PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ایا رجعت جسمانی است؟



valayat
۱۳۸۹/۱۲/۲۵, ۰۸:۵۵
سلام
رجعت چیست ؟
رجعت در لغت بمعنی بازگشت است ودر اصطلاح بمعنی بازگشت گروهی از مومنان خالص وعده ای از منافقان فاجر پیش از قیامت به این جهان است .

ایا رجعت جسمانی است؟
منتظر پاسخ های کارشناسانه اساتید همراه با منبع هستم.

حامد
۱۳۸۹/۱۲/۲۵, ۱۷:۱۳
ایا رجعت جسمانی است؟ منتظر پاسخ های کارشناسانه اساتید همراه با منبع هستم.
سلام
روایات رجعت بسیار است تا جایی که از عقاید حتمی شیعه محسوب می شود اما بحث در جسمانی بودن آن مرتبط و مشابه بحث معاد است .
به نظر بنده مساله رجعت هرچند در ادامه زمانی حیات دنیوی است اما مربوط به اشخاص نیست بلکه مربوط به نوع بشر و بازگشت مظاهر تامه اسماء الهی به دنیاست .
دلیل :
1- روایت امام باقر علیه السلام که برای حیات بشر روی کره ارض ادوار متعددی قائل شده اند
2- در روایت به بازگشت مومنان خالص و کافران خالص تاکید شده که می تواند منظور از آن مظاهر اسماء الله باشد که در هر دوره ای ظهور می کنند . لذا ما آدمها و خاتمها و ابلیسها داشته و خواهیم داشت که هریک مظهر تامه ای از اسماء الهی اند مثلا آدم ع مظهر اسم هادی و ابلیس مظهر اسم مضل است و اینها باز خواهند گشت به نحو ظهور مجدد اسم هادی و مضل در اشخاص دیگر در دوره بعدی نه به نحو بازگشت شخص آدم ع و ابلیس
3- در روایتی برای حضرت امیر مومنان علیه السلام چهل هزار بار رجعت قائل شده است که امثال این بیانات نظریه تکرار ادوار حیات بشری را ثابت می کند وگرنه وقوع چهل هزار بار رجعت در همین دوره و پس از ظهور حضرت حجت جدا بعید است
4- کشف اهل معرفت که وجود ادوار متعدد حیات بشری را بر کره ارض تایید می کند
هرچند این بیان مستلزم تغییر اساسی در نگاه ما به معاد است اما پیگیری ان شایسته است . یعنی بهش می ارزه
موفق در پناه حق

erfan_alavi
۱۳۸۹/۱۲/۲۵, ۱۹:۳۳
.یا ستار.

با سلام.

اینکه رجعت جسمانی است شکی در ان نیست؛چون جسم جوهری است عقلی که جهات می پذیرد ولی فعلیت ان در مراتب وجودی، نظامهای مغایری را می طلبد نتیجتا عمل فعلیت دادن به این جهات کار خود جسم نیست بلکه کار جوهری دیگر است که نظام مورد نظر هم سنخ با ان ساخته می گردد؛مثلا در عالم مادی جهات مادی با احکام و خصوصیات ان و در عالم مثال جهات مثالی و در عالم قیامت جهات دیگر را ؛پس جسم مادی داریم و جسم غیر مادی ،منظور شما کدام مرتبه جسمیت است؟!!...البته باید این موضوع را مد نظر داشت که احکام هر مرتبه وجودی مغایر با نظام مراتب دیگر است که البته ذاتی همان مرتبه می باشد...

یاحق

valayat
۱۳۸۹/۱۲/۲۶, ۱۰:۳۷
به نام خدا
با سلام وتشکر از سروران گرامی حامد و عرفان علوی بابت شرکت در بحث
بنده هم از اساتید حوزوی که سوال گرفتم بر همین امر (جسمانی ) بودن تاکید داشتند
منتهی این بحث در انجمن معارف تبیان اینجا (http://www.tebyan.net/index.aspx?PID=17257&PageSize=10&FORUMID=451&THREADID=284990&PageIndex=0)
مطرح گردید ولی یکی از بزرگواران با استدلال به کلام امام رحمة الله علیه این طور بیان کردند
ادامه در پست بعد

valayat
۱۳۸۹/۱۲/۲۶, ۱۰:۴۰
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام
نظرات اعتقادی امام خمینی (ره) از چند جهت اهمیت فراوانی برای دانش پژوهان دارد.
اول اینکه امام به عنوان فیلسوفی بارز و قوی مطرح بوده اند به گونه ای که از بزرگان عصر خویش در فلسفه به شمار می روند.
دوم آنکه امام علاوه بر فلسفه در دو عرفان عملی و نظری تبحر فراوان داشته و خود از اهل مکاشفه و شهود بوده اند، به گونه ای که آنچه را که با استدلال و فلسفه برای خویش برهانی نموده بودند با شهود و مکاشفه عیناً مشهاده می نمودند.
سوم اینکه امام دارای درجه بالایی در فقه، اصول و حدیث شناسی بودند به شکلی که یگانه دوران خویش در اسلام شناسی به شمار می رفتند و راه هر گونه شائبه ای در مورد عدم صحت اعتقادات این رهبر بزرگ الهی را می بسته است.
نظر امام خمینی در مورد رجعت
امام در یک بیانی اصل عدم امتناع وقوع مثالی رجعت رو اثبات می فرمایند و می گویند: « . . . و اما جواب از قضیه رجعت این است كه آنكه براى ما مسلّم است اصل رجعت است و این ضرورى مذهب ماست و همین اندازه بر آن دلیل داریم، اما بر ما زاد بر این، كه بدنى خلق مى‏شود، یا آن بدن اوّلى را آورده و ارواح پاك رجعت‏كنندگان در آن داخل مى‏شود دلیل نداریم، فلذا ممكن است قضیه رجعت به نحو تمثّل مثالى و لو درعالم ملك صورت بگیرد، و رجعت حسینیه هم ممكن است به این نحو باشد؛ زیرا ما بر اصل رجعت دلیل داریم نه بر كیفیت آن، و كیفیت آن ضرورى مذهب ما نیست.»
در این گفتار حضرت امام اصل رجعت را از مسلمات می داند ولی کیفیت آن را مورد اختلاف و می فرمایند دلیلی بر مادی بودن آن نداریم، هر چند در همین گفتار هم تمایل به مثالی بودن آن را مطرح نموده اند و امکان آن را بیان داشته اند.
و در جایی دیگر نفی بدن مادی می نمایند و ضرورت بدنی مثالی را تصریح می کنند، که در رجعت بدن مثالیه انشاء شده توسط نفس حاضر می شود. امام می فرمایند:
« ... خلاصه آنچه بر آن دلیل داریم و ضرورى است اصل قضیه رجعت است، اما خصوصیات آن كه مثلًا در رجعت حسینى علیه السلام بعضى را مى‏آورند و مى‏بندند، یا اینكه با همان بدنى كه سرش را بریدند رجعت مى‏فرماید، و یا اینكه آن بدن شریف اجزایش را جمع كرده و روح مطهرش با آن بدن خواهد آمد، اینها خصوصیاتى است كه بر آنها دلیل نداریم و ضرورى هم نیستند، پس در خصوص رجعت اگر بگوییم كه نفس شریف و مبارك رجعت‏كنندگان بدن مُلكى انشا نموده و با آن بدن انشایى مُلكى رجوع مى‏نمایند هیچ استبعادى ندارد، بلكه حتماً قضیه چنین خواهد بود.»
همانطور که مشاهده می شود امام خمینی عدم ضرورت بدن مادی را بیان می دارند و بر مثالی بودن این قضیه تأکید دارند.
حتی امام خمینی رجعت با بدن مثالی و غیر مادی را مفاد برخی از آیات قرآن می دانند و می فرمایند :« ... و چون این آخرین درجه رجعت نیست، منافات ندارد كه جسم و جسمانیات به صورت جسم برزخى باشد، چنانكه مفاد بعضى از آیات دیگر همین است كه آن نشئه، نشئه‏اى جسمانى است.»
تقریرات فلسفه ج‏3 ص: 194 جواب از استدلال اهل تناسخ ..... ص : 192

تقریرات فلسفه ج‏3 ص:197 جواب از استدلال به حشر و رجعت ..... ص : 196

تقریرات فلسفه ج‏3 ص:195
منبع : انجمن معارف تبیان

valayat
۱۳۸۹/۱۲/۲۶, ۱۰:۴۶
مطلبی هم در سایت راسخون (http://www.rasekhoon.net/article/show-57670.aspx)در این باب زده شده بود که بر جسمانی بودن صحه می گذاشت

آیا رجعت جسمانی است؟
از عموم روایات رجعت چینن استفاده می شود که رجعت انسانهای خاصی که به دنیا آمدنشان قطعی است، جسمانی است نه مثالی. زیرا در هیچ روایتی رجعت را مقیّد به غیر جسمانی بودن، نکرده اند.
شیخ حر عاملی(ره) در کتاب ایقاظ می فرماید: « اوّلاً این که در رجعت ، روح به یک بدن مثالی وارد شود، نوعی تناسخ است که باطل و محال می باشد، ثانیاً بر خلاف صریح روایات است، ثالثاً بر خلاف اجماع است، رابعاً آن بدن مثالی گناهی نکرده، تا مجازات آن در مورد رجعت بدکاران جایز باشد.»(1)
بعضی گویند موجودی که استعداد کمال دارد، هنگامی که کمالات استعدادی آن جنبه ی فعلیت به خود بگیرد، یعنی از قوه به فعل در آید، دیگر نمی-تواند به حال اول برگردد، زیرا رجوع از فعلیت به قوه محال است. نفس انسانی با مردن از ماده، تجرد پیدا می کند و یک موجود مجرد مثالی یا عقلی می شود، که این دو رتبه (مثالی و عقلی) از مرتبه ی ماده برتر است، و وجود آنها از وجود ماده قوی تر است. اگر مجدداً نفس بعد از مرگ به ماده تعلق پیدا کند، لازم می آید که از فعل به قوه باز گردد و آن محال است.
علامه طباطبایی (ره) در پاسخ به این شبهه می فرماید: « آنچه گفته می شود که بازگشت فعل به قوه محال است، مطلب درستی است ، ولی زنده شدن یک موجود پس از مرگ از مصادیق آن نیست، زیرا اگر انسانی پس از مرگ به دنیا باز گردد و نفس او مجدداً با ماده (بدن قبلی) تماس و تعلق پیدا کند، این امر باعث ابطال تجرد و بازگشت از فعل به قوه نیست ، چه اینکه او قبل از مردن ، و پیش از قطع رابطه با بدن هم، مجرد بوده است، بنابراین تعلق و ارتباط مجدد او با بدن به طور یقین منافاتی با تجرد او ندارد.
تنها چیزی که هست این است که بر اثر مرگ، ، روابطی که ضامن تأثیر و فعل نفس در ماده بود مفقود شد و لذا پس از آن قدرت بر انجام افعال مادی را نداشت، درست مانند صنعتگری که آلات و ابزار لازم، برای عمل را از دست بدهد. ولی با بازگشت نفس به حال سابق و تعلق آن به بدن مجدداً قوا و ادوات آن را به کار می اندازد. در نتیجه می تواند حالات و ملکات خود را به واسطه ی افعال جدید به مرحله ای فوق مرحله سابق برساند و تکامل تازه ای پیدا کند بدون اینکه سیر نزولی و عقب گرد از حال کمال به نقص، و از فعل به قوه کرده باشد.»(2)

1-الایقاظ من الهجعه/ ترجمه جنتی/ ص 427.

2-المیزان/ج1 / ص207.

valayat
۱۳۸۹/۱۲/۲۶, ۱۰:۵۰
ولی این مطلب بدین مضمون رد شد

در مورد سخن مرحوم آملی هم که شکال فراوانی به این سخن وارد است ، ایشون در حدیث تبحر دارند ولی در اعتقادات وارد نبودند برای همین هم اینگونه اشتباهات از ایشان بعید نیست.

در مورد علامه و سخنشون هم که قبلا بیان شد این گفتار خلاف مبانی خود ایشان در کتب فلسفی می باشد و خود نیز بدان معترف گشته اند

توضیح بیشتر کلام علامه رحمة الله علیه
اعتراف علامه را هم در همین کتاب شریف المیزان می تونید در ادامه بحث رجعت مشاهده نمایید. هر چند در بحث های قبلی تقریبا مفصل بیان شد اما چون شمایید چشم.

علامه در تقریر رجعت فرمودند که رجعت از مراتب معاد و قیامت هست

قیامت و معاد و لوازم و مراتب آن هم یا مثالی هستند و یا عقلی و ماده در آن وجود ندارد. پس در نتیجه اگر فرمایش علامه را در خصوص اینکه رجعت از مراتب قیامت است بپذیریم باید قبول کنیم که رجعت هم غیر مادیست و این نشان دهنده تزلزل رای مرحوم علامه است .

نکته دیگر اینکه پذیرفتن مادی بودن رجعت از سوی علامه به معنای انکار مبانی فکری و فلسفی ایشون می باشد
منبع : انجمن معارف تبیان
منتظر جوابهای کارشناسان بزرگوار در این باب همچنان هستم
با تشکر

حامد
۱۳۸۹/۱۲/۲۶, ۱۶:۳۶
همانطور که مشاهده می شود امام خمینی عدم ضرورت بدن مادی را بیان می دارند و بر مثالی بودن این قضیه تأکید دارند.
سلام
نظر امام شایسته است اما خالی از اشکال نیست چه اینکه به اعتقاد ما ارواح حضرات اولیاء الهی در عالم مثال وجود دارد لذا حمل رجعت بر بدن مثالی تحصیل حاصل خواهد بود و اما بسیاری از امور از نظر عقل غیر ممکن به نظر می رسد اما وقتی واقع می شود می فهمیم که محال دانستن عقل از عدم دسترسی به حقایقی بوده که اگر از آنها خبر داشت اینگونه حکم نمی کرد لذا فی الجمله می توان پذیرفت که به اعجاز الهی نفوسی به بدنی مادی تعلق گرفته و به اصطلاح رجعت جسمانی محقق شود چه اینکه این امر محال عقلی نیست
و آن رجعت جسمانی که ما بالا عرض کردیم هم رجعت نوع بشر در دوره بعدی خواهد بود
موفق در پناه حق

erfan_alavi
۱۳۸۹/۱۲/۲۶, ۱۷:۱۹
.یا ستار.

با سلام.

سخن جناب حامد ظاهرا صحیح می باشد.

البته افعال بدن مادی نیز به واسطه بدن مثالی انجام می گیرد و بدون این بدن مثالی بدن مادی فاقد هیچ گونه فعل وحرکتی می گردد؛که این امر مربوط به مراتب عالم مادی و مثالی و عقلی است؛که هر یک سلسله وار موثر در دیگری است...

اما اینکه روح مجرد به بدن مادی تعلق نگیرد؛در حالی غیر ممکن است که ان روح در مرتبه ای کاملتر ،به بدن نهایی(اغاز مرگ) در دنیا متعلق گردد؛مثلا شخصی هفتاد سال عمر نماید؛و در لحظه فراق روح از بدن نهایت کمال بدن به واسطه روح همان است که هفتاد سال بر ان گذشته؛نتیجته بعد از فراق روح از بدن وسیر تکاملی ان به واسطه اعمالی که به واسطه بدن انجام داده است،انرا مثلا تا پانصد سال بعد نفسی مغایر با نفس ابتدایی در لحظه فراق از بدن می کند،نتیجتا این نفس در این مرتبه نمی تواند به ان بدن نهایی در دنیا بر گردد؛ولی بر بدنی که تعلق این نفس تکامل یافته را داشته باشد می تواند متعلق گردد؛...

به عنوان مثال نظفه (جسم مادی) در ابتدا یک جسم ملکوتی و مثالی دارد که جهت تکامل انرا برای سیر به طرف انسان شدن به عهده می گیرد ؛و همینطور که این جسم به طرف انسانیت در حرکت است ماثر از تکامل ان جسم مثالی است و البته این تکامل می رسد به جایی که این روح مثالی عینا تبدیل به روح انسانی می شود و تکامل این بدن و جسم را به عهده می گیرد به عبارتی ان روح مثالی که حاکم بر نطفه بود و انرا تبدیل به علقه و دیگر موارد می کرد ؛در این سیر در یک مرتبه شد روح انسانی و از این مرحله به بعد انچه حاکم بر این جسم است روح انسانی است که البته ،اثر صورت جسمانی را هم همین روح به عهده دارد ؛به عبارتی روح انسان باعث نوع صورت جسمانی اوست نتیجتا غذاهایی هم که می خورد ان روح باعث تبدیل انها به صورت مادی او می گردد و فرم جسمانی انرا تحت تاثیر خود در می اورد؛در مورد حیوان وگیاه نیز همینطور است و روح ونفس نقش حفظ این صورت و تبدیل انرا به اقتضای مربوطه به عهده دارد.در حالی که غذای اشخاص با غذای دیگر موجودات در خیلی از جهات یکی است؛این در حالی است که روح حیوان ان غذا را تبدیل به صورت حیوان می کند و همین غذا را روح انسان تبدیل به صورت انسان...

با توضیحات بالا تکامل جسم همراه با تکامل روح رقم می خورد وبالعکس ،نتیجتا در هر مرحله جسم منطبق با یکی از مراتب تکاملی نفس است؛همین قضیه در مورد رجعت نیز صادق است،به عبارتی نفس انسان مومن باعث تاثیر در بدن او می گردد و انرا منطبق به این تعلق می گرداند،نتیجتا ان روح به جسم نهایی او در دنیا بر نمی گردد که حالا ان جسم از لحاظ کمال وجودی لیاقت پذرفتن انرا نداشته باشد بلکه ؛ان جسم تعلق به جسمی می گردد که ماثر از ان شده باشد....نتیجتا بدن شخص در دو مرتبه متعلق دو مرتبه از روح می گردد...البته تغییر چهره اشخاص در قیامت اصلی نیز مرهون همین موضوع است ؛یعنی صورت ابدان اشخاص متاثر از روح انها متشکل می گردد....



یاحق

valayat
۱۳۹۰/۰۱/۰۱, ۱۴:۲۰
حامد جان ممنونم
در انجمن مذکور اینگونه به جواب شما پرداخته شده
لطفا جوابشون رو بدهید
ممنونم
با سلام

اول اینکه تعلق نفس به بدن مادی بعداز رجعت محال عقلیه و معجزه و قدرت خداوند به امر محال تعلق نمی گیرد

دوم نظر امام خمینی در این زمینه اشتباه نیست ولی فهمش نیازمند مطالعه دقیق و اشنایی با مبانی فلسفی و عرفانیه.

ثالثا مرادتون ازاین جمله « چه اینکه به اعتقاد ما ارواح حضرات اولیاء الهی در عالم مثال وجود دارد لذا حمل رجعت بر بدن مثالی تحصیل حاصل خواهد بود» چیست؟؟

اصلا روح هر کسی که دارای قوه خیال باشه در عالم مثال قرار داره اولیاء الهی که شئنشان اجل از این صحبت هاست . حیوانی مانند کلاغ مرتبه اش مرتبه مثال است نه ماده چه برسه با انسان ، اون هم انسان الهی.

برای همین تحصیل حاصل صورت نگرفته. غرض در رجعت ظاهر شدن جسمانی برخی از اولیا در دوره ای می باشد اون هم با بدن مثالی. حالا این تحصیل حاصل کجاست؟؟؟

شما اگر براتون مقدوره دلایل گفتارتون و اینکه رجعت مادیه رو بیارید تا بعد از نقدشون مشخص بشه که دلایل محکم هستند یا نه.

فعلاً که ادله مثالی بودن خدشه ناپذیر بودند. تا ببینیم بعدش خدا چی می خواد

valayat
۱۳۹۰/۰۱/۰۱, ۱۴:۲۱
.یا ستار.

با سلام.

سخن جناب حامد ظاهرا صحیح می باشد.



عرفان بزرگوار
در انجمن مذکور به جواب شما این چنین ان قلت وارد شده

با سلام

نمی دونم نگارنده بر چه مبنایی این سخنان رو گفته

اما سر تا پاش ایراده

کی گفته بدن مادی رو بدن مثالی کنترل می کنه؟؟

کی گفته ادم وقت نطفه بودنش بدن مثالی داره؟

کی گفته پس از کمال نهایی ادم بعد مرگ به جسمش بر نمی گرده ولی قبل کمال و بعد مرگ تعلق به جسم مادی ممکنه؟؟

این حرفا سر تا پا اشتباهه و با هیچ مبنایی نمی سازه

حامد
۱۳۹۰/۰۱/۰۱, ۲۲:۳۱
اول اینکه تعلق نفس به بدن مادی بعداز رجعت محال عقلیه و معجزه و قدرت خداوند به امر محال تعلق نمی گیرد
سلام
لطف فرموده تمانع عقلی آنرا با استدلال بیان بفرمایید . اگر منظور بحث فعلیت و عدم بازگشت به قوه است که ما قبول نداریم این فعلیت با تعلق دوباره روح به جسم متناسب با فعلیت خودش بازگشت به قوه باشد . چه اینکه نفس انسانی هیچگاه خالی از قوه نیست یعنی فعلیت تامه نمی یابد ( دارای مقام لایقفی است ) لذا قابل تصور است که در هر میزان از فعلیت که باشد بتواند به جسمی متناسب با فعلیت خودش تعلق یابد . درک این معنا با توجه به فعلیت ارواح مختلف افراد بشری هم قابل تصور است مثلا نفس در اکثر ماها فعلیت کمی دارد و به جسم هم متعلق است اما روح امام معصوم که انسان کامل بالفعل است هم به بدنی تعلق دارد با اینکه بین فعلیت روح ما و روح امام معصوم از زمین تا آسمان فرق است ولی اگر به دقت نظر کنیم ایندو روح دو نفس ناطقه انسانی اند که هریک دارای یک رتبه ای از کمالند ولی فعلیت یکی و عدم فعلیت دیگری منجر به عدم تعلق جسمانی در دیگری دون آن یکی نشده است .
دیگر اینکه هرچند ما معاد جسمانی مادی را قبول نداریم اما کسی که قائل به تمانع است باید حتما عدم جسمانیت معاد را نیز معتقد بوده و ثابت کند وگرنه قبول معاد جسمانی مادی و رد رجعت جسمانی یک بام و دو هواست

دوم نظر امام خمینی در این زمینه اشتباه نیست ولی فهمش نیازمند مطالعه دقیق و اشنایی با مبانی فلسفی و عرفانیه.
احتمالا منظور قدرت اولیاء الهی در ورود به نشات دیگر و دستگیری از اهل نیاز است . این را هرچند می توان در معنای عام رجعت قرار داد اما آن رجعت کذایی نیست

ثالثا مرادتون ازاین جمله « چه اینکه به اعتقاد ما ارواح حضرات اولیاء الهی در عالم مثال وجود دارد لذا حمل رجعت بر بدن مثالی تحصیل حاصل خواهد بود» چیست؟؟ اصلا روح هر کسی که دارای قوه خیال باشه در عالم مثال قرار داره اولیاء الهی که شئنشان اجل از این صحبت هاست . حیوانی مانند کلاغ مرتبه اش مرتبه مثال است نه ماده چه برسه با انسان ، اون هم انسان الهی.
مراد اینستکه که وجود حضرات اولیاء الهی در عالم مثال وجود دارد یا به نحو دائم یا به نحو غیر دائم . خوب حالا که در عالم برزخ هست آمدن به بدن برزخی چه مفهومی می تواند داشته باشد ؟ اگر منظورتان آمدن با بدن برزخی در عالم جسم است که این آمدن نیست چه اینکه بدن مثالی در عالم جسم قابل رویت نیست تا بتوان آنرا آمدن به عالم جسم نامید و اگر منظور تاثیر گذاری در عالم جسم با بدن مثالی است که جدا بعید است با مساله رجعت کذایی مناسبتی داشته باشد .
دیگر اینکه مرتبه و مقام معنوی منافاتی با داشتن وجود مثالی ندارد . اگر منظورتان اینستکه امام ع بواسطه علو مقام در مرتبه مثال ظهوری ندارد قابل قبول نیست چه اینکه تمام آنچه از اولیاء برای اهلش در نشاتین ماده و مثال تمثل می یابد وجود مثالی آن بزرگواران است پس باید همه اینها را نیز رجعت بدانید .

رای همین تحصیل حاصل صورت نگرفته. غرض در رجعت ظاهر شدن جسمانی برخی از اولیا در دوره ای می باشد اون هم با بدن مثالی. حالا این تحصیل حاصل کجاست؟؟؟
به جمله بالایی خود توجه کنید ظاهر شدن جسمانی با بدن مثالی چه معنایی دارد ؟

شما اگر براتون مقدوره دلایل گفتارتون و اینکه رجعت مادیه رو بیارید تا بعد از نقدشون مشخص بشه که دلایل محکم هستند یا نه.
اول اینکه دلیل عقلی محکم بر تمانع تعلق نفس بعد از مرگ به جسم نداریم بلکه خلاف آنرا داریم . یعنی موارد متعددی از مرگهای چند ساعته گزارش شده که فرد از جسمش کاملا جدا شده است و باز به آن بازگشته پس صرف جدا شدن و تحقق تجرد مانع از تعلق مجدد نیست و از آنجا که مدعی دلیل عقلی هستید نباید حتی یک مورد استثناء برای یک لحظه را هم بپذیرید این در حالیستکه جریان حمار عزیر بعنوان یک خبر قطعی از جدا شدن طولانی مدت نفس از بدن قابل انکار نیست . آنچه که احیانا مانع تعلق دوباره است تغییر یافتن جسم است که خدای متعال قادر است یا جسم را با تمام ویژگیهایش حفظ کند یا جسمی در اختیار نفس قرار دهد که با آن سازگاری تام داشته باشد .
دیگر اینکه ظواهر بعضی روایات چنان بر جسمانیت دلالت دارند که قابل انکار نیست مثلا در حدیث رجعت امام حسین ع دارد که همه حضرت سیدالشهداء را می بینند و تایید می کنند که اوست . خوب این با بدن مثالی سازگار نیست چون بدن مثالی برای اهل دنیا قابل رویت نیست و بعد می فرماید آنقدر حکومت می کنند که ابرویشان بر چشمشان می افتد که این هم بیانگر تغییر وضعیت جسمانی است که در جسم مثالی قابل تصور نیست و در آخر خبراز رحلتشان می دهد که باز قابل انطباق بر بدن مثالی نیست .
و اما رجعت کلی جسمانی نوع بشر هم که موضوعی دیگر است که در جای خودش قابل طرح است و ما معتقدیم بسیاری از روایات رجعت بر رجعت نوعی دلالت دارد نه شخصی
موفق در پناه حق

erfan_alavi
۱۳۹۰/۰۱/۰۲, ۱۳:۱۹
عرفان بزرگوار
در انجمن مذکور به جواب شما این چنین ان قلت وارد شده

با سلام

نمی دونم نگارنده بر چه مبنایی این سخنان رو گفته

اما سر تا پاش ایراده

کی گفته بدن مادی رو بدن مثالی کنترل می کنه؟؟

کی گفته ادم وقت نطفه بودنش بدن مثالی داره؟

کی گفته پس از کمال نهایی ادم بعد مرگ به جسمش بر نمی گرده ولی قبل کمال و بعد مرگ تعلق به جسم مادی ممکنه؟؟

این حرفا سر تا پا اشتباهه و با هیچ مبنایی نمی سازه


یا ستار.

با سلام.

ضمن تشکر از شما دوست عزیز جناب valayat ..

اینکه این مطالب سراپاش ایراد باشد نشات از بی اطلاعی نگارنده می باشد،سلسله علل و اثرات وجودی از طریق عوالم وجودی نزول می یابد ؛نتیجتا اثر مستقیم فعل از عالم تجرد (عقل) بر عالم ماده محال است مگر بر فرض رقت؛پس اثر و علل جاری در عالم ماده بر عهده نزدیکترین عالم مجرد از ماده به عالم ماده می باشد که همان عالم مثال می باشد..نتیجتا اثر علل مادی ماثر از عالم مثال می باشد و بدون این مرتبه وجودی اصل علل در ماده منتفی است...پس کنترل افعال و علل و اثرات این بدن مادی به واسطه بدن مثالی در ان جاری می گردد...


در ثانی انچه مسلم است وجود پراکنده در عالم مادی لیاقت وحدت را مستقلا ندارد نتیجتا محوریت و تشخص انرا ؛امر مجرد و اشرفتر از خود به عهده دارد ؛پس عالم مادی تشخص و بقای وحدت خود را به واسطه یک امر مجرد دیگر دارد،که ان امر مجرد اثرات انرا به صورت ترتب فیض از بالا به ان افاضه می کند؛نتیجتا همه اثرات عالم مادی به واسطه یک امر مجردی انجام می گیرد که همان ملکوت و مثال اجسام می باشد ،نتیجتا هر جسم مادی ای به واسطه یک جسم مثالی فیض تکامل می گیرد؛که نطفه نیز از این قاعده مستثنا نیست؛به عبارتی سیر تکاملی نطفه را ملکوت ان به عهده دارد و در این سیر به محض اتمام همه لوازم مادی جنین روح ملکوتی جنین عینا تبدیل به روح انسانی می گردد یعنی ؛سیر تکاملی گوشت وپوست و بدن جنین از عالم مثال به عالم انسان می پرد..قران نیز همین را می گوید ؛یعنی انسان نطفه بود و سیر تکاملی این انسان ادامه یافت و در اخر خلقی جدید شد ،بحث ،بحث شدن وصیرورت است ؛نه قبض روح از عالم بالا ؛یعنی نطفه در این سیر شدن رسید به مرتبه ای که از حالت مثالی پرید و شد انسان..

نتیجتا سیر تکاملی اجسام را عالم مثال به عهده می گیرد و نطفه تا رسیدن به حد نهایی اتمام و جمع گشتن لوازم جنین از عالم مثال بهره می برد و در مرحله اتمام اخرین جزء جنین ،این روح مثالی جسم جنین می پرد و می شود انسان ؛اصل تکامل جوهری چیزی جز این مطلب نیست؛و مصداق ان ظهور جوهره عالم مادی در دار قیامت است...



ثالثا دار قیامت دار تبدیل است؛و تا این تبدیل صورت نگیرد ورود به ان نشاء غیر ممکن است ؛نتیجتا احکام وجودی ان عالم مغایر با عالم قبل از ان است؛به عبارتی احکام هر مرتبه مختص همان مرتبه می باشد؛و با حفظ ذات قابل سریان به مراتب دیگر نیست؛علهذا یک تبدیل ذاتی نیاز دارد نه عرضی..پس وقتی صحبت از رجعت در عالم دنیا وقبل از نشاء قیامت به میان می اید ؛نباید ویژگیهای دار قیامت را بر ان سریان داد به عبارتی ؛رجعت به دنیا با الحاق ابدان بر ارواح دو موضوع متفاوت از لحاض خصایص است ونباید انها را با یکدیگر جمع نمود؛بحث ؛بحث مراتب و ویژگیهای هر مرتبه می باشد ؛و نباید این احکام را به یکدیگر سرایت داد..پس وقتی گفته می شود روح متکامل به بدن مادی و دنیای مادی بر می گردد؛منظور تعلق ان به بدنی تکامل یافته و منطبق بر ان در دنیا می باشد؛و همانطر که گفته شد بقای بدن به بقای روح می باشد و تشخص از ان روح ؛نتیجتا این وحدت را اصالتا روح به عهده دارد ؛پس کار تشکل جسد را نیز روح به عهده می گیرد ؛نتیجتا در دار دنیا جسم به واسطه مرتبه تکاملی روح بر می گردد و باز سازی می شود ؛الاغ عزیز پیغمبر و پرندگان حضرت ابراهیم نیز همینطور برگشتند؛به عبارتی تشکل جسم و تکامل ان به عهده عالم مثال و روح می باشد و بر حسب ان صورت می پذیرند...

پس وجود سیال بدن از تولد تا مرگ ،منطبق به بیشمار جسم مثالی است ،که وحدت انها را روح به عهده می گیرد و با احتساب روح این بدنهای مثالی عین هم هستند به عبارتی بحث بدن مثالی ،قطع نظر از روح و عینبت ان با احتساب روح مد نظر است،یعنی بقای تشخص بدن عرضی است و باقی است به بقای روح ؛و این ابدان مثالی منطبق با نظام مربوطه عینیت دارند؛در عالم مادی منطبق با این نظام ودر اخرت منطبق با ان نظام واحکامش،احکام ذاتی هر مرتبه از وجود ملاک بازسازی ابدان را به عهده دارند،در اخرت ابدان با نظام خودش باز سازی می گردد و در عالم دنیا با احکام ونظام خودش...


اما اینکه انها با بدن مثالی پا به عرصه دنیا بگذارند؛این اشکال پیش می اید که انها با احتساب حفظ بدن مثالی پا به عرصه دنیا می گذارند یا خیر باید این بدن مثالی نزول نماید؛والبته با حفظ بدن مثالی ورود ان به عالم ماده باعث انقلاب در ذات می گردد واز نظر عقلی محال است و لیاگر این بدن نزول نماید همان حکم ظهور در عالم مادی و هم سنخ انرا بازی می کند که مراد حاصل می شود...

در ثانی ادراک در عالم مادی از طریق لوازم مادی صورت می گیرد ؛نتیجتا گوش مادی و چشم مادی با حفظ نظام خود قادر به درک عالم مثال نمی باشدغمگر اینکه این ادراک را از حالت طبیعی انها خارج نمود و تمثل برای انها ایجاد نمود که این مطلب با تکلیف ناسازگار است ؛در حالی که یکی از جهات رجعت برای این موضوع می باشد و اصل این قضیه بدون مستدلات عقلانی قابل پذیرش برای درک مادی نیست؛پس برای پذیرش مادی باید استدلال ردیف نمود در حالی که ادراک مثالی در عالم مادی برای اشخاص ملاک استدلال و برهان نیست و اصلا عالم مثال جایی برای برهان ندارد..در حالی که استدلال و برهان از لوازم ذاتی این دار مادی می باشد...

یاحق

هادي
۱۳۹۰/۰۱/۰۲, ۱۶:۴۵
با سلام و احترام
از مجموع روايات درباره رجعتی كه بعد از ظهور حضرت مهدي عليه السلام و در آستانه رستاخيز رخ داده و گروهي به اين جهان بازمي گردند،بر مي آيد, دو گروه رجعت دارند: مؤمنان خالص , آن هايي كه در مرحله عالي از ايمان قرار دارند. گروه دوم كفار و ستمگراني كه در مرحله منحطي از كفر و ظلم قرار دارند.
امام صادق عليه السلام فرمود: "رجعت عمومي نيست , بلكه جنبه خصوصي دارد. تنها گروهي رجعت مي كنند كه ايمان خالص يا شرك خالص دارند."
راجع به فلسفهء رجعت گفته اند: مؤمنان خالص را مي آورند تا به سير تكاملي در دنيا ادامه دهند, ناظر حكومت جهاني حق و عدالت باشند و در اين حكومت شركت جويند.
كافر و ستمگر محض را مي آورند تا علاوه بر كيفر خاص در عالم آخرت مجازات هاي اين جهان را نظير آن چه اقوام سركشي مانند فرعونيان و نمروديان , ديده اند به ببينند.
قرآن , به طور اجمال , در چند مورد از تحقق رجعت جسمانی در امت هاي پيشين ياد كرده است :
1ـ عزير پيامبر كه بعد از صد سال مجددا زنده شد . (1)
2ـ گروهي كه به بهانه وبا از شركت در جهاد خودداري كرده و از خانه بيرون رفتند , اما در بين راه به فرمان خداهمه مردند, سپس زنده شدند; (2)
3ـ افرادي كه به دست حضرت عيسي (ع ) به اذن پروردگار زنده شدند. (3)
4 زنده شدن قاتلي از بني اسرائيل با زدن قسمتي از بدن گاو به او .(4)
1.بقره/ 259.
2.بقره/ 243.
3.مائده / 110.
4. بقره/ 73.