PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : جمع بندی عدل در مورد گناهكاران بالذات



معلق
۱۳۹۲/۰۸/۰۲, ۱۳:۳۷
سلام

رواياتي در مورد احكام جماع جهت فرزند دارشدن در كتب احاديث آمده كه به عنوان مثال :
در آخر ماه دو روز از آن مانده جماع مكن كه فرزندی معاون ظالم آيد و جمعى از مردم بدستش هلاك شوند. بر سر پشت بامها جماع مكن كه فرزند منافق و رياكار و بدعت‏گذار آيد

سوال:
از آنجايي كه اين نوع افراد ِ متولد يافته در كيفيت وجودي خود اختياري نداشته اند و طبيعتا اختيار اشان هم در دنيا بر حول همان نطفه منعقد شده خواهد بود
چگونه مستحق عذاب جهنم اند؟
طبق اين روايات شاكله اصلي انسانها(در خير و شر بودن) از قبل و بدون اختيار خود شكل ميگيرد
و اين با مختار بودن انسانها در انتخاب بد و خوب و همچنين عذاب و پاداش الهي منافات دارد

حکمت
۱۳۹۲/۰۸/۰۲, ۱۸:۳۱
با نام الله








http://askdin.com/gallery/images//80/1_er1.png






کارشناس بحث: استاد شعیب

شعیب
۱۳۹۲/۰۸/۰۴, ۰۱:۳۹
با سلام خدمت شما دوست گرامی
با تبریک عید الله اکبر عید غدیر خم
درباره سوال مطرح شده نکاتی قابل توجه است:
1.روایاتی که درباب اثرات غذا و محیط و زمان و مکان در تولد انسان در منابع روایی ما هست به این معنا نیست که این ها علت تامه برای سعادت و شقاوت انسان باشند بلکه این ها معداتی هستند که نقش کمکی یا تخریبی در سعادت و شقاوت انسانی دارند و حرف اول و آخر را اختیار انسانی می زند . اگر چه نمی توان نقش این عوامل را در سعادت نادیده گرفت.
2.دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم دنیای علی و معلولی است و هر معلولی اثر علت خاصی است و به کار گیری هر عاملی علتی را نتیجه می دهد. در زندگی انسان به عنوان یک موجود مختار علت و معلول ها و انتخاب یکی از علل بر عهده انسان گذاشته شده است و این در کل زندگی انسان از توالد و تناسل و ...جریان دارد و مولودی که پا به عرصه وجود معلول عمل کرد پدر و مادر خود است . پس این فرزند با تمامی شاکله ای که دارد معلول علتی است به نام پدر و مادر البته این تا بدان جا معنا و مفهوم دارد که پای عاملی قوی تر به نام اختیار انسانی در کار نباشد .
پس جدای از بحث های تکلیفی و عذاب و عقاب هر نفس انسانی معلول علت هایی است که با نگاه مستقل یکی از معلول های جهان آفرینش می باشد که علت خاصی دارد(این نگاه ، نگاهی فرا تکلیفی است)
3. خدا به عنوان حاکم عادل و مربی دلسوز از هر کس به اندازه ای که داریی داده است تکلیف خواسته است نه بیشتر پیس اگر کسی تحت شرایطی اختیارش محدود شود عواملی بر طیب ولادتش تاثیر بگذارد خدا این نقص را برایش جبران کرده و به اندازه وسعش از او تکلیف می خواهد" لا یکلف الله نفسا الا وسعها" به عبارت دیگر ارزش هر نفر در پیشگاه خدا به اندازه داشته هایش نیست به اندازه تلاشی است که می کند " لیس للانسان الا ما سعی"

حامد
۱۳۹۲/۰۸/۰۴, ۰۷:۵۴
رواياتي در مورد احكام جماع جهت فرزند دارشدن در كتب احاديث آمده كه به عنوان مثال :
در آخر ماه دو روز از آن مانده جماع مكن كه فرزندی معاون ظالم آيد و جمعى از مردم بدستش هلاك شوند. بر سر پشت بامها جماع مكن كه فرزند منافق و رياكار و بدعت‏گذار آيد
سوال:
از آنجايي كه اين نوع افراد ِ متولد يافته در كيفيت وجودي خود اختياري نداشته اند و طبيعتا اختيار اشان هم در دنيا بر حول همان نطفه منعقد شده خواهد بود
چگونه مستحق عذاب جهنم اند؟
طبق اين روايات شاكله اصلي انسانها(در خير و شر بودن) از قبل و بدون اختيار خود شكل ميگيرد
و اين با مختار بودن انسانها در انتخاب بد و خوب و همچنين عذاب و پاداش الهي منافات دارد
سلام
انسان در اصل وجودش اختیاری ندارد و ملاک تکامل و جزا و پاداش هم میزان عقل است
مطمئنا کسی که قدرت تشخیص کمالی را دارد در مورد ان میتواند مورد سوال واقع شود
والله الموفق

معلق
۱۳۹۲/۰۸/۰۴, ۱۶:۱۵
روایاتی که درباب اثرات غذا و محیط و زمان و مکان در تولد انسان در منابع روایی ما هست به این معنا نیست که این ها علت تامه برای سعادت و شقاوت انسان باشند بلکه این ها معداتی هستند که نقش کمکی یا تخریبی در سعادت و شقاوت انسانی دارند و حرف اول و آخر را اختیار انسانی می زند . اگر چه نمی توان نقش این عوامل را در سعادت نادیده گرفت.
باسلام و تشكر
اگر در همين حد هم قبول كنيم بايد بپذيريم كه بعضي ها جبرا از عاقبت به خيري دورند


پس جدای از بحث های تکلیفی و عذاب و عقاب هر نفس انسانی معلول علت هایی است که با نگاه مستقل یکی از معلول های جهان آفرینش می باشد که علت خاصی دارد(این نگاه ، نگاهی فرا تکلیفی است)
اينكه عالم ماده عالم تزاحم است و جبرا پستي و بلندي دارد زشتي و زيبايي دارد را همه قبول داريم اما چرا وقتي به انسان ميرسيم بد و خوب جبري را كه دنبال همين علت و معلول هاست را نمي خواهيم بپذيريم

خدا به عنوان حاکم عادل و مربی دلسوز از هر کس به اندازه ای که داریی داده است تکلیف خواسته است نه بیشتر پیس اگر کسی تحت شرایطی اختیارش محدود شود عواملی بر طیب ولادتش تاثیر بگذارد خدا این نقص را برایش جبران کرده و به اندازه وسعش از او تکلیف می خواهد" لا یکلف الله نفسا الا وسعها" به عبارت دیگر ارزش هر نفر در پیشگاه خدا به اندازه داشته هایش نیست به اندازه تلاشی است که می کند " لیس للانسان الا ما سعی"
با چه ملاك و معياري ميتوان توان انسانها را سنجيد و حكم به بد و خوب بودن آنها كرد؟ با حساب سخن شما نمي توان كسي را كه احيانا ظلمي به اهل بيت كرده را جهنمي دانست چرا كه احتمال دارد كه عكس آن فعل در توان و ادراكش نبوده

بی نظیر
۱۳۹۲/۰۸/۰۴, ۱۷:۲۱
سلام

رواياتي در مورد احكام جماع جهت فرزند دارشدن در كتب احاديث آمده كه به عنوان مثال :
در آخر ماه دو روز از آن مانده جماع مكن كه فرزندی معاون ظالم آيد و جمعى از مردم بدستش هلاك شوند. بر سر پشت بامها جماع مكن كه فرزند منافق و رياكار و بدعت‏گذار آيد
سوال:
از آنجايي كه اين نوع افراد ِ متولد يافته در كيفيت وجودي خود اختياري نداشته اند و طبيعتا اختيار اشان هم در دنيا بر حول همان نطفه منعقد شده خواهد بود
چگونه مستحق عذاب جهنم اند؟
طبق اين روايات شاكله اصلي انسانها(در خير و شر بودن) از قبل و بدون اختيار خود شكل ميگيرد
و اين با مختار بودن انسانها در انتخاب بد و خوب و همچنين عذاب و پاداش الهي منافات دارد

سلام

به نظر حقیر اگر این احادیث صحت داشته باشد و انسانهایی جبرا به این شکل بدنیا بیایند
همانطور که اساتید گفتن تکلیف به اندازه عقلشان از انها خواسته می شود

ولی یک سوال مطرح می شود
ایا اگر این انسان طبق ذاتش ظلم کند ان وقت طبق قانون عمل و عکس العمل سرنوشتش
چه می شود ؟

هم در این دنیا و هم در ان دنیا ؟
ایا ممکن است با ظلمهایی که کرده بهشتی شود ؟

با تشکر

شعیب
۱۳۹۲/۰۸/۰۴, ۲۲:۵۳
با سلام خدمت شما دوست گرامی
از حسن دقت شما در بحث کمال تشکر را دارم

اگر در همين حد هم قبول كنيم بايد بپذيريم كه بعضي ها جبرا از عاقبت به خيري دورند
عرض شد که این عوامل کاملا اختیار انسان را سلب نمی کند پس جبری در کار نیست بلکه مسیر کمی مشکل تر طی خواهد شد اما باید دانست که این طی طریق به نسبت به سختی اش اجر بیشتری خواهد داشت.
اما بر فرض هم که برخی عوامل اختیار را به کلی از انسان سلب کند(که این گونه نیست) دیگر آن کارها جز منظومه سعادت و شقاوت انسانی قرار نمی گیرد و آنها کسی را عاقبت به خیر یا شر نمی کند چرا که دیگر آن فعل اختیاری نیست و تنها فعل اختیاری سعادت و شقاوت ساز است.مثلا هیچگاه آتش به خاطر سوزاندنش مواخذه نمی شود اگر چه این آتش در مسجدی بیافتد بلکه عامل مختار آن مواخذه می شود.



اينكه عالم ماده عالم تزاحم است و جبرا پستي و بلندي دارد زشتي و زيبايي دارد را همه قبول داريم اما چرا وقتي به انسان ميرسيم بد و خوب جبري را كه دنبال همين علت و معلول هاست را نمي خواهيم بپذيريم
انسان هم جزء همین عالم ماده است با تمام تزاحمات ، پستی بلندی هاو...
البته با یک تفاوت مهم و آن هم مختار بودن انسان است.
فرق اساسی انسان با تمامی عالم بحث اختیار اوست تمامی افعال اختیاری انسان از معبری به نام اختیار انسان صادر و به انجام می رسد.




با چه ملاك و معياري ميتوان توان انسانها را سنجيد و حكم به بد و خوب بودن آنها كرد؟ با حساب سخن شما نمي توان كسي را كه احيانا ظلمي به اهل بيت كرده را جهنمي دانست چرا كه احتمال دارد كه عكس آن فعل در توان و ادراكش نبوده
سوال خوبی است ؛
یکی از مسایلی که با هیچ عاملی از عوامل تولد و انعقاد نطفه و لقمه و... منتفی نمی شود و از بین نمی رود و تا وقتی انسان عقل دارد و مجنون نشده است همراه اوست حکم عقل انسان به خوبی عدل و بدی ظلم و ناپسندی آن است و این حکم فرای دین و مذهب و مکان و زمان و ... انسان است هر انسانی حتی در بدترین محیط فکری و ذهنی و حتی با بدترین نوع ولادت حکم به حسن عدل و قبح ظلم می کند . او می فهمد که دزدی بد است آزار یتیم ناپسند است ظلم در حق همنوع قبیح است پس اگر به هر کدام از این ها دست زد مورد سرزنش دیگران و عقاب دنیا و آخرت قرار می گیرد

شعیب
۱۳۹۲/۰۸/۰۴, ۲۲:۵۸
ولی یک سوال مطرح می شود
ایا اگر این انسان طبق ذاتش ظلم کند ان وقت طبق قانون عمل و عکس العمل سرنوشتش
چه می شود ؟

هم در این دنیا و هم در ان دنیا ؟
ایا ممکن است با ظلمهایی که کرده بهشتی شود ؟
با سلام خدمت جناب بی نظیر



یکی از مسایلی که با هیچ عاملی از عوامل تولد و انعقاد نطفه و لقمه و... منتفی نمی شود و از بین نمی رود و تا وقتی انسان عقل دارد و مجنون نشده است همراه اوست حکم عقل انسان به خوبی عدل و بدی ظلم و ناپسندی آن است و این حکم فرای دین و مذهب و مکان و زمان و ... انسان است هر انسانی حتی در بدترین محیط فکری و ذهنی و حتی با بدترین نوع ولادت حکم به حسن عدل و قبح ظلم می کند . او می فهمد که دزدی بد است آزار یتیم ناپسند است ظلم در حق همنوع قبیح است پس اگر به هر کدام از این ها دست زد مورد سرزنش دیگران و عقاب دنیا و آخرت قرار می گیرد

اما با همه این گفته ها انسانی آنچنان تحت تاثیر عوامل مختلف قرار گرفت که اختیارش به کلی سلب شد این عملش دیگر نه عقاب دارد نه ثواب بلکه فعلی جبری است.


عرض شد که این عوامل کاملا اختیار انسان را سلب نمی کند پس جبری در کار نیست بلکه مسیر کمی مشکل تر طی خواهد شد اما باید دانست که این طی طریق به نسبت به سختی اش اجر بیشتری خواهد داشت.
اما بر فرض هم که برخی عوامل اختیار را به کلی از انسان سلب کند(که این گونه نیست) دیگر آن کارها جز منظومه سعادت و شقاوت انسانی قرار نمی گیرد و آنها کسی را عاقبت به خیر یا شر نمی کند چرا که دیگر آن فعل اختیاری نیست و تنها فعل اختیاری سعادت و شقاوت ساز است.مثلا هیچگاه آتش به خاطر سوزاندنش مواخذه نمی شود اگر چه این آتش در مسجدی بیافتد بلکه عامل مختار آن مواخذه می شود.

معلق
۱۳۹۲/۰۸/۰۵, ۰۰:۴۴
با سلام و تشکر

ین عوامل کاملا اختیار انسان را سلب نمی کند پس جبری در کار نیست بلکه مسیر کمی مشکل تر طی خواهد شد اما باید دانست که این طی طریق به نسبت به سختی اش اجر بیشتری خواهد داشت.
بر چه مبنایی کسی که مسیر کمالش مشکل تر است اجرش بیشتر است؟ طبق قواعد فلسفی (و روابط علی معلولی که اشاره داشتید) میزان پاداش و عذاب بسته به آن چیزی است که در فرد فعلیت یافته و فرقی نمیکند که این فعلیت آسان حاصل شده یا سخت لذا مسئله اجر بیشتر قابل اثبات نیست

و دوم اینکه اگر موانع وراثتی و تربیتی منجر به کفر و شرک شد آنوقت چه؟
آیا عدل الهی در مورد این فرد نسبت به شخصی که آن موانع را نداشت مطرح نیست؟

به هر حال اگر وراثت و محیط خوب یک حق و یک وسیله خدادادی است برای رشد و تعالی باید عدل الهی نسبت به آنان که جبرا این حق و این وسیله را نداشته اند وبه کفر رسیده اند روشن گردد




یکی از مسایلی که با هیچ عاملی از عوامل تولد و انعقاد نطفه و لقمه و... منتفی نمی شود و از بین نمی رود و تا وقتی انسان عقل دارد و مجنون نشده است همراه اوست حکم عقل انسان به خوبی عدل و بدی ظلم و ناپسندی آن است و این حکم فرای دین و مذهب و مکان و زمان و ... انسان است هر انسانی حتی در بدترین محیط فکری و ذهنی و حتی با بدترین نوع ولادت حکم به حسن عدل و قبح ظلم می کند
بله اما درک همه از مصادیق این مفاهیم یکسان نیست
بعضی شده خدا را ظالم دانند چرا که مرگ را مقدر کرده و عزیزانشان را گرفته

البته این را هم باید عرض کنم که مسئله عدل الهی فقط از منظر نجات الهی نیست که برسی میشود بلکه مسئله رشد و تعالی هم در میان است
به هر حال اغلب آنان که از نظر وراثتی و محیطی مثبت نیستند مسلما به کمالات والای انسانی نمیرسند که جا دارد عدل الهی در این مورد هم مورد برسی قرار گیرد

شعیب
۱۳۹۲/۰۸/۰۵, ۲۳:۰۳
با سلام خدمت شما دوست عزیز

بر چه مبنایی کسی که مسیر کمالش مشکل تر است اجرش بیشتر است؟ طبق قواعد فلسفی (و روابط علی معلولی که اشاره داشتید) میزان پاداش و عذاب بسته به آن چیزی است که در فرد فعلیت یافته و فرقی نمیکند که این فعلیت آسان حاصل شده یا سخت لذا مسئله اجر بیشتر قابل اثبات نیست
1. قرآن:
لیس للانسان الا ما سعی
دارایی انسان به میزان سعی و تلاش اوست. انسانی که برای رسیدن به یک کاری بیشتر تلاش کند تا به نتیجه برسد به همان میزان دارایی انسانی اش بیشتر است
2. روایات
خیر الامور احمزها
«افضل الاعمال احمزها; بهترین اعمال مشکل‏ترین آن‏هاست»
«افضل الاعمال ما اکرهت علیه نفسک; بهترین اعمال چیزی است که انجام آن برایت ناگوار است»(بحارالانوار، ج 7، ص 191)
از امام صادق(ع) نقل شده، ثواب كسي كه به سختي و مشقت، قرآن را مي‌آموزد و حفظ مي‌كند، دو چندان است
3. عقل
انسان بالوجدان می یابد کسی که به سختی و مشقت یک راهی را می پیماید تا به خیر و نیکی برسد نسبت به کسی که همه امکانات برای او فراهم است و راه را می پیماید ارزش بیشتری دارد با وجود این که هیچ کدام با اختیار خود این امکانات را فراهم نکرده یا منع از آن نکرده اند.
شاهد این که در جوامع انسانی نیز این رفتار بسیار است نمونه هایی در زیر می آوریم:
1.در کنکور افراد بر طبق میزان رفاه یا محرومیت منطقه بندی می شوند منطقه 1 منطقه 2 منطقه 3 ، مثلا اگر فرد داوطلب در منطقه 3 رتبه ده هزار شود برابری می کند با رتبه 3 یا 4 هزار منطقه یک .
2.در مدارس مدیر مدرسه به افراد ضعیف اگر معدلشان از ترم قبل بالا تر رود جایزه می دهند حتی اگر14 شان بشود15 نمی گوید تو که 20 نشده ای می گوید تو ترقی کرده ای.
3. در المپیک برای رشته های معلولین مدال اختصاص می دهند برایشان رکورد ثبت می کنند به کسی که در یک دقیقه 1500 متر دویده است و رکورد جهان را زده است طلا می دهند به معلولی که در همان زمان 500 متر دیده است نیز طلا می دهند
4. رئیس جمهور به هر دو آنها به یک میزان سکه هدیه می دهد نمی گوید آن یکی بیشتر دویده می گوید هر دو اول شده اند.
و....
حال چگونه می توان باور کرد که انسان ها که مخلوق و بنده این خدایند این عدالت را رعایت می کنند و خدا رعایت نکند(اعاذنا الله..)



و دوم اینکه اگر موانع وراثتی و تربیتی منجر به کفر و شرک شد آنوقت چه؟
عرض شد برخی از مولفه ها هست که تحت تاثیر عوامل غیر اختیاری قرار نگرفته و آن عوامل-وراثت- نمی تواند فرد را به آن کار وادار و مجبور کند از جمله ظلم ، شرک ، کفر و....
چرا که دوری از ظلم و کفر و... در فطرت انسان است و هیچ چیز نمی تواند فطرت انسان را به کلی از بین ببرد اگر چه گاهی این چراغ فروزان کمنور می شود ولی هیچگاه خاموش نمی شود.
بر فرض که عاملی وراثتی آنقدر قوی عمل کند که فردی کافر یا مشرک شود این فعل او چون اجباری بوده مورد عقاب قرار نمی گیرد و در احادیثی درباره "مستضعفین"-کسانی که از تعالیم دین دور مانده اند-بدون این که اختیاری داشته باشند که خدا زمینه را در آن دنیا برای افعال اختیاری آنها فراهم کرده آنگاه به اعمال اختیاری آنها ترتیب اثر می دهد.




بله اما درک همه از مصادیق این مفاهیم یکسان نیست
بعضی شده خدا را ظالم دانند چرا که مرگ را مقدر کرده و عزیزانشان را گرفته

البته این را هم باید عرض کنم که مسئله عدل الهی فقط از منظر نجات الهی نیست که برسی میشود بلکه مسئله رشد و تعالی هم در میان است
به هر حال اغلب آنان که از نظر وراثتی و محیطی مثبت نیستند مسلما به کمالات والای انسانی نمیرسند که جا دارد عدل الهی در این مورد هم مورد برسی قرار گیرد
این که در فهم ها در درک مصادیق تفاوت است که شکی نیست اما همه افراد قبح آزار یتیم را می فهمند اگر چه که شاید ممکن است که در مصداق اذیت یتیم اشتباهاتی رخ دهد اما کلیت آن مخدوش نمی شود.
اما این که پای کمالات در میان است باید گفت که خدا یکی از اسماءش جبار است یعنی جبران کننده مافات است پس او قدرت دارد که کمالات فوت شده را به یک نفر برساند.

معلق
۱۳۹۲/۰۸/۰۶, ۱۲:۳۰
انسان بالوجدان می یابد کسی که به سختی و مشقت یک راهی را می پیماید تا به خیر و نیکی برسد نسبت به کسی که همه امکانات برای او فراهم است و راه را می پیماید ارزش بیشتری دارد با وجود این که هیچ کدام با اختیار خود این امکانات را فراهم نکرده یا منع از آن نکرده اند

باید گفت که خدا یکی از اسماءش جبار است یعنی جبران کننده مافات است پس او قدرت دارد که کمالات فوت شده را به یک نفر برساند.
باسلام و تشكر

بله وجدان همين را اقتضا ميكند
اما خدا و عالمي را كه فلاسفه طبق حركت جوهري تعريف ميكنند چنين اقتضايي ندارد
با اين شرح كه استعداد و حركت مربوط به عالم ماده است انسان با هر فعليتي كه وفات كند از آن به بعد ديگر ثابت مي ماند
و متاسفانه ظاهرا معقول هم ميگويند
اينكه زندگي، الي رقم همه حاجت ها ، گريه ها و توقع ها بر روال طبيعي و قانوني خود پيش ميرود نشان از همين واقعيت دارد
ما رها شده ايم و انتظارمان از خدا و فهممان از عدل او كاملا مبتني بر يك قياس زميني است

مراجعه كنيد به كتاب معاد امام خميني ، ايشان صراحتا گفتند كه نبايد در مورد انسانهايي كه دور از تمدنند(جنگلي اند) سوال كنيم كه چرا خداوند براي آنها رسل نفرستاده
هيچ ايرادي ندارد كه بعضي ها بهشت جهنم نداشته باشند(چرا كه استعداد به جهان بعد از مرگ انتقال داده نميشود)
ايشان حتي عموم انسانهاي مومني را كه توان ادارك كلي هستي را ندارند بعد از مرگ هم افق با حيوانات ميداند و بهشت آنان را بهشت حيواني توصيف ميكنند

كدام را باور كنيم، اصول عقلي را يا سخن هاي دِلي را؟
سخنان شما در مورد عدل الهي با اصول فلسفي سازگاري ندارد و انتظارات وجداني هم بيشتر قياسي اند تا حقيقي

شعیب
۱۳۹۲/۰۸/۰۶, ۲۲:۴۶
بله وجدان همين را اقتضا ميكند
اما خدا و عالمي را كه فلاسفه طبق حركت جوهري تعريف ميكنند چنين اقتضايي ندارد
با سلام خدمت شما دوست گرامی
بزرگی می گوید آنچه را که با تمام وجود درکش می کنی با دلیل برهان ردش را نپذیر
اولا ما با ادله محکمی (لمی-برهانی) عدالت خدا را ثابت کرده ایم و هر موردی که با عدالت او در تضاد باشد را باید کنار بزنیم و حد اقل وجه توجیه اش را بگوییم نمی دانیم
پس اصل عدالت خداست و آنچه را که ما از نابسامانی ها می بینیم باید بدانیم که توجیهی دارد که گاه آن را می دانیم و گاه نمی دانیم.
ثانیا:حرکت جوهری و مسایل فلسفه و آنچه که در تفسیر عرفانی امام آمده است دارای توضیحاتی است که در جای خود باید بسط داده شود و این گونه که شما می گویید نیست.
ثالثا ما روایات فراوانی بر خلاف این تفکر داریم که در محشر حضرت امیر معلم کسانی اند که مستضعف بوده اند در دنیا.

شعیب
۱۳۹۲/۰۸/۰۶, ۲۲:۵۲
سخنان شما در مورد عدل الهي با اصول فلسفي سازگاري ندارد و انتظارات وجداني هم بيشتر قياسي اند تا حقيقي
از کدامین اصول فلسفی صحبت می کنید ما آن اصول فلسفی را در برابر روایات قبول می کنیم که مبنایش بدیهیات باشد ولا غیر چرا که برخی از امور فلسفی که دارای قال و قیل هایی هستند که نه تنها مبنای بدیهی ندارند که ابطال پذیر اند . ما روایات را مورد تمسک قرار می دهیم که هیچ خدشه ای در حجیت آنها نیست و اصول وجدانی را که برگشتشان به بدیهی ترین بدیهیات به نام استحاله اجتماع نقیضین است.

شعیب
۱۳۹۵/۰۹/۲۳, ۱۱:۱۰
سوال:
رواياتي در مورد احكام جماع جهت فرزند دارشدن در كتب احاديث آمده كه به عنوان مثال : در آخر ماه دو روز از آن مانده جماع مكن كه فرزندی معاون ظالم آيد و جمعى از مردم بدستش هلاك شوند. بر سر پشت بامها جماع مكن كه فرزند منافق و رياكار و بدعت‏گذار آيد

از آنجايي كه اين نوع افراد ِ متولد يافته در كيفيت وجودي خود اختياري نداشته اند و طبيعتا اختيار اشان هم در دنيا بر حول همان نطفه منعقد شده خواهد بود چگونه مستحق عذاب جهنم اند؟
طبق اين روايات شاكله اصلي انسانها(در خير و شر بودن) از قبل و بدون اختيار خود شكل ميگيرد
و اين با مختار بودن انسانها در انتخاب بد و خوب و همچنين عذاب و پاداش الهي منافات دارد.

جواب:
درباره سوال مطرح شده نکاتی قابل توجه است:
1.روایاتی که درباب اثرات غذا و محیط و زمان و مکان در تولد انسان در منابع روایی ما هست به این معنا نیست که این ها علت تامه برای سعادت و شقاوت انسان باشند بلکه این ها معداتی هستند که نقش کمکی یا تخریبی در سعادت و شقاوت انسانی دارند و حرف اول و آخر را اختیار انسانی می زند . اگر چه نمی توان نقش این عوامل را در سعادت نادیده گرفت.
2.دنیایی که ما در آن زندگی می کنیم دنیای علی و معلولی است و هر معلولی اثر علت خاصی است و به کار گیری هر عاملی علتی را نتیجه می دهد. در زندگی انسان به عنوان یک موجود مختار علت و معلول ها و انتخاب یکی از علل بر عهده انسان گذاشته شده است و این در کل زندگی انسان از توالد و تناسل و ...جریان دارد و مولودی که پا به عرصه وجود معلول عمل کرد پدر و مادر خود است . پس این فرزند با تمامی شاکله ای که دارد معلول علتی است به نام پدر و مادر البته این تا بدان جا معنا و مفهوم دارد که پای عاملی قوی تر به نام اختیار انسانی در کار نباشد .
پس جدای از بحث های تکلیفی و عذاب و عقاب هر نفس انسانی معلول علت هایی است که با نگاه مستقل یکی از معلول های جهان آفرینش می باشد که علت خاصی دارد(این نگاه ، نگاهی فرا تکلیفی است)
3. خدا به عنوان حاکم عادل و مربی دلسوز از هر کس به اندازه ای که داریی داده است تکلیف خواسته است نه بیشتر پیس اگر کسی تحت شرایطی اختیارش محدود شود عواملی بر طیب ولادتش تاثیر بگذارد خدا این نقص را برایش جبران کرده و به اندازه وسعش از او تکلیف می خواهد" لا یکلف الله نفسا الا وسعها" به عبارت دیگر ارزش هر نفر در پیشگاه خدا به اندازه داشته هایش نیست به اندازه تلاشی است که می کند " لیس للانسان الا ما سعی"
حال این تفکر را در قرآن و روایات بررسی می کنیم:
1- قرآن:
لیس للانسان الا ما سعی(1)
دارایی انسان به میزان سعی و تلاش اوست. انسانی که برای رسیدن به یک کاری بیشتر تلاش کند تا به نتیجه برسد به همان میزان دارایی انسانی اش بیشتر است
2. روایات
خیر الامور احمزها
«افضل الاعمال احمزها; بهترین اعمال مشکل‏ترین آن‏هاست»
«افضل الاعمال ما اکرهت علیه نفسک; بهترین اعمال چیزی است که انجام آن برایت ناگوار است»(2)
از امام صادق(ع) نقل شده، ثواب كسي كه به سختي و مشقت، قرآن را مي‌آموزد و حفظ مي‌كند، دو چندان است
3. عقل
انسان بالوجدان می یابد کسی که به سختی و مشقت یک راهی را می پیماید تا به خیر و نیکی برسد نسبت به کسی که همه امکانات برای او فراهم است و راه را می پیماید ارزش بیشتری دارد با وجود این که هیچ کدام با اختیار خود این امکانات را فراهم نکرده یا منع از آن نکرده اند.
شاهد این که در جوامع انسانی نیز این رفتار بسیار است نمونه هایی در زیر می آوریم:
1.در کنکور افراد بر طبق میزان رفاه یا محرومیت منطقه بندی می شوند منطقه 1 منطقه 2 منطقه 3 ، مثلا اگر فرد داوطلب در منطقه 3 رتبه ده هزار شود برابری می کند با رتبه 3 یا 4 هزار منطقه یک .
2.در مدارس مدیر مدرسه به افراد ضعیف اگر معدلشان از ترم قبل بالا تر رود جایزه می دهند حتی اگر14 شان بشود15 نمی گوید تو که 20 نشده ای می گوید تو ترقی کرده ای.
3. در المپیک برای رشته های معلولین مدال اختصاص می دهند برایشان رکورد ثبت می کنند به کسی که در یک دقیقه 1500 متر دویده است و رکورد جهان را زده است طلا می دهند به معلولی که در همان زمان 500 متر دیده است نیز طلا می دهند
4. رئیس جمهور به هر دو آنها به یک میزان سکه هدیه می دهد نمی گوید آن یکی بیشتر دویده می گوید هر دو اول شده اند.
و....
حال چگونه می توان باور کرد که انسان ها که مخلوق و بنده این خدایند این عدالت را رعایت می کنند و خدا رعایت نکند(اعاذنا الله..)

پاورقی:
1- نجم 39.
2- بحارالانوار، ج 7، ص 191