PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی عدل الهی بین دو انسان متفاوت از نظر درک و فهم



Reza-D
۱۳۹۳/۰۸/۲۹, ۲۱:۲۷
با سلام
پرسشی بود با این مضمون که ایمان کدام یک از این دو نفر بالاتر است:

1 - کسی که 60 درصد ایمان دارد اما بطور عمیق (با تحقیق و بررسی)

2 - کسی که 80 درصد ایمان دارد اما بطور سطحی (بدون تحقیق و بررسی)

کارشناس عزیز ، استاد "رئوف" در آن تاپیک پاسخ کاملی فرمودند و نتیجه آن شد که شخص اول ایمان بالاتری دارد

اما پرسش دیگری برای من پیش آمد که به نظرم آمد در تاپیک جدید مطرح شود و بیشتر مورد بحث قرار گیرد


((خداوند فرموده که هر کسی را به اندازهء توانش تکلیف میکند))


در مثال بالا ، فرض را اینطور میگیریم که دو نفر ایمان 80 درصدی دارند (مساوی از نظر مقدار)
اما ایمان 80 درصدی نفر اول ، عمیق بوده و با تحقیق و تلاش به دست آمده
و ایمان 80 درصدی نفر دوم ، سطحی بوده و بدون تحقیق و تلاش آنچنانی به دست آمده

1 - اگر ارزش ایمان نفر اول بیشتر است پس باید پاداش بیشتری هم داشته باشد. لذا با توجه به جملهء قرمز رنگِ بالا ، آیا نفر دوم نمیتواند به خدا اعتراض کند که ایمان من در حد توانم بوده و ایمان او نیز در حد توانش ، پس پاداش ما باید مساوی باشد؟ و اینکه چرا به من نیز همان مقدار عقل ندادی تا من هم بتوانم به همان جایگاه برسم؟

2 - اگر پاداش هر دو مساوی باشد ، آن وقت آیا نفر اول نمیتواند به خدا اعتراض کند که اگر قرار بود به هر دوی ما پاداش مساوی بدهی ، پس چرا ما را از نظر میزان عقل متفاوت آفریدی که در نتیجه او (نفر دوم) بدون سختی به ایمان 80 درصدی برسد ، اما من مجبور شوم بسیار بیشتر تلاش کنم تا به همان میزان برسم و آخر سر هم پاداشی مساوی بگیرم؟

با تشکر و سپاس

مدیر ارجاع سوالات
۱۳۹۳/۰۸/۳۰, ۰۸:۱۸
با نام و یاد دوست





http://askdin.com/gallery/images/80/1_11.png









کارشناس بحث: استاد مسلم

مسلم
۱۳۹۳/۰۹/۰۱, ۰۸:۳۳
((خداوند فرموده که هر کسی را به اندازهء توانش تکلیف میکند))

در مثال بالا ، فرض را اینطور میگیریم که دو نفر ایمان 80 درصدی دارند (مساوی از نظر مقدار)
اما ایمان 80 درصدی نفر اول ، عمیق بوده و با تحقیق و تلاش به دست آمده
و ایمان 80 درصدی نفر دوم ، سطحی بوده و بدون تحقیق و تلاش آنچنانی به دست آمده

1 - اگر ارزش ایمان نفر اول بیشتر است پس باید پاداش بیشتری هم داشته باشد. لذا با توجه به جملهء قرمز رنگِ بالا ، آیا نفر دوم نمیتواند به خدا اعتراض کند که ایمان من در حد توانم بوده و ایمان او نیز در حد توانش ، پس پاداش ما باید مساوی باشد؟ و اینکه چرا به من نیز همان مقدار عقل ندادی تا من هم بتوانم به همان جایگاه برسم؟

2 - اگر پاداش هر دو مساوی باشد ، آن وقت آیا نفر اول نمیتواند به خدا اعتراض کند که اگر قرار بود به هر دوی ما پاداش مساوی بدهی ، پس چرا ما را از نظر میزان عقل متفاوت آفریدی که در نتیجه او (نفر دوم) بدون سختی به ایمان 80 درصدی برسد ، اما من مجبور شوم بسیار بیشتر تلاش کنم تا به همان میزان برسم و آخر سر هم پاداشی مساوی بگیرم؟

با تشکر و سپاس

با سلام و تشکر از سوال شما

قبل از پاسخ به این سوال لازم است مقدمه ای کوتاه بیان کنم، ببینید ایمان مثل گندم نیست که چیزی روی آن ریخته شود و درصدش اضافه گردد، بلکه ایمان، تسلیم قلبی است(مجموعه آثار، استاد شهید مطهری، ج1، ص291) که مراتب مختلفی دارد و بعضی بر بعضی برتری دارند(ترجمه المیزان، علامه طباطبایی،ج10، ص130) بنابراین درصد ایمان، یعنی همان عمق ایمان. پس اینکه می فرمایید ایمان نفر دوم80 درصدی بوده و در عین حال سطحی است و بدون تحقیق به دست آمده تناقض است. یا ایمان 80 درصد و عمیق است، یا ایمان سطحی بوده و 80 درصد نیست، این دو با هم جمع نمی شود، چون درصد در مورد ایمان یعنی عمق ایمان.

به عبارت دیگر مراحل و درجات ایمان فقط به عمق آن است، هرچه ایمان انسان قوی تر شود، یعنی بر عمق آن افزوده شده، تا جایی که کسانی که به معاد و بهشت و جهنم اعتقاد سطحی دارند، اگرچه معتقد به بهشت و جهنم ابدی هستند، اما حاضر نیستند جان خود را در راه دین بدهند اما سیدالشهدا(ع) و اصحابش به خاطر عمق ایمانشان اینگونه سختی ها را به جان خریده و با جان و دل، عمق اعتقاد خویش را به رخ عالم کشیدند. تفاوت ایمان سید الشهدا(ع) و ایمان امثال من فقط در عمق است، والا من نیز به وجود همان بهشت و جهنمی که آن حضرت(ع) اعتقاد داشت، اعتقاد دارم، اما عمق ایمان من کجا و عمق ایمان حسین(ع) کجا... این عمق ایمان است که موجب این تفاوت در عمل شده است.
پس اولا با درصد، عمق ایمان نشان داده می شود و ایمان سطحی با ایمان 80 درصد جمع نمی شود، و ثانیا امکان ندارد کسی بدون تحقیق، و تفکر و بدون سیر انفسی(تفکر در نفس خودش) یا آفاقی(تفکر در آفرینش)، ایمان عمیقی پیدا کند، مگر در موارد معدود و استثناء که مورد بحث ما نیست.

فرض درست مسئله
البته این فرض که یکی مثل ابن سینا به خاطر هوش و استعدادش با چند سال تفکر ایمانش به عمق 80 درصد می رسد و شخص دیگری برای رسیدن به ایمان80 درصد باید سال ها تحقیق و تفکر کند، فرض درستی است، پس سوال را روی این فرض می بریم.
اما پاسخ به این فرض

اولا در اعطاء ثواب، اصلا جای اعتراض وجود ندارد، چون خداوند بیش از مقدار عمل آن دو به آنها ثواب خواهد داد، قرآن کریم می فرماید:
«لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ يَزيدَهُمْ مِنْ فَضْلِه‏» (نور-38)
تا خداوند آنان را به بهترين اعمالى كه انجام داده‏اند پاداش دهد، و از فضل خود بر پاداششان بيفزايد.
و بی عدالتی و حق اعتراض در جایی است که حق انسان را به او ندهند، اما خداوند به هر دو بیش از حقشان مزد خواهد داد، در حالی که طلبی از خداوند نداشته اند.اگر شما به یک فقیری 200 تومان دادی و به فقیر بعدی 500 تومان، آیا بی عدالتی کرده اید؟ یقینا خیر، چون طلبی از شما نداشته اند، و تازه همین بخشش شما هم از روی جود و فضل شما بوده است، این اولا.

اما ثانیا اگر ملاک پاداش دادن خداوند صرفا ایمان می بود و به تفاوت توانایی ها و استعداد انسان برای رسیدن به آن کاری نداشت، جای طرح این اشکال می بود، اما قرآن کریم نسبت به امکاناتی که به انسان داده است توقع دارد:
«ُ لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها» (طلاق-7)
خداوند هيچ كس را جز به مقدار توانايى كه به او داده تكليف نمى‏كند.

و پاداش را فقط در گرو تلاش انسان می داند:
«ْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏» (نجم-39)
براى انسان بهره‏اى جز سعى و كوشش او نيست‏.

پس دو نفری که به یک درصد از ایمان رسیده اند، آنگاه ثوابشان برابر خواهد بود که به یک اندازه تلاش کرده باشند ولو نتایج متفاوت باشد، مثلا یکی 60 درصد تلاش کرده و به ایمان 60 درصد رسیده است، و دیگری نیز 60 درصد تلاش کرده اما به ایمان 80 درصد رسیده است، این دو نفر ثواب یکسانی خواهند داشت؛ برای روشن شدن مسئله، مثالی می زنم:

فرض کنید یک انسان ثروتمندی دو ماشین و دو راننده دارد، به راننده اولی ماشین پیکانش را داده و به راننده دومی ماشین تویوتا پرادو را داده است و به آنها گفته من متناسب با امکاناتی که به شما داده ام از شما توقع دارم.
اگر این آقا برای مزد دادن به راننده هایش فقط به نتیجه کار نگاه کند و ببیند مثلا راننده پیکان با سرعت 80 کیلومتر می رود و راننده پرادو 150 کیلومتر، و با این نتیجه به راننده دومی پاداش بیشتری بدهد عادلانه نخواهد بود، اما اگر به متفاوت بودن امکانات توجه نموده، و ملاک پاداش را روی تلاش آنها برد، و نتیجه را دخالت ندهد، کاملا عادلانه پاداش داده است.

مثلا اگر هر کدام از این دو 60درصد پدال گاز را فشار بدهند، پیکان 80 کیلومتر در ساعت می رود و پرادو مثلا 150 کیلومتر، نتیجه تلاش این دو با هم متفاوت است، اما تلاش این دو برابر بوده و در نتیجه پاداش یکسانی خواهند داشت.
خداوند حکیم نیز در هنگام حسابرسی تمام فاکتورها از قبیل توانایی، سختی، تلاش و... را در صدور حکم لحاظ خواهد کرد.

پس دو نفری که هر دو به درجه ایمان 80 درصد رسیده اند، اما با تلاش متفاوت، یکی به خاطر استعداد بالا، خانواده مذهبی، جامعه متدین، و...، اما دومی با استعداد کمتر، و در خانواده بی دین، در جامعه غیر مذهبی، و با سختی و تحمل توهین و جسارت و... به ایمان 80 درصد رسیده است، یقینا پاداش دومی بیشتر خواهد بود.

موفق باشید

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۱, ۱۷:۳۲
قبل از پاسخ به این سوال لازم است مقدمه ای کوتاه بیان کنم، ببینید ایمان مثل گندم نیست که چیزی روی آن ریخته شود و درصدش اضافه گردد، بلکه ایمان، تسلیم قلبی است(مجموعه آثار، استاد شهید مطهری، ج1، ص291) که مراتب مختلفی دارد و بعضی بر بعضی برتری دارند(ترجمه المیزان، علامه طباطبایی،ج10، ص130) بنابراین درصد ایمان، یعنی همان عمق ایمان. پس اینکه می فرمایید ایمان نفر دوم80 درصدی بوده و در عین حال سطحی است و بدون تحقیق به دست آمده تناقض است. یا ایمان 80 درصد و عمیق است، یا ایمان سطحی بوده و 80 درصد نیست، این دو با هم جمع نمی شود، چون درصد در مورد ایمان یعنی عمق ایمان.

به عبارت دیگر مراحل و درجات ایمان فقط به عمق آن است، هرچه ایمان انسان قوی تر شود، یعنی بر عمق آن افزوده شده، تا جایی که کسانی که به معاد و بهشت و جهنم اعتقاد سطحی دارند، اگرچه معتقد به بهشت و جهنم ابدی هستند، اما حاضر نیستند جان خود را در راه دین بدهند اما سیدالشهدا(ع) و اصحابش به خاطر عمق ایمانشان اینگونه سختی ها را به جان خریده و با جان و دل، عمق اعتقاد خویش را به رخ عالم کشیدند. تفاوت ایمان سید الشهدا(ع) و ایمان امثال من فقط در عمق است، والا من نیز به وجود همان بهشت و جهنمی که آن حضرت(ع) اعتقاد داشت، اعتقاد دارم، اما عمق ایمان من کجا و عمق ایمان حسین(ع) کجا... این عمق ایمان است که موجب این تفاوت در عمل شده است.
پس اولا با درصد، عمق ایمان نشان داده می شود و ایمان سطحی با ایمان 80 درصد جمع نمی شود، و ثانیا امکان ندارد کسی بدون تحقیق، و تفکر و بدون سیر انفسی(تفکر در نفس خودش) یا آفاقی(تفکر در آفرینش)، ایمان عمیقی پیدا کند، مگر در موارد معدود و استثناء که مورد بحث ما نیست.

سلام و ادب

پیرو سخنان شما سوالی دیگر مطرح می شود

حتما دیده اید جوانان پر شورو حالی که ایمانشان به شهادت و رفتن به بهشت انقدر زیاد بود که روی مین می رفتند
و مشخص است از سن و سالشان که ایمانشان را با تحقیق بدست نیاورده اند بلکه به صورت سطحی و با شورو جوانی به ان ایمان رسیده اند

فرض کنید ایمان این فرد مثلا هشتاد درصد است
و ایمان فرد دیگری که درحال تحقیق و مطاعه است پنجاه درصد باشد ( همان عمق ) ایمان
ارزش کدام ایمان در نزد خدا بالاتر است ؟

با تشکر

مسلم
۱۳۹۳/۰۹/۰۲, ۰۵:۳۸
سلام و ادب

پیرو سخنان شما سوالی دیگر مطرح می شود

حتما دیده اید جوانان پر شورو حالی که ایمانشان به شهادت و رفتن به بهشت انقدر زیاد بود که روی مین می رفتند
و مشخص است از سن و سالشان که ایمانشان را با تحقیق بدست نیاورده اند بلکه به صورت سطحی و با شورو جوانی به ان ایمان رسیده اند

فرض کنید ایمان این فرد مثلا هشتاد درصد است
و ایمان فرد دیگری که درحال تحقیق و مطاعه است پنجاه درصد باشد ( همان عمق ) ایمان
ارزش کدام ایمان در نزد خدا بالاتر است ؟

با تشکر

با سلام و احترام

ببینید همان طور که تحقیق و مطالعه موجب تقویت ایمان می شود، عمل و عبادت هم روی ایمان تاثیر دارد، اما چون استارتر تاپیک تحقیق و بررسی را برای تحقق ایمان مثال زده بود، من هم به همان اشاره کردم، اما روشن است که عمل و عبادت نیز مانند تحقیق در عمق ایمان انسان تاثیر می گذارند، تا جایی که اعمال زشت و گناه می تواند انسان را به کفر بکشاند، قرآن کریم در این مورد می فرماید:

«ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُن‏» (روم-10)
سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن را به مسخره گرفتند.
ما در روایات هم از نقش عمل در ازدیاد یا نقص ایمان زیاد داریم مثلا امام صادق(ع) می فرمایند: کسی که به برادر مومنش تهمت بزند ایمانش مانند حل شدن نمک در آب حل می شود(الکافی، شیخ کلینی، ج2، ص170)

یکی از اعمالی که بر ایمان انسان تاثیر عظیمی می گذارد جهاد است، امام علی(ع) میفرمایند:
«أَلَا إِنَّ الْإِيمَانَ‏ بُنِيَ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الْيَقِينِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعَدْلِ‏ وَ الْجِهَاد» (الکافی، ج2، ص50)
آگاه باشید ایمان بر چهار چیز بنا می شود، یقین و صبر و عدل و جهاد.

پس هرگز ایمان بدون تلاش محقق نمی شود، و این تلاش می تواند علمی و تحقیقی باشد یا عملی و عبادی، آن هم عملی مانند جهاد که خداوند در مورد آن می فرماید حتی شنیدن خبر هجوم دشمن موجب تقویت ایمان عده ای میشود:

«الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا‏» (آل عمران-173)
اينها كسانى بودند كه مردم، به آنان گفتند: «مردم [لشكر دشمن‏] براى (حمله به) شما اجتماع كرده‏اند از آنها بترسيد!» اما اين سخن، بر ايمانشان افزود.

س جهاد تاثیر خیلی سریعی در رشد و تقویت ایمان دارد؛ در حقیقت جهاد در راه خدا یکی از سریع ترین مسیرها برای تقویت ایمان است، با توجه به اینکه عزیزترین دارایی انسان، یعنی جان او در معرض خطر قرار می گیرد و موجب می شود که دنیا و مظاهر آن از دل او خارج می شود، به همان ترتیب موجب می شود که محبت و ایمان به خداوند به جای آن محبت های دنیوی می گیرد.
خداوند مجاهدین در راه خودش را صادقین در ایمان خوانده است:

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُون‏»(حجرات-15)
مؤمنان واقعى تنها كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده‏ اند، سپس هرگز شكّ و ترديدى به خود راه نداده و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كرده‏ اند آنها راستگويانند.

پس جوانانی که در جبهه با خوابیدن روی مین معبر باز می کردند اینطور نبوده است که این ایمانشان بدون تلاش و کوشش به دست آمده باشد، اینها اگر در خانه، پای تلویزیون می نشستند و فوتبال می دیدند و تخمه می شکستند:khaneh: هرگز به این مرحله از ایمان نمیرسیدند، آری این ویژگی جهاد در راه خداست که از انسان چنین کوه استواری میسازد.
پس اگر این دو نفری که مثال زدید از نظر سایر توانایی ها یکسان باشند، اما یکی با مطالعه به ایمان 50 درصد رسیده است و دیگری به خاطر حضور در میدان جهاد و راه میانبر به ایمان 80 درصد رسیده است، پاداش دومی بالاتر است، همانطور که قرآن کریم می فرماید:

«لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدينَ دَرَجَةً وَ كُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى‏ وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ عَلَى الْقاعِدينَ أَجْراً عَظيما» (نساء-95)
افراد باايمانى كه بدون بيمارى و ناراحتى، از جهاد بازنشستند، با مجاهدانى كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند، يكسان نيستند! خداوند، مجاهدانى را كه با مال و جان خود جهاد نمودند، بر قاعدان [ترك‏ كنندگان جهاد] برترى مهمّى بخشيده و به هر يك از اين دو گروه (به نسبت اعمال نيكشان) خداوند وعده پاداش نيك داده، و مجاهدان را بر قاعدان، با پاداش عظيمى برترى بخشيده است‏.

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۲, ۰۷:۴۷
پس اینکه می فرمایید ایمان نفر دوم80 درصدی بوده و در عین حال سطحی است و بدون تحقیق به دست آمده تناقض است. یا ایمان 80 درصد و عمیق است، یا ایمان سطحی بوده و 80 درصد نیست، این دو با هم جمع نمی شود، چون درصد در مورد ایمان یعنی عمق ایمان

عرض سلام
ممنون از پاسختون
شايد من كمي بد بيان كردم. مثلاً مرد پيري كه سواد آنچناني هم نداره ، ميگه خدا رو صددرصد قبول دارم (حالا ما ميگيريم 80 درصد براي فرض خودمون). هيچ شكي هم نداره. نمازش هم قضا نميشه :Nishkhand: اما يه آدم با درك و ضريب هوشي بالاتر ، خيلي بيشتر دچار شك و ترديد ميشه چون سوالهاي بيشتري براش پيش مياد (كه براي اون پيرمرد اصلاً پيش نميان). در اين شرايط پيرمرد هيچ شكي به وجود خدا نداره ، اما اون مردِ باهوش ممكنه شك كنه ، پرسش داره و درحال تحقيق هست. حالا درست زماني كه تا 80 درصد ايمانش كامل شده (همون ايمان عميق) ميميره

حالا با توجه به اين توضيحات سوالم رو مجدد ميپرسم. فقط قبلش يك نكته:
شما داريد يك نفر رو ملاك قرار ميديد و عمق ايمان رو با اون ميسنجيد مثلاً امام حسين(ع). بله بنده هم گفتم كه يكي ايمان سطحي داره و يكي ايمان عميق و اين رو به نسبت يكي مثل امام حسين(ع) گفتم ، اما چرا درصد هر دو رو يكي گرفتم؟
به اين دليل كه اون پيرمرد نسبت به ابزارِ عقلي و هوشي كه در اختيار داشته اصلاً سوال براش پيش نميومده كه بخوايم بهش بگيم تو بايد بيشتر تحقيق ميكردي. به عبارتي عمق ايمان اين پيرمرد نسبت به ابزاري كه در اختيار داشته همون 80 هست

پس هر كدوم از اين افراد با توجه به امكاناتي كه بهشون داده شده ميتونن عمق ايمان پيدا كنن
پيرمرد عامي ، با ابزاري كه در اختيار داشته 80 درصد ايمان سطحي داره (كه نسبت به ايمان عميق با ملاك امام حسين(ع) شايد 10 درصد هم نشه)
و مرد باهوش ، با ابزاري كه در اختيار داشته 80 درصد ايمان عميق به دست آورده (كه ميشه 80 درصد ايمان كسي مثل امام حسين(ع) - فرضاً)


حالا سوال:

1 - اگر ملاك اين باشه كه خداوند هر كسي رو به اندازهء توانش تكليف ميكنه و در نتيجه به هر دوي اينها پاداش مساوي داده بشه ، آيا در حق اوني كه تلاش بيشتري كرده ظلم نشده؟

2 - اگر ملاك اين باشه كه به هر كسي نسبت به تلاشش پاداش داده بشه ، آيا به در حق اون پيرمرد عامي ظلم نشده كه اصلاً ابزاري در اختيارش گذاشته نشده كه قرار باشه خدا ازش انتظار تلاش داشته بشه؟

(دقت كرديد اعتراضشون رو حذف كردم :khandeh!: )



پس دو نفری که هر دو به درجه ایمان 80 درصد رسیده اند، اما با تلاش متفاوت، یکی به خاطر استعداد بالا، خانواده مذهبی، جامعه متدین، و...، اما دومی با استعداد کمتر، و در خانواده بی دین، در جامعه غیر مذهبی، و با سختی و تحمل توهین و جسارت و... به ایمان 80 درصد رسیده است، یقینا پاداش دومی بیشتر خواهد بود

دقيقاً اين كه فرموديد شبيه به سوال دوم بنده است. يعني آيا در حق نفر اول ظلم نشده كه شرايط براي دريافت پاداش بيشتر براش فراهم نشده؟

محی الدین
۱۳۹۳/۰۹/۰۲, ۰۹:۳۶
ا سلام
پرسشی بود با این مضمون که ایمان کدام یک از این دو نفر بالاتر است:

1 - کسی که 60 درصد ایمان دارد اما بطور عمیق (با تحقیق و بررسی)

2 - کسی که 80 درصد ایمان دارد اما بطور سطحی (بدون تحقیق و بررسی)

کارشناس عزیز ، استاد "رئوف" در آن تاپیک پاسخ کاملی فرمودند و نتیجه آن شد که شخص اول ایمان بالاتری دارد

اما پرسش دیگری برای من پیش آمد که به نظرم آمد در تاپیک جدید مطرح شود و بیشتر مورد بحث قرار گیرد

((خداوند فرموده که هر کسی را به اندازهء توانش تکلیف میکند))

در مثال بالا ، فرض را اینطور میگیریم که دو نفر ایمان 80 درصدی دارند (مساوی از نظر مقدار)
اما ایمان 80 درصدی نفر اول ، عمیق بوده و با تحقیق و تلاش به دست آمده
و ایمان 80 درصدی نفر دوم ، سطحی بوده و بدون تحقیق و تلاش آنچنانی به دست آمده

1 - اگر ارزش ایمان نفر اول بیشتر است پس باید پاداش بیشتری هم داشته باشد. لذا با توجه به جملهء قرمز رنگِ بالا ، آیا نفر دوم نمیتواند به خدا اعتراض کند که ایمان من در حد توانم بوده و ایمان او نیز در حد توانش ، پس پاداش ما باید مساوی باشد؟ و اینکه چرا به من نیز همان مقدار عقل ندادی تا من هم بتوانم به همان جایگاه برسم؟

2 - اگر پاداش هر دو مساوی باشد ، آن وقت آیا نفر اول نمیتواند به خدا اعتراض کند که اگر قرار بود به هر دوی ما پاداش مساوی بدهی ، پس چرا ما را از نظر میزان عقل متفاوت آفریدی که در نتیجه او (نفر دوم) بدون سختی به ایمان 80 درصدی برسد ، اما من مجبور شوم بسیار بیشتر تلاش کنم تا به همان میزان برسم و آخر سر هم پاداشی مساوی بگیرم؟

با تشکر و سپاس
سلام
این اعتراضات فرضی فقط در این سوی عالم معنا دارد
آن سوی عالم که همه حجابها و پرده ها برداشته میشود و حقایق آشکار می شود زبان اعتراضی وجود ندارد
تفاوت افراد در استعدادها جزء امور ذاتی و در ارتباط قطعی و الزامی با تمام هستی است لذا آنسویگان بدان اعتراض نمی کنند
چون همه آنسویگان منطقی فکر می کنند و می دانند که در خانه باید درب پایینتر از پنجره باشد چون اگر وارونه باشد همه از پنجره درون خانه را می بینند و از درش هم نمی توانند وارد شوند
حساب عالم چنین است تفاوت استعدادها و تواناییها و ... در یک کل بهم پیوسته بزرگ که جایگاه هرچیز و هرکس در آن باید کاملا صحیح و منطقی باشد دیده می شود
و آخر اینکه پاداش هم عین باور و عمل است
یا علیم

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۲, ۰۹:۵۰
سلام
این اعتراضات فرضی فقط در این سوی عالم معنا دارد
آن سوی عالم که همه حجابها و پرده ها برداشته میشود و حقایق آشکار می شود زبان اعتراضی وجود ندارد
تفاوت افراد در استعدادها جزء امور ذاتی و در ارتباط قطعی و الزامی با تمام هستی است لذا آنسویگان بدان اعتراض نمی کنند
چون همه آنسویگان منطقی فکر می کنند و می دانند که در خانه باید درب پایینتر از پنجره باشد چون اگر وارونه باشد همه از پنجره درون خانه را می بینند و از درش هم نمی توانند وارد شوند
حساب عالم چنین است تفاوت استعدادها و تواناییها و ... در یک کل بهم پیوسته بزرگ که جایگاه هرچیز و هرکس در آن باید کاملا صحیح و منطقی باشد دیده می شود
و آخر اینکه پاداش هم عین باور و عمل است
یا علیم


دقيقاً پاسخ همينه كه فرموديد. منم ميخوام به همين برسيم
حساب و كتاب خدا ، خيلي با اون 4 = 2 * 2 كه ما فكر ميكنيم تفاوت داره

ولي اجازه بديد درموردش بحث كنيم (اگر شما هم شركت كنيد خوشحال ميشم)

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۲, ۰۹:۵۱
سلام
این اعتراضات فرضی فقط در این سوی عالم معنا دارد
آن سوی عالم که همه حجابها و پرده ها برداشته میشود و حقایق آشکار می شود زبان اعتراضی وجود ندارد
تفاوت افراد در استعدادها جزء امور ذاتی و در ارتباط قطعی و الزامی با تمام هستی است لذا آنسویگان بدان اعتراض نمی کنند
چون همه آنسویگان منطقی فکر می کنند و می دانند که در خانه باید درب پایینتر از پنجره باشد چون اگر وارونه باشد همه از پنجره درون خانه را می بینند و از درش هم نمی توانند وارد شوند
حساب عالم چنین است تفاوت استعدادها و تواناییها و ... در یک کل بهم پیوسته بزرگ که جایگاه هرچیز و هرکس در آن باید کاملا صحیح و منطقی باشد دیده می شود
و آخر اینکه پاداش هم عین باور و عمل است
یا علیم


سلام
دقيقاً پاسخ همينه كه فرموديد. منم ميخوام به همين برسيم
حساب و كتاب خدا ، خيلي با اون 4 = 2 * 2 كه ما فكر ميكنيم تفاوت داره

ولي اجازه بديد درموردش بحث كنيم (اگر شما هم شركت كنيد خوشحال ميشم)

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۲, ۱۰:۱۱
حساب و كتاب خدا ، خيلي با اون 4 = 2 * 2 كه ما فكر ميكنيم تفاوت داره



سلام علیکم

حساب و کتاب خداوند اینست که ایمان 80 درصد عمیق با ایمان 80 درصد سطحی در یک رتبه قرار دارند چون از هر کسی به اندازه تواناییها و فهمش تکلیف کرده است. ضمنا اون فرد باهوش تکلیفش سنگینتره چون ابزار رسیدن به وجود خدا به راحتی در اختیارش گذاشته شده

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۲, ۱۴:۲۲
با سلام و احترام

ببینید همان طور که تحقیق و مطالعه موجب تقویت ایمان می شود، عمل و عبادت هم روی ایمان تاثیر دارد، اما چون استارتر تاپیک تحقیق و بررسی را برای تحقق ایمان مثال زده بود، من هم به همان اشاره کردم، اما روشن است که عمل و عبادت نیز مانند تحقیق در عمق ایمان انسان تاثیر می گذارند، تا جایی که اعمال زشت و گناه می تواند انسان را به کفر بکشاند، قرآن کریم در این مورد می فرماید:

«ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُن‏» (روم-10)
سپس سرانجام كسانى كه اعمال بد مرتكب شدند به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند و آن را به مسخره گرفتند.
ما در روایات هم از نقش عمل در ازدیاد یا نقص ایمان زیاد داریم مثلا امام صادق(ع) می فرمایند: کسی که به برادر مومنش تهمت بزند ایمانش مانند حل شدن نمک در آب حل می شود(الکافی، شیخ کلینی، ج2، ص170)

یکی از اعمالی که بر ایمان انسان تاثیر عظیمی می گذارد جهاد است، امام علی(ع) میفرمایند:
«أَلَا إِنَّ الْإِيمَانَ‏ بُنِيَ عَلَى أَرْبَعِ دَعَائِمَ عَلَى الْيَقِينِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعَدْلِ‏ وَ الْجِهَاد» (الکافی، ج2، ص50)
آگاه باشید ایمان بر چهار چیز بنا می شود، یقین و صبر و عدل و جهاد.

پس هرگز ایمان بدون تلاش محقق نمی شود، و این تلاش می تواند علمی و تحقیقی باشد یا عملی و عبادی، آن هم عملی مانند جهاد که خداوند در مورد آن می فرماید حتی شنیدن خبر هجوم دشمن موجب تقویت ایمان عده ای میشود:

«الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا‏» (آل عمران-173)
اينها كسانى بودند كه مردم، به آنان گفتند: «مردم [لشكر دشمن‏] براى (حمله به) شما اجتماع كرده‏اند از آنها بترسيد!» اما اين سخن، بر ايمانشان افزود.

س جهاد تاثیر خیلی سریعی در رشد و تقویت ایمان دارد؛ در حقیقت جهاد در راه خدا یکی از سریع ترین مسیرها برای تقویت ایمان است، با توجه به اینکه عزیزترین دارایی انسان، یعنی جان او در معرض خطر قرار می گیرد و موجب می شود که دنیا و مظاهر آن از دل او خارج می شود، به همان ترتیب موجب می شود که محبت و ایمان به خداوند به جای آن محبت های دنیوی می گیرد.
خداوند مجاهدین در راه خودش را صادقین در ایمان خوانده است:

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُون‏»(حجرات-15)
مؤمنان واقعى تنها كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده‏ اند، سپس هرگز شكّ و ترديدى به خود راه نداده و با اموال و جانهاى خود در راه خدا جهاد كرده‏ اند آنها راستگويانند.

پس جوانانی که در جبهه با خوابیدن روی مین معبر باز می کردند اینطور نبوده است که این ایمانشان بدون تلاش و کوشش به دست آمده باشد، اینها اگر در خانه، پای تلویزیون می نشستند و فوتبال می دیدند و تخمه می شکستند هرگز به این مرحله از ایمان نمیرسیدند، آری این ویژگی جهاد در راه خداست که از انسان چنین کوه استواری میسازد.
پس اگر این دو نفری که مثال زدید از نظر سایر توانایی ها یکسان باشند، اما یکی با مطالعه به ایمان 50 درصد رسیده است و دیگری به خاطر حضور در میدان جهاد و راه میانبر به ایمان 80 درصد رسیده است، پاداش دومی بالاتر است، همانطور که قرآن کریم می فرماید:

«لا يَسْتَوِي الْقاعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنينَ غَيْرُ أُولِي الضَّرَرِ وَ الْمُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدينَ دَرَجَةً وَ كُلاًّ وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنى‏ وَ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجاهِدينَ عَلَى الْقاعِدينَ أَجْراً عَظيما» (نساء-95)
افراد باايمانى كه بدون بيمارى و ناراحتى، از جهاد بازنشستند، با مجاهدانى كه در راه خدا با مال و جان خود جهاد كردند، يكسان نيستند! خداوند، مجاهدانى را كه با مال و جان خود جهاد نمودند، بر قاعدان [ترك‏ كنندگان جهاد] برترى مهمّى بخشيده و به هر يك از اين دو گروه (به نسبت اعمال نيكشان) خداوند وعده پاداش نيك داده، و مجاهدان را بر قاعدان، با پاداش عظيمى برترى بخشيده است‏.

عرض سلام و ادب

بزرگوار جواب شما دقیقا برعکس جواب استاد رئوف بود ایشان فرمودند ایمان کسی که با مطالعه و تحقیق به پنجاه درصد رسیده
ارزش بیشتری دارد تا ایمان فردی که با توجه به شرایط دیگه به هشتاد درصد رسیده

حالا واقعا کدام صحیح است ؟:Gig:

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۲, ۱۴:۲۹
دقيقاً پاسخ همينه كه فرموديد. منم ميخوام به همين برسيم
حساب و كتاب خدا ، خيلي با اون 4 = 2 * 2 كه ما فكر ميكنيم تفاوت داره

سلام و عرض ادب

فکر کنم در قران ایه ای وجود دارد که می فرماید بالاترین خوشی بهشتیان این است که از خدا راضی هستند و خدا هم از انان راضی هست

پس میشه نتیجه گرفت خداوند همه این اختلافها رو در دادن پاداش در نظر می گیره
زیرا بهشتیان در بهشت از خدا راضی هستند و هیچ اعتراضی ندارند

فقط می ماند اعتراض جهنمیان !
باید دید ایا جهنمیان هم در این باره می توانند اعتراضی داشته باشند ؟

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۲, ۱۹:۱۵
عرض سلام و ادب
بزرگوار جواب شما دقیقا برعکس جواب استاد رئوف بود ایشان فرمودند ایمان کسی که با مطالعه و تحقیق به پنجاه درصد رسیده
ارزش بیشتری دارد تا ایمان فردی که با توجه به شرایط دیگه به هشتاد درصد رسیده
حالا واقعا کدام صحیح است ؟:Gig:

نه خواهر جوابشون متفاوت نبود. فقط گفتن که تنها راه رسیدن به عمق ایمان دانش و کنکاش نیست و راه های دیگه ای هم وجو داره و به نظرم خیلی قشنگ گفتن (بحث جهاد و تاثیرش در عمق ایمان)

خیلی دلم میخواد در این مورد بحث بشه چون نتایجش خیلی خیلی زیباست

ایشون دقیقاً همون شعری رو توضیح دادن که چند وقت پیش براتون نوشتم:



عاقل همه عمر خود پِیِ پل میگشت

دیوانه به دریا زد و از آب گذشت

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۲, ۱۹:۵۴
نه خواهر جوابشون متفاوت نبود. فقط گفتن که تنها راه رسیدن به عمق ایمان دانش و کنکاش نیست و راه های دیگه ای هم وجو داره و به نظرم خیلی قشنگ گفتن (بحث جهاد و تاثیرش در عمق ایمان)

خیلی دلم میخواد در این مورد بحث بشه چون نتایجش خیلی خیلی زیباست

ایشون دقیقاً همون شعری رو توضیح دادن که چند وقت پیش براتون نوشتم:


عاقل همه عمر خود پِیِ پل میگشت

دیوانه به دریا زد و از آب گذشت

دقت کنید به جواب استاد رئوف



با توجه به مطالبی که عرض شد، ایمان فردی که با تحقیق و بررسی، ایمان آورده است بیشتر است.

موضوعات اصول دین مشخص اند و ادله اثبات آنها نیز در کتب اعتقادی بیان شده است. همچنین لیست فروع دین نیز معلوم است و به نظر نمی رسد که تحقیق در اصول دین مشکلی در این زمینه ایجاد کند.

موفق باشید

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۲, ۲۱:۳۱
با سلام
پرسشی بود با این مضمون که ایمان کدام یک از این دو نفر بالاتر است:

1 - کسی که 60 درصد ایمان دارد اما بطور عمیق (با تحقیق و بررسی)

2 - کسی که 80 درصد ایمان دارد اما بطور سطحی (بدون تحقیق و بررسی)



سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
ایمان ایمان است، از هر راهی که تحصیل شود در خود ایمان و ارزش آن اثری ندارد و همان ایمان هم معیار ارزش‌گذاری و بعد پاداش و جزاست، البته این بیان چندان دقیق نیست، دقیق‌ترش این است که همین را در مورد تقوا بگوییم:
... إِنَّ أَكْرَ‌مَكُمْ عِندَ اللَّـهِ أَتْقَاكُمْ ... [الحجرات، ۱۳]
اهمیتی ندارد که تقوا از چه راهی به دست آمده باشد، تحقیق یا جهاد و عبادت و غیره، زاد و توشه‌ی آخرت که ثروت انسان در آخرت است تقوای اوست، هر که بیشتر داشته باشد داراتر و توانگرتر است و هر که کمتر داشته باشد خاسرتر و مغبون‌تر است، از هر راهی هم که تقوا کسب کرده باشد مهم نیست مهم میزان آن است ... کارکرد تحقیق و غیره در ارزش‌گذاری تقوا نیست بلکه در دوام ایمان است، یعنی هر کسی چه مقدار زاد و توشه با خودش سالم از این دنیا ببرد و در شبهات پایش نلرزد و غیره ...
پس با معیار الهی فقط خود تقواست که مهم است، ولی از دید ما که در مقام عمل هستیم و باید مراقب اموال خودمان هم باشیم تعیین راه هم اهمیت دارد، سرعت و بازدهی کسب تقوا هم اهمیت دارد ...
در عین حال یافتن علم هم فقط از طریق تحقیق نیست و علم اصلش اصلاً نیازی به تحقیق ندارد و اتفاقاً‌ نیاز به خودسازی دارد، کسب علم به کثرت تعلم نیست بلکه علم نوری است که خداوند در دل هر کس که بخواهد می‌اندازد. اهل بیت علیهم‌السلام که راسخون در علم هستند عالمان غیر معلَّم هستند که علمشان از نزد خداوند است و این چیزی از ارزش ایمان و تقوایشان کم نمی‌کند ... و البته بحث مفصل است
اجمالاً اینکه ملاکتان را قرار بدهید تقوا و دیگر روش افزایش آن اهمیتی در ارزش‌گذاری نهایی نخواهد داشت ...
یا علی علیه‌السلام

پس‌نامه:
در مورد بحث‌هایی که انجام داده‌اید یکجا یک خط‌کش برای ایمان قرار داده‌اید و بعد یک عمق‌سنج هم برایش نصب کرده‌آید و گفته‌اید دو نفر که مثلاً هر دو ایمانشان ۸۰٪ است ولی یکی در اثر تحقیق عمق ایمانش بیشتر است، آیا اصلاً چنین تعابیری درست هستند؟ فکر نمی‌کنم! در واقع ملاک تقوا نشان می‌دهد که ارزش‌گذاری انسان‌ها یک سنجش تک‌متغیره است و نیازی به دو متغیر نیست و اگر از دو متغیر استفاده کنید آن دو متغیر از هم مستقل نمی‌باشند، مسأله یک بعدی است، یا طول یا عمق نه هر دو! :ok: اما اگر دوست داشته باشید می‌توانید بحث تقوا را به صورت کاربردی‌تری در مورد افراد متفاوت بررسی کنید، اینکه فردی تحقیق می‌کند و فردی بدون تحقیق می‌پذیرد آیا تقوایشان یکسان خواهد بود یا خیر؟ یعنی امکان دارد یکی بشود یا خیر؟ کسی که به دینی غیر از اسلام معتقد است آیا بهره‌ای از تقوا دارد یا خیر؟ کسی که دین ارثی دارد چه بهره‌ای از تقوا دارد؟ و الی آخر ...

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۲, ۲۱:۵۳
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
ایمان ایمان است، از هر راهی که تحصیل شود در خود ایمان و ارزش آن اثری ندارد و همان ایمان هم معیار ارزش‌گذاری و بعد پاداش و جزاست، البته این بیان چندان دقیق نیست، دقیق‌ترش این است که همین را در مورد تقوا بگوییم:
... إِنَّ أَكْرَ‌مَكُمْ عِندَ اللَّـهِ أَتْقَاكُمْ ... [الحجرات، ۱۳]
اهمیتی ندارد که تقوا از چه راهی به دست آمده باشد، تحقیق یا جهاد و عبادت و غیره، زاد و توشه‌ی آخرت که ثروت انسان در آخرت است تقوای اوست، هر که بیشتر داشته باشد داراتر و توانگرتر است و هر که کمتر داشته باشد خاسرتر و مغبون‌تر است، از هر راهی هم که تقوا کسب کرده باشد مهم نیست مهم میزان آن است ... کارکرد تحقیق و غیره در ارزش‌گذاری تقوا نیست بلکه در دوام ایمان است، یعنی هر کسی چه مقدار زاد و توشه با خودش سالم از این دنیا ببرد و در شبهات پایش نلرزد و غیره ...
پس با معیار الهی فقط خود تقواست که مهم است، ولی از دید ما که در مقام عمل هستیم و باید مراقب اموال خودمان هم باشیم تعیین راه هم اهمیت دارد، سرعت و بازدهی کسب تقوا هم اهمیت دارد ...
در عین حال یافتن علم هم فقط از طریق تحقیق نیست و علم اصلش اصلاً نیازی به تحقیق ندارد و اتفاقاً‌ نیاز به خودسازی دارد، کسب علم به کثرت تعلم نیست بلکه علم نوری است که خداوند در دل هر کس که بخواهد می‌اندازد. اهل بیت علیهم‌السلام که راسخون در علم هستند عالمان غیر معلَّم هستند که علمشان از نزد خداوند است و این چیزی از ارزش ایمان و تقوایشان کم نمی‌کند ... و البته بحث مفصل است
اجمالاً اینکه ملاکتان را قرار بدهید تقوا و دیگر روش افزایش آن اهمیتی در ارزش‌گذاری نهایی نخواهد داشت ...
یا علی علیه‌السلام

سلام علیکم

ببینید یک وقتی شخصی در یک خانواده بسیار مذهبی به دنیا می اید و از همان اول یاد می گیرد نماز بخواند و عبادت کند
و از قضا ذهن کنجکاوی هم ندارد و همه چیز را سر بسته قبول کرده و همچنان که خودتان گفتید این عمل به اعتقادات
در او ایمانی قوی ایجاد می کند مثال این اشخاص دورو بر خودما زیاد است
از جمله خود من افراد زیادی را اینچنین می شناسم

در مقابل شخصی دیگر در یک خانواده غیر مذهبی به دنیا می اید که نماز را هم به او شاید یاد ندهند و از قضا ذهن پرسشگری هم دارد
واضح است که این فرد اگر خواسته باشد ایمان شخص اول را کسب کند باید تحقیق و تلاش زیادی بکند

از عدل خدا بدور نیست که ایمان فرد دوم ارزش بیشتری نسبت به ایمان فرد اول داشته باشد
چون برای رسیدن به این ایمان تلاش بسیار بیشتری کرده است

اگر ایمان هر دو یکسان باشد عدل خدا زیر سوال می رود
و شخص دوم می تواند معترض خدا باشد که چرا در مسیر او این همه سختی وجود داشته در حالیکه شخص اول به راحتی ان ایمان را بدست اورده

محی الدین
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۵:۰۸
حساب و کتاب خداوند اینست که ایمان 80 درصد عمیق با ایمان 80 درصد سطحی در یک رتبه قرار دارند
سلام
هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون
چطور ممکن است مومن عارف در مرتبه مومن غیر عارف باشد
مگر قرآن نفرمود:
لهم ما یشاوون
چطور مومن غیر عارف در مرتبه تنعم به نعمتی باشد که آنرا نمی شناسد ؟
مگر نفرمود :
اوتو به متشابها
تا اشاره فرموده باشد به اینکه هرآنچه آنجا چشیده میشود اوج گرفته همانست که اینجا چشیده لذا مومنی که مسیر چشیدن امور معنوی عالیه را نرفته و نچشیده چه می داند که آن مرتبه چیست تا بچشد ؟
جزاء وفاقا هم همین را می فرماید که پاداش متناسب با عمل ( ظاهری و باطنی ) مومن است
مومنی که غواشی و حجب را اینجا درید و نور حقایق عالیه را چشید چطور در مرتبه مومنی می تواند باشد که آن مقام را نیافته است
روایاتی که بر هم مکانی برخی مومنان عادی با انبیاء و اولیاء می کند به معنای هم مکانی ظاهری است همانطور که جابر با امام صادق ع در این دنیا کنار هم نشستند اما جابر که هیچوقت حقایق جان امام صادق ع را نیافت
من و شما هم ممکن است کنار ولیی از اولیاء بنشینیم اما همان چند دقیقه هم ما آنچه را که او می چشد نمی چشیم
بله ممکن است به تفضل الهی و توجه آن ولی نمی از یم اورا به ما بچشانند اما نم کجا و یم کجا!!!
یا علیم

مسلم
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۵:۳۴
عرض سلام و ادب

بزرگوار جواب شما دقیقا برعکس جواب استاد رئوف بود ایشان فرمودند ایمان کسی که با مطالعه و تحقیق به پنجاه درصد رسیده
ارزش بیشتری دارد تا ایمان فردی که با توجه به شرایط دیگه به هشتاد درصد رسیده

حالا واقعا کدام صحیح است ؟

بنده هم میگویم ایمان استدلالی بر ایمان احساسی برتری دارد، ببینید پایه اول ایمان، استدلالی است، یعنی یکی از ارکان ایمان که موجب بقاء آن می شود تحقیق و علم است، اما آیا صرفا انسان میتواند با علم به مراتب بالای عرفان و ایمان و اطمینان نفس دست یابد؟ ایمان انسان مانند مانند یک ساختمان است که باید پایه و زیر ساخت آن محکم باشد، و استدلالو برهان این کار را انجام می دهد، سپس با عمل باید آن را تقویت کرده و بالا برد، عمل موجب آرامش و قرار نفس می شود؛ و این منافاتی با آنچه که استاد رئوف گفتند ندارد، مطلبی که استاد رئوف فرموده اند در مورد ایمان احساسی است، ایمانی است که بدون پایه باشد، یعنی صرفا تابع جوزدگی و تبعیت تقلیدی و بدون دلیل باشد که هر زمان ممکن است با تغییر جو، یا برخورد با شبهات فرو ریزد.

مسلم
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۶:۴۷
شايد من كمي بد بيان كردم. مثلاً مرد پيري كه سواد آنچناني هم نداره ، ميگه خدا رو صددرصد قبول دارم (حالا ما ميگيريم 80 درصد براي فرض خودمون). هيچ شكي هم نداره. نمازش هم قضا نميشه اما يه آدم با درك و ضريب هوشي بالاتر ، خيلي بيشتر دچار شك و ترديد ميشه چون سوالهاي بيشتري براش پيش مياد (كه براي اون پيرمرد اصلاً پيش نميان). در اين شرايط پيرمرد هيچ شكي به وجود خدا نداره ، اما اون مردِ باهوش ممكنه شك كنه ، پرسش داره و درحال تحقيق هست. حالا درست زماني كه تا 80 درصد ايمانش كامل شده (همون ايمان عميق) ميميره

حالا با توجه به اين توضيحات سوالم رو مجدد ميپرسم. فقط قبلش يك نكته:
شما داريد يك نفر رو ملاك قرار ميديد و عمق ايمان رو با اون ميسنجيد مثلاً امام حسين(ع). بله بنده هم گفتم كه يكي ايمان سطحي داره و يكي ايمان عميق و اين رو به نسبت يكي مثل امام حسين(ع) گفتم ، اما چرا درصد هر دو رو يكي گرفتم؟
به اين دليل كه اون پيرمرد نسبت به ابزارِ عقلي و هوشي كه در اختيار داشته اصلاً سوال براش پيش نميومده كه بخوايم بهش بگيم تو بايد بيشتر تحقيق ميكردي. به عبارتي عمق ايمان اين پيرمرد نسبت به ابزاري كه در اختيار داشته همون 80 هست

پس هر كدوم از اين افراد با توجه به امكاناتي كه بهشون داده شده ميتونن عمق ايمان پيدا كنن
پيرمرد عامي ، با ابزاري كه در اختيار داشته 80 درصد ايمان سطحي داره (كه نسبت به ايمان عميق با ملاك امام حسين(ع) شايد 10 درصد هم نشه)
و مرد باهوش ، با ابزاري كه در اختيار داشته 80 درصد ايمان عميق به دست آورده (كه ميشه 80 درصد ايمان كسي مثل امام حسين(ع) - فرضاً)


حالا سوال:

1 - اگر ملاك اين باشه كه خداوند هر كسي رو به اندازهء توانش تكليف ميكنه و در نتيجه به هر دوي اينها پاداش مساوي داده بشه ، آيا در حق اوني كه تلاش بيشتري كرده ظلم نشده؟

2 - اگر ملاك اين باشه كه به هر كسي نسبت به تلاشش پاداش داده بشه ، آيا به در حق اون پيرمرد عامي ظلم نشده كه اصلاً ابزاري در اختيارش گذاشته نشده كه قرار باشه خدا ازش انتظار تلاش داشته بشه؟

با سلام مجدد
در این خصوص چاره ای نیست که وارد جزئیات بشویم، چون شما درصد ایمان را ثابت لحاظ نمی کنید بلکه می خواهید ایمان هر کس رو متناسب با توان خودش در صد گذاری کنید!
در این فرض باید عرض کنم همانطور که قبلا هم اشاره کردم اولا توقع تلاش متناسب با امکانات هست، و در این راستا ظلمی به بندگان صورت نخواهد گرفت:
«لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ ما آتاها» (طلاق-7)
خداوند هيچ كس را جز به آنچه كه به او داده تكليف نمى‏كند.

مثلا امام باقر(ع) در مورد عقل که یکی از همین امکانات است می فرمایند:
«إِنَّمَا يُدَاقُّ اللَّهُ الْعِبَادَ فِي الْحِسَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِي الدُّنْيَا» (بحار، ج7، ص267)
خداوند متناسب با عقلی که بندگانش داده است در محاسبه آنها دقت به خرج می دهد.

اما نکته ای که هست هر کس پاداش عمل خیر و بد خود را می بیند، و نمی توان با قاطعیت گفت ثواب بندگان در این راستا برابر است، چرا که ملاک های مختلفی در روایات نقل شده است که میزان ثواب را تغییر می دهند، مثلا سلیمان دیلمی وقتی از شخصی که خیلی اهل عبادت است نزد امام صادق(ع) تعریف می کند، امام(ع) می پرسند: عقلش چقدر است؟ او می گوید: نمی دانم؛ سپس حضرت(ع) می فرمایند:
«إِنَّ الثَّوَابَ عَلَى قَدْرِ الْعَقْل‏» (الکافی، شیخ کلینی، ج1، ص12)
به درستی که مقدار ثواب متناسب با اندازه عقل است.

این ملاک های مختلف، سوال رو خیلی دقیق و پیچیده خواهد کرد، و باید تک تک جزئیات بررسی بشه، فرض های مختلفی می تونه داشته باشه، لذا حسابرسی خداوند نیز از عهده و توان ما خارج هست، البته همان طور که قبلا هم عرض کردم ملاک ها را در اختیار داریم، اما در نظر گرفتن تمام این ملاک ها به صورت یکجا و محاسبه عمل فرد برای ذهن محدود ما شاید غیر ممکن باشد، گاهی هر دو به اندازه هم تلاش می کنند اما به خاطر این که راه های مختلفی را انتخاب کرده اند، به نتیجه واحدی نمی رسند، یکی در راه های سریع مثل تحقیق و تفکر و جهاد گام نهاده، اما دیگری با عزلت و ترک تحصیل و چسبیدن به نماز و روزه ظاهری و ... می خواهد ایمانش را تقویت کند.
خب این تغییر مسیرها اختیاری اتفاق افتاده است، این جهل نسبت به حق الناس، جهل نسبت به اهمیت جهاد و نقش آن در تقویت ایمان و... این دو شخصیت رو خیلی از یکدیگر متمایز خواهد کرد

ممکن است پدر و مادری نسبت به آینده فرزند خود بیشتر احساس وظیفه کنند و در انتخاب همسر، مراقبت های دوران بارداری، و... خب طبیعتا فرزندشان دارای استعداد بیشتری خواهد بود، و این برتری ترجیح بی دلیل یا تبعیض نیست.
پس چیزی از ثواب آن انسان معمولی کم نخواهد شد، اما آن انسان با استعدادتر اجر مضاعف دارد، نه اینکه خداوند تبعیض قائل شده باشد، بلکه این مزد مضاعف،حاصل تلاش پدر و مادر، یا اجدادش هست که به او داده شده است، ثمره ای که ممکن است در اثر رعایت ادب و عمل نیک، دقت در انتخاب همسر، و مثلا شیردهی با وضو و لقمه حلال، رعایت خوردنی های تقویت استعداد در بارداری و... لذا بی حساب و کتاب نیست.
البته چنین شخصی در برابر لغزش ها نیز مجازات مضاعفی خواهد داشت، تا کفه ترازو همچنان متعادل بماند.

تمام تلاشهایی که والدین برای تولد و تربیت فرزند صالح، گامی در همین راستاست و اگر قرار باشد ثواب مضاعفی نداشته باشد، آن موقع ظلم و بی عدالتی محسوب میشود.
پس بالاخره بدون حساب و کتاب نیست، زحمتی برای این دارایی کشیده شده است، فقط خود شخص نه...مثل پدر و مادری که برای تعالی فرزندشان بیشتر تلاش کرده اند.

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۷:۲۸
سلام علیکم

ببینید یک وقتی شخصی در یک خانواده بسیار مذهبی به دنیا می اید و از همان اول یاد می گیرد نماز بخواند و عبادت کند
و از قضا ذهن کنجکاوی هم ندارد و همه چیز را سر بسته قبول کرده و همچنان که خودتان گفتید این عمل به اعتقادات
در او ایمانی قوی ایجاد می کند مثال این اشخاص دورو بر خودما زیاد است
از جمله خود من افراد زیادی را اینچنین می شناسم

در مقابل شخصی دیگر در یک خانواده غیر مذهبی به دنیا می اید که نماز را هم به او شاید یاد ندهند و از قضا ذهن پرسشگری هم دارد
واضح است که این فرد اگر خواسته باشد ایمان شخص اول را کسب کند باید تحقیق و تلاش زیادی بکند

از عدل خدا بدور نیست که ایمان فرد دوم ارزش بیشتری نسبت به ایمان فرد اول داشته باشد
چون برای رسیدن به این ایمان تلاش بسیار بیشتری کرده است

اگر ایمان هر دو یکسان باشد عدل خدا زیر سوال می رود
و شخص دوم می تواند معترض خدا باشد که چرا در مسیر او این همه سختی وجود داشته در حالیکه شخص اول به راحتی ان ایمان را بدست اورده



سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،

دو مطلب دارم یکی در تأیید حرفهای گذشته‌ام و یکی در تأیید حرفهای شما،

آیا کودکی که به دنیا می‌آید و همه می‌گویند پاک است و معصوم بهره‌ای از تقوا، توشه‌ی آخرت، دارد؟
وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَىٰ [النجم، ۳۹]

آیا کودکی که در خانواده‌ی مذهبی به دنیا می‌آید بجز فطرت الهی چیز دیگری دارد؟ آیا فطرت الهی همان تقواست؟ خیر! فطرت الهی را همه دارند و کسی هم فطرتش را از دست نمی‌دهد و تبدیل به فطرت دیگری هم نمی‌کند، تنها دسترسی‌اش به آن کم می‌شود وقتی زیر غبار غفلت مخفی شود، اما همه فطرت الهی را دارند حال آنکه همه تقوای الهی ندارند، نتیجه اینکه فطرت الهی همان تقوا نیست و بهره‌ی نوزاد از تقوا در حالت عادی صفر است، بحث ما هم روی استثنائات نیست ... . کودک چه در خانواده‌ی مسلمان به دنیا بیاید و چه کافر، چه معتقد غیر مقید و چه اصلاً مذهبی سفت و سخت، در تمامی این موارد توشه‌ای برای آخرت ندارد، به نظر شما دارد؟ اشتباه می‌کنم؟ اگر اشتباه نمی‌کنم در این صورت این توشه باید کسب شود، خداوند هم در مسیر کسب توشه هر کسی را مطابق استعدادهای ظاهری که او بخشیده است مناسب با نقشش در زندگی دنیایی به همان میزان از او انتظار خواهد داشت و بعد هم در آخرت به تناسب ظرف وجودی‌اش به تناسب عملکردش در دنیا پاداش یا جزا دریافت خواهد کرد، البته ضریب تناسب برای کفار یک است که یعنی اصلاً خود اعمالشان را مجسم می‌بینند ولی برای مؤمنین ضریب تناسب عددی بزرگتر از یک است.
خود سعی برخلاف معنایی که ممکن است ابتدا به ساکن از آن برداشت شود مفهومی نسبی دارد. اگر شما یک وزنه‌ی دو کیلویی را بلند کنید آیا سعی کرده‌اید؟ خیر! ولی اگر یک بچه‌ی ده کیلویی بخواهد این وزنه را بلند کند باید سعی زیادی بکند! شما با امکانات و استعدادها و توانایی خودتان عمل کرده‌اید و او هم با استعدادهای و توانایی‌های خودش، یک نفر که به اندازه‌ی یک نفر دیگر تلاش کند را کسی نمی‌گوید او حتماً سعی کرده است، او باید به اندازه‌ی خودش سعی کرده باشد تا بشود گفت که او سعی کرده است، ظاهر عمل یکی است ولی سعی‌ها متفاوت است، ممکن هم هست که سعی‌ها یکسان باشند و ظاهر اعمال متفاوت باشند، یکی کسب تقوا کند در حین رشد در خانواده‌ای مذهبی و دیگری کسب تقوا کند در حین رشد در خانواده‌ای بی‌دین، سعی در مقابل بزرگی عملی نیست بلکه در مقابل توانایی‌های شخص است.

اگرچه فکر می‌کنم پاسختان را در متمرکز شدن بر روی تقوا به جای ایمان با درجه‌بندی دو سویه می‌توانید بیابید اما با این حال احتمالاً وقتی وارد جزئیات بررسی مثال‌ها شوید از بحث حقیر در بالا کمی فاصله خواهید گرفت چون بحث بالا خام است و هنوز نیاز به تفکر و تعمق دارد. با این وجود به نظر حقیر می‌رسد که از روی بحث بر روی تقوا باید مسیر را دنبال کنید تا به جواب قطعی برسید، بحث روی طول و عمق ایمان حداکثر یک بحث شهودی قابل خدشه را ترتیب می‌دهد، مثل اینکه شما بفرمایید تحقیق کیفیت ایمان را افزایش می‌دهد ولی ایمان ارثی کمیت آن را زیاد کرده است، حال آنکه آن چیزی که در نهایت در ارزش‌گذاری ایمان تأثیر دارد تقواست و نه طول و عرضش، اگر ثابت کردید که مثلاً تقوا همان عمق ایمان است دیگر پاسخ سؤال خود را به صورت بدیهی داده‌اید و آن اینکه ارزش ایمان ارثی صفر است! ولی حقیر فکر نمی‌کنم بتوانید چنان مطلبی را اثبات نمایید، پس بهتر است مفهوم تقوا را بیشتر رویش تحقیق کنید تا پاسخی اصولی‌تر بگیرید. ما هم ازتان یاد می‌گیریم ان شاء الله.
یا علی علیه‌السلام
یا علی علیه‌السلام

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۷:۳۱
سلام و عرض ادب
فکر کنم در قران ایه ای وجود دارد که می فرماید بالاترین خوشی بهشتیان این است که از خدا راضی هستند و خدا هم از انان راضی هست
پس میشه نتیجه گرفت خداوند همه این اختلافها رو در دادن پاداش در نظر می گیره
زیرا بهشتیان در بهشت از خدا راضی هستند و هیچ اعتراضی ندارند
فقط می ماند اعتراض جهنمیان !
باید دید ایا جهنمیان هم در این باره می توانند اعتراضی داشته باشند ؟


جمله اي هست كه به نظرم يك تمثيله براي نشان دادن موضوع. ولي در هر حال جالبه

اينكه:

در قيامت كه پرده ها كنار ميره ، جهنميان هم با اشتياق به سوي جهنم ميرن. چون عمل و نتيجهء عمل تناسب داره و همه به درك اين تناسب ميرسن

حالا شايد اينطور هم نباشه كه مثلاً از جهنم رفتنشون خوشحال بشن ولي معناي جملهء بالا اينه كه ميفهمن كه حق همينه كه داره اجرا ميشه

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۷:۳۴
سلام
هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون
چطور ممکن است مومن عارف در مرتبه مومن غیر عارف باشد
مگر قرآن نفرمود:
لهم ما یشاوون
چطور مومن غیر عارف در مرتبه تنعم به نعمتی باشد که آنرا نمی شناسد ؟
مگر نفرمود :
اوتو به متشابها
تا اشاره فرموده باشد به اینکه هرآنچه آنجا چشیده میشود اوج گرفته همانست که اینجا چشیده لذا مومنی که مسیر چشیدن امور معنوی عالیه را نرفته و نچشیده چه می داند که آن مرتبه چیست تا بچشد ؟
جزاء وفاقا هم همین را می فرماید که پاداش متناسب با عمل ( ظاهری و باطنی ) مومن است
مومنی که غواشی و حجب را اینجا درید و نور حقایق عالیه را چشید چطور در مرتبه مومنی می تواند باشد که آن مقام را نیافته است
روایاتی که بر هم مکانی برخی مومنان عادی با انبیاء و اولیاء می کند به معنای هم مکانی ظاهری است همانطور که جابر با امام صادق ع در این دنیا کنار هم نشستند اما جابر که هیچوقت حقایق جان امام صادق ع را نیافت
من و شما هم ممکن است کنار ولیی از اولیاء بنشینیم اما همان چند دقیقه هم ما آنچه را که او می چشد نمی چشیم
بله ممکن است به تفضل الهی و توجه آن ولی نمی از یم اورا به ما بچشانند اما نم کجا و یم کجا!!!
یا علیم

سلام علیکم برادر عزیزم، و رحمة الله و برکاته،
هم شما درست می‌گویید و هم برخی از فرمایشات دوستان دیگر درست است، اختلاف از اینجاست که در ابتدای تاپیک فرضی محال شده است و آن اینکه بدون معرفت بشود به ایمان‌های بالا هم دست یافت، اگر بحث را به جای ایمان ۶۰٪ و ۸۰٪ روی ایمان ۱۰٪ گذاشته بودند خیلی راحت‌تر می‌شد بحث را ادامه داد. این اشکال از آنجا ناشی شده است که مسأله‌ای یک‌بعدی (تک‌پارامتری: تقوا) را به صورت دو بعدی (دو پارامتری: طول و عمق ایمان) مطرح نموده‌اند و خط‌کش دو بعدی هم کار کردن با آن ساده نخواهد بود خصوصاً که دو بعد آن مستقل نباشند ولی مستقل فرض شده باشند، اینکه نتیجه‌ی بحثشان هم مبهم است و شسته و رفته نیست به همین دلیل است. اگر اشتباه نکنم؟ :Gig:
یا علی علیه‌السلام

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۷:۴۸
جمله اي هست كه به نظرم يك تمثيله براي نشان دادن موضوع. ولي در هر حال جالبه

اينكه:

در قيامت كه پرده ها كنار ميره ، جهنميان هم با اشتياق به سوي جهنم ميرن. چون عمل و نتيجهء عمل تناسب داره و همه به درك اين تناسب ميرسن

حالا شايد اينطور هم نباشه كه مثلاً از جهنم رفتنشون خوشحال بشن ولي معناي جملهء بالا اينه كه ميفهمن كه حق همينه كه داره اجرا ميشه

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
نه برادر این تمثیل حتی در مقام تمثیل هم درست نیست، زیرا جهنم مقام جهل است و در مقام جهل آنها اگر قانع شدند که جهنم مأوایشان خواهد بود هم بخاطر یأسشان از رحمت خداست (یأس از رحمت خداوند بزرگترین کفر و جهل است) و نه بخاطر فهمیدن و پذیرفتن حق، آنها همچنان خود را محق دانسته و تقصیر را به گردن دیگران می‌اندازند و به دنبال مقصر می‌گردند چنانکه از صحبت‌هایشان در جهنم فهمیده می‌شود، حسرت می‌خورند ولی حسرت بدون خودشناسی و خداشناسی، حسرت بهشت را در مقابل جهنم می‌خورند همانطور که حسرت مال بیشتر را در دنیا می‌خوردند نه اینکه حقایق را درک کرده باشند، عقلشان به چشم و گوششان است و از ظاهر فراتر نمی‌رود و در واقع در دورترین موضع از موضع تعقل قرار دارند. آنها نه تنها اشتیاقی به رفتن به جهنم ندارند و ایشان را کشان‌کشان به سمت اتش می‌برند که بارها هم تلاش می‌کنند که از آن فرار کنند مطابق آیات قرآن و روایات وارده. آنها در عذاب خواهند بود.
این فرمایش شما را برخی علما برای ابدی شدن جهنمیان در جهنم (که همین ابدی شدن هم سرش اختلاف است میان برخی از علما) بیان کرده‌اند که ایشان باید با عذاب سنخیت پیدا نمایند تا رحمت خداوند و خلقت جهنمیان توسط خدای حکیم و کریم و رحمان توضیح‌پذیر باشد و البته حقیر هم بر خلاف آن اعتقاد دارم، یعنی ابدی شدن در خود عذاب، یعنی هرگز سنخیتی با آتش یا هر عذاب دیگری که دارند پیدا نخواهند کرد ولی با وجود آن به آن راضی می‌شوند، رضایت به دوری از خدا و مجازات بیشتر چنانکه مطابق روایت امام باقر علیه‌السلام زمانی می‌رسد در جهنم که از ایشان پرسیده می‌شود آیا بر عذابتان بیافزاییم؟ ایشان می‌گویند که اگر بیافزایید به ما ظلمی نشده است، یعنی مشابه همان مطلبی که شما در انتهای فرمایشتان بیان کردید، ولی چنین بیانی مربوط به بخشی از جهنمیان است که قرار است ابدی شوند آن هم بعد از آنکه سایر جهنمیان که ابدی نبودند نجات یافتند، بعد از این حرف ایشان است که دربهای جهنم برای همیشه بسته می‌شوند و خداوند یاد این جهنمیان را از دل تمام خلایق دیگر محو می‌کند و کسی ایشان را یاد نخواهد کرد و به یاد هم نخواهد آورد، گویا نابود شده باشند. اینکه دیگر بر ایشان چه خواهد گذشت خیلی معلوم نیست، البته اینطور هم نیست که همه این روایت را قبول داشته باشند یا همینطور فهمیده باشند، برخی هم به روایتی متمسک می‌شوند که زمانی خواهد رسید که از اعماق جهنم گیاهی سبز جوانه می‌زند، به این معنا که در آن هم زندگی به معنای زنده بودن بعد از زندگی به معنای هلاکت و عذاب آغاز شود و فصل جدیدی از نعمت بر سر جهنمیان گشوده شود که برخی آن را مشابه سنخیت پیدا کردن جهنمیان با عذاب تعبیر کرده‌اند و برخی طور دیگر. باز اگر اشتباه نفهمیده باشم.
یا علی علیه‌السلام

محی الدین
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۷:۵۰
سلام علیکم برادر عزیزم، و رحمة الله و برکاته،
هم شما درست می‌گویید و هم برخی از فرمایشات دوستان دیگر درست است، اختلاف از اینجاست که در ابتدای تاپیک فرضی محال شده است و آن اینکه بدون معرفت بشود به ایمان‌های بالا هم دست یافت، اگر بحث را به جای ایمان ۶۰٪ و ۸۰٪ روی ایمان ۱۰٪ گذاشته بودند خیلی راحت‌تر می‌شد بحث را ادامه داد. این اشکال از آنجا ناشی شده است که مسأله‌ای یک‌بعدی (تک‌پارامتری: تقوا) را به صورت دو بعدی (دو پارامتری: طول و عمق ایمان) مطرح نموده‌اند و خط‌کش دو بعدی هم کار کردن با آن ساده نخواهد بود خصوصاً که دو بعد آن مستقل نباشند ولی مستقل فرض شده باشند، اینکه نتیجه‌ی بحثشان هم مبهم است و شسته و رفته نیست به همین دلیل است. اگر اشتباه نکنم؟
یا علی علیه‌السلام
سلام
بله این اشتباه بود ولی بنده به آن وارد نشدم چون گفتم چه بسا بشود در یک تحلیل عقلی مراتب ایمان را جدا در نظر گرفت وگرنه براساس تصریح روایات ما مراتب اسلام را داریم بعد ایمان بعد تقوی و در تقوی مراتب بسیار است در عین حال برخی روایات موهم یکی بودن مرتبه مومنین عادی با اولیاست مثل روایاتی که از همنشین بهشتی انبیاء سخن می گوید که ما عرض کردیم این هم نشینی هم نشینی در تمام مراتب ظاهری و باطنی نیست
یا علیم

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۸:۱۱
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
نه برادر این تمثیل حتی در مقام تمثیل هم درست نیست، زیرا جهنم مقام جهل است و.....
یا علی علیه‌السلام


سلام
ولي برادر ما درمورد خيلي ها داريم كه حتي لحظهء مرگ (هنوز وارد قيامت نشده) حقايق براشون آشكار ميشه

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۸:۱۹
سلام
ولي برادر ما درمورد خيلي ها داريم كه حتي لحظهء مرگ (هنوز وارد قيامت نشده) حقايق براشون آشكار ميشه

سلام علیکم،
منظورشان از آشکار شدن حقایق عارف شدن ایشان به حقایق عالیه‌ی عالم نیست بلکه ایشان از عالمی که در وجود خودشان ویران کرده بودن و متروک گذارده بودند را می‌بینند که باید از این دنیا دل کنده و به آن وارد شوند، در واقع آن آشکار شدن حقایق به معنای دیدن عاقبت خود است و منزلگاه جدیدشان، چنانکه در قرآن هم آمده است که پرده‌ها از مقابل چشمشان برداشته می‌شود و گفته می‌شود الیوم بصرک الحدید، یعنی امروز چشمت چیزی را می‌بیند که تا کنون از دیدن آن غافل بودی. اگر اشتباه نفهمیده باشم.
یا علی علیه‌السلام

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۸:۲۳
سلام علیکم برادر عزیزم، و رحمة الله و برکاته،
هم شما درست می‌گویید و هم برخی از فرمایشات دوستان دیگر درست است، اختلاف از اینجاست که در ابتدای تاپیک فرضی محال شده است و آن اینکه بدون معرفت بشود به ایمان‌های بالا هم دست یافت، اگر بحث را به جای ایمان ۶۰٪ و ۸۰٪ روی ایمان ۱۰٪ گذاشته بودند خیلی راحت‌تر می‌شد بحث را ادامه داد. این اشکال از آنجا ناشی شده است که مسأله‌ای یک‌بعدی (تک‌پارامتری: تقوا) را به صورت دو بعدی (دو پارامتری: طول و عمق ایمان) مطرح نموده‌اند و خط‌کش دو بعدی هم کار کردن با آن ساده نخواهد بود خصوصاً که دو بعد آن مستقل نباشند ولی مستقل فرض شده باشند، اینکه نتیجه‌ی بحثشان هم مبهم است و شسته و رفته نیست به همین دلیل است. اگر اشتباه نکنم؟
یا علی علیه‌السلام

سلام علیکم

به نظر حقیر ایمان دو بعدیست همان عمق و وسعت ایمان
بعضیها عمق ایمانشان کم ولی وسعت ان زیاد است
شبیهه بیشتر افرادی که ایمان سطحی دارند
و بعضی دیگر ایمانشان عمیق ولی وسعت کمتری دارد

و در کل می توان برایند این دو ایمان را با یک درصد بیان کرد

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۸:۳۰
سلام علیکم
به نظر حقیر ایمان دو بعدیست همان عمق و وسعت ایمان
بعضیها عمق ایمانشان کم ولی وسعت ان زیاد است
شبیهه بیشتر افرادی که ایمان سطحی دارند
و بعضی دیگر ایمانشان عمیق ولی وسعت کمتری دارد
و در کل می توان برایند این دو ایمان را با یک درصد بیان کرد

به نظر من كه چند بُعديه :Nishkhand:




سلام علیکم،
منظورشان از آشکار شدن حقایق عارف شدن ایشان به حقایق عالیه‌ی عالم نیست بلکه ایشان از عالمی که در وجود خودشان ویران کرده بودن و متروک گذارده بودند را می‌بینند که باید از این دنیا دل کنده و به آن وارد شوند، در واقع آن آشکار شدن حقایق به معنای دیدن عاقبت خود است و منزلگاه جدیدشان، چنانکه در قرآن هم آمده است که پرده‌ها از مقابل چشمشان برداشته می‌شود و گفته می‌شود الیوم بصرک الحدید، یعنی امروز چشمت چیزی را می‌بیند که تا کنون از دیدن آن غافل بودی. اگر اشتباه نفهمیده باشم.
یا علی علیه‌السلام


الان دقيق يادم نيست چي بود مطلب. ولي اين كه شما فرموديد نبود. مثلاً اينطور بود كه ولايت علي(ع) براي منكران اون در لحظهء مرگ آشكار ميشه

ترديد دارم كدوم تعريف درسته. چيزي كه من عرض كردم يا اون كه شما فرموديد

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۸:۳۰
سلام علیکم

به نظر حقیر ایمان دو بعدیست همان عمق و وسعت ایمان
بعضیها عمق ایمانشان کم ولی وسعت ان زیاد است
شبیهه بیشتر افرادی که ایمان سطحی دارند
و بعضی دیگر ایمانشان عمیق ولی وسعت کمتری دارد

و در کل می توان برایند این دو ایمان را با یک درصد بیان کرد

سلام علیکم،
ایمان هر چند بعد که داشته باشد مهم نیست مهم این است که مطابق قرآن ملاک برتری تقواست، شما بحثتان جهتش درست نیست، دارید روی ارزش افراد نزد خداوند با معیاری بحث می‌کنید که خداوند فرموده معیار من چیز دیگری است، معلوم است که نتیجه‌ی بحثتان مبهم می‌شود.
این را هم که می‌فرمایید ایمان دو بعد دارد ولی می‌توان برایندشان را با یک درصد بیان کرد یعنی نهایتاً برای شما ایمان یک بعد دارد، مگرنه مسأله‌ی دو بعدی را باید با دو پارامتر اندازه گرفت و چیزی به نام طول صفحه معنا ندارد، اینها مسائلی ساده در Measure theory است، طول را با اندازه‌ی صفر بعدی (تعداد و شمارش) نمی‌توان اندازه گرفت، سطح را با طول نمی‌توان اندازه گرفت، حجم را با سطح نمی‌توان اندازه‌ گرفت و الی آخر. در هر تعداد ابعادی که کار می‌کنیم اندازه‌ی ما هم باید مخصوص همان تعداد ابعاد باشد، مگرنه صرفنظر از اندازه‌ی واقعی و شکل جواب یا صفر (مثل حجم یک خط) خواهد بود و یا بی‌نهایت (مثل طول یک حجم).
یا علی علیه‌السلام

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۸:۳۷
سلام علیکم،
ایمان هر چند بعد که داشته باشد مهم نیست مهم این است که مطابق قرآن ملاک برتری تقواست، شما بحثتان جهتش درست نیست، دارید روی ارزش افراد نزد خداوند با معیاری بحث می‌کنید که خداوند فرموده معیار من چیز دیگری است، معلوم است که نتیجه‌ی بحثتان مبهم می‌شود.
این را هم که می‌فرمایید ایمان دو بعد دارد ولی می‌توان برایندشان را با یک درصد بیان کرد یعنی نهایتاً برای شما ایمان یک بعد دارد، مگرنه مسأله‌ی دو بعدی را باید با دو پارامتر اندازه گرفت و چیزی به نام طول صفحه معنا ندارد، اینها مسائلی ساده در Measure theory است، طول را با اندازه‌ی صفر بعدی (تعداد و شمارش) نمی‌توان اندازه گرفت، سطح را با طول نمی‌توان اندازه گرفت، حجم را با سطح نمی‌توان اندازه‌ گرفت و الی آخر. در هر تعداد ابعادی که کار می‌کنیم اندازه‌ی ما هم باید مخصوص همان تعداد ابعاد باشد، مگرنه صرفنظر از اندازه‌ی واقعی و شکل جواب یا صفر (مثل حجم یک خط) خواهد بود و یا بی‌نهایت (مثل طول یک حجم).
یا علی علیه‌السلام


حاجي خيلي گير الفاظي ها :khandeh!:

اين اعداد و ارقام و نسبت دادن ها فقط براي طرح صورت مسئله هست كه به نظرم منظور ما هم در اين صورت مسئله كاملاً واضحه
حالا شما بجاي درصد چيز ديگه اي بذاريد يا بجاي عمق و سطح معيار ديگه اي در نظر بگيريد. اصل سوال به قوت خودش باقيه

البته درمورد اينكه فرموديد ملاك تقواست و نه ايمان با شما مخالفم چون تقوا حاصل عواملي هست كه مهمترينش ايمانه (شايدم تمام عامل ، ايمان باشه)

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۸:۳۸
سلام علیکم،
ایمان هر چند بعد که داشته باشد مهم نیست مهم این است که مطابق قرآن ملاک برتری تقواست، شما بحثتان جهتش درست نیست، دارید روی ارزش افراد نزد خداوند با معیاری بحث می‌کنید که خداوند فرموده معیار من چیز دیگری است، معلوم است که نتیجه‌ی بحثتان مبهم می‌شود.

سلام

ببینید به نظر من تقوی ارتباط مستقیم با ایمان داره یعنی هرچی ایمان فرد بیشتر باشه تقوای بیشتری داره
و بر عکس
پس در کل میشه به جای کلمه تقوی همان ایمان را گذاشت بدون اینکه در بحث یا نتیجه اون تغییری حاصل بشه




به نظر من كه چند بُعديه

من که فکر می کنم دارید شوخی می کنید
البته از شکلکی هم که گذاشتید مشخصه :ok:

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۸:۴۱
من که فکر می کنم دارید شوخی می کنید
البته از شکلکی هم که گذاشتید مشخصه :ok:

خير كاملاً جدي عرض كردم (البته با چاشني شوخي)

ولي اصراري بهش ندارم چون محل بحث نيست

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۸:۴۵
این را هم که می‌فرمایید ایمان دو بعد دارد ولی می‌توان برایندشان را با یک درصد بیان کرد یعنی نهایتاً برای شما ایمان یک بعد دارد، مگرنه مسأله‌ی دو بعدی را باید با دو پارامتر اندازه گرفت و چیزی به نام طول صفحه معنا ندارد، اینها مسائلی ساده در Measure theory است، طول را با اندازه‌ی صفر بعدی (تعداد و شمارش) نمی‌توان اندازه گرفت، سطح را با طول نمی‌توان اندازه گرفت، حجم را با سطح نمی‌توان اندازه‌ گرفت و الی آخر. در هر تعداد ابعادی که کار می‌کنیم اندازه‌ی ما هم باید مخصوص همان تعداد ابعاد باشد، مگرنه صرفنظر از اندازه‌ی واقعی و شکل جواب یا صفر (مثل حجم یک خط) خواهد بود و یا بی‌نهایت (مثل طول یک حجم).

سلام
منظور من دقیقا اینه
اگر عمق و وسعت ایمان را به دو بردار بتوان نشان داد انگاه برایند ان دو بردار را می توان ایمان فرد در نظر گرفت
و طول این بردار برایند را می توان اندازه ایمان فرد و با درصد بیان کرد

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۸:۵۹
حاجي خيلي گير الفاظي ها :khandeh!:
...
البته درمورد اينكه فرموديد ملاك تقواست و نه ايمان با شما مخالفم چون تقوا حاصل عواملي هست كه مهمترينش ايمانه (شايدم تمام عامل ، ايمان باشه)


سلام علیکم برادر بزرگوارم و رحمة الله و برکاته،
باز مهم نیست که تقوا چه ارتباطی با ایمان داشته باشد مهم این است که ملاک تقواست و شما دارید روی ایمان بحث می‌کنید، لااقل اول روی ارتباط ایمان و تقوا بحث کنید و بعد هر طور که تقوا را تعریف کردید همان تعریف می‌شود خط کش برای سنجش شرافت افراد در نزد خداوند تبارک و تعالی.
یا علی علیه‌السلام

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۹:۰۷
مهم این است که ملاک تقواست


متوجه منظور شما ميشم برادر
پاداش الهي به تقوا داده ميشه و ميزان تقواست و در اينجا مهم نيست كه عامل اين تقوا چه بوده

ولي موضوع اينه كه ما داريم درمورد همون عامل بحث ميكنيم نه خود پاداش

يعني:

سوال اين نيست كه: چرا به يكي پاداش كم داده شده و به ديگري زياد (كه در اين صورت فرمايش شما درست بود)

بلكه سوال اينه: چرا اسبابي كه براي رسيدن به اين پاداش در اختيار بنده ها قرار ميگيره متفاوته و.......

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۹:۰۹
سلام
منظور من دقیقا اینه
اگر عمق و وسعت ایمان را به دو بردار بتوان نشان داد انگاه برایند ان دو بردار را می توان ایمان فرد در نظر گرفت
و طول این بردار برایند را می توان اندازه ایمان فرد و با درصد بیان کرد

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
خوب این خوب است که شما وارد تدقیق کردن بحثتان شدید، ولی در همین قدم اول تمام صحبت‌های قبلی خود را نقض کرده‌اید و این ویژگی یک بحث اصولی است که اگر در مسیر خودش انجام بگیرد با شفافیتی که دارد اشکالات در آن راحت مشخص می‌شود. اینکه می‌فرمایید عمق و وسعت یا طول ایمان را دو بردار می‌گیرید یعنی فرض کرده‌اید فضای ایمان یک فضای برداری است که قاعدتاً درست نیست، یعنی مطابق فرمایشات خودتان که ما هم قبول داریم درست نیست، چون برایند دو بردار به صورت جذر مجموع توان‌های دوم اندازه‌های آن بردار است اگر متعامد باشند (که در بحث عمق و سطح معمول هم همین است)، ولی اگر متعامد نباشند، یعنی مستقل نباشند هم باز تنها زاویه‌ی بین آنها وارد بحث می‌شود و باز تقارن در هر صورت حفظ خواهد شد که این خلافه فرض خود شما و ما و اساتید است که وزن بیشتری را به عمق می‌دهند در مقابل وسعت. با این حساب اینکه تقوا را اندازه‌ی برایند این دو بردار بگیرید درست نیست.
شما باید اول روی ارتباط تقوا با کمیت و کیفیت ایمان بحث کنید و آن را به ثمر برسانید چون ادامه‌ی بحث که ارزش‌گذاری روی انسان‌هاست با خط‌کش تقواست که میسر است، مطابق فرموده‌ی خود خداوند در قرآن، یعنی مطابق با کاتالوگ کارخانه‌ای که انسان محصول ان کارخانه است. در این ارتباط هم همه متفق‌القول هستند که وزن عمق ایمان باید بیشتر باشد، حالا می‌توان بحث کرد که ایا طول ایمان اثری در تقوا دارد؟ یعنی آیا کسی که در خانواده‌ی مذهبی به دنیا آمد و ایمانش ارثی بود آیا لزوماً بهره‌ای از تقوا هم به صورت جبری خواهد داشت؟ آیا اگر داشته باشد واقعاً این درصد از تقوا جبری بوده است یا کسب شده است، مثل اینکه کسی خودش در عالم ذر تمایل به خانواده‌ای مذهبی داشته باشد، اینها همه احتمالاتی هستند که باید در نظر گرفته شوند و نیاز به تحقیق و تفکر بیشتری دارند. حقیر فقط تأکیدم روی این بود که بحثتان را از ایمان و طول و عرض و ارتفاع ایمانی به روی تقوا ببرید، همین، نظر دیگری ندادم و علمش را هم ندارم. :ok::Gol:
یا علی علیه‌السلام

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۹:۱۷
متوجه منظور شما ميشم برادر
پاداش الهي به تقوا داده ميشه و ميزان تقواست و در اينجا مهم نيست كه عامل اين تقوا چه بوده

ولي موضوع اينه كه ما داريم درمورد همون عامل بحث ميكنيم نه خود پاداش

يعني:

سوال اين نيست كه: چرا به يكي پاداش كم داده شده و به ديگري زياد (كه در اين صورت فرمايش شما درست بود)

بلكه سوال اينه: چرا اسبابي كه براي رسيدن به اين پاداش در اختيار بنده ها قرار ميگيره متفاوته و.......


سلام علیکم برادر عزیزم،
شما با همان معیارهایی که داشتید روی ایمان بحث می‌کردید می‌توانید تمرکزتان را روی تقوا بگذارید و به دنبال آیات و روایاتی باشید که روی نحوه‌ی ایجاد تقوا توضیحاتی را داده‌اند، مثلاً عوامل ایجاد و رشد تقوا را مطالعه نمایید و ببینید وضعیت تقوا بین دو فردی که یکی بدون تحقیق متدین شده است و یکی با تحقیق چگونه خواهد بود، یا اینکه وضعیت تقوا در ایمان اکتسابی یا ایمان موروثی چگونه خواهد بود، اینکه آیا موروثی بودن ایمان حتماً به تنهایی (یعنی مستقل از سعی خود شخص) خودش ایجاد تقوا هم خواهد کرد یا نه یک سؤال کلیدی است که شاید پاسخ دادن به آن سخت نباشد ولی پاسخش تقریباً مسیر رسیدن به پاسخ نهایی برای تاپیک را روشن می‌گرداند. بعد حتی ی‌توانید سر کسانی که اصلاً خبر دین به ایشان نرسیده و یا بر دینی غیر از اسلام هستند و غیره هم بپردازید، چون در هر صورت ملاک ارزش‌گذاری انسان تقواست، اینکه تقوا محصول چه عواملی است مطلبی است که باید در این تاپیک روی آن تمرکز شود نه اینکه طول ایمان مهم است و عمق ایمان هم مهم است و حالا نزد خداوند کدام مهم‌تر است، ارتباط ظاهر ایمان با باطن ایمان باید اول با تقوا مشخص شود تا بعد بتوان هر سؤالی در این زمینه را پاسخ داد.
شاید هم حقیر در اشتباهم، شاید هم منظورم را نمی‌توانم خوب بیان کنم.
در هر صورت ان شاء الله در بقیه‌ی بحثتان موفق باشید، حقیر هم ان شاء الله از مطالبتون استفاده می‌کنم، بیشتر از یک کامنت نمی‌خواستم بدهم.
یا علی علیه‌السلام

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۹:۲۶
در هر صورت ان شاء الله در بقیه‌ی بحثتان موفق باشید، حقیر هم ان شاء الله از مطالبتون استفاده می‌کنم، بیشتر از یک کامنت نمی‌خواستم بدهم.
یا علی علیه‌السلام


يعني قابل نميدونيد ديگه؟! رفيق نيمه راه؟!
بنده هم كم از مباحث شما استفاده نكردم. در هر حال توي بحث باشيد خوشحال ميشم

ضمناً همچنان در بحث عمق و اندازهء ايمان با شما برادر عزيزم مخالفم :khandeh!:

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۰۹:۵۵
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
خوب این خوب است که شما وارد تدقیق کردن بحثتان شدید، ولی در همین قدم اول تمام صحبت‌های قبلی خود را نقض کرده‌اید و این ویژگی یک بحث اصولی است که اگر در مسیر خودش انجام بگیرد با شفافیتی که دارد اشکالات در آن راحت مشخص می‌شود. اینکه می‌فرمایید عمق و وسعت یا طول ایمان را دو بردار می‌گیرید یعنی فرض کرده‌اید فضای ایمان یک فضای برداری است که قاعدتاً درست نیست، یعنی مطابق فرمایشات خودتان که ما هم قبول داریم درست نیست، چون برایند دو بردار به صورت جذر مجموع توان‌های دوم اندازه‌های آن بردار است اگر متعامد باشند (که در بحث عمق و سطح معمول هم همین است)، ولی اگر متعامد نباشند، یعنی مستقل نباشند هم باز تنها زاویه‌ی بین آنها وارد بحث می‌شود و باز تقارن در هر صورت حفظ خواهد شد که این خلافه فرض خود شما و ما و اساتید است که وزن بیشتری را به عمق می‌دهند در مقابل وسعت. با این حساب اینکه تقوا را اندازه‌ی برایند این دو بردار بگیرید درست نیست.

سلام

فکر می کنم کلا اشتباه برداشت کرده اید
ببینید دو بردار چه عمود باشند و چه نباشند همیشه یک برایند برداری دارند و هر بردار هم یک طول دارد که فاصله دو نقطه ابتدایی و انتهایی
بردار است
حال نمی دانم شما چرا اشتباه گرفته اید !!!و منظورتان از نقض حرفهای خودم چیست !!!!
کدام حرفهای خودم را نقض کرده ام ؟!!!!
اینکه گفتید فضای ایمان را برداری گرفته ام معلوم است که حقیقتا اینطور نیست بلکه تشبیهی مع الفارق است
در مثال هم مناقشه نیست

در اخر هم اینکه بنده معتقد نیستم ایمان با تقوا دو چیز متفاوت باشند بلکه دو چیز کاملا وابسته بهم و اثر مستقیم بر روی هم دارند
بنابراین چه لفظ ایمان را بکار ببریم و چه تقوا در بحث تغییری ایجاد نمی شود
واضح است که ایمان کم باعث تقوای کم و ایمان زیاد باعث تقوای زیاد می شود
پس چه بگوییم درصد ایمان فرد پنجاه درصد است چه بگوییم ایمان در نتیجه فرقی ندارد

موفق باشید

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۲:۰۰
سلام
هل یستوی الذین یعلمون والذین لا یعلمون
چطور ممکن است مومن عارف در مرتبه مومن غیر عارف باشد
مگر قرآن نفرمود:
لهم ما یشاوون
چطور مومن غیر عارف در مرتبه تنعم به نعمتی باشد که آنرا نمی شناسد ؟
مگر نفرمود :
اوتو به متشابها
تا اشاره فرموده باشد به اینکه هرآنچه آنجا چشیده میشود اوج گرفته همانست که اینجا چشیده لذا مومنی که مسیر چشیدن امور معنوی عالیه را نرفته و نچشیده چه می داند که آن مرتبه چیست تا بچشد ؟
جزاء وفاقا هم همین را می فرماید که پاداش متناسب با عمل ( ظاهری و باطنی ) مومن است
مومنی که غواشی و حجب را اینجا درید و نور حقایق عالیه را چشید چطور در مرتبه مومنی می تواند باشد که آن مقام را نیافته است
روایاتی که بر هم مکانی برخی مومنان عادی با انبیاء و اولیاء می کند به معنای هم مکانی ظاهری است همانطور که جابر با امام صادق ع در این دنیا کنار هم نشستند اما جابر که هیچوقت حقایق جان امام صادق ع را نیافت
من و شما هم ممکن است کنار ولیی از اولیاء بنشینیم اما همان چند دقیقه هم ما آنچه را که او می چشد نمی چشیم
بله ممکن است به تفضل الهی و توجه آن ولی نمی از یم اورا به ما بچشانند اما نم کجا و یم کجا!!!
یا علیم

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیک

استارتر دو سوال مطرح کردند.

اولی:

در مثال بالا ، فرض را اینطور میگیریم که دو نفر ایمان 80 درصدی دارند (مساوی از نظر مقدار)
اما ایمان 80 درصدی نفر اول ، عمیق بوده و با تحقیق و تلاش به دست آمده
و ایمان 80 درصدی نفر دوم ، سطحی بوده و بدون تحقیق و تلاش آنچنانی به دست آمده

دومی:


شايد من كمي بد بيان كردم. مثلاً مرد پيري كه سواد آنچناني هم نداره ، ميگه خدا رو صددرصد قبول دارم (حالا ما ميگيريم 80 درصد براي فرض خودمون). هيچ شكي هم نداره. نمازش هم قضا نميشه اما يه آدم با درك و ضريب هوشي بالاتر ، خيلي بيشتر دچار شك و ترديد ميشه چون سوالهاي بيشتري براش پيش مياد (كه براي اون پيرمرد اصلاً پيش نميان). در اين شرايط پيرمرد هيچ شكي به وجود خدا نداره ، اما اون مردِ باهوش ممكنه شك كنه ، پرسش داره و درحال تحقيق هست. حالا درست زماني كه تا 80 درصد ايمانش كامل شده (همون ايمان عميق) ميميره

حالا با توجه به اين توضيحات سوالم رو مجدد ميپرسم. فقط قبلش يك نكته:
شما داريد يك نفر رو ملاك قرار ميديد و عمق ايمان رو با اون ميسنجيد مثلاً امام حسين(ع). بله بنده هم گفتم كه يكي ايمان سطحي داره و يكي ايمان عميق و اين رو به نسبت يكي مثل امام حسين(ع) گفتم ، اما چرا درصد هر دو رو يكي گرفتم؟
به اين دليل كه اون پيرمرد نسبت به ابزارِ عقلي و هوشي كه در اختيار داشته اصلاً سوال براش پيش نميومده كه بخوايم بهش بگيم تو بايد بيشتر تحقيق ميكردي. به عبارتي عمق ايمان اين پيرمرد نسبت به ابزاري كه در اختيار داشته همون 80 هست

پس هر كدوم از اين افراد با توجه به امكاناتي كه بهشون داده شده ميتونن عمق ايمان پيدا كنن
پيرمرد عامي ، با ابزاري كه در اختيار داشته 80 درصد ايمان سطحي داره (كه نسبت به ايمان عميق با ملاك امام حسين(ع) شايد 10 درصد هم نشه)
و مرد باهوش ، با ابزاري كه در اختيار داشته 80 درصد ايمان عميق به دست آورده (كه ميشه 80 درصد ايمان كسي مثل امام حسين(ع) - فرضاً)


سوال اولشان همان چیزی هست که در جامعه ما هم بسیار دیده میشه. بسیاری از افراد به دلیل اینکه پدر و مادرشان مسلمانند، ایمان میاورند. اما این ایمانشان در حد همان اسلام است که خداوند به اعراب هم فرمود نگویید ایمان آوردیم بگویید اسلام آوردیم چون ایمان به قلب شما وارد نشده.
اینگونه نیست که این افراد با همان ایمان زبانی و شناسنامه ای به بهشت بروند. بسیاری از آنها با چشیدن طعم شیرین گناه به راحتی پشت به خدا و دین میکنند. یا نه، منکر خدا نمیشوند اما دین را انکار میکنند که این هم خود ایمان نیاوردن است.چون اصول دین فقط ایمان به وحدانیت خدا نیست و شرایط دیگری هم دارد.

اما جناب Reza-D بعدا توضیح دادند که منظورشان را بد بیان کردند و غرضشان از این سوال این بوده که بدانند کسی که ابزار شناخت خدا را کمتر در اختیار داشته با فردی که بیشترین ابزار را در اختیار داشته و هر دو به یک سطح ایمان رسیده اند ، این دو در اجر و پاداش چگونه خواهند بود.

پس فرض پرسش کننده بر اینست که دو ایمان هم رتبه (یعنی هم عمق) با هم مقایسه شود.

قبل از هر چیز باید این نکته ذکر شود که نه علم بدون ایمان ارزشی دارد و نه ایمان بدون علم. پس ایمان تا به مرحله عمل نرسد نمیتوان برای آن مرتبه ای قائل شد.

درنتیجه وقتی پرسش کننده میپرسد ایمان 80 درصدی عمیق با ایمان 80 درصدی سطحی منظورش همان ایمانی است که به مرحله عمل رسیده اما ابزار دستیافتن به آن متفاوت بوده.

بعنوان مثال ایمان یک فرد عامی که در روستای دورافتاده ای بزرگ شده و غیر از یک مسجد و یک روحانی مسجد به هیچ طریقی چیزی از دین به گوشش نخورده است؛ با ایمان یک جوانی از همان روستا که به شهر رفته و درس خوانده و او هم دقیقا ایمانش به سطح ایمان همان پیرمرد عامی رسیده نه بیشتر و نه کمتر. با این تفاوت که دومی تحصیل کرده است و در فضای لامذهبی (امتحانات الهی) پاگذاشته و برایش مسائلی مطرح شده که ممکن است خدایی وجود نداشته باشد پس به قول معروف دو روزه دنیا رو بچسب...

ولی اولی با کم و کاستیها و سختیهای زندگی ساخته ولی وقتی به تنگنای امتحانات الهی رسیده در مقابل همین سوالات ایمانش را از دست نداده...

سوال اینست که اجر کدام یک از این دو نفر بیشتر است؟

ما گفتیم ایمان هر دو در یک سطح است. چون فرض سوال هم همین بود. اما دومی شاید حسابش سنگینتر باشد. چون با تحصیل علم به جاهایی رسیده که اولی نرسیده پس از او توقع بیشتری میرود ، اگر از اولی توقع ایمان 80 درصدی میرفت از دومی توقع ایمان 100 درصدی میرود ، چرا که خداوند ابزار رسیدن به این آگاهیها را در اختیار او قرار داده ولی به اولی نداده است.

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۲:۱۴
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیک
استارتر دو سوال مطرح کردند.
سوال اولشان همان چیزی هست که در جامعه ما هم بسیار دیده میشه. بسیاری از افراد به دلیل اینکه پدر و مادرشان مسلمانند، ایمان میاورند. اما این ایمانشان در حد همان اسلام است که خداوند به اعراب هم فرمود نگویید ایمان آوردیم بگویید اسلام آوردیم چون ایمان به قلب شما وارد نشده.
اینگونه نیست که این افراد با همان ایمان زبانی و شناسنامه ای به بهشت بروند. بسیاری از آنها با چشیدن طعم شیرین گناه به راحتی پشت به خدا و دین میکنند. یا نه، منکر خدا نمیشوند اما دین را انکار میکنند که این هم خود ایمان نیاوردن است.چون اصول دین فقط ایمان به وحدانیت خدا نیست و شرایط دیگری هم دارد.

اما جناب Reza-D بعدا توضیح دادند که منظورشان را بد بیان کردند و غرضشان از این سوال این بوده که بدانند کسی که ابزار شناخت خدا را کمتر در اختیار داشته با فردی که بیشترین ابزار را در اختیار داشته و هر دو به یک سطح ایمان رسیده اند ، این دو در اجر و پاداش چگونه خواهند بود.

پس فرض پرسش کننده بر اینست که دو ایمان هم رتبه (یعنی هم عمق) با هم مقایسه شود.

قبل از هر چیز باید این نکته ذکر شود که نه علم بدون ایمان ارزشی دارد و نه ایمان بدون علم. پس ایمان تا به مرحله عمل نرسد نمیتوان برای آن مرتبه ای قائل شد.

درنتیجه وقتی پرسش کننده میپرسد ایمان 80 درصدی عمیق با ایمان 80 درصدی سطحی منظورش همان ایمانی است که به مرحله عمل رسیده اما ابزار دستیافتن به آن متفاوت بوده.

بعنوان مثال ایمان یک فرد عامی که در روستای دورافتاده ای بزرگ شده و غیر از یک مسجد و یک روحانی مسجد به هیچ طریقی چیزی از دین به گوشش نخورده است؛ با ایمان یک جوانی از همان روستا که به شهر رفته و درس خوانده و او هم دقیقا ایمانش به سطح ایمان همان پیرمرد عامی رسیده نه بیشتر و نه کمتر. با این تفاوت که دومی تحصیل کرده است و در فضای لامذهبی (امتحانات الهی) پاگذاشته و برایش مسائلی مطرح شده که ممکن است خدایی وجود نداشته باشد پس به قول معروف دو روزه دنیا رو بچسب...

ولی اولی با کم و کاستیها و سختیهای زندگی ساخته ولی وقتی به تنگنای امتحانات الهی رسیده در مقابل همین سوالات ایمانش را از دست نداده...

سوال اینست که اجر کدام یک از این دو نفر بیشتر است؟

ما گفتیم ایمان هر دو در یک سطح است. چون فرض سوال هم همین بود. اما دومی شاید حسابش سنگینتر باشد. چون با تحصیل علم به جاهایی رسیده که اولی نرسیده پس از او توقع بیشتری میرود ، اگر از اولی توقع ایمان 80 درصدی میرفت از دومی توقع ایمان 100 درصدی میرود ، چرا که خداوند ابزار رسیدن به این آگاهیها را در اختیار او قرار داده ولی به اولی نداده است.

منظور من رو بسيار عالي تبيين فرموديد. كاملاً درست بود

فقط دو نكته

1 - اينكه فرموديد ايمان هر دو عميق است حرف درستي است ولي حرف بنده هم درست بود
چون شما از ديد خود افراد نگاه كرديد. يعني براي كسي كه فلان مقدار ابزار در اختيار داشته و همان مقدار هم ايمان به دست آورده ، ميشود ايمان صددرصد (و عميق)
اما من از ديد مقايسه اي نگاه كردم (بدون توجه به ابزار) تا دليل اختلاف رو مورد بررسي قرار بدم

2 - سوالي كه فرموديد تمام پرسش من نبود


سوال اینست که اجر کدام یک از این دو نفر بیشتر است؟


سوال من با توجه به تمام توضيحاتي كه شما هم فرموديد اين بود:


1 - اگر ملاك اين باشه كه خداوند هر كسي رو به اندازهء توانش تكليف ميكنه و در نتيجه به هر دوي اينها پاداش مساوي داده بشه ، آيا در حق اوني كه تلاش بيشتري كرده ظلم نشده؟

2 - اگر ملاك اين باشه كه به هر كسي نسبت به تلاشش پاداش داده بشه ، آيا به در حق اون پيرمرد عامي ظلم نشده كه اصلاً ابزاري در اختيارش گذاشته نشده كه قرار باشه خدا ازش انتظار تلاش داشته بشه؟

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۳:۴۱
2 - سوالي كه فرموديد تمام پرسش من نبود


سوال من با توجه به تمام توضيحاتي كه شما هم فرموديد اين بود:


1 - اگر ارزش ایمان نفر اول بیشتر است پس باید پاداش بیشتری هم داشته باشد. لذا با توجه به جملهء قرمز رنگِ بالا ، آیا نفر دوم نمیتواند به خدا اعتراض کند که ایمان من در حد توانم بوده و ایمان او نیز در حد توانش ، پس پاداش ما باید مساوی باشد؟ و اینکه چرا به من نیز همان مقدار عقل ندادی تا من هم بتوانم به همان جایگاه برسم؟

سلام علیکم

برادر گرامی گویا شما متوجه نشدید چه چیزی ارزش ایمان آن پیرمرد را بالاتر از نفر دوم برده. آن چیزی که ارزش ایمان او را بالاتر میبرد کاهلی فرد دوم است. وگرنه اولی به آنچه که استحقاقش بوده رسیده است. پس امکان ندارد فرد دوم بتواند بخاطر کاهلی اش از خداوند مطالبه ای کند.

نکته بعدی درمورد پرسش قرمز رنگ شما که فرمودید اصلا برای اون پیرمرد اینگونه سوالات پیش نیامده چون هوشش را نداشته، صحیح نیست. پیش آمدن این سوالات فقط از این طریق نیست که انسان درس بخواند یا اینکه در اجتماعی قرار بگیرد که به او چنین شبهاتی تلقین شود.

خداوند همه انسانها را مورد آزمایش قرار میدهد علی الخصوص آنهاییکه ادعای ایمان آوردن دارند. اگر برای نفر دوم سوال پیش آمده حاصل همان امتحانات الهی است . ضمن اینکه همان پیرمرد هم بارها و بارها در زندگیش در معرض این امتحانات قرار گرفته.

امتحاناتی که ممکن بوده بخاطرش ایمانش را از دست بدهد.یعنی بر سر دو راهیهایی قرار بگیرد که سوالاتی برایش مطرح شود که اصلا ممکن است خدایی وجود داشته باشد یا همه این حرفها دروغ است.

پس اشتباه است اگر فکر کنیم، سوال فقط برای فرد درس خوانده پیش میاید، خیر این سوالات ممکن است برای انسانهای مختلف در شوون مختلف پیش بیاید.

پس نفر دوم نمیتواند اعتراض کند که چرا به من بیشتر دادی تا از من بیشتر بخواهی، همانطور که اولی نمیتواند اعتراض کند که چرا به من بیشتر ندادی تا عمل بیشتری انجام دهم.

چون نزد خداوند کیفیت ایمان مهم است نه کمیت آن. یعنی آنچه که باعث بالا رفتن درجات انسانها میشود اخلاصشان است نه بسیاری اعمالشان . عمل هر اندازه هم که باشد باعث بالاتر رفتن درجه از مرتبه ی ایمانی فرد نخواهد شد.

یکی ممکن است پی تحصیل علوم دینی برود و مرتبا در حال عبادت خدا باشد اما در امتحانات الهی شکست بخورد اما دیگری در متن جامعه باشد و صبح تا شب با مردم در تعامل باشد و غیر از واجباتش هیچ عمل مستحبی نداشته باشد اما در عمل هیچ حرامی نخورد و مرتکب هیچ فحشایی نشود.

مشخصه که ایمان اولی ارزش چندانی ندارد چون در مراتب ایمانی که درجات بهشت را تعیین میکند، مقدار اعمال انجام شده مطرح نیست و کیفیت ایمان مهم است. پس ایمان زبانی با ایمان عملی در یک درجه قرار ندارند.

البته زیادی عمل در جایی موثر است که ایمان صرفا زبانی نباشد و میزان پاداش آنهم باز برمیگردد به تواناییها و وسع فرد.

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۳:۵۸
2 - اگر ملاك اين باشه كه به هر كسي نسبت به تلاشش پاداش داده بشه ، آيا به در حق اون پيرمرد عامي ظلم نشده كه اصلاً ابزاري در اختيارش گذاشته نشده كه قرار باشه خدا ازش انتظار تلاش داشته بشه؟

آن پیرمرد هم ابزار کافی را داشته وگرنه نمیتوانسته به آن سطح ایمان برسد.

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۴:۰۳
سلام علیکم
برادر گرامی گویا شما متوجه نشدید چه چیزی ارزش ایمان آن پیرمرد را بالاتر از نفر دوم برده. آن چیزی که ارزش ایمان او را بالاتر میبرد کاهلی فرد دوم است. وگرنه اولی به آنچه که استحقاقش بوده رسیده است. پس امکان ندارد فرد دوم بتواند بخاطر کاهلی اش از خداوند مطالبه ای کند.

نکته بعدی درمورد پرسش قرمز رنگ شما که فرمودید اصلا برای اون پیرمرد اینگونه سوالات پیش نیامده چون هوشش را نداشته، صحیح نیست. پیش آمدن این سوالات فقط از این طریق نیست که انسان درس بخواند یا اینکه در اجتماعی قرار بگیرد که به او چنین شبهاتی تلقین شود.

خداوند همه انسانها را مورد آزمایش قرار میدهد علی الخصوص آنهاییکه ادعای ایمان آوردن دارند. اگر برای نفر دوم سوال پیش آمده حاصل همان امتحانات الهی است . ضمن اینکه همان پیرمرد هم بارها و بارها در زندگیش در معرض این امتحانات قرار گرفته.

امتحاناتی که ممکن بوده بخاطرش ایمانش را از دست بدهد.یعنی بر سر دو راهیهایی قرار بگیرد که سوالاتی برایش مطرح شود که اصلا ممکن است خدایی وجود داشته باشد یا همه این حرفها دروغ است.

پس اشتباه است اگر فکر کنیم، سوال فقط برای فرد درس خوانده پیش میاید، خیر این سوالات ممکن است برای انسانهای مختلف در شوون مختلف پیش بیاید.

پس نفر دوم نمیتواند اعتراض کند که چرا به من بیشتر دادی تا از من بیشتر بخواهی، همانطور که اولی نمیتواند اعتراض کند که چرا به من بیشتر ندادی تا عمل بیشتری انجام دهم.

چون نزد خداوند کیفیت ایمان مهم است نه کمیت آن. یعنی آنچه که باعث بالا رفتن درجات انسانها میشود اخلاصشان است نه بسیاری اعمالشان . عمل هر اندازه هم که باشد باعث بالاتر رفتن درجه از مرتبه ی ایمانی فرد نخواهد شد.

یکی ممکن است پی تحصیل علوم دینی برود و مرتبا در حال عبادت خدا باشد اما در امتحانات الهی شکست بخورد اما دیگری در متن جامعه باشد و صبح تا شب با مردم در تعامل باشد و غیر از واجباتش هیچ عمل مستحبی نداشته باشد اما در عمل هیچ حرامی نخورد و مرتکب هیچ فحشایی نشود.

مشخصه که ایمان اولی ارزش چندانی ندارد چون در مراتب ایمانی که درجات بهشت را تعیین میکند، مقدار اعمال انجام شده مطرح نیست و کیفیت ایمان مهم است. پس ایمان زبانی با ایمان عملی در یک درجه قرار ندارند.

البته زیادی عمل در جایی موثر است که ایمان صرفا زبانی نباشد و میزان پاداش آنهم باز برمیگردد به تواناییها و وسع فرد.



سلام
بسيار عالي

اما درمورد كاهلي نفر دوم كه فرموديد عرض من اين بود كه نفر دوم كاهلي نكرده و در نهايت تحقيق و تلاشش به جاي مورد بحث رسيده

و درمورد فرد عامي و امتحانهايي كه متناسب با او پيش مياد هم اين بخش فرمايش شما درسته ، ولي پرسش من درمورد سوال هايي هست كه ميتونه شك در ايمان بوجود بياره و نه صرفاً اتفاقات. البته فرمايش شما كه فرموديد اتفاقاتي پيش مياد كه ميتونه اعتقاد يك عامي رو هم به چالش بكشه 50 درصد موضوع رو حل كرد و من قانع شدم. اما درمورد شبهات چطور؟
مثلاً ممكنه براي يكي سوال پيش بياد كه چرا نماز واجبه؟ آيا دعا و مناجات كافي نيست؟ آيا....؟ آيا....؟
اما فرد عامي اينطور بار اومده كه نماز نخوني بَده! حتي شايد ندونه چرا بَده ، فقط بهش گفتن كه نماز نخوندن بَده

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۴:۱۵
درصد موضوع رو حل كرد و من قانع شدم. اما درمورد شبهات چطور؟
مثلاً ممكنه براي يكي سوال پيش بياد كه چرا نماز واجبه؟ آيا دعا و مناجات كافي نيست؟ آيا....؟ آيا....؟
اما فرد عامي اينطور بار اومده كه نماز نخوني بَده! حتي شايد ندونه چرا بَده ، فقط بهش گفتن كه نماز نخوندن بَده


این مساله برمیگرده به امدادهای الهی. وقتی اون فرد عامی هدایت الهی رو پذیرفت و تسلیم شد خدا هم به او کمک میکنه و کمتر در شرایط گناه و شبهات قرارش میده.

مرتبه بالای امداد الهی همان است که به پیامبران تعلق میگیره یعنی همان عصمت. اما ما فکر میکنیم این امداد الهی و عصمت فقط به پیامبران تعلق داره. خیر خداوند هر کسی را که ایمان بیاره در این راه کمکش میکنه و از خیلی گناهان مصونش میکنه

محی الدین
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۴:۱۶
بسم الله الرحمن الرحیم


ما گفتیم ایمان هر دو در یک سطح است. چون فرض سوال هم همین بود. اما دومی شاید حسابش سنگینتر باشد. چون با تحصیل علم به جاهایی رسیده که اولی نرسیده پس از او توقع بیشتری میرود ، اگر از اولی توقع ایمان 80 درصدی میرفت از دومی توقع ایمان 100 درصدی میرود ، چرا که خداوند ابزار رسیدن به این آگاهیها را در اختیار او قرار داده ولی به اولی نداده است.
سلام
باید دانست که مراتب ایمان به مراتب عمل نیست چه بسا کسی امکان عمل هم نداشته باشد اما ایمان دارد
ایمان از نظر ما از باور قلبی یک مفهوم ساده آغاز و به درک کامل شهودی حقیقت ختم می شود
امام ره در پاسخ به سوالی در خصوص مراتب و منازل قرب شهیدان آنرا به مراتب معرفت مرتبط ساخته بودند یعنی اگر دو نفر به واقع شهید باشند آن شهیدی برتر است که معرفتش بالاتر است
با این حساب پاسخ سوال هم مشخص است
یا علیم

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۴:۲۰
سلام
باید دانست که مراتب ایمان به مراتب عمل نیست چه بسا کسی امکان عمل هم نداشته باشد اما ایمان دارد

سلام
ایمان بدون عمل پذیرفته نیست.ان الذین امنوا و عملوالصالحات...

همانطور که عمل بدون ایمان پذیرفته نیست...

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۴:۲۳
سلام

فکر می کنم کلا اشتباه برداشت کرده اید
ببینید دو بردار چه عمود باشند و چه نباشند همیشه یک برایند برداری دارند و هر بردار هم یک طول دارد که فاصله دو نقطه ابتدایی و انتهایی
بردار است
حال نمی دانم شما چرا اشتباه گرفته اید !!!و منظورتان از نقض حرفهای خودم چیست !!!!
کدام حرفهای خودم را نقض کرده ام ؟!!!!

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
نه خواهر گرامی، حقیر اشاره کردم که مشکل این مثال شما این است که در جمع بین دو بردار تقارن وجود دارد، یعنی جمع عملگری متقارن است، یعنی اینکه اندازه‌ی یکی پنج باشد و اندازه‌ی دیگری سه یا اینکه اندازه‌ی اولی سه باشد و اندازه‌ی دومی پنج تأثیری در حاصل جمع نخواهد داشت، این تقارن است که خلاف حرفهای گذشته‌ی خودتان و کارشناسان و خود حقیر است، اینکه فرقی نکند طول ایمان بیشتر باشد یا عمق بیشتر، هر کدام که بیشتر باشد نتیجه می‌تواند یک مقدار باشد که طبیعی است هیچ‌کداممان موافق نیستیم. بگذریم ... اصلاً اگر این نقل قول را نکرده بودید به دلایل دیگری قصد داشتم آن قسمت از آن پستم را پاک کنم ...


اینکه گفتید فضای ایمان را برداری گرفته ام معلوم است که حقیقتا اینطور نیست بلکه تشبیهی مع الفارق است
در مثال هم مناقشه نیست

حق با شماست، البته حقیر معتقدم بتوان تناظری منطقی بینشان برقرار کرد و ریاضی بجز طبیعیات برای علوم انسانی هم کاربرد دارد و استفاده‌هایی هم از آن کرده‌ام ولی بگذریم ...


در اخر هم اینکه بنده معتقد نیستم ایمان با تقوا دو چیز متفاوت باشند بلکه دو چیز کاملا وابسته بهم و اثر مستقیم بر روی هم دارند
بنابراین چه لفظ ایمان را بکار ببریم و چه تقوا در بحث تغییری ایجاد نمی شود
واضح است که ایمان کم باعث تقوای کم و ایمان زیاد باعث تقوای زیاد می شود
پس چه بگوییم درصد ایمان فرد پنجاه درصد است چه بگوییم ایمان در نتیجه فرقی ندارد
موفق باشید
سرکار خانم حقیر هم که منکر رابطه داشتن ایمان و تقوا نیستم، ولی اینکه می‌فرمایید یک چیز هستند بعد از این بحث‌هایی که تابحال در این تاپیک و در آن تاپیک خودتان انجام گرفت خوب یک کمی عجیب و هضم آن سنگین است. اگر فرض کنید ایمان موروثی داریم، اگر داشته باشیم، آن وقت آیا تقوای موروثی هم خواهیم داشت؟ آخر چرا اینقدر روی موضع خودتان اصرار می‌کنید؟ خوب اینکه حرف حقیر نیست، حرف خداست آیه‌اش را هم برایتان آوردم که فرموده ملاک برای من تقواست، حالا شما مدام موضوع ایمان موروثی و ایمان بدون تحقیق و غیره را وسط بکشید، این اگر به بیراهه رفتن نیست پس چیست؟
با این حال حقیر قصدم خیر بود نه مخالفت کردن با شما و برادر عزیزم جناب رضا، شاید هم حقیر اشتباهی کلام خداوند را برداشت کرده‌ام و باید ملاک را ایمان قرار داد، هیچ بعید نیست، مثلاً یک نفر می‌تواند بگوید که خداوند فرموده اکرم شما نزد خداوند اتقی شماست حال آنکه تقوا رتبه‌ای ورای مراتب ایمان است و بسیاری از اشخاص بی‌تقوا هستند اما هر دو شخص بی‌تقوایی نباید عیناً مثل یکدیگر فرض شوند و در نتیجه آن ایه فقط در مورد خوب و خوبتر بحث می‌کند و نه بد و بدتر و در نتیجه باید خط‌کش بلندتری داشت که در خوبها کار تقوا را بکند و در بدها کار چیز دیگری را و ما (سرکار نگارا و جناب رضا) به این نتیجه رسیدیم که ایمان آن هم با بحث عمق و طولش خط‌کش جامع‌تری است. این مطالب اگر مدّ نظر شما باشد از درک حقیر بالاتر است.
در پناه خداوند باشید ان شاء الله :Gol:
یا علی علیه‌السلام

محی الدین
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۴:۴۴
سلام
ایمان بدون عمل پذیرفته نیست.ان الذین امنوا و عملوالصالحات...

همانطور که عمل بدون ایمان پذیرفته نیست...
سلام
منظورم از عدم امکان عمل ،دست باز نداشتن برای عمل است نه نفی کلی عمل مگر اینکه کسی را حبس کنند و به زنجیرش ببندند
خوب آیا عدم صدور عمل از چنین مومنی که حالا ممکن است برای یک امر دنیایی هم حبس شده باعث نفی ایمان اوست
چه بسا فردی امکان فعالیت اجتماعی داشته باشد و دیگری نه آیا به صرف حضور او در فعالیت اجتماعی برتر است ؟
خیر
همانطور که امام فرمود معیار معرفت است
یا علیم

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۵:۰۷
سلام
منظورم از عدم امکان عمل ،دست باز نداشتن برای عمل است نه نفی کلی عمل مگر اینکه کسی را حبس کنند و به زنجیرش ببندند
خوب آیا عدم صدور عمل از چنین مومنی که حالا ممکن است برای یک امر دنیایی هم حبس شده باعث نفی ایمان اوست
چه بسا فردی امکان فعالیت اجتماعی داشته باشد و دیگری نه آیا به صرف حضور او در فعالیت اجتماعی برتر است ؟
خیر
همانطور که امام فرمود معیار معرفت است
یا علیم

علیک سلام

فردی که دستش بسته است اگر زبان به کفر نگشاید ایمانش را درعمل ثابت کرده.

اما ایراد شما به سخن ما وارد نبود. در اینباره در پستهای قبل توضیح داده شد.

محی الدین
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۵:۱۲
علیک سلام

فردی که دستش بسته است اگر زبان به کفر نگشاید ایمانش را درعمل ثابت کرده.

اما ایراد شما به سخن ما وارد نبود. در اینباره در پستهای قبل توضیح داده شد.
سلام
کفر یا هر چیز منافی ایمان در بحث داخل نیست چون مقایسه بین مراتب ایمان است
خلاصه اینکه به فرض ایمان و معرفت یکسان ، تفاوت اعمال از لحاظ کمیت فقط یک تفاوت عرض را باعث میشود و نه تفاوت طولی را
یا علیم

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۵:۲۰
سلام
کفر یا هر چیز منافی ایمان در بحث داخل نیست چون مقایسه بین مراتب ایمان است
خلاصه اینکه به فرض ایمان و معرفت یکسان ، تفاوت اعمال از لحاظ کمیت فقط یک تفاوت عرض را باعث میشود و نه تفاوت طولی را
یا علیم


وقتی سوال کننده دارد از دو فردی صحبت میکند که ایمانشان به یک میزان است اما در شرایط متفاوت به این سطح ایمان رسیده اند شما میخواهید با استدلال ثابت کنید که این دو نفر ایمانشان به یک اندازه نیست؟

لطفا با خود پرسش کننده بحث کنید تا فرض سوالش را تغییر دهد

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۵:۲۶
کفر یا هر چیز منافی ایمان در بحث داخل نیست چون مقایسه بین مراتب ایمان است

ضمنا منظور از کفر ، چیزی که منافی ایمان باشد ، نیست منظور ناسپاسی است

Masood11
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۷:۲۹
من بعد از خوندن سوال و جوابا مثالی به ذهنم رسید که کمی منفیه ولی فکر کنم عمق مطلبو برسونه!!
با توجه به نکته که کارشناس در مورد عمق ایمان گفت، بهترین چیزی که به ذهنم رسید اینه که فرض کنیم چاهی هست(چیز مثبت تری به ذهنم نرسید!! برای مثبت شدنش فرض کنید داخلش آب معرفته!!:khandeh!:) که قراره دو نفر برن داخلش!! اولی بدون بررسی و فقط طبق گفته ی نیاکانش میپره تو چاه تا به عمق معرفت برسه!!(ایمان 100 درصد سطحی) ولی دومی اول اندازه ی ورودی چاهو بررسی میکنه، بعد طنابی به جایی میبنده که اگه اون چاه دروغی بود بتونه بیرون بیاد، با هر قدمی که به درون چاه ورمیداره جاپاشو چک میکنه و...!! خلاصه برای درصد به درصد عمق ایمانش سختی میکشه و کلی چیزم از مسیر یاد میگیره!! ولی نفر اول تو یه لحظه از 0 تا 100ـو رفته و حتی اگه اون چاه واقعا چاه معرفتم نباشه مصرانه میگه که اون چاه خودشه!! حالا با فرض اینکه ما میدونیم اون چاه واقعی بوده تلاش اون دو مساوی بوده!!؟ از دید شیمی به قضیه نگاه کنیم بعضیا میگن دید به این مسئله باید ترمودینامیکی باشه!(ابتدا و انتها مهمه!) ولی به نظر من این مطلب کاملا به دید سنتیکی(توجه به مسیر) نیاز داره!!!
امیدوارم مطلبو رسونده باشم و مطلبیو هم اشتباه برداشت نکرده باشم!!

محی الدین
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۸:۱۸
وقتی سوال کننده دارد از دو فردی صحبت میکند که ایمانشان به یک میزان است اما در شرایط متفاوت به این سطح ایمان رسیده اند شما میخواهید با استدلال ثابت کنید که این دو نفر ایمانشان به یک اندازه نیست؟

لطفا با خود پرسش کننده بحث کنید تا فرض سوالش را تغییر دهد
سلام
شما به صدر و ذیل سوالتان نگاه کنید
میگویید خود ایشان میگوید ایمانشان به یک میزان است خوب دیگر چه ابهامی هست
جز اینکه کسی فکر کند مسیر رسیدن و یا اعمال تفاوتی ایجاذد می کند
ما میگوییم تفاوتی نیست مهم همان یکسانی مرتبه ایمان قلبی است
یا علیم

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۸:۳۱
سرکار خانم حقیر هم که منکر رابطه داشتن ایمان و تقوا نیستم، ولی اینکه می‌فرمایید یک چیز هستند بعد از این بحث‌هایی که تابحال در این تاپیک و در آن تاپیک خودتان انجام گرفت خوب یک کمی عجیب و هضم آن سنگین است. اگر فرض کنید ایمان موروثی داریم، اگر داشته باشیم، آن وقت آیا تقوای موروثی هم خواهیم داشت؟ آخر چرا اینقدر روی موضع خودتان اصرار می‌کنید؟ خوب اینکه حرف حقیر نیست، حرف خداست آیه‌اش را هم برایتان آوردم که فرموده ملاک برای من تقواست، حالا شما مدام موضوع ایمان موروثی و ایمان بدون تحقیق و غیره را وسط بکشید، این اگر به بیراهه رفتن نیست پس چیست؟
با این حال حقیر قصدم خیر بود نه مخالفت کردن با شما و برادر عزیزم جناب رضا، شاید هم حقیر اشتباهی کلام خداوند را برداشت کرده‌ام و باید ملاک را ایمان قرار داد، هیچ بعید نیست، مثلاً یک نفر می‌تواند بگوید که خداوند فرموده اکرم شما نزد خداوند اتقی شماست حال آنکه تقوا رتبه‌ای ورای مراتب ایمان است و بسیاری از اشخاص بی‌تقوا هستند اما هر دو شخص بی‌تقوایی نباید عیناً مثل یکدیگر فرض شوند و در نتیجه آن ایه فقط در مورد خوب و خوبتر بحث می‌کند و نه بد و بدتر و در نتیجه باید خط‌کش بلندتری داشت که در خوبها کار تقوا را بکند و در بدها کار چیز دیگری را و ما (سرکار نگارا و جناب رضا) به این نتیجه رسیدیم که ایمان آن هم با بحث عمق و طولش خط‌کش جامع‌تری است. این مطالب اگر مدّ نظر شما باشد از درک حقیر بالاتر است.
در پناه خداوند باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام

سلام برادر عزیز

ببینید شما اصلا دقت به سوال تاپیک نمی کنید
فعلا بحث ما این نیست که ملاک بهتر بودن شخص نزد خدا تقوای بیشتر است یا ایمان بیشتر؟
این مطلبی که شما مطرح می کنید یک سوال دیگر است
بحث تاپیک فعلا سر مراتب ایمان است





نه خواهر گرامی، حقیر اشاره کردم که مشکل این مثال شما این است که در جمع بین دو بردار تقارن وجود دارد، یعنی جمع عملگری متقارن است، یعنی اینکه اندازه‌ی یکی پنج باشد و اندازه‌ی دیگری سه یا اینکه اندازه‌ی اولی سه باشد و اندازه‌ی دومی پنج تأثیری در حاصل جمع نخواهد داشت، این تقارن است که خلاف حرفهای گذشته‌ی خودتان و کارشناسان و خود حقیر است، اینکه فرقی نکند طول ایمان بیشتر باشد یا عمق بیشتر، هر کدام که بیشتر باشد نتیجه می‌تواند یک مقدار باشد که طبیعی است هیچ‌کداممان موافق نیستیم. بگذریم ... اصلاً اگر این نقل قول را نکرده بودید به دلایل دیگری قصد داشتم آن قسمت از آن پستم را پاک کنم ...

در این مورد حق با شماست ولی مثال بقدری مع الفارق است که در این باره بحث خاتمه یابد بهتر است

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۹:۰۱
سلام
شما به صدر و ذیل سوالتان نگاه کنید
میگویید خود ایشان میگوید ایمانشان به یک میزان است خوب دیگر چه ابهامی هست
جز اینکه کسی فکر کند مسیر رسیدن و یا اعمال تفاوتی ایجاذد می کند
ما میگوییم تفاوتی نیست مهم همان یکسانی مرتبه ایمان قلبی است
یا علیم

سلام

پس قبول دارید مرتبه ایمانی این دو یکی است ولی راههای رسیدن به این ایمان متفاوت بوده؟

حال آیا فرقی در ارزش ایمانشان میبینید؟ اگر بله چگونه؟

کدام یک ایمانش اجر بیشتری نسبت به دیگری دارد؟

آنکه ابزار شناخت بیشتری در اختیار داشته یا آنکه با حداقل ابزار شناخت و معرفت ، ایمانش را در همان سطح حفظ کرده؟

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۹:۴۵
ظاهراً خیلی از بحث عقب موندم! :mah:

ماشاالله به سایر دوستان. درمورد پست های قبل دیگه مطلب نمیذارم چون واقعاً نمیرسم و بحث عقبگرد میکنه و قاطی میشه

از فرمایشات دوستان استفاده میکنم ، در ادامه اگر موردی بود عرض میکنم

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۱۹:۵۸
من بعد از خوندن سوال و جوابا مثالی به ذهنم رسید که کمی منفیه ولی فکر کنم عمق مطلبو برسونه!!
با توجه به نکته که کارشناس در مورد عمق ایمان گفت، بهترین چیزی که به ذهنم رسید اینه که فرض کنیم چاهی هست(چیز مثبت تری به ذهنم نرسید!! برای مثبت شدنش فرض کنید داخلش آب معرفته!!:khandeh!:) که قراره دو نفر برن داخلش!! اولی بدون بررسی و فقط طبق گفته ی نیاکانش میپره تو چاه تا به عمق معرفت برسه!!(ایمان 100 درصد سطحی) ولی دومی اول اندازه ی ورودی چاهو بررسی میکنه، بعد طنابی به جایی میبنده که اگه اون چاه دروغی بود بتونه بیرون بیاد، با هر قدمی که به درون چاه ورمیداره جاپاشو چک میکنه و...!! خلاصه برای درصد به درصد عمق ایمانش سختی میکشه و کلی چیزم از مسیر یاد میگیره!! ولی نفر اول تو یه لحظه از 0 تا 100ـو رفته و حتی اگه اون چاه واقعا چاه معرفتم نباشه مصرانه میگه که اون چاه خودشه!! حالا با فرض اینکه ما میدونیم اون چاه واقعی بوده تلاش اون دو مساوی بوده!!؟ از دید شیمی به قضیه نگاه کنیم بعضیا میگن دید به این مسئله باید ترمودینامیکی باشه!(ابتدا و انتها مهمه!) ولی به نظر من این مطلب کاملا به دید سنتیکی(توجه به مسیر) نیاز داره!!!
امیدوارم مطلبو رسونده باشم و مطلبیو هم اشتباه برداشت نکرده باشم!!

سلام برادر عزیز،
مثال بامزه‌ای بود ولی انطباق آن به بحث ایمان و تقوا درست نیست، البته فکر می‌کنم استارتر تاپیک و سرکار گلشن هم مشابه شما از مسأله برداشت کرده باشند و نظر حقیر هم این است که کسی همینطوری و یکهویی یا طبق گفته‌ی نیاکان و غیره نمی‌تواند ناگهان به ته آن برسد بلکه روی سطح آن آب شناور می‌شود و در مورد عمق چاه از خودش نظر می‌دهد بدون آنکه از ته آن چیزی دیده باشد یا تجربه کرده باشد، کسی که با معرفت پیش می‌رود ولی می‌تواند به شرط عمل وارد آب هم شده و تا ته آن را هم برود، کسانی هم که پدر و مادر و نیاکانشان به کل راه را اشتباه به ایشان نشان داده‌اند اصلاً در این چاه نیستند و اشتباهی در چاه بقلی رفته‌اند و روی آن شناورند یا در عمقش فرو رفته‌اند، البته این تعمیم مثال شما بود وگرنه حقیر با آن موافق نیستم که آنها نتوانند بهره‌ای از معرفت و تقوا داشته باشند، به همین دلیل هم تمام حضور حقیر در این تاپیک منحصر شده است به اینکه بحث تقوا را از بحث ایمان جدا کنید، تقوا یک رویکرد قلبی است ولی ایمان نیاز به معرفت دارد و غیرمسلمان از آن بی‌بهره است حال آنکه تقوا شامل حال نامسلمان هم ممکن است بشود، شاید هم اشتباه می‌کنم :Gig:
در مورد اینکه فرمودید ترمودینامیک فقط به دو نقطه‌ی ابتدا و انتها کار دارد این درست نیست، احتمالاً شما دارید در مورد ترمودینامیک تعادلی (کلاسیک) صحبت می‌کنید که تازه همان را هم فقط وقتی می‌تواند انجام دهد که این نقاط ابتدایی و انتهای در حال تعادل باشند مگرنه همانقدر را هم نمی‌تواند حرفی در موردش بزند. در مورد اینکه سینتیک بستگی به مسیر دارد هم اگرچه در شیمی مثلاً برای واکنش‌ها درست است ولی در همان ترمودینامیک غیرتعادلی هم این مسائل قابل بررسی است، مگراینکه واکنش بازگشت‌پذیر باشد، بماند که امروز دیگر برای تمام واکنش‌ها در مهندسی از ترودینامیک تعادلی استفاده می‌شود. از نظر حقیر اتفاقاً این روش رسیدن به ایمان (منظورم تقواست که دارم اینطور می‌گویم) نیست که مهم است بلکه خود ایمان (تقوا) است که مهم است، در زمان مرگ هم لحظه‌ی آخر است که مهم است، یک نفر کلی گناه‌های عظیم می‌کند و یک روز آخر عمرش را توبه می‌کند و می‌شود حرّ بن یزید ریاحی که بیابید یک مؤمن را که امروز مقامش نزد خداوند عالم مانند مقام او باشد! توبه‌ی کسی مانند حرّ و خروج از دین کسی مانند طلحه یا زبیر نشان می‌دهد که «ملاک وضع فعلی اشخاص است» و نه سوابق ایشان. شاید هم اشتباه می‌کنم :Gig:
یا علی علیه‌السلام

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۲۰:۰۵
سلام برادر عزیز

ببینید شما اصلا دقت به سوال تاپیک نمی کنید
فعلا بحث ما این نیست که ملاک بهتر بودن شخص نزد خدا تقوای بیشتر است یا ایمان بیشتر؟
این مطلبی که شما مطرح می کنید یک سوال دیگر است
بحث تاپیک فعلا سر مراتب ایمان است

سلام علیکم خواهر گرامی و رحمة الله و برکاته،
مطمئن هستید که موضوع تاپیک سر مراتب ایمان است؟ عدالت خداوند بین دو انسان متفاوت از نظر درک و فهم صحبت از جایگاه افراد متفاوت از نظر درک و فهم در نزد خداوند نمی‌کند؟ اینکه در توضیح سؤال به بحث ایمان و مراتب آن پرداخته شد یک بحث است و اینکه عدالت خداوند را باید از طریق مراتب ایمان دنبال کرد یا مراتب تقوا بحث دیگری است، اگر بحث ایمان باشد کسی که به تثلیث در مسیحیت اعتقاد دارد مشرک است و نزد خداوند هیچ‌جایگاهی ندارد حال آنکه در قران مطلب طور دیگری بیان شده است، خداوند فرموده ملاکش تقواست و عدالت هم بر اساس همان خواهد بود چون عدالت یعنی اینکه هر کسی سر جای خودش و جا و مکان و مرتبه‌ی هر کس هم با تقوای او تعیین می‌شود، ولی شما اصرار دارید ملاکی که خداوند به ما داده است را کناری بگذاریم و بحث سر ملاک‌های خودمان کنیم، خوب این کارتان درست نیست، شاید هم واقعاً حقیر نمی‌توانم بحث‌های شما را بفهمم ... این پاسخی است که حقیر در مورد موضوع سؤال تاپیک به جناب مسعود۱۱ دادم به نظر شما این پاسخ هم بی‌ارتباط به تاپیک است؟

از نظر حقیر اتفاقاً این روش رسیدن به ایمان (منظورم تقواست که دارم اینطور می‌گویم) نیست که مهم است بلکه خود ایمان (تقوا) است که مهم است، در زمان مرگ هم لحظه‌ی آخر است که مهم است، یک نفر کلی گناه‌های عظیم می‌کند و یک روز آخر عمرش را توبه می‌کند و می‌شود حرّ بن یزید ریاحی که بیابید یک مؤمن را که امروز مقامش نزد خداوند عالم مانند مقام او باشد! توبه‌ی کسی مانند حرّ و خروج از دین کسی مانند طلحه یا زبیر نشان می‌دهد که «ملاک وضع فعلی اشخاص است» و نه سوابق ایشان.
یا علی علیه‌السلام

Masood11
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۲۰:۲۹
سلام برادر عزیز،
مثال بامزه‌ای بود ولی انطباق آن به بحث ایمان و تقوا درست نیست، البته فکر می‌کنم استارتر تاپیک و سرکار گلشن هم مشابه شما از مسأله برداشت کرده باشند و نظر حقیر هم این است که کسی همینطوری و یکهویی یا طبق گفته‌ی نیاکان و غیره نمی‌تواند ناگهان به ته آن برسد بلکه روی سطح آن آب شناور می‌شود و در مورد عمق چاه از خودش نظر می‌دهد بدون آنکه از ته آن چیزی دیده باشد یا تجربه کرده باشد، کسی که با معرفت پیش می‌رود ولی می‌تواند به شرط عمل وارد آب هم شده و تا ته آن را هم برود، کسانی هم که پدر و مادر و نیاکانشان به کل راه را اشتباه به ایشان نشان داده‌اند اصلاً در این چاه نیستند و اشتباهی در چاه بقلی رفته‌اند و روی آن شناورند یا در عمقش فرو رفته‌اند، البته این تعمیم مثال شما بود وگرنه حقیر با آن موافق نیستم که آنها نتوانند بهره‌ای از معرفت و تقوا داشته باشند، به همین دلیل هم تمام حضور حقیر در این تاپیک منحصر شده است به اینکه بحث تقوا را از بحث ایمان جدا کنید، تقوا یک رویکرد قلبی است ولی ایمان نیاز به معرفت دارد و غیرمسلمان از آن بی‌بهره است حال آنکه تقوا شامل حال نامسلمان هم ممکن است بشود، شاید هم اشتباه می‌کنم :Gig:
در مورد اینکه فرمودید ترمودینامیک فقط به دو نقطه‌ی ابتدا و انتها کار دارد این درست نیست، احتمالاً شما دارید در مورد ترمودینامیک تعادلی (کلاسیک) صحبت می‌کنید که تازه همان را هم فقط وقتی می‌تواند انجام دهد که این نقاط ابتدایی و انتهای در حال تعادل باشند مگرنه همانقدر را هم نمی‌تواند حرفی در موردش بزند. در مورد اینکه سینتیک بستگی به مسیر دارد هم اگرچه در شیمی مثلاً برای واکنش‌ها درست است ولی در همان ترمودینامیک غیرتعادلی هم این مسائل قابل بررسی است، مگراینکه واکنش بازگشت‌پذیر باشد، بماند که امروز دیگر برای تمام واکنش‌ها در مهندسی از ترودینامیک تعادلی استفاده می‌شود. از نظر حقیر اتفاقاً این روش رسیدن به ایمان (منظورم تقواست که دارم اینطور می‌گویم) نیست که مهم است بلکه خود ایمان (تقوا) است که مهم است، در زمان مرگ هم لحظه‌ی آخر است که مهم است، یک نفر کلی گناه‌های عظیم می‌کند و یک روز آخر عمرش را توبه می‌کند و می‌شود حرّ بن یزید ریاحی که بیابید یک مؤمن را که امروز مقامش نزد خداوند عالم مانند مقام او باشد! توبه‌ی کسی مانند حرّ و خروج از دین کسی مانند طلحه یا زبیر نشان می‌دهد که «ملاک وضع فعلی اشخاص است» و نه سوابق ایشان. شاید هم اشتباه می‌کنم :Gig:
یا علی علیه‌السلام

سلام
منظور من از ایمان خود ایمانه!(باور قلبی!) وگرنه درباره تقوا حرف شما درسته!
در مورد شیمی، تو کتابای درسی ما اینطور گفته بودن!! بس که موارد ناقص میگن...! همونطور که گفتم، گفتن!!!(البته مربوط به یکی دو سال پیشه کتابام!! شاید درستش کرده باشن!!)
اون لحظه ی آخرم که میفرمایید جزو مسیره!! بعد از اونه که مسیر تموم میشه!! در این دو موردی هم که بیان کردید برایند همه ی کاراشون حساب شده و نه ابتدا و انتها! مثلا اگه طلحه و زبیر بجای خروج از دین گناه کوچکتری انجام میدادن قطعا وضعشون فرق میکرد!!

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۳, ۲۱:۲۴
سلام علیکم خواهر گرامی و رحمة الله و برکاته،
مطمئن هستید که موضوع تاپیک سر مراتب ایمان است؟ عدالت خداوند بین دو انسان متفاوت از نظر درک و فهم صحبت از جایگاه افراد متفاوت از نظر درک و فهم در نزد خداوند نمی‌کند؟ اینکه در توضیح سؤال به بحث ایمان و مراتب آن پرداخته شد یک بحث است و اینکه عدالت خداوند را باید از طریق مراتب ایمان دنبال کرد یا مراتب تقوا بحث دیگری است، اگر بحث ایمان باشد کسی که به تثلیث در مسیحیت اعتقاد دارد مشرک است و نزد خداوند هیچ‌جایگاهی ندارد حال آنکه در قران مطلب طور دیگری بیان شده است، خداوند فرموده ملاکش تقواست و عدالت هم بر اساس همان خواهد بود چون عدالت یعنی اینکه هر کسی سر جای خودش و جا و مکان و مرتبه‌ی هر کس هم با تقوای او تعیین می‌شود، ولی شما اصرار دارید ملاکی که خداوند به ما داده است را کناری بگذاریم و بحث سر ملاک‌های خودمان کنیم، خوب این کارتان درست نیست، شاید هم واقعاً حقیر نمی‌توانم بحث‌های شما را بفهمم ... این پاسخی است که حقیر در مورد موضوع سؤال تاپیک به جناب مسعود۱۱ دادم به نظر شما این پاسخ هم بی‌ارتباط به تاپیک است؟

سلام علیکم

ببخشید منظورم از سوال تاپیک سوالی بود که من بلافاصله بعد از استارتر تاپیک از جناب مسلم پرسیدم
سوال من درباره ارزش ایمان بود و اینکه ایمان کدام ایمان نزد خدا ارزش بیشتری دارد

شما همچنان اصرار دارید که بحث باید به جای ایمان بر محور تقوی متمرکز شود
خوب حقیر سوالی از شما دارم
ایا امکان دارد فردی ایمانش از فرد دیگری بیشتر باشد ولی تقوایش کمتر باشد ؟





نقل قول نوشته اصلی توسط باء نمایش پست ها
از نظر حقیر اتفاقاً این روش رسیدن به ایمان (منظورم تقواست که دارم اینطور می‌گویم) نیست که مهم است بلکه خود ایمان (تقوا) است که مهم است، در زمان مرگ هم لحظه‌ی آخر است که مهم است، یک نفر کلی گناه‌های عظیم می‌کند و یک روز آخر عمرش را توبه می‌کند و می‌شود حرّ بن یزید ریاحی که بیابید یک مؤمن را که امروز مقامش نزد خداوند عالم مانند مقام او باشد! توبه‌ی کسی مانند حرّ و خروج از دین کسی مانند طلحه یا زبیر نشان می‌دهد که «ملاک وضع فعلی اشخاص است» و نه سوابق ایشان.

اینکه فرمودید ملاک وضع فعلی افراد است به نظر حقیر درست نیست چون که خداوند فرموده هرکس ذره ای نیکی کند و یا بدی
ان را خواهد دید
اگر ملاک فقط وضع فعلی افراد باشد خوبیها و بدیهای گذشته افراد چه می شود ؟

محی الدین
۱۳۹۳/۰۹/۰۴, ۰۴:۵۳
سلام

پس قبول دارید مرتبه ایمانی این دو یکی است ولی راههای رسیدن به این ایمان متفاوت بوده؟

حال آیا فرقی در ارزش ایمانشان میبینید؟ اگر بله چگونه؟

کدام یک ایمانش اجر بیشتری نسبت به دیگری دارد؟

آنکه ابزار شناخت بیشتری در اختیار داشته یا آنکه با حداقل ابزار شناخت و معرفت ، ایمانش را در همان سطح حفظ کرده؟
سلام
اگر فرض غلط ایمان سطحی 80 درصد و ایمان عمقی 60 درصد را نادیده بگیریم و بگوییم منظورشان برابری مرتبه ایمان است بدون لحاظ سطحی و عمقی بودن ( که گفتیم غلط است) آنوقت پاداش آندو هم برابر خواهد بود و در این میان تفاوت ابزارهای معرفت یا مسیر وصول به این درجه از ایمان تفاوتی در پاداش آنها ایجاد نمی کند . به فرض هم تفاوتی باشد یک تفاوت عرضی است نه طولی
یا علیم

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۴, ۰۷:۰۸
سلام علیکم

ببخشید منظورم از سوال تاپیک سوالی بود که من بلافاصله بعد از استارتر تاپیک از جناب مسلم پرسیدم
سوال من درباره ارزش ایمان بود و اینکه ایمان کدام ایمان نزد خدا ارزش بیشتری دارد

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
:Gol:

شما همچنان اصرار دارید که بحث باید به جای ایمان بر محور تقوی متمرکز شود

بله همچنان اصرار دارم که ارتباط ایمان و تقوا به طور دقیق بررسی شود و اگر هم روی ایمان بحث می‌شود ارتباطش با تقوا مشخص باشد. اینکه می‌فرمایید ایمان به خدا ممکن است در یک نفر از خانواده‌اش به او رسیده باشد (اگر امکان چنین چیزی وجود داشته باشد) در این صورت آیا تقوا هم از آنها به او به صورت موروثی رسیده است؟ مثل اینکه مثلاً از والدین مسلمان فرزند هم مسلمان است چنین فرزندی از والدین متقی حتماً متقی هم خواهد بود به طور پیش فرض؟ طبیعی است که خیر! حقیر بحثی ندارم که کودک از والدینش الگو می‌گیرد و اگر دید که ایمان خانواده‌اش آنها را از ارتکاب به گناه باز می‌دارد (تقوا) بنابراین او هم مقابل خداوند حیا کند یا در واقع تقوا پیش بگیرد ندارم، این اثر تربیتی را همه قبول دارند، اینکه کار برای او ساده‌تر است را کاری ندارم، کار با این دارم که ایا تقوا موروثی است یا خانواده صرفاً یک الگوبرداری است و شخص اختیار دارد که این الگوبرداری را استفاده کند یا از نفس خود تبعیت نماید. شما بفرمایید آیا ما اصلاً ایمان سطحی داریم یا خیر تا حقیر بگویم آیا ایمان و تقوا از نظر شما یکی می‌توانند باشند یا خیر. اینکه با تلاش زیاد به دست بیایند یا با تلاش کم چه تأثیری در ایمان می‌تواند داشته باشد؟ کاری به استحکام ایمان در مقابل شبهات ندارم، کار با ایمان همانطور که امروز هست دارم، فردا ایمانش معلوم شود که مستقر نبوده و مستودع بوده است یک بحث دیگر است، امروز که ایمان است در هر صورت ایمان است و حتی گفته می‌شود زبیر کان منا اهل البیت، زبیر از ما بود، ایمانش یعنی در مراتب بالا بود، حالا اینکه ایمانش را از دست داد یعنی ایمانش ضعیف بوده است؟ چطور به این نتیجه می‌رسید؟


خوب حقیر سوالی از شما دارم
ایا امکان دارد فردی ایمانش از فرد دیگری بیشتر باشد ولی تقوایش کمتر باشد ؟

فکر نمی‌کنم، ولی اگر منظورتان این است که نتیجه بگیرید که پس ایمان و تقوا یک چیز هستند خیر فکر نمی‌کنم صحیح باشد، لااقل اگر در ایمان وجود معرفت ضرورت داشته باشد این نتیجه‌گیری صحیح نخواهد بود، چه آنکه شخصی ممکن است از خداوند عالم تصور غلطی داشته باشد ولی همان تصور غلط را طوری بهش ایمان داشته باشد که سبب تقوا شود، ایمانش در راستای معرفت صحیح نیست ولی تقوایش بالاست، این مسأله در مورد همان مادربزرگ پیر روستایی که درک درستی از خداوند عالم ندارد ولی نه زبان به گناه می‌چرخاند نه چشم به گناه می‌اندازد و نه دست به خطا می‌برد و در همه کار مطیع خدا و راضی به رضای خداست می‌تواند به طور کامل برقرار باشد. این مسأله در فهمیدن هم‌نشینی مردم عادی ولی متقی با اولیاء خدا و پیامبران علیهم‌السلام در بهشت هم می‌تواند کمک کند، آنها ایمانشان در یک مرتبه نیست ولی هر کدامشان که به اندازه‌ی ظرف وجودی‌اشان سعی کرده باشند و تقوا به خرج داده باشند در آخرت هم در مرتبه‌ی ظاهر و مراتبی از باطن با آن پیامبران و اولیاء مشابهت خواهند داشت تا آنجایی که راضی شوند و البته درکی هم از مراتب بالاتر نعمات نخواهند داشت که آرزویش را داشته باشند و خود را محروم از آنها تصور کنند.

اینکه فرمودید ملاک وضع فعلی افراد است به نظر حقیر درست نیست چون که خداوند فرموده هرکس ذره ای نیکی کند و یا بدی
ان را خواهد دید
اگر ملاک فقط وضع فعلی افراد باشد خوبیها و بدیهای گذشته افراد چه می شود ؟
شما بفرمایید چه می‌شود، آیا به نظر شما جناب حرّ رحمه‌الله به خاطر بستن آب بر کاروان امام حسین علیه‌السلام مجازات خواهد شد؟ ایا طلحه و زبیر بخاطر آن همه خدمتی که به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله کردند و یکی سیف‌الإسلام بود و دیگری طلحة‌الخیر آیا آنها در قیامت بابت آن کارهایشان مزد خواهند گرفت؟ اگر نظرتان مثبت است پس آیه‌ی توبه که خداوند سیئات شما را با حسنات جایگزین می‌کند و آیات احباط اعمال که برخی اعمال حبط خواهند شد را چگونه توضیح می‌دهید؟
یا علی علیه‌السلام

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۴, ۰۹:۱۰
بله همچنان اصرار دارم که ارتباط ایمان و تقوا به طور دقیق بررسی شود و اگر هم روی ایمان بحث می‌شود ارتباطش با تقوا مشخص باشد

سلام علیکم

به نظرم این مساله یا سوال جدیدی است که شما مطرح می فرمایید ان هم با این همه دقت و جزییات که می طلبد کارشناس محترم وارد
بحث شود و جواب دهد
انا نظر حقیر همان نظر قبلیست که هرچه ایمان بیشتر باشد تقوا هم بیشتر است
منتهی اینجا یک مساله بسیار ظریف وجود دارد که ممکن است براحتی مشهود نباشد
مثال می زنم شخصی را می شناسم که پدرو مادرش ایمان بسیار قوی دارند به خدا و کلیه دستورات دینی و تقوای خوبی هم دارند
فرزند انها هم ایمانش به خدا بسیار قویست منتهی ایمانش به دستورات دینی قوی نیست و برای خودش هم استدلالاتی دارد
مثلا می گوید خداوند هرگز کسی را بخاطر نخواندن نماز مجازات نخواهد کرد و استدلال هم می کند بنابراین نماز نمی خواند
کلا در عبادات ضعیف است ولی ایمانش به وجود خدا بسیار قویست
ولی تعبیرش از دین و جزییات ان متفاوت است
به نظر من این همان حلقه مفقوده :Nishkhand:است یعنی تفسیر متفاوت از قران و دین اسلام



اینکه می‌فرمایید ایمان به خدا ممکن است در یک نفر از خانواده‌اش به او رسیده باشد (اگر امکان چنین چیزی وجود داشته باشد) در این صورت آیا تقوا هم از آنها به او به صورت موروثی رسیده است؟ مثل اینکه مثلاً از والدین مسلمان فرزند هم مسلمان است چنین فرزندی از والدین متقی حتماً متقی هم خواهد بود به طور پیش فرض؟ طبیعی است که خیر! حقیر بحثی ندارم که کودک از والدینش الگو می‌گیرد و اگر دید که ایمان خانواده‌اش آنها را از ارتکاب به گناه باز می‌دارد (تقوا) بنابراین او هم مقابل خداوند حیا کند یا در واقع تقوا پیش بگیرد ندارم، این اثر تربیتی را همه قبول دارند، اینکه کار برای او ساده‌تر است را کاری ندارم، کار با این دارم که ایا تقوا موروثی است یا خانواده صرفاً یک الگوبرداری است و شخص اختیار دارد که این الگوبرداری را استفاده کند یا از نفس خود تبعیت نماید

با این قسمت موافقم




شما بفرمایید آیا ما اصلاً ایمان سطحی داریم یا خیر تا حقیر بگویم آیا ایمان و تقوا از نظر شما یکی می‌توانند باشند یا خیر. اینکه با تلاش زیاد به دست بیایند یا با تلاش کم چه تأثیری در ایمان می‌تواند داشته باشد؟

ایمان سطحی را من ایمانی در نظر می گیریم که موروثی است و یاد گرفتنی و بدون اینکه طرف شبهاتی برایش پیش بیاید
که زیاد از این ادمها دیده ام حتی این افراد حاضر نیستند به شبهات گوش دهند و اگر کسی شبهه ای مطرح کند
بلافاصله انگ کافر بودن به او می زنند و بی ایمانی
بارها با اینگونه افراد مواجه شده ام
ایمان عمیق مال کسیت که یک دوره بهران شک و تردید و پر از سوال و شبهه را پشت سر می گذارد و سپس به ایمان می رسد
هرچند ممکن است ایمانش در نهایت از ان اولی کمتر هم باشد





در هر صورت ایمان است و حتی گفته می‌شود زبیر کان منا اهل البیت، زبیر از ما بود، ایمانش یعنی در مراتب بالا بود، حالا اینکه ایمانش را از دست داد یعنی ایمانش ضعیف بوده است؟ چطور به این نتیجه می‌رسید؟

اینجا چند سوال مطرح می شود
امکان دارد ان حدیثی که گفته زبیر از ما بود ساختگی باشد
امکان دارد زبیر ظاهر سازی می کرده و پیامبر از عمق ایمان او بی خبر بوده
امکان دارد تفسیر زبیر از وقایع اتفاق افتاده به گونه ای دیگر بوده
و در نهایت ممکن است گول شیطان را خورده و از هوای نفسش پیروی کرده
به نظر من مساله خیلی پیچیده است اگر وارد جزییات شویم




ولی اگر منظورتان این است که نتیجه بگیرید که پس ایمان و تقوا یک چیز هستند
خیر نمی گویم یک چیز هستند می گویم ارتباط مستقیم با هم دارند



ولی همان تصور غلط را طوری بهش ایمان داشته باشد که سبب تقوا شود، ایمانش در راستای معرفت صحیح نیست ولی تقوایش بالاست، این مسأله در مورد همان مادربزرگ پیر روستایی که درک درستی از خداوند عالم ندارد ولی نه زبان به گناه می‌چرخاند نه چشم به گناه می‌اندازد و نه دست به خطا می‌برد و در همه کار مطیع خدا و راضی به رضای خداست می‌تواند به طور کامل برقرار باشد.

این مادربزرگی که شمامثال زدید از نظر من ایمانش و عباداتش یاد گرفتنی است یعنی یاد گرفته که اینگونه زندگی گند
و در محیط گناه قرار نداشته چه اینکه اینگونه افراد که در محیط غیبت قرار دارند براحتی غیبت می کنند بدون اینکه
احساس گناه کنند
پس تقوای او را از بعضی گناهان نمی توان به حسب تقوای الهی او دانست
محیطش او را اینگونه بار اورده
چه اینکه اگر در محیطی باشد که حجاب رعایت کردن را یاد نگرفته باشد بدون انکه احساس گناه کند حجابش را رعایت نخواهد کرد




شما بفرمایید چه می‌شود، آیا به نظر شما جناب حرّ رحمه‌الله به خاطر بستن آب بر کاروان امام حسین علیه‌السلام مجازات خواهد شد؟ ایا طلحه و زبیر بخاطر آن همه خدمتی که به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله کردند و یکی سیف‌الإسلام بود و دیگری طلحة‌الخیر آیا آنها در قیامت بابت آن کارهایشان مزد خواهند گرفت؟ اگر نظرتان مثبت است پس آیه‌ی توبه که خداوند سیئات شما را با حسنات جایگزین می‌کند و آیات احباط اعمال که برخی اعمال حبط خواهند شد را چگونه توضیح می‌دهید؟
یا علی علیه‌السلام

به نظر من اگر همیشه ملاک افراد وضع حالشان باشد ظلم بزرگی رخ خواهد داد
چرا که ممکن است اگر افراد فرصت زندگی یابند هران تغییر کنند و توبه کنند یا دوباره گناه کنند
مثلا همان طلحه شاید اگر کشته نمی شد و فرصت زندگی می یافت دوباره توبه می کرد
پس به نظر حقیر حتما پیشینه افراد از نظر خدا و در قیامت در محاسبه انها در نظر گرفته خواهد شد

موفق باشید :Gol:

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۴, ۱۰:۲۳
اینجا چند سوال مطرح می شود
امکان دارد ان حدیثی که گفته زبیر از ما بود ساختگی باشد
امکان دارد زبیر ظاهر سازی می کرده و پیامبر از عمق ایمان او بی خبر بوده
امکان دارد تفسیر زبیر از وقایع اتفاق افتاده به گونه ای دیگر بوده
و در نهایت ممکن است گول شیطان را خورده و از هوای نفسش پیروی کرده
به نظر من مساله خیلی پیچیده است اگر وارد جزییات شویم

سلام
اينجا رو هم با شما مخالفم هم با برادرم "باء"

هيچ اشكالي به اصل موضوع مطروحه از طرف جناب "باء" وارد نيست. روايت هيچ مشكلي نداره (كاري به سند ندارم امكانش رو ميگم)
كاملاً محتمل هست كه كسي ايمان عميق داشته باشه ولي سقوط كنه

اما مخالفت من با جناب "باء"

1 - ايمانش درصد بالايي داشته ولي از كجا معلوم ميشود كه عميق بوده؟

2 - به فرض كه عميق بوده ، به دليل وسوسه يا فريب يا دنيا طلبي يا.... ايمانش را كنار گذاشته. چه نقصي به پرسش ما وارد ميشه؟




به نظر من اگر همیشه ملاک افراد وضع حالشان باشد ظلم بزرگی رخ خواهد داد
چرا که ممکن است اگر افراد فرصت زندگی یابند هران تغییر کنند و توبه کنند یا دوباره گناه کنند
مثلا همان طلحه شاید اگر کشته نمی شد و فرصت زندگی می یافت دوباره توبه می کرد
پس به نظر حقیر حتما پیشینه افراد از نظر خدا و در قیامت در محاسبه انها در نظر گرفته خواهد شد

خواهر گرامي خانم "گلشن" اين چه فرمايشي هست؟!

1 - با اين ديد هيتلر و صدام رو هم خدا نبايد به جهنم ببره چون ممكن بود اگه يكم ديگه زنده بمونن اينقدر كار خوب ميكردن كه گناهانشون جبران بشه

2 - اگر اينطور باشه همهء ما بايد عمر جاويدان داشته باشيم. چون تو هر سني كه بميريم ميتونيم اعتراض كنيم كه: خدايا تو يه سال ديگه ميذاشتي من بهترين بنده ات ميشدم

3 - اينكه ملاك حال افراده اصلاً به معناي ناديده گرفتن گذشته نيست. مثالي ميزنم:

شما استاد دانشگاه هستيد و برگهء امتحاني من رو تصحيح ميكنيد

سوال 1 تا 10 رو درست پاسخ دادم و تا اينجا نمرهء من 20 هست (با اين فرض كه سوال ديگه اي نيست ، اما موضوع اينه كه هنوز سوال هست...)

اما سوال 11 رو اشتباه پاسخ ميدم و نمرهء من هم 19 ميشه (ملاك حالِ بنده است)

حالا ممكنه به سوال 18 كه برسيد نمرهء من مثلاً 3 بشه. نتيجه چي ميشه؟ مردود

اما اين رو هم در نظر بگيريد كه ممكنه شما به سوال 18 برسيد ولي نمرهء من 9 بشه ، نه 3 و شما با ارفاق نمرهء 9 بنده رو 10 بديد تا قبول بشم

دقت بفرماييد كه در هر دو حالت شما نمرات خوب و بد من رو در نظر گرفتيد ، ولي در جايي اونقدر نمرات بد من تاثيرگذار بود كه نمرات خوب من بي اثر شدند و اين به معناي ناديده گرفته شدن نمرات خوب من از طرف شما نيست

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۴, ۱۱:۵۴
بله همچنان اصرار دارم که ارتباط ایمان و تقوا به طور دقیق بررسی شود و اگر هم روی ایمان بحث می‌شود ارتباطش با تقوا مشخص باشد.

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم ورحمه الله

برادر تقوا یعنی همان عمل به واجبات و ترک محرمات .

کسیکه تقوا نداشته باشد در عمل ایمانش ارزشی ندارد چون این ایمان زبانی است و در قلب جای نگرفته و با اعضا تایید نشده.

وقتی گفته میشود کسی 80 درصد ایمان دارد یعنی ایمانش را در مرحله ی عمل ثابت کرده و بوسیله تقوا توانسته به این درجه از ایمان برسد و البته 20 درصد هم ممکنه تقوا را رعایت نکند...

خداوند در قرآن کریم دستور داده : یاایهاالذین امنوا قوا انفسکم واهلیکم نارا... یعنی به مومنان دستور داده خود و خانواده اشان را از آتش جهنم نگهدارند. این سخن به همان معناست که باید ایمانشان را به مرحله عمل برسانند یعنی به واجبات عمل کنند و محرمات را ترک کنند تا از آتش جهنم در امان بمانند...

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۴, ۱۲:۰۶
سلام
اگر فرض غلط ایمان سطحی 80 درصد و ایمان عمقی 60 درصد را نادیده بگیریم و بگوییم منظورشان برابری مرتبه ایمان است بدون لحاظ سطحی و عمقی بودن ( که گفتیم غلط است) آنوقت پاداش آندو هم برابر خواهد بود و در این میان تفاوت ابزارهای معرفت یا مسیر وصول به این درجه از ایمان تفاوتی در پاداش آنها ایجاد نمی کند . به فرض هم تفاوتی باشد یک تفاوت عرضی است نه طولی
یا علیم

سلام
اون فرض را که ما از اول گفتیم اشتباه بوده و تصحیح شده.

اگر پاداش هر دو برابر است و تفاوتشان عرضی است نه طولی ، آن پیرمرد عامی که ابزار شناخت کمتری در اختیارش گذاشته شده ، آیا حق اعتراض ندارد که بگوید خدایا چرا به من هوش و امکانات کافی ندادی تا به ایمان صددرصدی برسم؟

دیگر اینکه فلسفه ی اینکه فرموده لایکلف الله نفسا الا وسعها چه خواهد بود؟

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۴, ۱۲:۱۳
روايت هيچ مشكلي نداره (كاري به سند ندارم امكانش رو ميگم)
كاملاً محتمل هست كه كسي ايمان عميق داشته باشه ولي سقوط كنه

سلام علیکم

البته حرف شما صحیح است. مثالش هم فرعون و ال فرعون است که در مورد ایشان آمده وجهدوا بها واستیقنتها انفسهم ظلما وعلوا. میفرماید فرعونیان به آیات الهی یقین داشتند اما از روی ظلم و استکبار آن را انکار کردند. (علم تا ایمان یک قدم فاصله دارد و آن یک قدم همان یقین است.ایشان هم علم داشتند و هم یقین داشتند پس در نتیجه به آیات الهی ایمان داشتند، اما با این وجود آن را انکار کردند)

در نتیجه برای چندمین بار تکرار میکنم، ایمان به تنهایی کافی نیست و باید بوسیله نیروی تقوا به مرحله عمل درآید و ثابت شود که این ایمان قلبی است و یک ادعای زبانی نیست.

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۴, ۱۲:۲۰
آقا همه دارن درمورد موضوع صحيحي صحبت ميكنن ، فقط نكته اينه كه اين موضوع صحيح اصلاً سوال تاپيك نبوده
ما كاري نداريم كه آدمهاي مثال كه عرض كرديم بعداً پشيمون ميشن يا نه ، ايمانشون رو به ظهور ميرسونن يا نه و........

بحث فقط اينه كه تفاوت پاداش ايمانشون رو با شرايطي كه گفته شد بررسي كنيم
حالا فرض كه همون مقدار هم تقوا داشتند و هيچ وقت هم پشيمون نشدند

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۴, ۱۳:۰۹
سلام
اينجا رو هم با شما مخالفم هم با برادرم "باء"

هيچ اشكالي به اصل موضوع مطروحه از طرف جناب "باء" وارد نيست. روايت هيچ مشكلي نداره (كاري به سند ندارم امكانش رو ميگم)
كاملاً محتمل هست كه كسي ايمان عميق داشته باشه ولي سقوط كنه

اما مخالفت من با جناب "باء"

1 - ايمانش درصد بالايي داشته ولي از كجا معلوم ميشود كه عميق بوده؟

2 - به فرض كه عميق بوده ، به دليل وسوسه يا فريب يا دنيا طلبي يا.... ايمانش را كنار گذاشته. چه نقصي به پرسش ما وارد ميشه؟

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
وقتی گفته می‌شود «کان منا اهل البیت» دیگر شما چطور سر عمق وسعت و درصدش بحث می‌کنید؟ ایمان درجات دارد و درجه‌ی ایمان او بسیار بالا بوده است. آیا ایمان مستودع که در روایات وارد شده است لزوماً ایمان کم‌عمقی است؟ شاید هم هست ولی ظاهرش نمی‌خورد که باشد. شاید و تنها شاید فکر کردن روی ابلیس ملعون از برخی جهات در این بحث کارگشا باشد، او ظاهراً ایمان بالایی داشت، ولی رانده شد، و باز ولی خداوند نمی‌فرماید که او کافر شد بلکه می‌فرماید او کافر بود! البته کفر و ایمان هر دو مدرج هستند، هر کسی که ایمان می‌آورد در هر رتبه‌ای که از ایمان باشد مقداری هم کفر و شرک با او وجود دارد که چون خفی است و جلی نیست عذاب را بر او واجب نمی‌گرداند و مورد عفو قرار می‌گیرد، چنین مطلبی برای مؤمنین در قیامت به صورت یک حوض معرفی شده است که مؤمنان وقتی قرار است به بهشت برده شوند ابتدا داخل آن شده و تطهیر می‌شوند و سپس وارد بهشت می‌شوند.
اما اینکه فرمودید اگر ایمانش عمیق بوده است و بعد بخاطر هوای نفس کنارش گذاشته باشد چه ارتباطی به بحث ما دارد ارتباطش از آنجایی در بحث ما ظاهر شد که سعی داشتم اثبات کنم که ایمان در لحظه‌ی فعلی اهمیت دارد و اینکه از چه راهی به دست آمده است تأثیری در آن ندارد، یعنی اگر کسی از نصف ظرفیت خود استفاده کرده است تا به این ایمان برسد و کسی از تمام ظرفیت خود استفاده کرده است تا به این ایمان برسد این دو از نظر سطح ایمانی که دارند یکسان است. ببینید به زبان شوخی بگویم منظورم را بهتر متوجه می‌شوید، این تست هوش را بخاطر دارید که میگویند به نظر شما آیا وزن یک کلیو آهن بیشتر است یا وزن یک کیلو پنبه؟ معمولش این بود که همه ابتدا می‌گفتند آهن ولی بعد نگاه می‌کردند می‌دیدند که صورت سؤال دارد خود فرض سؤال را می‌پرسد و آن اطلاعات اضافه دیگر انحرافی است. در اینجا هم ما داریم می‌گوییم ایمانشان یکی است ولی این شخص از راه الف به آن رسیده است که کلی سخت بوده است و آن شخص دیگر از راه باء (منظورم خودم نیست‌ها!) به آن رسیده است که خیلی آسان بوده است حالا ایمان کدام بالاتر است؟ خوب جواب این است که ایمانشان یکی است چون فرض سؤال این است که ایمانشان یکی است و باقی اطلاعات هم در صورت سؤال انحرافی است. این برای آنکه مطرح شدن بحث طلحه و زبیر را توضیح داده باشم، حالا به نظر خودم به بحث ربط دارد اگر به نظر شما ارتباطی ندارد شما توضیح بدهید. اما بحث مهم‌تر این است که ایمانشان یکی است اصلاً یعنی چه و این ایمانشان که یکی است آیا منطبق بر همان تقوایشان است و در نتیجه تقوایشان هم یکی هست یا خیر؟

اينكه ملاك حال افراده اصلاً به معناي ناديده گرفتن گذشته نيست. مثالي ميزنم:

شما استاد دانشگاه هستيد و برگهء امتحاني من رو تصحيح ميكنيد

سوال 1 تا 10 رو درست پاسخ دادم و تا اينجا نمرهء من 20 هست (با اين فرض كه سوال ديگه اي نيست ، اما موضوع اينه كه هنوز سوال هست...)

اما سوال 11 رو اشتباه پاسخ ميدم و نمرهء من هم 19 ميشه (ملاك حالِ بنده است)

حالا ممكنه به سوال 18 كه برسيد نمرهء من مثلاً 3 بشه. نتيجه چي ميشه؟ مردود

اما اين رو هم در نظر بگيريد كه ممكنه شما به سوال 18 برسيد ولي نمرهء من 9 بشه ، نه 3 و شما با ارفاق نمرهء 9 بنده رو 10 بديد تا قبول بشم

دقت بفرماييد كه در هر دو حالت شما نمرات خوب و بد من رو در نظر گرفتيد ، ولي در جايي اونقدر نمرات بد من تاثيرگذار بود كه نمرات خوب من بي اثر شدند و اين به معناي ناديده گرفته شدن نمرات خوب من از طرف شما نيست

مثالتان جالب بود :Kaf:
می‌توانید تمام موارد را با توضیحی به این صورت بیان کنید؟ مثلاً اینکه اگر کسی که مؤمن است اگر کافر شود آن کفر آنقدر منفی بزرگی است که هر چه مثبت دارد را نه اینکه اثرش را کم کند که بلکه به صفر می‌رساند اگر منفی‌اش نکند، کسی هم که توبه می‌کند زشتی‌هایش نه اینکه نادیده گرفته شود یا نه اینکه جبران شود و اثرشان کم شود که بلکه با کار خوب جایگزین می‌شود، گویی از ابتدا به جای کار بد کار خوب انجام داده باشد. (برای اینکار اثر کفر باید بی‌نهایت بزرگ باشد که بتواند یکی را از هر عددی که هست به صفر برساند، آن هم به صورت تقسیم بر بی‌نهایت نه با تفریق و غیره، یعنی به نحوی باید یک ضریب برای تمام کارها قرار داد که آن ضریب از لحظه به لحظه متفاوت شود تا اثر وزن اعمال گذشته برای زمان حال متفاوت گردد چنین فرمول‌بندی‌ای در فیزیک به صورت یک معادله‌ی integral equation و یا integro-differential equation در می‌آید، اگرچه به شرط آنکه ضرایب محدود باقی بمانند و مدام با صفر شدن برخی ضرایب در گذشته کل حافظه دچار تغییرات کلی نگردد که در این صورت آن لحظه‌ای که روی نمره‌ی فعلی شما اثر غالب و بلکه تنها اثر را خواهد داشت فقط همان زمان حال خواهد بود و زمان‌های گذشته هم اعتبار خود را از دست می‌دهند، یعنی بجز کفر گفتن و توبه کردن که به کل گذشته را تغییر می‌دهد باقی اعمال اثرگذاری گذشته روی حال را تغییر می‌دهند ولی به کل گذشته را کن‌فیکون نمی‌کنند.) مثلاً شما سؤال اول تا هفتم را نسبتاً بد نوشته‌اید (البته دور از جانتان :ok:) و مصحح برگه‌ی شما از نوشته‌ی شما راضی نیست، بعد سؤال هشتم را نسبتاً خوب می‌نویسید و او می‌گوید چه عجب! ولی یادش نمی‌رود که هفت سؤال قبلی را نسبتاً بد نوشته بودید، با یکی دو سؤال بعدی وضعتان در امتحان از نسبتاً بد می‌شود مثلاً معمولی، اما بعد سؤال مثلاً دوازدهم را خیلی بد می‌نویسید و یک اشتباهی می‌کنید که مصحح برگه دو دستی می‌زند توی سرش و باورش نمی‌شود که این پاسخ از کسی باشد که چند سؤال قبلی را پاسخ داده است (البته خیلی دور از جانتان :ok:)، تمام گذشته‌ی طوسی‌رنگ خوب و بد مخلوطتان می‌رود زیر سؤال و سایه‌ی تاریک این یک سؤال کل آن را تاریک می‌کند، بعد در سؤال ۱۳ چنان پاسخی می‌دهید که یک سطح علمی خیلی بالا را نشان می‌دهد که این مصحح بیچاره دیگر پاسخ سؤالهای خودش را هم در آن پاسخ شما پیدا می‌کند و چنان ایمانی به شما می‌آورد که مریدتان می‌شود و به کل وضعتان در سؤالات قبلی را فراموش می‌کند و در ذهنش اینطور است که انگار کلاً همه‌ی سؤالات را عالی پاسخ داده بودید.
خوب چنین داستانی برای یک امتحان خیلی محیرالعقول است و قابل باور نیست، چنان صفاتی را هم که به مصحح دادیم نمی‌توان به خداوند تبارک و تعالی نسبت داد. بنابراین حقیر به این نتیجه می‌رسم که مثال امتحان شما اگرچه از جهاتی جالب توجه است ولی نمی‌تواند تصویر درستی در ذهن از حقیقت عملکرد سنت‌های الهی ایجاد نماید.
خوب حالا یک فرض دیگر این است که بگوییم ملاک حال فعلی افراد است و منظورمان این باشد که مطلقاً لحظات قبلی هیچ تأثیری در ارزش‌گذاری ما در زمان حال ندارند، یعنی اثری در کنار اثر این لحظه ندارند، به نظرم این فرض اشکالات قبلی را نخواهد داشت. هر لحظه شرایط را برای لحظات بعدی ایجاد می‌کند و شخص با عقل یا نفس خود لحظه‌ی بعدی خود را رقم می‌زند، ولی وقتی لحظه‌ی بعدی ایجاد شد دیگر ارزش کل این حرکت در همان یک لحظه است و در واقع اثر لحظه‌ی قبلی در زمان تبدیل از آن لحظه به این لحظه مد نظر قرار گرفته و به کار بسته شده است. مثلاً فرض کنید حقیر الآن در یک دو راهی هستم که این کار را کنم یا آن کار را، اعتقاداتم می‌گوید این کار ولی نفسم خواهش و التماس می‌کند که آن کار، خودم را هم می‌بینم که چندان برایم سخت نیست که هر کدام را بخواهم انتخاب کنم، بعد مثلاً یکی از دو کار را انتخاب می‌کنم در حالیکه از ۵۰٪ همتم بیشتر استفاده نکرده‌ام، بعد بار دیگر فردا در همین دو راهی قرار می‌گیرم، این بار دیگر وضعیتم ۵۰-۵۰ نخواهد بود، بلکه گزینه‌ی default در ذهنم گزینه‌ای است که دیروز انتخاب کرده بودم، اگر دیروز نعوذ بالله گناه کرده باشم امروز انتخاب گناه برایم ساده‌تر خواهد بود و انتخاب راه درست سخت‌تر است، اگر هم دیروز راه درست را انتخاب کرده باشم امروز انتخاب نکردن گناه و باز انجام دادن کار درست برایم راحت‌تر خواهد بود. این یعنی دیروز حقیر دارد امروز مرا می‌سازد، امروزم فردایم را می‌سازد، اگر سنگ اولیه صاف باشد احتمال زیادی دارد که دیوار تا ثریا صاف بالا برود و اگر کج باشد این احتمال هست که تا ثریا هم کج بالا برود و وتر بین این دو نیم‌خط مدام بزرگ و بزرگتر باشد که یعنی بازگشت از انتخاب بد به انتخاب خوب سخت و سخت‌تر شود،‌وقتی که قبح گناه برای آن شخص ریخت از ن کاربردی می‌توان گفت بازگشت به صورت طبیعی ممکن نیست مگرآنکه خداوند رحکم کند و تلنگوری چیزی بزند که طرف بیدار شود، به همین نحو منحرف شدن کسی هم که در مسیر درست است با تکرار بر انتخاب درست دشوارتر خواهد شد و حتی شاید انتخاب کار خوب در طرف ملکه شده و از نظر کاربردی شخص نسبت به انتخاب آن کار زشت عصمت پیدا نماید، مثل ما که اگر بهمان بگویند برای هزار تومان کسی را بکشیم، کسی حتی به فکر انجام این گناه هم نمی‌افتد و این یعنی عصمت و ملکه شدن دوری از این انتخاب، حال آنکه برخی مثل این داعشی‌ها برای تفریح هم شاید آدم بکشند و البته حتماً دفعه‌ی اول برای آنها هم سخت بوده است. پس تقابل عقل و نفس در بهترین وجه در همان بار اول که هر کسی در یک دوراهی قرار می‌گیرد در بوته‌ی آزمایش است و شاید هم برای همین باشد که خداوند فرموده سالی چند بار شما را آزمایش می‌کنیم، مگرنه ما هر روز باید از صبح تا شب در آزمایش می‌بودیم:
أَوَلَا يَرَ‌وْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عَامٍ مَّرَّ‌ةً أَوْ مَرَّ‌تَيْنِ ثُمَّ لَا يَتُوبُونَ وَلَا هُمْ يَذَّكَّرُ‌ونَ [التوبة، ۱۲۶]
آیا نبینند که آزموده می‌شوند همه ساله یک بار یا دو بار پس نه توبه می‌کنند و نه یادآور می‌شوند
اگر البته تفسیرم از آیه اشتباه نباشد :Gig:
این فرض هم به نظر می‌رسد بهره‌ای از حقیقت داشته باشد ولی باز کامل نیست، چه آنکه در تشیع دلایل زیادی وجود دارد که یک کار به طور مستقیم اثرش را در نه لحظه‌ی بعد که در یک لحظه‌ی خاص از زندگی بگذارد و مثلاً یکجا سر بزنگاه به داد انسان برسد یا سر بزنگاه طرف را زمین بزند، مثل اینکه اشک بر امام حسین علیه‌السلام انسان را بهشتی می‌کند، در روایات وارد شده که این اشک را فرشتگاه جمع می‌کنند تا یک زمان دیگر بیاورندش که به داد انسان برسد، یا مثل اینکه در برخی ادعیه داریم که ایمانمان را به خدا و خلیفه‌ی خدا به امانت می‌سپاریم و می‌گوییم آن را زمان مرگ بهمان بدهند که بدون دین از دنیا نرویم، یا اینکه در روایات آمده که کسی که به زیارت امام رضا علیه‌السلام برود امام علیه‌السلام در سه موضع به داد او می‌رسند و او را یاری می‌کنند، یا اینکه اگر کسی به والدینش احترام بگذارد فرزندانش به او احترام می‌گذارند و در نتیجه اثر مستقیم این عملش تا وقتی بچه‌دار نشده باشد به او نرسیده است (مگراینکه خداوند جبار به مصلحتی برایش به طرق دیگر در دنیا یا بعد از دنیا برساند)، و غیره ...

بعد از تمام این حرف‌ها به نظر حقیر می‌رسد که عموماً اینطور است که هر لحظه‌ی انسان لحظه‌ی بعدش را بسازد، ولی گاهی هم برخی اعمال اثراتشان در زندگی انسان از گذر زمان عبور کرده و جای دیگری و در لحظه‌ی دیگری می‌رسند، شاید به صورت نقطه‌ای در یک لحظه‌ی خاص در یک بزنگاه و شاید به صورت گسترده در یک بازه‌ی زمانی ... قضیه خیلی پیچیده است ظاهراً :Gig:
ببخشید همیشه زیاد می‌نوشتم ولی این بار دیگر ظاهراً انان از کف داده بودم و البته تقصیر مثال شما بود که خیلی جالب بود :Nishkhand::Gol:
یا علی علیه‌السلام

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۴, ۱۳:۲۶
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم ورحمه الله

برادر تقوا یعنی همان عمل به واجبات و ترک محرمات .

کسیکه تقوا نداشته باشد در عمل ایمانش ارزشی ندارد چون این ایمان زبانی است و در قلب جای نگرفته و با اعضا تایید نشده.

وقتی گفته میشود کسی 80 درصد ایمان دارد یعنی ایمانش را در مرحله ی عمل ثابت کرده و بوسیله تقوا توانسته به این درجه از ایمان برسد و البته 20 درصد هم ممکنه تقوا را رعایت نکند...

خداوند در قرآن کریم دستور داده : یاایهاالذین امنوا قوا انفسکم واهلیکم نارا... یعنی به مومنان دستور داده خود و خانواده اشان را از آتش جهنم نگهدارند. این سخن به همان معناست که باید ایمانشان را به مرحله عمل برسانند یعنی به واجبات عمل کنند و محرمات را ترک کنند تا از آتش جهنم در امان بمانند...

سلام علیکم و رحمة الله،
خوب یک وهابی را در نظر بگیرید که عقاید وهابیت را که ضاله هستند را قبول داشته باشد ولی فطرتش مانعش می‌شود از انجام جنایاتی که سایر هم‌مسلک‌هایش دارند وضع او چگونه خواهد بود؟ نه ایمانش درست است، نه مطابق ایمانش تقوا دارد، ولی به نظر می‌رسد وضعش از سایر وهابیها باید بهتر باشد.
حالا یک مسیحی را در نظر بگیرید که نعوذبالله به تثلیث معتقد است و ایمان دارد و اگرچه نمی‌فهمد ولی مشابه هر مسیحی معتقد دیگری می‌گوید اینها را باید به قوت ایمان پذیرفت و نه با تعقل و عقلانیت، حال چنین کسی اگر در دلش محبت خدا را داشته باشد و مثلاً شب‌ها تا صبح را هم به عبادت بگذراند و این ایمان مانع او از انجام گناه هم بشود که یعنی تقوا هم داشته باشد، به نظر شما وضع چنین کسی چگونه خواهد بود؟
در مثال وهابی طرف نه ایمانش ارزشی دارد و نه در محدوده‌ی ایمانی که دارد تقوای خوبی دارد اما فطرت دارد و عقل دارد و کشتن آدمها به همین سادگی را نمی‌فهمد و دستش به جنایت نمی‌رود. دقت کنید که نگفتم در ایمان خودش شک دارد که بفرمایید خوب از وهابیت بیاید بیرون،‌گفتم در مقام نظری وهابیت را قبول دارد ولی در مقام عمل به آن تن نمی‌دهد، حال ما می‌دانیم که ایمان او غلط است و ارزشی ندارد و از طرفی دیدیم که تقوا هم ندارد، لطفاً با این فرض پاسخگو باشید. در مثال مسیحی اما او هم ایمان مسیحی دارد و هم تقوا، اما ایمانش باز به خدای سه‌گانه است که چنین خدایی وجود ندارد و او خدایی را می‌پرستد که خدا نیست و در نتیجه ایمانش به خودی خود ارزشی ندارد، اما تقوا دارد و اگر چه چیزی را به خداوند نسبت می‌دهد که خداوند آنطور نیست ولی همان ایمان غلط در مقام عمل او را از بسیاری از گناهان باز می‌دارد و در نتیجه تقوا دارد و بخاطر خدا --آنطور که او را شناخته است-- باتقواست (اگر مثالم بت‌پرست بود می‌توانستید بگویید که تقوای او تقوای الهی نیست و تقوای از بت است، مثل تقوای زلیخا که روی بتش پارچه‌ای انداخت تا گناه او را نبیند و در واقع مطابق حدیث معصوم علیه‌آلسلام رفتار کرد که اگر می‌خواهی گناه کنی برو جایی که خداوند نتواند تو را ببیند! در هر صورت در مورد مسیحی تقوا واقعاً یک تقوای الهی است چون شخص نگاهش به خدا اشکال دارد ولی در هر صورت با همین خدا دارد تعامل می‌کند و به آن معنا بت‌پرست نیست).
حالا شما با معیار ایمان چه چیزی در مورد این افراد می‌توانید بگویید؟ بله خداوند جز به اندازه‌ی ظرفیت افراد از ایشان انتظار ندارد، حالا به نظر شما انتظار خداوند از این افراد ایمان است یا تقوا یا هر دو؟ تعقل در کجای این میدان قرار دارد؟ :Gig:
شما تمام بحثتان روی مؤمنان است، همه که مؤمن نیستند، آیا خداوند فقط ما را حسابرسی می‌کند و آنها یک‌راست وارد جهنم می‌شوند؟ طبیعی است که پاسخ منفی است، چون آنها در این یهودی و مسیحی به دنیا آمدن تقصیر نداشته‌اند، لااقل در دنیا چنین تقصیری نداشته‌اند ...

یا علی علیه‌السلام

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۴, ۱۴:۱۱
سلام علیکم و رحمة الله،
خوب یک وهابی را در نظر بگیرید که عقاید وهابیت را که ضاله هستند را قبول داشته باشد ولی فطرتش مانعش می‌شود از انجام جنایاتی که سایر هم‌مسلک‌هایش دارند وضع او چگونه خواهد بود؟ نه ایمانش درست است، نه مطابق ایمانش تقوا دارد، ولی به نظر می‌رسد وضعش از سایر وهابیها باید بهتر باشد.
حالا یک مسیحی را در نظر بگیرید که نعوذبالله به تثلیث معتقد است و ایمان دارد و اگرچه نمی‌فهمد ولی مشابه هر مسیحی معتقد دیگری می‌گوید اینها را باید به قوت ایمان پذیرفت و نه با تعقل و عقلانیت، حال چنین کسی اگر در دلش محبت خدا را داشته باشد و مثلاً شب‌ها تا صبح را هم به عبادت بگذراند و این ایمان مانع او از انجام گناه هم بشود که یعنی تقوا هم داشته باشد، به نظر شما وضع چنین کسی چگونه خواهد بود؟
در مثال وهابی طرف نه ایمانش ارزشی دارد و نه در محدوده‌ی ایمانی که دارد تقوای خوبی دارد اما فطرت دارد و عقل دارد و کشتن آدمها به همین سادگی را نمی‌فهمد و دستش به جنایت نمی‌رود. دقت کنید که نگفتم در ایمان خودش شک دارد که بفرمایید خوب از وهابیت بیاید بیرون،‌گفتم در مقام نظری وهابیت را قبول دارد ولی در مقام عمل به آن تن نمی‌دهد، حال ما می‌دانیم که ایمان او غلط است و ارزشی ندارد و از طرفی دیدیم که تقوا هم ندارد، لطفاً با این فرض پاسخگو باشید. در مثال مسیحی اما او هم ایمان مسیحی دارد و هم تقوا، اما ایمانش باز به خدای سه‌گانه است که چنین خدایی وجود ندارد و او خدایی را می‌پرستد که خدا نیست و در نتیجه ایمانش به خودی خود ارزشی ندارد، اما تقوا دارد و اگر چه چیزی را به خداوند نسبت می‌دهد که خداوند آنطور نیست ولی همان ایمان غلط در مقام عمل او را از بسیاری از گناهان باز می‌دارد و در نتیجه تقوا دارد و بخاطر خدا --آنطور که او را شناخته است-- باتقواست (اگر مثالم بت‌پرست بود می‌توانستید بگویید که تقوای او تقوای الهی نیست و تقوای از بت است، مثل تقوای زلیخا که روی بتش پارچه‌ای انداخت تا گناه او را نبیند و در واقع مطابق حدیث معصوم علیه‌آلسلام رفتار کرد که اگر می‌خواهی گناه کنی برو جایی که خداوند نتواند تو را ببیند! در هر صورت در مورد مسیحی تقوا واقعاً یک تقوای الهی است چون شخص نگاهش به خدا اشکال دارد ولی در هر صورت با همین خدا دارد تعامل می‌کند و به آن معنا بت‌پرست نیست).
حالا شما با معیار ایمان چه چیزی در مورد این افراد می‌توانید بگویید؟ بله خداوند جز به اندازه‌ی ظرفیت افراد از ایشان انتظار ندارد، حالا به نظر شما انتظار خداوند از این افراد ایمان است یا تقوا یا هر دو؟ تعقل در کجای این میدان قرار دارد؟ :Gig:
شما تمام بحثتان روی مؤمنان است، همه که مؤمن نیستند، آیا خداوند فقط ما را حسابرسی می‌کند و آنها یک‌راست وارد جهنم می‌شوند؟ طبیعی است که پاسخ منفی است، چون آنها در این یهودی و مسیحی به دنیا آمدن تقصیر نداشته‌اند، لااقل در دنیا چنین تقصیری نداشته‌اند ...

یا علی علیه‌السلام

سلام علیکم ورحمه الله

بحث جناب رضا ارتباطی به این فرضهاییکه آوردید ندارد. به نظرم بهتر باشه جداگانه این سوالتانرا مطرح کنید تا کارشناسان، پاسخ دهند.

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۴, ۱۹:۳۶
3 - اينكه ملاك حال افراده اصلاً به معناي ناديده گرفتن گذشته نيست. مثالي ميزنم:

شما استاد دانشگاه هستيد و برگهء امتحاني من رو تصحيح ميكنيد

سوال 1 تا 10 رو درست پاسخ دادم و تا اينجا نمرهء من 20 هست (با اين فرض كه سوال ديگه اي نيست ، اما موضوع اينه كه هنوز سوال هست...)

اما سوال 11 رو اشتباه پاسخ ميدم و نمرهء من هم 19 ميشه (ملاك حالِ بنده است)

حالا ممكنه به سوال 18 كه برسيد نمرهء من مثلاً 3 بشه. نتيجه چي ميشه؟ مردود

اما اين رو هم در نظر بگيريد كه ممكنه شما به سوال 18 برسيد ولي نمرهء من 9 بشه ، نه 3 و شما با ارفاق نمرهء 9 بنده رو 10 بديد تا قبول بشم

دقت بفرماييد كه در هر دو حالت شما نمرات خوب و بد من رو در نظر گرفتيد ، ولي در جايي اونقدر نمرات بد من تاثيرگذار بود كه نمرات خوب من بي اثر شدند و اين به معناي ناديده گرفته شدن نمرات خوب من از طرف شما نيست

سلام علیکم

این مثال شما همان تایید حرف ماست
این مثالی که شما زدید مثال بسیار خوبی هست در اینکه ملاک فقط حال افراد نیست
بلکه ملاک کل زندگی است ( کل سوالها )
مثلا اگر کسی بیست سوال اولیه رو درست پاسخ داده و ده تای اخر رو خراب کرده
نمیشه گفت مردوده بلکه این ده تا با بیست سوال درست جمع می شود و نتیجه مهم است

منتهی گاهی ممکن است بارم اخرین سوال چندین برابر بارم سوالهای دیگه باشد
که با جواب ندادن ان فرد با اینکه سوالهای دیگه را جواب داده مردود می شود
مثلا کسی ممکن است فردی را بکشد
که این کشتن بقدری نمره منفی دارد که هرچقدر کار خوب دیگر کرده باشد
باز انها نمی توانند باعث قبولی ان فرد شوند

این دقیقا همان بیان قران است که بدیها را در یک کفه ترازو و خوبیها رو در کفه دیگر می گذارند
هر کدام سنگین تر بود سرنوشت شخص را مشخص می کند

موفق باشید :Gol:

محی الدین
۱۳۹۳/۰۹/۰۵, ۰۵:۴۸
سلام
اون فرض را که ما از اول گفتیم اشتباه بوده و تصحیح شده.

اگر پاداش هر دو برابر است و تفاوتشان عرضی است نه طولی ، آن پیرمرد عامی که ابزار شناخت کمتری در اختیارش گذاشته شده ، آیا حق اعتراض ندارد که بگوید خدایا چرا به من هوش و امکانات کافی ندادی تا به ایمان صددرصدی برسم؟

دیگر اینکه فلسفه ی اینکه فرموده لایکلف الله نفسا الا وسعها چه خواهد بود؟
سلام
فرض شما برای اعتراض پیرمرد عادی خاص او نیست بلکه هر صاحب استعدادی که تلاش هم کرده می تواند اعتراض کند که چرا استعداد برتری به من داده نشده است
و هرکه را هر اندازه استعداد دهند باز جای اعتراض هست و به نظر می رسد اعتراضها وقتی تمام میشود که استعداد همه کامل و فعلیت همه هم کامل شود
و مفهوم این معنا این است که همه انسانها به یک اندازه استعداد و فعلیت داشته باشند
باز هم پارافراتر بگذارید که حیوانات هم شعوری دارند و می توانند اعتراض کنند و همینطور برو جلو تا میرسید به اینجا که همه عالم و آدم باید یک جور باشد
حال خدا می فرماید خلق کن آنچه را فکر میکنی عادلانه است
و تو می آفرینی اما می بینی چیزی خاصی نیست همه یک چیز یک جورند و تمایزی ندارند پس اصلا شما عالمی خلق نفرموده اید
عالم عالم است چون اجزائش متفاوتند متمایزند در ابعاد مختلف
وقتی این اصل را که برای تحقق عالم است پذیرفتی باید آنرا در انسان هم بپذیری
چه اینکه انسان موجودی اجتماعی الطبع است و اجتماع شوون مختلف دارد پس استعدادها باید متفاوت باشد تا هر یک در جایگاه لازمی قرا بگیرند و کار جامعه پیش برود
یکی باید خیلی استعداد ذهنی داشته باشد که دکتر شود و طبابت کند و یکی باید استعدادش کم باشد تا خدمتگزار یک مدرسه یا نگهبان یک ساختمان باشد و همه این مناصب اجتماعی لازم و ضروری است و بدون آن کار جامعه لنگ می ماند
علی ع در نهج می فرمایند :
انما فرق بینهم مبادی طینتهم و ذلک انهم کانوا فلقه من سبخ الارض و عذبها و حزن تربه و سهلها فهم علی حسب قرب ارضهم یتقاربون و علی قدر اختلافها یتفاوتون فتام الرواء ناقص العقل و ماد القامه قصیرالهمه و زاکی العمل قبیح المنظر و قریب القعر بعید السبر و معروف الضریبه منکر الجلیبه و تائه القلب متفرق اللب و طلیق اللسان حدید الجنان
علت تفاوت های میان مردم گوناگونی سرشت آنهاست زیرا آدمیان در آغاز ترکیبی از خاک شور و شیرین سخت و نرم بودند پس آنها به میزان نزدیک بودن خاکشان با هم نزدیک و به اندازه دوری آن از هم دور و متفاوتند یکی زیباروی و کم خرد دیگری بلند قامت و کم همت یکی زشت روی و نیکوکار دیگری کوتاه قامت و خوش فکر یکی پاک سرشت و بد اخلاق و دیگری خوش قلب و آشفته عقل و آن دیگری سخنوری دل آگاه است
خ 234 ص 334
پس تابلو جهان و جامعه بشری بدون تفاوت در استعدادها و توانایی ها قابل تصویر نیست و چیزی را که این حکمت اقتضا کند عین حق و حقیقت است و آنسویگان بندگان حق اند
در اخبار معاد هم هیچ خبری از اعتراض اهل محشر نیست مگر اینکه خدای متعال به پاداشی معترض را راضی می کند
این هم نشان دهنده آن است که خدای متعال به نهایت درجه فهم و درخواست افراد پاسخ می دهد تا اعتراضی نماند که فرمود : و لدینا مزید
و فرمود : لهم ما یشاوون پس اگر مقام و منزلتی برتر و بالاتر را طلب نکنند یعنی اینکه بدان عارف نیستند تا در دایره خواست و طلب شان قرار گیرد همانطور که ما در حیات دنیوی از حقیقت مقامات عارفان بی خبریم و آنرا طلب هم نمی کنیم و به همین دارایی های مادی و کمی معنوی راضی هستیم
فتدبر
یا علیم

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۵, ۰۷:۰۶
سلام علیکم

این مثال شما همان تایید حرف ماست
این مثالی که شما زدید مثال بسیار خوبی هست در اینکه ملاک فقط حال افراد نیست
بلکه ملاک کل زندگی است ( کل سوالها )
مثلا اگر کسی بیست سوال اولیه رو درست پاسخ داده و ده تای اخر رو خراب کرده
نمیشه گفت مردوده بلکه این ده تا با بیست سوال درست جمع می شود و نتیجه مهم است

منتهی گاهی ممکن است بارم اخرین سوال چندین برابر بارم سوالهای دیگه باشد
که با جواب ندادن ان فرد با اینکه سوالهای دیگه را جواب داده مردود می شود
مثلا کسی ممکن است فردی را بکشد
که این کشتن بقدری نمره منفی دارد که هرچقدر کار خوب دیگر کرده باشد
باز انها نمی توانند باعث قبولی ان فرد شوند

این دقیقا همان بیان قران است که بدیها را در یک کفه ترازو و خوبیها رو در کفه دیگر می گذارند
هر کدام سنگین تر بود سرنوشت شخص را مشخص می کند

موفق باشید :Gol:

سلام
در همين نقل قولي كه از بنده گذاشتيد ابتداش نوشتم:
((اينكه ملاك حال افراد است اصلاً به معناي ناديده گرفتن گذشته نيست))

بله بنده اين بخش از فرمايش شما رو تاييد كردم كه گذشته ناديده گرفته نميشه. ولي اين حرف رو هم كه ((ميزان حال افراد است)) رد نكردم

به همون دليلي كه خودتون اشاره كرديد:


منتهی گاهی ممکن است بارم اخرین سوال چندین برابر بارم سوالهای دیگه باشد
که با جواب ندادن ان فرد با اینکه سوالهای دیگه را جواب داده مردود می شود

لذا ميزان امتحان جاري است (ميزان حال فرد است)

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۵, ۱۵:۲۷
سلام
فرض شما برای اعتراض پیرمرد عادی خاص او نیست بلکه هر صاحب استعدادی که تلاش هم کرده می تواند اعتراض کند که چرا استعداد برتری به من داده نشده است
و هرکه را هر اندازه استعداد دهند باز جای اعتراض هست و به نظر می رسد اعتراضها وقتی تمام میشود که استعداد همه کامل و فعلیت همه هم کامل شود
و مفهوم این معنا این است که همه انسانها به یک اندازه استعداد و فعلیت داشته باشند
باز هم پارافراتر بگذارید که حیوانات هم شعوری دارند و می توانند اعتراض کنند و همینطور برو جلو تا میرسید به اینجا که همه عالم و آدم باید یک جور باشد
حال خدا می فرماید خلق کن آنچه را فکر میکنی عادلانه است
و تو می آفرینی اما می بینی چیزی خاصی نیست همه یک چیز یک جورند و تمایزی ندارند پس اصلا شما عالمی خلق نفرموده اید
عالم عالم است چون اجزائش متفاوتند متمایزند در ابعاد مختلف
وقتی این اصل را که برای تحقق عالم است پذیرفتی باید آنرا در انسان هم بپذیری
چه اینکه انسان موجودی اجتماعی الطبع است و اجتماع شوون مختلف دارد پس استعدادها باید متفاوت باشد تا هر یک در جایگاه لازمی قرا بگیرند و کار جامعه پیش برود
یکی باید خیلی استعداد ذهنی داشته باشد که دکتر شود و طبابت کند و یکی باید استعدادش کم باشد تا خدمتگزار یک مدرسه یا نگهبان یک ساختمان باشد و همه این مناصب اجتماعی لازم و ضروری است و بدون آن کار جامعه لنگ می ماند
علی ع در نهج می فرمایند :
انما فرق بینهم مبادی طینتهم و ذلک انهم کانوا فلقه من سبخ الارض و عذبها و حزن تربه و سهلها فهم علی حسب قرب ارضهم یتقاربون و علی قدر اختلافها یتفاوتون فتام الرواء ناقص العقل و ماد القامه قصیرالهمه و زاکی العمل قبیح المنظر و قریب القعر بعید السبر و معروف الضریبه منکر الجلیبه و تائه القلب متفرق اللب و طلیق اللسان حدید الجنان
علت تفاوت های میان مردم گوناگونی سرشت آنهاست زیرا آدمیان در آغاز ترکیبی از خاک شور و شیرین سخت و نرم بودند پس آنها به میزان نزدیک بودن خاکشان با هم نزدیک و به اندازه دوری آن از هم دور و متفاوتند یکی زیباروی و کم خرد دیگری بلند قامت و کم همت یکی زشت روی و نیکوکار دیگری کوتاه قامت و خوش فکر یکی پاک سرشت و بد اخلاق و دیگری خوش قلب و آشفته عقل و آن دیگری سخنوری دل آگاه است
خ 234 ص 334
پس تابلو جهان و جامعه بشری بدون تفاوت در استعدادها و توانایی ها قابل تصویر نیست و چیزی را که این حکمت اقتضا کند عین حق و حقیقت است و آنسویگان بندگان حق اند

سلام علیک
همه ی اینها که فرمودید اقتضاءات جهان مادی میباشد اما ارتباطی به بحث ما ندارد.


در اخبار معاد هم هیچ خبری از اعتراض اهل محشر نیست

البته اگر جای اعتراض بود به عدالت خداوند اشکال وارد میبود..


مگر اینکه خدای متعال به پاداشی معترض را راضی می کنداین هم نشان دهنده آن است که خدای متعال به نهایت درجه فهم و درخواست افراد پاسخ می دهد تا اعتراضی نماند که فرمود : و لدینا مزید
و فرمود : لهم ما یشاوون

در قیامت هیچ کس نمیتواند به خدا اعتراض کند چون خداوند به احدی ظلم نمیکند.


پس اگر مقام و منزلتی برتر و بالاتر را طلب نکنند یعنی اینکه بدان عارف نیستند تا در دایره خواست و طلب شان قرار گیرد

این سخن شما در باره افرادی صحیح است که امکانات کافی در اختیارشان گذاشته شده اما از آن به نحو صحیح استفاده نکرده اند .مثل همین مردی که در فرض سوال درموردش آمده است که هوش کافی دارد و درس خوانده است اما بجای اینکه 100 در100 ایمان بیاورد، 80 درصد ایمان آورده. این فرد در روز قیامت که یوم الحسرت است حسرت آنچه را که بخاطر کاهلی خود از دست داده میخورد اما چون بهشت جای ناراحتی و حسرت خوردن نیست، به آنچیزی که مستحقش بوده قانع است و اصلا فکر اینکه مقامات بالاتری هم هست نمیکند.

پس بهتره مسائل را قاطی نکنیم جناب محی الدین.

همانطوری که در روایت است که خداوند در جهان آخرت به فقرا آنقدر اعطاء میکند که راضی شوند، ممکن است یک فقیر مثل پیرمرد مورد فرضمان نه تنها از نظر مادی که از نظر هوشی هم کم و کاستیهایی داشته باشد ، پس این فقیر فقط به جهت نداشتن مال و منال مادی خسارت ندیده از نظر معنوی خیلی بیشتر ضرر کرده است.

حال خداوند میگوید چون تو همینقدر فهم داشتی و همینقدر ایمان آورده ای استحقاق بالا رفتن را نداری ؟

ما چگونه به خدا و قرآن ایمان داریم درصورتیکه همین عقیده امان مخالفت با آیات شریفه ایست که میفرماید ان الله لایظلم مثقال ذره؟

ظلم چیست؟ آیا فرق گذاشتن بین بندگان، از جهت رسیدن به کمالات انسانی ظلم نیست؟


همانطور که ما در حیات دنیوی از حقیقت مقامات عارفان بی خبریم و آنرا طلب هم نمی کنیم و به همین دارایی های مادی و کمی معنوی راضی هستیم
فتدبر
یا علیم

آیا بیخبر بودن از مقامات عرفای بزرگ بیانگر اینست که ما نمیدانیم آنها در مقامات بالاتری از ما قرار دارند؟

آیا در آن روزی که پرده ها کنار میرود و یوم التغابن است ، آن پیرمرد نمیتواند بفهمد که مقامات بالاتری هم وجود دارد که خداوند از او دریغ کرده؟ این چگونه استدلالیست جناب محی الدین؟ شما عدل الهی را با اینگونه دلایلتان خدشه دار میکنید.

محی الدین
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۰۶:۳۴
همه ی اینها که فرمودید اقتضاءات جهان مادی میباشد اما ارتباطی به بحث ما ندارد.
سلام
همین اقتضاءات زندگی مادی مثل توانایی های ذهنی جسمی و روحی مبنایی برای تفاوتهای افراد در امور دینی و معنوی نیز می باشد . خوب فکر کنید

البته اگر جای اعتراض بود به عدالت خداوند اشکال وارد میبود..

در قیامت هیچ کس نمیتواند به خدا اعتراض کند چون خداوند به احدی ظلم نمیکند.
در روایات برخی اعتراضات مطرح شده است مثل اینکه فقرا شکایتی به محضر آن کریم می برند از برخورداری ثروتمندان و محرومیت خودشان که به احسن وجه پاسخ می گیرند
چه بسا این شبه شکایات جنسی از درخواست و طلب مطابق با وضع و حال آن افراد است



ظلم چیست؟ آیا فرق گذاشتن بین بندگان، از جهت رسیدن به کمالات انسانی ظلم نیست؟
اولا باید بدانید که پاداش عین عمل است
ثانیا استعدادهای افراد در نظامی حقانی طراحی شده است لذا معنا ندارد که کسی به نظام حقانی معترض باشد
ثالثا بسیاری افرادند که به دلیل عدم برخورداری از استعداد لازم به گناه کشیده میشوند به نظر شما بر اساس اصل عینیت جزا و عمل می توان اثر گناه را در آنها نفی کرد؟
رابعا ظلم وقتی است که به کسی چیزی را که حقش هست ندهند خوب این پیرمردی که به این مرتبه از ایمان رسیده به حسب مرتبه ایمانش تمام پاداش خود را می گیرد چه ظلمی اینجا هست ؟آن کس که مستعد تر بوده هم به حسب همان مرتبه ایمان تمام پاداش را می گیرد چه ظلمی هست ؟
مگر پاداش در آخرت قیاسی است ؟ هرکس به حسب مرتبه عقلش حساب پس می دهد و به حسب مرتبه ایمان و عملش پاداش میگیرد . خوب چه ظلمی هست ؟



آیا بیخبر بودن از مقامات عرفای بزرگ بیانگر اینست که ما نمیدانیم آنها در مقامات بالاتری از ما قرار دارند؟

آیا در آن روزی که پرده ها کنار میرود و یوم التغابن است ، آن پیرمرد نمیتواند بفهمد که مقامات بالاتری هم وجود دارد که خداوند از او دریغ کرده؟ این چگونه استدلالیست جناب محی الدین؟ شما عدل الهی را با اینگونه دلایلتان خدشه دار میکنید.
خدای متعال چیزی از کسی دریغ نمی کند چون برای منع و دریغ آن کریم دلیل وجود ندارد .
و اما اطلاع ما از مقامات بالای عرفا اجمالی است و این برای طلب کافی نیست ما چطور می توانیم چیزی را طلب کنیم که برای او به هزار رنج و تحولات شگرف روحی حاصل شده ؟ مگر ما میدانیم چیست که طلب کنیم؟ حال بالفرض که اسمی از آن شنیده باشیم مگر صرف طلب برای وصول کافی است ؟ پس دعوت به علم و عمل برای چیست ؟ اگر همه افراد به صرف تمنا برسند پس چه تفاوتی بین عامل و غیر عامل هست ؟ چه تفاوتی بین عارف و غیر عارف است ؟ لذا در قرآن فرمود : و اوتوا به متشابها اشاره به اینکه جنس ذوقیات آنجا جنس ذوقیات دنیاست چه اینکه جزا عین عمل است با این تفاوت که اینجا در حجاب می چشد و آنجا بی حجاب لذا برای بهشتی جز تمنای آنی مقامات عالیه رخ نمی دهد که به نعمتی نو پاسخ داده شده و فراموش می گردد . این نشانه آنست که طلب اینگونه امور در شخص اصالت ندارد لذا اهل الله توجهی به بهشت ندارند همانطور که در دنیا به لذاید مادی و بلکه معنوی نظری نداشتند و تنها به حضرت دوست متصل و به نور محضرش متنعم بودند .
البته لازم به تاکید است که اگر کسی از مقامی با خبر شود و چیزی از آنرا در خود بچشد و لو ناچیز ، راهی بسوی آن دارد
خلاصه اینکه اشکالات شما از نگاههای نادرست به مساله پاداش و تفاوت مراتب افراد در دنیا و آخرت ناشی میشود وگرنه عدل الهی پابرجاست . لازم است در پایان این نکته را هم بگویم که عدالت به معنای همسانی و برابری نیست . بله در برخی موارد مصداق عدالت همسانی است اما همه جا اینطور نیست مخصوصا در پاداش .
یا علیم

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۰۹:۱۵
((اينكه ملاك حال افراد است اصلاً به معناي ناديده گرفتن گذشته نيست))




لذا ميزان امتحان جاري است (ميزان حال فرد است)

سلام

به نظر من که این دو جمله بالایی شما با هم در تناقض است

شما از طرفی می گویید گذشته افراد نادیده گرفته نمی شود و از طرفی می گویید میزان حال افراد است
برادر عزیز این دو جمله با هم متناقض است

البته به نظر من در شرایط مختلف و موقعیتهای مختلف کاربرد انها متفاوت است
در بعضی شرایط باید حال افراد را در نظر گرفت و در بعضی شرایط باید پیشینه انها را لحاظ کرد
اینگونه تناقض این دو گفتار بر طرف می شود

موفق باشید

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۰۹:۲۷
سلام
همین اقتضاءات زندگی مادی مثل توانایی های ذهنی جسمی و روحی مبنایی برای تفاوتهای افراد در امور دینی و معنوی نیز می باشد . خوب فکر کنید


سلام

از دید شما هدف از خلقت جهان هستی این بوده که فقط عرفا به مقامات عالیه و کمال انسانی برسند. خوش باشید ان شاءلله به هرآنچه که به آن عارف هستید خواهید رسید

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۱۰:۳۰
از دید شما هدف از خلقت جهان هستی این بوده که فقط عرفا به مقامات عالیه و کمال انسانی برسند. خوش باشید ان شاءلله به هرآنچه که به آن عارف هستید خواهید رسید


سلام

جناب امین شما که اینطور می گویید
پس جوابتان به این سوال چیست
ایا من نوعی نمی توان در قیامت شکایت کنم چرا استعداد پیامبری را خدا به من ندادی که من هم جزئ پیامبران
و جایگاهم در بهشت حتمی باشد ؟

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۱۰:۴۲
سلام
به نظر من که این دو جمله بالایی شما با هم در تناقض است
شما از طرفی می گویید گذشته افراد نادیده گرفته نمی شود و از طرفی می گویید میزان حال افراد است
برادر عزیز این دو جمله با هم متناقض است
البته به نظر من در شرایط مختلف و موقعیتهای مختلف کاربرد انها متفاوت است
در بعضی شرایط باید حال افراد را در نظر گرفت و در بعضی شرایط باید پیشینه انها را لحاظ کرد
اینگونه تناقض این دو گفتار بر طرف می شود
موفق باشید



سلام
این موضوع زیاد داره طولانی میشه و شما هم از بحث اصلی تاپیک دور میمونید (من که دیگه حسابی عقب موندم از بحث)

فقط یه نکته:
این دو جمله در تناقض نیست بلکه برداشت شما از جملهء ((میزان حال افراد است)) اشتباه بوده

میزان حال افراد است ، یعنی مهمترن چیزی که برای قضاوت درمورد فرد در نظر گرفته میشه ((حال)) است

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۱۲:۰۹
سلام

جناب امین شما که اینطور می گویید
پس جوابتان به این سوال چیست
ایا من نوعی نمی توان در قیامت شکایت کنم چرا استعداد پیامبری را خدا به من ندادی که من هم جزئ پیامبران
و جایگاهم در بهشت حتمی باشد ؟

سلام

پیامبری یک مسوولیت است از جانب خدا برای هدایت انسانها. اما بوده اند اشخاصی که از نظر معنوی به مقام پیامبران هم رسیده اند که پیامبر نشده اند مثل لقمان حکیم. معنای عدالت این نیست که همه پیامبر یا امام شوند. کسانیکه استعداد پیامبر شدن داشتند همان افرادی هستند که مثل من و شما هوش و استعداد و آگاهیهای لازم را داشته اند اما با هوای نفسشان مبارزه کرده اند. سخن معروفی است از حضرت علی علیه السلام که میفرمایند من جلوی در قلبم ایستادم و نگذاشتم غیر خدا وارد آن شود. پس فرق پیامبران با ما انسانهای عادی اینست که آنها مطیع اوامر الهی بودند و ما نیستیم.

اما سوال مورد بحث درباره افرادیست که خداوند استعداد کافی را به آنها نداده است. میفرماید: هر کسی به اندازه وسعش تکلیف شده است. این سخن به آن معناست که اگر به کسی 80درصد استعداد داده شد تکلیفش هم همان 80 درصد است نه 100درصد، پس به همان پاداشی خواهد رسید که فردی که 100 درصد استعداد داده شده است. نکته ی بحث اینجاست که جهان آخرت دیگر، جهان محدودیت و نقایص نیست که این اشخاص استعداد تکامل را نداشته باشد.

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۱۲:۱۴
سلام
این موضوع زیاد داره طولانی میشه و شما هم از بحث اصلی تاپیک دور میمونید (من که دیگه حسابی عقب موندم از بحث)

فقط یه نکته:
این دو جمله در تناقض نیست بلکه برداشت شما از جملهء ((میزان حال افراد است)) اشتباه بوده

میزان حال افراد است ، یعنی مهمترن چیزی که برای قضاوت درمورد فرد در نظر گرفته میشه ((حال)) است


سلام

اگر منظورتان در مورد گذشته گنهکاران است ، گذشته این افراد درصورتی در نظر گرفته میشود که توبه نکرده باشند و با اعمال صالح آن را جبران نکرده باشند

Reza-D
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۱۲:۳۱
سلام
اگر منظورتان در مورد گذشته گنهکاران است ، گذشته این افراد درصورتی در نظر گرفته میشود که توبه نکرده باشند و با اعمال صالح آن را جبران نکرده باشند


سلام
تفاوتی نداره ، چون توبه کردن و نکردن هم طبق زمان حال بررسی میشه:
آیا تا الان توبه کرده یا نه؟
اگر توبه کرده ، تا الان کاری کرده که توبش بی اثر بشه یا نه؟

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۱۳:۰۷
سلام
...
میفرماید: هر کسی به اندازه وسعش تکلیف شده است. این سخن به آن معناست که اگر به کسی 80درصد استعداد داده شد تکلیفش هم همان 80 درصد است نه 100درصد، پس به همان پاداشی خواهد رسید که فردی که 100 درصد استعداد داده شده است. نکته ی بحث اینجاست که جهان آخرت دیگر، جهان محدودیت و نقایص نیست که این اشخاص استعداد تکامل را نداشته باشد.

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
جمله‌ی قرمز را از جمله‌ی آبی نتیجه گرفتید؟ ظاهراً که هر دو اشتباه می‌باشند. شخصی که ظرفیتش ۸۰٪ باشد پاداش ۱۰۰٪ چطور در ظرف وجودی او جا خواهد شد؟ موضوع اینجاست که او ۸۰٪ را فکر می‌کند که ۱۰۰٪ است چون بیش از آنچه دارد در درکش نمی‌گنجد، اگر جمله‌ی آبی شما درست بود می‌بایست در بهشت همه موقعیت انسان کامل را پیدا می‌کردند.
این مثال پیش‌پا‌افتاده را در نظر بگیرید که یک نفر دانشجوی ریاضی است و برای امتحانش باید کلی مفاهیم پیچیده را بخواند و اثبات قضایای چند صفحه‌ای را یاد بگیرد و غیره، بعد یک نفر هم برادر اوست که تازه رفته است دوم دبستان و باید ریاضی دوم دبستان را امتحان بدهد. واضح است که هر کدام اگر آنقدر که به آن مکلف شده‌اند را یاد بگیرند و در امتحان بتوانند پیاده کنند به شرط استاندارد بودن تمامی شرایط هر دو نمره‌اشان ۲۰ خواهد بود، ۲۰ از ۲۰ یعنی همان ۱۰۰٪، ولی آیا جایگاه علمی این دو اکنون یکسان است؟ آیا نمره‌ی ۲۰ در ریاضی فرقی ندارد که آن ریاضی برای کلاس دوم دبستان باشد یا برای ریاضی دانشگاهی؟ این را کسی با آن مشکل ندارد چون این ظرفیت از نوع اکتسابی است، همان که امروز کلاس دوم دبستان است و ظرفیتش اینقدر است یک روزی ان شاء الله برود دانشگاه و ظرفیتش بشود آنقدر، ولی برخی ظرفیت‌ها اکتسابی نیستند، اگر کسی که یک فرد معمولی است بگوید چرا ظرفیت من به اندازه‌ی امام حسین علیه‌السلام نیست یک گربه هم بلند می‌شود می‌گوید چرا ظرفیت من به اندازه‌ی این آقا نیست، بعد هم باید لابد یا انتظار داشت که برای رعایت عدالت یا خداوند همه را بکند امام حسین علیه‌السلام و یا همه را بکند گربه، خیر! این حرفها نیست! قضیه‌اش کمی تفکر و تدبر در آیات و روایات لازم دارد ولی در نتیجه‌ی بحث فعلی تأثیری نخواهد داشت چون ۱۰۰٪ یک نفر با ۱۰۰٪ نفر دیگر متفاوت است، تکلیف که وضعش مشخص بشود (بر اساس ظرفیت) وضعیت پاداش و جزا هم مشخص می‌شود (باز بر اساس همان ظرفیت و به قول جناب محی‌الدین بر اساس عینیت بین عمل و جزا)
یا علی علیه‌السلام

پس‌نامه. جناب رضا، در رابطه با اینکه چگونه «ملاک وضع فعلی افراد است» حقیر تا حدّی با شما موافق نیستم، دلیلش را در همان پست بلندی کذایی نوشتم، بحث بارم‌بندی و اینها نیست، بحث سر این است که گذشته‌ی انسان زمان حال انسان را می‌سازد و در نتیجه در قیامت ما یک تاریخچه و یا پرونده متشکل از تعداد زیادی خود متکثر در شرایط متفاوت زندگی و عملکردی نیستیم بلکه ما فقط همین «یک» خودمان هستیم آن هم در همان لحظه‌ی حسابرسی، ولی این یک لحظه اثرات تمام آن گذشته را با خود دارد و این اثرات است که تغییر می‌کند، ما نتیجه‌ی یک انتگرال‌گیری هستیم، سپس موازی انسان که در دنیا با گذر زمان شکل می‌گیرد (سیرتش با نیات و اعمالش صورت می‌خورد) شرایط زندگی او هم به همان صورت شکل می‌گیرد و برایش بهشت یا جهنم ساخته می‌شود. اینکه چرا در قیامت گفته شده است اعمال وزن می‌شوند و غیره مثل این است که به کسی که حاصل یک انتگرال‌گیری است بیایند بگویند که چرا تو مقدارت مثبت است یا تو چرا مقدارت منفی است، بعد تاریخچه‌ی زندگی‌اش را برایش باز کنند و روش محاسبه‌ی انتگرال و رسیدن از لحظه‌ی صفر خلقتش تا همین لحظه‌ی قیامتش را در آن بنویسند، حاصل اینکار یک عدد است که در قرآن با عبارت وزن کردن اعمال و سنگینی و سبکی آمده است، اگر تمام راه حل مهم می‌بود در قیامت هم باید راه حل را نمره می‌دانند نه به صورت کیلویی به جواب آخر نمره داده شود، اگر وقت و حوصله و امکان داشتید بد نیست آن پاسخ را به صورت سرسری هم شده مطالعه نمایید، شاید هم لازم نباشد نتیجه‌ی آن بحث‌ها را اینجا یک بار دیگر خلاصه‌وار گفتم.

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۱۳:۱۷
پیامبری یک مسوولیت است از جانب خدا برای هدایت انسانها. اما بوده اند اشخاصی که از نظر معنوی به مقام پیامبران هم رسیده اند که پیامبر نشده اند مثل لقمان حکیم. معنای عدالت این نیست که همه پیامبر یا امام شوند. کسانیکه استعداد پیامبر شدن داشتند همان افرادی هستند که مثل من و شما هوش و استعداد و آگاهیهای لازم را داشته اند اما با هوای نفسشان مبارزه کرده اند. سخن معروفی است از حضرت علی علیه السلام که میفرمایند من جلوی در قلبم ایستادم و نگذاشتم غیر خدا وارد آن شود. پس فرق پیامبران با ما انسانهای عادی اینست که آنها مطیع اوامر الهی بودند و ما نیستیم.

سلام

هرگز پیامبران از جهت استعداد معنوی مثل انسانهای عادی نبوده اند
معنویت خودش یک نوع استعداد خاص می خواهد که همه ان را دارا نمی باشند
مثال ان را در کشور هند می بینید
سرزمین هند از نظر معنویت و استعداد پیامبر خیزی نسبت به همه کشورها مقام بالایی دارد
الان ببینید عرفای بزرگ جهانی نظیر اوشو که توانسته اند در دنیا اثر گذار باشند متعلق به هند است

البته بزرگ از نظر اثر گذاری بر بقیه نقاط جهان و نفوذ تعالیمشان در جهان

پس پیامبر دارای یک استعداد خاص هست که دیگران دارای ان نیستند




اما سوال مورد بحث درباره افرادیست که خداوند استعداد کافی را به آنها نداده است. میفرماید: هر کسی به اندازه وسعش تکلیف شده است. این سخن به آن معناست که اگر به کسی 80درصد استعداد داده شد تکلیفش هم همان 80 درصد است نه 100درصد، پس به همان پاداشی خواهد رسید که فردی که 100 درصد استعداد داده شده است. نکته ی بحث اینجاست که جهان آخرت دیگر، جهان محدودیت و نقایص نیست که این اشخاص استعداد تکامل را نداشته باشد.

به نظر حقیر وقتی خدا می گوید از هرکسی به اندازه وسعش انتظار دارد
به ان کسی هم که استعداد هشتاد درصد را داده پاداش صد درصدی خواهد داد
چرا که غیر از این ظلم می باشد
حتی یک معلم این نوع نتیجه و پاداش دادن را در شاگردانش رعایت می کند
خدا که جای حق نشسته بعید است رعایت نکند

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۱۳:۳۸
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
جمله‌ی قرمز را از جمله‌ی آبی نتیجه گرفتید؟ ظاهراً که هر دو اشتباه می‌باشند. شخصی که ظرفیتش ۸۰٪ باشد پاداش ۱۰۰٪ چطور در ظرف وجودی او جا خواهد شد؟ موضوع اینجاست که او ۸۰٪ را فکر می‌کند که ۱۰۰٪ است چون بیش از آنچه دارد در درکش نمی‌گنجد، اگر جمله‌ی آبی شما درست بود می‌بایست در بهشت همه موقعیت انسان کامل را پیدا می‌کردند.
این مثال پیش‌پا‌افتاده را در نظر بگیرید که یک نفر دانشجوی ریاضی است و برای امتحانش باید کلی مفاهیم پیچیده را بخواند و اثبات قضایای چند صفحه‌ای را یاد بگیرد و غیره، بعد یک نفر هم برادر اوست که تازه رفته است دوم دبستان و باید ریاضی دوم دبستان را امتحان بدهد. واضح است که هر کدام اگر آنقدر که به آن مکلف شده‌اند را یاد بگیرند و در امتحان بتوانند پیاده کنند به شرط استاندارد بودن تمامی شرایط هر دو نمره‌اشان ۲۰ خواهد بود، ۲۰ از ۲۰ یعنی همان ۱۰۰٪، ولی آیا جایگاه علمی این دو اکنون یکسان است؟ آیا نمره‌ی ۲۰ در ریاضی فرقی ندارد که آن ریاضی برای کلاس دوم دبستان باشد یا برای ریاضی دانشگاهی؟ این را کسی با آن مشکل ندارد چون این ظرفیت از نوع اکتسابی است، همان که امروز کلاس دوم دبستان است و ظرفیتش اینقدر است یک روزی ان شاء الله برود دانشگاه و ظرفیتش بشود آنقدر، ولی برخی ظرفیت‌ها اکتسابی نیستند، اگر کسی که یک فرد معمولی است بگوید چرا ظرفیت من به اندازه‌ی امام حسین علیه‌السلام نیست یک گربه هم بلند می‌شود می‌گوید چرا ظرفیت من به اندازه‌ی این آقا نیست، بعد هم باید لابد یا انتظار داشت که برای رعایت عدالت یا خداوند همه را بکند امام حسین علیه‌السلام و یا همه را بکند گربه، خیر! این حرفها نیست! قضیه‌اش کمی تفکر و تدبر در آیات و روایات لازم دارد ولی در نتیجه‌ی بحث فعلی تأثیری نخواهد داشت چون ۱۰۰٪ یک نفر با ۱۰۰٪ نفر دیگر متفاوت است، تکلیف که وضعش مشخص بشود (بر اساس ظرفیت) وضعیت پاداش و جزا هم مشخص می‌شود (باز بر اساس همان ظرفیت و به قول جناب محی‌الدین بر اساس عینیت بین عمل و جزا)
یا علی علیه‌السلام

سلام انشا الله خود اقای امین جواب شما را می دهند
قصدم فقط این است که بگویم مثالتان اشتباه است
منتهی اشتباه شما اینجاست که یک دانشجوی را با یک بچه دبستانی مقایسه کرده اید
شما باید مثالتان برای دو دانشجوی همسن و هم رشته باشد
که به یک نفر جزوه امادگی برای امتحان داده شده و به دیگری داده نشده
فرض کنید نفر اول بیست گرفته و نفر دوم هیجده
اگر این معلم بخواهد یکسان و طبق عدالت با این دو نفر برخورد کند
به هر دوی این افراد باید پاداش مساوی بدهد زیرا یکی امکانات بیشتری در اختیار داشته و دیگری نه

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۱۴:۱۸
سلام انشائالله خود خانم امین جواب شما را می دهند



سلام
من خانم نیستم . اگر خانم بودم اسم خانمها را میگذاشتم. جناب رضا در یک تاپیک از دو خانم نقل قول گرفته بودند و اشتباهی بجای نام آن خانم اسم مرا که پاسخ ایشان را داده بودم آوردند بعدا هم عذرخواهی کردند و فرمودند اصلاحش میکنند گویا چنین نکردند.

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۱۴:۲۷
سلام

هرگز پیامبران از جهت استعداد معنوی مثل انسانهای عادی نبوده اند
معنویت خودش یک نوع استعداد خاص می خواهد که همه ان را دارا نمی باشند
مثال ان را در کشور هند می بینید
سرزمین هند از نظر معنویت و استعداد پیامبر خیزی نسبت به همه کشورها مقام بالایی دارد
الان ببینید عرفای بزرگ جهانی نظیر اوشو که توانسته اند در دنیا اثر گذار باشند متعلق به هند است

البته بزرگ از نظر اثر گذاری بر بقیه نقاط جهان و نفوذ تعالیمشان در جهان

پس پیامبر دارای یک استعداد خاص هست که دیگران دارای ان نیستند


درمورد استعداد معنوی که پیامبران دارند یعنی همان عصمتی که خاص ایشان و ائمه معصوم هست این عصمت پاداش همان مجاهدتهای ایشان در راه خداست.

همانطور که قبلا در این تاپیک عرض شد خداوند همه انسانها را در راهی که در پیش گرفته اند یاری میکند.

انسانهای عادی مثل ما که مرتکب گناهان کبیره نمیشوند در حد خود از اینگونه شبهاتی که منجر به عصیان میشود و یا از امتحاناتی که ممکن است منجر به گناهان کبیره گردد تا اندازه ی زیادی مصون هستند. این روایت از حضرت علی علیه السلام است که فرمودند دست نیافتن به گناه خود قسمتی از معصومیت است. این دست نیافتن به گناه امداد خداوند است به بندگانش



به نظر حقیر وقتی خدا می گوید از هرکسی به اندازه وسعش انتظار دارد
به ان کسی هم که استعداد هشتاد درصد را داده پاداش صد درصدی خواهد داد
چرا که غیر از این ظلم می باشد
حتی یک معلم این نوع نتیجه و پاداش دادن را در شاگردانش رعایت می کند
خدا که جای حق نشسته بعید است رعایت نکند

اگر چنین عقیده ای دارید پس چرا به پاسخ بنده ایراد گرفتید؟

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۱۴:۴۸
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
جمله‌ی قرمز را از جمله‌ی آبی نتیجه گرفتید؟ ظاهراً که هر دو اشتباه می‌باشند. شخصی که ظرفیتش ۸۰٪ باشد پاداش ۱۰۰٪ چطور در ظرف وجودی او جا خواهد شد؟ موضوع اینجاست که او ۸۰٪ را فکر می‌کند که ۱۰۰٪ است چون بیش از آنچه دارد در درکش نمی‌گنجد، اگر جمله‌ی آبی شما درست بود می‌بایست در بهشت همه موقعیت انسان کامل را پیدا می‌کردند.



سلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

این نتیجه گیری شما بیانگر این است که فلسفه ی آتش جهنم و حتی بلایای دنیوی که نتیجه ی اعمال خود انسانها است را نمیدانید. همه ی اینها برای آنست که انسانها بتوانند استعداد درک درجات معنوی را پیدا کنند.

یکی با عرفان به این درجه دست میابد دیگری با درس خواندن دیگری با سختی کشیدن.... دیگری با نقایصی که در خلقتش وجود داشته...

اگر نظر شما صحیح باشد هیچ کسی غیر از علمای دینی نباید بتوانند به مقامات بالای معنوی راه پیدا کند.

ضمنا آن گربه در مثال شما صحیح نیست چون ما داریم انسانها را با یکدیگر مقایسه میکنیم نه با حیوانات.

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۱۴:۵۶
سلام
من خانم نیستم . اگر خانم بودم اسم خانمها را میگذاشتم. جناب رضا در یک تاپیک از دو خانم نقل قول گرفته بودند و اشتباهی بجای نام آن خانم اسم مرا که پاسخ ایشان را داده بودم آوردند بعدا هم عذرخواهی کردند و فرمودند اصلاحش میکنند گویا چنین نکردند.

سلام
باشه پست رو الان ویرایش می کنم




اگر چنین عقیده ای دارید پس چرا به پاسخ بنده ایراد گرفتید؟

اشتباه نشه من ایراد نگرفتم بلکه سوال پرسیدم
منتهی هنوز هم قانع نشدم که پیامبر استعدادش در معنویت با ما یکی باشه
غیر ممکنه
فکر کنم بهتره نظر کارشناس در این باره هم پرسیده بشه

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۱۵:۰۱
منتهی هنوز هم قانع نشدم که پیامبر استعدادش در معنویت با ما یکی باشه
غیر ممکنه
فکر کنم بهتره نظر کارشناس در این باره هم پرسیده بشه

مشخصه که استعداد پیامبر بالاتر از ماست این استعداد لطف الهی است که به ایشان عطا فرموده. دلیلش را هم قبلا آوردم.

توضیح اینکه منظور استعداد اولیه نیست ؛ منظور استعدادیست که پاداش صبر و مجاهدتشان بود

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۱۶:۰۶
مشخصه که استعداد پیامبر بالاتر از ماست این استعداد لطف الهی است که به ایشان عطا فرموده. دلیلش را هم قبلا آوردم.

توضیح اینکه منظور استعداد اولیه نیست ؛ منظور استعدادیست که پاداش صبر و مجاهدتشان بود

طبق احادیث مورد قبول شیعه خدا نور پیامبر رو قبل از خلقت جهان افریده حتی نور امامان را
و حتی در احادیث هست که پیامبر از همان کودکی پیامبر بوده و قران را می دانسته
ولی مجاز به اعلام ان نبوده

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۱۶:۱۹
طبق احادیث مورد قبول شیعه خدا نور پیامبر رو قبل از خلقت جهان افریده حتی نور امامان را


گویا ب بسم الله رو گفتیم لازمه تا نون ولضالین بریما...:Gig:

این مساله برمیگرده به ازمایش انسانها در عالم ذر. که در قرآن هم به آن اشاره شده

در روایات آمده است که آتشی برافروخته شد و به انسانها دستور داده شد که وارد آن شوند و پیامبر خاتم (ص) اولین فردی بودند وارد آن شدند بعد هم بقیه امامان و پیامبران و انسانها.

جایگاه انسانها در این دنیا بوسیله همین آزمایش تعیین شده است. بنابراین خداوند چگونگی برگزیدن انبیاء الهی را به علم خود نسبت میدهد

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۱۶:۲۹
این مثال پیش‌پا‌افتاده را در نظر بگیرید که یک نفر دانشجوی ریاضی است و برای امتحانش باید کلی مفاهیم پیچیده را بخواند و اثبات قضایای چند صفحه‌ای را یاد بگیرد و غیره، بعد یک نفر هم برادر اوست که تازه رفته است دوم دبستان و باید ریاضی دوم دبستان را امتحان بدهد. واضح است که هر کدام اگر آنقدر که به آن مکلف شده‌اند را یاد بگیرند و در امتحان بتوانند پیاده کنند به شرط استاندارد بودن تمامی شرایط هر دو نمره‌اشان ۲۰ خواهد بود، ۲۰ از ۲۰ یعنی همان ۱۰۰٪، ولی آیا جایگاه علمی این دو اکنون یکسان است؟ آیا نمره‌ی ۲۰ در ریاضی فرقی ندارد که آن ریاضی برای کلاس دوم دبستان باشد یا برای ریاضی دانشگاهی؟ این را کسی با آن مشکل ندارد چون این ظرفیت از نوع اکتسابی است، همان که امروز کلاس دوم دبستان است و ظرفیتش اینقدر است یک روزی ان شاء الله برود دانشگاه و ظرفیتش بشود آنقدر، ولی برخی ظرفیت‌ها اکتسابی نیستند، اگر کسی که یک فرد معمولی است بگوید چرا ظرفیت من به اندازه‌ی امام حسین علیه‌السلام نیست یک گربه هم بلند می‌شود می‌گوید چرا ظرفیت من به اندازه‌ی این آقا نیست، بعد هم باید لابد یا انتظار داشت که برای رعایت عدالت یا خداوند همه را بکند امام حسین علیه‌السلام و یا همه را بکند گربه، خیر! این حرفها نیست! قضیه‌اش کمی تفکر و تدبر در آیات و روایات لازم دارد ولی در نتیجه‌ی بحث فعلی تأثیری نخواهد داشت چون ۱۰۰٪ یک نفر با ۱۰۰٪ نفر دیگر متفاوت است، تکلیف که وضعش مشخص بشود (بر اساس ظرفیت) وضعیت پاداش و جزا هم مشخص می‌شود (باز بر اساس همان ظرفیت و به قول جناب محی‌الدین بر اساس عینیت بین عمل و جزا)

خداوند از انسانها چه خواسته است؟

ایمان به او و روز جزا و ایمان به آخرین پیغمبر و پیغمبران پیش از او و کتب الهی فرستاده از جانب خدا و انجام فرائض دینی. آیا کسی که به این معارف ایمان داشته باشد و واجباتش را انجام دهدو مرتکب محرمات نشود، معرفت کافی را پیدا کرده است یا خیر؟

آیا فهم بیشتری نیاز دارد تا به انسان کامل برسد؟ خیر فقط نباید گناه کند. فراگیری علوم دینی یا عمل به مستحبات زمانی باعث رفعت درجه میشود که معرفت کافی هم باشد وگرنه پاداششان عرضی خواهد بود.

درمورد آن شخص هم همانطور که گفته شد این شخص به خدا ایمان دارد اما 20 درصد ممکن است مرتکب گناهان شود . سختیها و بلایای زندگی جبران نقایصش را میکند، درغیر اینصورت در برزخ و قیامت پاک میشود.(ضمنا توجه بفرمایید همه این فرضها درمورد کسی است که علاوه بر ایمان به پیغمبر اسلام به اوصیاء بعد از آن حضرت هم ایمان داشته باشد.یعنی بحث درمورد اسلام حقیقی است نه هر اسلامی)

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۶, ۱۸:۲۹
گویا ب بسم الله رو گفتیم لازمه تا نون ولضالین بریما...

این مساله برمیگرده به ازمایش انسانها در عالم ذر. که در قرآن هم به آن اشاره شده

در روایات آمده است که آتشی برافروخته شد و به انسانها دستور داده شد که وارد آن شوند و پیامبر خاتم (ص) اولین فردی بودند وارد آن شدند بعد هم بقیه امامان و پیامبران و انسانها.

جایگاه انسانها در این دنیا بوسیله همین آزمایش تعیین شده است. بنابراین خداوند چگونگی برگزیدن انبیاء الهی را به علم خود نسبت میدهد

سلام

والا چه عرض کنم :Gig:
با توجه به اینکه من این احادیث باورش برام خیلی سخته و
بحث انحرافی هست و از حوصله شما خارج بهتره بحث همینجا خاتمه یابد

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۷, ۱۶:۴۱
سلام

والا چه عرض کنم :Gig:
با توجه به اینکه من این احادیث باورش برام خیلی سخته و
بحث انحرافی هست و از حوصله شما خارج بهتره بحث همینجا خاتمه یابد

سلام

صحیح میفرمایید علاوه بر اینکه بعضی از این روایات قابل اعتماد نیست این مساله ارتباطی به بحث هم ندارد. پس توضیح مختصری میدهم تا مشخص شود که اصل امتحان شدن انسانها در روز الست یک حقیقت است.


درمورد روایات عالم ذر با توجه به جنبه ی جبری که در بعضی از این روایات وجود دارد این قبیل روایات صحیح به نظر نمیرسند. اما طبق صریح آیات قرآن کریم میتوان بطور قطع گفت همه انسانها قبل از اینکه وارد این دنیا شوند آفریده شده اند و از آنها پیمان گرفته شده است که خدای یکتا پروردگار آنهاست.

با توجه به آیه ( الست برکم قالوا بلی ) باید گفت که در روز الست ، بعضیها قلبا به ربوبیت پروردگارشان اقرار کرده اند و بعضی هم منافقانه بلی گفته اند و قصد تخلف از فرامین الهی را داشته اند و پس از اینکه در آنجا برای خداوند معلوم شد که چه کسانی لیاقت بدوش کشیدن بار رسالت را دارند ، آنها بعنوان رسولان الهی برای هدایت بشر برگزیده شدند...

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۸, ۲۱:۲۳
سلام انشا الله خود اقای امین جواب شما را می دهند
قصدم فقط این است که بگویم مثالتان اشتباه است
منتهی اشتباه شما اینجاست که یک دانشجوی را با یک بچه دبستانی مقایسه کرده اید
شما باید مثالتان برای دو دانشجوی همسن و هم رشته باشد
که به یک نفر جزوه امادگی برای امتحان داده شده و به دیگری داده نشده
فرض کنید نفر اول بیست گرفته و نفر دوم هیجده
اگر این معلم بخواهد یکسان و طبق عدالت با این دو نفر برخورد کند
به هر دوی این افراد باید پاداش مساوی بدهد زیرا یکی امکانات بیشتری در اختیار داشته و دیگری نه
سلام علیکم و رحمة الله،
حقیر ابتدا توضیح منظورم را دادم و بعد برایش مثال زدم، آن مثال برای آن منظور مثال اشتباهی نیست:

شخصی که ظرفیتش ۸۰٪ باشد پاداش ۱۰۰٪ چطور در ظرف وجودی او جا خواهد شد؟ موضوع اینجاست که او ۸۰٪ را فکر می‌کند که ۱۰۰٪ است چون بیش از آنچه دارد در درکش نمی‌گنجد، اگر جمله‌ی آبی شما درست بود می‌بایست در بهشت همه موقعیت انسان کامل را پیدا می‌کردند.
بحث سر ظرفیت و توانایی است، متوجه نشدم شما چطور نتیجه گرفتید که مثال شخص دبستانی و برادرش که دانشگاهی است اشتباه است؟ :Gig: یا چطور متوجه شدید که مثال جدیدی که آوردید مثال کامل‌تری است؟ :Gig:
یا علی علیه‌السلام

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۸, ۲۲:۴۲
سلام علیکم و رحمة الله،
حقیر ابتدا توضیح منظورم را دادم و بعد برایش مثال زدم، آن مثال برای آن منظور مثال اشتباهی نیست:

بحث سر ظرفیت و توانایی است، متوجه نشدم شما چطور نتیجه گرفتید که مثال شخص دبستانی و برادرش که دانشگاهی است اشتباه است؟ :Gig: یا چطور متوجه شدید که مثال جدیدی که آوردید مثال کامل‌تری است؟ :Gig:
یا علی علیه‌السلام

سلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

برادر عزیز شما یک مساله را در نظر نمیگیرید و آن اینست که خداوند به احدی ظلم نمیکند.

یعنی اگر به بعضی استعداد پیمودن مسیر کمال را میدهد و به بعضی نمیدهد برای گروه دوم به گونه ای این نقص را جبران میکند.

مثالهای شما هم در رابطه با آخرت انسانها صحیح نیست به جهت بیرون آمدن انسان از قید و بندهای دنیوی و رسیدن او به هرآنچه که واقعا لایقش هست چون دیگر هیچگونه محدودیتی وجود نخواهد داشت تا مانع رسیدن او به پاداشش شود.

چرا؟ چون خدا از انسانها خواسته تا او را مخلصانه عبادت کنند نه اینکه علوم دینی بخوانند. فراگیری علوم دینی در پیمودن این مسیر کمک میکند اما واجب نیست....


اینگونه طرز فکرها بیانگر اینست که هیچ یک از افرادی که به اصطلاح عامی بوده اند و از روی اخلاص خداوند را عبادت کرده اند نباید در بهشت به مقامات معنوی نائل گردند و در جایگاهی قرار خواهند داشت که به اصطلاح میگویند مثل حیوانات میخوردند و لذت میبرند و کمالشان بیش از این نیست. شما میتوانید این مساله را بپذیرید ولی ما حتی نمیتوانیم احتمال چنین چیزی را بدهیم


عذر میخوام از شما اما جای تاسف دارد کسانی که چیزی از دین میدانند با فرو کردن این افکار در کله مردم، خود را تافته جدابافته و آنها را بدبخت بیچاره هایی که حتی حق اعتراض هم ندارند جابزنند

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۹, ۰۸:۱۱
سلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

این نتیجه گیری شما بیانگر این است که فلسفه ی آتش جهنم و حتی بلایای دنیوی که نتیجه ی اعمال خود انسانها است را نمیدانید. همه ی اینها برای آنست که انسانها بتوانند استعداد درک درجات معنوی را پیدا کنند.

یکی با عرفان به این درجه دست میابد دیگری با درس خواندن دیگری با سختی کشیدن.... دیگری با نقایصی که در خلقتش وجود داشته...

اگر نظر شما صحیح باشد هیچ کسی غیر از علمای دینی نباید بتوانند به مقامات بالای معنوی راه پیدا کند.

ضمنا آن گربه در مثال شما صحیح نیست چون ما داریم انسانها را با یکدیگر مقایسه میکنیم نه با حیوانات.


سلام علیکم ورحمه الله وبرکاته

برادر عزیز شما یک مساله را در نظر نمیگیرید و آن اینست که خداوند به احدی ظلم نمیکند.

یعنی اگر به بعضی استعداد پیمودن مسیر کمال را میدهد و به بعضی نمیدهد برای گروه دوم به گونه ای این نقص را جبران میکند.

مثالهای شما هم در رابطه با آخرت انسانها صحیح نیست به جهت بیرون آمدن انسان از قید و بندهای دنیوی و رسیدن او به هرآنچه که واقعا لایقش هست چون دیگر هیچگونه محدودیتی وجود نخواهد داشت تا مانع رسیدن او به پاداشش شود.

چرا؟ چون خدا از انسانها خواسته تا او را مخلصانه عبادت کنند نه اینکه علوم دینی بخوانند. فراگیری علوم دینی در پیمودن این مسیر کمک میکند اما واجب نیست....

اینگونه طرز فکرها بیانگر اینست که هیچ یک از افرادی که به اصطلاح عامی بوده اند و از روی اخلاص خداوند را عبادت کرده اند نباید در بهشت به مقامات معنوی نائل گردند و در جایگاهی قرار خواهند داشت که به اصطلاح میگویند مثل حیوانات میخوردند و لذت میبرند و کمالشان بیش از این نیست. شما میتوانید این مساله را بپذیرید ولی ما حتی نمیتوانیم احتمال چنین چیزی را بدهیم
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته بر برادر عزیز و گران‌قدرم،
خوب پس از نظر شما اگرچه حقیر استعدادم به اندازه‌ی بزرگان دین نیست ولی خداوند آنقدر در دنیا و برزخ و قیامت و آخرت به حقیر سختی و عذاب خواهد داد که بالأخره در آخرت بهره‌ی حقیر از نعمات خداوند به شرط رستگاری به اندازه‌ی خود رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله باشد؟ به نظر شما واقعاً این نظر منطقی است؟ یعنی نعوذ بالله حقیر که با این نظر کامل مخالف هستم دارم خداوند را ظالم می‌دانم؟ چه دلیلی دارید که همه در آخرت نهایتاً به مقام انسان کامل برسند تا بهره‌اشان از نعمات خداوندی یکسان باشد؟ اینکه خداوند جبار (جبران‌کننده) هست درست، ولی این جبار بودن را دو جور می‌توان معنا کرد:
۱. یکی اینکه یک نفر ظرفیتش ۸۰٪ است و به قول شما در همان ۸۰٪ هم ۲۰٪ کوتاهی کرده است، در قیامت اگر اهل نجات بود خداوند آن ۲۰٪ را هم برایش جبران نماید و او را با ۱۰۰٪ ظرفیتش بهره‌مند از نعمات خود نماید، چنانکه چنین معنایی از روایات هم برداشت می‌شود وقتی گفته می‌شود که اهل بهشت ابتدا پاک می‌شوند و سپس وارد بهشت می‌شوند چون هیچ کینه و کدورت و رذیلت و نقص ظلمانی نباید همراه ایشان وارد بهشت بگردد:
لِيُكَفِّرَ‌ اللَّـهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَ يَجْزِيَهُمْ أَجْرَ‌هُم بِأَحْسَنِ الَّذِي كَانُوا يَعْمَلُونَ [الزمر، ۳۵]
لِّيُدْخِلَ الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِ‌ي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ‌ خَالِدِينَ فِيهَا وَ يُكَفِّرَ‌ عَنْهُمْ سَيِّئَاتِهِمْ ۚ وَكَانَ ذَٰلِكَ عِندَ اللَّـهِ فَوْزًا عَظِيمًا [الفتح، ۵]
۲. دوم هم اینکه یکی ظرفیتش ۸۰٪ است و در همان هم کوتاهی کرده است و ۶۰٪ کسب کرده است اما بعد با سختی‌های برزخ و قیامت و آخرت ابتدا به همان ۸۰٪ برسد و سپس در بهشت آن ۲۰٪ دیگر هم برایش جبران شود و نهایتاً مانند انسان کامل با ۱۰۰٪ ظرفیت انسانیت ابدی گردد.

نظر اول از آنجا که ذیل نظر دوم قرار می‌گیرد رویش بحثی نیست که جبار بودن خداوند آن معنا را برای مؤمنین خواهد داشت. می‌ماند اینکه آیا جبار بودن خداوند در آخرت تا ۱۰۰٪ ظرفیت انسان‌ها هم پیش خواهد رفت یا خیر حکمت خداوند ایجاب می‌کند که هر کس در همان میزان ظرفیت خودش ابدی گردد؟ خوب شما قائل هستید که همه باید به جایگاه انسان کامل برسند، یعنی طبقات پایین‌تر بهشت هیچ‌کدام نباید ابدی باشند و اگر بودند برای موجودات دون انسان باید ابدی باشند که حداکثر ظرفیتشان هرگز به حداکثر ظرفیت انسان‌ها نمی‌رسد. حداقل یک عالم بزرگوار را می‌شناسم که هم‌نظر با شما باشد، ایشان یکی از دلایلشان را همان آیات سوره‌ی هود مطرح کردند که بارها بر روی آن صحبت کرده‌ایم و البته با هم در تفسیر آن اختلاف داریم. مطابق نظر ایشان اینکه در آن آیات آمده است که جهنم و بهشت تا زمان انتهای عمر آسمان‌ها و زمین برقرار هستند و سکنه دارند به این معناست که نهایتاً همه در خداوند فانی می‌شوند، ولی خوب لااقل این دلیل ایشان با اشکال روبروست، چرا که مطابق روایاتی که شما قائل به درستی آنها نیستید این جهنم تنها جهنم افرادی است که نهایتاً به بهشت وارد خواهد شد، این بهشت هم بهشت کسانی است که دین درستی نداشتند و یا جهنمیانی که بهشتی شده‌اند و بعد خداوند برای هر کدام که دین قرار دهد ایشان را به بهشت موعود که بالای آن است می‌برد. پذیرش نظر آن عالم بزرگوار منوط به این است که بدانیم در بهشت موعود طبقاتی وجود ندارند و اگر هم دارند آن طبقات هم مانند آن بهشت زیرین ابدی نبوده و روزی عمرش به سر می‌رسد. بنابراین تا اینجای کار همه‌ی ما (بجز کسانی که بهشت پایین‌تر را هم ابدی می‌دانند و خروج از آن را منتفی تفسیر می‌کنند با همان دلایلی که شما فرمودید) موافق هستیم که حتی ساکنان بهشت زیرین هم به بهشت موعود وارد می‌شوند، اما آیا این یعنی بیش از ظرفیت ساکنان بهشت زیرین برای ایشان جبران شده است یا یعنی ظرفیت آنها همان بهشت موعود بوده است و خداوند در چند مرحله و به طرق متفاوت برایشان جبران کرده است؟ گاهی با عذاب و سختی و گاهی با کم‌تر بودن نعمات، اولی برای ایجاد خوف و دیدن نور خداوند در آن سختی‌ها (آنچنان که کشتی‌شکستگان در وسط دریا وقتی امیدشان از همه جا قطع شود خدا را در درون خود می‌یابند) و دوم برای بازسازی امیدشان به خداوند عالم بعد از آنکه از او ناامید یا کمتر امیدوار شده بودند،‌وقتی بال خوف کسب کردند و در دلشان تمنایی برای رسیدن به خداوند یافتند به بهشت زیرین برده می‌شوند و وقتی امیدشان به خدا بیشتر شد و بال رجایشان قوی‌تر گشت از بهشت زیرین به بهشت موعود برده می‌شوند. شاید هم اشتباه می‌کنم :Gig:
در نظر اول و نظر دوم یک نادانسته فاصله افتاده است، قائلان به نظر دوم شاید نظرشان این است که جبار بودن خداوند حدّ و مرزی ندارد و مقید به قیدی نیست و در نتیجه بازگشت‌ همه به سوی اوست و این یعنی مقام فنای فی الله برای همه در آخر کار، ولی کسانی که هنوز قانع به نظر دوم نشده‌اند قاعدتاً آنها هم قبول دارند که خداوند به احدی ظلم نمی‌کند ولی قیود دیگری را هم در ذهن دارند که مانع از پذیرش این قول می‌شود. مثلاً اگر نهایتاً همه قرار است به جایگاه رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله برسند و چنین چیزی امکان وقوعی دارد چرا خداوند از ابتدا این کثرت در استعدادها و توان‌ها را خلق نمود؟ آیا خود این ظلم نیست که مسیر یک نفر بخاطر توانایی‌هایش آنقدر کوتاه و مسیر کس دیگری آنقدر بلند باشد با آنکه هر دو هم از نظر ظرفیت نهایتاً یکسان خواهند بود؟ آیا همینکه خداوند جبار در همان لحظه‌ی مرگ (بلافاصله بعد از دنیا) برای افراد به طور کامل جبران نمی‌کند یا در زمان قیامت (بعد از بسته شدن پرونده‌ی اعمال ماتأخر) هم باز به طور کامل جبران نمی‌کند و یک نفر را به جهنم می‌فرستد تا بعد از چند هزار یا میلیون یا میلیارد سال از آن به بهشت برود خودش نشان نمی‌دهد که جباریت خداوند می‌تواند با حکمت خداوند مقید گردد؟ اگر آنجا قید داشته است چه دلیلی داریم که در باقی ماجرا که علمی نسبت به آن نداریم چنین قیدی وجود نداشته باشد؟

اما بعد ...
اینکه شما می‌فرمایید مثال گربه اشتباه است و مقایسه در میان حیوانات است شما بفرمایید که اگر خودتان انسان نبودید هم همین را می‌گفتید؟ وقتی خداوند عالم خالق تمام موجودات است چرا گمان می‌کنید که بین شما و آن گربه فرقی قائل شده است که شما باید برایتان تا مقام انسان کامل جبران گردد ولو اینکه معلوم است از نظر ظرفیت و استعداد مانند او نیستید و نیستیم ولی برای ان گربه اگر آنقدر جبران نکند که ظرفیتش به اندازه‌ی انسان‌ها شود این کار ظلم نیست؟ استاندارد دوگانه دارید؟ اگر ظرفیت‌ها را می‌شود تا این حد تغییر داد و جباریت خداوند مقید به هیچ قیدی نیست همه چیز باید در خداوند فنا شود و به مقام انسان کامل برسد، حتی گربه و بالاتر از آن حتی کافرانی که ما معتقد به ابدی شدن ایشان در جهنم هستیم و شما معتقد به نابود شدن ایشان بعد از بود بودنشان در جهنم هستید. آن بزرگواری که گفتم اگر درست متوجه منظورشان شده باشم معتقد هستند که همه‌ی موجودات از بهشت و جهنمی و غیره (اگر غیره‌ای باشد) باید نهایتاً به سوی خداوند بازگردند و در فنای فی‌الله ابدی گردند. شاید هم حقیر منظورشان را درست نفهمیده باشم ولی با علم اندک حقیر چنین چیزی بعید است و با روایات چندان سازگار نیست، مگراینکه تمامی آن روایات هم لازم باشند که طور دیگری تفسیر و تأویل شوند و چنین کاری ممکن هم باشد.


خداوند از انسانها چه خواسته است؟

ایمان به او و روز جزا و ایمان به آخرین پیغمبر و پیغمبران پیش از او و کتب الهی فرستاده از جانب خدا و انجام فرائض دینی. آیا کسی که به این معارف ایمان داشته باشد و واجباتش را انجام دهدو مرتکب محرمات نشود، معرفت کافی را پیدا کرده است یا خیر؟

آیا فهم بیشتری نیاز دارد تا به انسان کامل برسد؟ خیر فقط نباید گناه کند. فراگیری علوم دینی یا عمل به مستحبات زمانی باعث رفعت درجه میشود که معرفت کافی هم باشد وگرنه پاداششان عرضی خواهد بود.

درمورد آن شخص هم همانطور که گفته شد این شخص به خدا ایمان دارد اما 20 درصد ممکن است مرتکب گناهان شود . سختیها و بلایای زندگی جبران نقایصش را میکند، درغیر اینصورت در برزخ و قیامت پاک میشود.(ضمنا توجه بفرمایید همه این فرضها درمورد کسی است که علاوه بر ایمان به پیغمبر اسلام به اوصیاء بعد از آن حضرت هم ایمان داشته باشد.یعنی بحث درمورد اسلام حقیقی است نه هر اسلامی)

ترک گناه انسان را تا به کجا می‌برد؟ گناه چی هست؟ فقط ارتکاب حرام خدا؟ یعنی اگر کسی تمام حرمات را ترک کند ولی مکروهات را انجام دهد و مستحبات را بجز یکی ترک کند و واجبات را کامل انجام دهد چنین کسی به مقام انسان کاملی می‌تواند برسد؟ معلوم است که خیر! داستان آن مرد که از حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌وآله مزدش را هم‌نشینی با ایشان در مقام محمود طلب کرد معروف است، که پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله فرمودند که به آن جایگاه نمی‌رسد مگر در پس سجده‌های طولانی و ...
خلاصه اینکه حقیر فعلاً‌ اعتقاد دارم که جبار بودن خداوند مقید به قیودی است و اینطور نیست که آنقدر جبران کند برای همه که هیچ ساختاری باقی نماند و تمام طبقات مخلوق جمع در در خلقت نخست عالم گردند، چه آنکه اگر برگردند هم دیگر تکثری باقی نخواهد ماند و فرق چندانی نخواهد داشت با اینکه بگوییم همه هلاک شدند و فقط رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله و حداکثر ۱۳ معصوم دیگر علیهم‌السلام ابدی هستند. به نظر نمی‌رسد این تصورات درست باشند وقتی فرموده‌اند برای بقا خلق شده‌اید نه برای نابودی و فنا.
با این حساب اینکه هر کس ظرفیتش برایش کامل خواهد شد را حقیر هم موافق هستم و آن را به جبار بودن خداوند تعبیر می‌کنم ... البته برای اهل بهشت، مگرنه جهنمیان همواره در اثر فاصله داشتن با ظرفیت خود در عذاب خواهند بود. برای اهل بهشت حجاب‌های ظلمت به کنار رفته است ولی در پس حجاب‌های نوری آنچنان می‌مانند که آنچه به ایشان می‌رسد از رحمت خداوندی در ظرفیت خودشان باشد، بر خلاف اهل جهنم که حجاب‌های ظلمانی را هم در بین خود و نهایت ظرفیت خود دارند و در نتیجه کمتر از آنچه که توان بهره‌مندی از رحمت را دارند به ایشان می‌رسد بخاطر حجاب‌هایی که خودشان برای خودشان گذاشتند،‌ایشان پشتشان به رحمت خداوند است چه آنکه در دنیا هم پشتشان به نور هدایت خدا بود. اینکه آیا ظرفها چقدر باشند جبر خدا نیست و اگر هست آیا عدل است یا ظلم بحثش جداست و قبلاً بارها بحث شده است که خداوند زردآلو را زردآلو خلق نکرده است بلکه آنرا زردآلو یافته است، آن بحث فضای هندسی اوقلیدوسی و نااقلیدوسی که خدمتتان مطرح کردم در مورد چگونگی تشخیص ممکن‌الوجود از ناممکن‌الوجود را اگر بخوانید بعید می‌دانم تردیدی در مورد عدالت خداوند در این مورد برایتان باقی بماند، چون همه چیز روشن است، خداوند دست به انتخابی نمی‌زند پس احتمال ظلمی هم نمی‌رود، ما و شما اینطور ممکن بوده‌ایم و رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله آنطور و گربه هم آنطور دیگر.

یا علی علیه‌السلام

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۰۹, ۱۳:۰۹
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته بر برادر عزیز و گران‌قدرم،
خوب پس از نظر شما اگرچه حقیر استعدادم به اندازه‌ی بزرگان دین نیست ولی خداوند آنقدر در دنیا و برزخ و قیامت و آخرت به حقیر سختی و عذاب خواهد داد که بالأخره در آخرت بهره‌ی حقیر از نعمات خداوند به شرط رستگاری به اندازه‌ی خود رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله باشد؟

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم ورحمه الله . خیلی ممنون از شما

ببینید برادرم به نظر میاد این بحث بی هیچ دلیلی داره به درازا میکشه.

صحبت ما سر این نبود که اون فرد عامی به مقام حضرت رسول صلی الله علیه واله و یا به مقام اهلبیت میرسد. صحبت سر این بود که خداوند جبران آن استعدادی را که به او نداده است میکند ، در نتیجه مقام او کمتر از کسی نیست که شرایط و استعداد کافی برای رشد و رسیدن به ایمان 100 درصدی را داشته است.

این برداشت شما از سخنان ما به این معناست که فکر میکنید ما میگوییم نهایت کمال انسانها همان ایمان 100 درصدی است والسلام. خیر نظر ما چنین نیست. ما ایمان 100 درصدی را مبنایی میدانیم از آنچه که خداوند از انسانها توقع داشته است ...

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۰۹, ۱۵:۰۳
بحث سر ظرفیت و توانایی است، متوجه نشدم شما چطور نتیجه گرفتید که مثال شخص دبستانی و برادرش که دانشگاهی است اشتباه است؟ یا چطور متوجه شدید که مثال جدیدی که آوردید مثال کامل‌تری است؟

سلام

ببینید اگر ان بچه دبستانی و ان دانشجو که شما مثال زدید هر دو تا حد ظرفیتی که دارند در امتحان نمره بیست بگیرند
بیست ان دو دارای یک ارزش است و نمی شود گفت بیست دانشجو ارزش بیشتری از بیست فرد دبستانی دارد

چون هر دو در سطح ظرفیت خودشان امتحان داده اند
نمی توان به بچه دبستانی گفت بیست تو ارزش کمتری دارد پس پاداش کمتری به تو تعلق می گیرد
مشخص است که این عدالت نیست
حتما شنیده اید که پاداش کسی که یک ریال از ده ریال کل داراییش را صدقه می دهد
برابر فردی است که صد ریال از هزار ریال داراییش را صدقه بدهد

و هر دو پاداش یکسانی در نزد خدا دارند

این مثال را می توان به همه چیز بسط دارد
و به این نتیجه رسید که پاداش کسی که هشتاد درصد ظرفیت دارد و از همان هشتاد درصد ظرفیتش نمره بیست می گیرد با پاداش کسی که
صد درصد ظرفیت دارد و نمره بیست می گیرد باید یکسان باشد
و در غیر اینصورت خلاف عدالت است

مثالی که اوردم از این جهت کاملتر است که می توان دو انسان از نظر سن مساوی را را مقایسه کرد که هر دو یک امتحان می دهند ولی یکی
انکانات بیشتری دارد همانطور که گفتم جزوه از طرف معلم به او داده شده

شما این فرد را در نظر بگیرید همان که ظرفیت بیشتری دارد طبیعی است که انتظار بیشتری از او می رود
مثلا می توان سقف بیست نمره را برای نفر اول برابر با هیجده نفر دوم دانست
در این صورت عدالت این است که بیست نفر اول با هیجده نفر دوم پاداش یکسان دریافت دارند
و اگر فرد اول پاداش بیشتری بگیرد واضح است که ظلم شده است

من متوجه نمی شوم شما چطوری این را ظلم نمی دانید ؟

مثال شما از ان جهت اشتباه است که بچه دبستانی سطح و درک برادر دانشگاهیش را ندارد

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۹, ۱۶:۴۸
مثالی که اوردم از این جهت کاملتر است که می توان دو انسان از نظر سن مساوی را را مقایسه کرد که هر دو یک امتحان می دهند ولی یکی انکانات بیشتری دارد همانطور که گفتم جزوه از طرف معلم به او داده شده

سلام علیکم،
پس شما معتقد هستید همه به میزان یکسان امتحان می‌شوند و فقط یکی با امکانات بیشتری برای ان یک امتحان آماده شده است و یکی با امکانات و استعداد کمتر در همان امتحان شرکت می‌کند، یعنی اینکه هر که در این بزم مقرب‌تر است جام بلا بیشترش می‌دهند هم درست نیست، یعنی امتحان کربلا هم برای همه است ولی فقط امام حسین علیه‌السلام است که در این امتحان ۲۰ گرفتند و هر چقدر هم که از بچه‌هایشان جلوی چشمشان قطعه قطعه می‌شدند می‌گفتند که خدایا راضیم به رضای تو، پس ما اگر بودیم مثلاً می‌شدیم ده و اصلاً هستیم چون به نظر شما امتحان‌ها یکی است! :Moteajeb!: شما امتحانی که مؤمنین با درجه‌ی ایمان بالا را با امتحاناتی که مثل حقیر می‌شوم مقایسه می‌کنید؟ خیر ما در امتحانات به اندازه‌ی ظرف وجودی خودمان است که کم آورده‌ایم و نه در امتحانات مقربین که اگر جلویمان بگذارند اصلاً نمی‌فهمیم صورت مسأله یعنی چه!
مثال شما هم به همین دلیل کامل‌تر نیست که تفاوت را در ظرفیت افراد و به صورت ذاتی ایشان در نظر نگرفته‌اید و تنها به صورت امکانات اضافه شده بر وجود ایشان در نظر گرفته‌اید، چنین چیزی مدّ نظر حقیر نبوده است که بخواهم بعد چنان مثالی بزنم ...

سلام

ببینید اگر ان بچه دبستانی و ان دانشجو که شما مثال زدید هر دو تا حد ظرفیتی که دارند در امتحان نمره بیست بگیرند
بیست ان دو دارای یک ارزش است و نمی شود گفت بیست دانشجو ارزش بیشتری از بیست فرد دبستانی دارد

چون هر دو در سطح ظرفیت خودشان امتحان داده اند
نمی توان به بچه دبستانی گفت بیست تو ارزش کمتری دارد پس پاداش کمتری به تو تعلق می گیرد
مشخص است که این عدالت نیست
حتما شنیده اید که پاداش کسی که یک ریال از ده ریال کل داراییش را صدقه می دهد
برابر فردی است که صد ریال از هزار ریال داراییش را صدقه بدهد

و هر دو پاداش یکسانی در نزد خدا دارند

این مثال را می توان به همه چیز بسط دارد
و به این نتیجه رسید که پاداش کسی که هشتاد درصد ظرفیت دارد و از همان هشتاد درصد ظرفیتش نمره بیست می گیرد با پاداش کسی که
صد درصد ظرفیت دارد و نمره بیست می گیرد باید یکسان باشد
و در غیر اینصورت خلاف عدالت است



شما این فرد را در نظر بگیرید همان که ظرفیت بیشتری دارد طبیعی است که انتظار بیشتری از او می رود
مثلا می توان سقف بیست نمره را برای نفر اول برابر با هیجده نفر دوم دانست
در این صورت عدالت این است که بیست نفر اول با هیجده نفر دوم پاداش یکسان دریافت دارند
و اگر فرد اول پاداش بیشتری بگیرد واضح است که ظلم شده است

من متوجه نمی شوم شما چطوری این را ظلم نمی دانید ؟

مثال شما از ان جهت اشتباه است که بچه دبستانی سطح و درک برادر دانشگاهیش را ندارد


حالا متوجه شدم که مثالم اشکال داشته است، از این جهت که نمره‌ی یکسانی را پاداش تلاش ایشان در درس خواندن و امتحان دادن در نظر گرفته بودم، نمره‌ی ۰ تا ۲۰، بیست هم به قول شما برای همه بیست است، حال آنکه پاداش این دو نفر نباید یکسان باشد. برای اصلاح مثالم این بار دو نفری را در نظر بگیرید که یکی دانشجو است و یکی دیگر دبستانی است و هر دو امتحانی در حدّ ظرفیت خودشان می‌دهند، بعد گفته می‌شود که هر کسی که امتحانش را کامل بنویسد پاداشی به او داده می‌شود که به آن راضی شود، حالا شخص دانشجو ۱۰۰٪ امتحانش را پاسخ درست می‌دهد و آن دانش‌آموز هم ۱۰۰٪ پاسخ خود را، برای آن دانشجو به خواستگاری می‌روند تا برایش همسر و هم‌دم بگیرند، برای آن بچه بازی کامپیوتری می‌گیرند یا می‌برندش کوه یا برایش بستنی می‌خرند، نه دانشجو با چنین پاداشی راضی می‌شود (آن را بچه‌گانه می‌خواند) نه بچه چنان پاداشی را طلب می‌کند، سر مراسم خواستگاری می‌رود با بچه‌های آن خانه بازی کامپیوتری کند چون حوصله ندارد در مراسم خواستگاری بنشیند، اصلاً با همان دختربچه‌ای که خواستگاری‌اش رفته‌اند می‌نشینند با هم بازی کامپیوتری می‌کنند، چون اصلاً جنس مخالف را نمی‌داند که یعنی چی، چون لذت جنسی را نمی‌داند که یعنی چی و غیره ... حالا برای شما خدایی عادل است که یا برای هر دو بستنی بخرد و یا برای هر دو برود خواستگاری؟ این چه نظری است آخر؟ :Moteajeb!:

یا علی علیه‌السلام

غریبه آشنا
۱۳۹۳/۰۹/۰۹, ۱۷:۳۳
پس دو نفری که هر دو به درجه ایمان 80 درصد رسیده اند، اما با تلاش متفاوت، یکی به خاطر استعداد بالا، خانواده مذهبی، جامعه متدین، و...، اما دومی با استعداد کمتر، و در خانواده بی دین، در جامعه غیر مذهبی، و با سختی و تحمل توهین و جسارت و... به ایمان 80 درصد رسیده است، یقینا پاداش دومی بیشتر خواهد بود.
سلام
اما از نظر فلسفه اسلامي اين امري كه شما ميگوييد ممكن نيست
ميزان پاداش ايمان است نه تلاش
آخرت چيزي جز آنچه كه بدست آورده ايم(از صفات و ملكات خوب يا بد) نيست حال چه با زحمت و چه بي زحمت...

تلاش بدون نتيجه مطلوب چه نقشي در ضمير دروني ايجاد كرده كه بخواهد شخص را مستحق پاداش كند؟
مگر طبق صريح آيات پاداش ها عين اعمال و عقايد ما نيستند؟

در كتاب معاد امام خميني آمده كه شخصي كه در جنگل بزرگ شده نه مستحق جهنم است و نه مستحق بهشت چرا كه عقلش بالقوه مانده و در برزخ هم بالفعل نميشود و لزومي ندارد كه سوال كنيم چرا خدا براي او پيامبري نفرستاده است

مسلم
۱۳۹۳/۰۹/۰۹, ۱۹:۰۹
سلام
اما از نظر فلسفه اسلامي اين امري كه شما ميگوييد ممكن نيست
ميزان پاداش ايمان است نه تلاش
آخرت چيزي جز آنچه كه بدست آورده ايم(از صفات و ملكات خوب يا بد) نيست حال چه با زحمت و چه بي زحمت...

تلاش بدون نتيجه مطلوب چه نقشي در ضمير دروني ايجاد كرده كه بخواهد شخص را مستحق پاداش كند؟
مگر طبق صريح آيات پاداش ها عين اعمال و عقايد ما نيستند؟

در كتاب معاد امام خميني آمده كه شخصي كه در جنگل بزرگ شده نه مستحق جهنم است و نه مستحق بهشت چرا كه عقلش بالقوه مانده و در برزخ هم بالفعل نميشود و لزومي ندارد كه سوال كنيم چرا خدا براي او پيامبري نفرستاده است

با سلام جناب ملا علی عزیز
اینکه می فرمایید میزان پاداش در آخرت، ایمان است، نه عمل، اول کلام است، می توانید پستهای دوستانی که با نظر شما مخالف هستند را در این تاپیک مطالعه بفرمایید، ایمان و عمل همان طور که در یکدیگر تاثیر دارند، پاداش هم به هر دو تعلق می گیرد، بنده به چند دلیل اشاره می کنم:

ملاک برتری از نظر قران تقواست:«إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم‏» (حجرات-13)
گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست‏.
روشن است که این ملاک برای گرامی ترین بودن نزد خداوند، صرفا مربوط به دنیا نیست.

همچنین ملاک پاداش قیامت، و دخول به بهشت ایمان و عمل توصیف شده است:

«إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُون‏» (فصلت-8)
بى‏ترديد كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، براى آنان پاداشى هميشگى است‏.

«وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُون‏» (بقره-82)
و آنها كه ايمان آورده، و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، آنان اهل بهشتند و هميشه در آن خواهند ماند.

«إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلا» (کهف-30)
مسلماً كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند [پاداششان داده خواهد شد] زيرا ما پاداش كسانى را كه كار نيكو كرده‏اند، تباه نمى‏ كنيم‏.

ثانیا: هرگز این طور نیست که تلاش در تعیین پاداش بی تاثیر باشد، آیات و روایات بسیاری نسبت به دخیل بودن تلاش، سختی، امکانات و... در ثواب آخرت اشاره شده است، که به چند مورد اشاره می‌کنیم:

«لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏ * وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى‏»(نجم-39و40)
براى انسان بهره‏اى جز سعى و كوشش او نيست‏، و تلاش او بزودى ديده مى‏شود.
سعی در مطلق تلاش و کوشش چه خیر و چه شر استعمال می شود،(المیزان، ج19، ص46) و مراد از آیه شریفه این است که تلاش و کوشش انسان ولو به مقصد نرسد ثواب داشته و تلاش کننده در روز قیامت مأجور خواهد بود(تفسیر نمونه، ج22، ص550)
یا در سوره طلاق می‌فرماید:

«لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مِّن سَعَتِهِ وَ مَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ لَا يُكلَّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتاهَا»(طلاق-7)
آنان كه امكانات وسيعى دارند، بايد از امكانات وسيع خود انفاق كنند و آنها كه تنگدستند، از آنچه كه خدا به آنها داده انفاق نمايند خداوند هيچ كس را جز به مقدار توانايى كه به او داده تكليف نمى‏كند.

و نیز پیامبر(ص) فرموده‌اند: «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ أَحْمَزُهَا» (بحار الانوار، ج67، ص191)
برترین اعمال، سخت‌ترین آنهاست.

و امام باقر(ع) فرموده‌اند: «إِنَّمَا يُدَاقُّ اللَّهُ الْعِبَادَ فِي الْحِسَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِي الدُّنْيَا» (بحارالانوار، ج7، ص267)
خداوند متناسب با عقلی که بندگانش داده است در محاسبه آنها دقت به خرج می دهد.

مثال شخصی که در جنگل بزرگ شده است هم خارج از بحث است، چون فرض ما در جایی است که عقل و ایمان هر دو نفر از قوه خارج شده و بنا بر فرض به ایمان مثلا 80 درصد رسیده باشد.

باء
۱۳۹۳/۰۹/۰۹, ۲۰:۲۴
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام علیکم ورحمه الله . خیلی ممنون از شما
ببینید برادرم به نظر میاد این بحث بی هیچ دلیلی داره به درازا میکشه.
...
این برداشت شما از سخنان ما به این معناست که فکر میکنید ما میگوییم نهایت کمال انسانها همان ایمان 100 درصدی است والسلام. خیر نظر ما چنین نیست. ما ایمان 100 درصدی را مبنایی میدانیم از آنچه که خداوند از انسانها توقع داشته است ...
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
بله حق با شماست حقیر اینطور فکر می‌کنم که ۱۰۰٪ ایمان یعنی تمام ظرفیت انسان‌ها در تکامل به سمت خدا، ولی شما می‌فرمایید که منظورتان از ۱۰۰٪ ایمان یعنی تنها واجبات و محرمات که مرز بین بهشت و جهنم است، یعنی تنها نمره‌ی قبولی، اما واقعاً منظورتان تا کنون این بوده است؟ بحث شما مقایسه‌ی بین دو نفر است که از دو راه ساده و ارثی یا سخت و با تلاش خود به یک میزان ایمان رسیده‌اند؟ این یعنی اصلاً شاید باید دو جهنمی را با هم مقایسه کنید، نه یک جهنمی و یک مؤمن را، یا دو مؤمن را، وقتی هر دو کمتر از حدّ انتظار واجبی که ازشان انتظار می‌رفته است کسب کرده‌اند؟ :Gig: بعد مگر انتظار خداوند از همه یکسان است که بعد با هم مقایسه شوند؟ اگر هر دو ۸۰٪ هستند این دو مقدار ۸۰٪ یکی نباید باشند ... منظور شما تا کنون این بوده است؟ :Gig:


صحبت ما سر این نبود که اون فرد عامی به مقام حضرت رسول صلی الله علیه واله و یا به مقام اهلبیت میرسد. صحبت سر این بود که خداوند جبران آن استعدادی را که به او نداده است میکند ، در نتیجه مقام او کمتر از کسی نیست که شرایط و استعداد کافی برای رشد و رسیدن به ایمان 100 درصدی را داشته است.

نمی‌دانم چه بگویم، به نظرم می‌رسد اشکالی است در اینکه کسی ظرفیتش ۱۰۰٪ باشد ولی استعدادش کمتر از ظرفیتش باشد و بعد خداوند این کمبود استعداد را جبران نماید. این البته درست است از آن جهت که فرموده‌اند که بهای وجودی شما بهشت است پس خود را به کمتر از آن نفروشید، اما باید حداقل حقیر بیشتر فکر کنم، به نظرم می‌رسد باید جزئیات بحث به طور روشن مطرح شده و مورد بحث قرار بگیرد ...
در هر صورت ظاهراً ما داریم سر دو مسأله‌ی متفاوت صحبت می‌کنیم و یکی دارد بحث خارج از موضوع انجام می‌دهد، اگر آن کس حقیر هستم که ظاهراً همینطور است ان شاء الله این آخرین پست حقیر باشد در این تاپیک. :Gol:
یا علی علیه‌السلام

Serat
۱۳۹۳/۰۹/۱۰, ۰۴:۴۸
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
بله حق با شماست حقیر اینطور فکر می‌کنم که ۱۰۰٪ ایمان یعنی تمام ظرفیت انسان‌ها در تکامل به سمت خدا، ولی شما می‌فرمایید که منظورتان از ۱۰۰٪ ایمان یعنی تنها واجبات و محرمات که مرز بین بهشت و جهنم است، یعنی تنها نمره‌ی قبولی، اما واقعاً منظورتان تا کنون این بوده است؟ بحث شما مقایسه‌ی بین دو نفر است که از دو راه ساده و ارثی یا سخت و با تلاش خود به یک میزان ایمان رسیده‌اند؟ این یعنی اصلاً شاید باید دو جهنمی را با هم مقایسه کنید، نه یک جهنمی و یک مؤمن را، یا دو مؤمن را، وقتی هر دو کمتر از حدّ انتظار واجبی که ازشان انتظار می‌رفته است کسب کرده‌اند؟ :Gig: بعد مگر انتظار خداوند از همه یکسان است که بعد با هم مقایسه شوند؟ اگر هر دو ۸۰٪ هستند این دو مقدار ۸۰٪ یکی نباید باشند ... منظور شما تا کنون این بوده است؟ :Gig:

نمی‌دانم چه بگویم، به نظرم می‌رسد اشکالی است در اینکه کسی ظرفیتش ۱۰۰٪ باشد ولی استعدادش کمتر از ظرفیتش باشد و بعد خداوند این کمبود استعداد را جبران نماید. این البته درست است از آن جهت که فرموده‌اند که بهای وجودی شما بهشت است پس خود را به کمتر از آن نفروشید، اما باید حداقل حقیر بیشتر فکر کنم، به نظرم می‌رسد باید جزئیات بحث به طور روشن مطرح شده و مورد بحث قرار بگیرد ...
در هر صورت ظاهراً ما داریم سر دو مسأله‌ی متفاوت صحبت می‌کنیم و یکی دارد بحث خارج از موضوع انجام می‌دهد، اگر آن کس حقیر هستم که ظاهراً همینطور است ان شاء الله این آخرین پست حقیر باشد در این تاپیک. :Gol:
یا علی علیه‌السلام

نه جناب باء اصلا حق با شماست. ما تسلیم اینا به همون اندازه ای که خدا بهشون استعداد داده پاداش میگیرند و قابلیت کمال دارند. تازه خیلی هم وضعشون خوبه باید برند خدا رو شکر کنند که جای اونایی نیستن که خدا اصلا بهشون هیچ استعدادی نداده و باید تا ابد در جهنم بسوزن!!!

ایناس معنی لایکلف الله نفسا الا وسعها؟؟؟؟:Gig:

غریبه آشنا
۱۳۹۳/۰۹/۱۰, ۱۴:۰۱
ا سلام جناب ملا علی عزیز
اینکه می فرمایید میزان پاداش در آخرت، ایمان است، نه عمل، اول کلام است، می توانید پستهای دوستانی که با نظر شما مخالف هستند را در این تاپیک مطالعه بفرمایید، ایمان و عمل همان طور که در یکدیگر تاثیر دارند، پاداش هم به هر دو تعلق می گیرد، بنده به چند دلیل اشاره می کنم:

ملاک برتری از نظر قران تقواست:«إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم‏» (حجرات-13)
گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست‏.
روشن است که این ملاک برای گرامی ترین بودن نزد خداوند، صرفا مربوط به دنیا نیست.

همچنین ملاک پاداش قیامت، و دخول به بهشت ایمان و عمل توصیف شده است:

«إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُون‏» (فصلت-8)
بى‏ترديد كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، براى آنان پاداشى هميشگى است‏.

سلام و تشكر
عمل صالح بدون پشتوانه ايمان ارزش اخروي ندارد

ثانيا صحبت ما در مورد تلاش و سختي در دين است نه عمل صالح
به عنوان مثال شخصي به اندازه امام خميني تلاش كرده و سختي ديده اما يك پنجم ايشان هم رشد نداشته..چرا بايد در آخرت هم رتبه ايشان باشد؟؟؟؟
مگر فهم مراتب بهشت مبني بر فهم و معرفت ما از آن نيست؟؟؟


مثال شخصی که در جنگل بزرگ شده است هم خارج از بحث است، چون فرض ما در جایی است که عقل و ایمان هر دو نفر از قوه خارج شده و بنا بر فرض به ایمان مثلا 80 درصد رسیده باشد.
مربوطه
از اين جهت كه از نگاه فلاسفه اسلامي شرايط زندگي در عدل الهي(مورد بحث ما) لحاظ نيست

**گلشن**
۱۳۹۳/۰۹/۱۰, ۱۵:۱۰
برای اصلاح مثالم این بار دو نفری را در نظر بگیرید که یکی دانشجو است و یکی دیگر دبستانی است و هر دو امتحانی در حدّ ظرفیت خودشان می‌دهند، بعد گفته می‌شود که هر کسی که امتحانش را کامل بنویسد پاداشی به او داده می‌شود که به آن راضی شود، حالا شخص دانشجو ۱۰۰٪ امتحانش را پاسخ درست می‌دهد و آن دانش‌آموز هم ۱۰۰٪ پاسخ خود را، برای آن دانشجو به خواستگاری می‌روند تا برایش همسر و هم‌دم بگیرند، برای آن بچه بازی کامپیوتری می‌گیرند یا می‌برندش کوه یا برایش بستنی می‌خرند، نه دانشجو با چنین پاداشی راضی می‌شود (آن را بچه‌گانه می‌خواند) نه بچه چنان پاداشی را طلب می‌کند، سر مراسم خواستگاری می‌رود با بچه‌های آن خانه بازی کامپیوتری کند چون حوصله ندارد در مراسم خواستگاری بنشیند، اصلاً با همان دختربچه‌ای که خواستگاری‌اش رفته‌اند می‌نشینند با هم بازی کامپیوتری می‌کنند، چون اصلاً جنس مخالف را نمی‌داند که یعنی چی، چون لذت جنسی را نمی‌داند که یعنی چی و غیره ... حالا برای شما خدایی عادل است که یا برای هر دو بستنی بخرد و یا برای هر دو برود خواستگاری؟ این چه نظری است آخر؟

سلام علیکم

دوباره همین مثال اشتباه را زدید و برای همین به نتیجه گیری غلط رسیدید
شما می ایید یک دانشجو را با یک بچه دبستانی مقایسه می کنید که کلا این دو نفر دنیای متفاوتی برای لذت بردن و برای هرچیزی دارند
و برای همین به نتیجه اشتباه می رسید
در حالیکه در فرض سوال تاپیک گفته شده عدل الهی بین دو انسان متفاوت در درک و فهم
در نظر داشته باشید که اگر دو انسان را شما تقریبا هم سن بگیرید
ان وقت پاداشی برای یک نفر از انها که برای دیگری غیر قابل فهم باشد وجود ندارد

باء
۱۳۹۳/۰۹/۱۰, ۱۷:۳۸
نه جناب باء اصلا حق با شماست. ما تسلیم اینا به همون اندازه ای که خدا بهشون استعداد داده پاداش میگیرند و قابلیت کمال دارند. تازه خیلی هم وضعشون خوبه باید برند خدا رو شکر کنند که جای اونایی نیستن که خدا اصلا بهشون هیچ استعدادی نداده و باید تا ابد در جهنم بسوزن!!!
سلام علیکم،
چی بگم برادر عزیزم، چرا حرف در دهان حقیر می‌گذارید؟ حرفهای حقیر به اندازه‌ی کافی پر از اشکال هستند ... :ok:
آیا کسی که به جهنم افتاده را حقیر گفتم که خداوند عالم به اندازه‌ی جهنم به او استعداد داده بوده است؟ واقعاً حقیر این را گفته‌ام؟ اگر گفته‌ام اول خداوند عالم حقیر را ببخشد که چنین جسارتی کرده باشم و بعد از تمام شما دوستان عزیزم عذرخواهی می‌کنم :Gol: حقیر قبول دارم که آنها ظرفیتشان بهشت بوده است (مطابق این حدیث که بهای وجودی شما بهشت است آنرا به ارزانتر از آن نفروشید) ولی تلاششان کافی نبوده است

ایناس معنی لایکلف الله نفسا الا وسعها؟؟؟؟:Gig:
تکلیف به اندازه‌ی ظرفیت و وسعت وجودی افراد است، پاداش هم به همان میزان است، شما چطور از اینکه تکلیف به اندازه‌ی ظرفیت وجودی افراد است نتیجه گرفتید که پاداش ولی برای همه با هر ظرفیتی که داشته باشند یکسان است، ولو اینکه درصد پر کردن ظرفیتشان از رحمت خداوند هم یکسان باشد، درصد و نسبت اما نه مقدار و اندازه؟ واقعاً از یکسانی تکلیف با وسعت وجودی می‌توانید در مورد پاداش چنان نتیجه‌ای را بگیرید؟
یا علی علیه‌السلام

باء
۱۳۹۳/۰۹/۱۰, ۱۷:۴۵
سلام علیکم

دوباره همین مثال اشتباه را زدید و برای همین به نتیجه گیری غلط رسیدید
شما می ایید یک دانشجو را با یک بچه دبستانی مقایسه می کنید که کلا این دو نفر دنیای متفاوتی برای لذت بردن و برای هرچیزی دارند
و برای همین به نتیجه اشتباه می رسید
در حالیکه در فرض سوال تاپیک گفته شده عدل الهی بین دو انسان متفاوت در درک و فهم
در نظر داشته باشید که اگر دو انسان را شما تقریبا هم سن بگیرید
ان وقت پاداشی برای یک نفر از انها که برای دیگری غیر قابل فهم باشد وجود ندارد

سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
خیر خواهر گرامی اینطور که می‌فرمایید نیست، در مثال شما تفاوت دو نفر در امکانات خارجی بود (جزوه مثلاً) در مثال حقیر تفاوت در استعداد و توانایی بود (تفاوت یک کودک و یک دانشجو)، موضوع تاپیک هم پیرامون دو نفر با درک و فهم متفاوت است، دیگر قضاوت با خودتان که تفاوت در درک و فهم از نوع تفاوت در امکانات است یا از نوع تفاوت در ظرفیت خود شخص.
اصلاً دعوا نداریم، اگر تفاوت در درجه‌ی ایمان بین دو نفر بخاطر تفاوت در ظرف وجودی ایشان بود عدالت خداوند ایجاب می‌کند که پاداش ایشان به همان نسبت ظرفیت‌هایشان باشد که چون ظرفیتشان متفاوت است پاداش ایشان هم باید متفاوت باشد، مثلاً ۸۰٪ ظرفیتشان ایمان کسب کرده‌اند و به همان نسبت ۸۰٪ هم باید پاداش داده شوند ولی پاداش این مطابق ظرفیت خودش و پاداش آن هم مطابق ظرفیت و درک و فهم خودش ...
اگر هم تفاوتشان در ایمان از نوع تفاوت در امکانات بود در این صورت می‌توان بحثی را ترتیب داد که آیا خودشان در کسب آن امکانات کوتاهی کرده‌اند یا خیر و الی آخر ... اگر کوتاهی نکرده باشند به قول جناب .امین. چه بسا خداوند را جبران‌گر خواهند یافت.

با این وجود برای حقیر واضح است که تفاوت آنها یا فقط از نوع تفاوت در ظرفیت است و یا ترکیبی از ظرفیت و امکانات (چرا که خود ظرفیت انسان‌ها هم می‌تواند تغییر کند ظاهراً :Gig:)
یا علی علیه‌السلام

احمد
۱۳۹۳/۰۹/۱۰, ۱۸:۵۳
سلام علیکم و رحمة الله و برکاته،
خیر خواهر گرامی اینطور که می‌فرمایید نیست، در مثال شما تفاوت دو نفر در امکانات خارجی بود (جزوه مثلاً) در مثال حقیر تفاوت در استعداد و توانایی بود (تفاوت یک کودک و یک دانشجو)، موضوع تاپیک هم پیرامون دو نفر با درک و فهم متفاوت است، دیگر قضاوت با خودتان که تفاوت در درک و فهم از نوع تفاوت در امکانات است یا از نوع تفاوت در ظرفیت خود شخص.
اصلاً دعوا نداریم، اگر تفاوت در درجه‌ی ایمان بین دو نفر بخاطر تفاوت در ظرف وجودی ایشان بود عدالت خداوند ایجاب می‌کند که پاداش ایشان به همان نسبت ظرفیت‌هایشان باشد که چون ظرفیتشان متفاوت است پاداش ایشان هم باید متفاوت باشد، مثلاً ۸۰٪ ظرفیتشان ایمان کسب کرده‌اند و به همان نسبت ۸۰٪ هم باید پاداش داده شوند ولی پاداش این مطابق ظرفیت خودش و پاداش آن هم مطابق ظرفیت و درک و فهم خودش ...
اگر هم تفاوتشان در ایمان از نوع تفاوت در امکانات بود در این صورت می‌توان بحثی را ترتیب داد که آیا خودشان در کسب آن امکانات کوتاهی کرده‌اند یا خیر و الی آخر ... اگر کوتاهی نکرده باشند به قول جناب .امین. چه بسا خداوند را جبران‌گر خواهند یافت.

با این وجود برای حقیر واضح است که تفاوت آنها یا فقط از نوع تفاوت در ظرفیت است و یا ترکیبی از ظرفیت و امکانات (چرا که خود ظرفیت انسان‌ها هم می‌تواند تغییر کند ظاهراً :Gig:)
یا علی علیه‌السلام

باسلام
متاسفانه فرصت نکردم پست های زیبای شماوسایردوستان رابخوانم امابانگاهی اجمالی به این پست بایدبگیم ظرفیت های متفاوت ایجادکننده پاداش متافت نیست بادرنظرگرفتن دوطرف معادله مقادیری مجهول درمعادله اول وجوددارد که سبب تفاوت ان بامعادله معلوم دوم شده که معادله مجهول باتوجه به ویژگی های خودپتانسیل برابری بامعادله دوم رامیکند اگرظرفیت xازy کم تربود
این دلیل برمتفاوت بودن پاداش ان باشخص yنیست xباتوجه به ویژگی های خدادادی به 80درصدایمان رسیده امابدون فهم عمیق چون ظرفیت فهم خدادادیش کمتربوده پس دراینجاشخص اول بدون داشتن فهم 80درصدایمان کسب کرد وشخص دوم باداشتن فهم بالا80درصدایمان عمیق پس عدالت خداایجادمیکند بااینکه فهم نفراول کمتربود80درصد ایمان کسب کردپاداشش نبایدکمترازشخصی باشدکه خداوندبه اودرک بالاراداد متفاوت باشد
یاحق

باء
۱۳۹۳/۰۹/۱۰, ۲۱:۳۱
باسلام
متاسفانه فرصت نکردم پست های زیبای شماوسایردوستان رابخوانم امابانگاهی اجمالی به این پست بایدبگیم ظرفیت های متفاوت ایجادکننده پاداش متافت نیست بادرنظرگرفتن دوطرف معادله مقادیری مجهول درمعادله اول وجوددارد که سبب تفاوت ان بامعادله معلوم دوم شده که معادله مجهول باتوجه به ویژگی های خودپتانسیل برابری بامعادله دوم رامیکند اگرظرفیت xازy کم تربود
این دلیل برمتفاوت بودن پاداش ان باشخص yنیست xباتوجه به ویژگی های خدادادی به 80درصدایمان رسیده امابدون فهم عمیق چون ظرفیت فهم خدادادیش کمتربوده پس دراینجاشخص اول بدون داشتن فهم 80درصدایمان کسب کرد وشخص دوم باداشتن فهم بالا80درصدایمان عمیق پس عدالت خداایجادمیکند بااینکه فهم نفراول کمتربود80درصد ایمان کسب کردپاداشش نبایدکمترازشخصی باشدکه خداوندبه اودرک بالاراداد متفاوت باشد
یاحق

سلام علیکم جناب احمد و رحمة الله و برکاته،
اگرچه برخی دوستان شاید همچنان نظر شما را داشته باشند ولی حقیر روی این بیان مسأله کمی در ابتدای تاپیک بحث داشتم که در ضمن آن نظرم بر این بود که گفتن «درصد ایمان برابر ولی در یکی بدون فهم عمیق و در دیگری با فهم عمیق» معیار مناسبی نیست، ایمان چیزی نیست که یک طول داشته باشد و یک عمق، معیار ارزش‌دهی خداوند مطابق کلام خودش یک کمیت است، «تقوا»، و نه دو کمیت، یعنی اول باید طول و عمق ایمان را ابتدا دقیق بیان کنید که یعنی چه (چون حقیر حتی درک شهودی هم از آنها ندارم و بیشتر به نظرم می‌رسد که خطایی باشد که از دقیق نبودن بیان و شهودی بودن آن به بحث تحمیل می‌شود) و بعد ارتباط آن دو را با تقوا بیان کنید. تا جایی که حقیر دیده‌ام ایمان درجات و مراتبی دارد، نه طول و عمق، اگر کسی در درجات ایمان به مدارج بالا دست پیدا کند دیگر دست پیدا کرده است و اینطور نیست که بگویمم چطور به آن مدارج رسیده است، بالا رفتن از نردبان ایمان یعنی بالا رفتن در مسیر حقیقت، یعنی بهره‌مندی بیشتر از حقانیت خداوند، یعنی تحقق پیدا کردن بیشتر خود شخص، یعنی رشد حقیقی وجود خود شخص، کسی که وجودش متعالی شده است دیگر چه اهمیتی دارد که به سختی به ان مکان قرب رسیده است یا به راحتی، یک شبه راه صد ساله را رفته است یا هزار ساله، با ضریب هوشی ۱۴۰ این مسیر را رفته است یا با ضریب هوشی ۸۰، در ایران شیعی بزرگ شده و به آن جایگاه ایمان رسیده یا در کشور طاغوتی همچون آمریکای اسلام‌ستیز، در آن جایگاه قرب حقایق در مرتبه‌ای از حقیقت وجود دارند که هر کسی به آن درجه برسد از آن می‌چشد، این به آن خاطر است که خداوند دست به انتخاب نمی‌زند که اگر می‌زد این خودش مصداق ظلم بود، رحمت خداوند وسعت کل شیء است، منتها هر موجودی به اندازه‌ی ظرفیت خودش از آن رحمت بهره‌مند می‌شود، کسی که ۸۰٪ مراتب ایمان را طی کرده است تحقق وجودی بیشتری دارد و بهره‌اش از رحمات خداوند هم بیشترر خواهد بود، غیر از این باشد یا باید خداوند رحمت خاص خود را به کسی که تحملش را ندارد بچشاند که خلاف عدل است (عدل یعنی هر چیزی سر جای خودش) یا باید به کسی در بخشیدن چیزی که استحقاقش را کسب کرده است بخل بورزد که خلاف شناختی است که از خداوند داریم. بنابراین پاداش باید تناظر با وضعیت شخص داشته باشد، با میزان بالفعل شدن ظرفیت بالقوه‌ی او، با تقوای او چه آنکه تقوا شرط قبولی اعمال و تأیید بر صدق ایمان شخص در آن رتبه‌ی خاص است.
مسائل دیگری هم در این بین مطرح است که پیشتر به آنها اشاره شده است، اینکه آیا ظرفیت انسان‌ها قابل تغییر هست یا خیر، اینکه آیا جبران‌کنندگی خداوند مقید به قیود حکمت هست یا خیر، اینکه ایا نهایتاً تمام موجودات به مقام فنای فی الله می‌رسند یا خیر ...
شاید هم حقیر در اشتباه هستم :Gig:
یا علی علیه‌السلام

مسلم
۱۳۹۳/۰۹/۱۰, ۲۱:۴۵
سلام و تشكر
عمل صالح بدون پشتوانه ايمان ارزش اخروي ندارد

ثانيا صحبت ما در مورد تلاش و سختي در دين است نه عمل صالح
به عنوان مثال شخصي به اندازه امام خميني تلاش كرده و سختي ديده اما يك پنجم ايشان هم رشد نداشته..چرا بايد در آخرت هم رتبه ايشان باشد؟؟؟؟
مگر فهم مراتب بهشت مبني بر فهم و معرفت ما از آن نيست؟؟؟

با سلام
این که می فرمایید عمل صالح بدون پشتوانه ایمان ارزش اخروی ندارد اولا شهید مطهری در کتاب عدل، در باب ثواب دانشمندان غیر مسلمان مانند ادیسون و پاستور و... خلاف این حرف شما را می زند(ر.ک مجموعه آثار،ج1،ص309 الی 310)

و ثانیا اصلا این مطلبی که شما می فرمایید عمل بدون ایمان فایده ندارد، خارج از بحث ماست دقت بفرمایید فرض ما این است که هر دو به درجه ایمان 80 درصد رسیده اند، اما یکی برای رسیدن به این درجه زحمات بیشتری کشیده و سختی های بیشتری را متحمل شده، شما خارج از فرض پاسخ می دهید و میگویید ، مثل اینکه دو خانم با حجاب هستند، یکی در ایران و یک جامعه مذهبی، و یکی در فرانسه یا ترکیه به خاطر حجابش توهین میشنود و از تحصیل منع می شود، آیا پاداش این دو یکی است؟



مربوطه
از اين جهت كه از نگاه فلاسفه اسلامي شرايط زندگي در عدل الهي(مورد بحث ما) لحاظ نيست

حقیر نمی دانم از کدام مطلب فلاسفه اسلامی چنین برداشتی نموده اید، اما در هر صورت با آیات و روایاتی که تعدادی از آن را نقل کردم در تعارض است، لطفا سخن فلاسفه را عینا نقل کنید تا بهتر بتوانم در این خصوص نظر بدهیم.

یا علی(ع)

باء
۱۳۹۳/۰۹/۱۱, ۰۷:۳۰
دقت بفرمایید فرض ما این است که هر دو به درجه ایمان 80 درصد رسیده اند، اما یکی برای رسیدن به این درجه زحمات بیشتری کشیده و سختی های بیشتری را متحمل شده ... مثل اینکه دو خانم با حجاب هستند، یکی در ایران و یک جامعه مذهبی، و یکی در فرانسه یا ترکیه به خاطر حجابش توهین میشنود و از تحصیل منع می شود، آیا پاداش این دو یکی است؟

سلام علیکم استاد بزرگوار و رحمت و برکات خداوند بر شما،
آیا اشتباه است اگر حقیر بگویم که کسی که حجابش را از سر بی‌تفاوتی بر سر می‌گذارد درکی که از حجاب و اهمیت آن دارد با درک کسی که با وجود موانع حجابش را حفظ می‌کند یکی نیست؟ مثل اینکه کسی که با معرفت علمی و عملی نمازش را می‌خواند و حقیقتاً در نماز معراج دارد با کسی که از سر بی‌تفاوتی نماز می‌خواند نمازشان یکی نیست ... آیا صرف عمل به دستورات اسلام ایمان به حساب می‌آید که از تشابه ظاهری عبادات دو نفر بگوییم ایمان آنها یکی است و عمقشان متفاوت است و بعد بگوییم هر که عمق ایمانش بیشتر باشد پاداش بالاتری خواهد یافت؟
آیا واقعاً دو نفر که ایمانشان از نظر رتبه یکسان باشد اینکه از چه راهی و با تحمل چقدر سختی به آن درجه‌ی از ایمان رسیده باشند فرقی برایشان خواهد داشت از نظر پاداش؟ آیا مثلاً حضرت قاسم علیه‌السلام که با آن سن کم در کربلا شهید شدند یا اصلاً حضرت علی اصغر علیه‌السلام یا اصلاً حضرت محسن علیه‌السلام که اصلاً به دنیا نیامدند و شهید شدند یا اصلاً حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها که به ان معنا هم شهید معرکه نشدند ولی در سه سالگی از غم پدرشان رحلت کردند، آیا اگر آنها در درجه‌ای از ایمان باشند که عالم مجاهدی در عصر حاضر بعد از یک عمر تلاش و مبارزه با استکبار و غیره به درجه‌ی ایمان ایشان برسد آیا باز می‌توان گفت که پاداش آن عالم مجاهد خستگی‌ناپذیر باید بیشتر از پاداش حضرت قاسم علیه‌السلام باشد که استعدادش بیشتر بود و با سرعت راه صد ساله را طی کرد و شد شهید کربلا؟ یا حضرت علی اصغر یا حضرت محسن یا حضرت رقیه، سلام‌الله‌علیهما؟ آیا اینکه حضرت حمزه علیه‌السلام غیرت خانوادگی‌اشان به جوش آمد و مسلمان شدند تا از برادرزاده‌اشان در مقابل کفاری که قصد جانشان را داشته‌اند دفاع کنند اسلامشان کم‌اهمیت‌تر از کسی است که بعد از سالها رفع شبهه و تعقل به شرف مسلمان شدن وارد گردیده است؟
با تشکر از صبر و تحملتان و ببخشید اگر حقیر در فهم منظور شما کوتاهی‌ای کرده‌ام، :Gol:
در پناه خداوند باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام

مسلم
۱۳۹۳/۰۹/۱۱, ۱۰:۳۶
سلام علیکم استاد بزرگوار و رحمت و برکات خداوند بر شما،
آیا اشتباه است اگر حقیر بگویم که کسی که حجابش را از سر بی‌تفاوتی بر سر می‌گذارد درکی که از حجاب و اهمیت آن دارد با درک کسی که با وجود موانع حجابش را حفظ می‌کند یکی نیست؟ مثل اینکه کسی که با معرفت علمی و عملی نمازش را می‌خواند و حقیقتاً در نماز معراج دارد با کسی که از سر بی‌تفاوتی نماز می‌خواند نمازشان یکی نیست ... آیا صرف عمل به دستورات اسلام ایمان به حساب می‌آید که از تشابه ظاهری عبادات دو نفر بگوییم ایمان آنها یکی است و عمقشان متفاوت است و بعد بگوییم هر که عمق ایمانش بیشتر باشد پاداش بالاتری خواهد یافت؟
آیا واقعاً دو نفر که ایمانشان از نظر رتبه یکسان باشد اینکه از چه راهی و با تحمل چقدر سختی به آن درجه‌ی از ایمان رسیده باشند فرقی برایشان خواهد داشت از نظر پاداش؟ آیا مثلاً حضرت قاسم علیه‌السلام که با آن سن کم در کربلا شهید شدند یا اصلاً حضرت علی اصغر علیه‌السلام یا اصلاً حضرت محسن علیه‌السلام که اصلاً به دنیا نیامدند و شهید شدند یا اصلاً حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها که به ان معنا هم شهید معرکه نشدند ولی در سه سالگی از غم پدرشان رحلت کردند، آیا اگر آنها در درجه‌ای از ایمان باشند که عالم مجاهدی در عصر حاضر بعد از یک عمر تلاش و مبارزه با استکبار و غیره به درجه‌ی ایمان ایشان برسد آیا باز می‌توان گفت که پاداش آن عالم مجاهد خستگی‌ناپذیر باید بیشتر از پاداش حضرت قاسم علیه‌السلام باشد که استعدادش بیشتر بود و با سرعت راه صد ساله را طی کرد و شد شهید کربلا؟ یا حضرت علی اصغر یا حضرت محسن یا حضرت رقیه، سلام‌الله‌علیهما؟ آیا اینکه حضرت حمزه علیه‌السلام غیرت خانوادگی‌اشان به جوش آمد و مسلمان شدند تا از برادرزاده‌اشان در مقابل کفاری که قصد جانشان را داشته‌اند دفاع کنند اسلامشان کم‌اهمیت‌تر از کسی است که بعد از سالها رفع شبهه و تعقل به شرف مسلمان شدن وارد گردیده است؟
با تشکر از صبر و تحملتان و ببخشید اگر حقیر در فهم منظور شما کوتاهی‌ای کرده‌ام،
در پناه خداوند باشید ان شاء الله
یا علی علیه‌السلام

سلام بر شما جناب باء عزیز
ببینید حرف شما را قبول دارم منتهی در جایی که یک طرف درک درستی از عملش نداشته باشد، اما اگر مثال را ببریم روی دوتا خانمی که هر دوتا به یک اندازه نسبت به حجاب درک و معرفت دارند، و با ایمانی برابر آن را برگزیده اند و هر دو در هر شرایطی روی آن ایستادگی خواهند کرد، منتهی یکی در ایران است که مسخره نشده، گاهی تشویق هم می شود( البته اگر هم مسخره می شد با توجه به معرفتش دست از حجاب بر نمی داشت) اما دیگری در یک کشور دیگر به خاطر این حجاب به او توهین می شود، مسخره میشود، از تحصیل منع می شود، حتی کتک میخورد، و حتی مواردی داشته ایم که تهدید به قتل می شوند، آیا مزد این دو برابر خواهد بود؟

بینید جناب باء عزیز بنده قبول دارم که ایمان، و عمق آن شخصیت باطنی انسان را می سازد، و عمده ثواب روی همین عمق ایمان، و ملکات انسانی بار خواهد شد، تاکید میکنم این را قبول دارم اما نمی توانم با تمرکز روی آن بی خیال آیات و روایات بسیاری شوم که سخن از مزد در برابر عمل شده اند، مثل:


«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه‏»(زلزله-7و8)
پس هر كس هموزن ذرّه‏اى كار خير انجام دهد آن را مى‏بيند و هر كس هموزن ذرّه‏اى كار بد كرده آن را مى‏بيند.

و نیز روایاتی که از اعطاء عوض در مقابل سختی ها میگویند، مثلا امام صادق(ع) می فرمایند:

«لَوْ يَعْلَمُ الْمُؤْمِنُ مَا لَهُ مِنَ الْأَجْرِ فِي الْمَصَائِبِ، لَتَمَنّى‏ أَنَّهُ قُرِّضَ بِالْمَقَارِيض‏» (الکافی(ط. دارالحدیث)، شیخ کلینی، ج3،ص640)
اگر مومن می دانست در مقابل این مصیبت ها چه اجری دارد آرزو میکرد با قیچی قطعه قطعه شود.

پس همان طور که گفتم اگرچه اعمال و سختی ها و تلاش ها در ثواب نقش دارند، اما عمده ثواب به عمق ایمان و اعمال و خصوصیاتی که برای نفس ملکه شده اند و شخصیت انسان را ساخته‌اند تعلق خواهد گرفت.

اما در مورد اهل بیت(ع) و فرزندانشان باید عرض کنم که من در این مورد قبلا با یکی از اساتید به نام حوزه در زمینه کلام صحبتی داشته ام، مقام و جایگاه حضرت علی اصغر(ع)، حضرت رقیه(س)، حضرت محسن(ع)، و... بی حساب و کتاب و یا به خاطر عمل نکرده آنها نیست، بلکه به خاطر ظرفیت درونی آنهاست، ببینید اینطور نیست که ظرفیت و شخصیت درونی انسان صرفا با عمل ساخته شود، بلکه می تواند به خاطر نحوه رفتار والدین باشد، من در یکی از پست های گذشته به نقش والدین در ایجاد ظرفیت برای کودکشان اشاره نمودم، در روایت هم داریم:

«الولد سر ابیه»(منهاج البراعة، خوئی، ج13، ص30)
فرزند سر (درون) پدرش است.
محقق سبزواری در مورد امام حسن(ع) و امام حسین(ع) می فرماید:
در فضيلت حسنين همين كلمه «الولد سرّ أبيه» كافى است‏.(هادی المضلین، ص108)
این روایت گویای این است که قوای پدر در شکل گیری فرزند نقش دارد، و فرزندان تفصیل شخصیت آباء هستند(شرح توحید صدوق، قاضی سعید قمی، ج1، ص715)
بالاخره شخصیت پدر و مادر و نحوه رفتار آنها، مراقبت های قبل از بارداری و در مراحل بارداری و... در ایجاد ظرفیت برای این کودک نقش دارد، همینطور که مادر شیخ مرتضی انصاری می گفت: من بیش از این از فرزندم توقع داشتم، چرا که حتی یک بار بدون وضو به او شیر ندادم.
یا می تواند این ظرفیت مثل معصومین، به خاطر اطاعت پذیری و نیت آنها، و از باب مزد قبل از عمل باشد، بدون شک نیت در اصل مزد، و مقدار آن تاثیر اساسی دارد،یعنی نیت اگر غیر الهی باشد اصلا مزدی در کار نیست، و اگر برای خدا باشد متناسب با اخلاص آن ثواب ها متفاوت خواهد بود، لذا اگر نیت کسی تسلیم در برابر حق باشد، خداوند مزد او را متناسب با اطاعت و فرمان پذیری‌اش خواهد داد، در دعای ندبه حکمت برگزیده شدن انبیاء را این طور میخوانیم:

«أَوْلِيَائِكَ الَّذِينَ اسْتَخْلَصْتَهُمْ لِنَفْسِكَ وَ دِينِك‏...بَعْدَ أَنْ شَرَطْتَ عَلَيْهِمُ الزُّهْدَ فِي دَرَجَاتِ هَذِهِ الدُّنْيَا الدَّنِيَّة... وَ عَلِمْتَ مِنْهُمُ الْوَفَاءَ بِهِ فَقَبِلْتَهُمْ وَ قَرَّبْتَهُم‏» (دعای ندبه، به نقل از اقبال العمال، ابن طاووس، ج1، ص295)
کسانی که آنها را برای خودت و دینت خالص کرده ای... بعد از اینکه برای آنها زهد را در درجات این دنیای پست شرط کردی... و به وفای انان علم داشتی پس قبولشان کردی و آنها را نزدیک ساختی.
این ظرفیت آنها نبز قبل از تولدشان در نهادشان به امانت گذاشته شد، و در خردسالی آن را دارا بودند.

با این اوصاف به نظر حقیر ایمان و ظرفیت درونی امثال علی اصغر(ع) یا حضرت رقیه(س) بیش از علمایی است که در راه دین زحمت کشیده اند، اما بر فرض، تکرار می کنم بر فرض تساوی این ظرفیت و ایمان، بدون شک اگر علما بیشتر سختی کشیده باشند، ثوابشان بیشتر خواهد بود، چون اصل و نسب در نزد خداوند ملاک پاداش نخواهد بود، و پسر نوح نیز در صورت تخلف مغضوب الهی می شود.

بهترین ها را برایتان آرزومندم:Gol:
یا علی(ع)

احمد
۱۳۹۳/۰۹/۱۱, ۱۱:۳۵
سلام علیکم جناب احمد و رحمة الله و برکاته،

شاید هم حقیر در اشتباه هستم :Gig:
یا علی علیه‌السلام

باسلام
بااین موردموافقم
یاحق

مسلم
۱۳۹۳/۰۹/۲۹, ۲۰:۴۹
جمع بندی
_____________________

سوال: دو نفری که از لحاظ استعداد و ظرفیت مساوی نیستند، اگر به درجه واحدی از ایمان برسند، اما یکی با سختی و تلاش بیشتر، و دیگری با تکیه بر توانایی‌های خدادادی و درونی؛ در این صورت اجر کدامیک بیشتر است؟ و چطور جای اعتراض برای دیگری نمی‌ماند؟

پاسخ:

برای پاسخگویی توجه به دو نکته لازم است:

نکته اول:
اولا در اعطاء ثواب، اصلا جای اعتراض وجود ندارد، چون خداوند بیش از مقدار عمل آن دو به آنها ثواب خواهد داد، قرآن کریم می فرماید:
«لِيَجْزِيَهُمُ اللَّهُ أَحْسَنَ ما عَمِلُوا وَ يَزيدَهُمْ مِنْ فَضْلِه‏» (1)
تا خداوند آنان را به بهترين اعمالى كه انجام داده‏اند پاداش دهد، و از فضل خود بر پاداششان بيفزايد.
و بی عدالتی و حق اعتراض در جایی است که حق انسان را به او ندهند، اما خداوند به هر دو بیش از حقشان مزد خواهد داد، در حالی که طلبی از خداوند نداشته اند.اگر شما به یک فقیری 200 تومان بدهید و به فقیر بعدی 500 تومان، بی عدالتی نکرده اید، چون طلبی از شما نداشته اند، و تازه همین بخشش شما هم از روی جود و فضل شما بوده است، این اولا.


نکته دوم:
ملاک‌های حسابرسی خداوند متعدد بوده و به نسبت اشخاص، و توانایی‌هایشان تفاوت می‌کند، لذا به صورت کلی نمی‌توان در مورد حسابرسی اشخاص نظر داد، بلکه آنچه که از دست ما بر می‌آید بیان ملاک‌هایی است که خود خداوند به آنها اشاره فرموده است:
بدون شک آنچه که در ثواب یا عذاب انسان نقش دارد دو چیز است: هم ایمان و هم عمل (2) همانطور که خداوند در آیات مختلفی به آن اشاره فرموده است:
«إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُون‏» (3)
بى‏ترديد كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، براى آنان پاداشى هميشگى است‏.

»وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمْ فيها خالِدُون‏» (4)
و آنها كه ايمان آورده، و كارهاى شايسته انجام داده‏اند، آنان اهل بهشتند و هميشه در آن خواهند ماند.

»إِنَّ الَّذينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ إِنَّا لا نُضيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلا» (5)
مسلماً كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند [پاداششان داده خواهد شد] زيرا ما پاداش كسانى را كه كار نيكو كرده‏اند، تباه نمى‏ كنيم‏.
پس چیزی که مسلم و قطعی است، این است که علاوه بر ایمان، تک تک اعمال فرد نیز در حسابرسی و جزای او نقش دارد، همان‌طور که خداوند می‌فرماید:
«فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَه‏»(6)
پس هر كس هم وزن ذرّه‏اى كار خير انجام دهد آن را مى‏بيند و هر كس هم وزن ذرّه‏اى كار بد كرده آن را مى‏بيند.
اما نکته ای که ضروریست این است که خداوند ایمان و عمل صالح را برای همه انسان ها با یک عیار محاسبه نخواهد کرد بلکه فاکتورهای مختلفی در آن دخیل هستند، مانند:

عقل
امام باقر(ع) می‌فرمایند:
«إِنَّمَا يُدَاقُّ اللَّهُ الْعِبَادَ فِي الْحِسَابِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ عَلَى قَدْرِ مَا آتَاهُمْ مِنَ الْعُقُولِ فِي الدُّنْيَا» (7)
خداوند متناسب با عقلی که بندگانش داده است در محاسبه آنها دقت به خرج می دهد.
و نیز امام صادق(ع) می‌فرمایند:
«إِنَّ الثَّوَابَ عَلَى قَدْرِ الْعَقْل‏» (8)
به درستی که مقدار ثواب متناسب با اندازه عقل است.
از این دو روایت فهمیده می‌شود که انسان هر چقدر عقلش بیشتر باشد حسابرسی از او دقیق‌تر بوده و در مقابل مزدش بیشتر است، و همچنین عذابش نیز شدیدتر است، و در مقابل کسانی که نسبت به این موهبت بهره کمتر برده‌اند حسابرسی آنان آسان تر است اما ثوابشان نیز کمتر است.
البته مراتب عقل اکتسابی است و شخص می‌تواند مطابق نچه که در روایات آمده است بر قوه عقلانیت خویش بیفزاید.

تلاش و مجاهدت
خداوند مزد انسان را صرفا در گرو تلاش او تعریف می‌کند:
«لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏ * وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرَى‏»(9)
براى انسان بهره‏اى جز سعى و كوشش او نيست‏، و تلاش او بزودى ديده مى‏شود.
سعی در مطلق تلاش و کوشش چه خیر و چه شر استعمال می شود،(10) و مراد از آیه شریفه این است که تلاش و کوشش انسان ولو به مقصد نرسد ثواب داشته و تلاش کننده در روز قیامت مأجور خواهد بود(11)
پس در حسابرسی آخرت، تلاش و مجاهدت ملاک است، نه حصول نتیجه؛ این که دو شخص در دو جغرافیای مختلف تلاش مشابهی بکنند و یکی به خاطر فراهم بودن مقدمات به نتیجه برسد و دیگری نرسد، ثوابی که به تلاش آنها تعلق می‌گیرد برابر است.

تمکن و دارایی مادی
یکی دیگر از ملاک‌هایی که در حسابرسی دخیل است توانایی های مادی است، ممکن است شخصی از غذای خودش و خانواده اش کم کند و 10 هزار تومان برای ساخت مسجد کمک کند، و دیگری 10 میلیون کمک کند اما ذره ای در داریی او تاثیر منفی نگذارد، روشن است که در این جا اجر نفر اول بیشتر است، خداوند در سوره طلاق می‌فرماید:

«لِيُنفِقْ ذُو سَعَةٍ مِّن سَعَتِهِ وَ مَن قُدِرَ عَلَيْهِ رِزْقُهُ فَلْيُنفِقْ مِمَّا آتاهُ اللَّهُ لَا يُكلَّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتاهَا»(12)
آنان كه امكانات وسيعى دارند، بايد از امكانات وسيع خود انفاق كنند و آنها كه تنگدستند، از آنچه كه خدا به آنها داده انفاق نمايند خداوند هيچ كس را جز به مقدار توانايى كه به او داده تكليف نمى‏كند.

سختی عمل
امام صادق(ع) می فرمایند:
«لَوْ يَعْلَمُ الْمُؤْمِنُ مَا لَهُ مِنَ الْأَجْرِ فِي الْمَصَائِبِ، لَتَمَنّى‏ أَنَّهُ قُرِّضَ بِالْمَقَارِيض‏» (13)
اگر مومن می دانست در مقابل این مصیبت ها چه اجری دارد آرزو میکرد با قیچی قطعه قطعه شود.
و نیز پیامبر(ص) فرموده‌اند: «أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ أَحْمَزُهَا» (14)
برترین اعمال، سخت‌ترین آنهاست.
پس مثلا رعایت حجاب از سوی دو انسان مومن یکی در ایران که گاهی تشویق هم می شود و دیگری در ترکیه یا فرانسه که گاهی به او اهانت می شود و از تحصیل هم منع می شود، اجر برابر نخواهد داشت، نه این که از ثواب حجاب زن ایرانی چیزی کم شود، بلکه ثواب تحمل مشقت های زن مسلمان در ترکیه یا فرانسه ثواب مضاعف دارد.

جمع بندی و نتیجه گیری
با این اوصاف فرض‌های مختلفی می توان از مسئله داشت:
دو نفری که در صدد مقایسه آنها هستیم، آنگاه ثوابشان برابر خواهد بود که به یک اندازه تلاش کرده باشند و از یک درجه عقل نیز بهره مند باشند، ولو نتایج متفاوت باشد، مثلا یکی 60 درصد تلاش کرده و به ایمان 60 درصد رسیده است، و دیگری نیز 60 درصد تلاش کرده اما به ایمان 80 درصد رسیده است، این دو نفر ثواب یکسانی خواهند داشت؛ برای روشن شدن مسئله، مثالی می زنم:

فرض کنید یک انسان ثروتمندی دو ماشین و دو راننده دارد، به راننده اولی ماشین پیکانش را داده و به راننده دومی ماشین تویوتا پرادو را داده است و به آنها گفته من متناسب با امکاناتی که به شما داده ام از شما توقع دارم.
اگر این آقا برای مزد دادن به راننده هایش فقط به نتیجه کار نگاه کند و ببیند مثلا راننده پیکان با سرعت 80 کیلومتر می رود و راننده پرادو 150 کیلومتر، و با این نتیجه به راننده دومی پاداش بیشتری بدهد عادلانه نخواهد بود، اما اگر به متفاوت بودن امکانات توجه نموده، و ملاک پاداش را روی تلاش آنها برد، و نتیجه را دخالت ندهد، کاملا عادلانه پاداش داده است.
مثلا اگر هر کدام از این دو 60درصد پدال گاز را فشار بدهند، پیکان 80 کیلومتر در ساعت می رود و پرادو مثلا 150 کیلومتر، نتیجه تلاش این دو با هم متفاوت است، اما تلاش این دو برابر بوده و در نتیجه پاداش یکسانی خواهند داشت.

بنابراین دو نفری که هر دو به درجه ایمان 80 درصد رسیده اند، اما با تلاش متفاوت، یکی به خاطر استعداد بالا، خانواده مذهبی، جامعه متدین، و...، اما دومی با استعداد کمتر، و در خانواده بی دین، در جامعه غیر مذهبی، و با سختی و تحمل توهین و جسارت و... به ایمان 80 درصد رسیده است، یقینا پاداش دومی بیشتر خواهد بود.

همچنین اگر کسی به خاطر ظرفیت هایی که به خاطر مراقبت های والدین به او رسیده مثلا ضمیر روشن تری دارد و یا از عقل بیشتری برخوردار است خب طبیعتا مزد و اجر او نیز بیشتر است، ممکن است پدر و مادری نسبت به آینده فرزند خود بیشتر احساس وظیفه کنند و در انتخاب همسر، مراقبت های دوران بارداری، و... بیشتر رعایت کنند خب طبیعتا فرزندشان دارای استعداد بیشتری خواهد بود، و این برتری ترجیح بی دلیل یا تبعیض نیست.
پس چیزی از ثواب آن انسان معمولی کم نخواهد شد، اما آن انسان با استعدادتر اجر مضاعف دارد، نه اینکه خداوند تبعیض قائل شده باشد، بلکه این مزد مضاعف، حاصل تلاش پدر و مادر، یا اجدادش هست که به او داده شده است، ثمره ای که ممکن است در اثر رعایت ادب و عمل نیک، دقت در انتخاب همسر، و مثلا شیردهی با وضو و لقمه حلال، رعایت خوردنی های تقویت استعداد در بارداری و... لذا بی حساب و کتاب نیست، و اگر قرار باشد ثواب مضاعفی نداشته باشد، آن موقع ظلم و بی عدالتی محسوب میشود. که البته همانطور که گذشت چنین شخصی در برابر لغزش ها نیز مجازات مضاعفی خواهد داشت، و حسابرسی دقیق تری از او به عمل خواهد آمد، تا کفه ترازو همچنان متعادل بماند.
پس بالاخره بدون حساب و کتاب نیست، بلکه برای این ظرفیت و استعداد، زحمتی کشیده شده است، فقط خود شخص نه، بلکه مثلا پدر و مادری که برای تعالی فرزندشان بیشتر تلاش کرده اند او را گامی به جلو برده‌اند.

_____________________
1) نور-38.
2) المیزان، علامه طباطبایی(ره)، ج1، ص216.
3) فصلت-8.
4) بقره-82.
5) کهف-30.
6) زلزله-7و8.
7) بحارالانوار، علامه مجلسی(ره)، ج7، ص267.
8) الکافی(ط. دارالحدیث)، شیخ کلینی، ج1، ص28.
9) نجم-39و40.
10) المیزان، ج19، ص46.
11) تفسیر نمونه، آیت الله مکارم شیرازی، ج22، ص550.
12) طلاق-7.
13) الکافی، ج3،ص640.
14) بحار الانوار، ج67، ص191.