PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : رجعت چیست؟



محمد
۱۳۸۸/۰۷/۱۴, ۱۲:۱۰
حقیقت رجعت چیست لطفا در مورد آن توضیح دهید

گمنام
۱۳۸۸/۰۷/۱۴, ۱۷:۵۴
واژه «رجعت» در لغت به معنى بازگشتن است، و اصطلاحاً به معنى بازگشتن و زنده شدن مؤمنان خالص و كافران محض، بعد از ظهور امام زمان(علیه السلام)است. قرآن كریم به مسأله ى رجعت اشاره كرده و وقایع و رخدادهایى را نسبت به امت هاى پیشین و بنى اسرائیل نقل كرده است، مانند داستان «عزیر پیامبر» كه مُرد و بعد از صد سال زنده شد(1) سوره بقره، آیه 259، داستان جمعیتى كه خدا آن ها را میراند و بعد آن ها را زنده كرد سوره بقره، آیه 243، داستان هفتاد نفرى كه حضرت موسى (علیه السلام)براى رفتن به كوه طور انتخاب نمود و در وادى كوه طور بعد از این كه صاعقه آن ها را فرا گرفت، مردند و بعد خدا آن ها را زنده نمود سوره بقره، آیه 55 و 56. داستان كشته ى بنى اسرائیل كه بعد از زدن قسمتى از گاو به آن زنده گشت سوره بقره، آیه 73. زنده كردن مرده ها توسط حضرت عیسى (علیه السلام) سوره مائده، آیه 110. داستان پرنده هایى كه حضرت ابراهیم (علیه السلام) آن ها را كشت، گوشت آن ها را مخلوط نمود و هر قسمتى از آن را بر كوهى نهاد و بعد آن ها را خواند و زنده شدند سوره بقره، آیه 260. از مجموع این داستان ها امكان وقوع رجعت اثبات مى شود (گرچه این موارد از مصادیق اصطلاحى رجعت نیست) روایات در خصوص رجعت، متواتر است به نحوى كه وقوع رجعت را مسلّم مى كند. علاوه بر این، مسأله ى رجعت مورد اتفاق علماى شیعه و از مسائل ضرورى مذهب شیعه است علامه مجلسى در بحارالانوار، ج 53، حدود 200 روایت صریح پیرامون رجعت، از بیش از 40 نفر از روات ثقه و بزرگ نقل كرده است و فرموده: بیش از 50 كتاب توسط علماى بزرگ پیرامون رجعت نوشته شده است. رجعت بعد از ظهور امام زمان (علیه السلام) و در زمان حكومت جهانى ایشان پدید خواهد آمد. در روایات آمده كه مؤمنان خالص و كافران و مشركان محض مشمول رجعت مى شوند، و در زمان حكومت امام زمان (علیه السلام) زنده خواهند شد. همچنین در روایات از افراد به خصوصى نام برده شده است كه زنده خواهند شد، مانند حضرت رسول اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم)، ائمه(علیهم السلام)، حضرت عیسى (علیه السلام)، جمعى از اصحاب پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) چون سلمان، مقداد، جابر بن عبدالله انصارى و ... و اصحاب كهف. در روایات تصریح شده است نخستین امامى كه رجعت مى كند، امام حسین (علیه السلام) است و ایشان مدت طولانى حكومت مى كند، به گونه اى كه از كثرت سن ابروهایش روى دیدگانش مى ریزند بحارالانوار، ج 53، ص 46. علاوه بر تواتر روایات رجعت، در ادعیه و زیارات هم به رجعت اشاره شده است; از جمله در زیارت جامعه مؤمن بایابكم، مصدّق برجعتكم ... زیارت آل یاسین و انّ رجعتكم حق لا ریب فیها. زیارت وارث انى بكم مؤمن و بایابكم موقن. زیارت عاشوراان یرزقنى طلب ثارك مع امام منصور من اهل بیت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم). و دعاى عهد اللهم ان حال بینى و بینه الموت ... فاخرجنى من قبرى. براى رجعت دو حكمت و فلسفه ذكر كرده اند: 1 ـ تكمیل حلقه ى تكاملى مؤمنان خالص و چشیدن كیفر دنیوى كافران محض. 2 ـ نشانه ى عظمت خدا و مسأله ى رستاخیز براى انسانها تا با مشاهده ى آن به اوج معنوى و ایمان برسند.

صدیق
۱۳۸۹/۰۱/۲۶, ۱۴:۱۲
"رجعت"، در لغت به معنای بازگشتن و برگشتن است.(1) و در اصطلاح به این معناست که عده ای از افراد (مومنان خالص و مشرکان محض) پس از مردن و قبل از بر پایی قیامت دوباره به این دنیا بر می گردند.


اعتقاد به رجعت، از جمله معتقدات مذهب اهل البیت است که مستند به آیات و روایات متعدد است.

وقوع رجعت در آیات قرآن
از تدبر در آیات قرآن می توان نتیجه گرفت که قرآن کریم به دو گونه به مسئلۀ رجعت اشاره نموده است:

یک: آیاتی که به وقوع رجعت در آینده اشاره دارد؛ مانند آیۀ شریفۀ 82 از سورۀ نمل که خداوند در این آیه می فرماید: "(به یاد آور) روزى را كه ما از هر امّتى، گروهى را از كسانى كه آيات ما را تكذيب مى‏كردند محشور مى‏كنيم و آنها را نگه مى‏داريم تا به يكديگر ملحق شوند"! بسيارى از بزرگان اين آيه را اشاره به مسئلۀ رجعت و بازگشت گروهى از بدكاران و نيكوكاران به همين دنيا در آستانۀ رستاخيز مى‏دانند؛ چرا كه اگر اشاره به خود رستاخيز و قيامت باشد، تعبير به "من كل امة فوجا"، (از هر جمعيتى، گروهى) صحيح نيست؛ زيرا در قيامت، همه محشور مى‏شوند، چنان كه قرآن در آيۀ 47 سورۀ كهف مى‏گويد: "ما آنها را محشور مى‏كنيم و احدى را ترك نخواهم گفت".

دو: آیاتی که به وقوع حوادثی در امت هاى پيشين اشاره مي فرمايد که در واقع نوعی رجعت محسوب می شود؛ مانند این آیات:

1. آیۀ 259 سورۀ بقره در بارۀ پيامبرى است كه از كنار يك آبادى عبور كرد در حالى كه ديوارهاى آن فرو ريخته بود و اجساد و استخوان هاى اهل آن در هر سو پراكنده شده بود، از خود پرسيد چگونه خداوند اين ها را پس از مرگ زنده مى‏كند، اما خدا او را يك صد سال ميراند و سپس زنده كرد و به او گفت چقدر درنگ كردى؟ عرض كرد يك روز يا قسمتى از آن، فرمود نه، بلكه يك صد سال بر تو گذشت،(2) اين پيامبر، عزير باشد يا پيامبر ديگرى تفاوت نمى‏كند، مهم صراحت قرآن در زندگى پس از مرگ است در همين دنيا.(3)

2. آيۀ 243 سورۀ بقره سخن از جمعيت ديگرى به ميان مى‏آورد كه از ترس مرگ (و طبق گفتۀ مفسران به بهانۀ بيمارى طاعون از شركت در ميدان جهاد خوددارى كردند و) از خانه‏هاى خود بيرون رفتند خداوند فرمان مرگ به آنها داد و سپس آنها را زنده كرد.(4)

3. آيۀ 55 و 56 سورۀ بقره در بارۀ بنى اسرائيل مى‏خوانيم كه گروهى از آنها بعد از تقاضاى مشاهدۀ خداوند گرفتار صاعقۀ مرگبارى شدند و مردند، سپس خداوند آنها را به زندگى بازگرداند تا شكر نعمت او را بجا آورند.(5)

4. آيۀ 110 سورۀ مائده ضمن بر شمردن معجزات عيسى (ع) مى‏فرماید: "تو مردگان را به فرمان من زنده مى‏كردى".(6) اين تعبير نشان مى‏دهد كه مسيح (ع) از اين معجزۀ خود (زنده کردن مردگان) استفاده كرد، بلكه تعبير به فعل مضارع (تخرج) دليل بر تكرار آن است و اين خود يك نوع رجعت براى بعضى محسوب مى‏شود.

5. آيۀ 73 سورۀ بقره در مورد كشته‏اى است كه در بنى اسرائيل براى پيدا كردن قاتلش نزاع و جدال برخاسته بود. قرآن این گونه مى‏گويد: "دستور داده شد گاوى را با ويژگي هایى سر ببرند و بخشى از آن را بر بدن مرده زنند تا به حيات بازگردد (و قاتل خود را معرفى كند و نزاع خاتمه يابد).(7)

علاوه بر اين پنج مورد، موارد ديگرى در قرآن مجيد ديده مى‏شود. هم چون داستان اصحاب كهف كه آن نيز چيزى شبيه به رجعت بود و داستان مرغ هاى چهار گانۀ ابراهيم (ع) كه بعد از ذبح بار ديگر به زندگى بازگشتند، تا امكان معاد را در مورد انسان ها براى او مجسم سازند كه در مسئلۀ رجعت نيز قابل توجه است. (8)

ادامه دارد ...

پاورقی__________________________________

1. فرهنگ معين، ج 2 ص1640.
2. بقره، 259 .
3. "فاماته الله ماة عام ثم بعثه".
4. "فقال لهم الله موتوا ثم احياهم".
5. "ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون".
6. "و اذ تخرج الموتى باذنى".
7. "فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحيى الله الموتى و يريكم آياته لعلكم تعقلون
8. تفسير نمونه، ج15، صص 546 – 557، اقتباس از سایت اسلام کوئست.

صدیق
۱۳۸۹/۰۱/۲۸, ۱۷:۱۰
وقوع رجعت در آیینۀ روايات
امام صادق (ع) در مورد رجعت می فرماید: "به خدا سوگند که روزها و شب ها به سر نیاید تا آن که خداوند مردگان را زنده کند و زندگان را بمیراند و حق را به اهلش باز گرداند و دین برگزیده خود را بر پای دارد و بر جهان حاکم گرداند".

همچنين مأمون به امام رضا (ع) عرض کرد: ای اباالحسن نظر شما در بارۀ رجعت چيست؟ حضرت فرمودند: "رجعت حقيقت دارد. در ميان امت های پيشين نيز وجود داشته و قرآن از آن سخن به ميان آورده و رسول خدا (ص) فرموده است: "هر چه در امت های گذشته بوده در ميان اين امت نيز عينا و مو به مو پيش خواهد آمد".

البته روایات در این زمینه فراوان است، ولی به جهت اختصار به همین دو روایت بسنده می کنیم.

ادامه دارد ...

پاورقی___________________________
1. عيون اخبار الرضا (ع)، 2/201/1 به نقل از ميزان الحکمه حديث شماره 6924و 6926.
2. بنقل از سایت اسلام کوئست.

صدیق
۱۳۸۹/۰۱/۳۰, ۱۰:۴۲
وقوع رجعت از منظر عقل و فلسفه
در این جا لازم است به چند مورد از حكمت و فلسفۀ امر رجعت اشاره نماییم:

1. رسيدن به تكامل
عالم دنيا ظرف فعليت يافتن قوه ها و تكامل استعدادهاست و براي رسيدن به آخرت خلق شده تا موجودات را در دامن خود پرورش داده به تكامل مطلوب برساند. اما از آن جا كه عده اي از مؤمنان خالص به خاطر موانع و مرگ هاي غير طبيعي از ادامۀ اين مسير معنوي باز مانده‌اند. حكمت خداي حكيم ايجاب مي‌كند كه آنان به دنيا بر گردند و سفر تكاملي خود را به پايان برسانند. چنانچه امام صادق (ع) مي‌فرمايد: "هر مؤمني كه كشته شود به دنيا بر مي‌گردد، تا بعد از زندگي مجدد به مرگ طبيعي بميرد و هر مؤمني كه مرده باشد به دنيا بر مي گردد تا كشته شود (و به ثواب شهادت برسد).(1)

2. كيفر دنيوي
چه بسا افرادي در اين دنيا بودند كه از تمامي حقوقشان به عنوان هاي مختلف محروم گشته و مظلومانه به قتل رسيده‌اند، بدون اين كه حق او گرفته شده باشد، از حكمت هاي رجعت اين است كه خداوند، هر دو طرف را به دنيا بر مي گرداند، تا شخص مظلوم به دست خود داد خود را از ظالم بگيرد. از امام كاظم (ع) نقل شده كه فرمود: "مردمي كه مرده اند به دنيا بازگشت خواهند كرد، تا انتقام خود را بگيرند، به هر كس آزاري رسيده به مثل آن قصاص مي‌كند و هر كس خشمی ديده، به مانند آن انتقام مي‌گيرد. هر كس كشته شده، قاتل را به دست خود به تقاص خون خود مي‌كشد و براي اين منظور دشمنان آنان نيز به دنيا بر مي‌گردند تا آنها خون ريخته شده خود را تلافي كنند و بعد از كشتن آنها سي ماه زنده مي‌مانند، سپس همگي در يك شب مي‌ميرند، در حالي كه انتقام خون خود را گرفته و دلهايشان شفا يافته است، دشمنان آنها به سخت ترين عذاب دوزخ مبتلا مي‌شوند".(2)

بنابراين، هدف از بازگشت مجدد اين دو گروه، تكميل يك حلقۀ تكاملي براي دستۀ اوّل و تنزل به پست ترين درجۀ ذلّت براي دستۀ دوم است و با توجه به اين كه رجعت عمومي نيست و اختصاص به مؤمنان خالص و كافران محض دارد، چنانچه امام صادق (ع) فرمود: "رجعت جنبۀ عمومي ندارد، بلكه اختصاص به كساني دارد كه به ايمان كامل و شرک خالص رسيده باشند.(3) معلوم مي‌شود كه اين دو مورد از حكمت هاي اساسي رجعت است.

3. ياري دين و شركت در تشكيل حكومت عدل جهاني
از آيات و روايات متعدد استفاده مي‌شود كه دين اسلام و حكومت عدل الاهي به دست توانمند و با كفايت قائم آل محمد (ص) جهانگير مي‌شود، خداوند مي‌فرمايد: "همانا ما فرستادگان خويش و مؤمنان را در دنيا و روزي كه شاهدان بر خيزند، ياري خواهيم كرد".(4)

از ظاهر اين آيه استفاده مي‌شود كه اين نصرت دسته جمعي انجام مي‌شود نه به صورت فردي. اما از اين كه چنين نصرتي هنوز تحقق پيدا نكرده است، قطعاً در آينده محقق خواهد شد؛ زيرا وعدۀ الاهي تخلف ناپذير است. لذا امام صادق (ع) در تفسير همين آيه مي‌فرمايد: "به خدا سوگند اين نصرت در رجعت است؛ چرا كه بسياري از پيامبران و ائمه (ع) در دنيا كشته شدند و كسي آنها را ياري نكرد؟ و اين مطلب در رجعت تحقق خواهد يافت".(5)

نيز امام باقر (ع) در تفسير آيۀ مباركۀ: "هو الذي ارسل..."؛ يعني او كسي است كه رسول خود را با دين حق براي هدايت بشر فرستاد تا او را بر همه اديان پيروز گرداند. فرموده: يظهره الله عزوجل في الرجعة؛ يعني خداوند دين حق را در رجعت بر ساير اديان برتري مي دهد.(6)

ادامه دارد ...

پاورقی____________________________________
1. بحار، ج 53، ص 40.
2. دواني ، علي ، مهدي موعود، ترجمه ج 13، ص 1188، دار الكتب الاسلاميه،چ 27.
3. ضميري، محمدرضا، رجعت، ص 55، نشر موعود، تهران، چ دوم، 1380.
4. سوره مؤمن، آیه 10.
5. يزدي حائري، شيخ علي، الزام الناصب، قم، موسسه مطبوعاتي حق بين، 1397 ق.
6. بحار، ج 53، ص 64، برگرفته از سایت اسلام کوئست.

مدیر اجرایی_فرهنگی
۱۳۸۹/۰۲/۱۰, ۱۰:۰۲
فهرست آيات مربوط به رجعت
الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ ....- بقره : 3(181)
وَ إِذْ أَخَذَ اللّهُ مِيثاقَ النَّبِيِّينَ لَما آتَيْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ...- آل عمران : 81(182)
أَ فَغَيْرَ دِينِ اللّهِ يَبْغُونَ وَ لَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ....- آل عمران : 83(183)
وَ لَئِنْ قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللّهِ وَ رَحْمَةٌ ....- آل عمران : 157(184)
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ- آل عمران : 185(185)
وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ إِلاّ لَيُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ....- نساء: 159(186)
... اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللّهِ عَلَيْكُمْ...- مائده : 20(187)
يَوْمَ يَأْتِي بَعْضُ آياتِ رَبِّكَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إِيمانُها لَمْتَكُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ...- انعام 158(188)
وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ...- اعراف : 96(189)
إِنَّ الْأَرْضَ لِلّهِ يُورِثُها مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقِينَ- اعراف : 128(190)
وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى أُمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُونَ- اعراف : 159(191)
هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ...- توبه : 33(192)
إِنَّ اللّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ....- توبه : 111(193)
بَلْ كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا بِعِلْمِهِ وَ لَمّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ ....- يونس : 39(194)
وَ لَوْ أَنَّ لِكُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ ما فِي الْأَرْضِ لاَفْتَدَتْ بِهِ.....يونس : 54(195)
وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ ما يَحْبِسُهُ.....- هود: 8(196)
مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَ ما هِيَ مِنَ الظّالِمِينَ بِبَعِيدٍ- هود: 83(197)
.... وَ ذَكِّرْهُمْ بِأَيّامِ اللّهِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبّارٍ شَكُورٍ- ابراهيم : 5(198)
رُبَما يَوَدُّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ كانُوا مُسْلِمِينَ- حجر: 2(199)
قالَ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ....- حجر 36 - 38(200)
.... فَالَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ قُلُوبُهُمْ مُنْكِرَةٌ وَ هُمْ مُسْتَكْبِرُونَ- نحل : 22(201)
وَ أَقْسَمُوا بِاللّهِ جَهْدَ أَيْمانِهِمْ لا يَبْعَثُ اللّهُ مَنْ يَمُوتُ بَلى وَعْداً عَلَيْهِ ....- نحل : 38(202)
ثُمَّ رَدَدْنا لَكُمُ الْكَرَّةَ عَلَيْهِمْ وَ أَمْدَدْناكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ جَعَلْناكُمْ أَكْثَرَ نَفِيراً- اسرا: 6(203)
وَ مَنْ كانَ فِي هذِهِ أَعْمى فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمى وَ أَضَلُّ سَبِيلاً- اسراء: 72(204)
قُلْ مَنْ كانَ فِي الضَّلالَةِ فَلْيَمْدُدْلَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا حَتّى إِذارَأَوْا ما يُوعَدُونَ...- مريم : 75(205)
وَ مَنْ اَعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فَاِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكا- طه : 124(206)
كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ....- انبياء: 35(207)
وَ حَرامٌ عَلى قَرْيَةٍ أَهْلَكْناها أَنَّهُمْ لا يَرْجِعُونَ- انبيا: 95(208)
وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ- انبياء: 105(209)
حَتّى إِذا فَتَحْنا عَلَيْهِمْ باباً ذا عَذابٍ شَدِيدٍ إِذا هُمْ فِيهِ مُبْلِسُونَ- مؤمنون : 77(210)
وَعَدَاللّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ...- نور: 55(211)
إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ- شعرا: 4(212)
وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَيْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّةً مِنَ الْأَرْضِ تُكَلِّمُهُمْ.... - نمل : 82(213)
وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا فَهُمْ يُوزَعُونَ- نمل : 83(214)
... سَيُرِيكُمْ آياتِهِ فَتَعْرِفُونَها وَ ما رَبُّكَ بِغافِلٍ عَمّا تَعْمَلُونَ- نمل : 93(215)
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ.....- قصص : 5(216)
أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِيهِ- قصص : 61(217)
إِنَّ الَّذِي فَرَضَ عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لَرادُّكَ إِلى مَعادٍ....- قصص : 85(218)
وَ لَنُذِيقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى دُونَ الْعَذابِ الْأَكْبَرِ لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ- سجده : 21(219)
قُلْ يَوْمَ الْفَتْحِ لا يَنْفَعُ الَّذِينَ كَفَرُوا إِيمانُهُمْ وَ لا هُمْ يُنْظَرُونَ- سجده : 29(220)
وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاّ كَافَّةً لِلنّاسِ بَشِيراً وَ نَذِيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النّاسِ لا يَعْلَمُونَ- سباء: 28(221)
قالُوا يا وَيْلَنا مَنْ بَعَثَنا مِنْ مَرْقَدِنا هذا ما وَعَدَ الرَّحْمنُ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلُونَ- يس : 52(222)
قالُوا رَبَّنا أَمَتَّنَا اثْنَتَيْنِ وَ أَحْيَيْتَنَا اثْنَتَيْنِ فَاعْتَرَفْنا بِذُنُوبِنا....- غافر: 11(223)
إِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَ الَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ يَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهادُ- غافر: 51 (224)
وَ يُرِيكُمْ آياتِهِ فَأَيَّ آياتِ اللّهِ تُنْكِرُونَ- غافر: 81(225)
.... وَ تَرَى الظّالِمِينَ لَمّا رَأَوُا الْعَذابَ يَقُولُونَ هَلْ إِلى مَرَدٍّ مِنْ سَبِيلٍ- شورى : 44(226)
فَارْتَقِبْ يَوْمَ تَأْتِي السَّماءُ بِدُخانٍ مُبِينٍ- دخان : 10(227)
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ إِحْساناً حَمَلَتْهُ أُمُّهُ كُرْهاً وَ وَضَعَتْهُ كُرْهاً.....- احقاف : 15(228)
قُلْ لِلَّذِينَ آمَنُوا يَغْفِرُوا لِلَّذِينَ لا يَرْجُونَ أَيّامَ اللّهِ لِيَجْزِيَ قَوْماً....- جاثيه : 14(229)
وَ اسْتَمِعْ يَوْمَ يُنادِ الْمُنادِ مِنْ مَكانٍ قَرِيبٍ يَوْمَ يَسْمَعُونَ الصَّيْحَةَ....- ق : 41 و 42(230)
يَوْمَ تَشَقَّقُ الْأَرْضُ عَنْهُمْ سِراعاً ذلِكَ حَشْرٌ عَلَيْنا يَسِيرٌ- ق : 44(231)
يَوْمَ هُمْ عَلَى النّارِ يُفْتَنُونَ ذُوقُوا فِتْنَتَكُمْ....- ذاريات : 13 و 14(232)
وَ فِي السَّماءِ رِزْقُكُمْ وَ ما تُوعَدُونَ- ذاريات : 22(233)
وَ إِنَّ لِلَّذِينَ ظَلَمُوا عَذاباً دُونَ ذلِكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لايَعْلَمُونَ- طور: 47(234)
مُهْطِعِينَ إِلَى الدّاعِ يَقُولُ الْكافِرُونَ هذا يَوْمٌ عَسِرٌ- قمر: 8(235)
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ.....- ممتحنة : 13(236)
سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ- قلم : 16(237)
تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ فِي يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ- معارج : 4(238)
حَتّى اِذا رَاءَوْا ما يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ ....- جنّ: 24(239)
يا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ قُمْ فَأَنْذِرْ- مدثر: 1 و 2 (240)
نَذِيراً لِلْبَشَرِ- مدثر: 36(241)
يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْواجاً - نباء: 18(242)
يَوْمَ تَرْجُفُ الرّاجِفَةُ تَتْبَعُهَا الرّادِفَةُ- نازعات : 6(243)
قالُوا تِلْكَ إِذاً كَرَّةٌ خاسِرَةٌ- نازعات : 12(244)
ثُمَّ إِذا شاءَ أَنْشَرَهُ كَلاّ لَمّا يَقْضِ ما أَمَرَهُ- عبس : 22 و 23(245)
إِنَّهُ عَلى رَجْعِهِ لَقادِرٌ- طارق : 8(246)
فَمَهِّلِ الْكافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْداً- طارق : 17 (247)
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها. وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها. وَ النَّهارِ إِذا جَلاّها.....- شمس : 1 - 4(248)
فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُمْ بِذَنْبِهِمْ فَسَوّاها- شمس : 14(249)
وَ لَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولى - ضحى : 4 (250)
كَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ . ثُمَّ كَلاّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ- تكاثر: 3 و 4(251)

مدیر اجرایی_فرهنگی
۱۳۸۹/۰۲/۱۰, ۱۰:۰۳
181- الزام الناصب : 2/340 .
182- تفسير عياشى : 1/181 - تفسير برهان : 1/295 - بحار: 53/41 و 50 و 61 .
183- تفسير عياشى : 1/183 - بحار: 53/50 - تفسير نورالثقلين : 1/362 .
184- تفسير عياشى : 1/183 - نورالثقلين : 1/362 - بحار: 53/50 .
185- بحار: 53/71 - تفسير صافى : 1/374 .
186- تفسير صافى : 1/480 - مجمع البيان : 3/137 .
187- الزام الناصب : 2/330 - بحار: 53/46 .
188- نورالثقلين : 1/782 - تفسير صافى : 2/173 .
189- بحار: 53/63 .
190- تفسير برهان : 2/27 - نورالثقلين : 2/57 - الزام الناصب : 2/331 .
191- مجمع البيان : 4/489 .
192- بحار: 53/64 - تفسير برهان : 2/121 .
193- نورالثقلين : 2/272 - تفسير برهان : 2/163 - مجمع البيان : 5/76 .
194- تفسير برهان : 2/186 - بحار: 53/51 - الزام الناصب : 2/344 .
195- تفسير صافى : 2/406 - الزام الناصب : 2/344 - بحار: 53/51 .
196- غيبت نعمانى : 241 - تفسير صافى : 2/433 - تفسير برهان : 2/209 .
197- بحار: 53/84 .
198- تفسير برهان : 2/305 - تفسير صافى : 3/80 - الميزان : 12/16 .
199- بحار: 53/64 - تفسير برهان : 2/325 .
200- تفسير الميزان : 12/166 .
201- بحار: 53/118 - تفسيرعياشى : 2/257 - تفسيربرهان : 2/363 .
202- الزام الناصب : 2/346 - نورالثقلين : 3/54 - تفسير برهان : 2/368 .
203- روضه كافى : 2/3 - بحار: 51/56 و 53/93 - نورالثقلين : 3/138 .
204- بحار: 53/67 - الزام الناصب : 2/346 - تفسير برهان : 2/433 .
205- بحار: 53/89 .
206- الزام الناصب : 2/346 - بحار: 53/51 .
207- بحار: 53/66 - نورالثقلين : 3/429 .
208- تفسير برهان : 3/71 - نورالثقلين : 3/458 - بحار: 53/61 .
209- الزام الناصب : 2/325 - بحار: 53/102 .
210- بحار: 53/64 - نورالثقلين : 3/550 - الميزان : 15/54 .
211- مجمع البيان : 7/152 - الايقاظ: 74 .
212- بحار: 53/109 - تفسير برهان : 3/180 .
213- بحار: 39/242 - نورالثقلين : 4/98 - مجمع البيان : 7/234 .
214- الميزان : 15/436 - بحار: 53/51 - نورالثقلين : 4/100 .
215- تفسير صافى : 4/79 - بحار: 53/53 - نورالثقلين : 4/106 .
216- نورالثقلين : 4/110 - معانى الاخبار: 79 - تفسير صافى : 4/80 .
217- الزام الناصب : 2/347 - بحار: 53/76 - تفسير برهان : 3/234 .
218- بحار: 53/ ص 46 و 56 و ج 93/87 - الميزان : 16/98 - نورالثقلين : 4/144 .
219- مجمع البيان : 8/332 - الميزان : 16/286 - تفسير صافى : 4/158 .
220- نورالثقلين : 4/233 - تفسير صافى : 4/160 .
221- تفسير برهان : 3/240 - بحار: 53/113 و 53/42 .
222- بحار: 53/89 - الزام الناصب : 2/348 - نورالثقلين : 4/388 - تفسيربرهان : 4/12 .
223- بحار: 53/56 - نورالثقلين : 4/513 - الغدير: 2/258 - مجالس : 130 .
224- الزام الناصب : 2/338 - بحار: 53/65 - نورالثقلين : 4/526 .
225- بحار: 53/56 - الزام الناصب : 2/339 .
226- تفسير برهان : 4/129 - الايقاظ: 93 .
227- بحار: 53/57 - نورالثقلين : 4/627 - الزام الناصب : 2/350 .
228- بحار: 53/102 - الزام الناصب : 2/339 - نورالثقلين : 5/11 .
229- تفسير كبير: 27/262 - الزام الناصب : 2/350 .
230- بحار: 53/65 - الزام الناصب : 2/350 - نورالثقلين : 5/119 .
231- بحار: 53/58 - الزام الناصب : 2/350 - نورالثقلين : 5/119 .
232- الزام الناصب : 2/351 - تفسير برهان : 4/231 .
233- الزام الناصب : 2/351 - تفسير برهان : 4/232 - نورالثقلين : 5/124 .
234- بحار: 53/103 - نورالثقلين : 5/143 - الزام الناصب : 2/351 .
235- تفسير صافى : 5/100 - تفسير برهان : 4/260 .
236- بحار: 53/60 - تفسيربرهان : 4/327 .
237- بحار: 53/103 - تفسير برهان : 4/371 - تفسير صافى : 5/210 .
238- بحار: 53/104 - الزام الناصب : 2/353 - تفسير برهان : 4/383 .
239- بحار: 51/49 و 53/89 - تفسير صافى : 5/238 - الايقاظ: 96 .
240- بحار: 53/103 - الزام الناصب : 2/353 - نورالثقلين : 5/453 .
241- بحار: 53/42 و 64 - تفسير برهان : 5/399 - تفسير بصائر: 50/426 .
242- بحار: 53/103 .
243- بحار: 53/106 - تفسير بصائر: 50/149 - الايقاظ: 382 .
244- بحار: 53/45 - تفسير برهان : 4/425 - الزام الناصب : 2/354 .
245- بحار: 53/99 - الزام الناصب : 2/354 - نورالثقلين : 5/510 .
246- نورالثقلين : 5/552 - تفسير برهان : 4/449 - تفسير بصائر: 54/355 .
247- بحار: 53/58 - الزام الناصب : 2/354 - نورالثقلين : 5/553 .
248- تفسير فرات : 212 - تفسير بصائر: 56/93 - الزام الناصب : 2/340 .
249- الزام الناصب : 2/355 - بحار: 53/120 - تفسير برهان : 4/468 .
250- بحار: 53/59 - نورالثقلين : 5/594 - تفسير بصائر: 56/517 .
251- بحار: 53/107 و 120 - الزام الناصب : 2/355 .
داستانهائى از بازگشت ائمه عليهم السلام به اين دنيا

سيد عبدالله حسينى

ehsan24
۱۳۸۹/۰۲/۲۱, ۲۰:۰۰
می بخشید ها دوستان ... ولی رجعت از لحاظ عقلی اصلاً منطقی و درست به نظر نمی رسه ؟؟
ببینید این که شما می فرمایید خیلی ها بر می گردند .. اول اینکه چندتا موضوع هست ؟؟؟
اگر دوباره آدم هایی بخوان از ابتدای خلقت تا به امروز بیان توی زمین خوب این میشه انفجار جمعیت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
چگونه همه ی این آدم ها کنار هم زندگی بکنند ؟
این ها به چه زبانی تکلم می کنند در حالی که هر کدامشان اهل منطقه و کشور و ... خاصی است
مثلاً اگر حضرت محمد (ص) و امام حسین (ع) می آیند کدامشان بر مسند قدرت می نشیند ؟
لطفاً از لحاظ عقلی بحث بکنید !!

محمد
۱۳۸۹/۰۲/۲۲, ۰۰:۱۲
اگر دوباره آدم هایی بخوان از ابتدای خلقت تا به امروز بیان توی زمین خوب این میشه انفجار جمعیت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
سلام قرار نيست كه همه برگردند
این ها به چه زبانی تکلم می کنند در حالی که هر کدامشان اهل منطقه و کشور و ... خاصی است
اون خدايي كه قدرت داشته رجعت رو بوجود بياره زبان كه سهله...
مثلاً اگر حضرت محمد (ص) و امام حسین (ع) می آیند کدامشان بر مسند قدرت می نشیند ؟
ظاهرا برخي از معصومين رجعت دارند آن هم به ترتيبي خاص

طاها
۱۳۸۹/۰۲/۲۲, ۱۰:۱۸
می بخشید ها دوستان ... ولی رجعت از لحاظ عقلی اصلاً منطقی و درست به نظر نمی رسه ؟؟ ببینید این که شما می فرمایید خیلی ها بر می گردند .. اول اینکه چندتا موضوع هست ؟؟؟ اگر دوباره آدم هایی بخوان از ابتدای خلقت تا به امروز بیان توی زمین خوب این میشه انفجار جمعیت ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چگونه همه ی این آدم ها کنار هم زندگی بکنند ؟ این ها به چه زبانی تکلم می کنند در حالی که هر کدامشان اهل منطقه و کشور و ... خاصی است مثلاً اگر حضرت محمد (ص) و امام حسین (ع) می آیند کدامشان بر مسند قدرت می نشیند ؟ لطفاً از لحاظ عقلی بحث بکنید !!

با سلام

بزرگوار جسارت نباشد محضرتان باز كه بدون اطلاع از مباحث ديني و معارف اسلامي سخن گفته ايد!

شما چرا اين قدر با اين عقلي كه در تايپك ديگري به محدود بودن ان اذعان داشتيد تكيه داريد؟؟

چرا همه معارف ديني را با عقل خود مي سنجيد و چون در اين عقل محدود براي ان جواب نيافتيد منكر مي شويد.

به نظر مشكل اصلي آگاهي نداشتن شما بزرگوار به معارف ديني است.
نيكوست ابتدا شما بزرگوار اصل معارف ديني را به سوال بگذاريد و خوب بفهميد و دراطراف ان مطالب و مقالاتي بخوانيد و مطلب را درست بياموزيد با همه جوانب ان

واگر باز مشكل حل نشد و سوالي و شبهاي داشتيد بپرسيد به نظر اين سوالاتي كه مي فرماييد از عدم اشنايي كافي و لازم شما بزرگوار به اصل مطلب است.--البته جسارت نباشد خدمتتان--

براي مطالعه در باب رجعت چند تايپكي كه دوستان مطرح كرده اند را معرفي مي كنم:


http://www.askdin.com/showthread.php?t=232

http://askdin.com/showthread.php?t=2484

http://askdin.com/showthread.php?t=2485

و البته منابع و مقالات متعددي كه بر حقانيت اين مساله با عقل و نقل تاكيد كرده است و مورد بررسي قرار داده است

محسنان
۱۳۸۹/۰۷/۲۶, ۰۰:۲۱
وقوع رجعت از منظر عقل و فلسفه
در اینجا لازم است به چند مورد از حكمت و فلسفه امر رجعت اشاره نمائیم:
1- رسيدن به تكامل: عالم دنيا ظرف فعليت يافتن قوه ها و تكامل استعدادها است و براي رسيدن به آخرت خلق شده است تا موجودات را در دامن خود پرورش داده به تكامل مطلوب برساند، اما از آنجايي كه عده اي از مؤمنان خالص به خاطر موانع و مرگهاي غير طبيعي از ادامه اين مسير معنوي باز مانده‌اند. حكمت خداي حكيم ايجاب مي‌كند كه آنان به دنيا بر گردند و سفر تكاملي خود را به پايان برسانند. چنان چه امام صادق عليه السلام مي‌فرمايد: «هر مؤمني كه كشته شده باشد به دنيا بر مي‌گردد تا بعد از زندگي مجدد به مرگ طبيعي بميرد و هر مؤمني كه مرده باشد به دنيا بر مي گردد تا كشته شود (و به ثواب شهادت برسد).[1]
2- كيفر دنيوي:
چه بسا افرادي در اين دنيا بودند كه از تمامي حقوقشان به عنوان هاي مختلفي محروم گشته و مظلومانه به قتل رسيده‌اند بدون اين كه حق او گرفته شده باشد، از حكمت هاي رجعت اين است كه خداوند، هر دو طرف را به دنيا بر مي گرداند تا شخص مظلوم به دست خود داد خود را از ظالم بگيرد. از امام كاظم عليه السلام نقل شده كه فرمود: «مردمي كه مرده اند به دنيا بازگشت خواهند كرد تا انتقام خود را بگيرند، به هر كس آزاري رسيده به مثل آن قصاص مي‌كند و هر كس خشمی ديده بمانند آن انتقام مي‌گيرد و هر كس كشته شده، قاتل را به دست خود به تقاص خون خود مي‌كشد و براي اين منظور دشمنان آنان نيز به دنيا بر مي‌گردند تا آنها خون ريخته شده خود را تلافي كنند و بعد از كشتن آنها سي ماه زنده مي‌مانند، سپس همگي در يك شب مي‌ميرند، در حالي كه انتقام خون خود را گرفته و دلهايشان شفا يافته است، دشمنان آنها به سخت ترين عذاب دوزخ مبتلا مي‌شوند.»[2]
بنا بر اين هدف از بازگشت مجدد اين دو گروه، تكميل يك حلقه تكاملي براي دسته ی اول و تنزل به پست ترين درجة ذلّت براي دسته ی دوم است و با توجه به اين كه رجعت عمومي نيست و اختصاص به مؤمنان خالص و كافران محض دارد، چنان چه امام صادق عليه السلام فرمود: «رجعت جنبه عمومي ندارد، بلكه اختصاص دارد به كساني كه به ايمان كامل و شرک خالص رسيده باشند.[3] معلوم مي‌شود كه اين دو مورد از حكمت هاي اساسي رجعت است.
3- ياري دين و شركت در تشكيل حكومت عدل جهاني
از آيات و روايات متعدد استفاده مي‌شود كه دين اسلام و حكومت عدل الهي به دست توانمند و با كفايت قائم آل محمد صلي الله عليه و آله جهانگير مي‌شود، خداوند مي‌فرمايد: «همانا ما فرستادگان خويش و مؤمنان را در دنيا و روزي كه شاهدان بر خيزند، ياري خواهيم كرد».[4]
از ظاهر اين آيه استفاده مي‌شود كه اين نصرت دسته جمعي انجام مي‌شود نه به صورت فردي اما از اين كه چنين نصرتي هنوز تحقق پيدا نكرده است، قطعاً در آينده محقق خواهد شد، زيرا وعده الهي تخلف ناپذير است. لذا امام صادق عليه السلام در تفسير همين آيه مي‌فرمايد: «به خدا سوگند اين نصرت در رجعت است چرا كه بسياري از پيامبران و ائمه عليهم السلام در دنيا كشته شدند و كسي آنها را ياري نكرد؟ و اين مطلب در رجعت تحقق خواهد يافت»[5]
و نيز امام باقر عليه السلام در تفسير آيه مباركه: «هو الذي ارسل...: يعني او كسي است كه رسول خود را با دين حق براي هدايت بشر فرستاد تا او را بر همه اديان پيروز گرداند. فرموده: يظهره الله عزوجل في الرجعة: يعني خداوند دين حق را در رجعت بر ساير اديان برتري مي دهد.»[6]
زمان وقوع رجعت
روایاتی در این خصوص وارد شده است که رجعت با اندك فاصله بعد از ظهور ولي عصر(عج) و پيش از شهادت آن حضرت و بر پا شدن قيامت واقع خواهد شد.
امام صادق(ع) در این باره می فرمایند :(چون زمان قیام قائم(عج) فرا رسد در ماه جمادی الآخر و ده روز از ماه رجب چنان بارانی ببارد که مردم مانند آن را ندیده باشند، سپس خداوند به سبب آن باران گوشت و استخوان مؤمنان را در قبرهایشان برویاند، گویی آنان را می نگرم که از طرف جهینه[7] می آیند و گرد و غبار موهایشان را می تکانند.»[8]
نکته ی پایانی این که: بر اساس روایات اولین رجعت کننده حضرت سيدالشهدا(ع) می باشد، و از خود آن امام(ع) این چنین نقل شده که: «من نخستین کسی هستم که زمین شکاف می خورد و از آن بیرون می آیم و این همزمان است با رجعت امیرالمؤمنین(ع) و قیام قائم ما(عج)».[9]
به همین مضمون روایتی ازامام صادق(ع) نقل شده که می فرماید: (نخستین کسی که به دنیا بر می گردد ، حسین ابن علی(ع) است ، او چندان فرمانروایی می کند که بر اثر پیری ، ابروانش بر روی چشمانش فرو می افتد.»[10]
پی نوشتها:
[1] فرهنگ معين، ج 2 ص1640.
[2] بقره، 259 .
[3]"فاماته الله ماة عام ثم بعثه".
[4] "فقال لهم الله موتوا ثم احياهم".
[5] "ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون".
[6] "و اذ تخرج الموتى باذنى".
[7] "فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحيى الله الموتى و يريكم آياته لعلكم تعقلون".
[8] - تفسير نمونه، ج15، صص 546 – 557.
[9] عيون اخبار الرضا (ع)، 2/201/1 به نقل از ميزان الحکمه حديث شماره 6924و 6926.
[1] بحار، ج 53، ص 40.
[2] دواني ، علي ، مهدي موعود، ترجمه ج 13، ص 1188، دار الكتب الاسلاميه،چ 27.
[3] ضميري، محمدرضا، رجعت، ص 55، نشر موعود، تهران، چ دوم، 1380.
[4] مؤمن، 10.
[5] يزدي حائري، شيخ علي، الزام الناصب، قم، موسسه مطبوعاتي حق بين، 1397 ق.
[6] بحار، ج 53، ص 64
[7] جهینه : نام محلی است دور ازمدینه وقبیله ای به همین نام آمده است. مجمع البحرین ج 6 ص 230.
[8] میزان الحکمه حدیث شماره 6928.
[9] میزان الحکمه حدیث شماره 6937.
[10] میزان الحکمه حدیث شماره 6935.

محسنان
۱۳۸۹/۰۷/۲۶, ۰۰:۳۲
رجعت، در لغت به معنای بازگشتن، و برگشتن می باشد.[1] و در اصطلاح به این معناست که عده ای از افراد (مومنین خالص و مشرکین محض) پس از مردن و قبل از بر پایی قیامت دوباره به این دنیا بر می گردند.
اعتقاد به رجعت ، از جمله معتقدات مذهب اهل البیت است و مستند به آیات و روایات متعدد می باشد.
وقوع رجعت در آیات و روایات
الف) آیات:
ازتدبر در آیات قرآن می توان نتیجه گرفت که قرآن کریم به دو گونه به مسأله رجعت اشاره نموده است:
الف) آیاتی که به وقوع رجعت در آینده اشاره دارد مانند، آیه شریفه 82 از سوره نمل که خداوند در این آیه می فرماید: « (به خاطر آور) روزى را كه ما از هر امّتى، گروهى را از كسانى كه آيات ما را تكذيب مى‏كردند محشور مى‏كنيم؛ و آنها را نگه مى‏داريم تا به يكديگر ملحق شوند!». بسيارى از بزرگان اين آيه را اشاره به مسأله رجعت و بازگشت گروهى از بدكاران و نيكوكاران به همين دنيا در آستانه رستاخيز مى‏دانند ، چرا كه اگر اشاره به خود رستاخيز و قيامت باشد ، تعبير به من كل امة فوجا ( از هر جمعيتى ، گروهى ) صحيح نيست ، زيرا در قيامت ، همه محشور مى‏شوند ، چنان كه قرآن در آيه 47 سوره كهف مى‏گويد: « ما آنها را محشور مى‏كنيم و احدى را ترك نخواهم گفت ».
ب) آیاتی که به وقوع حوادثی در امت هاى پيشين اشاره مي فرمايد که در واقع نوعی رجعت محسوب می شود، مانند این آیات:
1 – آیه 259 سوره بقره. در باره ی پيامبرى است كه از كنار يك آبادى عبور كرد در حالى كه ديوارهاى آن فرو ريخته بود و اجساد و استخوانهاى اهل آن در هر سو پراكنده شده بود، و از خود پرسيد چگونه خداوند اين ها را پس از مرگ زنده مى‏كند ، اما خدا او را يكصد سال ميراند و سپس زنده كرد و به او گفت چقدر درنگ كردى ؟ عرض كرد يك روز يا قسمتى از آن ، فرمود نه بلكه يكصد سال بر تو گذشت [2] اين پيامبر ، عزير باشد يا پيامبر ديگرى تفاوت نمى‏كند ، مهم صراحت قرآن در زندگى پس از مرگ است در همين دنيا.[3]
2 - آيه 243 سوره بقره. سخن از جمعيت ديگرى به ميان مى‏آورد كه از ترس مرگ ( و طبق گفته مفسران به بهانه بيمارى طاعون از شركت در ميدان جهاد خوددارى كردند و ) از خانه‏هاى خود بيرون رفتند خداوند فرمان مرگ به آنها داد و سپس آنها را زنده كرد [4]
3 - آيه 55 و 56 سوره بقره. در باره بنى اسرائيل مى‏خوانيم كه گروهى از آنها بعد از تقاضاى مشاهده خداوند گرفتار صاعقه مرگبارى شدند و مردند ، سپس خداوند آنها را به زندگى بازگرداند تا شكر نعمت او را بجا آورند.[5]
4 - آيه 110 سوره مائده ضمن بر شمردن معجزات عيسى (عليه‏السلام) مى‏فرماید: «تو مردگان را به فرمان من زنده مى‏كردى»[6] اين تعبير نشان مى‏دهد كه مسيح (عليه‏السلام) از اين معجزه خود ( احياى موتى ) استفاده كرد، بلكه تعبير به فعل مضارع ( تخرج ) دليل بر تكرار آن است و اين خود يك نوع رجعت براى بعضى محسوب مى‏شود.
5 : آيه 73 سوره بقره در مورد كشته‏اى كه در بنى اسرائيل براى پيدا كردن قاتلش نزاع و جدال برخاسته بود ، می باشد و این گونه مى‏گويد : دستور داده شد گاوى را با ويژگيهائى سر ببرند و بخشى از آن را بر بدن مرده زنند تا به حيات بازگردد ( و قاتل خود را معرفى كند و نزاع خاتمه يابد).[7]
علاوه بر اين پنج مورد ، موارد ديگرى در قرآن مجيد ديده مى‏شود هم چون داستان اصحاب كهف كه آن نيز چيزى شبيه به رجعت بود ، و داستان مرغهاى چهار گانه ابراهيم (عليه‏السلام) كه بعد از ذبح بار ديگر به زندگى بازگشتند تا امكان معاد را در مورد انسانها براى او مجسم سازند كه در مسأله رجعت نيز قابل توجه است.[8]
ب) روايات:
امام صادق(ع) در مورد (رجعت ) می فرماید: « به خدا سوگند که روزها و شبها به سر نیاید تا آن که خداوند مردگان را زنده کند و زندگان را بمیراند و حق را به اهلش باز گرداند و دین برگزیده خود را بر پای دارد و بر جهان حاکم گرداند.»
هم چنين مأمون به امام رضا(ع) عرض کرد: ای اباالحسن نظر شما در باره رجعت چيست؟ حضرت فرمودند: «رجعت حقيقت دارد. در ميان امتهای پيشين نيز وجود داشته است و قرآن از آن سخن به ميان آورده و رسول خدا(ص) فرموده است: هر چه در امتهای گذشته بوده در ميان اين امت نيز عينا و مو به مو پيش خواهد آمد.»[9]
البته روایات در این زمینه فراوان است ولی به جهت اختصار به همین دو روایت بسنده می کنیم.
پی نوشتها:
[1] فرهنگ معين، ج 2 ص1640.
[2] بقره، 259 .
[3] "فاماته الله ماة عام ثم بعثه".
[4] "فقال لهم الله موتوا ثم احياهم".
[5] "ثم بعثناكم من بعد موتكم لعلكم تشكرون".
[6] "و اذ تخرج الموتى باذنى".
[7] "فقلنا اضربوه ببعضها كذلك يحيى الله الموتى و يريكم آياته لعلكم تعقلون".
[8] - تفسير نمونه، ج15، صص 546 – 557.
[9] عيون اخبار الرضا (ع)، 2/201/1 به نقل از ميزان الحکمه حديث شماره 6924و 6926

nakisa
۱۳۹۰/۱۰/۲۰, ۰۸:۰۲
سلام
من تقریبا تمام تاپیک های مربوط به رجعت رو خوندم که هیچ کردومشون کامل نبودن .

یه سوالاتی در مورد رجعت تو ذهن اکثر ما وجود داره .
من چند تا از سوالهایی که تو ذهن خودم هسترو میگم که اگه دوستان اطلاعاتی داشتن در اختیار من قرار بدن ممنون میشم .

1. زمان رجعت چه زمانی هست ؟

2.چه کسانی رجعت میکنن و علت اینکه این افراد خاص رجعت میکنن چیه ؟

3. زمان رجعت افراد مختلف با هم فرق میکنه یاه نه همه با هم رجعت میکنن ؟

4. این اتفاق بعد از امام زمان به وقوع میپیونده یا همزمان با ظهور ایشون؟

5. از رحعت تا روز قیلمت فاصله ای وجود داره ؟

6. اصلا خود رجعت چقدر طول میکشه؟

7. اگه قرار بود که بعضی ها رجعت کنن ، خب همه یه دفعه رجعت کنن و به عقاب اعمالشون تو دنیا برسن و دیگه تمام . قیامت دیگه واسه چیه پس؟

8. غیر از ادمای خوب ، بعضی از آدمهای بد هم رجعت میکنن؟

سوالام در مورد رجعت زیاده .


از دوستان محترم خواهش میکنم که یه مطلب خاص رو که تو همه تاپیک ها هست رو نذارن . مثل رجعت در لغت به این معنی یا در اصطلاح به چه معنی و ...

زهــره
۱۳۹۰/۱۰/۲۰, ۱۱:۲۸
ســلام:Gol:


1. زمان رجعت چه زمانی هست ؟

رجعت در آستانه ظهور رخ می دهد و زمان آن هنگام ظهور است، نه قبل و نه بعد ظهور.

منبع (http://www.hawzah.net/fa/MagArt.html?MagazineArticleID=29871&MagazineNumberID=4245)


2.چه کسانی رجعت میکنن و علت اینکه این افراد خاص رجعت میکنن چیه ؟

گروهی از مؤمنان خالص و سردمداران کافر که از دنیا رفته اند، به دنیا برمی گردند، تا گروه اول به

عزت نائل شوند و گروه دوم به ذلت دنیوی برسند.

منبع (http://www.hawzah.net/fa/MagArt.html?MagazineArticleID=29871&MagazineNumberID=4245)


3. زمان رجعت افراد مختلف با هم فرق میکنه یاه نه همه با هم رجعت میکنن ؟

و


4. این اتفاق بعد از امام زمان به وقوع میپیونده یا همزمان با ظهور ایشون؟

مراجعه شود به پاسخ سوال اول:ok:


5. از رحعت تا روز قیامت فاصله ای وجود داره ؟

بخشی از مصاحبه با حجت الاسلام علی کورانی

فاصله رجعت تا قیامت چقدر است؟

خدا می داند.

آیا فاصله ای هست یا نه؟

البته بله. فاصله زیادی هست. مراحلی طولانی وجود دارد، بعضی ها هم فکر می کنند حضرت

مهدی قیام می کنند و قیامش منتهی به قیامت می شود این تصور بسیار ساده ای است.

منبع (http://www.hawzah.net/fa/MagArt.html?MagazineArticleID=31971&MagazineNumberID=4371)

پاسخ دقیقتر:ok:

اگر رجعت امامان و حکومت کردن آنان امري حتمي و مسلم باشد در اين صورت امام مهدي(ع)

قبل از قيامت رحلت ميکند و بعد از ايشان امامان ديگر به اراده الهي رجعت کرده و به دنيا باز مي

گردد و حکومت عدل الهي را سرپرستي ميکنند. ولي اگر امامان رجعت نکرده و حکومت نکنند در

اين صورت حکومت امام مهدي(ع) تا قيامت به طول ميانجامد و بعد از رحلت امام مهدي(ع) زندگي

انساني و مادي از بين ميرود.

رجعت امامان(ع) در روايات به صورت شفاف و روشن مطرح نشده است. ولذا نميتوان به صورت

قطعي گفت همه امامان برميگردند و به ترتيب حکومت امام را به عهده ميگيرند و يا برخي از

ائمه(ع) رجعت ميکنند، و اگر همه رجعت ميکنند آيا به همين ترتيب به دنيا باز ميگردند يا بازگشت

آنان به دنيا به ترتيب ديگري است. از اين رو، بحث حکومت دوباره امام مهدي(ع) امير نيست که

بتوانيم به آن پاسخ روشني بدهيم.

منبع (http://mahdaviat.porsemani.ir/content/%D8%A2%D9%8A%D8%A7-%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA-%D8%AA%D8%A7-%D9%82%D9%8A%D8%A7%D9%85%D8%AA-%D8%AD%DA%A9%D9%88%D9%85%D8%AA-%D9%85%D9%8A-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%9F)



6. اصلا خود رجعت چقدر طول میکشه؟

برداشت ناقص خود من از مطالبی که خوندم اینکه چون هنگامه ظهور هست باید دفعی باشه

این رو واگذار میکنم به کارشناسان:ok:


7. اگه قرار بود که بعضی ها رجعت کنن ، خب همه یه دفعه رجعت کنن و به عقاب اعمالشون تو دنیا برسن و دیگه تمام . قیامت دیگه واسه چیه پس؟

ممکن است از توضیحاتی که در مورد رجعت ذکر شد، چنین برداشت شود که رجعت همان معاد

است، چرا که مؤمنان و کافران هر کدام به پاداش و سزای عمل خویش خواهند رسید و معنای

معاد چیزی جز این نیست و اساسا انتقام الهی از مشرکین و یا پاداش به مؤمنان و نیز آن اتفاقات

غیر عادی که در رجعت اتفاق می افتد - همانند سلطنت طولانی اهل بیت(ع) ، زنده شدن برخی

مردگان و ... - تحققش در دنیا ممکن نیست، لذا مطالبی که در مورد رجعت گفته می شود، در

حقیقت بخشی از حوادث معاد است و همین تلقی و دریافت از رجعت سبب شده تا برخی از اهل

سنت گمان کنند که اعتقاد به رجعت مستلزم بطلان رستاخیز خواهد شد. زیرا وقتی که در رجعت،

مؤمنان به پاداش و کافران به سزای عمل خویش برسند، نیازی به رستاخیز نخواهد بود ... پس در

هر صورت می بایست تفاوتهای این دو امر اعتقادی بدقت تببین شود.

تفاوتهای متعددی بین رجعت و معاد وجود دارد که از آن میان به چهار فرق اساسی اشاره

می کنیم:

1. رجعت در این جهان مادی با همه مشخصات و عوارض ، محقق می گردد و همانطور که در

تعریف رجعت آمد، مردمان در همان شکل و صورتی که در گذشته بودند، بر می گردند ، اما معاد

در جهان دیگر اتفاق می افتد، در جهانی که از عوارض مادی خبری نیست.

2. در معاد همه خلایق برای حسابرسی محشور می گردند، در حالیکه رجعت اختصاص به کافران

و مؤمنان خالص دارد.

3. انکار اصلی از اصول دین موجب کفر می شود، بر خلاف انکار اصول مذهب ، از این روی انکار

معاد موجب خروج از دین می گردد، لکن در مورد رجعت چنین نیست .

4. بازگشت کنندگان به دنیا در زمان رجعت دوباره خواهند مرد یا کشته خواهند شد ، اما در معاد

دیگر مرگ و ارتحالی نخواهد بود، چرا که آنجا سرای ابدی است.

منبع (http://www.hawzah.net/fa/MagArt.html?MagazineArticleID=29871&MagazineNumberID=4245)


8. غیر از ادمای خوب ، بعضی از آدمهای بد هم رجعت میکنن؟

مراجعه به پاسخ سوال دوم:ok:

دوست عزیز سعی کردم به سوالهایی که مطرح کردین فقط پاسخ بدم، منبع رو هم ذکر کردم تا

بدونید پاسخ رو از کجا آوردم.

ولی در نهایت صبر کنید تا کارشناسان پاسخ دقیق تری بهتون بدن.

:Gol:

اباالشعیب
۱۳۹۰/۱۰/۲۰, ۱۶:۱۹
رجعت در آستانه ظهور رخ می دهد و زمان آن هنگام ظهور است، نه قبل و نه بعد ظهور.رجعت قبل از ظهور بوده زمان ظهور اتفاق می افتد و بعد از آن(برای مثال : رجعت اموات در زمان عیسی بن مریم ع/رجعت مومنین به علت خواندن دعای عهد در 40سحر/رجعت ائمه تماما)

زهــره
۱۳۹۰/۱۰/۲۰, ۱۷:۰۱
ســلام:Gol:


رجعت قبل از ظهور بوده زمان ظهور اتفاق می افتد و بعد از آن(برای مثال : رجعت اموات در زمان عیسی بن مریم ع/رجعت مومنین به علت خواندن دعای عهد در 40سحر/رجعت ائمه تماما)

اینکه رجعت قبل از ظهور هم اتفاق افتاده، بله:ok:

آیاتی هم در این زمینه داریم که دال بر وقوع رجعت در امتهای پیشین است و به همین جهت

پیامبر اکرم میفرمایند: «آن‌چه در امت‌هاي پيشين واقع شده همان‌گونه در امت من نيز واقع

خواهد شد.»(علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 53، ص 59 )

در مورد اینکه رجعت بعد از ظهور و تا قبل شهادت امام زمان هم اتفاق می افته مطالبی رو پیدا

کردم ولی سند متقنی براش پیدا نکردم.

:Gol:

اباالشعیب
۱۳۹۰/۱۰/۲۰, ۱۸:۵۷
ولی سند متقنی براش پیدا نکردم.


با سلام خواهرم کسی در مورد سند حدیث صحبت میکند که دارای علم رجال باشد!!!
به دو دلیل رجعت بعد امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ادامه دارد(در خصوص رجعت امام حسین علیه السلام)
1-نماز (میت)امام ع را فقط معصوم (امام ع) میخواند و هیچ کس نمی تواند بر امام نماز بگذارد(توجه شود به نماز امام مهدی بر پیکر مبارک امام حسن عسگری علیه السلام)!!!
2-هیچگاه زمین از حجت الهی خالی نمی ماند و گر نه زمین اهلش را می بلعد!!!

دلایل بسیار زیاد عقلی و نقلی در این ضمینه یافت میگردد.

یا حیدر کرار

یا حیدر

زهــره
۱۳۹۰/۱۰/۲۰, ۲۱:۲۴
ســلام:Gol:

برادر گرامی متوجه منظور بنده نشدید،با مطالبی که من در این خصوص خوندم، در مورد زمان و

مدت رجعت دو گفتار وجود داره.

یکی رجعت رو در آستانه ظهور و همزمان با آن میداند و دیگری هم بیان میکند که رجعت از آستانه

ظهور شروع میشود و تا قبل از شهادت امام زمان ادامه دارد.( بحث من فقط در این خصوص بود)

بحثی در خصوص مطالبی که فرمودید نیست، اینها از قطعیات و واضحات مسئله رجعت است.

علی أی حال، من از کارشناسان کلام دعوت به حضور و پاسخگویی کردم، ان شاء الله که پاسخ

صحیح تر و دقیق تر رو از بیان آنها میشنویم.

لطفا صبر کنید.:Gol:

مناف
۱۳۹۰/۱۰/۲۰, ۲۲:۵۰
. زمان رجعت چه زمانی هست ؟ 2.چه کسانی رجعت میکنن و علت اینکه این افراد خاص رجعت میکنن چیه ؟ 3. زمان رجعت افراد مختلف با هم فرق میکنه یاه نه همه با هم رجعت میکنن ؟ 4. این اتفاق بعد از امام زمان به وقوع میپیونده یا همزمان با ظهور ایشون؟ 5. از رحعت تا روز قیلمت فاصله ای وجود داره ؟ 6. اصلا خود رجعت چقدر طول میکشه؟ 7. اگه قرار بود که بعضی ها رجعت کنن ، خب همه یه دفعه رجعت کنن و به عقاب اعمالشون تو دنیا برسن و دیگه تمام . قیامت دیگه واسه چیه پس؟ 8. غیر از ادمای خوب ، بعضی از آدمهای بد هم رجعت میکنن؟

زمان رجعت چه زمانی هست ؟

2.چه کسانی رجعت میکنن و علت اینکه این افراد خاص رجعت میکنن چیه ؟

3. زمان رجعت افراد مختلف با هم فرق میکنه یاه نه همه با هم رجعت میکنن ؟

4. این اتفاق بعد از امام زمان به وقوع میپیونده یا همزمان با ظهور ایشون؟

5. از رحعت تا روز قیلمت فاصله ای وجود داره ؟

6. اصلا خود رجعت چقدر طول میکشه؟

7. اگه قرار بود که بعضی ها رجعت کنن ، خب همه یه دفعه رجعت کنن و به عقاب اعمالشون تو دنیا برسن و دیگه تمام . قیامت دیگه واسه چیه پس؟

8. غیر از ادمای خوب ، بعضی از آدمهای بد هم رجعت میکنن؟

باسلام،
رجعت بعدازظهورامام زمان (ع)اتفاق خواهدافتاد(مجمع البحرین ،طریحی ماده رجع)البته رجعت امری جدای از ظهوراست.ودرروایت آمده ایام الله سه روزاست:1-روزظهور2-روزرجعت 3-روزقیامت.(بحارالانوارج53ص59)

کسانی که دررجعت برمی گردند:
1-دررجعت مومنین محض وکافران محض برمی گردند امام صادق(ع)می فرماید:
همانا درزمان ظهور حضرت قائم(ع)کسانی که ایمان محض یا کفرمحض دارند به دنیا برمی گردندوغیراین دوگروه ازانسانها تاروز قیامت برگشتی ندارند.(بحارالانوارج6ص254)
2-شهداء:امام صادق(ع)می فرماید:
هریک از مومنین که شهید شده باشد برمی گردد تا به مرگ طبیعی از دنیا برود.(بحارالانوارج53ص40)
3-حضرت عیسی(ع):حضرت عیسی برمی گردد وپشت سر حضرت صاحب الامر نماز خوانده وبه او در استقراردولت کریمه اش کمک می کند.
4-امام حسین(ع):معلی بن خنیس ازامام صادق (ع)روایت می کند:
اولین کسی که(بعد ازظهور)به دنیا برمی گرددحسین بن علی (ع)است وآنحضرت آنقدرحکومت می کند تا ابروانش برروی چشمانش می افتد.(بحارالانوارج53ص46)
5-امرالمومنین(ع):امام باقر(ع)می فرمایدحضرت علی (ع)فرمودند:
همانا من صاحب عصاومیسم هستم ودابه الارضی هستم که با مردم سخن می گوید.مرادازعصا عصای حضرت موسی (ع)است ومیسم وسیله ای استکه حضرت امیربا آن پیشانی مومن وکافررا علامتی گذازی می کند تا هر کس آنها رادید بشناسد.(تفسیرشریف لاهیجی ج3ص442-حق الیقین ،عبدالله شبرج2ص9
درزیارنامه حضرت علی (ع) می خوانیم سلام برتوای صاحب برگشت وپیشوای خلق من یقین به برگشت شما دارم ومومن به رجعتتان هستم منتظر امرشما ودولتتان هستم(مفاتیح الجنان ،زیارتنامه حضرت علی (ع).
البته روایاتی وجوددارد که همه ائمه(ع)برمی گردنندامابرگشت امام علی وامام حسین (ع)حتمیست.همانطور
که درزیات جامعه کبیره خطاب به آن حضرات می گوییم :
مومن بایابکم ومصدق برجعتکم،به بازگشت شما ایمان دارم ورجعت شما را تصدیق می کنم.

زمان رجعت افراد :
رجعت دو نوع است :1-رجعت صغری 2-رجعت کبری.
رجعت صغری درزمان حضرت بقیه الله(ع)است که تعداد زیادی ازمومنین وانبیاءالهی برای کمک به آن حضرت به این دنیا برمی گردنند ورجعت کبری بعد ازبازگشت امیرالمومنین(ع)به دنیا خواهدبود(برای اطلاعات بیشتربه مجله موعود شماره 39وحق الیقین علامه شبراوایل جلد2مراجعه شود).
خلاصه اینکه رجعت همه دریک زمان نخواهد بود.وبه مرور انجام خواهدگرفت .

رجعت قبل ازقیامت است اما اینکه چقر فاصله دارند مشخص نیست.واینکه رجعت چقدر طول خواهد کشیدباززمانی مشخص نکرد ه اند.

فلسفه رجعت:
1-احادیث اشاره کرده اند رجعت برای اینست که مومنین شوکت وعظمت اسلام را ببینند وخوشحال شوند.وکافران بادیدن عظمت وحکومت اسلامی سرافکنده شده وهمچنین بخاطرگناهانی که انجام داده اند دراین دنیا نیز عذاب شوند.
2-احادیث رجعت نشانگرآنست که سیرعالم به سمت روزی است که در آن همه آیات الهی آشکار می شوند(المیزان ج2ص107)پس رجعت برای تحقق زمینی است عاری ازفساد وخونریزی وظهور بندگی الهی درسرتاسرآن تا هدف خداوند ازخلقت انسان که معرفت وعبادت الهی است محقق شود.وما خلقت الجن والانس الا لیعبدون من جن ولنس را خلق نکردم مگر برای اینکه مرا عبادت کنند.(سوره ذاریات آیه 56)
برای مطالعه بیشتربه کتابهای زیر رجوع شود:
1-الایقاظ علی الرجعه ،شیخ حرعاملی باتصحیح رسو لی محلاتی.
2-مجمع البیان ج7
3-حق الیقین ج2عبدالله شبر.
4-تفسیرتبیان،شیخ طوسی ج1ص250به بعد.
5-المیزان ،ج2ص105به بعد.

رستگاران
۱۳۹۰/۱۰/۲۱, ۰۹:۵۷
سلام

ما هم هر شب رجعت می کنیم درسته؟

صدیق
۱۳۹۰/۱۰/۲۱, ۱۳:۴۹
رجعت قبل از ظهور بوده زمان ظهور اتفاق می افتد و بعد از آن(برای مثال: رجعت اموات در زمان عیسی بن مریم ع/رجعت مومنین به علت خواندن دعای عهد در 40سحر/رجعت ائمه تماما)
با سلام و تشکر:Gol:

حكمت الهى بر اين تعلق گرفته است كه، زمان دقيق برخى از وقايع كه در آينده اتفاق مى افتد و در سرنوشت مردم و جهان مؤ ثر است، مشخص ‍ نگردد، همانند معاد و ظهور حضرت ولى عصر، عليه السلام. از اين جمله است رجعت كه نمى توان زمان دقيق آن را با ذكر سال و ماه و روز معين نمود. در اين زمينه حضرت على ، عليه السلام ، حديثى از پيامبر، صلى الله عليه و آله نقل مى كند: فلما اخبر هم رسول الله ما يكون من الرجعة ، قالوا متى يكون هذا؟ قال الله: (قل يا محمد) ان ادرى اقريب ما توعدون ام يجعل له ربى امدا.(سوره جن، آيه 25)؛ آن هنگام كه رسول خدا مردم را به وقايع رجعت آگاه كرد، از آن حضرت پرسيدند: آن رجعت در چه زمانى اتفاق مى افتد؟ خداوند به پيامبرش وحى فرمود: بگو من نمى دانم (فقط خداوند از آن آگاه است) كه آنچه وعده داده شده نزديك است و يا آنكه خداوند براى آن، مدت (طولانى ) قرار داده است.(المجلسى ، محمد باقر، بحار الانوار، ج 53، ص 59)

با این وجود، از روایاتی که به صورت پراکنده به زمان رجعت اشاره کرده اند این نتیجه حاصل می شود که رجعت از هنگام ظهور حضرت مهدی (عج) آغاز شده تا قبل از قیامت و رستاخیز کبری ادامه خواهد داشت.(پرسمان، شماره 21، بنقل از حوزه نت)

موفق باشید ...:Gol:

صدیق
۱۳۹۰/۱۰/۲۱, ۱۳:۵۷
سلام

ما هم هر شب رجعت می کنیم درسته؟

با سلام:Gol:

این رجعتی که محل بحث ما در این تایپیک است، رجعت در معنای اصطلاحی آن است که بمعنای: بازگشت گروهی از مؤمنان محض به دنیا، و کافران محض پس از مردن و قبل از قیامت، در حکومت حضرت مهدی (عج) و روشن است که انبیا و ائمه علیهم السلام به عنوان اشرف مؤمنان محض در بین رجعت کنندگان خواهند بود.(ر . ک: شیخ مفید، اوائل المقالات فی المذاهب والمختارات، ج 4، ص 77; سیدمرتضی، جوابات المسائل التبانیات، ج 1، ص 125; الحراالعاملی، الایقاظ من الرجعة، ص 29).

و آنچه شما به آن اشاره می کنید اینکه روح ما هر شب رجوع می کند در معنای لغوی رجعت است به معنای: عود و بازگشت، که خارج از موضوع تایپیک است.

موفق باشید ...:Gol:

جوانه
۱۳۹۰/۱۰/۲۳, ۰۰:۰۸
یه چی بگم؟

اینکه ائمه(ع) در زمان پس از ظهور رجعت می کنند(صالح محض)به این خاطر است که حکومت عدلی رو که قرار بود در زمان خودشون بر پا کنند ولی عده ای شیطان صفت (فاسد محض ،چه بسا خود شیطان)این اجازه رو به ایشان ندادند .را در نهایتش برپا کنند(تا کور شود هر آنکه نتواند دید)وکسانی که میگویند آنها در حکومت داری عدالت رارعایت نمیکردند یا اصلاًبلد نبودند؛ ببینند ّ،بشنوند وعبرت گیرند!وامارجعت فاسد محض به این خاطر است که آن حکومت عدل را ببیند وبسوزد ودر همین دنیا عذابی را که به ایشان داده بچشد واز این دنیا نیز راحت نرود (قابل توجه گفته ای که اگر آن دنیا را نداشتند لا اقل از این دنیا فیض بردندیا اینکه اگر انقدر که میگویید شرور هستند پس چرا خدا آنها را در این دنیا معذب نکرد)خداوند حکیم است آنها را درانتهای زمان برای عبرت عقول عذاب میدهد.عذابشان درآخرت بیش باد.

rashid
۱۳۹۱/۰۳/۰۵, ۱۹:۱۸
با سلام
من سئوال در مورد رجعت داشتم لطفا راهنمایی کنید!!

زمانی که امام زمان ظهور می کند ایا رجعت می شود ؟؟ یا بعد از فوت امام زمان رجعت میشود؟؟ و حکومت به دست صالحان می افتد؟؟؟

سپاس

با سلام

در رابطه با چگونگي رجعت در روايات به چزئيات آن اشاره نشده است،اما مي توان گفت:

1- روايات متعددي اشعار دارند كه پيامبر گرامي اسلام(ص) و بلكه پيامبران الهي و همچنين امير مؤمنان و ائمه اطهار(ع) رجعت مي كنند.

2- اولين و نخستين كسي كه رجعت مي كند امام حسين(ع) است.

3- زمان پس از ظهور حضرت مهدي(عج) مدت كوتاهي نيست بلكه مدت طولاني اي است و در آن پيامبر اكرم(ص) و امير مؤمنان و ائمه اطهار(ع) حكومت مي كنند. اين حكومت به نوبت است.

به عبارت ديگر ابتدا نوبت حكومت حضرت مهدي(عج) است و بعد از ايشان نوبت حكومت امام حسين(ع) مي رسد و پس از آن نوبت حكومت پيامبر اكرم(ص) و بعد امير مؤمنان(ع) است.

4- همچنين از روايات بر مي آيد كه پيامبر اكرم(ص) و امير مؤمنان(ع)، يك رجعت ندارند. يك رجعت براي ياري رساندن به حضرت حجت(عج) و شكست سپاه شيطان است كه در اين رجعت همه انبياء نيز هستند. رجعت بعدي پس از تشكيل حكومت جهاني اسلامي توسط حضرت مهدي(عج) است كه پس از تشكيل و پيدايش اين دولت، آنها از مواهب زمين بهره مند مي شوند و حكومت مي كنند.

5- در رجعت اول، صرف ياري رساندن به حضرت حجت(عج) و شكست سپاه شيطان مطرح است. اما در رجعت دوم حكومت حضرت رسول الله(ص) مقدم است و آنگاه حكومت امير مؤمنان و همه اينها پس از شهادت حضرت مهدي(عج) است.

براي آگاهي بيشتر نگا: ظهور نور، علي سعادت پرور، ترجمه سيد محمد جواد وزيري فرد، شركت انتشارات احياء كتاب، صص 219 - 258.

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۰۷/۲۲, ۱۳:۵۵
وقوع رجعت از منظر عقل و فلسفه در این جا لازم است به چند مورد از حكمت و فلسفۀ امر رجعت اشاره نماییم: 1. رسيدن به تكامل عالم دنيا ظرف فعليت يافتن قوه ها و تكامل استعدادهاست و براي رسيدن به آخرت خلق شده تا موجودات را در دامن خود پرورش داده به تكامل مطلوب برساند. اما از آن جا كه عده اي از مؤمنان خالص به خاطر موانع و مرگ هاي غير طبيعي از ادامۀ اين مسير معنوي باز مانده‌اند. حكمت خداي حكيم ايجاب مي‌كند كه آنان به دنيا بر گردند و سفر تكاملي خود را به پايان برسانند. چنانچه امام صادق (ع) مي‌فرمايد: "هر مؤمني كه كشته شود به دنيا بر مي‌گردد، تا بعد از زندگي مجدد به مرگ طبيعي بميرد و هر مؤمني كه مرده باشد به دنيا بر مي گردد تا كشته شود (و به ثواب شهادت برسد).(1)
سلام خدمت کارشناس محترم.
بنده می خواهم پیرامون اصل رجعت سوال کنم.
به اعتقاد بنده این مطلب بسیار گنگ است.
منظور از تکامل چیست؟
انسان وظیفه دارد که در هر لحظه از زندگی خود وظیفه خویش را نسبت به خدا و خود و دیگران بشناسد و به آن عمل کند و پس از مرگ هم بر اساس آن معرفتی که خدا به او داده حساب و کتاب می شود.
دنیا محل گذر و امتحان و آزمایش است. شهادت نهایت کمال است. کسی که جان خویش را در راه خدا ارزانی می کند در واقع به چنان تکاملی از معرفت الهی رسیده است که دنیا برایش بی ارزش باشد. ایا این تکامل نیست؟ آیا مومنان واقعی که برای دنیا ارزشی قایل نیستند و به حیات جاویدان پس از مرگ اعتقاد دارد و عاشق خدا و لقای اویند آیا زندگی در دنیا برایشان تکامل می آورد؟
یا اصلا شیعیان که اعتقاد دارند ائمه انسانهای کاملی هستند برای تکامل به این دنیا باز میگردند؟!!!

لذا باید ابتدا تعریف کاملی از واژه تکامل داد به طوریکه سوالات بالا پاسخ داده شوند؟

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۰۷/۲۲, ۱۴:۲۱
2. كيفر دنيوي چه بسا افرادي در اين دنيا بودند كه از تمامي حقوقشان به عنوان هاي مختلف محروم گشته و مظلومانه به قتل رسيده‌اند، بدون اين كه حق او گرفته شده باشد، از حكمت هاي رجعت اين است كه خداوند، هر دو طرف را به دنيا بر مي گرداند، تا شخص مظلوم به دست خود داد خود را از ظالم بگيرد. از امام كاظم (ع) نقل شده كه فرمود: "مردمي كه مرده اند به دنيا بازگشت خواهند كرد، تا انتقام خود را بگيرند، به هر كس آزاري رسيده به مثل آن قصاص مي‌كند و هر كس خشمی ديده، به مانند آن انتقام مي‌گيرد. هر كس كشته شده، قاتل را به دست خود به تقاص خون خود مي‌كشد و براي اين منظور دشمنان آنان نيز به دنيا بر مي‌گردند تا آنها خون ريخته شده خود را تلافي كنند و بعد از كشتن آنها سي ماه زنده مي‌مانند، سپس همگي در يك شب مي‌ميرند، در حالي كه انتقام خون خود را گرفته و دلهايشان شفا يافته است، دشمنان آنها به سخت ترين عذاب دوزخ مبتلا مي‌شوند".(2) بنابراين، هدف از بازگشت مجدد اين دو گروه، تكميل يك حلقۀ تكاملي براي دستۀ اوّل و تنزل به پست ترين درجۀ ذلّت براي دستۀ دوم است و با توجه به اين كه رجعت عمومي نيست و اختصاص به مؤمنان خالص و كافران محض دارد، چنانچه امام صادق (ع) فرمود: "رجعت جنبۀ عمومي ندارد، بلكه اختصاص به كساني دارد كه به ايمان كامل و شرک خالص رسيده باشند.(3) معلوم مي‌شود كه اين دو مورد از حكمت هاي اساسي رجعت است.
واقعا جالب است.
چنین تصویری از خدا و مومنان و امامان شیعه تصویری بسیار زشت است.
تصویری که این تعریف ارایه می دهد مبتنی بر کینه توزی، عقده گشایی، نفرت، انتقام جویی و بسیاری از رذیلت های اخلاقی است.
جالب است که خداوند که خود در قرآن گذشت در قصاص را بهتر و به حق و رضایت الهی نزدیک تر می داند بساطی را برای انتقام جویی فراهم خواهد کرد!!!!
آیا واقعا دلهای مومنان از انتقام جویی و قصاص آرام می گیرد؟!!! این چه مومنی است؟ البته این صحبت بنده را دلیل بر دفاع از ظالمان نگیرید ولی از دید مومن واقعی مرگ یعنی « فزت و رب الکعبه » . آیا مومنان که پس از مرگ به حیات جاویدان و به بهشت ازلی خداوند رسیده اند در آن دنیا دلهای ناآرامی دارند که جز با قصاص رفع نخواهد شد؟!!! آیا این دلهای پر از کینه مخصوص مومنان است؟!!!!
در ضمن خداوند می خواست که ظالمان به مجازات برسند خوب در آن دنیا مجازات شوند چرا لزوما باید در این دنیا باشد؟!!!! حتی اگر هم خدا می خواست که در این دنیا هم عذاب ببینند خوب در زمان حیات اولشان این امر را محقق می کرد. چه لزومی به حیات دنیوی دوباره بود؟
خدایی که می تواند با قدرت های ماورایی انسان های را دوباره به زمین باز گرداند که پاداش و عذاب های دنیوی ببینند می توانست در همان زمان حیاتشان با قدرت های ماورایی این امور را محقق کند.
اخر ما نفهمیدیم بنای خداوند در این دنیا بر امتحان و آزمایش است یا بنا بر پیروزی ظاهری حق علیه باطل آن هم با تمام مصادیقش در طول تاریخ؟!!!!
اگر بناست که مسلمانان پیروزی اسلام را ببینند خوب می تواند با مصادیق امروزی اش این امر محقق بشود. آیا مومنان در آن دنیا هم نمی توانند ببینند چه در زمین می گذرد که مثلا با دیدن پیروزی اسلام خشنود گردند؟ یا خدا نمی تواند دیدن این پیروزی را از همان دنیا برای آنها میسر کند؟
و هزاران سوال دیگر از این جنس......
لطفا پاسخ دهید.
و من الله توفیق

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۰۷/۲۲, ۱۴:۳۵
وقوع رجعت در آیات قرآن از تدبر در آیات قرآن می توان نتیجه گرفت که قرآن کریم به دو گونه به مسئلۀ رجعت اشاره نموده است: یک: آیاتی که به وقوع رجعت در آینده اشاره دارد؛ مانند آیۀ شریفۀ 82 از سورۀ نمل که خداوند در این آیه می فرماید: "(به یاد آور) روزى را كه ما از هر امّتى، گروهى را از كسانى كه آيات ما را تكذيب مى‏كردند محشور مى‏كنيم و آنها را نگه مى‏داريم تا به يكديگر ملحق شوند"! بسيارى از بزرگان اين آيه را اشاره به مسئلۀ رجعت و بازگشت گروهى از بدكاران و نيكوكاران به همين دنيا در آستانۀ رستاخيز مى‏دانند؛ چرا كه اگر اشاره به خود رستاخيز و قيامت باشد، تعبير به "من كل امة فوجا"، (از هر جمعيتى، گروهى) صحيح نيست؛ زيرا در قيامت، همه محشور مى‏شوند، چنان كه قرآن در آيۀ 47 سورۀ كهف مى‏گويد: "ما آنها را محشور مى‏كنيم و احدى را ترك نخواهم گفت". دو: آیاتی که به وقوع حوادثی در امت هاى پيشين اشاره مي فرمايد که در واقع نوعی رجعت محسوب می شود؛ مانند این آیات: 1. آیۀ 259 سورۀ بقره در بارۀ پيامبرى است كه از كنار يك آبادى عبور كرد در حالى كه ديوارهاى آن فرو ريخته بود و اجساد و استخوان هاى اهل آن در هر سو پراكنده شده بود، از خود پرسيد چگونه خداوند اين ها را پس از مرگ زنده مى‏كند، اما خدا او را يك صد سال ميراند و سپس زنده كرد و به او گفت چقدر درنگ كردى؟ عرض كرد يك روز يا قسمتى از آن، فرمود نه، بلكه يك صد سال بر تو گذشت،(2) اين پيامبر، عزير باشد يا پيامبر ديگرى تفاوت نمى‏كند، مهم صراحت قرآن در زندگى پس از مرگ است در همين دنيا.(3) 2. آيۀ 243 سورۀ بقره سخن از جمعيت ديگرى به ميان مى‏آورد كه از ترس مرگ (و طبق گفتۀ مفسران به بهانۀ بيمارى طاعون از شركت در ميدان جهاد خوددارى كردند و) از خانه‏هاى خود بيرون رفتند خداوند فرمان مرگ به آنها داد و سپس آنها را زنده كرد.(4) 3. آيۀ 55 و 56 سورۀ بقره در بارۀ بنى اسرائيل مى‏خوانيم كه گروهى از آنها بعد از تقاضاى مشاهدۀ خداوند گرفتار صاعقۀ مرگبارى شدند و مردند، سپس خداوند آنها را به زندگى بازگرداند تا شكر نعمت او را بجا آورند.(5) 4. آيۀ 110 سورۀ مائده ضمن بر شمردن معجزات عيسى (ع) مى‏فرماید: "تو مردگان را به فرمان من زنده مى‏كردى".(6) اين تعبير نشان مى‏دهد كه مسيح (ع) از اين معجزۀ خود (زنده کردن مردگان) استفاده كرد، بلكه تعبير به فعل مضارع (تخرج) دليل بر تكرار آن است و اين خود يك نوع رجعت براى بعضى محسوب مى‏شود. 5. آيۀ 73 سورۀ بقره در مورد كشته‏اى است كه در بنى اسرائيل براى پيدا كردن قاتلش نزاع و جدال برخاسته بود. قرآن این گونه مى‏گويد: "دستور داده شد گاوى را با ويژگي هایى سر ببرند و بخشى از آن را بر بدن مرده زنند تا به حيات بازگردد (و قاتل خود را معرفى كند و نزاع خاتمه يابد).(7) علاوه بر اين پنج مورد، موارد ديگرى در قرآن مجيد ديده مى‏شود. هم چون داستان اصحاب كهف كه آن نيز چيزى شبيه به رجعت بود و داستان مرغ هاى چهار گانۀ ابراهيم (ع) كه بعد از ذبح بار ديگر به زندگى بازگشتند، تا امكان معاد را در مورد انسان ها براى او مجسم سازند كه در مسئلۀ رجعت نيز قابل توجه است. (8)
همه این آیات تنها به این اشاره دارد که خداوند قادر به انجام هر کاری است حتی اگر آن کار از دید عقل بشر ناممکن باشد. یعنی به قدرت الهی در زنده کردن مردگان ( یعنی معاد جسمانی ) اشاره دارد و می خواهد به انسان ها بگوید که من می توانم در آن دنیا جسم های شما را هز چقدر هم پوسیده و تجزیه شده باشد دوباره احیاء کنم.

محمدی
۱۳۹۲/۰۱/۲۲, ۱۴:۴۸
فهوم شناسی «رجعت»
1. معنای لغوی
«رجعت» در لغت به معنای «بازگشت» است. لغت شناسان در توضیح واژه «رجعت» گفته اند: «رجعت، مصدر مرة از ماده «رجوع» به معنای یکبار بازگشتن یا بازگردانیدن است.»(4)
و نیز در «اقرب الموارد» درباره واژه «رجعت» آمده است: «رجع الرجل رجوعا و مرجعا، و معه انصرف ... هو یؤمن بالرجعة، ای بالرجوع الی الدنیا بعدالموت»(5) یعنی رجوع به معنای بازگشت است و فلانی به رجعت ایمان دارد، یعنی او به رجوع به دنیا پس از مرگ اعتقاد دارد؛ پس واژه رجعت در لغت به معنای «یکبار بازگشت یا بازگردانیدن» است. ناگفته نماند که اصل «رجوع» که به معنای بازگشتن و بازگردانیدن (لازم و متعدی) به کار رفته است؛ مثل: «فرجع موسی الی قومه غضبان أسفا»(6) و «فإن رجعک الله الی طائفة منهم...» (7) که واژه «رجع» در آیه شریفه نخست، لازم است، چنان که گفته می شود: «رجع الرجل» و در آیه شریفه دوم، متعدی می باشد. ازاین رو، واژه «رجعت» که مصدر مرة از ماده رجوع است، به معنای یکبار بازگشتن و یا بازگردانیدن به حال اوّل است.
البته الفاظ مختلفی برای بیان این اصل اعتقادی در قرآن کریم و روایات اسلامی به کار رفته است، مانند: رجعت، ایاب، کره، رد، حشر، که همه در معنای بازگشت مشترکند، ولی در میان همه این الفاظ، لفظ رجعت مشهورتر است.
2. معانی اصطلاحی
رجعت همانند بسیاری از واژه ها علاوه بر معنای لغوی، در علوم مختلف در معانی گوناگونی به کار رفته، و با توجه به این معانی است که می توانیم تصویر و شناخت صحیحی از معنای مورد بحث داشته باشیم. لغتنامه دهخدا معانی اصطلاحی مختلفی برای رجعت برشمرده است، که به اختصار اشاره می شود:
الف) اصطلاح فقهی: بازگردیدن مرد به سوی زن مطلقه خود در مدت قانونی و شرعی.
ب) اصطلاح نجومی: رجعت نزد منجمان و اهل هیئت، عبارتست از حرکتی غیر از حرکت کوکب متحیره به سوی خلاف توالی بروج و آن را رجوع و عکس نیز می نامند.
ج) اصطلاح عرفانی: نزد اهل دعوت عبارتست از رجوع و کال و نکال و ملال صاحب اعمال به سبب صدور فعل زشت از افعال، یا متکلم گفتاری سخیف از اقوال.(8)
د) اصطلاح جامعه شناسی: در علوم اجتماعی، برخی جامعه شناسان به هنگام بحث از قانونمندی جامعه و تاریخ ، بر این باورند که قوانین تطوّرات تاریخی در همه جوامع مشترک است و تاریخ سه مرحله، ربانی و قهرمانی و انسانی را طی می کند و همیشه این ادوار تکرار می شوند و آنان این حرکت تاریخ را «أدوار و اکوار» و «رجعت» گویند.(9)
روشن است که هیچکدام از معانی چهارگانه مذکور مورد بحث ما نیست و آنچه در این تحقیق مورد توجه است اصطلاح کلامی است.
هـ) اصطلاح کلامی: رجعت در اصطلاح کلامی (متکلمان) عبارت است از بازگشت برخی از اموات به دنیا بعد از ظهور حضرت مهدی(عج) و قبل از قیامت.
مرحوم «سید مرتضی» که از بزرگان شیعه است، چنین می فرماید: «رجعت، عبارت است از این که خداوند در هنگام ظهور حضرت مهدی(عج)، گروهی از شیعیان را که قبلاً از دنیا رفته اند، دوباره زنده می کند تا به ثواب یاری آن حضرت نائل شوند و دولت (کریمه) او را مشاهده کنند و نیز جمعی از دشمنان آن حضرت را دوباره زنده می کند تا از آنان انتقام بگیرد.»(10)
قاضی ابن برّاج در تعریف رجعت می گوید: «معنای رجعت این است که خداوند، هنگام ظهور حضرت قائم (ع) دسته ای از دوستان و پیروان وی را که قبلاً وفات نموده اند، دوباره زنده می کند تا به ثواب یاری و اطاعت آن حضرت و نیز ثواب جنگ با دشمنانش نائل آیند.»(11)
شیخ مفید (ره)، در تبیین معنای اصطلاحی (کلامی) رجعت چنین می فرماید: «ان الله یرد قوما من الاموات الی الدنیا فی صورهم التی کانوا علیها فیعز فریقا و یذل فریقا و المحقین من المبطلین و المظلومین منهم من الظالمین و ذلک عند قیام مهدی آل محمد (علیهم السلام»(12) خداوند گروهی از اموات را به همان صورتی که در گذشته بودند، به دنیا برمی گرداند، و گروهی را عزیز و گروهی دیگر را ذلیل می کند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه و نصرت داده، و مظلومین را بر ظالمین و ستمگران غلبه می دهد، این واقعه هنگام ظهور ولی عصر(ع) رخ خواهد داد.
دانشمند معاصر شیعی، علامه مظفر دراین باره می گوید: «عقیده شیعه در رجعت، بر اساس پیروی از اهل بیت(ع) چنین است: خداوند عده ای از کسانی را که در گذشته از دنیا رفته اند، به همان اندام و صورتی که داشته اند، زنده کرده و به دنیا برمی گرداند. به برخی از آنان عزت می دهد و پاره ای را ذلیل و خوار خواهد کرد و حقوق حق پرستان را از باطل پرستان می گیرد و داد ستمدیدگان را از ستمگران می ستاند و این جریان یکی از رویدادهایی است که پس از قیام مهدی آل محمد به وجود می آید. کسانی که پس از مردن به این جهان بازمی گردند یا از ایمان بالا برخوردارند یا افرادی در نهایت درجه فساد و آن گاه دوباره می میرند»(13).
در یک جمع بندی بین تعریف های فراوان رجعت، می توان گفت که رجعت عبارت است از: بازگشت گروهی از مؤمنان محض به دنیا، و کافران محض پس از مردن و قبل از قیامت، در حکومت حضرت مهدی (عج) و روشن است که انبیاء و ائمه(ع) به عنوان اشرف مؤمنان محض در بین رجعت کنندگان خواهند بود.(14)
رجعت و دیدگاه های مختلف
در میان اندیشمندان اسلامی اختلاف است که آیا رجعت به معنای بازگشت برخی از اموات به دنیا، در این امت نیز واقع خواهد شد یا خیر؟ برخی به پرسش پاسخ مثبت و بعضی دیگر، پاسخ منفی داده اند؛ البته ناگفته نماند که این اختلاف در دو سطح کاملاً متفاوت صورت گرفته است؛ گاهی این اختلاف، بیرون مذهبی است و زمانی هم درون مذهبی.
در اختلاف نخست، اطراف دعوا را دانشمندان اهل سنت از یک سو و اندیشمندان شیعه از سوی دیگر تشکیل می دهند. اهل سنت به سبب اختلاف مبنایی که با شیعه دارند، مسئله رجعت را که از جمله مشهورات نزد شیعه امامیه است، انکار کرده «و اعتقاد بدان را قبیح می شمردند و راویان احادیث مربوط به رجعت را بدنام کرده و احادیث آنها را مردود و بیان احادیث مربوط به رجعت را به منزله کفر و شرک، بلکه زشت تر به حساب می آورند و اگر در کتابهایشان از رجعت بحث شده، برای بیان آراء شیعه در مورد رجعت و سرزنش بر آنهاست.»(15)
در اینجا خطاب به برادران اهل سنت می گوئیم: «ممکن است از دو جهت به رجعت ایراد وارد شود:
1ـ از این جهت که وقوعش محال است.
2ـ احادیث مربوط به آن، دروغ است.
بنا به فرض محال که این دو جهت درست باشد، اعتقاد به رجعت به این درجه از زشتی نیست که شما می پندارید؛ چه بسا گروه هائی از مسلمانان، به امور محال یا اموری که نصّ آشکار در مورد آن وارد نشده معتقدند (مانند، اعتقاد به جایز بودن گناه یا اشتباه برای پیامبر (ص)، یا اعتقاد به این که به قول بعضی ها، پیامبر (ص) جانشین بعد از خود را انتخاب نکرد)؛ ولی با این اعتقادات، نسبت کفر و خروج از اسلام را به آنها نمی دهیم که برادران اهل سنت چنین نسبتهائی را به ما داده اند!!»(16)
بسی جای تعجب است که در روایات برادران اهل سنت دیده شده که آنها بیش از شیعه در این خصوص روایت نقل کرده اند؛ «از جمله در روایات آنها اشاره به این است که مولی امیر المؤمنین (ع) بعد از ضربت خوردن در مسجد کوفه به دست اشقی الاشقیاء، ابن ملجم مرادی، و بعد از رحلتش مانند ذوالقرنین دوباره به دنیا برمی گردد؛ همچنین در کتابهای آنها دیده شده که جماعتی از مردم عادی را نام برده اند که آنها بعد از مرگ، و پیش از دفن و بعد از دفن به دنیا برگشتند و سخن گفتند و چیزها نقل کردند و سپس مردند!
حال که برادران اهل سنت، خود این گونه موضوعات را نقل کرده و در کتابهای خود نوشته اند، چرا حاضر نیستند قبول کنند که اهل بیت(ع) دوباره به دنیا بازگردند و چرا از روایات ائمه اطهار(ع) در خصوص رجعت، اظهار تنفر می کنند؟!!! رجعتی که علمای ما و اهل بیت پیامبر اعظم اسلام علیهم السلام و شیعیان آنها معتقدند از جمله علائم و معجزات پیامبر اسلام(ص) است، چرا مقام آن رسول رحمت (ص) در نزد برادران اهل سنت با انکار رجعت باید از موسی و عیسی و دانیال پیامبر کمتر باشد؟!! زیرا می دانیم که خداوند متعال به دست آنها مردگان بسیاری را زنده گردانید وتمام علمای اهل سنت نیز آن را قبول دارند.»(17)
امّا اختلاف درون مذهبی، اطراف دعوا را خود شیعیان تشکیل می دهند؛ زیرا آنها هرچند در اصل وقوع رجعت، با هم توافق کامل دارند، اما در تفسیر و حقیقت رجعت، اختلاف نظر دارند.
دیدگاه اول: گروهی از امامیه رجعت را بازگشت دولت و قدرت آل محمد (ص) تفسیر کرده اند، نه رجوع اشخاص.
دیدگاه دوم: که صحیح ترین دیدگاه است و در بین امت اسلامی، شیعه امامیه بر آن باور است، این است که: عقیده به رجعت، درست و صحیح است و خداوند متعال در موقع ظهور امام مهدی(عج) گروهی از شیعیان آن حضرت را که قبلاً از دنیا رفتند، به دنیا بازگردانده می شوند تا به ثواب یاری و مساعدت وی و مشاهده دولت آن حضرت رستگار شوند؛ هممچنین گروهی از دشمنان آن حضرت نیز به دنیا بازگردانده می شوند، تا از آنها انتقام گرفته شود.
بنابراین، دو رویکرد عمده در میان شیعیان در مسئله رجعت پدید آمد که در ادامه، مورد بحث و بررسی قرار خواهد گرفت.
1ـ رجعت، بازگشت دولت است، نه اشخاص
همان گونه که اشاره شد، رجعت از نظر گروه اندکی از شیعیان متقدم، عبارت است از بازگشت دولت و قدرت آل محمد (ص) در زمان ظهور حضرت قائم (ع) نه بازگشت اعیان و اشخاص امامان (ع). با این توضیح که هنگام ظهور حضرت مهدی (عج) گستره دولت و قدرت او سراسر عالم را فراگرفته، عدالت واقعی که امامان پیشین، هماره در صدد تحقق بخشیدن آن بوده اند، در زمان ظهور آن حضرت محقق خواهد شد و چون چنین قدرت و دولتی مورد خواست و تمنای همه ائمه معصوم (ع) و از جمله، حضرت مهدی (عج) بوده است، می توان آن را دولت همه اهل بیت نامید. بدین ترتیب، مراد از رجعت، بازگشت قدرت، دولت و سیطره اهل بیت(ع) خواهد بود، نه بازگشت اشخاص و اعیان ائمه (ع).(18)
2ـ رجعت یا بازگشت دوباره ائمه معصوم (ع) به دنیا
رویکرد رایج در مسئله رجعت که اکثر شیعیان بدان باورند، رجعت به معنای بازگشت اعیان و اشخاص حضرات معصومان (ع) و بعضی از پیروان و دشمنان آنان، هنگام ظهور حضرت مهدی(عج) یا پس از آن به دنیاست. براساس این دیدگاه، ائمه معصوم شیعه بازمی گردند و زمام امور جهان را به دست گرفته، سالیان سال، حکومت می کنند و نیز برخی از دشمنان بدکردار آنها به دنیا برگردانده می شوند تا به کیفر پاره ای از اعمال ننگین خویش در این دنیا برسند.
کسانی که با آثار و افکار اندیشمندان شیعه در گذشته و حال، اندک آشنایی دارند، به خوبی می دانند که رجعت به معنای یادشده، در طول تاریخ، از عقاید مسلّم اکثر شیعیان بوده و جز گروهی اندک، کسی با آن مخالفت نکرده است.
جایگاه رجعت در اعتقادات شیعه
اعتقاد به رجعت از باورهای مسلم و تردیدناپذیر شیعه است؛ تا بدانجا که پیروی مذهب تشیع و اعتقاد به رجعت متلازم یکدیگر بوده و برخی از یاران و پرورش یافتگان مکتب «اهل بیت» با همین صفت معرفی شده اند، و خرده گیران بر شیعه نیز همین اعتقاد را وسیله نکوهش و مخالفت خویش قرار داده اند.
اعتقاد به رجعت و بازگشت نخبگان امّت، پیش از قیامت، به دنیا، از ویژگی خاصی برخوردار است و در منابع اسلامی اهمیت آن با بیانات گوناگونی مطرح شده است. در برخی روایات روز رجعت را یکی از روزهای الهی که عظمت و قدرت الهی در آن متجلی خواهد شد، برشمرده اند. امام باقر (ع) می فرماید: «ایام الله عزو جل ثلاثة یوم یقوم القائم و یوم الکرة و یوم القیامة»(19) روزهای خدا سه روز است؛ روزی که قائم (عج) قیام می کند و روز رجعت و روز قیامت.
منظور از «ایام الله؛ روزهای خدا چیست؟»
علامه طباطبائی دراین باره می فرماید: «این که ایام خاصی به خدا نسبت داده می شود با این که همه روزها متعلق به خداست، نکته اش این است که در آن روزهای خاص، امر خدا چنان ظهوری می یابد که برای هیچ کس دیگری این ظهور پیدا نمی شود. مثل مرگ در آن موقعی که تمام اسباب دنیوی از تاثیرگذاری می افتد و قدرت و عظمت الهی ظهور و بروز می کند. ایشان در ادامه احتمال دیگری را در تفسیر «ایام الله» بیان می کند که ممکن است مقصود این باشد که نعمتهای الهی در آن روز ظهور خاصی می یابند، که آن ظهور برای غیر او نخواهد بود، مثل روز نجات حضرت ابراهیم (ع) از آتش.
پس منظور از «ایام الله» روزهایی است که امر الهی اعم ازنعمت یا نقمت، عزت و ذلت ظهور تامّ می یابد.»(20)
در حدیثی از امام صادق (ع)، عدم ایمان به رجعت، همسنگ و هموزن انکار ایشان قرار داده شده و کسانی را که به این موضوع اعتقاد ندارند، خارج از دایره «امامت و ولایت» معرفی فرموده اند: «لیس منا من لم یؤمن بکرتنا و لم یستحل متعتنا؛ از ما نیست کسی که ایمان به رجعت نداشته باشد....»(21)
آن حضرت در حدیث دیگری، یکی از شرایط ایمان را اعتقاد به رجعت برشمرده و می فرمایند: «من اقرّ بسبعة اشیاء، فهو مؤمن و ذکر منها الایمان بالرجعة»(22) هر کس به هفت چیز اعتقاد داشته باشد، مؤمن است، و در میان آن هفت چیز ایمان به رجعت را ذکر فرمودند. لازمه چنین سخنی آن است که ایمان کامل زمانی حاصل می شود که علاوه بر اعتقاد به توحید و...، اعتقاد به رجعت نیز وجود داشته باشد. بر این اساس بر هر شیعه ای این اعتقاد ضروری است، از سوی دیگر این امید را در دل خویش زنده نگه می دارد که اگر پیش از ظهور منجی عالم بشریت از دنیا برود خداوند وی را برای نصرت دین خویش و درک لقای آن حضرت ، به دنیا برمی گرداند.
حال پرسشی که در اینجا مطرح می شود این است که: آیا اعتقاد به رجعت از منظر تشیّع، از اصول دین است یا اصول مذهب، و یا هیچ کدام، بلکه از ضروریات مذهب شیعه به شمار می رود؟
برخی از محققان و نویسندگان معاصر آن را از اصول مذهب تشیّع(23) و عده ای از ضروریات آن (اصول دین) می دانند(24) و عده ای نیز بر این باورند که اعتقاد به رجعت، نه از اصول مذهب و نه از ضروریات آن، بلکه از اموری است که نزد اکثر شیعیان، پذیرفته شده است.(25)
قبل از پاسخ به این پرسش، ضروری می نماید که ابتداء مفهوم و تصویر روشنی از دو واژه «اصول دین» و «اصول مذهب» به دست آوریم تا بهتر بتوانیم به پاسخ سؤال یادشده بپردازیم.
همان طور که می دانیم، دین در یک تقسیم بندی به اصول دین و فروع دین تقسیم می شود و منظور از اصول دین، در این تقسیم،
هرگونه اعتقاد معتبر دینی است که مربوط به بینش و شناخت خدا و جهان و انسان می شود، و فروع دین، همان احکام عملی است که وظایف فردی و اجتماعی پیروان آن دین را بیان می کند. به عبارت دیگر منظور از اصول دین، اساسی ترین و زیربنایی ترین امور اعتقادی است، در مقابل سایر امور اعتقادی که نسبت به آنها جنبه تبعی و فرعی دارند، آن اصول عبارتند از: توحید ، نبوت و معاد که ادیان الهی در سه اصل فوق مشترکند که این اصول در حقیقت پاسخی به روشنترین سؤالات فکری انسانند. و طبیعی است که انکار هر یک از این سه اصل، موجب خروج از دین و اثبات کفر است.
امّا اصول مذهب: عبارت از این است که گاهی پیروان یک مکتب که در اصول بنیادی دین با یکدیگر مشترکند، برداشتها و تلقیات مختلفی از دستورات و پیامهای دینی دارند، که موجب پیدایش روشهای مختلفی در دین می شود. این برداشتها و طرز تفکر خاص از مکتب با حفظ اصول و وجوه اشتراک را اصول مذهب می گویند. عدم اعتقاد به این اصول موجب خروج از دین نمی شود، بلکه موجب خروج از آن طرز تفکر و برداشت خاص می شود، مثل اعتقاد به عدل و امامت، که عدل از امور اعتقادی تابع توحید و امامت تابع نبوت است. از این رو، می بینیم مذاهب مختلفی پدید آمده، همچون شیعه و سنّی که هر کدام طرز تفکر خاصی نسبت به امامت دارند.
اعتقاد به رجعت از اصول دین نیست و معتقد نبودن به آن هم موجب کفر و خروج از دین نیست، بلکه از اصول مذهب امامیه است؛ به طوری که اعتقاد به اصل رجعت گروهی از مؤمنان و کافران، به دنیا پیش از قیامت، ضروری است. هر چند که باور داشتن جزئیات مسائلی که در رجعت اتفاق می افتد لازم و ضروری نیست.
در سخنان بسیاری از اندیشمندان کلامی، رجعت به عنوان یک امر اعتقادی مطرح شده، به طوری که اعتقاد به آن را ضروری شمرده اند، به عنوان نمونه: مرحوم شبّر می فرماید: «پس اعتقاد به اصل رجعت به طور اجمالی واجب است... هر چند که تفاصیل آن موکول به ائمه اهل البیت می شود.»(26)
نکته شایان توجّه این است که مطالب یادشده مبنی بر ضرورت اعتقاد به رجعت، بدان معنی نیست که از دیدگاه عقاید شیعی، اصل رجعت در شمار اصول دین بوده و همپایه اعتقاد به توحید، نبوت و معاد می باشد؛ بلکه بسان بسیاری از ضروریات دینی یا رویدادهای تاریخی انکارناپذیر، از مسلمات قطعی محسوب می گردد. به عنوان مثال: همه مسلمانان باور دارند که جنگ بدر، نخستین غزوه ای بود که بین مسلمانان و مشرکان مکّه در سال دوم هجرت به وقوع پیوست... اما قطعیّت چنین حادثه ای و اعتقاد به وقوع آن در زمره اصول عقاید اسلامی به شمار نمی آید. و با این همه، کسی ازمسلمانان را نیز یارای انکار آن نیست.
بنابراین، «شیعه در عین اعتقاد به رجعت که آن را از مکتب ائمه اهلبیت (ع) گرفته است، منکران رجعت را کافر نمی شمرد، زیرا رجعت از ضروریات مذهب شیعه است، نه از ضروریات اسلام؛ ازاین رو، رشته اخوت اسلامی را با دیگران به خاطر آن نمی گسلد، ولی به دفاع منطقی از عقیده خود ادامه می دهد.»(27)
آثار اعتقاد به رجعت
درباره نقش اعتقاد به رجعت در زندگی شیعه، می توان گفت که بدون تردید همان گونه که انتظار فرج، عبادتی بس بزرگ است و نقش مهم و به سزایی در پویایی و تحرک جامعه ایفا می کند، اعتقاد به رجعت و بازگشت، هنگام ظهور حضرت مهدی (عج) نیز می تواند نقش مهم و به سزایی در نشاط دینی و امید در حکومت جهانی آن حضرت داشته باشد.
در روایات آمده است که یک گروه از رجعت کنندگان، کسانی هستند که دارای ایمان محض هستند؛ از این جهت شخص علاقه مند به درک محضر آن امام آخرین و حجت الهی، نهایت تلاش خود را به کار خواهد برد تا به درجات بالای ایمان برسد تا در زمره رجعت کنندگان باشد. از این رو، اهمیت اعتقاد به رجعت، کمتر از اعتقاد به مهدویت و انتظار فرج نیست.
دلائل اثبات رجعت
بزرگان علمای شیعه برای اثبات این اعتقاد از تمامی دلائل عقلی و نقلی بهره جسته اند که در این نوشتار تنها به برخی از آنها اشاره می شود:
1ـ دلائل عقلی
پیش ار آن که به سائر دلائل اثباتی رجعت بپردازیم، قبلاً امکان چنین پدیده ای را از نظر فلسفی و علمی بررسی می کنیم و آن گاه به سراغ سائر ادلّه می رویم.
نخست باید دانست که مسئله «رجعت» در جهان مادی با مسئله حیات مجدد در روز رستاخیز کاملاً مشابهت دارد و رجعت و معاد دو پدیده همگون هستند، با این تفاوت که رجعت محدودتر بوده و قبل از قیامت به وقوع می پیوندد؛ اما در قیامت همه انسانها برانگیخته شده زندگی ابدی خود را آغاز می کنند. بنابراین، کسانی که امکان حیات مجدد را در روز رستاخیز پذیرفته اند، باید رجعت را که زندگی دوباره در این جهان است، ممکن بدانند؛ و از آنجا که روی سخن ما با مسلمانان است و مسلمانان اعتقاد به معاد را از اصول شریعت خود می دانند، بناچار باید امکان رجعت را نیز بپذیرند.
معاد از نظر یک فرد مسلمان، معاد جسمانی عنصری است، یعنی روح آدمی به همین بدن مادی عود می کند. حال اگر چنین بازگشتی در آن مقطع زمانی مقرون به اشکال و مانع نباشد، طبعا بازگشت آن به این جهان قبل از قیامت نیز مقرون به اشکال نخواهد بود؛ زیرا امر محال در هیچ زمانی انجام پذیر نیست.
برای آن که کمی گسترده تر سخن بگوئیم، یادآور می شویم که انسان تنها از چند عنصر مادی ترکیب نیافته، بلکه حقیقت وجود او را جوهری مجرد به نام «روح» تشکیل می دهد که حیات وی به وجود همین روح بستگی داشته و همان است که بعد از مرگ زنده می ماند و در روز رستاخیز به بدن بازمی گردد. وجود روح مجرد و زنده بودن آن امری است که مورد پذیرش همه فلاسفه الهی و پیروان شرایع آسمانی بوده و از نظر دلائل عقلی و دریافتهای فطری، قابل قبول است و قرآن نیز در این زمینه با صراحت سخن می گوید. براهین اثبات وجود روح بیش از آن است که در اینجا منعکس گردد، ولی به جهت اختصار تنها به ذکر یک دلیل وجدانی بسنده می کنیم:
هر فردی از افراد انسان، افعال و کارهای خود را به خویش نسبت می دهد و می گوید: گفتم، شنیدم، دیدم و ... حرف «میم» که در آخر این کلمات قرار گرفته، همان واقعیت انسان
است که در زبان فارسی از آن به «من» تعبیر می کنند. آیا این «من» همان بدن انسان است و انسان واقعیتی جز بدن ندارد، و حقیقت زندگی جز آثار مادی بدن و واکنشهای فیزیکی و شیمیایی مغز و سلسله اعصاب چیز دیگری نیست؟
به تعبیر دیگر: آیا روح و روان جز بدن انسانی و انعکاس ماده و خواص آن چیز دیگری نیست؟ و با ابطال این خواص و از میان رفتن تأثیرات متقابل اجزاء بدن در یکدیگر، روح و روان انسان نیز باطل شده و حقیقتی از انسان جز یک مشت رگ، و پوست و استخوان باقی نمی ماند؟ طرفداران این نظر از اصول «ماتریسم» الهام می گیرند؛ در این مکتب انسان به ماشینی می ماند که از ابزار و آلات مختلف ترکیب یافته و تأثیرات متقابل اجزاء ماده نیروی تفکر و درک در او پدید آورده و با پراکندگی اجزاء، آثار تفکر و حیات به کلی نابود می شود.
در برابر این نظر، نظر دیگری است که فلاسفه بزرگ جهان، به ویژه حکمای اسلامی با دلائل روشن آن را ثابت کرده و به اصالت وجود جوهری مستقل و اصیل که واقعیت انسان بدان بستگی دارد و از ماده و آثار ماده مجرد و پیراسته است، معتقد گردیده اند و بر وجود این جوهر که مبدأ حرکت و احساس در حیوان و تدّبر و اندیشه در انسان است، با دلائل فلسفی استدلال نموده اند. در میان آن همه دلائل، دلیل روشنی دارند که چون جنبه همگانی دارد، نقل می شود: هر انسانی ناخود آگاه اعضاء بدن و حتی خود بدن را به واقعیت دیگری به نام «من» نسبت می دهد و می گوید: دست من، پای من، مغز من، قلب من و بدن من. یک چنین انتساب در حالت ناخودآگاه حاکی از آن است که هر فردی خود را به واقعیت دیگری به نام «من» وابسته می داند که در پشت پرده، شخصیت ظاهری و مادی او قرار گرفته است و همه کارها، اعضاء و حتی بدن را به آن نسبت می دهد.(28)
خداوند هنگامی که چگونگی آفرینش انسان را بازگو می کند، از دمیدن روح در وی یاد کرده به لحاظ ارج و عظمت این پدیده غیر مادی، آن را به خود نسبت می دهد و می فرماید: «الذی احسن کل شی ء خلقه و بدأ خلق الانسان من طین...»(29) «ثم سوّیه و نفخ فیه من روحه و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده»(30) آن کسی که هرچه را آفرید، نیکو قرار داد و آفرینش انسان را از خاک آغاز کرد...، سپس او را هماهنگ نمود و از روح خویش در وی دمید، و برا ی شما گوش و چشم و قلب قرار داد.
به هر صورت، وجود روح مجرد از نظر همه مسلمانان، قطعی و انکارناپذیر است و نیازی به ذکر دلیل و برهان ندارد. ازاین رو، بر هیچ کس مخفی نیست که آدمی با فرارسیدن پیک أجل از میان نمی رود؛ بلکه فقط ارتباط بدن وی با روح قطع شده حیات مادی از کالبد او رخت برمی بندد. روح هرگز نمی میرد و مرگ جز گسسته شدن پیوند روح از بدن چیز دیگری نیست، و این گسستگی تا روز رستاخیز ادامه دارد و در آن هنگام که خدای قادر قاهر همه آفریدگان را زنده می فرماید، بار دیگر این روح به بدن بازگشته و جسم بی جان حیات دوباره می یابد. بنابراین، با توجه به آن که بین رجعت و معاد شباهت کامل وجود دارد و هر دو عبارت از بازگشت انسان به حیات مجدد و آفرینش نوین و به دیگر سخن پیوند مجدد روح با بدن می باشند؛ امکان رجعت اثبات می گردد، زیرا وقوع معاد امری است مسلم و پذیرفته شده.
از مطالب یادشد درمی یابیم که عقل درباره اثبات رجعت، همان قدر ایفای نقش می کند که در اثبات معاد نقش دارد، پس می توان گفت: بازگشت به دنیا از نظر عقل، هیچ گونه مانعی نداشته و عقل هیچ گونه مخالفتی با آن ندارد؛ زیرا قدرت ذات اقدس الهی بر هر چیز ممکن تعلق می گیرد و عقل امتناعی در زنده شدن مردگان بعد از مردن سراغ ندارد.
2ـ دلائل و شواهد قرآنی
یکی از دلایل چهارگانه، قرآن است. از نظر شیعه، قرآن به مسئله رجعت پرداخته و ثبوت و وقوع آن را هم در امتهای گذشته و هم در آخرالزمان و در آیات متعددی به صورت مفصل بیان کرده است.
یکی از دلائل وقوع آن، وجود مواردی از بازگشت به دنیا در امتهای گذشته است که قرآن کریم در ضمن بیان وقایع و رخدادهایی که در امتهای گذشته واقع شده برخی از آنها را بیان فرموده است.
با امعان نظر در این آیات شریفه درمی یابیم که بازگشت مردگان به دنیا امری است ممکن و قابل قبول که با سنتهای الهی مخالفت ندارد. روشن است که هدف از آوردن این آیات، جز اثبات امکان بازگشت به جهان مادی و وقوع آن در امتهای پیشین چیز دیگری نیست. هر چند میان رجعت نزد شیعه و بازگشت افرادی از امتهای گذشته تفاوتهایی وجود دارد که در منابع روایی مربوط به رجعت نقل شده است. به تعبیر دیگر: آیاتی که بیانگر بازگشت افرادی از امتهای گذشته به دنیا است، گویای آن است که رجعت محال نیست و به صورت کمرنگ، در امتهای پیشین وجود داشته است. ازاین رو، قائلین به رجعت سخنی محال و عجیب و غریبی نگفته اند.
به طور کلی آیاتی را که درباره رجعت وارد شده را می توان به دو دسته تقسیم کرد: دسته ای که بر وقوع رجعت در امتهای گذشته دلالت دارد و دسته ای که بر وقوع آن در آینده دلالت می کند.
الف) دلایل ثبوتی و وقوعی رجعت
استدلال به آیاتی را که حکایت از وقوع رجعت در امتهای گذشته دارد می توان در قالب یک قیاس منطقی به صورت زیر بیان کرد:
رجعت، امری است که بارها در امتهای پیشین رخ داده است و هر امری که در امتهای گذشته رخ داده باشد، در این امت (امت پیامبر اسلام) نیز واقع خواهد شد، پس نتیجه می گیریم که رجعت در این امت نیز واقع خواهد شد.(31)
نکته شایان توجه این که همان گونه که ملاحظه می شود، استدلال مزبور به صورت شکل اول از اشکال چهارگانه استدلال منطقی است که در صورت تمام بودن مقدمات آن ، در صحت نتیجه آن نمی توان تردید کرد.
اکنون باید دید آیا مقدمات آن تمام است یا خیر؟ برای اثبات مقدمه نخست(صغری) به آیات زیر که همگی بر وقوع رجعت در امتهای گذشته دلالت دارد، تمسک شده است:
1ـ مرگ چند هزار نفر و حیات دوباره آنان: قرآن کریم می فرماید: «الم تر الی الذین خرجوا من دیارهم و هم الوف حذر الموت، فقال لهم الله موتوا، ثم احیاهم انّ الله لذو فضل علی الناس و لکنّ اکثر الناس لایشکرون»(32) آیا ندیدی گروهی را از ترس مرگ از خانه های خود بیرون رفتند، در حالی که هزاران تن بودند، پس خداوند به آنها فرمود: «بمیرید»، پس خداوند آنها را زنده کرد، که خداوند نسبت به بندگان خود صاحب فضل و احسان است، امّا بیشتر مردمان سپاسگزاری نمی کنند.
این آیه شریفه بیانگر این است که آنچه در امتهای گذشته رخ داده در این امت( امت پیامبر اسلام) نیز رخ خواهد داد و یکی از آن وقایع مسئله رجعت و زنده شدن مردگانی است که در زمان ابراهیم و موسی و عیسی و عزیر و ارمیا و غیر ایشان اتفاق افتاده باید در این امت نیز اتفاق بیفتد.(33)
در تفسیر این آیه شریفه، مفسران سخنان فراوانی بیان کرده اند که آیا شمار آنها10 هزار، 30 هزار، 40 هزار و یا70 هزار نفر بوده؟ و آیا اهل شام بودند و یا اهل «داوَرْدان» در شرق واسط؟(34) و این که آیا از ترس طاعون فرار کردند، یا از وبا و یا از جهاد؟ ولی اتّفاق نظر دارند که آنها هزاران نفر بوده اند که از ترس مرگ، از خانه و کاشانه خود گریختند و به فرمان خداوند در یک لحظه از دنیا رفتند و به قدرت پروردگار یک بار دیگر به این جهان برگشتند.(35)
برخی از مفسّران فاصله مرگ و زنده شدن آنها را هشت روز بیان کرده اند(36) ولی برخی دیگر تصریح کرده اند که کاملاً بدن آنها فرسوده و استخوانهایشان پوسیده بود.(37)
امام صادق (ع) از این فاصله به «روزگاری بس طولانی» تعبیر(38) و امام رضا (ع) تعداد آنها را 35 هزار نفر و فاصله مرگ آنان را تا هنگام زنده شدن، 60 سال بیان فرموده است.(39)
از امام باقر(ع) روایت شده که آنها به زندگی خود بازگشتند، در خانه های خود مسکن گزیدند، با همسران خود زندگی کردند، آن گاه با أجل طبیعی از دنیا رفتند.(40) و معنای رجعت چیزی جز این نیست.
2ـ زنده شدن پس از صد سال مرگ: «اَوْ کَالَّذی مَرَّ عَلی قَرْیَة وَ هِیَ خاوِیَةٌ عَلی عُرُوشِها، قالَ أَنّی یُحْیی هذِهِ اللهُ بَعْدَ مَوْتِها؟ فَأَماتَهُ اللهُ مِائَةَ عام ثُمَّ بَعَثَهُ، قالَ: کَمْ لَبِثْتَ؟ قالَ: لَبِثْتُ یَوْما اوْ بَعْضَ یَوْم. قالَ: بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عام. فَانْظُرْ اِلی طَعامِکَ وَ شَرابِکَ لَمْ یَتَسَنَّهْ. وَ انْظُرْ اِلی حِمارِکَ وَ لِنَجْعَلَکَ آیَةً لِلنّاسِ. وَ انْظُرْ اِلَی الْعِظامِ، کَیْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَکْسُوها لَحْما. فَلَمّا تَبَیَّنَ لَهُ، قالَ: أَعْلَمُ اَنَّ اللهَ عَلی کُلِّ شَیْ ء قَدیر»(41)یا همانند کسی که از کنار دهکده ای گذشت، که دیوارها بر روی سقفهای آن فرو ریخته بود. گفت: چگونه خداوند اینها را پس از مرگشان زنده می کند؟ خداوند او را یکصد سال میراند، سپس زنده کرد و به او فرمود: چقدر درنگ کرده ای؟ گفت: یک روز یا قسمتی از آن. فرمود: نه، بلکه یکصد سال درنگ کردی. به غذا و نوشیدنی ات بنگر که هیچ گونه تغییر نیافته اند، ولی به الاغ خود نگاه کن (که چگونه متلاشی شده) برای این که تو را نشانه ای برای مردمان قرار دهیم. اینک به استخوانها نگاه کن که چگونه آنها را برداشته به یکدیگر پیوند داده، گوشت بر آنها می پوشانیم. هنگامی که (این حقیقت) بر او آشکار شد، گفت: می دانم که خدا بر هر چیزی تواناست.
بیشتر مفسران معتقدند که یکی از پیامبران الهی در راه سفری طولانی از روستائی عبور کرد و با آثار مرگ و نیستی در این سرزمین روبه رو شد، به یاد رستاخیز و زنده شدن مردگان افتاد و در حالی که قدرت کامله خدا را باور داشت، با شگفتی از خود پرسید: مردگان این روستای ویران را بعد از درنگ دراز مدت در قبر چه کس حیات دوباره می بخشد؟ آن گاه پروردگار بزرگ با میراندن وی پاسخ این پرسش را بیان فرمود. او مرد، مرکبش از هم متلاشی شد، ولی غذائی که همراه داشت هیچ گونه دگرگونی نیافت. پس از صد سال زنده شد و گمان کرد که تنها یک نیمروز خوابیده است؛ زیرا هنگام ظهر جانش را ستاندند و پیش از غروب آفتاب به دنیا بازگشت؛ اما چون به مرکب پوسیده خود نگریست، دریافت که مرده و بار دیگر زنده شده است و هنگامی که این مرکب در مقابل دیدگان او زنده شد، باور کرد که خدای سبحان همه مردگان را در روز قیامت زنده می نماید.(42)
این آیه شریفه صراحت دارد که شخص مزبور به مدت صد سال از دنیا رخت بربسته سپس به اذن خداوند متعال حیات مجدد یافته است، و این نمونه ای روشن بر امکان بازگشت مجدد ارواح به دنیا می باشد. همچنان که خداوند قاهر نیز در پایان آیه می فرماید: «ولنجعلک آیة للناس، و انظر الی العظام کیف ننشزها ثم نکسوها لحما، فلما تبین له قال اعلم ان الله علی کل شی ء قدیر»(43) و برای آن که ترا برای مردم نشانه (قدرت خود) قرار دهیم، و به استخوانهای (الاغ) بنگر که چگونه آنها را به یکدیگر پیوند داده سپس بر آن گوشت می پوشانیم؛ پس چون این جریان را مشاهده کرد، گفت: باور دارم که خدا بر هر کاری تواناست.
مشهور این است که این شخص «عُزَیر» نام داشت، اما برخی مفسّران، این داستان را مربوط به «ارمیا» دانسته اند و در مورد این که آیا این شخص مؤمن بود یا نه، در میان مفسّران اقوال مختلفی است، ولی آنچه مسلّم است، این است که به نصّ قرآن کریم شخصی را خداوند منّان یکصد سال تمام میرانده، سپس او را زنده کرده و مرکبش را نیز در برابر دیدگانش زنده نموده است.(44)
هنگامی که عُزَیر به شهر آمد و به کسان خود گفت که من عُزَیر هستم، باور نکردند، پس تورات را از حفظ خواند، آن گاه باور کردند؛ زیرا کسی جز او تورات را از حفظ نداشت.(45)
از امام علی (ع) روایت شده که هنگامی که عُزَیر از خانه بیرون رفت، همسرش حامله بود و عُزَیر پنجاه سال داشت، چون به خانه بازگشت، او با همان طراوتِ 50 سالگی بود و پسرش 100 ساله بود.(46)
این داستان، یکی از روشنترین ادلّه رجعت است که امام علی (ع) در برابر «ابن کوّا» که از خوارج بود، به آن استدلال فرمود.(47) دیگر امامان معصوم (ع) نیز به آن استدلال کرده اند و دانشمندان شیعه نیز در طول قرون و اعصار، در کتابهای تفسیری و عقیدتی خود به آن استناد نموده اند.(48)
3ـ زنده شدن گروهی از بنی اسرائیل: حضرت موسی (ع) هفتاد نفر از برگزیدگان قوم خود را به کوه «طور» برد، تا شاهد گفتگوی ایشان با خدا و دریافت الواح از سوی خداوند متعال باشند، هنگامی که به کوه طور رسیدند و گفتگوی حضرت موسی (ع) را با خدا مشاهده کردند، گفتند: «و اذ قلتم یا موسی لن نؤمن لک حتی نری الله جهرة فاخذتکم الصاعقة و انتم تنظرون، ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون»(49) ای موسی! ما هرگز به تو ایمان نمی آوریم، مگر این که خدا را آشکارا به ما بنمایانی؛ پس صاعقه شما را در برگرفت، در حالی که می نگریستید. سپس شما را بعد از مرگتان برانگیختیم، شاید سپاسگزاری کنید.
این آیات شریفه به داستان گروهی از پیروان حضرت موسی (ع) اشاره می نماید که خواستار دیدار خدا بودند، هر چه حضرت موسی(ع) آنها را از این خواسته جاهلانه منع کرد، آنان بر خواهش خود اصرار ورزیدند، تا سرانجام صاعقه آمد و همه آنها را نابود کرد. ولی خداوند آنان را حیات دوباره بخشید. مفسران معتقدند که این آیات درباره هفتاد نفر از قوم بنی اسرائیل نازل شده است، همانان که برای میقات پروردگار برگزیده شدند و به سبب جهالت گرفتار عذاب گردیدند: «و اختار موسی سبعین رجلاً لمیقاتنا فلما اخذتهم الرجفة قال رب لوشئت اهلکتهم من قبل و ایای»(50) موسی هفتاد نفر ازمردان را برای میقات ما برگزید، پس چون لرزش شدید آنان را فراگرفت، موسی عرضه داشت: پروردگارا اگر می خواستی من و ایشان را پیش از این هلاک می کردی.
حضرت موسی (ع) عرضه داشت: بار پروردگارا! اگر این گروه زنده نشوند، من چگونه به سوی قوم خود بروم؟ آنها مرا به قتل اینان متّهم خواهند ساخت! خداوند منّان بر او منّت نهاد و آنها را زنده کرد و همراه حضرت موسی به سوی خانه و کاشانه خود باز گشتند. در مورد سرگذشت آنها هیچ اختلافی بین امّت اسلامی نیست و قرآن کریم به صراحت از مرگ آنها و سپس زنده شدنشان سخن گفته است: «ثم بعثناکم من بعد موتکم لعلکم تشکرون»(51) آن گاه شما را پس از مرگتان برانگیختیم، تا شاید سپاسگزار باشید.
قرآن کریم به روشنی تأکید می کند که آنها به وسیله صاعقه جان سپردند، سپس با قدرت پروردگار، دوباره زنده شدند و معنای «رجعت» چیزی جز زنده شدن پس از مرگ نیست.
همه مفسّران در تفسیر آیه شریفه به مرگ آنها و سپس زنده شدنشان به درخواست حضرت موسی و به قدرت خداوند متعال تصریح کرده اند.
بیضاوی در تفسیر «انوار التنزیل» می نویسد: «مقید کردن کلمه «بعث» به کلمه «موت» از آنروست که گاهی انسان بعد از بی هوشی یا خواب برانگیخته می شود (که آن را نیز بعث می گویند)، ولی اینان در اثر صاعقه حیات خود را از دست داده بودند.»(52)
همچنین در «کشاف» آمده است: «صاعقه آنان را میراند و این مرگ یک شبانه روز به طول انجامید.»(53)
طبری در «جامع البیان» می نویسد: «صاعقه آنان را هلاک کرد، سپس برانگیخته شدند و به مقام پیامبری رسیدند.»(54)
سیوطی در تفسیر «درالمنثور» و تفسیر «الجلالین» و ابن کثیر دمشقی و فخررازی، نیز بر همین معنی تأکید ورزیده و برانگیختن بعد از صاعقه را به «زنده کردن»، تعبیر می کنند.(55)
مفسران شیعه، مانند شیخ طوسی در تبیان و شیخ طبرسی در مجمع البیان نیز بر همین عقیده اند، و به طور کلی تتبع در کتب تفسیر بیانگر آن است که همه نویسندگان کتب تفسیر همگام با مفسران نخستین قرآن، مانند: قتاده، عکرمه، سدی، مجاهد و ابن عباس بر این نظر اتفاق دارند که هفتاد تن از افراد قوم بنی اسرائیل در اثر صاعقه ای آسمانی جان خود را از دست دادند و خدا بر ایشان مرحمت فرموده برای دومین بار آنان را به دنیا بازگرداند.
امام علی (ع) در مورد این هفتاد نفر فرمود: «این هفتاد نفر برگزیدگان حضرت موسی(ع) پس از مرگ زنده شدند، به خانه های خود رفتند، ازدواج کردند، صاحب اولاد شدند و پس از فرارسیدن اجلشان از دنیا رفتند.»(56)
4ـ زنده شدن مقتول بنی اسرائیل: «و اذ قتلتم نفسا فادارأتم فیها والله مخرج ما کنتم تکتمون، فقلنا اضربوه ببعضها کذلک یحیی الله الموتی و یریکم آیاته لعلکم تعقلون»(57) و (یاد آورید) آن هنگام را که انسانی را کشتید و درباره قاتل او اختلاف کردید، حال آن که خدا ظاهرکننده آن چیزی است که شما پوشیده داشتید. پس گفتیم بخشی از آن گاو را به قسمتی از آن مرده بزنید. این چنین خدای یکتا مردگان را زنده می کند و نشانه های خود را به شما می نمایاند، شاید خرد خویش را بکار گیرید.
داستان پیرمردی است که ثروتی سرشار و نعمتی بی شمار و پسری یگانه داشت که پس از مرگ پدر همه آن ثروت به او منتقل می شد، ولی عموزادگانش که تهی دست بودند بر او حسد کردند و او را به قتل رسانیدند و جسدش را در محله قومی دیگر انداختند و تهمت قتل را به آنها بستند و به خونخواهی برخاستند. اختلاف شدیدی پدید آمد و کار پیکار به محضر حضرت موسی (ع) کشیده شد تا در میان آنها داوری کند. آن گاه خدا به حضرت موسی وحی کرد که به همان خویشاوندان فرمان دهد گاو ماده ای را ذبح نموده و قسمتی از بدن این گاو را به بدن مقتول زنند تا او زنده شود و قاتل خود را معرفی کند.
هر گاو ماده ای را که ذبح می کردند کفایت می کرد، ولی آنان با پرسشهای بیجا کار خود را دشوار ساختند و در هر بار نشانه هایی(58) گفته شد که آن نشانه فقط با یک گاو تطبیق نمود که متعلق به کودکی یتیم بود. ناگزیر آن را به قیمت بسیار گزافی خریدند و سر بریدند و قسمتی از
بدن گاو را به بدن مقتول زدند، او با قدرت الهی زنده شد و گفت: ای پیامبر خدا! مرا پسر عمویم به قتل رسانیده است، نه آنها که به قتل متّهم شده اند و حضرت موسی (ع) امر فرمود: پسر عمویش را قصاص کردند.(59)
از امام حسن عسکری (ع) روایت شده که: شخص مقتول شصت سال داشت هنگامی که به اذن خدا زنده شد، خدای تبارک و تعالی هفتاد سال دیگر به او عمر داد و یکصد و سی سال عمر کرد، و تا پایان عمر از نشاط و تندرستی و سلامتی حواسّ برخوردار بود.(60) پروردگار مهربان پس از نقل این داستان می فرماید: «و خدا این گونه مردگان را زنده می کند» بدین معنی که رویداد مذکور نشانی از قدرت خلل ناپذیر الهی بر زنده کردن مردگان بوده و هیچ کس را نرسد که به انکار این و اقعیت مسلم دست یازد.
در میان مفسران هیچ گونه اختلافی درباره این شرح آیات وجود ندارد، وتنها اختلافات جزئی آنان به کلمه «بعض» مربوط می شود، و به طور دقیق معلوم نیست کدام عضو گاو را به چه بخشی از بدن مقتول تماس دادند.
سیوطی در «درالمنثور»، طبری در «جامع البیان»، ابن کثیر در تفسیر خود نقل می کنند که در اثر این کار شخص مقتول زنده شد، قاتل خود را نام برد و از دنیا رفت.(61)
طبری در شرح جمله «کذلک یحیی الله الموتی» می نویسد: «این سخن، خطابی است از خداوند به بندگان مؤمن و احتجاجی است با مشرکانی که رستاخیز را دروغ می شمردند، بدین شرح که، ای تکذیت کنندگان حیات پس از مرگ! از زنده شدن این شخص مقتول عبرت بیاموزید؛ زیرا همان گونه که من این شخص را حیات دوباره بخشیدم، مردگان را نیز بعد از درگذشتشان در روز قیامت زنده خواهم نمود.»(62)
فخر رازی و زمخشری و بیضاوی معقتدند که در کلام خدا جمله هایی پنهان است و در حقیقت چنین بوده است: «پس گفتیم که قسمتی از بدن مقتول را به عضوی از گاو بزنید، آنان این کار را انجام دادند و مقتول زنده شد» که جمله بعدی بر وجود این جمله پنهان دلالت می کند.(63)
در میان مفسران شیعه نیز کسی جز این نگفته و همگی داستان یاد شده را کار خارق العاده ای می دانند که بازگو کننده قدرت انکارناپذیر خداوندی است.
از دیگر موارد رجعت که در امتهای گذشته رخ داده است، می توان به رجعت اصحاب کهف (64) و برگشت اهل ایوب(65) و رجعت ذی القرنین(66) و... اشاره کرد؛ البته اذعان به رجعت در امتهای گذشته، اختصاص به قرآن کریم ندارد، بلکه در برخی از کتب آسمانی ادیان دیگر نیز اشاراتی به رفته است، که در پایان همین مبحث به آن اشاره خواهد شد.
بدین ترتیب، تردیدی در تمام بودن مقدمه نخست (صغری= وقوع رجعت در امتهای پیشین) باقی نمی ماند؛ اما آیا هر چیزی که در امتهای گذشته واقع شده باشد، در این امت نیز رخ خواهد داد؟ (کبری).
برای اثبات این مقدمه (کبری) به حدیث نبوی مورد قبول شیعه و اهل سنت تمسک شده است. مضمون این حدیث که با تعابیر مختلف روایت شده، چنین است که پیامبر اعظم (ص) می فرماید: «هر چیزی که در امتهای پیشین رخ داده باشد، در این امت نیز رخ خواهد داد.»(67)
و نیز فرمود: «یکون فی هذه الامه کل ما کان فی بنی اسرائیل حذو النعل بالنعل و القزة
بالقزة»(68) هر اتفاقی که در بنی اسرائیل رخ داده بدون اندکی (ذره ای) کم و زیاد در این امت هم رخ می دهد.
همچنین در کلامی دیگر می فرماید: «به آن خدایی که جانم به دست اوست شما مسلمانان با هر سنتی که در امتهای گذشته جریان داشته روبه رو خواهید شد و آنچه در آن امتها جریان یافته مو به مو در این امت جریان خواهد یافت، به طوری که نه شما از آن سنتها منحرف می شوید و نه آن سنتها که در بنی اسرائیل بود، شما را نادیده می گیرد».(69)
کثرت نقل احادیثی به این مضمون در مجامع حدیثی سنی و شیعی، تردید در صحت آن بر جای نمی گذارد و به یقین پیام آور بزرگ اسلام برای امت خود چنین مطلبی را فرموده اند؛ بنابراین امت اسلامی با تمام رویدادهای امم پیشین روبه رو خواهد شد و حوادث مربوط به آنان بدون کم وکاست در میان این امت به وقوع خواهد پیوست. بدین سان مقدمه دوم قیاس که برگرفته از احادیث نبوی است نیز اثبات می گردد، در نتیجه آن نیز نباید تردید کرد، پس رجعت در این امت نیز واقع خواهد شد.
موارد یادشده، تنها چند نمونه از دهها مورد بازگشت مردگان به این جهان در میان پیشینیان می باشد که در قرآن کریم بیان شده است. اگر بخواهیم در این نوشتار، تحقیق را در مجموع سوره های قرآن کریم ادامه دهیم، به دهها نمونه دیگر برخواهیم خورد، ازاین رو، به جهت اختصار از آنها صرف رنظر نموده، به ذکر همین چند مورد بسنده می کنیم.
______________________________________________
70. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج 53،ص 92 بیروت، دارالاحیاء التراث العربی، چاپ سوم: امام صادق (ع) می فرماید: «از ما نیست کسی که ایمان به رجعت ما نداشته باشد و متعه را حلال نداند.»
71. سید مرتضی علم الهدی، رسائل الشریف المرتضی، ج1،ص 125 تحقیق: سیدمهدی رجایی، قم، دارالقرآن.
72. ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، .، ج 2، ص 202؛ مؤسسه اسماعیلیان، چاپ چهارم، قم.
73. فراهیدی، کتاب العین، ج 1، ص 225، بیروت، مؤسسه اعلمی، چاپ اول؛ جوهری، الصحاح فی اللغة و العلوم، ج 3، ص 1216 راغب اصفهانی، المفردات فی قریب القرآن، ص 188 بیروت، دارالمعرفه؛ ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث، ج 2 ،ص 202، ابن منظور، لسان العرب، ج 8،ص 114، بیروت، دارصادر، چاپ سوم؛ فیروزآبادی، القاموس المحیط، ص 648، بیروت، دارالفکر؛ فخرالدین طریحی، مجمع البحرین، ج 2، ص 151، تهران، انتشارات مرتضوی، چاپ سوم.
74. سعید الخوری الشرتونی، اقرب الموارد، ج 1، ص 2 مؤسسة النصر.
75. سوره طه، آیه 86.
76. سوره توبه، آیه 83.
77. علی اکبر دهخدا، لغتنامه دهخدا، حرف «راء».
78. ر.ک: مصباح یزدی، جامعه و تاریخ، ص 14، چاپ سازمان تبلیغات اسلامی.
79. سید مرتضی علم الهدی، رسائل شریف مرتضی، ج 1،ص 125.
80. ابن براج، جواهرالفقه، ص 268، قم، جامعه مدرسین، چاپ اول.
81. شیخ مفید، اوائل المقالات، ص 86، ناشر مکتبة الداوری، قم.
82. محمدرضا مظفر، عقاید الامامیه، ترجمه: علیرضا مسجدجامعی، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ص 294.
83. ر.ک: شیخ مفید، اوائل المقالات فی المذاهب والمختارات، ج 4، ص 77 سیدمرتضی، جوابات المسائل التبانیات، ج1، ص 125؛ شیخ حر عاملی، الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص 29، ترجمه: سید هاشم رسولی محلاتی، دار الکتب، قم.
84. محمدرضا مظفر، عقایدالامامیه، ص 81.
85. همان، ص 83.
86. مرحوم علی دوانی، مهدی موعود، ترجمة جلد سیزدهم بحارالانوار، علامه مجلسی، دارالکتب الاسلامیه، ص 1234 ـ 1235.
87. سیدمرتضی،رسائل شریف مرتضی، ج 1،ص 125؛ شیخ حر عاملی، الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص 36 ـ 35.
88. شیخ صدوق، الخصایص، مکتبة الصدوق، ص 108؛ بحارالانوار، ج 53، ص 63، از قول امام صادق (ع).
89. علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، ج 12،ص 18 ـ 19؛ مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بیروت.
90. بحارالانوار، ج 53،ص 92 و 121.
91. همان، ص 92 و 121.
92. محمدرضا ضمیری، رجعت یا بازگشت به جهان، ص 18،تهران، نشر موعود، چاپ اول.
93. علامه مجلسی، حق الیقین، ج 2،ص 248، چاپ دوم، انتشارات رشیدی؛ سید عبدالحسین طیّب، کلم الطیب، ص 586، تهران، کتابفروشی اسلامیه.
94. محمدرضا مظفر، عقائد لاامامیه، ص 84، میرزاجواد تبریزی، صراط النجاة، ج 3، ص 421، دفتر نشر برگزیده، چاپ اول؛ جعفر سبحانی، بحوث فی الملل و النحل، ج 6،ص 367، چاپ دوم، مؤسسه النشر الاسلامی، قم،
95. عبدالله شبّر، حق الیقین فی معرفة اصول الدین، ج 2، ص 35،منشورات اعلمی.
96. تفسیر نمونه، ج 15،ص 561.
97. ر.ک: اصالت روح از نظر قرآن، ص 25 ـ 24.
98. سوره سجده، آیه 7.
99. همان، آیه 9.
100. شیخ حرعاملی، الایقاظ من الهجعة بالبرهان علی الرجعة، ص 68.
101. سوره بقره، آیه 243.
102. علامه طباطبایی، تفسیرالمیزان، ص 161.
103. یاقوت، معجم البلدان، ج 2،ص 435.
104. طبری، جامع البیان، ج 2،ص 365؛زمخشری، الکشّاف، ج 1،ص 290؛ فخر رازی، التّفسیر الکبیر، ج 6،ص 175؛ قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، ج 3،ص 231؛ سیوطی، الدّر المنثور، ج 1،ص 310.
105. فخر رازی، التفسیر الکبیر، ج 6،ص 174.
106. طبری، جامع البیان، ج 2، ص 366.
107. طبرسی، الاحتجاج، ص 344.
108. حویزی، تفسیر نور الثّقلین،ج 1،ص 241.
109. عیّاشی، تفسیر، ج 1،ص 130؛ طبرسی، مجمع البیان، ج 1،ص 347 ؛ فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج 1،ص 250.
110. سوره بقره، آیه 259.
111. تفسیرکشاف، ج 1،ص 295؛ تفسیر درالمنثور، ج 1،ص 331؛تفسیر القرآن العظیم، ج 1،ص 314.
112. سوره بقره، آیه 259.