PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دنیا محل آزمایش انسان !؟ چگونه عدالت رعایت می گردد!؟



limbo
۱۳۹۱/۰۴/۰۸, ۱۳:۵۹
یکی از دلایل ( شاید هم دلیل اصلی ) آمدن انسان روی زمین و زندگی در این دنیا آزمایش شدن انسان است. و این زندگی سعادت و شقاوت اخروی انسان را تعیین می کند.
حال با توجه به اینکه انسان می توانست در بیشمار موقعیت احتمالی قرار بگیرد . مثلا در زمانهای مختلف و مکانهای مختلف تاریخی . بخصوص جاهایی و زمانهایی که اسلام نبوده. مثلا در یک قبیله در آمریکای جنوبی در بین جنگل های آمازون که به خدایان جنگل اعتقاد داشتن مثلا. معیار سنجش عمل افراد چه میتواند باشد . من که در عصر حاضر هستم با آن بومی قبیله نشین چطور مقایسه می شوم. شاید اگر من در موقعیت دیگری بودم مثلا در یک خانواده مذهبی تر آدم بهتری می شدم و شخصیت دیگری داشتم . اگه هم بگیم خدا خودش می دونه تو این موقعیت های مختلف چکار میکردی . آمدن ما در یک موقعیت کاملا بی معنی می شود . امیدوارم منظورم رو فهمیده باشید.

با این اوصاف عدالت خدا چطور برقرار می شود !؟

ستايشگر
۱۳۹۱/۰۴/۰۸, ۱۴:۰۹
یکی از دلایل ( شاید هم دلیل اصلی ) آمدن انسان روی زمین و زندگی در این دنیا آزمایش شدن انسان است. و این زندگی سعادت و شقاوت اخروی انسان را تعیین می کند.
حال با توجه به اینکه انسان می توانست در بیشمار موقعیت احتمالی قرار بگیرد . مثلا در زمانهای مختلف و مکانهای مختلف تاریخی . بخصوص جاهایی و زمانهایی که اسلام نبوده. مثلا در یک قبیله در آمریکای جنوبی در بین جنگل های آمازون که به خدایان جنگل اعتقاد داشتن مثلا. معیار سنجش عمل افراد چه میتواند باشد . منی که در عر حاضر هستم با آن بومی قبیله نشین چطور مقایسه می شوم. شاید اگر من در موقعیت دیگری بودم مثلا در یک خانواده مذهبی تر آدم بهتری می شدم و شخصیت دیگری داشتم . اگه هم بگیم خدا خودش می دونه تو این موقعیت های مختلف چکار میکردی . آمدن ما در یک موقعیت کاملا بی معنی می شود . امیدوارم منظورم رو فهمیده باشید.

با این اوصاف عدالت خدا چطور برقرار می شود !؟

به نام خدا.

عدالت خدا این نیست که همه رو یکجور خلق کنه. عدالت خدا اینه که موقع حسابرسی ، حساب هرکسی رو با توجه به جایگاهش (ظرف زمانی و مکانیش) مشخص میکنه.

با تشکر ، ستایشگر:Gol:

limbo
۱۳۹۱/۰۴/۰۸, ۱۵:۰۳
همین. اینو که خودمم میدونم .

حالا مثال :
1- من تو یه کشور شیعه زندگی می کنم و خوا ناخواه درگیر این مذهب شدم . با اسلام آشنا شدم با پیامبران و امامان در مورد خیلی از مسائل هم دارم با خودم کرنجال میرم. خیلی وظایف هم به گردنم هست. به گفته خیلی ها اگه محبت اهل بیت رو داشته باشم شفاعتم میکنن و از این قبیل چیزها.
2- فلانی 3000 سال پیش در یک جنگل در آمریکای جنوبی زندگی می کرده . به هیچ پیامبران دارای شریعت و امامی دسترسی نداشته . با عقاید قبیله ایش بزرگ شده و به اونا عمل کرده هر چند در تضاد کامل با دین و اخلاق باشه.

حالا کمال من چیه برسم به حدی که یه عالم و یه مرجع بزرگ بشم حد اون چیه یه شمن ( جادوگر قبیله ای) بشه . طبق تعالیم دین بهشت و قرب الهی مراتبی داره آیا اون فرد در حالی که فقط به دستورات قبیله ای شرک آلودش عمل کرده می تونه به مدارج بالای بهشتی و الهی برسه .

اگه جامون عوض میشد چی !؟ چطور مقایسه بین این افراد میشه !؟ اگه من هم تو یه چنین قبیله ای بودم و به دستورات عمل میکردم الان ترس جهنمم نداشتم.

هدف خلقت اون انسان چی بوده !؟ عدل چطوری رعایت میشه !؟

ستايشگر
۱۳۹۱/۰۴/۰۸, ۱۵:۱۲
همین. اینو که خودمم میدونم .

حالا مثال :
1- من تو یه کشور شیعه زندگی می کنم و خوا ناخواه درگیر این مذهب شدم . با اسلام آشنا شدم با پیامبران و امامان در مورد خیلی از مسائل هم دارم با خودم کرنجال میرم. خیلی وظایف هم به گردنم هست. به گفته خیلی ها اگه محبت اهل بیت رو داشته باشم شفاعتم میکنن و از این قبیل چیزها.
2- فلانی 3000 سال پیش در یک جنگل در آمریکای جنوبی زندگی می کرده . به هیچ پیامبران دارای شریعت و امامی دسترسی نداشته . با عقاید قبیله ایش بزرگ شده و به اونا عمل کرده هر چند در تضاد کامل با دین و اخلاق باشه.

حالا کمال من چیه برسم به حدی که یه عالم و یه مرجع بزرگ بشم حد اون چیه یه شمن ( جادوگر قبیله ای) بشه . طبق تعالیم دین بهشت و قرب الهی مراتبی داره آیا اون فرد در حالی که فقط به دستورات قبیله ای شرک آلودش عمل کرده می تونه به مدارج بالای بهشتی و الهی برسه .

اگه جامون عوض میشد چی !؟ چطور مقایسه بین این افراد میشه !؟ اگه من هم تو یه چنین قبیله ای بودم و به دستورات عمل میکردم الان ترس جهنمم نداشتم.

هدف خلقت اون انسان چی بوده !؟ عدل چطوری رعایت میشه !؟

به نام خدا.

ببینید ، اینجوری نیست که یکی که مثلا 3000 سال چیش تو فلان جا زندگی میکرده ، دیگه هیچی از دین من و شما سر در نیاره. دستورات دین بر پایه فطرت انسان ها تنظیم شده. یعنی من و شما قبل از اینکه قرآن بخونیم میدونیم که دزدی بده ، خدا هست ، راستی خوبه و ... اینها رو اون بنده خدا هم میدونه. از اونجایی که خدا مهربونه و ما رو خیلی دوست داره ، برامون یکسری پیامبر و اینها هم میفرسته که ما رو هدایت کنند به سمت راه درست در واقع یادآوری کنند راه درست رو. این پیامبر ها هم برای همه قوم و قبیله ای رفته. 124000 تا کم نیست. لا اقل اگه جسما نرفته باشه ( مثل الان ما ) حرفش به همه افراد رسیده. پس از این لحاظ کسی بر کس دیگری برتری نداره و کمال برای همه یکسانه. کمال یعنی پرورش روح خدایی.

اما اینکه یکی مثل الان ماست ، یکی مثل اون بنده خدای 3000 سال پیش ، خوب از هرکدوم انتظارات خاص خودشون میره.

با تشکر ، ستایشگر :Gol:

limbo
۱۳۹۱/۰۴/۰۸, ۱۸:۰۱
با تشکر که پیگیر هستین و پاسخ میدین .
چرا کس دیگه ای مشارکت نمی کنه !؟

من هنوز جواب درستی نگرفتم . اینطور نیست که اون افراد بر اساس وجدان خوب و بد رو تشخیص بدن بلکه حتی برخی از امور رو جزو حقوق مسلم خودشون در نظر میگیرن . مثلا کشتن قبیله دشمن ( فقط بخاطر ورود به قلمرو ، اسیر گرفتن و تصاحب زنان دشمن ، اعتقاد به خدایان مختلف و ... ) چطور میشه بگیم صدایی به اونجا رسیده . پس چرا لا اقل یک پیامبر دارای شریعت به اونجا و خیلی جاهای دیگه نرفته .
سوال من اینه آیا کسی از این قبیله این شایستگی رو داره که با بزرگان دین و مجتهدین و شهدا محشور بشه . چرا از این همه جای دنیا یهو بهترین و کامل ترین دین بر ما ایرانی ها نازل شد و ما از این نعمت بزرگ بهره مند شدیم و جاهای دیگه فرصت بهره بردن از اون رو نداشتن .

ستايشگر
۱۳۹۱/۰۴/۰۸, ۱۸:۳۳
با تشکر که پیگیر هستین و پاسخ میدین .
چرا کس دیگه ای مشارکت نمی کنه !؟

من هنوز جواب درستی نگرفتم . اینطور نیست که اون افراد بر اساس وجدان خوب و بد رو تشخیص بدن بلکه حتی برخی از امور رو جزو حقوق مسلم خودشون در نظر میگیرن . مثلا کشتن قبیله دشمن ( فقط بخاطر ورود به قلمرو ، اسیر گرفتن و تصاحب زنان دشمن ، اعتقاد به خدایان مختلف و ... ) چطور میشه بگیم صدایی به اونجا رسیده . پس چرا لا اقل یک پیامبر دارای شریعت به اونجا و خیلی جاهای دیگه نرفته .
سوال من اینه آیا کسی از این قبیله این شایستگی رو داره که با بزرگان دین و مجتهدین و شهدا محشور بشه . چرا از این همه جای دنیا یهو بهترین و کامل ترین دین بر ما ایرانی ها نازل شد و ما از این نعمت بزرگ بهره مند شدیم و جاهای دیگه فرصت بهره بردن از اون رو نداشتن .

به نام خدا.

در خقیقت هم بر ما نازل نشد. تو کشور همسایه ما اومد. ما شنیدیم. ما قبول کردیم. ما اجرا کردیم. ما پیروش شدیم. کاری که بقیه هم می تونستند بکنند.

همه کلا هرچی گناه هست رو میفهمند، از قتل و تجاوز و .... ، میدونند که نباید انجام بدهند ، حتی اگر پیامبر نیاد. منتها یک وقتایی آدم با اینکه میدونه پیروی میکنه از نفسش بجای فطرتش.

هیچ دلیلی نیست که ثابت بکنه هیچ پیامبری اونجا نرفته. در صورتی که دلیلی هست که پیامبر اونجا هم رفته.

با تشکر ، ستایشگر :Gol:

« نرگس »
۱۳۹۱/۰۴/۰۸, ۱۹:۴۶
سلام. اگه به این دو آیه توجه کرده باشین قطعا جواب سوالتونو گرفتید.خداوند میفرمایند:

لاَ يُكَلِّفُ اللّهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا
خداوند هيچ كس را جز به اندازه توانايى‏اش تكليف نمى‏كند

و از طرفی میفرمایند:
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُواْ وَالَّذِينَ هَادُواْ وَالنَّصَارَى وَالصَّابِئِينَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ وَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ
كساني كه (به پيامبر اسلام) ايمان آورده‏اند، و يهود و نصاري و صابئان (پيروان يحيي يا نوح يا ابراهيم) آنها كه ايمان بخدا و روز رستاخيز آورده‏اند و عمل صالح انجام داده‏اند پاداششان نزد پروردگارشان مسلم است، و هيچگونه ترس و غمي براي آنها نيست (و هر كدام از پيروان اديان كه در عصر و زمان خود بر طبق وظائف و فرمان الهي عمل كرده‏اند ماجورند و رستگار)
آیه 62بقره


مثلا شما فرض کن مادربزرگای ما که تو روستا زندگی میکردن و خب فقط 12 امامشونو میشناختن و حتی توان و سواد خوندن قرآن رو نداشتن و امکان آشنایی با ادیان دیگه رو هم نداشتن باید برن جهنم؟نه.خداوند عادله..هيچ كس را جز به اندازه توانايى‏اش تكليف نمى‏كند.اونا خب اگه تو یه کشور مسیحی بودن مسیحی بودن و توانشون هم حقیقتا همینه.خیلی از ماها هم همینجور.اگه دین دیگه ای داشتیم اکثرا بر اون دین بودیم.هر آدمی نسبت به اوضاع خودش و اون میزان حقایقی که میتونه باهاش آشنا بشه سنجیده میشه.مثلا منو شما الان تو دورانی هستیم که با توجه به حجم اطلاعات و اینکه میتونیم تحقیق بیشتر کنیم و بیشتر بدونیم قطعا مسئولیتمونم بیشتره.حالا یکی تو این شرایط که هم شرایطشو داره هم واقعا میتونه راه حقیقتو پیدا کنه و نره دنبالش اونوقت مسئوله.هرکسی متناسب با شرایط و تلاشی که تو اون شرایط کرده سنجیده میشه.آیه 62بقره هم همینو میگه.امیدوارم جوابتونو گرفته باشین.

limbo
۱۳۹۱/۰۴/۰۸, ۲۳:۰۰
سوال من اینه آیا مثلا کسی از این قبیله این شایستگی رو داره که با بزرگان دین و مجتهدین و شهدا محشور بشه ؟

ستايشگر
۱۳۹۱/۰۴/۰۸, ۲۳:۳۹
سوال من اینه آیا مثلا کسی از این قبیله این شایستگی رو داره که با بزرگان دین و مجتهدین و شهدا محشور بشه ؟



به نام خدا.

به لحاظ نظری ، بله. میتواند.

با تشکر ، ستایشگر :Gol:

رحیق مختوم
۱۳۹۱/۰۴/۰۹, ۰۰:۴۲
یکی از دلایل ( شاید هم دلیل اصلی ) آمدن انسان روی زمین و زندگی در این دنیا آزمایش شدن انسان است. و این زندگی سعادت و شقاوت اخروی انسان را تعیین می کند.
حال با توجه به اینکه انسان می توانست در بیشمار موقعیت احتمالی قرار بگیرد . مثلا در زمانهای مختلف و مکانهای مختلف تاریخی . بخصوص جاهایی و زمانهایی که اسلام نبوده. مثلا در یک قبیله در آمریکای جنوبی در بین جنگل های آمازون که به خدایان جنگل اعتقاد داشتن مثلا. معیار سنجش عمل افراد چه میتواند باشد . من که در عصر حاضر هستم با آن بومی قبیله نشین چطور مقایسه می شوم. شاید اگر من در موقعیت دیگری بودم مثلا در یک خانواده مذهبی تر آدم بهتری می شدم و شخصیت دیگری داشتم . اگه هم بگیم خدا خودش می دونه تو این موقعیت های مختلف چکار میکردی . آمدن ما در یک موقعیت کاملا بی معنی می شود . امیدوارم منظورم رو فهمیده باشید.
با این اوصاف عدالت خدا چطور برقرار می شود !؟

با سلام و درود بر جناب limbo

اولا اینکه هدف اصلی خلقت انسانها و اجنه عبادت پروردگار در معنای وسیع کلمه است نه آنچرا که منحصر در احکام عبادی صرف مانند نماز و روزه می باشد است (و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون) هدف غایی خلقت این دو گروه عبادت خداوند متعال است پس آزمایش انسانها در اولویت دوم و یا شاید چندم باشد
ثانیا سعادت و شقاوت انسانها بستگی به نحوه زندگی فردی و اجتماعی و فراهم بودن لوازم و شرائط سعادت و شقاوت نیز مربوط است که مهمترین بخش این مسئله مربوط به مسائل روحی ، روانی انسان است و از نظر مادی بخش اعظمش مربوط به مسائل ژنتیکی و قانون وراثت انسانها هست که هر کسی چه ارثی از والدین میبرد
اما بحث را اگر از نظر علوم نظری و عقلی بررسی کنیم عدالت پروردگار اینطور معنا می شود که العدل یضع الامور مواضعها و اینکه میگوییم خداوند عادل است یعنی در نظام تکوین و طبیعت هر چیزی را تحت نظامی خاص و مناسب آفریده است که فرمودند بالعدل قامت السموات و الارض
و هم در عالم قانونگذاری و تشریع تمام قوانین او عادلانه و به جا و با هدف خلقت هماهنگ بوده و هیچگونه تبعیض و تفاوتی ناروا در آن قرار نداده است چنانکه حضرت علی ع فرموده است و ارتفع عن ظلم عباده و قام بالقسط فی خلقه و عدل علیهم فی حکمه
بنا بر این مقتضای عدل الهی این است که خداوند متعال هر انسانی را به اندازه استعدادش مورد تکلیف قرار میدهد لایکلف الله نفسا الا وسعها و سپس با توجه به توانایی و تلاش اختیاریش درباره او قضاوت می کند

موفق باشید :Gol:

limbo
۱۳۹۱/۰۴/۰۹, ۱۵:۲۶
اولا فکر نمی کنم حتما بر اساس فطرت همه بفهمن کدوم کار بد هست و کدوم کار خوب . بخصوص هم در مورد جوامع بدوی .

دوما پس به این ترتیب آدم بدون نیاز به تعالیم پیامبران بخصوص پیامبران اولوالعزم هم رستگار میشه پس چه دلیلی بر اومدن اونها بوده. مگه اون فرد بومی و قبیله ای چه کار خاصی کرده . اگه بنا بر عدم قتل و دزدی و این چیزها بوده که خیلی از مردم بی دین هم این کارها رو نمی کنن . یعنی اونا هم میتونن برن بهشت ولی ما بخاطر مثلا هزار جور وظیفه و گناه باید بریم جهنم !!!
نمی تونم درک کنم .

limbo
۱۳۹۱/۰۴/۰۹, ۱۵:۲۸
اگه منم تو یه جامعه قبیله ای زندگی می کردم و به دستورات عمل می کردم و یه زندگی عادی داشتم خیلی بهتر بود تا شرایط الان . شاید اون موقع بدون ترس زندگی می کردم و در آخرت هم بدون کار خاصی می رفتم بهشت !

« نرگس »
۱۳۹۱/۰۴/۰۹, ۱۷:۰۱
خداوند میفرمایند:
: «ولنبلونّکم حتّی نعلم المجاهدین منکم و الصّابرین و نبلو اخبارکم؛ما همه ی شما را قطعاً می آزماییم تا معلوم شود مجاهدان واقعی و صابران از ایمان شما کیانند، و اخبار شما را بیازماییم».

بنابراین تمام انسانها توی خوبی و بدی آزمایش میشن.این مقایسه درستی نیست که میگین اونها راحت زندگی کردن.هرکسی تو زمان خودش مشکلات و سختی های زمان خودشو داره!مثل این می مونه که شما بگی نوشتن حروف الفبا که کاری نداره اما اگه با فکر یه بچه دبستانی بهش نگاه کنی می بینی خیلی ام سخته.

رحیق مختوم
۱۳۹۱/۰۴/۰۹, ۱۷:۱۹
اولا فکر نمی کنم حتما بر اساس فطرت همه بفهمن کدوم کار بد هست و کدوم کار خوب . بخصوص هم در مورد جوامع بدوی .


انسان را فطرتى است نخستين كه نعمتى است ارزانى شده از سوى خداوند. به نيروى اين فطرت بشر خير و شر را از يكديگر باز می ‏شناسد و هدايت را از ضلالت تميز می ‏دهد. چون مردم روى زمين منازعه كنند به نيروى اين فطرت داورى كنند پس فداكارى، احسان، شجاعت، سخاوت و قهرمانى، صفات نيكو و عكس آنها صفات رذيله را هم در نزد مسلمان خواهى يافت و هم كافر، هم شهرنشين و هم بدوى حتى انسانهاى اوليه شبه وحشى. اين فطرت مقياسهايى است كلى كه خداوند آن را نصيب بشر كرده تا بدان راه خود بيابد.
به وسيله اين فطرت اوليه است كه بشر پروردگارش را می ‏شناسد و به او ايمان می ‏آورد امّا بعد از آن كه در برابر فشار شهوات و اميال نفسانى و طاغوتها و خرافات پايدارى ورزد. گاه نيز تسليم آنها می ‏شود و به خدا كافر می ‏گردد و چون به خدا كافر شد رسولانى را نيز كه خدا فرستاده انكار خواهد كرد.
وَ نُقَلِّبُ أَفْئِدَتَهُمْ وَ أَبْصارَهُمْ- و اين بار نيز در دلها و ديدگانشان تصرف می ‏كنيم.»
دلها سابق جايگاه فطرت پاك و مقياسهاى سالم بوده. اما حواس تابع دلهاست . چون معيارهاى بشر دگرگون گردد حواس او نيز دگرگون می ‏شود بدون آن كه از آنها به طور صحيح استفاده گردد.
كَما لَمْ يُؤْمِنُوا بِهِ أَوَّلَ مَرَّةٍ- هم چنان كه در آغاز به آن ايمان نياوردند.»
سبب اين است كه اينان طغيان می ‏كنند و طغيان سبب دگرگون شدن دلها و معيارها می ‏شود.
بشرى كه تابع عقل خود است و از حق پيروى می ‏كند و هدف او حق است داراى معيارهايى است كه به وسيله آنها حق را می ‏شناسد. ولى هنگامى كه تابع شهوت خويش است و پيرو نفس خود و در پى اميال طغيانگر خود، همه هدف او معيارهاى او در حسن و قبح و خير و شر و فضيلت و رذيلت، چيزهايى است كه بيشتر به منافع شخصى او نزديك است. دنباله رو شهوات خويشتن است اصول دينش سه چيز خواهد بود: خوردن و آشاميدن و مباشرتهاى جنسى و احكام دينش نيز از اين قبيل است. حلال چيزى است كه بدان دست می ‏يابد و حرام چيزى است كه از دست يافتن به آن محروم است. سرنوشت چنين انسانى سرنوشت دولتهاى طاغوتى است در جهانى، كه براى خود معيارهايى خاص خود وضع می ‏كند از قبيل قوانين بين المللى و محاكم و مجالس امنيت ... الخ.
همه اينها براى استحكام سلطه طاغوتى است بر دوش توده‏ه اى محروم. از اين روست كه قرآن كريم ما را از چنين سرنوشتى بر حذر می ‏دارد.
____________________________________
تفسير هدايت، ج‏3، ص: 145 (کتابنامه : تفسیر قرآن ، اجتماعی اجتهادی ، بنیاد پژوهشهای علمی آستان قدس رضوی)

limbo
۱۳۹۱/۰۴/۰۹, ۱۷:۲۰
منظورم از سختی ها سختی های زندگی نیست که شامل همه هست . سختی هایی هست که دین بر عهده ما گذاشته و تکالیف و واجباتی که باید انجام دهیم . افرادی که مثلا بیان کردیم هیچ یک از این تکالیف را انجام نمی دهند چه بسی بر خلاف آن عمل کنند . بخصوص در مورد پرستش خدایان دیگر و شرک و یک سری کارهای دیگر. رعایت نکردن حلال و حرام و خیلی چیزهای دیگر . بطوری که حتی در طول تاریخ قبایل آدم خوار نیز داشته ایم .
چرا این افراد با انجام چنین کارهایی و بدون هیچ نکته مثبتی به بهشت بروند اما ما به جهنم برویم . و اگر نتواند به بهشت بروند گناهشان چیست که از اسلام و دین و اولیا بی بهره بوده اند . چرا به آنها امکان بهره بردن از دین داده نشده !؟


در ضمن اون آیه ای که بیان کردید . در مورد افراد ایمان آورنده بود . این افراد که ایمانی نداشته و ندارند .
«ولنبلونّکم حتّی نعلم المجاهدین منکم و الصّابرین و نبلو اخبارکم؛ما همه ی شما را قطعاً می آزماییم تا معلوم شود مجاهدان واقعی و صابران از ایمان شما کیانند، و اخبار شما را بیازماییم».

رحیق مختوم
۱۳۹۱/۰۴/۰۹, ۱۷:۳۱
دوما پس به این ترتیب آدم بدون نیاز به تعالیم پیامبران بخصوص پیامبران اولوالعزم هم رستگار میشه پس چه دلیلی بر اومدن اونها بوده. مگه اون فرد بومی و قبیله ای چه کار خاصی کرده . اگه بنا بر عدم قتل و دزدی و این چیزها بوده که خیلی از مردم بی دین هم این کارها رو نمی کنن . یعنی اونا هم میتونن برن بهشت ولی ما بخاطر مثلا هزار جور وظیفه و گناه باید بریم جهنم !!!نمی تونم درک کنم .


انسان بر حسب غريزه فطرى ناگزير است كه بطور اجتماعى زندگى كند زيرا احتياجات او گوناگون بوده و متفاوت می ‏باشد بنابراين ادامه زندگى بدون همكارى و كمك افراد بيكديگر مقدور نيست. خواه ناخواه در گير و دار اين
همكاريها و با توجه به نيروى جلب نفع و دفع ضرر كه پروردگار در هر موجودى بوديعت نهاده، در قسمتى از منافع بشر تعارض بوجود ميآيد، از اينجا يك اختلاف دامنه دار در اثر اجتماعى بودن بشر و وجود اين قوه پيدا ميشود كه چه بسا در بسيارى موارد منجر به جنگ و زد و خورد می ‏شود زيرا اگرچه تعارض اين منافع در اجتماع كوچك منجر به اختلافات و كدورتهاى بين افراد ميشود ولى در سطح جهانى و در مقياس وسيعتر سبب تزاحم مصالح و منافع اجتماعات گشته و همين منشأ جنگ و جدال است، چنانكه تاريخ ملل مشحون از اين وقايع می ‏باشد و در بررسى علل ايجاد جنگها اين علت در همه جا بچشم می ‏خورد. بهمين جهت هميشه صحنه زندگى ميدان تنازع بقاء بوده و جنگ و جدال در آن وجود داشته است البته به تفاوت شدت و ضعف.
اين يكى از عوامليست كه سبب شد انبياء مبعوث گردند و مردم را بحقوق و حدود خود آشنا سازند.
از طرف ديگر بشر در راه نيل به مقاصد و بدست آوردن منافع خود به مشكلاتى برخورد و چه بسا در بسيارى موارد از هدف خود دست كشيد و يا با مشكلات بسيار بآن نائل شده و چون بشر فطرتا معتقد به تأثيرات غيبى است اينستكه در تاريخ اديان ديده می ‏شود كه مردم براى فرار از مشكلات و ناگواريهاى زندگى خود در پى پناهگاه بر آمدند، گروهى بت پرستيدند بعضى ستاره را منشأ قدرت و اثر دانستند عده ديگر سرگشته و حيران در بيابان زندگى در پى قدرتى توانا بر آمدند، اينجا هم وجود پيامبران براى هدايت جامعه لازم شد، تا با تأسيس مكتب يكتاپرستى مردم را بسوى هدف اصلى راهنمائى كنند.
_______________________________
انوار درخشان، ج‏2، ص: 181

limbo
۱۳۹۱/۰۴/۰۹, ۱۸:۴۱
اگر دقت کنید می بینید که همه پیامبران اولوالعزم در منطقه خاورمیانه ظاهر شدن . پیامبرانی که ما به عنوان دارای شریعت می شناسیم . و به گفته ای همه آنها از یک نژاد ( سامی ) هستند .
فکر میکنم در این مورد یه کم دچار خودخواهی شدیم و میگیم خدا را شکر اسلام رو به ما رسوندی و این حقو برای دیگران در نظر نمی گیریم . بخصوص که الان هم ادعا می کنیم کامل ترین و بهتررین دین فقط تو ایران ما اجرا می شود . چرا ساکنان بقیه جاها رو در نظر نمی گیریم !؟ فقط حق ما بوده که از پیامبر و اهل بیت بهره مند بشیم و از مواهب اونا استفاده کنیم . فکر کنم خودتون هم نمی تونین با این مسئله کنار بیاین که یک بومی قبیله نشین با کسانی مثل مراجع تقلید همتراز قرار بگیرن !
من میگم اگه منم تو یه جای دور و زمان گذشته زندگی میکردم شاید به فطرتم عمل می کردم . اون وقت عقابی نداشتم !؟ و راحت به بهشت می رفتم . فطرت که به آدم نمی گه روزه بگیر .
اما الان علاوه بر فطرت خیلی چیزای دیگه بر عهده ام هست !

رحیق مختوم
۱۳۹۱/۰۴/۰۹, ۱۹:۴۰
اگر دقت کنید می بینید که همه پیامبران اولوالعزم در منطقه خاورمیانه ظاهر شدن . پیامبرانی که ما به عنوان دارای شریعت می شناسیم . و به گفته ای همه آنها از یک نژاد ( سامی ) هستند .
فکر میکنم در این مورد یه کم دچار خودخواهی شدیم و میگیم خدا را شکر اسلام رو به ما رسوندی و این حقو برای دیگران در نظر نمی گیریم . بخصوص که الان هم ادعا می کنیم کامل ترین و بهتررین دین فقط تو ایران ما اجرا می شود . چرا ساکنان بقیه جاها رو در نظر نمی گیریم !؟ فقط حق ما بوده که از پیامبر و اهل بیت بهره مند بشیم و از مواهب اونا استفاده کنیم . فکر کنم خودتون هم نمی تونین با این مسئله کنار بیاین که یک بومی قبیله نشین با کسانی مثل مراجع تقلید همتراز قرار بگیرن !
من میگم اگه منم تو یه جای دور و زمان گذشته زندگی میکردم شاید به فطرتم عمل می کردم . اون وقت عقابی نداشتم !؟ و راحت به بهشت می رفتم . فطرت که به آدم نمی گه روزه بگیر .
اما الان علاوه بر فطرت خیلی چیزای دیگه بر عهده ام هست !

جناب لیمبو متوجه عرائض بنده نشدید

اینکه پیامبران از قاره آسیا بودند بحثش در اینhttp://www.askdin.com/thread8456-5.html
تایپیک گذشت میتوانید مراجعه فرمائید اما اینکه میفرمائید یک بومی قبیله نشنین نمیتواند با یک مرجع تقلید همطراز شود مسئله ایی وجود دارد به اینکه چه کسانی در آخرت از مواهی بهشتی برخودار میشوند آیا اون مجتهدی که تمام وسائل و امکانات بهره برداری از علم و آگاهی برایش فراهم بود بهشت می رود و آن بومی .... به بهشت نمی رود ؟؟؟

اما آنانی كه در حیات دنیوی در حال استضعاف فكری بوده و از رشد لازم و مطلوب فكری برخوردار نبوده و در نتیجه، نه به سوی ایمان و عقاید حق راه یافته‏اند و نه به سوی كفر و ضلالت، در برزخ و قبر نیز مورد سؤال قرار نگرفته ووضعیتشان تا بروز و ظهور قیامت نامشخص است.


شاید بتوان گفت كه اینان به لحاظ محفوظ بودن فطرت اولیه و اصلی‏شان از انحراف كامل و ضایع نشدن استعداد فطری در وجودشان و به مقتضای هدایتی كه در فطرت نهفته است، بعد از مرگ و یا قرار گرفتن در نظام برزخی در مسیر خاصی كه مسیر كمال است می‏افتند و به سوی لقاء رب هدایت می‏شوند و اگر فطرت آنان محفوظ نبوده و استعدادها ضایع باشد، به سوی عذاب می‏روند. اما در عین حال باید به دو نكته توجه داشت:

1- براساس آیات و روایات، مستضعفین دارای طبقات هستند؛ یعنی، مستضعف انواعی دارد مثل طبقه ‏ای از اهل ایمان كه به ظاهر ایمان داشته ولی در تعمیق و تمحیض آن از نظر تحقیق و عمل كوشش نكرده‏ اند یا مثل طبقه‏ ای از اصل اسلام، یا طبقه ‏ای از ارباب مذاهب دیگر كه از استضعاف برخوردار بوده و در طریقه خود سیر می‏كرده‏ اند ولی هیچ‏گونه احتمال نمی‏داده‏ اند كه حق و حقیقت چیز دیگری باشد و مفهوم اختلاف عقیدتی بر ایشان مطرح نبوده است و از سادگی بخصوصی برخوردار بوده‏ اند یا مثل دیوانه ‏ها یا بچه‏ ها.

۲- بنا بر آنچه از متون اسلامی استفاده می‏شود، امر مستضعفین فكری موكول به مشیت حضرت حق بوده و یا در طریق بهشت می‏افتند یا در طریق جهنم. پیداست كه مشیت حق درخصوص طبقات مختلف مستضعفین و افراد هر طبقه‏ ای یكسان نبوده و در مورد هر فردی از هر طبقه ‏ای حساب شده خواهد بود. بر این اساس می‏توان گفت كه هر فردی كه انجذاب او به سوی حضرت حق در مجموع، غالب بر فرار و دوری و عناد وی باشد بعد از گذشتن از عوالم و دیدن عذاب‏ها و سختی‏ها و احیانا آتش‏ها، به جوار حق یعنی به بهشت راه می‏یابد و اگر جانب فرار و عناد غالب بود به سوی جهنم، جهنم ‏ها كشیده خواهد شد.

به بیان دیگر، هر فردی از مستضعفین براساس خصوصیات خاصی كه دارد و بالاخره در اكتساب آنها خود او نقش داشته است یا در مسیری كه به بهشت منتهی می‏شود قرار می‏گیرد و یا در مسیری كه به جهنم منتهی می‏گردد خواهد افتاد و این مشخص بودن مسیر با ورود به برزخ شروع می‏گردد. اما چیزی كه هست نه خود او و نه كس دیگری می‏تواند بفهمد كه او در كدام مسیر است و كار او به كجا خواهد كشید نه در دنیا و نه در برزخ و نه در اول حشر معلوم خواهد شد كه جریان امر وی چگونه خواهد بود تا جایی كه وضع او به مرور و با پیش آمدن عوالم معلوم گردد و تا جایی كه مشمول غفران حق باشد و یا مشمول عذاب او، در ضمن آنچه از قرآن مجید و روایات در این رابطه بدست آمده فهمیده می شود كه اطفال مسلمانان اهل بهشتند چنانچه قرآن مجید می فرماید : "والذین آمنوا و اتبعتهم ذریتهم بایمان الحقنابهم ذریتهم و ما التنهم من عملهم من شیء" "1"

آنانكه بخدا ایمان آوردند و فرزندانشان هم در ایمان پیرو ایشان شدند ما آن فرزندان را به آنها برسانیم واز پاداش عمل فرزندان هیچ نكاهیم.



مرحوم طبرسی می نویسد : مراد از ذریه در آیه شامل اولاد كوچك و بزرگ می شود و لكن اولاد بزرگ به اعتبار ایمان خودشان آنها را ملحق به پدرشان می نماییم و اولاد كوچك را به تبع پدرانشان وارد بهشت می نماییم و در روایات زیادی هم استدلال به این آیه شده است چنانكه از رسول اكرم( نقل شده است "ان المؤمنین و اطفالهم فی الجنه""2" هر آینه مؤمنین و بچه های آنها در بهشت اند.سپس اشاره به آیه فرمودند .

مرحوم علامه مجلسی بعد از اینكه می نویسد مسلم است از اینكه اولاد مؤمنین اهل بهشتند ولكن نسبت به اولاد كفار دو نظریه داده شده است :

1- نظریه متكلمین بر این است كه آنها را به بهشت می برند و یا اینكه در مكانی كه به نام اعراف است جای می دهند.

2- نظریه محدثین به پیروی از روایات صحیحه بر این است كه در قیامت آنها را بطرف آتش سوق می دهند آنها كه پیروی كردند اهل بهشتند و آنها كه مخالفت نمودند اهل جهنمند."3"

اما از مجموع نظریه عقل و شرع چنین برداشت می شود كه اولاد كفار نیز اهل بهشت هستند زیرا كه جزا و پاداش بر محور اعمال است و اولاد كفار عمل ناشایستی انجام نداده اند كه مستحق عذاب باشند. و با دقت در روایاتی مثل"كل مولود یولد علی الفطره" كه همه انسانها در بدو خلقت بر فطرت پاك آفریده می شوند و این برداشت قوت می گیرد.

**************************************
1.سوره طور/21
2. بحار،ج5،ص289
3. بحار،ج5،ص269
____________________________________
كتاب معاد،غلامرضا سلطانی،ص 116و115

limbo
۱۳۹۱/۰۴/۱۰, ۱۶:۵۹
در ضمن آنچه از قرآن مجید و روایات در این رابطه بدست آمده فهمیده می شود كه اطفال مسلمانان اهل بهشتند چنانچه قرآن مجید می فرماید : "والذین آمنوا و اتبعتهم ذریتهم بایمان الحقنابهم ذریتهم و ما التنهم من عملهم من شیء" "1"
شما که کار رو بدتر کردین . این همون امتیازاتی هست که برای خودمون درست کردیم . کی گفته اجداد ما حتما ایمان داشتن . شاید فقط اطاعت کورکورانه بوده . و هنر بچه های مسلمان ها چیه که همه بهشتی هستن !


اما آنانی كه در حیات دنیوی در حال استضعاف فكری بوده و از رشد لازم و مطلوب فكری برخوردار نبوده و در نتیجه، نه به سوی ایمان و عقاید حق راه یافته‏اند و نه به سوی كفر و ضلالت، در برزخ و قبر نیز مورد سؤال قرار نگرفته ووضعیتشان تا بروز و ظهور قیامت نامشخص است.

نظریه محدثین به پیروی از روایات صحیحه بر این است كه در قیامت آنها را بطرف آتش سوق می دهند آنها كه پیروی كردند اهل بهشتند و آنها كه مخالفت نمودند اهل جهنمند.

به همین راحتی ! خب حالا من میگم . با توجه به اینکه کسانی که در شرایط عدم دسترسی به آموزه های دینی بزرگ شدن و تعدادشون هم بسیار زیاد هست و معیار ارزیابی اونها فقط اجرای فطرت هست . پس آمدن دین برای یک عده محدود آن هم در یک برهه زمانی محدود چه معنی می دهد . ارزیابی ما هم تنها بر اساس فطرت انجام می شد . وقتی قضاوت این همه راحت است . با توجه به نقل قول بالا همین کار برای تمام انسانها انجام میشد . اینطور شاید همه با هم برابر بودند .

حالا من هنوز به سوالم نرسیدم . اگه اون مرد که به دین دسترسی نداشته و بدوی زندگی کرده . می اومد جای من شاید یه آأم دیگه می شد . و اگه من می رفتم جای اون شاید خیلی زندگی راحتی داشتم و در گرداب این همه شک هم نمی افتادم و در آخرت هم میگفتم . من زندگیمو کردم . نمی دونستم چی به چیه . چرا برای من پیامبر نفرستادی . پس نباید ازم انتظاری هم داشته باشی .

limbo
۱۳۹۱/۰۴/۱۲, ۱۳:۰۶
یعنی پاسخی نبود !

صدیق
۱۳۹۱/۰۵/۰۲, ۱۷:۰۵
با تشکر که پیگیر هستین و پاسخ میدین .
چرا کس دیگه ای مشارکت نمی کنه !؟

با سلام و ادب:Gol:

تشكر از بابت بحث خوبي كه كليد زده ايد و از كاربر محترم ستايشگر، رحيق مختوم و سركار نرگس، انشاءالله در اولين فرصت براي ادامه يك بحث مفيد و شيرين، با مشاركت شما و ديگر كاربران، خدمت مي رسم.

ملتمس دعا ...:Gol:

صدیق
۱۳۹۱/۰۵/۰۲, ۱۹:۴۳
یکی از دلایل ( شاید هم دلیل اصلی ) آمدن انسان روی زمین و زندگی در این دنیا آزمایش شدن انسان است. و این زندگی سعادت و شقاوت اخروی انسان را تعیین می کند.
حال با توجه به اینکه انسان می توانست در بیشمار موقعیت احتمالی قرار بگیرد . مثلا در زمانهای مختلف و مکانهای مختلف تاریخی . بخصوص جاهایی و زمانهایی که اسلام نبوده. مثلا در یک قبیله در آمریکای جنوبی در بین جنگل های آمازون که به خدایان جنگل اعتقاد داشتن مثلا. معیار سنجش عمل افراد چه میتواند باشد . من که در عصر حاضر هستم با آن بومی قبیله نشین چطور مقایسه می شوم. شاید اگر من در موقعیت دیگری بودم مثلا در یک خانواده مذهبی تر آدم بهتری می شدم و شخصیت دیگری داشتم . اگه هم بگیم خدا خودش می دونه تو این موقعیت های مختلف چکار میکردی . آمدن ما در یک موقعیت کاملا بی معنی می شود . امیدوارم منظورم رو فهمیده باشید.

با این اوصاف عدالت خدا چطور برقرار می شود !؟
با سلام و تشكر:Gol:

در باب اينكه دنيا محل آزمايش انسان است؟ و چگونه عدالت رعايت مي گردد؟ توجه به چند نكته حائز اهميت است:

اول) دنيا محل آزمايش انسان است با احتساب توانائي و استعدادي كه خدا به وي داده، يعني خدا هيچ كس را بيش از توانائي و استعدادش تكليف نمي كند و بيش از آن بازخواست نمي كند. چنانكه فرموده: "لا يكلف الله نفساً الا وسعها"(بقره، 286)

دوم) خداوند در قرآن فرموده: "مَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ وَ ما كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً( اسراء، 15)؛ هر که هدايت شود به سود خود هدايت شده و هر که گمراه گردد به زيان خود گمراه شده است و هيچ کس بار ديگری را بر ندارد و ما هيچ قومی را عذاب نمی کنيم تا آنگاه که برايشان پيامبری بفرستيم. از اين آيه شريفه مشخص مي شود كه:

1) انسان در انتخاب راه، آزاد است. و لازمه ي آزادي در انتخاب، داشتن عقل و آگاهي است كه خداوند ان را در اختيار بشر قرار داده و به همان ميزان در برابر اين مواهب، مسئول است.

2) هدايت ‏پذيرى به سود خود انسان و كفر و اعراض، به زيان خود اوست؛ و انسان، هر كجاي عالم باشد بدليل فطرت و عقل خدادادي، تا حدود زيادي قدرت تشخيص خوب و بد و نيكي و زشتي را دارد و به همان ميزان در برابر دستگاه عدل الهي مسئول است.

3) سنّت خدا بر آن است كه كسى يا امّتى را بدون بيان و اتمام حجّت، عذاب نكند. «ما كنّا معذّبين حتّى نَبعثَ رسولاً» و انبيا براى هدايت بشر، از ابتداى خلقت بوده ‏اند.(بنقل از تفسير نور، حجة الاسلام قرائتي)

4) عقل، به تنهايى براى سعادت بشر كافى نيست، هدايت انبيا و (رسولان) لازم است. «حتّى نبعث رسولاً». البته بحث ثواب و عقاب انسانها بر مدار و معیار حجت است. یعنی خداوند متعال بر اساس حجت و دلیل، انسانها را ثواب میدهد یا عقاب میکند و در مقابل، انسان نیز بر مدار و معیار حجت و دلیل استحقاق ثواب را پیدا می کند. و در مقابل عقاب ساکت میشود. و این موضوع در برخی آیات قرآن کریم مورد اشاره قرار گرفته است: "رُسُلاً مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً" (نساء/165) و نيز امام كاظم (ع) فرموده: خداوند متعال دو حجت بر مردم دارد حجت ظاهري (پيامبران) و حجت باطني (عقل)

5) اينكه خداوند فرموده: "بدون فرستادن رسول (قبل از اتمام حجت) هرگز هیچ قومی را عذاب نخواهد کرد." اصل درست و قابل قبول قرآني است. اما لازمه فهم دقيق مسأله آنست كه دو واژه اي كه در این زمینه نقش مهمي دارند :( "عذاب" و "رسول") بدرستي تبيين شوند.

6) مثلا اگر منظور از عذاب؛(در آيه) را عذاب اخروی بگيريم، باید رسول را به گونه ای معنی کنیم که آموزه های عقلانی و فطري را نیز شامل شود.

به تعبیر امروزی رسول باطنی را نیز شامل شود. چون افرادی که رسول ظاهری را ندیده اند موظف هستند به مقدار درک و علمشان به دستورات رسول باطنی عمل کنند.

7) و در مقابل اگر بگوییم منظور از رسول "پیامبران الهی" است این عذاب (که برداشته شده است) به معنای عذاب اخروی نخواهد بود (یا لا اقل همه عذابهای اخروی را شامل نمیشود) زیرا کسی که به ندای عقل خود گوش نداده و مسیر کفر را در پیش گرفته است؛ و لو اینکه هیچ پیامبری را ندیده باشد در مقابل این کفر عذاب خواهد شد.(براي مطالعه بيشتر به اين آدرس (http://www.askquran.ir/thread30057.html) مراجعه كنيد:

با توجه به مطالبي كه گذشت نتیجه حاصله در مورد چنین اقوامی عبارت از اينست كه:

الف) همه انسانها در برابر تکالیف عقلی و فطرت شان بر اساس ادراکات عقلی و دروني مسئولند و چنانچه عمل نکنند مجازات خواهند شد.

ب) در برابر تکالیف شرعی (آنچه که اگاه شدن از آن منحصر در وحی است) نیز چنانکه بدانند و عمل نکنند مسئول خواهند بود و در صورت تخلف مجازات خواهند شد.

موفق باشيد ...:Gol:

maedeh-r
۱۳۹۱/۰۵/۰۳, ۰۱:۴۴
بسم الله
سوالات پست های اول تاپیک رو خوندم
بسیار جالبه که سوالاشون اینقدر به سوالات ذهنی بنده نزدیک بوده

بنده قبلا این موضوع رو مطرح کردم و جواب زیبایی هم گرفتم
http://www.askdin.com/thread16642.html
هرچند سوال آخرم بی جواب مونده اما حداقل سوالات شما برطرف میشه
میخواید یه نگاهی بندازید
صفحه دوم رو ببینید.پست 19.جواب جناب طارق:
http://www.askdin.com/thread16642-2.html


موفق باشید

اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم

marmooz.exe
۱۳۹۱/۰۵/۰۳, ۰۳:۵۶
تا جایی که من فهمیدم معیار اصلی حق پذیر بودنه فرد هستش
شما فرض کنید همه ی ما مسیحی باشیم و حضرت محمد(ص) هم در قید حیات و بخواد ما رو توجیه کنه
روحانیانمون هم (با فرض مسیحی بودنمون) کاملا با حضرت محمد(ص) مخالف باشند ما اگر حق پذیر نباشیم چطور میتونیم به سمت دین آخر یعنی اسلام بریم
حالا مثال رو عوض کنیم اگر توفیق پیدا کنیم و در قید حیات که هستیم امام زمان ظهور کنند و بیان بگن نه بعضی دستورات که الان دارید انجام میدین اشتباها یا احادیث جعلی بودند یا مربوط به این زمانه نمیشن کلا خیلی با اون چیزی که تو ذهنمون داشتیم فرق کنه(این فقط یک فرضه)و دامنه این تغییرات اونقدر گسترده بشه که با اسلامی که ما میشناختیم خیلی تفاوت پیدا کنه اما نه از نظر قرآنی حالا ما باید چیکار کنیم حق پذیر باشیم یا اینکه بگیم نه این اسلام (هر چند که فطرتا میبینیم امام زمان درست میفرمایند) اون اسلامی نیست که من تو ذهنم دارم پس این فرد ادعا میکنه که امام زمانه و من قبول نمیکنم
هیچ وقت نباید قفل بزنیم به در عقلی که در خدمت فطرته و باید مقابل حق خاضع باشیم
اجازه بدین در مورد عقل و موارد مرتبط هم چند مورد آیه و حدیث اینجا نقل کنم :)

حضرت محمد (ص) : از عقل , راهنمایی و هدایت بخواهید تا راه را از بیراهه بشناسید ، مبادا از راهنمائیهای عقل سرپیچی کنید که پشیمان خواهید شد .

بدترین جنبده ها نزد خدا, کسانی هستند که کرند و لال و نمی اندیشند.

«اگر حدیثی از من شنیدید که دلهایتان آن را انکار کند و موهایتان و پوست بدن­هایتان از آن متنفر است و آن را از خود به دور می­بینید، پس من از شما بدان دورترم.

اى جوانان! آبرويتان را با ادب و دينتان را با دانش حفظ كنيد.

هر آينه دين در نزد خدا دين اسلام است و اهل کتاب راه خلاف نرفتند ،مگر، از آن پس که به حقانيت آن دين آگاه شدند ، و نيز از روی حسد آنان که به آيات خدا کافر شوند ، بدانند که او به زودی به حسابها خواهد رسيد

خدا عقل را به انسانی نداد جز آن که روزی او را با کمک عقل نجات بخشید. حضرت علی(ع)

هر گاه خدا بخواهد بنده ای را خوار کند، دانش را از او دور سازد.

هر کس به آنچه که می داند ، عمل کند ، خداوند آنچه را که نمی داند ، به او خواهد آموخت.

داوری با گمان بر افراد مورد اطمینان، دور از عدالت است

برترین عبادت مداومت نمودن بر تفکر درباره خداوند و قدرت اوست.

خوابیدن همراه با یقین، برتر از نماز گذاردن با شک و تردید است

امير مومنان على (عليه السلام ) در گفتارى كه در كلمات قصار نهج البلاغه از او نقل شده اين حقيقت را ضمن بيان عميقى روشن فرموده است :
لانسبن الاسلام نسبة لم ينسبها احد قبلى : الاسلام هو التسليم ، و التسليم هو اليقين ، و اليقين هو التصديق ، و التصديق هو الاقرار، و الاقرار هو الاداء و الاداء هو العمل :
در اين عبارت امام (عليه السلام ) نخست مى فرمايد: مى خواهم اسلام را آن چنان تفسير كنم كه هيچ كس ‍ نكرده باشد، سپس شش مرحله براى اسلام بيان فرموده است .
نخست مى فرمايد: اسلام همان تسليم در برابر حق است ، سپس اضافه مى كند تسليم بدون يقين ممكن نيست (زيرا تسليم بدون يقين ، تسليم كوركورانه است نه عالمانه ) بعد مى فرمايد: يقين هم ، تصديق است (يعنى تنها علم و دانائى كافى نيست ، بلكه به دنبال آن ، اعتقاد و تصديق قلبى لازم است ) سپس مى فرمايد: تصديق همان اقرار است (يعنى كافى نيست كه ايمان تنها در منطقه قلب و روح انسان باشد، بلكه با شهامت و قدرت بايد آن را اظهار داشت ) سپس اضافه مى كند: اقرار همان انجام وظيفه است (يعنى اقرار تنها گفتگوى زبانى نيست بلكه تعهد و قبول مسئوليت است ) و در پايان مى فرمايد: انجام مسئوليت همان عمل است (عمل به فرمان خدا و انجام برنامه هاى الهى ) زيرا تعهد و مسئوليت چيزى جز عمل نمى تواند باشد، و آنها كه نيروى خود را در گفتگوها، طرحها، جلسات و انجمنها و مانند آن صرف مى كنند و فقط حرف مى زنند، نه تعهدى را پذيرفته اند و نه
مسئوليتى و نه از روح اسلام آگاهى دارند. <52>

صدیق
۱۳۹۱/۰۵/۰۳, ۱۹:۵۷
حالا مثال : 1- من تو یه کشور شیعه زندگی می کنم و خوا ناخواه درگیر این مذهب شدم . با اسلام آشنا شدم با پیامبران و امامان در مورد خیلی از مسائل هم دارم با خودم کرنجال میرم. خیلی وظایف هم به گردنم هست. به گفته خیلی ها اگه محبت اهل بیت رو داشته باشم شفاعتم میکنن و از این قبیل چیزها.
سلام و ادب:Gol:

در عدالت الهي همه شرايط اعم از زماني و مكاني توانائي و استعدادها و فرصت و امكانات مدنظر قرار مي گيرد.

مثلاً كساني كه مانند من و شما در موقعيت زماني و مكاني اسلام و مكتب تشيع قرار گرفته ايم، مسئوليت بيشتري در برابر اين موهبت الهي داريم و به همان ميزان تكليف ما بيشتر است. به همان ميزان كه نسبت به حقايق و معارف دين آشنا شده ايم تكليف و مسئوليت مان اضافه مي شود. بقول شما خيلي وظايف به گردنمان است.

مسأله ي شفاعت هم بدون حساب نيست، همينكه صرفاً محبت به اهل بيت (ع) داشته باشيم پس خيالمان از بابت شفاعت راحت باشد، خير شفاعت شرايطي دارد كه در جاي خود بحث شده است.

رجوع كنيد به تايپيكهاي زير:

http://www.askdin.com/tags/%D8%B4%D9%81%D8%A7%D8%B9%D8%AA.html
http://www.askdin.com/thread4245-2.html
http://www.askdin.com/thread4002.html


2- فلانی 3000 سال پیش در یک جنگل در آمریکای جنوبی زندگی می کرده . به هیچ پیامبران دارای شریعت و امامی دسترسی نداشته . با عقاید قبیله ایش بزرگ شده و به اونا عمل کرده هر چند در تضاد کامل با دین و اخلاق باشه.
در اين خصوص چند نكته قابل توجه است:

1) از آنجائيكه انسان موجودي حقيقت جوست و اين يك گرايش فطري و همگاني و زائل نشدني است، آدمي، در هر كجاي عالم كه باشد مسئوليت تحقيق و جستجوي حقيقت از گردنش ساقط نيست، لذا با توجه به اينكه دين يك امر جديد نيست كه بگوييم 3000 سال پيش مردم، بدون دين بوده اند و تكليفي نداشته اند، وظيف ي تحقيق، در صورت امكان، از گردن ايشان نيز ساقط نمي شود.

2) اگر توانائي دسترسي به حقيقت(پيام انبياء الهي) داشته و كوتاهي كرده و يا همانند اقوام ديگر، پيام خدا به گوشش رسيده و بي اعتناء و بي توجه بوده، به همان ميزان مسئول است و بازخواست مي شود. و نمي تواند كوتاهي و قصورش را توجيه نموده و در پيشگاه خدا عذري ندارد. چنانكه قرآن مي فرمايد: "إِنَّ الَّذِينَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِيمَ كُنتُمْ قَالُواْ كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَكُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِيهَا فَأُوْلَئِكَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِيرًا؛كسانى كه بر خويشتن ستمكار بوده‏اند [وقتى] فرشتگان جانشان را مى‏گيرند مى‏گويند در چه [حال] بوديد پاسخ مى‏دهند ما در زمين از مستضعفان بوديم مى‏گويند مگر زمين خدا وسيع نبود تا در آن مهاجرت كنيد پس آنان جايگاهشان دوزخ است و [دوزخ] بد سرانجامى است."(97)

3) اگر به اندازه امكان و توانش در رسيدن به حقيقت تلاش كرده و كوتاهي نداشته اما تلاشش نتيجه اي در بر نداشته به همان اندازه مأجور و معذور است. در قرآن اين قبيل افراد را با عبارت "مستضعفين" ياد مي كند: "إِلاَّ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ لاَ يَسْتَطِيعُونَ حِيلَةً وَلاَ يَهْتَدُونَ سَبِيلًا؛ مگر آن مردان و زنان و كودكان فرودستى كه چاره‏ جويى نتوانند و راهى نيابند." (98)

با اين وجود، از انجائيكه انسان به جز رسول ظاهري(پيامبران) داراي رسول باطني(عقل) نيز هست و از طريق عقل و وجدان و فطرتش مي تواند خوبي ها و بدي ها را تشخيص دهد، رفتار و عمل او در مواجهه با مسائل زندگي با توجه به حجت باطني اش مورد محاسبه قرار مي گيرد و بر همان اساس، عدالت خدا محقق مي شود، با لحاظ همه شرايط، اعم از فقدان رسول ظاهري، ميزان تلاش و مجاهده ي او در كسب حقيقت، استفاده از عقل و وجدان و ... (دقت شود)


حالا کمال من چیه برسم به حدی که یه عالم و یه مرجع بزرگ بشم حد اون چیه یه شمن ( جادوگر قبیله ای) بشه . طبق تعالیم دین بهشت و قرب الهی مراتبی داره آیا اون فرد در حالی که فقط به دستورات قبیله ای شرک آلودش عمل کرده می تونه به مدارج بالای بهشتی و الهی برسه .
كمال شما و هر كس ديگري بر اساس ميزان استعداد و توانائي و دسترسي تان به امكانات و اسباب لازم براي حصول كمال محاسبه مي شود. همه شرايط لحاظ مي شود، قرار نيست كمال همه در عالم و مرجع شدن باشد، عالم و مرجع شدن كمال اعتباري است، حقيقت كمال در انسان شدن و قرب الهي است، انسان مي تواند داراي هر شغلي باشد مثلاً چوپان يا خياط و يا ... باشد و به كمال انساني برسد.

از آنجائيكه خداوند "علي كل شيء بصير" است از همه چيز ما باخبر است، و هيچ امري از منظر خدا مخفي نيست، عدالتش هم بر اساس همين اخبار و اطلاعات دقيقي كه در لحظه به لحظه ي عمر ما رصد شده محقق مي شود.

گفتيم كه اون جادوگر قبيله اي هم بسته به شرايطي كه داشته در برابر نعمت ها و مواهب الهي مسئول است و كمال او هم بسته به ميزان بهره مندي اش از همه ان مواهب، و با توجه به شرايط شكل مي گيرد.


اگه جامون عوض میشد چی !؟ چطور مقایسه بین این افراد میشه !؟ اگه من هم تو یه چنین قبیله ای بودم و به دستورات عمل میکردم الان ترس جهنمم نداشتم. هدف خلقت اون انسان چی بوده !؟ عدل چطوری رعایت میشه !؟

اگه جاتون هم عوض مي شد، حكايت همان بود كه عرض كرديم.

هدف خلقت همه انسانها بندگي بوده، "وما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون" همه براي عبادت خدا آفريده شده اند، چه از نظر زماني در زمان نزول وحي باشند چه هزاران سال بعد و چه از لحاظ مكاني، در محل نزول وحي باشند و چه در دورترين نقاط كه دسترسي به وحي نداشته باشند.

موفق باشيد ... :Gol:

Harki
۱۳۹۱/۰۵/۰۴, ۰۰:۲۱
با سلام

مدتی بود به خاطر مسایل مختلف و امتحانات دانشگاه از خدمت دوستان مرخص بودیم.
ولی به هر حال دوباره برگشتم و بحث رو که دیدم یادم افتاد این از اون سوالات ساده ای بود که خیلی وقت پیش تو ذهن ام بوده.

جناب limbo
تردیدی وجود نداره که تمام زندگی ما تحت تاثیر محیطه و تمام افکار و اعمال ما هرچقدر هم که به نظر ما مختارانه باشه همیشه تحت تاثیر علتیه که قبل از اون بوده.یعنی جبر مطلق.
جای بحث اش هم اینجا نیست چون در تاپیک های مختلف بحث شده و علل اش رو هم ذکر کردم.
اینارو گفتم تا راجع بهش فکر کنی.

بحث رو هم نباید بیهوده پیچیده اش کرد.
اصل مطلب رو گفت:


اگه اون مرد که به دین دسترسی نداشته و بدوی زندگی کرده . می اومد جای من شاید یه آدم دیگه می شد . و اگه من می رفتم جای اون شاید خیلی زندگی راحتی داشتم و در گرداب این همه شک هم نمی افتادم و در آخرت هم میگفتم . من زندگیمو کردم . نمی دونستم چی به چیه . چرا برای من پیامبر نفرستادی . پس نباید ازم انتظاری هم داشته باشی.

حالا اینکه بگین فطرت بوده و مسئولیت و....
فقط توجیحه.


فرض کنید یکی از شما در یکی از ایالتهای آمریکا یه دنیا می اومد.
در اینصورت باز هم پشت کامپیوترش نشسته بود و مشغول بحث اسلامی در این سایت بود؟
یا اینکه یه مشروب خور فاسد شده بود و....؟
یا...؟

البته این یه مثال خیلی پیش پا افتاده است.ولی به هر حال امیدوارم منظورم رسیده باشه.

موفق...

limbo
۱۳۹۱/۰۵/۰۴, ۱۸:۳۰
ولی به هر حال دوباره برگشتم و بحث رو که دیدم یادم افتاد این از اون سوالات ساده ای بود که خیلی وقت پیش تو ذهن ام بوده.
با تشکر از نظرتون . منم مدتی تو این سایت فعالیت کردم . اما نه تنها پاسخی نگرفتم بدبین تر شدم بخصوص بخاطر برخورد بعضی ها تو این سایت . دیگه اینجا پست نمی ذاشتم فقط گهگاهی بحثا رو می خوندم . بخاطر این برخوردها و همچنین ترس از گمراه کردن دیگران دیگه اینجا بحث نمی کردم . اما چون تعدادی از دوستان به تاپیک من پاسخ دادین اومدم جواب بدم .

حالا اینکه بگین فطرت بوده و مسئولیت و.... فقط توجیحه.
اما در نهایت متوجه نشدم . در کل سخنتون با من بود یا دیگران منظورتون متوجه نشدم .


بسیار جالبه که سوالاشون اینقدر به سوالات ذهنی بنده نزدیک بوده

صفحه دوم رو ببینید.پست 19.جواب جناب طارق:

چون عامل کمال، علت غایی و هدف و نیّت است و اگر شما با نیّت تبعیت از حق، نماز خوندید و اون فرد بی دین در کشور کفر، برای تبعیّت از حق، جون کسی رو از مرگ نجات داد، هر دو در عمل و نیّت تابع حق بودید و علت غائی اعمالتون یکسانه، و تنها ملاک اعتبار اعمال هم، همین علت غائی و نیّت است، طبق حدیث موثّق معصوم(ع).
سوال من یه کم با شما فرق داره فکر می کنم از سوال شما عام تر باشه . چون من اشاره به کل تاریخ دارم اما شما بیشتر بحث مکان رو کردید .
پاسخ جالبی بود اما در جمع بندی قانع کننده نبود . در مورد هدف غایی بحث شد سخن من همینه وقتی اون شخص ( شخصی 3000 سال پیش در آمریکای جنوبی) هیچ شناختی از خدا نداره و مثلا خیلی از امورش رو مرتبط با خدایان طبیعت می دونه و کلی عقاید خرافی و شرک آمیز هم داره . پس عملش به هیچ وجه نمی تونه به نیت خدا باشه .


در عدالت الهي همه شرايط اعم از زماني و مكاني توانائي و استعدادها و فرصت و امكانات مدنظر قرار مي گيرد.
بحث ما اینجا لینک می خوره به بحث پیامبران قومی یا جهانی که قبلا هم بیان شد . من نمی گم همه باید یکسان باشن .الان با وجود ادیان هر کسی در جهان می تونه کلی تحقیق کنه هر چند در کشور بی دین باشه . اما در گذشته چطور ، گذشته ای که کوتاه هم نبوده !
هر چند گفته می شه برای همه اقوام پیامبر فرستاده شده . اما من به این نتیجه نرسیدم به دو دلیل :
1- آثاری از این پیامبران در جاهای دیگه دیده نمی شه . خدا که کار بیهوده نمی کنه . نتیجه این همه پیامبر چی بوده . البته پاسخ خهای احتمالی رو می دونم .
2- اونا از لحاظ جغرافیایی دسترسی به پیامبران دارای شریعت نداشتن.

حالا بحث اینه اگه هدف رسیدن همه انسان ها به کمالات اخلاقی و شناخت و پرستش خداست چرا خدا حد اقل جغرافیای زمین رو طوری خلق نکرد که همه با هم مرتبط باشن . چرا در قرآن و متون اسلامی اثری از این تمدن ها و انسانها و پیامبران احتمالیشان نیست .
چه اشکال داشت خدا دسترسی اونها به دین را ساده تر می کرد تا اونها هم زودتر از آن بهره مند بشن . اینطور بهتر نبود .



با اين وجود، از انجائيكه انسان به جز رسول ظاهري(پيامبران) داراي رسول باطني(عقل) نيز هست و از طريق عقل و وجدان و فطرتش مي تواند خوبي ها و بدي ها را تشخيص دهد
من احساس می کنم رها کردن انسان با این فطرت کار درستی نیست چون چیزی است که قابل تغییر است . ( حداقل به نظر من ) این فطرت با آموزه های جامعه و خانواده می تونه خیلی دگرگون بشه .



اگه جاتون هم عوض مي شد، حكايت همان بود كه عرض كرديم.

آخه ببینید من چقدر باید تلاش کنم تا به حقیقت برسم چقدر سر گردانیم . اما اون چی اومده زندگی کرده رفته کلی هم مثلا آدم کشته به تصور این که حقشه . خیلی شرایط عوض می شد به نظر من. چون اون فقط زندگی کرده هنری که نکرده . اما من اینجا اگه یکم شک کنم می گن کفره و دوزخ سزاته .

صدیق
۱۳۹۱/۰۵/۰۴, ۱۹:۰۰
جناب limbo تردیدی وجود نداره که تمام زندگی ما تحت تاثیر محیطه
و تمام افکار و اعمال ما هرچقدر هم که به نظر ما مختارانه باشه همیشه تحت تاثیر علتیه که قبل از اون بوده.یعنی جبر مطلق. جای بحث اش هم اینجا نیست چون در تاپیک های مختلف بحث شده و علل اش رو هم ذکر کردم. اینارو گفتم تا راجع بهش فکر کنی. بحث رو هم نباید بیهوده پیچیده اش کرد.
با سلام:Gol:

تعجبم از شماست كه تحصيلكرده هستيد و چنين نظريه ي سخيفي را با قاطعيت طرح مي كنيد: "همه ي زندگي ما تحت تأثير محيطه"؟؟؟

و اين در حالي است كه اگر از نگاه ديني صرفنظر كنيم، امروزه دانشمندان علم روانشناسي تأثير پذيري انسان و فرايند رشد و شكوفائي انسان را متأثر از سه عامل مي دانند:

1) وراثت(مسائل ژنتيكي) 2) محيط(مسائل پيراموني انسان و جهان) 3) خود (اراده و توانائي هاي خود انسان).

حتماً مي دانيد كه اين 3 عامل، بحث مفصلي را مي طلبد و در حوصله اين بحث نيست. بااين وجود شما چگونه همه چيز را صرفاً تحت تأثير محيط مي دانيد و عوامل ديگر را ناديده مي گيريد؟

در باره مطلب دوم يعني اختيار و جبر، بله بنده هم موافقم، بحث رو نبايد پيچيده اش كرد چون اولاً خودش باندازه ي كافي براي ذهن هاي غير ورزيده و ناآشنا، پيچيده هست. ثانياً عليرغم پيچيدگي موضوع، براي ذهن هايي كه آلوده به شبهات ترديد و انكار و گرفتار دست اندازهاي لجاجت و عناد نشده، به راحتي قابل فهم خواهد بود.

در همين خصوص، تايپيك هاي زيادي باز شده و كارشناسان و كاربران فرهيخته بحث هاي مفصلي داشته اند كه مي توانيد مراجعه كنيد:

http://www.askdin.com/thread15332.html

http://www.askdin.com/thread15089.html

http://www.askdin.com/thread11581.html

http://www.askdin.com/sitemap/f-101.html

مباحث را با دقت و انصاف، مطالعه كنيد. بي شك به جواب لازم در باب اختيار يا جبر انسان خواهيد رسيد.

چند سؤال از كاربر kingusef

1) شما دانشجو هستيد مثلاً رشته ي N بفرماييد اصولاً كسي شما را وادار كرد ادامه تحصيل بدهيد؟ يعني در حاليكه بين ده ها گزينه ي ديگر مي توانستيد مانند دوستان ديگران تان، به سربازي برويد؛ سراغ كار آزاد برويد؛ ازدواج كنيد؛ در شركت پدرتان كار كنيد و يا ده ها گزينه ي ديگر ...؟؟؟ به اجبار كسي ادامه تحصيل را انتخاب كرديد؟

2) رشته اي كه انتخاب كرده ايد (رشته N) آيا كسي از بين ده ها رشته ي پيش رو، شما را مجبور به انتخاب رشته ي مورد نظر كرد؟ آيا نمي توانستيد در مجموع رشته ها اصلاً آن رشته ها انتخاب نكنيد؟

3) همين كه از طريق مطالعه و يا تحت تأثير انديشه هاي مختلفي به چنين عقيده اي رسيده ايد كه انسان، موجودي است مجبور مطلق؟؟؟ اين عقيده را به شما تحميل كرده اند يا خودتان انتخاب كرده ايد؟

اينكه فرصتي را در فضاي مجازي يافته ايد تا به گمان خود انديشه تان را در سايت گفتگوي ديني ترويج كنيد؟؟؟ كسي يا امري شما را مجبور كرده يا با اختيار و اراده كامل چنين مي كنيد؟

از يك زاويه ي ديگر اگر دوستان شما در يك جمع دوستانه به يكباره و بدون دليل؛ شما را به باد كتك بگيرند و به شدت ضرب و شتم كنند؟ آيا شما از آنها خرسند مي شوي يا ناراحت؟؟؟

اگر آدمي خرسند شود كه نشان جهل او و خلاف وجدان عمومي است و معمولاً در چنين وضعيتي وجدان انسان ناخرسند است.

و اگر ناخرسند شوي كه با توجه به انديشه شما تقصيري متوجه ايشان نيست. چون تمام رفتار ايشان غيرارادي و متأثر از جبر مطلق بوده و بعبارتي: "اين نشان اختيار است اختيار است اختيار.

صحبت در اين مقوله بسيار است كه در جاي خود بسيار گفته شده و اصولاً اختيار يك امر وجداني است و بي نياز دليل. آيا دليلي محكمتر از وجدان مي توانيد بيابيد.

براي اين منظور مي توانيد به منابع زير هم رجوع كنيد:

1-جبر و اختيار- علامه محمدتقي جعفري (ره).
2-عدل الهي – علامه شهيد مطهري – (ره) .
3-جبر و اختيار – زين العابدين قرباني .
4-خير الاثر در رد جبر و قدر – علامه حسن زاده آملي .

حالا اینکه بگین فطرت بوده و مسئولیت و.... فقط توجیحه.
آيا شما عقل و قواي ادراكي تان را انكار مي كنيد؟ آيا وجدان، قواي دروني، استعدادها و توانائي هاي وجودي تان را غير قابل استفاده و زائل مي شماريد؟ آيا انسان را در برابر اين مواهب وجودي مسئول نمي دانيد و همه آنها را عبث و بيهوده مي دانيد؟

در حاليكه عقل خلاف اين برداشت شما را حكم مي كند و خداوند نيز در قرآن فرموده:

«أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاكُمْ عَبَثًا وَأَنَّكُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ» (مومنون/115). «آيا چنين پنداشتيد كه ما شما را به عبث و بازيچه آفريديم و به سوي ما رجوع نخواهيد كرد»؟

رجوع به سوي خدا به چه معنا مي تواند باشد؟ آيا جز آنست كه در برابر داده ها و داشته ها از او پرسيده شود؟ اينكه با نعمت هاي الهي از "عقل و آگاهي" ؛ "استعداد و توانائي" ؛ " اراده و اختيار" چه كردي؟

و نيز فرموده: «إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ كُلُّ أُولئِكَ كانَ عَنْهُ مَسْؤُلاً»(اسراء/36) چشم و گوش و دل، همه مورد سوال است. يعني مي‌پرسند چه ديدي و چه شنيدي؟ و با آنها چه كردي؟


فرض کنید یکی از شما در یکی از ایالتهای آمریکا یه دنیا می اومد. در اینصورت باز هم پشت کامپیوترش نشسته بود و مشغول بحث اسلامی در این سایت بود؟ یا اینکه یه مشروب خور فاسد شده بود و....؟ یا...؟
چه بسيار بوده اند كه در سرزمين هاي كفر بدنيا آمده اند اما با استفاده از فرصت حقيقت جوئي و با استفاده از مواهب عقل و آگاهي و به اختيار راه حقيقت و بندگي خدا را يافته و صراط مستقيم را برگزيده اند.

و چه بسيارند كساني كه در سرزمين وحي، با وجود اينهمه حجت و دليل، باختيار، چشم بر وجدان و عقل و آگاهي فروبسته و با انتخاب راه هواپرستي و شهوات، منجلاب گناه و فساد را برگزيده اند.

حكايت همه ي انسان ها در اين پهنه ي گيتي از اين قاعده مستثني نيست.

موفق باشيد ...:Gol:

صدیق
۱۳۹۱/۰۵/۰۴, ۱۹:۳۵
بحث ما اینجا لینک می خوره به بحث پیامبران قومی یا جهانی که قبلا هم بیان شد . من نمی گم همه باید یکسان باشن .الان با وجود ادیان هر کسی در جهان می تونه کلی تحقیق کنه هر چند در کشور بی دین باشه . اما در گذشته چطور ، گذشته ای که کوتاه هم نبوده ! هر چند گفته می شه برای همه اقوام پیامبر فرستاده شده . اما من به این نتیجه نرسیدم به دو دلیل : 1- آثاری از این پیامبران در جاهای دیگه دیده نمی شه . خدا که کار بیهوده نمی کنه . نتیجه این همه پیامبر چی بوده . البته پاسخ خهای احتمالی رو می دونم . 2- اونا از لحاظ جغرافیایی دسترسی به پیامبران دارای شریعت نداشتن. حالا بحث اینه اگه هدف رسیدن همه انسان ها به کمالات اخلاقی و شناخت و پرستش خداست چرا خدا حداقل جغرافیای زمین رو طوری خلق نکرد که همه با هم مرتبط باشن . چرا در قرآن و متون اسلامی اثری از این تمدن ها و انسانها و پیامبران احتمالیشان نیست . چه اشکال داشت خدا دسترسی اونها به دین را ساده تر می کرد تا اونها هم زودتر از آن بهره مند بشن . اینطور بهتر نبود .
سلام عزيز:Gol:

ببينيد همانطور كه اشاره كرده ايد اين بحث در تايپيك "پيامبران جهاني و قومي" (http://www.askdin.com/thread8456-2.html)بحث شده مباحث خوبي هم در آنجا توسط كارشناسان ذكر شده كه بنظرم با نگاه منصفانه قابل درك و هضم است.

بنظرم در پست 17 همان تايپيك، بنده مطالب دسته بندي شده اي را ارائه كردم كه در كنار مطالب ساير كارشناسان جمعبندي خوبي مي شود كرد. (مجدداً با دقت بيشتر رجوع و مطالعه كنيد.)

من احساس می کنم رها کردن انسان با این فطرت کار درستی نیست چون چیزی است که قابل تغییر است . ( حداقل به نظر من ) این فطرت با آموزه های جامعه و خانواده می تونه خیلی دگرگون بشه .
قبل از قضاوت در باره ي فطرت لازم است شناخت درستي در باره فطرت پيدا كرد:

اصل فطرت، بنا به فرموده ي قرآن: لا تبديل لخلق الله" است. يعني دچار تغيير و دگرگوني نمي شود. و در همه مراحل زندگي كاربرد ويژه ي خود را دارد.

مقصود از راه فطرت اين است كه شعور باطني و كشش درونى، او را به سوي خدا رهبري مي كند، به طوري كه بدون هيچ دليل و استدلالى، ناخودآگاه، خداخواه و خداجوي است و حس خداخواهي در نهاد او به صورت يك امر غريزي و فطري به وديعت گذارده شده است و اين حس، بسان غرايز ديگر انسانى، انسان را به مقصدي كه هدف آن است مي كشاند.

از خصوصيات فطرت الهي و خداجو آنست كه:

1- حس خداجوي فطري جهاني است.
در حفاري ها و كاوش هاي علمي كه به وسيله دانشمندان باستان شناس براي اطلاع از روش زندگى، پايه تمدن و طرز تفكر اقوام گذشته انجام گرفته است همواره زير تل هاي بزرگ، معابد و عبادتگاه هايي كشف شده است كه همگي حاكي از آن است كه ملل پيشين در اين اماكن عبادت مي كرده اند، گو اين كه عده اي از آنها در تشخيص معبود اشتباه كرده و بت هايي را معبود خود قرار داده بودند.

حس دينى، هم اكنون نیز در ميان ملل متمدن جهان يك حس طبيعي است كه در هر گوشه اي از جهان براي خود تجلياتي دارد و اگر از قاره هاي مختلف جهان عبور كنيم آثار و جلوه هاي اين حس را هم در ميان غني ترين و صنعتي ترين كشورهاي جهان، و هم در ميان فقيرترين و عقب مانده ترين ملل عالم با ديدگان خود مشاهده مي كنيم.
گذشته از اين، هر فرد منصفي در صورتي كه خود را از مسائل شعارگونه و تلقيني ضد دينى، حتّي از گفته هاي خدا پرستان خالي سازد، هنگام بيچارگي و سختي و گرفتارى، در اعماق دل خود احساس مي كند كه به سوي يك نيروي ازلي و ابدي كه مي تواند نيازمندي و درماندگي او را برطرف سازد كشيده مي شود و بي اختيار از او استمداد مي كند.

2- فطرت، انسان را به سوي خدا رهبري و هدايت مي كند.
حس خداجويي بسان ساير احساسات دروني انسان، بدون تعليم و رهبري در درون انسان پيدا مي شود، همان طور كه افراد انسان در مواقع مخصوص از عمر به يك سلسله از امور مانند منصب و مقام و ثروت و پول متوجه مي گردند و توجه به اين امور به طور ناخودآگاه و بدون تعليم كسى، در باطن آنها پديد مي آيد؛ حس خداجويي نيز در عمق وجود انسان نهفته است، بدون اين كه نياز به تعليم و ياد گرفتن داشته باشد.

3- حس مذهبي مولود عوامل جغرافيايي و يا اقتصادي و سياسي نيست.
حس خداجويي در تمام نقاط گيتي و در همه دوران ها و اعصار وجود داشته است و دارد، نتيجه مي گيريم كه اين حس يك نداي باطني است و محركي جز فطرت ندارد؛ زيرا اگر مولود شرايط جغرافيايي و يا عوامل ديگري جز فطرت بود، تنها بايد در يك قسمت از جهان و در يك قسمت از مردم كه شرايط واحدي از نظر اقتصادى، سياسي و... دارند وجود داشته باشد در صورتي كه كاملاً عكس آن را مشاهده مي كنيم، يعني با اين كه شرايط جغرافيايي و سياسي ملت ها با هم تفاوت چشم گيري دارد، اين حس در همه ملت ها وجود دارد.

4- تبليغات، ممكن است از رشد و تقويت حس خداجويي بكاهد، ولي نمي تواند آن را ريشه كن سازد.
در ميان ملل و اقوام جهان افرادي پيدا مي شوند كه براثر رياضت هايي مي توانند از نيروي يك حس بكاهند، مثلاً تمايلات جنسى، يك نداي فطري و باطني است، ولي تاركان دنيا و مرتاضان هند با تحمل رنج ها، به قدري از قدرت اين حس مي كاهند كه كمتر به فكر اين مسائل مي افتند، اما همين افراد اگر در شرايط ديگر قرار گيرند حس خفته آنان بيدار مي شود و شروع به فعاليت مي كند.

بنابراين معناي فطري بودن چيزى، اين نيست كه در همه شرايط، يك سان بوده و هيچ عاملي از قبيل محيط و تبليغات در شدت و ضعف آن مؤثر نباشد، بلكه بايد گفت كه عواملي مانند تبليغات مي تواند از رشد و نمو بسياري از نداهاي دروني و فطري بكاهد، ولي نمي تواند ريشه آن را بسوزاند.

پس فطرت، در درون انسان، يك سرمايه ي زوال ناپذير و غيرقابل تغيير است و مي تواند بعنوان عاملي در مسير هدايت انسان، هميشه مورد توجه باشد.

و چگونه است؛ كه ما از نقش فطرت كه چنين سرمايه ي تأثيرگذاري در تعيين مسير زندگي انسان دارد غافل شويم و آن را در فرايند رشد و تعالي و سعادت انسان، غيركاربردي بدانيم.

در حاليكه در حقيقت همه پيامبران آمده اند تا گنجينه هاي نهفته در فطرت انسان را از لابلاي گرد و غبارهاي غفلت و نسيان و گناه و شهوات، خارج كنند. راهي كه انسان مي تواند با توجه به نفس، و سير آفاقي و انفسي تا حدود زيادي سپري كند.

موفق باشيد ...:Gol:

معلق
۱۳۹۱/۰۸/۱۴, ۱۵:۴۸
عدل الهی این است که خداوند متعال هر انسانی را به اندازه استعدادش مورد تکلیف قرار میدهد لایکلف الله نفسا الا وسعها و سپس با توجه به توانایی و تلاش اختیاریش درباره او قضاوت می کند
با سلام ،با اين حساب بايد پذيرفت امكان دارد كسي بر اساس شرايط مثلا اهل نماز و روزه نباشد ولي به بالا ترين درجات بهشت برسد. درست است؟