PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ارتباط گناه وبلایای طبیعی



محمد
۱۳۸۸/۰۹/۰۵, ۱۲:۰۲
لطفا ارتباط گناه در اجتماع وبلایای طبیعی را بیان بفرمایید

گمنام
۱۳۸۸/۰۹/۰۵, ۱۲:۲۴
سخن درباره شرورمی باشد.(شربه رنج وآلام جسمی،آلام روحی وشرارت اخلاقی اطلاق می گردد(1))دراین خصوص اصحاب فکرواندیشه نظریات مختلفی ارائه کرده اند.برخی بانیروی اندیشه بشری خودسعی کرده اندآن را نقدوبررسی نمایند.بعضی هم سعی داشته اندتاباپشتوانه یک منبع وحیانی به توجیه وتفسیرآن پرداخته آن راتبیین نمایند.این دسته نقش خرد واندیشه رانیزازنظردورنداشته اند،اماآن رابرای یک نقدعام وتام کافی ندانسته ودست نیازبه منبع ماوراءالطبیعی وآشنابه رمزورازهستی درازمی کنندوازاوکمک می خواهند.انسان درقضاوتهای خودازدیدگاه تنگ نظرانه خویش به پدیده هانگریسته واصل حب به ذات رادردرجه اول اهمیت قرارمی دهد؛یعنی (آنچه موجب می شودکه انسان چیزی رابرای خودش خیریا شربداندمطلوبیت وعدم مطلوبیت است.ما،درداوریهای خود،خودبینانه قضاوت می کنیم...چه بساپدیده ای دریک بعدکوچک بی فایده امادرابعاددیگرمفیدباشد (2)) بنابراین دراین فرایندباخودمحوری به قضایامی نگریم،پس چگونه می توانیم نظری بی طرفانه داشته باشیم؟ما،دراین گفتارشمه ای ازاین مباحث راخدمت شماارائه خواهیم نمود.

اقسام شر:

دریک نگاه کلی می توانیم شروررابه دودسته وجودی وعدمی تقسیم نماییم.درواقع می توان گفت که شرماهیةًازسنخ وجودنیست بلکه عدم یک نوع کمال است. به عبارتی نبود وجودی خاص می باشد،مثلاً(نابینایی همان فقدان ونداشتن بینایی است وخودواقعیت مخصوصی ندارد(3))پس هیچ موجودی نه ازنظرماهیت شراست ونه می توان آن راذاتاًمنشأانتزاع برای مفهوم شردانست ومنشأانتزاع شرجهت نقصی است که درموجودی لحاظ می شود.(4))قسم دوم شردرقالب هستی جلوه گر می شودکه( مستلزم نوعی نیستی می باشد؛مانند:گزندگان،درندگا ،میکربها،آفتها،سیلهاوزلز ه ها. نیستی ازخلق نکردن است یعنی مخلوق نیست مثلاًسایه چیزی واقعیت دارنبوده بلکه حدودنبودنورمیباشد.(3))لایب نیتس ازفلاسفه آلمان قریب به تقسیم فوق، شررااین گونه تقسیم می نماید:(شرمابعدالطبیعی(نقص). رطبیعی(رنج)وشراخلاقی(گناه). شرمابعدالطبیعی: اودرباره علت واقعی شر،معتقد است که شرعلت مرجحه ندارد،زیراعلت مرجحه درجایی به کار می رودکه چیزی موجودباشد وبرای وجودیافتن نیاز به علتی داشته باشدوحال آنکه شرعدمیست.او دراین مورد می گوید:اگربخواهیم دقیق سخن بگوییم :ویژگی صوری شرعلت ندارد،زیراشرفقدان ومحرومیت است وعلت مرجحه سؤال ازشئ موجوداست وشر،شی نیست بلکه عدم شی است.وی شرمابعدالطبیعه ای راعلت بعیدشراخلاقی ودرنتیجه شرطبیعی می داند،زیراکه شرطبیعی درنظراونتیجه شراخلاقی است.وی سه علت رادرشرمابعدالطبیعی ذکرمی کند،وجودماده درموجودات مادی،نقص صوردرناحیه حقایق ازلی ونقص ذاتی به علت محدودیت درماهیت...وعلت حقیقی شرراهمان نقص ذاتی شردرناحیه حقایق ازلی ذکرمی کند.اومی گوید:بنابراین درست است که همه موجودات درذات متکی به خداوندندوخداونددرحال خلق مداوم است اماخداونددائماًاموروجودی وخیر وکمال رااعطامی کند،هرکمالی ازناحیه پدرنوراست ونقص وعیب ناشی ازمحدودیت اصلی مخلوقات است که آن راازابتدای وجوددریافت می کنندوهرچیزی به نسبت قابلیت پذیرش خودکامل می شود...من ریشه شررادرصوریاایده های ممکنات می دانم،زیرااین صورهستندکه بایدابدی باشندنه ماده...پس مخلوقات کمالات خودراازخدااخذمی کنند،اماآنچه نقص درآن هامی ماندازمحدودیت اصلی وابتدایی خودشان ناشی می شود.(1))شرطبیعی:(عبارتست ازرنج باتمام اشکال وصورآن.ازنظرلایب نیتس این رنجهاعمدتاًناشی ازگناه آدمیان ومجازات آنهاست چنان که وی اراده آزاد راعلت قریب جرم وگناه ونتیجةمجازات وتنبیه می داند.(ظهرالفسادفی البروالبحربماکسبت ایدی الناس) وی می گوید:من اثبات کرده ام که اراده آزاد،علت قریب جرم ونتیجةمجازات است.اگرچه نقص ذاتی مخلوقات که درناحیه حقایق ازلی وجوددارد،علت اولین وبعید شروراست(2)) وی شرمابعدالطبیعه ای راعلت بعیدشراخلاقی ودرنتیجه شرطبیعی میداند،زیراکه شرطبیعی درنظراونتیجه شراخلاقی است.(1))بااین تقسیم بندی هاتاحدودی ماهیت شرروشن شده وجواب ثنویه که برای شر،خالق جداگانه قائلندنیزداده می شود زیرا بدین ترتیب شروجودی نیست تابه خالق نیازداشته باشد.

نسبی بودن شر:

گفتیم برخی ازشروردرقالب هستی جلوه گرمی شوندوازآن جهت شرمحسوب می شوندکه منشأنیستی می باشند،به عبارتی شرمحض درعالم وجودنداردوخیرذاتی مخلوقاتندوشریت آنهابدین جهت است که به موجوددیگرزیان می رساند. (مثلاً:زهرمارممکن است سبب قتل انسان شودپس ازاین جهت شربه شمارمی رود.اما فی نفسه وازجهات دیگرشرنمی باشدبلکه برای خوداین جانوربسی مطلوب وخیراست.

زهرمارآن مارراباشدحیات ****** لیک آن،مرآدمی راشدممات

پس می توانیم بگوییم که شرمطلق درجهان وجودندارد.به عبارتی نمی توانیم چیزی بیابیم که ازهرجهت شرباشدبلکه:ازجهتی وبرای چیزی شروازجهتی دیگروبرای چیزدیگری خیراست.درکل اگرمجموعه های خلقت را درارتباط باهم نظرکنیم می بینیم که هرپدیده ای درجای خودبجا ومناسب آفریده شده است،به عنوان مثال طوفان اگرچه که درختان راقطع وساختمان هاراخراب می کندامادرعین زمان موجب آثارمفیدی درزندگی انسان می شود:کشتی های بادبانی رابه حرکت درمی آوردوازاین راه،جان صدهاانسان رانجات می دهد.همین بادموجب تلقیح درختان وگیاهان وهمچنین موجب بارندگی شده ودودرانیزجابه جامی کند.به عبارتی آنچه ازیک جنبه به صورت تکثری عظیم ازامورجلوه می کندودرزمرۀآنهادردورنج موجود است ممکن است ازجنبۀدیگر،به صورت فعلی تقسیم ناپذیرعرض وجودنماید،بدانسان که اگرجزئی ازآن حذف گرددکل ازمیان می رود.یعنی آن شی نیزمناسب باسایراعضای جهان ودرجای خودآفریده شده است.

پس بدمطلق نباشددرجهان ***** بد به نسبت باشداین راهم بدان(1))

به فرض اینکه بپذیریم شروجوددارد،امابخش عظیمی ازآن را ما انسانها به وجودآورده ایم.جان هیک دراین خصوص می گوید:)...شرارت اخلاقی یکی ازعلل دوشراول«آلام جسمی وروحی» است،زیرابخش عظیمی ازآلام بشری ازسبعیت وبیرحمی نوع بشرناشی می گردد.این دردورنج شامل بلایای بزرگی نظیرفقر،ظلم وسرکوب،اذیت وآزار،وانواع بی عدالتی،توهین واهانت وعدم تساوی می گرددکه درجوامع بشری رخ می دهد.حتی عوامل عاطفی واخلاقی که هردوریشه درفردومحیط اجتماعی دارند،تاحدی که هنوزدقیقاًپزشکی روان تنی توانسته میزان آن رامعلوم کند،موجب بیماری می گردند...(2))

آثارشروروحکمتهای آن:

اکنون باید منصفانه به شرور ادعایی نظرنماییم وآثارمثبت آنهاراارزیابی نموده وحکمتهای موجوددرآن راباچشم بصیرت ببینیم.آیاآنهانقش سازنده ای درزندگی نوع بشرداشته وآثارمفیدی درحیات آنها دارد؟نیزجواب دوسؤال اساسی دیگر دراین زمینه رابیابیم که چراخداوندهمه رایکسان نیافرید؟وبلایای طبیعی واجتماعی چگونه باعدل الهی سازگاراست؟درپاسخ بایدگفت:(چنین فرضی(یکسان آفرینی)مساوی باترک آفرینش است زیرااگرهمه فقط مردیازن می بودند،تولیدوتکثیرنمی داشتندواگرهمه انسان می بودندچیزی برای خوردن آنهاوجودنمی داشت.ازطرفی اختلاف استعدادهارمزبقای زندگی اجتماعی است (لایزال الناس بخیرماتفاوتوافاذااستوواهل کوا). برای اینکه این سلسله ازوقایع حسنه ممکن گرددطبیعت باید براساس مشیت های خاص کارکندنه حرکت برطبق قوانین کلی که ندانمکاریهای مارابارنج یامرگ پاسخ می دهدبه این شرح که قوانین طبیعت بایدفوق العاده انعطاف پذیرباشند:قانون جاذبه گاهی مؤثرباشدوگاهی نه؛گاهی یک شی سخت وجامدباشد،گاهی نرم.دراین صورت علوم پدیدنمی آمد؛زیراعالم ساختارثابتی نداشت تادرآن به پژوهش بپردازیم.برای برطرف کردن مشکلات وسختیهای یک محیط واقعی باقوانین خاص آن،زندگی شبیه به رؤیایی می شدکه ما،درآن به گونه ای لذت بخش امابی مقصدشناوربودیم وبه سهولت به این سووآن سوکشانده می شدیم...وآشکاراست که دراین عالم مفاهیم اخلاقی کنونی ما،دارای معنانخواهدبود...شجاعت واستقامت درمحیطی که بنابه تعریف،خطریامشکلی وجودنداردجایی نخواهدداشت...بالنتیجه،چنان عالمی،هرقدرهم که میل به لذت جویی ماراارضاکند،برای تکامل کیفیات اخلاقی شخصیت انسان بسیار نامناسب خواهدبودوارتباط مابااین مقصودممکن است بدترین عالم ممکن باشد.پاسخ سؤال دوم این است که:1-حوادث طبیعی لازمه فعل وانفعالات وتراکمات مادیست وچون خیرات آنهابرشرورشان غلبه داردمخالف حکمت نیست وفسادهای اجتماعی لازمه مختاربودن انسان است که مقتضای حکمت الهی است.2-وجودرنجهاوگرفتاریهاازیک سوموجب تلاش انسان برای کشف اسرارطبیعت...وازسوی دیگرعامل بزرگ رشدوشکوفایی استعدادهاوترقی وتکامل انسانهاست.3-این دنیاچون همیشگی نیست پس جایگاه امتحان وامتحان هم بامشکلات همراه است.4-خوبان درجریان حوادث پاداش می گیرند.درثانی مرگ راپایان زندگی نمی دانیم وبا آن دفترزندگی مابسته نشده بلکه نشئۀزندگیمان عوض می شود.(مضافاً)اگرمشکلات نبود،تکامل ورشدنبودوقدرنعمتهادانسته نمی شد.اگربلاهانبودزندگی یکنواخت می شدوانسان درغفلت قرارمی گرفت.به عبارتی بلایا،زنگ بیداری وموجب بازگشت به حق است(ان الانسان لیطغی ان رآه استغنی)همچنین بسیاری ازحکمتهای حوادث وبلاهارامانمی دانیم.(1))به عبارتی(سختی وگرفتاری هم تربیت کنندۀفردوهم بیدارکنندۀملتهاست...وتحریک کنندۀعزم هاواراده هاست.شدائدهمچون صیقلی که به آهن وفولادمی دهندهرچه بیشترباروان آدمی تماس گیرداورامصمم تروفعال تروبرنده ترمی کند...اکسیرحیات دوچیزاست؛عشق،وآن دیگربلاء.این دو،نبوغ می آفرینندوازموادافسرده وبی فروغ گوهرهائی تابناک ودرخشان بوجودمی آورد. امام باقرع میفرمایند:ان الله عزوجل لیتاعهدالمؤمن بالبلاءکمایتعاهدالرجل اهله بالهدیةمن الغیبةوامام صادق ع میفرمایند:ان الله اذااحب عبداًغته بالبلاءغتاً.ونیزمی فرمایند:ان اشدالناس بلاءًالانبیاءثم الذین یلونهم ثم الامثل فالامثل.وانه لیکون للعبدمنزلةعندالله فماینالها الاباحدی خصلتین :امابذهاب ماله اوببلیةفی جسده.مضمون احادیث فوق این است:خداهرکدام ازبندگانش را بیشتر دوست داشته باشدبیشتراورادرمعرض بلاها ودشواریها قرارداده آن راوسیله ای برای رشد وترقی وکمالات بنده اش قرارمی دهد.درحقیقت خداوند جهان طبیعت رابا این ویژگی آفریده است وآفرینش رابرآن استوارساخته است(ولن تجدلسنةالله تبدیلا)وسنت خداوندی قابل تبدیل ودگرگونی نمی باشد(ولن تجدلسنةالله تحویلا) مشاهده شده است که برخی ازپرندگان بچه هایشان رابرای یادگیری پروازدراوج فضا رهانموده واین عمل راچندین بارتکرارمی کنند تاآنها پروازکردن رایادبگیرند.(2)) می توان گفت:خداونداین دنیارامکان عمل وتلاش وزحمت برای رسیدن به کمالات انسانی قرارداده است،(الدنیامزرعةالآخرة) نه مکان آرامش وآسایش ابدی انسان.جان هیک دراین خصوص می گوید:(لیکن بنابرنظریۀعدل ایرنائوسی غایت خداوندساختن بهشتی نبوده که ساکنان آن حداکثرلذت وحداقل رنج راببرندبلکه به جهان به عنوان مکانی برای پرورش روح یاانسان سازی نگریسته شده که درآن انسانهای آزادممکن است باانجام تکالیف ودست وپنجه نرم کردن باتعارضات هستی خوددریک محیط مشترک به (مقربان خداوند)و(وارثان حیات ابدی)تبدیل گردند.جهان ماباهمۀسختیهاومشقتاتش،قلم رویست که درآن این شق ثانوی وصعب ترفرآیندخلقت درحال رخ دادن است.(3))

براساس باورهای خداپرستانه،شروربیشترقابل توجیه است تاباورهای غیر الهی زیراطی آن نه تنهابرخی ازاموری که از نظردیگران شراست وجنبه خیریتی درآن به چشم نمی خورد،شرنیست بلکه خیراتی نیزبرآن مترتب است؛ازاین رهگذرآن رارنج حسن گفته اند.علامه حلی پنج نوع رنج راکه به نظراوحسن است برمی شماردومعتزلیان می گوینداین رنجهادرشرائط خاص حسن است(1-اگراین رنج سزاوارباشدمثلاًاگربرای تنبیه گناهکاران باشد.2-اگرسبب نفعی بزرگ شودکه برآن رنج برتری یابد.3-اگرمانع زیان بیشتری شود.این دوموردهمانندنوشیدن داروبرای رفع بیماری وکوشش درراه علم برای ازبین رفتن جهل.4-اگربرحسب عرف واقع شود،مانندعمل خداونددرموردموجودزنده ای که مااورادرآتش می اندازیم که دراین صورت خداونددرمقابل،عوضی بیش ازآنچه که اورنج دیده به اوعطامی کند.5-اگربرای دفاع ازنفس باشد(1))(امام صادق ع می فرمایند:مامن قبض وبسط الاولله فیه المن والابتلاء(2))یعنی:درهرخوشی وناخوشی زندگی،خداوندمنت وآزمایشی قرارداده است.دریک تقسیم بندی می توان گفت:(آلام ومصایبی که ازخداواردمی شودیابروجه عقوبت وانتقام است وچون بنده مستحق است،عوض ندارد.ویابروجه ابتداکه بادوشرط ازخداحسن است:اول آنکه مشتمل برنوعی مصلحت باشدودیگرآنکه عوض آن داده شود(3))درشرح باب حادیعشرمی خوانیم)فی انه تعالی یجب علیه فعل الآلام الصادرةعنه ومعنی العوض هوالنفع المستحق الخالی من التعظیم والاجلال والالکان ظالماًتعالی الله عن ذلک ویجب زیادته علی الالم والالکان عبثاً)البته برخی ازدردورنجهازاییده حساسیت بیش ازحدمانسبت به آن می باشدوالا قابل تحمل خواهدبود(به هرحال اگرحساسیت خودراتابدان حدتهییج نکنیم که به حالتی بیمارگونه درآید،دردورنج چندان شدیدوسخت نخواهدبود.دردورنج ماهنگامی به بینهایت ممتدومتعددمی شودکه درباره اش به تدبر می پردازیم(4))

تفوق خیربرشر:

درجهان موجوداگرچه که شرنیزممکن است وجودداشته باشد_باتوجه به دیگاه خاصی که شرورراوجودی می دانند_اماغلبه با شرنمی باشدواین خیرات است که غلبه داردوهمان طورکه بیان داشتیم آن شرقلیل نیزدارای حکمتهای عدیده ای بودند.می توان گفت:(شرورونقایص این جهان لازمۀلاینفک نظام علی ومعلولی آن است...ثانیاًخیرات جهان برهمین شروربالعرض غالب است وترک خیرکثیربرای پدید نیامدن شرقلیل خلاف حکمت ونقض غرض است.ثالثاًهمین شرورقلیل ونسبی وبالعرض هم فوائدزیادی دارد...وهرقدربردانش بشرافزوده شودازحکمتهاواسراراین جهان بیشترآگاه می گردد.اگرقانون مرگ ومیربرانسانهاحاکم نبودعلاوه براینکه به سعادتهای اخروی نائل نمی شدندوازمشاهدۀمرگ دیگران عبرت نمی گرفتنداساساًآسایش دنیوی هم به هیچ وجه برای آنان میسرنمی گشت(5)).درتوحیدمفضل دراین خصوص می خوانیم:(ثم هذه الآفات التی ذکرناهامن الوباوالجرادومااشبه ذلک مابالهالاتدوم وتمتدحتی تجتاح کل مافی العالم بل تحدث فی الاحایین ثم لاتلبث ان ترفع افلاتری ان العالم یصان ویحفظ من تلک الاحداث الجلیلةالتی لوحدث علیه شیءمنهاکان فیه بواره ویلذع احیاناًبهذه الآفات الیسیره لتأدیب الناس وتقویمهم ثم لاتدوم هذه الآفات بل تکشف عنهم عندالقنوط منهم فیکون وقوعهابهم موعظة وکشفهاعنهم رحمة(1))امام صادق ع می فرمایند:این آفاتی که بیان داشتیم مثل وباوحملۀملخهاونظیرآن چرادائمی نیستندتاتمام هستی راازبین ببرند؟بلکه گاهگاه به وجودآمده ودرنگ وتوقف ندارندمگرنمی بینی که جهان ازآن حوادث بزرگ _که اگرچیزی ازآن پدیدآیددرآن هلاکت خواهدبود_ محافظت می شود.البته گاه گاهی آفات وبلایای اندک رابرای ادب نمودن انسانهاوارزشمندنمودن آنان نازل می کندامامداوم نبوده وهنگام ناامیدی،آن راازآنان برطرف می کند؛بنابراین وقوع این آفات برای آنهامایه پندپذیری وعبرت وبرطرف نمودن آزآنهاموجب رحمت می باشد.البته اثراختصاصی آفات برای صالحان این است که شکرگزارنعمتهای خداخواهندبود وبربلایاوآفات صبرمی نمایندوبرای بدکاران موجب کم شدن بدیهای آنان وبازگشتشان ازگناهان وزشتیهامی شود.

(بهترین جهان ممکن ازنظرلایب نیتس جهانیست که درآن خوبی بربدی تفوق داشته باشد...اودرجواب اینکه چرامردم برعکس فکرمی کنند،دلایلی رابرمی شمردوبعدآن رارد می کند:الف-انسان محوری :یکی ازمهمترین عواملی که باعث می گردد،مردم شررابیش ازخیربدانندآن است که خودرامحورکل عالم می دانندومی پندارندتنهاغایت خلقت آنها هستند،درنتیجه اگرشری به آنان برسد،به کل عالم سرایت داده وجهان رامجموعاًشرمی پندارند...ب-مبالغۀشر.ج-جهل بشر:ازعوامل دیگر،جهل بشرنسبت به کل دیارهستی است.بشرچون جزءرامی نگردودیدمحدودی داردحکم جزءرابرکل تعمیم می دهددرحالیکه چه بساآنچه که ما،درجزءبدمی دانیم درکل خوب وبرای کل مفیدباشد.لایب نیتس می گوید:«وقتی وسعت دیارخداوندرادرنظربگیریم،ش ردرمقایسه باخیرچیزی به حساب نمی آید» د-شرورتوجه مارابیشتر به خودجلب می کند.لایب نیتس می گوید:«شرتوجه مارابیشترازخیربرمی انگیزاندوهمین دلیل است که اثبات می کندکه شرنادرتراست...من فکرمی کنم که به طورغیرقابل مقایسه ای خیردرزندگی انسانهابیشترازشراست همانگونه که به طورغیرقابل مقایسه ای خانه هابیش اززندان هاهستند.من این راعیب بزرگ تاریخ نویسان می دانم که همواره شروررابیشترازخیرهاحفظ می کنند(2))

علاوه براینکه خیرات برشرورتفوق دارندهمان شروراندک نیزمنشأخیرات وبرکات زیادی می باشد:(1-بدیها وزشتیهادرپدیدآوردن مجموعۀزیبای جهان ضروری است.2-حتی زیباییها،جلوۀخودرااززشتیه ادریافت می کنند.3-بدیهامادرخوبیهاوزایندۀآنه اهستند:یولج اللیل فی النهارویولج النهارفی اللیل.فان مع العسریسراً،ان مع العسریسراً:قرآن نمی فرمایدکه بعدازسختی،آسانی است،تعبیرقرآن این است که باسختی آسانیی است یعنی آسانی درشکم سختی وهمراه آن است.

زندگی درمردن ودرمحنت است ***** آب حیوان دردرون ظلمت است

خداوندبرای تربیت انسانهابرنامه هایی راتدارک دیده است که پاره ای ازآن 1-تشریعی است مانند:عبادات،روزه،حج،جهاد انفاق ونمازشدائدی هستندکه باتکلیف ایجادگردیده وصبرواستقامت درانجام آنهاموجب تکمیل نفوس وپرورش استعدادهای عالی انسانی است.2-تکوینی:مانند:گرسنگی،تلفات مالی وجانی شدائدی هستندکه درتکوین پدیدآورده شده است وبه طورقهری انسان رادربرمی گیرد(1))

زشتی،نمایانگرزیبایی:

یکی ازچیزهایی که درفهم پدیده هابرای انسان کمک می کنداستفاده اززمینه می باشدمثلاًرنگ قرمزدرزمینۀسفیدبیشترازسای رزمینه هاخودرانشان می دهد.ازاین رو،زمینه نقش بارزی درادراک وفهمیدن اشیاءومفاهیم دارد.جملۀمعروفیست که می گوید:تعرف الاشیاءباضدادها،یعنی هرچیزباکمک ضدخودشناخته می شود .تازشتی نباشدزیبایی نمودی نداردتابدی نباشدخوبی معنایی نداردوارزش آن معلوم نمی شود...ازاین رومی گوییم علاوه براینکه کل نظام به وجودشروربستگی دارد،شرورنقش مهمی نیز دربرجسته نشان داده شدن خیرات وخوبیهادارد.(زشتیهانه تنهاازاین نظرضروری میباشندکه جزئی ازمجموعۀجهانندونظام کل،به وجودآنهابستگی دارد،بلکه ازنظرنمایان ساختن وجلوه دادن به زیبایی هانیزوجودآنهالازم است...درحقیقت جاذبه زیبارویان ازدافعۀزشت رویان نیرومی گیرد...(2))لایب نیتس می گوید:(اغلب یک شر،خیری رابه وجودمی آورد،که این خیربدون شرحاصل نمی گرددیااغلب دوشرخیربزرگتری رابوجودمی آورد.وی تمثیلی می آوردومی گوید:دریک تابلوی نقاشی،آن چه برزیبایی تابلومی افزاید،وجودتاریکها،سایه هاوپستی وبلندیهای نقاشی است وحتی یک خط کج یک هماهنگی درکل ایجادمی کند.(3))اودرقسمتی دیگرازگفتارش می گوید:(درد،مارا ازاهمیت سلامت هنگامی که ازآن محروم هستیم آگاه می کند.برتری لذتهای فیزیکی خودیک شرحقیقی است.لاکتانیتوس گفته است که انسانها خیلی نازک طبعندکه ازبیماری اندک شکوه می کنندگویی این بیماری اندک همۀخوبیهایی راکه می توانندازآن لذت ببرند،ازبین برده است.وی می پرسد:آیاانسانهااگرهرگزمری نمی شدند،مزۀسلامت رابه اندازۀکافی می چشیدند؟یاازخدابه خاطرآن تشکرمی کردندوآیامقداری شرلازم نیست که به خیربیشترآگاهی یابیم؟(4))

انداموارگی جهان:

ازطرف دیگربراساس نظریه انداموارگی جهان می توان گفت:هرچیزی دراین جهان به جای خودومناسب آفریده شده است.همانطورکه انسان وسایرموجودات زنده برای ادامۀ حیاتشان به اجزاودستگاههای مختلف ومتفاوت ازنظر کارکردنیازدارندوکل مجموعه یک هدف راکه همان ادامۀحیات بدون مشکل برای موجودزنده می باشد،دنبال می کنند،کل آفرینش نیزهدفی خاص داشته وبه سمت آن درحرکت است؛برای این منظورتمام آنچه درجهان آفریده شده است درراستای آن هدف بوده وبجاومناسب خلق شده است.شهیدمطهری دراین خصوص می گوید): ارسطوطرفداروحدت انداموارگی عالم است،درجهان اسلام همواره این اصل تأییدشده است...هگل وماتریالیسم دیالکتیک مارکس وانگلس این اصل راموردتوجه قرارداده وپذیرفته اند...یعنی حذف بعضی مستلزم بلکه عین حذف همۀاجزااست،ابقای بعض عین ابقاءهمه است.

دراین چمن گل بی خارکس نچید ****** چراغ مصطفوی باشراربولهبی است

درکارخانۀعشق ازکفرناگزیراست **** آتش که رابسوزداگربولهب نباشد

حق جان جهان است وجهان همچوبدن *** اصناف ملائک چوقوای این تن

افلاک وعناصروموالید،اعضا **** توحیدهمین است ودگرهاهمه فن

جهان چون چشم وخط وخال وابروست که هرچیزی بجای خویش نیکوست.(1))

نکتۀپایانی این است که (نبایدپنداشت که اشیا طوردیگری بوده اندوخداآنهارابه این صورت درآورده است...جملۀمعروفی است ازبوعلی سینا:ماجعل الله المشمشةمشمشةًبل اوجدها.ویا آیاتی که می فرمایند:ربناالذی اعطی کل شیءٍخلقه ثم هدی .وآیۀدیگر:انزل من السماءماءًفسالت اودیةُُُبقدرها...یعنی رحمت پروردگار،هیچ موجودی مستعدی رامحروم نمی سازدولی استعدادوظرفیت موجودات هم یکسان نیست.استعدادهامختلف است،هرظرفی بقدری که گنجایش داردازرحمت خدالبریزمی گردد.(2))


منابع ومآخذ:



(1)فلسفۀدین.جان هیک.ترجمۀبهرام رادص89

(2)الهیات درمعارف اسلامی.محموددامغانی ص41-عقایداسلامی.جعفرسبحانی ص203به بعد

(3)عدل الهی.مرتضی مطهری ص144

(4)الهیات درمعارف اسلامی ص44

(5)تئودیسه عدل الهی.مهین رضایی ص89

(6)همان ص92

(7)الله خالق الکون.جعفرالهادی ص290،295،286-دوسرچشمۀاخلاق ودین.هانری برگسن.ترجمۀحسن حبیبی ص288

(8)فلسفه دین ص89

(9)توحیدمفضل،المجلس الرابع-المحاضرات فی الاهیات ص 181 الی 178-عقائداسلامی ص203به بعد-پایه شناسی دین.محمدعلی کوشاص96

(10)المحاضرات فی الاهیات ص178الی181-عدل الهی ص178الی181

(11)فلسفه دین ص101

(12)اندیشه های کلامی علاّمه حلی.زابینه اشمیتکه.ترجمۀاحمدنمایی ص131

(13)التوحید.صدوق

(14)ترجمۀدلایل الصدق محمدحسن مظفر،مترجم:محمدسپهری

(15)دوسرچشمۀاخلاق ودین ص286

(16)الاهیات درمعارف اسلامی.محموددامغانی ص44

(17)تئودیسه عدل الهی ص104

(18)عدل الهی ص 173الی178

(19)همان ص164الی169

(20)تئودیسه عدل الهی ص115

(21)همان ص117

(22)عدل الهی ص162

(23)همان ص171

صدیق
۱۳۸۹/۰۷/۱۹, ۱۷:۰۵
لطفا ارتباط گناه در اجتماع وبلایای طبیعی را بیان بفرمایید
با سلام:Gol:

در پاسخ به این سؤال، آنچه بطور اجمال می توان گفت عبارت از اینست که مشکلات و سختی هائی که انسان در دنیا گرفتار آن می شود، بر خلاف باوریکه در بین عموم مردم شایع است، اینکه همۀ مشکلات خواست خداوند است و خدا برای تو مقدر کرده و امثال آن، تصور نادرستی است.

زیرا در موارد بسیاری مشکلات و گرفتاری ها، نتیجه مسامحه و سهل انگاری و متأثر از اعمال خود انسان است و مستقیماً ربطی به خداوند ندارد.

خدای متعال در قرآن کریم می‎فرماید: «وَ ما اَصابَکُمْ مِنْ مُصِیبَهٍ فَبِما کَسَبَتْ اَیْدِیکُمْ وَ یَعْفُو عَن كَثِیرٍ؛(1) و آنچه از مصیبت‏ها به شما برسد به خاطر گناهانى است كه خود كسب كرده‏اید، و از بسیارى نیز در مى‏گذرد.

در آیه کریمه، خداوند به این مسئله صراحت دارد که بسیاری از مصیبت‎ها و بلایا به خاطر گناهانی است که مرتکب می‎شویم و در آخر آیه این نکته را متذکر می‎شود که توجه کنیم که تازه خدا بسیاری از گناهان را می‎بخشد وگرنه باید تمام زندگی را در بلا و مصیبت می‎گذراندیم.

پس اگر انسان گناه و معصیتی انجام داده باشد و بعد از آن دچار مشکلی بشود این مشکل، نوعی تنبیه است و اگر بدون گناه و معصیت دچار مشکل بشود همانند امامان معصوم (علیهم‎السلام)، امتحان الهی است.

البته ناگفته نماند؛ منظور از مصیبت، هم مصائب عمومى و همگانى از قبیل قحطى، گرانى، وبا، زلزله و امثال آن و هم مصائب فردی که ناملایماتى است كه متوجه جان، مال، فرزند و آبرو تك تك افراد مى‏شود؛ است. یعنی مصائب و ناملایماتى كه متوجه جامعه و شما مى‏شود، عموماً به خاطر گناهانى است كه مرتكب مى‏شوید، و خدا از بسیارى از آن گناهان در مى‏گذرد و شما را به جرم آن نمى‏گیرد.

نهایت آنکه گناهان، هم آثار دنیوی و هم اخروی دارند. و این بلایا آثار سوء دنیایی گناهان است. ولیکن بعضى از آن آثار به گناه کننده اصابت مى‏كند، و بعضى بخشوده مى‏شوند، و به خاطر عواملى از قبیل صله رحم، صدقه، دعاى مؤمنین، توبه و امثال آن - كه در روایات آمده - آثار آنها از گناه کننده برمى‏گردد.(برگرفته از تفسیر المیزان ذیل آیه شریفه).

موفق باشید ...:Gol:

safayyy
۱۳۹۰/۰۶/۲۲, ۱۳:۵۰
سلام
رسيدن بلا به مومن دو صورت دارد:
.1اعمال خود شخص باعث بلا شود مانند بسياري از روايات كه عامل وجود بلا را اعمال انسان معرفي كرده مثلا در روايات داريم اگر مردم زكات نپردازند خداوند باران را از مردم سلب ميكند و ابرها باران را در درياها فرو ميريزند... و يا اگر زنا در زمين گسترش پيدا كند مرگهاي ناگهاني زياد ميشود ...

. 2 بلايا موجب امتحان مومن قرار ميگيرند ، در روايات زيادي به ان اشاره شده است:
الكافي 2 252 باب شدة ابتلاء المؤمن ..... ص : 52
مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ ذُكِرَ عِنْدَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع الْبَلَاءُ وَ مَا يَخُصُّ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ بِهِ الْمُؤْمِنَ فَقَالَ سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ أَشَدُّ النَّاسِ بَلَاءً فِي الدُّنْيَا فَقَالَ النَّبِيُّونَ ثُمَّ الْأَمْثَلُ فَالْأَمْثَلُ وَ يُبْتَلَى الْمُؤْمِنُ بَعْدُ عَلَى قَدْرِ إِيمَانِهِ وَ حُسْنِ أَعْمَالِهِ فَمَنْ صَحَّ إِيمَانُهُ وَ حَسُنَ عَمَلُهُ اشْتَدَّ بَلَاؤُهُ وَ مَنْ سَخُفَ إِيمَانُهُ وَ ضَعُفَ عَمَلُهُ قَلَّ بَلَاؤُهُ
دراين روايت حضرت رسول (ص) ميفرمايد به ميزان ايمان افراد خداوند انها را دچار بلايا ميكند.

ابو بصير از حضرت صادق عليه السّلام روايت مي‏كند كه على عليه السّلام فرمود: بلاء و گرفتارى به شيعيان ما زودتر از رسيدن سيل به رودخانه مي‏باشد.

كثير از امام صادق عليه السّلام روايت مي‏كند كه فرمود: گرسنگى و ترس به سرعت به شيعيان ما مي‏رسد.

ابو بصير گويد: حضرت صادق عليه السّلام فرمود: اگر مؤمنى بر تخته چوبى در دريا قرار گيرد خداوند منافقى بطرف او مي‏فرستد تا وى را آزار دهد.


و من الله التوفيق...

جوادی
۱۳۹۰/۰۷/۱۷, ۱۱:۵۲
به نظر من بلایای طبیعی از نظر ما وچون برای ما دردسر ساز است بلا شمرده می شود وگرنه برای بقای طبیعت لازم است واگرنباشند نظام عالم به هم میریزد..تنها کاری هم که ما باید بکنیم تجهیز خودمان است که صدمه کمتری ببینیم.این فایده را هم دارند که باعث می شوند بشر رشد مادی وحتی معنوی بیابد.من فکر می کنم قرآن که می فرماید مسبب مشکلاتتان خودتان هستید منظور آن دسته از بلاهاست که انسان به دلیل بی فکری وبی تعهدی نسبت به جامعه انسانی ایجاد می کند.نمونه اش همین لایه اوزون! در واقع دلیل این بلا بی توجهی به طبیعت واسراف وحرام کردن نعمتهای الهی یا همان کفران نعمت است !یا تعدادی از کشورها که به خاطر سودمادی خودشان کره زمین را به مخاطره می اندازند. البته ممکن است گناهان دیگر هم غیر مستقیم دخالت داشته باشنداما قسمت عمده گرفتاریهای ما با کمی فکر علتش معلوم می شود.بالاخره خدا که بی حکمت چیزی را حرام نفرموده.

حامد
۱۳۹۰/۰۷/۱۷, ۱۶:۴۳
لطفا ارتباط گناه در اجتماع وبلایای طبیعی را بیان بفرمایید
سلام
طبیعت زمین را می توان حقیقتا به یک انسان تشبیه کرد . وقتی اجزائی از بدن انسان دچار فساد می شود به صورت بیماری ظهور می کند لذا سیستم دفاعی بدن بطور خودکار برای از بین بردن عوامل آن اقدام می کند . اگر بدن با سیستم خودکار دفاعی اش قادر به دفع بیماری نشود آنوقت عوامل بیرونی که به تدبیر انسان تهیه می شوند به کمک بدن می آیند ( داروها )
وقتی در جامعه ای که جزئی از طبیعت است فساد و گناه زیاد می شود روح طبیعت آسیب می بیند لذا طبیعت بطور خودکار در صدد رفع آن بر می آید لذا بلایا را می توان پاسخ درمانگر طبیعت محسوب داشت که منجر به از بین رفتن بسیاری می شود .
البته این منوط به آنستکه ما برای زمین یک روح حقیقی قائل باشیم که ظاهرا می توان قائل شد . ادله ای بر این مطلب وجود دارد که در صورت لزوم آورده می شود .
موفق باشید

جوادی
۱۳۹۰/۰۷/۱۹, ۱۳:۵۷
با این حساب در زمان امام زمان زلزله وآتشفشان نخواهد بود! اما بنده چنین چیزی نشنیده ام.بعلاوه مگر نبی اکرم در زمان مرگ ابراهیم نفرمودند: خورشید وماه برای مرگ انسانها نمی گیرد؟ البته حساب معجزه وکرامات جداست . یا مثلا در تاریخ کره زمین عصر یخبندان و دوره های دیکر که جهت تکامل زمین گذشته اصلا انسانی وجود نداشته که به خاطر کارهایش این اتفاقات بیفتد.البته منظورمن این نیست که حالا آدمها راحت وبی خیال گناه کنند اما اینها اثر کناه نیست چون درهرحال لازم است.

حامد
۱۳۹۰/۰۷/۱۹, ۱۷:۰۴
با این حساب در زمان امام زمان زلزله وآتشفشان نخواهد بود! اما بنده چنین چیزی نشنیده ام.
سلام
نشنیدن نه دلیل بر بودن و نه دلیل بر نبودن است .
البته توجه داشته باشید که بحث بر سر بلایای طبیعی است . به عنوان بلا توجه داشته باشید .
موفق باشید

جوادی
۱۳۹۰/۰۷/۲۰, ۱۲:۱۹
باسلام حضورجناب حامد.به نظرمن برداشت عموم از کلمه بلای طبیعی همان زلزله وسیل وعیره است. اگر منظورشما چیزی شبیه همان سوراخ شدن لایه اوزون یا جنگهای بشری است این هم که ساخته دست بشر است.من هم که عرض کردم هم عقلا هم ازحدیث رسول اکرم می توان برداشت کرد که دست کم دراکثر موارد حوادث طبیعی خسارت زا برای بشر اجباری است وربطی به تنبیه خدا ندارد.مگر اینکه خودبشر غامل مستقیم ایجادآن باشد .مثل ایدز یا لایه اوزون یا ازبین بردن طبیعت وخلاصه هر کفران نعمت وعدم رعایت قوانین الهی .من فکر می کنم اگر خدا بخواهد با سیل وزلزله بشر را تنبیه کند هم به ندرت از این وسیله استفاده کند! در هر حال خوب نیست زیاد روی این مسیله تاکید کنیم چون دشمنان منتظر فرصتندکه به مسلمانان برچسب خرافات بزنند. بهتر است مردم را از اثرات مستقیم گناهان بترسانیم که اتفاقا امروزه با رشد علمی بشر بیشتر آشکار شده.

فرقان
۱۳۹۰/۰۸/۲۱, ۱۵:۱۳
لطفا ارتباط گناه در اجتماع وبلایای طبیعی را بیان بفرمایید
با سلام خدمت همه دوستان اسک دین در پاسخ به این سوال باید گفت : متکلمین مسلمان از قدیم الایام تا به حال با اینگونه سوالات مواجه بوده اند و پاسخ های مختلفی را به آنها داده اند ؛ متکلمین شیعه مثل خواجه نصیرالدین طوسی ، علامه حلی نیز به این سوالات پرداخته اند ؛ این دو بزرگوار در کتاب تجرید العقاید و شرح آن یعنی "کشف المراد" در مبحث "آلام وآجال" و " اعواض" به این مساله پرداخته اند و معتقد هستند که آلام ودرد هایی که به انسان می رسد یا استحقاقی است یا غیر استحقاقی ، یعنی اگر انسان خود عملی انجام داده باشد مثل بعضی از گناهان وبه خاطر آن عمل دردی یا رنجی به او می رسد در این صورت این درد و رنج استحقاقی است و خود مسبب آن عمل بوده است . ویا ممکن است چنین عملی را مرتکب نشده باشد و خداوند با توجه به حکمت خود او را مبتلا به این درد و رنج کرده است .
پس آلام و درد ها و بلاها دو دسته اند یا اثر اعمال خود آدمی است (استحقاقی) که در این صورت مسبب اش خود اوست لذا حقی بر خداوند ندارد . و یا عمل مستقیم خداوند است با توجه به منفعتی که دارد این بلا و درد و رنج را برای او به وجود آورده است که در این صورت "عوض" آن "الم" بر خداوند است ؛ که در دنیا یا در آخرت آن را جبران خواهد کرد و عوض آن درد را به آن انسان می رسد.