PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی عدالت در زندگی های متوالی



reza
۱۳۹۳/۰۶/۰۲, ۱۸:۱۷
به نام خدا

با سلام
اصل زندگی های متوالی

عدالت از ارکان اصلی مبدا خلقت است .هر موجودی که هستی او از این مبدا سرچشمه می گیرد به طور فطری خواهان عدالت است.هنگامی انسان احساس آرامش می کند که در محیط زندگانی اش عدالت برقرار باشد.تشخیص عدالت الهی کار چندان ساده ای نیست و بسیاری از پیشامد ها ،بدون تعمق کافی ،ممکن است طغیانی ناشی از احساس بی عدالتی در انسان بر انگیزد.ادیان بزرگ توحیدی همگی قائل به اصل عدالت الهی هستند.

در اینجا روشن می کنیم که اصل زندگی های متوالی علاوه بر توضیح عدل الهی ،کلید فرایند سیر کمال انسان نیز هست.




نظر ادیان بزرگ الهی




ادیان بزرگ توحیدی قائل بر اصل عدالت پروردگار هستند و بر این عقیده اند که خداوند عادل است و انسان تنها یک بار به زمین می آید و اگر در طول این یک بار ،مطابق احکام الهی رفتار کرد به بهشت می رود .به عکس اگر رفتار او بر خلاف احکام الهی بود ،مؤبدااز این سعادت محروم می ماند.




شبهات و سؤالاتی در موردعدالت پرودگار که در ذهن انسان وجود دارد





اگر خداوند عادل است چرا وضعیت انسان ها نا برابر است؟چرا بی گناهان دچار بلا می شوند و به سختی می افتند؟چگونه است دو فرد از لحاظ استعداد و لیاقت با هم برابرند یکی کامروا می شود و دیگری ناکام ؟آیا در این موارد بی عدالتی وجود ندارد ؟چرا کودکانی در محیط فقر و خشونت به دنیا می آیند و از حمایت والدینی مهربان بی بهره اند و جز رنج و محرومیت نصیبی ندارند ،حال آنکه کودکانی دیگر در محیطی سرشار از نعمت و رفاه زاده می شوند ؟چرا افرادی در جوانی از دنیا می روند و افرادی دیگر عمر طولانی دارند و از زندگانی بهره بسیار می برند ؟چرا برخی از تعلیم و تربیت صحیح دینی و معنوی برخوردار می شوند وبرخی دیگر در دام شیادان معنوی گرفتار می شوند ؟چرا ستمگرانی تا پایان عمر به سزای اعمالشان نمی رسند؟چرا تا این حد رنج و محنت توجیح ناپذیر وجود دارد؟سرنوشت روح بعد از مرگ چه می شود ؟ سرنوشت کودکانی که از دنیا می روند چه می شود؟و ......؟





ذهنیات نامطلوب در باب عدالت پروردگار خداوند عادل است ولی عدالتش استقرار مطلق ندارد





خداوند عادل نیست و عدالتش برقرار نیست.


نظریات رایج در باب بازگشت روح به زمین

تصور رایج در میان آئین هندو «تناسخ»تصور رایج در میان آئین بودائیاعتقاد به بازگشت روح در نزد یونانیاننظریه افلاطون در باب بازگشت روح به زمین





بازگشت روح از دیدگاه شرایع ادیان ابراهیمی


اصل زندگی های متوالی

عدالت ،تنها در صورتی مفهوم پیدا می کند که تمامی موجودات از امکانات مساوی بر خوردار باشند و هر یک منصفانه مورد قضاوت قرار گیرند.عدالت وقتی حاکم است که حقوق هرکس به طور منصفانه حفظ شودو میزان استحقاق هرکس به دقت سنجیده شود و بر حسب آن ،پاداش دریافت کند و هیچ کس برای جرم ناکرده تاوان ندهد.مثال:شخصی که در این دنیا حقوق افراد بسیاری را مورد تعدی قرار داده با او چگونه رفتار می شود!وقتی که گفته می شود علت و منشا تیره روزی یک کودک ،یا دلیل ناکامی های به ظاهر بی دلیل اشخاص را در سوابق اعمال آنها در زندگی های قبل باید جست،هیچ کس مورد اتهام یا قضاوت قرار نمی گیرد ،بلکه قصد این است که با پی بردن به ریشه مشکلات در صورت امکان ،هم دیگران از تکرار چنین اعمالی متنبه بشند و هم آنان که در وضع خود در رنجند به نحو مؤثرتری یاری بگردند
ناملایمات به دو صورت انسان را عذاب می دهد:ناراحتی های جسمی یا روانی مستقیمرنج روانی غیر مستقیماصل زندگی های متوالی توجیهی منطقی از مسئله عدالت الهی است و تضمین مطمئنی است برای افراد بشر که به موجب آن هرگز حقوق هیچ کس پایمال نخواهد شد .نقش دیگر زنگی های متوالی برخورداری از «کلاس های جبرانی»است.





دلیل دیگر برای اثبات زندگی های متوالی این است که رسیدن به کمال به زمانی بیش از یک زندگی زمینی نیاز دارد.





شبهات:اگر رسیدن به کمال به زمانی بیش از یک زندگی زمینی احتیاج دارد،چرا به جای زندگی های پیاپی ،یک زندگی طولانی تر به انسان داده نشده؟شبهً دیگر این است که اگر هر کدام از ما چندین بار به دنیا آمده ایم ، چرا زندگی های قبلی خودمان را به یاد نمی آوریم؟سوره4 آیه 56 وسوره 2 آیه 28 و همچنین انجیل به روایت یوحنا9 ،1 تا 3 انجیل متی17، 10 تا13 به اعتباری می توان مؤید زندگی های متوالی دانست.سوره 4 آیه 56 «چگونه کافر می شوید به خدا و حال آنکه مرده بودید و زنده کرد شما را و دیگر بار بمیراند و باز زنده کند و عاقبت به سوی او باز خواهید گشت »سوره4 آیه 56 «آنان که به آیات ما کافر شدند به زودی به آتش دوزخشان درافکنیم که هرچه پوست تن آنها بسوزد به پوست دیگرش مبدل سازیم تا بچشند سختی عذاب را که همانا خدا مقتدر و کارش از روی حکمت است»اصل زندگی های متوالی به طریق سیر صعودیواقعیت وجود ما آگهی است .منشا آگهی انسان از روح ملکوتی است .روح ملکوتی برای رسیدن به کمال با مکمل خود در می آمیزد تا به سیر کمال خود ادامه دهد. به گفته استاد الهی آنچه که در طی زندگی های متوالی از جسمی به جسم دیگر منتقل می شود و سیر کمال می کند ترکیبی از روح ملکوتی و اثرات روح های بشری است که در این زندگی و زندگی های گذشته با آنها پیوند داشته ومجموع این اثرات در حافظه فرادماقی روح محفوظ می ماند که به این مجموعه «خود» گفته می شود.


وجود انسان تنها به این جسم بیولوژیکی محدود نمی شود
ضرب العجل و تعداد معین زندگی ها

همچنان که مهلت دانشجو برای گرفتن یک مدرک محدود است ، مهلت انسان نیز در عالم خاک برای کسب معلومات لازم جهت رسیدن به کمال،محدود است ونیز تعداد قالب های که در اختیار هر فرد گذاشته می شود معین است.اصل عدالت ایجاب می کند که این مهلت برای همه یکسان باشد.در قرآن از هزار عالم مذبور یک روز به شمار آمده است و آن روز با اعتباری پنجاه هزار سال آمده است یعنی هر عالمی پنجاه سال و با اعتباری هزار عالم یعنی «هر عالمی یکسان».آیه مربوط به پنجاه هزار سال «یعنی بالا روند فرشتگان و روح به سویش در روزی که انداز? آن است پنجاه هزار سال» سوره 70 آیه 4آیه مربوط به هزار عالم «بپردازد کار را از آسمان به سوی زمین سپس بالا رود به سویش در روزی که انداز? آن هزار سال است از آنچه که میشمارید» سوره 32 آیه 5
امکانات مساوی برای آموزشحرکت در کل خلقت ، در جهت کمال یافتن مخلوقات و بازگشت آنها به سوی مبداَ است . به همین سبب جریان طبیعی زندگی های متوالی ، ضرورتاً صعودی است.امکان به مقصد رسیدن بیش از اتمام ضرب العجلبرای رسیدن به کمال نمی توان از مدت ضرب العجل تجاوز کرد ،اما می توان پیش از پایان آن به مقصد رسید.این کار در زمین که مستلزم تلاش فوق انسانی است –یا در عالم برزخ امکان پذیر است
خطر به مقصد نرسیدن در پایان ضرب العجلnدر پایان ضرب العجل، دیگر نمی توان به زمین بازگشت یا در عالم برزخ ماند .کسانی به کمال نرسند ،بعد از داوری نهایی ،به عالم معنوی علی ابدی هدایت می شوند .

nهنگامی که گروحی از ارواح به پایان ضرب العجل خود برسند مورد داوری نهایی قرار می گیرند و جایگاه ابدی هر یک از آنها در عوالم معنوی علی ابدی ،بنا بر استحقاقشان تعیین می شود .

سیر طبیعی صعودی


در مسیر سیر کمال هر فرد در خلال این مهلت ،ضرورتاً فرصت خواهد یافت تا معلومات لازم را برای طی راه کمال کسب کند.












گذر به عالم برزخ




روح پس از ترک جسم ،بلافاصله و یا پس از مدت زمانی به عالم برزخ وارد می شود .مدت اقامت در برزخ بسیار متغیر است و ممکن است از چند لحظه تا هزاران سال و یا بیشتر باشد. تعیین مدت آن به عهده دستگاه الهی است و جزء مهلت سیر کمال در عالم خاک به حساب نمی آید .انسان تا در قید جسم است ،میزان آگهی اش از آنچه واقعاً هست ، بسیار ناچیز است.انتخواب جسم - محیط«جسم – محیط»مجموعه ای است متشکل از جسم و محیطبنا بر اصل عدالت ، جسم – محیط تا حد زیادی حاصل اعمال زندگی های گذشته است «باید دید آن روح استحقاق چه محیطی ،چه ریخت و چه هیکلی و چه وضعی دارد ، آن وقت جسمی به آن شکل برایش درست می شود . یعنی بر حسب لیاقتش یک قالب با استعدادو هیکل و ریخت و محییط مخصوص برایش درست می کنند ، سپس وارد آن جامه اش می کنندغالباً انسان حد اقل یک بار این فرصت را می یابد تا به تعلیمات اصیل معنوی دسترسی پیدا کند.

نتیجه

اصل زندگی های متوالی مجموعه منسجمی از قوانین معنوی است که نظام آن بر اصل سیر تکامل جمیع موجودات استوار است و نیز پاسخگوی شبهاتی است که همواره کثیری از انسان ها در مقوله عدل الهی با آن دست به گریبانند.در واقع اعتقاد به آن به معنی آگاه شدن از وضعیت خود و پی بردن به حقایق وجود است.این اصل ایمان به عدالت الهی را استحکام می بخشد.اعتقاد بر این اصل،به انسان اطمینان می دهد که حقوقش هرگز پایمال نخواهد شد.اعتقاد به اصل زندگی های متوالی تحمل ناملایمات را در زندگی برای بشر آسانتر می کند.از طرف دیگر مؤمن صادقی که اصل زندگی های صعودی را نفی می کند ،ممکن است در برابر بعضی از حملات که به اعتبار و انسجام برخی از مبانی اعتقادی اش وارد آید آسیب پذیر شودمنابعقرآن کریمانجیلگوشه ای از سخنرانی های دکتر بهرام الهی در دانشگاه سوربن پاریس1997 – 1996مقاله

n
encyclopoedia universalis,paris,1991 «enfer et pardis»





louis renou, l’hindouisme,paris,puf,1993






اگر انسان با تکیه بر دو اصل زندگی های متوالی و سیر تکامل ،بتواند تا حدودی فرایند عدل الهی را تشخیص بدهد ،موفق خواهد شد هدف و جهت گیری درستی به اندیشه های خود بدهد . چه بسا حقیقت این اصل بتواند وسیله مطلوبی جهت جواب گویی به چون وچراهای ذهنی افراد متفکر شود ،و آنها را در خلئی که در فلسفه زندگانی مشاهده می کنند دور نماید و در نهادشان کشش به سوی اصل خود را که فطرت ذاتی شان به آن تمایل دارد بیدار کند.

مدیر ارجاع سوالات
۱۳۹۳/۰۶/۰۵, ۱۰:۱۹
با نام و یاد دوست





http://askdin.com/gallery/images/80/1_11.png









کارشناس بحث: استاد مشکور

مشکور
۱۳۹۳/۰۶/۰۵, ۱۰:۳۸
بنام خدا
با سلام
اصل زندگی های متوالی
عدالت از ارکان اصلی مبدا خلقت است .هر موجودی که هستی او از این مبدا سرچشمه می گیرد به طور فطری خواهان عدالت است.هنگامی انسان احساس آرامش می کند که در محیط زندگانی اش عدالت برقرار باشد.تشخیص عدالت الهی کار چندان ساده ای نیست و بسیاری از پیشامد ها ،بدون تعمق کافی ،ممکن است طغیانی ناشی از احساس بی عدالتی در انسان بر انگیزد.ادیان بزرگ توحیدی همگی قائل به اصل عدالت الهی هستند.
در اینجا روشن می کنیم که اصل زندگی های متوالی علاوه بر توضیح عدل الهی ،کلید فرایند سیر کمال انسان نیز هست.
نظر ادیان بزرگ الهی
ادیان بزرگ توحیدی قائل بر اصل عدالت پروردگار هستند و بر این عقیده اند که خداوند عادل است و انسان تنها یک بار به زمین می آید و اگر در طول این یک بار ،مطابق احکام الهی رفتار کرد به بهشت می رود .به عکس اگر رفتار او بر خلاف احکام الهی بود ،مؤبدااز این سعادت محروم می ماند.
بنام خدا
سلام علیکم:Gol:
اجمالاً برخی موارد نقصان و اشکال که در نوشتار "عدالت در زندگی های متوالی" (http://www.askdin.com/thread42572.html)به ذهن می رسد تقدیم می شود:



عنوان نوشتار "عدالت در زندگی های متوالی" گویا نیست. نویسنده می بایست یا در مقدمه و یا در ادامه در تعریف، گریزی به مفهوم عدالت و مفهوم زندگی های متوالی و نیز رابطه آندو می زد.
مقدمه بحث، ناقص و نارسا است.
در قسمت نظر ادیان الهی تنها ادعای ادیان در خصوص عدل الهی مطرح شده باید دلایل عدل الهی از منظر ادیان نیز بیان شود.
عبارت های بعدی در عنوان دوم ،ارتباط چندانی با عبارت اول و عنوان آن، ندارد.
آنگونه که بنظر می رسد نوشتار مزبور صرفاً بدنبال طرح شبهات مربوط به عدل الهی است و طرحی برای پاسخ به شبهات ندارد.
در ادامه نویسنده بگونه ای ناقص و نارسا با استفاده از اصل زندگی های متوالی از عدالت الهی دفاع می کند، همان بحثی که ما در براهین عقلی معاد تحت عنوان برهان عدالت از آن یاد می کنیم. بلافاصله پس از طرح اجمالی و نارسای این مطلب، شبهات را مفصل می آورد
در ادامه بنظر تعریضی به نظریه تناسخ می زند و دیدگاه استاد الهی (فرزند نور علی الهی نویسنده آثارالحق و برهان الحق) که هم اینک، فرقه اهل حق را هدایت می کند را ضمیمه آن می کند که از نظر اسلام راستین این اندیشه باطل و مردود است.
ضرب الاجل و تعداد معین زندگی ها را بگونه ای مبهم مطرح می کند، مقصود قالب هایی که در اختیار انسان گذاشته می شود مشخص نیست؟ بنظر از آیه برداشتی شخصی ارائه می دهد، باید به تفاسیر مراجعه کرد.
گزاره هایی که در امکانات مساوی برای آموزش و امکان به مقصد رسیدن پیش از ضرب الاجل تا گذر به عالم برزخ مطرح کرده گرچه ناقص و نارسا اما تا حدودی منطبق با اندیشه اسلامی است.
در بخش گذر به عالم برزخ، مطالبش مخلوطی از صحیح و ناصحیح و مجموعه ای از گزاره های مبهم است. مشخص نیست مقصود نگارنده از مطالب: انتخاب جسم - محیط« و «باید دید آن روح استحقاق چه محیطی ،چه ریخت و چه هیکلی و چه وضعی دارد ، آن وقت جسمی به آن شکل برایش درست می شود» چیست؟ آیا همان نظریه تناسخ را دنبال می کند؟ مقصودش از انتخاب چیست؟ یعنی انسان در آن نشئه هم حق انتخاب دارد؟ خودش جسم و محیطش را بر می گزیند؟ و ... مقصود مبهم است.
در نتیجه گیری چنان از اثرات اصل زندگی های متوالی در درک عدالت الهی سخن می گوید که گویا هم اصل زندگی های متوالی و هم مبانی عدالت الهی و رابطه آنها را به تفصیل توضیح داده است.
بنظر می رسد نگارنده که بیشتر مطالبش با ابتنای به سخنان آقای بهرام الهی است بیش از آنکه بخواهد با این بحث، عدالت الهی را اثبات کند با طرح شبهات مخدوش ساخته و یا حداقل، این مطالب را در جمع کسانی طرح شده که مباحث عدالت الهی برایشان حل شده است.(والله العالم)
همچنین لازم بذکر است از کلیت بحث، بنظر می رسد نگارنده از ادبیات روان و مؤثر، شیوه منطقی و اطلاعات کافی در باب علوم اسلامی برای طرح منطقی بحث برخوردار نبوده و بیشتر بدنبال اصطلاح سازی های جدید است.
ضمنا چنانکه گفتیم این نوشتار چنان پر اشکال و ناقص است از تمام جهات، که قابلیت اصلاح و تغییر و بازسازی را ندارد.بعبارتی بگونه ای نیست که پس از اضافاتی بتوان آن را مطلبی پسندیده و منطقی دانست.


موفق باشید-:Gol:

reza
۱۳۹۳/۰۶/۰۵, ۱۵:۵۸
با سلام و خسته نباشید به کارشناس محترم

در بخش گذر به عالم برزخ، مطالبش مخلوطی از صحیح و ناصحیح و مجموعه ای از گزاره های مبهم است. مشخص نیست مقصود نگارنده از مطالب: انتخاب جسم - محیط« و «باید دید آن روح استحقاق چه محیطی ،چه ریخت و چه هیکلی و چه وضعی دارد ، آن وقت جسمی به آن شکل برایش درست می شود» چیست؟ آیا همان نظریه تناسخ را دنبال می کند؟ مقصودش از انتخاب چیست؟ یعنی انسان در آن نشئه هم حق انتخاب دارد؟ خودش جسم و محیطش را بر می گزیند؟ و ... مقصود مبهم است
بطور اجمالی بیان این مطلب و مقاله به این دلیل بود که طرح پاسخ به بعضی از بی عدالتیهایی که در جامعه موجود است با اصل زندگیهای متوالی رفع میشود، همچنین در کتاب سفر روح نوشته دکتر مایکل نیوتن به زبان سوژه هایی که مورد هیپنوتیزم قرار گرفته اند و از عالم برزخ سخت گفته اند از زندگیهای متوالی خبر داده اند، در کل معنی مساوات و برابری به غیر از زندگیهای متوالی تحقق نمیگیرد چرا چون، زمانی میتوانیم بگوییم که خداوند متعال عادل است که شرایط مساوی و برابری را برای تک تک بندگان خود فراهم کرده باشد، در غیر اینصورت مساواتی وجود ندارد، و اگر مساوات نباشد، اصل معاد زیر سئوال میرود.
در کل ما نمیتوانیم عدالت را شانس بدانیم، چون آزمایش های هر انسانی با انسان دیگر متفاوت است، و این عدالت نیست، بعضی از امتحانات الهی بسیار سخت است و دوری از گناه و معصیت در آن شرایط بسیار زیاد است، یا در بعضی شرایط اصلا آزمایشی صورت نمیگیرد مثلا مرگ یک نوزاد در زمان تولد و خیلی مثالهای مشابه، در کل تنها با زندگیهای متوالی میتوان عدالت را پذیرفت.
موفق باشید

مشکور
۱۳۹۳/۰۶/۰۵, ۱۷:۲۹
بطور اجمالی بیان این مطلب و مقاله به این دلیل بود که طرح پاسخ به بعضی از بی عدالتیهایی که در جامعه موجود است با اصل زندگیهای متوالی رفع میشود، همچنین در کتاب سفر روح نوشته دکتر مایکل نیوتن به زبان سوژه هایی که مورد هیپنوتیزم قرار گرفته اند و از عالم برزخ سخت گفته اند از زندگیهای متوالی خبر داده اند، در کل معنی مساوات و برابری به غیر از زندگیهای متوالی تحقق نمیگیرد چرا چون، زمانی میتوانیم بگوییم که خداوند متعال عادل است که شرایط مساوی و برابری را برای تک تک بندگان خود فراهم کرده باشد، در غیر اینصورت مساواتی وجود ندارد، و اگر مساوات نباشد، اصل معاد زیر سئوال میرود.
در کل ما نمیتوانیم عدالت را شانس بدانیم، چون آزمایش های هر انسانی با انسان دیگر متفاوت است، و این عدالت نیست، بعضی از امتحانات الهی بسیار سخت است و دوری از گناه و معصیت در آن شرایط بسیار زیاد است، یا در بعضی شرایط اصلا آزمایشی صورت نمیگیرد مثلا مرگ یک نوزاد در زمان تولد و خیلی مثالهای مشابه، در کل تنها با زندگیهای متوالی میتوان عدالت را پذیرفت.
موفق باشید
سلام مجدد:Gol:

گرچه سؤال بنده را پاسخ نفرمودید که مقصود از انتخاب جسم - محیط چیست؟ آیا نشئه ای دیگر است؟ یا طبق نظر تناسخیون، کالبدی دیگر است و یا ....؟ این انتخاب توسط چه کسی صورت می گیرد؟ و ...

عبارت "زندگی های متوالی" بطور کلی چند پهلو و ابهام زاست ... گویا یک عبارت پلورالیستی است که می خواهد بگوید هر کس با هر عقیده ای که در باره معاد و زندگی های پس از مرگ باشد را شامل می شود. می خواهد هندو باشد، بودا باشد، مسیحی و یهودی و حتی مسلمان ... اندیشه صحیح اسلامی این نگاه پلورالیستی را نمی پسندد و تأیید نمی کند.

البته تا حدودی با توضیح اخیری که دادید مطلب روشن شد که اگر تنها همه هستی و جریان خلقت موجودات و انسان به همین دنیا ختم شود این خلاف عدالت الهی است چون این دنیا ظرفیت برقراری عدالت الهی را ندارد. در برهان عدالت در اثبات معاد، می گوییم: مثلاً کسانی که به هزاران نفر ظلم کرده اند، حقوق میلیونها نفر را تضییع کرده اند و یا هزاران نفر را کشته اند چگونه در این دنیا مجازات می شوند و حق مظلومان از ایشان استیفا می شود؟ آیا با حکم زندان ابد؟ با اعدام؟ با تحمل زندان با اعمال شاقه؟ ... بی شک هیچ کدام عدالت را جاری و ساری نمی کند ...
و هزاران مثال و نمونه دیگر که یا ظاهراً و یا باطناً در صورت نبود فرصتی دیگر (دنیای دیگر)، نمی توان طعم عدالت را چشید.

از این برهان، به ضمیمه شناخت درستی که از خدای حکیم و عادل داریم که حق مطلق است، نتیجه می گیریم که برای تحقق عدالت الهی ناگزیر باید جهان دیگری باشد. جهانی که دو نشئه دارد: نشئه ی برزخ و نشئه ی قیامت. موفق باشید ...:Gol:
پ

مشکور
۱۳۹۳/۰۶/۰۶, ۲۲:۴۸
زمانی میتوانیم بگوییم که خداوند متعال عادل است که شرایط مساوی و برابری را برای تک تک بندگان خود فراهم کرده باشد، در غیر اینصورت مساواتی وجود ندارد، و اگر مساوات نباشد، اصل معاد زیر سئوال میرود.
سلام مجدد:Gol:

در خصوص یادداشت شما تذکر این نکته لازم است که عدالت در مشهورترین معنای کلامی خود عطا کردن حق هر صاحب حقی به اوست. (1) بر این اساس گفته می شود که صدقِ واژه عدالت، فرع وجود "حق" است، یعنی اگر چیزی مستحق قرار گرفتن در مکان و جایگاهی باشد، لازم است که در همان جایگاه قرار بگیرد و گرنه اگر حقی در میان نباشد، عنوان عدالت و ظلم معنا ندارد.

برای فهم بهتر عدالت، از نظر مصداق لازم است ابتداءاً مفهوم عدالت را بخوبی بشناسیم:

عدالت در لغت به معانی ذیل به کار می رود:

1ـ رعایت تساوى و اجتناب از تبعیض: گاه مقصود از عدل و عدالت ورزى آن است که شخص هیچ گونه تفاوتى میان دیگران در نظر نمى گیرد و در روابط خود, به همگان به دیده یکسان مى نگرد و از تبعیض مى پرهیزد. البته این نکته را نباید از نظر دور داشت که مراعات مساوات تنها در صورتى پسندیده و مطلوب است که هیچگونه تفاوتى در شایستگى ها و استحقاق ها نباشد. اما اگر با مجموعه اى مواجه باشیم که از جهت شایستگى متفاوت اند, مراعات مساوات در میان آنها کاری عادلانه نبوده, بلکه تضییع حق اعضاى شایسته تر است.

براى مثال, اگر معلمى به قصد مراعات عدل و مساوات, به همه دانش آموزان خود نمره یکسانى دهد,کارى عادلانه انجام نداده است. بنابراین, باید به خاطر داشت که عدالت همواره ملازم با مساوات نیست.(2)

2ـ رعایت حقوق دیگران: در این معنا, عبارت است از آنکه حقوق همه افراد مورد توجه و رعایت قرار گیرد (اعطاء کل ذى حق حقه) بگونه ای که حقوق دیگران تضییع نشود.

3ـ قرار گرفتن افراد و اشیا در جایگاه شایسته خود: گاهى عدل در معناى جامعترى به کار مى رود: نهادن هر چیز در جایگاه مناسب خود. این تعریف را مى توان در کلامى از امام على (ع) یافت, آنجا که فرمود: "العدل یضع الامور مواضعها. عدالت هر چیزى را در جایگاه (مناسب) آن قرار مى دهد."(3)

مبناى این سخن بلند آن است که در جهان تکوین و تشریع, هر چیزى موقعیت و جایگاه مناسب و درخور خود دارد و عدل آن است که این تناسب رعایت گردد و هر چیز در جاى مناسب خود قرار گیرد. این معنا, جامعترین معناى عدل است و معانى پیشین را نیز در بر مى گیرد.

بنا بر آنچه گذشت, معناى اجمالى عدالت الهى آن است که خداوند با هر موجودى, آن چنان که شایسته آن است, رفتار کند او را در موضعى که درخور آن است, بنشاند و چیزى را که مستحق آن است, به او عطا کند. و در این صورت اگر تبعیض باشد بی عدالتی صورت گرفته نه تفاوت، زیرا تفاوت ها لازمه نظام هستی و نظام اسباب و مسببی است. از اینرو این مساوات نیست که اصل معاد را زیر سؤال می برد بلکه این عدالت است که با اصل معاد رابطه مستقیم داشته و فقدان آن، مخل اصل معاد است.

در ادامه نکاتی دیگر در باب عدالت الهی را تقدیم دوستان خواهیم کرد.

موفق باشید ...:Gol:

پاورقی______________________________________ ________
1. سيد محسن خرازى‏ ، بداية المعارف الإلهية في شرح عقائد الإمامية ، مؤسسة النشر الإسلامي ، قم ‏1417 ق‏ ، ج 1 ص 97
2. استاد شهید مطهری، عدل الهی، مبحث تفاوت و تبعیض.
3. نهج البلاغه، ص 1290.

reza
۱۳۹۳/۰۶/۰۶, ۲۳:۲۶
با سلام

گرچه سؤال بنده را پاسخ نفرمودید که مقصود از انتخاب جسم - محیط چیست؟ آیا نشئه ای دیگر است؟ یا طبق نظر تناسخیون، کالبدی دیگر است و یا ....؟ این انتخاب توسط چه کسی صورت می گیرد؟ و ...
کارشناس محترم جناب اقای مشکور، طبق گفته های کتاب سفر روح نوشته دکتر مایکل نیوتن، با سخنانی که از سوژه ها گفته شده است، این روح است که جسم خود را انتخاب میکند و تمام اینها بدلیل رسیدن به سعادت ( در اینجا معنی سعادت بالا بردن سطح روح برای رسیدن به سر منشا آفرینش است) می باشد، و این روح است که با انتخاب جسم خود در کره خاکی آموخته هایی که در برزخ دیده است را برای آزمون در کره خاکی میگذراند.


عبارت "زندگی های متوالی" بطور کلی چند پهلو و ابهام زاست ... گویا یک عبارت پلورالیستی است که می خواهد بگوید هر کس با هر عقیده ای که در باره معاد و زندگی های پس از مرگ باشد را شامل می شود. می خواهد هندو باشد، بودا باشد، مسیحی و یهودی و حتی مسلمان ... اندیشه صحیح اسلامی این نگاه پلورالیستی را نمی پسندد و تأیید نمی کند
تقریبا بله گفته شما درست است چرا که اصل آفرینش انسان رسیدن به سعادت است و فطرت انسان پاک است و اصل انسانیت نیکی کردن است، ولی وقتی از خدا دور میشود به گناه و معصیت رو می آورد، و اگر بخواهیم به گونه دیگری بنگریم میبینیم که خیلی این موضوع بی حق هم نیست چرا که همه مردم جهان مسلمان نیستند و تنها 20 درصد کل مردم جهان مسلمان هستند، و خیلی از مردم اصلا تابحال حتی یک بار هم اسم اسلام را نشنیده اند، و یا به گونه دیگر بخواهیم بنگیرم باز میبینیم فلسفه آفرینش انسان از هزاران سال پیش از اسلام چه میشود؟! به طور مثال انسانهایی که در عصر حجر به دنیا آمده اند تکلیف آنها چه میشود! و هزاران پرسش دیگر که برای انسان سئوال است، و هیچ دینی نمیتواند پاسخی قانع کننده به آن بدهد.


البته تا حدودی با توضیح اخیری که دادید مطلب روشن شد که اگر تنها همه هستی و جریان خلقت موجودات و انسان به همین دنیا ختم شود این خلاف عدالت الهی است چون این دنیا ظرفیت برقراری عدالت الهی را ندارد. در برهان عدالت در اثبات معاد، می گوییم: مثلاً کسانی که به هزاران نفر ظلم کرده اند، حقوق میلیونها نفر را تضییع کرده اند و یا هزاران نفر را کشته اند چگونه در این دنیا مجازات می شوند و حق مظلومان از ایشان استیفا می شود؟ آیا با حکم زندان ابد؟ با اعدام؟ با تحمل زندان با اعمال شاقه؟ ... بی شک هیچ کدام عدالت را جاری و ساری نمی کند ...
و هزاران مثال و نمونه دیگر که یا ظاهراً و یا باطناً در صورت نبود فرصتی دیگر (دنیای دیگر)، نمی توان طعم عدالت را چشید.
طبق گفته کتاب سفر روح، انسان مختار است که در زندگیهای کره خاکی خود اشتباهات گذشته را جبران کند و خیلی از اشتباهات را میتوان در همین کره خاکی جبران کرد ولی بعضی از گناهان مثلا قتل و عام هزاران مردم بیگناه که به گفته شما امکان مجازات آن در کره خاکی نیست را در عالم ارواح باید جبران شود.


از این برهان، به ضمیمه شناخت درستی که از خدای حکیم و عادل داریم که حق مطلق است، نتیجه می گیریم که برای تحقق عدالت الهی ناگزیر باید جهان دیگری باشد. جهانی که دو نشئه دارد: نشئه ی برزخ و نشئه ی قیامت.
این گفته شما درست است اگر تمام انسانها به یک نوع مورد آزمایش قرار میگرفتند، ولی اینگونه نیست و آزمون هر انسانی با انسان دیگر متفاوت است و این اصلا عدالت نیست، و بعضی از آزمونها خیلی سختتر از آزمونهای دیگر است یا مثلا خیلیها اصلا مورد آزمون قرار نمیگیرند مثلا نوزادانی که در زمان تولد فوت میکنند، و خیلی مثالهای دیگر، که دین جوابی برای آن ندارد.
اگر عدالت به درستی تعریف نشود، معاد هم معنی پیدا نمیکند.

مشکور
۱۳۹۳/۰۶/۰۷, ۰۰:۱۱
این گفته شما درست است اگر تمام انسانها به یک نوع مورد آزمایش قرار میگرفتند، ولی اینگونه نیست و آزمون هر انسانی با انسان دیگر متفاوت است و این اصلا عدالت نیست، بعضی از آزمونها خیلی سختتر از آزمونهای دیگر است.
سلام مجدد:Gol:

چنانکه تفاوت در زندگی انسانها و ظرفیت وجودی شان (که متأثر از نظام اسباب و مسببی و نحوه استفاده از عقل، استعداد و توانشان بر اساس اختیار می باشد) امری بدیهی است. تفاوت در نوع آزمونها نیز لازم و ضروری بنظر می رسد و اگر جز این بود و آزمونها علیرغم تفاوت ظرفیت ها یکسان می بود فرض بی عدالتی ثابت می گشت. بعنوان مثال آیا ارائه سؤالات آزمون نهایی دانش آموزان دوره دبیرستان برای دانش آموزان راهنمایی و دبستان عدالت است؟ بنابر این تفاوت در آزمون ها بر اساس تفاوت در سطح و ظرفیت انسانها امری ضروری است. چنانکه خداوند فرموده است: " لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا،(بقره/286) خدا هيچ کس را جز به اندازه توان و طاقتش مکلف نمی کند. مجموعه تکالیف الهی همه آزمون های مختلف زندگی است. و این کریمه، گواهی بر تفاوت آزمونهاست.

بعلاوه آزمونها همیشه توأم با دشواری و سختی است و اگر اینگونه نباشد، فلسفه امتحان و آزمون زیر سؤال می رود. آزمون ها برای ایجاد تلاش و کوشش، شکوفا شدن استعدادها، محک زدن سره از ناسره و تمیز مؤمنان واقعی از غیر آن است.


یا مثلا خیلیها اصلا مورد آزمون قرار نمیگیرند مثلا نوزادانی که در زمان تولد فوت میکنند، و خیلی مثالهای دیگر، که دین جوابی برای آن ندارد.
اینکه بعضی ها اصلاً مورد آزمون قرار نمی گیرند تصور شماست در حالیکه خداوند در یک خطاب کلی به بندگانش می فرماید: "وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ؛(بقره/155) و قطعاً شما را به چيزى از [قبيلِ‏] ترس و گرسنگى، و كاهشى در اموال و جانها و محصولات مى‏ آزماييم و مژده ده شكيبايان را" پس همه مورد آزمایش قرار می گیرند. تا قدر و منزلت و اندازه اشان مشخص و یا بر آن افزوده شود. ارتقاء درجه منوط به قبولی در آزمونهاست.

مرگ کودکان در آغاز تولد و یا نقصان هایی که در بعضی در هنگام تولد دیده می شود نیز دلایل خاص خودش را دارد که عمده آن به شرایط طبیعی خلقت آنها و نارسایی های دوران جنینی و بی توجهی والدین باز می گردد که البته این هم ازمون و امتحانی برای والدین است. که در پست های بعدی به نکاتی در این باب اشاره می کنیم.

مضافاً اینکه عدم اطلاع و اگاهی خودمان را نباید حمل بر این کنیم که دین، پاسخی برای بسیاری سؤالات ندارد. در حالیکه غنای معارف دین الهی به برکت مکتب متعالی اهل بیت (ع) بحدی است که در طول اعصار گذشته و عصر حاضر، هیچ سؤالی را بی پاسخ نگذاشته و نخواهد گذاشت. فقط باید کمی صبور باشید و مباحث را با دقت دنبال کنید؟

موفق باشید ...:Gol:

reza
۱۳۹۳/۰۶/۰۷, ۰۲:۵۰
به نام خدا
با سلام

بعنوان مثال آیا ارائه سؤالات آزمون نهایی دانش آموزان دوره دبیرستان برای دانش آموزان راهنمایی و دبستان عدالت است؟ بنابر این تفاوت در آزمون ها بر اساس تفاوت در سطح و ظرفیت انسانها امری ضروری است. چنانکه خداوند فرموده است: " لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا،(بقره/286) خدا هيچ کس را جز به اندازه توان و طاقتش مکلف نمی کند. مجموعه تکالیف الهی همه آزمون های مختلف زندگی است. و این کریمه، گواهی بر تفاوت آزمونهاست
این گفته شما درباره تکالیفی است که دین بر عهده پیروانش دارد، تکالیفی مثل نماز، روزه، خمس و ذکات و... ، ولی منظور من اصلا این گونه اعمال نیست، بسیاری از کمبودها باعث گناه میشود به طور مثال فقر ممکن است باعث دزدی شود، یا مثلا بعضی از بیماریهای صعب العلاج که باعث دردهای خیلی بدی میشود که تحمل آن برای هر کس آسان نیست و ممکن است منجر به خودکشی شود، در واقع اینها آزمون نیست یا اگر این را هم نوعی آزمون در نظر بگیریم آیه ای که شما گفتید رو نقص میکنه چرا چون منجر به خودکشی یا دزدی یا هزاران گناه دیگه میشه،


بعلاوه آزمونها همیشه توأم با دشواری و سختی است و اگر اینگونه نباشد، فلسفه امتحان و آزمون زیر سؤال می رود. آزمون ها برای ایجاد تلاش و کوشش، شکوفا شدن استعدادها، محک زدن سره از ناسره و تمیز مؤمنان واقعی از غیر آن است
بله حرف شما کاملا درست است، تا زشتی وجود نداشته باشد زیبایی معنا ندارد، و یا مثال های دیگر، ولی بحث در اینجاست که کسی دوست ندارد مثلا زشت باشد یا مثلا فقیر باشد یا مثلا دارای معلولیت باشد، در کل بعضی از عدالتها در واقع نقص و کمبود است و اینجاست که عدالت بر قرار نشده است و با یک زندگی امکان آزمون برقرار نمیشود، مثلا یک مدرسه و یه کلاس را در نظر بگیرید آیا میشود یکی امتحان تاریخ بدهد یکی جغرافیا یکی ادبیات یکی ریاضی یکی فیزیک، و یکی امتحان ورزش بدهد و بعد بر اساس آن نمره های گرفته شده برای آنها قضاوت شود. و یا باید همه تمام آن آزمونها را پشت سر بگذارند و بر اساس معدل کل آنها قضاوت شوند به نظر شما کدام درست است؟!


مرگ کودکان در آغاز تولد و یا نقصان هایی که در بعضی در هنگام تولد دیده می شود نیز دلایل خاص خودش را دارد که عمده آن به شرایط طبیعی خلقت آنها و نارسایی های دوران جنینی و بی توجهی والدین باز می گردد که البته این هم ازمون و امتحانی برای والدین است.
بله منم کاملا با این گفته شما که میگوید مرگ یک کودک برای آزمون وادین است موافقم و در خود کتاب سفر روح به این مورد کاملا اشاره کرده است ولی اگر اعتقاد تنها به یک زندگی داشته باشیم آنگاه آن کودک اصلا مورد آزمایش قرار نگرفته است و اینجا نقص است و تکلیف آن کودک چه میشود اگر بگوییم به بهشت میرود پس باید شانس را قبول کنیم و در کل نظام آفرینش تنها با یک نقص به کل مورد سوال میرود.


مضافاً اینکه عدم اطلاع و اگاهی خودمان را نباید حمل بر این کنیم که دین، پاسخی برای بسیاری سؤالات ندارد. در حالیکه غنای معارف دین الهی به برکت مکتب متعالی اهل بیت (ع) بحدی است که در طول اعصار گذشته و عصر حاضر، هیچ سؤالی را بی پاسخ نگذاشته و نخواهد گذاشت. فقط باید کمی صبور باشید و مباحث را با دقت دنبال کنید؟
بله من خیلی از کتابها مذهبی در مورد تناسخ و عدالت را خوانده ام ولی در هیچکدام به جوابی قانع کننده دست نیافتم، و بسیاری از جوابها کاملا از ذهن نویسنده بوده است، مثلا پاسخی که جناب آقای صدیق کارشناس کلام و عقاید درباره آن کودکانی که در کودکی فوت میکنند یا کر و لال هستند یا معلوم ذهنی هستند فرمودند که طبق برخی روایات آمده که خداوند در روز قیامت به فرشته های دستور میدهد که آتشی درست کند و به آن دسته میگوید که وارد آتش شوید اگر قبول کردن و وارد اتش شدند بهشتی هستند اگر قبول نکردن و وارد آتش نشدند جهنمی میشوند، خب اینجا مسئله ای که پیش می آید این است که انسان به طور غریزی از آتش ترس دارد و میداند که باعث سوختن میشود، و این اصلا آزمون نیست یا به نوع دیگر بنگیریم به این قضیه، در روز قیامت عظمت خداوند بر همگان آشکار است اون موقع چه کسی است که از امر خدا نافرمانی کند. در کل این پاسخ های با عقل آدمی منطبق نیست و نیاز به یک جواب قانع کننده تر دارد.
موفق باشید

mitra25
۱۳۹۳/۰۶/۰۷, ۰۸:۰۹
خیلی تاپیک مفیدیه:Gol:

reza
۱۳۹۳/۰۶/۰۷, ۱۲:۴۴
معناى اجمالى عدالت الهى آن است که خداوند با هر موجودى, آن چنان که شایسته آن است, رفتار کند او را در موضعى که درخور آن است, بنشاند و چیزى را که مستحق آن است, به او عطا کند. و در این صورت اگر تبعیض باشد بی عدالتی صورت گرفته نه تفاوت، زیرا تفاوت ها لازمه نظام هستی و نظام اسباب و مسببی است. از اینرو این مساوات نیست که اصل معاد را زیر سؤال می برد بلکه این عدالت است که با اصل معاد رابطه مستقیم داشته و فقدان آن، مخل اصل معاد است.
منظور شما مثلا این است که کودکانی که در سومالی به دنیا می آیند و با بیماری و گرسنگی شدید زجر میکشند تا بمیرند و یا کسانی دیگر در ناز و نعمت به سر میبرند یکی است و معنی عدالت در اینجا رعایت شده است و طبق معنای عدالت هر چیز در جای خود قرار گرفته است. مگر اینکه بگوییم خداوند روح همه را به یک اندازه نیافریده است و سطح روحی هر انسان با انسان دیگر در بدو تولد یکی نیست، که البته در اینجا باز به نقص میرسیم چرا که کاملا تبعیض وجود دارد. البته من در پست های قبلی هم گفتم این تفاوت بین انسانها است که معنی بعضی از نعمتها را بیان میکند تا معلول نداشته باشیم معنی سلامتی رو انسان درک نمیکنه تا زشت نباشه زیبایی معنایی نداره و خیلی چیزهای دیگر.

محی الدین
۱۳۹۳/۰۶/۰۷, ۱۵:۰۱
به نام خدا


اصل زندگی های متوالی مجموعه منسجمی از قوانین معنوی است که نظام آن بر اصل سیر تکامل جمیع موجودات استوار است و نیز پاسخگوی شبهاتی است که همواره کثیری از انسان ها در مقوله عدل الهی با آن دست به گریبانند.در واقع اعتقاد به آن به معنی آگاه شدن از وضعیت خود و پی بردن به حقایق وجود است.این اصل ایمان به عدالت الهی را استحکام می بخشد.اعتقاد بر این اصل،به انسان اطمینان می دهد که حقوقش هرگز پایمال نخواهد شد.اعتقاد به اصل زندگی های متوالی تحمل ناملایمات را در زندگی برای بشر آسانتر می کند.از طرف دیگر مؤمن صادقی که اصل زندگی های صعودی را نفی می کند ،ممکن است در برابر بعضی از حملات که به اعتبار و انسجام برخی از مبانی اعتقادی اش وارد آید آسیب پذیر شودمنابعقرآن کریمانجیلگوشه ای از سخنرانی های دکتر بهرام الهی در دانشگاه سوربن پاریس1997 – 1996مقاله

n
encyclopoedia universalis,paris,1991 «enfer et pardis»

louis renou, l’hindouisme,paris,puf,1993




اگر انسان با تکیه بر دو اصل زندگی های متوالی و سیر تکامل ،بتواند تا حدودی فرایند عدل الهی را تشخیص بدهد ،موفق خواهد شد هدف و جهت گیری درستی به اندیشه های خود بدهد . چه بسا حقیقت این اصل بتواند وسیله مطلوبی جهت جواب گویی به چون وچراهای ذهنی افراد متفکر شود ،و آنها را در خلئی که در فلسفه زندگانی مشاهده می کنند دور نماید و در نهادشان کشش به سوی اصل خود را که فطرت ذاتی شان به آن تمایل دارد بیدار کند.









سلام
شما برای حل اصل عدالت اصل زندگی های متوالی را مطرح می کنید
اما
1- نمی فرمایید عدل یعنی چه ؟ شما اول باید یک مفهوم متفق علیه از عدل ارائه بفرمایید بعد بروید سراغ این اینکه آیا تفکر ادیان الهی در مورد زندگی خطی صعودی ( بجای زندگی متوالی و تکراری در دنیا ) این اصل را رعایت می کند یا خیر ؟
2- شما از زندگی متوالی بعنوان اصل یاد می کنید این اصل یک اصل عقلی است یا نقلی ؟ چطور میتوان آنرا اثبات کرد ؟ پاسخ شبهات فلسفی و دینی آنرا چطور می دهید ؟
3- آیا مفهوم عدل متق علیهی که آنرا مطرح و ثابت کرده اید با زندگی های متوالی منطبق است ؟
یا علیم

reza
۱۳۹۳/۰۶/۰۷, ۱۷:۳۶
با سلام

نمی فرمایید عدل یعنی چه ؟ شما اول باید یک مفهوم متفق علیه از عدل ارائه بفرمایید بعد بروید سراغ این اینکه آیا تفکر ادیان الهی در مورد زندگی خطی صعودی ( بجای زندگی متوالی و تکراری در دنیا ) این اصل را رعایت می کند یا خیر ؟
عدل یعنی برابری و مساوات، اگر در پستهای قبلی رو مطالعه کنید منظور از عدالت رو کامل بیان کردم.


شما از زندگی متوالی بعنوان اصل یاد می کنید این اصل یک اصل عقلی است یا نقلی ؟ چطور میتوان آنرا اثبات کرد ؟ پاسخ شبهات فلسفی و دینی آنرا چطور می دهید ؟
صد در صد عقلی، اثبات آن هم خاطرات افراد نزدیک به مرگ nde، یا هیپنوتیزم افراد از خاطرات برزخ و زندگیهای گذشته، شبهات رو شما بیان کنید!!!
در کل خیلی از مسائلی که در دین های ابراهیمی وجود دارد نیز بسیار شبیه به افسانه است و به هیچ وجه اثبات عقلی قابل قبولی ندارد،


آیا مفهوم عدل متق علیهی که آنرا مطرح و ثابت کرده اید با زندگی های متوالی منطبق است ؟
بله منطبق است چون اگر به زندگیهای متوالی باور داشه باشیم آنگاه شرایط ازمایشهای گوناگون مطرح میشود و این اصل، اصل عدالت و برابری است، تنها چیزی که مساوات و برابری را میتواند اثبات کند و همه چیز را به اصطلاح ادیان به مصلحت انسان نسبت ندهد و پاسخگوی آن باشد زندگیهای متوالی است.
مثلا دین میگوید اگر کسی سالم و ثروتمند باشد مصلحت خدا بوده یا کسی که فقیر و معلول است نیز مصلحت خدا بوده است، در واقع یکی با خوشی آزموده میشود و یکی با زجر و ظلم که در اینجا عدالت بر قرار نشده است، یا باز مثالی زدم کودکانی که در بدو تولد فوت میکنند یا معلولیت های ذهنی یا ...، اینها عدالت را نقص کرده اند، این استثناها هستند که فلسفه زندگیهای متوالی را پیش میکشند، در غیر اینصورت معاد نیز معنی پیدا نمیکند.

مشکور
۱۳۹۳/۰۶/۰۷, ۱۹:۳۴
این گفته شما درباره تکالیفی است که دین بر عهده پیروانش دارد، تکالیفی مثل نماز، روزه، خمس و ذکات و... ، ولی منظور من اصلا این گونه اعمال نیست، بسیاری از کمبودها باعث گناه میشود به طور مثال فقر ممکن است باعث دزدی شود، یا مثلا بعضی از بیماریهای صعب العلاج که باعث دردهای خیلی بدی میشود که تحمل آن برای هر کس آسان نیست و ممکن است منجر به خودکشی شود، در واقع اینها آزمون نیست یا اگر این را هم نوعی آزمون در نظر بگیریم آیه ای که شما گفتید رو نقص میکنه چرا چون منجر به خودکشی یا دزدی یا هزاران گناه دیگه میشه،
سلام :Gol:

اولاً اگر تکلیف را بمعنای سختی و دشواری و امر به کار سنگين كردن و در تنگنا انداختن بگیریم و به قول شما کاری که تحمل آن برای هر کس آسان نیست. می تواند مفهومی عام باشد و دو قسم از آن حاصل شود:

قسم اول. همان دستورات و برنامه ها و تکالیف الهی که خداوند برای سعادت انسان به وی رهنمون شده است. که بر اساس هدایت تشریعی می توان این قسم تکالیف را به تکالیف تشریعی نام نهاد. و نزد ما معروفتر از قسم دوم است. در این قسم تکالیف، خداوند بندگانش را امر به اطاعت فرموده است.

قسم دوم. دشواری ها، سختی ها و مرارتهای تکوینی زندگی که در گوشه و کنار زندگی مادی انسان نهاده شده تا رویکرد بشر را با توجه به استعداد و توانایی و سرمایه و نعمت هایی که خدا به وی داده را مورد محک و آزمایش قرار دهد، این قسم تکالیف را می توان تکالیف تکوینی نام نهاد. در این قسم تکالیف خداوند انسان را امر به تقوا و صبر و شکیبایی نموده است.

بنابر این، با توجه به اینکه تمام ابعاد و لحظه لحظه ی زندگی انسان، آزمون و امتحان الهی است و گفتیم که آزمون نیز عموماً توأم با سختی و دشواری و مشقت است از اینرو بین آزمون و تکلیف پیوند وثیقی برقرار است. بعلاوه اینکه در هر دو قسم تکلیف، امر الهی نهفته است. اولی امر به اطاعت و دومی امر به تقوا، صبر و شکیبایی ... و این رابطه گویای آنست که نمی توانیم تکلیف را تنها در عمل به دستورات و برنامه های دینی بدانیم، بلکه ساحت تکلیف، ساحتی گسترده تر از آنست که در ذهن داریم.

ثانیاً: قرار گرفتن در دایره امتحانات و آزمون های دشوار زندگی نظیر فقر و بیماری های صعب العلاج و نظائر آن ... دلیل بر این نمی شود که انسان به فساد و تباهی، دزدی و یا خودکشی دست بزند. ضمن اینکه این نگاه، نتیجه عدم شناخت از ظرفیت و توانایی های انسان و حاصل نگاهی منفعلانه است. انسان فعال (مؤمن و آگاه) می تواند با تدبیر و برنامه ریزی و حسابگری از آسیب های احتمالی بسیاری مشکلات طبیعی و غیرطبیعی جلوگیری کند و یا در صورت پیشامد، صدمات و لطمات آن را جبران نماید. و با صبر و تحمل و شکیبایی در برابر سختی ها حتی از شکست ها، معبری جدید برای دستیابی به زندگی بهتری بسازد.

انسانی که دین معرفی می کند با نگرش و جهان بینی الهی آنقدر ضعیف نیست که در برابر حوادث روزگار، منفعل و تسلیم باشد و برای جبران مافات، به هر اقدامی(فساد و دزدی و خودکشی) دست بزند. بلکه "عقل و تدبیر" و "ایمان و بردباری" سرمایه های راه اوست. بلکه ضعف و انفعال و بی تدبیری و فقدان تحمل، رویکرد انسانهایی است که یا جهان بینی شان مادی است و یا به فهم درستی از خود، خدای هستی بخش و فلسفه جهان هستی نرسیده اند.

بنا بر این، طرفداران این دیدگاهی که شما به طرح آن پرداختید. و از این گذر، به نقد عدل الهی می پردازید. معلوم می شود نه شناختی از خالق هستی بخش و صفات او دارند و نه انسان و ظرفیت هایش را می شناسند و نه رابطه بین حق و عدالت و حکمت الهی را می شناسند. چنان از عدالت سخن می گویند و بر طبل برابری و مساوات می کوبند. که گویا از طرف همه مردم برای اخذ مطالبات شان از خداوند وکالت تام دارند.

در پست بعدی، انشاءالله رابطه بین "حق و عدالت" از یکسو و رابطه "عدالت و حکمت" را از سوی دیگر پیگیری خواهیم نمود. بی شک، فهم آن روابط معنادار در رفع ابهامات شما بسیار مؤثر خواهد بود. موفق باشید ...:Gol:

مشکور
۱۳۹۳/۰۶/۰۷, ۲۱:۱۱
ولی بحث در اینجاست که کسی دوست ندارد مثلا زشت باشد یا مثلا فقیر باشد یا مثلا دارای معلولیت باشد، در کل بعضی از عدالتها در واقع نقص و کمبود است و اینجاست که عدالت بر قرار نشده است و با یک زندگی امکان آزمون برقرار نمیشود،
سلام مجدد

در پست قبلی وعده کردیم رابطه معنادار و حقیقی "حق و عدل" را بیان کنیم تا این ابهامات و انتظاراتی که گاهاً در لسان برخی مشاهده می شود مرتفع شود. مبنای این اندیشه نارسا بر این اساس استوار است که: عدالت تنها در برابری و مساوات است و چون این عالم یعنی زندگی دنیوی امکان مساوات و برابری نیست. پس باید به زندگی های متوالی (شکلی از اشکال نگاه تناسخیون) با ادبیات جدید معتقد شد.

اولاً در پست های قبلی اقسام معانی عدل را بیان نمودیم و گفتیم که این تصور، که عدالت را برابر با مساوات و برابری می داند تعریفی نادرست است. زیرا با توجه به تفاوت هایی که لازمه وجودی موجودات هستی است، برابری و مساوات، نه تنها عدالت نیست بلکه عین ظلم است. اگر بگوییم تفاوتی در کار نباشد، یعنی همه شبیه هم باشند، این نوع زندگی غیرحکیمانه و ملال آور است. و اگر قبول کنیم ضرورت تفاوت را نمی توانیم به مساوات و برابری در همه ابعاد و سطوح، قائل شویم.

بعنوان مثال: اگر همه انسانها بصورت قهری و جبری به یک شکل و رنگ و زبان، سطح برخورداری از امکانات و توان و استعداد و دیگر اقتضاءات تکوینی خلقت باشند فلسفه خیلی چیزها از جمله آزمون و امتحان و تشریع دین و ارسال پیامبران و انزال کتب و حتی فلسفه جزا و پاداش و اساساً فلسفه خلقت زیر سؤال می رود. اصولاً چنین زندگی ای خیلی مضحک بوده و عاری از هدف خواهد شد. از طرفی اگر تفاوت در همه ابعاد زندگی موجودات را بپذیریم مثلاً در شکل و شمایل موجودات باید سطح برخورداری شان هم متفاوت باشد نمی توانیم بگوییم بر اساس اصل "برابری و مساوات" باید حجم غذای مورد نیاز وال و فیل با یک انسان و یا دیگر موجودات کوچک برابر باشد و اگر چنین نشد این مصداق ظلم است. (دقت کنید)

ثانیاً مشخصاً؛ مهمترین مبنای عقلی عدل الهی، اصل حسن و قبح عقلی است که در جای خود بدان پرداخته شده است. بنابراین، خلاصه استدلال عقلی بر اصل «عدل» این خواهد بود که: در نظر عقل، عدل کاری شایسته و ظلم عملی ناشایست است و خداوند عالم و حکیم از انجام کارهایی که عقل ناشایست می شمارد، منزه است. پس، خداوند هیچ گاه مرتکب ظلم نمی شود و تمام افعال او عادلانه است.

دلیل بر عدل الهی همان است که در دلایل حکمت الهی مطرح می شود. اجمالاً پس از اثبات اصل وجود خدا و شناخت صفات الهی (علم و قدرت و حیات و اراده و سمیع و بصیر بودن و غنای الهی) به حکمت و عدل می پردازیم. معمولاً فهم نادرست از عدل الهی نتیجه عدم شناخت صحیح در صفات مورد اشاره است و درست آنست که این افراد به عقب بازگشته و شناخت شان نسبت به خدا و صفات الهی را اصلاح کنند.

الغرض، معمولاً کسانی مرتکب ظلم می شوند که بدلیل محدودیت و احتیاج دست به تعدی و ظلم می زنند، یا بدلیل جهل و نادانی مرتکب خطا و اشتباه در محاسبات شان هستند، یا بدلیل ضعف و ناتوانی بدنبال کسب قدرت و توانی هستند و یا بدلیل فقدان حکمت و تدبیر دچار خطا و اشتباه و آزمون و خطا می شوند. لذا کسانی که علم و قدرت و بی نیازی و حکمت مطلق و بی انتهای خداوند را بدرستی دریافته باشند. هیچگاه چنین قضاوتی در باره خدا نمی کنند.

ثالثاً در خصوص رابطه حق و عدل الهی؛ فرض کنید شما تصمیم گرفتید به چند نیازمند کمک کنید و اتفاقا به یک فقیر 2000 تومان و به دیگری 1000 تومان دادید؛ آیا فقیر دومی می تواند اعتراض کند که چرا به او 2000 تومان دادی و به من هزار تومان؟ مسلما خیر، زیرا او و فرد اول هیچ حقی به گردن شما نداشتند و شما از روی میل درونی و به اختیار خود خواستید کمکی به آن ها بکنید، حال با دلیل یا بی دلیل در کمک تفاوتی قایل شدید، این امر هیچ ربطی به عدالت و یا ظلم بر نمی گردد. نه تنها در حق فرد دوم بلکه در حق کسی هم که هیچ به او ندادید، ظلمی نکردید، چون حقی در میان نبود.

رابطه ما و همه موجودات با خداوند از همین قبیل است. هیچ حقی بر خداوند نداریم تا حقِ مطالبه آن را داشته باشیم و در نحوه اعطای نعمت ها به خداوند گله کرده، از او ناراضی باشیم و عدالت او را زیر سوال ببریم. (دقت کنید) چنانکه در اصل اعطای وجود، احدی حقی بر خدا ندارد در خصوص نحوه ی برخورداری از نعمات نیز حقی بر خدا نداریم. که جای شکوه و شکایت و صدور حکم در عدالت یا ظلم باقی بماند.

در این مرحله، رابطه "عدل و حکمت" معنا پیدا می کند در این خصوص گفتنی است: البته نحوه توزیع نعمت ها در بین بندگان هرچند با عدالت ارتباطی ندارد، اما با حکمت خداوند در ارتباط است، همان طور که کمک شما به فقیر از همین قبیل است؛ در واقع اگر دلیل معقولی برای تفاوتی که بین دو فقیر قایل شدید در کار باشد، نحوه رفتار شما حکیمانه خواهد بود. اگر بی هیچ دلیلی چنین تفاوتی را مرتکب شدید، کار نیک شما دچار صفت منفی بی تدبیری و بی حکمتی خواهد بود. می شود گفت که در نحوه انجام کار نیک تان حکیمانه برخورد نکردید.

در مورد خداوند نیز، هر چند عدالت و ظلم در مورد نحوه ی اعطای نعمت ها به بندگان بی معناست، اما تفاوت ها که به شکل های گوناگون وجود دارد، تنها در صورتی قابل قبول و منطقی و منطبق بر حکمت الهی هستند که دلیل قانع کننده ای داشته باشند و گرنه می توان گفت خداوند در نعمت دادن به بندگان حکیمانه برخورد ننموده است. اما در حالت کلی ابتدا باید دید که اختلافات ناشی از چیست و اختلاف بین مردم از نظر نعمت‏های ظاهری به چه تناسب و معیاری است؟


نتیجه ای که از بحث بالا حاصل می شود: بسیاری از اشکالات مطروحه در باب عدالت الهی را منتفی می سازد، و تصور صاحب این اندیشه از بی عدالتی خداوند ناشی از چند امر است:

اول) شناخت نادرست از مفهوم عدالت
دوم) احساس حق و طلبکار بودن از خداوند و احساس اینکه از طرف مردم وکالت تام در استیفای حقوق مردم از خدا دارد.
سوم) عدم شناخت درست و مبنایی از اسماء و صفات حضرت باریتعالی

موفق باشید ...:Gol:

مشکور
۱۳۹۳/۰۶/۰۷, ۲۱:۴۹
مثلا یک مدرسه و یه کلاس را در نظر بگیرید آیا میشود یکی امتحان تاریخ بدهد یکی جغرافیا یکی ادبیات یکی ریاضی یکی فیزیک، و یکی امتحان ورزش بدهد و بعد بر اساس آن نمره های گرفته شده برای آنها قضاوت شود. و یا باید همه تمام آن آزمونها را پشت سر بگذارند و بر اساس معدل کل آنها قضاوت شوند به نظر شما کدام درست است؟!
سلام مجدد :Gol:

امتحان و آزمون های خداوند حقیقی و اصیل و بر اساس حکمت مطلقه ی حضرت باریتعالی است و قابل قیاس با امتحانات اعتباری و غیر اصیل بشری نیست. ماهیتاً متفاوت اند. ضمن آنکه در زندگی مادی، بسیاری از امتحانات یکسان و مشابه است همه مردم عموماً، با پدیده ها و حوادثی نظیر حوادث طبیعی و غیر طبیعی، زلزله و سیل و ... ، مرگ عزیزان، بیماری، جنگ و غارت و نظائر آن دست بگریبانند و شما نمی توانی بشری را از این اتفاقات مستثنی کنی. (این بحث، در سلسله مباحث فلسفه شرور قابل پیگیری است) بعلاوه، خداوند بر اساس علم و حکمتش تشخیص می دهد که از چه کسی چه امتحان خاصی بگیرد و او را بدین واسطه بیازماید. اگر او حق دار اصلی و حکیم علی الاطلاق است، سؤال از اینکه چرا خداوند فردی را به فقر، دیگری را به مرگ و یا آن یکی را به بیماری آزمود؟ سؤالی بی وجه و بی مورد است.

چگونه محک و آزمون های متفاوتی که پدر یک خانواده بر اساس شناخت از فرزندانش می گیرد قابل هضم و درک است و کسی نمی پرسد چرا این فرزند را مثلاً به پاکی دست آزمودی، ان یکی را به پاکی چشم و بطن، دیگری را به هوش و درایت و تدبیر، یا آن یکی را به قدرت بدنی و توان جسمانی؟ چون مطلب روشن است هر کسی را بهر کاری ساختند و پدر، بعنوان مدیر خانواده، علاوه بر خیرخواهی، اجمالاً نسبت به استعداد و توانایی هر یک واقف است. این مسأله نسبت به خداوند به مراتب اولی و نهایت کمال مطرح است، خداوند نسبت به بندگانش عالم و خیرخواه علی الاطلاق است بنابر این آزمون های او از بندگانش نیز حکیمانه و بسته به استعداد و ظرفیت هر یک و برای رشد و کمال ایشان در مسیری است که مستعد آن هستند.

از اینرو خداوند در هر مقطعی یکی را به فقر می آزماید، دیگری را به مقام و شهرت، آن یکی را به ثروت و دارایی اش، دیگری را به مرگ عزیزان، یا به بیماری و نقصان، یا به اتلاف سرمایه و نظائر آن ... و این مجموعه می تواند در طول زندگی برای هر کسی گام به گام اتفاق بیفتد و هیچ کس، تضمینی ندارد که چون مرا به فقر آزموده اند، بیماری و مرگ عزیزان، یا نقصان در مال و جان و نظائر آن نخواهد بود. (فتأملوه)

موفق باشید ...:Gol:

مشکور
۱۳۹۳/۰۶/۰۷, ۲۲:۲۵
بله منم کاملا با این گفته شما که میگوید مرگ یک کودک برای آزمون وادین است موافقم و در خود کتاب سفر روح به این مورد کاملا اشاره کرده است ولی اگر اعتقاد تنها به یک زندگی داشته باشیم آنگاه آن کودک اصلا مورد آزمایش قرار نگرفته است و اینجا نقص است و تکلیف آن کودک چه میشود اگر بگوییم به بهشت میرود پس باید شانس را قبول کنیم و در کل نظام آفرینش تنها با یک نقص به کل مورد سوال میرود.
باز هم سلام :Gol:

این مساله، از مسائل غامض و پیچیده است لذا فهم و بیان آن تا حدودی دشوار است. بر اساس برخی از ادله کودکانی که قبل از تکلیف می میرند از متوسطین هستند و در آن عالم از حساب و سؤال قبر و عذاب در امانند و حیات برزخى و قیامتی مناسب خود را دارند.

براساس پاره ای از ادله نیز کودکان به لحاظ محفوظ بودن فطرت اولیه واصلى آنان از انحراف کامل و ضایع نشدن استعداد فطرى در وجودشان و به مقتضاى هدایتى که در فطرت نهفته است، پس از مرگ و قرار گرفتن در نظام برزخى، در مسیر خاصى که مسیر کمال است مى‏ افتند و به سوى لقاء رب هدایت مى‏ شوند. (1).

روایات دیگری حکایت از آن دارند که کودکان نابالغ از دنیا رفته, در آخرت نوعی امتحان را از سر خواهند گذراند؛ امّا اینکه امتحان الهی درباره ی کودکان در چه فضایی و با چه کیفیّتی خواهد بود همان حقیقت سنگینی است که اهل بیت (ع) آن را در حدّ اشاره مطرح نموده و باز نکرده اند. چرا که تفهیم این مطلب از یکسو و درک آن برای عقل محدود بشری از سوی دیگر دشوار است.

به حکم عقل و نقل، قرار هم نیست که عقل محدود بتواند همه معارف حقه وحی و حقایق غیبیه و پشت پرده برزخ و معاد را بنحو اکمل و اتم بفهمد که اگر چنین بود نیازی به وحی و ارسال پیامبران بعنوان مخبران صادق نبود و دیگر، قرآن به صراحت، ایمان به غیب، را بعنوان یک فضیلت، برای متقین ذکر نمی کرد. "الذین یؤمنون بالغیب"(2) پس در خصوص حقایق عالم دیگر، پس از شناخت و معرفت عقلی و ایمان به خدا و پیامبر صادق مصدق، باید هر آنچه از طریق دین و پیامبر و امامان معصوم (علیهم السلام) گفته می شود باور و معتقد باشیم.

عمده چون و چراهایی که در حوزه معارف حقه و غیبیه الهی(مبدأ و معاد) از طرف برخی ابناء بشر و خصوصاً اندیشوران منورالفکر (شرقی و غربی) می شود نتیجه ی عدم باور و ایمان کامل و صادق به حقانیت خداوند و نزول کتب و صدق نبوت انبیاء الهی است. (آمن الرسول بما انزل الیه من ربه و المؤمنون ..."

بنا بر این، فرضی که حضرت عالی، سوال را بر آن مبتنی نموده اید ، یعنی « رفتن کودکان به بهشت یا جهنّم بدون هیچ سوال و جوابی»، نوعی شانس است، بنابر این با عدالت خدا سازگار نیست؟؟؟ گفتنی است: خیر هیچ شانسی در کار نیست. لذا نه عدل خدا زیر سوال می رود و نه زود مردن افراد نا بالغ آنها را از امتحان الهی می رهاند.

افزون بر آن، به فرض خداوند آنان را بدون امتحان به بهشت ببرد هیچ خلاف عدالتی صورت نگرفته است, زیرا از یکسو اساس هستی بر رحمت و غلبه لطف الهی است و بهشت هم از سر رحمت و لطف عطا می شود. و از سوی دیگر گفتیم که کسی از خدا طلبکار نیست. که بگوید چرا خدا این فرد را به بهشت برد و آن دیگری را به جهنم؟ اگر دلیل حکیمانه ای در این اراده های خداوند باشد (که بنا به اعتقاد ما واجد هست.) این اراده ها عین عدالت و حکمت است و اگر دلیل حکیمانه ای نباشد. باز هم عدالت هست تنها می توانیم بگوییم که دلیلی حکیمانه پشت این اراده نبوده است. که این فرض نیز باطل است.

موفق باشید ...:Gol:

پاورقی______________________________________ _______________
1. نگا: معاد، استاد محمد شجاعى، شرکت سهامى انتشار، تهران، چاپ اول، 1362، ج 1، صص 316 - 315.
2. بقره، آیه 3.
3. بقره، آیه 285.

reza
۱۳۹۳/۰۶/۰۸, ۰۰:۳۵
با سلام :Gol:

بنا بر این، طرفداران این دیدگاهی که شما به طرح آن پرداختید. و از این گذر، به نقد عدل الهی می پردازید. معلوم می شود نه شناختی از خالق هستی بخش و صفات او دارند و نه انسان و ظرفیت هایش را می شناسند و نه رابطه بین حق و عدالت و حکمت الهی را می شناسند. چنان از عدالت سخن می گویند و بر طبل برابری و مساوات می کوبند. که گویا از طرف همه مردم برای اخذ مطالبات شان از خداوند وکالت تام دارند.
جناب اقای مشکور عزیز، این دیدگاه از قدیم بوده است و مربوط به 1400 سال نیست، و مفهوم خلقت انسان را از بدو خلقت در این کره خاکی بیان میکند، اینکه شما میگوید "گویا از طرف همه مردم برای اخذ مطالبات شان از خداوند وکالت تام دارند"، اگر به دور و برمان نگاه کنیم میبینیم که واقعا اینگونه است، این همه بیماران ناامید که دست به دامن خدا میشوند برای شفا پس چی است، اگر از بیماری خود راضی بودن دیگه برای چه دست به دامن خدا میشدند؟!

مشکور
۱۳۹۳/۰۶/۰۸, ۰۱:۱۳
جناب اقای مشکور عزیز، این دیدگاه از قدیم بوده است و مربوط به 1400 سال نیست، و مفهوم خلقت انسان را از بدو خلقت در این کره خاکی بیان میکند، اینکه شما میگوید "گویا از طرف همه مردم برای اخذ مطالبات شان از خداوند وکالت تام دارند"، اگر به دور و برمان نگاه کنیم میبینیم که واقعا اینگونه است، این همه بیماران ناامید که دست به دامن خدا میشوند برای شفا پس چی است، اگر از بیماری خود راضی بودن دیگه برای چه دست به دامن خدا میشدند؟!
سلام عزیز

آغاز این مسأله و پارادوکس(فلسفه شرور و عدالت خدا) از هر زمانی که باشد در جواب، تفاوتی نمی کند. ریشه این اشکالات و ابهامات به همان اموری باز می گردد که در پست های قبلی بدان اشارت کردیم. مسأله شرور اعم از طبیعی و اخلاقی پاسخ های خودش را دارد که اندیشمندان، فیلسوفان و متکلمان بدان پرداخته اند.

این امور ناشی از بی عدالتی خدا نیست بلکه دلایل خاص خودش را دارد اجمالاً:

1) یا شرور و اقتضاءات آن(محدودیت و نقص و تزاحم و تضاد) لازمه جهان مادی بوده و از آن غیر قابل انفکاک است. و اگر جز این بود دیگر این جهان، جهان مادی نبود.
2) یا شرور و اقتضاءات آن، اموری نسبی و عدمی اند و منشأ آنها اختیار و آزادی انسان است. یعنی خودش مسبب گرفتاری ها و مصائب است. انسان با سالم زیستن(تقوا و تعهد) و با بکارگیری عقل و تدبیر می تواند بر بسیاری از شرور غلبه کند.
3) یا شرور و ..............، ریشه در جهل آدمی دارد. تصور ما از حوادث عالم هستی شر است در حالیکه این اتفاقات، همه حکمتی دارند ولی ما نمی فهمیم. چنانکه اگر کتاب دانشمندی معروف در علم ریاضی را بدست بگیریم و تورق کنیم بعضی مطالب آن را می فهمیم و برخی را نه, آیا قسمت هایی را که نمی فهمیم بحساب جهل و ناآگاهی نویسنده می گذاریم یا جهل خودمان؟ چگونه است در تورق کتاب بزرگ هستی که پر از رمز و راز و شگفتی است انتظار داریم همه اتفاقات آن را بفهمیم؟
4) و یا شرور و ..........، ریشه در نگاه سطحی و جزئی نگری ما دارد. بعبارتی قضاوت های ما نسبت به مسائل، قضاوت آنی و سطحی است نه کلی و همه جانبه. در مثل، ما سخت گیری استاد و پلیس راهنمایی و رانندگی را چون تنها به نفع ما نیست و یا موجب تأخیر و مشکلاتی برایمان می شود را نمی پسندیم این نگاهی سطحی است اگر عمیق تر و از همه جوانب به موضوع بنگریم، این قبیل امور را نه شر بلکه عین خیر می شمریم. اگر سخت گیری استاد نباشد تلاشی برای شکوفایی استعدادها صورت نمی گیرد و سره از ناسره مشخص نمی گردد و اگر جریمه افسر نباشد نظمی و پیشگیری از خطرات جبران ناپذیری درکار نخواهد بود.

آزمونهای سخت زندگی و دشواری های پیشرو نیز از قواعدی که شمردیم مستثنی نیست. باید نگاهمان را نسبت به این قبیل حوادث، تغییر دهیم نه اینکه خودمان را محور قرار دهیم و انتظار داشته باشیم حوادث روزگار، همیشه مطابق میل و خواست ما بچرخد و اگر اینگونه نبود و نشد نتیجه گیری غلط کنیم که: پس خداوند عدالت ندارد؟

بعلاوه اینکه دعا کردن و درخواست شفا از خداوند یکی از راه های استجابت دعاست، و این مطلب هیچ منافاتی با رضامندی بیمار ندارد. شخص بیمار می تواند راضی باشد و علاوه بر پیگیری درمان، از خدا نیز شفا بخواهد و بعلاوه از اجر صبر نیز برخوردار شود و نیز می تواند راضی نباشد و باز هم شفا بخواهد، تفاوت ایندو در رنج و دشواری مضاعف و فقدان اجر و ثواب صبر است که در نتیجه عدم رضایت و عدم صبر و شکیبایی همراه بیمار است. (دقت کنید).

موفق باشید ...:Gol:

reza
۱۳۹۳/۰۶/۰۸, ۰۱:۳۹
بعنوان مثال: اگر همه انسانها بصورت قهری و جبری به یک شکل و رنگ و زبان، سطح برخورداری از امکانات و توان و استعداد و دیگر اقتضاءات تکوینی خلقت باشند فلسفه خیلی چیزها از جمله آزمون و امتحان و تشریع دین و ارسال پیامبران و انزال کتب و حتی فلسفه جزا و پاداش و اساساً فلسفه خلقت زیر سؤال می رود. اصولاً چنین زندگی ای خیلی مضحک بوده و عاری از هدف خواهد شد. از طرفی اگر تفاوت در همه ابعاد زندگی موجودات را بپذیریم مثلاً در شکل و شمایل موجودات باید سطح برخورداری شان هم متفاوت باشد نمی توانیم بگوییم بر اساس اصل "برابری و مساوات" باید حجم غذای مورد نیاز وال و فیل با یک انسان و یا دیگر موجودات کوچک برابر باشد و اگر چنین نشد این مصداق ظلم است.
جناب مشکور، کلا کسی مخالف خلقتهای متفاوت نیست ولی اینگونه خلقت ها باید هدفمند و جوابی داشته باشد ما در اینجا از روحها یا انسانهایی صحبت میکنیم که باید در این کالبد از جسم قرار بگیرند، اینکه هر روح خودش جسم خود را انتخاب نکند خود بی عدالتی است، و یا مثالی که فرمودید مثال قشنگی درباره این موضوع نیست، بعضی از مثالها کاملا مثال نقص است مثل کودکانی که در بدو تولد فوت میکنند و خیلی مثالهای دیگر. اینها بی عدالتی است نه مثلا یک نفر ماشین 206 داره یکی بنز، بد بگوییم این تعبیر بی عدالتی است، مثال شما هم دقیقا همین مثال بود.


در خصوص رابطه حق و عدل الهی؛ فرض کنید شما تصمیم گرفتید به چند نیازمند کمک کنید و اتفاقا به یک فقیر 2000 تومان و به دیگری 1000 تومان دادید؛ آیا فقیر دومی می تواند اعتراض کند که چرا به او 2000 تومان دادی و به من هزار تومان؟
خب همینجا مثال شما اشتباه است، چرا چون صحبت از من نوعی نیست بلکه اینجا سخن از خداوند است چیزی که عاری از هر گونه اشتباه و نا برابری است. مثال شما رو مین اینگونه اصلاح میکنیم فرض کنید شما دو پسر دو قلو دارید کاملا به یک سن حال موقع دادن پول تو جیبی به یکی 2000 تومن بدهید و به دیگری 1000 تومن آنگاه به نظر شما این عدالت است؟! و مساوات رو رعایت کرده اید؟! آیا آن کودکی که 1000 تومان گرفته پیش خودش فکر نمیکند چرا پدر بین من و برادرم فرق میگذارد؟! اگر بگویید من صلاح او را میدانستم پی 1000 تومن بهش دادم اینجا در واقع اختیار آن کودک را نقص کرده اید،


زیرا او و فرد اول هیچ حقی به گردن شما نداشتند و شما از روی میل درونی و به اختیار خود خواستید کمکی به آن ها بکنید، حال با دلیل یا بی دلیل در کمک تفاوتی قایل شدید، این امر هیچ ربطی به عدالت و یا ظلم بر نمی گردد. نه تنها در حق فرد دوم بلکه در حق کسی هم که هیچ به او ندادید، ظلمی نکردید، چون حقی در میان نبود
خب باز اینجا منظور ما خداوند است، و اگر اینگونه بنگریم باز نقص میبینیم، و باید شانس را در زندگی پذیرفت، هر کسی رو که خدا بیشتر دوست داشت پس بیشتر به او میدهد و یا امتحان آسانتری از او به عمل می آورد.


رابطه ما و همه موجودات با خداوند از همین قبیل است. هیچ حقی بر خداوند نداریم تا حقِ مطالبه آن را داشته باشیم و در نحوه اعطای نعمت ها به خداوند گله کرده، از او ناراضی باشیم و عدالت او را زیر سوال ببریم. (دقت کنید) چنانکه در اصل اعطای وجود، احدی حقی بر خدا ندارد در خصوص نحوه ی برخورداری از نعمات نیز حقی بر خدا نداریم. که جای شکوه و شکایت و صدور حکم در عدالت یا ظلم باقی بماند
جناب مشکور این چیزی که شما میگویید اصلا برابری و مساوات نیست پس خودتون کاملا دارید میگوید که خداوند ظلم است و هر کسی رو که بیشتر دوست دارد بیشتر نعمت میدهد، یا مثلا مثل آن کودکان اصلا امتحانی از آنها به عمل نمی آورد و مستقیم وارد بهشت شان میکند.
اگر کمی به این گفته خود بنگرید میبینید که اصلا با عقل منطبق نیست و خداوند بسیار مهربان است، ذات خداوند عاری از هر گونه بی عدالتی و گناه و معصیت است، این گفته چه در دین های ابراهیمی و چه در زندگیهای متوالی به صورت یک اصل است،


گفت که در نحوه انجام کار نیک تان حکیمانه برخورد نکردید
خب اینجا باز مثال مربوط به خداوند است و این گفته شما نقص بزرگی است.


اول) شناخت نادرست از مفهوم عدالت
دوم) احساس حق و طلبکار بودن از خداوند و احساس اینکه از طرف مردم وکالت تام در استیفای حقوق مردم از خدا دارد.
سوم) عدم شناخت درست و مبنایی از اسماء و صفات حضرت باریتعالی
جناب مشکور عزیز، خداوند خالق انسان و روح است و کمی و کاستی بین هر روح در واقع نقص خود اوست که این اصل صفات خداوند را زیر سئوال میبرد، اگر انسان بدونه که دلیل بودن در این کره خاکی و این جسم فعلی او چیست بسیاری از مشکلات حل میشد، با بودن زندگیهیا متوالی است که تنها میتوان خداوند را عادل دانست
موفق باشید

reza
۱۳۹۳/۰۶/۰۸, ۰۲:۰۰
افزون بر آن، به فرض خداوند آنان را بدون امتحان به بهشت ببرد هیچ خلاف عدالتی صورت نگرفته است, زیرا از یکسو اساس هستی بر رحمت و غلبه لطف الهی است و بهشت هم از سر رحمت و لطف عطا می شود. و از سوی دیگر گفتیم که کسی از خدا طلبکار نیست. که بگوید چرا خدا این فرد را به بهشت برد و آن دیگری را به جهنم؟ اگر دلیل حکیمانه ای در این اراده های خداوند باشد (که بنا به اعتقاد ما واجد هست.) این اراده ها عین عدالت و حکمت است و اگر دلیل حکیمانه ای نباشد. باز هم عدالت هست تنها می توانیم بگوییم که دلیلی حکیمانه پشت این اراده نبوده است. که این فرض نیز باطل است.
بعضی از این استثناها هستند که به زندگی دیگری نیازمندند و در مقاله ای که در اولین پست گذاشته شده نیز گفته است رسیدن به سعادت با یک زندگی امکان پذیر نیست، و طبق گفته شما که اگر به بهشت برود به بنده دیگر ظلمی نشده، که از نظر من شده باز در اینجا ما "شانس" را همچنان داریم.

محی الدین
۱۳۹۳/۰۶/۰۸, ۰۷:۲۰
عدل یعنی برابری و مساوات، اگر در پستهای قبلی رو مطالعه کنید منظور از عدالت رو کامل بیان کردم.
سلام
معنای لغوی عدل مساوات نیست بلکه قرار دان هر چیزی در جای خویش است بله در برخی مواضع عدل مصداقا ، برابری و مساوات است . مثال خیلی ساده اینکه اگر شما به دو نفر که از لحاظ نیاز به غذا متفاوتند یک اندازه غذا بدهید کسی نمیگوید عدالت را رعایت کرده اید . اینجا عدالت قطعا در عدم تساوی است . مثالهای بسیاری میتوان زد که مصداق عدالت قطعا عدم تساوی است و همه هم می پذیریند و منطقی می دانند .
از این که بگذریم تعریف عدل به مساوات در عرصه خلقت بی معناست
چون مساوات در خلقت یعنی همه موجودات از لحاظ وجود و شوئونات وجودی یکسان باشند در حالیکه چنین نیست و این اقتضای عالم بودن عالم است
یعنی اگر عالم میخواهد عالم باشد درخت باید درخت باشد و انسان انسان و سنگ سنگ
در میان انسانها هم همین معنا وجود دارد
لذا تصور عدالت به این معنا خلاف بداهت آفرینش الهی است مگر اینکه خدای متعال را در اصل خلقت متهم به بی عدالتی کنید که البته او منزه از این افتراست
و اما عدالت به این معنا پایه زندگیهای متوالی را هم سست میکند
وقتی بگوییم عدالت به مفهوم یکسان بودن انسانهاست یعنی اینکه همه آنها باید در تولد اولیه دارای شرایط مساوی باشنذ و اگر غیر از این باشد توالی لازم می آید
یعنی توالی زندگیها بخاطر یک بی عدالتی است چرا چون مثلا یکی در شرایط مساعد متولد میشود و میشود نبی اکرم ص و در همان زندگی اولیه تمام کمالاتش را کسب میکند و دستگیر دیگران هم میشود اما یکی می شود یزید که باید میلیونها بار به این دنیا برگردد تا تازه جنایت بزرگش پاک شود
پس با این تعریف شما از عدالت باید زندگی های متوالی بر یک بی عدالتی بزرگ تکیه داشته باشد و در حقیقت در این نگاه خدای تعالی چون در ابتدا و آغاز زندگی های ارواح عدالت را رعایت نکرده و افراد را در شرایط و استعدادهای متفاوت آفریده می بایست آنها را در زندگیهای متوالی قرار دهد تا کمال یابند و آن بی عدالتی اولیه به جبران ثانویه حل شود
این است اشکال اساسی به مفهوم عدالت شما و اشکالی که در ارتباط با زندگی های متوالی پیدا می کند
لذا تصور تساوی بعنوان مفهوم عدالت یک ساده انگاری بچگانه است



صد در صد عقلی، اثبات آن هم خاطرات افراد نزدیک به مرگ nde، یا هیپنوتیزم افراد از خاطرات برزخ و زندگیهای گذشته، شبهات رو شما بیان کنید!!!
در کل خیلی از مسائلی که در دین های ابراهیمی وجود دارد نیز بسیار شبیه به افسانه است و به هیچ وجه اثبات عقلی قابل قبولی ندارد،
ظاهرا شما نمی دانید اصل عقلی چیست ؟
این چیزی که شما انرا اصل عقلی می دانید شاید شبیه به فرضیه های علمی باشد از آن جهت میگویم شبیه که اطلاعات تجربیات هیپنوتیزم علمی نیست بعبارت دیگر گرفتن اخبار از افراد هیپنوتیزم شده هیچ واقعیت خارجی را ثابت نمی کند بله میتوان گفت که در هزار تجربه هیپنوتیزم ما چنین حرفهای مشابهی شنیده ام اما نمی توان گفت این اطلاعات با واقعیت های خارجی هم منطبق است چه اینکه چنین انطباقی نه تنها ثابت نشده بلکه خلافش بدست آمده است و وقتی یک فرضیه تبدیل به اصل علمی میشود که حداکثر انطباق با واقعیت های خارجی را داشته باشد
لذا نه تنها زندگی های متوالی یک اصل عقلی نیست بلکه یک فرضیه علمی هم نیست بلکه صرفا یک برداشت از تجربیات مشابه است تاکید می کنم یک برداشت
و اشکالات وارد بر زندگی های متوالی یا همان تناسخ در کتب فلسفی آمده و حتی در ابتدای کتاب آقای نیوتن هم مترجم به آنها اشاراتی نموده است
اساسی ترین اشکال وارد بر تناسخ این است که روح فعلیت یافته با بدن نوزاد جدید سنخیت ندارد در یک تشبیه می گوییم ویندوز سون قابلیت نصب بر روی سخت افزارهای رایانه ای دهه هشتاد میلادی را ندارد
جسم و روح متناسب با هم اند
این غیر از اشکالات دینی است که بر تناسخ وارد است چه اینکه صریح بیانات دینی تناسخ را رد میکند
شما هم میتوانید اشکالات عقلی وارد بر ادیان ابراهیمی را مطرح کنید البته با توجه به اینکه معتقدین به اسلام پاسخگوی اشکلات وارد بر مسیحیت نیستند چه اینکه خود ما هم بر آنها اشکالاتی داریم که مربوط به برداشت آنها از مفاهیم دینی است و نه اصل تعلیمات مسیح علیه السلام




بله منطبق است چون اگر به زندگیهای متوالی باور داشه باشیم آنگاه شرایط ازمایشهای گوناگون مطرح میشود و این اصل، اصل عدالت و برابری است، تنها چیزی که مساوات و برابری را میتواند اثبات کند و همه چیز را به اصطلاح ادیان به مصلحت انسان نسبت ندهد و پاسخگوی آن باشد زندگیهای متوالی است.
مثلا دین میگوید اگر کسی سالم و ثروتمند باشد مصلحت خدا بوده یا کسی که فقیر و معلول است نیز مصلحت خدا بوده است، در واقع یکی با خوشی آزموده میشود و یکی با زجر و ظلم که در اینجا عدالت بر قرار نشده است، یا باز مثالی زدم کودکانی که در بدو تولد فوت میکنند یا معلولیت های ذهنی یا ...، اینها عدالت را نقص کرده اند، این استثناها هستند که فلسفه زندگیهای متوالی را پیش میکشند، در غیر اینصورت معاد نیز معنی پیدا نمیکند.
در بالا ثابت کردیم که پذیرش زندگی متوالی به معنای عدم رعایت عدالت در زندگیه اولیه ارواح است و این افترایی بر خدای متعال است که قابل پذیرش نیست و مبتنی بر خداشناسی نمی باشد . وقتی ما خدای متعال را حکیم و دانا و توانا دانستیم باید بپذیریم که زندگی افراد عادلانه آغاز میشود بر این اساس باید عدالت را به نحوی دیگری باید دانست و تعریف کرد تا خدای حکیم علیم توانا محکوم به بی عدالتی نشود چه اینکه این اوصاف حتمی در خدای متعال منافی نسبت بی عدالتی به اوست
لذا باید عدالت را بگونه ای صحیح تعریف کرد
به نظر بنده عدالت اصطلاحی مبتنی بر همان معنای لغوی است و به معنای قرار دادن هرچیز در سر جای خودش است و مطمئنا خدای متعال هرچیزی را در سر جای خودش قرار داده است و او عادل مطلق است نه اینکه چیزی را با بی عدالتی آغاز کند و بعد بخواهد به نحوی آنرا جبران نماید
یا علیم

مشکور
۱۳۹۳/۰۶/۰۸, ۰۹:۲۷
پس خودتون کاملا دارید میگوید که خداوند ظلم است و هر کسی رو که بیشتر دوست دارد بیشتر نعمت میدهد،
سلام

اعطای نعمت بیشتر از سوی خدا به برخی بندگان، دلیل بر دوست داشتن بیشتر آنها نیست بلکه بر اساس حکمت و مصلحت الهی است و گفتیم که کارهای خداوند همه حکیمانه است. و کاری که از روی حکمت باشد عادلانه هم هست.

مشکور
۱۳۹۳/۰۶/۰۸, ۰۹:۴۵
یا مثلا مثل آن کودکان اصلا امتحانی از آنها به عمل نمی آورد و مستقیم وارد بهشت شان میکند.
سلام

پاسخ این مطلب و عمده اشکالات شما در پست های قبلی داده شد. گویا شما نمی خواهید اینهمه استدلال را بپذیرید و تصمیم تان بر این استوار شده عدالت الهی را فقط در معنای برابری و مساوات تعریف کرده و تحقق آن را تنها در صورت زندگی های متوالی بر اساس اندیشه پیش گفته تان ثابت بدانید.

ضمن اینکه، طبق ادله عقلی و نقلی مستدل، اصل زندگی های متوالی یا همان دیدگاه تناسخ از منظر اسلام باطل است که در جای خود در همین سایت، مفصلاً بحث شده است و تکرار آن برای دوستان ملال آور خواهد بود.

بنابر این، پاسخ اشکالات شما عمدتاً بر اساس سیر منطقی آن داده شده و گویا سخن تازه ای در موضوع تایپیک ندارید، زیرا در یادداشت های اخیرتان چیزی جز تکرار مشاهده نمی شود. از اینرو قضاوت را بر عهده مخاطبان می گذاریم.

در صورتی که مطلب جدیدی مرتبط با بحث دارید بفرمایید بنده و دیگر دوستان در خدمت هستیم. موفق ...:Gol:

مشکور
۱۳۹۳/۰۶/۰۸, ۱۰:۰۰
با بودن زندگیهیا متوالی است که تنها میتوان خداوند را عادل دانست
سلام مجدد:Gol:

بطلان اصل تناسخ (اصل زندگی های متوالی) و دیدگاه ادیان در این رابطه را در آدرس های زیر دنبال کنید:

http://www.pasokhgoo.ir/node/73457

http://www.pasokhgoo.ir/node/17939

موفق باشید ...:Gol:

reza
۱۳۹۳/۰۶/۰۸, ۱۴:۴۲
با سلام

معنای لغوی عدل مساوات نیست بلکه قرار دان هر چیزی در جای خویش است بله در برخی مواضع عدل مصداقا ، برابری و مساوات است . مثال خیلی ساده اینکه اگر شما به دو نفر که از لحاظ نیاز به غذا متفاوتند یک اندازه غذا بدهید کسی نمیگوید عدالت را رعایت کرده اید . اینجا عدالت قطعا در عدم تساوی است . مثالهای بسیاری میتوان زد که مصداق عدالت قطعا عدم تساوی است و همه هم می پذیریند و منطقی می دانند
دوست عزیز تمامی مثالهای شما درباره نیازهای انسان و اعمال دینی اوست در صورتی که منظور من اصلا این گونه مثالها نیست، شما چرا این مثال را نمیزنید یک انسان سالم با دو دست و دو پا و یک انسان معلول با یک دست و یک پا آیا این هم عدالت است؟! آیا از نظر شما یک دست و یک پا برای یک انسان کافی است؟! من مثلا نگفتم چرا یک نفر ماشین 206 داره یکی دیگه بنز داره یا یکی اصلا ماشین نداره، چرا چون اینها نیاز اساسی نیستند، اینها رو انسان با اختیاری که داره میتونه بهشون برسه، ولی نداشتن دست و پا چیزی نیست که اختیاری باشه بلکه اینا رو خدا میده.


لذا تصور عدالت به این معنا خلاف بداهت آفرینش الهی است مگر اینکه خدای متعال را در اصل خلقت متهم به بی عدالتی کنید که البته او منزه از این افتراست
و اما عدالت به این معنا پایه زندگیهای متوالی را هم سست میکند
دوست گرامی یک اصل چه در زندگیهای متوالی و چه در یک زندگی وجود داره و اونم منزه بودن خداوند از هر گونه بی عدالتی می باشد، صحبت از عدالت یعنی مساوات چیزی که در جامعه مشاهده نمیشود، و البته این تفاوتها لازم و ملزوم هم هستند، اصلا همین تفاوتها است که معنای زندگی، دوستی یا دشمنی، زشت و زیبا، فقر و غنی و...، معنا پیدا میکند، ولی اینجا ما یه مشکل بزرگ داریم و اونم به ظاهر بی عدالتی است که در جامعه شاهد آن هستیم، و باید به آن پاسخ داده شود، در اینجا هستش که تنها با زندگیهای متوالی میتوان به این مسائل پاسخ داد.


یعنی توالی زندگیها بخاطر یک بی عدالتی است چرا چون مثلا یکی در شرایط مساعد متولد میشود و میشود نبی اکرم ص و در همان زندگی اولیه تمام کمالاتش را کسب میکند و دستگیر دیگران هم میشود اما یکی می شود یزید که باید میلیونها بار به این دنیا برگردد تا تازه جنایت بزرگش پاک شود
در همینجا یک پرسش پدید می آید چرا یک انسان میشود پیغمبر و یکی مشود یک انسان ساده؟! اگر از قبل آزمایشی در کار نبوده پس شانس در کار است.
به هر حال چیزی که در کتاب سفر روح اومده ص 78 در مورد روحهای خطا کار توضیح داده شده است، و روحهای خطا کار در آن دنیا تنبیه میشوند. البته بسیاری از گناهان امکان جبران و تنبیه در همین کره خاکی را دارند.
و اما اینکه شما فرمودید یکی با یک زندگی مثلا به سعادت میرسد و یکی با چندین زندگی و این خود بی عدالتی است، خیر این بی عدالتی نیست بلکه این دقیقا اصل اختیار است، و فرصتی که برای هر انسان در کره خاکی قرار داده شده است برای رسیدن به سعادت و از گفته سوژه های کتاب سفر روح هیچ جا بدتر از زندگی در کره خاکی نیست و این خود به نوعی شکنجه است.


و اشکالات وارد بر زندگی های متوالی یا همان تناسخ در کتب فلسفی آمده و حتی در ابتدای کتاب آقای نیوتن هم مترجم به آنها اشاراتی نموده است
اساسی ترین اشکال وارد بر تناسخ این است که روح فعلیت یافته با بدن نوزاد جدید سنخیت ندارد در یک تشبیه می گوییم ویندوز سون قابلیت نصب بر روی سخت افزارهای رایانه ای دهه هشتاد میلادی را ندارد
در اینجا مسئله تناسخ نداریم تناسخ زمانی است که روح بالافاصله بعد از مرگ جسم وارد جسم جدید شود که در اینجا با وجود برزخ یا عالم ارواح به کل تناسخ به حساب نمی آید. در ضمن اگر به این اعتقاد دارید که از دو روح مذکر و مونث تشکیل یک جنین و بعد از چهار ماهگی دارای روح میشود، پس این قضیه که روحی به آن جسم بپیوندد جای غیر عقلی نیست و شدنی است.
در ضمن اصلا فلسفه روح در دین های ابراهیمی چیست؟! چون تمام اعمال به نوعی به جسم ختم میشود، مانند زنده شدن مردگان، بهشت و جهنم که تماما جسمانی است، عالم برزخ که در بیشتر روایاتی که شده حالت جسمانی دارد و بعضی از مجتهدین عالم برزخ را در خود قبر میدانند، پس این وسط تکلیف روح چه میشود، اصلا روح کجا کار آمد دارد؟!!! اصلا چرا دیگه روح وجود دارد؟!

در بالا ثابت کردیم که پذیرش زندگی متوالی به معنای عدم رعایت عدالت در زندگیه اولیه ارواح است و این افترایی بر خدای متعال است که قابل پذیرش نیست و مبتنی بر خداشناسی نمی باشد
دوست عزیز کسی خداوند متعال رو به بی عدالتی محکوم نکرد، دلیلی عقلی برای به ظاهر بی عدالتی جامعه باید پیدا کرد.

محی الدین
۱۳۹۳/۰۶/۰۸, ۱۶:۰۱
دوست عزیز تمامی مثالهای شما درباره نیازهای انسان و اعمال دینی اوست در صورتی که منظور من اصلا این گونه مثالها نیست، شما چرا این مثال را نمیزنید یک انسان سالم با دو دست و دو پا و یک انسان معلول با یک دست و یک پا آیا این هم عدالت است؟! آیا از نظر شما یک دست و یک پا برای یک انسان کافی است؟! من مثلا نگفتم چرا یک نفر ماشین 206 داره یکی دیگه بنز داره یا یکی اصلا ماشین نداره، چرا چون اینها نیاز اساسی نیستند، اینها رو انسان با اختیاری که داره میتونه بهشون برسه، ولی نداشتن دست و پا چیزی نیست که اختیاری باشه بلکه اینا رو خدا میده.
سلام
خدای متعال هرچیزی را از مسیر تکوینی خاص خودش عنایت میکنه
کسی که یک دست و یک پا داره برای یک دستو یک پا داشتنش علل تکوینی خاص خودشو داره
کسی که یک دست و یک پا داره محروم از کمال استعدادهای دیگش نشده
از کسی که یک دست و یک پا داره بیش از توانش انتظاری وجود نداره
شما نوع انسانی را با آلات استانداردی که باید داشته باشه مد نظر قرار می دید و حکم میکنید الا و باید همه انسانها دو دست و دوپای سالم داشته باشند تا عدالت در مورد اونا مفهوم داشته باشد
این معناش اینه که خدای متعال دسته ای بزرگ از اسباب و علل عالم رو از کار بندازه که یکوقت کسی بجای دودست یک دست نداشته باشه
اما خدای عالم چنین نیست
اسباب و علل مفید و به ظاهر مضر عالم همه کارکردهای خودشونو دارند و بخاطر انسانها از کار نمی افتند این سنت عالم تکوینه که خدای تعالی اونا رو قرار داده




و اونم به ظاهر بی عدالتی است که در جامعه شاهد آن هستیم، و باید به آن پاسخ داده شود، در اینجا هستش که تنها با زندگیهای متوالی میتوان به این مسائل پاسخ داد.
همانطور که خودتون میگید این امور به ظاهر بی عدالتی اند لذا لازم نیست برای یک امر صرفا ظاهری به یک عقیده باطل که نفی کننده ادله عقلی و معاد دینی است معتقد و ملتزم بشیم . این در حالی است که فرضیه زندگی های متوالی خودش از ابتنا بر بی عدالتی در جهان رنج میبره و اساسا نمیتونه بدون یک نوع بی عدالتی مفهوم داشته باشه لذا در این فرضیه پارادوکس جدی وجود داره از یکسو مبتنی بر بی عدالتی است و از سوی دیگر مدعی نفی بی عدالتی .


و اما اینکه شما فرمودید یکی با یک زندگی مثلا به سعادت میرسد و یکی با چندین زندگی و این خود بی عدالتی است، خیر این بی عدالتی نیست بلکه این دقیقا اصل اختیار است، و فرصتی که برای هر انسان در کره خاکی قرار داده شده است برای رسیدن به سعادت و از گفته سوژه های کتاب سفر روح هیچ جا بدتر از زندگی در کره خاکی نیست و این خود به نوعی شکنجه است.
لطفا علمی بحث کنید
شما از یکسو مدعی هستید که عدالت به معنای مساواته
از طرفی دیگه اختلاف گاها فاحش ظرفیتها و استعدادها در زندگی اولیه رو بی عدالتی نمی دونید
باید تکلیف خودتون را با تعریفی که از عدالت کردید روشن کنید
یا عدم مساوات بی عدالتی هست یا نیست
اگر هست پس بنیان زندگیهای متوالی بر پذیرش یک عدم مساوات و بی عدالتی است
اگر نیست که زندگیهای متوالی می خواد کدام بی عدالتی رو حل کنه



در اینجا مسئله تناسخ نداریم تناسخ زمانی است که روح بالافاصله بعد از مرگ جسم وارد جسم جدید شود که در اینجا با وجود برزخ یا عالم ارواح به کل تناسخ به حساب نمی آید.
وجود فاصله یا عدم فاصله در بازگشت به یک زندگی عادی در این جهان مادی اونو از تناسخ بودن خارج نمیکنه ضمن اینکه بطور قهری یک روح به عالم برزخ باید بره چون مرگ مساوی با خروج روح از بدن و ورود به برزخ است و آن عالمی فوق زمانی است و با معیارهای زمانی اینجا قابل تحلیل نیست



در ضمن اگر به این اعتقاد دارید که از دو روح مذکر و مونث تشکیل یک جنین و بعد از چهار ماهگی دارای روح میشود، پس این قضیه که روحی به آن جسم بپیوندد جای غیر عقلی نیست و شدنی است.
کسی نگفته روح جنین ترکیبی از روح پدر و مادرشه
بلکه نطفه و جسم انسان ترکیبی از ویژگیهای وراثتی رو دارا هست
این جسم و نطفه در دگرگونیها و ترقی وجودی خودش به جایی میرسه که نفس یا بعد متعالی از او ناشی میشه و روح یا همان بعد مجرد عالم بهش تعلق میگیره و این نفس با تعلق به روح امکان کمالات مافوق مادی رو پیدا میکنه
لذا باید بین جسم و روح از لحاظ فعلیتها تناسب وجود داشته باشه یک روح تعالی یافته نمیتونه به یک جسم بالقوه کودک تعلق بگیره



در ضمن اصلا فلسفه روح در دین های ابراهیمی چیست؟! چون تمام اعمال به نوعی به جسم ختم میشود، مانند زنده شدن مردگان، بهشت و جهنم که تماما جسمانی است، عالم برزخ که در بیشتر روایاتی که شده حالت جسمانی دارد و بعضی از مجتهدین عالم برزخ را در خود قبر میدانند، پس این وسط تکلیف روح چه میشود، اصلا روح کجا کار آمد دارد؟!!! اصلا چرا دیگه روح وجود دارد؟!
هرچند بنده به معاد روحانی معتقدم اما اشکال شما وارد نیست . روح تامین کننده کمالات فوق مادی و برقرار کننده ارتباط اینسوی به عوالم مجردات است . اگر روح نباشه کمال انسانی متوقف میشه در حالیکه در تحت تدبیر واحد عالم مجردات و خدای متعال جسم آنقدر تعالی می یابد که شایسته ارتباط روح یا عقل مجرد با او بشود و بتواند مسیر کمال خود را ادامه دهد و جایگاه و استقرار نهایی انسانی در حفظ این ارتباط گسترده عمیق با عالم مجردات است که بدون آن کمال امکان پذیر نبود



دوست عزیز کسی خداوند متعال رو به بی عدالتی محکوم نکرد، دلیلی عقلی برای به ظاهر بی عدالتی جامعه باید پیدا کرد.
تعریف شما از عدالت بطور روشن عدالت خدای متعال در عرصه آفرینش رو زیر سوال میبره . این آنقدر واضح است که هرکسی می تواند بفهمد . ادعای لزوم تساوی در آفرینش به معنای یکی شدن همه موجودات و از جمله انسانهاست که بداهت آفرینش موجود آنرا نفی می کند پس یا شما عدالت را اشتباه تعریف می کنید یا نعوذ بالله خدای متعال عادل نیست
یا علیم

reza
۱۳۹۳/۰۶/۰۸, ۱۸:۳۸
سلام مجدد

همانطور که خودتون میگید این امور به ظاهر بی عدالتی اند لذا لازم نیست برای یک امر صرفا ظاهری به یک عقیده باطل که نفی کننده ادله عقلی و معاد دینی است معتقد و ملتزم بشیم
دوست گرامی سیر تکامل انسان از بدو ورود به این جهان خاکی هزاران سال میگذرد، و انسانهای زیادی آمده و رفته اند، در اینجا هدف آفرینش اصلا مشخص نیست ما نمیتوانیم پاسخی از راه دینی به این سیر تکامی انسان بدهیم، چرا اصلا این همه سال این سیر تکاملی ادامه داشته است؟! چرا مرحله به مرحله دین ها به وجود آمده اند؟! و یکباره یک دین کامل و ثابت از آدم و حوا شروع نشده است؟! از نظر دینی آدم و حوا در بهشت به سر میبردن و با خوردن میوه ممنوعه بخاطر تنبیه به زمین تبعید شدند، در اینجا اولین پیغمبر خدا حضرت ادم است و اینو هم میدونیم که پیغمبران از گناه و معصیت، معصوم هستند، خب چگونه حضرت آدم آن اشتباه را در بهشت کرد؟!
پس دوست گرامی بیایید کمی بیشتر فکر کنیم فلسفه خلقت انسان ورای این مسائل است، جوابی که به بی عدالتی ها فعلی در جامعه و خیلی مسائل دیگر که با آن روبرو هستیم باید جوابی قانع کننده داشته باشد.


لطفا علمی بحث کنید
شما از یکسو مدعی هستید که عدالت به معنای مساواته
از طرفی دیگه اختلاف گاها فاحش ظرفیتها و استعدادها در زندگی اولیه رو بی عدالتی نمی دونید
باید تکلیف خودتون را با تعریفی که از عدالت کردید روشن کنید
یا عدم مساوات بی عدالتی هست یا نیست
اگر هست پس بنیان زندگیهای متوالی بر پذیرش یک عدم مساوات و بی عدالتی است
اگر نیست که زندگیهای متوالی می خواد کدام بی عدالتی رو حل کنه
شما پرسیدید که پیامبر با یک زندگی به سعادت رسید و یزید با هزاران زندگی باز نمیتواند حتی گناهان خود را جبران کند و آیا این تعداد زندگیها عدالت است؟!
منم در جواب به شما آن پاسخ را دادم،
اگر کسی از سیر کمال روحی و سعادت در زندگی زمینی غافل شود خودش از سعادت عقب افتاده است و خودش باید جواب کارهایش را بدهد، و این رو هم گفتم زندگی در کره خاکی در بهترین شرایط باز با درد و ناراحتی همراه است، اگر کسی از میسر سعادت منحرف شود خود را محکوم دوباره به زندگی زمینی میکند که این خود نوعی مجازات برای آن فرد است. هیچکسی مایل به امتحان نیست، یک مثال ساده میزنم یک کلاس درس را در نظر بگیرید یکی در همان امتحان اول قبول میشود و به مرحله بالاتر میرود و دیگری به علت درس نخوندن نمره قابل قبول را کسب نمی کند و مجبور به گذراندن دوباره آن درس میشود، و یا ممکن است اگر ترمهای متوالی نمره قبول کسب نکند از دانشگاه اخراج شود، پس در اینجا به خود بد کرده است.


وجود فاصله یا عدم فاصله در بازگشت به یک زندگی عادی در این جهان مادی اونو از تناسخ بودن خارج نمیکنه ضمن اینکه بطور قهری یک روح به عالم برزخ باید بره چون مرگ مساوی با خروج روح از بدن و ورود به برزخ است و آن عالمی فوق زمانی است و با معیارهای زمانی اینجا قابل تحلیل نیست
بله درسته معیار زمانی برزخ با کره خاکی یکی نیست، در همین کتاب سفر روح هم سوژه ها کاملا به آن اشاره کرده اند، مثلا سوژه ای آخرین زندگی زمینیش 1000 سال قبل بوده ولی به نظر او انگار دیروز بوده است. به هر حال این قضیه زمان مشکلی برای ورود روح به جسم جدید را رد نمی کند و با عقل هم منافاتی ندارد.


لذا باید بین جسم و روح از لحاظ فعلیتها تناسب وجود داشته باشه یک روح تعالی یافته نمیتونه به یک جسم بالقوه کودک تعلق بگیره
از نظر زندگیهای متوالی میتونه و منافاتی نداره، و روح تکامل یافته یا نیافته ما نداریم بلکه تمام روحها همه به یک میزان هستند چرا چون روح از خداوند است، و روح خداوند کامل است، مگر اینکه بگویید روح خداوند ناقص است و باید با سیر تکاملی کامل شود.


هرچند بنده به معاد روحانی معتقدم اما اشکال شما وارد نیست . روح تامین کننده کمالات فوق مادی و برقرار کننده ارتباط اینسوی به عوالم مجردات است . اگر روح نباشه کمال انسانی متوقف میشه در حالیکه در تحت تدبیر واحد عالم مجردات و خدای متعال جسم آنقدر تعالی می یابد که شایسته ارتباط روح یا عقل مجرد با او بشود و بتواند مسیر کمال خود را ادامه دهد و جایگاه و استقرار نهایی انسانی در حفظ این ارتباط گسترده عمیق با عالم مجردات است که بدون آن کمال امکان پذیر نبود
دوست گرامی شما جواب منو ندادید، تکلیف روح بعد از مرگ جسم چه میشود؟ روح به کجا میرود، اگر قرار باشد که تمام اعمال بر روی جسم انجام شود تکلیف روح چیست؟
در گفته شما که گفتید به معاد روحانی معتقد هستید، من هم کاملا به روحانی بودن عالم برزخ و هر عالم دیگر معتقدم، و این روح است که صاحب جسم است نه جسم صاحب روح، در کل جسم ابزاری است برای رسیدن روح به کمال و سعادت روحانی.


تعریف شما از عدالت بطور روشن عدالت خدای متعال در عرصه آفرینش رو زیر سوال میبره . این آنقدر واضح است که هرکسی می تواند بفهمد . ادعای لزوم تساوی در آفرینش به معنای یکی شدن همه موجودات و از جمله انسانهاست که بداهت آفرینش موجود آنرا نفی می کند پس یا شما عدالت را اشتباه تعریف می کنید یا نعوذ بالله خدای متعال عادل نیست
نه دوست گرامی با وجود زندگیهای متوالی عدالت معنی کاملا درست خود را پیدا میکند، و تعریف درستی از عدالت بیان میشود. اگر تنها یک زندگی وجود داشته باشد در آن موقع است که بحث عدالت خداوند زیر سئوال میرود.
موفق باشید :Gol:

محی الدین
۱۳۹۳/۰۶/۰۹, ۰۷:۳۴
دوست گرامی سیر تکامل انسان از بدو ورود به این جهان خاکی هزاران سال میگذرد، و انسانهای زیادی آمده و رفته اند، در اینجا هدف آفرینش اصلا مشخص نیست ما نمیتوانیم پاسخی از راه دینی به این سیر تکامی انسان بدهیم، چرا اصلا این همه سال این سیر تکاملی ادامه داشته است؟! چرا مرحله به مرحله دین ها به وجود آمده اند؟! و یکباره یک دین کامل و ثابت از آدم و حوا شروع نشده است؟! از نظر دینی آدم و حوا در بهشت به سر میبردن و با خوردن میوه ممنوعه بخاطر تنبیه به زمین تبعید شدند، در اینجا اولین پیغمبر خدا حضرت ادم است و اینو هم میدونیم که پیغمبران از گناه و معصیت، معصوم هستند، خب چگونه حضرت آدم آن اشتباه را در بهشت کرد؟!
پس دوست گرامی بیایید کمی بیشتر فکر کنیم فلسفه خلقت انسان ورای این مسائل است، جوابی که به بی عدالتی ها فعلی در جامعه و خیلی مسائل دیگر که با آن روبرو هستیم باید جوابی قانع کننده داشته باشد.
سلام
برادر گرامی شما دارید با طرح مباحث غیر مرتبط از پاسخ دادن به جوابهای منطقی طفره میرید
بحث هدف خلقت چه ربطی به بحث ما داره
هدف خلقت مشخصه و سیر تکاملی به همان نحو که در دین مطرح شده انجام میشه بلا اشکال
بحث زندگی های متوالی هیچ پایه و اساس قابل اعتمادی نداره و مشکل بی عدالتی توهمی را هم هم حل نمیکنه بلکه خودش پایه گذار و تثبیت کننده بی عدالتی در خلقته



شما پرسیدید که پیامبر با یک زندگی به سعادت رسید و یزید با هزاران زندگی باز نمیتواند حتی گناهان خود را جبران کند و آیا این تعداد زندگیها عدالت است؟!
منم در جواب به شما آن پاسخ را دادم،
اگر کسی از سیر کمال روحی و سعادت در زندگی زمینی غافل شود خودش از سعادت عقب افتاده است و خودش باید جواب کارهایش را بدهد، و این رو هم گفتم زندگی در کره خاکی در بهترین شرایط باز با درد و ناراحتی همراه است، اگر کسی از میسر سعادت منحرف شود خود را محکوم دوباره به زندگی زمینی میکند که این خود نوعی مجازات برای آن فرد است. هیچکسی مایل به امتحان نیست، یک مثال ساده میزنم یک کلاس درس را در نظر بگیرید یکی در همان امتحان اول قبول میشود و به مرحله بالاتر میرود و دیگری به علت درس نخوندن نمره قابل قبول را کسب نمی کند و مجبور به گذراندن دوباره آن درس میشود، و یا ممکن است اگر ترمهای متوالی نمره قبول کسب نکند از دانشگاه اخراج شود، پس در اینجا به خود بد کرده است.
اشکال را متوجه نشده اید
بنده عرضم اینست که شما عدالت را در تساوی می دانید
از طرفی می دانیم به حسب فرضیه زندگی های متوالی رفت و آمد ارواح به دنیا متفاوت است و این تفاوت قطعا از تفاوت ظرفیتها و استعدادهای اولیه در زندگی اول ناشی شده است پس خدای متعال ارواح را با ظرفیتهای نامساوی به این دنیا می فرستد بلکه از لحاظ شرایط بیرونی هم در شرایط نامساوی است پا به هستی می گذارند
خوب بر اساس تعریف شما از عدالت ( که همان تساوی است ) خدای متعال با یک بی عدالتی آفرینش انسانها را آغاز می کند و همین امر باعث دردسر برای ارواح ضعیفتر با شرایط نامطلوبتر در دنیا می شود این خود بزرگترین بی عدالتی است که میتوان تصور کرد
همه اینها ناشی از تعریف شما از عدالت است
یا بفرمایید این تعریف غلط است یا اشکالات واضح تعریف خودتان حل کنید



بله درسته معیار زمانی برزخ با کره خاکی یکی نیست، در همین کتاب سفر روح هم سوژه ها کاملا به آن اشاره کرده اند، مثلا سوژه ای آخرین زندگی زمینیش 1000 سال قبل بوده ولی به نظر او انگار دیروز بوده است. به هر حال این قضیه زمان مشکلی برای ورود روح به جسم جدید را رد نمی کند و با عقل هم منافاتی ندارد.
با یک جمله عدم منافات با عقل اشکالی که فلسفه مطرح می کند حل نمیشود
روحی که فعلیتهایی را در زندگیهای قبلی بدست آورده نمی تواند به جسم یک نوزاد چهارماهه در شکم مادر جدید تعلق بگیرد چون باید بین نفس برآمده از آن جسم و روحی که بدان تعلق می گیرد تناسب وجود داشته باشد . این نفس فاقد فعلیت است روح مرتبط با آن هم باید همین ویژگی را داشته باشد .




از نظر زندگیهای متوالی میتونه و منافاتی نداره، و روح تکامل یافته یا نیافته ما نداریم بلکه تمام روحها همه به یک میزان هستند چرا چون روح از خداوند است، و روح خداوند کامل است، مگر اینکه بگویید روح خداوند ناقص است و باید با سیر تکاملی کامل شود.
شما تحلیل صحیحی از مراتب وجود انسان و ماهیت آن ندارید
آنچه که باید تعالی پیدا کند نفس انسان است که از بدن او ناشی میشود
تعلق به امر مجرد یا همان روح زمینه ساز تکامل نفس است
آنچه که بعد مرگ تحت عنوان روح و ماهیت حقیقی انسان از او اصطاحا جدا میشود یک نفس تعالی یافته به مرتبه ای از مراتب روحیت یا همان تجرد است
لذا در قرآن کریم از اخذ روح سخن نمی گوید بلکه از اخذ نفس سخن می گوید هرچند اگر از اخذ روح هم سخنی به میان بیاید به جهت تعالی نفس به مراتب تجرد خواهد بود
پس تکرار می کنم : آنچه که تعالی به مقام تجرد می یابد نفس است که بر آمده از جسم است
خوب با این تحلیل اشکال واضحتر می شود
وقتی میگوییم نفس بر آمده از جسم است و قرار است در زندگی متوالی یک روح یا بگو یک نفس تجرد یافته به این نفس تعلق بگیرد فرد دارای دو نفس میشود یکی نفس بالقوه و یکی بالفعل و معنایش دو شخصیتی و بلکه چند شخصیتی شدن افراد است یعنی شما باید بطور بالفعل خودتان را دو یا چند شخص حس کنید در حالیکه چنین نیست


دوست گرامی شما جواب منو ندادید، تکلیف روح بعد از مرگ جسم چه میشود؟ روح به کجا میرود، اگر قرار باشد که تمام اعمال بر روی جسم انجام شود تکلیف روح چیست؟
در گفته شما که گفتید به معاد روحانی معتقد هستید، من هم کاملا به روحانی بودن عالم برزخ و هر عالم دیگر معتقدم، و این روح است که صاحب جسم است نه جسم صاحب روح، در کل جسم ابزاری است برای رسیدن روح به کمال و سعادت روحانی.
بر اساس تفکر متکلمین روح در عالم برزخ تا قیام قیامت می ماند تا در محشر به بدنی آخرتی تعلق بگیرد و به پاداش اعمال خود نائل آید
البته برای ارواح هم تکاملی برزخی قائل اند
پس روح یا بگو نفس تجرد یافته ای که به برزخ میرود تامین کننده بقای وجودی انسان در فاصله زمانی مرگ تا قیامت است و البته تکاملی که برای مومنین در آن عالم قائل است
البته بحث معاد روحانی ما چیز دیگری است که جای خودش بحث می کنیم



نه دوست گرامی با وجود زندگیهای متوالی عدالت معنی کاملا درست خود را پیدا میکند، و تعریف درستی از عدالت بیان میشود. اگر تنها یک زندگی وجود داشته باشد در آن موقع است که بحث عدالت خداوند زیر سئوال میرود.
منافات تعریف شما را با واقعیتها ثابت کرده ام و شما بدون هیچ پاسخ روشنی صرفا از بحث فرار می کنید و این با روح حقیقت جویی منافات دارد
لطفا اشکلات وارد بر تعریف خود را پاسخ بدهید
چطور با وجود اینهمه اختلاف در آفرینش جهان و انسان مدعی هستید عدالتی وجود دارد ؟
یا عدالتی نیست یا عدالت مفهومی غیر از تساوی دارد
یا علیم :Gol:

reza
۱۳۹۳/۰۶/۰۹, ۱۵:۰۱
با سلام

برادر گرامی شما دارید با طرح مباحث غیر مرتبط از پاسخ دادن به جوابهای منطقی طفره میرید
بحث هدف خلقت چه ربطی به بحث ما داره
هدف خلقت مشخصه و سیر تکاملی به همان نحو که در دین مطرح شده انجام میشه بلا اشکال
بحث زندگی های متوالی هیچ پایه و اساس قابل اعتمادی نداره و مشکل بی عدالتی توهمی را هم هم حل نمیکنه بلکه خودش پایه گذار و تثبیت کننده بی عدالتی در خلقته
دوست عزیز من فکر نکنم جوابهای شما رو جواب نداده باشم بلکه شما خودتون جوابهای منو ندادید.
هدف خلقت و امسال همچین سئوالات بی جوابی کاملا به بحث ما مرتبط است چرا که دین 1400 سال است که به این شکل در آمده است تکلیف آن انسانهایی که قبل اسلام یا قبل مسیح بودن چه میشود؟! اینها تماما بحث عدالت است، اصلا چرا ما باید در این برهه زمانی به دنیا بیاییم، و هزاران چرای دیگر،
هدف خلقت اتفاقا با یک زندگی مشخص نیست چرا چون شرایط امتحان هر انسان با انسان دیگر متفاوت است، در ثانی به فرض مثال تازه این گونه هم بود آیا هدف انسان از رسیدن به سعادت این است که به بهشت برود که همین اعمال دنیوی که از آن منع شده است به عنوان پاداش کارهای خوب به انسان داده شود؟! چند نفر هستند که استعداد یا شرایط محیطی این را داشته باشند که تنها در یک زندگی به سعادت واقعی دست پیدا کنند؟!


از طرفی می دانیم به حسب فرضیه زندگی های متوالی رفت و آمد ارواح به دنیا متفاوت است و این تفاوت قطعا از تفاوت ظرفیتها و استعدادهای اولیه در زندگی اول ناشی شده است پس خدای متعال ارواح را با ظرفیتهای نامساوی به این دنیا می فرستد بلکه از لحاظ شرایط بیرونی هم در شرایط نامساوی است پا به هستی می گذارند
خوب بر اساس تعریف شما از عدالت ( که همان تساوی است ) خدای متعال با یک بی عدالتی آفرینش انسانها را آغاز می کند و همین امر باعث دردسر برای ارواح ضعیفتر با شرایط نامطلوبتر در دنیا می شود این خود بزرگترین بی عدالتی است که میتوان تصور کرد
همه اینها ناشی از تعریف شما از عدالت است
یا بفرمایید این تعریف غلط است یا اشکالات واضح تعریف خودتان حل کنید
خیر دوست گرامی، اگر کتاب سفر روح را خوانده باشید اینگونه نگفته است، بلکه تمام روحها از یک ظرفیت برخوردار هستند و تماما در زمان خلقت پاک و منزه بوده اند و این شرایط های زندگیهای زمینی و اختیاری که هر انسان یا روح دارد از سیر تکامی روحی خود دور یا نزدیک میشود، ولی تمام شرایط برای همه یکسان است و همه گونه مورد آزمایش قرار میگیرد، اصلا برای همین است که میگوییم زندگی متوالی جواب خوبی برای خلقت انسان یا عدالت است چون شرایط برابری برای همه است و این اختیار هر انسان یا روح است برای رسیدن به سعادت،


با یک جمله عدم منافات با عقل اشکالی که فلسفه مطرح می کند حل نمیشود
چه چیزی را عقل شما باور نمیکند، مگه ما در قرآن سرنوشت اصحاب کهف را نداشته ایم که بعد از 309 سال انگار چند ساعت خوابیده بودن، این قضیه را باور میکنید و با عقل جور است ولی شرایط زمانی برزخ برای شما سئوال برانگیز است و با عقل منطبق نیست!!!!!!!



روحی که فعلیتهایی را در زندگیهای قبلی بدست آورده نمی تواند به جسم یک نوزاد چهارماهه در شکم مادر جدید تعلق بگیرد چون باید بین نفس برآمده از آن جسم و روحی که بدان تعلق می گیرد تناسب وجود داشته باشد . این نفس فاقد فعلیت است روح مرتبط با آن هم باید همین ویژگی را داشته باشد
دوست گرامی، مگه شما داستان حضرت عیسی را فراموش کرده اید که کودک در گهواره با مردم سخن گفت؟!! پس این هم نمیشود چرا که روح عیسی هنوز رشد کرده نبوده است و نمیتوانسته که با دیگران ارتباط کلامی برقرار کند.


وقتی میگوییم نفس بر آمده از جسم است و قرار است در زندگی متوالی یک روح یا بگو یک نفس تجرد یافته به این نفس تعلق بگیرد فرد دارای دو نفس میشود یکی نفس بالقوه و یکی بالفعل و معنایش دو شخصیتی و بلکه چند شخصیتی شدن افراد است یعنی شما باید بطور بالفعل خودتان را دو یا چند شخص حس کنید در حالیکه چنین نیست
پس به گفته شما ما دو چیز در یک جسم داریم یک نفس یک روح که با هم فرق میکند، ولی از نظر زندگیهای متوالی ما دو چیز نداریم بلکه فقط یک روح است که از آن خداست و جسم تنها وسیله ای برای رسیدن روح به سعادت است. یکی از دلایلی که هر انسان از زندگیهای زمینی خود خبر ندارد همین است و تا زمانی که در جسم است از زندگیهای قبلی خود را به یاد نمی آورد چون اختیار را در زندگی فعلی او سلب میکند، برای همین است وقتی مورد هیپنوتیزم قرار میگیرد از ضمیر ناخودآگاه به خودآگاه میرسد و میتواند از واقعیتها خبر دهد.


بر اساس تفکر متکلمین روح در عالم برزخ تا قیام قیامت می ماند تا در محشر به بدنی آخرتی تعلق بگیرد و به پاداش اعمال خود نائل آید
البته برای ارواح هم تکاملی برزخی قائل اند
پس روح یا بگو نفس تجرد یافته ای که به برزخ میرود تامین کننده بقای وجودی انسان در فاصله زمانی مرگ تا قیامت است و البته تکاملی که برای مومنین در آن عالم قائل است
خب اون چیزی که در روایات اومده و شب اول قبر سئوالات نکیر و منکر اینها از روح پرسیده میشه یا جسم؟! اصلا ما در کدوم کالبد قرار میگیریم جسم یا روح؟!


چطور با وجود اینهمه اختلاف در آفرینش جهان و انسان مدعی هستید عدالتی وجود دارد ؟
یا عدالتی نیست یا عدالت مفهومی غیر از تساوی دارد
دوست گرامی شما خودتون دارید میگید که این همه اختلاف در آفرینش جهان و انسان عدالتی وجود نداره، خب منم اومدم همین سئوال شما رو با زندگیهای متوالی جواب دادم و گفتم تنها با زندگیهای متوالی میتونیم به این بی عدالتی جواب قانع کننده بدهیم.

محی الدین
۱۳۹۳/۰۶/۰۹, ۱۵:۵۹
دوست عزیز من فکر نکنم جوابهای شما رو جواب نداده باشم بلکه شما خودتون جوابهای منو ندادید.
هدف خلقت و امسال همچین سئوالات بی جوابی کاملا به بحث ما مرتبط است چرا که دین 1400 سال است که به این شکل در آمده است تکلیف آن انسانهایی که قبل اسلام یا قبل مسیح بودن چه میشود؟! اینها تماما بحث عدالت است، اصلا چرا ما باید در این برهه زمانی به دنیا بیاییم، و هزاران چرای دیگر،
هدف خلقت اتفاقا با یک زندگی مشخص نیست چرا چون شرایط امتحان هر انسان با انسان دیگر متفاوت است، در ثانی به فرض مثال تازه این گونه هم بود آیا هدف انسان از رسیدن به سعادت این است که به بهشت برود که همین اعمال دنیوی که از آن منع شده است به عنوان پاداش کارهای خوب به انسان داده شود؟! چند نفر هستند که استعداد یا شرایط محیطی این را داشته باشند که تنها در یک زندگی به سعادت واقعی دست پیدا کنند؟!
سلام
در اینجا در حقیقت شما مدعی هستید که فرضیه زندگی های متوالی پاسخگوی سوال فلسفه خلقت هم هست
از نظر دین فلسفه خلقت رسیدن به کمال و سعادت ناشی از اونه
و خدای متعال اسباب لازم برای این کمال رو بطور عادی فراهم کرده چه اینکه قانون عالم ماده بر این جریان عادی استواره و خوارق عادات در اون جایی ندارند مگر بنحو ضرورت مثل اثبات ادعای نبوت
و اما اینکه تکلیف قبلیها چیست ؟ جواب اینه که بنابر تاریخ دینی انسانهای برخوردار از روح الهی ، همیشه از وجود یک راهنمای الهی هم برخورداره و این یک قانونه که : ان من امه الا خلافیها نذیر
اما اینکه شرایط مختلف مراتب مختلفی و حتی متغایری از وصول به کمال رو ناشی میشه برپایه پذیرش تفاوت استعدادها و سایر سنتهای عالم ماده است و نباید فراموش کرد که برای همه انسانها فرصت اصلاح و کمال هست حتی در جهنم . جایی که مسیرش رو خودشون انتخاب کردند و جز خودشون کسی رو نمیتونن سرزنش کنند



خیر دوست گرامی، اگر کتاب سفر روح را خوانده باشید اینگونه نگفته است، بلکه تمام روحها از یک ظرفیت برخوردار هستند و تماما در زمان خلقت پاک و منزه بوده اند و این شرایط های زندگیهای زمینی و اختیاری که هر انسان یا روح دارد از سیر تکامی روحی خود دور یا نزدیک میشود، ولی تمام شرایط برای همه یکسان است و همه گونه مورد آزمایش قرار میگیرد، اصلا برای همین است که میگوییم زندگی متوالی جواب خوبی برای خلقت انسان یا عدالت است چون شرایط برابری برای همه است و این اختیار هر انسان یا روح است برای رسیدن به سعادت،
حتی اگر ارواح در یک حد باشند تفاوت شرایط بیرونی یک عدم تساوی و به لحاظ تعریف شما یک بی عدالتی است
ضمن اینکه تساوی ارواح به ضمیمه ادعای خدایی بودن آنها که شما نتیجه بی نقص بودن راهم از آن گرفتید این سوال را بوجود می آورد که اگر این ارواح روح بی نقص الهی اند برای کدامین هدف به عالم جسم می آیند ؟ اگر روح تنها بعد وجود معنوی انسان است و آن هم بی نقص است چرا باید بیاید به این عالم که هزاران عیب و نقص به دامانش بنشیند ؟



چه چیزی را عقل شما باور نمیکند، مگه ما در قرآن سرنوشت اصحاب کهف را نداشته ایم که بعد از 309 سال انگار چند ساعت خوابیده بودن، این قضیه را باور میکنید و با عقل جور است ولی شرایط زمانی برزخ برای شما سئوال برانگیز است و با عقل منطبق نیست!!!!!!!
خداوند برای اینکه کسی را 300 سال بخواباند تواناست و عقل هم آنرا نفی نمی کند اما نمی پذیرد یک نفر دارای چند نفس و به عبارت دیگر چند هویت باشد این امکانپذیر نیست



دوست گرامی، مگه شما داستان حضرت عیسی را فراموش کرده اید که کودک در گهواره با مردم سخن گفت؟!! پس این هم نمیشود چرا که روح عیسی هنوز رشد کرده نبوده است و نمیتوانسته که با دیگران ارتباط کلامی برقرار کند.
جسم و نفس پاک عیسی ع قابلیت انعکاس فعلیتهای روح را در حد خود داشته است چون او مادرش آیت الهی بوده اند اما سایر انسانها از این فعلیتهای نفسانی برخوردار نیستند لذا نفس آنها قابلیت اتصال به روح هزار ساله را ندارد . این مثل آنستکه یک لامپ صد را به پریزی با ولتاژ ده هزار وصل کنید .



پس به گفته شما ما دو چیز در یک جسم داریم یک نفس یک روح که با هم فرق میکند، ولی از نظر زندگیهای متوالی ما دو چیز نداریم بلکه فقط یک روح است که از آن خداست و جسم تنها وسیله ای برای رسیدن روح به سعادت است. یکی از دلایلی که هر انسان از زندگیهای زمینی خود خبر ندارد همین است و تا زمانی که در جسم است از زندگیهای قبلی خود را به یاد نمی آورد چون اختیار را در زندگی فعلی او سلب میکند، برای همین است وقتی مورد هیپنوتیزم قرار میگیرد از ضمیر ناخودآگاه به خودآگاه میرسد و میتواند از واقعیتها خبر دهد.
آنچه ما میگوییم مبتنی بر اخبار گرفته شده در یک پدیده ناشناخته بنام هیپنوتیزم نیست بلکه نتیجه هزاران سال تلاش انسانهای موحد در شناخت ابعاد وجودی خویش است
ما نگفتیم در جسم انسان دو چیز است بلکه یک چیز با دو مرتبه وجودی است یک مرتبه نفس است و مرتبه دیگر روح
نفس در اتصال به روح کمال می یابد و اوج می گیرد
اما مطلب شما از لحاظ فلسفی دارای ایراد است
چون جسم کاملا مادی بدون هیچ واسطه ای میخواهد به امر مجردی بنام روح الهی تعلق بگیرد و این ممتنع است
در این اتصال مراتب و سنخیتها نادیده گرفته میشود
از نظر علم نفس شناسی فلسفی جسم چند واسطه به روح متصل است که هر واسطه ای مرتبه ای مراتب نفس نیمه مجرد انسان است



خب اون چیزی که در روایات اومده و شب اول قبر سئوالات نکیر و منکر اینها از روح پرسیده میشه یا جسم؟! اصلا ما در کدوم کالبد قرار میگیریم جسم یا روح؟!
سوال نکیر و منکر از نفس مجرد انسانی است . مرگ آغاز حیات برزخی انسان است .



دوست گرامی شما خودتون دارید میگید که این همه اختلاف در آفرینش جهان و انسان عدالتی وجود نداره، خب منم اومدم همین سئوال شما رو با زندگیهای متوالی جواب دادم و گفتم تنها با زندگیهای متوالی میتونیم به این بی عدالتی جواب قانع کننده بدهیم.
تنها نتیجه ای که واضحه اینه که عدالت به معنای تساوی نیست
اگر عدالت به معنای تساوی نیست چه اشکالی بر حیات انسانی به قرائت دینی وارده که زندگی های متوالی بخواد اونو حل کنه برادر عزیز ؟
یا علیم

reza
۱۳۹۳/۰۶/۱۰, ۱۶:۳۶
با سلام

حتی اگر ارواح در یک حد باشند تفاوت شرایط بیرونی یک عدم تساوی و به لحاظ تعریف شما یک بی عدالتی است
این گفته شما در صورتی درست است که تنها یک زندگی باشد، در صورتی که ما در اینجا زندگیهای متفاوتی را داریم و هر روح خودش جسم خود را در عالم برزخ به کمک راهنمای روحی خود انتخاب میکند، البته این انتخاب به جهت آموخته های برزخی و نوع آزمون برای آن روح انتخاب میشود.

ضمن اینکه تساوی ارواح به ضمیمه ادعای خدایی بودن آنها که شما نتیجه بی نقص بودن راهم از آن گرفتید این سوال را بوجود می آورد که اگر این ارواح روح بی نقص الهی اند برای کدامین هدف به عالم جسم می آیند ؟
دوست گرامی هدف از آفرینش انسان با این قدرت تفکر و اختیار، سیری تکاملی برای رسیدن دوباره به سر منشا آفرینش یعنی خداوند است، چیزی که در کتاب و از سخن سوژه ها اومده این سیر تکاملی خود به وجود آورنده عالم ارواح و بقای عالم ارواح است، که جزئیات بیشتر در این موضوع را فقط ارواح در سطوح بالا میدانند و قدرت درک آن را دارند و تمام ارواح آن را نمی دانند و از آن خبری ندارند، این گفته ها هم یک سوژه با روح سطح معلم ارشد در کتاب اومده است.

اگر روح تنها بعد وجود معنوی انسان است و آن هم بی نقص است چرا باید بیاید به این عالم که هزاران عیب و نقص به دامانش بنشیند ؟
دوست گرامی تنها راه و سریعترین راه برای آموخته های برزخی همین زندگیهای زمینی است، چون تنها در این صورت است که درک درستی از آموخته ها برزخی به وجود می آید، در واقع هر روح آموخته هایی که در عالم ارواح می آموزد را در زندگیهای زمینی امتحان میدهد و از این طریق سطح درک روحی خود را بالا میبرد.

اما نمی پذیرد یک نفر دارای چند نفس و به عبارت دیگر چند هویت باشد این امکانپذیر نیست
یکی از دلایلی که روح تا زمانی که در جسم است چیزی از زندگیهای گذشته به یاد ندارد به همین دلیل است که قدرت اختیار و به گفته شما چند هویتی پیش نیاید، ولی کم و بیش این افکار در زندگی همه مشخص است مثلا تا حالا شده است که یکی را در خیابان ببینید با این که غریبه است و تا به حال او را ندیده بودید ولی انگار سالیان سال است که او را میشناسید. این در واقع کسانی هستند که در زندگیهای گذشته به نوعی با آنها در ارتباط بوده اید و در کل ما در روانشناسی چند شخصیتی را داریم و کاملا اثبات شده است.

جسم و نفس پاک عیسی ع قابلیت انعکاس فعلیتهای روح را در حد خود داشته است چون او مادرش آیت الهی بوده اند اما سایر انسانها از این فعلیتهای نفسانی برخوردار.
دوست گرامی تا به حال به این فکر کرده اید که چرا یکی میشود عیسی ع و به گفته شما آیت الهی و یکی میشود یک انسان معمولی؟! دلیل این قضیه چیست یعنی خداوند بین بده های خود فرق میگذارد؟! یا شانس در کار است مثلا یکی میشود پیغمبر یا امام یکی میشود یک انسان معمولی؟! از نظر زندگیهای متوالی این افراد کسانی هستند که از سطح روحی بالایی برخوردار هستند و این سطح روحی را در زندگیهای قبلی خود به دست آورده اند و یکباره نبوده و شانسی نبوده است.

نیستند لذا نفس آنها قابلیت اتصال به روح هزار ساله را ندارد . این مثل آنستکه یک لامپ صد را به پریزی با ولتاژ ده هزار وصل کنید
دوست عزیز، این طرز فکر شما مثالهای نقص فراوانی دارد اگر این گفته شما درست باشد پس روح پیغمران با آن درجه تعالی هم نمیتوانست وارد جسم شود.



آنچه ما میگوییم مبتنی بر اخبار گرفته شده در یک پدیده ناشناخته بنام هیپنوتیزم نیست بلکه نتیجه هزاران سال تلاش انسانهای موحد در شناخت ابعاد وجودی خویش است
دوست عزیز، اگر شما به این معتقد هستید که تنها یک زندگی زمینی وجود دارد، و خبرهایی از عالم ارواح یا برزخ، بهشت و جهنم و ... که تنها با مرگ امکان فهمیدن این حقایق وجود دارد پس چگونه یک انسان میتواند در این دنیا خبر از عالمی را بدهد که یک مرحله بالاتر است؟!
حال هیپنوتیزم شدگان، اگر تنها یک نفر بودند میتوانستیم بگوییم که این حرفها تماما فکر و خیالات و تخیلات آن سوژه بوده است ولی وقتی تعداد این سوژه های زیاد میشود و همه یک چیز را میگویند آنگاه نمیتوانیم بگوییم همه یه چیز را فکر کرده اند و بازگو کرده اند چون اینو میدونیم که تفکران و تخیلات هر کس با کسی دیگر متفاوت است. در ثانی اگر خاطرات افراد نزدیک به مرگ nde را بخوانید باز همین چیزها رو بازگو میکنند.

سوال نکیر و منکر از نفس مجرد انسانی است . مرگ آغاز حیات برزخی انسان است
به گفته ملاصدرا نفس مجرد یا به گفته ما روح، حالت مادی ندارد و حالت شکنجه که نکیر و منکر به انسان بعد از مرگ میدهند کاملا جسمانی است، در آنچه که در روایات آمده است. در ضمن تکلیف کسانی که اصلاح مسلمان نیستند مثلا در یک قوم و قبیله در آفریقا به سر میبرند که کاملا از تمدن به دور هستند آیا باز نکیر و منکر بر آنها هم ظاهر می شوند؟! یا مثلا در هندوستان جنازه های خود را کاملا میسوزانند، و کاملا به خاکستر تبدیل میکنند، آیا برای آنها فشار اول قبر چه میشود؟! آیا آنها فشار قبر ندارند؟!
برادر عزیز من، گفته من اینه که یک موضوع کلی برای تمام انسانها وجود ندارد و گفته های دینی فقط و فقط شامل کسانی میشود که دین دار باشند و این قضیه فقط شامل 20 درصد کل مردم جهان میشود.
چیزی که در فلسفه زندگیهای متوالی وجود دارد محدود به یک دین نیست، بلکه حالتی جامع و کامل دارد، حتی محدود به زمان هم نیست و از بدو وجود انسان بر کره خاکی تا به زمان حال فلسفه خلقت عوض نشده است. البته من مخالف دین نیستم و دین خود به نوعی انسان رو از انجام کارهای غیر انسانی منع میکنه که این خودش یه امتیاز به حساب می یاد.


تنها نتیجه ای که واضحه اینه که عدالت به معنای تساوی نیست
اگر عدالت به معنای تساوی نیست چه اشکالی بر حیات انسانی به قرائت دینی وارده که زندگی های متوالی بخواد اونو حل کنه برادر عزیز ؟
من در اولین پستهای خود نیست به این مطلب اشاره کردم که اگر دین و یک زندگی میتوانست به بعضی از استثناها در این کره خاکی پاسخ دهد اون موقع بحث زندگیهای متوالی بحثی بیهوده مینمود، ولی چیزی که ما در اینجا داریم، این استثناها هستند مثلا کودکانی که در بدو تولد فوت میکنند یا معلولان ذهنی که مورد آزمون الهی قرار نمیگیرند، یا مثلا چرا یکی میشه پیغمبر یکی میشه یک انسان عادی، و خیلی از شرایط محیطی جامعه نمیتونه انسان رو تنها در یک زندگی به سعادت برسونه یا مثلا یکی در یک ایران خودمون به دنیا میاد در شرایط خوب ارفانی، یکی هم در یه قبیله در افریقا که اعتقادات خودشونو دارند و مثلا بت میپرستند و هیچ دسترسی هم به تمدن و انسانهای دیگه ندارند.
موفق باشید :Gol:

محی الدین
۱۳۹۳/۰۶/۱۰, ۱۷:۵۸
این گفته شما در صورتی درست است که تنها یک زندگی باشد، در صورتی که ما در اینجا زندگیهای متفاوتی را داریم و هر روح خودش جسم خود را در عالم برزخ به کمک راهنمای روحی خود انتخاب میکند، البته این انتخاب به جهت آموخته های برزخی و نوع آزمون برای آن روح انتخاب میشود.
سلام
خوب اگر انتخاب ارواح باعث میشود که عدم تساوی شرایط بیرونی ، به مفهوم رعایت عدل باشد ، انتخاب الهی از انتخاب ارواح بالاتر و برتر است چه اینکه او داناتر و حکیمتر و دلسوزتر به حال بندگان خویش است . پس چرا انتخاب الهی شرایط متفاوت را عادلانه نکند ؟
غیر از این است ؟



دوست گرامی هدف از آفرینش انسان با این قدرت تفکر و اختیار، سیری تکاملی برای رسیدن دوباره به سر منشا آفرینش یعنی خداوند است، چیزی که در کتاب و از سخن سوژه ها اومده این سیر تکاملی خود به وجود آورنده عالم ارواح و بقای عالم ارواح است، که جزئیات بیشتر در این موضوع را فقط ارواح در سطوح بالا میدانند و قدرت درک آن را دارند و تمام ارواح آن را نمی دانند و از آن خبری ندارند، این گفته ها هم یک سوژه با روح سطح معلم ارشد در کتاب اومده است.
شما خودتان مدعی بی نقص بودن ارواحی شدید که از روح الهی اخذ میشوند و در کالبد انسانی قرار می گیرند
بی نقص بودن با تکامل منافات دارد
بفرمایید این وسط چه چیزی تکامل می یابد ؟ روح بی نقص چه نیازی به تکامل دارد
و البته ادعایی که اینجا می کنید خیلی جالب و در عین حال بطور واضح غیر منطقی است
عالم ارواح و رفت و آمد ارواح به زندگیهای متوالی ایجاد کرده و حفظ میکند
این ادعایی است که شما مطرح می کنید
مفهوم این ادعا آنستکه وجود عالم ماده و زندگی های متوالی بر عالم ارواح مقدم است و آفریننده عالم ارواح هم خدای تعالی نیست وگرنه به آن تصریح می شد
خوب می بینید که این نقل گرایی صرف نه به دانایی بلکه به بی اطلاعی و نا آگاهی منجر میشود
کم کم دارم در اصل موضوع شک میکنم چون قضیه به نحو بوداری دارد به سمت نفی خالق برای عوالم پیش می رود



دوست گرامی تنها راه و سریعترین راه برای آموخته های برزخی همین زندگیهای زمینی است، چون تنها در این صورت است که درک درستی از آموخته ها برزخی به وجود می آید، در واقع هر روح آموخته هایی که در عالم ارواح می آموزد را در زندگیهای زمینی امتحان میدهد و از این طریق سطح درک روحی خود را بالا میبرد.
پس عالم ارواح باید عالم امور ناقص باشد در غیر اینصورت نیاز به تکامل در عالم دنیا نداشت
این هم یک حرف جدید در مورد عالم ارواح
این اشکالات از آنجا ناشی میشود که برای تکامل انسانی در عالم طبیعت در زندگی های متوالی موضوع قابل اثباتی وجود ندارد
از یک سو ادعای بی نقصی ارواح مطرح میشود و از سوی دیگر لزوم تجربه مادی از آموخته های برزخی
بالاخره معلوم نشد این ارواح یک امر مجرد تام اند که بی نیاز از تکامل باشند یا یک امر مجرد ناقص که نیازمند تکامل ؟ خوب اگر ناقص اند در عالم موجودات کامل چه می کنند ؟ هرچیزی باید در رتبه وجودی خود باشد یعنی در عالم امور ناقصه که عالم ماده است
بالاخره این گفته ها از مشکلات و عدم تناسبهای زیادی رنج می برند که واضح است



یکی از دلایلی که روح تا زمانی که در جسم است چیزی از زندگیهای گذشته به یاد ندارد به همین دلیل است که قدرت اختیار و به گفته شما چند هویتی پیش نیاید، ولی کم و بیش این افکار در زندگی همه مشخص است مثلا تا حالا شده است که یکی را در خیابان ببینید با این که غریبه است و تا به حال او را ندیده بودید ولی انگار سالیان سال است که او را میشناسید. این در واقع کسانی هستند که در زندگیهای گذشته به نوعی با آنها در ارتباط بوده اید و در کل ما در روانشناسی چند شخصیتی را داریم و کاملا اثبات شده است.
من یک سوال از شما می کنم
فرض کنید شما مسوول یک بخش جاسوسی هستید
یک جاسوس را می فرستید به منطقه ای و در عین حال به او یک قرص می دهید که به محض ورود به آنجا بخورد و همه گذشته اش و از جمله ماموریتش را فراموش کند
به نظر شما این خنده دار نیست ؟
خوب روحی که گذشته و ماموریتش را فراموش کرده چطور می تواند برای رفع نقص و رسیدن به مقصودی که برایش آمده تلاش کند چه بسا تمام مسیر زندگیش را در خلاف تحقق هدفش برود آنوقت او را چگونه میتوان سرزنش کرد ؟
و اما شناسایی مکانها و افراد :
ما قائل به تجرد نفس انسان هستیم و امر مجرد قابلیت ارتباط با موجودات عالم از طرق ناشناخته و شناخته را دارد
در مورد شناسایی افراد بطور خاص در روایت داریم که ارواح پیش از تعلق به نفس انسانی در عالم مجردات با هم آشنا بوده اند و این آشنایی در اینجا یادآوری میشود و البته این غیر بحث زندگی های متوالی است


دوست گرامی تا به حال به این فکر کرده اید که چرا یکی میشود عیسی ع و به گفته شما آیت الهی و یکی میشود یک انسان معمولی؟! دلیل این قضیه چیست یعنی خداوند بین بده های خود فرق میگذارد؟! یا شانس در کار است مثلا یکی میشود پیغمبر یا امام یکی میشود یک انسان معمولی؟! از نظر زندگیهای متوالی این افراد کسانی هستند که از سطح روحی بالایی برخوردار هستند و این سطح روحی را در زندگیهای قبلی خود به دست آورده اند و یکباره نبوده و شانسی نبوده است.
زندگی اولیه را چه میگویید ؟ آنجا هم تفاوت هست یا خیر ؟ اگر هست که اشکال به خودتان هم وارد است اگر نه که جوابتان را گرفته اید
از نظر ما خدای عالم برای جهان نقشه ای دارد
مثل یک نقاش که برای نقاشی که میخواد بکشد یک سوژه یا یک تصور قبلی دارد
لذا در مسیر اجرای نقشه اسباب را فراهم می کند
از نظر ما ارواح قبل از تعلق به ابدان ویژگیهای متفاوتی دارند فلذا تفاوت ابدان و نفوس برآمده از آنرا هم ناشی میشود
یعنی مسیح ع در نقشه خدای متعال جایگاه و نقش خاص خود را دارد لذا روح او باید به بدنی تعلق بگیرد که متناسب ایفای این نفش است لذاست که از مادری پاک و مطهر و در فضای قدسی متولد میشود
قبلا هم گفتم که تفاوتها بخاطر عالم بودن عالم است یعنی در نقشه جهان هرچیزی هویت خاص خود را دارد فلذا ویژگیهای متفاوتی را هم می طلبد



دوست عزیز، این طرز فکر شما مثالهای نقص فراوانی دارد اگر این گفته شما درست باشد پس روح پیغمران با آن درجه تعالی هم نمیتوانست وارد جسم شود.
گفتم که خدای متعال برای این موارد ویژه نفوس ویژه خلق میکند بعبارتی نوعی اعجاز این وسط وجود دارد اما قرار نیست برای هر امری اعجاز صورت گیرد



دوست عزیز، اگر شما به این معتقد هستید که تنها یک زندگی زمینی وجود دارد، و خبرهایی از عالم ارواح یا برزخ، بهشت و جهنم و ... که تنها با مرگ امکان فهمیدن این حقایق وجود دارد پس چگونه یک انسان میتواند در این دنیا خبر از عالمی را بدهد که یک مرحله بالاتر است؟!
حال هیپنوتیزم شدگان، اگر تنها یک نفر بودند میتوانستیم بگوییم که این حرفها تماما فکر و خیالات و تخیلات آن سوژه بوده است ولی وقتی تعداد این سوژه های زیاد میشود و همه یک چیز را میگویند آنگاه نمیتوانیم بگوییم همه یه چیز را فکر کرده اند و بازگو کرده اند چون اینو میدونیم که تفکران و تخیلات هر کس با کسی دیگر متفاوت است. در ثانی اگر خاطرات افراد نزدیک به مرگ nde را بخوانید باز همین چیزها رو بازگو میکنند.
اخبار عوالم بالا از طریق دین و اولیاء الهی به ما می رسد
و در تجربه نزدیک به مرگ بحث زندگی های متوالی مطرح نیست
و اما اخبار مشابه افراد مشکلی را حل نمی کند
این امر یا یک فرضیه علمی است که باید با انطباق با واقعیتهای خارجی متعدد صحتش اثبات شود
یا یک امر عقلانی است که باید بنیانهای فلسفی خودش را داشته باشد
اما هیچیک نیست
بلکه چه در مکاتبی مثل بودا که به تناسخ باور دارند و چه هیپنوتیزم فعلی مساله متکی بر اخبار افراد است
خوب اگر هزار نفر جمع شدند و بطور یکسان یک واقعه خرافی را نقل کردند چطور است حرفشان را باور کنیم ؟
شما باید برای صحت این اخبار یا دلیل عقلی فلسفی بیاورید یا دلیل دینی از کتب آسمانی یا انطباق قابل توجه با موارد خارجی بعنوان یک فرضیه علمی . دیگر راهی وجود ندارد




به گفته ملاصدرا نفس مجرد یا به گفته ما روح، حالت مادی ندارد و حالت شکنجه که نکیر و منکر به انسان بعد از مرگ میدهند کاملا جسمانی است، در آنچه که در روایات آمده است. در ضمن تکلیف کسانی که اصلاح مسلمان نیستند مثلا در یک قوم و قبیله در آفریقا به سر میبرند که کاملا از تمدن به دور هستند آیا باز نکیر و منکر بر آنها هم ظاهر می شوند؟! یا مثلا در هندوستان جنازه های خود را کاملا میسوزانند، و کاملا به خاکستر تبدیل میکنند، آیا برای آنها فشار اول قبر چه میشود؟! آیا آنها فشار قبر ندارند؟!
برادر عزیز من، گفته من اینه که یک موضوع کلی برای تمام انسانها وجود ندارد و گفته های دینی فقط و فقط شامل کسانی میشود که دین دار باشند و این قضیه فقط شامل 20 درصد کل مردم جهان میشود.
چیزی که در فلسفه زندگیهای متوالی وجود دارد محدود به یک دین نیست، بلکه حالتی جامع و کامل دارد، حتی محدود به زمان هم نیست و از بدو وجود انسان بر کره خاکی تا به زمان حال فلسفه خلقت عوض نشده است. البته من مخالف دین نیستم و دین خود به نوعی انسان رو از انجام کارهای غیر انسانی منع میکنه که این خودش یه امتیاز به حساب می یاد.
بله روح فرامادی است و دین هم این را مطرح می کند الا اینکه بیانات دینی تنزل یافته است تا همه فهم شود و به اصطلاح ظاهرش جسمانی بودن را می رساند هرچند هیچ تصریحی هم در کل آیات وروایات در خصوص جسمانی بودن این امور وجود ندارد
و اما نکیر و منکر
نکیر و منکر و همچنین ملاقات با ارواح اولیاء الهی در دم مرگ بیانگر نوع ارتباط اهل دین با عالم تجرد است و معنایش این نیست که این حقیقت بدون هیچ تفاوتی برای دیگران هم واقع میشود
برای مسیحیان مریم و عیسی ع ظهور می یابند برای اهل دین دیگر ولی و امام آن دین و برای کسی که دینی نداشته حقیقتی متناسب با باورها و اعمالش
شما به نوعی پیش داوری در مورد معارف دین دچار شده اید و نهایت دانایی های دینی را با دانسته های خودتان از دین مقایسه می کنید لذا فکر می کنید فرضیه زندگی های متوالی پاسخگوی همه چیز است در حالیکه ضعف این فرضیه در ابعاد مختلف بر آگاهان آشکار است



من در اولین پستهای خود نیست به این مطلب اشاره کردم که اگر دین و یک زندگی میتوانست به بعضی از استثناها در این کره خاکی پاسخ دهد اون موقع بحث زندگیهای متوالی بحثی بیهوده مینمود، ولی چیزی که ما در اینجا داریم، این استثناها هستند مثلا کودکانی که در بدو تولد فوت میکنند یا معلولان ذهنی که مورد آزمون الهی قرار نمیگیرند، یا مثلا چرا یکی میشه پیغمبر یکی میشه یک انسان عادی، و خیلی از شرایط محیطی جامعه نمیتونه انسان رو تنها در یک زندگی به سعادت برسونه یا مثلا یکی در یک ایران خودمون به دنیا میاد در شرایط خوب ارفانی، یکی هم در یه قبیله در افریقا که اعتقادات خودشونو دارند و مثلا بت میپرستند و هیچ دسترسی هم به تمدن و انسانهای دیگه ندارند.
این اشکالات از آنجا ناشی میشود که شما عدل را با برابری و تساوی تعریف می کنید لذا نمی توانید پاسخگوی تفاوتها و نابرابریهای موجود در عالم باشید و این در حالی است که ما ثابت کردیم عدل نمی تواند به معنای تساوی باشد وگرنه فرضیه زندگی های متوالی هم که از نظر شما پاسخگوست دچار مشکل میشود
پس بهتر است یک پله بالاتر بیایید و با یک واقع بینی و روشن بینی در تعریف عدل تجدید نظر کنید آنوقت می بینید که جهان جهان عادلانه ای است
و البته احساسات را دیگر جز با احساسات نمی توان جواب داد :Gol:
یا علیم

reza
۱۳۹۳/۰۶/۱۰, ۲۱:۳۱
با سلام

انتخاب الهی از انتخاب ارواح بالاتر و برتر است چه اینکه او داناتر و حکیمتر و دلسوزتر به حال بندگان خویش است . پس چرا انتخاب الهی شرایط متفاوت را عادلانه نکند ؟
غیر از این است ؟
این وظیفه به معلمان و راهنمایان روحی گذارده شده است، البته تمام علم این به این موضوع از آن سر منشا (خداوند) است. و منظور از انتخاب نه اینکه از بین میلیون ها انتخاب باشد بلکه فقط چند انتخاب است چون معلمان روحی درک این رو دارند که خواسته های روح را تشخیص دهند و بر اساس همین انتخابهایی برای هر روح بیان میکنند.
در ضمن دوست گرامی حکیم تر که شما میگوید معنی درستی به هیچ وجه نمیدهد چون همه افراد از زندگی فعلی خود راضی نیستند، بعضی از شرایط مثلا بیماریهای صعب العلاج و غیره، چیزی نیست که بنده از آن راضی باشد یعنی به نظر شما یک نابینا دلش نمیخواست که بینا باشد؟! و اما چرا بعضی از این زندگی فعلی خود با اینکه خود انتخاب کرده اند باز شکایت دارند، این به این دلیل است که تا زمانی که روح در جسم است قدرت تشخیص این رو ندارد که چرا این جسم را برای خود انتخاب کرده و هم اکنون دارد چه آزمونی را پشت سر میگذارد.



شما خودتان مدعی بی نقص بودن ارواحی شدید که از روح الهی اخذ میشوند و در کالبد انسانی قرار می گیرند
بی نقص بودن با تکامل منافات دارد
بفرمایید این وسط چه چیزی تکامل می یابد ؟ روح بی نقص چه نیازی به تکامل دارد

دوست گرامی، منظور من از بی نقصی در شرایط اولیه تشکیل روح بود و منظور من میزان اولیه شرایط و سطح روحی بین تمامی روحها بود، نه اینکه کامل بودن معنوی هر روح، و نیاز نداشتن به آموزش و سیر تکاملی برای بالا بردن سطح روح،


مفهوم این ادعا آنستکه وجود عالم ماده و زندگی های متوالی بر عالم ارواح مقدم است و آفریننده عالم ارواح هم خدای تعالی نیست وگرنه به آن تصریح می شد
خوب می بینید که این نقل گرایی صرف نه به دانایی بلکه به بی اطلاعی و نا آگاهی منجر میشود
کم کم دارم در اصل موضوع شک میکنم چون قضیه به نحو بوداری دارد به سمت نفی خالق برای عوالم پیش می رود
نه دوست گرامی منظور من اصلا این نیست که خداوندی نیست بلکه اگر کتاب سفر روح را خوانده باشید میتونید این رو کامل درک کنید که بدون وجود سر منشا به گفته سوژه ها و به گفته ما خداوند، هیچ چیزی وجود نخواهد داشت و تمامی این کائنات تنها یک خالق دارد و آن هم خداوند است.


پس عالم ارواح باید عالم امور ناقص باشد در غیر اینصورت نیاز به تکامل در عالم دنیا نداشت
این هم یک حرف جدید در مورد عالم ارواح
دوست گرامی این چه ربطی به خود عالم ارواح دارد!!! درک مثلا محبت یا پاکی ، صبر و بردباری، متانت، پاک دامنی و خیلی مسائل دیگر چیزی نیست که منوط به عالم ارواح یا کره خاکی باشد، در عالم ارواح درست است که این مسائل آموخته میشود ولی درک واقعی آن تنها از طریق زندگیهای زمینی امکان پذیر است، مثل این میماند که در یک کلاس درس مسائل درسی کاملا شرح داده شود ولی انتحانی از آن به عمل نیاید که چه کسی تا چه حد از مطالب گفته شده را آموخته است.


بالاخره معلوم نشد این ارواح یک امر مجرد تام اند که بی نیاز از تکامل باشند یا یک امر مجرد ناقص که نیازمند تکامل ؟ خوب اگر ناقص اند در عالم موجودات کامل چه می کنند ؟ هرچیزی باید در رتبه وجودی خود باشد یعنی در عالم امور ناقصه که عالم ماده است
بالاخره این گفته ها از مشکلات و عدم تناسبهای زیادی رنج می برند که واضح است
نیازمند تکامل هستند،
در عالم ارواح یا برزخ تمامی روحها در سطح خود طبقه بندی میشوند و هیچ یک از سطوح بالاتر از خود خبر ندارد مگر با رشد روحی، در سطوحی که دکتر نیوتن در کتاب خود طبقه بندی کرده است استادان دیگر نیازی به زندگیهای زمینی ندارند و سطح روحی آنها از این حد فرا تر رفته است و سیر تکاملی خود را در همان عالم ارواح ادامه میدهند، مگر برای ماموریتی از جانب خداوند به این کره خاکی بیایند.



فرض کنید شما مسوول یک بخش جاسوسی هستید
یک جاسوس را می فرستید به منطقه ای و در عین حال به او یک قرص می دهید که به محض ورود به آنجا بخورد و همه گذشته اش و از جمله ماموریتش را فراموش کند
به نظر شما این خنده دار نیست ؟
دوست گرامی من کی گفتم که گذشته اش را فراموش میکند بلکه گفتم تا زمانی که در جسم است از گذشته خود آگاهی ندارد زیرا قدرت انتخاب و اراده از او سلب نشود، و به قول شما چند شخصیتی نشود.


خوب روحی که گذشته و ماموریتش را فراموش کرده چطور می تواند برای رفع نقص و رسیدن به مقصودی که برایش آمده تلاش کند چه بسا تمام مسیر زندگیش را در خلاف تحقق هدفش برود آنوقت او را چگونه میتوان سرزنش کرد ؟
من به شما پیشنهاد میکنم کتاب سفر روح رو مطالعه بفرمایید تمام این سئوالات را کامل از زبان سوژه ها بیان کرده است، در اینجا زندگیهای زمینی مثل یک سناریو از قبل تعیین میشود، و تمام کسانی که به نوعی با آنها در تماس هستیم از قبل مشخص شده است و در طول زندگی راهنمایان روحی همواره کمک حال ما هستند و نشانهایی که برای ما مشخص شده است را به ما یاد آور میشوند. ولی باز بهرحال انسان دارای انتخاب است و خودش میتواند برای خود تصمیم بگیرد.


در مورد شناسایی افراد بطور خاص در روایت داریم که ارواح پیش از تعلق به نفس انسانی در عالم مجردات با هم آشنا بوده اند و این آشنایی در اینجا یادآوری میشود و البته این غیر بحث زندگی های متوالی است
طبق گفته ملاصدرا نفس مجرد با حرکت وجودی تشکیل میشود و این امری است دنیوی و در واقع ارتباطی عالم خارج ندارد، این گفته شما بسیار نکته جالبی برای اثبات زندگیهای متوالی است.


قبلا هم گفتم که تفاوتها بخاطر عالم بودن عالم است یعنی در نقشه جهان هرچیزی هویت خاص خود را دارد فلذا ویژگیهای متفاوتی را هم می طلبد
بله ویژگیهای خاصی را میطلبد ولی با عدالت، اگر بگیم تنها یک زندگی وجود دارد این کاملا بی عدالتی است چرا چون آن روح که در جسم پیغمبران میرود اگر از قبل به این سطح روحی نرسیده باشد بی عدالتی است.


گفتم که خدای متعال برای این موارد ویژه نفوس ویژه خلق میکند بعبارتی نوعی اعجاز این وسط وجود دارد اما قرار نیست برای هر امری اعجاز صورت گیرد
خدا خیرتون بده، پس امری شدنی است ولی ما نمیخواهیم قبول کنیم.


خوب اگر هزار نفر جمع شدند و بطور یکسان یک واقعه خرافی را نقل کردند چطور است حرفشان را باور کنیم ؟
شما باید برای صحت این اخبار یا دلیل عقلی فلسفی بیاورید یا دلیل دینی از کتب آسمانی یا انطباق قابل توجه با موارد خارجی بعنوان یک فرضیه علمی . دیگر راهی وجود ندارد
دوست گرامی در زیر مقاله ای را میگذارم در مورد زندگیهای متوالی از نظر قرآن امیدوارم مفید واقع بشه.
https://www.dropbox.com/s/okmayehnql45wtk/takamol.pdf?dl=0
(https://www.dropbox.com/s/okmayehnql45wtk/takamol.pdf?dl=0)

محی الدین
۱۳۹۳/۰۶/۱۱, ۰۸:۱۲
این وظیفه به معلمان و راهنمایان روحی گذارده شده است، البته تمام علم این به این موضوع از آن سر منشا (خداوند) است. و منظور از انتخاب نه اینکه از بین میلیون ها انتخاب باشد بلکه فقط چند انتخاب است چون معلمان روحی درک این رو دارند که خواسته های روح را تشخیص دهند و بر اساس همین انتخابهایی برای هر روح بیان میکنند.
در ضمن دوست گرامی حکیم تر که شما میگوید معنی درستی به هیچ وجه نمیدهد چون همه افراد از زندگی فعلی خود راضی نیستند، بعضی از شرایط مثلا بیماریهای صعب العلاج و غیره، چیزی نیست که بنده از آن راضی باشد یعنی به نظر شما یک نابینا دلش نمیخواست که بینا باشد؟! و اما چرا بعضی از این زندگی فعلی خود با اینکه خود انتخاب کرده اند باز شکایت دارند، این به این دلیل است که تا زمانی که روح در جسم است قدرت تشخیص این رو ندارد که چرا این جسم را برای خود انتخاب کرده و هم اکنون دارد چه آزمونی را پشت سر میگذارد.
سلام
بحث ما با مباحث حاشیه ای دارد ادامه می یابد در حالیکه ما پایه استدلال شما در خصوص صحت زندگی های متوالی که همان تحقق عدالت بود را برداشتیم و شکی در این نمانده است
شما برای اینکه قرار گرفتن در شرایط بیرونی متفاوت را توجیه و آنرا عادلانه جلوه دهید آنرا به انتخاب ارواح ( حالا با راهنمایی معلمشان ) نسبت دادید
خوب ما میگوییم چرا انتخاب الهی در مورد اینکه چه فردی در چه شرایط درونی و بیرونی باشد باعث عادلانه شدن زندگی افراد شود
و اما قضیه رضایت
خوب فرض بگیریم فرضیه زندگی های متوالی درست باشد خوبه ؟
ما همین سوالاتی که شما درباره عدم رضایت انسانها کردید می پرسیم
چرا با وجود اینکه ارواح با انتخاب خود و معلمشون به این زندگی اومدن بازهم اینقدر ناراضی اند آیا این نشانه بی عدالتی در زندگی های متوالی نیست ؟
اگر صرف نارضایتی افراد دلیل بربی عدالتی در برنامه زندگی های متوالی نیست پس نارضایتی از زندگی غیر متوالی هم دلیل بر وجود بی عدالتی در آن نیست
من خواهشی از شما دارم
هرچند ادامه این بحث از نظر بنده زیاد اشکال ندارد اما مطالب سنجیده و فکر شده نیست
بازهم ازتون میخوام در طرح مطالب و پاسخگویی دقت بیشتری مبذول فرمایید



دوست گرامی، منظور من از بی نقصی در شرایط اولیه تشکیل روح بود و منظور من میزان اولیه شرایط و سطح روحی بین تمامی روحها بود، نه اینکه کامل بودن معنوی هر روح، و نیاز نداشتن به آموزش و سیر تکاملی برای بالا بردن سطح روح،
پس اینجا اعتراف می کنید که منظور از بی نقص بودن کمال معنوی تام نیست
خوب ماهیت این کمال چیست ؟ یعنی روح قبل از آمدن به این دنیا با بعد رفتنش چه تفاوت وجودی داره ؟



نه دوست گرامی منظور من اصلا این نیست که خداوندی نیست بلکه اگر کتاب سفر روح را خوانده باشید میتونید این رو کامل درک کنید که بدون وجود سر منشا به گفته سوژه ها و به گفته ما خداوند، هیچ چیزی وجود نخواهد داشت و تمامی این کائنات تنها یک خالق دارد و آن هم خداوند است.
خوب مشرکان هم که به خالقیت خدا باور داشتند . اونا هم میگفتن خدا خالقه اما رب و پروردگار را چیزای دیگه میدونستن .



دوست گرامی این چه ربطی به خود عالم ارواح دارد!!! درک مثلا محبت یا پاکی ، صبر و بردباری، متانت، پاک دامنی و خیلی مسائل دیگر چیزی نیست که منوط به عالم ارواح یا کره خاکی باشد، در عالم ارواح درست است که این مسائل آموخته میشود ولی درک واقعی آن تنها از طریق زندگیهای زمینی امکان پذیر است، مثل این میماند که در یک کلاس درس مسائل درسی کاملا شرح داده شود ولی انتحانی از آن به عمل نیاید که چه کسی تا چه حد از مطالب گفته شده را آموخته است.
در این مورد بیانات شما نارساست وگرنه در کلیت موضوع تفاوت زیادی نیست
ما هم قائلیم ارواح یک سیر نزولی از مقام علم الهی تا برزخ قوس نزول دارند و سپس با تحقق نفوس در ابدان به آنها اتصال و ارتباط می یابند و به اصطلاح فنی از مقام علم به مقام عین میآیند
اما شما می گویید برای تکامل باید آمد و رفت به دنیا صورت گیرد اما ما میگوییم تکامل نفس انسان در همان مسیر صعودی و بازگشتش که از حیات دنیوی شروع میشود صورت می گیرد
البته شما بحث عدالت را پشتوانه فرضیه زندگی های متوالی میشمارید اما با تعریفی که از عدالت دارید چنین هدفی محقق نمیشود و این عدالت پشتوانه هیچ چیز حتی فرضیه زندگی های متوالی هم نیست



نیازمند تکامل هستند،
در عالم ارواح یا برزخ تمامی روحها در سطح خود طبقه بندی میشوند و هیچ یک از سطوح بالاتر از خود خبر ندارد مگر با رشد روحی، در سطوحی که دکتر نیوتن در کتاب خود طبقه بندی کرده است استادان دیگر نیازی به زندگیهای زمینی ندارند و سطح روحی آنها از این حد فرا تر رفته است و سیر تکاملی خود را در همان عالم ارواح ادامه میدهند، مگر برای ماموریتی از جانب خداوند به این کره خاکی بیایند.
بیان شما رسا نبوده و با معیارهای عقلی ناسازگار است
کمال در مقابل نقص بکار میرود
وقتی میگویید برای تکامل می آیند یعنی یک نقصی دارند اما اصل حضور در عالم ارواح که عالم مجردات است با ناقص بودن منافات دارد
هرچند ما پاسخ را می دانیم اما میخواهم ببینم شما چه توشه ای از فرضیه زندگی متوالی دارید



دوست گرامی من کی گفتم که گذشته اش را فراموش میکند بلکه گفتم تا زمانی که در جسم است از گذشته خود آگاهی ندارد زیرا قدرت انتخاب و اراده از او سلب نشود، و به قول شما چند شخصیتی نشود.

من به شما پیشنهاد میکنم کتاب سفر روح رو مطالعه بفرمایید تمام این سئوالات را کامل از زبان سوژه ها بیان کرده است، در اینجا زندگیهای زمینی مثل یک سناریو از قبل تعیین میشود، و تمام کسانی که به نوعی با آنها در تماس هستیم از قبل مشخص شده است و در طول زندگی راهنمایان روحی همواره کمک حال ما هستند و نشانهایی که برای ما مشخص شده است را به ما یاد آور میشوند. ولی باز بهرحال انسان دارای انتخاب است و خودش میتواند برای خود تصمیم بگیرد.
اتفاقا منظور بنده هم همان فراموشی در زمان تعلق به جسم جدید است
شما میفرمایید او برای انجام ماموریتی و رفع نقصی می آید اما در این جسم جدید نسبت به گذشته فراموشی پیدا می کند یعنی اینکه او نمی داند برای چه آمده است چیزی که همه انسانها با سوال برای چه آمده ام ووو آنرا ابراز هم می کنند
خوب این بی اطلاعی از ماموریت و دلیل زندگی جدید چه فایده ای برای او می تواند داشته باشد ؟
و اما یادآوری
می توانید یک نمونه ذکر کنید که کسی بگوید من یادم آمده چه ماموریتی در این زندگی جدید به من داده اند ؟



طبق گفته ملاصدرا نفس مجرد با حرکت وجودی تشکیل میشود و این امری است دنیوی و در واقع ارتباطی عالم خارج ندارد، این گفته شما بسیار نکته جالبی برای اثبات زندگیهای متوالی است.
منظور جناب صدرا حرکت جوهری نفس تا مرزهای تجرد است که منجر به تعلق و اتصال روح به او میشود
بحث روایات هم بیانگر حضور ارواح در قوس نزول است و چیزی را درباره زندگی های متوالی ثابت نمی کند



بله ویژگیهای خاصی را میطلبد ولی با عدالت، اگر بگیم تنها یک زندگی وجود دارد این کاملا بی عدالتی است چرا چون آن روح که در جسم پیغمبران میرود اگر از قبل به این سطح روحی نرسیده باشد بی عدالتی است.
شما با سیال کردن مفهوم عدالت هر موضوع بی ارتباطی را به آن مرتبط میسازید و هیچ تعهدی به تعیین و اثبات مفهوم عدالت مد نظرتان ندارید وگرنه دم به ساعت معیاری جدید برایش مطرح نمی کردید
خوب برادر گرامی مگر همین ارواحی که میروند و می آیند از اول یکسان بودند مگر تعداد رفت و آمدشان یکسان است مگر فردی مثل هیتلر به فرض شما نباید میلیونها بار بیاید تا اثر جنایاتش پاک شود خوب این عدالت است ؟
چرا ضوابط بحث را رعایت نمی کنید وهی موضع را عوض می کنید ؟



خدا خیرتون بده، پس امری شدنی است ولی ما نمیخواهیم قبول کنیم.
خوب راه رفتن روی دریا به اعجاز هم امری شدنی است اما بفرمایید در این عالم چند نفر روی آب راه رفتند ؟ شما برای امکان تعلق ارواح هزار ساله به هزاران جسم نوزاد جدید باید قائل به اعجاز شوید خوب کی گفته امور این عالم بر پایه معجزات است ؟ چه دلیل عقلی و علمی اینجا دارید ؟



دوست گرامی در زیر مقاله ای را میگذارم در مورد زندگیهای متوالی از نظر قرآن امیدوارم مفید واقع بشه.
https://www.dropbox.com/s/okmayehnql45wtk/takamol.pdf?dl=0
فرصت کنم میخوانم
یا علیم

reza
۱۳۹۳/۰۶/۱۱, ۲۰:۱۹
با سلام:Gol:

چرا با وجود اینکه ارواح با انتخاب خود و معلمشون به این زندگی اومدن بازهم اینقدر ناراضی اند آیا این نشانه بی عدالتی در زندگی های متوالی نیست ؟
خیر، من در پست قبل این پاسخ را دادم که برای شما دوباره ایجاد سئوال نکند، به هر حال چون تا زمانی که روح در جسم است چیزی از برزخ و زندگیهای قبلی خود را به یاد ندارد برای همین است که ندانسته از زندگی خود ناراضی است و نمیداند که چرا این جسم را انتخاب کرده است.



اگر صرف نارضایتی افراد دلیل بربی عدالتی در برنامه زندگی های متوالی نیست پس نارضایتی از زندگی غیر متوالی هم دلیل بر وجود بی عدالتی در آن نیست
من خواهشی از شما دارم
هرچند ادامه این بحث از نظر بنده زیاد اشکال ندارد اما مطالب سنجیده و فکر شده نیست
بازهم ازتون میخوام در طرح مطالب و پاسخگویی دقت بیشتری مبذول فرمایید
دوست گرامی فلسفه زندگیهای متوالی است که به این پرسشها جواب میدهد اگر تنها یک زندگی را در نظر بگیریم اون موقع توافقی برای پذیرش جسم فعلی خود را نداریم، در این زمان است که به بی عدالتی میرسیم، عدالت زمانی میتواند تعریف درستی داشته باشد که از قبل ما جسم خود را پذیرش کرده باشیم، نه اینکه بگوییم خدا این جسم را برای ما انتخاب کرده چون مصلحت ما را از ما بهتر درک میکند، در اینجا اگر بنگرید میبینید که اصلا عدالت بر قرار نشده است، اگر مصلحتی وجود دارد پس اختیار کجاست؟! چرا برای بعضی مصلحت وجود دارد برای یکی دیگر خیر، به یکی نعمت داده میشود و به یکی نعمت داده نمیشود، اینجا بی عدالت مطلق است، و تنها در زمانی میتوانیم بگوییم که در روز قیامت ما به درستی حساب و کتاب میشویم که در این زندگی فعلی عدالت را درک کرده باشیم، وگرنه در آخرت هم شانسی شانسی خواهد بود یکی بهشتی میشود یکی جهنمی، شرایط محیطی در زندگی زمینی نقش به سزایی در شخصیت یک کودک میگذارد، و این شرایط اگر فقط یکبار تکرار شود، احتمال به سعادت رسیدن انسان بسیار اندک است، پس چه بخواهیم چه نخواهیم این با یک زندگی شرایط برابری برای همه محیا نیست، در اینجا بی عدالتی است. من به شما پیشنهاد میکنم حتما مقاله ای که برای شما فرستادم را مطالعه کنید چون بسیار زیبا از آیات قرآنی و انجیل و شرایط تجربی، به اثبات زندگیهای متوالی پرداخته است.


خوب ماهیت این کمال چیست ؟ یعنی روح قبل از آمدن به این دنیا با بعد رفتنش چه تفاوت وجودی داره ؟
ماهیت کمال با ماهیت کمال در یک زندگی یکی است، لطفا مقاله ای رو که در پست قبلی فرستادم رو مطالعه بفرمایید، کاملا این موضوع رو توضیح داده است.


خوب مشرکان هم که به خالقیت خدا باور داشتند . اونا هم میگفتن خدا خالقه اما رب و پروردگار را چیزای دیگه میدونستن
دوست گرامی ما در زندگیهای متوالی منکر خداوند نیستیم حتی منکر دین اسلام هم نیستیم و تمام اینها رو از خدا میدونیم، فقط به جای یک امتحان به چند امتحان اعتقاد داریم، و اصل زندگیهای متوالی حتی در قرآن هم به صراحت بیان شده است سوره معارج آیات 4 تا 7 لطفاً مطالعه بفرمایید.


اما شما می گویید برای تکامل باید آمد و رفت به دنیا صورت گیرد اما ما میگوییم تکامل نفس انسان در همان مسیر صعودی و بازگشتش که از حیات دنیوی شروع میشود صورت می گیرد
البته شما بحث عدالت را پشتوانه فرضیه زندگی های متوالی میشمارید اما با تعریفی که از عدالت دارید چنین هدفی محقق نمیشود و این عدالت پشتوانه هیچ چیز حتی فرضیه زندگی های متوالی هم نیست
چرا دوست گرامی خداوند همه را به یک نوع می آزماید، اگر چنین نباشد به کل عدالت نیست. باز در اینجا از شما تقاضا دارم که مقاله مورد بحث را مطالعه فرمایید، چون در این مقاله کاملا دلایل وجودی زندگیهای متوالی و دلیل قرآنی و انجیل و تجربی آن کاملا بیان شده است.


بیان شما رسا نبوده و با معیارهای عقلی ناسازگار است
کمال در مقابل نقص بکار میرود
وقتی میگویید برای تکامل می آیند یعنی یک نقصی دارند اما اصل حضور در عالم ارواح که عالم مجردات است با ناقص بودن منافات دارد
بله دوست گرامی حرف شما کاملا درست است به نوعی اگر بخواهیم بنگریم عالم ارواح کامل است ولی نه برای تمام روحها بلکه تنها برای روحهای پیشرفته که درک و فهم آن را داشته باشند.


شما میفرمایید او برای انجام ماموریتی و رفع نقصی می آید اما در این جسم جدید نسبت به گذشته فراموشی پیدا می کند یعنی اینکه او نمی داند برای چه آمده است چیزی که همه انسانها با سوال برای چه آمده ام ووو آنرا ابراز هم می کنند
خوب این بی اطلاعی از ماموریت و دلیل زندگی جدید چه فایده ای برای او می تواند داشته باشد ؟
و اما یادآوری
می توانید یک نمونه ذکر کنید که کسی بگوید من یادم آمده چه ماموریتی در این زندگی جدید به من داده اند ؟
اگر انسان بدونه برای چه چیزی اومده، و شرایط برزخ و زندگیهای قبلیش یادش باشه اون موقع دیگه اختیاری در کار نیست، در واقع این اختیار هر روح در زندگیهای متوالی و شرایط محیطی و جسمی اونه که به امتحان می انجامه، ما چه در یک زندگی چه در زندگیهای متوالی، مورد آزمایش قرار میگیریم.
در مورد پرسش شما، نوع ماموریت به غیر از اولیا خداوند به کسی گوش زد نشده است و تنها آنها هستند که برای ماموریتی الهی به زمین آمده اند و از قبل میدانند برای چه در کره خاکی هستند. و البته افرادی که مورد هیپنوتیزم قرار میگیرند میتوانند تشخیص دهند که برای چه آمده اند.


منظور جناب صدرا حرکت جوهری نفس تا مرزهای تجرد است که منجر به تعلق و اتصال روح به او میشود
بحث روایات هم بیانگر حضور ارواح در قوس نزول است و چیزی را درباره زندگی های متوالی ثابت نمی کند
دوست گرامی در اینجا طبق گفته ملاصدرا قوس نزولی ما نداریم که محلی برای جمع شدن روحها باشد و بعد مثلا تقسیم شوند بلکه ایشون معتقد بودند که هر چه که صورت میگیرد در رحم مادر است، و تشکیل روح هم در همینجا صورت میگیرد.


خوب برادر گرامی مگر همین ارواحی که میروند و می آیند از اول یکسان بودند مگر تعداد رفت و آمدشان یکسان است مگر فردی مثل هیتلر به فرض شما نباید میلیونها بار بیاید تا اثر جنایاتش پاک شود خوب این عدالت است ؟
بله یکسان بودند، خیر هیتلر و امسال آنها در یک مدت زمانی خاصی میتوانند کارهای خود را جبران کنند و اگر نتوانند در روز قیامت حساب و کتاب میشوند، در مقاله کاملا بر این بحث توضیح داده شده است.

محی الدین
۱۳۹۳/۰۶/۱۲, ۰۷:۲۷
آیات صریح نافی زندگی های متوالی :
[سوره المؤمنون (23): آيات 99 تا 100]حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ (99) لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (100
[سوره الأنبياء (21): آيه 95 ]
وَ حَرامٌ عَلى‏ قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها أَنَّهُمْ لا يَرْجِعُونَ (95
[سوره يس (36): آيات 31 تا 32]
أَ لَمْ يَرَوْا كَمْ أَهْلَكْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ أَنَّهُمْ إِلَيْهِمْ لا يَرْجِعُونَ (31) وَ إِنْ كُلٌّ لَمَّا جَمِيعٌ لَدَيْنا مُحْضَرُونَ (32






خیر، من در پست قبل این پاسخ را دادم که برای شما دوباره ایجاد سئوال نکند، به هر حال چون تا زمانی که روح در جسم است چیزی از برزخ و زندگیهای قبلی خود را به یاد ندارد برای همین است که ندانسته از زندگی خود ناراضی است و نمیداند که چرا این جسم را انتخاب کرده است.
سلام برادر
چرا اصول بحث را رعایت نمی کنید برادر ؟
شما برای رد باور اهل دین درباره زندگی غیر متوالی می گویید اگر این زندگی عادلانه است پس چرا مردم ناراضی اند
به عبارت دیگر عدم رضایت مردم را دلیل عدم صحت باور متدینین می دانید
خوب ما می گوییم فرض بگیر فرضیه زندگی های متوالی درست باشد
اگر عدم رضایت دلیل بر رد است پس با همین عدم رضایت هم می توان فرضیه زندگی های متوالی را رد کرد
حال جواب می دهید عدم رضایت آنها بخاطر جهل است خوب ما هم همین جواب را بر اساس صحت باور اهل دین می دهیم
حالا بفرمایید فرضیه زندگی های متوالی در این مساله چه ترجیحی بر نظر اهل دین دارد ؟
ما هم می گوییم چون مردم از برنامه الهی مطلع نیستند و عواقب امور را نمی دانند و مسیر را نمی شناسند ناراضی اند اگر می دانستند و ملتزم وخشنود می شدند



دوست گرامی فلسفه زندگیهای متوالی است که به این پرسشها جواب میدهد اگر تنها یک زندگی را در نظر بگیریم اون موقع توافقی برای پذیرش جسم فعلی خود را نداریم، در این زمان است که به بی عدالتی میرسیم، عدالت زمانی میتواند تعریف درستی داشته باشد که از قبل ما جسم خود را پذیرش کرده باشیم، نه اینکه بگوییم خدا این جسم را برای ما انتخاب کرده چون مصلحت ما را از ما بهتر درک میکند، در اینجا اگر بنگرید میبینید که اصلا عدالت بر قرار نشده است، اگر مصلحتی وجود دارد پس اختیار کجاست؟! چرا برای بعضی مصلحت وجود دارد برای یکی دیگر خیر، به یکی نعمت داده میشود و به یکی نعمت داده نمیشود، اینجا بی عدالت مطلق است، و تنها در زمانی میتوانیم بگوییم که در روز قیامت ما به درستی حساب و کتاب میشویم که در این زندگی فعلی عدالت را درک کرده باشیم، وگرنه در آخرت هم شانسی شانسی خواهد بود یکی بهشتی میشود یکی جهنمی، شرایط محیطی در زندگی زمینی نقش به سزایی در شخصیت یک کودک میگذارد، و این شرایط اگر فقط یکبار تکرار شود، احتمال به سعادت رسیدن انسان بسیار اندک است، پس چه بخواهیم چه نخواهیم این با یک زندگی شرایط برابری برای همه محیا نیست، در اینجا بی عدالتی است. من به شما پیشنهاد میکنم حتما مقاله ای که برای شما فرستادم را مطالعه کنید چون بسیار زیبا از آیات قرآنی و انجیل و شرایط تجربی، به اثبات زندگیهای متوالی پرداخته است.
ما معتقدیم پروردگار جهان خدای دانای حکیمی است که بر هر چیزی قادر و تواناست لذا آنچه را که در صحنه هستی می بینیم حکیمانه و هوشمندانه می دانیم
اما شما انتخاب انسان را بر انتخاب الهی ترجیح می دهید و برای این امر هیچ پایه و اساس دینی و عقلی وجود ندارد
ما میگوییم برنامه الهی برای رسیدن هرکس به کمال قابل دسترسی او کامل است اما شما میگویید کار انتخاب به انسانها واگذار شده لذا باید خدا و جهان چوب انتخابهای اشتباه انسانها را بخورد آنهم انتخابی که بعد آمدنش به دنیا هیچ از آن خبر ندارد
فکر می کنم این اندیشه ها سست تر از آن باشد که کسی بخواهد از آن دفاع کند برادر
اینکه شما نمی دانید یا نمی خواهید حکمت پدیده های عالم را بدانید به اصل واقعیت ضرری نمی زند و فرضیات شما را هم تایید نمی کند
ضمن اینکه بارها گفته ایم فرضیه زندگی های متوالی نه عقلی است نه دینی و نه علمی یعنی هیچیک از این سه راه اثبات یک واقعیت ،با اصول خود آنرا تایید نمی کنند



ماهیت کمال با ماهیت کمال در یک زندگی یکی است، لطفا مقاله ای رو که در پست قبلی فرستادم رو مطالعه بفرمایید، کاملا این موضوع رو توضیح داده است.
یعنی چه یکی است
فکر نکنم حالا حالاها فرصت مطالعه آنرا داشته باشم



دوست گرامی ما در زندگیهای متوالی منکر خداوند نیستیم حتی منکر دین اسلام هم نیستیم و تمام اینها رو از خدا میدونیم، فقط به جای یک امتحان به چند امتحان اعتقاد داریم، و اصل زندگیهای متوالی حتی در قرآن هم به صراحت بیان شده است سوره معارج آیات 4 تا 7 لطفاً مطالعه بفرمایید.
نه دیگر ، وقتی هیچ نشانه ای از دخالت خدای متعال در انتخاب زندگیهای جدید نباشد یعنی اینکه خدای متعال در ربوبیت ما دستی ندارد حتی معلمهای ما هم چند تا روح باسابقه تر و کاملتر از ماهستند که حتی از مراتب بالاتر خود خبر هم ندارد
و اما آیه
اولا منظور از روح در این آیه روح انسان نیست بلکه این روح همان روح سوره مبارکه قدر است : تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر . در روایات هم هست که روح اعظم فرشتگان الهی است .
ثانیا در آیه چیزی که بر تکرار عروج دلالت صریحی کند هم وجود ندارد
مفهوم آیات بعدی وعده نزدیک بودن قیامت است و ربطی به قضیه مرگ به معنای مد نظر شما ندارد
ثالثا این عروج را پنجاه هزار ساله دانسته لذا اگر نزول دوباره ای هم باشد یا امر تکراری هم باشد باید بین دو نزول و عروج پنجاه هزار سال فاصله باشد در حالیکه تکرار زندگی های متوالی بحسب مدعیات آقای نیوتن در فاصله زمانی بسیار کمتری صورت می گیرد



چرا دوست گرامی خداوند همه را به یک نوع می آزماید، اگر چنین نباشد به کل عدالت نیست. باز در اینجا از شما تقاضا دارم که مقاله مورد بحث را مطالعه فرمایید، چون در این مقاله کاملا دلایل وجودی زندگیهای متوالی و دلیل قرآنی و انجیل و تجربی آن کاملا بیان شده است.
من با شما بحث میکنم و از آن به اصطلاح دلایل هم ترسی ندارم
حالا بفرمایید این یک نوع چطور است ؟
اینکه یکی یک بار بیاید و کامل شود با اینکه یکی میلیونها بار بیاید و باز هم آنطور کامل نشود عدالت است ؟ این تساوی و یکی بودنی که شما مدعی آن هست طبق کدام مفهوم از مفاهیم تساوی و یکی بودن مطرح میشود که ما نمی توانیم آنرا بفهمیم . بالاخره تساوی معنای واضحی دارد حالا بفرمایید این تساوی یعنی چه ؟




بله دوست گرامی حرف شما کاملا درست است به نوعی اگر بخواهیم بنگریم عالم ارواح کامل است ولی نه برای تمام روحها بلکه تنها برای روحهای پیشرفته که درک و فهم آن را داشته باشند.
این مثل آنستکه که بگویید بله همه در آب خیس میشوند بجز فلانیها
بالاخره یا عالم ارواح عالم موجودات کامل است یا نیست دیگر استثنا ندارد اگر هم دارد باید جهتش مشخص شود تا با اصل منافاتی نداشته باشد



اگر انسان بدونه برای چه چیزی اومده، و شرایط برزخ و زندگیهای قبلیش یادش باشه اون موقع دیگه اختیاری در کار نیست، در واقع این اختیار هر روح در زندگیهای متوالی و شرایط محیطی و جسمی اونه که به امتحان می انجامه، ما چه در یک زندگی چه در زندگیهای متوالی، مورد آزمایش قرار میگیریم.
این هم از اون حرفهای جالبه اخوی
کی گفته اطلاع از ماموریت اختیار رو از انسان میگیره ؟
خوب پس اگر اینطوره اولیاء الهی که از ماموریتشون باخبر هستند اختیار ندارند ؟ آیا چنین است ؟ مدرکی برای اثبات عدم اختیار اولیاء الهی داریم ؟
اگه به شما ماموریتی بدهند حتما باید از اون بی خبر باشین که انجامش بدین ؟
اساسا بی اطلاعی از ماوریت با انجام اون چگونه قابل جمعه ؟
میگن وقتی انسان با چشم و گوش بسته حرف غیر منطقی رو قبول کنه مجبور میشه در کنارش دهها حرف غیر منطقی دیگه هم بزنه



دوست گرامی در اینجا طبق گفته ملاصدرا قوس نزولی ما نداریم که محلی برای جمع شدن روحها باشد و بعد مثلا تقسیم شوند بلکه ایشون معتقد بودند که هر چه که صورت میگیرد در رحم مادر است، و تشکیل روح هم در همینجا صورت میگیرد.
خیر چنین چیزی نیست
جناب صدرا تکون نفس را که در قوس صعود صورت میگیرد با برهان و آیات قرآنی ثابت کرده اند
و برای جمع این مطلب با روایاتی که دلالت بر سبقت روح بر تکون جسم دارند گفته اند که منظور از روایات از روح ، بعد عقلی انسان در قوس نزولی است که همراه با تکون نفس با آن اتصال و ارتباط می یابد



بله یکسان بودند، خیر هیتلر و امسال آنها در یک مدت زمانی خاصی میتوانند کارهای خود را جبران کنند و اگر نتوانند در روز قیامت حساب و کتاب میشوند، در مقاله کاملا بر این بحث توضیح داده شده است.
قضیه جالبتر شد
شما دارید پله پله بنیانهای فرضیه خودتان را خراب می کنید
خوب قرار بود که زندگی های متوالی تحقق بخش تکامل انسانها باشند اما اینجا بدست آمد که خیلی از انسانها از جمله چنگیز و نرون و هیتلر و صدام و داعش وووو خیلی ها از این گردونه خارج میشوند
خوب این دستگاه دستگاه مشکل داری است
مگر خدای متعال بر تکامل انسان در مراتب دیگر ناتوان است که بخواهد انسانها را به زندگیهای متوالی متعدد بیاورد ؟
خیر ناتوان نیست
خوب است یک بار دیگر و بطور یک جا به اشکالات این نطریه در بحثی که داشته ایم اشاره ای بکنیم :
1- عدالت مد نظر در این فرضیه تساوی است اما به هیچ وجه تساوی در آن ثابت نمی شود
2- انسانها در این فرضیه دارای نفوس متعدد و هویتهای متکثر هستند یعنی ممکن است شما ده نفر باشید
3- انسانها بدون اطلاع از مامورتی که در زندگی جدید دارند به آن وارد میشوند
4- اطلاع از ماموریت در زندگی جدید موجب جبر است
5- زندگی های متوالی برای تکامل انسانهاست اما بسیاری از آن استثنا میشوند
6- برای اثبات فرضیه زندگی های متوالی به آیاتی با معانی و مفاهیم روشن غیر مرتبط به این فرضیه استناد میشود و به تفاسیر صاحبان عصمت از الفاظ و عبارات قرآن هم توجه نمیشود
7- در حالیکه قرآن صریحا تکرار زندگی در دنیا را رد کرده است و روایات هم منکر آن است برای عموم مردم بازگشت چندباره به دنیا را وعده می دهد
8- انتخاب نوع زندگی جدید توسط انسانها برای تحقق عدالت اولی تر از عدالت در برنامه الهی برای رسیدن انسان به کمال در یک زندگی است
9- فرضیه بر اخباری متکی است که صحت آنها با واقع به هیچ وجه ثابت نشده است
یا علیم

reza
۱۳۹۳/۰۶/۱۲, ۱۵:۴۳
به نام خدا
با سلام :Gol:


[سوره المؤمنون (23): آيات 99 تا 100]حَتَّى إِذا جاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ رَبِّ ارْجِعُونِ (99) لَعَلِّي أَعْمَلُ صالِحاً فِيما تَرَكْتُ كَلاَّ إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ (100
تا آنگاه كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد مى‏گويد پروردگارا مرا بازگردانيد (۹۹)
شايد من در آنچه وانهاده‏ام كار نيكى انجام دهم نه چنين است اين سخنى است كه او گوينده آن است و پشاپيش آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته خواهند شد(۱۰۰)

بر گرفته از مقاله زندگیهای متوالی و اثبات آن با آیات قرآن و انجیل که ارسال شد، اصل زندگیهای متوالی را 50 هزار سال میداند، و اگر تا آن زمان کسی نتوانست به سعادت برسد و فرصت خود را از دست دهد، آنگاه برزخی است، و سوره المومنون آیات 99 و 100، همین مطلب را بازگو میکند.
مثلا در سوره معارج( 70 ): آيات 4 تا 7

تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ ﴿٤﴾
فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِیلاً ﴿٥﴾
إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً ﴿٦﴾
وَ نَراهُ قَرِیباً ﴿٧﴾

فرشتگان و روح بسوى او عروج میكنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است! (4)
پس صبر جميل پيشه كن، (5)
زيرا آنها آن روز را دور مى‏بينند، (6)
و ما آن را نزديك مى‏بينيم! (7)
-----------------------------------------
و طبق این سوره فرصتی که برای یک انسان یا روح برای رسیدن به سعادت و کمال داده شده است دارای محدوده زمانی 50 هزار ساله تعیین شده است، و بعد از آن دیگر فرصتی نیست و سوره المؤمنون ایات 99 تا 100 هم بیان کننده این مطلب است. و همچین منظور مرگ در آیه 99 به معنی مرگ زمینی نیست بلکه مرگ از نظر آیات قرآنی خروج از عالم دنیوی به عالم دیگر است.
در ضمن برادر گرامی آیاتی که فرمودید، تماما در صفحهات 21 به بعد این مقاله کاملا بیان شده و توضیح داده شده و این خودش بیانگر زندگیهای متوالی هستش.


اگر عدم رضایت دلیل بر رد است پس با همین عدم رضایت هم می توان فرضیه زندگی های متوالی را رد کرد
حالا بفرمایید فرضیه زندگی های متوالی در این مساله چه ترجیحی بر نظر اهل دین دارد ؟

خیز دوست عزیز، وقتی ما بدونیم که به همه طریق در زمانهای مختلف مورد آزمایش قرار گرفته ایم اون موقع عدالت برای ما اجرا شده است، مثلا شما یک دانشگاه را در نظر بگیرید دو دانشجوی هم رشته مثلا یکی 70 واحد پاس باید بکند یکی 54 واحد اون موقع به نظر شما عدالت است! خیر دوست عزیز این عدالت نیست زمانی این عدالت میشود که بدونیم برای چه 54 یا 70 واحد باید پاس شود یا اون کسی که 54 واحد را گذرانده قبلا واحد های دیگر را در رشته دیگر گذرانده و سختی آن را متحمل شده است، اون موقع است که کسی که 70 واحد دارد برای پاس کردن اعتراضی نمیکند، نمیدونم تونستم این مطلب رو بازش کنم یا نه.


ما هم می گوییم چون مردم از برنامه الهی مطلع نیستند و عواقب امور را نمی دانند و مسیر را نمی شناسند ناراضی اند اگر می دانستند و ملتزم وخشنود می شدند

برادر عزیز، فکر کنید روز قیامت شده است، آیا این تفاوتها که یکی با ثروت یکی با فقر یکی با زیبایی یکی با زشتی و غیره، مورد آزمون قرار گرفته اند، در پیشگاه خداوند ظاهر شوند آنگاه مثلا کسی که زیبا بوده در دنیا و مرتکب گناه مثلا زنا شده است، به خدا نمیگوید اگر منم مثلا مثل فلان کس زشت بودم این گناهان رو مرتکب نمیشدم. یا مثلا کسی که زشت بوده است و به دلیل نیاز جنسی خود به زور به کسی تجاوز کرده است، بگوید اگر من هم مثل فلانی زیبا بودم الان زن داشتم و به این گناه رو نمی آوردم، اون موقع به نظر شما خداوند بهشون چه پاسخی میده؟!
حالا متوجه شدید چرا میگم باید زندگیهای متوالی وجود داشته باشد که در روز قیامت یه همچین سخنانی به وجود نیاید.
سوره طه آیه 50
قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى
گفت: « پروردگار ما همان كسى است که به هر موجودى، آنچه را لازمه آفرينش او بوده داده ;سپس هدايت كرده است! »


ضمن اینکه بارها گفته ایم فرضیه زندگی های متوالی نه عقلی است نه دینی و نه علمی یعنی هیچیک از این سه راه اثبات یک واقعیت ،با اصول خود آنرا تایید نمی کنند
شما دلیلی بر نبودن زندگیهای متوالی بیان کنید، دلیل عدالت های فعلی جامعه را بیان کنید من به شخصه دیگر حرفی از زندگیهای متوالی نمیزنم.


اولا منظور از روح در این آیه روح انسان نیست بلکه این روح همان روح سوره مبارکه قدر است : تنزل الملائکه والروح فیها باذن ربهم من کل امر . در روایات هم هست که روح اعظم فرشتگان الهی است .
آخه برادر من سرنوشت روح فرشتگان که در یک عالم دیگر است و ما انسانها تا زمان مرگ بهیچ وجه آن را درک نمیکنیم و از درک ما خارج است چه بدرد ما میخورد یا راهنمای ما انسانها است که در قرآن برای انسانهای زمینی بیاید؟! در اینجا فقط روح انسان است که معنی درستی برای این آیه است.


مفهوم آیات بعدی وعده نزدیک بودن قیامت است و ربطی به قضیه مرگ به معنای مد نظر شما ندارد
در اینجا 50 هزار سال معنی برای آخرت نمیتواند باشد چون، انسانها فانی هستند و هیچ انسانی در یک زندگی زمینی 50 هزار سال عمر نمیکند، و آیات قرآن برای هدایت تمامی انسانها فرستاده شده است و در ضمن هر انسانی اگر مثلا 100 سال عمر کند نمیتواند درک 50 هزار سال را در زندگی داشته باشد حتی زمان در عالم برزخ با کره خاکی یکی نیست یعنی باز معنی 50 هزار سال برای یک انسان درک نمیشود.
پس نتیجه ای به غیر از زندگیهای متوالی برای انسان وجود ندارد و این 50 هزار سال فرصت هر روح برای سعادت است.


ثالثا این عروج را پنجاه هزار ساله دانسته لذا اگر نزول دوباره ای هم باشد یا امر تکراری هم باشد باید بین دو نزول و عروج پنجاه هزار سال فاصله باشد در حالیکه تکرار زندگی های متوالی بحسب مدعیات آقای نیوتن در فاصله زمانی بسیار کمتری صورت می گیرد
در اینجا منظور عروج نهایی است که 50 هزار سال است نه زمان هر عروج و نزول، در این آیه به صراحت دارد میگوید فرصت هر روح 50 هزار سال است، خب این 50 هزار سال را چه کسی در زندگی زمینی تجربه کرده است؟!!!!!!! در ضمن معنی 50 هزار سال اگر به معنی آخرت هم باشد باز باید این بازه 50 هزار ساله مشخص شود یعنی از کجا این 50 هزار سال شروع میشود و کجا این 50 هزار سال تمام میشود، در این آیه هیچ برداشتی به غیر از فرصت هر روح برای سعادت در 50 هزار سال نیست.


اینکه یکی یک بار بیاید و کامل شود با اینکه یکی میلیونها بار بیاید و باز هم آنطور کامل نشود عدالت است ؟ این تساوی و یکی بودنی که شما مدعی آن هست طبق کدام مفهوم از مفاهیم تساوی و یکی بودن مطرح میشود که ما نمی توانیم آنرا بفهمیم . بالاخره تساوی معنای واضحی دارد حالا بفرمایید این تساوی یعنی چه ؟
برادر عزیز من، معنای کامل شدن و سعادت راه اصلی هر انسان یا روح است، این پاداشی است که برای یک انسان خداوند در نظر گرفته است اصل سعادت رسیدن به پروردگار است، سعادت، لذت، عشق واقعی فقط و فقط از آن خداوند است، همین دوری از پروردگار خود بدترین درد و رنج است که بر دوش هر روح در زندگیهای زمینی است. این در واقع اصل عدالت است و اصلا جای بحث ندارد، چه کسی میتواند بگوید من دوست ندارم که به سعادت برسم و فقط میخواهم در این زندگیهای زمینی یک باز زیبا باشم یک باز زشت باشم یک بار گرسنه باشم یک بار معلول باشم و ...


بالاخره یا عالم ارواح عالم موجودات کامل است یا نیست دیگر استثنا ندارد اگر هم دارد باید جهتش مشخص شود تا با اصل منافاتی نداشته باشد
دوست گرامی بیان شما اصلا درست نیست، مگر روح یزید و روح مثلا یک انسان پاک و مومن در برزخ به سر نمی برند که این سئوال را شما مطرح کردید؟! بلکه این اینجا این درجات و سطوح برزخ است که تعیین کننده است.


کی گفته اطلاع از ماموریت اختیار رو از انسان میگیره ؟
خوب پس اگر اینطوره اولیاء الهی که از ماموریتشون باخبر هستند اختیار ندارند ؟ آیا چنین است ؟ مدرکی برای اثبات عدم اختیار اولیاء الهی داریم ؟
خب دوست عزیز پس برای چه میگوییم که پیامبران و اولیا خداوند معصوم بوده اند؟! به غیر از اینه که از این وقایع اطلاع داشته اند و همین اطلاع داشتن و وجود پروردگار و خیلی چیزهای دیگر آنها را معصوم کرده است.


اگه به شما ماموریتی بدهند حتما باید از اون بی خبر باشین که انجامش بدین ؟
اساسا بی اطلاعی از ماوریت با انجام اون چگونه قابل جمعه ؟
بله این ماموریت، یک ماموریت معمولی نیست بلکه الهی است و درک آن از درک مخلوقات زمینی خارج است، اگر ما میدونستیم که از کجا آمده ایم، و چه عذاب سختی در آخرت در انتظار ماست، و این قضیه رو کاملا درک کرده بودیم و تمام خاطرات از آن در وجود ما بود، باز جرأت این گناه و معصیت را داشتیم، اگر به اصل خدا شناسی اعتقاد راسخ داشتیم باز از راه خدا دور میشدیم، این فراموشی خاطرات در جسم است که اختیار و آزمون و خطا الهی را به وجود می آورد، مثلا شما فکر کنید امتحان درس تاریخ دارید شب قبل امتحان تمام کتاب خود را مطالعه کرده اید و روز امتحان دو حالت وجود دارد یا شما بر اساس آموخته های خود و ذهن خود امتحان میدهید یا به شما کتاب تاریخ را میدهند و حال میگویند که حالا امتحان بدهید، من این سئوال رو از شما دارم به نظر شما کدام امتحان عادلانه است؟ اونی که کتاب در جلسه داشتید یا اونی که با ذهن خود و مطالعاتی که از قبل داشتید امتحان دادید؟!


جناب صدرا تکون نفس را که در قوس صعود صورت میگیرد با برهان و آیات قرآنی ثابت کرده اند
و برای جمع این مطلب با روایاتی که دلالت بر سبقت روح بر تکون جسم دارند گفته اند که منظور از روایات از روح ، بعد عقلی انسان در قوس نزولی است که همراه با تکون نفس با آن اتصال و ارتباط می یابد
این گفته شما باز درست نیست، چون تمام نفس ها هم سن نیستند و این گفته شما محدوده زمانی دارد، مثلا یک نفر ممکن است کهن سال باشد ولی یکی، یک جوان باشد و این دو ارتباط روحی از قبل داشته اند. که به گفته شما از این طریق امکان پذیر نیست.



خوب قرار بود که زندگی های متوالی تحقق بخش تکامل انسانها باشند اما اینجا بدست آمد که خیلی از انسانها از جمله چنگیز و نرون و هیتلر و صدام و داعش وووو خیلی ها از این گردونه خارج میشوند
خوب این دستگاه دستگاه مشکل داری است
چرا مشکل دار است؟!
آنها نیز دارای اختیار بوده اند، و خود از اصل خدا شناسی و انسانیت دور شده اند، و خود باید تابان گناهان خود را بدهند، اگر گناهانشان به حدی باشد که نتوانند در فرصتی که برایشان وجود دارد به سعادت برسند، اون موقع باید تابان خود را بدهند. و در اینجا به هیچ وجه عدالت زیر سئوال نمیرود، چون تمام فرصتها برایشان داده شده و خود نا فرمانی کرده اند.


1- عدالت مد نظر در این فرضیه تساوی است اما به هیچ وجه تساوی در آن ثابت نمی شود
2- انسانها در این فرضیه دارای نفوس متعدد و هویتهای متکثر هستند یعنی ممکن است شما ده نفر باشید
3- انسانها بدون اطلاع از مامورتی که در زندگی جدید دارند به آن وارد میشوند
4- اطلاع از ماموریت در زندگی جدید موجب جبر است
5- زندگی های متوالی برای تکامل انسانهاست اما بسیاری از آن استثنا میشوند
6- برای اثبات فرضیه زندگی های متوالی به آیاتی با معانی و مفاهیم روشن غیر مرتبط به این فرضیه استناد میشود و به تفاسیر صاحبان عصمت از الفاظ و عبارات قرآن هم توجه نمیشود
7- در حالیکه قرآن صریحا تکرار زندگی در دنیا را رد کرده است و روایات هم منکر آن است برای عموم مردم بازگشت چندباره به دنیا را وعده می دهد
8- انتخاب نوع زندگی جدید توسط انسانها برای تحقق عدالت اولی تر از عدالت در برنامه الهی برای رسیدن انسان به کمال در یک زندگی است
9- فرضیه بر اخباری متکی است که صحت آنها با واقع به هیچ وجه ثابت نشده است
تمامی پرسشهای شما به طور کامل جواب داده شده است، زندگیهای متوالی اصل وجودی انسان و رسیدن به سعادت را در خود دارد و اصل انسانیت و خداشناسی را در دل خود میپروراند، گناهان هم به درستی در آن جواب داده شده است، و بسیاری از دگرگونی های بشری با این اصل جوابی قانع کننده پیدا میکند و در روز قیامت کسی نمیتواند منکر عدالت بشود. که این یعنی عدالت و برابری و مساوات.
موفق باشد:Gol:

محی الدین
۱۳۹۳/۰۶/۱۳, ۰۹:۰۳
سلام
این پست آخر بنده در این تاپیک است چون همه حرفهایی که باید می زدیم زدیم و دیگر حرفها کم فایده و بی فایده شده است


تا آنگاه كه مرگ يكى از ايشان فرا رسد مى‏گويد پروردگارا مرا بازگردانيد (۹۹)
شايد من در آنچه وانهاده‏ام كار نيكى انجام دهم نه چنين است اين سخنى است كه او گوينده آن است و پشاپيش آنان برزخى است تا روزى كه برانگيخته خواهند شد(۱۰۰)

بر گرفته از مقاله زندگیهای متوالی و اثبات آن با آیات قرآن و انجیل که ارسال شد، اصل زندگیهای متوالی را 50 هزار سال میداند، و اگر تا آن زمان کسی نتوانست به سعادت برسد و فرصت خود را از دست دهد، آنگاه برزخی است، و سوره المومنون آیات 99 و 100، همین مطلب را بازگو میکند.
مثلا در سوره معارج( 70 ): آيات 4 تا 7

تَعْرُجُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ ﴿٤﴾
فَاصْبِرْ صَبْراً جَمِیلاً ﴿٥﴾
إِنَّهُمْ یَرَوْنَهُ بَعِیداً ﴿٦﴾
وَ نَراهُ قَرِیباً ﴿٧﴾

فرشتگان و روح بسوى او عروج میكنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است! (4)
پس صبر جميل پيشه كن، (5)
زيرا آنها آن روز را دور مى‏بينند، (6)
و ما آن را نزديك مى‏بينيم! (7)
-----------------------------------------
و طبق این سوره فرصتی که برای یک انسان یا روح برای رسیدن به سعادت و کمال داده شده است دارای محدوده زمانی 50 هزار ساله تعیین شده است، و بعد از آن دیگر فرصتی نیست و سوره المؤمنون ایات 99 تا 100 هم بیان کننده این مطلب است. و همچین منظور مرگ در آیه 99 به معنی مرگ زمینی نیست بلکه مرگ از نظر آیات قرآنی خروج از عالم دنیوی به عالم دیگر است.
در ضمن برادر گرامی آیاتی که فرمودید، تماما در صفحهات 21 به بعد این مقاله کاملا بیان شده و توضیح داده شده و این خودش بیانگر زندگیهای متوالی هستش.

شما میگویید اصل زندگی های متوالی 50000ساله است اگر کامل نشد آنگاه برزخ است . خوب اگر اینطور است آن ارواح متعددی که در کتاب آقای نیوتن اعتراف به زندگی در هزار ، هفتصد یا پانصد سال پیش داشته اند این چند وقته که تو دنیا نبوده اند پس کجا بوده اند ؟ مگر جایی غیر بزرخ میتوانند بوده باشند ؟
خوب اگر هر روحی پس از یک زندگی به برزخ پای گذاشت طبق آیه سوره مومنون باید برزخش به قیامت منتهی شود نه اینکه به این دنیا برگردد
درمورد آیات سوره نساء هم که تاکید کردیم منظور از روح روح انسان نیست بلکه منظور از روح فرشته اعظم الهی یا وجودی برتر از آن است که در روایت ذکر شده است
آیاتی که آوردیم دلالتش بر رد زندگی های متوالی چنان واضح است که جز افرادی که دچار شبهه ذهنی هستند از آن برداشتهای غلط نمی کنند



خیز دوست عزیز، وقتی ما بدونیم که به همه طریق در زمانهای مختلف مورد آزمایش قرار گرفته ایم اون موقع عدالت برای ما اجرا شده است، مثلا شما یک دانشگاه را در نظر بگیرید دو دانشجوی هم رشته مثلا یکی 70 واحد پاس باید بکند یکی 54 واحد اون موقع به نظر شما عدالت است! خیر دوست عزیز این عدالت نیست زمانی این عدالت میشود که بدونیم برای چه 54 یا 70 واحد باید پاس شود یا اون کسی که 54 واحد را گذرانده قبلا واحد های دیگر را در رشته دیگر گذرانده و سختی آن را متحمل شده است، اون موقع است که کسی که 70 واحد دارد برای پاس کردن اعتراضی نمیکند، نمیدونم تونستم این مطلب رو بازش کنم یا نه.
ما هم میگیم اگر انسان بداند آمده تا استعدادهای خودش را بالفعل کند چه این فعلیت به 50 برسد و چه صد می داند و می بیند که عدالت برقرار بوده است و نارضایتی نخواهد داشت این مثل آنستکه بگوییم فردا که درخت نقش خود را و حیوان نقش و استعداد خود و انسان نقش و استعداهای خود را و ابزارهای در اختیار قرار گرفته برای فعلیت استعدادهایش را و امداد الهی برای بالفعل شدنش را ببیند نه تنها راضی میشود بلکه شاکر میشود و اگر کم و کاستی هست به خود نسبت می دهد نه به خدای مهربان حکیم و توانایی که اسباب کمال را همه جوره برایش فراهم ساخت
اگر دقت کنید تفاوت ما وشما این است که :
ما میگوییم همان زندگی اول و برزخ انسان ( که تکامل در آن استمرا می یابد تا فرد به کمال مطلوب خودش برسد ) برای تحقق کمال کافی است و در این مسیر به قدرت و حکمت و هدایت الهی همه ابزار لازم برای کمال فرد موجود است
اما شما میگویید نه یک زندگی و تکامل برزخی کافی نیست بلکه باید انسان اولا خودش نوع زندگی دنیویش را انتخاب کند و ثانیا اگر در آن زندگی کامل نشد از نو یک زندگی جدید انتخاب کند و عالم و آدم معطل او باشند که شاید در دفعه یک میلیونم آقا یا خانم کامل شود .



برادر عزیز، فکر کنید روز قیامت شده است، آیا این تفاوتها که یکی با ثروت یکی با فقر یکی با زیبایی یکی با زشتی و غیره، مورد آزمون قرار گرفته اند، در پیشگاه خداوند ظاهر شوند آنگاه مثلا کسی که زیبا بوده در دنیا و مرتکب گناه مثلا زنا شده است، به خدا نمیگوید اگر منم مثلا مثل فلان کس زشت بودم این گناهان رو مرتکب نمیشدم. یا مثلا کسی که زشت بوده است و به دلیل نیاز جنسی خود به زور به کسی تجاوز کرده است، بگوید اگر من هم مثل فلانی زیبا بودم الان زن داشتم و به این گناه رو نمی آوردم، اون موقع به نظر شما خداوند بهشون چه پاسخی میده؟!
حالا متوجه شدید چرا میگم باید زندگیهای متوالی وجود داشته باشد که در روز قیامت یه همچین سخنانی به وجود نیاید.
سوره طه آیه 50
قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى
گفت: « پروردگار ما همان كسى است که به هر موجودى، آنچه را لازمه آفرينش او بوده داده ;سپس هدايت كرده است! »
این اشکالات وجود بی عدالتی در جهان را ثابت نمی کند و زندگی های متوالی هم آنرا حل نمی نماید چون اشکالات متعددی به عدالت فرضی این فرضیه وارد است که بارها به آن اشاره کرده ام از استعداد در زندگی اول تا تفاوت شرایط بیرونی وووو
اما اتفاقا برای این سوال شما در روایات جواب روشنی هست و فکر میکنم یک بخش مشکل شما این است که با معارف دین آشنایی کمی دارید
در روایت است که فردای قیامت خدای متعال به کسانی که بخاطر زیبایی منحرف شده اند با مریم و یوسف علیهما السلام احتجاج می فرماید یعنی میگوید ببینید چطور اینها منحرف نشدند و گناه نکردند و البته این دو تن نمونه های بارز حفظ عفت و پاکدامنی اند هزاران هزار نمونه پرهیزکاری از انسانهای مختلف سر میزند که برای هر طبقه و درجه ای قابل طرح است . پس این اشکالات بهانه ای بیش نیست .



شما دلیلی بر نبودن زندگیهای متوالی بیان کنید، دلیل عدالت های فعلی جامعه را بیان کنید من به شخصه دیگر حرفی از زندگیهای متوالی نمیزنم.
دلیل برنبودنش ادله عقلی و دینی که صریحا آنرا رد می کنند و علم هم که اصلا این وادیها را قبول ندارد تا آنرا بخواهد ثابت کند
اما شما که مدعی هستید باید دلیل بیاوردید
یعنی بگویید این دلیل علمی است و چنین حرفی دارد و در بررسی ها مشخص شده حداقل هشتاد درصد موارد ذکر شده واقعیت خارجی داشته و مثلا در دهه بیست ما آقایی با این ویژگیها در فلان شهر داشتیم و او کالبد قبلی آقای فلانی بوده یعنی همان انطباق حداکثری بر مصادیق که راه اثبات نظریه علمی است
یا بگویید عقلی است و برهان فلسفی اقامه کنید . البته یک شبه دلیل عقلی اینجا مضمر است اما ما با رد معنای عدالت در این شبه برهان ثابت کردیم عدالت مد نظر شما نمی تواند پایه ای برهان شما باشد چون این معنا برای عدالت اصلا قابل قبول نیست
یا بگویید دینی است و مجموع ادله دینی را بیاورید تا جایی که هر احتمالی غیر آن برداشته شود . خوب وقتی آیات صریح در رد زندگی های متوالی هست حتی نیاز نیست ما به روایات و اقوال علما هم مراجعه کنیم .



آخه برادر من سرنوشت روح فرشتگان که در یک عالم دیگر است و ما انسانها تا زمان مرگ بهیچ وجه آن را درک نمیکنیم و از درک ما خارج است چه بدرد ما میخورد یا راهنمای ما انسانها است که در قرآن برای انسانهای زمینی بیاید؟! در اینجا فقط روح انسان است که معنی درستی برای این آیه است.
کار دین بیان حقایق است همانطور که تفکر شرک آمیز همه جا را فرا گرفته بود و اسلام توحید را مطرح کرد لذا طرح حقایق در بیانات دینی امری طبیعی است حال چه امثال شما قادر به درکش نباشند چه امثال پیامبر و اولیاء الهی و تقواپیشگان که می توانند آنرا درک کنند
و اما گفتم که روایت تصریح می کند منظور از روح در آیه فرشته اعظم الهی است یا وجودی برتر و بالاتر است و این معنا با عموم ارواح انسانها که نازلتر از فرشتگان هستند سازگاری ندارد
البته توجه به روایت در تفسیر امری الزامی است چه اینکه مرجع اصلی و منصوب الهی در تفسیر قرآن ، پیامبر ص و اهلبیت علیهم السلام اند




در اینجا 50 هزار سال معنی برای آخرت نمیتواند باشد چون، انسانها فانی هستند و هیچ انسانی در یک زندگی زمینی 50 هزار سال عمر نمیکند، و آیات قرآن برای هدایت تمامی انسانها فرستاده شده است و در ضمن هر انسانی اگر مثلا 100 سال عمر کند نمیتواند درک 50 هزار سال را در زندگی داشته باشد حتی زمان در عالم برزخ با کره خاکی یکی نیست یعنی باز معنی 50 هزار سال برای یک انسان درک نمیشود.
پس نتیجه ای به غیر از زندگیهای متوالی برای انسان وجود ندارد و این 50 هزار سال فرصت هر روح برای سعادت است.
یعنی شما می فرمایید هرچیزی را باید انسان خودش عینا تجربه بکند تا به دردش بخورد لذا چون انسانها در یک زندگی پنجاه هزار سال زندگی نمی کنند نباید قرآن از آن حرف بزند مگر اینکه این پنجاه هزار سال در زندگی های متوالی به تجربه انسان در بیاید
خوب این قاعده از کجا آمده که اطلاعات علمی را دانه به دانه باید انسان شخصا تجربه کند تا درست باشد و اطلاع رسانی موجب هدایت شود ؟
اگر بگویند کهکشهان راه شیری صد هزار سال نوری گسترگی داد این حرف بدرد نمیخورد چون هیچ انسانی نمی تواند با سرعت نور حرکت کند و صدهزار سال زنده بماند ؟
این حرفها را شما از کجا پیدا می کنید اخوی ؟



در اینجا منظور عروج نهایی است که 50 هزار سال است نه زمان هر عروج و نزول، در این آیه به صراحت دارد میگوید فرصت هر روح 50 هزار سال است، خب این 50 هزار سال را چه کسی در زندگی زمینی تجربه کرده است؟!!!!!!! در ضمن معنی 50 هزار سال اگر به معنی آخرت هم باشد باز باید این بازه 50 هزار ساله مشخص شود یعنی از کجا این 50 هزار سال شروع میشود و کجا این 50 هزار سال تمام میشود، در این آیه هیچ برداشتی به غیر از فرصت هر روح برای سعادت در 50 هزار سال نیست.
شما آیه را با معانی که اصلا از آن برداشت نمیشود مطرح می کنید
اولا باید ثابت کنید منظور از روح روح افراد انسانی است . خوب خود قرآن که صراحتی ندارد و این کلمه را در معانی متفاوتی بکار برده هیچ روایتی هم موید معنای روح انسان نیست
ثانیا آیه می فرماید روح در روزی پنجاه هزار ساله عروج می کند و شما میگویید یعنی بعد پنجاه هزار سال به برزخ میرود خوب این عروج به برزخ بعد پنجاه هزار سال را شما از کجای آیه در آوردید ؟ کجای آیه گفت عروج روح بسوی برزخ است ؟
ثالثا تعبیر از عروج با فعل مضارع تعرج نشان دهنده استمرار است لذا باید روح یک عروج دوباره و دوباره دیگر هم داشته باشد با این حساب عروجهای مستمر روح ( که در مقابل تنزلش قرار می گیرد ) هر بار پنجاه هزار سال است و دقیقا خلاف معنایی است که شما میگویید فرصت هر روح فقط یک دوره پنجاه هزار ساله است . بیان آیه این است که روح بطور مستمر عروجهای پنجاه هزار ساله دارد . این معنا کجا و معنای مد نظر شما کجا




برادر عزیز من، معنای کامل شدن و سعادت راه اصلی هر انسان یا روح است، این پاداشی است که برای یک انسان خداوند در نظر گرفته است اصل سعادت رسیدن به پروردگار است، سعادت، لذت، عشق واقعی فقط و فقط از آن خداوند است، همین دوری از پروردگار خود بدترین درد و رنج است که بر دوش هر روح در زندگیهای زمینی است. این در واقع اصل عدالت است و اصلا جای بحث ندارد، چه کسی میتواند بگوید من دوست ندارم که به سعادت برسم و فقط میخواهم در این زندگیهای زمینی یک باز زیبا باشم یک باز زشت باشم یک بار گرسنه باشم یک بار معلول باشم و ...
احساس میکنم دارد فقط وقتم تلف میشود
خودتان میتوانید بگویید تعریفی که از عدالت اینجا مطرح کردید چه بود و چه ارتباطی با مفهوم تساوی داشت و آن مفهوم تساوی چه ارتباطی با اشکالاتی که قبلا در مورد عدالت کردید دارد ؟
آهان شاید می خواهید بگویید که عدالت به این است که همه کامل میشوند آن هم به یک اندازه اما قبلا بحث تساوی در کمال نبود بلکه تساوی در شرایط آزمون را مطرح می کردید
البته این هم که ثابت نشد و خودتان گفتید ارواح زیادی کامل نمیشوند و فرصتشان تمام میشود این یک اشکال
ثانیا قبلا گفتید اینکه من زیبا باشم و فریفته شوم با او که زشت است فریفته نمیشود مساوی نیست و بی عدالتی است خوب این بی عدالتی جزئی را چطور با آن عدالت کلی ( رسیدن به کمال ) حل می کنید ؟
و حالا چه کسی گفته انسانها فقط در زندگی های متوالی کامل میشوند ؟ ما که خودمان گفته ایم که همین زندگی و تکامل برزخی انسانها را به کمال مطلوبشان می رساند
خوب اگر عدالت در تحقق کمال است که اینجا هم هست پس چرا هی امور جزئی و نارضایتی مردم و جزئیات دیگر را بعنوان مانع بزرگ عدالت مطرح می کنید تا فرضیه بی پایه زندگی های متوالی را ثابت کنید ؟



دوست گرامی بیان شما اصلا درست نیست، مگر روح یزید و روح مثلا یک انسان پاک و مومن در برزخ به سر نمی برند که این سئوال را شما مطرح کردید؟! بلکه این اینجا این درجات و سطوح برزخ است که تعیین کننده است.
شما باید مطلب را بر اساس گفته خودتان حل کنید نه با باوری که ما داریم . شما گفتید ارواح بی نقص اند و اینجا کامل میشوند خوب این چه مفهومی دارد ؟ خودتان آنرا حل کنید



خب دوست عزیز پس برای چه میگوییم که پیامبران و اولیا خداوند معصوم بوده اند؟! به غیر از اینه که از این وقایع اطلاع داشته اند و همین اطلاع داشتن و وجود پروردگار و خیلی چیزهای دیگر آنها را معصوم کرده است.
خوب عصمت یعنی بی اختیار بودن ؟ کجا گفته اند عصمت یعنی بی اختیاری ؟



بله این ماموریت، یک ماموریت معمولی نیست بلکه الهی است و درک آن از درک مخلوقات زمینی خارج است، اگر ما میدونستیم که از کجا آمده ایم، و چه عذاب سختی در آخرت در انتظار ماست، و این قضیه رو کاملا درک کرده بودیم و تمام خاطرات از آن در وجود ما بود، باز جرأت این گناه و معصیت را داشتیم، اگر به اصل خدا شناسی اعتقاد راسخ داشتیم باز از راه خدا دور میشدیم، این فراموشی خاطرات در جسم است که اختیار و آزمون و خطا الهی را به وجود می آورد، مثلا شما فکر کنید امتحان درس تاریخ دارید شب قبل امتحان تمام کتاب خود را مطالعه کرده اید و روز امتحان دو حالت وجود دارد یا شما بر اساس آموخته های خود و ذهن خود امتحان میدهید یا به شما کتاب تاریخ را میدهند و حال میگویند که حالا امتحان بدهید، من این سئوال رو از شما دارم به نظر شما کدام امتحان عادلانه است؟ اونی که کتاب در جلسه داشتید یا اونی که با ذهن خود و مطالعاتی که از قبل داشتید امتحان دادید؟!
حرف ما عکس شماست
ما میگوییم اگر انسان خدا و هستی و حساب و کتاب را بخوبی بداند و بشناسد بنده ای بهتر و انسانی کاملتر خواهد شد همچنانکه انبیاء و اولیاء و بزرگان با شناخت و معرفتی والا به این مقامات رسیدند لذا دین به کسب علم دعوت کرد بلکه آنرا واجب کرد و برای کسب معارف ذوقی ترغیب نمود تا انسانها چشم و گوششان باز شود و از گناه و معصیت پرهیز کنند و به لقای پروردگار خود در همین عالم برسند چه اینکه او محجوب از خلقش نیست مگر با گناهان ما



این گفته شما باز درست نیست، چون تمام نفس ها هم سن نیستند و این گفته شما محدوده زمانی دارد، مثلا یک نفر ممکن است کهن سال باشد ولی یکی، یک جوان باشد و این دو ارتباط روحی از قبل داشته اند. که به گفته شما از این طریق امکان پذیر نیست.
اول اینکه زمان تکون نفس و تعلق روح به آن در همه انسانها یکسان و در چهارماهگی است
و اما ارتباط و آشنایی ارواح در عوالم قوس نزول بر اساس علم و حکمت الهی در این عالم بازسازی میشود وما مورد مصداقی بر خلاف آن نداریم



چرا مشکل دار است؟!
آنها نیز دارای اختیار بوده اند، و خود از اصل خدا شناسی و انسانیت دور شده اند، و خود باید تابان گناهان خود را بدهند، اگر گناهانشان به حدی باشد که نتوانند در فرصتی که برایشان وجود دارد به سعادت برسند، اون موقع باید تابان خود را بدهند. و در اینجا به هیچ وجه عدالت زیر سئوال نمیرود، چون تمام فرصتها برایشان داده شده و خود نا فرمانی کرده اند.
خوب برادر وقتی برای عدم تساویهای مهمی مثل کمال و عدم کمال میتوان دلیلی بنام اختیار مطرح کرد به نظرتان برای تفاوتهای جزئی دیگر دلایلی وجود ندارد تا آن بی عدالتی توهمی شما را پاسخ دهد ؟
پس تمام حرف ما چیست ؟ ما میگوییم برای همه این تفاوتها و نابرابریها دلایل منطقی وجود دارد حال شاید بعضی از آنها مانند اختیار را بدانیم و برخی را ندانیم
لازم نیست برای این این بی عدالتی ظاهری توهمی فرضیه بی اساس زندگی های متوالی را بپذیریم



تمامی پرسشهای شما به طور کامل جواب داده شده است، زندگیهای متوالی اصل وجودی انسان و رسیدن به سعادت را در خود دارد و اصل انسانیت و خداشناسی را در دل خود میپروراند، گناهان هم به درستی در آن جواب داده شده است، و بسیاری از دگرگونی های بشری با این اصل جوابی قانع کننده پیدا میکند و در روز قیامت کسی نمیتواند منکر عدالت بشود. که این یعنی عدالت و برابری و مساوات.
موفق باشد
ادعای شما را به قضاوت خوانندگان می سپارم
خداوند یارتان
یا علیم:Gol:

مشکور
۱۳۹۳/۰۶/۱۳, ۱۰:۱۹
شما چرا این مثال را نمیزنید یک انسان سالم با دو دست و دو پا و یک انسان معلول با یک دست و یک پا آیا این هم عدالت است؟
سلام

بله این هم عدالت است البته در صورتیکه قضاوت درستی نسبت به تفاوتهای موجود، علت و ضرورت آن، در نظام خلقت داشته باشیم. و نیز تفاوتها را باشتباه حکم به تتبعیض نکنیم.

روشن است که یقینا بین فردی که مثلا با هوش بالا یا سلامت جسمی در خانواده ای مرفه و یا با فرهنگ به دنیا می آید، با فردی که با هوشی ضعیف یا در حال بیماری و نقص جسمی، در خانواده ای فقیر و دردمند و یا دور از فرهنگ و موقعیت اجتماعی متولد می شود،(یا همان مثال شما فردی با یک دست و یک پا در برابر فردی کاملاً سالم) تفاوت های بسیاری وجود دارد و خود فرد ممکن است مستقیماً در بسیاری از این امور دخالتی نداشته باشد، اما این نتایج، اموری بی علت و خارج از اختیار انسان ها نبوده و در بسیاری از این امور، دیگران مانند خانواده(والدین) و گذشتگان دخالت داشتند؛ پس ابتدا باید دید منشأ این گونه تفاوت ها چيست و رابطه آن با عدالت خداوند چگونه است؟

با تامل و دقت در اختلافات و تفاوت ها می توان دریافت که اصولا این موارد جهات مختلفی دارد:

1- بعضی از تفاوت‏ها معلول ستم و تجاوز افراد نسبت به حقوق دیگران است: مشکلات مالی و انواع دردها و رنج ها در بسیاری از خانواده ها ناشی از ظلمی است که در گذشته بر آن ها یا پدران آن ها شده است. اگر ظلم ها نبود، وضع کنونی یک خانواده و خاندان حتی یک جامعه متفاوت بود. خداوند نخواسته ظلم باشد. یا خانواده ای گرفتار فقر و به همین دلیل راهکار برطرف شدن آن ها را هم با ارسال پیامبران ارائه داده، اما چون این راهکار ها به طور کامل به نتیجه نرسیده، چنین اموری هم وجود دارد.

2. خداوند، عالم هستی را بر اساس نظام علت و معلول (اسباب و مسببات) استوار کرده است. هیچ پدیده‏ ای بدون علت به وجود نمی‏ آید. هر آنچه در عالم هستی محقق می‏شود، ناشی از علت و سبب خاصی است. آتش علت سوزاندن است. پیدایش درخت میوه، معلول قرار گرفتن نهال درون خاک با شرایط و کیفیت خاص و آب و هوای مناسب و غیره است، لازمه‏ نظام علت و معلولی حاکم بر جهان هستی، تحقق پدیده‏ ها به دنبال علت آن هاست. همان طور که آتش، علت سوزاندن است و برای انسان منافعی مانند روشن کردن کوره‏ های ذوب آهن و یا پختن غذا دارد، اگر آتش به خانه یا بدن انسان نیز برسد، علت و سبب سوزاندن و صدمه دیدن آن ها می‏ شود و... ؛ کیفیت زندگی بسیاری از افراد هم در بسیاری از موارد تابع و نتیجه رفتارها و تصمیم گیری های گذشته خود آن ها یا نسل های گذشته شان است همانند بیماری و نقص جسمی برخی افراد که معلول مشکلات و نقائص، نوع تغذیه، مراقبت های جنسی، عمل به دستورات شرع مقدس در این رابطه و ... از سوی والدین و مانند آن است.

3- قسمتی دیگر از تفاوت‏ها، طبیعی و لازمه آفرینش انسان است، یعنی هر قدر اصول عدالت در جامعه انسانی رعایت شود، باز همه انسان‏ها از نظر استعداد و هوش و انواع ذوق و سلیقه‏ ها یکسان نخواهند بود. مسلما بهره مندی از نعمت هایی مانند مال و ثروت هم رابطه مستقیمی با استعداد و توان کار اقتصادی و مانند آن دارد که این امور در همه افراد یکسان نیست؛ این همان حقیقتی است که از آن به تقدیر روزی خداوند نام برده می شود .

به هر حال ماهیت این تفاوت ها هرچه که باشد خداوند بواسطه همین امور، بشر را مورد آزمایش قرار می دهد؛ اما با توجه به آنچه ذکر شد به طور کلی نمی توان گفت خداوند لزوما می خواهد کسی را به بیماری و فقر امتحان نماید، بلکه این خود اوست که با کیفیت زندگی خود فقر و بیماری را برای خود به ارمغان می آورد و همین زمینه امتحان شدن او به این امور می شود؛ پس لزوما این گونه نیست که خداوند نوع و شکل امتحان یک فرد را برای او مقدر نماید بلکه این علل و عوامل گوناگون در زندگی او هستند که نوع آزمون او را رقم می زنند.

اما در هر حال علت تحقق شکل این آزمون الهی هرچه باشد ، بدلیل عدالت مطلق خداوند این اختلاف وضعیت ها و تفاوت هایی که در سختی و آسانی امتحان برای افراد مختلف وجود دارد به نحو عادلانه ای مورد محاسبه قرار می گیرند. در واقع همه این اختلافات به شکلی دقیق و عادلانه در نحوه تکالیف انسان ها و محاسبه اعمال شان در قیامت مورد مراعات قرار می گیرد. مطمئناً آنان که در دنیا از نعمات بیش تری برخوردار بودند، بیش تر مورد سؤال و درخواست هستند. باید بیش تر پاسخگو باشند. کسانی که آزمون های سخت فقر و بیماری و ... را گذراندند، وضع بسیار بهتر و آسان تری را پیش رو خواهند داشت. خدا را به خاطر این تقدیر شکر خواهند کرد که در برابر سختی کوتاه دنیا سعادت ابدی را نصیب آن ها نموده است. یعنی با وجود این تفاوت شکل آزمون ها، عدالت در تکالیف و مسئولیت ها و آزمایشات و محاسبه اعمال این افراد ملاحظه می گردد.

در واقع این سختی ها و مشکلات در تاثیرات آن در ایمان و عمل افراد، چیزی نیست که از منظر خداوند مخفی بماند و مورد توجه قرار نگیرد و توقعی که خداوند از فردی در حال ابتلاء به آزمونی سخت(بیماری، فقر، نقص عضو و ...) دارد از توقع در قبال فردی برخوردار و مرفه بسیار متفاوت خواهد بود و در نگاه دقیق ، سختی و دشواری و حسرت حقیقی برای کسانی است که در دنیا به نعمت آزموده شده اند نه به فقر و سختی و بیماری؛ زیرا در روایات متعددی آمده:« در روز قيامت كسانى كه در دنيا با صحّت و عافيت به سر بردند، دوست دارند كه گوشت بدن آن ها را با قیچی در دنيا چيده بودند براى ثواب هایی كه مى‏ بينند به اهل بلا مى‏ دهند. »(2).

از این زاویه نیز، وجود چنین تفاوتهایی در زندگی انسان، دلیل بر بی عدالتی خداوند نمی شود تا برای جبران و رفع آن، ناگزیر باشیم به نظریه ساختگی (زندگی های متوالی) که علاوه بر بی مبنا بودن، مخالف مبانی عقلی و نقلی دین نیز هست معتقد شویم.

موفق باشید ...:Gol:

مشکور
۱۳۹۳/۰۶/۱۳, ۱۰:۴۶
سلام مجدد:Gol:

با توجه به اینکه پرسش اصلی تایپیک حاضر، یعنی رابطه "عدالت خداوند" و "اصل زندگی های متوالی" در پست های متعدد مورد نقد و بررسی قرار گرفت. و بنظر می رسد علیرغم توضیحات اجمالی و تفصیلی که داده شده، شخص پرسشگر بر همان اندیشه مکرراً پافشاری می کند.

علاوه بر این، بنظر می رسد مطالب پرسشگر محترم تکرار همان مطالب قبلی در قالب ادبیاتی جدید است، بدون آنکه به توضیحات دیگران توجه کند. ادامه این روند نه تنها فایده ای در بر ندارد بلکه جز تکرار مکررات و ایجاد سردرگمی و ملال برای مخاطبان چیزی در بر نخواهد داشت.

قضاوت گفتمان، بر عهده مخاطبان عزیز ...

ضمن تشکر از پرسشگر محترم، جناب محی الدین و مخاطبان عزیز، تایپیک، جهت انجام نتیجه گیری و جمعبندی نهایی بسته می شود.

موفق باشید ...:Gol: