PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : عدالت خدا



ستاره پر فروغ
۱۳۹۱/۰۶/۲۷, ۰۸:۰۲
سلام.
آيا عمر كوتاه و بلند انسان ها مغاير عدالت خدا نيست ؟ مثلا يه فردي كه در جواني و در اوج گناه از دنيا ميره شايد اگه فرصت بيشتري داشت ، پشيمون مي شد و توبه مي كرد ... وقتي يكي 80 سال عمر ميكنه قطعا فرصت بيشتري داره براي جبران اشتباهاتي كه در جواني انجام داده ولي وقتي يه جوان از دنيا ميره ... چرا خدا به همه فرصت برابر نمي ده ؟؟؟ اين عدالت نيست !!!


کارشناس بحث : شعیب

شعیب
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۱:۲۴
با سلام

انسان از هنگامی که به سن تکلیف می رسد و موظف به رعایت دستورات الهی می شود مورد امتحان قرار می گیرد تا هنگامی که از این جهان به سرای باقی می شتابد و تمامی کارهای او از کوچک وبزرگ خرد و کلان نوشته شده و مورد محاسبه قرار خواهد گرفت.

از طرفی مرگ انسان که وابسته به عواملی طبیعی و معنوی است برای انسان نا معلوم بوده انسان مکلف هر لحظه باید امکان این را بدهد که بر اثر عاملی مادی مثل تصادف یا ماوراء الطبیعه مثل رسیدن اجل حتمی حیات دنیایی او پایان یافته و دار تکلیف به دار محاسبه تبدیل شود. و خدای تبارک و تعالی به کسی تضمین نداده که مثلا شما به سن 80 سالگی یا بیشتر برسید. د همین هم باعث می شود که انسان در عمل به وظایف دینی خود تعلل نکرده و اعمال خود را به تعویق نیاندازند.این حکمت خداست که در انسان ها را در انجام تکالیف خود الزام نماید تا انسان ها به سعادت راه یافته و به کمال برسند.

از طرفی همان طور که اشاره شد مرگ انسان دارای عواملی است که برخی با دست خود اجل خویش را پیش انداخته و باعث مرگ خویش می شوند .مثلا کسی که در رانندگی احتیاط نکرده و خود را در معرض سقوط به دره قرار داده دچار مرگ اخترامی (غیر طبیعی ) شده و می میرد. چه در حضیض گناه وچه دراوج عرفان هر که چنین کند می میرد چه جوان چه پیر .

خدا خواسته که انسان در دنیا با اسباب و علل زندگی کند و اگر کسی قرار باش در حالت طبیعی 80 سال عمر کند ولی در سن 20سالگی با دست خود خواسته یا ناخواسته ماده سمی را بنوشد بمیرد چرا که مرگ علتی دارد و آن خراب شدن دستگاه های بدن است که با خوردن سم حاصل شده است.
و گاهی این علل و اسباب معنوی است مثلا گناه عمر انسان را کوتاه می کند یا داریم بی احترامی به پدر و مادر یا قطع رحم عمر را کم می کند

امام صادق علیه السلام می فرمایند: «من یموت بالذّنوبِ أکثر ممّن یموت بالآجال و من یعیش بالإحسانِ أکثر ممّن یعیشُ بالأعمارِ؛کسانی که به‌واسطه گناهان می میرند، بیشتر از کسانی هستند که با مرگ طبیعی از دنیا می روند و کسانی که به‌واسطه احسان و نیکوکاری زنده می مانند و زندگی می کنند، بیشتر از کسانی هستند که با عمر طبیعی زنده می‌مانند»(1)

از طرفی گاهی انسان در در جوانی اهل گناه و معصیت است و هر روز که از عمرش می گذرد پرده عصمت را بیشتر دریده و بیشتر در گناه غرق می شود و عمرش مرتع شیطان می شود و هر وز بر بار گناه خویش می افزاید این فرد هر چه زود تر عمرش تمام شود به نفع اوست. چرا که گناه نکردن آسان تر از توبه کردن است و شاید این لطف خدا بوده که رشته حیات او را قطع مبی کند که حد اقل کمتر گناه کرده و کمتر سقوط کند

از کجا معلوم که فردی که در جوانی گناه کار باشد بتواند در پایان عمر توبه کند . ما بر عکس این تصور را زیاد مشاهده کرده ایم که چه بسیار افرادی که در جوانی و میانسالی افراد صالحی بوده ولی به یکباره در اثر یک غفلت تمامی قافیه را باخته اند نمونه اش برصیصای عابد!
امام سجاد در دعای مکارم الاخلاق خویش می فرماید:
عَمِّرْنِی مَا کَانَ عُمُرِی بِذْلَةً فِی طَاعَتِکَ فَإِذَا کَانَ عُمُرِی مَرْتَعاً لِلشَّیْطَانِ فَاقْبِضْنِی إِلَیْک‏ و قبل ان یسبق مقتک الى او یستحکم غضبک على.
امام (ع) از پیشگاه الهى درخواست می کند: بار الها! تا زمانى که عمرم در اطاعت تو مصروف مى ‏گردد مرا از نعمت طول عمر برخوردار فرما و هر گاه عمرم چراگاه شیطان شود به آن پایان ده و روحم را قطع کن پیش از آنکه دشمنى شخص تو متوجه من شود یا خشمت بر من استوار گردد. (2)


نتیجه:اجل انسان به دو قسم مسمی و معلق تقسیم می شود که در اجل معلق عواملی مادی و معنوی دخیل است که اکثر آنها در دست انسان و به اراده اوست و آنجا که به اراده او نیست تحت قوانین عالم ماده مندرج است.
انسان دائما باید منتظر مرگ باشد و خدا به کسی تضمین نداده که فلان مقدار عمر کند.
گاهی زیاد عمر کردن باعث بیشتر گناه کردن است و باز تضمینی برای کسی نیست که اگر بیشتر عمر کند حتما توبه خواهد کرد
گاهی خدا به برخی از گناهکاران که اصرار در گناه دارند وقت می دهد تا در کناه کاری خود بمانند که در ادبیات دینی به آن امهال گویند "فمهل الکافرین امهلم رویدا"(3)

پس مهلت دادن خدا و یا مهلت ندادن خدا به گروهی عین عدالت خدا و از لطف او و در راستای حکمت اوست.



منابع
1.بحار الانوار ج 5 ص140
2.صحیفه سجادیه دعای مکارم الاخلاق
3.طارق 17

برای مطالعه بیشتر حتما بخوانید: عدل الهی شهید مطهری

روح بخش
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۱:۳۵
اولا:
انسانهایی که عمر زیادتر می کنند به همان میزان که گناه بیشتری انجام می دهد توفیق تقوا در بعضی از گناهان را نیز بیشتر می یابند و زمینه انجام کار خوب هم برای شان بیشتر فراهم می شود. اینطور نیست که زمینه هریک از گناه و ثواب، برای جوان و پیر متفاوت باشد!
ثانیا:
چیزی که ابدیت در دوزخ و بهشت را در پی دارد، نه کارهای خوب و بد است بلکه تمایل به این کارهاست. چه بسا انسانها بخاطر تفاوتهایی که در بستر زندگی اشان دارند توانهای متفاوتی در انجام بعضی از کارهای خوب و یا بد داشته باشند. لذا اگر توامندیها ملاک قضاوت خداوند باشد یقینا عدالت رعایت نشده است. بلکه مهم تلاشی است که هر فردی برای رسیدن با امیال مثبت و منفی خود می کند. این که آیا موفق می شود همه امیال خود را محقق سازد یا نه نقشی در قضاوت نهایی که در باره او می شود ندارد. أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏ (نجم: 39)
ثالثا:
اگر برای انسانی فرصت کافی جهت آزمونش فراهم نشود، به تعبیر قرآن «مستضعف» نام می گیرد و خداوند برای مستضعفین در روز قیامت زمینه آزمون را آنطور که در دنیا بوده اند آماده می سازد. إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ لا يَسْتَطيعُونَ حيلَةً وَ لا يَهْتَدُونَ سَبيلاً (نساء: 98)

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۴:۴۴
پس مهلت دادن خدا و یا مهلت ندادن خدا به گروهی عین عدالت خدا و از لطف او و در راستای حکمت اوست.
با سلام خدمت آقای شعیب؛
امکان دارد بگویید چگونه از صحبت های بالا این حکم قطعی را نتیجه گرفتید. سرتاسر صحبت هایتان از واژه های تقریبی ( گاهی - زیاد - برخی ) پر است. حتی اگر یک نفر هم پیدا شود که مشمول صحبت های بالا قرار نگیرد عدل الهی زیر سوال می رود. اصلا اصل مسئله همین است که چرا خداوند به برخی انسانها مهلت می دهد تا بیشتر گناه کنند تا بیشتر عذاب ببینند و برخی را مهلت نمی دهد که یا مثلا توبه کنند یا بیشتر گناه کنند؟
مگر خودتان نمی گویید آن کسی که در جوانی اجلش فرا می رسد از کجا معلوم که در ادامه زندگی اش بیشتر گناه نکند و اگر خداوند جانش را بگیرد در واقع به او لطف کرده که بیشتر در گناه غرق نشود تا در آن دنیا بیشتر عذاب نبیند؟
خوب این حرف با حرف آخرتان در مورد امهال و مهلت دادن خداوند به برخی افراد که خودش می داند هر چه بیشتر عمر کنند بیشتر گناه می کنند تناقض دارد. یعنی خداوند در یک جا به یک نفر لطف می کند و جانش را می گیرد که بیشتر گناه نکند و به نفر دیگر این لطف را نمی کند تا بیشتر گناه کند. این مسئله با عدل الهی چگونه قابل جمع است ؟

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۱۴:۵۰
این درست است که بنده خدا باید بداند که هر لحظه امکان مرگش هست و باید همیشه در راه درست قدم بردارد تا در آن دنیا عذاب نبیند.
ولی خداوند که علم غیب دارد و می داند که این بنده اش چنان در گناهان غرق شده که اگر بیشتر عمر کند برایش فایده ای ندارد پس چرا به او مهلت می دهد؟ چرا مثل آن جوان فرصت گناه کردن بیشتر را از او نمی گیرد تا بیشتر گناه نکند؟ مگر خداوند بنده اش را دوست ندارد؟ چرا به برخی اجازه می دهد که گناه کنند و برخی این اجازه را نمی دهد؟

ستاره پر فروغ
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۲۰:۲۳
منم همین سوال رو دارم ... یعنی یه جورایی شک دارم...
یعنی هر کس که در جوانی از دنیا میرود قطعا آدم بدی است ؟؟؟ یعنی خدا امیدی به توبه کردن او نداشته که به او مهلت نداده ؟؟؟

مسافر درون
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۲۰:۳۷
زمانی که ابتدا و انتهای یک چیز را نمی دانم نمی توانیم نظر قطع راجب عدالت خداوند بدیم

ستاره پر فروغ
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۲۰:۴۱
زمانی که ابتدا و انتهای یک چیز را نمی دانم نمی توانیم نظر قطع راجب عدالت خداوند بدیم


سلام. میشه منظورتون رو واضح تر بیان کنید ... متوجه منظورتون نشدم...

مسافر درون
۱۳۹۱/۰۷/۰۲, ۲۲:۳۹
سلام. میشه منظورتون رو واضح تر بیان کنید ... متوجه منظورتون نشدم...

ببینید ما از چند عالم گذشتیم تا به این جا رسیدیم و مطمعنا و بدون شک هم این دنیا هم از بین می رود و ما وارد عوالم بعد می شویم
زمانی می توان راجب یک چیز صحبت کرد که از لحظه افرینش تا اخر رو بدونیم که اقا اینکه این فرد زود رفت اون دنیاش چی می شه
حتی این مورد واسه افرادی که معلولیت خاصی هم دارن می شه
یا دختر و پسرانی که همه چیزو تو زیبایی و قشنگی می بینن هم می شه
مثلا
شما بیماری دیابت رو می شناسید مطمعنا می دونیم اگر بین 60تا 110 باشه عالی هست
خوب ما می تونیم راجب این بیماری دیابت حرف بزنیم چون استانداردش رو می دونیم می دونیم کمترین و بیشترینش چقدره ولی انسانی که نه چیز زیادی از گذشته اش می دونیم نه از اینده چطور می خوایم راجبش قضاوت کنیم؟منظورم مثلا کور مادرزاد یا معلول ذهنی یا کسانی که زود از دنیا می رن ووووو
اگر تونستیم یه روز کل گذشته رو بدونیم و اینده رو هم بدونیم اونوقت می تونیم استاندارد رو مشخص کنیم و به قضاوت بشینیم
عدالت خداوند که جای خود را دارد

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۰۷/۰۳, ۰۸:۵۰
ببینید ما از چند عالم گذشتیم تا به این جا رسیدیم و مطمعنا و بدون شک هم این دنیا هم از بین می رود و ما وارد عوالم بعد می شویم زمانی می توان راجب یک چیز صحبت کرد که از لحظه افرینش تا اخر رو بدونیم که اقا اینکه این فرد زود رفت اون دنیاش چی می شه حتی این مورد واسه افرادی که معلولیت خاصی هم دارن می شه یا دختر و پسرانی که همه چیزو تو زیبایی و قشنگی می بینن هم می شه مثلا شما بیماری دیابت رو می شناسید مطمعنا می دونیم اگر بین 60تا 110 باشه عالی هست خوب ما می تونیم راجب این بیماری دیابت حرف بزنیم چون استانداردش رو می دونیم می دونیم کمترین و بیشترینش چقدره ولی انسانی که نه چیز زیادی از گذشته اش می دونیم نه از اینده چطور می خوایم راجبش قضاوت کنیم؟منظورم مثلا کور مادرزاد یا معلول ذهنی یا کسانی که زود از دنیا می رن ووووو اگر تونستیم یه روز کل گذشته رو بدونیم و اینده رو هم بدونیم اونوقت می تونیم استاندارد رو مشخص کنیم و به قضاوت بشینیم عدالت خداوند که جای خود را دارد
سلام خدمت مسافر زمان عزیز.
بسیار حرف شما متین. بنده با آن کاملا موافقم. پس شما هم قبول دارید که دین نتوانسته به خوبی جواب همه سوالات بشر را بدهد و به شکیات آنها پاسخ گوید. یعنی درواقع این به عهده خود انسان و علم گذاشته شده که برود و پاسخ های خود را پیدا کند. البته ریشه این قضیه ( عدالت الهی ) به عدم شناخت کافی بشر نسبت به ماهیت خداوند بر می گردد. در واقع می توان گفت دین در عرصه خداشناسی هم به طور کامل و تام نتوانسته مسئله را تشریح کند.

ستاره پر فروغ
۱۳۹۱/۰۷/۰۳, ۰۸:۵۴
ببینید ما از چند عالم گذشتیم تا به این جا رسیدیم و مطمعنا و بدون شک هم این دنیا هم از بین می رود و ما وارد عوالم بعد می شویم
زمانی می توان راجب یک چیز صحبت کرد که از لحظه افرینش تا اخر رو بدونیم که اقا اینکه این فرد زود رفت اون دنیاش چی می شه
حتی این مورد واسه افرادی که معلولیت خاصی هم دارن می شه
یا دختر و پسرانی که همه چیزو تو زیبایی و قشنگی می بینن هم می شه
مثلا
شما بیماری دیابت رو می شناسید مطمعنا می دونیم اگر بین 60تا 110 باشه عالی هست
خوب ما می تونیم راجب این بیماری دیابت حرف بزنیم چون استانداردش رو می دونیم می دونیم کمترین و بیشترینش چقدره ولی انسانی که نه چیز زیادی از گذشته اش می دونیم نه از اینده چطور می خوایم راجبش قضاوت کنیم؟منظورم مثلا کور مادرزاد یا معلول ذهنی یا کسانی که زود از دنیا می رن ووووو
اگر تونستیم یه روز کل گذشته رو بدونیم و اینده رو هم بدونیم اونوقت می تونیم استاندارد رو مشخص کنیم و به قضاوت بشینیم
عدالت خداوند که جای خود را دارد

پس چه طوري بايد به يقين رسيد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ستاره پر فروغ
۱۳۹۱/۰۷/۰۳, ۰۹:۱۰
سلام خدمت مسافر زمان عزیز.
بسیار حرف شما متین. بنده با آن کاملا موافقم. پس شما هم قبول دارید که دین نتوانسته به خوبی جواب همه سوالات بشر را بدهد و به شکیات آنها پاسخ گوید. یعنی درواقع این به عهده خود انسان و علم گذاشته شده که برود و پاسخ های خود را پیدا کند. البته ریشه این قضیه ( عدالت الهی ) به عدم شناخت کافی بشر نسبت به ماهیت خداوند بر می گردد. در واقع می توان گفت دین در عرصه خداشناسی هم به طور کامل و تام نتوانسته مسئله را تشریح کند.


سلام
يه سوال دارم...
شما كه ميگيد ريشه اين موضوع ( عدل الهي ) به عدم شناخت كافي بشر به ماهيت خدا برميگردد، يعني يه جورايي يقين داريد به عدالت خدا ؟؟؟ يعني يقين داريد كه اگه شناخت بشر بيشتر بشه قطعا به عدالت خدا پي ميبره ؟؟؟
اگه اينطوره شما خودتون به اين يقين رسيديد ؟؟؟ ميشه بگيد چه طوري رسيديد؟؟

شعیب
۱۳۹۱/۰۷/۰۵, ۰۹:۱۴
با سلام خدمت آقای شعیب؛ امکان دارد بگویید چگونه از صحبت های بالا این حکم قطعی را نتیجه گرفتید. سرتاسر صحبت هایتان از واژه های تقریبی ( گاهی - زیاد - برخی ) پر است.
با سلام
قبلا از این که متن آن چنان که باید و شاید گویا نبوده پوزش می طلبم.انشاء الله در ادامه منظور مشخص شود.
واژه هایی که بیان فرمودید برای تشکیک و یا ظنی بودن مطلب بیان نشده بلکه برای ایجاد شقوق مختلف و بیان احکام آنها بیان شده است.
جمله ای که به عنوان نتیجه بیان شد در بردارنده مضامینی است که با هم و در کنار هم تشکیل دهنده جواب هستند عدالت لطف و حکمت . که هر کدام در بردارنده قسمتی از متن بوده است که انشاء الله در ادامه برای وضوح بیشتر تبیین می شود

شعیب
۱۳۹۱/۰۷/۰۵, ۱۰:۱۷
عدل چيست ؟
اولين مسأله‏ای كه بايد روشن شود اين است كه عدل چيست ؟ ظلم چيست ؟ تا مفهوم اصلی و دقيق عدل روشن نشود هر كوششی بيهوده است و از اشتباهات‏ مصون نخواهيم ماند . مجموعا چهار معنی و يا چهار مورد استعمال برای اين‏ كلمه هست :
الف . موزون بودن :
اگر مجموعه‏ ای را در نظر بگيريم كه در آن ، اجزاء و ابعاض مختلفی بكار رفته است و هدف خاصی از آن منظور است ، بايد شرائط معينی در آن از حيث مقدار لازم هر جزء و از لحاظ كيفيت ارتباط اجزاء با يكديگر رعايت‏ شود ، و تنها در اين صورت است كه آن مجموعه می‏تواند باقی بماند و اثر مطلوب خود را بدهد و نقش منظور را ايفا نمايد . مثلا يك اجتماع اگر بخواهد باقی و برقرار بماند بايد متعادل باشد ، يعنی هر چيزی در آن به‏ قدر لازم ( نه به قدر مساوی ) وجود داشته باشد . يك اجتماع متعادل ، به‏ كارهای فراوان اقتصادی ، سياسی ، فرهنگی ، قضائی ، تربيتی احتياج دارد و اين كارها بايد ميان افراد تقسيم می‏شود و برای هر كدام از آن كارها به آن‏ اندازه كه لازم و ضروری است افراد گماشته شوند . از جهت تعادل اجتماعی ، آنچه ضروری است اين است كه ميزان احتياجات در نظر گرفته شود و متناسب‏ با آناحتياجات ، بودجه و نيرو مصرف گردد .
اينجاست كه پای " مصلحت " به‏ ميان می‏آيد ، يعنی مصلحت كل ، مصلحتی كه در آن ، بقاء و دوام " كل " و هدفهايی كه از كل منظور است در نظر گرفته می‏شود . از اين نظر ، " جزء " فقط وسيله است ، حسابی مستقل و برای خود ندارد
همچنين است تعادل فيزيكی ، يعنی مثلا يك ماشين كه برای منظوری ساخته‏ می‏شود و انواع نيازمنديها برای ساختمان اين ماشين هست ، اگر بخواهد يك‏ مصنوع متعادل باشد بايد از هر ماده‏ای به قدری كه لازم و ضروری است و احتياج ايجاب می‏كند در آن بكار برده شود
تعادل شيميائی نيز چنين است ، هر مركب شيميائی فرمول خاصی دارد و نسبت خاصی ميان عناصر تركيب كننده آن هست ، تنها با رعايت آن فرمول و آن نسبتها كه متفاوت است تعادل برقرار می‏شود و آن مركب بوجود می‏آيد
جهان ، موزون و متعادل است ، اگر موزون و متعادل نبود برپا نبود ، نظم‏ و حساب و جريان معين و مشخصی نبود . در قرآن كريم آمده است : « و السماء رفعها و وضع الميزان »(الرحمان7 )
همانطور كه مفسران گفته‏ ند مقصود اين است كه در ساختمان جهان ، رعايت‏ تعادل شده است ، در هر چيز ، از هر ماده ای به قدر لازم استفاده شده است‏ ، فاصله‏ ها اندازه‏گيری شده است . در حديث نبوی آمده است : « بالعدل قامت السموات و الارض » (تفسير صافی ، ذيل آيه فوق ( چاپ اسلاميه ، ج 2 ص 638 )
" همانا آسمان و زمين به موجب عدل برپاست " . نقطه مقابل عدل به اين معنی ، بی تناسبی است نه ظلم . لهذا عدل به اين‏ معنی از موضوع بحث ما خارج است

ادامه دارد....

شعیب
۱۳۹۱/۰۷/۰۵, ۱۰:۲۲
ب . معنی دوم عدل ، تساوی و نفی هرگونه تبعيض است
گاهی كه می‏گويند : فلانی عادل است ، منظور اين است كه هيچگونه تفاوتی‏ ميان افراد قائل نمی‏شود . بنابراين ، عدل يعنی مساوات
اين تعريف نيازمند به توضيح است . اگر مقصود اين باشد كه عدالت‏ ايجاب می‏كند كه هيچگونه استحقاقی رعايت نگردد و با همه چيز و همه كس‏ به يك چشم نظر شود ، اين عدالت عين ظلم است . اگر اعطاء بالسويه ، عدل‏ باشد ، منع بالسويه هم عدل خواهد بود . جمله عاميانه معروف : " ظلم‏ بالسويه عدل است " از چنين نظری پيدا شده است.
مثلا معلم در نمره دادن به همه یک نمره بدهد و فرقی بین درس خوان و درس نخوان نگذارد این عین بی عدالتی است
و اما اگر مقصود اين باشد كه عدالت يعنی رعايت تساوی در زمينه‏ استحقاقهای متساوی ، البته معنی درستی است ، عدل ، ايجاب می‏كند اينچنين‏ مساواتی را ، و اينچنين مساوات از لوازم عدل است ، ولی در اين صورت‏ بازگشت اين معنی به معنی سومی است كه ذكر خواهد شد.

ادامه دارد....

شعیب
۱۳۹۱/۰۷/۰۵, ۱۰:۳۰
ج . رعايت حقوق افراد و عطا كردن به هر ذی حق ، حق او را

و ظلم عبارت است از پامال كردن حقوق و تجاوز و تصرف در حقوق ديگران‏ . معنی حقيقتی عدالت اجتماعی بشری ، يعنی عدالتی كه در قانون بشری بايد رعايت شود و افراد بشر بايد آن را محترم بشمارند همين معنی است . اين‏ عدالت متكی بر دو چيز است : يكی حقوق و اولويتها ، يعنی افراد بشر نسبت به يكديگر و در مقايسه با يكديگر ، نوعی حقوق و اولويت پيدا می‏كنند . مثلا كسی كه با كار خود ، محصولی توليد می‏كند ، طبعا نوعی اولويت نسبت به آن محصول پيدا می‏كند و منشأ اين‏ اولويت ، كار و فعاليت اوست . همچنين كودكی كه از مادر متولد می‏شود ، نسبت به شير مادر حق و اولويت پيدا می‏كند و منشأ اين اولويت ، دستگاه‏ هدفدار خلقت است كه آن شير را برای كودك بوجود آورده است
يكی ديگر خصوصيت ذاتی بشر است كه طوری آفريده شده است كه در كارهای‏ خود الزاما نوعی انديشه‏ ها كه آنها را انديشه اعتباری می‏ ناميم استخدام‏ می‏كند و با استفاده از آن انديشه‏ های اعتباری به عنوان " آلت فعل " به‏ مقاصد طبيعی خود نائل می ‏آيد . آن انديشه ‏ها يك سلسله انديشه ‏های " انشائی‏ " است كه با " بايد " ها مشخص می‏شود . از آن جمله اين است كه برای‏ اينكه افراد جامعه بهتر به سعادت خود برسند " با يد " حقوق و اولويتها رعايت شود . و اين است مفهوم عدالت بشری كه وجدان هر فرد آن را تأييد می‏كند و نقطه مقابلش را كه ظلم ناميده می‏شود محكوم می‏سازد
مولوی در اشعار معروف خود می‏گويد :
عدل چبود ؟ وضع اندر موضعش ظلم چبود ؟ وضع در ناموضعش
عدل چبود ؟ آب ده اشجار را ظلم چبود ؟ آب دادن خار را
موضع رخ ، شه نهی ، ويرانی است موضع شه ؟ پيل هم نادانی است


اين معنی از عدل و ظلم ، به حكم اينكه از يك طرف ، بر اساس اصل‏ اولويتها است و از طرف ديگر از يك خصوصيت ذاتی بشر ناشی می‏شود كه‏ ناچار است يك سلسله انديشه‏ های اعتباری استخدام نمايد و " بايد " ها و " نبايد " ها بسازد و " حسن و قبح " انتزاع كند ، از مختصات بشری‏ است و در ساحت كبريائی راه ندارد ، زيرا همچنانكه قبلا اشاره شد او مالك علی الاطلاق است و هيچ موجودی نسبت به هيچ چيزی در مقايسه با او اولويت ندارد . او همچنانكه مالك علی اطلاق است " اولی " ی علی الاطلاق‏ است . او در هر چه هرگونه تصرف كند ، در چيزی تصرف كرده كه به تمام‏ هستی به او تعلق دارد و ملك طلق او است . از اينرو ظلم به اين معنی ، يعنی به معنی تجاوز به اولويت ديگری و تصرف در حق ديگری و پا گذاشتن در حريم ديگری ، درباره خدا محال است ، و از آن جهت محال است كه مورد و مصداق نمی‏ تواند پيدا كند.


ادامه دارد....

شعیب
۱۳۹۱/۰۷/۰۵, ۱۰:۴۱
د . رعايت استحقاقها در افاضه وجود و امتناع نكردن از افاضه و رحمت

به آنچه امكان وجود يا كمال وجود دارد


موجودات در نظام هستی از نظر قابليتها و امكان‏ فيض گيری از مبدأ هستی با يكديگر متفاوتند ، هر موجودی در هر مرتبه ‏ای‏ هست از نظر قابليت استفاضه ، استحقاقی خاص به خود دارد . ذات مقدس‏ حق كه كمال مطلق و خير مطلق و فياض علی الاطلاق است ، به هر موجودی آنچه‏ را كه برای او ممكن است از وجود و كمال وجود ، اعطا می‏كند و امساك‏ نمی‏
نمايد . عدل الهی در نظام تكوين ، طبق اين نظريه ، يعنی هر موجودی ، هر درجه از وجود و كمال وجود كه استحقاق و امكان آن را دارد دريافت‏ می‏كند . ظلم يعنی منع فيض و امساك وجود از وجودی كه استحقاق دارد.

از نظر حكمای الهی ، صفت عدل آنچنانكه لايق ذات پروردگار است و بعنوان يك صفت كمال برای ذات احديت اثبات می‏شود به اين معنی است ، وصفت ظلم كه نقص است و از او سلب می‏گردد نيز به همين معنی است كه‏ اشاره شد

حكما معتقدند كه هيچ موجودی " بر خدا " حقی پيدا نمی ‏كند كه دادن آن‏ حق " انجام وظيفه " و " اداء دين " شمرده شود و خداوند از آن جهت‏ عادل شمرده شود كه بدقت تمام ، وظائف خود را در برابر ديگران انجام‏ می‏ دهد . عدل خداوند عين فضل و عين وجود او است ، يعنی عدل خداوند عبارت‏ است از اينكه خداوند فضلش را از هيچ موجودی در هر حدی كه امكان تفضل‏ برای آن موجود باشد ، دريغ نمی‏ دارد . و اين است معنی سخن علی عليه‏ السلام‏ در خطبه 214 نهج البلاغه كه می‏فرمايد : " حق يكطرفی نيست . هر كسی كه بر عهده ديگری حقی پيدا می‏كند ، ديگری‏ هم بر عهده او حقی پيدا می‏كند . تنها ذات احديت است كه بر موجودات حق‏ پيدا می‏كند . و موجودات در برابر او وظيفه و مسؤوليت پيدا می‏كنند اما هيچ موجودی " بر او " حق پيدا نمی‏كند "
اگر با اين مقياس كه تنها مقياس صحيح است بخواهيم بررسی كنيم ، بايد ببينيم در ميان همه آن چيزهايی كه " شر " ، " تبعيض " ، " ظلم‏ " و غيره پنداشته شده است ، آيا واقعا موجودی از موجودات ، امكان وجود در نظام كل هستی داشته و وجود نيافته است ؟ و يا امكان يك كمال وجودی‏ در نظام كلی داشته و از او دريغ شده است ؟ آيا به يك موجودی ، چيزی‏ داده شده كه " نبايست " داده شود ؟ يعنی آيا از ناحيه ذات حق بجای‏ آنكه خير و رحمت افاضه شود چيزی داده شده كه نه خير و رحمت بلكه شر و نقمت است ، و نه كمال بلكه عين نقص است ؟
این موضع بحث ما در عدل خداوند است که باید به آن پرداخته شود مخصوصا در بحث طول عمر که آیا کوتاه بودن یا طولانی بودن عمر برخی که به خدا نسبت داده می شود ظلم است.

نکته مهمی که در بحث باید بدان دقت کرد در این نوع تفسیر از عدالت دیگر جای مقایسه بین افراد نیست بدین معنا که هر فردی را باید به تنهایی بررسی کرد و عدل و ظلم را در او بررسی کرد.



منبع: کتاب عدل شهید مطهری

ادامه دارد...

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۰۷/۰۵, ۱۳:۲۱
با سلام خدمت آقای شعیب عزیز - کارشناس سایت
با این تفسیری که شما ( و البته شهید مطهری ) از عدل الهی بیان فرمودید جای هیچ گونه بحثی را نمی گذارد. یعنی اینکه اصلا صورت مسئله را بالکل پاک می کند. به اعتقاد بنده اینکه بگوییم خدا چون خداست پس باید عادل باشد پس به هرکسی همانگونه که استحقاقش را دارد داده و اصلا بنده حقی ندارد که راجع به این موضوع که خدا عادل است یا نه، فکر بکند چه رسد به این که سوال کرده و تحقیق بکند این گونه تفسیر برای بنده نه تنها قابل قبول نیست بلکه اگر همین روند را برعکس برویم به نفی خدا می انجامد بدین شکل که :
اگر انسان خالقش خدا باشد و خداوند انتظار داشته باشد که بنده اش او را پرستش کند می بایست عادل باشد یعنی اینکه زمینه هدایت و انجام کارهای نیک و عدم ارتکاب به گناه و همچنین توبه و بازگشت به خودش را برای همه به طور یکسان فراهم کرده باشد. و حال که محقق نشده پس خدا وجود ندارد یا لااقل با آن شکلی که ما فکر می کنیم و با آن نحوه دخالت در عالم هستی وجود ندارد و ماهیتش ممکن است بسیار متفاوت از این باشد که علم و عقل بشر و حتی ادیان الهی هم در تشریح آن نا توان مانده اند و هنوز هم که هنوزه حتی در بین علمای مسلمان جدل های علمی بر سر اصل وجود خدا و ماهیت آن و برهان های اثبات وجودش و ... برقرار است.

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۰۷/۰۵, ۱۳:۲۷
سلام يه سوال دارم... شما كه ميگيد ريشه اين موضوع ( عدل الهي ) به عدم شناخت كافي بشر به ماهيت خدا برميگردد، يعني يه جورايي يقين داريد به عدالت خدا ؟؟؟ يعني يقين داريد كه اگه شناخت بشر بيشتر بشه قطعا به عدالت خدا پي ميبره ؟؟؟ اگه اينطوره شما خودتون به اين يقين رسيديد ؟؟؟ ميشه بگيد چه طوري رسيديد؟؟
نه خیر بنده به چنین یقینی نرسیده ام. و نه به ماهیت خدا اشراف دارم نه به عدالت خدا. البته در جستجوی حقیقت هستم این مسئله ای را هم که گفتم شامل حال خودمم می شود.

شعیب
۱۳۹۱/۰۷/۰۹, ۱۱:۱۷
با این تفسیری که شما ( و البته شهید مطهری ) از عدل الهی بیان فرمودید جای هیچ گونه بحثی را نمی گذارد. یعنی اینکه اصلا صورت مسئله را بالکل پاک می کند. به اعتقاد بنده اینکه بگوییم خدا چون خداست پس باید عادل باشد پس به هرکسی همانگونه که استحقاقش را دارد داده و اصلا بنده حقی ندارد که راجع به این موضوع که خدا عادل است یا نه، فکر بکند چه رسد به این که سوال کرده و تحقیق بکند این گونه تفسیر برای بنده نه تنها قابل قبول نیست بلکه اگر همین روند را برعکس برویم به نفی خدا می انجامد
با سلام خدمت شریعت عقلانی بزرگوار
در پستهای قبلی بنده برای روشن تر شدن بحث و مبنایی تر شدن آن به تعریف عدل پرداختم که 4 تفسیر از عدل بیان شد که در آخر تعریف چهارم را برای اطلاق بر خدا مناسب دیدیم اما در باره اثبات یا نفی آن در باره خدا صحبتی به میان نیامد فقط در یک تحلیل درونی از عدل تعاریف مختلف بیان و ارزیابی شد
و اگر عنایت فرموده باشید در آخر بحث دعوت به ارزیابی مولفه عدل الهی با نگرش چهارم شده است
گر با اين مقياس كه تنها مقياس صحيح است بخواهيم بررسی كنيم ، بايد ببينيم در ميان همه آن چيزهايی كه " شر " ، " تبعيض " ، " ظلم‏ " و غيره پنداشته شده است ، آيا واقعا موجودی از موجودات ، امكان وجود در نظام كل هستی داشته و وجود نيافته است ؟ و يا امكان يك كمال وجودی‏ در نظام كلی داشته و از او دريغ شده است ؟ آيا به يك موجودی ، چيزی‏ داده شده كه " نبايست " داده شود ؟ يعنی آيا از ناحيه ذات حق بجای‏ آنكه خير و رحمت افاضه شود چيزی داده شده كه نه خير و رحمت بلكه شر و نقمت است ، و نه كمال بلكه عين نقص است ؟ این موضع بحث ما در عدل خداوند است که باید به آن پرداخته شود مخصوصا در بحث طول عمر که آیا کوتاه بودن یا طولانی بودن عمر برخی که به خدا نسبت داده می شود ظلم است.
حال اگر شما بزرگوار در مورد تعریف عدل مطلبی غیر از این دارید بفرمایید ما هم استفاده می کنیم .
حال که تعریف عدل به خوبی بیان شد می توان در مورد عدل الهی تصمیم گرفت
این موضع بحث ما در عدل خداوند است که باید به آن پرداخته شود مخصوصا در بحث طول عمر که آیا کوتاه بودن یا طولانی بودن عمر برخی که به خدا نسبت داده می شود ظلم است.
نکته ای که در پایان بیان شد باید دو باره تذکر دهم که:
در این نوع تفسیر از عدالت دیگر جای مقایسه بین افراد نیست بدین معنا که هر فردی را باید به تنهایی بررسی کرد و عدل و ظلم را در او بررسی کرد.

شعیب
۱۳۹۱/۰۷/۰۹, ۱۱:۴۳
به اعتقاد بنده اینکه بگوییم خدا چون خداست پس باید عادل باشد پس به هرکسی همانگونه که استحقاقش را دارد داده و اصلا بنده حقی ندارد که راجع به این موضوع که خدا عادل است یا نه، فکر بکند چه رسد به این که سوال کرده و تحقیق بکند این گونه تفسیر برای بنده نه تنها قابل قبول نیست بلکه اگر همین روند را برعکس برویم به نفی خدا می انجامد
دوست گرامی ما در کجا گفتیم که در این مساله نباید فکر کرد فقط تبیینی از عدالت خدا بیان شد. حال زمینه باز است تا دوستان حتی موردی درباره عدالت خدا بحث بفرمایند
این استدلالی که بعضا بیان می شود که خدا چون خدا است عادل است یکی از شریف ترین نوع استدلال هایی است که به آن برهان لمی گفته می شود که انشاء الله در اثبات عدالت خدا به آن خواهیم پرداخت.

اگر انسان خالقش خدا باشد و خداوند انتظار داشته باشد که بنده اش او را پرستش کند می بایست عادل باشد یعنی اینکه زمینه هدایت و انجام کارهای نیک و عدم ارتکاب به گناه و همچنین توبه و بازگشت به خودش را برای همه به طور یکسان فراهم کرده باشد. و حال که محقق نشده پس خدا وجود ندارد یا لااقل با آن شکلی که ما فکر می کنیم و با آن نحوه دخالت در عالم هستی وجود ندارد و ماهیتش ممکن است بسیار متفاوت از این باشد که علم و عقل بشر و حتی ادیان الهی هم در تشریح آن نا توان مانده اند و هنوز هم که هنوزه حتی در بین علمای مسلمان جدل های علمی بر سر اصل وجود خدا و ماهیت آن و برهان های اثبات وجودش و ... برقرار است.
در مورد این استدلال شما باید گفت که مواد استدلال شما یقینی نیست و نتیجه ای که از مقدمات اخذ کرده اید ربطی به مقدمات ندارد :
بلکه استدلال شما بر نفی عدالت خدا است نه نفی خدا. آن هم بعد از نقض تالی و تبیین ملازمه که در استدلال شما هیچ کدام از این دو نیامده است انشاء الله استدلال خود را به صورت برهانی بیاورید تا استفاده کنیم.

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۰۷/۰۹, ۱۳:۴۰
در مورد این استدلال شما باید گفت که مواد استدلال شما یقینی نیست و نتیجه ای که از مقدمات اخذ کرده اید ربطی به مقدمات ندارد : بلکه استدلال شما بر نفی عدالت خدا است نه نفی خدا. آن هم بعد از نقض تالی و تبیین ملازمه که در استدلال شما هیچ کدام از این دو نیامده است انشاء الله استدلال خود را به صورت برهانی بیاورید تا استفاده کنیم.
با سلام. البته قصد بنده برهان آوردن برای نفی خدا نبود. اصلا موضوع تاپیک این نیست. بنده فقط خواستم بگویم که این استدلال شما نمی تواند قانع کننده باشد. اینکه بگوییم عدالت بر اساس استحقاق بنده است و خدا هم بر اساس استحقاق هر کسی به او عمر و معرفت و .... داده شاید درست باشد ولی این داشتن استحقاق فقط در حیطه علم الهی می گنجد و آدمی بدلیل علم ناقصش نمی تواند نسبت به این مسئله اشراف لازم را داشته باشد پس بنابراین باید بدنبال استدلال دیگری بود. بنده هم استفاده خواهم کرد اگر دلیل قانع کننده ای بیاورید.

شعیب
۱۳۹۱/۰۷/۱۲, ۱۱:۵۰
با سلام

بعد از تعریف عدل و معنای درست آن درمورد خدا، اکنون به صورت موردی سراغ موضوع بحث یعنی عمر کوتاه و بلند وعدل الهی می رویم

سوال اساسی این است که آیا کوتاه بودن عمر برخی یا طولانی بودن عمر آن منافاتی با عدالت خدا ندارد آیا نبایست خدابه همه عمر یکسان داده تا در آن ظرف عمل کرده و آزمایش شوند؟

جواب : بنا بر تعریف درست از عدل خدا :


رعايت استحقاقها در افاضه وجود و امتناع نكردن از افاضه و رحمت

به آنچه امكان وجود يا كمال وجود دارد

می گوییم خدا برای عمل کردن افراد زمینه را فراهم کرده است وبه همه عقل و پیام پیامبر را عطا کرده است و زمینه را برای عمل آنها فراهم نموده است تا بتوانند در این ظرف زمان عمل نموده و آخرت خود را بسازند.

و در کنار این اعطا به آنها نیز گوشزد کرده است که این ظرف زمان و عمل دائمی نبوده و به ناگاه قطع خواهد شد و افراد ملزم اند که در این ظرف عمل نمایند و همیشه منتظر سر رسیدن آن باشند. پس خدا در اعطا عدالت داشته و کسی را بدون اعطای زمینه ها مواخذه نمی نماید.



از طرفی خدا در دنیا اسباب وعلل را جاری ساخته و به انسانها اختیار داده که از این عوامل مادی و معنوی استفاده نموده و تاثیر بگیرند.

جهان طبیعت , و بلکه کل عالم مخلوقات , نظام خاصى دارد و قوانین و سنن ثابت و تغییر ناپذیرى بر آن حکومت مى کنند. یکى از عمده ترین این قوانین, اصل علیت است که براساس آن, هر موجود ممکنى , داراى علتى است و نیز, بین علت و معلول ,نوعى مسانخت وجود دارد , به گونه اى که, هر معلولى از هر علتى به وجود نمى آید.
نظامها و قوانین حاکم بر جهان ((ذاتى)) جهان اند, به این معنا که نمى توان فرض کرد که جهان باشد, اما قوانین و نظامهاى آن تغییر کنند; همان گونه که نمى توان شکر یا آبى را فرض کرد که شیرینى یا رطوبت نداشته باشد.

حال اگر کسی از این عوامل خواسته یا ناخواسته استفاده کرد بر خداست که به آن ترتیب اثر داده و عدالت را رعایت نماید مثلا : دو نفر به یک مقدار از یک سم می نوشند یکی بمیرد و دیگری زنده بماند این عدالت نیست یا یکی سم بنوشد و دیگری آب زلال فرد اول زنده بماند و فرد دوم بمیرد این عین بی عدالتی است یا در حالت دیگر هر دو بمیرند یا هر دو زنده بمانند این هم عدالت نیست عدالت یعنی قرار دادن هر چیز در جای خود ، تاثیر گذاشتن در هر چیز به اندازه قابلیت آن.

پس زمینه ها فراهم است اما این زمینه گاه خواسته یا نا خواسته کم و کوتاه می شود و ایجاد تاثیر دادن آن از طرف خدا عین عدالت است

این همه که گفتیم همه در عدالت تکوینی بود اما در عدالت تشریعی -بدین معنی که خداوند از یک سو, در وضع تکالیف و جعل قوانینى که سعادت و کمال انسان در گروه آن است, فرو گذار نمى کند و از سوى دیگر, هیچ انسانى را به عملى که بیش از استطاعت اوست, مکلف نمى سازد- نیز خدا عدالت را رعایت کرده و دین را به انسان ها رسانده است و از فرد تا زمانی که زنده است تکلیف می خواهد و نسبت به آینده -بر فرض مردن – تکلیفی نمی خواهد.

و از طرفی عدالت جزایی نیز دارد بدین معنی که خداوند در مقام پاداش و کیفر بندگان خود, جزاى هر انسانى را متناسب با اعمالش مقرر مى کند. بر این اساس, خداوند در مقابل اعمال نیک نیکوکاران, آنان را پاداش مى دهد و بدکاران را به سبب کارهاى زشتشان, کیفر کند.
همچنین, عدل جزایى خداوند اقتضا دارد که هیچ انسانى به سبب تکلیفى که به او ابلاغ نشده است, مجازات نشود. وهمچنین به اندازه ای که به آنها وسعت عمل داده شده از او عمل می خواهد.
در باره اطفال کافران و مستضعفین در حدیث داریم که: خداوند به وسیلۀ ملکى آتشى بر مى‏ افروزد و بدانان فرمان مى دهد که به آتش درآیند گروهى به آتش در آمده و آتش براى آنان سرد و سلامت مى‏ شود، همان گونه که براى ابراهیم (ع) شد و دسته‏اى دیگر نمى ‏روند، فقط دستۀ ‏اوّل اهل نجات اند. البته مجانین و کسانى که در فترت (نبود حجت و پیامبر در فاصلۀ زمانى بین دو پیامبر) بوده‏ اند و حجت بر آنها اتمام نشده است، با آنان در این حکم شریک اند(1)
از طرفی خدا از باب لطف خود به نیاتی که به عمل منجر نشده ترتیب عمل می دهد
ودر همین راستا روایات فراوانی داریم که اگر فردی قصد کار خوبی داشته باشد و موفق به آن نشود خدا پاداش آن کار را به او می دهد و اگر کسی کار بدی را قصد کرد و به آن موفق نشد خدا از آن می گذرد.

رسول خدا (ص) فرمود: اگر کسی قصد انجام کار خوبی داشته باشد، اگر آن را انجام ندهد، خداوند به خاطر حُسن نيت او يك ثواب براى او می نويسد.
و اگر آن کار را انجام دهد، خداوند برايش ده ثواب می نويسد.
اگر شخصی قصد انجام کار بدی را داشته باشد، اگرآن را انجام ندهد، گناهی بر او نوشته نمی شود.
ولی اگر آن کار بد را انجام دهد، تا هفت ساعت به او مهلت می دهند، و فرشته حسنات به فرشته گناهان كه طرف چپ است می گويد: شتاب مكن، شايد دنبال آن (كار بد) كار خوبى كند كه آن را محو سازد(و از بين ببرد). زيرا خداوند فرموده:
(همانا كارهاى خوب كارهاى بد را (از بین)ببرند(2)(3)

نتیجه :خدای تبارک وتعالی تمام زمینه ها را برای افراد مختلف فراهم کرده است و از آنها به همان اندازه تکلیف می خواهد و اگر اختلافی هم در این عالم است به خاطر نظام حاکم بر آن می باشد که همان علت و معلولی و سبب مسببی بودن عالم است که این از ذاتیات لایتغیر این عالم می باشد پس هر گاه علت مرگ یک نفر فراهم شد او خواهد مرد و دایره تکلیفش بسته خواهد شد و خدا هم بدان راضی است و اگر این علت در او فراهم نیامد او زنده خواهد ماند ودایره تکلیفش بازتر خواهد شد این بسته به جمع علل در اوست و گاهی این علت مادی است مثل نوشیدن سم و گاهی این علت معنوی است مثل فطع رحم و قتل اب.
و هیچ کدام از این ها ضربه ای به عدالت خدا وارد نساخته و عین عدالت اوست.

والسلام



منابع:
1.بحارالانوار، ج۶، ص۲۹۲، ح ۱۴؛ بحارالانوار، ج ۵، ص ۲۹۵، ح ۲۲٫
2.هود 114
3.اصول كافى، جلد4، صفحه 163 ، روايت 4
4.عدل الهی /بحث تبعیض

ستاره پر فروغ
۱۳۹۱/۰۷/۱۲, ۱۹:۵۷
ممنون . با توضیحاتی که دادید خیلی از شبهاتی که در مورد عدالت خدا داشتم بر طرف شد:Gol:

شعیب
۱۳۹۱/۰۷/۱۳, ۱۳:۴۹
ممنون . با توضیحاتی که دادید خیلی از شبهاتی که در مورد عدالت خدا داشتم بر طرف شد
با سلام و تشكر از لطف شما

الحمدلله:Gol:

روح بخش
۱۳۹۱/۰۸/۰۱, ۲۱:۳۵
استاد عزیز به این سؤال هم بپردازید که:
فرصتهای رشدی که انسانی با مرگ زودرسش از دست می دهد چگونه جبران می شود؟

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۰۸/۰۶, ۱۰:۱۶
استاد عزیز به این سؤال هم بپردازید که: فرصتهای رشدی که انسانی با مرگ زودرسش از دست می دهد چگونه جبران می شود؟
سلام مجدد.
بنده هم همین نظر را دارم.
دو انسان را در نظر بگیرید. هر دو گناه کار. این اقتضای انسانیت است. طبق باور شیعیان غیر ژیامبران و امامان انسان معصوم دیگری نداریم. حال این دو نفر در مرحله ای از زندگی قصد می کنند که توبه کرده و به سمت کمال حرکت نمایند. حال یکی در همین بدو تصمیمش جانش ستانده می شود و دیگری عمر درازی کرده و می تواند به معارف و کمالات بالایی برسد. ممکن است هردو هم شرایط یکسانی در حرکت به سوی کمال نداشته باشند. یکی در خانواده مذهبی بدنیا می آید یکی در خانواده ای فروپاشیده با پدری معتاد و .... . حال یکی با توبه گناهانش بخشیده می شود و فرصت کافی هم برایش هست و دیگری با انبوهی از گناهان که در واقع شرایط اجتماعی که زندگی می کرده در ارتکاب آن گناهان هم بی تاثیر نبوده قبل از اینکه بتواند متحول گردد از این دنیا رخت بر می بندد. این چگونه با عدل الهی قابل جمع است؟
درست است که انسانها همه مختار آفریده می شوند که این همه باید در تاپیک های مربوط به اختیار مورد بررسی قرار بگیرد و با اراده خودشان مرتکب گناه می شوند ولی شرایط اجتماعی بسیار تاثیر گذار است. یکی در محیطی بسیار آلوده و یکی در خانواده ای بسیار دیندار متولد می شود.
لطفا پاسخ گویید.
با تشکر.

شعیب
۱۳۹۱/۰۸/۲۱, ۰۹:۵۴
سلام مجدد. بنده هم همین نظر را دارم. دو انسان را در نظر بگیرید. هر دو گناه کار. این اقتضای انسانیت است. طبق باور شیعیان غیر ژیامبران و امامان انسان معصوم دیگری نداریم. حال این دو نفر در مرحله ای از زندگی قصد می کنند که توبه کرده و به سمت کمال حرکت نمایند. حال یکی در همین بدو تصمیمش جانش ستانده می شود و دیگری عمر درازی کرده و می تواند به معارف و کمالات بالایی برسد. ممکن است هردو هم شرایط یکسانی در حرکت به سوی کمال نداشته باشند. یکی در خانواده مذهبی بدنیا می آید یکی در خانواده ای فروپاشیده با پدری معتاد و .... . حال یکی با توبه گناهانش بخشیده می شود و فرصت کافی هم برایش هست و دیگری با انبوهی از گناهان که در واقع شرایط اجتماعی که زندگی می کرده در ارتکاب آن گناهان هم بی تاثیر نبوده قبل از اینکه بتواند متحول گردد از این دنیا رخت بر می بندد. این چگونه با عدل الهی قابل جمع است؟ درست است که انسانها همه مختار آفریده می شوند که این همه باید در تاپیک های مربوط به اختیار مورد بررسی قرار بگیرد و با اراده خودشان مرتکب گناه می شوند ولی شرایط اجتماعی بسیار تاثیر گذار است. یکی در محیطی بسیار آلوده و یکی در خانواده ای بسیار دیندار متولد می شود. لطفا پاسخ گویید. با تشکر.
با سلام خدمت شما دوست گرامی
همان گونه که بیان شد اصل در نظام هستی جهت گیری هاست نه داشته ها
بدین معنی که انسانها با شرایط مختلفی که دارند -و این لازمه زندگی مادی است - مورد امتحان واقع می شوند و از داشته های آنها امتحان به عمل می آید.
دو نفر را فرض کنید:
دارایی های فرد الف:خانواده خوب ، محیط سالم ، تربیت عالی ، شیعه ، ...
دارایی های فرد ب :خانواده ای بد ، محیط ناسالم ، تربیت نشده ، لائیک و بی دین و...
این دو نفر داریی های مختلفی دارند پس درخواست ها هم از آنها متفاوت است , و این خیلی طبیعی است همان طور که از یک دیپلمه به اندازه یک سیکلی درخواست نمی شود و بر عکس.
هیچ گاه نمی شود گفت که بین این دو گروه یک امتحان مشترک بگیریم ببینیم کدام یک بهترند بلکه از هر کدام امتحانی گرفته می شود و هرکدام که جهت نمره اش مثبت بود بهتر است .(دقت شود)
در دنیا با همه این تفاوت هایی که در بین افراد هست خدا یک چیز را به صورت مشترک بین همه به ودیعت گذاشته و حتی در شرایط مختلف آن را لحاظ می کند و آن فطرت انسان است و دستوراتی که این فطرت به ما می دهد زمان بر دار و مکان بر دار نیست و همه در برابر آن بالسویه مواخذه می شوند .
فردی که در پشت کوهای بلند هیمالیا زندگی می کند و بر فرض هیچ دینی به او نرسیده است بر این اساس مکلف است و بازخواست می شود مثلا هر فردی در هر نقطه از دنیا که باشد با هر دین و هر محیطی که باشد می فهمد که دست درازی یه حقوق دیگران جایز نیست ، ظلم بد است ، محبت به هم نوع خوب است و...
حال انسان با داشته هایی که خدا به او داده (فطرت و گاهی شریعت) امتحان شده و مسئول است و بر جهت گیری او نمره داده خواهد شد.
اگر کسی قصد یک کار خیری را داشت این یعنی جهت گیری مثبت خدا از سر رحمت خود این نیت او را عمل حساب می کند و می پروراند اگر چه موفق به انجام نیز نشود .
و بنا بر فطرتی که دائما انسان را به کار خوب فرا می خواند و از کار بد باز می دارد انسانی که گرایش به کار بد پیدا کرده و توبه نمی کند و دائما باید منتظر مرگ باشد با دست خویش به این سو می رود و اگر در میانه را بر اثر عوامل طبیعی یا غیر طبیعی جان باخت(در حالی که هر روزه دارد این مردن ها و فوت ها را می بیند و عبرت نمی گیرد) کسی را جز خویش نباید سرزنش کند چرا دنیا دار ابتلا است و لحظه ای به کسی قول ماندن و عمل را نداده است .
همچنین کسی که عمر درازی دارد این گونه نیست که حتما به سوی توبه از گذشته رفته و در صریق صواب عمل کند شاید در راه ضلالت و گمراهی پیش رود و شاید هم توبه کند و باید بداند مادام که در دنیاست ظرف ظرف عمل است و جهتگیری او مهم است .
پس ماندن و رفتن هیچ گاه نمی تواند باعث سعادت یا شقاوت فردی شود .

والسلام

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۰/۱۴, ۰۹:۰۳
با سلام خدمت شما دوست گرامی همان گونه که بیان شد اصل در نظام هستی جهت گیری هاست نه داشته ها بدین معنی که انسانها با شرایط مختلفی که دارند -و این لازمه زندگی مادی است - مورد امتحان واقع می شوند و از داشته های آنها امتحان به عمل می آید. دو نفر را فرض کنید: دارایی های فرد الف:خانواده خوب ، محیط سالم ، تربیت عالی ، شیعه ، ... دارایی های فرد ب :خانواده ای بد ، محیط ناسالم ، تربیت نشده ، لائیک و بی دین و... این دو نفر داریی های مختلفی دارند پس درخواست ها هم از آنها متفاوت است , و این خیلی طبیعی است همان طور که از یک دیپلمه به اندازه یک سیکلی درخواست نمی شود و بر عکس. هیچ گاه نمی شود گفت که بین این دو گروه یک امتحان مشترک بگیریم ببینیم کدام یک بهترند بلکه از هر کدام امتحانی گرفته می شود و هرکدام که جهت نمره اش مثبت بود بهتر است .(دقت شود) در دنیا با همه این تفاوت هایی که در بین افراد هست خدا یک چیز را به صورت مشترک بین همه به ودیعت گذاشته و حتی در شرایط مختلف آن را لحاظ می کند و آن فطرت انسان است و دستوراتی که این فطرت به ما می دهد زمان بر دار و مکان بر دار نیست و همه در برابر آن بالسویه مواخذه می شوند . فردی که در پشت کوهای بلند هیمالیا زندگی می کند و بر فرض هیچ دینی به او نرسیده است بر این اساس مکلف است و بازخواست می شود مثلا هر فردی در هر نقطه از دنیا که باشد با هر دین و هر محیطی که باشد می فهمد که دست درازی یه حقوق دیگران جایز نیست ، ظلم بد است ، محبت به هم نوع خوب است و... حال انسان با داشته هایی که خدا به او داده (فطرت و گاهی شریعت) امتحان شده و مسئول است و بر جهت گیری او نمره داده خواهد شد. اگر کسی قصد یک کار خیری را داشت این یعنی جهت گیری مثبت خدا از سر رحمت خود این نیت او را عمل حساب می کند و می پروراند اگر چه موفق به انجام نیز نشود . و بنا بر فطرتی که دائما انسان را به کار خوب فرا می خواند و از کار بد باز می دارد انسانی که گرایش به کار بد پیدا کرده و توبه نمی کند و دائما باید منتظر مرگ باشد با دست خویش به این سو می رود و اگر در میانه را بر اثر عوامل طبیعی یا غیر طبیعی جان باخت(در حالی که هر روزه دارد این مردن ها و فوت ها را می بیند و عبرت نمی گیرد) کسی را جز خویش نباید سرزنش کند چرا دنیا دار ابتلا است و لحظه ای به کسی قول ماندن و عمل را نداده است . همچنین کسی که عمر درازی دارد این گونه نیست که حتما به سوی توبه از گذشته رفته و در صریق صواب عمل کند شاید در راه ضلالت و گمراهی پیش رود و شاید هم توبه کند و باید بداند مادام که در دنیاست ظرف ظرف عمل است و جهتگیری او مهم است . پس ماندن و رفتن هیچ گاه نمی تواند باعث سعادت یا شقاوت فردی شود .
با سلام خدمت جناب شعیب عزیز. از تاخیر بوجود آمده در بحث عذرخواهی می کنم.
یک سوال دیگر.
همین مثال شما : فردی پشت کوه های هیمالایا که هیچ دینی به او نمی رسد. گفتید که بر اساس فطرتش مواخده می شود.
حال سوال بنده این است که اگر چنین شخصی به تمام انتظاراتی که خداوند بر اساس فطرت انسان از او دارد عمل کند جایگاهش در بهشت با کسی که به تمام دستورات دین اسلام عمل کرده و عارف واصلی شده است یکی است؟ می دانیم که بهشت مراتبی دارد. آیا مرتبه این دو یکی است؟
اگر یکی است که دیگر فلسفه دین زیر سوال می رود چرا که شخصی توانسته بدون دین به عالی ترین درجه بهشت برسد.
اگر هم یکی نیست پس عدالت خداوند زیر سوال می رود که امکان رسیدن به عالی ترین درجه بهشت را برای همه بندگانش فراهم نکرده است.

حامد
۱۳۹۱/۱۰/۱۴, ۰۹:۵۷
آيا عمر كوتاه و بلند انسان ها مغاير عدالت خدا نيست ؟ مثلا يه فردي كه در جواني و در اوج گناه از دنيا ميره شايد اگه فرصت بيشتري داشت ، پشيمون مي شد و توبه مي كرد ... وقتي يكي 80 سال عمر ميكنه قطعا فرصت بيشتري داره براي جبران اشتباهاتي كه در جواني انجام داده ولي وقتي يه جوان از دنيا ميره ... چرا خدا به همه فرصت برابر نمي ده ؟؟؟ اين عدالت نيست !!!
سلام
فرقی نمی کنه شما دست رو کجای عمر و زندگی انسانها بگذاید چون وقتی قصه شاید و احتمال باشه هر فرضی برای بعدش میشه کرد
اما خدا با فرض کار نمیکنه
والله الموفق

BaghiatoSalam
۱۳۹۱/۱۰/۲۳, ۱۴:۵۰
با سلام خدمت جناب شعیب عزیز. از تاخیر بوجود آمده در بحث عذرخواهی می کنم.
یک سوال دیگر.
همین مثال شما : فردی پشت کوه های هیمالایا که هیچ دینی به او نمی رسد. گفتید که بر اساس فطرتش مواخده می شود.

1-حال سوال بنده این است که اگر چنین شخصی به تمام انتظاراتی که خداوند بر اساس فطرت انسان از او دارد عمل کند جایگاهش در بهشت با کسی که به تمام دستورات دین اسلام عمل کرده و عارف واصلی شده است یکی است؟ می دانیم که بهشت مراتبی دارد. آیا مرتبه این دو یکی است؟

2-اگر یکی است که دیگر فلسفه دین زیر سوال می رود چرا که شخصی توانسته بدون دین به عالی ترین درجه بهشت برسد.

3-اگر هم یکی نیست پس عدالت خداوند زیر سوال می رود که امکان رسیدن به عالی ترین درجه بهشت را برای همه بندگانش فراهم نکرده است.


سلام به شما جناب شریعت عقلانی
پاسخ مورد 1 :
اگر دقیقا این شخص بر فطرتش زندگی کرده و انسان خوبی بوده , بله مرتبه هر دو یکی است.
پاسخ مورد 2 :
خیر زیر سوال نمی رود , چون این مورد یک استثنا می باشد ( و حتی یک جورایی محال است).
ما همین الان هم میتونیم نمونه های زیادی در جهان ببینیم و انسان هایی که دین ندارند و از اول زندگی اصلا تو این فازا نیستند و دقیقا زندگی حیوانی دارند. اینجور افراد زیاد هستند.
و عرض میکنم اگر چه نمیشه سوال شما رو رد کرد و یک فرض هست و نیاز به پاسخ دارد , اما واقعا بعید هست.
ما که الان دین داریم واقعا چقدر وضعیت سخت هست و امکان گمراهی زیاد هست , دیگه وای به حال اینکه هیچی ندونیم و بخوایم به راه راست بریم.
ما که خدا رو هر لحظه حاظر و ناظر بر اعمالمون میدونیم باز گناه میکنیم , حال اگر کسی این حس رو نداشته باشه که دیگه معلومه ممکنه چی بشه.
نکته ی دیگه ای هم که هست ممکنه ایشون جز مستضعفین محسوب بشن و خداوند معادلش رو حساب میکنه و یا جهانی شبیه به دنیا رو واسش فراهم میکنه تا شرایط اون دیندار رو داشته باشه.

اما تصور بفرمایید دین نباشه :
بعد اگر خیلی ها گمراه شدند( یا اساسا ممکنه همه گمراه بشند) میتونند اعتراض کنند به خدا بگند ما اصلا تو این فازا نبودیم.
و ما اصلا نمیدونستیم کی هستیم و چی هستیم و آخرش چیه بعدش چیه اولش چیه , تو کی هستی و امتحان چیه و غیره...لذا کسی هم که توجیح نیست مواخذه ازش مضحک هست.
لذا خدا هم فرموده : هر کس به اندازه ی توانش و خداوند دقیقا این مسائل رو برسی می کنه.

پاسخ مورد 3 :

همان طور که گفته شد :
خیر زیر سوال نمی رود.
چون اگر همچین شخصی پیدا شود و وجود داشته باشد , استثنا هست فلذا اگر خدا شناسی را فطری بدانیم بعد این فرد باید دنبال خدا بگرده و چون تصور نمیتونه کنه همچین خدایی رو خیلی ممکنه گمراه بشه و چون امکانی واسه هدایت نداشه پس مستضعف میتونه باشه و کاملا صورت مسئله عوض میشه که خدا توضیح داده راجعبه همچین کسایی.

به طور کلی + مسائل اضافی:
A- بودن همچین شخصی استثناست و اگر مثل جناب بهجت ره باشد و انسان واقعی باشد مرتبه یکی است.
B - اگر کمی دچار مشکل شود و انسان متوسط باشد, در حد توانش مواخذه می شود و مستضعف هست و قطعا جبران می شود توسط خدا.
( یا در برزخ یا در حد فاصل نفخ صور اول تا دوم یا هر مدلی دیگر)
c- اگر دین لزومی نداشته باشد اگر عده ای گمراه شدند می توانند اعتراض کنند. شایدم همه گمراه بشند. و یا اگر همه گمراه بشند چون نمیدونستن جریان چیه اساسا مواخذه نمی شوند و بعد هم دیگه اصلا همه چیز ( دنیا و امتحان و بهشت و جهنم , خدا و...) بیهوده( بی نتیجه) می شود.

در کل این نظر من هست اگر مشکلی داره بفرمایید برسی کنم.

موفق باشید

مؤمن
۱۳۹۱/۱۰/۲۴, ۰۱:۰۴
حال سوال بنده این است که اگر چنین شخصی به تمام انتظاراتی که خداوند بر اساس فطرت انسان از او دارد عمل کند جایگاهش در بهشت با کسی که به تمام دستورات دین اسلام عمل کرده و عارف واصلی شده است یکی است؟ می دانیم که بهشت مراتبی دارد. آیا مرتبه این دو یکی است؟
با سلام.:Gol:
هرچند داستانهایی از پیامبران الهی وجود دارد که فرد عامی و دورافتاده ای را هم حجره خود در بهشت معرفی کرده اند و با برداشتی که ما از لطف و عدالت خداوند داریم نیز باید مقام این دو یکی باشد اما من آنگونه که جناب بقیه السلام پاسخ دادند مطمئن نیستم.
آیا همان طور که انسان بر موجودات دیگر برتری یافته و ظاهراً هیچ حیوانی نمی تواند با بندگی خدا به مراتب کمال انسان رشدیافته برسد نمی شود گفت که انسان ها هم در خلقت خود مراتبی دارند؟ آیا لزوماً سقف پیشرفت انسان ها یا هدف غایی خلقت آنها با یکدیگر برابر است؟ آیا من از نظر خدا مکلفم به همان مقامی برسم که پیامبر اسلام (ص) رسید؟

اگر یکی است که دیگر فلسفه دین زیر سوال می رود چرا که شخصی توانسته بدون دین به عالی ترین درجه بهشت برسد. اگر هم یکی نیست پس عدالت خداوند زیر سوال می رود که امکان رسیدن به عالی ترین درجه بهشت را برای همه بندگانش فراهم نکرده است.
کاش یکی به این سؤالات جواب قانع کننده ای می داد. البته اگر پاسخ آنها در دسترس ماست و در زمره علم نامکشوف ما تا زمان ظهور امام زمان (عج) نیست.

BaghiatoSalam
۱۳۹۱/۱۰/۲۴, ۰۱:۱۷
با سلام.:gol:
1-اما من آنگونه که جناب بقیه السلام پاسخ دادند مطمئن نیستم.
2-آیا من از نظر خدا مکلفم به همان مقامی برسم که پیامبر اسلام (ص) رسید؟

3-کاش یکی به این سؤالات جواب قانع کننده ای می داد. البته اگر پاسخ آنها در دسترس ماست و در زمره علم نامکشوف ما تا زمان ظهور امام زمان (عج) نیست.


سلام به شما دوست عزیز جناب مومن

1- چطور ؟ مشکلش را می شود بگویید ؟ خیلی واسم مهمه.
2-خواسته ی خدا این هست که همه به بالاترین مقام برسند. اما شرایط واسه هرکس ممکنه فرق کنه لذا هر کس به اندازه ی وسعش عمل کند راضی کننده است. من معتقد هستم می شود دقیقا مثل حضرت محمد ص در تقوا شد.
3-من جواب دادم میشه بگید چرا قانع کننده نبود ؟ اشکالش چی بود ؟

با تشکر

مؤمن
۱۳۹۱/۱۰/۲۴, ۲۰:۵۴
سلام به شما دوست عزیز جناب مومن 1- چطور ؟ مشکلش را می شود بگویید ؟ خیلی واسم مهمه.

سلام و درود جناب بقیة السلام عزیز.


ابتدا عذرخواهی می کنم بخاطر اینکه دیشب پاسخ شما رو خیلی سریع خوندم و فکر کردم شما با قاطعیت اظهار نظر کرده بودید که:

اگر دقیقا این شخص بر فطرتش زندگی کرده و انسان خوبی بوده , بله مرتبه هر دو یکی است.

این مورد یک استثنا می باشد ( و حتی یک جورایی محال است). در حالی که در ادامه فرموده بودید:

یک فرض هست و نیاز به پاسخ دارد , اما واقعا بعید هست.

پاسخ شما مثل همیشه سنجیده و عالی بود. هرچند از دید فهم ناقص بنده ابهاماتی هم داشت.


من جواب دادم میشه بگید چرا قانع کننده نبود ؟ اشکالش چی بود ؟ با تشکر
بر اساس برداشتم از پاسختون سؤالاتی به ذهنم می رسه که با اجازتون عرض می کنم: چرا اعتقاد دارید حالت بالا استثنا هست؟ یعنی نمی شه در بی خبری از دین تنها بر اساس عمل به فطرت به مقام اخروی بالایی رسید؟ پاسخش یا مثبت هست یا منفی. اگه بفرمایید فقط در موارد نادری همچین چیزی ممکنه رخ بده (که اگه اشتباه نکنم منظور شما همین بوده) یعنی پاسخ این سؤال به طور کلی منفیه. یعنی به طور معمول یه تبتی مقام اخرویش نمی تونه با یه ایرانی یکسان باشه. پس اکثر مردم برای سعادت اخروی به دین نیاز دارن و فلسفه دین هم زیر سؤال نمی ره که شما هم فرمودید:


اما تصور بفرمایید دین نباشه : بعد اگر خیلی ها گمراه شدند( یا اساسا ممکنه همه گمراه بشند) میتونند اعتراض کنند به خدا بگند ما اصلا تو این فازا نبودیم. و ما اصلا نمیدونستیم کی هستیم و چی هستیم و آخرش چیه بعدش چیه اولش چیه , تو کی هستی و امتحان چیه و غیره...لذا کسی هم که توجیح نیست مواخذه ازش مضحک هست.

اونوقت مسأله همینه که دین برای خیلی ها نبوده و نیست! و سؤال سوم جناب شریعت عقلانی پیش میاد: یعنی آیا عدالت خدا زیر سؤال نمی ره که مسأله ای به این مهمی از برخی انسان ها دریغ شده؟ شما در پاسخ فرمودید:


خیر زیر سوال نمی رود. چون اگر همچین شخصی پیدا شود و وجود داشته باشد , استثنا هستو بعد توضیح دادید:

چون امکانی واسه هدایت نداشه پس مستضعف میتونه باشه

خوب اگه مستضعف بوده که یعنی مقام اخرویش می تونه با یه آدم دیندار یکی باشه و بنابراین یعنی فرض سؤال اول خیلی هم بعید و استثنا نیست. در حالی که در پاسخ دوم فرموده بودید استثنا هست.
به طور خلاصه اگه درست فهمیده باشم پاسخ شما به سه سؤال دوست ما این بود:

1- در اکثر موارد خیر. یکی نیست.
2- چون این حالت خیلی نادر است پس دین امری ضروری است.

3- خیر زیر سؤال نمی رود چون در آخرت مقام اکثر این افراد به دلیل مستضعف بودن با دینداران یکی می شود.
به نظرم استدلال بالا اگه بخواد تناقض نداشته باشه باید پاسخ سؤال سوم رو این طور اصلاح کنیم:

3- خیر زیر سؤال نمی رود چون از اول اصلاً قرار نبوده مقامشان با هم یکی باشد (همان طور که مقام انسان با اسب و قاطر یکی نیست) و عدالت را باید از دید خدا تعریف کرد.
تازه این یه جور حل مسأله بود. یه مدل دیگه حل مسأله اینه:

1- بله. یکی هست.
2- دین (حجت ظاهری) ضروری نیست بلکه لطفی اضافی از طرف خداست که در زمان ظهور به حد کمال خود رسیده و به عنوان حسن ختام همه اهل زمین را فرا خواهد گرفت.

3- چون مقامش اخرویشان یکی است پس عدالت خدا هم زیر سؤال نمی رود.
البته این روش حل هم از نظر قطعیت برای من فقط در حد حدس و گمانه و فعلاً سندی براش ندارم. اما امیدوارم اینجا پاسخ درست این سؤالات رو پیدا کنم.



ابهام این سؤالات اینه که ما می دونیم فقط پنج تن از ابتدای خلقت (حتی قبل از خلقت آدم علیه السلام) در قرب الهی حضور داشتن. این یعنی هیچ یک از بقیه انسان ها نخواستن به اون مقام برسن؟ یا نتونستن و ذاتاً نمی تونن؟ کدومش؟
در پست بعدی فرموده بودید:

خواسته ی خدا این هست که همه به بالاترین مقام برسند. اما شرایط واسه هرکس ممکنه فرق کنه لذا هر کس به اندازه ی وسعش عمل کند راضی کننده است. من معتقد هستم می شود دقیقا مثل حضرت محمد ص در تقوا شد.

گذشته از این که این با پاسخ قبلی شما متناقض به نظر می رسه که فرمودید بدون دین استثنا هست که بشه به مقام دینداران رسید، اولین ابهام بنده همین بالاترین مقام هست. آیا بالاترین مقامی که برای کمال من و شما تعریف شده با هم یکیه؟ بعد آیا بالاترین مقام ما با بالاترین مقام اهل بیت (ع) یکیه؟
تازه بحث از اینم پیچیده تره: ما از روایات می فهمیم مقام انسان در بهشت دو ویژگی داره:
1- رفعت و بلندی (میزان علو مرتبه یا قرب و نزدیکی به خدا)

2- وسعت و گستردگی (میزان برخورداری از نعمتهای اخروی و امکانات بهشت)
یعنی ممکنه کسی بلندای مقامش مشابه امام حسین (ع) باشه اما وسعتش نه؟
آیا خدا در هنگام خلقت ما انتظار داشته ما به همون رفعت و همون گستردگی مقام اهل بیت دست پیدا کنیم؟ یا همون طور که حد کمال یک پلنگ از حد کمال ما پایین تره حد ما هم از حد اهل بیت (ع) پایین تره؟ :Gig:

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۰/۲۵, ۱۱:۰۵
جناب مومن سلام.
با تشکر از اینکه سعی می کنید به طور منطقی پاسخی قانع کننده بدهید.
یک مسئله را باید توجه داشت. نوع انسان از نوح حیوان متفاوت است. ولی در درون نوع انسان هیچ تفکیکی و قسمی وجود ندارد. این با آموزه های دینی در تعارض است. چرا که اگر نوع اولیای خدا با نوع ما فرق داشته باشد این سوال مطرح می شود که آیا می توان آنها را الگو قرار داد؟ اگر آنها متفاوت از ما باشند دلیلی بر اینکه انسان های دیگر می توانند کارهایی را که آنها انجام دهند بتوانند انجام دهند؟ در قرآن آمده پیامبر بشری مثل شما است. تنها قیدی که برای تفاوت آورده این است که بر آن وحی می شود و بر شما نه. این سخن شما با این آیه ناسازگار است. البته این دلیل اگر چه منطقا محال نیست ولی ادعایی هم بیشتر نیست که باید اثبات شود.

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۰/۲۵, ۱۱:۲۶
با سلام خدمت جناب بقیه السلام
با تشکر از پاسخ گویی تان.
به نظر شما واقعا امکان اینکه کسی بتواند به حداکثر مقامی که شرایط برایش فراهم کرده برسد خیلی کم است؟ چرا؟
شخصی را تصور کنید که هیچ دینی به او نرسیده. خوب به خدا هم اعتقاد ندارد. از چنین شخصی چه انتظاری می توان داشت؟ در واقع حداکثر اعمال و رفتاری که برای او بر اساس وسعش می توان در نظر گرفت چیست؟ آیا باید انتظار داشت که او اعتقاد به خدا داشته باشد؟ چون فطری است؟ اگر در جامعه ای بدنیا آمده که اصلا اعتقاد به خدا وجود ندارد چه؟ بر فرض اینکه بپذیریم باید اعتقاد به خدا داشته باشد این سوال مطرح است که چه خدایی؟ با چه صفاتی؟ اصلا چگونه باید او را پرستش کنیم؟ این اعتقاد صرف چگونه در اعمال و رفتارش نمود پیدا می کند؟ یعنی با اعتقاد به خدا چه اعمال و رفتاری برای او انتظار است؟
سوال دیگر اینکه آیا واقعا نمی توان تعداد کثیری آدم بی دین را در نظر گرفت که به لحاظ اخلاقی از دینداران بالاترند؟
شما همین جوامع غربی یا جوامع آسیای شرقی را ملاحظه بکنید. آیا واقعا به لحاظ اخلاقی در حد بسیار پایینی از جوامع دینی قرار دارند؟ اگر بخواهیم درصد بگیریم بسیار روشن می شود؟
نمونه هایی از جوامع دینی که به خدا اعتقاد دارند : وهابی ها ( عربستان و طالبانیسم ) و افغانستان و پاکستان و تقریبا تمام کشورهای عربی.
نمونه انسان های بی دین هم ژاپنی ها و چینی ها.
آیا به نظر شما اختلاف اخلاقی بسیار است یا اگر با اخلاق تر نباشند بی اخلاق تر هم نیستند؟
پس این طور که شما می گویید استثنا هم نیست و فراگیرتر از این حرفهاست.

BaghiatoSalam
۱۳۹۱/۱۰/۲۵, ۲۱:۳۱
سلام به دوستان عزیز
ممنون از جناب مومن و جناب شریعت عقلانی
من جواب رو دیگه کلی میگم + نظر خودم.

اول اینکه , اینکه انسان از طریق فطرت بتونه به مقام های بالا برسه و بشه در حد کسی که دین بهش رسیده خیلی بعید هست و من همین مورد رو گفتم که استثنا شاید باشه که یک جورایی واقعا بعید به معنای واقعی کلمه هست.
به اعتقاد من انسان از طریق فطرت میتونه یک سری تشخیص های ابتدایی رو بده مثلا اینکه کسی یک مالی رو ازش دزدیده شد از این عمل بدش بیاد و بدونه ظلم بده یا عدالت خوبه و غیره.
اما قطعا اصلا نمیتونه این همه مسائل ریز رو با فطرت متوجه بشه.
لذا از نظر من غیر ممکن هست کسی که دین بهش نرسیده بتونه در حد کسی که دین بهش رسیده خوب باشه ( به کمال در حد اون یکی برسه).

مورد بعد اینکه , حال کسی که دین بهش نرسیده تکلیفش چیست و فرقش با اونی که دین بهش رسیده چی هست ؟
از نظر من کسی که دین بهش نرسیده و واقعا بی اطلاع در مسائل هست , مستضعف هست , عرض شد در صورتی که ندونه و الا اگر در ذهنش تشخیص بده غیبت کردن بد هست , براش محاسبه میشه در همون اندازه که در ذهن این فرد بد هست و مسائل دیگه... .
و این شخص به اندازه ی وسعش خدا ازش انتظار دارد. یعنی ممکن است این فرد زنا کار باشد و این عمل رو بد ندونه , خوب وقتی این اصلا در جریان نیست دیگه مواخذه ازش معنا نداره.
حال بنا به تشخیص خدا شاید در مکانی مشابه این دنیا بعد از مرگ یا قیامت قرار داده شود و شرایط هدایت و رسیدن به کمال همانند آقای بهجت مثلا برایش ( در مدت زمان مشابه یا خیلی کوتاه تر ) باشد تا برادریش ثابت شود.
این قضیه ی مستضعف.
پس عدالت خدا سره جاش هست و مشکلی نیست و این دنیا هر کس به نحوی باید امتحانش رو در حد خودش پس بده.( خاصیت دنیاست).

حال بحث دین می ماند :
1-خوب عرض شد که اگر کسی در جریان نباشد که موضوع چی هست مواخذه ازش بی معناست.
2-از طرفی فطرت قطعا نمیتونه زیاد یاری بده در حد ابتدایی یعنی در واقع سخن خوب رو شنید می پسنده , بد رو دید میگه بده و غیره... .
حال با این دو مورد :
1-دنیا محل امتحان هست و خداوند به انسان اختیار داده و قدرت انتخاب. باید انسان برادریش رو ثابت کنه.
حال چطور ثابت کنه ؟ باید خداوند دستوراتی بهش بده و امر و نهی هایی رو بهش بکنه و بعد که این شخص فهمید چی بد هست و خدا بدش میاد و چی خوب هست و خدا خوشش میاد و بعد عذاب و بهشت هست , دیگه در این صورت خداوند می تونه مواخذش کنه.
2- فطرت نمیتونه واقعا کمک کنه و انسان کمالات بسیار بالایی داره , لذا خداوند می بایست دین رو بیاره و راه رو به انسان نشون بده و در رسیدن به کمالات بالا راهنماییش کنه.
و برای خداوند که راه بلد هست , شایسته هست که راه رو نشان دهد که این کارو کرد.
و هم اینکه اگر دین به کسی نرسه و به خدا اعتراض کنه , خدا بهش میگه اشکال نداره واست جبران میشه به نحو دیگه ای.
اما اگر دین کلا نباشه و بعد خدا بخواد مواخذه کنه , بی معناست.
_____
اینکه خداوند می خواد به کسی ظلم نشه , می خواد همه هدایت بشن هست اما شرایط دنیا اینه که کارشکنانی هستند و در حق دیگران ظلم می کنند و هم نمیذارند دین خدا به گوش بقیه برسه و غیره که حساب کتاب واسه جای دیگه است.
_____





با سلام خدمت جناب بقیه السلام
با تشکر از پاسخ گویی تان.
به نظر شما واقعا امکان اینکه کسی بتواند به حداکثر مقامی که شرایط برایش فراهم کرده برسد خیلی کم است؟ چرا؟
شخصی را تصور کنید که هیچ دینی به او نرسیده. خوب به خدا هم اعتقاد ندارد. از چنین شخصی چه انتظاری می توان داشت؟ در واقع حداکثر اعمال و رفتاری که برای او بر اساس وسعش می توان در نظر گرفت چیست؟ آیا باید انتظار داشت که او اعتقاد به خدا داشته باشد؟ چون فطری است؟ اگر در جامعه ای بدنیا آمده که اصلا اعتقاد به خدا وجود ندارد چه؟ بر فرض اینکه بپذیریم باید اعتقاد به خدا داشته باشد این سوال مطرح است که چه خدایی؟ با چه صفاتی؟ اصلا چگونه باید او را پرستش کنیم؟ این اعتقاد صرف چگونه در اعمال و رفتارش نمود پیدا می کند؟ یعنی با اعتقاد به خدا چه اعمال و رفتاری برای او انتظار است؟


سلام به شما جناب شریعت عقلانی
بالا پاسخ دادم به طور کلی و من با این مسائل مشکلی ندارم و درست هست.
همچین کسی به اعتقاد من مستضعف هست.



سوال دیگر اینکه آیا واقعا نمی توان تعداد کثیری آدم بی دین را در نظر گرفت که به لحاظ اخلاقی از دینداران بالاترند؟


قطعا خیر.
البته در صورتی خیر که منظور شما از دینداران واقعا اشخاصی مثل پیامبران باشند.
نه صرف اینکه ایران شیعه است پس از همه جا مردمش بهتر است. خیر . این فقط در حد اسم هست.
اما اینکه شما شخص بی دین رو در حد شخص دینداری مثل جناب بهجت و در حد اولی پیامبران بگذارید قطعا بالاتر نمیتونه باشند. چون در جریان نیستند و چندان معیار درست حسابی ندارند.
حتی اگر ملحدانی هم اکنون باشند و انسان های خوبی باشند ( اگر چه من باز معتقدم مثل دیندار واقعی نیستند در اخلاق) باز هم نمیشه گفت اینها تحت تاثیر انسان های خوب و یا دیندار و غیره نبودند. و طبق گفته ی شما فطری نمی توان به این مسائل ریز رسید و تشخیص داد.
مگر شاید عمر 10 هزار ساله باشه واسه هر انسانی که اونم تازه معلوم نیست جواب بده یا نه.






شما همین جوامع غربی یا جوامع آسیای شرقی را ملاحظه بکنید. آیا واقعا به لحاظ اخلاقی در حد بسیار پایینی از جوامع دینی قرار دارند؟ اگر بخواهیم درصد بگیریم بسیار روشن می شود؟

بالا توضیحاتی داده شد ادامه :
بله می تونه بالاتر باشه , اما نکته اینجاست که این جوامع دینی اسمشون دینی هست و الا دین کجا بود. انسان در خارج از کشور مسائلی رو میبینه لذت میبره که ممکنه در یک کشور دینی نباشه. خوب اینجا مشکل دین نیست , مشکل انسان ها هستند.
در اعتقادات ما هست که آشغال نریزید روی زمین و مکان هایی که تفریح می کنید تا بقیه بتونند استفاده کنند ( حدیث است). اما رعایت میشه ؟ خیر. اما در بعضی کشورهای ( تقریبا) بی دین رعایت میشه ( ممکنه این نمونه ی فطری باشه).
من معتقد هستم کله دنیا از دین احتمالا الهام گرفته و کافیه 1000 نفر این مسائل رو بفهمند و ازدواج کنند به فرزندان منتقل بشه و غیره دیگه پخش میشه و تمام هست. بعد جوامع بی دین امروز شکل میگیره که از دین دار ها بهتر هستند.
واسه اینکه شما خوب بری جلو کافیه بد رو تشخیص بدی.
و هم طبق عقیده ی ما خداوند آدم ع و حوا را هدایت کرد و آنها خط فکری به فرزندان دادند و این ادامه پیدا کرد مگر عده ای که دور شدند یا نخواستند یا به فرزندان نگفتند که پیامبران دیگه اومدن و غیره رسید نرسید که بگذریم.





1-نمونه هایی از جوامع دینی که به خدا اعتقاد دارند : وهابی ها ( عربستان و طالبانیسم ) و افغانستان و پاکستان و تقریبا تمام کشورهای عربی.

2-نمونه انسان های بی دین هم ژاپنی ها و چینی ها.

3-آیا به نظر شما اختلاف اخلاقی بسیار است یا اگر با اخلاق تر نباشند بی اخلاق تر هم نیستند؟

4-پس این طور که شما می گویید استثنا هم نیست و فراگیرتر از این حرفهاست.


موارد :
1- شاید اسما دینی باشن اما واقعا دینی نیستند.
2- بله دقیقا و توضیح داده شد.
هرچند که البته نام دو کشور و کارهاشون خیلی جای نقد داره اما برای مثال چین در زمینه کار تولید و اینا اکی هست اما آیا واقعا همه ی دانشمندانشون انسان شده اند ؟
ممکنه شما با یک دانشمند یک هفته بشینید و حالتون بهم بخوره. چون اون با اینکه علم داره اما بویی از انسانیت نبرده. و دین میاد انسان سازی کنه و انسان درست کنه.
اما غیره ممکنه شما با یک شخص دین دار واقعی مثل پیامبر باشید و این حس بهتون دست بده. بلکه لحظه به لحظه دوست دارید ایشون رو ببینید و پیششون باشید و نمونه هایی هم الان هستند.
دین می خواد این کارو کنه.( در واقع یکی از کاراش در دنیا).
3- نکته اینه که با دین دار واقعی مقایسه بشه.
4- شخصی که دین بهش نرسیده و بتونه مثل جناب بهجت باشه و به مقامات برسه غیر ممکن است و اگر هم پیدا بشه یک استثنا هست و در استثنا باید فکری به حال استثنا بشه و نه حکم کلی . این نظر من هست.

ممنون از جنابان مومن و شریعت عقلانی

موفق باشید

BaghiatoSalam
۱۳۹۱/۱۰/۲۶, ۰۶:۱۲
یعنی ممکنه کسی بلندای مقامش مشابه امام حسین (ع) باشه اما وسعتش نه؟
آیا خدا در هنگام خلقت ما انتظار داشته ما به همون رفعت و همون گستردگی مقام اهل بیت دست پیدا کنیم؟ یا همون طور که حد کمال یک پلنگ از حد کمال ما پایین تره حد ما هم از حد اهل بیت (ع) پایین تره؟



به نظر من می تونه دقیقا از همه لحاظ مثل امام حسین ع باشه اما با شرایط متفاوت تر. هرکس باید به نوعی امتحانش رو پس بده سر جای خودش.
شاید (قطعا) پدر و مادر من خیلی پایین تر از امام علی ع و فاطمه زهرا س هستند پس امام حسین به لحاظ تربیتی و رشد در این مورد از من شرایط خیلی بهتری داره. اما از طرفی امام حسین هم کربلا رو داره که فوق العاده است. خلاصه این موارد واسه همه هست و تنظیم میشه , هر کس در حد خودش و امتظاری که خدا ازش داره عمل کنه برابر اون یکی قاعدتا باید باشه.

خوب قطعا انتظار خدا از بندگانش فرق می کنه و خدا شرایط هر کس رو در نظر میگیره و در همون حد انتظار ازش داره.
چیزی که هست راه واسه همه باز هست...
اینکه امام حسین ع خانواده استثنایی داشتند یک امتیاز بزرگ هست واسه ایشون و خیلی ها ممکنه این موقعیت رو نداشته باشند لذا امتحان امام حسین مثلا میشه کربلا و امتحان بقیه میشه موارد کمتر.

با سپاس

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۰/۲۷, ۰۸:۴۳
با سلام خدمت جناب بقیه السلام.
ببینید شما حرف از استثنا را به میان آوردید.
هم در جوامع دینی و هم در جوامع بی دین مستضعف وجود دارد و هم عالم. در واقع هم عوام وجود دارد و هم خواص. باید هر یک را با متناظرش مقایسه کرد. نمی شه که عوام بی دین را با خواص با دین مقایسه کنیم. یعنی همانطور که در جوامع بی دین امکان تعالی برای فرد بسیار کم است و به قول شما استثنا در جوامع با دین هم همینطور است. یعنی تعداد انسان های با دین که توانستند به درجات بالا نایل آیند به همان تعداد افرادی است که در جوامع بی دین توانستند. لذا اگر این موارد را استثنا کنیم در هر دو استثنا هست. حال می رسیم به موارد غیر استثنا که عمومیت بیشتری دارند. به اعتقاد شما در کدام جوامع اخلاق خداپسندانه بیشتر رعایت می شود؟ اگر نگوییم در کشورهای بی دین بیشتر رعایت می شود حداقل میتوانیم حکم به تساوی بدهیم. تازه به اعتقاد بنده در جوامع با دین که این همه معارف در رسانه ها منتشر می شود و مباحث اخلاقی بسیار بیشتر از جوامع بی دین عنوان می شود حجت بیشتر بر مردم مستضعف با دین تمام می شود تا مردم بی دین. لذا به نظر بنده میزان عدول از اخلاق در جوامع با دین بسیار بیشتر از بی دین است.
حال دوباره و بر اساس توضیحات بالا سوال را مطرح میکنیم :
سوال در مورد خواص است : یعنی انسان هایی که حداکثر انتظاری را که خدا و یا عقل و فطرت از آنها دارد به طور کامل انجام می دهند منتها در جوامع با دین می شوند امثال عارفان بزرگ اسلام و در جوامع بی دین می شوند انسان اخلاقی یا هر چه اسمش را بگذارید. سوال در مورد این دو نفر است.
حال پاسخ شما :

حال بنا به تشخیص خدا شاید در مکانی مشابه این دنیا بعد از مرگ یا قیامت قرار داده شود و شرایط هدایت و رسیدن به کمال همانند آقای بهجت مثلا برایش ( در مدت زمان مشابه یا خیلی کوتاه تر ) باشد تا برادریش ثابت شود.
برادر بزرگوار روی شاید ها نمی توان حساب کرد. اگر ادعای بالا اثبات گردد مسئله حل می شود.
و من الله توفیق

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۰/۲۷, ۰۸:۵۵
در واقع سوال را اگر بخواهیم به شکل دیگری بیان کنیم :
به اعتقاد دینداران دین امری ضروری و حیاتی برای هدایت انسان هاست. خداوند هم که تشخیص داده و آن را نازل کرده است. حال سوال اینجاست چرا برای عده ای محدود؟ چرا خداوند صلاح دیده که دین را فقط برای عده ای محدود نازل کند؟ درست است که عوامل انسانی در چگونگی انتشار ادیان نقش داشته اند ولی این منافاتی با قدرت مطلق خدا در هدایتگری ندارد. می توانست به شکلی دین نازل کند که هم حجت بر همه انسانها تمام شود و هم اختیار سلب نشود. خداوند قادر مطلق است و هیچ محدودیتی برای او نیست و بر هر امری تواناست. مگر اینکه دین را امری ضروری ندانیم. امر ضرورری باید برای همه ضروری باشد نه برای عده ای محدود. نمی توانیم بگوییم خدا تشخیص داده و به ما مربوط نیست. چرا که همین صفات خداوند و حکیم بودنش را انسان ها از دین استخراج کردند و اگر دین را ناشی از اراده الهی ندانیم باید دنبال صفاتی برای خداوند باشیم که بر شواهدی که در عالم هستی داریم منطبق باشد.

BaghiatoSalam
۱۳۹۱/۱۰/۲۷, ۰۹:۰۰
با سلام خدمت جناب بقیه السلام.
حال دوباره و بر اساس توضیحات بالا سوال را مطرح میکنیم
سوال در مورد خواص است : یعنی انسان هایی که حداکثر انتظاری را که خدا و یا عقل و فطرت از آنها دارد به طور کامل انجام می دهند منتها در جوامع با دین می شوند امثال عارفان بزرگ اسلام و در جوامع بی دین می شوند انسان اخلاقی یا هر چه اسمش را بگذارید. سوال در مورد این دو نفر است.
حال پاسخ شما
حال بنا به تشخیص خدا شاید در مکانی مشابه این دنیا بعد از مرگ یا قیامت قرار داده شود و شرایط هدایت و رسیدن به کمال همانند آقای بهجت مثلا برایش ( در مدت زمان مشابه یا خیلی کوتاه تر ) باشد تا برادریش ثابت شود.

برادر بزرگوار روی شاید ها نمی توان حساب کرد. اگر ادعای بالا اثبات گردد مسئله حل می شود.
و من الله توفیق


سلام به شما

جناب شریعت عقلانی بحث بر سر این بود که انسانی که پشت کوه هست و دین بهش نرسیده اگر بر فطرت عمل کند در طول عمر و خوب باشه , در حد آقای بهجت با این همه عبادت و طول عمر و رسیدن دین به ایشان هست مقامشون ؟

ما گفتیم اول اینکه غیر ممکن است انسان با فطرت بشود مثل کسی که دین بهش رسیده. و عقیده ی شما هم همین است و ذکر کردید.

پس این شخص که دین بهش نرسیده به وظیفه ی خودش عمل کرده و در حد انتظاری که خدا ازش داده قبول شده.
حال میماند قسمتی که اگر دین بهش میرسید چه می شد ؟
ما گفتیم این شخص مستضعف هست و خداوند این مسئله را قطعا جبران می کند.
اینکه من گفتم شاید , مکان رو گفتم و الا این جبران شدن از طرف خداوند قطعی هست چون ما عدالت خداوندی رو که می شناسیم مطمئنیم. و هم در روایات و هم اشاره ای در قران شده از این موضوع و عقلیه.

حال اگر به عدالت خداوند شک داریم باید اول خداوند رو بشناسیم و قران رو ثابت کنیم از طرف خداست بعد برسیم بر سر این بحث.

مورد بعدی اینکه قطعا شما نمیتونید ثابت کنید کشورهای بی دین از " دین " تبعیت نکرده اند و دین خدا رو ایشان تاثیر نگذاشته است.
عرض شد کافیه انسان بد ها رو تشخیص بده و قانون بذاره , خوب ها مشخص می شوند.

و گفتیم همانطور که مشاهده می کنید اگر چه در کشورهای بی دین مسائلی رو رعایت می کنند و خوب هست اما واقعا مسائل هایی از جمله مثلا اخلاقی رعایت نمیشه.
چون تشخیصش بدونه دین سخت هست که خوب هست یا بد.

در کل :

کسی که دین بهش نرسیده واقعا در حد و اندازه ی خودش ازش انتظار میره.
و قطعا این مورد برای این فرد توسط خداوند جبران می شود.
به دین هم که عرض شد به دلایلی که گفته شد نیاز هست و فطرت اصلا و قطعا کافی نیست.
و خداوند باید مسیر درست را به انسان نشان دهد.
پس هم عدالت سره جاش هست هم دین.

موفق باشید

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۰/۲۷, ۰۹:۰۰
ه نظرم استدلال بالا اگه بخواد تناقض نداشته باشه باید پاسخ سؤال سوم رو این طور اصلاح کنیم: 3- خیر زیر سؤال نمی رود چون از اول اصلاً قرار نبوده مقامشان با هم یکی باشد (همان طور که مقام انسان با اسب و قاطر یکی نیست) و عدالت را باید از دید خدا تعریف کرد.
دوست عزیز جناب مومن سلام.
این جواب نمی تواند درست باشد زیرا :
انسان ها که به دنیا می آیند همه با هم یکسانند. این شرایط محیطی و اجتماعی است که روی انسانها تاثیر می گذارید. یعنی اینکه مثلا یک عارف مسلمان اگر در جامعه ای بی دین به دنیا می آمد هرگز به این مقامی که دارد نمی رسید. لذا اینکه بخواهیم انسانها را از هم تفکیک کنیم و قایل به عدم مقایسه آنها باشیم امری نادرست است. همه انسانها در بدو تولد شرایطی یکسان دارند.

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۰/۲۷, ۰۹:۱۰
اینکه من گفتم شاید , مکان رو گفتم و الا این جبران شدن از طرف خداوند قطعی هست چون ما عدالت خداوندی رو که می شناسیم مطمئنیم. و هم در روایات و هم اشاره ای در قران شده از این موضوع و عقلیه.
دوست عزیز ما داریم روی دین صحبت می کنیم و الهی بودن آن. لذا در اینگونه بحث ها نمی توان به قرآن رجوع کرد چرا که حجیت قرآن پس از اثبات الهی بودن دین مشخص می شود.
در مورد عدالت الهی هم باید ابتدا عدالت خداوند را ثابت کنیم بعد قایل به دنیایی دیگر برای جبران مافات باشیم.
یعنی اینکه این استدلال :
چرا دنیایی دیگر برای انسانها جهت جبران مافات وجود دارد ======= چون خداوند عادل است.
چرا خداوند عادل است ============= چون دنیایی دیگر برای جبران مافات وجود دارد.
مستلزم دور است و غیر قابل قبول. یعنی یکی از طرفین استدلال باید منوط به چیز سومی باشد.

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۰/۲۷, ۰۹:۱۶
حال اگر به عدالت خداوند شک داریم باید اول خداوند رو بشناسیم و قران رو ثابت کنیم از طرف خداست بعد برسیم بر سر این بحث.
البته به عدالت خداوند شک نداریم. به خاطر همین هم هست که سعی داریم دین را بشری جلوه دهیم تا به عدالت خدا خدشه ای وارد نشود. ولی اگر دین را الهی بدانیم باید یا همه ادیان و مکاتب را واجد هسته مشترک و مساوی بدانیم. ( پلورالیم دینی ) یا اگر قایل به تساوی نباشیم باید دین را بشری بدانیم. همه این تلاشها به خاطر این است که به عدالت خداوند خدشه وارد نشود.

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۰/۲۷, ۰۹:۱۷
در واقع همین که اعتقاد به وجود دنیایی برای جبران مافات تلاشی است برای اینکه عدالت خدا زیر سوال نرود بشری بودن دین هم در همین جهت است.

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۰/۲۷, ۰۹:۳۲
البته یک چیز خیلی می تواند به ما کمک کند و آن ذات دین است. ما در مباحث فلسفی یک ذاتی داریم و یک عرضی. تمامی احکام و باید و نبایدهایی که در دین ( در واقع شریعت ) وجود دارد عرضی دین اند نه ذاتی دین. یعنی غایت و هدف دین اینها نبوده. اینها مسایلی است که بواسطه شرایط اجتماعی آن روز جامعه به ادیان چسبیده اند. در واقع ذات دین باید چیز دیگری باشد.
ماجرای قوم موسی و گوساله ای را که باید ذبح می کردند اگر به خاطر داشته باشید این مسئله روشن تر می شود. در آن داستان موسی به قوم گفت بروید و گوساله ای را قربانی کنید. آنها می توانستند بروند و گوساله ای را قربانی کنند و مسئله حل شود. ولی آنقدر بهانه گیری کردند و سوالات جزیی غیر ضروری پرسیدند که گوساله ای با تمام جزییات برای آنها مشخص شد و با این بهانه گیری ها در واقع خودشان را به دردسر انداختند. موسی و در واقع خداوند نمی خواست که اینطور شود. درواقع خودشان باعث شکل گیری حکمی از یک شریعت شدند.
به این آیه قرآن دقت کنید :
101- يا ايها الذين آمنوا لا تسئلوا عن اشياء ان تبدلكم تسوكم و ان تسئلوا عنها حين ينزل القرآن تبدلكم عفا الله عنها و الله غفورحليم
اى كسانى كه ايمان آورده ايد سؤ ال نكنيد از چيرهائى كه اگر ظاهر شود بر شما ناراحت مى شويد و اگر هنگام نزول قرآن از آنها بپرسيد معلوم مى شود بر شما و خداوند آنها را مى بخشد، و خداوند بخشنده و حليم است (101). سوره مائده
به روشنی از این آیه برداشت می شود که خود خداوند هم دوست ندارد بندگانش سوالاتی بپرسند که بواسطه آن سوالات حرامی مطرح شود و عده ای در گرفتاری بیافتند. یعنی اینکه حلال و حرامها خداوند عرضی دینند و نه ذاتی دینو یعنی دین به خاطر آنها نیامده. بسیاری از احکام دین ما بواسطه سوالاتی شکل گرفت که صحابی می پرسیدند و اگر نمی پرسیدند حکمی هم شکل نمی گرفت. لذا اینها نمی توانند جزو ذات دین باشند. لذا باید در اینکه چه چیزی جزو ذات دین است بیشتر کنکاش کرد.

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۰/۲۷, ۰۹:۳۷
دقت در آیین وحدت وجود و همچنین شباهت بسیار زیاد آن به برخی آیین های هندو مانند اوپانیشادها می تواند ما را بهتر به ذاتی دین رهنمود کند.

BaghiatoSalam
۱۳۹۱/۱۰/۲۷, ۱۴:۵۲
سلام به شما جناب شریعت عقلانی عزیز

راستش من الان در بحث گم شدم و نمیدونم الان با این گفته های شما دنبال چی هستیم و قرار هست چی ثابت بشه و چی رد بشه و غیره.
لذا من بهتر دونستم قبل از ارسال نظر و جواب خودم , کاملا روشن بفرمایید در بحث دنبال چی هستیم و به چه چیزهایی اعتقاد داریم.

در مورد اون سوال عدالت خداوند و دین , من فرض رو بر این گرفتم که به خداوند و قران اعتقاد داریم.
اینکه دین به ما میگه خداوند حکیم هست و عادل و غیره هم متوجه منظورتون نشدم. یعنی چون دین اینارو گفته ما قبول داریم که خداوند اینه ؟

در کل لطفا تمام سوالاتی که الان میخوایم با هم جلو بریم رو مطرح کنید و بگید به چه چیزهایی اعتقاد داریم.

با تشکر

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۰/۲۷, ۱۶:۱۴
با سلام مجدد خدمت جناب بقیه السلام.
شما اگر یک سخن از دین بیاورید که گفته باشد :
جهان دیگری مانند این جهان و قبل از بهشت و جهنم و جهان ابدی و قبل از حساب و کتاب وجود دارد که انسانها پس از مرگ با اختیار کامل یک مسیر زندگی مشابهی را طی می کنند منتها فرقش با این جهان در این است که آنجا دیگر به همه دین کامل عرضه شده و حجت تمام و کمال به آنها ارایه می شود.
شما فرض چنین جهانی را حتی با توسل به متون دینی برای بنده اثبات کنید.
تنها در این صورت است که با فرض الهی بودن دین عدالت خدا زیر سوال نمی رود.
ولی اگر بخواهیم دین را الهی بدانیم و نتوانیم چنین ادعایی در دین یافت کنیم آنوقت مشاهدات تجربی ما از جهان خارج یا به عدم عادل بودن خدا می انجامد یا به بشری بودن دین.
البته تا آنجا که بنده اطلاع دارم چنین ادعایی مبنی بر وجود جهانی مشابه جهان ما جهت جبران مافات خداوند برای همه انسانها وجود ندارد. ما غیر از این جهان 2 جهان دیگر داریم. یکی برزخ یا عالم مثال و دومی آخرت یا عالم عقل. که در هیچ کدام از آنها تکلیف وجود ندارد و به تیع آن هیچ عملی از انسان مورد ارزیابی و حساب و کتاب و در نتیجه تعالی انسان نمی شود. تنها اعمال ما در این جهان مادی است که منشا رتبه و درجه ما در بهشت یا جهنم می گردد.
لذا بر این اساس خداوند چگونه برای آن فرد عامی جبران کرده و امکان رسیدن او را به درجه ای مانند درجه عارفان شیعه فراهم می آورد؟

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۰/۲۸, ۱۴:۲۶
در مورد اون سوال عدالت خداوند و دین , من فرض رو بر این گرفتم که به خداوند و قران اعتقاد داریم. اینکه دین به ما میگه خداوند حکیم هست و عادل و غیره هم متوجه منظورتون نشدم. یعنی چون دین اینارو گفته ما قبول داریم که خداوند اینه ؟
خداوند هم عادل است و هم حکیم. ولی این به چه معناست؟ آیا ما می توانیم برای خداوند باید و نباید بگذاریم که ای خدا تو باید دین برای ما بفرستی؟ شاید خداوند اراده و اختیار و عقلی به انسان داده که می تواند خودش برای خودش دین درست کند و بوسیله آن هم به درجات بالا برسد و این عین عدالت و حکمت خداست. یا اصلا در برخی شرایط هم بوسیله عقل به کمالات بالا برسد. و این عین عدالت خداست. لذا وقتی ما دین را بشری می کنیم درواقع سعی داریم به عذالت خدا لطمه ای نخورد. منتها اگر آن را به اراده خدا مستقیما نسبت دادیم آنوقت چون مشمول همه انسانها نشده عدالتش زیر سوال می رود.
امیدوارم منظورم را خوب بیان کرده باشم.

BaghiatoSalam
۱۳۹۱/۱۰/۲۹, ۰۰:۵۰
با سلام مجدد خدمت جناب بقیه السلام.
شما اگر یک سخن از دین بیاورید که گفته باشد :
جهان دیگری مانند این جهان و قبل از بهشت و جهنم و جهان ابدی و قبل از حساب و کتاب وجود دارد که انسانها پس از مرگ با اختیار کامل یک مسیر زندگی مشابهی را طی می کنند منتها فرقش با این جهان در این است که آنجا دیگر به همه دین کامل عرضه شده و حجت تمام و کمال به آنها ارایه می شود.
شما فرض چنین جهانی را حتی با توسل به متون دینی برای بنده اثبات کنید.


سلام به شما جناب شریعت عقلانی عزیز

جناب شریعت من نمیدانم شما چطور خداوند را می شناسید و اثبات کردید و خدای شما چه خصوصیاتی دارد و چه هست.

دین من به من نگفته خدای تو این هست و من هم بگم دینم گفته پس این هست و حال فردا دین دیگری بیاید بگوید این نیست و این است و من بگم چشم.

اگر از کسی که کمی دانش دارد , در جهان بگویید اگر قرار باشد برای خودت خدایی بسازی , آن خدا چه خصوصیاتی دارد این شخص هرچه که بهترین هست را برای او می گوید :
دوست دارم قدرتمند باشد.
بزرگ باشد.
دانشمند باشد.
به حرفام گوش بده.
کمکم کنه.
همیشه حاضر باشه.
کنارم باشه.
مراقبم باشه.
هیچ وقت نمیره.
کاری کنه منم نمیرم.
مهربان باشه.
آدم های بد رو از بین ببره.
و غیره...

فلذا ما وقتی خدا را اثبات می کنیم به تمامی صفات خوب برایش پی می بریم.
اگر بخوابد غافل می شود از حال ما... ظلم کند دوستش نداریم. مریض شود نیاز به درمان دارد و غیره...

فلذا همچین خدایی از همه جهات کامل هست و هرگز پا روی عدالت نمیگذارد و عادل و حکیم و دانشمند و غیره هست.

و اما :

برفرض این جمله ی شما که گفتید از دین و قران دلیل بیاورم :

جناب شریعت شما میدانید قران این نیست که جزئیات همه چیز را بگوید , چون اساسا جزئیات تمام شدنی نیست و همیشه وجود دارد , لذا خداوند اشاراتی می کند.

مثل بهشت و جهنم و مثلا آتش را میگوید که خیلی وحشتناک است و یا باغ که لذت بخش هست.

برای این مورد هم نام نبرده که مثلا جهان دیگری هست به این صراحت.
اما دقیقا اشاراتی شده است و از آیات نتیجه ها می شود گرفت.
اما اینکه ما ندانیم چگونه این اتفاق می افتد و بعد دین را بشری بدانیم که اصلا منطقی نیست.

چه اشاراتی شده :

1- خداوند تا انسان را امتحان نکند وارد بهشت نمی کند.
2- خداوند تا پیامبری برای انسان نفرستد او را عذاب نمی کند.
3-کسانی که این چنین ( دور افتاده هستند و در جریان هیچی نیستند) مستضعف هستند.
4- کار و حساب مستضعفان به خدایشان واگذار می شود.
و غیره...

خوب همینقدر کافی است.
پس مشخص شد نه بهشتی هستند و نه جهنمی و حسابشان با خدایشان هست.
برای کسی که خدا و دین را قبول دارد همینقدر کفایت میکنه.
پس اتفاقی باید بی افتد که تکلیف ایشان مشخص شود.
حال هر مدل و اتفاقی که می خواهد باشد برای ما اهمیتی ندارد مهم این است که خداوند عادل است - ظلم نمی کند بدون امتحان کسی وارد بهشت نمیشود و غیره...

در روایت ها هم داریم که خداوند آنها را در جهانی شبیه این جهان میگذارد و بعد حجت را برایشان تمام میکند و بعد یک فرمان برای اجرا میدهد.

هرچند که ما نیاز به این مسائل نداریم که چه مدلی هست حال این روایت که فکر کنم از حضرت صادق علیه السلام هست صحیح باشد یا خیر.

قران به اندازه کافی فرموده.

و البته یک روایت دیگه ای هم هست :

حديث صحيح كليني از زراره از حضرت صادق ( عليه السّلام روايت كرده است كه گفت سؤ ال كردم كه چه مي فرماييد راجع به اطفالي كه پيش از بلوغ مي ميرند، فرمود سؤال كردند از حضرت رسول ( صلّي اللّه عليه و آله ) از احوال ايشان (اطفال ) فرمود خدا داناتر است به آنچه ايشان خواهند كرد. حضرت فرمود يعني دست از ايشان برداريد و در باب ايشان سخن مگوييد و علم ايشان را به خدا واگذاريد.

ما در حد اینکه خدای عادل را قبول داشته باشیم و بعد لزوم دین برای بشر کفایت می کند در رسیدن به این جواب.





تنها در این صورت است که با فرض الهی بودن دین عدالت خدا زیر سوال نمی رود.


و بعد فرمودید :


خداوند هم عادل است و هم حکیم.


پس یعنی اگر ثابت شود دین الهی نیست عدالت خداوند زیر سوال می رود.
حال سوال اینجاست شما چطور وجود خداوندی را اثبات کردید که آن خداوند عادل نیست ؟
یعنی ظالم است و بعد بخشنده نیست و بخیل است و هیمنطور صفات بد بعدی زنجیره ای میاد.

مگر ما نگفتیم که فطرت اصلا کافی نیست و فقط در حد مسائل بسیار کوچک را شاید تشخیص دهد , پس حال چنین خدایی که حکیم است و میتواند هدایت کند چرا هدایت نمی کند ؟

هواپیمای بدون خلبان رو در نظر بگیرید در هوا چه وضعیتی دارد.
یا خلبان عاقلی که در هوا هست و از پایین راهنماییش نکنند مسیر رو و توی مانیتور مسیر نداشته باشه , چه وضعیتی دارد ؟

و خداوند در قران می فرماید دین و قران هدایت است :

«فَإِمَّا یَأْتِیَنَّكُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ فَلاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»(بقره 38)
اگر از جانب من هدایتی برای شما آمد، پس آن كس كه هدایت مرا پیروی كند، بر آنان بیمی نیست و نه آنان محزون خواهند بود.
«فَإِمَّا یَأْتِیَنَّكُمْ مِنِّی هُدىً فَمَنِ اتَّبَعَ هُدایَ فَلایَضِلُّ وَ لایَشْقى»(طه 123)
در جای دیگر فرموده است:
«قُلْ إِنَّنِی هَدانِی رَبِّی إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ دِیناً قِیَماً[19] مِلَّهَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ»(انعام 161)
بگو به درستی كه پروردگارم مرا به راه راست هدایت كرده است و آن دینی استوار (یعنی) آیین حنیف ابراهیم است؛ او از مشركان نبود.
«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ»(بقره 185)
ماه رمضان، ماهی كه قرآن، برای راهنمایی مردم، در آن نازل شده است.
و درباره تورات و انجیل می‎فرماید:
«وَ أَنْزَلَ التَّوْراهَ وَ الْإِنْجِیلَ مِنْ قَبْلُ هُدىً لِلنَّاسِ»
قبل از این، تورات و انجیل را برای هدایت انسان‎ها نازل كرد.

و غیره...

وقتی خداوند اثبات شد , بعد انسان پر از سوال است که جوابی برایش ندارد و اصلا مغزش نمیرسد که جواب دهد , پس خدا هم هست با تمام صفات خوب , حال خداوند که جواب سوال های مارا دارد ( سوال های اساسی که قفل کننده ی مغز هست مرادم هست و نه سوال های معمولی علمی و غیره) , نباید پاسخ دهد ؟ و همینطور ما در گمراهی و سر درگمی باشیم.
و بعد هدف هم نمیدانیم و بعد آفرینش هم بیهوده می شود و کلا زنجیره ای همه چیز بر باد می رود.

لذا لزوم دین اگر خداوند اثبات شود , قطعی است از جانب خداوند.




ما غیر از این جهان 2 جهان دیگر داریم. یکی برزخ یا عالم مثال و دومی آخرت یا عالم عقل. که در هیچ کدام از آنها تکلیف وجود ندارد و به تیع آن هیچ عملی از انسان مورد ارزیابی و حساب و کتاب و در نتیجه تعالی انسان نمی شود. تنها اعمال ما در این جهان مادی است که منشا رتبه و درجه ما در بهشت یا جهنم می گردد.


ما نمیدانیم و ما فقط آنهایی را که باید بدانیم و کفایت می کند برایمان میدانیم.
حال یا 2 تا باشد یا هزار تا.
مورد بعد اینکه :
به طور کلی دنیا جای آزمایش و تکلیف است اما آیا همه ی انسان ها یا موجودات در این عالم تکلیفی بر دوش دارند ؟
دیوانه ها
اطفال
وغیره... این دو مورد رو گفتم که کاملا روشن باشد.
پس موارد خاصی هست که استثنا می شوند.

حال عالم برزخ هم به طور کلی محل آزمایش و تکلیف نیست , اما دقیقا مثل این جهان ممکنه استثنا داشته باشد و دقیقا برعکس این جهان شود . دیوانه ها تکلیف دارند یا هر کسی که در این جهان تکلیف نداشته و آنها که تکلیف داشتند دیگر تکلیفی ندارند.




1-آیا ما می توانیم برای خداوند باید و نباید بگذاریم که ای خدا تو باید دین برای ما بفرستی؟
2-شاید خداوند اراده و اختیار و عقلی به انسان داده که می تواند خودش برای خودش دین درست کند و بوسیله آن هم به درجات بالا برسد و این عین عدالت و حکمت خداست.یا اصلا در برخی شرایط هم بوسیله عقل به کمالات بالا برسد. و این عین عدالت خداست.


1- بله می توانیم. درواقع خداوند خودش برای خودش باید می گذارد که به دلیل حکیم بودن دانا بودن مهربان بودن و غیره... اگر دین نفرستد باید برای خودش و صفاتش پاسخ داشته باشد که تناقض به وجود نیاد. و اگر باید های ما منطقی باشد داریم نقص های خدا رو میگیم که باز خداوند باید فکری کند و جوابی به این سوال ها بدهد و وقتی همه ی انسان ها این دید را داشته باشند , باز میشود همان بیهودگی و بی برنامگی و باز همان سوالات تکرار می شود و باز نیاز به اثبات خداوند است و غیره.
2- و حال اینجا "شایدِ شما" با "شایدِ من" زمین تا آسمان فرق می کند ,
آیا واقعا به انسان چنین عقلی داده است ؟؟؟؟
اگر ثابت شود چنین عقلی داده است حرف شما صحیح.
و ما گفتیم و خود شما هم فرمودید : که فطرت و عقل انسان چنین توانایی و تشخیصی را ندارد.
مخصوصا اگر صفره صفر باشد که حتی پدر و مادر نداشته باشد و فقط خودش باشد.
این شخص حیوان هم نمیشود , چون اصلا بزرگ نمیشود و اگر باهوشی باشد که این را بزرگ کند , این از اون تقلید می کند و مثل اون می شود و اون باهوش هم از باهوش قبلی و حرف های افراد قبلی.
غیر ممکن است جناب شریعت عقلانی انسان بتوند بدون هدایت و تربیت به جایی برسد.
حد اکثر اگر بزرگ شود در حد مسائل بسیار ابتدایی می فهمد.... آنهم در حد شاید هست که تشخیص دهد ظلم بد است. حال چرا بد است. چرا دزدی بد است و غیره و هزاران سوال دیگه.

و شما الان نمیتونید بیاید بگید عده ای هستند دارند دین مینویسند , چون فکر کنم قبلا هم عرض کرده باشم( یا نه ) که کافیه شما به یک کارگر بگید با این آجر ها و سیمان گل و رنگ میشود این خانه را ساخت.
این شخص دیگه بعد از این آموزش فکرش به کار می افتد و از این آجر ها انواع خانه ها را می سازد.

حال در مسائل دینی هم همینطور است.
کافیه یک دین بیاد و اسم خداوند رو بیاره.
دیگه انواع و اقسام خداوند ها ساخته می شند.
انواع اقسام باید و نباید ها می اید.
و غیره...

دقیقا شباهت ادیان همین است و می شود گفت همه از دین(اصلی خدا) الهام گرفته اند. ( و حد اقل نمیشه ثابت کرد که نگرفته اند).
فرض کنید پادشاهی در 4000 سال پیش یک انسان خداپرستی را دیده که دارد به آسمان دعا می کند.
بعد این پادشاه میاد واسه قومش میگه خدای ما ستاره و یا خورشید است. او خدای خوبی است روشنایی است. و یا بت میسازد تا همه ببینند و غیره...
و اینطوری منحرف میشند( حال یا پادشاه میفهمد و منحرف میکند یا نمیفهمد).
کاملا این مسائل وجود دارد.
و حتی صحبت کردن و زبان های گوناگون و غیره.

فکر کنم و درواقع قطعا در جایی خوندم زمانی که 2 انسان رو به مدت 15 20 سال در مکانی مثل جنگل تحت مراقبت نگه داشتند بدون هیچ گونه آموزشی که به اینها بدهند . بعد از 15 20 سال این 2 انسان هیچی نه تنها نمیفهمیدن بلکه حتی دیگه چیزی هم یاد نمیگرفتن.

حتی اگر این مسئله دروغ هم باشد ما در جامعه ی خودمون میبینیم. کسانی که منزوی هستند و رفت و آمد با کسی و در اجتماع ندارند اصلا بلد نیستند دو کلمه صحبت کنند و جمله بندی کنند.
همچنین فرزندانی که پدر و مادر درست حسابی دارند و آنها که ندارند کاملا در فرزندشون در سن 6 سالگی مشخص هست.

تمام توضیحات واسه این است که قطعا انسان نمیتونه خودش ره به جایی ببره مگر از جایی و از کسی راهنمایی دریافت کند. پدر و مادر - معلم - دوست و غیره... و انها هم از قبلی...

پس اگر خداوند اثبات شد , آمدن دین از طرف خداوند قطعی هست.

فطرت انسان خوب و بد را تشخیص میدهد اما
از نظر من :
زمانی که به انسان گفته شود بد کدام است و خوب کدام است.
یعنی انسان وقتی خوب را میشنود و یا میبیند فطرتا دوست دارد و میپذیرد.
در واقع اگر خوب را به او بگویند + حکمتش و بد را بگویند + حکمتش
انسان خوب را انتخاب می کند.
اما باید داده شود و تا داده نشود که هیچی که هیچی.
فطرت چیرو تشخیص بده به جز شاید خیلی مسائل ابتدایی اونم شاید.

فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا ﴿شمس ۸﴾
سپس فجور و تقوا (شر و خير) را به او الهام كرده است.

خوب تا اینجا 50 50 الهام شد.
حالا سوال اینجاست که مسیر از کدوم بر هست و کدوم خوب هست کدوم بد ؟؟؟

قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا ﴿۹﴾
كه هر كس آن را پاك گردانيد قطعا رستگار شد.
وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا ﴿۱۰﴾
و آن كس كه نفس خويش را با معصيت و گناه آلوده ساخته، نوميد و محروم گشته است.

و بعد در کتابش دقیقا مشخص میکند کدوم ها پاک میکنه و کدوم ها گناه و گمراه و معصیت.
خوب...
پس خداوند راه را باید نشان میداد و دقیقا نشان داد که مسیر کدام است و تنها به الهام( به آن معنا) اکتفا نکرد.


موفق باشید

مؤمن
۱۳۹۱/۱۰/۲۹, ۲۳:۲۳
یک مسئله را باید توجه داشت. نوع انسان از نوح حیوان متفاوت است. ولی در درون نوع انسان هیچ تفکیکی و قسمی وجود ندارد. این با آموزه های دینی در تعارض است. چرا که اگر نوع اولیای خدا با نوع ما فرق داشته باشد این سوال مطرح می شود که آیا می توان آنها را الگو قرار داد؟ اگر آنها متفاوت از ما باشند دلیلی بر اینکه انسان های دیگر می توانند کارهایی را که آنها انجام دهند بتوانند انجام دهند؟ در قرآن آمده پیامبر بشری مثل شما است. تنها قیدی که برای تفاوت آورده این است که بر آن وحی می شود و بر شما نه. این سخن شما با این آیه ناسازگار است. البته این دلیل اگر چه منطقا محال نیست ولی ادعایی هم بیشتر نیست که باید اثبات شود.

با سلام خدمت شما دوست بزرگوار.

بخاطر تأخیر در پاسخ پوزش می خواهم.

البته بنده قصد اثبات این مطلب را نداشتم و ندارم و فقط به عنوان مسأله ای احتمالی عرض کردم تا صحت و سقم آن برای خودم روشن شود. اما نکته ای که شما فرمودید برای رد این احتمال کافی نیست.
صحبت بنده بر سر وجود چند نوع انسان نبود بلکه مسأله این بود که مشابه حیوانات که مراتبی در خلقت خود دارند انسان ها نیز ممکن است مراتبی در خلقت داشته باشند. پس نوع اولیای الهی با ما متفاوت نیست اما ممکن است مرتبه خلقت آنها با ما متفاوت باشد.
نکته دوم اینکه آیه ای که به آن استناد فرمودید در مورد بشر بودن پیامبر است و نمی گوید که او هم در مراتب خلقت مانند شماست. همان طور که می دانید ما اصطلاحات مختلفی برای توصیف ابعاد انسان داریم که پایین ترین بعد آن بعد بشری (جسمانی و مادی) است. پس آیه مورد اشاره فقط می فرماید پیامبر مثل شما بشر است و مثلاً فرشته نیست که بگویید او که اصلاً هوای نفس ندارد. اما در مورد اینکه آیا از منظر بعد ملکوتی و روحانی هم مثل شماست این آیه چیزی نمی گوید.
نکته سوم اینکه اختلاف مراتب پیامبران با انسان های عادی خللی در الگو بودن آنها ایجاد نمی کند. همان طور که جای دیگری هم عرض شد الگو می تواند حالتی ایده آل را به تصویر بکشد که به قول ریاضیدانان می توان به سمت آن میل کرد نه اینکه لزوماً به آن رسید. برای تبعیت از الگو همجنس بودن او کافی است و چه بسا ضروری هم نباشد چرا که اجنه مؤمن نیز از پیامبر ما پیروی می کردند و می کنند.
و چهارم اینکه بله باید اثبات شود و خودم هم به دنبال اثبات یا رد آن هستم. شاید آیاتی همچون 253 بقره و 55 اسرا که به برتری برخی پیامبران بر برخی دیگر اشاره می کنند مؤید همین مطلب باشد که البته به نظرم کافی نیست اما امیدوارم کارشناسان سایت بتوانند در این زمینه یاری کنند.

موفق باشید.:Gol:

مؤمن
۱۳۹۱/۱۰/۲۹, ۲۳:۲۵
البته تا آنجا که بنده اطلاع دارم چنین ادعایی مبنی بر وجود جهانی مشابه جهان ما جهت جبران مافات خداوند برای همه انسانها وجود ندارد. ما غیر از این جهان 2 جهان دیگر داریم. یکی برزخ یا عالم مثال و دومی آخرت یا عالم عقل. که در هیچ کدام از آنها تکلیف وجود ندارد و به تیع آن هیچ عملی از انسان مورد ارزیابی و حساب و کتاب و در نتیجه تعالی انسان نمی شود. تنها اعمال ما در این جهان مادی است که منشا رتبه و درجه ما در بهشت یا جهنم می گردد. لذا بر این اساس خداوند چگونه برای آن فرد عامی جبران کرده و امکان رسیدن او را به درجه ای مانند درجه عارفان شیعه فراهم می آورد؟
به عنوان یک پاسخ که کمتر به آن پرداخته شده عرض می کنم: با رجعت به این دنیا!

مدارک و شواهد تجربی فراوانی در این خصوص مشاهده و ثبت شده است و متخصصین قرآن و حدیث شیعه نیز به آن توجه پیدا کرده اند.

موفق باشید.:Gol:

مؤمن
۱۳۹۱/۱۰/۲۹, ۲۳:۲۸
یعنی اینکه این استدلال : چرا دنیایی دیگر برای انسانها جهت جبران مافات وجود دارد ======= چون خداوند عادل است. چرا خداوند عادل است ============= چون دنیایی دیگر برای جبران مافات وجود دارد. مستلزم دور است و غیر قابل قبول. یعنی یکی از طرفین استدلال باید منوط به چیز سومی باشد.
جسارتاً به نظرم استدلال درستی نیست. چرا خداوند عادل است؟ چون موجود کامل و منزه از نقصی به نام خدا نمی تواند عادل نباشد!:Gol:

پریزاد
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۰۰:۱۷
به عنوان یک پاسخ که کمتر به آن پرداخته شده عرض می کنم: با رجعت به این دنیا!

مدارک و شواهد تجربی فراوانی در این خصوص مشاهده و ثبت شده است و متخصصین قرآن و حدیث شیعه نیز به آن توجه پیدا کرده اند.

موفق باشید.:gol:


با سلام و عرض ادب خدمت شما
از جمله ادیانی که ضرورت رجعت را مطرح کرده اند میتوان به فرقه های تناسخ محور اشاره کرد . از منظر آنان چنین سئوالاتی همیشه وجود دارد که: "سهم یک کودک که در سنین خردسالی براثر حادثه ای این جهان را ترک میکند چیست؟ آیا او بهره کافی از کمال انسانی و هدایت روحانی برده است تا نیازی نباسد که روحش دوباره برگردد؟"
یا مثلا فردی که در فلان قبیله دور افتاده و بت پرست زندگی میکند و اصلا از ملکوت و تکامل دینی و دستاوردهای تفکر انسانها چیزی عایدش نشده و همانجا هم در جنگ با قبیله ای دیگر درجهل خود هلاک میشود , براستی سهم او از آگاهی و تکامل که حق همه انسانهاست چیست؟
پس عدل خداوندی ایجاب میکند که هر انسانی که مسبر هدایتش بنا به دلایل جبری در این عالم قطع گردیده است بار دیگر به عرصه عمل برگردد تا بتواند به تکامل برسد."
جناب مومن بزرگوار ، آیا رجعتی که به آن اشاره داشتید از همین جنس رجعت و منطبق با تفکرات تناسخیه است یا خیر؟

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۱۱:۵۵
به عنوان یک پاسخ که کمتر به آن پرداخته شده عرض می کنم: با رجعت به این دنیا! مدارک و شواهد تجربی فراوانی در این خصوص مشاهده و ثبت شده است و متخصصین قرآن و حدیث شیعه نیز به آن توجه پیدا کرده اند.
رجعت مقوله ای جداست که در این تاپیک
http://www.askdin.com/thread232-3.html (http://www.askdin.com/thread232-3.html)
مباحث و اشکالاتی را مطرح کردم.
اگر قرار بر این باشد باید حجم زیادی از انسان ها که تا کنون از دنیا رفته اند و دین حق به آنها نرسیده به این دنیا برگردند که نا معقول به نظر می رسد و زمین چنین گنجایش انسانی را ندارد. همین الانش بشر به فکر زندگی در کرات دیگر است. البته این صحبت شما با تعالیم دینی شیعیان هم تظابق نداید. یعنی حداکثر اگر رجعتی وجود داشته باشد محدود به برخی از انسان هاست نه همه آنها.

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۱۵:۰۴
جمع بندی :
سوال اصلی بنده :

در واقع سوال را اگر بخواهیم به شکل دیگری بیان کنیم : به اعتقاد دینداران دین امری ضروری و حیاتی برای هدایت انسان هاست. خداوند هم که تشخیص داده و آن را نازل کرده است. حال سوال اینجاست چرا برای عده ای محدود؟ چرا خداوند صلاح دیده که دین را فقط برای عده ای محدود نازل کند؟ درست است که عوامل انسانی در چگونگی انتشار ادیان نقش داشته اند ولی این منافاتی با قدرت مطلق خدا در هدایتگری ندارد. می توانست به شکلی دین نازل کند که هم حجت بر همه انسانها تمام شود و هم اختیار سلب نشود. خداوند قادر مطلق است و هیچ محدودیتی برای او نیست و بر هر امری تواناست. مگر اینکه دین را امری ضروری ندانیم. امر ضرورری باید برای همه ضروری باشد نه برای عده ای محدود. نمی توانیم بگوییم خدا تشخیص داده و به ما مربوط نیست. چرا که همین صفات خداوند و حکیم بودنش را انسان ها از دین استخراج کردند و اگر دین را ناشی از اراده الهی ندانیم باید دنبال صفاتی برای خداوند باشیم که بر شواهدی که در عالم هستی داریم منطبق باشد.
و پاسخ شما :

حضرت فرمود يعني دست از ايشان برداريد و در باب ايشان سخن مگوييد و علم ايشان را به خدا واگذاريد.
یعنی در مجموع به ما ربطی ندارد و با این پاسخ نباید اصلا تاپیکی باز می شد و سوالی مطرح می شد. اصلا بندگان خدا حقی ندارند که در این موارد سوال کنند.
به اعتقاد شما این پاسخ قانع کننده است.
یک سوال از شما دارم : شما چگونه به وجود خدا اعتقاد پیدا کردید؟ یا اصلا وجودش هیچ صفاتش را چگونه مشخص نمودید؟ آیا غیر از این است که از روی شواهدی که در عالم خارج و در عالم هستی یافتید به وجودش و سپس صفاتش پی بردید. مثلا از این عظمتی که در عالم هستی هست به عظمت خدا پی بردید و .... . حال آیا نمی توان با استناد به همین عالم هستی و عالم خارج و تامل در وجود انسان و تکثری که در ادیان وجود دارد در لزوم دین تامل کرد؟
شما می گویید عقل و فطرت کاف نیست. از کجا این حرف را می زنید؟ غیر از این است که از همین مشاهدات تجربی در عالم خارج؟ خوب سوال اصلی همینجاست. چرا؟ چرا خداوند هدایتش را از طریق فطرت انسان جاری نکرد به طوری که همه به یک میزان از این هدایت بهره ببرند؟
خلاصه اینکه این پاسخ شما که می گویید به ما مربوط نیست صورت مسئله را پاک می کند تا اینکه پاسخی قانع کننده بدهد.

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۱۵:۱۱
جسارتاً به نظرم استدلال درستی نیست. چرا خداوند عادل است؟ چون موجود کامل و منزه از نقصی به نام خدا نمی تواند عادل نباشد
بله آن استدلال غلط بود و استدلال شما صحیح.

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۱۵:۱۶
پس عدل خداوندی ایجاب میکند که هر انسانی که مسبر هدایتش بنا به دلایل جبری در این عالم قطع گردیده است بار دیگر به عرصه عمل برگردد تا بتواند به تکامل برسد."
با سلام. مهم نیست اعتقاد چه کسی یا فرقه ای است. به نظر شما معقول است؟ آیا با این حجم تولید مثل انسان و افزایش جمعیت معقول است که این همه انسان در طول تاریخ دوباره به زمین برگردند؟

پریزاد
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۲۳:۱۷
با سلام. مهم نیست اعتقاد چه کسی یا فرقه ای است.
با سلام و تشکر،
اتفاقا مهم است چرا که این تفکر در بین مذهبون هم راه یافته و باید بدانیم که خاستگاه آن کجاست و از چه فرقه هایی منشا میگیرد. خود من به آن چندان معتقد نیستم و به نظرم تفکر معقولی نیست که همه انسانها در کالبدهای دیگر به زمین برگردند ولی شما از راه عقلانی برای همین سوالاتی که تناسخیون برای اثبات حقانیت نظر خود مطرح میکنند جوابی منطبق با دین اسلام بیاورید که در بر دارنده عدل الهی هم باشد. اگر رسیدن به کمال حق انسانهاست،تکلیف این چند گروهی که ذکر شد و به سبب دلایل قهری (نه اختیاری) سهم اندکی از عمر و آگاهی نسیبشان میشود چیست؟

مؤمن
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۲۳:۲۲
جناب مومن بزرگوار ، آیا رجعتی که به آن اشاره داشتید از همین جنس رجعت و منطبق با تفکرات تناسخیه است یا خیر؟
با سلام و عرض ادب به شما دوست گرامی.
بله از نظر مفهوم با فرمایش شما مطابقت دارد. اما تفکرات قائل به تناسخ طیف گسترده ای دارند که این رجعت با بسیاری از آنها هماهنگی ندارد. به ویژه انواعی از تناسخ که وجود معاد و آخرت را غیرضروری می دانند یا مثلاً قائل به حلول روح در بدن حیوانات و نباتات هستند با رجعتی که متفکرین شیعه به آن معتقدند در تضاد عقلی و نقلی است.:Gol:

مؤمن
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۲۳:۲۵
با سلام. مهم نیست اعتقاد چه کسی یا فرقه ای است. به نظر شما معقول است؟ آیا با این حجم تولید مثل انسان و افزایش جمعیت معقول است که این همه انسان در طول تاریخ دوباره به زمین برگردند؟
با سلام و احترام. پاسخ اجمالی در اینجا (http://www.askdin.com/post309239-48.html) عرض شد. اگر ابهام دیگری بود در حد اطلاعات مختصرم در خدمتم.:Gol:

مؤمن
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۲۳:۳۰
البته این صحبت شما با تعالیم دینی شیعیان هم تظابق نداید.
تعالیم دینی شیعیان باید مطالعه و تفسیر شود. نکته مهم این است که تعالیم دینی شیعیان منکر نوعی از تناسخ است که نافی حشر و معاد باشد. اما موافقم که اکثر علمای شیعه ماهیت این مطلب را هنوز به درستی درک نکرده اند و این تفکر در اقلیت است. عجیب هم نیست که هنوز علم ما ناقص باشد. همچنانکه علم گذشتگان ما در مورد بسیاری از مبانی فلسفی و اعتقادات دینی پاسخگوی سؤالات جدید و عمیق نبوده و در حال بازنگری و بازتولید است.

مؤمن
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۲۳:۳۲
بله آن استدلال غلط بود و استدلال شما صحیح.
درود بر شما بزرگوار.

مؤمن
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۲۳:۴۱
رجعت مقوله ای جداست که در این تاپیک http://www.askdin.com/thread232-3.html مباحث و اشکالاتی را مطرح کردم.
ای بابا! اونجا هم که سؤال شما بی پاسخ مونده!

پریزاد
۱۳۹۱/۱۰/۳۰, ۲۳:۵۰
با سلام و احترام. پاسخ اجمالی در اینجا (http://www.askdin.com/post309239-48.html) عرض شد. اگر ابهام دیگری بود در حد اطلاعات مختصرم در خدمتم.:gol:


با سلام و عرض ادب مجدد خدمت برادر گرامی، پاسخ اجمالی شما مطالعه شد.بنده مایلم تا بیشتر در مورد نظر شیعه در این خصوص بدانم. گفته میشود که اولیا الهی در شکل رجعت با جسم خود بازگشت میکنند که اگرچه جای بحث دارد ولی فعلا مد نظر ما نیست. سوال اینست که آیا آن تناسخی که شیعه هم آنرا به فرموده شما قبول دارد قائل به بازگشت افراد به زندگی به شکل حلول روح در کالبد غیر است؟ مثلا حلول روح فردی که از دنیا رفته در کالبد کودکی که تازه بدنیا آمده است؟
خداوند در پاسخ کسانیکه معاد جسمانی راباور نداشتند وعده داده است که قادر است خطوط سر انگشتان دست را هم به حالت اولیه برگرداند .
اگر رجعت به شکل حلول روح در کالبد فردی دیگر باشد، معاد جسمانی تک تک افراد را که اینهمه در قرآن بر آن تاکید شده است نفی خواهد نمود ، اینطور نیست؟

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۱/۰۱, ۱۵:۲۳
خدمت جناب مومن و تارک دنیا.
جهت اطلاع خواندن مطالب این لینک خالی از لطف نیست.
http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=13806 (http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=13806)
این اعتقاد بیشتر شبیه اعتقاد ادیان هندو و بودایی است. بهتر است بحث تخصصی رجعت در همان تاپیک خودش دنبال شود و صرفا آن شق قضیه که به عدالت خداوند مربوط می شود دنبال گردد.
و نباید از مطلب اصلی دور شویم.
جناب مومن عزیز.
اگر قرار باشد که روح من 2 یا 3 بار در بدنی دیگر یا اصلا بدن خود من دوباره در این دنیا بیاید بدون اینکه مشمول هدایت تامه خداوند شود چه فایده ای دارد. همه می دانیم که تعداد کسانی که مشمول هدایت تامه خداوند از طریق دین شده اند بسیار کمتر از مستضعفین است. حال این رجعتی که می فرمایید به هر شکلش باید اشکال ما را در زمینه عدالت خداوند مرتفع کند. اصلا همان خدایی که چنین قدرت مطلقی دارد که دوباره می تواند انسان را به دنیا باز گرداند چرا در همان بار اول خلقت انسان او را مشمول هدایت تامه نکرد؟ چرا فطرت انسان را طوری قرار نداد که دیگر نیاز به این رجعت ها نباشد. بلاتشبیه بلاتشبیه شما اگر جای خدا بودید کدام راه را برای هدایت مخلوقاتتان انتخاب می کردید؟ آیا خود را محدود به نظام علی و معلولی ای که خود آفریدید می کردید یا انسان را از طریق فطرت هدایت می نمودید؟

مؤمن
۱۳۹۱/۱۱/۰۱, ۱۸:۰۱
آیا آن تناسخی که شیعه هم آنرا به فرموده شما قبول دارد قائل به بازگشت افراد به زندگی به شکل حلول روح در کالبد غیر است؟ مثلا حلول روح فردی که از دنیا رفته در کالبد کودکی که تازه بدنیا آمده است؟ خداوند در پاسخ کسانیکه معاد جسمانی راباور نداشتند وعده داده است که قادر است خطوط سر انگشتان دست را هم به حالت اولیه برگرداند .
با سلام خدمت شما دوست گرامی.
خیر حلول در کالبد دیگری همان اعتقاد تناسخیون است. اما بازگشت او به دنیا می تواند با بازسازی پیکر جسمانی او از حالت جنینی آغاز شود و دقیقاً همین معنایی که فرمودید را می رساند چرا که خداوند قادر به بازسازی همین جسم در دنیا و آخرت است.

اگر رجعت به شکل حلول روح در کالبد فردی دیگر باشد، معاد جسمانی تک تک افراد را که اینهمه در قرآن بر آن تاکید شده است نفی خواهد نمود ، اینطور نیست؟
بله ظاهراً همین طور است. البته این سؤال شما کمی تخصصی تر است زیرا در مورد ماهیت جسم ما در قیامت و اینکه آیا مثلاً ممکن نیست بخشی از جسم فعلی ما قبلاً در بدن انسان دیگری بوده و الآن به صورت غذا جزئی از سلول های بدن ما شده است بحث هایی وجود دارد که البته بنده متأسفانه تخصص کافی در مورد این سؤال شما را ندارم. ولی سؤال جالبی است.
ممنون از توجه شما.:Gol:

مؤمن
۱۳۹۱/۱۱/۰۱, ۱۹:۰۵
خدمت جناب مومن و تارک دنیا. جهت اطلاع خواندن مطالب این لینک خالی از لطف نیست. http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=13806 این اعتقاد بیشتر شبیه اعتقاد ادیان هندو و بودایی است. بهتر است بحث تخصصی رجعت در همان تاپیک خودش دنبال شود و صرفا آن شق قضیه که به عدالت خداوند مربوط می شود دنبال گردد. و نباید از مطلب اصلی دور شویم.
با سلام و درود فراوان خدمت شما. خیر شباهت آنها کمتر از تفاوت آنها است. لینکی که گذاشته بودید را قبلاً مطالعه کرده بودم. مطلب خلاصه و مفیدی در مورد تناسخ بود. اما از رجعت ما حرفی نمی زند و در عدم شباهت آنها همان جمله اول آن کافی است که می گوید: «برخی از ادیان هندی تناسخ را به جای معاد در ادیان ابراهیمی پذیرفته اند و به جای معاد به تناسخ ارواح در ابدان دیگر اعتقاد دارند و ...» که قبلاً عرض شد در رجعت اینگونه نیست.

بهتر است بحث تخصصی رجعت در همان تاپیک خودش دنبال شود و صرفا آن شق قضیه که به عدالت خداوند مربوط می شود دنبال گردد. و نباید از مطلب اصلی دور شویم.
حق با شماست. تنها ارتباط آن به بحث عدالت همین خاصیت جبران کننده آن است که به بشر امکان ادامه مسیر تکامل را با بازگشت به دنیا می دهد که البته فقط یک راهکار است نه راهکار اول و آخر. لذا پرداختن بیشتر به آن شاید در بحث شما خیلی سودمند نباشد (بماند که به اعتقاد بنده اصلاً عدالت را از هیچ مسیر دیگری هم نمی توان اثبات کرد و تنها راه حل بحث آن درون دینی است). بنابراین طبق فرمایش شما بحث رجعت را فعلاً همین جا بسته و تنها به ارجاع به مطلبی در پست مرتبطی (http://www.askdin.com/post309433-50.html) بسنده می کنم که دوستان بتوانند برای اطلاع بیشتر به منبع ذکر شده در آنجا مراجعه کنند.

جناب مومن عزیز. اگر قرار باشد که روح من 2 یا 3 بار در بدنی دیگر یا اصلا بدن خود من دوباره در این دنیا بیاید بدون اینکه مشمول هدایت تامه خداوند شود چه فایده ای دارد. همه می دانیم که تعداد کسانی که مشمول هدایت تامه خداوند از طریق دین شده اند بسیار کمتر از مستضعفین است. حال این رجعتی که می فرمایید به هر شکلش باید اشکال ما را در زمینه عدالت خداوند مرتفع کند.
البته این رجعت بدون هدف و هدایت و رندمی که نیست. باید هدفی پشت آن باشد (زمان ظهور افاضه رحمت به بندگان خاص و در غیر ظهور فرصت هدایت و تکامل). اما قبول دارم ممکن است باز هم هدایت تامه مورد نظر شما را تأمین نکند و چنین ادعایی هم ندارم و نداریم و ندارند! اما می تواند مکملی برای جبران بخشی از ضعف ساختاری دنیا برای تکامل معنوی انسان باشد (مثلاً فردی که بار دیگری در خانواده ای توحیدی از پیروان حضرت ابراهیم متولد شده و نقص معرفتی خود را به قدر کافی کامل کرده است). در مجموع با شما موافقم!

اصلا همان خدایی که چنین قدرت مطلقی دارد که دوباره می تواند انسان را به دنیا باز گرداند چرا در همان بار اول خلقت انسان او را مشمول هدایت تامه نکرد؟ چرا فطرت انسان را طوری قرار نداد که دیگر نیاز به این رجعت ها نباشد. بلاتشبیه بلاتشبیه شما اگر جای خدا بودید کدام راه را برای هدایت مخلوقاتتان انتخاب می کردید؟ آیا خود را محدود به نظام علی و معلولی ای که خود آفریدید می کردید یا انسان را از طریق فطرت هدایت می نمودید؟
این سؤال شما همان سؤال اساسی است که به نظرم جواب واضحی ندارد (یا حداقل من نمی دانم). چون بحث علم و حکمت خدا در آن مطرح است و این هر دو برای ما ناشناخته است (البته نظر شخصی بنده است). اگر من بودم که ... اصلاً نظام جزا و پاداش را نمی آفریدم که بخواهم برای آن دنیایی خلق کنم و بعد مراتبی در آن ایجاد کنم که این مراتب و اختلافات و تبعیض ها چنین سؤالاتی را پدید آورد! من همه را مثل فرشتگان در مقام خودشان می آفریدم. همه خوشحال و راضی بودند. کسی شکایتی نداشت و اصلاً عقلش به شکایت قد نمی داد و نیازی هم به چیزی که ندارد احساس نمی کرد. فقط خوشی بود و اطاعت.:Gol:

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۱/۰۱, ۲۳:۵۷
من همه را مثل فرشتگان در مقام خودشان می آفریدم. همه خوشحال و راضی بودند. کسی شکایتی نداشت و اصلاً عقلش به شکایت قد نمی داد و نیازی هم به چیزی که ندارد احساس نمی کرد. فقط خوشی بود و اطاعت.
بابا خوش به حال مخلوقات شما!!!:Gol:
در ضمن در پست 68 شما مطالبی از بنده آوردید که مربوط به تارک دنیا بود. جهت اطلاع و اصلاح از سوی شما دوست گرامی.

پریزاد
۱۳۹۱/۱۱/۰۲, ۰۰:۴۰
با سلام خدمت شما دوست گرامی.
خیر حلول در کالبد دیگری همان اعتقاد تناسخیون است. اما بازگشت او به دنیا می تواند با بازسازی پیکر جسمانی او از حالت جنینی آغاز شود و دقیقاً همین معنایی که فرمودید را می رساند چرا که خداوند قادر به بازسازی همین جسم در دنیا و آخرت است.

بله ظاهراً همین طور است. البته این سؤال شما کمی تخصصی تر است زیرا در مورد ماهیت جسم ما در قیامت و اینکه آیا مثلاً ممکن نیست بخشی از جسم ازلی ما قبلاً در بدن انسان دیگری بوده و الآن به صورت غذا جزئی از سلول های بدن ما شده است بحث هایی وجود دارد که البته بنده متأسفانه تخصص کافی در مورد این سؤال شما را ندارم. ولی سؤال جالبی است.
ممنون از توجه شما.:gol:


سلام و تشکراز پاسخ شما جناب مومن :Gol:.
اول بگویید چطور توانستید سئوالات مرا با نام جناب "شریعت عقلانی" نقل قول کنید؟! جالب بود!!
از متون قرآنی این گونه مشهود است که سوال از چگونگی رستاخیز جسمانی بشر پس از اینکه سالها و قرنها از مرگ او گذشته ودر زمین و اجسام دیگر حل شده است،همیشه در ذهن بسیاری از انسانها بوده و هست. در ابتدای سوره "ق" خداوند در جواب همین سوال میفرماید که ما میدانیم زمین چه چیزی را از انسانها جدا کرده و همه را در کتاب نزد خود حفظ نموده ایم (و برای حیات دوباره به آنها برمیگردانیم) که البته اینجا منظور معاد است. اما رجعت به شکلی که شما اشاره داشتید شاید تنها برای گروه خاصی از انسانها فرض شده باشد که البته بازهم جای بررسی دارد. ورود به چنین تفکراتی نیاز به پژوهش زیادی دارد و میتواند مخاطره آمیز باشد. هر فرضی که بر معاد جسمانی شبهه وارد کند میتواند ما را مخاطبان دوباره همین آیات قرار دهد.

در پاسخ جناب شریعت عفلانی هم باید بگویم وقتی مبحث رجعت و امکان عود مجدد به عنوان یکی از دلایل اثبات عدالت خداوند مطرح میشود به عقیده بنده منافاتی با بحث ما ندارد که لزوما در تاپیک دیگری بحث شود.

برخی بر این عقیده اند که همچنان که از همه انسانها به نسبت آگاهیشان تکلیف خواسته میشود بنابراین انسانهایی که به دلایل جبری امکان هدایت نیافته اند نه عذابی در انتظارشان است و نه پاداش خاصی، بلکه در طبقات مادون همچون اعراف زندگی پس از مرگ را سپری خواهند کرد،که البته اگر برخورداری از سعادت و هدایت و رسیدن به اعلا درجه رشد را بنا به عدالت خداوند حق همه انسانها بدانیم، چنین نگرشی دردی از بشر دوا نمیکند و خیلی عادلانه نیست.

نظر دیگری هم وجود دارد که اخیرا شنیدم : در مورد اینکه آیا پس از مرگ هم امکان رشد و تکامل وجود دارد، در جایی مطرح شده بود که شرایط رشد انسانهای مستضعف پس از مرگ و در عالمی که دیگر عرصه عمل نیست بصورت طی مواقف گوناگون و سختی کشیدنهای پی در پی است که در هر مرحله از آن روح پالایش شود و به بینشها و آگاهیهایی برسد که امکان صعود او را به موقف های بعدی فراهم آورد.
الله اعلم

مؤمن
۱۳۹۱/۱۱/۰۳, ۰۱:۴۴
در ابتدای سوره "ق" خداوند در جواب همین سوال میفرماید که ما میدانیم زمین چه چیزی را از انسانها جدا کرده و همه را در کتاب نزد خود حفظ نموده ایم (و برای حیات دوباره به آنها برمیگردانیم) که البته اینجا منظور معاد است. اما رجعت به شکلی که شما اشاره داشتید شاید تنها برای گروه خاصی از انسانها فرض شده باشد که البته بازهم جای بررسی دارد. ورود به چنین تفکراتی نیاز به پژوهش زیادی دارد و میتواند مخاطره آمیز باشد. هر فرضی که بر معاد جسمانی شبهه وارد کند میتواند ما را مخاطبان دوباره همین آیات قرار دهد.
با سلام و عرض ادب خدمت شما دوست گرامی و قدردانی از لحن عالمانه و دقیق شما در مباحث که همواره در آنها بحث منطقی و علمی بر احساسات و پیش فرض ها ارجحیت داشته و دارد. البته همین طور است که فرمودید. فلسفه و شرط لازم این رجعت حکمت و رحمت خاص خداوند است که لزوماً شامل همگان (به طور عام) نمی گردد و از شواهد تجربی ثبت شده نیز هنوز عمومیت آن در همه انسان ها ثابت نشده است.
به عنوان بحث فرعی داخل پرانتز عرض می شود که برخی در این گونه مباحث به دنبال اثبات ایجابی از کلام وحی یا معصومین هستند که البته نمونه هایی در همان کتاب آقای دکتر میرباقری وجود دارد اما غافل از اینند که یکی از منابع سه گانه آگاهی علم تجربی است و مثلاً اگر با علوم تجربی و حسی ثابت شد که کره زمین جاذبه دارد برای پذیرفتن آن نیازی به دلالت آیات قرآن یا روایاتی در باب جاذبه زمین نیست! بگذریم. ...
اما در مورد فرمایش شما اتفاقاً آیات مورد اشاره تأکید می کنند که نگران گم شدن بدن قبلی خود نباشید. همچنان که مردن عزیر علیه السلام (پیامبر بنی اسرائیل) و زنده شدن او بعد از یکصد سال در آیه 259 سوره بقره نیز به امکان چنین رجعتی با حفظ تمام ویژگی های جسمانی فرد اشاره می کند. تنها اشکال عقلی جدی که ممکن است به این رجعت وارد شود بازگشت فعل به قوه است که با توضیح ساده ای پاسخ داده می شود که در اینجا مجال آن نیست. البته این را هم عرض کنم که این مطلب را مدت ها به طور گسسته مورد مطالعه و مداقه قرار داده ام و دست کم برای خود بنده محرز است. هرچند چنانکه در پست مربوطه اشاره شد ماهیت آن بیشتر نظری است تا عملی زیرا وظایف ما (حتی اگر مثل برخی اطلاعاتی از زندگی گذشته مان نیز داشته باشیم) تغییری نمی کند. هرچند همین یک موضوع از ادراکات بشر توانسته است بیماری هایی را درمان کند که هیچ علتی در علم فیزیولوژیک برای آنها یافت نمی شد و البته منکر خاصیت آن در حل بخشی از شبهات عدالت الهی نیز نیستم چرا که اصلاً یکی از دلایل این بازگشت فلسفه عدل الهی در افاضه فیض به مخلوقات است. ... ببخشید که سرتان را درد آوردم. :Gol:

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۱/۰۳, ۱۳:۴۴
با سلام خدمت جناب مومن عزیز.
مسئله دیگری در مورد رجعتی که می فرمایید مطرح است.
و آن اینکه :
1. با حلول روح انسان در کالبدی دیگر جهت اخد کمالات بیشتر باید انسان معارف و کمالات قبلی را هم دشته باشد نه اینکه همه آنها از خاطر انسان برود و از صفر شروع کند. یعنی اگر قرار باشد بنده قبلا در کالبدی دیگر می بودم باید تمام آن کمالات و معرفت هایی را که در زندگی قبلی ام اخذ کرده ام به خاطر داشته باشم. و گرنه حجت هایی که قبلا در زندگی ام با من تمام شده نمی تواند ملاک فعل من برای زندگی دوم باشد. بنابراین فلسفه اینکه خداوند با رجعت انسان می خواهد حجت را هر چه بیشتر با وی تمام کند زیر سوال می رود. شما اگر برنامه هایی به یک کامپیوتر می دهید و بنا بر همان اطلاعات از آن انتظار محاسبات و .... را دارید ولی بعد یک روز می آیید آن کامپیوتر را فرمت می کنید و برنامه های دیگری در آن می گذارید آیا باز همان انتظارات فبلی را از آن کامپیوتر دارید؟ امیدوارم مطلب را خوب انتقال داده باشم.
2. همان طور که می دانید ما شیعیان اعتقاد داریم بهترین دین اسلام و بهترین مذهب شیعه است. یعنی اینکه 90 تمام مردم دنیا باید در طول زندگی های متعددی که بر اساس رجعت تجربه می کنند الزاما در یکی از آن ها مذهب شیعه را هم تجربه کرده تا حجت برای آنها تمام شود. آیا با یک محاسبه ریاضی ساده می توانیم چنین حکمی کنیم؟

مؤمن
۱۳۹۱/۱۱/۰۳, ۱۷:۴۰
نظر دیگری هم وجود دارد که اخیرا شنیدم : در مورد اینکه آیا پس از مرگ هم امکان رشد و تکامل وجود دارد، در جایی مطرح شده بود که شرایط رشد انسانهای مستضعف پس از مرگ و در عالمی که دیگر عرصه عمل نیست بصورت طی مواقف گوناگون و سختی کشیدنهای پی در پی است که در هر مرحله از آن روح پالایش شود و به بینشها و آگاهیهایی برسد که امکان صعود او را به موقف های بعدی فراهم آورد.
بله بنده هم شنیده بودم و ظاهراً در همین سایت (http://www.askdin.com/post297600-8.html) هم صحبت های جسته و گریخته ای از آن به میان آمده است. قبلاً مطالعاتی هم داشتم اما متأسفانه الآن حضور ذهن ندارم. اگر مطالبش پیدا شد حتماً تقدیم می کنم. هرچند کارشناسان سایت در این زمینه حتماً اطلاعات بیشتری دارند. موفق باشید.:Gol:

مؤمن
۱۳۹۱/۱۱/۰۳, ۱۷:۴۳
جهت اطلاع و اصلاح از سوی شما دوست گرامی.
با پوزش مجدد از شما دوست عزیز پست مربوطه اصلاح شد.

مؤمن
۱۳۹۱/۱۱/۰۳, ۱۹:۰۰
1. با حلول روح انسان در کالبدی دیگر جهت اخد کمالات بیشتر باید انسان معارف و کمالات قبلی را هم دشته باشد نه اینکه همه آنها از خاطر انسان برود و از صفر شروع کند. یعنی اگر قرار باشد بنده قبلا در کالبدی دیگر می بودم باید تمام آن کمالات و معرفت هایی را که در زندگی قبلی ام اخذ کرده ام به خاطر داشته باشم. و گرنه حجت هایی که قبلا در زندگی ام با من تمام شده نمی تواند ملاک فعل من برای زندگی دوم باشد. بنابراین فلسفه اینکه خداوند با رجعت انسان می خواهد حجت را هر چه بیشتر با وی تمام کند زیر سوال می رود. شما اگر برنامه هایی به یک کامپیوتر می دهید و بنا بر همان اطلاعات از آن انتظار محاسبات و .... را دارید ولی بعد یک روز می آیید آن کامپیوتر را فرمت می کنید و برنامه های دیگری در آن می گذارید آیا باز همان انتظارات فبلی را از آن کامپیوتر دارید؟ امیدوارم مطلب را خوب انتقال داده باشم. 2. همان طور که می دانید ما شیعیان اعتقاد داریم بهترین دین اسلام و بهترین مذهب شیعه است. یعنی اینکه 90 تمام مردم دنیا باید در طول زندگی های متعددی که بر اساس رجعت تجربه می کنند الزاما در یکی از آن ها مذهب شیعه را هم تجربه کرده تا حجت برای آنها تمام شود. آیا با یک محاسبه ریاضی ساده می توانیم چنین حکمی کنیم؟
با سلام و تشکر از دقت شما دوست بزرگوار.
در مورد نکته اول تا جایی که بنده می فهمم عرض می شود که کمالات معنوی قبلی انسان از بین نمی رود چرا که مراتب معنوی و ملکات نفسانی همواره ملازم روح بوده و تغییر کالبد یا نقل مکان (از عالمی به عالم دیگر) یا گذر زمان تحویلی در آنها ایجاد نمی کند و عبارت «و کل انسان الزمناه طائره فی عنقه» در آیه 13 سوره اسراء به یک معنا به همین رسوب و ثبوت ملکات در روح ما اشاره دارد. به عبارت دیگر روح و ملکات نفسانی بر اساس قول مشهور مجردند و این تجرد به قول فلاسفه ابدیت و دائمی بودن را به همراه خود دارد و نیازی نیست که جزئیات مادی زندگی گذشته را در بازگشت بعدی به این دنیا با حضور ذهن به یاد بیاورد تا ملکات روحانی او از بین نرود. لذا کودک رجعت کننده در زندگی دوم به فرمایش شما از صفر شروع نمی کند. بلکه با حدی از کمال روحی که قبلاً کسب کرده ولی با حافظه مادی تمیز مجدداً زندگی را آغاز می کند. هرچند گاهی برخی چیزهایی از ذهن ناخودآگاه خود به یاد می آورند یا با تکنیک های جدید به وضوح آنها را می بینند.
به عنوان نمونه تجربی به شخصه کودکانی را دیده ام (حتماً شما هم مشاهده کرده اید) که از همان اوایل خردسالی نشانه های مشخصی از علو مرتبه معنوی یا خباثت در آنها مشهود است بدون اینکه هنوز تربیتی دریافت کرده باشند! همچنانکه احتمالاً هیچ کدام از ما در بدو تولد مانند امام زمان (عج) به سجده نرفته و آیات قرآن را تلاوت نکرده ایم. در این صورت احتمالاً تنها شباهت طفولیت بنده با طفولیت امام زمان (ع) در این است که هر دو کودک بودیم! پس فراموشی ایجاد شده در ضمیر (خودآگاه) انسان در واقع نوعی عدم دسترسی موقت به اطلاعات زندگی گذشته (و نه نابودی کامل آنها) است که امکان رشد و نمو جدید در فرصتی دوباره را فراهم می سازد که تا حدی مشابه مشکل فراموشی در دوران کهنسالی است منتها با ابعادی گسترده تر و عمیق تر. حتماً استحضار دارید که ثابت شده است اطلاعات افراد مبتلا به آلزایمر در حافظه (پنهان) آنها موجود است و فقط دسترسی آنها به این اطلاعات یا قدرت برقراری ارتباط معنادار بین آنها و پردازش منطقی آنها تا حدی مختل می گردد.
اما در مورد مثال حضرتعالی در واقع مثال مناسبی نیست چرا که حافظه سخت افزاری کامپیوتر پس از فرمت کردن نرم افزارها مشابه کالبدی است که روح از آن خارج شده و تقریباً عاری از داده هاست در حالی که اینجا برعکس است. اگر بخواهیم مثال کامپیوتری برای این رجعت بزنیم می توانیم فرض کنیم نرم افزاری تجربی و آماری داریم که دائماً باید با داده های جدید و تحلیل منطقی آنها بروزرسانی شود (مثل نرم افزارهای هواشناسی) و مثلاً نسخه اولیه این نرم افزار دقت مناسبی در پیش بینی نتایج مدل ها نداشته است. اکنون با قرار گرفتن نرم افزار بر روی سرور جدید و دریافت و پردازش داده های جدید امکان ارتقا و تکامل (معنوی) برای آن فراهم شده است و این همان رجعت نرم افزاری است!
اما نکته دوم شما:
بله بهترین دین اسلام و بهترین مذهب شیعه است اما کی؟ زمان حضرت موسی بهترین همان دین موسی (ع) بود و اتفاقاً چنان که بهتر از بنده می دانید السابقون بیشتر از مردمان گذشته اند و مطابق آیات 10-14 سوره واقعه جمعیت کمتری از آخر الزمان به این مقام السابقون می رسند. پس بدون دریافت اسلام و عقاید تشیع نیز می توان به مقام اعلی علیین رسید (البته نه در زمان ما). علاوه بر این اتمام حجتی که رجعت برای آن مؤثر عنوان شده است از منظر شرایط شخصی و محیطی نامناسب یا فرصت ناکافی برای تکامل (مثلاً در اثر مرگ زودرس و غیره) بوده و ضرورت یا عدم ضرورت این رجعت با حکمت و رحمت الهی مشخص می شود که به نظر بنده لزوماً برای ما قابل فهم نیست. هرچند ممکن است یکی از مصادیق اتمام حجت (برای برخی) بازگشت در دوره آخرالزمان باشد. به طور خلاصه بنده دلیلی برای اینکه بگوییم حجت بر پیروان ادیان قبلی تمام نشده و باید حتماً بعد از ظهور اسلام نیز در این دنیا زندگی کنند تا حجت بر آنها تمام شود یا به بالاترین درجات معنوی برسند ندارم (نظر شخصی بنده است).
بابت اطاله کلام عذرخواهی می کنم.:Gol:

پریزاد
۱۳۹۱/۱۱/۰۴, ۱۳:۲۱
با سلام و عرض ادب خدمت شما دوست گرامی و قدردانی از لحن عالمانه و دقیق شما در مباحث که همواره در آنها بحث منطقی و علمی بر احساسات و پیش فرض ها ارجحیت داشته و دارد. البته همین طور است که فرمودید. فلسفه و شرط لازم این رجعت حکمت و رحمت خاص خداوند است که لزوماً شامل همگان (به طور عام) نمی گردد و از شواهد تجربی ثبت شده نیز هنوز عمومیت آن در همه انسان ها ثابت نشده است.
به عنوان بحث فرعی داخل پرانتز عرض می شود که برخی در این گونه مباحث به دنبال اثبات ایجابی از کلام وحی یا معصومین هستند که البته نمونه هایی در همان کتاب آقای دکتر میرباقری وجود دارد اما غافل از اینند که یکی از منابع سه گانه آگاهی علم تجربی است و مثلاً اگر با علوم تجربی و حسی ثابت شد که کره زمین جاذبه دارد برای پذیرفتن آن نیازی به دلالت آیات قرآن یا روایاتی در باب جاذبه زمین نیست! بگذریم. ...
اما در مورد فرمایش شما اتفاقاً آیات مورد اشاره تأکید می کنند که نگران گم شدن بدن قبلی خود نباشید. همچنان که مردن عزیر علیه السلام (پیامبر بنی اسرائیل) و زنده شدن او بعد از یکصد سال در آیه 259 سوره بقره نیز به امکان چنین رجعتی با حفظ تمام ویژگی های جسمانی فرد اشاره می کند. تنها اشکال عقلی جدی که ممکن است به این رجعت وارد شود بازگشت فعل به قوه است که با توضیح ساده ای پاسخ داده می شود که در اینجا مجال آن نیست. البته این را هم عرض کنم که این مطلب را مدت ها به طور گسسته مورد مطالعه و مداقه قرار داده ام و دست کم برای خود بنده محرز است. هرچند چنانکه در پست مربوطه اشاره شد ماهیت آن بیشتر نظری است تا عملی زیرا وظایف ما (حتی اگر مثل برخی اطلاعاتی از زندگی گذشته مان نیز داشته باشیم) تغییری نمی کند. هرچند همین یک موضوع از ادراکات بشر توانسته است بیماری هایی را درمان کند که هیچ علتی در علم فیزیولوژیک برای آنها یافت نمی شد و البته منکر خاصیت آن در حل بخشی از شبهات عدالت الهی نیز نیستم چرا که اصلاً یکی از دلایل این بازگشت فلسفه عدل الهی در افاضه فیض به مخلوقات است. ... ببخشید که سرتان را درد آوردم. :Gol:

با تشکر از پاسخ شما و البته لطف و حسن نظر جنابعالی. بنده هم برای مباحثه منطقی و مستدل ارزش ویژه قائلم دوست گرامی.:Gol:
فرمایش شما در رابطه با منابع سه گانه آگاهی و اهمیت علم تجربی متین است اگر چه قانون جاذبه در حوضه محسوسات بشر است. در مقوله حیات پس از مرگ مستحضرید که بحث ما اساسا در حوضه علم تجربی نیست و اینجا انسانها لاجرم نیازمند اخبار غیب اند که عموما منوط به وحی الهی است. اخباری که از برخی انسانها میرسد اکثرا بر پایه شهود شخصی و حسی است و میدانیم که نمیتوان مشاهدات فردی انسانها را همچون یک قضیه علمی ویا وحی الهی تعمیم داد.

در منابع دینی از زندگی پس از مرگ به نوعی آگاهی تعبیر شده است. جدای از احادیث بسیار در این زمینه که حیات این جهان را خواب و زندگی پس از مرگ را به بیداری تعبیر کرده اند , در این مقوله ما با خواسته طبیعی بشر سروکار داریم که ازلحاظ عقلی الزاما باید پاسخی بیرون از خود او داشته باشد. ذهن حقیقت جوی انسان فطرتا مایل است تا با وجود این همه سئوالات و مجهولات از هستی و مبهم بودن حکمت امور , لا اقل پس از مرگ به درکی از جهان برتر و ماهیت حقیقی اعمال خود برسد و عالم مجرد و خداوند را هر چند محدود درک نماید. عود مجدد روح انسان به این دنیا در قالب موجودی ناتوان و تکرار مکررات چندان با این نیاز فطری هماهنگی ندارد.

اینکه جستجوی شجره اولیائ الهی و یافتن نسب انها اهمیت ویژه ای دارد موید این است که کمال انسانها به زندگی قبلی آنها برنمیگردد بلکه به فضای تربیتی آنها و نسلی که از آن زاده شدند و بستری که مهیای رشد آنها گشته برمیگردد . به عنوان مثال اجداد امام زمان جد اندر جد معصوم بودند و یا فلان نبی از نسل دیگر انبیائ موحد بوده است ,البته غیر از پدرحضرت ابراهیم و یا گمراهی پسر حضرت نوح که بیانگر وجود استثناات نیز هست.
اگرچه برای کسانیکه معتقد به بازگشت مجدد به حیات هستند این نوید وجود دارد که در صورت اصلاح خود و تلاششان در حیات بعدی به کمال بالاتری خواهند رسید ولی در کنار آن این فرض هم وجود دارد که با مرگ زندگی را پایانی نیست و همواره فرصت باقیست ، لحظه های این زندگی و عمل افراد تعیین کننده یک ابدیت بینهایت نیست و میتوان در جایی دیگر و در شرایطی دیگر باز هم فرصتها را تجربه کرد . آیا چنین اعتقادی منجر به نوعی آسوده خاطری و بی مسئولیتی در قبال اعمال نخواهد شد؟

در پناه حق

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۱/۰۴, ۱۶:۵۵
بله بهترین دین اسلام و بهترین مذهب شیعه است اما کی؟ زمان حضرت موسی بهترین همان دین موسی (ع) بود و اتفاقاً چنان که بهتر از بنده می دانید السابقون بیشتر از مردمان گذشته اند و مطابق آیات 10-14 سوره واقعه جمعیت کمتری از آخر الزمان به این مقام السابقون می رسند. پس بدون دریافت اسلام و عقاید تشیع نیز می توان به مقام اعلی علیین رسید (البته نه در زمان ما). علاوه بر این اتمام حجتی که رجعت برای آن مؤثر عنوان شده است از منظر شرایط شخصی و محیطی نامناسب یا فرصت ناکافی برای تکامل (مثلاً در اثر مرگ زودرس و غیره) بوده و ضرورت یا عدم ضرورت این رجعت با حکمت و رحمت الهی مشخص می شود که به نظر بنده لزوماً برای ما قابل فهم نیست. هرچند ممکن است یکی از مصادیق اتمام حجت (برای برخی) بازگشت در دوره آخرالزمان باشد. به طور خلاصه بنده دلیلی برای اینکه بگوییم حجت بر پیروان ادیان قبلی تمام نشده و باید حتماً بعد از ظهور اسلام نیز در این دنیا زندگی کنند تا حجت بر آنها تمام شود یا به بالاترین درجات معنوی برسند ندارم (نظر شخصی بنده است).
1. فکر می کنم علاوه بر زمان باید قید مکان را هم اضافه کنیم. وگرنه تعداد انسان هایی که بعد از ظهور اسلام از آن بی بهره بودند باز هم در مقابل شیعیان بسیار زیاد است.
2. بحث ما ناظر به ادیان الهی نیست. بسیاری از انسان ها در طول تاریخ از نعمت همین ادیان الهی بی بهره بوده اند. یعنی به اعتقاد شما انسان های بی دین هم می توانند به درجه اعلی علیین برسند؟
3.اگر امکان داشته باشد توضیحی در مورد معاد جسمانی با فرض قبول نظریه رجعت بیان کنید. یعنی اینکه آخر قرار است با کدام کالبد و جسم به دیار باقی بروند؟
4. آن طور که در ادیان الهی هست در آن دنیا بر اساس افعال انسان و تناسبشان با معارفی که اخذ کردند سوال و حساب و کتاب می شود. حال منظور بنده این بود که فعل یک انسان در مثلا کالبد دومش چطور می تواند با آن معارفی که در کالبد اول اخذ کرده و به صورت مجرد در نفسش باقی است مقایسه شود؟ چرا که آن معارف اول که اخذ شده و تاثیراتش اصلا تحت اراده شخص نیست.
5. در آن دنیا بر اساس کدام افعال انسان ( افعال کدام کالبد ) او را حساب و کتاب می کنند؟
6. انسانی را فرض کنید که مانند مثالی که آوردید از کودکی یک نوع شرارت در وجودش بوده یعنی در زندگی قبلی اش انسان شروری بوده خوب نه تنها از صفر که باید از سطحی بسیار پایین تر از صفر نسبت به انسان عادی زندگی دوباره اش را شروع کند. حال با این فرض باید تلاش بیشتری نسبت به انسان عادی انجام دهد تا تیرگی های روحش را بزداید.
7. البته بنده فکر می کنم این مراتب معنوی و یا خباثتی که در وجود کودکان مشاهده می شود ناشی از نوع آمیزش پدر و مادرشان است. همان طور که می دانید شریعت محمدی و همچنین سایر شرایع در نحوه آمیزش و تولید مثل توصیه های فراوانی نموده اند. تا حدود بسیار زیادی هم مسایل ژنتیکی در این موارد موثر است.

در کل اگر قایل به این باشیم که امکان رسیدن به درجه اعلی علیین منحصر در ادیان الهی است و البته در هر زمان و مکانی ( یعنی حتی امروزه هم می توان بوسیله دین مسیحیت به آن درجه رسید) و انسانها هم در طول زندگی های متعددشان یکبار این ادیان را تجربه می کنند فکر می کنم مسئله عدالت الهی تا حدود زیادی مرتفع می گردد. ولی اگر رسیدن به درجه اعلی علیین را بعد از ظهور اسلام برای همه انسانها منحصر در دین اسلام و مذهب شیعه بدانیم مسئله کمی بعید به نظر می رسد.
توضیح اینکه تمام انسان های روی کره زمین از بعد از ظهور اسلام را اگر تصور کنیم شمار زیادی می شوند و به اعتقاد بنده احتمال تجربه کردن مذهب شیعه برای همه آنها در زندگی های چند باره خیلی بعید به نظر می رسد. مگر اینکه جمعیت کره زمین را ثابت فرض کرده و قایل به آن باشیم که آنها طی حدود 20 بار زندگی در این دنیا بالاخره یکبار مذهب شیعه را تجربه می کنند که این مسئله با مشاهدات تجربی مبنی بر افزایش روزافزون جمعیت کره زمین در تعارض است.

مؤمن
۱۳۹۱/۱۱/۰۵, ۱۹:۱۶
در مقوله حیات پس از مرگ مستحضرید که بحث ما اساسا در حوضه علم تجربی نیست و اینجا انسانها لاجرم نیازمند اخبار غیب اند که عموما منوط به وحی الهی است.
با سلام و عرض ادب خدمت جناب تارک دنیا.
حق با شماست. چیزی که محسوسات در این زمینه بیان می کنند اطلاعاتی در خصوص تجارب فرد در زندگی گذشته او در این دنیاست نه زندگی او در عالم برزخ که به فرمایش شما در حوزه علم تجربی نباشد. بماند که علم روانشناسی با علمی همچون مهندسی مکانیک متفاوت است و به محدوده معقولات نیز راه پیدا می کند. مضافاً اینکه ادراکات حسی در اینجا از نوع علم حضوری هستند. هرچند بحث دقت و صحت پیش بینی های عقل و تجربه در مقابل قطعیت وحی بحث دیگری است.

اخباری که از برخی انسانها میرسد اکثرا بر پایه شهود شخصی و حسی است و میدانیم که نمیتوان مشاهدات فردی انسانها را همچون یک قضیه علمی ویا وحی الهی تعمیم داد.
مشاهدات شخصی چنانچه مطابق با روش های علمی جمع آوری و تحلیل شده باشند با استقراء ناقص یا تام به نتیجه ای کلی قابل تعمیمند.

در منابع دینی از زندگی پس از مرگ به نوعی آگاهی تعبیر شده است. جدای از احادیث بسیار در این زمینه که حیات این جهان را خواب و زندگی پس از مرگ را به بیداری تعبیر کرده اند , در این مقوله ما با خواسته طبیعی بشر سروکار داریم که ازلحاظ عقلی الزاما باید پاسخی بیرون از خود او داشته باشد. ذهن حقیقت جوی انسان فطرتا مایل است تا با وجود این همه سئوالات و مجهولات از هستی و مبهم بودن حکمت امور , لا اقل پس از مرگ به درکی از جهان برتر و ماهیت حقیقی اعمال خود برسد و عالم مجرد و خداوند را هر چند محدود درک نماید. عود مجدد روح انسان به این دنیا در قالب موجودی ناتوان و تکرار مکررات چندان با این نیاز فطری هماهنگی ندارد.
اگر مثل تناسخیون اعتقاد داشته باشیم که این بازگشت ها تا بینهایت ادامه خواهد داشت و حیاتی غیرمادی وجود ندارد حرف شما صحیح است و این عودت نامحدود با نیاز فطری مزبور هماهنگی ندارد. ولی در رجعت این طور نیست. بازگشت به این دنیا فلسفه ای دارد که اتفاقاً با خواسته ای که فرمودید در تناسب است و گرنه زندگی دنیوی و بازگشت به دنیا هر دو عبث بود.

اینکه جستجوی شجره اولیائ الهی و یافتن نسب انها اهمیت ویژه ای دارد موید این است که کمال انسانها به زندگی قبلی آنها برنمیگردد بلکه به فضای تربیتی آنها و نسلی که از آن زاده شدند و بستری که مهیای رشد آنها گشته برمیگردد .
فلسفه بازگشت همین است که فرمودید. اگر بستر فراهم نباشد بازگشت معنا پیدا می کند. هرچند ممکن است دلایل حکمی دیگری نیز برای آن وجود داشته باشد. البته نمی دانم منظور شما را درست متوجه شدم یا نه.

اگرچه برای کسانیکه معتقد به بازگشت مجدد به حیات هستند این نوید وجود دارد که در صورت اصلاح خود و تلاششان در حیات بعدی به کمال بالاتری خواهند رسید ولی در کنار آن این فرض هم وجود دارد که با مرگ زندگی را پایانی نیست و همواره فرصت باقیست ، لحظه های این زندگی و عمل افراد تعیین کننده یک ابدیت بینهایت نیست و میتوان در جایی دیگر و در شرایطی دیگر باز هم فرصتها را تجربه کرد . آیا چنین اعتقادی منجر به نوعی آسوده خاطری و بی مسئولیتی در قبال اعمال نخواهد شد؟
کسی که به فرمایش قرآن کریم بدنبال بهانه ای برای باز کردن راه هوای نفس خود است بالاخره به کمک شیطان یا بدون کمک او یک چیزی پیدا می کند که این کار را برایش انجام دهد! بسیاری از دستاوردهای علوم تجربی می توانند مستمسک خوبی برای غفلت یا به فرمایش شما آسودگی خاطر افراد بی اعتقاد به خدا و معاد باشند. این قضیه هم مستثنی نیست.
موفق باشید.:Gol:

مؤمن
۱۳۹۱/۱۱/۰۶, ۱۷:۱۱
انسان ها که به دنیا می آیند همه با هم یکسانند.
یعنی من و حضرت علی (ع) که در خانه کعبه متولد شده اند در ابتدا با هم یکسان بودیم؟!
ما با امام زمان (عج) که پس از تولد به سجده رفته و آیه قرآن را تلاوت فرموده اند در بدو تولد یکسان بودیم؟
تصورش کمی سخت است.

مؤمن
۱۳۹۱/۱۱/۰۷, ۰۰:۰۲
1. فکر می کنم علاوه بر زمان باید قید مکان را هم اضافه کنیم. وگرنه تعداد انسان هایی که بعد از ظهور اسلام از آن بی بهره بودند باز هم در مقابل شیعیان بسیار زیاد است.
از دید من کسی که در مکانی زندگی می کند که عقاید شیعه به او نرسیده است از نظر دینی در چند قرن گذشته زندگی می کند. گویی زمان در تکامل ادیان برای آنها متوقف شده است. در نتیجه همان بحثی که بنده برای دین گذشتگان داشتم برای این افراد نیز صادق است. همچنانکه تکنولوژی برخی واحدهای صنعتی ما از نظر زمانی در مقایسه با آخرین تکنولوژی دنیا در دویست سال گذشته باقی مانده اند.

2. بحث ما ناظر به ادیان الهی نیست. بسیاری از انسان ها در طول تاریخ از نعمت همین ادیان الهی بی بهره بوده اند. یعنی به اعتقاد شما انسان های بی دین هم می توانند به درجه اعلی علیین برسند؟
راست و حسینی: نمی دانم! در واقع سؤالی است که هنوز از کسی پاسخی برای آن دریافت نکرده ام. البته یکی از دلایل رجعت همین اتمام حجت و اکمال هدایت تصور می شود. اما اینکه حجت از دید خداوند چگونه تمام می شود یا اینکه آیا اصلاً قرار است بر همه تمام شود یا خیر هنوز جمع بندی محکمی نه از کسی شنیده ام و نه خودم به نظر متقنی رسیده ام. چه بسا رجعت فقط برای کسانی معنادار باشد که اصلاً فرصت زندگی نداشته اند (عقل سالمی نداشته اند یا در خردسالی از دنیا رفته اند) یا کسانی که هدایت را دریافت کرده و مسؤولیت پیدا کرده اند اما موفق نشده اند. اما شاید کسی که اصلاً دینی دریافت نکرده با حکم عقل فطری خود مؤاخذه شود. اگر به این نتیجه برسیم که همه باید به یک اندازه از موهبت هدایت دین بهره مند شوند این شبهه مطرح می شود که خیل عظیمی از انسان ها از چنین هدایتی بی بهره بوده اند. حتی ما که اسماً شیعه هستیم اعتقاداتمان بر پایه نظر فلاسفه و حکمایی است که قرنها پیش معتقد بودند نور از چشم انسان خارج می شود و به اشیا می رسد! یا بر پایه احادیث و روایاتی است که بخش عظیمی از آنها جعلی است و عملاً ما هم از هدایت حجت ظاهری خدا بی بهره ایم. ...

3.اگر امکان داشته باشد توضیحی در مورد معاد جسمانی با فرض قبول نظریه رجعت بیان کنید. یعنی اینکه آخر قرار است با کدام کالبد و جسم به دیار باقی بروند؟
البته پاسخ به این جور سؤالات کار کارشناسان سایت است و این نامردی است که من بجای آنها جواب بدهم! ولی در حد اطلاعات اندکم عرض می کنم که معاد جسمانی کلاً قضیه ای است که هنوز کاملاً روشن نیست. در آموزه های صدرایی معاد جسمانی است اما جسمانی مثالی که قول مشهور حکما را تشکیل می دهد. اما در آموزه های وحیانی معاد جسمانی خاکی و مادی (عنصری) است گرچه تغییراتی در نظام بدن رخ خواهد داد. در پیچیدگی ذاتی این مبحث توجه به این نکته کافی است که برخی حکما همچون ابن سینا در عین پذیرش معاد جسمانی در اثبات عقلی آن اظهار ناتوانی کرده اند. نکته ای که در مورد رجعت بیان می شود این است که کالبد یکی بیش نیست و فقط بازسازی می شود و چنان که می دانید قرآن کریم به صراحت فرموده که خداوند بر جمع آوری تمام ذرات بدن ما قادر است. اما سؤالات دیگری نیز در این بین وجود دارد که آیا در جسم ما سلول هایی از پیکر انسان های قبلی نیست؟ در این صورت این سلول ها در بدن کدام یک از ما محشور می شوند؟ آیا بدن اخروی ما چیزی مادی مشابه بدن دنیوی است یا عین آن؟ اگر عین آن است بدن اخروی بدن ما در سن پیری است یا بدن ما در نوجوانی و کودکی؟ با کدام یک محشور می شویم؟ این سؤالات در مورد زندگی بدون رجعت نیز مطرح اند. بنابراین رجعت از این جهت خدشه ای به باورهای ما وارد نمی کند.

4. آن طور که در ادیان الهی هست در آن دنیا بر اساس افعال انسان و تناسبشان با معارفی که اخذ کردند سوال و حساب و کتاب می شود. حال منظور بنده این بود که فعل یک انسان در مثلا کالبد دومش چطور می تواند با آن معارفی که در کالبد اول اخذ کرده و به صورت مجرد در نفسش باقی است مقایسه شود؟ چرا که آن معارف اول که اخذ شده و تاثیراتش اصلا تحت اراده شخص نیست.
متوجه منظور شما نشدم. چرا تحت اراده شخص نیست؟ مگر خود فرد در زندگی خود آنها را کسب نکرده است؟

5. در آن دنیا بر اساس کدام افعال انسان ( افعال کدام کالبد ) او را حساب و کتاب می کنند؟
بر اساس آیات و روایات قاعدتاً مجموع اعمال و برایند آنها در نظر گرفته می شود نه اینکه مثل برخی رشته های المپیک فقط بالاترین رکورد را ثبت کنند. پس تمام دوره ها اهمیت دارند.

6. انسانی را فرض کنید که مانند مثالی که آوردید از کودکی یک نوع شرارت در وجودش بوده یعنی در زندگی قبلی اش انسان شروری بوده خوب نه تنها از صفر که باید از سطحی بسیار پایین تر از صفر نسبت به انسان عادی زندگی دوباره اش را شروع کند. حال با این فرض باید تلاش بیشتری نسبت به انسان عادی انجام دهد تا تیرگی های روحش را بزداید.
از نظر معنوی همین طور است. علم روانپزشکی هم این را ثابت کرده است که عده ای بطور مادرزادی گرایشات منفی بیشتری دارند و مثل آدم زندگی کردن برای آنها بسیار دشوار است! البته اگر وضع او به قدری خراب بوده باشد که جای بهانه ای نگذاشته باشد ممکن است فرصت دوباره ای به او ندهند.

7. البته بنده فکر می کنم این مراتب معنوی و یا خباثتی که در وجود کودکان مشاهده می شود ناشی از نوع آمیزش پدر و مادرشان است. همان طور که می دانید شریعت محمدی و همچنین سایر شرایع در نحوه آمیزش و تولید مثل توصیه های فراوانی نموده اند. تا حدود بسیار زیادی هم مسایل ژنتیکی در این موارد موثر است.
بله موافقم. البته این دو می توانند با هم توأم باشند. یعنی روح انسان ناموفق یا نسبتاً بدطینت در خانواده ای رجعت کند که پدر و مادر در آن بی مبالات یا بی توجه به مسائل فوق بوده اند و این تناسب با حکمت و عدالت الهی همخوانی دارد.

در کل اگر قایل به این باشیم که امکان رسیدن به درجه اعلی علیین منحصر در ادیان الهی است و البته در هر زمان و مکانی ( یعنی حتی امروزه هم می توان بوسیله دین مسیحیت به آن درجه رسید) و انسانها هم در طول زندگی های متعددشان یکبار این ادیان را تجربه می کنند فکر می کنم مسئله عدالت الهی تا حدود زیادی مرتفع می گردد. ولی اگر رسیدن به درجه اعلی علیین را بعد از ظهور اسلام برای همه انسانها منحصر در دین اسلام و مذهب شیعه بدانیم مسئله کمی بعید به نظر می رسد. توضیح اینکه تمام انسان های روی کره زمین از بعد از ظهور اسلام را اگر تصور کنیم شمار زیادی می شوند و به اعتقاد بنده احتمال تجربه کردن مذهب شیعه برای همه آنها در زندگی های چند باره خیلی بعید به نظر می رسد. مگر اینکه جمعیت کره زمین را ثابت فرض کرده و قایل به آن باشیم که آنها طی حدود 20 بار زندگی در این دنیا بالاخره یکبار مذهب شیعه را تجربه می کنند که این مسئله با مشاهدات تجربی مبنی بر افزایش روزافزون جمعیت کره زمین در تعارض است.
بله ظاهراً همین طور است که می فرمایید.:Gol:

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۱/۰۷, ۱۳:۰۳
4. آن طور که در ادیان الهی هست در آن دنیا بر اساس افعال انسان و تناسبشان با معارفی که اخذ کردند سوال و حساب و کتاب می شود. حال منظور بنده این بود که فعل یک انسان در مثلا کالبد دومش چطور می تواند با آن معارفی که در کالبد اول اخذ کرده و به صورت مجرد در نفسش باقی است مقایسه شود؟ چرا که آن معارف اول که اخذ شده و تاثیراتش اصلا تحت اراده شخص نیست.
متوجه منظور شما نشدم. چرا تحت اراده شخص نیست؟ مگر خود فرد در زندگی خود آنها را کسب نکرده است؟
منظورم معارفی که فرد در زندگی اولش کسب کرده در زندگی دومش به هیچ دردش نمی خورد. چرا که اگر هم در نفسش به صورت مجرد وجود داشته باشد آن فرد آنها را بیاد نمی آورد و تاثیرات آن هم در زندگی دومش تحت اراده شخص نیست. امیدوارم که منظورم را درست بیان کرده باشم.

مؤمن
۱۳۹۱/۱۱/۰۷, ۱۹:۴۹
منظورم معارفی که فرد در زندگی اولش کسب کرده در زندگی دومش به هیچ دردش نمی خورد. چرا که اگر هم در نفسش به صورت مجرد وجود داشته باشد آن فرد آنها را بیاد نمی آورد و تاثیرات آن هم در زندگی دومش تحت اراده شخص نیست. امیدوارم که منظورم را درست بیان کرده باشم.
بله فکر کنم الآن متوجه شده باشم. نکته ای که به نظر بنده می رسد این است که فرصت دوباره ای که رجعت به انسان ها می دهد (با فرض اینکه هدف رجعت آزمون دوباره انسان باشد) فرصتی برای محک خوردن دوباره اراده فرد در انتخاب بین خوب و بد است (صرفنظر از این که چقدر موفق می شود به هدف خوب یا بد خود برسد). در اینجا لازمه آزمون بشر این نیست که حتماً معارف قبلی را کامل کند. زیرا بر اساس آموزه های ما تلاش فرد است که مهم است. حتی من اعتقاد دارم ممکن است فردی با رجعت در خانواده ای بدتر متولد شود و نهایتاً به همان رشد زندگی قبلی خود برسد. اما چون تلاش بیشتری برای تکامل داشته این تلاش او شایسته تقدیر است و بخش زیادی از تلاش او در جهت منفی در زندگی گذشته را پاک می کند (ان الحسنات یذهبن السیئات). پس لازمه آزمون یادآوری تمام معارف پایدار روح در زندگی دنیا نیست. همچنانکه در همین دوره زندگی نیز انسان نسبت به تمام معارف کسب شده در سال های قبلی خود حضور ذهن ندارد و این خاصیتی فریبنده در دنیاست. همین فراموشی یا عدم حضور ذهن (حتی اگر آن را بالعرض شر بدانیم) مایه آزمون بشر است که ظاهراً حکمت اصلی سفر او به این دنیاست.

پریزاد
۱۳۹۱/۱۱/۱۲, ۰۸:۰۶
با سلام و عرض ادب خدمت جناب تارک دنیا.
حق با شماست. چیزی که محسوسات در این زمینه بیان می کنند اطلاعاتی در خصوص تجارب فرد در زندگی گذشته او در این دنیاست نه زندگی او در عالم برزخ که به فرمایش شما در حوزه علم تجربی نباشد. بماند که علم روانشناسی با علمی همچون مهندسی مکانیک متفاوت است و به محدوده معقولات نیز راه پیدا می کند. مضافاً اینکه ادراکات حسی در اینجا از نوع علم حضوری هستند. هرچند بحث دقت و صحت پیش بینی های عقل و تجربه در مقابل قطعیت وحی بحث دیگری است.
مشاهدات شخصی چنانچه مطابق با روش های علمی جمع آوری و تحلیل شده باشند با استقراء ناقص یا تام به نتیجه ای کلی قابل تعمیمند.

با سلام و تشکر از شما و البته پوزش از اینکه کمی دیر شد.
در پاسخ حضرتعالی باید بگویم برای جمع آوری چنین داده هایی با مشکل مواجهیم چون در دسترس نیستند و راه دستیابی به ضمیر ناخود آگاه افراد برای درک و اثبات زندگی گذشته شان دشوار است و تا آنجا که من میدانم برخی نظرات با اتکا به خواب مصنوعی یا رویا و غیره است که ماهیت منحصر به فرد و شخصی دارد و قابل انتقال به دیگری نیست . ( مثلا بنده حقیقتا مایلم بدانم که افراد چگونه شخصا به چنین باوری میرسند و سپاسگزار میشوم که اگر راه مطمئن تری وجود دارد ما را هم مطلع کنید)



اگر مثل تناسخیون اعتقاد داشته باشیم که این بازگشت ها تا بینهایت ادامه خواهد داشت و حیاتی غیرمادی وجود ندارد حرف شما صحیح است و این عودت نامحدود با نیاز فطری مزبور هماهنگی ندارد. ولی در رجعت این طور نیست. بازگشت به این دنیا فلسفه ای دارد که اتفاقاً با خواسته ای که فرمودید در تناسب است و گرنه زندگی دنیوی و بازگشت به دنیا هر دو عبث بود
درست است ولی مسئله این است که از آنجا که چنین رجعتی برای همه افراد بشر متصور نیست و همانطور که فرمودید شامل گروه خاصی میشود که بسته به حکمت خداوند برخواهند گشت ، لذا هیچکس نمیتواند بفهمد که جزء کدام دسته است و آیا ممکن است دوباره به زندگی برگردد و عدالت برای رشد او به این شکل تحقق پذیرد یا خیر. در واقع با امری نسبی مواجه میشویم یعنی هر کس در هر جایگاهی که باشد میتواند گمان کند که بستر هدایت برایش فراهم و کافی نبوده است و باز هم فرصت هست.




کسی که به فرمایش قرآن کریم بدنبال بهانه ای برای باز کردن راه هوای نفس خود است بالاخره به کمک شیطان یا بدون کمک او یک چیزی پیدا می کند که این کار را برایش انجام دهد! بسیاری از دستاوردهای علوم تجربی می توانند مستمسک خوبی برای غفلت یا به فرمایش شما آسودگی خاطر افراد بی اعتقاد به خدا و معاد باشند. این قضیه هم مستثنی نیست.
موفق باشید.
حق با شماست ولی یک نکته و آن اینکه ما از باورهای دینی حرف میزنیم و اعتقاد به رجعت و تناسخ گونه ای باور دینی است که میتواند خود چنین نگرشی را در پی داشته باشد و به همین دلیل نیاز به بررسیهای زیادی دارد.

در پناه حق:Gol:

مؤمن
۱۳۹۱/۱۱/۱۳, ۰۱:۴۸
در پاسخ حضرتعالی باید بگویم برای جمع آوری چنین داده هایی با مشکل مواجهیم چون در دسترس نیستند و راه دستیابی به ضمیر ناخود آگاه افراد برای درک و اثبات زندگی گذشته شان دشوار است
با سلام و عرض ادب خدمت شما.
بله جمع آوری این داده ها دشوار است. در واقع خیلی از رشته های علمی اینگونه اند.

تا آنجا که من میدانم برخی نظرات با اتکا به خواب مصنوعی یا رویا و غیره است که ماهیت منحصر به فرد و شخصی دارد و قابل انتقال به دیگری نیست . ( مثلا بنده حقیقتا مایلم بدانم که افراد چگونه شخصا به چنین باوری میرسند و سپاسگزار میشوم که اگر راه مطمئن تری وجود دارد ما را هم مطلع کنید)
خیر این داده ها بر مبنای رؤیا نیست. بلکه با دسترسی به ضمیر ناخودآگاه انسان و حافظه پنهان او از طریق هیپنوتراپی (یا به تعبیر شما خواب مصنوعی) و تکنیک سیرقهقرایی به دست می آید. اما این که فرمودید ماهیت شخصی دارد قبلاً عرض شد تحت شرایط علمی اینگونه نیست و اگر منظور شما از انتقال همان تعمیم بود پاسخ در پست قبلی عرض شد.

مثلا بنده حقیقتا مایلم بدانم که افراد چگونه شخصا به چنین باوری میرسند و سپاسگزار میشوم که اگر راه مطمئن تری وجود دارد ما را هم مطلع کنید
خواهش می کنم. اگر منظور شما باور شخصی باشد این باور از جنس علم حضوری است. مثل اینکه بپرسیم چگونه می فهمیم که از بوی خوش خوشمان می آید؟ پاسخش این است که چون خوشمان می آید! اما اگر منظور شما از باور قطعیت علمی و اجماعی باشد راه اطمینان از صحت آن همان روش های علمی است که عرض شد. هرچند راههای نقلی و درون دینی در باب امکان رجعت و پیوند مجدد روح و جسم نیز می توانند به باور این مسأله کمک کنند.

هیچکس نمیتواند بفهمد که جزء کدام دسته است و آیا ممکن است دوباره به زندگی برگردد و عدالت برای رشد او به این شکل تحقق پذیرد یا خیر. در واقع با امری نسبی مواجه میشویم یعنی هر کس در هر جایگاهی که باشد میتواند گمان کند که بستر هدایت برایش فراهم و کافی نبوده است و باز هم فرصت هست.
کسی که چنین گمانی به خداوند داشته است یا درست فکر کرده یا اشتباه. اگر درست اندیشیده باشد که مشکلی نیست. اما اگر اشتباه کرده باشد یا تمام تلاش خود را به خرج داده و به خداوند امید بسته است که فرصت دوباره ای برای جبران اشتباهات گذشته به او بدهد یا اینکه خود را فریب داده و به عنوان بهانه ای برای کوتاهی خود از خداوند طلب بازگشت می کند. در حالت اول طبق روایات و اعتقاد ما به رحمت واسعه خداوند حتی در صورت عدم بازگشت به این دنیا نیز با او متناسب با امید و خوشبینی او رفتار می شود و در حالت دوم اگر مطابق برخی آیات قرآن درخواست او پذیرفته نشود نسبت به او ظلمی نشده است. اما اگر منظور شما این است که نمی توان عدالت خداوند را بطور تمام و کمال برای همگان با اعتقاد به امکان رجعت بطور ایجابی اثبات کرد بنده هم از ابتدا چنین ادعایی نداشتم. چرا که به نظر حقیر عدالت خدا را نمی توان با یکی دو برهان مثل این برای افراد عادی ثابت کرد و راه بهتر برای آنها احتمالاً همان برهان لمی است. این مطلب فقط در رفع ابهاماتی عرض شد که می گفتند عدالت خدا برای برخی ناتوانان و هدایت نیافتگان چگونه ممکن است محقق شود که عرض شد مثلاً با رجعت که البته تمام داستان هم نیست و ممکن است راه های دیگری نیز برای جبران کاستی ها وجود داشته باشد.

حق با شماست ولی یک نکته و آن اینکه ما از باورهای دینی حرف میزنیم و اعتقاد به رجعت و تناسخ گونه ای باور دینی است که میتواند خود چنین نگرشی را در پی داشته باشد و به همین دلیل نیاز به بررسیهای زیادی دارد.
بله کلاً جهان بینی و اعتقاد به چیزهایی که بر کل زندگی ما سایه می اندازند ارزش مطالعه و بررسی زیادی دارد. طبیعتاً اگر اعتقاد به رجعت در زندگی شخصی نقش کلیدی و تعیین کننده داشته باشد باید بیشتر در مورد آن تحقیق کند.
موفق باشید.:Gol:

ammarshia
۱۳۹۱/۱۲/۰۸, ۱۸:۵۲
السلام عليک يا فاطمه الزهرا(س)

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ وَعَلَى الْاَرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِنائِكَ ، عَلَيْكُمْ مِنّى جَميعاً سَلامُ اللهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَبَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ


2. بحث ما ناظر به ادیان الهی نیست. بسیاری از انسان ها در طول تاریخ از نعمت همین ادیان الهی بی بهره بوده اند. یعنی به اعتقاد شما انسان های بی دین هم می توانند به درجه اعلی علیین برسند؟
خوب جواب :
خداوند
در تمام دورانها
حجت خود را بر انسانها
ارسال نموده



مَّنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ ۖ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا ۚ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ ۗ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًا [١٧:١٥]
هر کس هدایت شود، برای خود هدایت یافته؛ و آن کس که گمراه گردد، به زیان خود گمراه شده است؛ و هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمی‌کشد؛ و ما هرگز (قومی را) مجازات نخواهیم کرد، مگر آنکه پیامبری مبعوث کرده باشیم (تا وظایفشان را بیان کند.)
اصل مفهوم :ما هيچ قوم را مورد بازخواست قرار نداده و عذاب نمكنيم مگر آنكه برا هدايت آن قوم رسول بفرستيم
اسرا ایه 15

3.اگر امکان داشته باشد توضیحی در مورد معاد جسمانی با فرض قبول نظریه رجعت بیان کنید. یعنی اینکه آخر قرار است با کدام کالبد و جسم به دیار باقی بروند؟
در اين مورد اختلاف وجود دارد
و نظرات مختلفي وجود دارد
چندين نظر وجود دارد
بعضي نظر دارند
که همانطور که در اين دنيا
منشاء روح ما جسم ما بوده
يعني قبل از اينکه روح در بدن حاصل بشود جسم بوجود اومده
بعد روح
در اخرت
برعکس هست
جسم ما را
روح ايجاد ميکند.
بعضي ميگويند
اجزاء اصيل و بنيادي ما
که بهش طينت ميگويند
نميپوسند
و در قبر هستند
اونها
در هنگام معاد
با اجزاء غير اصلي
بدن را تشکيل ميدهند
به تفسير موضوعي ايت الله جوادي
مراجعه کنيد

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۲/۱۰, ۱۲:۳۳
خوب جواب : خداوند در تمام دورانها حجت خود را بر انسانها ارسال نموده مَّنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ ۖ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا ۚ وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَىٰ ۗ وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًا [١٧:١٥] هر کس هدایت شود، برای خود هدایت یافته؛ و آن کس که گمراه گردد، به زیان خود گمراه شده است؛ و هیچ کس بار گناه دیگری را به دوش نمی‌کشد؛ و ما هرگز (قومی را) مجازات نخواهیم کرد، مگر آنکه پیامبری مبعوث کرده باشیم (تا وظایفشان را بیان کند.) اصل مفهوم :ما هيچ قوم را مورد بازخواست قرار نداده و عذاب نمكنيم مگر آنكه برا هدايت آن قوم رسول بفرستيم اسرا ایه 15
با سلام خدمت جناب ammarshia و تشکر بابت پاسخگویی جنابعالی.
منتها باید خدمتتان عرض کنم این سوال سوالی برون دینی است و باید پاسخی عقلی و نه نقلی به آن داده شود. چیزی که مسلم است این است که اگر ما حجت های الهی را منحصر در پیامبران و امامان بدانیم به میلیاردها انسان روی زمین حجت الهی نرسیده است. شواهد این گونه می گویند. به عنوان مثال میلیاردها بودایی در آسیای شرقی حجتی ندااشته اند. خداوند بالاترین معرفت ها را به همه نداده است.
البته ممکن است جواب دهید که خوب به همان میزان که معرفت به آنها داده شده حسابرسی می شوند. منتها سوال دیگر مطرح می شود و آن اینکه آیا امکان رسیدن به بالاترین درجات بهشت ( اعلی علیین ) برای همه انسانها به طور یکسان فراهم بوده است؟ چگونه؟ آیا انسانی که هیچ دینی به او نرسیده است و فقط بر اساس فطرت الهی اش اعمال نیک را به جا آورد می تواند به بالاترین درجه بهشت برسد؟ اگر بتواند که لزوم دین برای بشر از بین می رود و اگر نتواند عدالت خداوند زیر سوال می رود؟
و من الله توفیق

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۲/۲۷, ۱۵:۱۶
سلام خدمت شما دوست گرامی در مورد بخش اول بنده اینطور فهمیدم که سعادت و کمال دو مقوله ی متفاوتند.یعنی کسی که استعدادهاش رو به فعلیت میرسونه به سعادت و البته کمال مطلوبش میرسه.و قطعا رضایت خداوند رو هم داره.اما اینکه این مسئله بخواد بیعدالتی باشه رو هم عرض کردم.که : نقل البته من اینو که خوندم به نظرم اومد که این نوعی بی عدالتیه و من هم باید حق اشته باشم به مقام کمالی انبیا برسم ولی دیدم براش دلیلی ندارم.یعنی دلیلی ندارم که این بی عدالتی باشه چون عدالت این طور تعریف میشه در مورد خدا که به هر کس امکانات لازم رو بده برای رسیدن به کمال مطلوبش. و ذات ما تعیین میکنه که درجه کمالیمون کجاست یعنی سنگ به خاطر ذاتش اون درجه ی کمالی ور دارد و اگر بخواد به کمال دیگه برسه دیگه سنگ نیست!ذاتش عوض شده!! دقیقا همون بخشی که اسپم زدید.ولی متوجه نشدم چه بخشیش مشکل داشت؟ البته یک مسئله ی دیگه هم هست.و اون اینکه گفته میشه خداوند به بهشتیان اجازه ی اگاهی از کمالات و درجات و نعمات بالاتر رو نمیده تا براشون نوعی حس حسرت و ناراحتی ایجاد نشه.... اما بخش دوم دوست گرامی بنده فکر میکنم استعدادهایی که در مورد کمال دنیوی وجود دارد با استعدادهای لازم برای کمال اخروی متفاوته ما چند رشته ی خاص نداریم یا چند راه خاص!هر کس باید به اونچه فهمیده چه از طریق حجت درونی و چه بیرونی (حالا هر قدر که از هر کدام بهره برده) عمل کنه.همین.اینطوری هم به سعادت میرسه و هم به کمالی که براش تعیین شده.فقط هر کدام از ما باید کاری رو که فهمیدیم درسته انجام بدیم و از روی لجاجت یا تنبلی یا .... ترکش نکنیم....
بسیار عالی و کافی و وافی بود. عقیده شما اگر چه قابل اثبات نیست ولی تا آنجا که بنده متوجه شدم هیچ اشکالی هم بدان وارد نیست. ممنون.
ولی در کل بنده با نظر شما مخالفم. چرا؟
چون هنوز این سوال برایم مطرح است که چرا خداوند عدالتش را اینگونه تعیین کرده است؟ چرا نظام علی و معلولی جهان را طوری نچیده که به همه به یک اندازه معرفت برسد و حجت بر همه به یک اندازه تمام شود و آنوقت هر کس می ماند و خودش و اعمالش. عمل به آنچه که خدا مشخص کرده است. در آن صورت میزان برای حساب و کتاب همه یکی است. نه اینکه برای هر کس به اندازه معرفتی که به او داده. در آن صورت همه امکان برخورداری از بالاترین درجات بهشت را دارند. به اعتقاد بنده این به عدالت نزدیک تر است. البته عدالتی که بین ما آدمیان مرسوم است.
شاید یک پاسخ این باشد که خدا اختیار را که انسان نگرفته و این خود انسان ها بودند که مانع از این شدند که هدایت انبیا و اولیا به تمام دنیا برسد و همه از آن بهره مند شوند. ولی اگر بخواهیم پای اختیار انسان را در امر هدایت گری خداوند باز کنیم که همه دین زیر سوال می رود. یعنی می توانیم استدلال کنیم همین دین اسلامی هم که اکنون به ما رسیده نه تنها کامل نشده که تحریف هم شده. در صورتی که چنین اعتقادی نداریم. بلکه معتقدیم که خداوند در این مسئله اختیار را از انسان سلب کرده است که بتواند در دین خدا تحریف ایجاد کند. خوب ما هم می گوییم که حالا که در یک مورد خاص می شود اختیار از انسان سلب شود پس چرا در باقی موارد نشود؟ چرا در امر تمام شدن حجت به یک اندازه برای همه مردم دنیا اختیار از انسان سلب نشود؟ چه اینکه در این مورد حدیث هم داریم :

امام صادق علیه السلام می فرمایند: مَا زَالَتِ الْأَرْضُ إِلَّا وَ لِلَّهِ فِيهَا الْحُجَّةُ يُعَرِّفُ الْحَلَالَ وَ الْحَرَامَ وَ يَدْعُو النَّاسَ إِلَى سَبِيلِ اللَّهِ . (الكافي ،ج1 ،ص178.) هيچ وقتی از پيدايش زمين تا به حال نگشته است مگر آن که از برای خدا در آن حجتی بوده است که حرام و حلال خدا را به آنها تعليم دهد و مردم را به راه خدا بخواند.

امام باقر علیه السلام می فرمایند: وَ اللَّهِ مَا تَرَكَ اللَّهُ أَرْضاً مُنْذُ قَبَضَ آدَمَ ع إِلَّا وَ فِيهَا إِمَامٌ يُهْتَدَى بِهِ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ حُجَّتُهُ عَلَى عِبَادِهِ وَ لَا تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ حُجَّةٍ لِلَّهِ عَلَى عِبَادِهِ .(الكافي ،ج1 ،ص179.) بخدا سوگند از زمانى كه خدا آدم را قبض روح نمود زمینى را بدون امامى كه بوسیله او بسوى خدا رهبرى شوند وانگذارد و او حجت خداست بر بندگانش و زمینى بدون امامى كه حجت خدا باشد بر بندگانش وجود ندارد.
خوب. حالا چگونه با مشاهدات عینی و تجربیات حسی این احادیث را تحلیل می کنیم. آیا واقعا همین گونه بوده است که در احادیث آورده شده؟ آیا واقعا خداوند حجت را برای همه مردم دنیا در طول تاریخ تمام کرده است؟ آیا خداوند حلال و حرامش را به آنها آموزش داده است. حقیقتا تجربیات حسی و مشاهدات عینی بنده چیز دیگری می گویند.
مگر نه این است که شما عدالت خدا را هم از روی همین قرآن و سنت استخراج کردید.
اینگونه تحلیل های شما از نوع تحلیل پس از رویداد است. یعنی ابتدا به صورت غیر تجربی اثبات می کنیم که خدا عادل است و سپس هر چه اتفاق می افتد را در چهارچوبی تحلیل می کنیم که اولا به عدالت خدا خدشه ای وارد نشود و ثانیا به دین و مذهب و مکتب خودمان نیز هم. یعنی به جای اینکه تحلیلی ارایه دهیم که اختلاف ادیان و مکاتب توجیه شود و به اتفاق ادیان و مکاتب بیانجامد همچنان دین خود را برتر می پنداریم و می گوییم چون دین ما برتر است پس می بایست استعداد و ظرفیت وجودی ما شیعیان بالاتر از دیگر مردم دنیا می بوده که خدا ما را در بین شیعیان به دنیا آورده است و مسلمان شیعه شده ایم.
به اعتقاد بنده برای اینکه بتوانیم تحلیلی بهتر در این مورد ارایه دهیم باید از چهارچوبی که دین و اعتقاد ما بر آن استوار شده کمی بیرون بیاییم و از بیرون به دین خود و سایر ادیان نظری بیافکنیم و تحلیل جامع تر و کاملتر ارایه دهیم.
و من الله توفیق

مؤمن
۱۳۹۱/۱۲/۲۷, ۱۹:۲۲
سلام و عرض ادب خدمت جناب شریعت عقلانی و سایر دوستان.

با اجازه شما در خصوص پستی که به عدالت مرتبط می شد (در تاپیک معصومیت انبیا (http://www.askdin.com/post326555-363.html)) در اینجا مطالبی عرض می کنم.


تکلیف لذت هایی که خداوند در آن دنیا برای بندگانش در نظر گرفته چی می شه؟ آیا این عدالت است که عده ای چون مراتب وجودیشان بالاتر است از نعمت های والای بهشتی استفاده کنند و عده ای خیر؟
به نظر حقیر همان طور که سنگ و کلوخ و فرشته آرزو نمی کنند کاش در بهشت حوری داشتند و ... انسان هایی که در مراتب پایین تر وجودی قرار دارند نعمت های بیش از فهم و ظرفیتشان را آرزو نمی کنند. اگر تفاوت وجودی فرشتگان یا جنیان با نوع انسان عدالت است پس این تفاوت هم به همان دلیل عدالت است.



آیا انسان هایی با مراتب وجودی پایین که توانسته اند به کمال وجودیشان نزدیک تر شوند با انسان هایی با رتبه وجودی بالا که باز توانسته اند به کمال وجودیشان نزدیک شوند از یک نعمت در بهشت برخوردار خواهند شد. وجداناً جواب این سؤال را هنوز نمی دانم. اما برداشتم این است که خیر از یک نعمت برخوردار نیستند همچنان که از اول خلقت هم برخوردار نبودند. کدام یک از ما مثل اهل بیت (ع) از نعمت قرب الهی قبل از خلقت آدم (ع) برخوردار بودیم؟ پس تا همین جا هم عقبیم. آینده نیز معمولاً حاصل گذشته و حال است.

مؤمن
۱۳۹۱/۱۲/۲۷, ۱۹:۲۳
مثلا کسی که ده بار دیپلم را رد شده توصیه شما این است که بار یازدهم امتحان نکند چرا که مرتبه وجودی اش پایین است. از کجا معلوم که بعد از بار مثلا چهلم بتواند قبول شود.
اشکالی ندارد. اگر علاقه دارد و چیزهای مهم تری (مثل امیدواری، عزت نفس، اخلاق خوش، سلامت جسم و ...) را از دست نمی دهد دوباره برای دیپلم تلاش کند. اما صحبت بر سر دیپلم نبود. صحبت بر سر تخصص پزشکی بود. این فرد هرچه تلاش کند ته تهش دیپلم می گیرد. اشکالی هم ندارد. اگر توانست بگیرد. اما دانشگاه و پزشکی عمومی و آزمون بورد و ... را چطور؟ خودش هم با استقرای عقلش می داند که محال است (چون دیپلم را هم به زور گرفته). حتی اگر خیلی خودشیفته (خودفریفته) باشد و برای دانشگاه اقدام کند عمرش قد نمی دهد که به مراتب عالی برسد. نکته همین است.

خود می دانید که دانشمندان و مخترعان بسیاری بوده اند که در ابتدای زندگی خود سطح علمی بسیار پایینی داشتند. انسان مشابهی را تصور کنید که در زمان مثلا اینیشتاین سطح علمی اش در دبیرستان هم سطح او یعنی پایین بود. حال چطور شد که یکی تلاش و پشتکار کرد و دانشمند شد و دیگری گمان کرد که سطحش پایین است و هیچی نشد. آیا آن فرد دوم هم نمی توانست با تلاش و پشتکار به درجه اینیشتاین برسد. این داستان ها را باور نکنید. همه اش قصه است برای من و شما. بر اساس مطالعاتی که داشتم اکثر دانشمندان هم پولدار بوده اند و هم فوق العاده باهوش. حتی اگر در ظاهر به دروس دبیرستان علاقه ای نداشته باشند یا روحشان جای دیگری باشد. ولی قانون طبیعت است که «گندم از گندم بروید جو ز جو». کودن مادرزاد هیچ گاه به دانشمند جهانی تبدیل نخواهد شد.

سوال اینجاست که چه عاملی باعث شده دیپلم را هم به زور بگیرد. آیا عدم انگیزه و پشتکار نبوده؟ آیا اگر پشتکار می داشت و توهم پایین بودن مرتبه وجودی نداشت نمی توانست دیپلم را راحت بگیرد؟ آیا این عدم انگیزه و پشتکار معلول همین فرضیه نمی تواند باشد؟ البته بنده فرمایش شما را به طور مطلق رد نمی کنم و ارزش تلاش و پشتکار را هم نفی نمی کنم. اما معتقدم در اکثر موارد این عدم پشتکار نبوده که باعث شده فردی موفق نشود. اگر هم بوده (مثلاً ترس افراطی یا در موارد نادری جهل به اینکه من می توانم) چنان با وجودش عجین بوده که باز هم یعنی نبوده. به نظر حقیر کسی که در زمینه ای گرایش ذاتی و استعداد فراوانی دارد ناخودآگاه به دنبال آن خواهد رفت. اگر هم تنبلی ذاتی دارد دیگر نباید او را ملامت کرد که چرا پشتکارت از بقیه کمتر است! این بقیه که فرمودید اصلاً استعداد ذاتی را که اینشتین داشته نداشته اند. حتی با آنالیز فیزیکی مغز اینشتین هم ثابت شد که بخشی از سلول ها (که مانع ارتباط بی واسطه دو نیمکره مغز می شوند) در مغز اینشتین بسیار کمتر بوده و این یعنی فوران خلاقیت و نگرش واگرا به پدید های هستی! نیازی به پشتکار ماورایی هم نداشته است.
می گویند فلان پولدار موفق در خانواده فقیری به دنیا آمده بود! اولاً اکثرشان را که بنده تحقیق کردم دیدم پدر یا مادر خانواده ذاتاً و ذهناً اشراف زاده بودند و در اثر حادثه فقیر شده اند. بسیاری از داستان ها هم دروغی بیش نبود (یعنی خانواده فرد نسبتاً متمول بودند). برخی هم نشان می داد بچه جهش ژنتیکی پیدا کرده و از کودکی رد پول را بو می کشیده است. این یعنی نقش پشتکار؟ به نظر من یعنی نقش پررنگ ژنتیک و استعداد پول یابی و شم اقتصادی!

شرمنده بابت اطاله کلام. :Hedye:

مؤمن
۱۳۹۱/۱۲/۲۷, ۱۹:۵۷
هنوز این سوال برایم مطرح است که چرا خداوند عدالتش را اینگونه تعیین کرده است؟ چرا نظام علی و معلولی جهان را طوری نچیده که به همه به یک اندازه معرفت برسد و حجت بر همه به یک اندازه تمام شود راستش برای بنده هم مطرح است. شاید به این دلیل بوده که اگر عدالتش را مطابق تعریف بالا تعیین می کرد ساختار جهان به هم می ریخت یا دیگر شمر و هرمله ای نبود که امام حسین (ع) بخاطر صبر و پیکار با آنها چنین حماسه ای خلق کند.

در آن صورت همه امکان برخورداری از بالاترین درجات بهشت را دارند. به اعتقاد بنده این به عدالت نزدیک تر است. البته عدالتی که بین ما آدمیان مرسوم است. موافقم.

یعنی می توانیم استدلال کنیم همین دین اسلامی هم که اکنون به ما رسیده نه تنها کامل نشده که تحریف هم شده. در صورتی که چنین اعتقادی نداریم. بلکه معتقدیم که خداوند در این مسئله اختیار را از انسان سلب کرده است که بتواند در دین خدا تحریف ایجاد کند. ببخشید واقعاً تمام جملات و مباحث شیوای شما پر از نکته سنجی است و بنده را به پرحرفی وسوسه می کند! اجازه بدهید با این یک نکته هم مخالفت کنم. بنده معتقدم دین در غیاب امام معصوم (ع) همواره در معرض تحریف است. چنان که در زمان پیامبران نیز بارها ولو به طور موقت این اتفاق افتاده است. الآن که وضعیت بسیار بدتر است. همین تشتت آرای فقها نشانه تحریف است (چون یا همه باطلند یا بجز یکی همه باطلند!) مگر ادیان مسیح و یهود تحریف نشدند؟ چرا اسلام از تحریف مصون است؟ مگر نشنیده ایم که دین امام عصر (عج) برای مسلمانان نیز بدیع و عجیب است؟ تنها چیزی که ظاهراً تضمین عدم تحریف دارد قرآن کریم است که بخودی خود برای تعریف و تفسیر دین کافی نیست.

آیا واقعا خداوند حجت را برای همه مردم دنیا در طول تاریخ تمام کرده است؟ آیا خداوند حلال و حرامش را به آنها آموزش داده است. حقیقتا تجربیات حسی و مشاهدات عینی بنده چیز دیگری می گویند. بنده هم با شما موافقم.

به اعتقاد بنده برای اینکه بتوانیم تحلیلی بهتر در این مورد ارایه دهیم باید از چهارچوبی که دین و اعتقاد ما بر آن استوار شده کمی بیرون بیاییم و از بیرون به دین خود و سایر ادیان نظری بیافکنیم و تحلیل جامع تر و کاملتر ارایه دهیم. موافقم. اما اگر بخواهیم عدالت را از دید خودمان تعریف کنیم یا سعی کنیم عدالت خدا را با معیارهای خودمان تطبیق بدهیم به نظرم راه به جایی نخواهیم برد. خیلی از متفکرین غربی هم نتوانستند تعریف برون دینی و همه فهمی برای عدالت خدا ارائه کنند. چون باید ابتدا ظلم را تعریف کنیم که بعد بگوییم خدا ظلم نمی کند پس عادل است. ظلم هم به ارزش گذاری و حسن و قبح فعلی ارتباط پیدا می کند و از سوی دیگر تعاریف ما از حسن و قبح معمولاً تابع جهان بینی و آداب و رسوم ماست. ...

تشکر از حسن توجه شما.:Gol:

hoorshid
۱۳۹۱/۱۲/۲۷, ۲۰:۰۲
سلام خدمت شما دوست عزیز جناب شریعت عقلانی
بعد از مطالبی که در تاپیک دیگه عرض شد یعنی :(http://www.askdin.com/post325696-361.html) و(http://www.askdin.com/post326611-364.html)بحث رو طبق درخواست خودتون اینجا ادامه بدیم:
دوست گرامی بنده هم عرض کردم که وقتی خودم هم این رو خوندم به نظرم امد بی عدالتی است اما دیدم هیچ دلیلی براش ندارم
عدالت (همون طور که خود شما هم میدونید) معناش با مساوات فرق داره.برداشت بنده اینه که ما چون عادت کردیم مساوات رو به جای عدالت ببینیم عدالت واقعی رو بی عدالتی حس میکنیم
تا اونجایی که بنده میدونم و از معنای لغوی خود عدالت هم بر میاد این کلمه به معنی قرار گرفتن هر چیزی در جای خودش است (یعنی نه در جایی افراط باشه نه تفریط.نه کمبود و نه زیاده روی)که در مورد کمال همون میشه که عرض کردم یعنی امکانات لازم برای رسیدن به کمال مطلوب هر کس بهش داده بشه.... وقتی میگیم خدا عادله منظورمون هم همینه!منظورمون این نیست که خدا مساوات رو رعایت میکنه که حالا بخواهیم هر اتفاقی که می افتید رو توجیه کنیم که مساوات در ان رخ داده....

اما اینکه چرا خداوند این کار رو کرده.یعنی چرا خداوند برای همه کمال یکسان تعیین نکرده
اونچیزی که به نظر خود من میرسه اینه که
اولا دلیلی نداریم که بگیم اون روش درست است یا این غلط.
دوم این تفاوت ها برای نظام خلقت نیاز است. یعنی همون طور که جامعه ی کوچک ما هم به خدمه ی شهرداری نیاز دارد و ما بدون انها هرگز نمیتونیم لحظه ای شهر رو تحمل کنیم به دکتر و مهندس هم نیاز دارد... وجود هر کدام از ما برای انجام نقشی که داریم نیاز است.بنده فکر میکنم حکمتش در اینه.اما اینکه شما اجرای مساوات رو به عدالت نزدیک تر میدونید بنده دلیلش رو متوجه نمیشم...

این هم که گفتین ما عدالت رو اثبات میکنیم و بعد کارهاش رو توجیه میکنیم... دوست عزیز بنده فکر میکنم وقتی ما از یک روش عقلانی و کاملا مجرد استفاده میکنیم و با استفاده از ان عدالت خداوند رو اثبات میکنیم این دیگه ربطی به دینمون ندارد... در واقع وقتی عقل عدالت الهی رو اثبات میکنه این عقل هیچ چیزی رو که ناقض این نتیجه ی گرفته شده توسط خودش باشه رو نمیپذیره ...

شریعت عقلانی
۱۳۹۱/۱۲/۲۸, ۱۳:۲۳
دوم این تفاوت ها برای نظام خلقت نیاز است. یعنی همون طور که جامعه ی کوچک ما هم به خدمه ی شهرداری نیاز دارد و ما بدون انها هرگز نمیتونیم لحظه ای شهر رو تحمل کنیم به دکتر و مهندس هم نیاز دارد... وجود هر کدام از ما برای انجام نقشی که داریم نیاز است.بنده فکر میکنم حکمتش در اینه.اما اینکه شما اجرای مساوات رو به عدالت نزدیک تر میدونید بنده دلیلش رو متوجه نمیشم...
بله. بنده هم موافقم با این که باید تفاوت باشد. ولی بحث سر این است که چرا خداوند نگذاشت این تفاوت را خود انسان ها با اختیارشان بوجود بیاورند و خودش بسیاری از این تفاوت ها را جبرا بر عالم هستی اعمال کرد؟ مانند تفاوت در ادیان و معارفی که به هر کس رسیده است.

hoorshid
۱۳۹۱/۱۲/۲۸, ۱۴:۰۴
بله. بنده هم موافقم با این که باید تفاوت باشد. ولی بحث سر این است که چرا خداوند نگذاشت این تفاوت را خود انسان ها با اختیارشان بوجود بیاورند و خودش بسیاری از این تفاوت ها را جبرا بر عالم هستی اعمال کرد؟ مانند تفاوت در ادیان و معارفی که به هر کس رسیده است.
خب اول اینکه اصلا چرا خدا باید این کار رو بکنه؟بر اساس چه استدلالی خداوند باید این حق رو به ما بدهد؟چرا ما باید چنین حقی داشته باشیم؟از نظر شما مخلوقات باید حق داشته باشند که انتخاب کنند چه چیزی باشند؟مثلا یک تکه چوب باشند یا یک فرشته یا یک انسان یا زن باشند یا مرد؟!!چرا؟ما این حق رو از کجا اوردیم؟

دوم دوست من ما داریم در مورد تفاوت های ذاتی حرف میزنیم.نمیشه این تفاوتها رو با اختیار ایجاد کرد.شاید این مسئله در مورد انسان براتون نامحسوس باشه چون مشاهده و درک این تفاوتها برای ما انسانها بین خودمون سخته ولی اگر با موجودات دیگه مقایسه کنید فکر کنم متوجه منظور بنده بشید
مثلا در این هستی به وجود سنگ نیاز هست.حالا ایا ممکنه خداوند این اختیار رو به همه ی مخلوقاتش بده تا هر کدام خواست نقش سنگ رو به عهده بگیره هر کدام خواست انسان بشه؟!؟!شاید سوالم خنده دار به نظر بیاد ولی اون رو به جوامع انسانی تعمیم بدید....
تفاوت در مراتب انسانی تفاوت در ذات ماست!...خداوند این ذات رو خلق کرده.شما میگید ما مختار باشیم به تغییر ذاتمون؟فکر میکنید ایا همه ی ما یا حتی نیمی از ما نه اکثرمان حتی!انتخاب درستی میکنیم؟!...یعنی انتخاب ما بهتر از ان چیزی است که خدای حکیم انتخاب کرده؟!ایا انتخاب های ما در قوانین ین جهان تاثیر نمیگذارد؟!ایا باز هم نظام خلقت همونطور که الان هست میمونه؟!به هم نمیریزه؟!...اصلا اگر این طور بود ظرفیت ایجاد پیدا میکرد؟!
به قول ابن سینا این جهان بهتر از این نمیتونست باشه چون خدا اون رو خلق کرد!

"سلام"
۱۳۹۲/۰۱/۰۳, ۲۲:۰۹
بله. بنده هم موافقم با این که باید تفاوت باشد. ولی بحث سر این است که چرا خداوند نگذاشت این تفاوت را خود انسان ها با اختیارشان بوجود بیاورند و خودش بسیاری از این تفاوت ها را جبرا بر عالم هستی اعمال کرد؟ مانند تفاوت در ادیان و معارفی که به هر کس رسیده است.
با سلام
فکر میکنم با تفکر در این آیه علت روشن خواهد بود.
" و هوالذي جعلكم خلائف الارض و رفع بعضكم فوق بعض درجات ليبلوكم فيما آتيكم : و او كسي است كه شما راجانشينان و نمايندگان خود در زمين قرار داد و درجات بعضي از شما رابالاتر از بعضي ديگر قرار داد تا شمارا بوسيله آنچه در اختيارتان قرارداد، بيازمايد."( آيه165 ‪ (سوره انعام

عصا
۱۳۹۲/۰۱/۰۳, ۲۲:۱۷
به نام او

زنى به حضور حضرت داوود آمد و گفت :
اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟
حضرت داوود فرمود: خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند.
سپس فرمود: مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟
زن گفت : من بیوه زن هستم و سه دختر دارم ، با دستم، ریسندگى مى کنم ، دیروزشال بافته خود را در میان پارچه اى گذاشته بودم و به طرف بازار مى بردم، تا بفروشم، و با پول آن غذاى کودکانم را تهیه سازم، ناگهان پرنده اى آمد و آن پارچه را از دستم ربود و برد، و تهیدست و محزون ماندم و چیزى ندارم که معاش کودکانم را تامین نمایم !!!
هنوز سخن زن تمام نشده بود، در خانه حضرت داوود را زدند، حضرت اجازه وارد شدن به خانه را داد…
ناگهان ده نفر تاجر به حضور حضرت داوود آمدند، و هر کدام صد دینار (جمعا هزار دینار) نزد آن حضرت گذاردند و عرض کردند:
این پولها را به مستحقش بدهید.
حضرت داوود از آن ها پرسید: علت این که شما دست جمعى این مبلغ را به اینجا آورده اید چیست ؟
عرض کردند : ما سوار کشتى بودیم ، طوفانى برخاست ، کشتى آسیب دید، و نزدیک بود غرق گردد و همه ما به هلاکت برسیم ، ناگهان پرنده اى دیدیم ، پارچه سرخ بسته ای سوى ما انداخت ، آن را گشودیم ، در آن شال بافته دیدیم ، به وسیله آن ، موردآسیب دیده کشتى را محکم بستیم و کشتى بى خطر گردید و سپس طوفان آرام شد و به ساحل رسیدیم ، و ما هنگام خطر نذر کردیم که اگر نجات یابیم هر کدام صد دینار، بپردازیم ، و اکنون این مبلغ را که هزار دینار از ده نفر ما است به حضورت آورده ایم ، تا هر که را بخواهى، به او صدقه بدهی!!!
حضرت داوود به زن نگاه کرد و به او فرمود:
پروردگار تو در دریا براى تو هدیه مى فرستد، ولى تو او را ظالم مى خوانى؟!!!
سپس ‍ هزار دینار را به آن زن داد، و فرمود: این پول را در تامین معاش کودکانت مصرف کن، خداوند به حال و روزگار تو، آگاهتر از دیگران است

یا حق

"سلام"
۱۳۹۲/۰۱/۰۳, ۲۲:۲۲
راستش برای بنده هم مطرح است. شاید به این دلیل بوده که اگر عدالتش را مطابق تعریفبالا تعیین می کرد ساختار جهان به هم می ریخت یا دیگر شمر و هرمله ای نبود که امام حسین (ع) بخاطر صبر و پیکار با آنها چنین حماسه ای خلق کند.

توجه کنیم خدای حکیم هر چیزی را به گونه ای خاص آفریده و هدف خاصی برای آن مقرر کرده است, اما درک ريز حکمت‌هاي رخ دادها کار دشوار است و همه کسي نمي‌تواند بدان دست يابد، ولي به طور کلي اين اندازه قابل درک است که انسان هر گاه با رخ دادي مواجه شد بفهمد که آن رخ داد چه خوش آيند و چه ناخوش آيند در درون خود حکمت و مصلحت و سري نهفته‌اي دارد و بايد بکوشد از آن رخداد حداکثر استفاده را ببرد و يا در برابر آن صبر و شکيبايي کند. تا بتواند از آن مقطع به سلامتي عبور کند.آیه ی 216 سوره ی بقره به خوبی این مطلب را بیان میکند:
"وَعَسَى أَن تَکْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ
لکن چه بسیار شود که چیزی را مکروه شمارید ولی به حقیقت خیر و صلاح شما در آن بوده، و چه بسیار شود چیزی را دوست دارید و در واقع شرّ و فساد شما در آن است، و خدا (به مصالح امور) داناست و شما نادانید."
ومن الله التوفیق

شریعت عقلانی
۱۳۹۲/۰۱/۰۴, ۱۲:۵۵
با سلام فکر میکنم با تفکر در این آیه علت روشن خواهد بود. " و هوالذي جعلكم خلائف الارض و رفع بعضكم فوق بعض درجات ليبلوكم فيما آتيكم : و او كسي است كه شما راجانشينان و نمايندگان خود در زمين قرار داد و درجات بعضي از شما رابالاتر از بعضي ديگر قرار داد تا شمارا بوسيله آنچه در اختيارتان قرارداد، بيازمايد."( آيه165 ‪ (سوره انعام
با سلام و تشکر.
نمی دانم تمام مباحث مطرح شده را خواندید یا خیر. ولی بحث ما برون دینی و پیشینی است پیرامون فلسفه دین. لذا هر نقلی هم از دین آورده شود باید باثبات عقلانی برسد.
به طور خلاصه می توان گفت :
ادیان خداوند را قادر و عالم و هدایتگر مطلق می دانند. یعنی اگر خداوند بخواهد بشری را که خلق کرده هدایت کند هیچ موجود دیگری نمی تواند در این هدایتگری خداوند انحراف بوحود بیاورد.
حال می بینیم که تمام بشری که خلق کرده مشمول هدایتگری خداوند قرار نگرفته اند که هیچ به صورت جبری مشمول یک سری انحرافات اساسی هم قرار گرفته اند. حال این انحرافاتی که به صورت جبری بر بسیاری از انسانها از بدو تولد اعمال می شود را چگونه می توان با قدرت مطلق هدایت گری خداوند جمع کرد.
وجود تفاوت های ذاتی در انسانها هم به اعتقاد بنده پاسخ قانع کننده ای برای این پرسش نیست. یعنی خداوند انسان هایی را آفریده که در ذاتشان به مکاتب انحرافی نیاز داشتند و از آنها هم انحراف در اعمال و افکار را انتظار دارد؟ به اعتقاد بنده معقول نیست. یعنی شخصی که در یک قبیله آدمخوار ( مثلا ) بدنیا می آید خداوند از او انتظار آدمخواری دارد؟ یا اقوامی که آمیزش با محارم در آنها امری عادی است خداوند چنین انتظاری از آنها دارد؟

شریعت عقلانی
۱۳۹۲/۰۱/۰۴, ۱۲:۵۹
به قول ابن سینا این جهان بهتر از این نمیتونست باشه چون خدا اون رو خلق کرد!
البته یک جوری دیگه هم می توان گفت :
این جهان خیلی بهتر از این می تونست باشه پس خدا اونو خلق نکرد!!!!!!!
این تاپیک را دنبال کنید.
http://www.askdin.com/thread25597-2.html (http://www.askdin.com/thread25597-2.html)

hoorshid
۱۳۹۲/۰۱/۰۴, ۱۳:۲۴
البته یک جوری دیگه هم می توان گفت :
این جهان خیلی بهتر از این می تونست باشه پس خدا اونو خلق نکرد!!!!!!!
این تاپیک را دنبال کنید.
http://www.askdin.com/thread25597-2.html

دوست گرامی
بنده با این پیش زمینه بحث میکردم که شما به وجود خالق یکتا معتقدید و این مسئله برای شما حل شدست که این خالق یکتا کمال محض است...
غیر از این بود از اول میگفتید اینقدر وقت تلف نمیکردیم!چون در این براهین هم از پیش فرض حکمت الهی استفاده شده و هم بی نقص بودنش....که دیگه این موارد که شما میگی به این تاپیک مربوط نیست.بنده اون تاپیک رو هم خوندم ولی....!.

"سلام"
۱۳۹۲/۰۱/۰۴, ۱۵:۳۱
با سلام و تشکر.
نمی دانم تمام مباحث مطرح شده را خواندید یا خیر. ولی بحث ما برون دینی و پیشینی است پیرامون فلسفه دین. لذا هر نقلی هم از دین آورده شود باید باثبات عقلانی برسد.

بنده مباحث را مطالعه کردم و در پست دوم هم نوشتم که درک ریز حکمت ها دشوار است و دلیل آن را هم از قرآن نوشتم.ضمنا عقل محدود است وشاید هزاران نفر قبل از شما که در فلسفه و استدلال قویتر از شما بودند و بیشتر از شما فرصت داشتند این ریزحکمت ها را دریافت نکردند و در بعضی موارد این تلاش بیهوده به نظر میرسد.اما باز هم آرزوی وصول به حقیقت از این راه را برای شما دارم.

و من الله التوفیق

شهامت
۱۳۹۲/۰۱/۰۴, ۱۶:۰۸
مثل اينکه يادتون رفت اين دنيا بازيچه ي از ديدگاه خدا نيست
بهترين راه براي امتحان انساني که حريص افريده شده همينه
خدا انسان را با ويژگي هاي متفاوت به وجود اورد تا هر کدام باعث تحريک ديگري بشه
خدا يکي را فرزند يک ادم پول دار افريد تا ببينه در راه خدا انفاق ميکنه يا نه ويکي را فقير افريد تا تلاش کنه و به خواسته هاش برسه و در راه خدا انفاق کنه
ايا کسي دوست داره که بچه هاش مثل هم باشن و هيچ فرقي نسبت به هم نداشته باشن
خدا با اىن اختلافات داره هر يک را مايع عبرت ديگري قرار ميده
مردم سومالي عبرتيين برا شما که خدا بگه اگه مي خواستم شما را به اين وضع در مياوردم پس در راه خدا انفاق کنيد و با استکبار مبارزه کنيد

مؤمن
۱۳۹۲/۰۱/۰۷, ۱۷:۳۱
مثل اينکه يادتون رفت اين دنيا بازيچه ي از ديدگاه خدا نيست بهترين راه براي امتحان انساني که حريص افريده شده همينه
سلام خدمت شما دوست عزیز:Gol:

البته اینجا بحث به طور عقلی دنبال می شد. بنده در همین راستا عرض می کنم که بازیچه بودن هر چند بار معنایی منفی در عرف دارد اما منافاتی با عدالت ندارد. چرا که کودکان بازی می کنند و از آنها انتظاری بجز این هم نیست. پس اگر قواعد بازی را رعایت کنند عرفاً و عقلاً خلاف عدالت عمل نکرده اند.

همین که فرمودید انسانی «حریص آفریده شده» می توانند دلیلی باشد که این دنیا به نحوی موضع بازی خداوند است. از انسانی که حریص آفریده شده چه انتظاری بجز حرص می رود؟ منتها بازی خداوند در سطح بسیار بالاتری از تصور ماست و بر اساس قواعدی است که خودش پایه ریزی کرده و نباید با بازی کودکان انسان یا حیوان مقایسه شود. این قواعد ظاهراً برای ما قابل درک نیست لذا آنها را با قواعد و فهم سه بعدی یا چهاربعدی خودمان می سنجیم و مجبوریم تعاریفی فلسفی برای توجیه آنها داشته باشیم که بی شباهت به بازی هم نیست!

ادامه فرمایشات شما هم در راستای چنین تعاریفی بود تا ذهن ما دچار تشویش نشود! ولی به هر حال عدالت خدا را اثبات نکرد.

موفق باشید.:ok:

عصا
۱۳۹۲/۰۱/۰۷, ۲۱:۵۵
به نام او

من کتاب عدل الهی شهید متفکر آیت الله مطهری را به همه ی کسانی که در مورد عدل الهی سوال یا شبهه دارند پیشنهاد می کنم خودم هم در حال حاضر دارم این کتاب را مطالعه می کنم .

یا حق

عصا
۱۳۹۲/۰۱/۰۸, ۱۲:۱۵
به نام او

یک نکته ای که در عدل الهی خیلی مهم است و باید آن را در نظر گرفت این است که " عدل ، مقیاس فعل پروردگار نیست ، بلکه ، فعل پروردگار ، مقیاس عدل است . " اگر در این نکته عمیق شویم و تفکر کنیم خیلی از شبهات حل می شود .


یا حق

مؤمن
۱۳۹۲/۰۱/۰۹, ۰۱:۴۸
به نام او یک نکته ای که در عدل الهی خیلی مهم است و باید آن را در نظر گرفت این است که " عدل ، مقیاس فعل پروردگار نیست ، بلکه ، فعل پروردگار ، مقیاس عدل است . " اگر در این نکته عمیق شویم و تفکر کنیم خیلی از شبهات حل می شود .
سلام و عرض ادب خدمت دوست گرامی جناب عصا و تشکر بابت یادآوری کتاب ارزشمند شهید مطهری

اما جمله داخل گیومه که فرمودید همون اعتقاد معروف اشاعره نیست که در صفحات نوزده و بیست و سه و ... در کتاب عدل الهی اومده؟ یعنی شما هم با نظر اشاعره موافقید؟

عصا
۱۳۹۲/۰۱/۰۹, ۱۴:۰۲
به نام او



سلام و عرض ادب خدمت دوست گرامی جناب عصا و تشکر بابت یادآوری کتاب ارزشمند شهید مطهری

اما جمله داخل گیومه که فرمودید همون اعتقاد معروف اشاعره نیست که در صفحات نوزده و بیست و سه و ... در کتاب عدل الهی اومده؟ یعنی شما هم با نظر اشاعره موافقید؟

ممنون از نکته سنجی دقیقتان .
درست می فرمایید این نظر اشاعره است که معتزله با آن مخالف هستند ولی باید دانست که نظرات هر دو طرف در جایی درست و در جایی اشتباه است و ما نمی توانیم بگوییم که این دو فرقه چون سنی هستند و بیش تر نظراتشان غلط است پس همه ی نظراتشان غلط است .
این نظری که اشاعره دارند درست است و از طرف استاد بزرگ مرتضی مطهری هم در سخنرانی عدل الهی تایید شده است .

یا حق

مؤمن
۱۳۹۲/۰۱/۰۹, ۱۸:۰۳
این نظری که اشاعره دارند درست است و از طرف استاد بزرگ مرتضی مطهری هم در سخنرانی عدل الهی تایید شده است .

چه جالب. نمی دونستم شهید مطهری این عقیده رو تأیید کردند. حداقل کتاباشون که ظاهراً در جاهای مختلف خلاف این رو نشون می ده.

تا قبل از این فکر می کردم شیعه بر اساس نظریه امر بین الامرین برای اختیار انسان برای عدل هم چیزی بین نظر معتزله و اشاعره رو مطرح کرد که البته بیشتر شبیه موضع گیری سیاسی و زیرکانه بود تا استدلال عقلی. حداقل بنده نتونستم برداشت عقلی قابل قبولی از این موضع فلسفی اعتقادی پیدا کنم.

عصا
۱۳۹۲/۰۱/۰۹, ۱۸:۲۰
به نام او




چه جالب. نمی دونستم شهید مطهری این عقیده رو تأیید کردند. حداقل کتاباشون که ظاهراً در جاهای مختلف خلاف این رو نشون می ده.

تا قبل از این فکر می کردم شیعه بر اساس نظریه امر بین الامرین برای اختیار انسان برای عدل هم چیزی بین نظر معتزله و اشاعره رو مطرح کرد که البته بیشتر شبیه موضع گیری سیاسی و زیرکانه بود تا استدلال عقلی. حداقل بنده نتونستم برداشت عقلی قابل قبولی از این موضع فلسفی اعتقادی پیدا کنم.




باز هم ممنون از نکته سنجی دقیقتان .
برای اثبات کردن اینکه شیعه بعضی از حرف های اشاعره و بعضی از حرف های معتزله را قبول دارد این نوشته را از کتاب عدل الهی صفحه ی 29 را برایتان آورده ام :
در مکتب کلامی شیعی ، در مسائل مربوط به توحید ، گرایش ها همه توحیدی بود ؛ یعنی در توحید و تکثیر صفات ، شیعه طرفدار توحید صفاتی شد و عقیده ی اشاعره را نفی کرد و با معتزله موافقت کرد ، با این تفاوت که کار معتزله به نفی صفات و نیابت ذات از صفات کشید ، ولی شیعه معتقد به اتحاد صفات با ذات و عینیت ذات با صفات شد مه یکی از عمیق ترین معارف الهی است ؛ در توحید افعالی ، جانب اشاعره را گرفت ولی با این تفاوت که نظام علل و معلولات و اسباب و مسببات را نفی کرد . در مکتب کلامی شیعه ، توحید ذاتی و صفاتی و افعالی در اوجی بیان شد که در جهان سابقه نداشت .
امیدوارم کافی بوده باشد اگر شبهه بود با گوش دل پذیراییم .

یا حق

عصا
۱۳۹۲/۰۱/۱۱, ۱۰:۲۵
به نام او

در زمان ملاصدرا اشاعره نظری دادند و ملاصدرا فرمود : حیف که این نظر را اشاعره دادند اگر عالمی این نظر را می داد آن وقت از آن کاملا دفاع می کردم . وبعد ایشان پرداختند به اشکال گرفتن از این نظر .
شهید مطهری هم دقیقا این حال برایشان پیش آمده ؛ چون دیدگاه اشاعره ، دیدگاه جبر است از دیدگاه آنها این جمله عمل خدا مقیاس عدل است اشتباه است ولی از دیدگاه شیعه این نظر درست می باشد .

یا حق

مؤمن
۱۳۹۲/۰۱/۲۳, ۰۰:۵۵
برای اثبات کردن اینکه شیعه بعضی از حرف های اشاعره و بعضی از حرف های معتزله را قبول دارد این نوشته را از کتاب عدل الهی صفحه ی 29 را برایتان آورده ام :
مطلبی که نقل فرمودید همان عرض بنده را اثبات کرد! یعنی شیعه طرفدار اشاعره یا معتزله نبوده و نیست. بلکه موضعی بین این دو گروه را انتخاب کرده است (از جمله در عدل الهی). در حالی که شما فرموده بودید
این نظری که اشاعره دارند درست است و از طرف استاد بزرگ مرتضی مطهری هم در سخنرانی عدل الهی تایید شده است . که ظاهراً این گونه نیست.

توضیح بیشتر در پست بعدی می آید (ان شاء الله)...

مؤمن
۱۳۹۲/۰۱/۲۳, ۰۱:۲۲
" عدل ، مقیاس فعل پروردگار نیست ، بلکه ، فعل پروردگار ، مقیاس عدل است . " اگر در این نکته عمیق شویم و تفکر کنیم خیلی از شبهات حل می شود .
شهید مطهری نیز از قول اشاعره آورده اند:
«گفتند: ... آنچه او می كند عدل است نه اینكه آنچه عدل است او می كند.» (صفحه 19)

در نتیجه بنده عرض کردم که راهنمایی شما دقیقاً گفته اشاعره است که شما هم آن را تأیید فرمودید. اما ضمناً ادعا فرمودید:



این نظری که اشاعره دارند درست است و از طرف استاد بزرگ مرتضی مطهری هم در سخنرانی عدل الهی تایید شده است .
در حالی که این طور نیست. طبق بیان شهید مطهری شیعه نظر هیچ یک (نه معتزله و نه اشاعره) را نپذیرفته و اتفاقاً ایشان نظر شیعه را در مورد عدل الهی به معتزله نزدیک تر می داند:

«این گروه [اشاعره] هر چند خودشان مدعی انكار عدل نیستند ولي با توجیهی كه از عدل كرده اند عملا ًمنكر عدل اند و لهذا مخالفان اشاعره - يعنی شیعه و معتزله - به "عدلیه" معروف شدند، اشاره به اينكه آنچه اشاعره می گویند توجیه عدل نیست، انكار عدل است.» (صفحه 51).

«معتزله كه طرفدار عدل بودند گفتند: عدل، خود حقیقتی است و پروردگار به حكم اینكه حكیم و عادل است كارهای خود را با معیار و مقیاس عدل انجام می دهد» (صفحه 19).

بر اساس فهم بنده اشاعره با اینکه عدل الهی را صریحاً رد نکردند، آن را به عنوان صفتی قبلی (مستقل از فعل خدا) و ذاتی منکر شدند همچنان که حسن و قبح را نسبی و تابع شرع می دانستند که نظر شیعه این نیست و اتفاقاً شیعه بر اساس حسن و قبح ذاتی و عقلی بیشتر با نظر معتزله موافق است با این تبصره که معتقد به تفویض اختیار الهی به بشر نیست.


موفق باشید.:Gol:

محمدی
۱۳۹۲/۰۱/۲۳, ۰۲:۱۳
سلام علیکم
اگر می خواستم همه ی سخنان آقای مطهری را قرار بدهم شاید از مطالعه کردنش خسته شوید و خلاصه ی صحبت ایشان را قرار دادم!
عدل الهي از منظر متفكر شهيد مطهري
عدالت يكي از مطلوبهاي بشري است كه در آرمان شهر انساني به واقعيت ميپيوندد. همچنين عدالت از مفاهيم والايي است كه قرآن كريم نيز آن را به عنوان يكي از اهداف بعثت انبياء بيان نموده و دين مبين اسلام نيز تحقق عدالت را سر لوحه اهداف خود قرار داده است. اگر چه در برخي موارد، تفاسير متحجرين مانع اجراي عدالت حقيقي گرديده است؛ ولي عدالت در اسلام در زمره اصول دين بوده و خود مقياس اسلام و در راس علل احكام ميباشد. بدين خاطر در ديدگاه انديشمندان مسلمان، عدالت جايگاه خاصي داشته و استاد مطهري نيز بحثهاي مفصلي راجع به آن داشته اند.
ايشان در بحث عدالت ابتدا به 4 تعريف (موزون بدون، تساوي، رعايت حقوق افراد و رعايت قابليتها) از تعاريف عدل اشاره ميكند كه غير از مورد آخر بقيه به عدالت اجتماعي اختصاص دارد. استاد پس از بحث درباره تعاريف، مورد صحيح آن را اين مي داند كه مساوات در قانون صورت گرفته و افراد را به يك چشم بنگرند. قانون نبايد بين افراد تبعيض قايل شود؛ بلكه استحقاقها را رعايت كرده و حق را به ذي حق بدهد. به عبارت ديگر افرادي كه از لحاظ خلقت در شرايط مساوي هستند، قانون نيز بايد نسبت به آنها مساوات را رعايت كند. در باب منبع و تقسيم عدل، به نظر ايشان حقوق طبيعي و قرآن منشا عدل بوده، عدالت فردي زير بناي عدالت اجتماعي و عدل الهي زير بناي عدالت فردي ميباشد.

استاد مطهري در بيان مسئله عدل، به ريشه آن در اسلام پرداخته و ضمن بررسي نظريات اشاعره و معتزله به ارائه نظريه متناسب پرداخته است و همچنين با بررسي برداشتهاي مختلف عدالت در مكاتب معاصر (سوسياليسم و ليبراليسم) به نقد آنها پرداخته و يك برداشت سوسيال دموكراسي اخلاقي و انقلابي ارائه ميكند كه در نهايت آن را نيز قابل خدشه مي داند؛ زيرا معتقد است كه اين برداشت، راه رسيدن به عدالت و شيوه استقرا در جامعه را مسكوت گذارده، در حالي كه اسلام آن را به دقت بيان نموده است.

استاد مرتضي مطهري جنبه هاي آثار عدالت را در چند مورد ميشمرد كه اهم آنها عبارتند از: تاثير در افكار و عقايد، تاثير در اخلاق فردي و تاثير در رفتا عمومي.

به نظر ايشان هرگاه توده ملت به حقوق حكومت وفادار باشند و حكومت حقوق مردم را اداء كند، آن وقت است كه «ليقوم الناس بالقسط» مصداق يافته و نشانههاي عدالت ظاهر ميگردد. اجراي عدالت نيز مبتني بر عمل به قانون با پشتوانه معنويت اسلامي ميباشد كه راه رسيدن به آن هم جلوگيري از تبعيض در جامعه با ايجاد مسابقه بقاء ميباشد. در اين نظام بايد تلاش نمود تا افراد با رضايت، حقوق خودشان را به ديگران اعطاء كنند؛ البته دولت هم موظف است تا عدالت را در جامعه برقرار نمايد. لذا هر نظامي كه در اجراي صحيح عدالت در جامعه منحرف گردد، مطمئنآ شرايط ايجاد يك انقلاب و نظام ديگر را فراهم مي آورد.

عصا
۱۳۹۲/۰۱/۲۴, ۲۰:۱۱
به نام او

ممنون از جناب مومن .
نمی دانم سخنرانی های عدل الهی شهید مطهری را گوش دادید یا نه ؟؟
اما آخرین پستی که قبل از این پست را گذاشتم را مطالعه می کردید دلیل محکمی برای اثبات این جمله بود .

یا حق

مؤمن
۱۳۹۲/۰۱/۲۸, ۰۱:۲۴
ممنون از جناب مومن . نمی دانم سخنرانی های عدل الهی شهید مطهری را گوش دادید یا نه ؟؟ اما آخرین پستی که قبل از این پست را گذاشتم را مطالعه می کردید دلیل محکمی برای اثبات این جمله بود .
سلام و احترام خدمت برادر گرامی جناب عصا

خیر بنده فقط کتاب را مطالعه کردم.
لطفاً بفرمایید دقیقاً کدام پست مدنظر شماست. در پست ماقبل آخر شما این آمده بود:

در زمان ملاصدرا اشاعره نظری دادند و ملاصدرا فرمود : حیف که این نظر را اشاعره دادند اگر عالمی این نظر را می داد آن وقت از آن کاملا دفاع می کردم . وبعد ایشان پرداختند به اشکال گرفتن از این نظر . شهید مطهری هم دقیقا این حال برایشان پیش آمده ؛ چون دیدگاه اشاعره ، دیدگاه جبر است از دیدگاه آنها این جمله عمل خدا مقیاس عدل است اشتباه است ولی از دیدگاه شیعه این نظر درست می باشد .
که اثباتی برای تأیید نظر اشاعره توسط شهید مطهری در آن نیست و ادعای مطرح شده با نقل قول های بنده از کتاب در تناقض است.
اما اگر منظور شما پست قبل تر از آن یعنی مطالب زیر بود:

این نوشته را از کتاب عدل الهی صفحه ی 29 را برایتان آورده ام : در مکتب کلامی شیعی ، در مسائل مربوط به توحید ، گرایش ها همه توحیدی بود ؛ یعنی در توحید و تکثیر صفات ، شیعه طرفدار توحید صفاتی شد و عقیده ی اشاعره را نفی کرد و با معتزله موافقت کرد ، با این تفاوت که کار معتزله به نفی صفات و نیابت ذات از صفات کشید ، ولی شیعه معتقد به اتحاد صفات با ذات و عینیت ذات با صفات شد مه یکی از عمیق ترین معارف الهی است ؛ در توحید افعالی ، جانب اشاعره را گرفت ولی با این تفاوت که نظام علل و معلولات و اسباب و مسببات را نفی کرد . در مکتب کلامی شیعه ، توحید ذاتی و صفاتی و افعالی در اوجی بیان شد که در جهان سابقه نداشت .
این مطالب نیز در تأیید بخشی از اعتقاد اشاعره در باب توحید افعالی است که باز در مورد عدل توضیحی نمی دهد.
نظر شهید مطهری همان طور که مستنداً عرض شد این است که عقیده شیعه چیزی بین آرای معتزله و اشاعره بوده و بیشتر به نظر عدلیون (معتزله) نزدیک است.

موفق و مؤید باشید.:Hedye:

عصا
۱۳۹۲/۰۱/۲۸, ۱۸:۳۹
به نام او

ممنون ار برادر گرامی ، مومن اهل بیت .
منظورم این است که شهید مطهری هم این حرف را قبول دارد مانند حرفی که در سخنرانی زده شد . قبول دارد ولی چون دیدگاه اشاعره اشتباه است شهید مطهری فرمودند که این جمله غلط است برای این که شایعه سازی یا شبهه ای در بین مردم به وجود نیاد که مردم بگویند شهید مطهری از دیدگاه اشاعره این نظر را قبول دارد می گویند که اشتباه است همان طور که در سخنرانیشان یک کم به این موضوع اشاره کردند .

یا حق