PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : چرا خداوند باید ما را اجباری به دنیا بفرستد؟؟



elena
۱۳۹۰/۰۹/۰۸, ۱۳:۰۷
من قانع نشدم از اینکه چرا وقتی خدای ما عادل و خوب هست چرا باید ما را اجباری به دنیا بفرستد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟

میهمان خدا
۱۳۹۰/۰۹/۰۸, ۱۷:۴۰
من قانع نشدم از اینکه چرا وقتی خدای ما عادل و خوب هست چرا باید ما را اجباری به دنیا بفرستد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟
برای اینکه ورود به دنیا، مقدمه تکامل یافتن ماست. ما اگر وارد دنیا نشویم، و در حوزه مسائل دار دنیا قرار نگیریم (تا اینکه به وظیفه شرعی مان عمل کنیم و عمل حسنه انجام دهیم) به تکامل نمیرسیم.
ضمناً بحث امتحان هم هست:
لیبلوکم ایکم احسن عملاً
و بر این اساس:
ليهلك من هلك عن بينة و يحيى من حي عن بينة

حتماً سئوال بعدی اینه که که :khandeh!::
خوب خدای مهربان و خوب، از همان اول ما را متکامل می آفرید تا نیاز به طی مراحل تکاملی نداشته باشیم و چون متکامل بودیم، همیشه عمل ما احسن می بود و دیگر « هلاکت » موضوعیت نمی یافت!!

erfan_alavi
۱۳۹۰/۰۹/۰۸, ۲۰:۵۹
من قانع نشدم از اینکه چرا وقتی خدای ما عادل و خوب هست چرا باید ما را اجباری به دنیا بفرستد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟

سلام.

البته صادر گشتن فعل به جبر بر نمی گردد بلکه به ضرورت و یا همان قضای حتم بر می گردد...

ولی در کل هر جبری هم شر نیست بلکه ما جبر خیر هم داریم،حالا خداوند کمالات خود را به انسان می دهد تا انسان کامل گردد،و البته همه خلقت منشا از همین انسان کامل است،وبرای انسان کامل است چون خلیفه خدا در زمین است واین مقام را به انسان داد که بتواند اسماء او را حمل نماید،اینها کجایش بد است.....

خداوند می خواهد انسان به مقام قرب خودش ویا همان درجات بهشت برسد ولی بدبختانه خود انسانها این را نمی خواهند، برای همین مجبور است با زور و زنجیر انها را به انجا بکشاند...

یاحق

صدرا
۱۳۹۰/۰۹/۰۸, ۲۱:۳۹
من قانع نشدم از اینکه چرا وقتی خدای ما عادل و خوب هست چرا باید ما را اجباری به دنیا بفرستد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟

با سلام و عرض ادب
خلقت و وجود يافتن انسان، جبري است؛ اما ادامه حيات او اختياري. باید توجه داشت که انسان دارای دو نوع زندگی و حیات است:

1. حیات حیوانی و مادی:
این نوع حیات، بین انسان و حیوان مشترک است و اموری از قبیل: خوردن، آشامیدن و راه رفتن جزء این حیات است. در این گونه حیات، اختیار راه ندارد؛ زیرا اوّلاً: قبل از خلقت، کسی نیست تا به او اختیار داده شود که خلق شود یا نشود. اختیار دادن در خلق شدن، مشروط به این است که کسی باشد تا از او سؤال شود دوست داری خلق شوی یا نه! اگر آفریده شده باشد، دیگر سؤال از خلقت اختیاری بی فایده است؛ چون تحقق یافته است. اگر آفریده نشده، سؤال از او بی معنا است؛ چون وجود ندارد تا سؤال شود. پس این نوع انتخاب و اختیار حیات، عقلاً ممکن نبود؛ نه آن که ممکن بود و خدا آن را از ما دریغ کرد.

ثانیاً: طبق قانون علیّت هرگاه علت تامه برای وجود معلول مهیّا شود، معلول حتماً موجود خواهد شد. معلول در اصل وجود خویش هیچ گونه نقشی ندارد. این قاعده در اصطلاح فلسفه، جبر عِلّی و معلولی نامیده می شود؛ یعنی آفرینش انسان مانند همه حوادث و پدیده‏ها، بر اساس قانوت علیّت است و معلول و پدیده در به وجود آمدن خود، هیچ نقشی ندارد.

باید پذیرفت در این عالم جبرهای بسیاری وجود دارد که همه آن ها ناپسند نیستند، مانند جبر تحقق معلول پس از تحقق علت.
بنابراین، اراده و اختیار داشتن انسان در اصل خلقت، غیر منطقی و غیر عقلانی است.

2. حیات انسانی و معنوی که حیات فکری و عقلانی است و از مختصات آدمی است:
به جهت این نوع از خلقت، خداوند او را بر سایر مخلوقات برتری داده است. این حیات، اختیاری بوده و انسان چنان آفریده شده که با اختیار خویش توانایی آن را دارد که در مسیر تکامل قدم نهاده و به جایی رسد که جز خدا نبیند، یا آن قدر سقوط کند که مانند حیوان، بلکه بدتر شود.
دعوت اسلام به سوی همین حیات اختیاری است: «یا ایّها الّذین آمنوا استجیبوا للَّه و للرسول إذا دعاکم لما یحییکم»؛[1] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=164839#_ftn1) «ای کسانی که ایمان آوردید! دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید، هنگامی که شما را به سوی چیزی می خوانند که مایه حیاتتان است».

بنابراین، درست است که انسان به اختیار خود نیامده است، اما بدین معنا نخواهد بود که هیچ اختیاری در کیفیت زندگی خود و به جایی که خواهد رسید، نداشته باشد.



[1] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=164839#_ftnref1) .الانفال/24.

nakisa
۱۳۹۰/۰۹/۰۹, ۰۹:۳۲
درست است که انسان به اختیار خود نیامده است، اما بدین معنا نخواهد بود که هیچ اختیاری در کیفیت زندگی خود و به جایی که خواهد رسید، نداشته باشد.

اگه ما در کیفیت زندگی اختیار داریم پس این همه قوانین برای چی هست؟
مثلا کیفیت نماز خوندن یا اینکه مثلا اگه تو روزه ی مستحبی سهوا چیزی بخوری روزه باطله یا همین ریز احکامی که وجود داره .

دیشب روحانی تو مسجد یه آیه از قرآن گفته بود که شفاعت از کسانی که از نمازگزاران نباشند ، قبول نمیشه .
خیلی حالم بد شد . من همیشه با نماز خودنم مشکل ذاشتم و از اینکه نمیتونم تمرکز کنم از دست خودم عصبانی بودم و این ایه دیگه کلا نا امیدم کرد .

خوب اگه خدا ما رو با اختیار خودمون وارد این دنیا نکرده ، لااقل این همه هم سخت نگیره خب.
خدا به ما اختیار داد که تو این دنیا با اختیار خودمون کارها رو انجام بدیم . ولی آیا این درسته که برای انجام ندادنش مستحق چنین عذابی باشیم .
من اصلا نمیتونم اینو قبول کنم .

مثل اینه که پدر و مادرت تو رو به دنیا میارن . بعد هم راه و رسم زندگی رو بهت یاد میدن . بهدش دیگه اختیار با خودته که مثل اونا عمل کنی یا نه .
دیگه پدر و مادر نمیتونن تو رو به خاطر این که مطابق میل اونا رفتار نکردی جریمه یا مجازات کنن .
میتونن؟

nakisa
۱۳۹۰/۰۹/۰۹, ۱۰:۰۶
خداوند می خواهد انسان به مقام قرب خودش ویا همان درجات بهشت برسد ولی بدبختانه خود انسانها این را نمی خواهند، برای همین مجبور است با زور و زنجیر انها را به انجا بکشاند...

حالا اگه کسی نخواد بره بهش ، باید با مشت و لگد فرستادش؟

elena
۱۳۹۰/۰۹/۰۹, ۱۱:۱۶
این که خلقت ما اجباری هستش که درش هیچ شکی نیست و همه میدانند.
سوال من این است که اگر خدای ما خوب هتسش و عادل و مهربان چرا باید انسانها را اجباری بیافریند و به دنیا بفرستد و برای انها قوانینی هم در نظر بگیرد بعدش هم بعضی از انسانها از عهده انجام اون قوانین برنیاین تا خدا با بلا و غیره در این دنیا عذابشون کنه و با اتیش جهنم هم توی اون یکی دنیا ازشون پذیرایی کنه.
حرف کلی من این است که چرا اصلا ما را به اجبار افریده که این همه دردسر بکشیم.
اینکه ما به این دنیا امده ایم تا به تکامل برسیم و به تقرب اللهی برسیم یک جواب دهن پر کنه نه قانع کننده.

حی علی المهدی
۱۳۹۰/۰۹/۰۹, ۱۲:۴۶
من از کسی میشنیدم نعوذوبالله خیلی از خدا شاکی بود
میگفت چرا اصلا خدا ما رو به این دنیا آورد که ما گناه نکنیم و به بهشت بریم
چه کاری خوب!؟اولش همه میرفتیم بهشت دیگه و گفت حضرت آدم یه خطایی کرده ما چرا باید تاوان پس بدیم
میگفت هر چی توی این دنیا لذت حساب میشه گناه هستش مثل:زنا،شراب،لواط ،موسیقی و غیره
من گفتم خوب خدا دارد ما رو با این لذتهای دنیوی آزمایش میکند و پاداشش رو وعده بهشت داده

گفت چرا باید ما خودمون رو از این لذتها دور کنیم که خدا آخرش ما رو میخواهد به بهشت ببرد
میگفت اگر نماز اجباری نبود آدمهای اندکی نماز میخوندن و از خدا تشکر میکردن

والا من دیگه نتونستم جوابشو بدم؟:Gig:

حی علی المهدی
۱۳۹۰/۰۹/۰۹, ۱۲:۵۶
من قانع نشدم از اینکه چرا وقتی خدای ما عادل و خوب هست چرا باید ما را اجباری به دنیا بفرستد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟
ولی فکر نمیکنم غیر از خدا کسی بتواند جواب شما رو بدهد
نه تنها شما بلکه همه انسانها تا حالا به این موضوع فکر کردند
ولی متاسفانه عقل ما چون کامل نیست نمیتوانیم این مسئله رو درک کنیم
مثل کسی که صدقه میدهد ولی بعدش یه بلایی سرش می آید،شاید طرف میگه من که صدقه دادم چرا همچین بلایی سرم آمد ،پس این حرف خدا دروغه که صدقه رفع بلا میکنه
ولی شاید اگر اون صدقه رو نمیداد شاید اتفاق ناگوارتری برایش به وجود می آمد ولی چون ما از اتفاق بزرگتر بی خبر هستیم این حرف خدا رو بهش انتقاد میکنیم

یادمه یکی از دوستام تعریف میکرد توی کلاس دانشگاه نشسته بودیم
استاد گفت :کی میدونه خداوند چرا انسان رو خلق کرد
هر کی یه چیزی گفت
بعد استادشون گفته:علتی ندارد خدا عشقش کشیده ،دوست داشته ما رو به این دنیا آورده!:Gig:

Harki
۱۳۹۰/۰۹/۰۹, ۱۷:۴۳
حالا وقتشه که از خودتون بپرسید ایا واقعا خدایی هست؟

رسا
۱۳۹۰/۰۹/۰۹, ۱۸:۵۲
من از کسی میشنیدم نعوذوبالله خیلی از خدا شاکی بود
میگفت چرا اصلا خدا ما رو به این دنیا آورد که ما گناه نکنیم و به بهشت بریم
چه کاری خوب!؟اولش همه میرفتیم بهشت دیگه و گفت حضرت آدم یه خطایی کرده ما چرا باید تاوان پس بدیم
میگفت هر چی توی این دنیا لذت حساب میشه گناه هستش مثل:زنا،شراب،لواط ،موسیقی و غیره
من گفتم خوب خدا دارد ما رو با این لذتهای دنیوی آزمایش میکند و پاداشش رو وعده بهشت داده

گفت چرا باید ما خودمون رو از این لذتها دور کنیم که خدا آخرش ما رو میخواهد به بهشت ببرد
میگفت اگر نماز اجباری نبود آدمهای اندکی نماز میخوندن و از خدا تشکر میکردن

والا من دیگه نتونستم جوابشو بدم؟:gig:

با سلام

به چند نکته توجه داشته باشید:
1-از آيات قرآن استفاده مى‏شود كه آدم براى زندگى در روى زمين، همين زمين معمولى آفريده شده بود(وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَة)، ولى در آغاز خداوند او را ساكن بهشت كه يكى از باغهاى سرسبز پر نعمت اين جهان بود ساخت، محيطى كه در آن براى آدم هيچ گونه ناراحتى وجود نداشت.(دلایل آن در پست بعدی ذکر می گردد)
شايد علت اين جريان آن بوده كه آدم با زندگى كردن روى زمين هيچگونه آشنايى نداشت، و تحمل زحمتهاى آن بدون مقدمه براى او مشكل بود، و از چگونگى كردار و رفتار در زمين بايد اطلاعات بيشترى پيدا كند، بنا بر اين مى‏بايست مدتى كوتاه تعليمات لازم را در محيط بهشت ببيند و بداند زندگى روى زمين توام با برنامه‏ها و تكاليف و مسئوليتها است كه انجام صحيح آنها باعث سعادت و تكامل و بقاى نعمت است، و سرباز زدن از آن سبب رنج و ناراحتى.
و نيز بداند هر چند او آزاد آفريده شده، اما اين آزادى بطور مطلق و نامحدود نيست كه هر چه خواست انجام دهد او مى‏بايست از پاره‏اى از اشياء روى زمين چشم بپوشد.
و نيز لازم بود بداند چنان نيست كه اگر خطا و لغزشى دامنگيرش شود
درهاى سعادت براى هميشه به روى او بسته مى‏شود، نه مى‏تواند بازگشت كند و پيمان به بندد كه بر خلاف دستور خدا عملى انجام نخواهد داد تا دوباره به نعمتهاى الهى باز گردد.
او در اين محيط مى‏بايست تا حدى پخته شود، دوست و دشمن خويش را بشناسد، چگونگى زندگى در زمين را ياد گيرد، آرى اين خود يك سلسله تعليمات لازم بود كه مى‏بايست فرا گيرد، و با داشتن اين آمادگى به روى زمين قدم بگذارد.
اينها مطالبى بود كه هم آدم و هم فرزندان او در زندگى آينده خود به آن احتياج داشتند، بنا بر اين شايد علت اينكه آدم در عين اينكه براى خلافت زمين آفريده شده بود مدتى در بهشت درنگ مى‏كند و دستورهايى به او داده مى‏شود جنبه تمرين و آموزش داشته باشد.
بنابر این این سخن نادرست است که اگر آدم از آن میوه نمی خورد ما الان همگی در بهشت بودیم اما با کار آدم(ع) اکنون مشغول تاوان دادنیم
2- بهشت را اعمال شما می سازد.نعمت های بهشتی تجسم اعمال صالح شماست.تا شما در این دنیا اعمالی انجام ندهید نعمت های بهشتی برای شما فراهم نمی گردد

فتا 1
۱۳۹۰/۰۹/۰۹, ۱۸:۵۸
حالا وقتشه که از خودتون بپرسید ایا واقعا خدایی هست؟

سلام

این چه ربطی داره شما دارید راجع به صفات خداوند صحبت میکنید حالا اگر علت را نمیتوانید تشخیص بدهید یا قانع نمیشوید معنی اش اینست که پس خدا نیست ؟این کجایش منطقیست .

رسا
۱۳۹۰/۰۹/۰۹, ۱۹:۰۰
بهشت آدم
این باغ و جنت يكى از باغهاى پر نعمت و روح‏افزاى يكى از مناطق سر سبز زمين بوده است.
زيرا اولا بهشت موعود قيامت، نعمت جاودانى است كه در آيات بسيارى از قرآن به اين جاودانگى بودنش اشاره شده، و بيرون رفتن از آن ممكن نيست
و ثانيا ابليس آلوده و بى‏ايمان را در آن بهشت راهى نخواهد بود، نه وسوسه‏هاى شيطانى است و نه نافرمانى خدا.
ثالثا در رواياتى كه از طرق اهل بيت ع بما رسيده اين موضوع صريحا آمده است.
يكى از راويان حديث مى‏گويد از امام صادق ع راجع به بهشت آدم پرسيدم امام ع در جواب فرمود: باغى از باغهاى دنيا بود كه خورشيد و ماه بر آن مى‏تابيد، و اگر بهشت جاودان بود هرگز آدم از آن بيرون رانده نمى‏شد (جنة من جنات الدنيا يطلع فيها الشمس و القمر و لو كان من جنان الاخرة ما خرج منها ابدا) .
و از اينجا روشن مى‏شود كه منظور از هبوط و نزول آدم به زمين نزول مقامى است نه مكانى يعنى از مقام ارجمند خود و از آن بهشت سر سبز پائين آمد.
اين احتمال نيز داده شده كه اين بهشت در يكى از كرات آسمانى بوده است هر چند بهشت جاويدان نبوده، در بعضى از روايات اسلامى نيز اشاره به بودن اين بهشت در آسمان شده است ولى ممكن است كلمه سماء (آسمان) در اين گونه روايات اشاره به" مقام بالا" باشد، نه" مكان بالا".
ولى بهر حال شواهد فراوانى نشان مى‏دهد كه اين بهشت غير از بهشت سراى ديگر است چرا كه آن پايان سير انسان است و اين آغاز سير او بود، اين مقدمه اعمال و برنامه‏هاى او است و آن نتيجه اعمال و برنامه‏هايش.(تفسير نمونه، ج‏1، ص: 187)

رسا
۱۳۹۰/۰۹/۰۹, ۱۹:۲۰
این که خلقت ما اجباری هستش که درش هیچ شکی نیست و همه میدانند.



سوال من این است که اگر خدای ما خوب هتسش و عادل و مهربان چرا باید انسانها را اجباری بیافریند و به دنیا بفرستد و برای انها قوانینی هم در نظر بگیرد بعدش هم بعضی از انسانها از عهده انجام اون قوانین برنیاین تا خدا با بلا و غیره در این دنیا عذابشون کنه و با اتیش جهنم هم توی اون یکی دنیا ازشون پذیرایی کنه.
حرف کلی من این است که چرا اصلا ما را به اجبار افریده که این همه دردسر بکشیم.
اینکه ما به این دنیا امده ایم تا به تکامل برسیم و به تقرب اللهی برسیم یک جواب دهن پر کنه نه قانع کننده.

با سلام
به این نکته توجه کنید که این دنیا قسمت بسیار کوچکی از حیات ماست و ورای این دنیا عوالمیست که اگر همین چند صباح را در اطاعت خداوند سپری کنیم برای الی الابد در آرامش وصف نشدنی قرار می گیریم.این چند صباح در برابر آن ابدیت ،هیچ است.اگر چه در همین دنیا نیز با ذکر حقیقی خداوند،انسان در آرامش است
و توجه کنید که هدف از آفرينش اين است كه خداوند هر موجودي را به كمال شايسته آن برساند، بدون آنكه در اين كار، نتيجه‌اي براي ذات پاك او وجود داشته باشد.
آفرينش نوعي احسان و فيض از جانب خدا وند، نسبت به موجودات «ممكن» است. يعني آنچه كه امكان خلق شدن دارد، خداوند به خلقت آن بخل نورزيده و از به وجود آوردن آن دريغ نمي‌كند. چنين آفرينشي «حسن ذاتي» داشته و اقدام به چنين فعلي كه ذاتاً پسنديده است، جز اين كه خود فعل زيبا باشد، به چيزي ديگر نياز ندارد. زيرا نشانة جود و فضل اوست. به عبارت ديگر: خداوند متعال همان‌طور كه «واجب بالذات» است. «واجب من جميع الجهات» نيز هست، از اين‌رو محال است كه موجودي قابليت وجود پيدا كند و از ناحية او به وي افاضة وجود نشود. هر موجودي كه بالقوه، امكان خلقت دارد در پهنة هستي قابليت و شايستگي برخورداري از فضيلت وجود را داشته و با لسان حال درخواست وجودو طلب كمال مي‌كند. آفرينش جهان يك نوع پاسخگويي به اين امكان و استعدادهاي طبيعي و ذاتي اشيا بوده و در حقيقت به كمال رساندن آنها است.
با آفرينش، وسايل كمال هر موجودي را در اختيار وي مي‌گذارد و ارادة حكيمانه‌اش بر اين تعلق گرفته است كه موجودات بي‌جان به صورت طبيعي و جبري به كمال خود برسند، در حالي كه ارادة حكيمانة او دربارة موجودي مثل انسان بر اين تعلق گرفته است كه از طريق اختيار و آزادي كمالاتي را كسب كند.
علاوه بر این انساني كه به زبان مي گويد من طالب كمال نيستم و نمي خواهم به كمال برسم، در واقع به خود دروغ مي گويد، شاهد مطلب آن است كه اگر او در احوال نفس خود تأمل كند، بالوجدان در مي يابد كه خواهان كمال است. و اين سخن را كه من نمي خواهم طالب كمال باشم نيز، از سر كمال خواهي مي زند. چون مي بيند كه عبادت و بندگي مشقت دارد و انسان را ملزم مي كند كه از بسياري از لذت هاي دنيوي دست بر دارد. او از آن جا كه لذت هاي دنيوي را كمال خود ميداند و عبادت را مانع بر سر راه اين كمالات به حساب مي آورد، خواهان آن است كه عبادت خداوند نكند. در حقيقت، چنين شخصي مصداق كمال را اشتباه گرفته است و به اصطلاح سوراخ دعا را گم كرده است.
خداوند كمال جويي را در فطرت انسان قرار داده است و او نمي تواند از فطرت خود بگريزد.

حی علی المهدی
۱۳۹۰/۰۹/۰۹, ۱۹:۳۵
با سلام و عرض ادب
خلقت و وجود يافتن انسان، جبري است؛ اما ادامه حيات او اختياري
[1] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=164839#_ftnref1).الانفال/24.
ولی من فکر میکنم ادامه حیات اختیاری نیست :Gig:
چون کسی که از زندگی سیر میشود و متاسفانه دست به گناهی بزرگی چون خود کشی میزند هرگز دیگر بخشیده نمیشود

فتا 1
۱۳۹۰/۰۹/۰۹, ۱۹:۴۱
ولی من فکر میکنم ادامه حیات اختیاری نیست :gig:
چون کسی که از زندگی سیر میشود و متاسفانه دست به گناهی بزرگی چون خود کشی میزند هرگز دیگر بخشیده نمیشود

سلام

خوب اینکه دلیل اختیاری بودن است یعنی مختار است زندگی کند و به تکامل برسد یا به حیاتش خاتمه دهد و به جهنم برود .

erfan_alavi
۱۳۹۰/۰۹/۰۹, ۲۱:۲۵
ولی فکر نمیکنم غیر از خدا کسی بتواند جواب شما رو بدهد
نه تنها شما بلکه همه انسانها تا حالا به این موضوع فکر کردند
ولی متاسفانه عقل ما چون کامل نیست نمیتوانیم این مسئله رو درک کنیم
مثل کسی که صدقه میدهد ولی بعدش یه بلایی سرش می آید،شاید طرف میگه من که صدقه دادم چرا همچین بلایی سرم آمد ،پس این حرف خدا دروغه که صدقه رفع بلا میکنه
:gig:

سلام.

افتادن یک برگ از درخت بر تمام هستی اثر می گذارد،چه برسد به عمل انسان..مصادیق چنین امری البته کم وبیش در علم بشری نیز نمایان گشته از قبیل همین تاثیر عمل بر اب وغیره .......

افتادن یک برگ(اثر وجودی) از لحاظ شخصی فقط مختص خودش است،ولی از لحاظ مسببات همه امور هستی جوری در هم اثر می گذراند که غایت ان اثر می شود افتادن این برگ،نتیجتا افتادن یک برگ از یک لحاظ فقط مربوط به خودش است و از یک جهت وسیع ماثر از اثر کل هستی است،همه اثرات وجودی چنین است،این از لوازم وحدت شخصی هستی است...مانند همه بدن انسان نسبت به اجزایش،هر اتفاقی در جزء اثرش از کل است....وهر اثری در جزء ماثرش درکل هویدا می شود.....

حتی افتادن تصادفی یک شئ بر سر شخص عابر نیز متاثر از کل هستی است ،به عبارتی اینکه این شخص از فلان مکان بگذرد و شئ مورد نظر نیز اتفاقی از جایی بر سر او بیفتد بر اساس شخصی و جهت شخصی یک امر تصادفی است،ولی از دید کل هستی ،مسببات بیشماری به صورت پیچیده دست در دست هم داده اند و افتادن شئ و گذر شخص را رقم زده و ماثر این دو در یک زمان و در یک محل و در یک جهت اتفاق افتاده است،که البته این دیگر تصادف نیست ولی ما ازاین رموز اطلاعی نداریم که اگر داشتیم مانند دیگر اشخاص از اینده و اتفاقات اینده خبر می دادیم...همه مسببات هستی بر اساس قضای حتم و ضرورت جریان داردوگرنه خبر از اینده اصلا محال بود...

-----------
یاحق

Harki
۱۳۹۰/۰۹/۰۹, ۲۱:۵۶
افتادن یک برگ از درخت بر تمام هستی اثر می گذارد،چه برسد به عمل انسان..مصادیق چنین امری البته کم وبیش در علم بشری نیز نمایان گشته از قبیل همین تاثیر عمل بر اب وغیره ....... افتادن یک برگ(اثر وجودی) از لحاظ شخصی فقط مختص خودش است،ولی از لحاظ مسببات همه امور هستی جوری در هم اثر می گذراند که غایت ان اثر می شود افتادن این برگ،نتیجتا افتادن یک برگ از یک لحاظ فقط مربوط به خودش است و از یک جهت وسیع ماثر از اثر کل هستی است،همه اثرات وجودی چنین است،این از لوازم وحدت شخصی هستی است...مانند همه بدن انسان نسبت به اجزایش،هر اتفاقی در جزء اثرش از کل است....وهر اثری در جزء ماثرش درکل هویدا می شود..... حتی افتادن تصادفی یک شئ بر سر شخص عابر نیز متاثر از کل هستی است ،به عبارتی اینکه این شخص از فلان مکان بگذرد و شئ مورد نظر نیز اتفاقی از جایی بر سر او بیفتد بر اساس شخصی و جهت شخصی یک امر تصادفی است،ولی از دید کل هستی ،مسببات بیشماری به صورت پیچیده دست در دست هم داده اند و افتادن شئ و گذر شخص را رقم زده و ماثر این دو در یک زمان و در یک محل و در یک جهت اتفاق افتاده است،که البته این دیگر تصادف نیست ولی ما ازاین رموز اطلاعی نداریم که اگر داشتیم مانند دیگر اشخاص از اینده و اتفاقات اینده خبر می دادیم...همه مسببات هستی بر اساس قضای حتم و ضرورت جریان داردوگرنه خبر از اینده اصلا محال بود...
به همین دلیله که بنده در وجود خدا شک دارم. الان در متن عرفان نقش خدا رو مشخص کنید؟؟
اگر خدارو در نظر نگیریم همه این اتفاقات مثل قبل انجام خواهند شد. چرا به زور حرف و توجیهات می خوایم
وجود خدا را در پدیده ها بگنجو نیم.چرا لقمه را دور سرمون بگردونیم؟!
<<انسان وقایع رو به خدا نسبت میدهد ولی در باطن منطقش نمی تواند انرا توضیح دهد>>

:Sham:

erfan_alavi
۱۳۹۰/۰۹/۰۹, ۲۲:۲۵
به همین دلیله که بنده در وجود خدا شک دارم. الان در متن عرفان نقش خدا رو مشخص کنید؟؟
اگر خدارو در نظر نگیریم همه این اتفاقات مثل قبل انجام خواهند شد. چرا به زور حرف و توجیهات می خوایم
وجود خدا را در پدیده ها بگنجو نیم.چرا لقمه را دور سرمون بگردونیم؟!
<<انسان وقایع رو به خدا نسبت میدهد ولی در باطن منطقش نمی تواند انرا توضیح دهد>>

:sham:

سلام بر دوستان..

اتفاقافطرت انسان بر توحید و یکتا پرستی قرار دارد و این از ویژگیهای فطرت است،حتی از صفات خلقت انسان نیز نمی باشد،که با از بین رفتن صفت اتصاف نیز زوال پیدا نماید،بلکه فطرت انسان جوری است که توحید از لوازم لاینفک ان است،ولی همین انسان بر اساس هوای پرستی غشایی بر فطرت خود می اندازد نتیجتا انرا ضعیف می کند؛انوقت است که می بیند ولی نه انچه اقتضای فطرتش می باشد بلکه هر چه می بیند هوی پرستی خودش وان غبار و غشا است ،ولی در وقتی که می داند کسی به داد او نخواهد رسید انوقت است که فطرتش بیدار شده وانرا تنبیه می کند ....

حتی مادی گرایان نیز در عمق وجودشان یک چیزی را می یابند و به ان اعتقاد دارند،ولی در تطبیق ان در خارج دچار اشتباه می شوند،به عبارتی ان امر درونی را در خارج به ماده تطبیق می دهند پس اصل منطق انها اشتباه در تطبیق به خارج است نه در باطن،در حالی که باطن و سرشت ادمی با توحید در امیخته واو را با پرستش عجین نموده است واین امر قابل سلب به انسان نیست بلکه اعتقاد به امری که تکیه بر ان نماید از درونش می جوشد،واین از لوازم مطلق خواهی انسان است و مطلق خواهی نیز متاثر از فطرت او که خدایی است چون فطرت الهی رنگ الهی دارد نتیجتا انسان به دنبال نامحدود است نه محدود.......

nakisa
۱۳۹۰/۰۹/۱۰, ۰۸:۴۲
بهشت را اعمال شما می سازد.نعمت های بهشتی تجسم اعمال صالح شماست.تا شما در این دنیا اعمالی انجام ندهید نعمت های بهشتی برای شما فراهم نمی گردد

اگه اینطوره که شما میگین پس جهنمی نباید باشه .
خدا چرا ما رو آزمایش میکنه ؟
واسه اینکه ما ها رو یا بفرسته جهنم یا بهشت؟

این طور نیست که هیچ کس اعمالی انجام نده .
همه ی ادمها تو ذاتشون چیزای خوب هست و امکان نداره که کسی تو عمرش کار خوب نکرده باشه .

قضیه اینه که چرا در صورت انجام ندادن یه کار واجب ، بقیه ی اعمالت زیر سوال میره ؟
مثلا اگه نمازت قبول نباشه دیگه کارت تمومه .


به سوالهای من تو صفحات قبلی پاسخ داده نشد .

nakisa
۱۳۹۰/۰۹/۱۰, ۰۹:۴۷
سلام

خوب اینکه دلیل اختیاری بودن است یعنی مختار است زندگی کند و به تکامل برسد یا به حیاتش خاتمه دهد و به جهنم برود .

این اختیار نیست

اختیار اینه که اگه نخوای تو این دنیا باشی ، به زندگیت خاتمه بدی و کسی ازت باز خواست نکنه و جهنمی در کار نباشه .

این اختیاره

به زور که هلمون دادن تو این دنیا
لااقل خودمون بتونیم با خیال راحت ازش بریم بیرون

nakisa
۱۳۹۰/۰۹/۱۰, ۰۹:۵۰
شايد علت اين جريان آن بوده كه آدم با زندگى كردن روى زمين هيچگونه آشنايى نداشت، و تحمل زحمتهاى آن بدون مقدمه براى او مشكل بود، و از چگونگى كردار و رفتار در زمين بايد اطلاعات بيشترى پيدا كند، بنا بر اين مى‏بايست مدتى كوتاه تعليمات لازم را در محيط بهشت ببيند و بداند زندگى روى زمين توام با برنامه‏ها و تكاليف و مسئوليتها است كه انجام صحيح آنها باعث سعادت و تكامل و بقاى نعمت است، و سرباز زدن از آن سبب رنج و ناراحتى.

پس ماجرای سیب و گندم و امتحان و حوا ، همش بازی بود؟
یعنی از اولشم آدم باید میومد زمین؟

هیچکس
۱۳۹۰/۰۹/۱۰, ۱۲:۱۴
اگه اینطوره که شما میگین پس جهنمی نباید باشه .

خدا چرا ما رو آزمایش میکنه ؟
واسه اینکه ما ها رو یا بفرسته جهنم یا بهشت؟

این طور نیست که هیچ کس اعمالی انجام نده .
همه ی ادمها تو ذاتشون چیزای خوب هست و امکان نداره که کسی تو عمرش کار خوب نکرده باشه .

قضیه اینه که چرا در صورت انجام ندادن یه کار واجب ، بقیه ی اعمالت زیر سوال میره ؟
مثلا اگه نمازت قبول نباشه دیگه کارت تمومه .


به سوالهای من تو صفحات قبلی پاسخ داده نشد .



ایزد که گل وجود ما می آراست
دانست ز ما چه فعل بر خواهد و خواست

:hamdel::hamdel::Gol::hamdel::Gol::Gol:

هیچکس
۱۳۹۰/۰۹/۱۰, ۱۲:۱۹
پس ماجرای سیب و گندم و امتحان و حوا ، همش بازی بود؟
یعنی از اولشم آدم باید میومد زمین؟


چقدر خوشحـال بود شیطــان وقتی سیب را چیدم گمان می کرد فریب داده است مرا ... نمی دانست تو پرسیده بودی مرا بیشتر دوست داری یا ماندن در بهشـــت را...

:hamdel::hamdel::Gol::hamdel::Gol::Gol:

هیچکس
۱۳۹۰/۰۹/۱۰, ۱۲:۲۲
این اختیار نیست

اختیار اینه که اگه نخوای تو این دنیا باشی ، به زندگیت خاتمه بدی و کسی ازت باز خواست نکنه و جهنمی در کار نباشه .

این اختیاره


به زور که هلمون دادن تو این دنیا

لااقل خودمون بتونیم با خیال راحت ازش بریم بیرون



آخه شکرت ای خدا واسه جهان به این بدی
چی می شد اگه تو دست به ساختنش نمی زدی !!

:hamdel::hamdel::Gol::hamdel::Gol::Gol:

فتا 1
۱۳۹۰/۰۹/۱۰, ۱۵:۴۵
این اختیار نیست

اختیار اینه که اگه نخوای تو این دنیا باشی ، به زندگیت خاتمه بدی و کسی ازت باز خواست نکنه و جهنمی در کار نباشه .

این اختیاره

به زور که هلمون دادن تو این دنیا
لااقل خودمون بتونیم با خیال راحت ازش بریم بیرون

سلام

این اختیاری را که شما انتظار دارید را حیواناتی مانند فیل و موش دارند یعنی دسته جمعی یا انفرادی خودکشی میکنند و هیچ پاسخی هم نباید بدهند ایا به نظر شما انها مختارند و این را میگویند اختیار .

اختیار اینست که نسل انسان به عنوان خلیفه خدا پا به عرصه هستی گذاشته و موظف است عدالت را برای خودش و دیگران اجرا کند یعنی دو راه بیشتر ندارد یا عادل است که ثمره عدلش بهشت است یا ظالم است که ثمره ظلمش جهنم مختار است هر کدام را میخواهد انتخاب کند .

erfan_alavi
۱۳۹۰/۰۹/۱۰, ۱۶:۰۷
این اختیار نیست

اختیار اینه که اگه نخوای تو این دنیا باشی ، به زندگیت خاتمه بدی و کسی ازت باز خواست نکنه و جهنمی در کار نباشه .

این اختیاره

به زور که هلمون دادن تو این دنیا
لااقل خودمون بتونیم با خیال راحت ازش بریم بیرون

سلام.

اختیار به خود فعل بر نمی گردد بلکه به عاملی بر می گردد که منشا صدور ان فعل شده.به عبارتی اختيار شرط فعل و از اجزاى علت آن است ، در انجام هر كار، تحت تاءثير يك سلسله احساسات و عوامل ، نخست علم و تصور مصلحت آن عمل بوجود مى آيد، بعد شوق ، بعد اراده ، و بعد از اين مقدمات اختيار خود به خود حاصل مى شود...

در ثانی مواخذه و پاداش خود از لوازم اختیار است،به عبارتی این مورد حتی بین انسان ها نیز وجود دارد،مثلا دست درازی به نوامیس و اموال اشخاص ،این امر را در عدم مواخذه برنمی تابد،وگرنه این مورد اولین چیزی بود که فطرت یک انسان مختار انرا قبول می کرد.....نتیجتا مواخذه وپاداش با صفت اختیار تنیده شده است وقابل جدایی از هم نیستند،به عبارتی مواخذه با صفت اختیار معنی دارد....

رسا
۱۳۹۰/۰۹/۱۱, ۰۰:۰۳
پس ماجرای سیب و گندم و امتحان و حوا ، همش بازی بود؟
یعنی از اولشم آدم باید میومد زمین؟

با سلام

خير.بر اساس آیه صریح قران این ماجرا نیز بود اما در همان جنت و باغی که در پست قبلی به آن اشاره گردید
[سوره البقرة (2): آيه 35]
وَ قُلْنا يا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ
و گفتيم: اى آدم! تو با همسرت در اين باغ سكونت كن و از (هر كجاى) آن هر چه مى‏خواهيد به فراوانى و گوارايى بخوريد، امّا به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمگران خواهيد شد.

فتا 1
۱۳۹۰/۰۹/۱۱, ۱۲:۳۶
سلام

اگر با این فرض که خدائی نیست به مسئله نگاه کنی هرگز به آرامش نمیرسی چون انگاه باید به این سئوال پاسخ دهی که اینهمه نظم چگونه ممکن است به وجود آمده باشد و این که همه اینها تصادفی بوده مسئله را بغرنج تر میکند چون انگاه نه تنها نمیتوانی برای این سئوال پاسخ قانع کننده ای پیداکنی بلکه احساس پوچی هم خواهی کرد .

عــــلی
۱۳۹۰/۰۹/۱۱, ۱۳:۴۳
بنام خدا.
سلام.
خداوند انسان را آفرید تا شیطان را امتحان کند(البته فقط قصدش این نبود قبلاً هم به فرشگان گفته بود که من موجودی مانند انسان را خواهم آفرید).
پس از آفرینش انسان شیطان آنهمه سجده که بر خدا کرد پوچ بود چون تکبر ورزید.
به خداوند گفت خدایا تا عبد آنقدر ستایش و سجده ات میکنم که بشر نکرده باشد فقط مرا از سجده بر انسان منع کن.خداوند گفت من به سجده و ستایش تو احتیاجی ندارم من میخواهم تو بنده ی من باشی و هرچه گفتم قبول کنی.
پس از آن شیطان قبول نکرد و رانده شد.
سپس خداوند انسان را امتحان کرد و انسان را با درختی(حالا سیب یا انگور نمیدونم) امتحان کرد و انسان سر باز زد و به بندگی خود مانند شیطان راضی نبود و رانده شد.
الانم برای همین ما اینجا هستیم تا کار خلاف خود را جبران کنیم.اونا که فقط سیب خوردن رانده شدن و اومدن اینجا....ما که اینهمه گناه میکنیم نه تنها جامون اینجاست بلکه جهنم هم حقمونه.
یا علی:Gol:

pardis
۱۳۹۰/۰۹/۱۱, ۱۵:۴۲
انسان برای خوردن سیب رانده نشد ، سیب نماد هست اصلش همون کفرانی هست که در وجود انسان هست.
در ثانی قرار هم بر این نبود که انسان در بهشت باشه و قرار بود زمین بیاد.

Harki
۱۳۹۰/۰۹/۱۱, ۱۷:۲۶
سلام
طرح اینگونه سوالات مثلا:چرا خداوند باید ما را اجباری به دنیا بفرستد؟؟
با فرض وجود قادر و عاقل کلی به نام خدا چاره ای را برای جواب دادن انسان نمی گذارد جز دو راه:
1- خود را جای خدا قرار دهیم و طبق منطق یا احساس خود به جوابی قانع کننده صرفا برای خودمان برسیم.
2- به داستان های پر از ابهام و نظرات دیگران توجه کنیم و خود را راضی نگه داریم.

که به کارگیری این دو راه با فرضمان که خداوند عالم (عالم بکل شئ) و عاقل است در تناقض است چون من ناقص در حدی نیستم که دلیل کار وجود اعلم و اعقل خود را درک کنم.پس حتی این دو راه هم ما را به جواب حقیقی نمی رساند.
اما ایا باید موضوع رها شود؟ ایا انسان باید بدون یافتن حقیقت زیر خاک برود؟؟
بنده حقیر ادعای درس حوزوی و دیدگاه فلسفی ندارم. با این حال می توانم فرض دیگری را بیان کنم(که متاسفانه برخاسته از شک عجیبم راجع به خداست) و ان اینکه با فرض عدم وجود خداوند می توان از بروز این سوال و سوالات مشابه که فاعل ان خداست جلو گیری کرد.می توان تمام سوالات را حذف کرد و داستانهای پر ابهام را کنار زدو به نتیجه ای ارامش بخش و در عین حال هولناک رسید.اگر درست نمی گویم لطفا مرا راهنمایی کنید.
در ضمن در موضوع بنده:<<اگر خدایی هست کجای زندگی منه؟>> می توانید از دید دیگری به مسئله بپردازید.
با تشکر.

:Sham:

میهمان خدا
۱۳۹۰/۰۹/۱۱, ۲۱:۰۷
سلام

چرا وقتي خداي ما عادل و خوب هست چرا بايد ما را اجباري به دنيا بفرستد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟
چرا وقتي پدر شما خوب و عادل هستند، چرا شما را در سن هفت سالگي اجباري به مدرسه فرستادند و شما را مجبور به انجام تکاليف درسي تان می کردند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟

صدرا
۱۳۹۰/۰۹/۱۱, ۲۳:۲۱
اگه ما در کیفیت زندگی اختیار داریم پس این همه قوانین برای چی هست؟
مثلا کیفیت نماز خوندن یا اینکه مثلا اگه تو روزه ی مستحبی سهوا چیزی بخوری روزه باطله یا همین ریز احکامی که وجود داره .

دیشب روحانی تو مسجد یه آیه از قرآن گفته بود که شفاعت از کسانی که از نمازگزاران نباشند ، قبول نمیشه .
خیلی حالم بد شد . من همیشه با نماز خودنم مشکل ذاشتم و از اینکه نمیتونم تمرکز کنم از دست خودم عصبانی بودم و این ایه دیگه کلا نا امیدم کرد .

خوب اگه خدا ما رو با اختیار خودمون وارد این دنیا نکرده ، لااقل این همه هم سخت نگیره خب.
خدا به ما اختیار داد که تو این دنیا با اختیار خودمون کارها رو انجام بدیم . ولی آیا این درسته که برای انجام ندادنش مستحق چنین عذابی باشیم .
من اصلا نمیتونم اینو قبول کنم .

مثل اینه که پدر و مادرت تو رو به دنیا میارن . بعد هم راه و رسم زندگی رو بهت یاد میدن . بهدش دیگه اختیار با خودته که مثل اونا عمل کنی یا نه .
دیگه پدر و مادر نمیتونن تو رو به خاطر این که مطابق میل اونا رفتار نکردی جریمه یا مجازات کنن .
میتونن؟

با سلام و عرض ادب
جواب جنابعالی را در ضمن چند مقدمه عرض می کنم و از طولانی بودن آن عذر خواهی می کنم:
الف)آنچه باید بدان توجه داشت این است که سرچشمه هر ظلم ممكن است چند چيز باشد: نياز، نادانى، خودخواهى، انتقام‏جويى، كينه‏توزى، حسد و يا مانند آنها، كه همه از نوعى نقص و ضعف حكايت مى‏كند.
اما از ذات حق، كه وجودش كمال مطلق است، هيچ‏گاه ظلم و ستم سرنمى‏زند؛ زيرا نه نياز در او راه دارد و نه جهل، نه خودخواهى در او مفهومى دارد و نه كينه‏توزى و انتقام‏جويى، نه ديگرى از نظر كمال از وى برتر است كه به او رشك برد و نه كسى كمالى را مى‏تواند از او سلب كند كه در مقام انتقام برآيد. از چنين وجودى، جز خير و عدالت، و رأفت و رحمت سرچشمه نمى‏گيرد.[1] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=165047#_ftn1)
قرآن كريم مى‏فرمايد:
«هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِى‏ءُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْاسْماءُ الْحُسْنى‏ يُسَبِّحُ لَهُ ما فِى‏السَّمواتِ وَالْارْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ».[2] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=165047#_ftn2)
او خداوندى خالق، آفريننده‏اى بى‏سابقه، و صورتگرى (بى‏نظير) است. براى او نام‏هاى نيك است. آن‏چه در آسمان‏ها و زمين است او را تسبيح مى‏گويد و او عزيز و حكيم است.
امام سجّاد (علیه السلام) مى‏فرمايد:
«وَ قَدْ عَلِمْتُ انَّهُ لَيْسَ في حُكْمِكَ ظُلْمٌ ... وَ انَّما يَحْتاجُ الَى الظُّلْمِ الضَّعيفُ وَ قَدْ تَعالَيْتَ يا الهى‏ عَنْ ذلِكَ عُلُوّاً كَبيراً».[3] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=165047#_ftn3)
من مى‏دانم كه در حكم تو ظلم راه ندارد؛ زيرا ضعيف، نيازمند به ستم است و تو برتر و بلندمرتبه‏تر از آن هستى كه به كسى ستم روا دارى.


[1] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=165047#_ftnref1) . پيام قرآن، ج 4، ص 427.

[2] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=165047#_ftnref2) . حشر( 59)، آيه 24.

[3] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=165047#_ftnref3) . صحيفه سجّاديه، دعاى 48.

صدرا
۱۳۹۰/۰۹/۱۱, ۲۳:۲۲
ب)جلوه‏هاى عدل الهى‏
جلوه های عدل الهی به سه صورت متصور است:
الف- عدل تكوينى‏
«عدل تكوينى» يعنى اين‏كه خداوند اساس جهان خلقت را بر پايه عدل بنا كرده و به تمام موجودات- از وجود و كمال وجود- آن‏چه را ظرفيت، صلاحيت و استحقاق داشته‏اند عطا كرده است.
هر جزئى از اجزاى جهان خلقت، در جاى خود به كار رفته و براساس نظم و حساب معيّن، در هر چيز، از هر ماده‏اى به‏قدر لازم، استفاده‏شده و ساختمان جهان به‏صورت موزون و متعادل بنا گرديده و هرچيز به جاى خويش نيكوست. قرآن مجيد مى‏فرمايد:
«وَ مَا اللَّهُ يُريدُ ظُلْماً لِلْعالَمينَ».[1] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftn1) و خداوند [هيچ‏گاه‏] ستمى براى جهانيان نمى‏خواهد.
منظور از «عالمين» موجودات جهان خقلت است حالا يا منظور موجودات عاقلى است كه در عالم هستند اعم از ملائكه، جن و انس و يا اين استعمال از باب غلبه داشتن موجودات عاقل است كه در اين صورت اين لفظ شامل همه موجودات مى‏شود چه عاقل و چه غيرعاقل مثل حيوانات و جمادات و نباتات.[2] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftn2)
پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله) فرمود:«بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّمواتُ وَالْارْضُ»؛[3] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftn3)تمام آسمان‏ها و زمين به موجب عدل بر پاست.


[1] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftnref1) . آل عمران( 3)، آيه 108.

[2] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftnref2) . با استفاده از پيام قرآن، ج 4، ص 408.

[3] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftnref3) . تفسير صافى، ج 2، ص 638، انتشارات مكتبة الاسلاميّة.

صدرا
۱۳۹۰/۰۹/۱۱, ۲۳:۲۲
ب- عدل تشريعى‏
«عدل تشريعى» يعنى، مجموعه قوانين و تكاليف الهى كه به‏منظور رسيدن انسان به كمال نهايى وضع و مقرر شده، با رعايت عدالت بوده و مناسب با توان مكلّفان است.

انسان بر اساس اختيار و آزادى اراده‏اى كه به او داده شده، كار نيك و بد را خود انتخاب مى‏كند. و چون انتخاب آگاهانه نيازمند شناخت صحيح راه‏هاى خير و شرّ است، خداوند انسان را به آن‏چه موجب خير و مصلحت اوست، امر فرموده و از آن چه موجب سقوط اوست، نهى كرده تا وسيله حركت تكاملى او فراهم شود.

و چون تكاليف الهى به‏منظور رسيدن انسان به نتايجِ عمل به آنها وضع شده و نفعى براى خداى متعال در بر ندارد، از اين رو، حكمت الهى اقتضا دارد كه اين تكاليف، مناسب با توانايى‏هاى مكلفّان باشد.
بدين ترتيب، عدالت در مقام تشريع و تكليف ثابت مى‏شود؛ زيرا اگر خداوند متعال تكليفى بيش از طاقت بندگان تعيين كند، امكان عمل نخواهد داشت و كار بيهوده‏اى خواهد بود. قرآن مجيد مى‏فرمايد:

«وَ لا نُكَلِّفُ نَفْساً الَّا وُسْعَها وَ لَدَيْنا كِتابٌ يَنْطِقُ بِالْحَقِّ وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ»؛[1] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftn1)و ما هيچ كس را جز به اندازه توانايى‏اش تكليف نمى‏كنيم. و نزد ما كتابى است كه به حق سخن مى‏گويد و به آنان هيچ ستمى نمى‏شود.
حضرت على (علیه السلام) نیز فرمودند:
«ارْتَفَعَ عَنْ ظُلْمِ عِبادِهِ وَ قامَ بِالْقِسْطِ فى‏ خَلْقِهِ وَ عَدَلَ عَلَيْهِمْ فى‏ حُكْمِهِ»؛[2] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftn2)برتر از آن است كه به بندگانش ظلم كند و در ميان بندگان به قسط و عدل قيام نموده و در حكمش عدالت را نسبت به آنها مراعات كرده است.



[1] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftnref1) . مؤمنون( 23)، آيه 62؛ و نيز حج( 22)، آيه 78.

[2] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftnref2) . نهج‏البلاغه، خطبه 227.

صدرا
۱۳۹۰/۰۹/۱۱, ۲۳:۲۳
ج- عدل جزايى و كيفرى‏
يكى ديگر از مظاهر عدل الهى، مسأله معاد و رسيدگى به اعمال نيك و بد انسان‏ها و پاداش و كيفر دادن به نيكوكاران و بدكاران است؛ زيرا از سويى، يكى از راه‏هاى اثبات‏ معاد، عادل‏بودن خداوند است؛ چراكه خداوند عادل حكيم، اعمال بشر را بى‏محاسبه و پاداش و كيفر نمى‏گذارد و از سوى ديگر، اساس اين محاكمه و محاسبه نيز بر ميزان عدل است. قرآن مى‏فرمايد:
«وَ نَضَعُ الْمَوازينَ الْقِسْطَ لِيَوْمِ الْقِيامَةِ فَلا تُظْلَمُ نَفْسٌ شَيْئًا وَ انْ كانَ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ اتَيْنا بِها وَ كَفى‏ بِنا حاسِبينَ»؛[1] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftn1)ما ترازوهاى عدل را در روز قيامت بر پا مى‏كنيم. پس به هيچ كس كمترين ستمى نمى‏شود و اگر به‏مقدار سنگينى يك دانه خردل (كار نيك و بدى) باشد ما آن را حاضر مى‏كنيم. و كافى است كه ما حساب كننده باشيم.

حضرت على (علیه السلام) فرمود:
آن‏گاه كه زمين سخت بلرزد و با هول‏ها و سختى‏هاى آن، قيامت محقّق گردد و به هر دينى، اهل آن و به هر معبودى، پرستندگان آن و به هر پيشوايى، پيروان آن ملحق شوند، آن هنگام، نظر افكندن به آسمان و آهسته قدم برداشتن در زمين در برابر عدل و قسط خداوند، جزا داده نشود، مگر به آن‏چه حق آن است.[2] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftn2)

امام سجّاد (علیه السلام) فرمود:
«فَكُلُّ الْبَرِيَّةِ مُعْتَرِفَةٌ بِانَّكَ غَيْرُ ظالِمٍ لِمَنْ عاقَبْتَ وَ شاهِدَةٌ بِانَّكَ مُتَفَضِّلٌ عَلى‏ مَنْ عافَيْتَ»؛[3] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftn3)تمامى خلق اعتراف دارند كه تو هرگز به كسى‏كه او را عقاب كرده‏اى ظلم نكرده‏اى و نيز گواهند كه تو كسى را كه عفو كرده‏اى، مورد فضل و رحمت قرار داده‏اى.

بنابراین نظام عالم هستی بر اساس عدل است و اینکه بیان نمودید من با نماز مشکل دارم اگر به این معنا باشد که کسی اهل نماز نباشد و یا در انجام آن کاهل باشد معاقب خواهد بود ولی اگر در اقامۀ آن کوتاهی نورزد قطعا مشمول الطاف الهی خواهد بود. والبته در دو صورت اول نیز راه توبه به درگاه خدا همواره مفتوح است و خداوند کسی را ناامید ننموده است به این سه آیه توجه بفرمائید:

1. خداوند همۀ گناهان را به واسطه توبه حقیقی می بخشد.
«قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً»؛[4] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftn4)بگو: «اى بندگان من كه بر خود اسراف و ستم كرده‏ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان را مى‏آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.

2. خداوند نه تنها توبه پذیر است بلکه در صورت توبه صورت گناه را به حسنه تبدیل می کند:
«إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِكَ يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِيماً»؛[5] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftn5)مگر كسانى كه توبه كنند و ايمان آورند و عمل صالح انجام دهند، كه خداوند گناهان آنان را به حسنات مبدّل مى‏كند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان بوده است.

3. خداوند در جزا دادن معدل گیری نمی کند بلکه میزان سنجش بر اساس بهترین عمل بنده است. حال آیا کریمتر از خدا یافت می شود؟
«لِيُكَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِي عَمِلُوا وَ يَجْزِيَهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ الَّذِي كانُوا يَعْمَلُونَ»؛[6] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftn6)تا خداوند بدترين اعمالى را كه انجام داده‏اند (در سايه ايمان و صداقت آنها) بيامرزد، و آنها را به بهترين اعمالى كه انجام مى‏دادند پاداش دهد.
موفق باشید.

[1] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftnref1). انبياء( 21)، آيه 47؛ و نيز يونس( 10)، آيه 47.

[2] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftnref2). نهج‏البلاغه، خطبه 214.

[3] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftnref3). صحيفه سجادية، دعاى 37.

[4] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftnref4).الزمر/53.

[5] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftnref5).الفرقان/80.

[6] (http://www.askdin.com/showthread.php?p=165769#_ftnref6).الزمر/35.

هشام
۱۳۹۰/۰۹/۱۱, ۲۳:۴۷
خداوند عالم (عالم بکل شئ) و عاقل است در تناقض است چون من ناقص در حدی نیستم که دلیل کار وجود اعلم و اعقل خود را درک کنم.پس حتی این دو راه هم ما را به جواب حقیقی نمی رساند.
باسمه تعالی، سلام بر شما
عقل انسان می تواند با یک استدلال منطقی به این نتیجه برسد که خداوند کمال مطلق است و به همه چیز عالم است، اما این یک بیان کلی در مورد موجود مطلق است، نه اینکه انسان توانایی این را داشته باشد ماهیت علم مطلق خدا را به نحوی که برای خداوند مطرح است را، درک بکند.
اتفاقا استدلال و برهان دقیقا همین را می گوید که اگر چنین خداوندی نباشد، تناقض است، یعنی اگر خداوند باشد و در عین حال علم مطلق نداشته باشد، این می شود یک تناقض.


می توانم فرض دیگری را بیان کنم(که متاسفانه برخاسته از شک عجیبم راجع به خداست) و ان اینکه با فرض عدم وجود خداوند می توان از بروز این سوال و سوالات مشابه که فاعل ان خداست جلو گیری کرد.می توان تمام سوالات را حذف کرد و داستانهای پر ابهام را کنار زدو به نتیجه ای ارامش بخش و در عین حال هولناک رسید.اگر درست نمی گویم لطفا مرا راهنمایی کنید.
در مورد خداوند مدعای ما این است که، محال است فرض کنیم که خدا نباشد، ما هیچ نیازی نداریم زیاد این اصل بدیهی را به نحو یک ابهام پیچیده تبدیل کنیم، ما دلیلی نداریم خودمان را گرفتار افکار پراکنده کنیم.

انبیاء الهی در صدد اثبات خدا نبودند؛ زیرا خداوند فطری انسان است، تمام دلایل اثبات خدا هم به نظر بنده تنبیهات است، انبیاء الهی گفتند، الهه ها را کنار بزن و خدای فطری را که دلپذیر است تثبیت کن، یعنی الهه ها توهم و خیالند و کامل مطلق، فقط الله تبارک و تعالی است، مگر نه این است که انسان فطرتا کامل مطلق را طلب می کند، یک وجودی که هیچ نقصی ندارد، این کامل مطلق و موجود مقدس خدا است.

nakisa
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۰۷:۲۵
سلام

این اختیاری را که شما انتظار دارید را حیواناتی مانند فیل و موش دارند یعنی دسته جمعی یا انفرادی خودکشی میکنند و هیچ پاسخی هم نباید بدهند ایا به نظر شما انها مختارند و این را میگویند اختیار .

اختیار اینست که نسل انسان به عنوان خلیفه خدا پا به عرصه هستی گذاشته و موظف است عدالت را برای خودش و دیگران اجرا کند یعنی دو راه بیشتر ندارد یا عادل است که ثمره عدلش بهشت است یا ظالم است که ثمره ظلمش جهنم مختار است هر کدام را میخواهد انتخاب کند .
1. هیچ حیوانی بی علت خودکشی نمیکنه (علت خودکشی دست جمعی یا فردی حیوانات ناشی از تاثیرات جو و امواج مغناطیسی است )

2.همه ی حیوانات برای بقا میجنگن . پس این مثال شما درست نیست .

3.وظیفه ، اختیار رو از آدم میگیره .وقتی یه وظیفه ای به تو محل شده ، تو نمیتونی با اختیار خودت و میل قلبیت اون کار رو انجام بدی.

4. مختار به انتخاب عادل یا ظالم بودن در صورتی درسته که تو با علم به این قضیه قبول کنی که به دنیا بیای .

5. اگه من نخوام این مسولیت رو به عهده بگیرم باید کیو ببینم؟


شما میگین :
اختیار اینست که نسل انسان به عنوان خلیفه خدا پا به عرصه هستی گذاشته

یعنی ما میدونستیم که قراره این مسولیت رو به عهده بگیریم و بعد ما رو به این دنیا آوردن ؟

nakisa
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۰۷:۴۳
QUOTE=erfan_alavi;165434]
اختیار به خود فعل بر نمی گردد بلکه به عاملی بر می گردد که منشا صدور ان فعل شده.به عبارتی اختيار شرط فعل و از اجزاى علت آن است ، در انجام هر كار، تحت تاءثير يك سلسله احساسات و عوامل ، نخست علم و تصور مصلحت آن عمل بوجود مى آيد، بعد شوق ، بعد اراده ، و بعد از اين مقدمات اختيار خود به خود حاصل مى شود...

در ثانی مواخذه و پاداش خود از لوازم اختیار است،به عبارتی این مورد حتی بین انسان ها نیز وجود دارد،مثلا دست درازی به نوامیس و اموال اشخاص ،این امر را در عدم مواخذه برنمی تابد،وگرنه این مورد اولین چیزی بود که فطرت یک انسان مختار انرا قبول می کرد.....نتیجتا مواخذه وپاداش با صفت اختیار تنیده شده است وقابل جدایی از هم نیستند،به عبارتی مواخذه با صفت اختیار معنی دارد....[/QUOTE]

از پاراگراف اولتون که همش فلسفه بافی بود چیزی نفهمیدم .

اما پاراگراف دوم :
دست درازی به نوامیس و اموال شخسی افراد الان هم قانون هست و تو همه حای دنیا این اعمال جرم محسوب میشه چون به حقوق شهروندی تجاوز میکنه ولی خودکشی یا نماز نخوندن یا روزه نگرفتن و مسجد نرفتن به هیچکس آسیبی نمیرسونه که به خاطر انجام ندادنش مواخذه ای در کار باشه

نمازی که نه به حال خدای من سودی داره و نه به حال من (البته نمازهای آبکی منظورمه ) چرا نخوندنش عقاب داره ؟

nakisa
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۰۷:۵۱
اگر با این فرض که خدائی نیست به مسئله نگاه کنی هرگز به آرامش

به نظر شما فرض اینکه خدایی نباشه به آرامش نزدیک تر نیست تا اینکه همش تنمون بلرزه که به خاطر قضا شدن یا نخوندن نمازمون یا خوردن روزمون تو 10 سالگی ( زمانی که اصلا نمیدونستیم داریم چی کار میکنیم ) باید بریم جهنم؟

nakisa
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۰۷:۵۷
الانم برای همین ما اینجا هستیم تا کار خلاف خود را جبران کنیم.اونا که فقط سیب خوردن رانده شدن و اومدن اینجا....ما که اینهمه گناه میکنیم نه تنها جامون اینجاست بلکه جهنم هم حقمونه.

ما برای خوردن سیب حضرت ادم که نیومدیم تو این دنیا .
از اولشم قراربود که بیایم رو زمین .

به نظر شما خدا از ما چی میخواد ؟
اینکه شب و روز شکرش کنیم و بهش سجده کنیم و به قوانین اون پایبند باشیم ؟
پس خودمون چی ؟

nakisa
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۰۸:۱۶
الانم برای همین ما اینجا هستیم تا کار خلاف خود را جبران کنیم.اونا که فقط سیب خوردن رانده شدن و اومدن اینجا....ما که اینهمه گناه میکنیم نه تنها جامون اینجاست بلکه جهنم هم حقمونه.

ما ها که از اول قرار بود بیایم رو زمین . حضرت ادم بیچاره اسمش بد در رفته.

یه سوال :
خدا ما رو برای چی آفرید؟

اینکه فقط عبادتش کنیم ؟
اینکه روزی چند بار سجده کنیم و شکر گزار باشیم ؟
اینکه از قوانین خدا پیروی کنیم؟
اینو که فرشته ها هم دارن انجام میدن پس دیگه چه احتیاجی به ما هست ؟
فرشته ها افریده شدن تا یه سری کار انجام بدن و بفیه وقتشونو عبادت کنن .
ایا این کافی نیست ؟
تنها فرقش اینه که ما اختیار داریم .
و هم میتونیم انجام بدیم و هم نه .

اگه من تو به دنیا اومدنم نقشی ندارم پس تعهدی هم نباید برای من باشه .
اگه خدا فیاضه و به وجود اومدن من رو درست دونسته پس میدونه که آدم مختار سرکشی هم ازش بر میاد .
یه پدر هیچوقت نمیتونه پسری طبق خواسته های خودش بسازه و به خاطر این نباید مجازاتش کنه و نمیکنه .

nakisa
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۰۸:۲۹
سلام

چرا وقتي پدر شما خوب و عادل هستند، چرا شما را در سن هفت سالگي اجباري به مدرسه فرستادند و شما را مجبور به انجام تکاليف درسي تان می کردند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟

شما رو نمیدونم ولی ما دوست داشتیم درس بخونیم .
اگه یه روز خواب میموندیم گریه میکردیم که ما رو به مدرسه برسونن .

در ضمن پدر من حتی یک بار هم ما رو مجبور به درس خوندن نکرد و به خاطر انجام ندادنش مجازاتی در کار نبود .

nakisa
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۰۹:۰۲
يكى ديگر از مظاهر عدل الهى، مسأله معاد و رسيدگى به اعمال نيك و بد انسان‏ها و پاداش و كيفر دادن به نيكوكاران و بدكاران است؛

منم با این مساله موافقم ولی کسی که نماز نمیخونه و یا جزو نمازگزاران یست ، این شخص نباید جزو بدکاران به حساب بیاد.

من معتقدم به اینکه اونهایی که با کارهاشون به دیگران آسیب میرسوننن باید مجازات بشن . نه اونایی که روزه نمیگیرن یا نماز نمیخونن .
چون این کار ضرری به هیچکس نمیزنه .
نه به خدا و نه به خلق خدا .
فقط شاید طرف به یه سری از مقامات نرسه .

elena
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۰۹:۲۴
حرف شما که فرمودید چون عقل ما ناقصه نمیتوانیم این مطلب را که (چرا خداوند ما را اجباری به این دنیا فرستاده)درک کنیم حرفه اشتباهی است چون خود خداوند دستور به تفکر در امور افرینش داده است و از تنها چیزی که ما را بخاطر نقصان عقلمان منع کرده است تفکر در ذات اقدس اللهی خودش است نه تفکر در امور افرینش بشری.چون ما با تفکر در افرینش ایمانمان به خداوند و قدرت لایتناهی او بیشتر میشود.و با تفکر در ذات اقدس اللهی چون عقل بشری ناقص است و بجایی نمیرسد باعث گمراهی انسان خواهد شد.در نتیجه تفکر در این که چرا خداوند انسان را اجباری به این دنیا میفرستد علاوه بر این که اشکالی ندارد اتفاقا وقتی به جواب این سوال برسیم به طور خودکار به جواب خیلی از سوالات دیگر که شاید بعدها برای انسان به وجود بیاید خواهیم رسید.

elena
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۱۰:۰۴
سلام

چرا وقتي پدر شما خوب و عادل هستند، چرا شما را در سن هفت سالگي اجباري به مدرسه فرستادند و شما را مجبور به انجام تکاليف درسي تان می کردند؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟
سلام
این فرموده شما چه ربطی به سوال بنده (چرا خداوند انسانها را اجباری به این دنیا میفرستد) دارد؟؟؟؟؟؟؟؟
حرف شما این است که وقتی پدر ها فرزندان خود را در سن 7سالگی به مدرسه می فرستند خیر و صلاح انها را میخواهند پس خداوند هم خیر صلاح بندگان را میخواهد که انها را خلق کرده.
پس در نتیجه بعضی از پدر ها که بدلائلی نمیتوانند فرزندانشان را به مدرسه بفرستند خوب ومهربان نیستند.
1.این اشتباه هست چون این جواب که (چرا وقتي پدر شما خوب و عادل هستند، چرا شما را در سن هفت سالگي اجباري به مدرسه فرستادند و شما را مجبور به انجام تکاليف درسي تان می کردند؟) یک جواب جدلی هست نه یک جواب منطقی.
2.نفرستادن فرزند توسط پدر به مدرسه برای یادگیری ان هم بدلائلی دلیل بر خوب نبودن پدر نیست.

عــــلی
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۱۰:۵۵
بنام خدا.
سلام.

ما برای خوردن سیب حضرت ادم که نیومدیم تو این دنیا .
از اولشم قراربود که بیایم رو زمین .
انسان صاحب و اختیاره میتونستیم نیاییم.همونطور که کار زشتی میکنیم میتونستیم اونکارو نکنیم.پس قرار نبوده که بیاییم اینجا این اختیار خودمون بوده و خودمون خواستیم.البته بنظرم درستش همین بوده.خداوند میدونه داره چیکار میکنه.اگر نمیومدیم باید با یزید و کفار توی بهشت همنشین میشدیم در صورتی که نمیدونستیم اونا آدمای بدی هستند و خدا میدانست اگر آنان را امتحان کند آنگونه امام حسین ع و یارانش را شهید میکنند.

به نظر شما خدا از ما چی میخواد ؟
بندگی..میتونی تابع کسی باشی که بسیار بسیار از شما بزرگتر و خالق شماست؟اگه میتونید که به حرفایش توی قرآن و ... عمل کنید.در غیر اینصورت اختیار با خودتان هست.پس چیزی هم نباید ازش بخواهید نه کمکی نه همراهی و نه بهشتی.

اینکه شب و روز شکرش کنیم و بهش سجده کنیم و به قوانین اون پایبند باشیم ؟
این حرف رو نزنید.شما اگر یه بنده خدا رو آزار بدید بسیار ناراحت میشید.خداوند که شما رو آفریده اگر حقایق خداییش رو براتون آشکار کنه براستی که از شدت ناراحتی و تاسف قلب انسان رو تاریک و سیاه میکنه.
شما بر مخلوقات دیگر برتری داده شدید چون صاحب اختیار هستید.وخلیفه خداوند هستید.
خداوند لایق سجده و ستایش هست.اگر کسی به شما خوبی میکنه شما ازش تشکر میکنید.براستی که اون خوبی از طرف خدا بوده و از صفات علی خداوند هست.این بی انصافیه که از تمامی نعمت های خداوند چشم پوشی کنیم و بجای شکر خدا از بندگانش تشکر کنیم.

پس خودمون چی ؟
خودتون چی؟شما چی دوست دارید؟دوست دارید چیکار کنید؟میخواهید خلاف قوانین خداوند عمل کنید؟اگر میتوانید انجام دهید.سزای اعمالش هم با خودتان.اما اگر میخواهید بین تمام مخلوقات خداوند عزیز و بزرگ باشید خودتان را بسازید.خودمان یعنی همین.یعنی نگرش به زیبایی درون.

عــــلی
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۱۱:۰۷
بنام خدا.

یه سوال :
خدا ما رو برای چی آفرید؟

اینکه فقط عبادتش کنیم ؟
اینکه روزی چند بار سجده کنیم و شکر گزار باشیم ؟
اینکه از قوانین خدا پیروی کنیم؟
اینو که فرشته ها هم دارن انجام میدن پس دیگه چه احتیاجی به ما هست ؟
فرشته ها افریده شدن تا یه سری کار انجام بدن و بفیه وقتشونو عبادت کنن .
ایا این کافی نیست ؟
تنها فرقش اینه که ما اختیار داریم و هم میتونیم انجام بدیم و هم نه .
جواب همه سوالاتون رو توی جمله آخرتون داده اید.
خداوند وقتی شما رو وارد دنیا کرد هیچ چیزی بهتون نشون نداد.در صورتی که اگر میدانستید هرگز حتی ذره ای بدی نمیکردید.
اگر اهل مطالعه باشید باید بدانید که جهنم در همین دنیاست.بقول یکی از دوستان که خدایی که جهنمش اینقدر زیباست پس بهشتش چیست و کجاست؟
برتری شما در همین قدرت اختیار و غلبه بر هوای نفس است.به راستی که شیطان لحظه ای غفلت کرد و رانده شد.
اما انسان با اینهمه غفلت باز هم به خدا نزدیک و نزدیک تر میشود و کارهای خوب را میپسندد.پس انسانی که با این همه غفلط با اینهمه وسوسه نفس با اینهمه وسوسه شیطان بازهم از خدا اطلاعات کند و غافل نشود پس لایق بهترین پاداش و بالاترین درجه در بین مخلوقات است.
رسول اكرم صلى الله علیه و آله:
فِى الجَنَّةِ ما لا عَینٌ رَأَت وَلا اُذُنٌ سَمِعَت وَلاخَطَرَ عَلى قَلبِ بَشَرٍ؛
در بهشت چیزهایى هست كه نه چشمى دیده و نه گوشى شنیده و نه به خاطر كسى گذشته.
امام على علیه السلام:
لَذّاتُها لاتُمَلُّ وَمُجتَمِعُها لایَتَفَرَّقُ وَسُكّانُها قد جاوَروا الرَّحمنَ وَقامَ بَینَ اَیدیهِمُ الغِلمانُ بِصِحافٍ مِن الذَّهبِ فیها الفاكِهَةُ والرَّیحانُ؛
لذتها و خوشیهاى بهشت دل را نمى زند، انجمن آن از هم نمى پاشد، ساكنانش در پناه خداى رحمانند و در برابر آنان غلامانى با طبق هاى زرین پر از میوه و گل هاى خوشبو ایستاده اند.

رسول اكرم صلى الله علیه و آله:
مَنِ اشتاقَ اِلَى الجَنَّةِ سارَعَ فِى الخَیراتِ؛
هر كس مشتاق بهشت است براى انجام خوبى ها سبقت مى گیرد.
امام على علیه السلام:
اِنَّهُ لَیسَ لاَنفُسِكُم ثَمَنٌ اِلاّ الجَنَّةُ فَلا تَبیعوها اِلاّ بِها؛
براى جان هاى شما بهایى جز بهشت نیست، پس آنها را جز به بهشت مفروشید.


ضمانت بهشت رسول اكرم صلى الله علیه و آله:
اِضمَنوالى سِتّا مِن اَنفُسِكُم اَضمَن لَكُمُ الجَنَّةَ اُصدُقُوا اِذا حَدَّثتُم وَأوفُوا اِذا وَعَدتُم وَاَدُّوا اِذا ئتُمِنتُم وَاحفَظوا فُروجَكُم وَغُضّوا اَبصارَكُم وَكُفّوا اَیدیَكُم؛
شش چیز را براى من ضمانت كنید تا من بهشت را براى شما ضمانت كنم، راستى در گفتار، وفاى به عهد، بر گرداندن امانت، پاكدامنى، چشم بستن از گناه و نگه داشتن دست (از غیر حلال).


التماس دعا:Gol:.
یا علی:Gol:

عــــلی
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۱۲:۰۲
بنام خدا.
سلام.
الان محرم هم هست.بگذارید پاسخ کاملتری بدهم تا دیگر از این شبهات پیش نیاید.
اول از شخص سوال کننده سوالاتی دارم.
آیا به علم غیب خداوند و علم بی نهایت الله ایمان دارید؟
آیا دوست داشتید با یزید و شمر و ابن ملجم و مامون و.... در بهشت همنشین شوید؟
جواب اول شما بله هست.جواب دوم شما هم نه.
پاسخ سوال شما:
پس خداوند میدانسته که یزید اگر امتحان شود یزید میشود و حسین ع اگر امتحان شود حسین ع میشود
پس انسان را به زمین آورد تا حسین و یزید را از هم جدا کند.
یا علی:Gol:

nakisa
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۱۲:۳۱
خداوند لایق سجده و ستایش هست.اگر کسی به شما خوبی میکنه شما ازش تشکر میکنید.براستی که اون خوبی از طرف خدا بوده و از صفات علی خداوند هست.این بی انصافیه که از تمامی نعمت های خداوند چشم پوشی کنیم و بجای شکر خدا از بندگانش تشکر کنیم.

اگر در قبال کاری که برای کسی انجام میدم انتظار تشکر دارم ، در صورتی که ازم تشکر نکرد مجازاتش نمیکنم .

nakisa
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۱۲:۵۵
بنام خدا.
سلام.
الان محرم هم هست.بگذارید پاسخ کاملتری بدهم تا دیگر از این شبهات پیش نیاید.
اول از شخص سوال کننده سوالاتی دارم.
آیا به علم غیب خداوند و علم بی نهایت الله ایمان دارید؟
آیا دوست داشتید با یزید و شمر و ابن ملجم و مامون و.... در بهشت همنشین شوید؟
جواب اول شما بله هست.جواب دوم شما هم نه.
پاسخ سوال شما:
پس خداوند میدانسته که یزید اگر امتحان شود یزید میشود و حسین ع اگر امتحان شود حسین ع میشود
پس انسان را به زمین آورد تا حسین و یزید را از هم جدا کند.
یا علی:Gol:

:Gig:
این استدلالتون جالب نبود.

در ثانی اگه مثلا شمر و یزیدو ... تو بهشت باشن ، به منو شما چه ضرری میرسونن؟
البته من که جهنمیم . شاید خدا اونا رو بخشید و روز قیامت رفتن بهشت و اومدن پیش شما .
شما میتونین اعتراض کنین؟

حی علی المهدی
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۱۴:۰۲
انسان صاحب و اختیاره میتونستیم نیاییم.
این اختیار خودمون بوده و خودمون خواستیم.

شما وقتی به این دنیا اومدین خودتون خواستین ؟:Gig:
خدا با اختیار خودش شما رو به این دنیا فرستاد و هیچ موقع هم از شما سوالی نشد که آیا دوست دارین به این دنیا بروید ؟!

عــــلی
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۱۴:۵۲
بنام خدا.
سلام.

اگر در قبال کاری که برای کسی انجام میدم انتظار تشکر دارم ، در صورتی که ازم تشکر نکرد مجازاتش نمیکنم .
برام جالبه که اینهمه از نعمت های الهی دارید استفاده میکنید.مسلمان آفریده شدید و اینطور دارید خداوند متعال رو توی ترازو قرار می دهید در صورتی که از بدر تولد بهتون پدر و مادری اصل و نصب دار داده بهتون نعمت داده بهتون تن و جانی سالم داده و ... که اگه بخوام بگم کیلومتر ها باید بنویسم.
شما خدا رو لایق ستایش نمی بینید؟

در ثانی اگه مثلا شمر و یزیدو ... تو بهشت باشن ، به منو شما چه ضرری میرسونن؟
اینجاست که خداوند بارها و بارها توی قرآن گفته که خداوند میداند و شما نمیدانید.ضرر نمیرسونن ولی صفات خوب باید در بین صفات خوب باشند.خداوند خوب میدونه چی آفریده.آیا فرشته ها به جهنم میرند؟نه چون صاحب اختیار نیستند که گناه کنند.و خداوند میدونه که اونا نمیتونند گناه کنند پس اونا رو امتحان نمیکنه.اما انسان چون موجودی صاحب اختیاره حکم و قضاوتش اینه که عدل برقرار بشه و خوب از بد جدا بشه.
شما دوتا میوه رو در نظر بگیر.هر دو پوست زیبا و به نظر سالمی دارند اما هسته یکی از آنها کرم خورده و سمی و خراب است.
حال شما میدانی کدام خراب است.کدام را برمیداری؟آیا میوه ها خراب را برمیداری یا آنهایی که سالم مانده اند؟
خداوند قبل از اینکه من و شما را بیافریند از قلب و نوع رویش ما با خبر بوده.عادلانه نیست که همون اول بدون اینکه اعمال انجام بشه خوب و بد جدا بشه.یعنی همه برند بهشت و بعد خدا یزید لعنت الله رو بفرسته جهنم بگه تو بعداً امام حسین ع را شهید میکنی.پس خداوند جایی به نام زمین گذاشت تا انسان های خوب و بعد با دلیل و مدرک از هم جدا شوند.

البته من که جهنمیم . شاید خدا اونا رو بخشید و روز قیامت رفتن بهشت و اومدن پیش شما .
شما میتونین اعتراض کنین؟
اعتقاد قرآنی من به من میگه خداوند همچین کاری نمیکنه.
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
این آیه معروف ایت الکرسی میگه کسانی که کفر ورزیدند در جهنم جاودانه خواهند ماند.یعنی تا ابد.


شما وقتی به این دنیا اومدین خودتون خواستین ؟ خدا با اختیار خودش شما رو به این دنیا فرستاد و هیچ موقع هم از شما سوالی نشد که آیا دوست دارین به این دنیا بروید ؟!
توی پست قبلیم گفتم اومدیم تا خوب و بد جدا بشن.پس اینجا کسی نمیتونه بگه من خوبم و بره بهشت.باید ثابت کنید خوب هستید.پس برای ثابت کردن اینکه قلب پاکی دارید و بنده خدا هستید باید به اینجا میومدید تا بدون عدل و حکم به بهشت یا جهنم نروید.
یا علی:Gol:

میهمان خدا
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۱۷:۲۱
سلام
این فرموده شما چه ربطی به سوال بنده (چرا خداوند انسانها را اجباری به این دنیا میفرستد) دارد؟؟؟؟؟؟؟؟
حرف شما این است که وقتی پدر ها فرزندان خود را در سن 7سالگی به مدرسه می فرستند خیر و صلاح انها را میخواهند پس خداوند هم خیر صلاح بندگان را میخواهد که انها را خلق کرده.
پس در نتیجه بعضی از پدر ها که بدلائلی نمیتوانند فرزندانشان را به مدرسه بفرستند خوب ومهربان نیستند.
1.این اشتباه هست چون این جواب که (چرا وقتي پدر شما خوب و عادل هستند، چرا شما را در سن هفت سالگي اجباري به مدرسه فرستادند و شما را مجبور به انجام تکاليف درسي تان می کردند؟) یک جواب جدلی هست نه یک جواب منطقی.
2.نفرستادن فرزند توسط پدر به مدرسه برای یادگیری ان هم بدلائلی دلیل بر خوب نبودن پدر نیست.
سلام.
قسمت قرمز رنگ:
خیر، دلیل بر بدی آنها نیست بلکه به دلیل شرایط خاص و استثنایی است که طبیعتاً بحث ما درباره استثنائات نیست. (کلمه « به دلائلی » که در نتیجه فوق ذکر کرده اید، از کجا آمده است؟ این کلمه، « شرط خاص » به گزاره می دهد و آن را با گزاره ای که بنده ذکر کردم متفاوت می کند).
بلی. اگر می توانستند بفرستند و شرایطشان عادی بود ولی اینکار را نمی کردند، آنگاه این سخن درست بود.


قسمت آبی رنگ:
1- به نظر بنده این جدل نیست بلکه یک پاسخ منطقی است که از راه تمثیل بیان شده است. (گرچه جواب جدلی هم بالاخره نیاز به پاسخ دارد). لطفاً به جه اشتراک این دو مثال توجه کنید.
2- جواب بند دوم در جواب بند قبلی (قرمز رنگ) ذکر شد.

هشام
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۱۸:۱۴
با سلام خدمت دوستان وکارشناس محترم جناب هشام.



ظاهرا بنده باید این موضوع را نا تمام بگذارم وشک خود را سرکوب کنم چون فطرتم به وجود خدا شهادت می دهد!

اما در هر صورت این سوال اساسی که << دخالت خدا در این دنیای مادی چیست؟>> برای همیشه در اعماق فکر انسان تیز بین باقی خواهد ماند.

والسلام.

:Gol:

باسمه تعالی، سلام بر شما دوست عزیز

به نظر بنده کافی است شما شک های خودتان را کنار بزنید، به این معنا که حقیقتا درونتان را از هر شکی خارج کنید، یک حقیقت اصیل باقی خواهد ماند و آن خدا است.

نکته دیگر اینکه اگر ما نوع موجودات را که ممکن الوجود و فقیرند درست بشناسیم، حضور خدا را در تمام موجودات و تمام عالم احساس می کنیم.:hamdel:

Harki
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۱۸:۴۸
سلام
اما حالا که فکر می کنم می بینم متاسفانه این کار غیر ممکنه.
عمر انسان زمانی ارزش پیدا می کند که در جستجوی حقیقت صرف شود.

والسلام.

:Gol:

هشام
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۲۳:۳۵
سلام
اما حالا که فکر می کنم می بینم متاسفانه این کار غیر ممکنه.
عمر انسان زمانی ارزش پیدا می کند که در جستجوی حقیقت صرف شود.

والسلام.


:Gol:

باسمه تعالی، سلام بر شما دوست عزیز
انسان در مرحله اول می یابد که حقیقتی هست، اینکه حقیقتا کسی بگوید هیچ چیز قطعی نیست تا می توانی شک کن، آیا همین جمله اش درست است یا خطا؟ به هر نحوی که پاسخ بدهد، حقیقت وقطعیت را پذیرفته است.(دقت کنید) :ok:

نکته دیگر اینکه، حقیقتا اگر کسی به دنبال حقیقت باشد، او را می یابد، به شرط اینکه بر اساس حقیقت، صادقانه عمل بکند.:Gol::Gol:

هشام
۱۳۹۰/۰۹/۱۲, ۲۳:۵۸
شما وقتی به این دنیا اومدین خودتون خواستین ؟ خدا با اختیار خودش شما رو به این دنیا فرستاد و هیچ موقع هم از شما سوالی نشد که آیا دوست دارین به این دنیا بروید ؟!
باسمه تعالی، سلام بر شما دوست عزیز و همه دوستان و اساتید محترم

ظاهرا مفاهیمی در ضمن مباحث مطرح شده است که (تا حدودی) باید روشن بشود.
یکی مسأله جبر و اختیار است و دیگر مسأله ضرورت و حتمیت؛ در خیلی موارد مفهوم ضرورت و حتمیت با مفهوم جبر، اشتباه می شود؛ ضرورت به معنای قطعیت است و این قطعیت مربوط به عالم وجود و مراتب عالم وجود است، به این معنا که هر وجودی در مرتبه خودش(و ذاتش) قرار گرفته و خودش خودش است، امکان جابجایی آن هم نیست؛ زیرا لازمه جابجایی، این است که خودش(و ذاتش) خودش نباشد؛ در خصوص موجودیت تمام موجودات ضرورت و حتمیت حکمفرما است، نه جبر، البته اگر جبر هم به کار برود به همین معنای ضرورت است؛ مطابق این معنا از حقیقت عالم وجود؛ هر موجودی ذاتی دارد که به تمام جهت وجود را پذیرفته و قبول کرده است؛ مثلا اگر انسانی به تمام جهت وجود را نمی پذیرفت و منع موجودیت داشت، ذاتا موجود نمی شد، به عبارت قرآنی جزو نطفه های غیر مخلقه می شد.(دقت کنید)

نکته دیگر در مورد مسأله جبر است، جبر در مورد موجودی مطرح می شود که قابلیت و ملکه اختیار داشته باشد؛ مثلا ما هیچ وقت به این معنا به دیوار و سنگ نمی گوییم مجبور؛ زیرا قابلیت اختیار ندارند؛ چنانکه به آنها نمی گوییم کور؛ زیرا قابلیت بینایی ندارند؛ حال نکته این است که در مورد انسان می توان کلمه جبر را به کار برد؛ زیرا او را موجودی می دانیم که قابلیت و ملکه اختیار را دارا ست؛ جبر انسان در زمانی رخ می نماید که یک نیروی خارجی اختیار را از او سلب بنماید.

nakisa
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۰۷:۰۳
بنام خدا.
سلام.
اعتقاد قرآنی من به من میگه خداوند همچین کاری نمیکنه.
اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
این آیه معروف ایت الکرسی میگه کسانی که کفر ورزیدند در جهنم جاودانه خواهند ماند.یعنی تا ابد.:gol:
سلام
مگه عمر سعد و شمر کافر شده بودن ؟
اونا تا آخرین لحظه به خدا ایمان داشتن و نماز و روزشون به جا بود . اونا هیچوقت کافر نشدن .

nakisa
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۰۷:۱۵
برام جالبه که اینهمه از نعمت های الهی دارید استفاده میکنید.مسلمان آفریده شدید و اینطور دارید خداوند متعال رو توی ترازو قرار می دهید در صورتی که از بدر تولد بهتون پدر و مادری اصل و نصب دار داده بهتون نعمت داده بهتون تن و جانی سالم داده و ... که اگه بخوام بگم کیلومتر ها باید بنویسم. شما خدا رو لایق ستایش نمی بینید؟
من مسلمان افریده نشدم .
من انسان آفریده شدم و اسلام را به عنوان کاملترین دین قبول کردم ولی این دلیل نمیشه که چشمم رو به روی همه ی سوالهام ببندم و اونا همیشه تو ذهنم باقی بمونن.

در ضمن مثل اینکه شما منظور منو متوجه نشدید .
من نگفتم که خداوند لایق ستایش نیست .
من گفتم اگه خدا از ما ستایش میخواست که فرشته ها هستن .
و اگه کسی چیزی به ادم میده نباید به خاطر تشکر نکردن مجازاتش کنه که اون چیزایی که بهش داده زهر مار بشه .

شما خودت !
اگه برای بچت تمام عمرتو بذاری و براش کلی هزینه کنی .
اونوقت درسشو بخونه و بره خارج و دیگه سراغی ازتون نگیره و حتی یه تشکر هم ازتون نکنه شما چی کار میکنین ؟
میبرین میکشینش؟
یا دست و پا شو قطع میکنین؟
دلتون میشکنه ولی با خودتون میگین عیبی نداره بذار هر جا هست خوش باشه .

اما حالا اگه همین بچه ی شما یه بچه ی فوق العاده باشه بهتون برسه و قدر دان زخمتهاتون باشه و همیشه هوای شما و مادرشو داشته باشه اما ، بزنه یکی و بکشه .
اینجا شما هیچوقت طردش نمیکنین .

تمام تلاشتونو میکنین تا از بند عدالت نجاتش بدین .

این کا ر رو نه تنها شما بلکه همه ی پدر ها و مادر ها انجام میدن .


حالا اینو تعمیم بدیم به خودمون و خدامون . به چه نتیجه ای میرسین؟
خواهش میکنم رو این قضیه فکر کنین .

عــــلی
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۰۹:۱۵
بنام خدا.
سلام.

من انسان آفریده شدم و اسلام را به عنوان کاملترین دین قبول کردم ولی این دلیل نمیشه که چشمم رو به روی همه ی سوالهام ببندم و اونا همیشه تو ذهنم باقی بمونن.
سوالاتونو بکنید دوست خوبم.من کارشناس نیستم ولی از چیزایی که بهم یاد دادن دارم به شما میگم مطمعناً یک کارشناس بهتر به سوالاتتون پاسخ خواهد داد.به شرط اینکه قبول کنید.

و اگه کسی چیزی به ادم میده نباید به خاطر تشکر نکردن مجازاتش کنه که اون چیزایی که بهش داده زهر مار بشه .
شما هرگز مجازات نمیشید.ولی اونچه لایقتون هست نصیبتون خواهد شد.خداوند بسیار عادل هست در روز قیامت انچنان داوری خواهد کرد که هیچکس اعتراض نخواهد کرد و همه قبول خواهند کرد و هرکسی که اشتباهی کرده باشه یا ثوابی کرده باشه بازتابشو همانطور خواهد دید.
شما نگران نباشید حق شما پایمال نمیشه اگه دوست ندارید خدارو ستایش کنید یا دوست دارید هرجور میخواهید زندگی کنید ولی اینو هم بدانید که خداوند طوری برایتان عدل میکند که راضی خواهید بود.اما اما اما از یه چیزهایی که در اینجا میتوانستید انجام دهید و انجام نداده اید حسرت و تاسف خواهید خورد.
پس کسانی که در راه خدا جهاد کرده اند و در راه خدا و برای خدا زندگی کرده اند حقشان باید جدا حساب شود و کسی که آنکار ها را نکرده نمیتواند بگوید من باید مانند او پاداش بگیرم.

شما خودت ! اگه برای بچت تمام عمرتو بذاری و براش کلی هزینه کنی . اونوقت درسشو بخونه و بره خارج و دیگه سراغی ازتون نگیره و حتی یه تشکر هم ازتون نکنه شما چی کار میکنین ؟ میبرین میکشینش؟ یا دست و پا شو قطع میکنین؟ دلتون میشکنه ولی با خودتون میگین عیبی نداره بذار هر جا هست خوش باشه .
هرکسی هرجور میتونه زندگی میکنه من به وظیفه خودم عمل میکنم و تربیت میکنم اما هرچه شد راضی هستم به رضای خدا.

اما حالا اگه همین بچه ی شما یه بچه ی فوق العاده باشه بهتون برسه و قدر دان زخمتهاتون باشه و همیشه هوای شما و مادرشو داشته باشه اما ، بزنه یکی و بکشه . اینجا شما هیچوقت طردش نمیکنین . تمام تلاشتونو میکنین تا از بند عدالت نجاتش بدین . این کا ر رو نه تنها شما بلکه همه ی پدر ها و مادر ها انجام میدن .
بله.اما جالب گفتید چون خداوند هم بنده گناه کار را میبخشد و توبه اورا میپذیرد و اورا از بلا نجات میدهد.اما اگر این بنده کفر بورزد و خود را به نادانی بزند و هرکاری میخواهد انجام بدهد سزایش همان است که کرده است.
التماس دعا:Gol:
یا علی:Gol:

عــــلی
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۰۹:۳۰
بنام خدا.
سلام.

سلام مگه عمر سعد و شمر کافر شده بودن ؟ اونا تا آخرین لحظه به خدا ایمان داشتن و نماز و روزشون به جا بود . اونا هیچوقت کافر نشدن .
مگه هرکس نماز و روزه بپا میداره و نماز شب میخونه و قرآن میخونه مسلمانه؟اینان کسانی هستند که خود را به نادانی زده اند و عذابشان حتی از کافران هم بیشتر است.اینان دین را بد تبلیغ کرده و مردم را گمراه کرده اند.شراب خوران و کثیفانی بیش نیستند.خداوند لعنت کند جمیع ظالمان و کافران را.

عمروخالد
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۱:۰۷
من از کسی میشنیدم نعوذوبالله خیلی از خدا شاکی بود
میگفت چرا اصلا خدا ما رو به این دنیا آورد که ما گناه نکنیم و به بهشت بریم
چه کاری خوب!؟اولش همه میرفتیم بهشت دیگه و گفت حضرت آدم یه خطایی کرده ما چرا باید تاوان پس بدیم
میگفت هر چی توی این دنیا لذت حساب میشه گناه هستش مثل:زنا،شراب،لواط ،موسیقی و غیره
من گفتم خوب خدا دارد ما رو با این لذتهای دنیوی آزمایش میکند و پاداشش رو وعده بهشت داده

گفت چرا باید ما خودمون رو از این لذتها دور کنیم که خدا آخرش ما رو میخواهد به بهشت ببرد
میگفت اگر نماز اجباری نبود آدمهای اندکی نماز میخوندن و از خدا تشکر میکردن

والا من دیگه نتونستم جوابشو بدم؟:gig:

اگر از اول داخل بهشت میبودی هیچ معنی نداشت تو مهمانی بری تا چند روز بهت خوب خورد و خوراک بده همه امکانات برات فراهم در راحتی و آسایش کامل و از چیزای میزبان هم هیچی کم نمیشه چون طرفد خیلی پولدار تو خیلی خیلی راحتی و لذت میبری
اما

فقط یک چیزی تو رو آزار میده ابزار قدر شناسی تا یک هفته شاید روت بشه اما تو یک ماه از خجالت میمیری سرت پایینه حالا ببین اگه از اول تو بهشت بودیم چه میشد پیش رو در روی الله

درمورد اینکه لذت ها هم تو گناهان هستند؟؟

اگر همه انسانها مخلص بودند باور کن از بوی هم سیر نمیشدند آرامش در کنار خداست نه بی خدا

چون اگر خدا را + کنیم همه چیز و کس را میتوانیم - کنیم

خدا مارو اشرف مخلوقات قرار داده!

nakisa
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۱:۳۳
بنام خدا.
سلام.

مگه هرکس نماز و روزه بپا میداره و نماز شب میخونه و قرآن میخونه مسلمانه؟اینان کسانی هستند که خود را به نادانی زده اند و عذابشان حتی از کافران هم بیشتر است.اینان دین را بد تبلیغ کرده و مردم را گمراه کرده اند.شراب خوران و کثیفانی بیش نیستند.خداوند لعنت کند جمیع ظالمان و کافران را.

منظور من توجه به معنی کفر بوده . شما تعریفت از کفر اشتباهه.

pardis
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۲:۰۴
من قانع نشدم از اینکه چرا وقتی خدای ما عادل و خوب هست چرا باید ما را اجباری به دنیا بفرستد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟

جواب دادن به سوال شما زمانی ممکنه که شما کمی با ذات خداوند آشنا باشید ...

خداوند موجودی لایتناهی هست که قدرتش در تمام عالم گسترده شده و تمام موجودات ملک او هستند و اگر غفلت دنیای مادی نبود ، انسان با درک ذات احدیت خودش بدون هرگونه امری در مقابل خداوند خشوع و خضوع می کرد.

همه عالم ملک خداست ؛ هر چیزی رو می افریند ملک او هست و چیزی که ملک کسی باشه قطعا حق دخل و تصرف در اون رو داره. ما انسان ها هم همین وضعیت رو داریم ، خلقت ما به اختیار ما نبوده و ما مخلوق هستیم و جان ما و زندگی ما متعلق به خود ما نیست . بلکه از رحمت الهی به ما رسیده و هر وقت هم بخواد می تونه هر کاری اراده کرد انجام بده.

خداوند رب هست ، و ما بنده او هستیم ، برای درک بهتر این موضوع باید بگم خداوند ارباب هست و ما غلام و بنده ، معنی بنده می دونید چیه ؟ بنده کسی هست که از خودش هیچ چیزی نداره و به طور متعلق در اختیار ارباب (رب) خودش هست.

خوب ما از خودمون چه چیزی داریم ؟ (این رومی گم که بدونید در اصل ما بنده هستیم ، آزاد نیستیم و هیچ تصرفی در خودمون نمی تونیم بکنیم ، حتی خودکشی هم تصرف در خود نیست)

وقتی ما درک کردیم که بنده هستیم و خالق ما ، رب ما هست و ما هر چیزی داریم از فیض ورحمت او داریم ، می ریم به قسمت دوم .....

قسمت اول پیش زمینه بود برای درک ارتباط انسان ها که مخلوق خدا هستند و خدا که رب (ارباب) موجودات هست.

اما قسمت دوم :
انسان هم به طور موقت مالک برخی چیز ها هست ، اگر چه مالکیت انسان با مالکیت خدا ، اصلا قابل قیاس نیست برای برای درک بهتر من یه قیاس کوچیک می کنم.

همه ما انسان ها مالک چیزهایی هستیم ، حتی برخی چیز ها رو خودمون خلق می کنیم مثلا کتاب ، لوازم خونه ، خودرو وهر چیزی که فکرش رو بکنید ، مسلما انچه متعلق به شماست ، شما حق دخل و تصرف درش دارید و کسی نمی تونه برای دخل و تصرفی که مالکیتش در اختیار شماست از شما سوال بپرسه. ( البته یه فرقی که اینجاست اینه که خداوند مالک قطعی و خالق بی منازعه تمام موجدات هست ، اما انسان به طور قراردادی مالکیت داره) به عنوان مثال شما چند تا کتاب دارید یکیش رو می ذارید تو کتابخونه یکیش رو می اندازید این ور و اون ور ، یکیش هم هوا سرده آتیش می زنید ! مال خودتون هست و اختیارش رو دارید.

اگه مفهوم مالکیت و دخل و تصرف خداوند رو درک کنید و از طرفی عظمت و سلطنت خداوند رو تصور کنید می فهمید اصولا پرسیدن چنین سوالی ، خیلی بی راه هست .

خداوند بر پایه علم خودش یه آفرینشی رو انجام داده و باز بنا بر علم خودش در این افرینش حکمت ها و قانون هایی قرار داده . خداوند رب بوده و خواسته اینکار رو انجام بده. و شما در مقامی نیستید که از خداوند بپرسید یا اعتراض کنید یا اصلا نظر شما اهمیتی داشته باشه.

حتی اگه خداوند تمام موجودات رو چه در این دنیا و چه در اون دنیا عذاب کنه و به جهنم بفرسته باز هم کسی حق اعتراض نداره و اصلا اعتراضش یا کفرش فایده ایی نداره.

یکی از الطاف الهی که ما درکش نمی کنیم همینه اینه که خداوند بر ما رحم کرده و ما رو عذاب نمی کنه و در برابر اعمال نیکی که هیچ سودی برای خدا نداره ما رو به بهشت می بره.

اگر ما انسان ها مقام خودمون (بندگی) و مقام خداوند (ربانیت) رو می شناختیم مثل ائمه همواره از عظمت خداوند لرزه بر انداممون بود . متاسفانه ما انسان ها به واسطه غرور برای خودمون در مقابل خداوند حق و مقامی قائل هستیم و برای همین اعتراض می کنیم کفران می کنیم در حالی که باز هم خداوند به واسطه مهربانیتش بر ما رحم می کنه و ما رو به واسطه کفر و غرورمون مواخذه نمی کنه.

در اخر اینکه من هم مدتی بود به خدا سر همین سوال اعتراض می کردم و بد و بیراه می گفتم ، اما خداوند لطف کرد و با همین جواب به من فهموند که من کجا هستم و اون کجا هست.
تو صفحه اخر سوره یس همین مطلب اومده که انسانی که از اب بی ارزش خلق شده ، به جایی می رسه که با خداوند دشمنی می کنه . (نقل به مضمون)

در مورد رد وجود خدا هم باید بگم ، همین اجبار دلیل وجود خدا هست ، همیشه نیروی باعث جبر هست و خیلی راحت می شه از روی جبر پی به وجود خدا برد.

امیدوارم جواب سوالتون رو بگیرید ؛ اگه سوالی موند بفرمایید براتون جوابش رو پیدا کنم.

عــــلی
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۳:۴۸
منظور من توجه به معنی کفر بوده . شما تعریفت از کفر اشتباهه.
سلام.
آیه 1 تا 19 سوره بقره.بخونید متوجه حرفم میشید.منافقان بدتر از کافرانند عذابشان شدیدتر و سخت تر است.
بِسمِ اللهِ الرَّحمانِ الرَّحيمِ
بنام خداوند بخشنده مهربان



الم (002 | البقرة - 1)الم



ذالِكَ الْكِتابُ لارَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ (002 | البقرة - 2)
اين كتاب با عظمتى است كه هيچگونه شكى در آن نيست و مايه هدايت پرهيزكاران است



أَلَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ (002 | البقرة - 3)
(همان) كسانى كه به غيب [= حقايقى كه از حس پوشيده و پنهان است] ايمان مى آورند و نماز را برپا مى دارند و از نعمتهايى كه به آنان روزى داده ايم انفاق مى كنند



وَ الَّذينَ يُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَيْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ (002 | البقرة - 4)
و كسانى كه به آنچه بر تو نازل شده، و آنچه پيش از تو (بر پيامبران پيشين) نازل گرديده ايمان مى آورند و به سراى ديگر يقين دارند



أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (002 | البقرة - 5)
آنان بر طريق هدايت پروردگارشانند و رستگاران آنها هستند



إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا سَواءٌ عَلَيْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لايُؤْمِنُونَ (002 | البقرة - 6)
كسانى كه كافر شدند، براى آنان يكسان است كه آنان را (از عذاب الهى) بيم دهى يا ندهى; ايمان نخواهند آورد.



خَتَمَ اللهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظيمٌ (002 | البقرة - 7)
خدا بر دلها و گوشهاى آنان مهر نهاده; و بر چشمهايشان پرده اى افكنده شده; و عذاب بزرگى در انتظار آنهاست.



وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنّا بِاللهِ وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنينَ (002 | البقرة - 8)
گروهى از مردم كسانى هستند كه مى گويند: «به خدا و روز بازپسين ايمان آورده ايم». درحالى كه ايمان نياورده اند.



يُخادِعُونَ اللهَ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ ما يَخْدَعُونَ إِلّا أَنْفُسَهُمْ وَ ما يَشْعُرُونَ (002 | البقرة - 9)
(به گمان خود) خدا و مؤمنان را فريب مى دهند; در حالى كه جز خودشان را فريب نمى دهند; ولى نمى فهمند.



في قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ بِما كانُوا يَكْذِبُونَ (002 | البقرة - 10)
در دلهاى آنان يك نوع بيمارى است; خداوند بر بيمارى آنان افزوده; و به خاطر دروغهايى كه مى گفتند، عذاب دردناكى در انتظار آنهاست.



وَ إِذا قيلَ لَهُمْ لاتُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قالُوا إِنَّما نَحْنُ مُصْلِحُونَ (002 | البقرة - 11)
و هنگامى كه به آنان گفته شود: «در زمين فساد نكنيد!» مى گويند: «ما فقط اصلاح كننده ايم»!



أَلا إِنَّهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ وَ لكِنْ لايَشْعُرُونَ (002 | البقرة - 12)
آگاه باشيد! اينها همان مفسدانند; ولى نمى فهمند.



وَ إِذا قيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النّاسُ قالُوا أَ نُؤْمِنُ كَما آمَنَ السُّفَهاءُ أَلا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهاءُ وَ لكِنْ لايَعْلَمُونَ (002 | البقرة - 13)
و هنگامى كه به آنان گفته شود: «ايمان آوريد، همانگونه كه (ساير) مردم ايمان آورده اند!». مى گويند: «آيا همچون ابلهان ايمان بياوريم؟!» آگاه باشيد اينها همان ابلهانند ولى نمى دانند!



وَ إِذا لَقُوا الَّذينَ آمَنُوا قالُوا آمَنّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطينِهِمْ قالُوا إِنّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ (002 | البقرة - 14)
و هنگامى كه افراد با ايمان را ملاقات مى كنند، مى گويند: «ما ايمان آورده ايم!» ولى هنگامى كه با شيطانها (و هم كيشان) خود خلوت مى كنند، مى گويند: «ما با شماييم! ما فقط (آنها را) استهزا مى كنيم!».



أَللهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَ يَمُدُّهُمْ في طُغْيانِهِمْ يَعْمَهُونَ (002 | البقرة - 15)
خداوند آنان را استهزا مى كند; و آنها را در طغيانشان نگه مى دارد، تا سرگردان شوند.



أُولئِكَ الَّذينَ اشْتَرَوُا الضَّلالَةَ بِالْهُدى فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ وَ ما كانُوا مُهْتَدينَ (002 | البقرة - 16)
آنان كسانى هستند كه گمراهى را با (از دست دادن) هدايت خريده اند; و (اين) تجارت آنها سودى نداده; و هدايت نيافته اند.



مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ في ظُلُماتٍ لايُبْصِرُونَ (002 | البقرة - 17)
آنان[ =منافقان] همانند كسانى هستند كه آتشى افروخته اند(تا از تاريكى وحشتناك رهايى يابند)، ولى همين كه آتش اطرافشان را روشن ساخت، خداوند روشنايى آنها را گرفته; و در تاريكيها رهايشان مى سازد، در حالى كه (چيزى را) نمى بينند.



صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لايَرْجِعُونَ (002 | البقرة - 18)
آنها كر و لال و كورند; لذا (از راه خطا) باز نمى گردند!



أَوْ كَصَيِّبٍ مِنَ السَّماءِ فيهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ في آذانِهِمْ مِنَ الصَّواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَ اللهُ مُحيطٌ بِالْكافِرينَ (002 | البقرة - 19)
يا همچون بارانى كه از آسمان، در شب تاريك همراه با رعد و برق (در بيابان) ببارد. آنها از ترس مرگ، انگشتانشان را در گوشهاى خود مى گذارند; تا صداى صاعقه ها را نشنوند. و خداوند به كافران احاطه دارد.
معنی دیگر آیه 19:
مَثَل كساني كه نمي خواهند راه ومسير درست را انتخاب كنند وخودرا به ناداني ميزنند ، مانندكسي هست كه درشبي تاريك و باراني كه رعد وبرق شديد نيزدارد ، بخاطر آنكه صداي صاعقه ورعد را نشنودونترسد و بخودش بقبولاند كه صاعقه ورعدي نيست ، دست در گوشش مي كند كه آنرا نشنود وبعد هم مي گويد اصلاٌ صدايي نبوده امّا خداوندكه مي داند صاعقه اتفاق افتاده و ازنيّت اين كافران هم آگاه است

التماس دعا:Gol:
یا علی:Gol:

حی علی المهدی
۱۳۹۰/۰۹/۱۳, ۱۸:۱۷
اگر از اول داخل بهشت میبودی هیچ معنی نداشت تو مهمانی بری تا چند روز بهت خوب خورد و خوراک بده همه امکانات برات فراهم در راحتی و آسایش کامل و از چیزای میزبان هم هیچی کم نمیشه چون طرفد خیلی پولدار تو خیلی خیلی راحتی و لذت میبری

دوست عزیز شما مهمانی رو با بهشت مقایسه می کنید؟!:Gig:



اگه از اول تو بهشت بودیم چه میشد پیش رو در روی الله

چیزی نمیشد ما هم بندگی و ستایش خدا رو میکردیم

عمروخالد
۱۳۹۰/۰۹/۱۴, ۰۷:۴۶
دوست عزیز شما مهمانی رو با بهشت مقایسه می کنید؟!:gig:


چیزی نمیشد ما هم بندگی و ستایش خدا رو میکردیم

سلام

دوستی سوال کردن اگه خدا مهربانه چرا از ما کارو عبادت میخواد چرا از اولش ما نبرد بهشت

منم جوابشو دادم حال شما نگرفتین کاملترش کردم

در نظر بگيريد كه براي مدتي در خانه يكي از دوستان صميمي‌‌خود ميهمان هستيد. او با گشاده رويي و مهرباني بسيار، همه نيازهاي شما را از نظر خوراك، پوشاك، محل خواب، تفريح و... فراهم مي كند، بي آنكه هيچ گونه چشمداشت مادي يا توقع و انتظار جبران اين ميهمان نوازي را از سوي شما داشته باشد.

شما نيز بدون هيچ مشكل و نگراني در نهايت آسايش و رفاه، نزد او زندگي مي كنيد؛ اما يك موضوع رنجتان مي دهد و آن، ابراز قدرشناسي و سپاس به حضور اين دوست مهربان است.

شما هربار كه سر سفره آن دوست مي نشينيد، با آنكه او داوطلبانه شما را به خانه خود دعوت كرده و از لحاظ مادي نيز بسيار ثروتمند است، كمي شرم و خجالت در خود احساس مي كنيد، زيرا هيچ سهمي در اين ميان نداشته يا حتي هديه اي با خود به آن خانه نبرده ايد.

به طور قطع، شما قادر نخواهيد بود كه خوبيهاي وي را به طور كامل جبران كنيد؛ اما براي نشان دادن محبت متقابل خودتان به او مايل هستيد كه دست كم در انجام دادن بعضي از امور منزل به دوست خود ياري رسانيد. مثلاً براي ناهار سفره را شما پهن كرده، پس از صرف غذا ظروف را جمع كنيد، نان يك وعده از غذا را شما خريداري كنيد يا... .

هدف خداوند از آفرينش روح يا نِشاما آن بود كه آفريده هايش را از خوبيهاي خود بهره مند سازد؛ اما اگر روح انسان بدون هيچ تلاش و زحمتي از ابتدا به طور مستقيم در معرض فيض و خوبيهاي بي پايان پروردگار قرار مي گرفت، همانند آن ميهمان مورد بحث در مثال ذكر شده، به علت شرم، خجلت و مِنَتّي كه در خود احساس مي‌ كرد، نمي توانست به طور كامل از نور و رحمت الهي لذت ببرد. لذا مي بايست كه آن روح (نشاما) در لباس ماديِ جسم و تن آدمي به اين جهان وارد شود و مدت زماني را در آزمايشهاي گوناگون و گاه سخت و دشوار بگذراند تا با كوشش و زحمت، وفاداري خود را به خداوند و آفريدگار خود نشان دهد و پس از آن با فرا رسيدن مرگ جسماني و در صورت موفقيت در آزمونهاي متفاوت زندگي، بتواند با افتخار بر سر سفره فيض الهي بنشيند و با لذت كامل و بدون خجلت، از آن بهره مند شود.

به عبارت ديگر، مي توان اين جهان مادي را همانند جلسه امتحاني تصور كرد كه روح انسان براي رسيدن به والاترين درجه حيات در جهان آخرت بايد از اين آزمون، سربلند بيرون آيد.

پس هدف از آفرينش اين جهان، آزمودن روح (نشاما) در قالب جسم مادي است كه غرايز جسمي‌‌ از درون، و وقايع زندگي از بيرون، وي را در فشار قرار مي دهند و او موظف است با مهار كردن و هدايت نفس و آرزوهاي خود و نشان دادن واكنشهاي مناسب در برابر خوشيها و سختيهاي زندگي، بيشترين امتياز معنوي را براي زندگي آينده خود (در جهان آخرت) كسب كند.

elena
۱۳۹۰/۰۹/۲۰, ۱۰:۳۰
در جواب به pardis
از جواب خوبتان ممنونم:Kaf:

حی علی المهدی
۱۳۹۰/۰۹/۲۰, ۱۱:۵۸
اون بنده خدایی که میگفتم از خدا شاکی بود، خلاصه نکات دوستان رو بهش گقتم
ولی آخرش گفت:
اصلا چرا خدا ما رو بوجود آورد
میتوانست اصلا کسی رو بوجود نیاره
خود خدا از چی هستش وغیره

چی جوابشو بدم
واقعا مخ آدم سوت میکشها

حرم امن الهی
۱۳۹۰/۰۹/۲۰, ۱۴:۱۸
خود خدا از چی هستش وغیره



سلام ، و عرض ادب و تسلیت به مناسبت ایام عزاداری ابا عبد الله الحسین (ع) و یاران با وفایش


يكي از مباني خداشناسي اسلامي، بازشناسي و تفكيك شناخت ذات خدا از شناخت اوصاف و افعال اوست. شناخت ذات الهي براي هيچ موجود ديگري، از جمله انسان، ممكن نيست. يك دليل كوتاه و روشن اين مدّعا آن است كه ذات خداوند، نامحدود و غيرمتناهي است و ديگر موجودات، همگي محدود و متناهي‌اند و ناگفته پيداست كه موجود محدود را راهي به سوي شناخت نامحدود نيست و مبناي فلسفي اين استدلال آن است كه علم و شناخت همواره مستلزم نوعي احاطة عالم بر معلوم است و از آن جا كه احاطة موجود محدود بر ذات نامحدود ممكن نيست، آگاهي موجود بر ذات نامحدود امكان ندارد؛

به كنه ذاتش خرد برد پي اگر رسد خس به قعر دريا
اين حقيقت را از برخي آيات قرآن نيز مي‌توان دريافت:
« يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً»؛[1] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftn1) آنچه را كه آنان در پيش دارند و آنچه را كه پشت سر گذاشته مي‌داند، و حال آن كه ايشان به او دانشي ندارند. (البته اين برداشت بر اين فرض استوار است كه ضمير «ه» در تركيب «به» به خداوند باز گردد).

در حديثي از اميرمؤمنان علي ـ عليه السّلام ـ آمده است كه در تفسير آية بالا فرمود:
«لايُحيطُ الغَلائقُ بالله عزّوجلّ عِلماً»؛ آفريدگان خداوند بر (ذات) او احاطة علمي نمي‌يابند.[2] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftn2)



شناخت‌ناپذيري ذات الهي هرگز به معناي آن نيست كه آدمي از هرگونه معرفتي، نسبت به خداي خويش محروم باشد، ‌بلكه گونة ‌ديگري از خداشناسي در دسترس آدميان قرار دارد كه از رهگذر شناخت اوصاف و افعال الهي فراهم مي‌آيد. بنابراين، چنين نيست كه خواست انسان براي آشنايي با پروردگار خويش، طلب روزي ننهاده باشد و چيزي را كه ممكن نيست درخواست كرده باشد، ‌بلكه خداشناسي، به معناي ياد شده، امري ميسور و مطلوب است. پيامبران الهي نيز در همين راه گام زده و كوشيده‌اند انسان را با اوصاف خداوند، آشنا كنند و رهزنان طريق خداشناسي را به او بنمايانند و خطاهاي او را گوشزد كنند. قرآن كريم در آيات فراواني به بيان اوصاف خداوند پرداخته است، چنان كه اكثر آيات قرآن به صفات خداوند ختم مي‌شوند و برخي آيات مثل 23 و 24 سوره حشر نيز فقط صفات او را بيان مي‌كنند.
اجمالاً عرض مي‌كنيم راه‌هاي متعددي براي شناخت اوصاف و افعال الهي فراروي آدميان گشوده است، كه مهمترين آنها عبارتند از: 1. عقل؛ 2. فطرت؛ 3. مطالعة جهان طبيعت؛ 4. كشف و شهود باطني؛ 5. رجوع به قرآن و حديث.[3] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftn3)
روشنتر بگوئيم: ما هر چه ديده‌ايم جسم و خواصّ جسم بوده است، موجوداتي كه داراي زمان و مكاني معين بوده‌اند، ابعاد و اشكال مخصوصي داشته‌اند، خلاصه از هر نظر محدود و تحت تأثير شرايط خاصي بوده‌اند؟ با اينحال قصور «ذاتي» كه نه جسم دارد و نه زمان و نه مكان، و در عين حال به تمام زمانها و مكانها احاطه دارد و از هر نظر لايتناهي و نامحدود است. و تحت تأثير هيچ گونه شرائطي نيست و بر همه چيز حكومت مي‌كند‌ ـ با آن سوايق و انس ذهني ـ راستي كاري دشوار است. ما نمي‌گوئيم شناخت خدا محال است مي‌گوييم مشكل است. زيرا محتاج به بلند پروازي فكر و انديشه و خالي ساختن ذهن از تصوّرات موجودات مادي و طبيعي و باريك‌بيني و دقت فراوان است.
گرچه ما به حقيقت و كنه صفات آن ذات بي‌پايان هرگز نخواهيم رسيد و نبايد هم چنين انتظاري را داشته باشيم، زيرا اين انتظار از موجود محدودي مانند ما اساساً بي‌جاست و به اين مي‌ماند كه درياي بيكراني را در ظرف كوچكي جاي دهيم.
در كلمات بزرگان اسلام اين مطلب زياد ديده مي‌شود كه مردم را از تفكّر در كنه ذات و صفات پروردگار نهي فرموده‌اند و علّت آن اين است كه عقول ناقص و محدود ما به كنه ذات و صفات او نمي‌رسد و نتيجه‌اي غير از تحيّر و يا گمراهي ندارد!
در اينجا به چند نمونه ازگفتار ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ اشاره مي‌كنيم:
امير مؤمنان ـ عليه السّلام ـ در ضمن خطبة مفصّلي در پاسخ ايراد شخصي مي‌فرمايد:
«ولا تقدر عظمة الله علي قدر عقلك؛ عظمت خدا را محدود به حد عقل خود مكن.»[4] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftn4)
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود: «اياكم و التفكر في الله فان التفكر في الله لايزيد الّا ؟؛ برحذر باشيد از تفكر در كنه ذات و صفات خدا چون نتيجه‌اي غير از سرگرداني و گمراهي ندارد». و باز فرمود: «اذ انتهي الكلام الي إله فامسكوا، و تكلموا فيها دون العرش و لاتكلموا فيها فوق العرش؛ وقتي كه كلام به ذات خدا منتهي شد توقف كنيد و هميشه از آنچه كه پايين عرش است سخن بگوئيد و تكلم در مافوق عرش نكنيد!»
توضيح اين روايت را از كلام ديگر حضرت مي‌توان فهميد: «تكلموا في خلق الله و لا تكلموا في الله؛ درباره خلق خدا گفتگو كنيد و درباره كنه ذات و صفات او تكلم ننمائيد.»
علامه مجلسي مي‌نويسد: تكلم در مافوق عرش كنايه است از تفكر در كنه ذات و صفات باري‌تعالي.[5] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftn5)
هشام بن حكم از امام صادق ـ عليه السّلام ـ روايت مي‌كند كه در پاسخ شخصي كه سؤال كرد: حقيقت خدا چيست؟ فرمود:
«هو شيء بخلاف الاشياء... انه شيء بحقيقة الشيئية غير انّه لاجسم و لاصورة و لايحس و لايجس و لايدرك بالحواس الخمس لاتدركه الأوهام و لاتنقصه الدهور و لاتغيره الأزمان»؛ او چيزي است مغاير همة ‌اشياء، و چيز با حقيقت تنها اوست، جز اينكه جسم نيست، صورت ندارد، بحس در نيايد، جستجو نشود، در حواس خمس ‌نگنجد، اوهام دركش نكند، و روزگار از او نكاهد‌ و زمانه‌ها او را دگرگون نسازند.
توضيح اينكه: خداوند صرف و عين حقيقت وجود است به خلاف ساير موجودات كه داراي ماهيتي هستند زايد بر وجود و به كنه ذات و صفات او كسي پي نمي‌برد. [6] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftn6)
بنابراين تصور كنه و ذات و صفات خالق براي مخلوق غيرممكن است (پولس كلارنس ابرسولد Paul Clarence Abersold دانشمند فيزيك زيستي ممالك متحده مي‌نويسد: در كتب مقدسه وقتي كه تعريفي از خدا مي‌شود، با همان الفاظ است كه در مورد انسان به كار مي‌رود!!! البته اين در نتيجة ضيق لغات است، چه مفهوم خدا يك مفهوم روحي و معنوي است و انسان فكرش در چهار ديوار ماده محصور است‌ و نمي‌تواند راهي به كنه ذات الهي بيابد و تعبيري از مفهوم خدا بيان كند. از نظر علم نمي‌توان دربارة خدا تصوري مادي كرد چه وي خارج از قدرت تعريف و توصيف مادي بشر است.[7] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftn7)
بنابراين تنها با اشارات اجمالي و مفاهيم عقلي خاصي كه آنها را از هرگونه محدوديت و نقص پيراسته و پاك ساخته‌ايم، به آن ذات مقدس اشاره مي‌كنيم و همين اشارات است كه ما را در راه «شناسائي اجمالي صفات او» موفق مي‌سازد. امّا استفاده از همين اشارات اجمالي دقت و روشن بيني كاملي لازم دارد.
شايد تعجب كنيد، اگر بگوئيم: موجودات جهان طبيعت كه بهترين راهنماي راه «خدايابي» (پي بردن به اصل وجود او) هستند در راه خداشناسي يعني پي بردن به صفات او احياناً ما را فريب داده و اغفال مي‌كنند، و تا صفات آنها را از محيط فكر خود جاروب نكنيم خداشناس واقعي نخواهيم شد!
در بعضي كلمات پيشوايان بزرگ اسلام اين جمله ديده مي‌شود كه: «مورچه گمان مي‌كند خداوند مانند او دو شاخك دارد»!
«ان النملة لتظن ان لربها ذؤا بتين كذؤ ابتيها»؛ اين تعبير جالب اشاره به اين حقيقت است كه افكار ناقص و كوتاه صفات خدا را از راه «قياس» و مقايسه با صفات خود جستجو مي‌كنند و ميل دارند صفات خداوند هم صفاتي مانند آنها باشد.
مقايسة صفات خداوند ازلي و ابدي به صفات مخلوقات محدود و متناهي خطرناك‌ترين پرتگاهي استكه در جادّه خداشناسي تصوّر مي‌شود و بلندي فكر و نبوغ و استعداد رهروان راه توحيد در همين جا روشن مي‌گردد و اختلاف طبقات مختلف خداپرستان با اتفاق كلمه‌اي كه در اصل خداپرستي دارند در همين‌جاست.
اينجاست كه يك لغزش كوچك ممكن است انسان را فرسنگها از جادة اصلي خداشناسي به دور اندازد ودر سنگلاخ بت‌پرستي و مخلوق‌پرستي سرگردان سازد. به واسطة همين لغزش‌ها، فرقه‌هايي از مسلمين به طور ناخودآگاه در سنگلاخ بت‌پرستي سرگردان شدند تا آنجا كه اشاعره و جماعتي از معتزله صفات خدا را زائد بر ذات او پنداشته و مالكيه براي او جسم قائل شده و بعضي از آنها رؤيت خدا را ممكن دانسته‌اند؟!
طي اين مرحله بي‌همرهي خضر مكن ظلمات است بترس از خطر گمراهي[8] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftn8)
از معصوم و ائمه هدي ـ عليهم السّلام ـ به ما رسيده است كه:
«كلّما ميّز تُموهُ بأوهامكم من أدقّ المعاني فَهُو مخلُوقٌ مِثلُكُم مردودٌ إليكُمْ»؛[9] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftn9) يعني هر آنچه از معاني دقيق كه با قوة خيالتان تشخيص مي‌دهيد، مخلوقي مثل شماست كه به خلاقيت ذهن شما بر مي‌گردد.
و باز در جاي ديگر مي‌فرمايند:
«تفكّروا في الاء الله و لا تفكّروا في الله فإنّكم لن تقدروا قدرَهُ و إذا بلغَ الكلام إلي الله فَامسَكُوا»؛[10] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftn10) يعني دربارة نعمت‌هاي خدا بينديشيد و در ذات خدا نينديشند، زيرا شما هرگز ذاتش را درك نمي‌كنيد، و چون سخن به ذات خدا رسد شما باز ايستيد.

[1] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftnref1) . طه، 110.
[2] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftnref2) . تفسير نور الثقلين، الحويزي، ج 3، ص 394، حديث 117.
[3] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftnref3) . معارف اسلامي، محمد سعيدي مهر، امير ديواني، ص 60.
[4] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftnref4) . بحار الانوار، كتاب التوحيد، جزء سوم، چ جديد، ص 257.
[5] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftnref5) . بحار الانوار، كتاب التوحيد، جزء سوم، چ جديد، ص 259 ـ 260.
[6] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftnref6) . اصول كافي، جزء اول، كتاب توحيد، ص 150؛ و بحارالانوار، جزء سوم، ص 258.
[7] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftnref7) . اثبات وجود خدا، ص 58.
[8] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftnref8) . خدا را چگونه بشناسيم، ناصر مكارم شيرازي، ص 20 ـ 25.
[9] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftnref9) . علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 69، ص 293، چ ايران.
[10] (http://www.andisheqom.com/Files/faq.php?level=4&id=44&urlId=161#_ftnref10) . بحار الانوار، ج 71، ص 231.

امنا بالله صدق الله علی العظیم

حی علی المهدی
۱۳۹۰/۰۹/۲۰, ۱۸:۵۵
دوست عزیز جامع و کامل بود
ولی در مورد این 2 سوال چی جوابشو باید بدم
چه لزومی داشت خدا ما رو بوجود آورد
میتوانست اصلا کسی رو بوجود نیاره

ملکه اسمان
۱۳۹۰/۰۹/۲۰, ۲۳:۲۳
سلام به نظر من برای این مارو افرید که لذت نزدیکی به رحمتشو به ما بچشونه برای همین موقع نماز اول میگیم الحمدالله رب العالمین تشکر برا همینه و اینکه منو شما از بین این همه مخلوق گزیده شدیم واشرف مخلوقاتیم مدام ازش تشکر میکنیم از روح پاک خودش در ما دمید که لذت با اون بودنو بچشیم ولی برا اینکه ظلمی نشه باید این زندگی دنیایی رو خوب بگذرونیم اگه کسی میره جهنم بابت اینه که روح الهی رو الوده کرده اگه رک بگم اخر مطلب میرسه به عشق دوستت داره برا همین بهت وجود داده

ملکه اسمان
۱۳۹۰/۰۹/۲۰, ۲۳:۲۷
اینو یادم رفت بگم تو قنوت میگیم خدایا هم خیر دنیا بده هم خیر اخرت پس میشه این دنیات هم بهشت باشه وهم اخرتت این حرف خودشه فقط اینا رو داشته باش اصول دین فروع دین و تقوا(پرهیزاز گناه عمدی کبیره) تمام:ok:

حرم امن الهی
۱۳۹۰/۰۹/۲۱, ۱۰:۴۲
دوست عزیز جامع و کامل بود
ولی در مورد این 2 سوال چی جوابشو باید بدم
چه لزومی داشت خدا ما رو بوجود آورد
میتوانست اصلا کسی رو بوجود نیاره

سلام ، ممنون ، پاسخ این سوالات را می توانی در این تاپیک پیدا کنی:
هدف و دلیل آفرینش بشر
http://www.askdin.com/showthread.php?t=11859


یک نکته کوچولو هم اینه که ما هیچ وقت به یه هنرمند اعتراض نمی کنیم که چرا نقاشی می کشی؟ مسلما اعتراض ما وقتی منطقی خواهد بود که هنرمند با وجود استعداد هنری از کشیدن نقاشی امتناء می کند ، البته خداوند پاک و منزه است.





هدف از خلقت انسان از دیدگاه قرآن و عقل چه می‌باشد؟





پاسخ


در ابتداء ضروری به نظر می‌رسد جهت روشن شدن پاسخ به نکاتی اشاره کنیم:


1- هدف فاعل یا هدف فعل: یکی از مسائل اساسی که همیشه برای بشر مطرح بوده است و هر انسان عاقل و متفکر پیوسته در اندیشه پاسخ به آن است، هدف زندگی است یعنی انسان برای چه آفریده شده است، برای چه زندگی می‌کند. از کجا آمده‌ام، آمدنم بهر چه بود به کجا می‌روم آخر، ننمایی وطنم


نکته ای که باید به آن توجّه شود این است که سوال «هدف از خلقت چیست» یک وقت به این معناست که هدف خالق از خلقت چیست؟ یعنی خالق چه انگیزه‌ای دارد و چه چیز عامل و باعث و محرّک اوست برای خلقت، این چیزی است که خلقت نمی‌تواند باین معنا هدف داشته باشد این مستلزم نقص و کمبود فاعل (خداوند) است. یعنی این گونه هدفداری تنها در فاعل‌های بالقوه و در مخلوقات صادق است، و در خالق هستی یعنی خداوند، مورد و مصداق ندارد چون این‌گونه هدف داشتن‌ها برمی‌گردد به استکمال یعنی فاعل با کار خود می‌خواهد به چیزی و کمالی که ندارد برسد.ولی یک وقت هدف فعل مطرح است، زیرا هر کاری را که در نظر بگیریم این کار بسوی هدفی است و بسوی کمالی است و برای آن کمال آفریده شده است و این فعل آفریده شده است که به آن کمال برسد،[1] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftn1) مانند گیاهی که از زمین می‌روید و شروع به رشد و فعالیت می‌کند، به سوی کمال پیش می‌رود این غایت فعلی است. آنچه در این پاسخ پی‌گیری می‌شود همین معنای دوّم است :


من نکردم خلق تا سودی کنم.......... لیک تا بر بندگان جودی کنم


2- کمال انسان در چیست؟ غایت مندی خلقت انسان برمی‌گردد به این ‌که ماهیت انسان چیست؟ و در انسان‌ها چه استعدادهایی نهفته است، و برای انسان چه کمالاتی امکان دارد؟ بشر به این مقدار می‌فهمد که انسان برای این آفریده شده که به کمال برسد منتهی بحث این است که کمال انسان در چیست؟ برخی کمال انسان را در برخورداری هر چه بیشتر از لذایذ مادّی و برخورداری دسته جمعی از مواهب طبیعی می‎دانند، و گروهی کمال انسان را در ترقیات معنوی و روحانی که از راه ریاضت‌ها و مبارزه با لذایذ مادّی حاصل می‌شود می‌دانند، و عده‌ای هم در ترقی عقلانی که از راه علم و فلسفه حاصل می‌شود.[2] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftn2)


حال باید سراغ عقل، این حجت باطنی و درونی خدا و قرآن این کتاب الهی، و تأمین‌کنندة سعادت بشری رفت که این مسئله را چگونه مطرح نموده‌اند، و هدف خلقت انسان، یعنی کمال مطلوب انسان را در چه می‌دانند؟


الف : هدف آفرینش از دیدگاه عقل


از نظر عقلی آفرینش نوعی احسان و فیض از جانب خداوند نسبت به موجودات ممکن است؛ یعنی آنچه امکان خلق شدن دارد، خداوند از خلق کردن آن بخل نمی‌ورزد و دریغ نمی‌کند، چنین آفرینشی «حُسن ذاتی دارد» و قیام به چنین فعلی که ذاتاً پسندیده است، جز آن که خود فعل زیبا باشد، به چیز دیگری نیاز ندارد، زیرا نشانه جود و فضل اوست. خداوند متعال همان طور که واجب بالذات است واجب من جمیع الجهات است، و لذا محال است که موجودی قابلیت وجود پیدا کند و از ناحیة او افاضه وجود نشود و امساک گردد.[3] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftn3) از نظر عقلی هر موجودی که امکان خلق شدن دارد، با زبان حال درخواست وجود و کمال می‌کنند، آفرینش جهان در واقع پاسخ به این امکان و درخواست‌های طبیعی و ذاتی اشیاء است.


خداوند وسایل کمال هر موجودی را در اختیار او می‌گذارد و ارادة حکیمانه او بر این قرار گرفته که موجود بی‌جان به صورت طبیعی و جبری به سوی کمال خویش حرکت کند، در حالی که ارادة حکیمانه او دربارة موجودی چون انسان بر این تعلق گرفته است که از طریق اختیار و آزادی، کمالاتی را کسب نماید.


از نظرگاه عقل اساساً اصل آفرینش یک گام تکاملی عظیم است، زیرا چیزی را از عدم به وجود آوردن، و نیستی را هستی دادن، و صفر را به مرحلة عدد رساندن است، تمام برنامه‌های دینی و الهی بعد از گام اول در ادامه و راستای همین مسیر، و پی نمودن راه تکامل می‌باشد.[4] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftn4)


ب: هدف آفرینش در قرآن


قرآن با بینشی عمیق، سرنوشت نهایی و هدف از آفرینش انسان و حتّی جهان را مورد بررسی و کنکاش قرار داده و مقصد و مقصود مشخصی را برای آفرینش بیان نموده است. چرا که آفرینش این جهان بزرگ و خلقت موجود عظیمی به نام انسان، نمی‌تواند بدون هدف و باطل باشد. قرآن کریم می‌فرماید:»أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً وَ أَنَّکُمْ إِلَیْنا لاتُرْجَعُونَ» آیا می‌پندارید که شما را بیهوده آفریده‌ایم و به سوی ما باز نمی‌گردید؟[5] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftn5)


یا در جای دیگر در ارتباط با کل نظام هستی می‌فرماید :«یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً». حال این سؤال رخ می‌نماید که این هدف از نظرگاه قرآن کریم چیست؟ قرآن کریم برای آفرینش انسان اهدافی را بیان نموده است که برخی از آن‌ها اصلی، برخی تبعی و ابزاری، و برخی به منزلة نتیجه می‌باشد. در این همه می‌توان به موارد زیر اشاره نمود :


الف) آزمایش و ابتلاء :


در آیاتی از قرآن کریم، هدف از آفرینش انسان‌ها آزمایش و امتحان دانسته آن شده است، از جمله که می‌فرماید: «الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَ الْحَیاةَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً«[6] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftn6) خداوند مرگ و حیات را آفرید تا شما را بیازماید که کدام یک از شما بهتر عمل می‌کنید و او شکست‌ناپذیر و بخشنده است. این امتحان برمی‌گردد به ظهور و بروز کمالات انسانی که در مقدّمه اشاره شد.


ب) علم توحید.:


در آیة دیگر، هدف از آفرینش آدمی را علم به قدرت بی‌پایان الهی و آگاهی به یگانگی او می‌داند، آن ‌جا که می‌فرماید: «اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یَتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَیْنَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ عَلى کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ«[7] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftn7)[8] معرفت خدا و علم توحید زمینه‌ساز بالاترین کمالات است برای انسان که سودش به خود انسان برمی‌گردد نه خداوند، چرا که او غنی مطلق می‌باشد.


ج) عبادت :


در موردی دیگر، از عبادت به عنوان هدف آفرینش انسان و جن نام برده شده است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ«[9] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftn9) من جنس و انس را نیافریدم جز برای این‌که عبادتم کنند. (و بدین‌وسیله به قلّة کمالات راه یابد.)


د) رسیدن به رحمت الهی :


برخی از آیات قرآنی، هدف از آفرینش انسان را رسیدن به رحمت بی‌پایان الهی می‌داند و می‌فرماید :»وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً واحِدَةً وَ لا یَزالُونَ مُخْتَلِفِینَ إِلاَّ مَنْ رَحِمَ رَبُّکَ وَ لِذلِکَ خَلَقَهُمْ«[10] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftn10) اگر پروردگارت می‌خواست، همة مردم را یک امت قرار می‌داد، ولی آن‌ها همواره مختلفند، مگر کسی که مورد رحمت الهی قرار گیرد، و برای همین (پذیرش رحمت) خداوند آن‌ها را آفرید.


آیات فوق، چهار هدف مهم و اساسی را برای آفرینش آدمی بیان نموده است که برخی اصلی، برخی ابزاری و وسیله‌ای است (برای رسیدن به هدف اصلی)، و برخی به منزلة نتیجه می‌باشد :


· آزمایش انسان‌ها.


· علم به قدرت بی‌پایان الهی.


· عبودیت.


· رسیدن به رحمت الهی.


در این میان، می‌توان گفت رسیدن به مقام عبودیت بالاترین هدف آفرینش است، چرا که مراد از بندگی رسیدن به اوج کمال و قلّة سعادت بشری است و انسان کامل کسی است که به جوار و آستان قرب الهی راه یافته و در نتیجه، از رحمت بی‌پایان او بهره‌مند شده است. این بهره‌مندی از رحمت الهی، نتیجة عبودیت و رسیدن به مرتبة کمال انسانی است. بنابراین، هدف اصلی از آفرینش انسان عبودیت است. امّا آزمایش بندگان از هدف‌های متوسط و ابزاری و برای رسیدن به آن هدف عالی یعنی بندگی می‌باشد. بهره‌مندی از رحمت بی‌پایان الهی هم نتیجة عبودیت است.[11]


بنابراین، در یک جمله می‌توان گفت هدف از خلقت انسان عبودیت و رسیدن به مرتبة کمال و استفاده از رحمت بی‌پایان الهی است. دادن رحمت نیز، مقتضای ذات الهی است؛ یعنی ذات او این‌گونه فیاض است که رحمت از او صادر می‌شود و هر موجود را به کمال لائق خویش می‌رساند.


حُسن ختام بحث را حدیثی از امام هفتم، موسی بن جعفر ـ علیه السّلام ـ قرار می‌دهیم، آن جا که از حضرتش در مورد سخن پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ که فرمود: تا می‌توانید عمل کنید که همه انسان‌ها برای هدفی که آفریده شده‌اند آمادگی دارند.


سؤال شد ـ هدف آفرینش چیست؟ ـ حضرت فرمودند:»خداوند بزرگ جن و انسان را برای این آفرید که او را عبادت و اطاعت کنند، برای این نیافریده است که نافرمانیش نمایند و این همان است که می‌فرماید: «و ما جن و انسان را فقط برای عبادت و اطاعت آفریدیم.» و چون آنها را برای اطاعت آفریده، راه را برای رسیدن به این هدف برای آنان آسان و هموار ساخته است. پس وای به حال کسانی که چشم به هم گذارند و کوری و نابینایی را بر هدایت ترجیح دهند.«[12] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftn12)





معرّفی منابع جهت مطالعة بیشتر


· هدف زندگی، استاد مرتضی مطهری، ص 1ـ44.


· تکامل اجتماعی انسان در تاریخ، ص 1ـ26


· خودشناسی برای خودسازی، استاد مصباح یزدی، ص 1ـ78.


· تفسیر نمونه استاد مکارم شیرازی، ج 22. ص 384ـ396.









[1] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftnref1) . استاد مرتضی مطهری، هدف زندگی، جزوة شماره 7، (حزب جمهوری اسلامی تهران، 1359)، ص 5ـ6.


[2] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftnref2) . استاد محمدتقی مصباح یزدی، خودشناسی برای خودسازی، (مؤسسة در راه حق)، ص 23.


[3] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftnref3) . استاد مرتضی مطهری، معارف اسالمی، در آثار استاد مطهری، (قم، معاونت امور اساتید و دروس معارف اسلامی، چ سوّم، 1377)، ص 17.


[4] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftnref4) . ر. ک: در ساحل اندیشه (مؤسسة تعلیماتی و تحقیقاتی امام صادق ـ علیه السّلام ـ )، ص 86.


[5] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftnref5) . سورة مؤمنون، آیة 115.


[6] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftnref6) . سورة ملک، آیة 2.


[7] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftnref7) . سورة طلاق، آیة 12.


[8] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftnref8) . سورة طلاق، ‌آیة 12.


[9] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftnref9) . سورة ذاریات، آیة 56.


[10] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftnref10) . سورة هود، آیة 119.


[11] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftnref11) . ر.ک: آیت‌الله مکارم شیرازی و همکاران، تفسیر نمونه، ( تهران دارالکتب الاسلامیه) ، ج 22، ص 384ـ396.


[12] (http://www.andisheqom.com/page.php?pg=faq-view&link=221_295&id=1526&level=2#_ftnref12) . علامه طباطبایی، تفسیر المیزان، مترجم، موسوی همدانی، (قم، انتشارات اسلامی)، ج 18، ص 586.

حی علی المهدی
۱۳۹۰/۰۹/۲۱, ۱۱:۰۰
سلام به نظر من برای این مارو افرید که لذت نزدیکی به رحمتشو به ما بچشونه برای همین موقع نماز اول میگیم الحمدالله رب العالمین تشکر برا همینه و اینکه منو شما از بین این همه مخلوق گزیده شدیم واشرف مخلوقاتیم مدام ازش تشکر میکنیم از روح پاک خودش در ما دمید که لذت با اون بودنو بچشیم ولی برا اینکه ظلمی نشه باید این زندگی دنیایی رو خوب بگذرونیم اگه کسی میره جهنم بابت اینه که روح الهی رو الوده کرده اگه رک بگم اخر مطلب میرسه به عشق دوستت داره برا همین بهت وجود داده
ممنونم دوست عزیز
ولی منظور این بنده خدا اینه که
خداوند چرا اصلا تصمیم گرفت که انسان رو خلق کنه
چه لزومی داشت؟

magoot
۱۳۹۱/۰۱/۱۱, ۱۸:۴۰
اما ادامه حيات او اختياري.
خیلی هم اختیاری نیست برادر من!
اگر اختیاری است پس چرا اگر من خودکشی کنم این همه عذاب باید ببینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

behrooz_313
۱۳۹۱/۰۱/۱۱, ۱۸:۴۵
خیلی هم اختیاری نیست برادر من!
اگر اختیاری است پس چرا اگر من خودکشی کنم این همه عذاب باید ببینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اختیار از این جهته که سعادت و بد بختی به دست خود آدمه

magoot
۱۳۹۱/۰۱/۱۱, ۱۹:۱۱
سلام

خوب اینکه دلیل اختیاری بودن است یعنی مختار است زندگی کند و به تکامل برسد یا به حیاتش خاتمه دهد و به جهنم برود .
این جبر است!
اولا که ما به اختیار خود متولد نشدیم
ثانیا که اگر به اختیار خود زندگی را به پایان ببریم جهنمی میشویم
خوب حالا نظرت چیست؟

magoot
۱۳۹۱/۰۱/۱۱, ۱۹:۲۰
سلام

اگر با این فرض که خدائی نیست به مسئله نگاه کنی هرگز به آرامش نمیرسی چون انگاه باید به این سئوال پاسخ دهی که اینهمه نظم چگونه ممکن است به وجود آمده باشد و این که همه اینها تصادفی بوده مسئله را بغرنج تر میکند چون انگاه نه تنها نمیتوانی برای این سئوال پاسخ قانع کننده ای پیداکنی بلکه احساس پوچی هم خواهی کرد .
اگه اینو بخونی شاید قانع شی که نظم ،ناظم نمیخواد یا حتی اگه هم بخواد به خدا ختم نمیشه
http://www.askdin.com/thread17545.html

magoot
۱۳۹۱/۰۱/۱۱, ۱۹:۲۷
بندگی..میتونی تابع کسی باشی که بسیار بسیار از شما بزرگتر و خالق شماست؟اگه میتونید که به حرفایش توی قرآن و ... عمل کنید.در غیر اینصورت اختیار با خودتان هست.پس چیزی هم نباید ازش بخواهید نه کمکی نه همراهی و نه بهشتی.
این نیاز نیست؟؟؟

عــــلی
۱۳۹۱/۰۱/۱۲, ۰۹:۴۲
بنام خدا.
سلام.

این جبر است! اولا که ما به اختیار خود متولد نشدیم ثانیا که اگر به اختیار خود زندگی را به پایان ببریم جهنمی میشویم خوب حالا نظرت چیست؟
خداوند از بدر تولد بهت این قدرت رو داده که خودت انتخاب کنی.
برات مجازات در نظر گرفته چون میدونه بدون مجازات و ترس از مجازات هرگز هدایت پیدا نمیکنی.
بدنیا اومدن و از دنیا رفتن اختیار نیست چون اینجا جای زندگی نیست.
شما برای اینکه اختیار داشته باشی باید اول وجود داشته باشی!!!
یکم فکر کنیم میبینیم که اگه به اجبار متولد نمیشدیم اختیاری در کار نبود.
اگه اینو بخونی شاید قانع شی که نظم ،ناظم نمیخواد یا حتی اگه هم بخواد به خدا ختم نمیشه
شما یه بچه رو از پدر و مادرش جدا کن.بذار توی جنگل فقط وعده های غذاییش رو بهش غذا بده تا بزرگ شه.
به نظرت این بچه به صورت اوتوماتیک دکتر انرژی هسته ای میشه؟
شما تا اتاقتونو تمیز نکنید خودش تمیز میشه؟
فکر کنم خدا داره بهتون میگه که هر نظمی نیاز به ناظمی داره.

این نیاز نیست؟؟؟
متوجه نشدم.


موفق باشید.

فتا 1
۱۳۹۱/۰۱/۱۲, ۱۰:۱۴
این جبر است!
اولا که ما به اختیار خود متولد نشدیم
ثانیا که اگر به اختیار خود زندگی را به پایان ببریم جهنمی میشویم
خوب حالا نظرت چیست؟

سلام

چه ربطی دارد انسان تا به حد تکلیف نرسد مسئولیتی ندارد و بهشت و دوزخ نیز برایش معنی ندارد از نظر حقوق مدنی و جزائی و اخلاقی هم همینطور است و لذا اینکه به اختیار خودت به دنیا نیامده ای از تو رفع تکلیف نمیکند اگر دزدی کنی مجازات میشوی اگر کسی را بکشی اعدام میشوی و اگر خود رابکشی عزیزانت را در ماتم قرار میدهی انوقت بگو من که به اراده خودم نیامده ام یعنی کسی از تو نمیپذیرد که این اعمال را جبری انجام داده ای ، منتهی فرق است بین مجازات حقوقی و اخروی مجازات حقوقی در این دنیا پایان میابد و مجازات اخروی و نهائی همچنان ادامه دارد چون انسان با مرگ نابود نمیشود بلکه دنیای دیگری در انتظارش میباشد !

فتا 1
۱۳۹۱/۰۱/۱۲, ۱۱:۲۵
اگه اینو بخونی شاید قانع شی که نظم ،ناظم نمیخواد یا حتی اگه هم بخواد به خدا ختم نمیشه
http://www.askdin.com/thread17545.html

سلام

یک چیزی از حساب احتمالات خوانده ای احتمال یک یک است که خداست و احتمال 2 چهار است یعنی 2 به توان 2 به این ترتیب 1، 2 ، 12 ، 21 و احتمال 3 شانزده یعنی 2 به توان 4 و احتمال 4 میشود 2 به توان 5 یعنی 64 حال اگر عوامل تشکیل دهنده انسان را که از یک میلیون هم بیشتر است کنار هم بچینی میشود 2 بتوان یک میلیون حال این میمون تو که خودش معلوم نیست از کجا امده چطور ممکن است عامل صحیح را درست کند بیهوده نیست که میگویند احتمال چنین چیزی غیر ممکن است البته برای کسی که عقل سلیم داشته باشد و بخواهد حقیقت را بپذیرد نه کسی که میخواهد با فلسفه بافی حقایق را وارونه نشان بدهد .

مثال ساده ای میزنم شما پیچهای یک ساعت را فقط باز کنید صرف نظر از اینکه این پیچها و سایر قطعات چگونه ساخته و اندازه گیری شده حال انرا بدست میمونی که خود نیز معلوم نیست از کجا امده بدهید و بخواهید که انرا تکان بدهد صرف نظر از اینکه حرف شما را چگونه خواهد فهمید بعد میلیونها سال صرف نظر از اینکه چگونه ان میمون میتواند اینهمه عمر کند همه ان قطعات فرسایش یافته و حتی یک پیچ هم سر جایش قرار نخواهد گرفت هر غقل سلیمی اینرا میپذیرد مگر انکه بخواهد سفسطه کند !

بله اساس هستی بر فرسایش است نه تکامل مگر انکه ناظمی داشته باشد .

magoot
۱۳۹۱/۰۱/۱۲, ۱۶:۲۵
یکم فکر کنیم میبینیم که اگه به اجبار متولد نمیشدیم اختیاری در کار نبود.

سلام

چه ربطی دارد انسان تا به حد تکلیف نرسد مسئولیتی ندارد و بهشت و دوزخ نیز برایش معنی ندارد از نظر حقوق مدنی و جزائی و اخلاقی هم همینطور است و لذا اینکه به اختیار خودت به دنیا نیامده ای از تو رفع تکلیف نمیکند اگر دزدی کنی مجازات میشوی اگر کسی را بکشی اعدام میشوی و اگر خود رابکشی عزیزانت را در ماتم قرار میدهی انوقت بگو من که به اراده خودم نیامده ام یعنی کسی از تو نمیپذیرد که این اعمال را جبری انجام داده ای ، منتهی فرق است بین مجازات حقوقی و اخروی مجازات حقوقی در این دنیا پایان میابد و مجازات اخروی و نهائی همچنان ادامه دارد چون انسان با مرگ نابود نمیشود بلکه دنیای دیگری در انتظارش میباشد !
من از اینکه خدا من رو به دنیا آورده ناراضیم.کاری ندارم که کی اختیار معنا داره.
آقایان بهلول و علی.
شما اول لینک رو بخوانید بعد حرف بزنید
بدون در نظر گرفتن زمان هم اون بچه مهندس هسته ای میشه هم میمون که نه،باد اون ساعت رو درست میکنه

فتا 1
۱۳۹۱/۰۱/۱۲, ۱۷:۳۲
من از اینکه خدا من رو به دنیا آورده ناراضیم.کاری ندارم که کی اختیار معنا داره.
آقایان بهلول و علی.
شما اول لینک رو بخوانید بعد حرف بزنید
بدون در نظر گرفتن زمان هم اون بچه مهندس هسته ای میشه هم میمون که نه،باد اون ساعت رو درست میکنه

اگه زمان وجود نداره توهم وجود نداری تا بتوانی ناراضی باشی یا هنوز به نطفه هم بدل نشدی یا خاک شدی و پوسیدی پس شکایت برای چیست ؟

اینها که میگوئی سفسطه است که سابقه 2000 ساله دارد و هیچ چیزی را حل نمیکند خداوند وجود دارد و برای کابالیست ها بد سرنوشتی در انتظار است .

فتا 1
۱۳۹۱/۰۱/۱۲, ۱۷:۴۵
حافظ : غزل 37

بيا که قصر امل سخت سست بنيادست
بيار باده که بنياد عمر بر بادست

غلام همت آنم که زير چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزادست

چه گويمت که به ميخانه دوش مست و خراب
سروش عالم غيبم چه مژده ها دادست

که اي بلندنظر شاهباز سدره نشين
نشيمن تو نه اين کنج محنت آبادست

تو را ز کنگره عرش مي‌زنند صفير
ندانمت که در اين دامگه چه افتادست

نصيحتي کنمت ياد گير و در عمل آر
که اين حديث ز پير طريقتم يادست

غم جهان مخور و پند من مبر از ياد
که اين لطيفه عشقم ز ره روي يادست

رضا به داده بده وز جبين گره بگشاي
که بر من و تو در اختيار نگشادست

مجو درستي عهد از جهان سست نهاد
که اين عجوز عروس هزاردامادست

نشان عهد و وفا نيست در تبسم گل
بنال بلبل بي دل که جاي فريادست

حسد چه مي‌بري اي سست نظم بر حافظ
قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

بی رنگ
۱۳۹۱/۰۱/۱۲, ۲۳:۲۰
اون بنده خدایی که میگفتم از خدا شاکی بود، خلاصه نکات دوستان رو بهش گقتم
ولی آخرش گفت:
اصلا چرا خدا ما رو بوجود آورد
میتوانست اصلا کسی رو بوجود نیاره
خود خدا از چی هستش وغیره

چی جوابشو بدم
واقعا مخ آدم سوت میکشها
باسلام و احترام
جواب این سوال ها را می توان در عرفان اسلامی و وحدت وجود یافت
تابحال به این فکر کرده اید که چرا خدا خدا شد و من مخلوق؟
چرا من خدا نشدم و خدا مخلوق؟
در مباحثی مخلوقات را تجلیات خدا می دانند این بحث ها زیاد است خلاصه اش این است با آفرینش خدا خودش را بر خودش نشان داده است هر مخلوقی به مانند یک آیینه است که به اندازه ظرفیت خودش خدا را نشان می دهد بعضی آینه ها صافی ترند و خدا را بهتر از سایر آینه ها نشان می دهد(البته این مثالها برای تقریب به ذهن است نه اینکه دقیقا همین طور باشد) در میان مخلوقات انسان شباهت بیشتری به خدا دارد (سخن حضرت رسول ص أن الله خلق آدم على صورته یعنی حق انسان را به صورت خویش خلق کرد) مطالب در این مورد خیلی زیاد است اگر این مباحث را کسی خوب بفهمد جواب سوالاتی نظیر این را در می یابد فقط سعی کردم که سرنخی ارائه بدهم دنباله اش را خودتان بروید بسیاری از بزرگان در این مسائل مطلب نوشته اند ولی چون دکتر کاکائی هم عصر خودمان می باشد کتابهای خوبی به زبان ساده در مورد این مطالب دارند والسلام

magoot
۱۳۹۱/۰۱/۱۳, ۲۲:۵۱
سلام

چه ربطی دارد انسان تا به حد تکلیف نرسد مسئولیتی ندارد و بهشت و دوزخ نیز برایش معنی ندارد از نظر حقوق مدنی و جزائی و اخلاقی هم همینطور است و لذا اینکه به اختیار خودت به دنیا نیامده ای از تو رفع تکلیف نمیکند اگر دزدی کنی مجازات میشوی اگر کسی را بکشی اعدام میشوی و اگر خود رابکشی عزیزانت را در ماتم قرار میدهی انوقت بگو من که به اراده خودم نیامده ام یعنی کسی از تو نمیپذیرد که این اعمال را جبری انجام داده ای ، منتهی فرق است بین مجازات حقوقی و اخروی مجازات حقوقی در این دنیا پایان میابد و مجازات اخروی و نهائی همچنان ادامه دارد چون انسان با مرگ نابود نمیشود بلکه دنیای دیگری در انتظارش میباشد !
دوست من این چه ربطی به بحث من دارد؟؟؟

اگه زمان وجود نداره توهم وجود نداری تا بتوانی ناراضی باشی یا هنوز به نطفه هم بدل نشدی یا خاک شدی و پوسیدی پس شکایت برای چیست ؟
تو اگه مردی بگو زمان چیه تا من قبول کنم.اگه تعریفی کامل از زمان دادی (که بزرگترین فیزیکدان های جهان از پسش بر نمیان)من هرچی تو بگی قبول میکنم.
درضمن از حرف های من هرطور که دوست داری برداشت نکن.من نگفتم زمان وجود نداره.گفتم اونو بذار کنار.

اینها که میگوئی سفسطه است که سابقه 2000 ساله دارد و هیچ چیزی را حل نمیکند خداوند وجود دارد و برای کابالیست ها بد سرنوشتی در انتظار است .
سفسطه یا هرچی تو اسمشو بذاری الآن برای من سوال هستن.سابقه داشتنشونم یعنی شما ها نتونستین دلیل خوبی بیارین.
من کابالیست نیستم از تهمت هم خیلی بدم میاد.
ترجیح میدم خودم چیزی رو که بهش برسم قبول کنم تا چشم بسته امثال شما هرچی گفتن بگم این حتما کلام خداست.

magoot
۱۳۹۱/۰۱/۱۳, ۲۲:۵۱
سلام

چه ربطی دارد انسان تا به حد تکلیف نرسد مسئولیتی ندارد و بهشت و دوزخ نیز برایش معنی ندارد از نظر حقوق مدنی و جزائی و اخلاقی هم همینطور است و لذا اینکه به اختیار خودت به دنیا نیامده ای از تو رفع تکلیف نمیکند اگر دزدی کنی مجازات میشوی اگر کسی را بکشی اعدام میشوی و اگر خود رابکشی عزیزانت را در ماتم قرار میدهی انوقت بگو من که به اراده خودم نیامده ام یعنی کسی از تو نمیپذیرد که این اعمال را جبری انجام داده ای ، منتهی فرق است بین مجازات حقوقی و اخروی مجازات حقوقی در این دنیا پایان میابد و مجازات اخروی و نهائی همچنان ادامه دارد چون انسان با مرگ نابود نمیشود بلکه دنیای دیگری در انتظارش میباشد !
دوست من این چه ربطی به بحث من دارد؟؟؟

اگه زمان وجود نداره توهم وجود نداری تا بتوانی ناراضی باشی یا هنوز به نطفه هم بدل نشدی یا خاک شدی و پوسیدی پس شکایت برای چیست ؟
تو اگه مردی بگو زمان چیه تا من قبول کنم.اگه تعریفی کامل از زمان دادی (که بزرگترین فیزیکدان های جهان از پسش بر نمیان)من هرچی تو بگی قبول میکنم.
درضمن از حرف های من هرطور که دوست داری برداشت نکن.من نگفتم زمان وجود نداره.گفتم اونو بذار کنار.

اینها که میگوئی سفسطه است که سابقه 2000 ساله دارد و هیچ چیزی را حل نمیکند خداوند وجود دارد و برای کابالیست ها بد سرنوشتی در انتظار است .
سفسطه یا هرچی تو اسمشو بذاری الآن برای من سوال هستن.سابقه داشتنشونم یعنی شما ها نتونستین دلیل خوبی بیارین.
من کابالیست نیستم از تهمت هم خیلی بدم میاد.
ترجیح میدم خودم چیزی رو که بهش برسم قبول کنم تا چشم بسته امثال شما هرچی گفتن بگم این حتما کلام خداست.

فتا 1
۱۳۹۱/۰۱/۱۴, ۰۸:۳۵
دوست من این چه ربطی به بحث من دارد؟؟؟

سلام

ربطش اینست که شما وقتی زنده هستی و زندگی میکنی نمیتوانی به این عنوان که از امدنت ناراضی هستی شانه از زیر بار مسئولیتهایت خالی کنی همانطور که در مقابل قانون مکلفی در مقابل خدا هم مکلفی و اینکه از امدنت ناراضی هستی از تو رفع تکلیف نمیکند .


تو اگه مردی بگو زمان چیه تا من قبول کنم.اگه تعریفی کامل از زمان دادی (که بزرگترین فیزیکدان های جهان از پسش بر نمیان)من هرچی تو بگی قبول میکنم.
درضمن از حرف های من هرطور که دوست داری برداشت نکن.من نگفتم زمان وجود نداره.گفتم اونو بذار کنار.

اینکه مردی نمیخواهد زمان یعنی دیروز امروز و فردا دیروز امده ای امروز زندگی میکنی و فردا خواهی رفت ایا میتوانی منکر آن شوی


سفسطه یا هرچی تو اسمشو بذاری الآن برای من سوال هستن.سابقه داشتنشونم یعنی شما ها نتونستین دلیل خوبی بیارین.
من کابالیست نیستم از تهمت هم خیلی بدم میاد.
ترجیح میدم خودم چیزی رو که بهش برسم قبول کنم تا چشم بسته امثال شما هرچی گفتن بگم این حتما کلام خداست.

کابلا یعنی خود پرستی و خود پرست کسی است که دنبال بهانه میگردد تا شانه از زیر بار مسئولت خالی کند و خداوند در وجود بشر نهادینه است و نیاز به اثبات ندارد و هر کس منکر خدا شود دروغگوئی بیش نیست .

magoot
۱۳۹۱/۰۱/۱۴, ۱۸:۱۳
ربطش اینست که شما وقتی زنده هستی و زندگی میکنی نمیتوانی به این عنوان که از امدنت ناراضی هستی شانه از زیر بار مسئولیتهایت خالی کنی همانطور که در مقابل قانون مکلفی در مقابل خدا هم مکلفی و اینکه از امدنت ناراضی هستی از تو رفع تکلیف نمیکند .
پس قبول داری ما مجبوریم.آنوقت دیگر آن یک ذره اختیار هم که داریم به هیچ دردی نمیخورد.

اینکه مردی نمیخواهد زمان یعنی دیروز امروز و فردا دیروز امده ای امروز زندگی میکنی و فردا خواهی رفت ایا میتوانی منکر آن شوی
منکر که نه اما تعریفت هم زیاد جالب نبود.زمان برای ما معنی دارد.وگرنه به نظرمن چیزی نیست.

کابلا یعنی خود پرستی و خود پرست کسی است که دنبال بهانه میگردد تا شانه از زیر بار مسئولت خالی کند و خداوند در وجود بشر نهادینه است و نیاز به اثبات ندارد و هر کس منکر خدا شود دروغگوئی بیش نیست .
من برای ایمان به اثبات نیاز دارم.

magoot
۱۳۹۱/۰۱/۱۴, ۱۸:۱۳
ربطش اینست که شما وقتی زنده هستی و زندگی میکنی نمیتوانی به این عنوان که از امدنت ناراضی هستی شانه از زیر بار مسئولیتهایت خالی کنی همانطور که در مقابل قانون مکلفی در مقابل خدا هم مکلفی و اینکه از امدنت ناراضی هستی از تو رفع تکلیف نمیکند .
پس قبول داری ما مجبوریم.آنوقت دیگر آن یک ذره اختیار هم که داریم به هیچ دردی نمیخورد.

اینکه مردی نمیخواهد زمان یعنی دیروز امروز و فردا دیروز امده ای امروز زندگی میکنی و فردا خواهی رفت ایا میتوانی منکر آن شوی
منکر که نه اما تعریفت هم زیاد جالب نبود.زمان برای ما معنی دارد.وگرنه به نظرمن چیزی نیست.

کابلا یعنی خود پرستی و خود پرست کسی است که دنبال بهانه میگردد تا شانه از زیر بار مسئولت خالی کند و خداوند در وجود بشر نهادینه است و نیاز به اثبات ندارد و هر کس منکر خدا شود دروغگوئی بیش نیست .
من برای ایمان به اثبات نیاز دارم.

فتا 1
۱۳۹۱/۰۱/۱۴, ۲۰:۲۵
پس قبول داری ما مجبوریم.آنوقت دیگر آن یک ذره اختیار هم که داریم به هیچ دردی نمیخورد.

سلام

خیر اینطور نیست به اجبار به دنیا میائی به اجبار هم میروی اما میتوانی خوب زندگی کنی و توشه بیندوزی یا بد زندگی کنی و چون چوب خشک فقط بدرد سوختن بخوری .


منکر که نه اما تعریفت هم زیاد جالب نبود.زمان برای ما معنی دارد.وگرنه به نظرمن چیزی نیست.

مگر قرار است زمان برای دیگران معنی داشته باشد البته زمان فقط برای خدا معنی ندارد ولی ما محکوم به زمانیم و نمیتوانیم با فلسفه بافی منکر ان شویم .


من برای ایمان به اثبات نیاز دارم.

بنده برای اثبات خدا به هیچ فلسفه ای اعتقاد ندارم ما با خدا به دنیا میائیم با خدا زندگی میکنیم و در خدا میمیریم انچه غیر قابل اثبات است عدم وجود خداست اگر چه انسان برای گریز از مسئولیتهایش به ان چنگ بزند ؟

magoot
۱۳۹۱/۰۱/۱۴, ۲۱:۵۴
خیر اینطور نیست به اجبار به دنیا میائی به اجبار هم میروی اما میتوانی خوب زندگی کنی و توشه بیندوزی یا بد زندگی کنی و چون چوب خشک فقط بدرد سوختن بخوری .
آقا من نمیخواستم به دنیا بیایم باید کی را ببینم؟؟؟؟؟؟

بنده برای اثبات خدا به هیچ فلسفه ای اعتقاد ندارم ما با خدا به دنیا میائیم با خدا زندگی میکنیم و در خدا میمیریم
این به خاطر این است که از همان روز اول که چشم باز میکنی همه روزی 100 بار بادلیل و بی دلیل میگویند خدا.....
هیتلر اگر باعث شد کلی انسان بمیرند اما واقعا جمله ای گفته که خیلی خیلی دوستش دارم
:اگر یک دروغ که به اندازه کافی بزرگ باشد را به اندازه کافی تکرار کنی مردم به آن ایمان می آورند
البته من نمیگویم خدا دروغ است.قصد اهانت هم به خداباوران ندارم فقط دارم روی دلایل مخالفان و موافقان وجودش تحقیق میکنم.
از 0 که تو امضام هست یعنی همین.

فتا 1
۱۳۹۱/۰۱/۱۴, ۲۲:۰۷
آقا من نمیخواستم به دنیا بیایم باید کی را ببینم؟؟؟؟؟؟

سلام

این جبر است و چه بخواهی و چه نخواهی باید تحمل کنی مگر کسی که در افغانستان یا افریقا بدنیا امده میتواند اعتراض کند یا اگر بکند گوش شنوائی میابد .


این به خاطر این است که از همان روز اول که چشم باز میکنی همه روزی 100 بار بادلیل و بی دلیل میگویند خدا.....
هیتلر اگر باعث شد کلی انسان بمیرند اما واقعا جمله ای گفته که خیلی خیلی دوستش دارم
:اگر یک دروغ که به اندازه کافی بزرگ باشد را به اندازه کافی تکرار کنی مردم به آن ایمان می آورند
البته من نمیگویم خدا دروغ است.قصد اهانت هم به خداباوران ندارم فقط دارم روی دلایل مخالفان و موافقان وجودش تحقیق میکنم.
از 0 که تو امضام هست یعنی همین.

اگر با این حرفها توانستی خودت را قانع کن ولی نمیتوانی چون خودت هم میدانی که خدا قابل انکار نیست .

عــــلی
۱۳۹۱/۰۱/۱۶, ۱۲:۲۲
بنام خدا.
سلام.

آقا من نمیخواستم به دنیا بیایم باید کی را ببینم؟؟؟؟؟؟

این به خاطر این است که از همان روز اول که چشم باز میکنی همه روزی 100 بار بادلیل و بی دلیل میگویند خدا.....
هیتلر اگر باعث شد کلی انسان بمیرند اما واقعا جمله ای گفته که خیلی خیلی دوستش دارم
:اگر یک دروغ که به اندازه کافی بزرگ باشد را به اندازه کافی تکرار کنی مردم به آن ایمان می آورند
البته من نمیگویم خدا دروغ است.قصد اهانت هم به خداباوران ندارم فقط دارم روی دلایل مخالفان و موافقان وجودش تحقیق میکنم.
از 0 که تو امضام هست یعنی همین.
دوست بزرگوار پس چطور اون آمریکایی توانست ایمان بیاورد در صورتی که کسی هر روز دم گوشش نگفته خدا وجود دارد؟
هیچوقت یک آدم عاقل دروغ را باور نخواهد کرد حتی اگر آنقدر هم بزرگ باشد و همیشه هم تکرار شود.انسان هایی بودند که بخاطر باور نکردن دروغ ها جانشان را نثار میهنشان کردند همچون شهیدان ما.
همانطور که آمریکا هر روز میگوید که ایران ضعیف است یا ایران فلان است.
اما مردم ایران هرگز قبول نخواهند کرد حرف استکبار غرب را.
شما به قرآن ایمان دارید؟اگه به خدا ایمان ندارید به قرآن هم ایمان ندارید.
چرا بعد از 1400 سال کسی نتوانسته یک کلمه آنرا هم تغییر دهد؟چطور منکر خدا و پیامبران و کلام الله و اینهمه هدایت میشوید و نمیخواهید قبول کنید که هدایتی هم درکار است؟
کمی تعقل کنید.نیازی به اثبات نیست.
موفق باشید در پناه حق:Gol:.

hoomanb
۱۳۹۱/۰۱/۱۶, ۱۶:۳۹
سلام
هستی از جبر و اختیار همزمان با هم تشکیل شده و اختیار دار مطلق فقط خداست و باقی موجودات نمیتوانند شامل جبر نباشند.
مطلب دیگه اینکه چی فکر کردی ؟ نخواه و در این توهم عمرت را تمام کن

توماس
۱۳۹۱/۰۱/۱۶, ۱۷:۳۹
برای اثبات وجود خدا لازم نیست به خودتان زیاد زحمت بدهید

کافی است به دنیا و هر انچه در ان است نگاه کنید انگاه خواهید فهمید که همه اینها دارای افریدگاری است.

magoot
۱۳۹۱/۰۱/۱۶, ۲۱:۱۹
دوست بزرگوار پس چطور اون آمریکایی توانست ایمان بیاورد در صورتی که کسی هر روز دم گوشش نگفته خدا وجود دارد؟
سلام.
دوست من مثال که کاری رو درست نمیکنه.خیلی مسلمان ها (البته بهتره بگم مسلمان زاده) هم دینشونو کنارگذاشتن.

چرا بعد از 1400 سال کسی نتوانسته یک کلمه آنرا هم تغییر دهد؟
اینی که کتابی عوض نشود دلیل بر حقانیت آن نمیشود.اصلا از کجا معلوم عوض نشده باشد؟

چطور منکر خدا و پیامبران و کلام الله و اینهمه هدایت میشوید و نمیخواهید قبول کنید که هدایتی هم درکار است؟
کمی تعقل کنید.نیازی به اثبات نیست.
من هنوز موضعی نگرفته ام نه منکر شدم نه قبول کردم و مشغول تحقیقم.دلیل اینکه حرف هایم حرف های خداناباوران است این است که تا چیزی اثبات نشود انگار وجود ندارد.
دوست عزیز سر کلاس ریاضی برای یک فرمول عجیب اثبات خواستن عیب ندارد اما برای چیز به این مهمی ایراد دارد؟؟؟؟

magoot
۱۳۹۱/۰۱/۱۶, ۲۱:۱۹
دوست بزرگوار پس چطور اون آمریکایی توانست ایمان بیاورد در صورتی که کسی هر روز دم گوشش نگفته خدا وجود دارد؟
سلام.
دوست من مثال که کاری رو درست نمیکنه.خیلی مسلمان ها (البته بهتره بگم مسلمان زاده) هم دینشونو کنارگذاشتن.

چرا بعد از 1400 سال کسی نتوانسته یک کلمه آنرا هم تغییر دهد؟
اینی که کتابی عوض نشود دلیل بر حقانیت آن نمیشود.اصلا از کجا معلوم عوض نشده باشد؟

چطور منکر خدا و پیامبران و کلام الله و اینهمه هدایت میشوید و نمیخواهید قبول کنید که هدایتی هم درکار است؟
کمی تعقل کنید.نیازی به اثبات نیست.
من هنوز موضعی نگرفته ام نه منکر شدم نه قبول کردم و مشغول تحقیقم.دلیل اینکه حرف هایم حرف های خداناباوران است این است که تا چیزی اثبات نشود انگار وجود ندارد.
دوست عزیز سر کلاس ریاضی برای یک فرمول عجیب اثبات خواستن عیب ندارد اما برای چیز به این مهمی ایراد دارد؟؟؟؟

عــــلی
۱۳۹۱/۰۱/۱۶, ۲۲:۲۳
بنام خدا.
سلام.

دوست من مثال که کاری رو درست نمیکنه.خیلی مسلمان ها (البته بهتره بگم مسلمان زاده) هم دینشونو کنارگذاشتن.
پس نگویید:

این به خاطر این است که از همان روز اول که چشم باز میکنی همه روزی 100 بار بادلیل و بی دلیل میگویند خدا.....
خودتان حرفهای خودتان را نقض میکنید!!!

اینی که کتابی عوض نشود دلیل بر حقانیت آن نمیشود.اصلا از کجا معلوم عوض نشده باشد؟
این به دلیل ان است که شما شناختی ندارید!!!بهتر است اول شناخت پیدا کنید نسبت به حقانیت قرآن سپس احتمال دهید که تغییر کرده است یا خیر!

من هنوز موضعی نگرفته ام نه منکر شدم نه قبول کردم و مشغول تحقیقم.دلیل اینکه حرف هایم حرف های خداناباوران است این است که تا چیزی اثبات نشود انگار وجود ندارد.
پس از این پس به تحقیق خود ادامه دهید و هرکجا که نامی از خدا دیدید بلافاصله نگویید چه ربطی بخدا داشت.
همچنین پیش 90 درصد افرادی که به وجود خداوند شک ندارند نگویید خدا وجود ندارد و من در پی تحقیق هستم.هرگاه تحقیقتان پایان یافت و به نتیجه رسیدید آنگاه میتوانید نظریه خود را بیان کنید.
موفق باشید.

magoot
۱۳۹۱/۰۱/۱۷, ۱۸:۴۶
خودتان حرفهای خودتان را نقض میکنید!!!
چیزی که گفتم مثال نبود

این به دلیل ان است که شما شناختی ندارید!!!
نه خیر ندارم.پس به نظرتان چرا اینجا عضو شدم؟؟؟

هرگاه تحقیقتان پایان یافت و به نتیجه رسیدید آنگاه میتوانید نظریه خود را بیان کنید.
فعلا که مشغولم.

موفق باشید.
ممنون.

magoot
۱۳۹۱/۰۱/۱۷, ۱۸:۴۶
خودتان حرفهای خودتان را نقض میکنید!!!
چیزی که گفتم مثال نبود

این به دلیل ان است که شما شناختی ندارید!!!
نه خیر ندارم.پس به نظرتان چرا اینجا عضو شدم؟؟؟

هرگاه تحقیقتان پایان یافت و به نتیجه رسیدید آنگاه میتوانید نظریه خود را بیان کنید.
فعلا که مشغولم.

موفق باشید.
ممنون.

sinfulmuslim
۱۳۹۱/۰۳/۱۷, ۱۳:۱۴
سلام بر شما
من یه جواب رباضی دارم امیدوارم که نشان بده قرآن کم و زیادی نداره:
حتما می‌دانید قرآن 6236 آیه دارد که در 114 سوره جمع آوری شده‌اند.
و این را هم بدانید که اگر اعداد 1 تا 114 (عدد سوره‌های قرآن) را با هم جمع کنید عدد 6555 بدست می‌آورید.
حالا اگر شماره هر سوره را با تعداد آیات همان سوره بصورت زیر جمع کنید مشاهده خواهید کرد که تعداد زوج‌ها 57 عدد و فردها نیز به همان تعداد یعنی 57 عدد می‌باشد:
زوج 8 = 7 + 1 سوره حمد
زوج 270 = 268 + 2 بقره
فرد 203 = 200 + 3 آل عمران
زوج 180 = 176 + 4 نساء
فرد 125 = 120 + 5 انعام
زوج 118 = 5 + 113 سوره فلق
زوج 120 = 6 + 114سوره ناس
و...................
اما معجزه اینست که اگر حاصل جمع‌های زوج را با هم جمع کنیم 6236 بدست می‌‌آید که مساوی است با تعداد کل آیه‌های قرآن. اما معجزه دیگر اینست که اگر حاصل جمع‌های فرد را با هم جمع کنیم 6555 بدست می‌‌آید که مساوی است با حاصل جمع شماره سوره های قرآن.
یادتان باشد که این دو عدد را قبلا داشتیم:
جمع آیه‌ها : 6236
جمع سوره‌ها: 6555
توجه کنید که اگر در طول تاریخ جای سوره‌‌ها حتی جای یک سوره با هم عوض می‌شد، دیگر چنین روابطی وجود نمی‌داشت. یا اگر آیه‌ای را از سوره‌ای به سوره دیگر می‌بردند باز این نظم ریاضی نمی‌بود.
این نشان‌دهنده اینست که ترتیب سوره‌ها و آیات قرآن به همین ترتیب درست است، و امام زمان اگر آنرا عوض کند این نظم معجزه آسای ریاضی را بهم می‌زند.

mahmood2012
۱۳۹۱/۰۳/۲۲, ۱۴:۰۳
انسان در عرش خدا معصیت کرد و تحت تاثیر ابلیس قرار گرفت و قرنها برای خدا یک ثانیه است که مانند اسلوموشن ما آنرا حس میکنیم و ما توسط شیطان که ماموریت از طرف خدا دارد برای آزمایش انسانها بالاجبار به زمین فانی تبعید شد این دنیا ماکت اسباب بازی در برابر عرش خداست روز محشر فرق انسان های پاک با ناپاک این است مانند طلای خالص وارد کوره مذاب که همان خورشید است جذب نخواهند شد و یکباره وارد عرش کبریایی یا همان بهشتی که میلیارد میلیارد زیبا تر از این زمین کوچک و فانی است خواهد شد و خداوند به انسان عقل داد که با حیوان تمیز داده شود که گفته اند پیامبر هر شخص عقل اوست و یا عالم محضر خداست در محضر خدا معصیت نکنید از نشانه های خداوند آب که مظهر پاکی و مظهر خود اوست برای ما فرو فرستاد که بیدار کننده است (کل شی من الماء) حال بستگی به خود ما دارد بخواهیم تابع نفس خود باشیم که باید در آتش جهنم خالص شده و بعد بسوی عرش کبریایی رجعت کنیم .انسان مقام خلیفه الهی بر روی زمین دارد و علت اجبار ما و فرو فرستادن ما بر روی زمین متنبه ساختن حیوان دو پا و تبدیل شدن به انسان بوده است.

آینده
۱۳۹۱/۰۴/۲۱, ۲۳:۲۶
بنام او كه علم و دانشش برهمه جهان گسترده است.
باسلام وصلوات برپيام آوران عشق ومحبت و علم وانديشه.
متاسفانه ما شيعيان مسلمان يا ما ايرانيان شيعه با آنكه بهترين كتاب علمي دنيا را دراختيار داريم .. بازهم در معاني يا برداشتهايمان ازاين دنيا يا دنياهاي ديگر دچاريك نوع فقر ميباشيم .. بعنوان مثال اگر امروزيكنفربگويد كه خداوند دربدنيا آوردن ما و زندگي ما دراين دنيا هيچ دخالت يا نقشي نداشته يا بهيچ عنوان كاره اي نيست..ما يا شما چه فكريا برداشت يا برخوردي با اين فرد يا حرف او مينماييم .. وحالا وبعدازكمي مكث .. اگرفردا اين حرف او با مدرك به اثبات يرسد و با آيات كتب الهي ومخصوصا قرآن مقدس هم اين اثبات صورت بگيرد .. چي؟؟
بنابراين و واقعا ما هنوزنه خدا را كاملاشناخته ايم و نه خودمان را و نه قرآن خدا را و بايد اين واقعيت را گفت كه تمام پاسخهاي ما دررابطه با عدل الهي يا عدالت خداوند بزرگ ومهربانمان وحتي بسياري پاسخهاي ديگر كه هنوزهيچيك ازمراكزبزرگ تحقيقاتي جهان برايشان پاسخي منطقي نيافته اند درآياتي ازقرآن و اناجيل بوضوح آمده .. حتي علت خلقت انسان{آدم } وعلت بدنيا آمدن تك تك ما و حتي وحتي .. مشكل اين است كه فقط بايد برايشان وقت گذاشته يا مدتها تلاش نمود و براي اين تلاش نيزبايد كه وقت و پول صرف نمود و گذشته ازاين دو مهم بايد كه استعداد آنرانيز دارابودتا به همه جوابهاي خود كه تاثيرمستقيم وخوبي درنحوه زندگي كردن ما خواهند گذاشت دست يابيم .. جوابهايي كه باشنيدنشان .. ديگر سوالهايي اينچنين نخواهيم پرسيد و پاسخهايي اينچنين نيزنخواهيم شنيد و مسيرسوال و جوابهاي ما ارتقا يافته و حتي ميتوانيم دنيا را نيز آنگونه كه هست ببينيم ونه آنگونه كه گفته اند يا كه شنيده و درذهنمان ترسيمش نموده ايم..
و مجددا جهت راهنمايي بيشتر وازآنجاييكه همه اين پاسخهاياحرفها دراين محدوده كوچك نميگنجد..توصيه ميكنم همه علاقمندان .. همه سورهاي قرآن مقدس را بدقت وچندباره خوانده تا بعدازآن و به اميد او .. هم سوالاتمان كمي پيشرفته ترشوند و هم شيعه وايراني بتوانند خود تاثيرگذاربرعلم جهاني گشته تا حرف گهربارپيامبربزرگوارمان رامحقق نيز سازيم كه علم اگردرثرياهم كه باشد .. مردماني ازسرزمين پارس به آن دست خواهند يافت..ويقينا چنين خواهدشد..انشاا..
باتقديروتشكر .. http://www.pargaj.blogfa.com

black-black
۱۳۹۱/۰۴/۲۱, ۲۳:۳۰
به نظر من حیات بهترین اجباریه که ادم میتونه داشته باشه.چون اگه کلا عدم باشه خوب نیست ولی وقتی به این دنیا منتقل میشه فرصت شناختن خدا و ایمان بهش رو پیدا میکنه.

خالدبن ولید
۱۳۹۱/۰۴/۲۲, ۰۹:۲۲
چرا خداوند باید ما را اجباری به دنیا بفرستد؟؟

اجباری فرستادن من و شما در این دنیا توسط والدین من و شما اتفاق افتاده است !

شما ازدواج نکن یا اگر کردی بچه دار نشو اونوقته که یکی دیگه رو توی این دنیا هل نمی دی !

بهمین سادگی !

black-black
۱۳۹۱/۰۴/۲۲, ۰۹:۵۳
اجباری فرستادن من و شما در این دنیا توسط والدین من و شما اتفاق افتاده است !

شما ازدواج نکن یا اگر کردی بچه دار نشو اونوقته که یکی دیگه رو توی این دنیا هل نمی دی !

بهمین سادگی !


اخوی اولن میخای نقل قول کنی درست نقل قول کن.این حرفو من نزدم.

ثانین به کوری چشم بخیلان 10 تا زن میگیرم با هر کدوم هم 10 تا بچه تولید میکنم ببینم که ایا به شما ربطی پیدا میکنه یا نه.

خالدبن ولید
۱۳۹۱/۰۴/۲۲, ۱۷:۴۰
توجه کنید که اگر در طول تاریخ جای سوره‌‌ها حتی جای یک سوره با هم عوض می‌شد، دیگر چنین روابطی وجود نمی‌داشت. یا اگر آیه‌ای را از سوره‌ای به سوره دیگر می‌بردند باز این نظم ریاضی نمی‌بود. این نشان‌دهنده اینست که ترتیب سوره‌ها و آیات قرآن به همین ترتیب درست است، و امام زمان اگر آنرا عوض کند این نظم معجزه آسای ریاضی را بهم می‌زند.

فقط یک سوال پیش می آید : قرآن فعلی در زمان عثمان (خلیفه چهارم) و بدستور او جمع آوری شد

و تمام قرآنهای دیگر سوزانده شد . اما شاید بدانید که امام علی نیز قرآن دیگری نوشت که در آن ترتیب

آیات و تعدادآیات در سوره با قران فعلی متفاوت بود :

- ترتیب سوره ها به همان ترتیب نزول بود . انچه در قرانهای فعلی است بر اساس ترتیب نزول نیست.
2- قرائت مصحف علی ابن ابیطالب دقیقا مطابق با قرائت پیامبر بوده است .

3- مصحف مشتمل بر اسباب نزول آیات و مکان نزول آیات و اشخاصی که در شان آنان آیات نازل شده است بود

4- جوانب کلی آیات به گونه ای که آیات مختص به زمان و مکان و شخص خاصی است یا خیر مشخص شده است.

۵- ایات ناسخ و منسوخ و متشابه


که بعلت عدم استقبال حکومت و برخی صحابه ، آنحضرت ناراحت شده و دیگر کسی غیر از فرزندانش


این قرآن را ندید :


http://khamesealeaba20.blogfa.com/cat-43.aspx