰:۱۷
در ضمن جناب صراط..!
این سخن شما که معصوم به اختیار خود معصوم شده کاملا قابل نقض است
در کنار اراده ایی که آنان داشتند عوامل جبری مثل پدر و مادر ویژه بوده که این شرایط برای عموم نبوده
مگر نشنیدید که حضرت علی برای داشتن پسری چون عباس رفت زن شجاع گرفت..

حرف شما وقتی درسته که همه در شرایط یکسان باشند در حالی که نیستند
بله اگر مثلا یک حرام زاده در بزرگی امام معصوم از آب درمیامد حرف شما درست بود
اما اینطور نیست
در معصوم بودن شرایطی وجود داشته که برای همه ممکن نبوده
خلاصه اینکه خدا چنین اراده ایی نکرده که گناه و خطا در عالم نباشد.


جواب پست 135 را هم ندادید

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۱۸, ۰۰:۳۶
جواب سوال بنده رو ندادید...

آیا شما نسبت به کسی که به اختیار خود دارد خودکشی میکند..صرف اینکه پند و اندرز لازم را به او دادید..بیتفاوتید ؟! یا اینکه اقدام عملی میکنید



ممنون که یاداوری کردید. مشخصه که بیتفاوت نیستیم و جلویش را میگیریم اما به هرصورت ممکن است این فرد زمانی فرصت پیدا کند که دور از چشم ما دست به خودکشی بزند. پس خودکشی او یک امر محال نیست. اما درمورد خدا و اینکه در نهایت سلامت عقل انسانها را هدایت کرده و به راه نیامدن و عذابشان مغایرتی با ارحم الراحمین بودن خدا ندارد. این مساله خودش جای بحث دارد.... ارحم لراحمینی خدا فقط در مواردی است که قابلیت عفو و بخشش را داشته باشند... خداوند در کنار ارحم الراحمین بودن اشدالمعاقبین هم هست...

شما یک فردی هستید که بر اساس ادله عقلی به این بحثها رو آورده اید.خب اگر به شما گفته شود خداوند قادر مطلق ، قدرتش بر محالات تعلق نمیگیرد آیا این مساله را میپذیرید؟

اگر به شما گفته شود محال است که خداوند خلاف وعده هایش عمل کند این مساله را عقلانی میدانید یا خیر.

و اگر گفته شود محال است که یک کافر مشمول رحمت الهی شود چون با اعمالش اهداف خلقت را نقض کرده است و طبیعیست که سرانجامش هم با دیگران مغایرت داشته باشد این را مساله را عقلانی نمیدانید؟

شما ادله های دینی ما را قبول نمیکنید و بقول خودتان فقط دنبال اثبات عقلانی هستید. پس لطفا این مساله ارحم الراحمینی خدا را که مربوط به مومنین است و نه کفار کنار بگذارید و بر اساس ادله عقلی پاسخ ما را بدهید..

فعلا با اجازه

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۸, ۰۰:۴۰
گفته شده که شمر و یزد نیز در آخرت برهان می‌آورند که «اگر ما نبودیم، شما بر امام حسین (ع) گریه نمی‌کردید» و اثر مثبت جنایات آنها (در شیعیان) سبب بهشتی‌ شدن‌شان می‌گردد! پاسخ چیست؟؟

ایکس – شبهه : متأسفانه بسیار دیده شده که عده‌ای [از اقشار مختلف] سعی دارند به هر شکلی که شده، یک جوری یزید و شمر و امثالهم را وارد بهشت کنند. اگر چه بگویند مثلاً پس از چند میلیارد سال عذاب جهنم، بالاخره (عین ثابت) آنها که خوب بوده و دارای قابلیت‌هایی بوده و نشان آن نیز آثار مثبت کرده‌هایشان می‌باشد، پس آن قوه‌ها به فعلیت رسیده و آنان را بهشتی می‌کند؟!

البته در این تلاش بی‌فایده دو منظور تعقیب می‌گردد: یکی از ناحیه‌ی دشمنان اسلام است که می‌خواهند دشمنی عقلی و قلبی مسلمانان و همه‌ی آزاداندیشان عالم را نسبت به جانیان عالم (معاویه، یزد، شمر، هیتلر ... و سایر یزیدیان زمان) تلطیف کنند و جنایات‌شان را توجیه کنند. که البته این هدف حتی در فلسفه‌ی نوین غرب که یزید و شمر نمی‌شناسند نیز دنبال می‌شود. گروه دوم کسانی هستند مطالبی از فلسفه، عرفان، بحث وجود، عین ثابت، ماهیت متغیر و ... را به هم مخلوط کرده و هیچ مثال موجهی نیز به جز تطهیر زوری و به قول معروف لایتچسبک، یزید و شمر به ذهنشان نمی‌رسد. که این هم از کج سلیقگی است.

اما صرف نظر از این که چه کسی این سخنان را گفته، چه منظوری داشته، آیا بیانش پس و پیشی نیز داشته و فقط برای جنجال‌سازی این یک جمله را از او سوتیتر کرده‌اند ... یا نه؟ به اصل مطلب فوق که می‌تواند به عنوان یک سؤال در اذهان مطرح باشد پرداخته و پاسخ ذیل ارائه می‌گردد:

الف – در این که ممکن است یزید، شمر و سایر جنایتکاران عالم، در قیامت چنین احتجاج‌هایی کرده و براهینی برای تبرئه‌ی خود ارائه کنند، شکی نیست. چرا که اهل جهنم، در آن هنگام که نزدیکی جهنم و آتش آن را می‌بینند و می‌فهمند که عذابشان قطعی است، به هر دری می‌زنند و هر بهانه‌ای می‌تراشند تا شاید به گونه‌ای نجات پیدا کرده یا در عذابشان تخفیفی داده شود. تا آنجا که به هم ناسزا می‌گویند، یک دیگر را لعنت می‌کنند، گناه‌شان را به گردن آن یکی می‌اندازند، دست به دامن ملائک می‌شوند (غافر، 46 تا 49) و خلاصه غوغا آن قدر بالا می‌گیرد که از طرف رب‌شان و با عتابی تند به آنها فرمان سکوت در محضر رب جلیل داده می‌شود. چرا که اولاً در محضر ربّ علیم و عادل این توجیهات فایده‌ای ندارد و ثانیاً به آنها گفته می‌شود که از پیش به شما وعید چنین روزی رسیده بود و ثالثاً این نزاع‌ها، احتجاج‌ها و برهان‌های بی‌منطق، هیچ چیزی را تغییر نمی‌دهد:
«قَالَ لَا تخَْتَصِمُواْ لَدَىَّ وَ قَدْ قَدَّمْتُ إِلَيْكمُ بِالْوَعِيدِ * مَا يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَىَّ وَ مَا أَنَا بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ» (ق، 28 و 29)
ترجمه: (خطاب مى‏رسد) نزد من مخاصمه مكنيد كه من قبلاً همه شما را هشدار داده بودم * نزد من هيچ سخنى تبديل نمى‏پذيرند و من نسبت به بندگان، ستمكار نيستم (و اين عذاب مولود عمل خود آنان است.)

پس حتماً شمر و یزید نیز برای نجات از عذاب از این احتجاج‌ها کرده و چنین براهینی اقامه می‌کنند، اما اقامه‌ی هر نوع برهانی که دلیل بر مقبول بودن و پذیرش از سوی قاضی نیست. چه معنایی دارد اگر قاتلی را به دادگاه بیاورند و بپرسند: چرا فلانی را کشتی؟ و او بگوید: خواستم فرزندانش بیشتر متوجه او شوند و برایش گریه کنند و محبت‌شان گُل کند!

ب – چه کسی گفته است که «گریه کردن» یک اصل است و هر کس سبب گریه شد، حتماً کاری نیکی کرده است، اگر چه امام حسین (ع) را بکشد، تا مردم برای او گریه کنند؟!
اگر چه گریه از محبت، فراق و مصیبت‌های وارده به اهل بیت (ع) و هر مظلوم دیگری در جهان سبب توجه قلب، بیداری و نیز وحدت حول محور یک حقیقت و عشق می‌گردد و می‌تواند انگیزه‌ی قدرتمندی برای حرکت گردد (به بیانات امام خمینی ره در خصوصه عزاداری و ملت گریه [1 (http://farsi.khamenei.ir/sahifeh-content?id=15184)] و نیز مباحث مندرج در خصوص عزاداری و گریه [2 (http://www.x-shobhe.com/print.php?sid=2086)] و [3 (http://www.x-shobhe.com/print.php?sid=1506)] و [4 (http://www.x-shobhe.com/print.php?sid=1458)] مراجعه شود)، اما اصل بر رضایت، خشنودی، شادی و نشاط است و نه گریه. در کدام آیه یا حدیثی آمده است که اهل بهشت با دیدن نعمات الهی، انوار رحمت حق، امام حسین و سایر معصومین (ع) یا حتی پیامبر اکرم (ص) گریه می‌کنند؟! بلکه تصریح شده همه شاد، فرحناک و راضی شده و به حمد و تسبیح پروردگارشان می‌پردازند و اساساً بهشت جای حزن، اندوه، نگرانی، ترس، غم، غصه و گریه نیست. اما اهل جهنم همه گریه می‌کنند و محزون هستند. یا ویلنا – یا حسرتا می‌گویند و به سر خود و دیگر اهل جهنم می‌زنند.

اگر ما نیز در دنیا از سوز محبت و فراق و از غم مصیبت‌ها گریه می‌کنیم، برای این است که آن جانیان با این جنایات خود، بهشت دنیوی ما را مبدل به جهنّم کرده‌اند. اگر امامان (ع) را از ما نمی‌گرفتند که این همه بدبختی، ظلم، جنایت، جهل و عقب‌افتادگی نداشتیم و دنیا نیز بهشتی زمینی برای معرفت و عروج بود. منتهی فرق گریه‌ی دنیا از غبن معاصی و خوف یا محبت خدا و هم چنین در فراق و سوز مصیبت‌های اهل بیت (ع)، با گریه‌ی اهل جهنم از درد عذاب این است که چنین گریه‌ای در دنیا می‌تواند آتش احاطه‌ی کرده بر ما را خاموش کند و ما را نجات دهد، اما گریه در جهنم دیگر فایده‌ای ندارد.
ث – و نکته‌ی آخر در این مختصر پاسخ آن که: به قول حضرت علی و امام حسین (ع): «خداوند متعال راجع به بهشت‌اش فریب نمی‌خورد.» در همین دنیا اگر امثال یزید و شمر را به دادگاه بیاورند و چنین براهین و توجیهات خود ارائه کنند، پذیرفته نیست. چه رسد به دادگاه الهی، با داوری که به همه‌ی اسرار نیز آگاه است. به قول حضرت علی (ع): در قیامت «شاهد» خود «داور» است.

دقت شود که حساب و کتاب آخرت که ذره‌ی مثقال در آن محاسبه می‌شود، مانند حساب و کتاب در بقالی و کبابی نیست که بگویند: «دو سیخ کباب داشتی، یک سیخ گوجه، دو تا نون و یک دوغ، پس می‌شود این مبلغ»، تا کسی بتواند بگوید: «اگر یک امام حسین (ع) با 72 نفر کشتم، به جایش صدها میلیون چشم را برای امام حسین (ع) گریاندم»! به او گفته می‌شود که تو غلط کردی.

وانگهی، اعمال بر اساس نیّات ارزش‌گذاری می‌ گردد و نه بر اساس تعداد یا کیلو یا متر! در مقابل چنین احتجاج بی‌منطقی گفته می‌شود: اولاً شما که برای گریاندن مردم امام حسین (ع) را نکشتید، بلکه می‌خواستی او و دینش را محو و نابود کنید! ثانیاً اثر ذاتی کار تو نیز خیر نبود، چرا که حق را با باطل بدل کردید و به قول حضرت فاطمه‌(ع): «چه بد بدلی زدید» و مانع از اسباب رشد و تعالی مردم شدید. و رابعاً این اثر معکوس در دل و جان شیعیان که نه کار تو بود و نه اثر ذاتی کارت، بلکه کار خداوند است که «مکروا مکرالله» است. شما برای تحقق اهدافتان کاری کردید و خدا نتیجه‌اش‌ را معکوس کرد.
«يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ» (الصف، 8)
ترجمه: مى‏خواهند نور خدا را با (پف) دهان‌هايشان خاموش كنند و خدا تمام كننده نور خويش است هر چند كه كافران كراهت داشته باشند.

ج – از همین مباحث معلوم می‌شود که نتیجه‌ی مثبت از نیّت و فعلی شوم و منفی، ربطی به آن جنایتکاران ندارد که بگوییم «معلوم است یک چیزهایی داشتند و این قابلیت یک جا بروز می‌کند.‌ »
پس نه ظلم و جنایت با این حرف‌ها توجیه می‌گردد، نه یزید و شمر با این بهانه‌ها بالاخره دیر یا زود بهشتی می‌شوند و نه در جهنم خدا بسته می‌شود و نه آیات «خلود» قابل ردّ کردن یا توجیه است.
د – قیامت روز بیرون ریختن اسرار و بطون است و آن چه «اصل ثابت» و نیز ماهیت را شکل می‌دهد، «اراده»هاست و نه فقط فیزیک اعمال و یا آثار ندانسته و ناخواسته‌ی آن. لذا از اراده‌ها سؤال می‌شود. اگر چه محقق نشده باشد و یا نتیجه‌ی عمل به آن معکوس باشد. هیتلر اراده کرد که بخشی از جهان را تصاحب کند، اما نشد. و اثرش نیز محکومیت چنین استکباری در اذهان است، که او چنین نخواسته بود – ممکن است دزدی اراده‌ی دزدی یا تروریتستی اراده‌ی ترور کند، اما دستگیر شود، یا یزیدی برای محو اسلام و امام، اراده‌ی قتل امام سیدالشهداء (ع) و یارانش را بنماید، اما موفق نشود. چنان چه فرمود: «اراده‌ی خاموش کردن نور الهی را کرده‌اند» اما نفرمود که موفق شدند و تأکید نمود که هرگز موفق نخواهند شد (الصف، 8).
بهشت جای کسانی است که «اراده»، استکبار، برتری‌خواهی و فساد در زمین را نکرده‌اند، نه هر کسانی که اراده کردند، اما موفق نشدند و یا کارشان نتیجه‌ی معکوس داد:
«تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ نَجْعَلُها لِلَّذينَ لا يُريدُونَ عُلُوًّا فِي الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ» (83)
ترجمه: (آرى) اين خانه آخرت را به كسانى اختصاص مى‏دهيم كه نمى‏خواهند [اراده نمی‌کنند] در زمين برترى نمايند و فساد انگيزى كنند و سرانجام خاص متقين است‏.

منبع (http://www.x-shobhe.com/shobhe/2171.html)



اولا اینکه مگر امامان دیگر توانستند کاری کنند؟ که از اون ور بوم آیا مردم بهشتی بشوند یا نشوند
ثانیا بحث اجر گریه فقط مربوط به امام حسین است

لذا اگر امام حسین شهید نمیشد افراد خیلی کمتری بهشتی بودند

ثالثا این مطلب با لعن و کینه از اینان منافاتی ندارد
بگذریم..

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۸, ۰۱:۰۱
ممنون که یاداوری کردید. مشخصه که بیتفاوت نیستیم و جلویش را میگیریم اما به هرصورت ممکن است این فرد زمانی فرصت پیدا کند که دور از چشم ما دست به خودکشی بزند. پس خودکشی او یک امر محال نیست. اما درمورد خدا و اینکه در نهایت سلامت عقل انسانها را هدایت کرده و به راه نیامدن و عذابشان مغایرتی با ارحم الراحمین بودن خدا ندارد. این مساله خودش جای بحث دارد....

شما یک فردی هستید که بر اساس ادله عقلی به این بحثها رو آورده اید.خب اگر به شما گفته شود خداوند قادر مطلق ، قدرتش بر محالات تعلق نمیگیرد آیا این مساله را میپذیرید؟

اگر به شما گفته شود محال است که خداوند خلاف وعده هایش عمل کند این مساله را عقلانی میدانید یا خیر.

و اگر گفته شود محال است که یک کافر مشمول رحمت الهی شود چون با اعمالش اهداف خلقت را نقض کرده است و طبیعیست که سرانجامش هم با دیگران مغایرت داشته باشد این را مساله را عقلانی نمیدانید؟

ما هر چه ادله دینی میاوریم شما قبول نمیکنید و دنبال اثبات عقلانی هستید. پس لطفا این مساله ارحم الراحمینی خدا را که مربوط به مومنین است و نه کفار کنار بگذارید و بر اساس ادله عقلی پاسخ ما را بدهید..

فعلا با اجازه

من تعجب میکنم؟ بدون اثبات عقلی چگونه صفات خدا را بپذیریم؟!

در مثال مناقشه جایز نیست
اگر شما عقلا میپذیرید که باید عملا جلوی خودکشی اون شخصو گرفت چه دیوانه باشد و چه عاقل..خب این رفتار برای خداوند هم در مورد بندگانش واجب میشود
واین رفتار از سنخ محالات عقلی و تکوینی نیست
و اگر این قیاسات درست نیست پس صفات خداوند چگونه بدست می آید..
خواهشا خلط مبحث نکنید

و در آخر اینکه چه کسی گفته ارحم الراحمینی فقط مربوط به مومنین باید باشه
شما رسما دارید این صفتو مشروط به استعاد میکنید و رسما معناشو ازش میگیرید
و اونو از محبت یه مادر به فرزندش پایین تر میاورید...!

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۱۸, ۰۳:۵۱
به جای اینکه حرف در دهان ما بزارید و به ما تهمت بزنید پاسخ سوال مارو بدید

جناب ملا علی تهمت؟؟؟؟


اونچه که شما میگید یعنی حق انتخاب دادن...نهایتا یه رفتار عادلانه است
اما با رحمت بی منتها که همیشه ادعاشو داریم سازگار نیست.

سنت خداوند بر اساس مهلت است،حلم و بردباری است،انسان تمام عمر دنیائیش را فرصت دارد به شناخت دست یابد

تا لحظه قبل از دیدن جناب عزرائیل فرصت توبه دارد،در تمام عمر با ایات آفاقی و انفسی به او راه می نمایند،گناهانی که از سر نادانی

انجام داده می بخشند،به قدر درکش از او انتظار دارند،گناهانی را که عالما و عامدا انجام داده را هم با توبه می بخشند و فراتر از این

می گویند نا امید نشو:"یا ایها الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من روحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا"

ای کسانی که به خویش ظلم کرده اید از رحمت خدا نا امید نشوید خداوند همه گناهان را می بخشد

حتی بعد از بخشیدن گناه به بنده تائبش می فرماید تو را دوست دارم:"ان الله یحب التوابین"

به این هم اکتفا نمی کند می فرماید همه گناهانت را پاک می کنم و این یعنی اثار گناهان را هم محو می کنم

"کفرنا عنکم سیئاتکم"

باز هم ادامه دارد گناهانت را به حسنات تبدیل می کند:"یا مبدل السیئات بالحسنات بأضعافها" نه تنها مبدل به

حسنات می شود بلکه چندین برابر حسنه محسوب می شود.

خدا حتی گناهانی را که تصمیم می گیری انجام دهی ولی انجام نمی دهی برایت محسوب نمی کند.

تواب صیغه مبالغه است(در عربی) یعنی بسیار توبه پذیر،بسیار.

با همه اینها برزخ را سر راه حیات ابدی انسان می گذارد تا اگر با همه این لطفها و فرصتها انسان راهش را به درستی

در جاده اطاعت طی نکرد،در برزخ جبران شود،انسانی که ایمان دارد اما در ایمان یا اعمالش نقصی است در برزخ پاک می شود

خداوند او را پاک می کند هدایای دنیایی خلفش را از دنیا می پذیرد و به حساب او می گذارد.

اگر کسی از او غیبت کرده یا ازاری در دنیا به او رسانده در عوض اینها قسمت زیادی از گناهانش را حبط می کند،جبران می کند

می دانید جبار یعنی چه؟یعنی جبران کننده،خداوند به هر بهانه ای بندگانش را می بخشد،حتی مجرمترین آنها را.

فقط کسانی مورد بخشش قرار نمی گیرند که بدون توبه از کفر و شرک می میرند.

قران را ملاحظه کنید جلوه های رحمت حق خیلی بیشتر و عمیق تر از اینها است،چیزهایی که گفتم در حد شناخت

ناقص و محدودم و به قدر مجال و حوصله بود.

کاش بیشتر با قران مانوس می شدید،تجربه چیز دیگری است،شاید هم مانوس هستید من نمی دانم!

شاید این سخنان حرفهای کسی باشد که به دنبال حقیقت است و بالاخره آن را خواهد یافت(حتما همینطور است)

چون جنس حرفهای شما شبهه افکنی نیست،امیدوارم با تلاش خودتان به نتیجه برسید.

اویس
۱۳۹۴/۰۴/۱۸, ۰۸:۰۹
سنت خداوند بر اساس مهلت است،حلم و بردباری است،انسان تمام عمر دنیائیش را فرصت دارد به شناخت دست یابد

تا لحظه قبل از دیدن جناب عزرائیل فرصت توبه دارد،در تمام عمر با ایات آفاقی و انفسی به او راه می نمایند،گناهانی که از سر نادانی

انجام داده می بخشند،به قدر درکش از او انتظار دارند،گناهانی را که عالما و عامدا انجام داده را هم با توبه می بخشند و فراتر از این

می گویند نا امید نشو:"یا ایها الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من روحمة الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا"

ای کسانی که به خویش ظلم کرده اید از رحمت خدا نا امید نشوید خداوند همه گناهان را می بخشد

حتی بعد از بخشیدن گناه به بنده تائبش می فرماید تو را دوست دارم:"ان الله یحب التوابین"

به این هم اکتفا نمی کند می فرماید همه گناهانت را پاک می کنم و این یعنی اثار گناهان را هم محو می کنم

"کفرنا عنکم سیئاتکم"

باز هم ادامه دارد گناهانت را به حسنات تبدیل می کند:"یا مبدل السیئات بالحسنات بأضعافها" نه تنها مبدل به

حسنات می شود بلکه چندین برابر حسنه محسوب می شود.

خدا حتی گناهانی را که تصمیم می گیری انجام دهی ولی انجام نمی دهی برایت محسوب نمی کند.

تواب صیغه مبالغه است(در عربی) یعنی بسیار توبه پذیر،بسیار.

با همه اینها برزخ را سر راه حیات ابدی انسان می گذارد تا اگر با همه این لطفها و فرصتها انسان راهش را به درستی

در جاده اطاعت طی نکرد،در برزخ جبران شود،انسانی که ایمان دارد اما در ایمان یا اعمالش نقصی است در برزخ پاک می شود

خداوند او را پاک می کند هدایای دنیایی خلفش را از دنیا می پذیرد و به حساب او می گذارد.

اگر کسی از او غیبت کرده یا ازاری در دنیا به او رسانده در عوض اینها قسمت زیادی از گناهانش را حبط می کند،جبران می کند

می دانید جبار یعنی چه؟یعنی جبران کننده،خداوند به هر بهانه ای بندگانش را می بخشد،حتی مجرمترین آنها را.

فقط کسانی مورد بخشش قرار نمی گیرند که بدون توبه از کفر و شرک می میرند.

قران را ملاحظه کنید جلوه های رحمت حق خیلی بیشتر و عمیق تر از اینها است،چیزهایی که گفتم در حد شناخت

ناقص و محدودم و به قدر مجال و حوصله بود.

کاش بیشتر با قران مانوس می شدید،تجربه چیز دیگری است،شاید هم مانوس هستید من نمی دانم!

شاید این سخنان حرفهای کسی باشد که به دنبال حقیقت است و بالاخره آن را خواهد یافت(حتما همینطور است)

چون جنس حرفهای شما شبهه افکنی نیست،امیدوارم با تلاش خودتان به نتیجه برسید.




این بیان سرکار خانم حبیبه از عطایای حق سبحانه و تعالی به عبد مذنبش اگر چه بسیار شیرین است اما حق آن است که لطف عنایی و رحمت بیکران الهی حق از آنچه سرکار خانم حبیبه در پست مذکور گفتند نیز فراتر است
اقرا وارقه (بخوان و بالا برو)

حبیبه
۱۳۹۴/۰۴/۱۸, ۰۸:۴۱
اما حق آن است که لطف عنایی و رحمت بیکران الهی حق از آنچه سرکار خانم حبیبه در پست مذکور گفتند نیز فراتر است
اقرا وارقه (بخوان و بالا برو)

با سلام و ادب

استاد گرامی اگر عنایت بفرمایید و راجع به این مطلب توضیح بیشتری بدهید متشکر خواهیم شد.

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۱۸, ۱۱:۱۳
چیزی را که شما نهایتا برای خدای خود ثابت میکنید ...رفتار عادلانه است
اما صفاتی چون رحمت بی منتها و مهربانترین..از سخنان و عقاید شما بدست نمی آید
در حالی که چنین صفاتی رو برای خدا قایلید
پس بی تناقض نیستید

با عرض سلام

جناب ملاعلی انسانها را در پیشگاه خدای متعال میتوان به 4 گروه کلی تقسیم کرد:

1- کفار

2- مومنین

3- کسانیکه بهشون دین اسلام نرسیده

4- افرادی که نقص عقل و مشکل روانی دارند و تکلیفی بهشون نیست.

بحث شما پیرامون گروه اول یعنی کفار است و 3 گروه بعد میتوانند مشمول رحمت خداوند قرار بگیرند.

خدای بزرگ فقط واجد صفات جمالیه نیست. دعای جوشن کبیر که در همین شبهای قدر وارد شده را در نظر بگیریم


صد بند است و هر بند هم ده اسم یا صفت (بند ۵۵ مشتمل بر ۱۱ اسم الهی است) خداوند بیان شده است و از این ۱۰۰۱ اسم به نظر می رسد که ۹۹۲ اسم خدا را از موضع رحمت و فضل معرفی می کند.
این مساله بیانگر چه چیزی میتواند باشد؟ اینکه اگر یه دو دو تا چهار تا هم بکنیم شما دارید از 1000 تا آدم بخاطر 100 تاشون خدا و دین اسلام را نقد میکنید. چشمتان را بروی اون 900 نفر دیگر که مورد رحمت خدا قرار میگیرند بسته اید..


در دعای هر شب ماه رمضان یعنی دعای افتتاح می خوانیم که « اللهم انی افتتح الثناء بحمدک و انت مسدد للصواب بمنک و ایقنت انک انت ارحم الراحمین فی موضع العفو و الرحمه و اشد المعاقبین فی موضع النکال و النقمه و اعظم المتجبرین فی موضع الکبریاء و العظمه »

در این فراز از دعا 3 جایگاه برای خداوند تعریف میکند:

1- عفو و رحمت (ارحم الراحمین است)

2- نکال و نقمت (اشدالمعاقبین است)

3- کبریاء و عظمت (اعظم المتجبرین است)

(اصل جبر اصلاح کردن چیزى است با غلبه و قدرت این واژه هنگامى که در مورد خداوند به کار رود بیانگر یکى از صفات بزرگ او است که با نفوذ اراده و کمال قدرت به اصلاح هر فسادى مى‏پردازد)

حال در نظر بگیرید بنده ای در جایگاه کفر و طغیان و سرکشی است. در اینجا نه صفت ارحم الراحمینی خداوند بکار میرود نه صفت اعظم المتجبرین که به اصلاح فساد بپردازد.

این بنده تنها داروی علاجش همان عذاب است ولاغیر. چرا؟ چون با پرهیز نکردن از آنچه که شرع مقدس نهی کرده مریضیهای لاعلاجی را به جسم و روحش وارد کرده است. این شخص نمیتواند لطف و نعمت خدا را هضم کند. مجبور است عواقب سخت و دردناکش را هم به جان بخرد...

اگر فرمایش شما صحیح بود و خداوند باید نسبت به چنین بندگانی ارحم الراحمین باشد پس چرا باید برای زندگی انسانها اینهمه احکام و قوانین وضع کند؟ مشخصه چون خدا که خالق انسان است بهتر میداند چه چیزی برایش مفید است و چه چیزی مضر.

اگر اینهمه نهی میکند اینهمه میترساند دلیلش اینست که برای کسی که از قلمرو خدا بیرون آمده نه جای رحمت و مهربانیی است نه جای جبران و اصلاحی (توجه بفرمایید که اینها نه تنها دلایل دینی که دلایل عقلانی هم هستند. اصولا دین همان عقل است. لطفا اگر ایرادی دارد نقد کنید)

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۱۸, ۱۱:۲۰
من تعجب میکنم؟ بدون اثبات عقلی چگونه صفات خدا را بپذیریم؟!



من هم از شما تعجب میکنم که پس از اینهمه بحث هنوز متوجه نشدید که همه چیز اسلام عقلانی است

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۱۸, ۱۱:۲۵
در ضمن جناب صراط..!
این سخن شما که معصوم به اختیار خود معصوم شده کاملا قابل نقض است
در کنار اراده ایی که آنان داشتند عوامل جبری مثل پدر و مادر ویژه بوده که این شرایط برای عموم نبوده
مگر نشنیدید که حضرت علی برای داشتن پسری چون عباس رفت زن شجاع گرفت..

حرف شما وقتی درسته که همه در شرایط یکسان باشند در حالی که نیستند
بله اگر مثلا یک حرام زاده در بزرگی امام معصوم از آب درمیامد حرف شما درست بود
اما اینطور نیست
در معصوم بودن شرایطی وجود داشته که برای همه ممکن نبوده
خلاصه اینکه خدا چنین اراده ایی نکرده که گناه و خطا در عالم نباشد.

جواب پست 135 را هم ندادید

بحث امامت یک بحث جداگانه ایست بحث شما درمورد خداست. پس اگر اجازه بفرمایید در فرصت دیگری پیگیری شود

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۱۸, ۱۱:۳۶
در مثال مناقشه جایز نیست
اگر شما عقلا میپذیرید که باید عملا جلوی خودکشی اون شخصو گرفت چه دیوانه باشد و چه عاقل..خب این رفتار برای خداوند هم در مورد بندگانش واجب میشود
واین رفتار از سنخ محالات عقلی و تکوینی نیست
و اگر این قیاسات درست نیست پس صفات خداوند چگونه بدست می آید..
خواهشا خلط مبحث نکنید


ما در کجاخلط مبحث کردیم؟ لطفا بیاورید. بالعکس این شمایید که خلط مبحث میکنید. اون خدایی فقط صفت ارحم الراحمین دارد و صفات قهریه ندارد که این دنیا را هم مثل بهشت آفریده باشد که همه در صلح و صفا باشند. پس این شمایید که خلط مبحث میکنید


و در آخر اینکه چه کسی گفته ارحم الراحمینی فقط مربوط به مومنین باید باشه
شما رسما دارید این صفتو مشروط به استعاد میکنید و رسما معناشو ازش میگیرید
و اونو از محبت یه مادر به فرزندش پایین تر میاورید...!

لطفا اول اطلاعاتتون را درمورد اسلام تکمیل کنید بعد وارد این مباحث شوید. هر چیزی که شما از دین برداشت کرده اید صحیح نیست که بتوانید بوسیله آن دین اسلام را نقد کنید.

باتشکر

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۸, ۱۲:۳۳
ما در کجاخلط مبحث کردیم؟ لطفا بیاورید. بالعکس این شمایید که خلط مبحث میکنید. اون خدایی فقط صفت ارحم الراحمین دارد و صفات قهریه ندارد که این دنیا را هم مثل بهشت آفریده باشد که همه در صلح و صفا باشند. پس این شمایید که خلط مبحث میکنید



لطفا اول اطلاعاتتون را درمورد اسلام تکمیل کنید بعد وارد این مباحث شوید. هر چیزی که شما از دین برداشت کرده اید صحیح نیست که بتوانید بوسیله آن دین اسلام را نقد کنید.

باتشکر

بله هر چیزی که من برداشت کرده ام صحیح نیست...به شرط اینکه خلافش ثابت بشه...

چرا شرط بخشیده شدن و شفاعت ،توبه است؟
آخر حرف شما اینه که انسان موجودی است که بهشت و جهنمشو خودش میسازه

Serat
۱۳۹۴/۰۴/۱۸, ۱۴:۳۱
بله هر چیزی که من برداشت کرده ام صحیح نیست...به شرط اینکه خلافش ثابت بشه...

چرا شرط بخشیده شدن و شفاعت ،توبه است؟
آخر حرف شما اینه که انسان موجودی است که بهشت و جهنمشو خودش میسازه

سلام علیکم

قرار نیست خلاف همه حرفهای شما رو بنده ثابت کنم.

شرط بخشیده شدن کفار توبه است. درمورد دیگر گناهان قبلا توضیح داده شد که خدا برای هرکس که بخواهد بدون توبه میبخشاید. اما انسان برای اینکه غرق در گناهان نشود باید توبه کند وگرنه ممکن است مشمول آن کسانی شود که میفرماید تا موقع مرگ مرتکب سیئات میشوند و آنگاه توبه میکنند ولی توبه اشان پذیرفته نیست.

برای چندمین بار عرض میشود اگر مرحمت کنید این بار پاسخ بدهید: آیا از نظر شما بخشش بدون توبه عقلانی است؟ آیا در اینصورت اصل آوردن انسانها به این دنیایی که انواع بلاها و سختیها جزء لاینفک آن است، عبث و بیهوده نیست؟ آیا اینکار حس درنده خویی را در انسانها برنمیانگیزد؟

ضمنا این جواب ما نیست که چه بهشت و جهنم باشد چه نباشد به هرصورت انسان باید پایبند اخلاقیات باشد. چه کسی میتواند این پایبندی بدون هیچ وعده و وعیدی را تضمین کند؟

شاید هم نظرتان اینست که خداوند قادر نبوده این مشکلات دنیوی را از انسانها دفع کند و به جبرانش باید او را ببخشد؟ پس چرا در آخرت میتواند اینکار را بکند؟

درمورد اینکه انسان چه وظیفه ای دارد و خداوند چگونه او را یاری میدهد قدری بحث شد.

خدای متعال همه انسانها را همانطوری که خودشان بخواهند هدایت و یاری میکند. میفرماید:


كُلاًّ نُّمِدُّ هَـؤُلاء وَهَـؤُلاء مِنْ عَطَاء رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاء رَبِّكَ مَحْظُورًا

هر يك از اينان و آنان را (دنياطلب و جويندگان سراى آخرت و نعمت و پاداش آن را) از عطاى پروردگارت مدد مى‏ رسانيم و عطاى پروردگار تو هرگز (از كسى) ممنوع نيست (در دنيا همه نعمت‏هاى معنوى و مادى در اختيار همه بشر از مؤمن و كافر قرار داده شده است)


یعنی خداوند هر دو گروه را در هر راهی که برگزیده اند کمک میکند و عطایش را از کسی دریغ نمیکند. خدا همه انسانها از جمله کفار را امتحان میکند تا درصورتیکه لیاقتش را دارند یاریشان کند...





أَ وَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فی كلِّ عَام مَّرَّةً أَوْ مَرَّتَینِ ثمَّ لا یَتُوبُونَ وَ لا هُمْ یَذَّكرُونَ(126)


آیا نمی بینند که در هر سال یکبار و یا دوبار آزمایش می شوند،آنگاه توبه نمی کنند و متذکر نمیشوند

خب شما میفرمایید بدون توبه ببخشاید. درصورتیکه انسان به این دنیا آمده تا آخرتش را در اینحا بسازد. اگر قرار بود بدون توبه ببخشاید چرا باید انسان را وارد این دنیا میکرد؟ اینکار عبث و بیهوده نیست و آیا از آفریدگار جهان کار عبثی سرمیزند؟

میفرماید: خدا توبه کسانیکه تا لحظه مرگ گناه میکنند و توبه کفار را دم مرگ نمیپذیرد. دلیلش همینست که وقتی چنین شخصی دستش از دنیا کوتاه شد دیگر برای خودش هیچ کاری نمیتواند بکند.

بله انسان درحدی که اختیار و عقل و علم دارد به اعمالش واگزار شده است. حساب انسانهای ناقص العقل هم جداست.

انسان تا حدی که عقلش میرسد وظیفه دارد مواظب اعمال و کردار و گفتارش و تاثیرات آن بر اطرافیانش باشد ...

ما خدایی را قبول داریم که به حساب بندگانی که به بندگان دیگرش ظلم کرده اند برسد. اگر آنها عقلشان ناقص بوده و نباید به اعمالشان واگزار شوند چرا عقل دیگر بندگان ناقص نیست که مرتکب چنین اعمالی نمیشوند

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۹, ۰۰:۰۹
سلام علیکم

قرار نیست خلاف همه حرفهای شما رو بنده ثابت کنم.

شرط بخشیده شدن کفار توبه است. درمورد دیگر گناهان قبلا توضیح داده شد که خدا برای هرکس که بخواهد بدون توبه میبخشاید. اما انسان برای اینکه غرق در گناهان نشود باید توبه کند وگرنه ممکن است مشمول آن کسانی شود که میفرماید تا موقع مرگ مرتکب سیئات میشوند و آنگاه توبه میکنند ولی توبه اشان پذیرفته نیست.

برای چندمین بار عرض میشود اگر مرحمت کنید این بار پاسخ بدهید: آیا از نظر شما بخشش بدون توبه عقلانی است؟ آیا در اینصورت اصل آوردن انسانها به این دنیایی که انواع بلاها و سختیها جزء لاینفک آن است، عبث و بیهوده نیست؟ آیا اینکار حس درنده خویی را در انسانها برنمیانگیزد؟



سلام

بله از نظر من بخشش بدون توبه غیر عقلانی نیست؟
به چند دلیل
1-اگر عقل داشتند احتیاط میکردند و خود را به عذاب ابدی نمی انداختند..
پس عقل نداشتند
با دیوانه و نفهم چه باید کرد؟
با گرگ و حیوانات بعد مرگ چه میکنند...اینان هم همینطور

2-اقتضای سبقه رحمت بی منتهای خداوند اینه که اگرچه اختیار داده اما نهایتا خود شخصا اقدام کند

شما چرا فکر میکنید اگه نهایتا همه بهشتی بشند آفرینش دنیا بیهوده بوده؟؟
چرا فکر میکنید در امتحان حتما باید دوزخ هم باشد؟ وگرنه امتحانی نیست!
دوست دارید حتما یه عده عذاب بکشند
اخر کار هرچی که بشه نحوه وجودی ما و رشد و تعالی ما از همین کانالی که هست باید میبود

و مطلب آخر اینکه تفاوت افراد در آخرت در درجات و میزان قربشان به خداست
و این هم عدالت

راستی مگر حضرت علی بعد از ضربت پیگیر آب و غذای قاتلش نبود؟
خب خدای علی سزاور تر نیست بر این کار...که بعد از قصاص او را در برزخ آب و نان دهد؟!

کار پاکان را قیاس از خود مگیر

غریبه آشنا
۱۳۹۴/۰۴/۱۹, ۰۰:۳۸
یکی از شبهات دیگری که باعث شده بنده آخرت را ضد و متناقض دنیا فهم کنم
بحث حب نفسه
حب نفس و حب الله چگونه قابل جمع اند؟ هر یکی دیگری را نفی میکند
این یعنی اینکه دنیا و آخرت چگونه در یکجا جمع میشوند؟

مثال:
علاقه به مداحی چگونه با اخلاص و اهل بیت دوستی قابل جمعه؟
در حالی که خیلی اولویت ها برای ابراز علاقه هستند که در زمین مانده اند
من واقعا به مداحان نمیتونم بگم محب اهل بیت

اما این تناقض برای《 مطرب جماعت》 وجود نداره چون اینان مداح خودشونن و ادعایی غیر از این ندارند

خلاصه اینکه چه طوری میشه در دنیا بود و از آخرت دم زد؟
چطوری میشه بدون حب نفس مثلا مداح شد و ریا هم نکرد؟

محراب
۱۳۹۴/۰۵/۰۸, ۱۶:۵۱
جمع بندی

سوال

آیا علاقه فطری به دنیا و سختی مرگ به خاطر همین علایق ، تناقض در نظام آفرینش نیست؟
چرا آخرت ضد دنیاست؟

پاسخ

با سلام
عرض ادب و احترام

انسان گرایشی درونی به برخی امورات دنیوی دارد مثل حب مال و حب مقام و حب فرزند و......این امورات به خاطر جاذبه خاص خود انسان را به خودش فرا می خواند و به سبب همین موارد است که انسان ها ازمایش می شوند و انسان خوب از بد تشخیص داده می شود

علاقه انسان به این اموارت در لسان دین هم تقبح شده است و هم ممدوح شمرده شده است.


براي انسان دو دنياست: يکي ممدوح و يکي مذموم. آن چه ممدوح است حصول در اين نشئه که دارالتربية و دارالتحصيل و محلّ تجارت مقامات و اکتساب کمالات و زندگاني سعادتمند ابدي است که بدون ورود در اين جا امکان پذير نيست پس، عالم مُلک، که مظهر جمال و جلال است به این معني مذمتي ندارد؛ و آن چه مذموم است دنياي خود انسان است، به معني وجه قلب به طبيعت و دلبستگي و محبت آن است که آن منشأ تمام مفاسد و خطاهاي قلبي و قالبي است.





قال علي (ع): اَلدُّنْيا دارُ مَمَرٍّ لا دارُ مَقَرٍّ، وَ النّاسُ فيها رَجُلانِ: رَجُلُ باعَ فيها نَفْسَهُ فَأَوْبَقَها وَ رَجُلٌ ابْتاعَ نَفْسَهَ فَأَعْتَقَها.(1)دنيا محل عبور است نه محل ماندن، و مردم در آن دو گروهند: کسي که خود را در دنيا بفروشد دنيا اسيرش مي کند و کسي که خود را در دنيا بخرد، دنيا آزادش مي کند.

قال الله تعالي: قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ اللهِ الَّتي اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّيِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ.(2)بگو چه کسي زينتهايي که خدا براي بندگانش آفريده و همچنين روزيهاي پاکيزه را تحريم کرده است؟
استفاده از دنيا و بهره وري از آن در حدّ معقول، متفاوت است با غرق شدن و غوطه خوردن در آن. دنياي ممدوح دنيايي است که انسان براي کمال خويش يا رفع احتياج خود و خانواده اش تلاش کند، با مشکلات دست و پنجه نرم نمايد، خستگي را به جان بخرد، به تنبلي و سهل انگاري پشت پا زند تا به آن چه خداي متعال آفريده و روزي او قرار داده دست پيدا کند. پس دنيا و هر چه که در آن است بد نيست بلکه نحو استفاده از آن و چگونگي پرداختن به آن موجب مي شود که دنياي ممدوح تبديل به دنياي مذموم شود.

بله بزرگوار
چنین دنیایی ممدوح است و پسندیده ولی دنیایی که انسان باید از ان دوری گزیند و در لسان روایات هم نفی شده است دنیایی است که انسان در ان دنیا نافرمانی خدانماید و غرق در گناه و فساد باشد به دنیا چنان دل ببندد که هنکام ترک این دنیا به فکر مال و ثروت و مقاوم شهوت و....باشد
بله چنین دنیایی از نگاه دین و شریعت مذموم است و انسان در این دنیا غوطه ور در گناه و نافرمانی خداست و این انسان هنگام ترک چنین دنیایی عذاب می کشد و درد می کشد و ناراحت است.

و اما این که پرسیدید:
روی صحبت من با همان علایق و دلبستگی های طبیعی و فطری است
که چرا باعث زجر و سختی در مرگ و برزخند؟

اولاعلایق فی نفسه نمی توانند بعث زجر و سختی و عذاب شوند
از عدل و حکمت الهی به دور است که به صرف محبت و علایقی که خود حضرت بارتعالی در ذات انسان قرار داده است انسان را عذاب نماید یا موجبات سختی ناملایمتی انسان را فراهم نماید.

ثانیا مگر ائمه و پیامبران و در راس ایشان پیامبر اسلام به خانواده خود محبت نداشت
پیامبر حضرت خدیجه(س) را چنان اکرام می کردند و دوست می داشتند که در فراق اش اشک ریختند
به دختر خویش و نوه هایش به شدت عشق می ورزید و هر روز بر درخانه شان اسلام علیکم یا اهل البیت النبوه می فرمودند اولین و اخرین فری که در مسافرت زیارت می نمود حضرت زهرا(س) بود.
امام حسین(ع) به شدت عاشق علی اکبرش بود
و......
تک تک امامان به فرزندان و اهل عیال خویش عشق می ورزیدند چگونه این محبت ها موجب اذیت و سختی انسان می شود ؟؟؟

پی نوشت:
1-نهج البلاغه / حکمت128
2-اعراف/32