PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مرگ و حیات و مساله رجعت



بی نظیر
۱۳۹۲/۰۷/۰۸, ۲۲:۵۱
سلام استاد گرامی

می دانیم
طبق ایات قران انسان دوبار می میرد و دوبار زنده می شود




"قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ، وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ، فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا، فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ" پروردگارا دو نوبت ما را ميراندى، و دو بار زنده كردى، پس اينك بگناهان خود اعتراف مى‏كنيم، پس آيا هيچ راهى بسوى برون شدن هست؟(مؤمن آيه 11)

اگر قرار باید عده ای یک بار دیگر زنده شده و بمیرند پس انها سه بار زنده شده و سه بار می می رند
که خلاف ایه قران است
این را چگونه توجیه می کنید ؟

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۰۹, ۱۲:۳۱
"قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ، وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ، فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا، فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ" پروردگارا دو نوبت ما را ميراندى، و دو بار زنده كردى، پس اينك بگناهان خود اعتراف مى‏كنيم، پس آيا هيچ راهى بسوى برون شدن هست؟(مؤمن آيه 11)

اگر قرار باید عده ای یک بار دیگر زنده شده و بمیرند پس انها سه بار زنده شده و سه بار می می رند
که خلاف ایه قران است
این را چگونه توجیه می کنید ؟
سلام

منظور از موت اول، مرگ در دنیا می باشد.
منظور از احیای اول، زنده شدن در عالم برزخ است.
منظور از موت دوم، مرگ در عالم برزخ می باشد.
منظور از احیای دوم، زنده شدن در قیامت است.

پس حتی اگر کسی در این دنیا بیش از ده بار مرده و دوباره زنده شود، همان یک موت برایش محسوب می شود، چرا که موت و حیاتش همه در یک دنیا بوده.

اگر رجعت را خلاف آیه قرآن بدانیم آن وقت زنده کردن مردگان توسط انبیای الهی نیز توجیهی نخواهد داشت.

برای روشن تر شدن موضوع به ترجمه الميزان، ج‏17، ص: 475 مراجعه شود.

حامد
۱۳۹۲/۰۷/۰۹, ۱۲:۵۴
منظور از موت اول، مرگ در دنیا می باشد.
منظور از احیای اول، زنده شدن در عالم برزخ است.
منظور از موت دوم، مرگ در عالم برزخ می باشد.
منظور از احیای دوم، زنده شدن در قیامت است.
سلام
حیات در عالم دنیا چه میشود ؟
چرا موت بر حیات مقدم شده است ؟
والله الموفق

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۰۹, ۱۴:۱۱
سلام
حیات در عالم دنیا چه میشود ؟
چرا موت بر حیات مقدم شده است ؟
والله الموفق

علیک سلام

منظور تنها شمردن مطلق اماته‏ها و احياءهايى كه بر آنان گذشته، نبوده، بلكه آن اماته و احيايى منظور بوده كه در حصول يقين براى آنان دخالت داشته، و احياى در دنيا چنين دخالتى نداشته.

به بیان ساده تر حیات دنیوی اگر در یقین کفار تأثیری داشت در همان حیات دنیا اعتراف می کردند، اولین چیزی که کفار را به یقین می رساند مرگ است، پس شمارش از مرگ آغاز می شود.

نتیجه اینکه اگر حیات دنیا را دخالت دهیم آن وقت سه احیاء و دو موت می شود و با آیه در تناقض است.

در پناه حق..

هادی
۱۳۹۲/۰۷/۰۹, ۱۴:۴۴
طبق ایات قران انسان دوبار می میرد و دوبار زنده می شود

"قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ، وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ، فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا، فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبِيلٍ" پروردگارا دو نوبت ما را ميراندى، و دو بار زنده كردى، پس اينك بگناهان خود اعتراف مى‏كنيم، پس آيا هيچ راهى بسوى برون شدن هست؟(مؤمن آيه 11)

اگر قرار باید عده ای یک بار دیگر زنده شده و بمیرند پس انها سه بار زنده شده و سه بار می می رند
که خلاف ایه قران است
این را چگونه توجیه می کنید ؟

با سلام و عرض ادب

اتفاقا ، ائمه عليهم السلام (برای اثبات رجعت) به آيه شريفه فوق استناد كرده‌اند ،ائمه عليهم السلام چنین استدلال كرده‌اند؛ قرآن می فرماید: « رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ..» خدايا ما را دوبار مي‌راندي و دوبار زنده كردي . منظور از حیات اول زندگی در دنیا قبل از رجعت است، و منظور از حیات دوم زندگی در دنیا بعد از رجعت می باشد .
مفسران گران قدر در تفسیر این آیه شریفه وجوه مختلفی ذکر فرموده اند ، که منظور از دو اماته و دو احیاء چه می باشد . برخی از مفسرین نیز معتقدند آیه فوق ناظر به رجعت می باشد؛ در تفسیر علی بن ابراهیم از امام صادق(ع) نقل شده است: «رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ...‏»، قال الصادق (ع): «ذلک فی الرجعة» این امر در بازگشت است (قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، ج ‏2، ص 256؛ دار الکتاب، قم، 1367ش؛ شریف لاهیجی، محمد بن علی، تفسیر شریف لاهیجی، ج ‏3، ص 900- 901، نشر داد، تهران، 1373)
البته همچنان که عرض کردم مفسران وجوه مختلفی در تفسیر این آیه شریفه بیان فرموده اند ، برای مطالعه بیشتر به تفاسیر بزرگان ذیل آیه شریفه مراجعه بفرمایید .

بی نظیر
۱۳۹۲/۰۷/۰۹, ۱۴:۵۵
منظور از موت اول، مرگ در دنیا می باشد.
منظور از احیای اول، زنده شدن در عالم برزخ است.
منظور از موت دوم، مرگ در عالم برزخ می باشد.
منظور از احیای دوم، زنده شدن در قیامت است.

سلام

اشتباه می فرمایید بزرگوار

منظور از موت اول نیستی ابتدایی هست
منظور از احیای اول زنده شدن و بدنیا امدن به این دنیاست
منظور از موت دوم مرگ در این دنیاست
و منظور از زنده شدن دوم زنده شدن در قیامت است




پس حتی اگر کسی در این دنیا بیش از ده بار مرده و دوباره زنده شود، همان یک موت برایش محسوب می شود، چرا که موت و حیاتش همه در یک دنیا بوده.

اما انها یعنی رجعت کنندگان بین دنیای برزخ و این دنیا رفت و امد کرده اند
و مرگ و حیاتشان تماما در این دنیا اتفاق نیفتاده




اگر رجعت را خلاف آیه قرآن بدانیم آن وقت زنده کردن مردگان توسط انبیای الهی نیز توجیهی نخواهد داشت.

رجعت و با معجزه اشتباه قاطی نکنید

موفق باشید

بی نظیر
۱۳۹۲/۰۷/۰۹, ۱۴:۵۹
اتفاقا ، ائمه عليهم السلام (برای اثبات رجعت) به آيه شريفه فوق استناد كرده‌اند ،ائمه عليهم السلام چنین استدلال كرده‌اند؛ قرآن می فرماید: « رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ..» خدايا ما را دوبار مي‌راندي و دوبار زنده كردي . منظور از حیات اول زندگی در دنیا قبل از رجعت است، و منظور از حیات دوم زندگی در دنیا بعد از رجعت می باشد .

سلام

اما رجعت همگانی نیست پس نمی توان این ایه را برای اثبات ان بیان کرد

با تشکر

حامد
۱۳۹۲/۰۷/۰۹, ۱۵:۱۳
علیک سلام

منظور تنها شمردن مطلق اماته‏ها و احياءهايى كه بر آنان گذشته، نبوده، بلكه آن اماته و احيايى منظور بوده كه در حصول يقين براى آنان دخالت داشته، و احياى در دنيا چنين دخالتى نداشته.

به بیان ساده تر حیات دنیوی اگر در یقین کفار تأثیری داشت در همان حیات دنیا اعتراف می کردند، اولین چیزی که کفار را به یقین می رساند مرگ است، پس شمارش از مرگ آغاز می شود.

نتیجه اینکه اگر حیات دنیا را دخالت دهیم آن وقت سه احیاء و دو موت می شود و با آیه در تناقض است.

در پناه حق..
سلام
قرینه ای وجود ندارد که ثابت کند حیات به معنای حیات همراه با یقین است
ضمن اینکه قرآن کریم حیات دنیوی را قبول دارد لذا بارها از این تعبیر استفاده می کند و کافر و مومن هم در این حیات یکسان اند
اما برای پاسخ به سوال دوم بهتر است به فرهنگ خود قرآن مراجعه کنیم . قرآن می فرماید :
کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون ( بقره 28)
می بینید که خدای متعال موت را بر حیات مقدم می دارد یعنی اینکه عدم حیات در عالم ماده یا دنیا همان موت است سپس انسان در این نشاه بوجود می اید و حیات می یابد و پس از مدتی می میرد که همان عدم در عالم ماده است و آنگاه حیات می یابد به حیات اخروی و معنوی و در این حیات اخروی و معنوی که دیگر در آن موتی نیست بسوی ذات باریتعالی رجعت می یابد
والله الموفق

بی نظیر
۱۳۹۲/۰۷/۰۹, ۱۵:۲۱
نتیجه اینکه اگر حیات دنیا را دخالت دهیم آن وقت سه احیاء و دو موت می شود و با آیه در تناقض است.

اشتباه شما اینجاست که عالم برزخ رو هم یکی از عوالم در نظر گرفتید در حالی که هیچ کجای
قران بیان صریحی برای ان وجود ندارد و اتفاقا خیلی از منکرین برزخ
از همین ایه برای رد برزخ استفاده می کنند

موفق باشید

حامد
۱۳۹۲/۰۷/۰۹, ۱۵:۴۷
اشتباه شما اینجاست که عالم برزخ رو هم یکی از عوالم در نظر گرفتید در حالی که هیچ کجای
قران بیان صریحی برای ان وجود ندارد و اتفاقا خیلی از منکرین برزخ
از همین ایه برای رد برزخ استفاده می کنند
سلام
ایه شریفه 100 سوره مومنون وجود مرحله ای یا بگو عالمی بین حیات دنیوی و روز برانگیخته شدن را ثابت می کند
این آیه شریفه هم آنرا نفی نمی کند بلکه باید آنرا مقدمه حیات دوم ( حیات معنوی محض ) به حساب آورد
والله الموفق

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۰۹, ۱۶:۱۱
سلام

اشتباه می فرمایید بزرگوار

منظور از موت اول نیستی ابتدایی هست
منظور از احیای اول زنده شدن و بدنیا امدن به این دنیاست
منظور از موت دوم مرگ در این دنیاست
و منظور از زنده شدن دوم زنده شدن در قیامت است
اما انها یعنی رجعت کنندگان بین دنیای برزخ و این دنیا رفت و امد کرده اند
و مرگ و حیاتشان تماما در این دنیا اتفاق نیفتاده
سلام

در تقسیم بندی شما عالم برزخ جایی ندارد؟؟؟

اگر به معنای آیه توجه بفرمایید، سخن از زبان کفار است و اینکه معترف به معاد شده اند، اگر زندگی دنیوی در اعترافشان تأثیری می داشت، در همین دنیا به معاد معتقد می شدند.

نتیجه اینکه اعتقاد کفار به معاد از لحظه مرگ در دنیا آغاز می شود، پس دیگر معنایی ندارد به زندگی دنیا اشاره کنند..

رجعت و با معجزه اشتباه قاطی نکنید
مگر رجعت، خود نوعی اعجاز نیست؟

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۰۹, ۱۶:۲۶
سلام
قرینه ای وجود ندارد که ثابت کند حیات به معنای حیات همراه با یقین است
ضمن اینکه قرآن کریم حیات دنیوی را قبول دارد لذا بارها از این تعبیر استفاده می کند و کافر و مومن هم در این حیات یکسان اند
اما برای پاسخ به سوال دوم بهتر است به فرهنگ خود قرآن مراجعه کنیم . قرآن می فرماید :
کیف تکفرون بالله و کنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون ( بقره 28)
می بینید که خدای متعال موت را بر حیات مقدم می دارد یعنی اینکه عدم حیات در عالم ماده یا دنیا همان موت است سپس انسان در این نشاه بوجود می اید و حیات می یابد و پس از مدتی می میرد که همان عدم در عالم ماده است و آنگاه حیات می یابد به حیات اخروی و معنوی و در این حیات اخروی و معنوی که دیگر در آن موتی نیست بسوی ذات باریتعالی رجعت می یابد
والله الموفق
سلام

هدف اثبات حیات همراه با یقین نیست، بلکه معنای آیه می رساند سخن از زبان کفار است، پس در اینجا لازم می آید زمانی کفار به یقین برسند که مشاهده کنند و مشاهده ایشان در اولین موت، پس از حیات دنیوی خواهد بود.

در اینکه حیات دنیوی مورد قبول قرآن است شکی نیست و همچنین کافر و مؤمن در این حیات یکسانند.
نظریه های مختلفی هم ممکن است در رابطه با اولین حیات و اولین موت موجود باشد.
اما می بایست برای دست یابی به پاسخ این سؤال متکلم را در نظر گرفت.

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۰۹, ۱۶:۳۴
اشتباه شما اینجاست که عالم برزخ رو هم یکی از عوالم در نظر گرفتید در حالی که هیچ کجای
قران بیان صریحی برای ان وجود ندارد و اتفاقا خیلی از منکرین برزخ
از همین ایه برای رد برزخ استفاده می کنند
بزرگان علماء اماميه مانند محقق طوسى و علامه حلى و شيخ مفيد و شيخ صدوق و حاجى استرابادى «رضوان اللّه عليهم» و علامه مجلسى فرموده اند:
اجماعى مسلمانان است كه در قبر سؤال مى‏شود و روح به بدن عودت نمايد، بلكه از ضروريات دين اسلام و منكر آن كافر است، و آيات و احاديث بسيار دال است بر آن از جمله آيه «و احييتنا اثنتين» اعتراف كفار به دو زنده شدن: يكى در قبر، و دومى در قيامت.

حامد
۱۳۹۲/۰۷/۰۹, ۱۷:۰۲
هدف اثبات حیات همراه با یقین نیست، بلکه معنای آیه می رساند سخن از زبان کفار است، پس در اینجا لازم می آید زمانی کفار به یقین برسند که مشاهده کنند و مشاهده ایشان در اولین موت، پس از حیات دنیوی خواهد بود.
سلام
با وجودآیه سوره مبارکه بقره معنای مد نظر شما وجهی ندارد چون از نظر قرآن این دو احیا و اماته عمومی است و اختصاصی به کفار ندارد
والله الموفق

بی نظیر
۱۳۹۲/۰۷/۰۹, ۲۳:۱۲
سلام
ایه شریفه 100 سوره مومنون وجود مرحله ای یا بگو عالمی بین حیات دنیوی و روز برانگیخته شدن را ثابت می کند
این آیه شریفه هم آنرا نفی نمی کند بلکه باید آنرا مقدمه حیات دوم ( حیات معنوی محض ) به حساب آورد
والله الموفق

سلام

البته فکر کنم بزرگ
ان دینی برزخ رو برای افراد خیلی خوب و خیلی بد قایل هستند و بقیه رو در این عالم خواب می دانند
و قران هم همه جا از دوحیات حیات دنیا و حیات اخرت صحبت کرده است و حتی یکبار هم از حیات
وسطی حرفی نزده است

اما یک سوال اینجا پیش می اید اگر دوبار مرگ و دوبار حیات را طبق گفته شما بدانیم
مرگ اول نیستی اولیه
احیا اول زنده شدن در دنیا
مرگ دوم مرگ دنیوی
و احیا دوم زنده شدن در اخرت

پس به این ترتیب می شه نتیجه گرفت مرده و زنده شدن در ایه فوق مربوط به جسم هست
و روح همیشه زنده است

ایا این اثباتی برای جسمانی بودن معاد نیست ؟

با تشکر

بی نظیر
۱۳۹۲/۰۷/۰۹, ۲۳:۱۷
منظور از موت اول، مرگ در دنیا می باشد.
منظور از احیای اول، زنده شدن در عالم برزخ است.
منظور از موت دوم، مرگ در عالم برزخ می باشد.
منظور از احیای دوم، زنده شدن در قیامت است.

سلام

بزر
گوار تقسیم بندی شما به نظر درست نمی تواند باشد
چون شما برای روح هم مرگ و زنده شدن قائل شدید با این تقسیم بندی
یعنی روح در برزخ زنده میشه و دوباره همان روح در برزخ می میره

در حالی که فکرنکنم روح تولد و مرگ داشته باشه

تولد و مرگ روح واقعا به چه معناست ؟ برای خودم هم سواله

حامد
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۰۷:۱۳
بزرگ
ان دینی برزخ رو برای افراد خیلی خوب و خیلی بد قایل هستند و بقیه رو در این عالم خواب می دانند
و قران هم همه جا از دوحیات حیات دنیا و حیات اخرت صحبت کرده است و حتی یکبار هم از حیات
وسطی حرفی نزده است
سلام
تعبیر خواب می تواند کنایه از راحتی آنها در این نشاه باشد همانطور که انسان در خواب اسایش می یابد
و تاکید شد در آیه صد سوره مبارکه مومنون به برزخ تصریح شده است



اما یک سوال اینجا پیش می اید اگر دوبار مرگ و دوبار حیات را طبق گفته شما بدانیم
مرگ اول نیستی اولیه
احیا اول زنده شدن در دنیا
مرگ دوم مرگ دنیوی
و احیا دوم زنده شدن در اخرت

پس به این ترتیب می شه نتیجه گرفت مرده و زنده شدن در ایه فوق مربوط به جسم هست
و روح همیشه زنده است

ایا این اثباتی برای جسمانی بودن معاد نیست ؟
به نظر ما به عکس است چون بعد موت که همان عدم در عالم مادی است حیاتی جسمانی برایش نیست لذا حیات بعدی که یک حیات معنوی است تا ابد استمرار می یابد
والله الموفق

معلق
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۰۹:۵۸
البته فکر کنم بزرگ
ان دینی برزخ رو برای افراد خیلی خوب و خیلی بد قایل هستند و بقیه رو در این عالم خواب می دانند
و قران هم همه جا از دوحیات حیات دنیا و حیات اخرت صحبت کرده است و حتی یکبار هم از حیات
وسطی حرفی نزده است

اما یک سوال اینجا پیش می اید اگر دوبار مرگ و دوبار حیات را طبق گفته شما بدانیم
مرگ اول نیستی اولیه
احیا اول زنده شدن در دنیا
مرگ دوم مرگ دنیوی
و احیا دوم زنده شدن در اخرت

پس به این ترتیب می شه نتیجه گرفت مرده و زنده شدن در ایه فوق مربوط به جسم هست
و روح همیشه زنده است

ایا این اثباتی برای جسمانی بودن معاد نیست ؟
سلام دوست گرامي
در اين باره خيلي تحقيق كردم
هنوز به نتيجه قطعي نرسيدم
اگر اطلاعاتي در اين مورد داري دوست دارم استفاده كنم

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۱۳:۴۹
سلام
با وجودآیه سوره مبارکه بقره معنای مد نظر شما وجهی ندارد چون از نظر قرآن این دو احیا و اماته عمومی است و اختصاصی به کفار ندارد
والله الموفق
سلام

موت به معنای مرگ است و مرگ زمانی اتفاق می افتد که حیاتی باشد.
با این وجود مرگ قبل از حیات معنایی ندارد و این ردی است بر گفته کسانی که مرحله قبل از حیات دنیوی را موت می دانند.

حامد
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۱۴:۲۹
موت به معنای مرگ است و مرگ زمانی اتفاق می افتد که حیاتی باشد.
با این وجود مرگ قبل از حیات معنایی ندارد و این ردی است بر گفته کسانی که مرحله قبل از حیات دنیوی را موت می دانند.
سلام
در آیه سوره مبارکه بقره فرمود :
کنتم امواتا فاحیاکم
بدون اینکه به حیاتی قبل از این موت اشاره یا تصریحی اینجا یا جای دیگر بکند
پس مطلب شما باز به این آیه رد می شود
والله الموفق

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۱۴:۳۹
سلام

بزرگوار تقسیم بندی شما به نظر درست نمی تواند باشد
چون شما برای روح هم مرگ و زنده شدن قائل شدید با این تقسیم بندی
یعنی روح در برزخ زنده میشه و دوباره همان روح در برزخ می میره

در حالی که فکرنکنم روح تولد و مرگ داشته باشه

تولد و مرگ روح واقعا به چه معناست ؟ برای خودم هم سواله
سلام

آیه مورد نظر را می بایست با آیه 28 سوره بقره مطابقت داد.

در سوره بقره خداوند می فرماید:
انسان مرده‏اى بى جان بود، خدا او را زنده كرد، و هم چنان او را مى‏ميراند، و زنده مى‏كند، تا در آخر بسوى خود باز گرداند.
و در آیه مورد نظر از زبان کفار می فرماید:
ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی.

موت در آیه 28 سوره بقره به معنای نیستی قبل از حیات است بنابراین موت دوم همان مرگ بعد از حیات دنیاست.
موت در آیه مورد بحث به معنای مرگ بعد از حیات است نتیجتاً موت دوم در عالم برزخ خواهد بود.

با این توضیحات، موت اول در آیه 28 سوره بقره با موت اول در آیه مورد بحث متفاوت است ولی این تفاوت لزوماً دلیل تناقض نیست، چرا که هر دو آیه وجود سه مرحله از زندگی را تصریح می کند.
مرحله اول: حیات دنیوی
مرحله دوم: حیات برزخی
مرحله سوم: حیات اخروی

در آیه مورد بحث وجود حیات برزخی کاملاً مشهود است.
ولی در آیه 28 سوره بقره با ظرافت بیان شده، توضیح:
اگر در اين آيه بعد از جمله (ثُمَّ يُحْيِيكُمْ) فرموده بود: (و اليه ترجعون)، معنا اين مي شد، كه سپس شما را زنده مى‏ كند، و بسويش باز مى‏ گرديد، و لی اينطور نفرمود، بلكه كلمه (ثم) را در جمله دوم بكار برد، و معمولا اين كلمه در جايى بكار مى‏ رود كه فاصله ‏اى در كار باشد و همين خود مؤيد آيه مورد بحث در دلالت بر ثبوت برزخ است، چون مى‏ فهماند بين زنده شدن، و بين بازگشت بسوى خدا، زمانى فاصله مي شود، و اين فاصله همان برزخ است.

لازم به ذکر است، لزوماً هر مردنی را نمی توان مرگ و نیستی معنا کرد، پس مردن روح در عالم برزخ در واقع تمام شدن مهلت حیات در آن عالم است و انتقال روح به عالم آخرت.

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۱۴:۴۵
سلام
در آیه سوره مبارکه بقره فرمود :
کنتم امواتا فاحیاکم
بدون اینکه به حیاتی قبل از این موت اشاره یا تصریحی اینجا یا جای دیگر بکند
پس مطلب شما باز به این آیه رد می شود
والله الموفق
سلام

توضیحاتم کامل نبود معذرت میخوام

لطفاً پست شماره 33 که در جواب سرکار بی نظیر عرض کردم را مطالعه بفرمایید، اگر بحثی بود در خدمتم.

حامد
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۱۶:۱۰
سلام

توضیحاتم کامل نبود معذرت میخوام

لطفاً پست شماره 33 که در جواب سرکار بی نظیر عرض کردم را مطالعه بفرمایید، اگر بحثی بود در خدمتم.
سلام
ظاهرا از نظر شما حیات دنیوی باز هم حیات نیست
و موت اول در سوره بقره همان مرگ مصطلحی است در پایان عمر واقع میشود
شما با این سخن باز دارید مطالب پیشین خود را توجیه می فرمایید یعنی آیه سوره بقره را نیز طوری تفسیر می کنید که از مرگ مصطلح سخن اغاز کرده است
بعدهم برای حیات برزخی مرگی در نظر گرفته اید که اصلا بی معناست چون حیات برزخی یک حیات روحانی است و مرگ روح هیچ معنایی ندارد
دلیل روشنی که بر رد سخن شما وجود دارد این است که آیه سوره مبارکه بقره خطاب به انسانهاست و در این خطاب به انسانها می گوید شما مرده بودید پس این موت موت پایان عمر نیست بلکه موتی است که پیش از حیات فعلی انسانهاست و آن نبودن در عالم جسمانی است بلکه در این ایه کلا موت به معنای نبودن است همچنانکه بعد از مرگ طبیعی هم انسان در این عالم نیست بدنش هم خاک و نابود میشود
والله الموفق

بی نظیر
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۱۶:۴۱
به نظر ما به عکس است چون بعد موت که همان عدم در عالم مادی است حیاتی جسمانی برایش نیست لذا حیات بعدی که یک حیات معنوی است تا ابد استمرار می یابد
والله الموفق

سلام

استاد گ
رامی دقت نفرمودید
ببینید شما گفتید مرگ اول در دنیا اتفاق می افتد و تولد دوباره در اخرت
خوب این دوباره زنده شدن در اخرت را برای روح در نظر می گیرید یا جسم ؟
نمی توان ان را برای روح در نظر گرفت چرا که روح مرگی نداشته است که دوباره
زنده شود
پس ناچارا باید این تولد دوباره تولد جسمانی باید باشد
یعنی معاد جسمانی

با تشکر

بی نظیر
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۱۶:۴۷
سلام دوست گرامي
در اين باره خيلي تحقيق كردم
هنوز به نتيجه قطعي نرسيدم
اگر اطلاعاتي در اين مورد داري دوست دارم استفاده كنم

سلام بر شما

متوجه نشدم دقیقا کدوم قسمت را می گید
ایا منظورتون رد یا قبول دنیای برزخ هست ؟
یا جسمانی بودن یا روحانی بودن معاد ؟

در هرمورد خصوصا عالم برزخ من هم تحقیقات زیادی کرده ام و تاپیکی هم مستقلا برای ان زدم
به نظرم بهتر است همیجا وارد بحث شوید تا تبادل اطلاعات کنیم

موفق باشید

حامد
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۱۶:۵۴
سلام

استاد گ
رامی دقت نفرمودید
ببینید شما گفتید مرگ اول در دنیا اتفاق می افتد و تولد دوباره در اخرت
خوب این دوباره زنده شدن در اخرت را برای روح در نظر می گیرید یا جسم ؟
نمی توان ان را برای روح در نظر گرفت چرا که روح مرگی نداشته است که دوباره
زنده شود
پس ناچارا باید این تولد دوباره تولد جسمانی باید باشد
یعنی معاد جسمانی

با تشکر
سلام
این خطابات به انسان است و انسان به حسب روح تشخص دارد لذا موت و حیات به حسب اوست اما این نسبت گاهی به اعتبار خود روح است و گاهی به حسب متعلق آن
انسان وقتی جسما و روحا در این عالم نیست موت اول اوست
وقتی جسما و روحا تکون یافت حیات اول اوست
وقتی جسمش مرد به حسب عدم دوباره در عالم ماده مرده است
و وقتی به مرگ بدن و تجرد حیات خالص معنوی یافت حیات جاودانه معنوی و روحیش اغاز میشود و تا ابد ادامه می یابد
و الیه ترجعون هم نشانگر تکامل در تجرد و تکامل معنوی است
والله الموفق

بی نظیر
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۱۷:۰۷
آیه مورد نظر را می بایست با آیه 28 سوره بقره مطابقت داد.

در سوره بقره خداوند می فرماید:
انسان مرده‏اى بى جان بود، خدا او را زنده كرد، و هم چنان او را مى‏ميراند، و زنده مى‏كند، تا در آخر بسوى خود باز گرداند.
و در آیه مورد نظر از زبان کفار می فرماید:
ما را دو بار میراندی و دو بار زنده کردی.

موت در آیه 28 سوره بقره به معنای نیستی قبل از حیات است بنابراین موت دوم همان مرگ بعد از حیات دنیاست.
موت در آیه مورد بحث به معنای مرگ بعد از حیات است نتیجتاً موت دوم در عالم برزخ خواهد بود.

با این توضیحات، موت اول در آیه 28 سوره بقره با موت اول در آیه مورد بحث متفاوت است ولی این تفاوت لزوماً دلیل تناقض نیست، چرا که هر دو آیه وجود سه مرحله از زندگی را تصریح می کند.
مرحله اول: حیات دنیوی
مرحله دوم: حیات برزخی
مرحله سوم: حیات اخروی

در آیه مورد بحث وجود حیات برزخی کاملاً مشهود است.
ولی در آیه 28 سوره بقره با ظرافت بیان شده، توضیح:
اگر در اين آيه بعد از جمله (ثُمَّ يُحْيِيكُمْ) فرموده بود: (و اليه ترجعون)، معنا اين مي شد، كه سپس شما را زنده مى‏ كند، و بسويش باز مى‏ گرديد، و لی اينطور نفرمود، بلكه كلمه (ثم) را در جمله دوم بكار برد، و معمولا اين كلمه در جايى بكار مى‏ رود كه فاصله ‏اى در كار باشد و همين خود مؤيد آيه مورد بحث در دلالت بر ثبوت برزخ است، چون مى‏ فهماند بين زنده شدن، و بين بازگشت بسوى خدا، زمانى فاصله مي شود، و اين فاصله همان برزخ است.

لازم به ذکر است، لزوماً هر مردنی را نمی توان مرگ و نیستی معنا کرد، پس مردن روح در عالم برزخ در واقع تمام شدن مهلت حیات در آن عالم است و انتقال روح به عالم آخرت.

سلام

ببینید شما هنوز به این سوال پاسخ نداده اید
که می گویید تولد دوباره در برزخ هست
مگر روح مرده بود که در برزخ دوباره زنده شود ؟ همچنین باز برای روح موت در همین عالم در نظر گرفتین ؟
برای من تولد و مرگ روح جای سوال هست ؟
لطفا با ایات قرانی و با توجه به کلمات احیا و موت
تولد و مرگ روح را مشخص فرمایید ؟
در ضمن مرگ را به معنای تمام شدن مهلت زندگی از کجا و چه منبعی استخراج کردید ؟

با تشکر

بی نظیر
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۱۷:۲۰
سلام
این خطابات به انسان است و انسان به حسب روح تشخص دارد لذا موت و حیات به حسب اوست اما این نسبت گاهی به اعتبار خود روح است و گاهی به حسب متعلق آن
انسان وقتی جسما و روحا در این عالم نیست موت اول اوست
وقتی جسما و روحا تکون یافت حیات اول اوست
وقتی جسمش مرد به حسب عدم دوباره در عالم ماده مرده است
و وقتی به مرگ بدن و تجرد حیات خالص معنوی یافت حیات جاودانه معنوی و روحیش اغاز میشود و تا ابد ادامه می یابد
و الیه ترجعون هم نشانگر تکامل در تجرد و تکامل معنوی است
والله الموفق

سلام و تشکر

تا قسمت مشکی قابل فهم است

ولی مشکل در قسمت بنفش رنگ است
ببینید قران صراحتا گفته دو بار میراندی و دوبار زنده کردی
دقیقا از کلمه زنده کردن برای بار دوم استفاده کرده است
تا مرگ و نیستی نباشد نمی توان برای زنده کردن معنایی متصور شد
حتما باید یک نیستی دوباره جان بگیرد تا زنده کردن معنا بدهد
و در اخرت نیستی که می توان در نظر گرفت همان جسم مادی است وگرنه روح که بقای خودش را داشته است

با تشکر

حامد
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۱۷:۲۹
سلام و تشکر

تا قسمت مشکی قابل فهم است

ولی مشکل در قسمت بنفش رنگ است
ببینید قران صراحتا گفته دو بار میراندی و دوبار زنده کردی
دقیقا از کلمه زنده کردن برای بار دوم استفاده کرده است
تا مرگ و نیستی نباشد نمی توان برای زنده کردن معنایی متصور شد
حتما باید یک نیستی دوباره جان بگیرد تا زنده کردن معنا بدهد
و در اخرت نیستی که می توان در نظر گرفت همان جسم مادی است وگرنه روح که بقای خودش را داشته است

با تشکر
سلام
چون درمرگ و تجرد یافتن شان روح کاملا عوض میشود تعبیر به احیا شده است
مثلا فرد در حال مرگ را که نجات می دهند می گویند احیا در حالیکه فرد کاملا نمرده است
پس احیا به معنای ایجاد نیست بلکه به معنای انصراف کامل به عالم تجرد است همانطور که فرمود : و ان الاخره لهی الحیوان
آیه نمی فرماید حیات دنیوی حیات نیست اما آنرا در مقابل حیات اخروی ناچیز می داند لذا می فرماید حیات اخروی یا همان حیات در عالم تجرد حیات واقعی است
والله الموفق

معلق
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۱۹:۵۵
متوجه نشدم دقیقا کدوم قسمت را می گید
ایا منظورتون رد یا قبول دنیای برزخ هست ؟
یا جسمانی بودن یا روحانی بودن معاد ؟

در هرمورد خصوصا عالم برزخ من هم تحقیقات زیادی کرده ام و تاپیکی هم مستقلا برای ان زدم
به نظرم بهتر است همیجا وارد بحث شوید تا تبادل اطلاعات کنیم
منظورم هر دو مورد بود
واما در مورد دو مرگ و دو حيات كه در قرآن امده دو نظريه وجود دارد
گروه اول موت را شامل قبل دنيا و برزخ ميدانند كه به آيه زير استنناد ميكنند :
كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنْتُمْ أَمْوَ تاً فَأَحْيَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَ «مردگانى بودید كه او شما را زنده كرد، سپس شما را مى‏میراند و بار دیگر شما را زنده مى‏كند، سپس به سوى او باز گردانده مى‏شوید.»

و گروه دوم معتقد به اين هستند كه موت اول در پايان دنيا و موت دوم پايان برزخ است(كه متعاقبا در هر نظريه وضعيت حيات هم مشخص ميشود)
گروه دوم به اين ايه استناد دارند:
قَالُواْ رَبَّنَآ أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى‏ خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ‏
«پروردگارا! ما را دو بار میراندى و دو بار زنده كردى. اینك به گناهان خود اعتراف كردیم؛ پس آیا براى بیرون رفتن (از دوزخ) راهى هست؟»
صاحبان نظريه دوم ميگويند اينجا صحبت از ميراندن است نه مرده بودن لذا آن ترتيبي كه موت اول پايان دنيا است صحيح است

اما نظريه ديگري وجود دارد كه اصلا به قضيه طور ديگري نگاه ميكند
و اون اينكه موت به معناي نيستي نيست بلكه به معناي انتقال است، مردن در دنيا از حيث در دنيا بودن مردن است در حالي كه مساوي با حيات است در برزخ

شریعت عقلانی
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۲۰:۳۴
با سلام خدمت تمام دوستانی که در بحث شرکت کرده اند.
نکته ای را باید خدمت شما به عرض برسانم و آن اینکه سوال اصلی تاپیک سوال بنده بود که در یکی از تاپیک های این سایت مطرح کردم و چون پاسخی دریافت نشد سرکار طهور لطف کردند و تاپیکی با همین عنوان سوال بنده ایجاد کردند.
منتها در ادامه بحث های فرعی زیادی بین دوستان ( جناب حامد و سرکار بی نظیر و جناب 1az313 ) در مورد تحلیل و تفسیر آیه ای از قرآن در گرفت که به اعتقاد بنده بهترین پاسخ به جواب جناب کارشناس همین مطلب سرکار بی نظیر بود که فرمودند :

اما رجعت همگانی نیست پس نمی توان این ایه را برای اثبات ان بیان کرد
در واقع این آیه رجعت را اثبات نمی کند نهایتا بتواند استدلال سرکار بی نظیر را در خصوص رد رجعت رد کند. همین! لذا پیگیری بیش از اندازه بحث پیرامون این آیه و موضوعات فرعی شکل گرفته ای چون حیات برزخی و معاد جسمانی و .... بهتر است در تاپیکی جداگانه پیگیری گردد.
در حقیقت سوال اصلی بنده در مورد اثبات وقوع رجعت در آیات قرآن نبود بلکه چرایی این امر بود؟ لذا بهتر است حول همین مسئله مطالب بعدی درج گردد.
و اما بعد :

در روايات بيان شده که رجوع کفار محض براي اين است که مجازات آنها کامل شود و از مجازات دنيوي و اخروي به طور کامل برخوردار شوند.
استاد گرامی سلام.
اگر قرار بود که کافران محض برای مجازات دنیوی دوباره به این عالم ماده برگردند خوب چرا در همان حیات اولشان این کار انجام نشده است؟ مگر خدا ناتوان در این امر بوده است؟

سید مرتضی(ره) در پاسخ کسانی که از حقیقت رجعت پرسیده اند، می نویسد: آنچه شیعیان بدان باور دارند، این است که خداوند هنگام ظهور حضرت مهدی(عج) جمعی از شیعیانش را که قبلاً از دنیا رفته اند، زنده می کند تا به ثواب یاری آن حضرت نائل شوند و دولت کریمه او را مشاهده کنند و نیز گروهی از دشمنان آن حضرت را زنده می کند تا از آنان انتقام بگیرد.
انتقام؟!!! چنین روحیه ی کینه توزی و انتقام جویی در مورد خداوند که خود انسان را در امر قصاص دعوت به گذشت کرده و گفته این به رضای الهی نزدیک تر است سازگاری دارد؟ یا با روحیات انسان های بزرگی چون مومنان واقعی و حقیقی و امامان شیعه؟ در واقع این تحلیل شما یعنی اینکه خداوند برای امامان شیعه بساطی را فراهم کرده تا از کافران انتقام بگیرند و دلهای آنها آرام شود و مومنان هم به یاری آنها در این انتقام گیری بشتابند. آیا این با اصول اخلاقی ای که در شریعت اسلام وجود دارد سازگاری دارد؟!

گروهي از منافقان و كافران جبار سرسخت علاوه بر كيفر خاص خود در رستاخيز بايد مجازات هايي در اين جهان، نظير آن چه اقوام سركشي مانند فرعونيان و عاد و ثمود، و قوم لوط ديدند ببينند، و تنها راه آن رجعت است.
اولا که این باید را از کجا آورده است. چه لزومی دارد تمام انسان ها در این دنیا تاوان اعمال بدشان را ببینند؟ چه اینکه تمام انسان ها از خوب تا بدشان گناهانی دارند و مسلما حق الناسی را زیر پا گذارده اند و به کسی ظلمی کرده اند. اگر قاعده این باشد که برای این گناهانشان تاوان دنیوی هم ببینند در نتیجه تمام انسان ها باید رجعت کنند تا تاوانش اعمالشان را ببینند. هر چند که بر اساس قاعده ای فلسفی جزا و پاداش عین عمل است و انسان ها با اعمال خوب و بدشان در جا پاداش و عذابشان را می بینند ولی چون ظرف دنیا به گونه ای نیست که این پاداش یا جزا را ادراک کنند این درک پاداش یا جزا به عالم دیگری موکول شده است. لذا بر این اساس ضرورتی برای رجعت نیست.

امام باقر (عليه السلام) مي‌فرمايند:
هيچ شخص نيک و بدي از اين امت نيست مگر اين‌که رجعت مي‌کند، اما مؤمنان برمي‌گردند تا اين‌که عزيز شده، چشمان آنان به ديدار مولايشان روشن شود و فجّار و منافقان برمي‌گردند تا اين‌که ذلّت خداوند نصيب آن‌ها گردد (علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 64)
این حدیث هم رجعت مورد نظر شیعه را اثبات نمی کند. چرا که همانطور که خودتان هم اشاره کردید رجعت مخصوص همه نیست. ولی این آیه رجعت را مخصوص همه انسان ها می داند و آن را انحصاری نمی کند.
و من الله توفیق

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۲۰:۴۸
سلام
ظاهرا از نظر شما حیات دنیوی باز هم حیات نیست
و موت اول در سوره بقره همان مرگ مصطلحی است در پایان عمر واقع میشود
شما با این سخن باز دارید مطالب پیشین خود را توجیه می فرمایید یعنی آیه سوره بقره را نیز طوری تفسیر می کنید که از مرگ مصطلح سخن اغاز کرده است
بعدهم برای حیات برزخی مرگی در نظر گرفته اید که اصلا بی معناست چون حیات برزخی یک حیات روحانی است و مرگ روح هیچ معنایی ندارد
دلیل روشنی که بر رد سخن شما وجود دارد این است که آیه سوره مبارکه بقره خطاب به انسانهاست و در این خطاب به انسانها می گوید شما مرده بودید پس این موت موت پایان عمر نیست بلکه موتی است که پیش از حیات فعلی انسانهاست و آن نبودن در عالم جسمانی است بلکه در این ایه کلا موت به معنای نبودن است همچنانکه بعد از مرگ طبیعی هم انسان در این عالم نیست بدنش هم خاک و نابود میشود
والله الموفق
سلام

منظورتان از جمله قرمز رنگ را متوجه نشدم، لطفاً بفرمایید کجای سخنم چنین بویی می دهد؟

در مورد جمله سبز رنگ:
جناب حامد اگر مجدداً پست حقیر را مطالعه بفرمایید، متوجه می شوید بنده دقیقاً بر عکس فرمایش شما را عرض کردم.

موت در آیه 28 سوره بقره به معنای نیستی قبل از حیات است بنابراین موت دوم همان مرگ بعد از حیات دنیاست.
موت در آیه مورد بحث به معنای مرگ بعد از حیات است نتیجتاً موت دوم در عالم برزخ خواهد بود.

جواب جمله آبی رنگ را هم داده بودم:

لزوماً هر مردنی را نمی توان مرگ و نیستی معنا کرد، پس مردن روح در عالم برزخ در واقع تمام شدن مهلت حیات در آن عالم است و انتقال روح به عالم آخرت.

و اما جمله نارنجی رنگ تأیید عرض بنده است نه رد آن:

موت در آیه 28 سوره بقره به معنای نیستی قبل از حیات است بنابراین موت دوم همان مرگ بعد از حیات دنیاست.

در پناه حق..

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۲۱:۴۵
سلام

ببینید شما هنوز به این سوال پاسخ نداده اید
که می گویید تولد دوباره در برزخ هست
مگر روح مرده بود که در برزخ دوباره زنده شود ؟ همچنین باز برای روح موت در همین عالم در نظر گرفتین ؟
برای من تولد و مرگ روح جای سوال هست ؟
لطفا با ایات قرانی و با توجه به کلمات احیا و موت
تولد و مرگ روح را مشخص فرمایید ؟
در ضمن مرگ را به معنای تمام شدن مهلت زندگی از کجا و چه منبعی استخراج کردید ؟

با تشکر
سلام

دقت بفرمایید، اگر موت را از بین رفتن و زوال معنا کنیم، آن وقت فرموده شما صحیح است.
ولی موت معانی دیگری هم دارد، از جمله:
قرآن ضلالت و بى‏ايمانى و كفر را هم موت می داند چنانكه فرمود: أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ انعام: 122 در اين آيه آدم گمراه مرده و آدم هدايت يافته زنده بحساب آمده است و نيز خطاب برسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: فَإِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى روم: 52 تو مردگان را شنوا نتوانى كرد، پس مؤمن زنده و كافر مرده است.

در آیه ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُون بقره: 56 خداوند عده ای را که به وسیله صاعقه کشته شده بودند دوباره زنده کرد.
امير المؤمنين(ع) در برابر ابن كواء كه منكر قضيه رجعت شده بود، به همين آيه استناد فرموده و دليل آوردند.

نتیجه اینکه اگر مرگ در این دنیا صورت گیرد و مجدداً حیات حاصل شود، چون موت و حیات در همین دنیا صورت گرفته، نمی توان این موت و حیات را به شماره دو موت و دو حیات اضافه کرد.

برای پاسخ به سؤال آبی رنگ باید عرض کنم:
منبع عقل

اگر بگوییم روح از بین نمی رود و این به معنای این است که موتی برایش متصور نمی شود، همین مطلب را در مورد جسم نیز می توان گفت، چرا که جسم هم از بین نمی رود، پس ناچاراً موتی برای جسم نمی شود متصور شد.

اما در صورتی که انتقال جسم از یک عالم به عالم دیگر را موت بدانیم، آن وقت موت جسم و روح قابل فهم خواهد بود.

بی نظیر
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۲۲:۱۱
سلام بر جناب معلق

ببینید ما نمی تونیم بین ایات قران تضاد قائل باشیم بنابراین باید این دو ایه رو با هم دیگه
در نظر بگیریم تا معنای دو مرگ و دو حیات مشخص بشه

اگر به دو ایه دقت کنیم





كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنْتُمْ أَمْوَ تاً فَأَحْيَكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَ «مردگانى بودید كه او شما را زنده كرد، سپس شما را مى‏میراند و بار دیگر شما را زنده مى‏كند، سپس به سوى او باز گردانده مى‏شوید.»




قَالُواْ رَبَّنَآ أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَأَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى‏ خُرُوجٍ مِّن سَبِيلٍ‏
«پروردگارا! ما را دو بار میراندى و دو بار زنده كردى. اینك به گناهان خود اعتراف كردیم؛ پس آیا براى بیرون رفتن (از دوزخ) راهى هست؟»

در ایه قرمز رنگ از زبان کافران در قیامت داره صحبت می کنه زنده شدن دوم قطعا در قیامت اتفاق میفته
و کلا در این مورد بنا به دلایل بسیار دیگه هم شکی نیست
و زنده شدن اول هم که هیچ شکی نیست مربوط به تولد در این دنیا هست
و اما در مرگ پایانی این دنیا هم شکی نیست
فقط در مورد یک مرگ شک باقی می مونه که ایا قبل از تولد انسان هست یا مرگ دیگری

از نظر حقیر در ایه سیاه رنگ بوضوح داره می گه مردگانی بودید که شما رو زنده کرد و معنی واضحه
یعنی مرگ اول فبل از خلقت ما بوده

همچنین به این ایه دقت کنید


ـ «اَللّهُ الَّذى خَلَقَکُمْ ثُمَّ رَزَقَکُمْ ثُمَّ یُمیتُکُمْ ثُمَّ یُحْییکُمْ» (4) (خداوند همان کسى است که (نخست) شما را آفرید، سپس روزى داد بعد مى میراند، سپس زنده مى کند). در این آیه نیز تنها یک مرتبه مرگ و حیات، پس از آفرینش نخستین انسان، ذکر شده، که مرگ این جهان و حیات باز پسین باشد.

در ایه تنها به یک مرگ بعد از افرینش اشاره شده
این می رساند مرگ اولی حتما باید قبل از افرینش باشد


حالا چرا در ایه دوم می گه مارا دوبار میراندی ؟
چون در ایه اول وضوح کامل وجود داره باید ایه دوم و ببینیم منظورش چیه از میراندی

من این مطلب و در اینترنت دیدم ولی صحت و سقمش را به عهده دیگران

می گه

امّا با توجّه به آیات گذشته، کاملاً روشن است که منظور از «مرگ اوّل» همان حالت قبل از زندگى این جهان است که انسان به صورت موجودى بى جان (خاک) بوده و سپس لباس زندگى به اندامش پوشانیده شده، و اگر تعبیر به «میراندن» شده، به اصطلاح علمى از باب «تغلیب» است. (منظور از تغلیب این است که هنگام نام بردن از دو چیز با هم، تعبیر اصلى را از یکى از آن دو انتخاب کرده و هر دو را با یک عبارت ذکر کنند مثلاً به جاى این که گفته شود: «شمس» و «قمر» گفته مى شود: «قمرین» و به جاى اینکه گفته شود اَب (پدر) و اُم (مادر)، گفته مى شود: «ابوین».
در اینجا نیز به جاى این که گفته شود: یک مرتبه مرده بودن و یک مرتبه میراندن، دو مرتبه میراندن ذکر شده است. (دقّت کنید!)


و در نهایت زنده شدن و مرگ در عالم برزخ به نظر حقیر معنا ندارد چرا که اولا عالم برزخ عالم روح است
و تولد و مرگ روح چه معنایی می تواند داشته باشد
در ثانی به عقیده اغلب علمای دین عالم برزخ عالم فقط افراد خیلی خوب و خیلی بد می باشد
و بقیه افراد در اینحالتی شبیه خواب بسر می برند
پس زنده شدن و مرگ که باید همگانی باشد در این عالم بر همه تعلق نمی گیرد

موفق باشید

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۲۲:۱۸
سلام

جناب شریعت عقلانی، شما فرمودید:

در حقیقت سوال اصلی بنده در مورد اثبات وقوع رجعت در آیات قرآن نبود بلکه چرایی این امر بود
ولی از صحبت هایتان:

لذا بر این اساس ضرورتی برای رجعت نیست
پیداست اصل رجعت را نمی پذیرید.
ابتدا باید اصل قضیه اثبات شود، سپس به چرایی آن پاسخ داده شود.
نتیجه اینکه، صحبت های ما (جناب حامد، سرکار بی نظیر و حقیر) بی ارتباط با موضوع نیست.

بی نظیر
۱۳۹۲/۰۷/۱۰, ۲۳:۲۳
دقت بفرمایید، اگر موت را از بین رفتن و زوال معنا کنیم، آن وقت فرموده شما صحیح است.
ولی موت معانی دیگری هم دارد، از جمله:
قرآن ضلالت و بى‏ايمانى و كفر را هم موت می داند چنانكه فرمود: أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ وَ جَعَلْنا لَهُ نُوراً يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ انعام: 122 در اين آيه آدم گمراه مرده و آدم هدايت يافته زنده بحساب آمده است و نيز خطاب برسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: فَإِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى روم: 52 تو مردگان را شنوا نتوانى كرد، پس مؤمن زنده و كافر مرده است.

سلام

اینکه موت معانی دیگری هم دارد در ایات دیگری از قران دلیل براین نمی شود
که شما در ایات مطرح شده فوق و مد نظر معانی دیگری برای ان در نظر بگیرید

چرا که وقتی ایه با صراحت می گوید دو بار می راندی و دوبار زنده کردی

در یک جمله و با تکرار دو بار می راندی نمی توان گفت از این دو موت یکی معنایی جدای از دیگری دارد

دقت فرمایید بزرگوار





نتیجه اینکه اگر مرگ در این دنیا صورت گیرد و مجدداً حیات حاصل شود، چون موت و حیات در همین دنیا صورت گرفته، نمی توان این موت و حیات را به شماره دو موت و دو حیات اضافه کرد.

این حرف شما هم درست نیست دوست گرامی
چون همه مرگها در همین دنیا صورت می گیرد
در ضمن ایه فرقی بین زنده شدن در این دنیا یا دنیای دیگر نگذاشته است
خطاب ایه کلیت داره به دو مرگ و دو زندگی در حالت کلی و در همه عوالم




اگر بگوییم روح از بین نمی رود و این به معنای این است که موتی برایش متصور نمی شود، همین مطلب را در مورد جسم نیز می توان گفت، چرا که جسم هم از بین نمی رود، پس ناچاراً موتی برای جسم نمی شود متصور شد.

جسم متلاشی شده و در نهایت تغییر شکل داده و به انرژی تبدیل می شود
اما حقیقتا من تا به حال درباره تولد و مرگ روح چیزی نشنیده ام
و شما نمی تونید با استناد به مرگ جسم برای روح هم مرگ تعریف کنید
البته مطلب به نظرم جالب است شاید در تاپیکی این سوال را مطرح کنم
که ایا روح تولد و مرگ دارد ؟

موفق باشید

معلق
۱۳۹۲/۰۷/۱۱, ۱۰:۲۱
در ضمن ایه فرقی بین زنده شدن در این دنیا یا دنیای دیگر نگذاشته است
خطاب ایه کلیت داره به دو مرگ و دو زندگی در حالت کلی و در همه عوالم
سلام
اما شايد اين آيات از منظر نگاه ما بيان شده اند نه حقيقت امر، به اين آيه دقت كنيد:

إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَهُمُ الْمَلَئِكَةُ ظَالِمِى أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنْتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِى الْأَرْضِ قَالُواْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَ سِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيَها فَأُولَِكَ مَأْوَيهُمْ جَهَنَّمُ وَسَآءَتْ مَصِيراً
از موت و فوت تعبير به وفات شده يعني تحويل گرفته شدن بصورت كامل ، پس موت لزوما نيست شدن نيست مگر از نگاه ساكنين آن نشئه

من از جناب شريعت عقلاني معذرت مي خواهم
و به دوستان پيشنهاد ميكنم براي ادامه بحث موت و برزخ به تاپيك ديگري مراجعه كنيم

safareeshghe
۱۳۹۲/۰۷/۱۱, ۱۰:۳۳
جايگاه رجعت در اعتقادات شيعه
از روايات معصومين عليهم السلام استفاده مي شود اعتقاد به «رجعت» در مجموعه اعتقادات شيعه از مرتبه والايي برخوردار است؛ تا جايي که برخي از اين احاديث، منکران رجعت را از دايره تشيّع خارج مي داند. يکي از اين روايات سخن ارزشمند امام صادق عليه السلام است که فرمود: «لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يُؤمِنْ بِکَرَتِنا...» در روايتي ديگر نيز آن حضرت اعتقاد به رجعت را يکي از شرايط ايمان دانسته، فرموده اند: «مَنْ اَقَرَ بِسَبْعَةِ اَشياء فَهُوَ مُؤمِنٌ... الاَيمانُ بِالرَّجْعَةِ». از اين رو عده فراواني از علماي شيعه، اعتقاد به رجعت را از ضروريات دين و يا مذهب دانسته اند. عده اندکي نيز - که از ضروريات ندانسته اند - انکار آن را جايز نشمرده اند. البته افراد بسيار اندکي از شيعيان نيز رجعت را انکار کرده اند.

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۱۱, ۱۲:۱۶
سلام

اینکه موت معانی دیگری هم دارد در ایات دیگری از قران دلیل براین نمی شود
که شما در ایات مطرح شده فوق و مد نظر معانی دیگری برای ان در نظر بگیرید

چرا که وقتی ایه با صراحت می گوید دو بار می راندی و دوبار زنده کردی

در یک جمله و با تکرار دو بار می راندی نمی توان گفت از این دو موت یکی معنایی جدای از دیگری دارد

دقت فرمایید بزرگوار
سلام

قصد بنده از مطرح کردن معانی مختلف موت و استناد به آیات قرآن تنها بیان این مطلب بود که نمی توان مرگ و موت را به یک معنی آن هم معنی زوال و فنا دانست.
مطمئناً کلمه موت در هر کجا با استفاده از نوع کاربردش معنی می شود.

این حرف شما هم درست نیست دوست گرامی
چون همه مرگها در همین دنیا صورت می گیرد
در ضمن ایه فرقی بین زنده شدن در این دنیا یا دنیای دیگر نگذاشته است
خطاب ایه کلیت داره به دو مرگ و دو زندگی در حالت کلی و در همه عوالم
همه اشکالات از آنجا شروع می شود که موت را از بین رفتن معنا کنیم.
ولی زمانی که موت را بر اساس این سخن (که نه جسم و نه روح هرگز از بین نمی روند بلکه منتقل می شوند) اتمام مهلت معنا کنیم، آن وقت اشکالی در زنده شدن های دوباره و یک موت و یک حیات محسوب شدنشان به وجود نمی آید.

جسم متلاشی شده و در نهایت تغییر شکل داده و به انرژی تبدیل می شود
اما حقیقتا من تا به حال درباره تولد و مرگ روح چیزی نشنیده ام
و شما نمی تونید با استناد به مرگ جسم برای روح هم مرگ تعریف کنید
پس قبول دارید که جسم از بین نمی رود، بلکه تبدیل می شود؟
حال با توجه به فرموده جناب حامد:

چون درمرگ و تجرد یافتن شان روح کاملا عوض میشود تعبیر به احیا شده است
نتیجه می گیریم روح نیز از بین نمی رود بلکه تغییر می کند.
پس می توان برای هر دو یک نوع موت و یک نوع حیات در نظر گرفت، به این معناست که روح نیز در عالم برزخ امکان موت دارد، والسلام..

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۱۱, ۱۵:۴۴
سلام خدمت همه دوستان عزیز
بررسی نظرات مختلف در رابطه با موت و حیات در آیات قرآن

نظریه اول:
در تمام آیات قرآن، موت و حیات به یک معنا و با مصداق های ثابت بیان شده است.

موت اول: عدم وجود، قبل از حیات دنیوی
حیات اول: زندگی دنیوی
موت دوم: موت و خارج شدن از دنیا
حیات دوم: زندگی ابدی در آخرت

اشکالات نظریه اول:
اگر چه این نظریه با برخی از آیات همخوانی دارد (از جمله بقره: 28) ولی قابل تعمیم به تمام آیات قرآن نمی باشد.
زمانی که این نظریه را با آیه 11 سوره غافر بررسی می کنیم دو اشکال اساسی به وجود می آید.
اول اینکه: در این آیه خداوند از زبان کفار می فرماید: دو بار میراندی و دو بار حیات بخشیدی تا اینکه این مسأله باعث شد به گناهان خود اعتراف کنیم و به یقین برسیم.
اگر موت قبل از حیات دنیا و همچنین حیات دنیوی در به یقین رسیدن آنها تأثیری می داشت، می بایست در همین دنیا به یقین برسند، اما اولین جایی که کفار به یقین خواهند رسید، موت بعد از حیات دنیوی خواهد بود، در نتیجه اولین موت مورد نظر در این آیه مرگ در دنیاست.

دوم اینکه: در این آیه از زبان کفار به صراحت بیان می شود که ما را میراندی، از آنجایی که میراندن قبل از حیات معنایی ندارد، پس ناچاراً موت اول باید بعد از حیات باشد و با اتفاق نظر حیات اول حیات دنیویست.

نظریه دوم:
این نظریه هم مانند نظریه اول، در تمام آیات قرآن، موت و حیات را به یک معنا و با مصداق های ثابت می داند، البته با اندکی تفاوت در مصداق ها.

موت اول: مرگ و خارج شدن از دنیا
حیات اول: زندگی برزخی
موت دوم: موت و خارج شدم از برزخ
حیات دوم: زندگی ابدی در آخرت

اشکالات نظریه دوم:
این نظریه هم مانند نظریه اول، تنها با برخی از آیات همخوانی دارد (از جمله غافر: 11) ولی باز قابل تعمیم به تمام آیات قرآن نمی باشد.
و زمانی که این نظریه را با آیه 28 سوره بقره بررسی می کنیم با اشکال مواجه می شویم.
چرا که بیان صریح آیه اینگونه است که موت اول قبل از حیات دنیاست.

اما نظریه سوم:
موت و حیات در آیات مختلف معانی مختلفی دارد و اصولاً موت را نمی توان مرگ و نیستی معنا کرد، بلکه معنای واقعی آن پایان مهلت زندگی در یک عالم است و با اتمام این مهلت به عالم دیگر انتقال یافتن.

این نظریه نه تنها اشکالی بر آن مترصد نمی شود، بلکه قابل تعمیم به تمامی آیات قرآن خواهد بود.

با در نظر گرفتن این نظریه، معنای واقعی موت روح در عالم برزخ روشن می شود و اشکالی بر آن وارد نخواهد شد.
با در نظر گرفتن این نظریه، می توان درک کرد که افزوده شدن تعداد موت و حیات ها در این دنیا بر شمار دو موت و دو حیات اشاره شده در آیات اضافه نمی کند.
با در نظر گرفتن این نظریه، صحت رجعت و عدم تناقض آن با آیه 11 سوره غافر روشن می شود.

در پناه حق..

شریعت عقلانی
۱۳۹۲/۰۷/۱۱, ۱۹:۱۸
پیداست اصل رجعت را نمی پذیرید.
ابتدا باید اصل قضیه اثبات شود، سپس به چرایی آن پاسخ داده شود.
نتیجه اینکه، صحبت های ما (جناب حامد، سرکار بی نظیر و حقیر) بی ارتباط با موضوع نیست.
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
بله بنده آن رجعت مصطلح در اعتقادات شیعه را نمی پذیرم که زمانی امامان بر می گردند و دشمنانشان هم بر می گردند تا آنها از دشمنان خدا و اسلام انتقام بگیرند. اصل موضوع به چرایی آن کاملا مربوط است. زیرا اگر دلیلی برای این امر یافت نشود اصل مسئله زیر سوال می رود. بر اساس اعتقاد شیعیان باورها و اعتقادات ما باید وجه عقلانی داشته باشد. لذا اگر دلیلی عقلانی بر رجعت یافت نشود اصل آن را هم نباید پذیرفت. شما صرفا دارید دلیلی را که سرکار بی نظیر از قرآن بر رد رجعت آورده است نقد می کنید. اگر در این امر هم موفق شوید باز هم وقوع رجعت و لزوم آن اثبات نمی شود.
به این پست اولیه خودتان توجه کنید :

منظور از موت اول، مرگ در دنیا می باشد.
منظور از احیای اول، زنده شدن در عالم برزخ است.
منظور از موت دوم، مرگ در عالم برزخ می باشد.
منظور از احیای دوم، زنده شدن در قیامت است.

پس حتی اگر کسی در این دنیا بیش از ده بار مرده و دوباره زنده شود، همان یک موت برایش محسوب می شود، چرا که موت و حیاتش همه در یک دنیا بوده.

اگر رجعت را خلاف آیه قرآن بدانیم آن وقت زنده کردن مردگان توسط انبیای الهی نیز توجیهی نخواهد داشت.

برای روشن تر شدن موضوع به ترجمه الميزان، ج‏17، ص: 475 مراجعه شود.
اولا که ابتدا دلیل سرکار بی نظیر را مبنی بر رد رجعت رد کردید که حتی اگر درست هم باشد اثبات رجعت به حساب نمی آید.
ثانیا به زنده شدن مردگان توسط انبیا الهی ( ظاهرا حضرت عیسی (ع) ) اشاره کردید که باید گفت که این مسئله استثناست و البته باید کیفیت آن بررسی شود ولی با فرض قبول آن هم این مسئله هیچ ربطی به آن رجعتی که مورد اعتقاد شیعه است ندارد و صرفا امکان آن را از منظر قدرت الهی اثبات می کند نه لزوم آن را. چرا که قرار نیست خدا هر کاری که را که می تواند انجام دهد حتما انجام می دهد.
و من الله توفیق

هارب
۱۳۹۲/۰۷/۱۱, ۱۹:۴۵
بر اساس اعتقاد شیعیان باورها و اعتقادات ما باید وجه عقلانی داشته باشد.
ولی ما شیعیان به انی تارک فیکم الثقلین اعتقاد داریم!
فقط تو اصول میگیم عقل باید تشخیص بده، نه این موارد!

شریعت عقلانی
۱۳۹۲/۰۷/۱۱, ۲۰:۳۶
به نظرم بهتر است جناب شریعت عقلانی سعه صدری نشان بدهد و اجازه دهد
بحث همینجا دنبال شود با توجه به اینکه موضوع زیاد بی ربط هم نیست
با سلام.
اختیار دارید. اجازه ما هم دست شماست.
سخن بنده صرفا پیشنهاد برادرانه بود. مدیریت تاپیک های سایت و جلوگیری از به انحراف نرفتن موضوع آنها وظیفه مدیران سایت است.
و من الله توفیق

فتا 2
۱۳۹۲/۰۷/۱۱, ۲۱:۲۰
با سلام خدمت شما دوست عزیز.
بله بنده آن رجعت مصطلح در اعتقادات شیعه را نمی پذیرم که زمانی امامان بر می گردند و دشمنانشان هم بر می گردند تا آنها از دشمنان خدا و اسلام انتقام بگیرند. اصل موضوع به چرایی آن کاملا مربوط است. زیرا اگر دلیلی برای این امر یافت نشود اصل مسئله زیر سوال می رود. بر اساس اعتقاد شیعیان باورها و اعتقادات ما باید وجه عقلانی داشته باشد. لذا اگر دلیلی عقلانی بر رجعت یافت نشود اصل آن را هم نباید پذیرفت. شما صرفا دارید دلیلی را که سرکار بی نظیر از قرآن بر رد رجعت آورده است نقد می کنید. اگر در این امر هم موفق شوید باز هم وقوع رجعت و لزوم آن اثبات نمی شود.
به این پست اولیه خودتان توجه کنید :

إِنَّ الَّذِینَ كَفَرُوا ینَادَوْنَ لَمَقْتُ اللَّهِ أَكْبَرُ مِنْ مَقْتِكُمْ أَنْفُسَكُمْ إِذْ تُدْعَوْنَ إِلَى الْإِیمَانِ فَتَكْفُرُونَ«10»
کسانی که کافر بوده‏اند مورد ندا قرار می‏گیرند که قطعا دشمنی خدا از دشمنی شما نسبت به همدیگر سخت‏تر است آنگاه که به سوی ایمان فرا خوانده می‏شدید و انکار می‏ورزیدید


قَالُوا رَبَّنَا أَمَتَّنَا اثْنَتَینِ وَأَحْییتَنَا اثْنَتَینِ فَاعْتَرَفْنَا بِذُنُوبِنَا فَهَلْ إِلَى خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ«11»
می‏گویند پروردگارا دو بار ما را به مرگ رسانیدی و دو بار ما را زنده گردانیدی به گناهانمان اعتراف کردیم پس آیا راه بیرون‏شدنی [از آتش] هست

اگر به ایه قبل برگردیم متوجه میشویم که ایات مربوط به اشقیاست که دو بار به گناهان خود اعتراف میکنند یعنی دو قیامت دارند یعنی قیامت صغرا و قیامت کبری حال اگر قیامت اول مربوط به رحعت نیست پس مربوط به چیست ؟

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۱۳, ۱۵:۴۶
بر اساس اعتقاد شیعیان باورها و اعتقادات ما باید وجه عقلانی داشته باشد. لذا اگر دلیلی عقلانی بر رجعت یافت نشود اصل آن را هم نباید پذیرفت.
با سلام

اگر اشتباه نکم اصل منظور حضرت عالی این است: تا زمانی که آخرت برای پاداش و جزا مهیاست چه لزومی به پاداش و جزا در دنیا؟

پاسخ: ظلم وستم درجات مختلفی دارد و همینطور جزای آنها:

گاهی ظلم و ستمی آن قدر عظیم نیست که لزومی به جزای آن در عالم آخرت باشد، لذا با عذاب هایی همچون ذلت در دنیا و عذاب های عالم برزخ ممکن است کار به حساب و کتاب آخرت نرسد.

گاهی ظلم و ستم قدریست که کاملاً به عالم آخرت محول می شود.

و گاهی هم عظمت ظلم و ستم به حدی می رسد که برای جزای آن، هم دنیا، هم برزخ و هم آخرت لازم است.

نا گفته نماند تمامی جزاهای ذکر شده بستگی به مطالبه مظلوم هم دارد.

حال سؤال اینجاست، اگر برای جزای برخی از ظلم ها احتیاج به همین دنیاست، چرا در زمان حیات اولیه ظالم، جزای وی داده نمی شود؟

و پاسخ این است: گاهی برهه ای از زمان، که ظالم در آن دوره حیات دارد، ظرفیت جزای وی را ندارد و عذاب وی تا زمانی که ظرفیت دنیا کامل شود به تعویق می افتد و گاهی هم عمر او کفاف نمی دهد (مانند کسی که در اواخر عمر ظلم می کند).

این در مورد ظالمان

و اما در مورد مظلومان:

گاهی مظلومیت وی به قدری بزرگ نیست که احتیاجی به جبران آن در دنیا باشد، بلکه پاداش های اخروی او را کفایت می کند.

و گاهی هم مظلومیتش به حدی عظیم است که می بایست هم در دنیا و هم در آخرت پاداش دریافت کند.

و پاسخ به سؤال چرایی عدم پاداش در حیات اولیه همان است که عرض کردم، عدم ظرفیت دنیا و عمر کوتاه.

حامد
۱۳۹۲/۰۷/۱۳, ۱۶:۲۱
نتیجه می گیریم روح نیز از بین نمی رود بلکه تغییر می کند.
پس می توان برای هر دو یک نوع موت و یک نوع حیات در نظر گرفت، به این معناست که روح نیز در عالم برزخ امکان موت دارد، والسلام..
سلام
تغییر را موت گرفتن از ابداعات شماست برادر
بدن جسمانی از بین می رود که به او می گویند میت روح چگونه از بین می رود ؟
والله الموفق

حامد
۱۳۹۲/۰۷/۱۳, ۱۶:۳۱
اول اینکه: در این آیه خداوند از زبان کفار می فرماید: دو بار میراندی و دو بار حیات بخشیدی تا اینکه این مسأله باعث شد به گناهان خود اعتراف کنیم و به یقین برسیم.
اگر موت قبل از حیات دنیا و همچنین حیات دنیوی در به یقین رسیدن آنها تأثیری می داشت، می بایست در همین دنیا به یقین برسند، اما اولین جایی که کفار به یقین خواهند رسید، موت بعد از حیات دنیوی خواهد بود، در نتیجه اولین موت مورد نظر در این آیه مرگ در دنیاست.

دوم اینکه: در این آیه از زبان کفار به صراحت بیان می شود که ما را میراندی، از آنجایی که میراندن قبل از حیات معنایی ندارد، پس ناچاراً موت اول باید بعد از حیات باشد و با اتفاق نظر حیات اول حیات دنیویست.
سلام
این نتیجه که اعتراف به گناه ربطی به مجموع دو موت و دو حیات دارد تصور شماست و قرار نیست همه اینها در اعتراف دخیل باشند چنانکه حیات دنیوی مستلزم اعتراف کفار نبوده است
دیگر اینکه شما اول می پذیرید که موت اول ، نبودن در دنیاست بعد می گویید این موت در یقین اثر ندارد . به نظر شما اساسا نبودن با تاثیرداشتن در اعتراف سازگاری دارد ؟
ما می گوییم اگر چیزی موجب یقین و اعتراف به گناه باشد همان حیات ثانوی برزخی است که پرده را از جلو چشمان انها به کنار زده و حقایق را بر ایشان آشکار نموده است و نیازی نیست تا هردو موت و هردو حیات در این یقین دخیل باشند چون اگر قرار بر این است پس حیات دنیوی هم باید مستلزم یقین می بود که نبود
والله الموفق

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۱۳, ۱۷:۳۸
سلام
تغییر را موت گرفتن از ابداعات شماست برادر
بدن جسمانی از بین می رود که به او می گویند میت روح چگونه از بین می رود ؟
سلام بر شما برادر عزیز و دوست گرامی

لطفاً شما بفرمایید، از دیدگاه حضرت عالی موت به چه معناست؟ معنایی که با هیچ یک از آیات کلام الله در تناقض نباشد.

شما چگونه قائل به از بین رفتن جسم هستید، در حالی که قانون بقاء ماده و انرژی به اثبات رسیده است؟
در ضمن خود شما فرمودید روح تغییر می کند، بنده هم در تأیید سخنم مبنی بر یکسان بودن موت در هر دو استفاده کردم.

حقیر هرگز قائل به از بین رفتن روح نبوده ام و نیستم.

این نتیجه که اعتراف به گناه ربطی به مجموع دو موت و دو حیات دارد تصور شماست و قرار نیست همه اینها در اعتراف دخیل باشند چنانکه حیات دنیوی مستلزم اعتراف کفار نبوده است
عرض بنده این نبود که هر دو موت و هر دو حیات با هم در به یقین رسیدن کفار مؤثر است، بلکه هدف اثبات این نظریه بود که اولین موت، ایشان را به یقین می رساند، لذا نتیجه می گیریم اولین موت در این آیه، موت بعد از حیات دنیویست، که خود حضرت عالی معترف آن هستید:

ما می گوییم اگر چیزی موجب یقین و اعتراف به گناه باشد همان حیات ثانوی برزخی است که پرده را از جلو چشمان انها به کنار زده و حقایق را بر ایشان آشکار نموده است
تا اینجا درست؟

دیگر اینکه شما اول می پذیرید که موت اول ، نبودن در دنیاست بعد می گویید این موت در یقین اثر ندارد . به نظر شما اساسا نبودن با تاثیرداشتن در اعتراف سازگاری دارد ؟
خیر بنده آیه 28 سوره بقره را اینطور معنا کردم، نه تمامی آیاتی را که موت و حیات در آنها ذکر شده است.

در ضمن راجع به اشکال دوم نظر خود را نفرمودید؟
اگر این اشکال را رد نکنید، به این معناست که باید توجیهی برای موت روح در عالم برزخ و یا تعریفی از موت دوم بیان بفرمایید.

بی نظیر
۱۳۹۲/۰۷/۱۳, ۱۹:۵۰
نتیجه می گیریم روح نیز از بین نمی رود بلکه تغییر می کند.

سلام خدمت شما

بزرگوار من با این بیان شما مشکل دارم و معنی تغییر روح را درک نمی کنم
شما از کجا و بر چه مبنای قرانی یا عقلی به تغییر در روح رسیدید ؟

وقتی ما اطلاع چندانی از کیفیت روح و بودن یا نبودن ان نداریم شما چطور با صراحت
از تغییر در روح صحبت می کنید ؟

موفق باشید

بی نظیر
۱۳۹۲/۰۷/۱۳, ۲۰:۱۱
اشکالات نظریه اول:
اگر چه این نظریه با برخی از آیات همخوانی دارد (از جمله بقره: 28) ولی قابل تعمیم به تمام آیات قرآن نمی باشد.
زمانی که این نظریه را با آیه 11 سوره غافر بررسی می کنیم دو اشکال اساسی به وجود می آید.
اول اینکه: در این آیه خداوند از زبان کفار می فرماید: دو بار میراندی و دو بار حیات بخشیدی تا اینکه این مسأله باعث شد به گناهان خود اعتراف کنیم و به یقین برسیم.
اگر موت قبل از حیات دنیا و همچنین حیات دنیوی در به یقین رسیدن آنها تأثیری می داشت، می بایست در همین دنیا به یقین برسند، اما اولین جایی که کفار به یقین خواهند رسید، موت بعد از حیات دنیوی خواهد بود، در نتیجه اولین موت مورد نظر در این آیه مرگ در دنیاست.

سلام خدمت شما دوست گرامی

اما اشکال تفسیر شما از ایه این است که کفار می گویند مارا دوبار میراندی و دوبار زنده کردی تا به یقین رسیدیم
یعنی کفار دقیقا بعد از دو موت و دوبار زنده شدن به یقین رسیدند

و این منافاتندارد به اینکه شما می گویید چرا کفار در این دنیا به یقین نرسیدند
خود کفار می گویند بعد از دوموت و دوبار زنده شدن به یقین رسیدند
حال ممکن است موت اول و زنده شدن اول هیچ تاثیری در به یقین رسیدن انها نداشته باشد

اما در مجموع بعد از دوبار موت و دوبار احیا و گذر از این پلکان به یقین رسیده باشند

انشاالله توانسته باشم منظورمو خوب برسونم




دوم اینکه: در این آیه از زبان کفار به صراحت بیان می شود که ما را میراندی، از آنجایی که میراندن قبل از حیات معنایی ندارد، پس ناچاراً موت اول باید بعد از حیات باشد و با اتفاق نظر حیات اول حیات دنیویست.

در مورد کلمه میراندی نظرتان در این باره چیست ؟

اگر تعبیر به «میراندن» شده، به اصطلاح علمى از باب «تغلیب» است. (منظور از تغلیب این است که هنگام نام بردن از دو چیز با هم، تعبیر اصلى را از یکى از آن دو انتخاب کرده و هر دو را با یک عبارت ذکر کنند مثلاً به جاى این که گفته شود: «شمس» و «قمر» گفته مى شود: «قمرین» و به جاى اینکه گفته شود اَب (پدر) و اُم (مادر)، گفته مى شود: «ابوین».
در اینجا نیز به جاى این که گفته شود: یک مرتبه مرده بودن و یک مرتبه میراندن، دو مرتبه میراندن ذکر شده است.

موفق باشید

بی نظیر
۱۳۹۲/۰۷/۱۳, ۲۰:۲۴
سلام
اما شايد اين آيات از منظر نگاه ما بيان شده اند نه حقيقت امر، به اين آيه دقت كنيد:

إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَهُمُ الْمَلَئِكَةُ ظَالِمِى أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنْتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِى الْأَرْضِ قَالُواْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَ سِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيَها فَأُولَِكَ مَأْوَيهُمْ جَهَنَّمُ وَسَآءَتْ مَصِيراً
از موت و فوت تعبير به وفات شده يعني تحويل گرفته شدن بصورت كامل ، پس موت لزوما نيست شدن نيست مگر از نگاه ساكنين آن نشئه

سلام

حتی اگر موت را به معنای نیست شدن در نظر نگیریم

چون زندگی در برزخ مخصوص همه انسانها نیست و فقط انسانهای مقرب و اشقیا
این زندگی را تجربه می کنند
نمی توانیم یک موت و احیا در در این عالم در نظر بگیریم

موفق باشید

بی نظیر
۱۳۹۲/۰۷/۱۳, ۲۰:۳۲
با در نظر گرفتن این نظریه، می توان درک کرد که افزوده شدن تعداد موت و حیات ها در این دنیا بر شمار دو موت و دو حیات اشاره شده در آیات اضافه نمی کند.

سلام

ببینید فرض کنید شخصی از دنیا رفته و در برزخ بسر می برد
حتی طبق نظریه شما در برزخ زنده شده است
تا اینجه می شود دو احیا و یک مرگ
حال این شخص به دنیا رجعت می کند پس دوباره روحش و جسمش منتقل می شود
پس یک مرگ و تولد دیگر اضافه می شود
می شود سه احیا و دو مرگ
دوباره همین شخص به برزخ بر می گردد می شو مرگی دیگر و تولدی دیگر
یعنی چهار احیا و سه مرگ
حال به جهان اخرت هم که برود
جمعا میشه پنج احیا و چهار مرگ

پس یک رجعت کلا باعث پنج احیا و چهار مرگ می شود

موفق باشید

حامد
۱۳۹۲/۰۷/۱۴, ۰۷:۲۰
لطفاً شما بفرمایید، از دیدگاه حضرت عالی موت به چه معناست؟ معنایی که با هیچ یک از آیات کلام الله در تناقض نباشد.

شما چگونه قائل به از بین رفتن جسم هستید، در حالی که قانون بقاء ماده و انرژی به اثبات رسیده است؟
در ضمن خود شما فرمودید روح تغییر می کند، بنده هم در تأیید سخنم مبنی بر یکسان بودن موت در هر دو استفاده کردم.
سلام
لازم نیست به معنای واحدی از موت برسیم همانطور که اغلب الفاظ قران کریم در جاهای مختلف با قرائن موجود معانی متعددی دارند مثلا بعضی جاها معنای کفر می دهد و گاهی معنای مرگ مصطلح و جایی معنای عدم . اما موت در آیات مورد نظر نبودن در عالم ماده است . قانون ماده و انرژی بقای ماده و انرژی را ثابت می کند اما تغییرات آندو را رد نمی کند . اما هر ماده و انرژی من و شما نیستند بلکه بافت و هیئت و شکل خاصی از آن جسم من و شما را می سازند که بعد مرگ از بین می رود



عرض بنده این نبود که هر دو موت و هر دو حیات با هم در به یقین رسیدن کفار مؤثر است، بلکه هدف اثبات این نظریه بود که اولین موت، ایشان را به یقین می رساند، لذا نتیجه می گیریم اولین موت در این آیه، موت بعد از حیات دنیویست، که خود حضرت عالی معترف آن هستید:
اما با توجه به آیه سوره مبارکه بقره که بیانی عام دارد موت اول قبل از حیات مادی دنیوی است به تقریری که قبلا گذشت .

خیر بنده آیه 28 سوره بقره را اینطور معنا کردم، نه تمامی آیاتی را که موت و حیات در آنها ذکر شده است.

در ضمن راجع به اشکال دوم نظر خود را نفرمودید؟
اگر این اشکال را رد نکنید، به این معناست که باید توجیهی برای موت روح در عالم برزخ و یا تعریفی از موت دوم بیان بفرمایید
اشکال دوم شما مبتنی بر نظریه خود شماست که تمام موتها و حیاتها را در رسیدن به یقین دخیل می دانید ضمن اینکه اصلا بحث یقین در آیه مطرح نیست بلکه بحث اعتراف به گناه مطرح است و این اعتراف بعد از موت دوم که همان مرگ مصطلح و حضور در عالم برزخ است اتفاق می افتد
نظریه شما اشکالات اساسی دارد
یکی مخالف روشن با آیه سوره مبارکه بقره که بیانی عام دارد و نص در این است که موت اول قبل از حیات دنیوی است در حقیقت آیه سوره مبارکه بقره مفسر آیه مورد بحث است
دیگر اینکه به موت و مرگ در عالم برزخ قائل شده اید که معنای برای آن متصور نیست
والله الموفق

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۱۴, ۱۱:۳۲
بزرگوار من با این بیان شما مشکل دارم و معنی تغییر روح را درک نمی کنم
شما از کجا و بر چه مبنای قرانی یا عقلی به تغییر در روح رسیدید ؟
سلام

این سؤال را از جناب حامد بزرگوار بپرسید، چرا که بنده از ایشان نقل قولی برای اثبات یک نوع بودن موت در جسم و روح نمودم.

اما اشکال تفسیر شما از ایه این است که کفار می گویند مارا دوبار میراندی و دوبار زنده کردی تا به یقین رسیدیم
یعنی کفار دقیقا بعد از دو موت و دوبار زنده شدن به یقین رسیدند
جواب این سؤالتان را قبلاً به جناب حامد داده بودم:

عرض بنده این نبود که هر دو موت و هر دو حیات با هم در به یقین رسیدن کفار مؤثر است، بلکه هدف اثبات این نظریه بود که اولین موت، ایشان را به یقین می رساند، لذا نتیجه می گیریم اولین موت در این آیه، موت بعد از حیات دنیویست، که خود حضرت عالی معترف آن هستید:

نوشته اصلی توسط حامد
ما می گوییم اگر چیزی موجب یقین و اعتراف به گناه باشد همان حیات ثانوی برزخی است که پرده را از جلو چشمان انها به کنار زده و حقایق را بر ایشان آشکار نموده است

در مورد کلمه میراندی نظرتان در این باره چیست ؟

اگر تعبیر به «میراندن» شده، به اصطلاح علمى از باب «تغلیب» است. (منظور از تغلیب این است که هنگام نام بردن از دو چیز با هم، تعبیر اصلى را از یکى از آن دو انتخاب کرده و هر دو را با یک عبارت ذکر کنند مثلاً به جاى این که گفته شود: «شمس» و «قمر» گفته مى شود: «قمرین» و به جاى اینکه گفته شود اَب (پدر) و اُم (مادر)، گفته مى شود: «ابوین».
در اینجا نیز به جاى این که گفته شود: یک مرتبه مرده بودن و یک مرتبه میراندن، دو مرتبه میراندن ذکر شده است.
حقیر تسلطی به ادبیات عرب ندارم، ولی در این رابطه نظر بنده این است که:
با توجه به مثال های ذکر شده باب تغلیب در مورد اسامی و صفات به کار می رود، اما در اینجا ما با فعل سر و کار داریم، در این رابطه نظر اساتید مرجع می باشد.

ببینید فرض کنید شخصی از دنیا رفته و در برزخ بسر می برد
حتی طبق نظریه شما در برزخ زنده شده است
تا اینجه می شود دو احیا و یک مرگ
حال این شخص به دنیا رجعت می کند پس دوباره روحش و جسمش منتقل می شود
پس یک مرگ و تولد دیگر اضافه می شود
می شود سه احیا و دو مرگ
دوباره همین شخص به برزخ بر می گردد می شو مرگی دیگر و تولدی دیگر
یعنی چهار احیا و سه مرگ
حال به جهان اخرت هم که برود
جمعا میشه پنج احیا و چهار مرگ

پس یک رجعت کلا باعث پنج احیا و چهار مرگ می شود
لطفاً دقت بفرمایید:
اکثر بزرگان و عالمان دینی، بر این باورند که روح و جسم هر یک بدون دیگری معنا ندارد و هر دو با هم یک حقیقت واحد محسوب می شوند.
با توجه به این توضیح:
تا زمانی که جسم انسان در این دنیاست ولو در زیر خاک، تنها روح او به عالم برزخ منتقل شده و در دوره رجعت مجدداً روحش به همان جسم وارد می شود؛ و چون هنوز این دنیا بر قرار است، می توان بازگشت روح را به بدن ادامه همان حیات اولیه دانست.

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۱۴, ۱۴:۳۶
سلام

بنده هم توضیح دادم که بحث مربوطه نمیتواند مربوط باشد.
بنده نمی توانم متوجه شوم! چه اشکالی دارد همزمان دلایل رجعت و امکان وقوع آن بررسی شود، غیر از این است که هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند؟


قدرت خداوند برای کیفر دنیوی انسان ها بسیار بالاتر از این چیزی است که شما می گویید. مگر خداوند امام زمان (عج) را برای هدایت بشر این همه سال زنده نگه نداشته است؟ خوب چرا نمی توانست اندکی بیشتر به ظالمان عمر دهد تا آنها به کیفر متناسب با ظلمشان در این دنیا برسند؟ اصولا مگر قرار است در زمان حیات دومشان چه اتفاقی برایشان بیافتد که در حیات اولشان نمی شد؟ یا خدا نمی توانست؟
جناب شریعت عقلانی، اصل نبود ظرفیت دنیا در برهه ای از زمان است، به نظر شما این عاقلانه است که ظالم را تا مهیا شدن زمینه عذاب وی در دنیا زنده نگه داشت؟
فرض کنید قاتلین ائمه معصومین سلام الله علیهم اجمعین، تا زمان ظهور امام زمان (عج) زنده می ماندند!
با توجه به اعتقاد شیعه که ظرفیت اصلی دنیا برای عذاب ظالمان را دوره ظهور می داند.

پاداش های اخروی قابل مقایسه با پاداش های دنیوی نیستند. هر چقدر هم فرد مظلوم در دنیا پاداش ببیند نمی توان آن را با پاداش آخروی مقایسه کرد. در ضمن مگر مظلومیت پاداش دارد؟ اگر دارد باید برای همه داشته باشد؟ بسیاری از انسان ها هستند که به ازای مظلومیتشان در این دنیا هیچ پاداشی نگرفته اند. دنیا ظرفیت بازگشت همه آنها را به دنیا ندارد. چه اینکه شیعه هم چنین اعتقادی ندارند.
در ضمن فیلسوفان مسلمان معتقدند پاداش و جزا عین عمل انسان است. لذا انسان ها همان لحظه که عملی را انجام می دهند پاداش یا جزایش را می گیرند. لذا نیازی به حیات دوباره نیست.
جهت جلوگیری از طویل شدن پست، از رنگ های همگون در سؤال و جواب استفاده می کنم.

گاهی اوقات ظلمی به کسی می شود و او طالب دیدن ذلت ظالم در همین دنیاست، چرا که ممکن است به دلایل مختلف نتواند خواری او را در آخرت مشاهده کند و یا تحمل صبر کردن تا قیامت را ندارد.
و گاهی اوقات هم طالب دیدن عذاب او در هر دو دنیاست.

نه هر مظلومیتی!

اگر مظلومیتشان مستحق پاداش باشد حتماً دریافت خواهند کرد.

بله، اگر مظلومیتشان مستحق پاداش باشد، دو حالت دارد:
یکی اینکه تمایلی به بازگشت ندارند و تا قیامت صبر می کنند (در زمان ظهور ولی عصر (عج) بسیاری از درگذشتگان را برای رجعت ندا می کنند، ولی آنها نمی پذیرند)
دیگر اینکه با موافقت خودشان به دنیا باز میگردند.
اما توجه بفرمایید، چند درصد انسان ها مورد ظلم قرار می گیرند؟ از این تعداد چند درصدشان انسان های مؤمن هستند؟ این انسان های مؤمن که مورد ظلم واقع شده اند، چند درصدشان تمایل به بازگشت دارند؟
با یک حساب سرانگشتی متوجه می شویم که لزوماً تعداد زیادی از انسان ها رجعت نمی کنند.

با این تفاسیر آیا زندگی اخروی معنایی دارد؟

نکته دیگری که در اصل رجعت خدشه وارد می کند و به همین دلیل هم فیلسوفان مسلمان نتوانستند معاد عنصری را اثبات کنند و به معاد مثالی بسنده کرده اند این است که پس از مرگ عناصر مادی وجود انسان با خاک مخلوط می شود و در قالب گیاهان و حیوانات در می آید و از طریق مواد غذایی ممکن است در انسانی دیگر وارد شود. لذا چگونه از منظر علمی این رجعت امکان پذیر است؟
خداوند 1400 سال پیش به این سؤال پاسخ داده، اگر گوش شنوا داشته باشید.
أَ يَحسَبُ الْانسَانُ أَلَّن نَّجمَعَ عِظَامَهُ(3)
بَلىَ‏ قَادِرِينَ عَلىَ أَن نُّسَوِّىَ بَنَانَهُ(4)
آيا انسان مى‏پندارد كه هرگز استخوانهاى او را جمع نخواهيم كرد؟! (3)
آرى قادريم كه (حتّى خطوط سر) انگشتان او را موزون و مرتّب كنيم! (4)

حامد
۱۳۹۲/۰۷/۱۵, ۱۴:۲۶
نکته دیگری که در اصل رجعت خدشه وارد می کند و به همین دلیل هم فیلسوفان مسلمان نتوانستند معاد عنصری را اثبات کنند و به معاد مثالی بسنده کرده اند این است که پس از مرگ عناصر مادی وجود انسان با خاک مخلوط می شود و در قالب گیاهان و حیوانات در می آید و از طریق مواد غذایی ممکن است در انسانی دیگر وارد شود. لذا چگونه از منظر علمی این رجعت امکان پذیر است؟
سلام
این اشکال بزرگی نیست چون قاعدتا معتقدین به معاد جسمانی باید برایش جواب داشته باشند که دارند چون این سوال همان شبهه اکل و ماکول است
جوابش اینستکه خدای متعال اجسام را برای تعلق ارواح خلق می کند چون آنچه که مهم است وجود یک جسم است نه جسمی ترکیب یافته از اجزاء قبلی چرا که اصل در تشخص فرد روح اوست و بدن وسیله ای بیش نیست لذا فرق نمی کند چه اجزائی بدن جسمانی را بسازند
والله الموفق

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۱۷, ۱۳:۵۶
سلام
بنده نگفتم موت در سوره بقره معنای عام دارد گفتم بیان آیه عام است یعنی هم شامل مومن است هم کافر لذا آن تخصیصی که شما در آیه مورد بحث در مورد کفار قائل بودید رد می شود
در مورد قانون بقا می گویم شکل و هیاتی که بعنوان من و شما شناخته میشود از بین میرود هرچند ماده و انژری باقی است
اینجا به حسب ماده و انرژی تغییر بوجود امده اما به حسب آن شکل و هیات خاص که مثلا بعنوان حامد شناخته میشود از بین می رود لذا تغییر به لحاظی است که اصلا در لسان دین و عرف مورد توجه قرار نمی گیرد بلکه آن یک بیان علمی است در بیان عرفی و دینی وجود جسمانی من و شما این شکل و هیات خاص جسمانی است که بعد مرگ از بین می رود . اما چنین چیزی را در مورد روح قائل نمیتوان بود .

برای اعتراف یقین به معنای مصطلح آن لازم نیست بلکه اعتراف پذیرش انجام یک فعل است چه مبنای پذیرش یقین باشد چه اطمینان و چه حتی ظن و گمان

فسادی نبود
شما میخواهید بگویید اگر در فلان ایه موت به معنای نابودی نیست پس در ایه سوره بقره هم چنین معنایی ندارد در حالیکه اکثر الفاظ تکراری قرآن دارای معانی متعددی هستند که به حسب قرینه شناخته میشوند
و اما رد دو اشکال هم انجام گرفت

در موتی که شما انتقالش می نامید یک چیز ( جسم ) می ماند و یک چیز ( روح ) منتقل میشود حال بفرمایید در مرگ روح چه می ماند و چه منتقل میشود

سلام

بنده تخصیصی برای کفار قائل نشدم، بلکه عرض حقیر این بود که موت در آیات مختلف دارای معانی وسیعی است و نمی توان معنی واحدی قائل شد.

به نظر شما در دوره رجعت می بایست منتظر رجعت کنندگان با چهره هایی غیر از چهره اولیه آنها بود؟

خود شما قبلاً فرموده بودید روح تغییر می کند، متأسفانه به دلیل بهم ریختگی پست ها و انتقالات پس و پیش! پست حضرت عالی را پیدا نکردم تا نقل قول نمایم.

اصلاً در این آیه صحبتی از یقین نیست، ولی از آنجا که ایشان به گناهان خویش معترفند، می توان نتیجه گرفت، اعتراف آنها به دلیل مشاهده واقعیت است.
بنده از این بیان، تنها در اثبات مصداق اولین موت استفاده نمودم، لزومی به این همه تطویل نیست.

خیر، بنده بارها عرض کردم، قائل به وسعت معانی الفاظ در قرآن هستم.

بله موافقم، خواهش می کنم دیگر بنده را متهم به واحد گرفتن معانی کلمات نفرمایید.

اشکال اول اعتراف کفار به دلیل مشاهده ایشان بود، که شما از طریق بازی با کلمات (یقین و اطمینان و ظن و گمان) سعی در رد آن دارید!!!
اشکال دوم هم در مورد میراندن بود، که شما فرمودید، موت اول در تمامی آیات، موت قبل از حیات دنیویست و هنوز نفرمودید می راندن قبل از حیات چه معنی می دهد.

در مورد نظریه بنده (انتقال)، لزومی به انتقال کامل نیست، همین که بخش اصلی منتقل شود کافیست، مانند آنکه شما به یک شهر دیگر منتقل می شوید، در صورتی که تمامی لوازم شخصی از جمله لباس ها، عکس ها و حتی یاد و خاطره شما هنوز باقی مانده.
در موت از این دنیا، روح منتقل می شود و جسم باقیست.
و اما در انتقال روح از عالم برزخ، اگر مجدداً به همین دنیا بازگردد، پس می شود ادامه حیات دنیوی، و اگر به آخرت منتقل شود به دلیل پایان یافتن مهلت برزخی، چیزی باقی نخواهد ماند.

حال با صرف نظر از دلایلی که در رد دو اشکال بیان نمودید، بفرمایید شما چگونه عدم افزوده شدن یک موت و یک حیات دیگر (در دوره رجعت) را به دو موت و دو حیات توضیح می دهید؟

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۱۷, ۱۴:۱۳
سرکار بی نظیر سلامپس از ایجاد این تاپیک جدید، با چشم پوشی از انتقال های ناقص و پس وپیش و با تخفیف پذیرفتم که ادامه دهم.

متأسفانه هر چه گشتم آخرین پست های شما را پیدا نکردم!!!

اگر شما پیدا کردید نقل بفرمایید تا ادامه دهیم.

حامد
۱۳۹۲/۰۷/۱۷, ۱۴:۴۶
به نظر شما در دوره رجعت می بایست منتظر رجعت کنندگان با چهره هایی غیر از چهره اولیه آنها بود؟
سلام
خیر



خود شما قبلاً فرموده بودید روح تغییر می کند، متأسفانه به دلیل بهم ریختگی پست ها و انتقالات پس و پیش! پست حضرت عالی را پیدا نکردم تا نقل قول نمایم.
روح را مراتبی است که توجه به هر رتبه از آن برای نفس مستلزم تلبس به احکام همان مرتبه است یعنی در مرتبه خیال نفس خیالی است و در مرتبه عقل عقلانی



اشکال دوم هم در مورد میراندن بود، که شما فرمودید، موت اول در تمامی آیات، موت قبل از حیات دنیویست و هنوز نفرمودید می راندن قبل از حیات چه معنی می دهد.
به قول یکی از دوستان تعبیر از موت با اماته می تواند از جهت تغلیب باشد یعنی بجای اینکه بگوید مردن و میراندن گفته دوبار میراندن لذا تعبیر میراندن را از میان دو تعبیر غلبه داده است
و نظر خود بنده این است که اماته در مورد مرگ اول که به نص قبل از حیات اولی دنیوی است می تواند به معنای جعله الله میتا (خدا اورا میت قرار داد ) باشد چون میت یعنی نبودن در این عالم به شکل و هیئت خاص یا شکل و هیئتی که همراه با حیات نیست



اشکال اول اعتراف کفار به دلیل مشاهده ایشان بود، که شما از طریق بازی با کلمات (یقین و اطمینان و ظن و گمان) سعی در رد آن دارید!!!
گفتیم که قرینه وجود ندارد که دخیل بودن موت اول را به نحو قطعی در یقین مفروض شما ثابت کند بلکه اساسا اثبات ربط مساله اماته و حیات با اعتراف خود محل اشکال است یعنی باز قرینه لفظیه ای که ثابت کند فا در فاعترفنا فاء تفریع است اینجا وجود ندارد بلکه می تواند به این معنا باشد که پس بعد از طی این مراحل ما اعتراف میکنیم به گناهانمان



و اما در انتقال روح از عالم برزخ، اگر مجدداً به همین دنیا بازگردد، پس می شود ادامه حیات دنیوی، و اگر به آخرت منتقل شود به دلیل پایان یافتن مهلت برزخی، چیزی باقی نخواهد ماند.
مگر در انتقال مجدد روح به بدن در آخرت روح محو میشود که بگوییم از بین می رود و میمیرد
در این انتقال صرفا یک تعلق و توجه یافتن است وگرنه روح همچنان در مقام تجرد خود هست




]حال با صرف نظر از دلایلی که در رد دو اشکال بیان نمودید، بفرمایید شما چگونه عدم افزوده شدن یک موت و یک حیات دیگر (در دوره رجعت) را به دو موت و دو حیات توضیح می دهید؟
اگر در رجعت فرض بر تعلق روح به جسم مادی در این عالم باشد این یک استثنا در قاعده موت و حیات است و چنین چیزی محال نیست چه اینکه قبلا هم اتفاق افتاده است و قران کریم هم مواردی از ان را در جریان عزیر پیامبر و زنده شدن عده ای از بنی اسرائیل مطرح کرده است لذا مساله دو مرگ و دو حیات قانون کلی است و رجعت استثناء است
اگر در رجعت بازگشت با بدن مثالی و تصرفات غیرعادی باشد ( که امام ره و علامه طباطبایی قائلند ) بازگشت جسمانی صورت نگرفته و قانون استثناء نخورده است
والله الموفق

مدیر ارجاع سوالات
۱۳۹۲/۰۷/۱۸, ۱۶:۵۱
با نام و یاد دوست




http://askdin.com/gallery/images/80/1_er1.png







کارشناس بحث: استاد هادی

هادی
۱۳۹۲/۰۷/۲۱, ۱۶:۲۸
با سلام و عرض ادب خدمت دوستان گرامی

جناب شریعت عقلانی چند مطلب خدمت شما عرض کرده و در ادامه به پاسخ موردی بیانات حضرت عالی خواهم پرداخت .
الف: بر امکان وقوعی رجعت دلایل بسیاری در خود قرآن کریم ذکر شده است :

شواهد قرآني بر امكان رجعت:
علمای بزرگ آیات فراوانی ذکر فرموده اند كه عقيده به رجعت را ثابت مي‌كند
«وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآَيَاتِنَا فَهُمْ يُوزَعُونَ» روزى خواهد آمد كه از هر گروه ، دسته‌اى را برمى انگيزيم ، از كسانى كه آيات ما را تكذيب مى‌كنند.
خداوند در اين آيه به صراحت مي‌گويد كه ما گروهي از ستمكاران را برمي‌انگيزيم ، نه همه آن‌ها را . به طور قطع اين حشر ، نمي‌تواند حشر روز قيامت باشد ؛ چرا كه حشر روز قيامت همگاني است و احدي باقي نمي‌ماند ، مگر اين كه در روز قيامت محشور مي‌شود و نتيجه اعمال خود را خواهد ديد . اين مطلب از بسياري از آيات قرآن كريم قابل استفاده است :
مثلاً خداوند در سوره كهف ، آيه 47 مي‌فرمايد «وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدً» آنها را برانگيختيم ، هيچ كس را فروگذار ننموديم.
در سوره نمل ، آيه 87 مي‌فرمايد: «وَيَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شَاءَ اللَّهُ وَكُلٌّ أَتَوْهُ دَاخِرِينَ» روزى كه در صور دميده مى شود ، تمامى كسانى كه در آسمان و زمين هستند دروحشت و هراس فـرو مـى رونـد ، مـگـر كـسانى كه خدا خواسته مورد عنايت خاص اوباشند . پس همگى در پيشگاه حضرت حق با فروتنى حضور دارند.
بنابراين ، مراد خداوند از « وَيَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجًا » نمي‌تواند حشر روز قيامت باشد ؛ پس منظور از آن‌ چيزي نيست ؛ مگر همان رجعتي كه شيعيان به آن اعتقاد دارند.

وقتي ثابت شود كه بازگشت بعد از مرگ به دنيا در امت‌هاي گذشته و نيز در امت اسلام اتفاق افتاده و ده‌ها روايت صحيح از ائمه اطهار عليهم السلام نيز اين مسأله را تأييد كنند ، چه مانعي مي تواند از اعتقاد به رجعت جلوگيري نمايد ؟

هادی
۱۳۹۲/۰۷/۲۱, ۱۶:۳۰
ب: روایات رجعت متواتر است و روایات بسیاری از رجعت خبر داده اند

(مرحوم شیخ حر عاملی بیش از ۱۷۰ روایت را در این زمینه گردآوری کرده است) علامه طباطبائى :روايات ائمه اهل بيت علیه السلام نسبت به اصل رجعت متواتر است، به حدى كه مخالفين مساله رجعت از همان صدر اول اين مساله را از مسلمات و مختصات شيعه دانسته‏اند، و تواتر با مناقشه و خدشه در تك تك احاديث باطل نمى‏شود، علاوه بر اينكه تعدادى از آيات قرآنى و روايات كه در باب رجعت وارد شده دلالتش تام و قابل اعتماد است‏(طباطبایی،المیزان، ج ۲، ص ۱۰۷)

چند روایت بر صحت رجعت:
قال علي بن إبراهيم عن أبي عبد الله عليه السلام في قوله تعالى ( وإذ اخذ الله ميثاق النبيين لما اتينكم من كتاب وحكمة ثم جاء كم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به ولتنصرنه ) قال ما بعث الله نبيا من ولدن آدم عليه السلام الا ويرجع إلى الدنيا فينصر أمير المؤمنين ( ع ) وهو قوله لتؤمنن به يعني برسول الله صلى الله عليه وآله ولتنصرنه يعنى أمير المؤمنين عليه السلام»

امام صادق عليه السلام در باره قول خداوند تبارك وتعالي « وإذ اخذ الله ميثاق النبيين لما اتينكم من كتاب وحكمة ثم جاء كم رسول مصدق لما معكم لتؤمنن به ولتنصرنه » فرمودند : نيست فرزندي از فرزندان حضرت آدم كه پيامبر بوده باشد ؛ مگر اين كه به دنيا برمي‌گردد و امير المؤمنين عليه السلام را ياري مي‌كند . و اين همان گفته خداوند « لتؤمنن به ؛ تا به او ايمان بياورند » است كه مراد از آن ايمان به رسول خدا صلي الله عليه و آله است و نيز مراد خداوند از « ولتنصرنه ؛ تا او را ياري كنند » ياري امير المؤمنين عليه السلام است.(بحار الانوار ج 11 ص 26)

عن أبي عبد الله عليه السلام في قول الله عز وجل : « ويوم نحشر من كل أمة فوجا » فقال : ليس أحد من المؤمنين قتل إلا سيرجع حتى يموت ولا أحد من المؤمنين مات إلا سيرجع حتى يقتل» محمد بن طيار گويد : امام صادق عليه السلام در باره آيه « ويوم نحشر من كل أمة فوجا » فرمودند : مؤمني كشته نمي‌شود ؛ مگر اين كه به دنيا بر مي‌گردد تا بميرد و مؤمنين نمي‌ميرد ؛ مگر اين كه به دنيا بر مي‌گردد تا كشته شود.(بحار الأنوار ، العلامة المجلسي ، ج 53 ، ص 40)

یقینا ما تمامی حکمت های افعال الهی را نمی دانیم ، ممکن است حکمت هایی که برای رجعت گفته می شود با واقع مطابقت داشته باشد و ممکن است واقعیت چیز دیگری باشد که بنده بی خبرم اما طبق آیات و روایات و طبق فرمایشات بزرگان دین اعم از عرفا، حکما، فلاسفه، متکلمین و فقها رجعت از منظر اسلام حتمی الوقوع بوده و جزو یقینیات است . اینکه ما تمامی حکمت های رجعت را نمی دانیم دلیل بر عدم وقوع رجعت نمی باشد .

هادی
۱۳۹۲/۰۷/۲۱, ۱۶:۳۱
فرمودید:



اگر قرار بود که کافران محض برای مجازات دنیوی دوباره به این عالم ماده برگردند خوب چرا در همان حیات اولشان این کار انجام نشده است؟ مگر خدا ناتوان در این امر بوده است؟


جواب این سوال ساده است ، خداوند اصحاب کهف را بعد از 300 سال زنده کرد تا غلبه و پیروزی حق بر علیه باطل را ببینند ، مگر خداوند نمی توانست در همان زمان پیروزی را به آنان نشان بدهد؟ پس اینکه خداوند حکیم بعد از 300 سال حقیقت را بر آنان آشکار ساخت معلوم می شود درک برخی حقایق زمان بر است و باید زمان مدیدی سپری شود تا حقیقت بر ملا شود .




فرمودید: انتقام؟



مگر یکی از اسمای حسنای الهی منتقم نیست؟

در روایتی ابوحمزه ثمالی می گوید: به حضرت امام محمد باقر (علیه السلام) عرض كردم:

ای فرزند پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم)! آیا شما همه قائم نیستید و حق را برپا نمی دارید؟ پس چرا تنها حضرت مهدی (علیه السلام) را قائم می خوانند؟

حضرت فرمودند: چون جدّم حسین (علیه السلام) كشته شد،فرشتگان صدا به گریه و ناله بلند نموده و به خداوند متعال عرض كردند:پروردگارا! آیا قاتلان بهترین بندگانت و زاده ی اشرف برگزیدگانت را به حال خود وا می گذاری؟خداوند متعال به آن ها وحی فرستاد:



ای فرشتگان من! آرام گیرید. به عزّت و جلالم سوگند،از آنان انتقام خواهم گرفت؛هر چند بعد از گذشت زمان ها باشد. آن گاه پروردگار عالم پرده از جلوی دیدگان آنان كنار زد و امامان از فرزندان امام حسین (علیه السلام) را یكی پس از دیگری به آن ها نشان داد،فرشتگان از این منظره،مسرور و شادمان گردیدند و دیدند كه یكی از آن بزرگواران،ایستاده مشغول نماز است .



خداوند متعال فرمود:

با این قائم (شخص ایستاده) از آنان (قاتلان امام حسین (علیه السلام) انتقام خواهم گرفت. (دلایل الامامه،طبری، ص 239).

لذت و حلاوت ستاندن حق مظلومین از ظالمان دیدن انتقام خون ملت های مظلوم از مستبدان و دشمنان اسلام که هم اینک در کشورهای اسلامی صورت می گیرد، برای هر انسان آزاده ای لذت بخش است و این انتقام به شکل بسیار گسترده در زمان ظهور انجام می شود.

1az313
۱۳۹۲/۰۷/۲۱, ۲۲:۴۲
سلام بر جناب حامد عزیز


روح را مراتبی است که توجه به هر رتبه از آن برای نفس مستلزم تلبس به احکام همان مرتبه است یعنی در مرتبه خیال نفس خیالی است و در مرتبه عقل عقلانی
آیا این تغییر روح محسوب می شود یا تغییر مرتبه آن؟
اساساً آیا می شود برای خود روح تغییر قائل شد؟
مثلاً کسی روح نورانی خویش را به ظلمانی مبدل نماید و یا بالعکس.

به قول یکی از دوستان تعبیر از موت با اماته می تواند از جهت تغلیب باشد یعنی بجای اینکه بگوید مردن و میراندن گفته دوبار میراندن لذا تعبیر میراندن را از میان دو تعبیر غلبه داده است
بنده قبلاً هم عرض کردم، تسلطی بر زبان عرب ندارم، فرضاً اگر تغلیب در اینجا ثابت شد، سؤال می شود چرا دومی بر اولی مقدم شده؟

و نظر خود بنده این است که اماته در مورد مرگ اول که به نص قبل از حیات اولی دنیوی است می تواند به معنای جعله الله میتا (خدا اورا میت قرار داد ) باشد چون میت یعنی نبودن در این عالم به شکل و هیئت خاص یا شکل و هیئتی که همراه با حیات نیست
اگر به معنای جعله الله میتا باشد، آیا برای موت دوم نیز می توان همین معنی را قائل شد؟

گفتیم که قرینه وجود ندارد که دخیل بودن موت اول را به نحو قطعی در یقین مفروض شما ثابت کند بلکه اساسا اثبات ربط مساله اماته و حیات با اعتراف خود محل اشکال است یعنی باز قرینه لفظیه ای که ثابت کند فا در فاعترفنا فاء تفریع است اینجا وجود ندارد بلکه می تواند به این معنا باشد که پس بعد از طی این مراحل ما اعتراف میکنیم به گناهانمان
با این حساب پس چه لزومی به بیان دو موت و دو حیات؟

مگر در انتقال مجدد روح به بدن در آخرت روح محو میشود که بگوییم از بین می رود و میمیرد
در این انتقال صرفا یک تعلق و توجه یافتن است وگرنه روح همچنان در مقام تجرد خود هست
خیر روح از بین نمی رود، بلکه چیزی از آن در برزخ باقی نمی ماند.

اگر در رجعت فرض بر تعلق روح به جسم مادی در این عالم باشد این یک استثنا در قاعده موت و حیات است و چنین چیزی محال نیست چه اینکه قبلا هم اتفاق افتاده است و قران کریم هم مواردی از ان را در جریان عزیر پیامبر و زنده شدن عده ای از بنی اسرائیل مطرح کرده است لذا مساله دو مرگ و دو حیات قانون کلی است و رجعت استثناء است
اگر استثنایی هم در میان باشد، چطور ایشان در اعتراف خویش آن را در نظر نمی گیرند؟

اگر در رجعت بازگشت با بدن مثالی و تصرفات غیرعادی باشد ( که امام ره و علامه طباطبایی قائلند ) بازگشت جسمانی صورت نگرفته و قانون استثناء نخورده است
لطفاً آدرس بدهید، تا بررسی شود.





بنده پس از تفکر در این باره به یک نتیجه دیگر هم رسیدم.
ممکن است منظور کفار از دو موت و دو حیات، در واقع همان یک موت و یک حیات افزون شده (در دوره رجعت) به حیات و موت دنیوی باشد، و این خود اثباتی بر رجعت است.
نظر شما چیست؟

حامد
۱۳۹۲/۰۷/۲۲, ۰۷:۲۴
آیا این تغییر روح محسوب می شود یا تغییر مرتبه آن؟
اساساً آیا می شود برای خود روح تغییر قائل شد؟
مثلاً کسی روح نورانی خویش را به ظلمانی مبدل نماید و یا بالعکس.
سلام برادر گرامی
روح مراتب دارد و مراتب نازله آن به تبع توجه و تعلق به امور در هر مرتبه ای تحول می یابد هرچند مراتبی از نفس هم بی تغییر است



بنده قبلاً هم عرض کردم، تسلطی بر زبان عرب ندارم، فرضاً اگر تغلیب در اینجا ثابت شد، سؤال می شود چرا دومی بر اولی مقدم شده؟
چه بسا علت تغلیب اماته بر موت انستکه در اماته فاعل یعنی خدای متعال هم مد نظر گرفته شده و چون نگاه قرآن توحیدی است این جهت را که با لحاظ فاعلیت حق تعالی است تغلیب داده است



اگر به معنای جعله الله میتا باشد، آیا برای موت دوم نیز می توان همین معنی را قائل شد؟
بله می تواند به همین معنا باشد با این تفاوت که در دومی این امر راجع به بعدی از دو بعد انسان یعنی بعد جسمانی است در حالیکه در مورد اول انسان یک بعد بیشتر ندارد



با این حساب پس چه لزومی به بیان دو موت و دو حیات؟
می تواند اعتراف به امری باشد که پیشتر بدان معترف نبودند و ان ربوبیت حق تعالی است
یعنی می خواهند بگویند دو اماته و دو احیا نشانه ربوبیت توست حال که ربوبیت تو را دریافتیم پس اعتراف به گناه می کنیم چون اساس گناه ما این بود که تورا رب خود نمی دانستیم تا پیرو فرمان تو باشیم



خیر روح از بین نمی رود، بلکه چیزی از آن در برزخ باقی نمی ماند.
روح از آن جهت که امر مجرد است دائما در عالم تجرد (که برزخ مرتبه ای از آن است) بسر می برد و در انتقال به بدن صرفا بدان تعلق می یابد نه اینکه جابجایی مکانی یا مرتبه ای صورت گیرد لذا خالی شدن برزخ از روح معنا ندارد در روایتی هم داریم که می فرماید هیچگاه بهشت از روح مومنان و جهنم از روح کافران خالی نبوده است



اگر استثنایی هم در میان باشد، چطور ایشان در اعتراف خویش آن را در نظر نمی گیرند؟
چون امور استثنایی قاعده و سنت نیستند و در امر کلی مربوط به خود مستهلک میشوند لذا مورد توجه قرار نمی گیرند مثل اینکه می گوییم انسانها دارای قدرت تکلم هستند در حالیکه می دانیم موارد استثنایی قابل توجهی هم وجود دارد که انسانهایی گنگ هستند و قدرت تکلم ندارند



ممکن است منظور کفار از دو موت و دو حیات، در واقع همان یک موت و یک حیات افزون شده (در دوره رجعت) به حیات و موت دنیوی باشد، و این خود اثباتی بر رجعت است.
نظر شما چیست؟
رجعت یک قاعده عام نیست که در بیان دفعات موت و حیات انسان مورد توجه قرار گیرند ضمن اینکه این اعتراف اعتراف همه کفار است اما همه کفار که رجعت نمی کنند پس درست نیست کسی که رجعت نداشته به خدا بفرماید من دو موت و دو حیاتی داشته ام که مساله رجعت هم در آن است
والله الموفق

1az313
۱۳۹۲/۰۸/۰۱, ۱۵:۰۰
سلام بر شما جناب حامد عزیز و پوزش بابت تأخیر

چه بسا علت تغلیب اماته بر موت انستکه در اماته فاعل یعنی خدای متعال هم مد نظر گرفته شده و چون نگاه قرآن توحیدی است این جهت را که با لحاظ فاعلیت حق تعالی است تغلیب داده است
یعنی در موت، خداوند متعال فاعل نمی باشد؟
در ضمن هنوز تغلیب در این آیه اثبات نشده.

بله می تواند به همین معنا باشد با این تفاوت که در دومی این امر راجع به بعدی از دو بعد انسان یعنی بعد جسمانی است در حالیکه در مورد اول انسان یک بعد بیشتر ندارد
با صرف نظر از تفاوت معنای "میت قرار داد" و "میت گردانید"، به نظر شما تفاوتی بین موت قبل از حیات دنیوی و موت بعد از آن وجود ندارد، پس چگونه است که نمی توانید موتی برای روح در عالم برزخ متصور شوید؟

می تواند اعتراف به امری باشد که پیشتر بدان معترف نبودند و ان ربوبیت حق تعالی است
یعنی می خواهند بگویند دو اماته و دو احیا نشانه ربوبیت توست حال که ربوبیت تو را دریافتیم پس اعتراف به گناه می کنیم چون اساس گناه ما این بود که تورا رب خود نمی دانستیم تا پیرو فرمان تو باشیم
مهم نوع اعتراف نیست، یا به ربوبیت حق تعالی معترفند و یا به گناهان خویش که هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند.
مهم این است که اگر موت و حیات در اعتراف ایشان دخیل است، پس یقیناً موت بعد از حیات دنیوی نقطه شروع اعتراف است و اگر دخیل نیست، لزومی به ذکر آن هم نیست.

روح از آن جهت که امر مجرد است دائما در عالم تجرد (که برزخ مرتبه ای از آن است) بسر می برد و در انتقال به بدن صرفا بدان تعلق می یابد نه اینکه جابجایی مکانی یا مرتبه ای صورت گیرد لذا خالی شدن برزخ از روح معنا ندارد در روایتی هم داریم که می فرماید هیچگاه بهشت از روح مومنان و جهنم از روح کافران خالی نبوده است
با شروع قیامت، آیا عالم برزخ به اتمام می رسد یا ادامه پیدا می کند؟
اگر می گویید به اتمام می رسد، پس عمر روح در آن عالم نیز به اتمام می رسد و سخن بنده (عمر روح با تمام شدن عمر برزخ پایان می یابد و این همان موت روح است) به اثبات می رسد.
و اگر می فرمایید ادامه پیدا می کند، آیا ممکن است که روح هم در عالم برزخ باشد و هم در آخرت؟
اگر جواب شما این است که نمی تواند در هر دو عالم باشد، پس عمر روح در عالم برزخ به اتمام رسیده و باز سخن بنده اثبات می شود.
و اگر پاسخ شما این است که می تواند در هر دو عالم باشد، پس ناچاراً می بایست وجود روح در تمامی عوالم به طور هم زمان را اثبات نمایید.

چون امور استثنایی قاعده و سنت نیستند و در امر کلی مربوط به خود مستهلک میشوند لذا مورد توجه قرار نمی گیرند مثل اینکه می گوییم انسانها دارای قدرت تکلم هستند در حالیکه می دانیم موارد استثنایی قابل توجهی هم وجود دارد که انسانهایی گنگ هستند و قدرت تکلم ندارند
با فرض قبول استثناء، بعید به نظر می رسد که خداوند متعال چنین استثنایی را که بسیار قابل توجه است، در کلام خود نادیده بگیرد، با توجه به اینکه تعداد کفار ظالم که رجعت می نمایند، بیشتر از آن است که بتوان این خیل کثیر را از دیده نهان داشت.

حامد
۱۳۹۲/۰۸/۰۱, ۱۵:۲۷
یعنی در موت، خداوند متعال فاعل نمی باشد؟
در ضمن هنوز تغلیب در این آیه اثبات نشده.
سلام
اگر اماته را مستلزم حیاتی بدانیم آنوقت اماته در مورد مرگ دوم معنا دارد و مرگ اول اماته نیست بلکه جعل و خلق میت است یعنی خلقت بعدی از ابعاد وجدی انسان که هنوز حیات مد نظر را ندارد



با صرف نظر از تفاوت معنای "میت قرار داد" و "میت گردانید"، به نظر شما تفاوتی بین موت قبل از حیات دنیوی و موت بعد از آن وجود ندارد، پس چگونه است که نمی توانید موتی برای روح در عالم برزخ متصور شوید؟
روح اصل و حقیقت انسان است و موت آن معنا ندارد چون اماته به مفهوم سلب حیات است و سلب حیات از روح که عین حیات است به معنای عدم آن است مگر اینکه قائل به حیاتی معنوی برتر برای روح شویم و تحقق آن حیات را به معنای موت حیات نازلتر بدانیم اما باز هم مشکل این است که چنین تحولی با معاد جسمانی مد نظر شما سازگاری ندارد




مهم نوع اعتراف نیست، یا به ربوبیت حق تعالی معترفند و یا به گناهان خویش که هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند.
مهم این است که اگر موت و حیات در اعتراف ایشان دخیل است، پس یقیناً موت بعد از حیات دنیوی نقطه شروع اعتراف است و اگر دخیل نیست، لزومی به ذکر آن هم نیست.
بنابر ایات قرآن این اعتراف بلافاصله بعد از مرگ طبیعی هم اتفاق می افتد که به حسب ترتیب مد نظر شما بعد مرگ اول است پس چه دلیلی دارد اعتراف را بعد مرگ دوم قرار دهد ؟



با شروع قیامت، آیا عالم برزخ به اتمام می رسد یا ادامه پیدا می کند؟
اگر می گویید به اتمام می رسد، پس عمر روح در آن عالم نیز به اتمام می رسد و سخن بنده (عمر روح با تمام شدن عمر برزخ پایان می یابد و این همان موت روح است) به اثبات می رسد.
و اگر می فرمایید ادامه پیدا می کند، آیا ممکن است که روح هم در عالم برزخ باشد و هم در آخرت؟
اگر جواب شما این است که نمی تواند در هر دو عالم باشد، پس عمر روح در عالم برزخ به اتمام رسیده و باز سخن بنده اثبات می شود.
و اگر پاسخ شما این است که می تواند در هر دو عالم باشد، پس ناچاراً می بایست وجود روح در تمامی عوالم به طور هم زمان را اثبات نمایید.
برزخ فاصله زمانی نیست بلکه رتبه وجودی است یعنی همین الان هم ما در برزخ هستیم روح ما به حسب مرتبه مثالی و برزخی خود در عالم برزخ حاضر است چه قبل مرگ و چه بعد مرگ . تفاوت قبل و بعد مرگ اینستکه وجود برزخی انسان قبل مرگ به جسم توجه دارد و در حال تدبیر ان است اما بعد مرگ توجهش از آن کنده شده و به خودش متوجه میشود . در قیامت هم به حسب نظر مختار ما بعد عقلی انسان متجلی میشود و همچنان بعد برزخی باقی است . لذا مرگی برای بعد برزخی و مثالی انسان نیست اما در ادراک حیات تحولاتی برایش پیش میاید . اولین تحول بزرگ هنگام انصراف کلی از بدن ( در مرگ ارادی یا اجباری ) است و تحول دوم هنگام تجلی و فعلیت مرتبه عقل در اوست .



با فرض قبول استثناء، بعید به نظر می رسد که خداوند متعال چنین استثنایی را که بسیار قابل توجه است، در کلام خود نادیده بگیرد، با توجه به اینکه تعداد کفار ظالم که رجعت می نمایند، بیشتر از آن است که بتوان این خیل کثیر را از دیده نهان داشت.
تعداد ظالمان هر عصر در مقابل تعداد کل افراد بشر چقدر است ؟
از میان هفت میلیارد انسان کنونی چند نفر از جمله ستمگرانی اند که باید برگردند ؟ حداکثر هزار نفر خوب هزار نفر در مقابل هفت میلیارد به حساب می آید ؟
والله الموفق

1az313
۱۳۹۲/۰۸/۰۲, ۱۵:۳۵
سلام و عرض ادب

اگر اماته را مستلزم حیاتی بدانیم آنوقت اماته در مورد مرگ دوم معنا دارد و مرگ اول اماته نیست بلکه جعل و خلق میت است یعنی خلقت بعدی از ابعاد وجدی انسان که هنوز حیات مد نظر را ندارد
اگر جعل و خلقِ میت است، ناچاراً نیاز به خالق دارد، و اگر عدم معنا شود، پس با اماته فرق دارد، در حالی که شما برای هر دو معنی واحدی در نظر گرفتید.

روح اصل و حقیقت انسان است و موت آن معنا ندارد چون اماته به مفهوم سلب حیات است و سلب حیات از روح که عین حیات است به معنای عدم آن است مگر اینکه قائل به حیاتی معنوی برتر برای روح شویم و تحقق آن حیات را به معنای موت حیات نازلتر بدانیم اما باز هم مشکل این است که چنین تحولی با معاد جسمانی مد نظر شما سازگاری ندارد
دقیقاً اشکال از همین نوع معنی است، تا زمانی که اماته را "سلب حیات" و "عدم" معنا کنیم، مشکلاتی از این دست به وجود می آید، اما با معنی که بنده ارائه دادم (پایان مهلت در عالمی، و انتقال به عالم دیگر) باب اشکالات بسته خواهد شد.
موت حیات نازلتر، تعبیر زیبایی است و با معاد جسمانی هم ناسازگار نیست.
از آنجایی که اشتغال روح، تکامل و سعود است، با دمیده شدن در جسم، اولین پله را که همان فراغت از سرگردانیست طی می کند، با جدا شدن از جسم، پله بعدی که رها شدن از قید و بند است، و با دمیده شدن مجدد آن در کالبد مثالی (با این تفاوت که بعد روحانی در دوره فوق اهم است) پله ای دیگر می پیماید.

بنابر ایات قرآن این اعتراف بلافاصله بعد از مرگ طبیعی هم اتفاق می افتد که به حسب ترتیب مد نظر شما بعد مرگ اول است پس چه دلیلی دارد اعتراف را بعد مرگ دوم قرار دهد ؟
هنگامه بازخواست آخرت است، لذا اعتراف ایشان در آن زمان خواهد بود، همانطور که آیه مورد بحث به آن اشاره فرموده.

برزخ فاصله زمانی نیست بلکه رتبه وجودی است یعنی همین الان هم ما در برزخ هستیم روح ما به حسب مرتبه مثالی و برزخی خود در عالم برزخ حاضر است چه قبل مرگ و چه بعد مرگ . تفاوت قبل و بعد مرگ اینستکه وجود برزخی انسان قبل مرگ به جسم توجه دارد و در حال تدبیر ان است اما بعد مرگ توجهش از آن کنده شده و به خودش متوجه میشود . در قیامت هم به حسب نظر مختار ما بعد عقلی انسان متجلی میشود و همچنان بعد برزخی باقی است . لذا مرگی برای بعد برزخی و مثالی انسان نیست اما در ادراک حیات تحولاتی برایش پیش میاید . اولین تحول بزرگ هنگام انصراف کلی از بدن ( در مرگ ارادی یا اجباری ) است و تحول دوم هنگام تجلی و فعلیت مرتبه عقل در اوست .برزخ:
واسطه و حايل ميان دو چيز. «بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ» رحمن:20 ميان آندو حايلى است كه تجاوز نميكنند. «وَ مِنْ وَرائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ» مؤمنون:100 از پس آنان برزخى هست تا روزيكه برانگيخته ميشوند. عالم مرگ را برزخ گوئيم چون ميان زندگى دنيا و آخرت واسطه است.
قاموس قرآن، ج‏1، ص: 181

زمانی که چیز اول (دنیا) از بین رفته، آیا باز هم واسطه و حایلی در کار است؟


تعداد ظالمان هر عصر در مقابل تعداد کل افراد بشر چقدر است ؟
از میان هفت میلیارد انسان کنونی چند نفر از جمله ستمگرانی اند که باید برگردند ؟ حداکثر هزار نفر خوب هزار نفر در مقابل هفت میلیارد به حساب می آید ؟
مقایسه را اگر بین "تمام انسان ها" و "کفار ظالم (رجعت کنندگان)" انجام دهیم، سخن شما مورد قبول است.
اما در اینجا صحبت از مقایسه بین "کفار" و "کفار ظالم" است، پس رقم قابل توجهی خواهد بود.

در پناه حق مستدام باشید..

بی نظیر
۱۳۹۲/۰۸/۰۲, ۱۷:۰۵
پس از ایجاد این تاپیک جدید، با چشم پوشی از انتقال های ناقص و پس وپیش و با تخفیف پذیرفتم که ادامه دهم.

متأسفانه هر چه گشتم آخرین پست های شما را پیدا نکردم!!!

اگر شما پیدا کردید نقل بفرمایید تا ادامه دهیم.

سلام

متاسفانه با انتقال ناقص پستها و بهم ریختگی انها رشته کلام از دستم خارج شده است
و الان که امدم این پست شما را دیدم مجبور شدم کل تاپیک را دوباره مطالعه کنم
ولی متاسفانه چون فاصله افتاده بین پستها و همچنین بین بحث و در نتیجه نقدهای هر پست
جای خودش را دارد که حوصله زیادی را می طلبد
لذا با عرض معذرت
بنده موقتا فقط ناظر بحث شما و دوستان هستم
در ضمن اینکه این تاپیک را هم من شروع نکردم بلکه خودشان به نام من زده اند

موفق باشید