PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مسیحیان : یک برابر سه ، اهل سنت : یک بزرگتر از دویست



حامد
۱۳۸۹/۱۲/۲۲, ۲۳:۵۲
سلام
ما مسلمانان به مسیحیان اعتراض می کنیم که چرا شما خدا را در عین یکی بودن سه تا می دانید . چه اینکه این مطلب از نظر عقل واضح البطلان است اما از عجایب اینستکه برادران اهل سنت حرفی بالاتر از این را می زنند . آنها قائلند یک بزرگتر از دویست است .
مطلب نا آشنا نیست .
می دانید که از عجایب روزگار چهار نفر در تاریخ پشت سر هم به خلافت رسیده اند و عجیب آنستکه که فضیلت هریک نسبت به دیگری دقیقا بر اساس همین ترتیب زمانی است . آن چهار نفر خلفای راشدین هستند .
اهل سنت معتقدند ابوبکر از عمر ، عمر از عثمان و عثمان از علی ع برتر است . می گوییم چرا ابوبکر برتر از علی ع می گویند چون در جریان هجرت ابوبکر مصاحب پیامبر ص بود و آیه ای در مصاحبت ایشان با پیامبر نازل شده است . ما مته به خشاش نمی گذاریم و آیه را مورد مداقه قرار نمی دهیم تا ببینیم جهت فضیلتی در آیه برای جناب ابوبکر هست یا نه ولی می گوییم : بنابر تحقیق علمای بزرگ خودتان بیش از دویست آیه در شان و فضیلت علی ع نازل شده است چطور یک آیه که یک فضیلت را و آن هم مصاحبت را بیان می کند از دویست آیه ای که دهها وصف بی مانند را به علی ع نسبت می دهد ترجیح می دهید ؟
می گویند ؟؟؟؟
به نظر شما این ادعای برادران اهل سنت از ادعای مسیحیان عجیبتر نیست ؟
توضیح 1 : جناب حاکم حسکانی در کتاب شواهد التنزیل بیش از دویست آیه که در منقبت علی ع نازل شده است بر اساس مدارک اهل سنت جمع آوری نموده است .
توضیح 2 : حاکم در اصطلاح حدیث بالاترین درجه یک محدث است و عبارتست از اینکه محدث نزدیک به یک میلیون حدیث با سند را در حافظه داشته باشد و ما در تاریخ اسلام دو سه حاکم بیشتر نداریم .
موفق در پناه حق

صادقانه
۱۳۹۰/۰۴/۲۸, ۲۳:۴۷
جالبه

aminj
۱۳۹۰/۰۴/۲۹, ۰۷:۳۶
به نام خدا
سلام

علتش را خود قرآن گفته (البته به نظر من):"و كذب به قومك"

ولی امیدوارم ما این قوم باشیم:"فان يكفر بها هولاء فقد وكلنا بها قوماً ليسوا بها بكافرين"

سعید
۱۳۹۰/۰۷/۱۵, ۲۱:۰۸
بسم الله الرحمان الرحیم

با سلام وتشکر از مطالب خوبتان

گفتید اهل سنت آیه 40 سوره توبه را فضیلتی برای خلیفه اول میدانند، درست است. این آیه در مورد هجرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به مدینه است جالب است آیه ای دیگر هم در قرآن درباره هجرت پیامبر صلی الله علیه و آله آمده که در مورد ایثار و فداکاری بزرگ امیر المومنین علی علیه السلام است.
نکاتی در مورد این دو آیه عرض می شود که نتیجه با مخاطب است:
ـ آیه 40 سوره توبه: إِلاَّ تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِينَ كَفَرُوا ثانِيَ اثْنَيْنِ إِذْ هُما فِي الْغارِ إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلَيْهِ وَ أَيَّدَهُ بِجُنُودٍ لَمْ تَرَوْها وَ جَعَلَ كَلِمَةَ الَّذِينَ كَفَرُوا السُّفْلى‏ وَ كَلِمَةُ اللَّهِ هِيَ الْعُلْيا وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيم « اگر او را (پيامبر را) يارى نكنيد بى ‏ترديد خدا (ياريش مى‏كند چنان كه) او را يارى نمود هنگامى كه كافران او را (از مكه) بيرون كردند در حالى كه يكى از دو تن بود، (پيامبر و ابو بكر) آن گاه كه هر دو در آن غار (غار ثور نزديك مكه) بودند، وقتى كه به همراه خود مى‏گفت: اندوه مخور كه حتما خدا با ماست، پس خدا سكينه و آرامش خود را بر او (پيامبر) فرود آورد و او را با سپاهيانى كه شما آنها را نمى‏ديديد (در جنگ‏هاى اسلامى) تقويت نمود و سخن كسانى را كه كفر ورزيدند پست كرد، و كلمه خداوند (وعده ازلى او در يارى انبيا و پيروزى دينش بر اديان) است كه والا و برترست، و خداوند مقتدر غالب و صاحب حكمت است»
قرآن می فرماید:(إِذْ يَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا) یعنی در آن موقع ترس و وحشت، يار و همسفر پيامبر را فرا گرفت و پيامبر او را دلدارى داد" و گفت: غم مخور خدا با ما است"
ترس از نعمتهای الهی است که گاهی مقبول و گاهی مذموم است.

ترس مقبول مانند ترس در مورد حضرت موسی علیه السلام است آنجایی که قرآن فرمود: «فاوجس فی نفسه خیفه موسی» که این ترس به خاطر اين نبود كه حضرت موسی علیه السلام براى صحنه رعب‏ انگيزى كه بر اثر سحر ساحران به وجود آمده بود اهميتى قائل شده باشد، بلكه از اين بيم داشت كه نكند مردم تحت تاثير اين صحنه واقع شوند، آن چنان كه بازگرداندن آنها آسان نباشد.
يا اينكه پيش از آنكه موسى مجال نشان دادن معجزه خود را داشته باشد جمعى صحنه را ترك گويند يا از صحنه بيرونشان كنند و حق آشكار نگردد.

چنان كه در خطبه 6 نهج البلاغه مى ‏خوانيم:
لم يوجس موسى (ع) خيفة على نفسه بل اشفق من غلبة الجهال و دول الضلال:
" موسى ع هرگز به خاطر خودش در درون دل احساس ترس نكرد، بلكه از آن ترسيد كه جاهلان غلبه كنند و دولتهاى ضلال، پيروز شوند".
به هر حال در اين موقع، نصرت و يارى الهى به سراغ موسى آمد و فرمان وحى وظيفه او را مشخص كرد، چنان كه قرآن مى ‏گويد:" به او گفتيم ترس به خود راه مده تو مسلما برترى"! (قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّكَ أَنْتَ الْأَعْلى‏).
اما ترس در آیه ای که در مورد جناب ابوبکر آمده ترس مذموم است زیرا جناب أبوبكر اطمينان به وعده الهي و فرمايش پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نداشت و الّا محزون نمي شد و احتياج به كلمه «لا تحزن» نداشت.و کلام خدای متعال در مورد پیامبر صلّى اللّه عليه و آله که به همراهش فرمود (لا تحزن ان الله معنا)ْ دلالت بر این دارد که همراهش پیوسته مضطرب و نگران بوده و آرامش نداشته زیرا آوردن فعل مضارع اشاره به اين دارد كه پیامبر صلّى اللّه عليه و آله اين گفته را تكرار كرده است. و در روایات هم این مطلب تایید می شود:

امام صادق علیه السلام می فرماید: إن رسول الله (صلى الله عليه و آله) أقبل يقول لأبي بكر في الغار: اسكن، فإن الله معنا. و قد أخذته الرعدة و هو لا يسكن، فلما رأى رسول الله (صلى الله عليه و آله) حاله، قال: تريد أن أريك أصحابي من الأنصار في مجالسهم يتحدثون، و أريك جعفرا و أصحابه في البحر يغوصون؟ قال: نعم. فمسح رسول الله (صلى الله عليه و آله) بيده على وجهه، فنظر إلى الأنصار في مجالسهم يتحدثون، و نظر إلى جعفر و أصحابه في البحر يغوصون، فأضمر تلك الساعة أنه ساحر» ( پيامبر اكرم صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم در غار ثور رو به ابو بكر كرد و فرمود: آرام گير كه خدا با ماست. و اين در حالى بود كه وجود ابو بكر را لرزه فرا گرفته بود و آرامى نداشت، و چون پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم حال او را بديد فرمود: مى‏خواهى من اصحاب خود را از انصار مدينه همان طور كه در مجالس خود نشسته و با هم سخن مى‏گويند به تو نشان دهم و نيز جعفر و همراهان او را كه در دريا شناورى مى‏كنند به تو نشان دهم؟ ابو بكر گفت: آرى، پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم دستى بر چهره ابو بكر كشيد و ابو بكر ديد كه انصار نشسته‏اند و با يك ديگر سخن مى‏گويند و مشاهده كرد كه جعفر و همراهانش در دريا شنا مى‏كردند، پس در همان لحظه به دل ابو بكر گذر كرد كه پيامبر افسونگر است.)
- آیه 207 سوره بقره:وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِباد« بعضى از مردم (با ايمان و فداكار، همچون على ع در" ليلة المبيت" به هنگام خفتن در جايگاه پيغمبر ص)، جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى‏فروشند، و خداوند نسبت به بندگان مهربان است»

مفسر معروف اهل تسنن" ثعلبى" مى‏گويد: هنگامى كه پيغمبر اسلام تصميم گرفت مهاجرت كند براى اداى دينهاى خود و تحويل دادن امانتهايى كه نزد او بود على علیه السلام را به جاى خويش قرار داد و شب هنگام كه مى‏خواست به سوى غار" ثور" برود و مشركان اطراف خانه او را براى حمله به او محاصره كرده بودند دستور داد على ع در بستر او بخوابد و پارچه سبز رنگى (برد حضرمى) كه مخصوص خود پيغمبر بود روى خود بكشد در اين هنگام خداوند به" جبرئيل" و" ميكائيل" وحى فرستاد كه من بين شما برادرى ايجاد كردم و عمر يكى از شما را طولانى‏تر قرار دادم كدام يك از شما حاضر است ايثار به نفس كند و زندگى ديگرى را بر خود مقدم دارد هيچكدام حاضر نشدند. به آنها وحى شد اكنون على علیه السلام در بستر پيغمبر خوابيده و آماده شده جان خويش را فداى او سازد به زمين برويد و حافظ و نگهبان او باشيد.

هنگامى كه جبرئيل بالاى سر و ميكائيل پايين پاى على علیه السلام نشسته بودند جبرئيل مى ‏گفت:" به به آفرين بر تو اى على! خداوند بواسطه تو بر فرشتگان مباهات مى‏كند".

در اين هنگام آيه فوق نازل گرديد و به همين دليل آن شب تاريخى به نام" ليلة المبيت" ناميده شده است.

" ابن عباس" مى‏گويد اين آيه هنگامى كه پيغمبر از مشركان كناره گرفته بود و با ابو بكر به سوى غار مى‏رفت در باره على علیه السلام كه در بستر پيغمبر خوابيده بود نازل شد.

" ابو جعفر اسكافى" مى‏ گويد: (همانطور كه" ابن ابى الحديد" در شرح نهج البلاغه جلد 3 صفحه 270 ذكر كرده است) جريان خوابيدن على علیه السلام در بستر پيغمبر ص به تواتر ثابت شده و غير از كسانى كه مسلمان نيستند و افراد سبك مغز آن را انكار نمى‏كنند در جلد دوم" الغدير" ذيل آيه مورد بحث (صفحه 48 به بعد) مى‏نويسد:" غزالى" در كتاب" احياء العلوم" جلد سوم صفحه 238 و" گنجى" در كتاب" كفاية الطالب" صفحه 114 و" صفورى" در" نزهة المجالس" جلد دوم صفحه 209 و ابن" صباغ مالكى" در كتاب" الفصول المهمة" صفحه 33،" سبط ابن جوزى حنفى" در" تذكرة الخواص" صفحه 21" شبلنجى" در" نور الأبصار" صفحه 86 و احمد در" مسند" جلد يك صفحه 348 و" تاريخ طبرى" جلد دوم صفحه 99 تا 101 و" ابن هشام" در" سيرة" جلد دوم صفحه 291 و" حلبى" در" سيره" خود و" تاريخ يعقوبى" جلد دوم صفحه 29 جريان" ليلة المبيت" را نقل كرده‏اند.




آری علی علیه السلام است که تنها با خدا معامله مى‏كند و هر چه دارد حتى جان خود را به او مى‏فروشد و جز رضا و خشنودى او چيزى خريدار نيست. و با فداكارى و ايثار آنهاست كه امر دين و دنيا اصلاح و حق زنده و پايدار مى‏شود و زندگى انسان گوارا و درخت اسلام بارور مى‏گردد.
موفق باشید

رحمان
۱۳۹۰/۰۷/۱۵, ۲۲:۱۱
اين فضيلت براي ابوبكر ثابت نيست و همراهي او با رسول الله(ص)مورد ترديد جدي است.در منابع معتبر اهل سنت روایتی وجود دارد که همراهی ابوبکر با رسول الله(ص) در غار را نفی می کند.
سیره نویسان اتفاق دارند که بیشتر مسلمانان قبل از رسول الله(ص) به مدینه هجرت کردند.امام جماعت آنان در مدتی که رسول الله(ص) حضور نداشت به عهده سالم مولی ابی حذیفه بود چرا که در قرائت قرآن از دیگران بهتر بود.بخاری در صحیح خود به نقل از ابن عمر می نویسد:«حَدَّثَنَا إِبْرَاهِيمُ بْنُ الْمُنْذِرِ قَالَ حَدَّثَنَا أَنَسُ بْنُ عِيَاضٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ عَنْ نَافِعٍ عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ لَمَّا قَدِمَ الْمُهَاجِرُونَ الأَوَّلُونَ الْعُصْبَةَ - مَوْضِعٌ بِقُبَاءٍ - قَبْلَ مَقْدَمِ رَسُولِ اللَّهِ - صلى الله عليه وسلم - كَانَ يَؤُمُّهُمْ سَالِمٌ مَوْلَى أَبِى حُذَيْفَةَ ، وَكَانَ أَكْثَرَهُمْ قُرْآنًا»(صحیح بخاری،ج3،ص:168 و نیز رک:سنن أبي داود،ج1،ص:229)
بخاری در جای دیگری از کتاب خود باز به نقل از ابن عمر،ابوبکر و عمر را جزو افرادی به شمار آورده که در این نماز حضور داشته اند. وی می نویسد:«حَدَّثَنَا عُثْمَانُ بْنُ صَالِحٍ حَدَّثَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ وَهْبٍ أَخْبَرَنِى ابْنُ جُرَيْجٍ أَنَّ نَافِعًا أَخْبَرَهُ أَنَّ ابْنَ عُمَرَ - رضى الله عنهما - أَخْبَرَهُ قَالَ كَانَ سَالِمٌ مَوْلَى أَبِى حُذَيْفَةَ يَؤُمُّ الْمُهَاجِرِينَ الأَوَّلِينَ وَأَصْحَابَ النَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم - فِى مَسْجِدِ قُبَاءٍ ، فِيهِمْ أَبُو بَكْرٍ وَعُمَرُ وَأَبُو سَلَمَةَ وَزَيْدٌ وَعَامِرُ بْنُ رَبِيعَةَ»(صحیح بخاری،ج23،ص:416).عبدالرزاق صنعانی و طبرانی نیز با سند خود همین روایت را نقل کرده اند(رک: مصنف عبد الرزاق،ج2،ص:388- المعجم الكبير،ج7،ص:59)
بر اساس این دو روایت،ابوبکر همراه با دیگر مهاجرین اولیه و قبل از رسول الله(ص) به مدینه هجرت کرده است بنابراین همراهی ابوبکر با رسول الله(ص) در غار زیر سوال می رود و این روایات با روایات دیگری که همراهی ابوبکر با رسول الله(ص) در غار را مطرح می کنند در تعارض قرار می گیرند.به همین دلیل شارحان صحیح بخاری سعی کرده اند که روایت بخاری را به گونه ای توجیه کنند.بدر الدین عینی که وجود ابوبکر در بین مامومین و مهاجرین اولیه را بعنوان مشکل جدی مطرح کرده است،در توجیه این موضوع، اشکال را متوجه ابن عمر کرده و می نویسد:«فإن قلت عد أبي بكر رضي الله تعالى عنه في هؤلاء مشكل جدا لأنه إنما هاجر في صحبة النبي قلت لا إشكال إلا على قول ابن عمر إن ذلك كان قبل مقدم النبي»(عمدة القاري شرح صحيح البخاري،ج35،ص:271):«اگر بگویی که وجود ابوبکر در بین مامومین و مهاجرین اولیه مشکل جدی است به این دلیل که او همراه رسول الله(ص) هجرت کرد می گویم:اشکالی در این مطلب نیست مگر به این سخن ابن عمر که گفت:این ماجرا(نمازگزاردن ابوبکر پشت سر سالم) قبل از ورود رسول الله(ص) بوده است».در حقیقت بدرالدین عینی نمازگزاردن ابوبکر پشت سر سالم را می پذیرد اما بعد از آنکه ابوبکر به همراه رسول الله(ص) وارد مدینه شدند.ابن حجر عسقلانی نیز همین احتمال را ذکر می کند و می گوید:«فيحتمل ان يقال فكان أبو بكر يصلي خلفه إذا جاء إلى قباء»(فتح الباري شرح صحيح البخاري،ج13،ص:168)
بیهقی نیز پس از ذکر این روایت در توضیح آن دچار سردرگمی شده و با"شاید و احتمال"در صدد توجیه این روایت برآمده است.بیهقی ادعا می کند که شاید این نماز در وقت دیگری بوده است و اینکه راوی گفت:«و فیهم ابوبکر» منظورش پس از آمدن ابوبکر به همراه رسول الله(ص)به مدینه بوده است .وی می نویسد:«قال الشيخ كذا قال في هذا وفيما قبله وفيهم أبو بكر وعمر ولعله في وقت آخر فإنه انما قدم أبو بكر رضي الله عنه مع النبي صلى الله عليه وسلم ويحتمل ان تكون امامته اياهم قبل قدومه وبعده وقول الراوى وفيهم أبو بكر اراد بعد قدومه والله اعلم»(السنن الكبرى،ج3،ص:89)
بنابر آنچه بیان گردید سخن همه شارحان بر این محور استوار بود که این نماز پس از ورود رسول الله(ص) و ابوبکر به مدینه اقامه شده است.اما این توجیهات ،ضعیف و غیر قابل قبول است چرا که:
اولا:این توجیهات خلاف ظاهر روایات مذکورست.این روایات تصریح دارند که نماز قبل از ورود رسول الله(ص) برگزار شده است و ابوبکر نیز در میان نمازگزاران بوده است.لذا توجیه این شارحان از جمله توجیه بیهقی که می گوید:«لعله فی وقت آخر» کاملا بی اساس است.
ثانیا:اگر چنانکه شارحان ادعا می کنند که این نماز پس از ورود رسول الله(ص) و ابوبکر به مدینه اقامه شده است،این سوال و اشکال پیش می آید که با وجود رسول الله(ص)-که نه در سفر است و نه بیمار- چرا سالم مولی ابی حذیفه امامت نماز را بعهده داشته است؟بدیهی است در این صورت دو فرض متصورست که هر دو نیز باطل است.فرض اول اینکه نماز به امامت سالم اقامه شده و رسول الله(ص) نیز در نماز حضور داشته است.این فرض قطعا باطل است و کسی نیز چنین ادعایی نکرده است چون اگر چنین مطلبی صحت داشت نام رسول الله(ص) نیز در این روایت و دیگر روایات- به دلیل انگیزه نقل زیاد این موضوع- ذکر می شد و در کارنامه فضایل و مناقب سالم نیز بیان می گردید. علاوه بر این در روایات تصریح شده است که امامت سالم بخاطر این بوده که او بیشتر از دیگران قرآن می دانست(کان اکثرهم قرآنا) بنابر این با وجود رسول الله(ص) اصل امامتش از موضوعیت می افتد.فرض دوم نیز این است که نماز به امامت سالم و پس از ورود رسول الله(ص) برگزار شده اما رسول الله(ص) در نماز جماعت حاضر نشده است.این فرض نیز قطعا باطل است چرا که طبق روایات صحیح السند فریقین، رسول الله(ص) به نماز جماعت اهمیت فراوان می داد

یاسین
۱۳۹۰/۰۷/۱۷, ۲۳:۲۵
به نام یگانه هستی بخش

با تشکر از دوستان.

بنابراین فرض که ابوبکر همراه پیامبر(ص) درغار بود و این همراهی فضیلت شمرده شود؛ اگر بخواهیم با برخی از آیاتی که در مورد علی(ع) نازل شده مقایسه ای داشته باشیم، وضعیت به چه صورت خواهد بود.

خداوند می فرماید:« فَمَنْ حَاجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَ أَبْنَاءَكمُ‏ْ وَ نِسَاءَنَا وَ نِسَاءَكُمْ وَ أَنفُسَنَا وَ أَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتهَِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلىَ الْكَذِبِينَ» (هر گاه بعد از علم و دانشى كه (در باره مسيح) به تو رسيده، (باز) كسانى با تو به محاجّه و ستيز برخيزند، به آنها بگو: «بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم، شما هم فرزندان خود را ما زنان خويش را دعوت نماييم، شما هم زنان خود را ما از نفوس خود دعوت كنيم، شما هم از نفوس خود آن گاه مباهله كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم). سوره آل عمران، آیه61.

خداوند در این آیه علی(ع) را جان پیامبر(ص) معرفی می کند. جا پیامبر(ص) بودن کجا و در یک سفر همراه پیامبر(ص) بودن کجا.

جالب این که در جریان هجرت پیامبر(ص) که مولی امیرالمومنین(ع) در بستر آن حضرت می خوابند، خداوند از این فداکاری و ایثار چنین یاد می کند:« وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَءُوفُ بِالْعِبَاد» (بعضى از مردم (با ايمان و فداكار، همچون على (ع) در «ليلة المبيت» به هنگام خفتن در جايگاه پيغمبر ص)، جان خود را به خاطر خشنودى خدا مى‏فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است). سوره بقره،آیه207.

و یا آیه که در مورد انفاق خالصانه علی(ع) نازل شد و خداوند فرمود:« إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَوةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَ هُمْ رَاكِعُون» (سرپرست و ولىّ شما، تنها خداست و پيامبر او و آنها كه ايمان آورده‏اند همانها كه نماز را برپا مى‏دارند، و در حال ركوع، زكات مى‏دهند.) سوره مائده،آیه55.

همانطور که دوستان اشاره فرمودند، آیاتی که در مورد فضایل علی(ع) ذکر شده است بسیار فراوان است.

در خانه اگر کس است یک حرف بس است. ذکر سخن ابن ابی الحدید معتزلی در مورد فضیلت ابوبکر بر علی(ع) در خور تامل است که گفت:« الحمد لله الذی قدم المفضول علی الفاضل» ( سپاس خدایی را که آن کسی را که پایین تر بود بر کسی که بالاتر و برتر بود مقدم کرد)؟!
:Gol::Gol:

پیام
۱۳۹۰/۰۷/۱۸, ۱۶:۰۸
وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب(رعد43)
آنها كه كافر شدند مى‏گويند: «تو پيامبر نيستى!» بگو: «كافى است كه خداوند، و كسى كه علم كتاب (و آگاهى بر قرآن) نزد اوست، ميان من و شما گواه باشند!
ابو سعيد خدرى مى‏گويد از پيامبر درباره قالَ الَّذِي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ (كه در داستان سليمان وارد شده است) سؤال كردم فرمود:
ذاك وصى اخى سليمان بن داود:
" او وصى و جانشين برادرم سليمان بود" عرض كردم قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهِيداً بَيْنِي وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ از چه كسى سخن مى‏گويد و اشاره به كيست فرمود:
ذاك اخى على بن ابى طالب:
" او برادرم على بن ابى طالب است" «1»!
__________________________________________________
(1) الميزان جلد 11 صفحه 427.

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۷/۱۸, ۱۹:۴۲
سلام

یه سوال ما مسلمانان شیعه هم از این حرفا میزنیم نمیزنیم؟؟

دیه زن از چه قرار است؟؟ دیه یک انگشت 10 مثقال طلا دیه دو انگشت 20 مثقال طلا دیه سه انگشت 30 مثقال طلاست اما دیه چهار انگشت دوباره20 مثقال طلاست یعنی ما شیعه ها میگیم 4 از 3 کوچکتر است

در ضمن 4 مساوی 2 هم هست از این حرفا شیعه هم داره اگه شیعه از این خلاف منطق ها داره از برادران سنی که اساس خلافت خلیفه شون خلاف منطقه چه انتظاریه؟؟

صدرا
۱۳۹۰/۰۷/۱۸, ۲۲:۲۷
سلام

یه سوال ما مسلمانان شیعه هم از این حرفا میزنیم نمیزنیم؟؟

دیه زن از چه قرار است؟؟ دیه یک انگشت 10 مثقال طلا دیه دو انگشت 20 مثقال طلا دیه سه انگشت 30 مثقال طلاست اما دیه چهار انگشت دوباره20 مثقال طلاست یعنی ما شیعه ها میگیم 4 از 3 کوچکتر است

در ضمن 4 مساوی 2 هم هست از این حرفا شیعه هم داره اگه شیعه از این خلاف منطق ها داره از برادران سنی که اساس خلافت خلیفه شون خلاف منطقه چه انتظاریه؟؟

باسلام
ابان بن تغلب مى‏گوید:
از امام صادق علیه السلام پرسیدم: مردى یکى از انگشتان زنى را قطع مى‏کند دیه آن چقدر است؟ فرمود: ده شتر، گفتم دو انگشت قطع کرده دیه‏اش چقدر است؟ فرمود: بیست‏شتر پرسیدم سه انگشت قطع مى‏کند فرمود: سى شتر، گفتم اگر چهار انگشت زن را قطع کند دیه‏اش چقدر است فرمود: بیست‏شتر، گفتم: سبحان‏الله سه انگشت قطع مى‏کند و دیه آن سى شتر است وقتى چهار انگشت را قطع مى‏کند دیه‏اش بیست‏شتر مى‏شود؟
وقتى ما در عراق بودیم این مطلب را مى‏شنیدم و از گوینده آن بیزارى مى‏جستیم و مى‏گفتیم آورنده چنین حکمى شیطان است، امام(علیه السلام) فرمود: ابان صبر کن، این حکم پیامبرخدا(صلی الله علیه وآله) است.
همانا دیه زن با مرد برابر است تا وقتى به ثلث‏برسد و هنگامى که به ثلث رسد، دیه زن به نصف برمى‏گردد، اى ابان تو دست‏به قیاس زده‏اى و اگر در سنت قیاس شود، دین از بین مى‏رود.[1] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=150673#_ftn1)

[1] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=150673#_ftnref1) .الکافی،ج1ص57؛ بحارالانوار، ج101،ص405.« المحاسن : أبى عن صفوان ، عن عبد الرحمن بن الحجاج ، عن أبان بن تغلب قال : قلت لأبي عبد الله عليه السلام : رجل قطع أصبع امرأة ، فقال : فيها عشرة من الإبل ، قلت : قطع اثنتين ، قال : فيهما عشرون من الإبل ، قلت : قطع ثلاث أصابع قال : فيها ثلاثون من الإبل ، قلت : قطع أربعا ، قال : فيهن عشرون من الإبل قلت : أيقطع ثلاثا وفيهن ثلاثون من الإبل ويقطع أربعا وفيها عشرون من الإبل ؟ قال : نعم إن المرأة إذا بلغت الثلث من دية الرجل سفلت المرأة وارتفع الرجل ، إن السنة لا تقاس ، ألا ترى أنه تؤمر بقضاء صومها ولا تؤمر بقضاء صلاتها ، يا أبان أخذتني بالقياس ، وإن السنة إذا قيست محق الدين».

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۷/۱۹, ۱۵:۰۷
سلام آقا صدرا خیلی ممنون از زحماتتون

قیاس دارای دو شکل هست یکی قیاس تمثیل که کار شیطان است خلقته من طین و ... گفتن

یکی قیاسات قطعی عقلی مثل این که اگر در آیه ای آمد به پدر و مادر اف نگویید یعنی به اولویت قطعیه زدن آنها هم حرام است

قیاس اول باعث از بین رفتن دین میشود اما علمای شیعه کم استفاده نمیکنن از این قیاس شما که ماشاالله درس خارجی هستید یکم دقت کنید از این قیاسات زیاد میبینید اگه هم حوصله دقت ندارید برید لمعه قسمت نزح دلو رو بخونید و ببینید چه جوری با قیاس تمثیل اونایی که حدیثی براشون نیومده رو در دیگری جا داده اند و از اینا زیاده خودم تو درس خارج دیدم که میگم نه این که بخوام تیری در غیب بزنم البته من خودم این قیاس رو قبول ندارم چون حرام است و اول من قاس الشیطان این است

اما دومی که نه تنها ایرادی ندارد بلکه کاملا ممدوح است و ما از این قیاسات بسیار استفاده میکنیم شما هم همینطور همه استفاده میکنن مخصوصا فقها

این حدیث هم کاملا آشکاراست که جعلی میباشد چون خلاف عقل محض است به دو دلیل که بیان میشود:

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۷/۱۹, ۱۵:۱۸
دلیل اول:

کلا برای دیه دو حکمت قابل تصور است:

یکی جلوگیری از جرمی که شخص میخواهد مرتکب شود

و لکم فی القصاص حیاة یا اولی الالباب لعلکم تتقون (که اینجا دیه در مقابل قصاص قرار گرفته به خاطر همین دیه زن با دیه مرد مساوی نیست و آیه قبل این آیه مشعر به این موضوعه)

دومی جبران ضررهای ناشی از این حرکت

اگه شما سومی ای سراغ دارید بگید ما هم یاد میگیریم

اما اولی آیا کسی که زنی را بسته است و سه انگشتش را قطع کرده با وجود این حکم چهارمی را هم قطع خواهد کرد یا نه؟؟ معلوم است که قطع خواهد کرد چون دیه اش ده شتر کمتر میشود دیوانه است مگر ده شتر اضافه بدهد در ضمن اگر اعتقاد به قیامت و خدا و اینا داشت که اصلا یه انگشت رو هم قطع نمیکرد

پس این حکم خود نقض غرض و خلاف حکمت حکم خواهد شد و شارع که خدا باشه هیچوقت نقض غرض نمیکند و انه لا یحب الفساد این کار باعث تهییج شخص به جنایت بیشتر میشود

دومی هم کاملا واضحه که آیا اگر کسی سه انگشتش را از دست بدهد بیشتر ضرر کرده یا چهار؟؟ اگر میگویید چهار که ما نزاعی نداریم و عقلا هم همین را میگویند

این هم موجب نقض غرض است و خدا حکیم است

دومین دلیل آن که واضح است که هیچوقت 4 از 3 کمتر و مساوی با 2 نمیشود این حدیث خلاف عقل سلیم را امر میکند اما عقل آنچیزی است که و اکتسب به الجنان است

صدرا
۱۳۹۰/۰۷/۲۰, ۲۳:۴۶
سلام آقا صدرا خیلی ممنون از زحماتتون

قیاس دارای دو شکل هست یکی قیاس تمثیل که کار شیطان است خلقته من طین و ... گفتن

یکی قیاسات قطعی عقلی مثل این که اگر در آیه ای آمد به پدر و مادر اف نگویید یعنی به اولویت قطعیه زدن آنها هم حرام است

قیاس اول باعث از بین رفتن دین میشود اما علمای شیعه کم استفاده نمیکنن از این قیاس شما که ماشاالله درس خارجی هستید یکم دقت کنید از این قیاسات زیاد میبینید اگه هم حوصله دقت ندارید برید لمعه قسمت نزح دلو رو بخونید و ببینید چه جوری با قیاس تمثیل اونایی که حدیثی براشون نیومده رو در دیگری جا داده اند و از اینا زیاده خودم تو درس خارج دیدم که میگم نه این که بخوام تیری در غیب بزنم البته من خودم این قیاس رو قبول ندارم چون حرام است و اول من قاس الشیطان این است

اما دومی که نه تنها ایرادی ندارد بلکه کاملا ممدوح است و ما از این قیاسات بسیار استفاده میکنیم شما هم همینطور همه استفاده میکنن مخصوصا فقها

:

با سلام و عرض ادب
سرايت دادن حكمى از موضوعى به موضوع‏ ديگر را قياس گويند.[1] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=150945#_ftn1) كه داراى چهار قسم است:
1. قياس منصوص العلّة: و آن در جايى است كه شارع، تصريح به علت كند و چون حكم، دائر مدار علّت است، طبعاً فقيه، حكم را به موضوعات ديگرى كه علّت در آنها وجود دارد نيز سرايت مى‏دهد. مثل اين كه شارع بگويد: «لا تشرب الخمر لانّه مسكرٌ» در اينجا اگر فقيه حرمت را به اشياى مست كننده ديگر سرايت دهد، قياس منصوص العله شكل خواهد گرفت، زيرا خطاب «لا تشرب الخمر» در حقيقت «لا تشرب المسكر» است.

2. قياس اولويّت: و آن عبارت است از سرايت حكم از موضوعى به موضوع ديگر به اولويّت قطعى مانند اينكه خداوند فرموده: به پدر و مادر اف نگوييد «فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ»[2] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=150945#_ftn2) كه اين جمله به اولويّت قطعى، دلالت بر حرمت ناسزا گفتن به آنان مى‏كند.

3. قياس همراه با تنقيح مناط: و آن در جايى است كه به همراه موضوع، حالات و خصوصيّاتى باشد كه قطعاً دخالت در حكم ندارند و لذا آنها را الغا كرده، از آن خصوصيّات صرف نظر مى‏كنيم. مثل اين كه در آيه شريفه تيمم مى‏فرمايد: «فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا ...»در حالى كه مى‏دانيم نداشتن آب موضوعيّت ندارد؛ بنابراين، اگر آب دارد و براى او ضرر دارد نيز همين حكم، جارى است و مثل اينكه شخصى سؤال كند كه اگر مردى در مسجد به نماز ظهر ايستاده و شك بين سه و چهار نموده، چه حكمى دارد؟ امام عليه السلام در جواب بفرمايد: بايد بنا را بر چهار بگذارد و سپس يك ركعت نماز احتياط بخواند. با تنقيح مناط مى‏توان اين حكم را به هر نماز چهار ركعتى سرايت بدهيم، چون نماز ظهر بودن و در مسجد بودن و مرد بودن شك كننده، هيچ كدام يقيناً خصوصيتى ندارد و از قيود موضوع نيست، بلكه از حالات است.

قياس در این سه قسم نزد همه فقها حجّت است، زيرا در هيچ كدام اصل و فرعى وجود ندارد بلكه مقيس و مقيس عليه هر دو اصل هستند، و به تعبير ديگر از خود دليل مى‏توان براى هر دو موضوع، اثبات حكم كرد».



[1] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=150945#_ftnref1). اصطلاحات الاصول، ص 226.

[2] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=150945#_ftnref2). اسراء، آيه 23.

صدرا
۱۳۹۰/۰۷/۲۰, ۲۳:۴۸
در بین اهل سنت دو نوع قیاس متداول بوده که البته یکی از آن دو مورد، مهجور و دیگری تا کنون مورد توجه فقهای اهل سنت خصوصا احناف بوده است.
1.مورد اول به دست آوردن علل واقعی احکام شرعی از طریق عقل و قرار دادن آن به عنوان مقیاس برای صحت نصوص شرعی است. به اینکه هر حکمی که موافق با آن قیاس بود حکم شود که آن حکم خداست و هر حکمی که مخالف آن بود باید ترک شود.
این معنا در عصر امام صادق علیه السلام مورد توجه فقها به ویژه ابوحنیفه بوده است.
ابونعیم به سندش از عمرو بن جمیع نقل کرده که گفت: من و ابن ابی لیلی و ابوحنیفه بر جعفر بن محمد علیه السلام وارد شدیم، حضرت به ابن ابی لیلی فرمود: این کیست که همراه توست؟
عرض کردم: این مردی است دارای بصیرت و نفوذ در امر دین.
حضرت فرمود: گویا او امر دین را به رای خود قیاس می کند....حضرت در آخر امر به او فرمودند:مرا حدیث نمود پدرم از جدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:«اول من قاس امر الدين برأيه ابليس . قال الله تعالى له : اسجد لادم . فقال : " انا خير منه خلقتنى من نار ، وخلقته من طين " فمن قاس الدين برأيه قرنه الله تعالى يوم القيامة بابليس لانه اتبعه بالقياس؛ اول کسی که امر دین را به رای خودش قیاس نمود شیطان بود، آن هنگام که خداوند متعال به او فرمود: بر آدم سجده کن، او گفت: من از او برترم، مرا از آتش خلق نمودی و او را از گل، پس هر کس دین را به رای خود قیاس نماید خداوند متعال او را در روز قیامت با شیطان محشور خواهد کرد، زیرا او را در امر قیاس پیروی نموده است».[1] (http://www.askdin.com/showthread.php?t=11014&p=151432#_ftn1)

بر همین معنای اصطلاحی حمل می شود روایت ابان بن تغلب که حکایت آن گذشت.

2. قياس مستنبط العلّة: كه در آن فقيه با ظنّ و گمان خويش، علت را به دست مى‏آورد و حكم را از موضوعى به موضوع ديگر سرايت مى‏دهد. به موضوع نخست «اصل» يا «مقيس عليه» مى‏گويند كه حكم در آن مسلّم و مفروض است و به موضوع دوم «فرع» يا «مقيس» گويند. زيرا حكمى ندارد و به گمان اشتراك آن در حكمِ اصل، حكم برايش ثابت مى‏گردد.
این قسم (قياس مستنبط العلّة) از نظر اکثر اهل سنّت حجّت است، خصوصاً پيروان ابوحنيفه که به این قياس اعتماد فراوانى دارند، ولى اين قياس مورد انكار پيروان مكتب اهل بيت عليهم السلام قرار گرفته است.

مثال:
آيا بر روزه دارى كه عمداً روزه ماه مبارك رمضان را با خوردن و آشاميدن باطل كرده، علاوه بر قضا، كفّاره هم واجب است؟
فقهاى اهل بيت به واسطه روايات وارده از از اهل بيت علیهم السلام كه همۀ مفطرات عمدى را موجب كفّاره مى‏شمرد، در مورد وجوب كفّاره اتّفاق نظر دارند. [2] (http://www.askdin.com/showthread.php?t=11014&p=151432#_ftn2)
ولى از فقهاى اهل سنّت، ظاهريه، احمد، شافعى و غزالى فقط قضا را واجب مى‏دانند، در حالى كه حنفى‏ها، ثورى و عده‏اى ديگر معتقدند علاوه بر قضا كفّاره هم دارد، ريشه اين اختلاف به قياس بر مى‏گردد، زيرا در روايات آنها كفّاره تنها در مورد جماع در حال روزه وارد شده است[3] (http://www.askdin.com/showthread.php?t=11014&p=151432#_ftn3)؛ قائلين به قياس اكل و شرب عمدى را نيز بر آن قياس كرده‏اند در حالى كه ديگران اين قياس را باطل مى‏شمرند.[4] (http://www.askdin.com/showthread.php?t=11014&p=151432#_ftn4)

نتیجه: این دو نوع قیاس در فقه شیعه موجود نمی باشد و اگر جنابعالی سراغ دارید بیان بفرمائید.


[1] (http://www.askdin.com/showthread.php?t=11014&p=151432#_ftnref1).حلیة الاولیاء، ج3ص197.

[2] (http://www.askdin.com/showthread.php?t=11014&p=151432#_ftnref2). جواهرالكلام، ج 16، ص 264.

[3] (http://www.askdin.com/showthread.php?t=11014&p=151432#_ftnref3). صحيح بخارى، ج 4، ص 163، كتاب الصوم.

[4] (http://www.askdin.com/showthread.php?t=11014&p=151432#_ftnref4). . ر. ك: بداية المجتهد، ج 3، ص 195.

هشام
۱۳۹۰/۰۷/۲۱, ۰۰:۵۱
سلام آقا صدرا خیلی ممنون از زحماتتون

قیاس دارای دو شکل هست یکی قیاس تمثیل که کار شیطان است خلقته من طین و ... گفتن

یکی قیاسات قطعی عقلی مثل این که اگر در آیه ای آمد به پدر و مادر اف نگویید یعنی به اولویت قطعیه زدن آنها هم حرام است

قیاس اول باعث از بین رفتن دین میشود اما علمای شیعه کم استفاده نمیکنن از این قیاس شما که ماشاالله درس خارجی هستید یکم دقت کنید از این قیاسات زیاد میبینید اگه هم حوصله دقت ندارید برید لمعه قسمت نزح دلو رو بخونید و ببینید چه جوری با قیاس تمثیل اونایی که حدیثی براشون نیومده رو در دیگری جا داده اند و از اینا زیاده خودم تو درس خارج دیدم که میگم نه این که بخوام تیری در غیب بزنم البته من خودم این قیاس رو قبول ندارم چون حرام است و اول من قاس الشیطان این است

اما دومی که نه تنها ایرادی ندارد بلکه کاملا ممدوح است و ما از این قیاسات بسیار استفاده میکنیم شما هم همینطور همه استفاده میکنن مخصوصا فقها

این حدیث هم کاملا آشکاراست که جعلی میباشد چون خلاف عقل محض است به دو دلیل که بیان میشود:
باسمه تعالی، سلام بر همه دوستان و تشکر از صدرای عزیز.
بیان چند نکته:
1. ما قیاس تمثیل نداریم، مواردی است که در جملات جناب صدرا آمد و چهار شکل اقیسه منطقی است.

2. جناب مهدی، شما به عنوان نمونه از قیاس های باطلی که همان تمثیل منطقی است و باطل است و علمای شیعه به کار برده اند، نمونه ای بیاورید؟

3. شما که می گویید، خلاف عقل محض، منظورتان کدام مورد است، خلاف عقل محض، آنهم در قوانین تشریعی؟ از کجا ما با این عقل کوچک می توانیم تمام فلسفه احکام شرعی را بدانیم؟ اتفاقا بحث قیاس باطل همین است که ما در احکام شرعی با اعتماد به عقلمان علل را استنباط کنیم.

صدرا
۱۳۹۰/۰۷/۲۱, ۰۱:۰۴
در مورد قضاوتی که در مورد روایت ابان بیان داشتید عرض می شود:
1- آنچه در فقه اصالت دارد تعبد است نه سنجش احکام شرعی با میزان عقل ناقص ما.امام صادق علیه السلام بعد از اینکه کار ابو حنیفه در عمل به قیاس را، مورد نکوهش قرار دادند به وی فرمودند: وای بر تو کدام یک «از این دو گناه» از جهت گناه بزرگتر است: کشتن نفس یا زنا؟
ابو حنیفه عرض نمود: بلکه کشتن نفس.
حضرت فرمودند: همانا خداوند متعال در مورد کشتن انسان گواهی دو شاهد را قبول نموده است ولی در مورد زنا تنها در صورت شهادت چهار شاهد آن را قبول نموده ، قیاس به تو چه می گوید؟
کدام یک عظیم تر است؟روزه یا نماز؟
عرض نمود نماز.حضرت فرمودند: چه شده که زن حائض روزۀ خود را قضا می کند ولی نماز او قضا نمی شود؟[1] (http://www.askdin.com/showthread.php?t=11014&p=151451#_ftn1)

2- روش برخورد با روایات اینگونه نیست که جنابعالی برخورد نمودید و الا اگر ملاک ارزش گذاری سنجش بر اساس استحسانات عقلی ما می بود، دیگر چیزی به اسم روایت به دست ما نمی رسید.
در مورد روایت ابان نیز عرض می شود این روایت از جهت سند صحیحه است و فقها نیز به مضمون آن فتوا داده اند؛ بلکه فقهای اهل سنت نیز به سنت بودن آن «مضمون روایت، نقل مشابه از طریق دیگر»فتوی داده اند:
محمد بن على بن محمد شوكانى (م- 1255) در كتاب نيل الاوطار (ج 7ص 56) مى‏گويد:
«سعيد بن المسيب و مالك بن انس و جمهور اهل مدينه در حكم مذكور استبعاد نكرده‏اند». روايت شده است كه ربيعه از سعيد بن مسيب از ديه يك انگشت زن پرسش نمود. او در پاسخ گفت: ده شتر و از ديه دو انگشت پرسش نمود، پاسخ داد بيست شتر و از ديه سه انگشت پرسش كرد پاسخ داد 30 شتر و از ديه چهار انگشت پرسش نمود در پاسخ او گفت بيست شتر.
ربيعه گفت: «حين عظم جرحها و اشتدت مصيبتها نقص عقلها؛ هنگامى كه جراحت او زياد باشد و مصيبت او شديد گردد عقل او كم مى‏شود»! سعيد به او گفت آيا تو از عراق هستى؟ ربيعه در پاسخ گفت: عالم متثبت او جاهل متعلم سعيد بن مسيب گفت: «يا ابن اخى انها السنة».
حافظ نووی نیز در شرح صحیح مسلم ادعای اجماع بر این مضمون می نماید:
«دية المرأة نصف دية الرجل، هذا قول العلماء كافة إلا الاصم وابن علية فإنهما قالا ديتها مثل دية الرجل.
دليلنا ما سقناه من كتاب رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى أهل اليمن وفيه (أن دية المرأة نصف دية الرجل) وما حكاه المصنف عن عمرو عثمان وعلى وابن مسعود وابن عمرو ابن عباس وزيد ابن ثابت أنهم قالوا (دية المرأة نصف دية الرجل) ولا مخالف لهم في الصحابة فدل على أنه إجماع».[2] (http://www.askdin.com/showthread.php?t=11014&p=151451#_ftn2)
3- درست است که یکی از حکمتهای قصاص جلوگیری از جنایت است، اما این مطلب را باید مورد توجه قرار داد که در مورد قصاص، این احکام حکم دنیوی جنایت هستند اما حکم اخروی آن چگونه است؟مثلا اگر شخصی برای کاهش دیه انگشتان بیشتری را قطع کند در محکمۀ عدل الهی خبری از مجازات نخواهد بود؟
مثلا حکم کشتن انسان مومن در دنیا چیست؟ ایا جز قصاص است؟اما وعید اولیه خداوند متعال نسبت به جنایتکار چیست؟آیا جز خلود در جهنم است، و در این صورت آیا این وعید باز دارنده تر نخواهد بود؟
بنابراین دوست بزرگوار و عزیز در برخورد با روایات احتیاط بیشتری نمائید.
موفق باشید.



[1] (http://www.askdin.com/showthread.php?t=11014&p=151451#_ftnref1) .حیاةالحیوان، دمیری، ج2،ص4.

[2] (http://www.askdin.com/showthread.php?t=11014&p=151451#_ftnref2) .المجموع شرح المهذب، أبو زكريا محيي الدين يحيى بن شرف النووي (المتوفى : 676هـ)، ج19، ص54.

پیام
۱۳۹۰/۰۷/۲۱, ۱۱:۵۳
قوله تعالى: وَ كَتَبْنا عَلَيْهِمْ فِيها أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَ الْعَيْنَ بِالْعَيْنِ تا آخر آيه مناسبت اين آيه با آيات ديگر مشروحه قبل آنست كه در آن آيات حكم زنا و قصاص را كه يهوديان تغيير داده بودند بيان فرموده و در اين آيه قصاص را بيان داشته و در ضمن اشاره نموده كه اين احكام در تورات نيز نوشته شده ولى يهوديها تغيير و تبديل داده‏اند چنانچه ابن صوريا در حضور پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عرض نموده و ما در جلد اول اين تفسير ذيل آيه 179 سوره بقره مشروحا ذكر نموديم كه جنايات بر دو نوع است يا نفسى يا اعضائى و آن نيز يا بصورت عمد بوده و يا بر اثر اشتباه و خطا عارض شده، احكام قتل نفس در ذيل آيه مزبور بيان گرديده اما احكام جنايت اعضائى كه باصطلاح فقها قصاص طرف گفته ميشود اگر ناشى از خطا باشد بايد بشخصى كه مورد جنايت واقع شده ديه داد و ديگر قصاص ندارد و چنانچه عمدا صورت گرفته البته بايد قصاص شود مگر آنكه طرف بدريافت ديه راضى شود و از قصاص درگذرد و بايد دانست كه قصاص در جراحات وارده بر زن و مرد مساوى است تا برسد بر ثلث ديه و همينكه بر ثلث ديه رسيد ديه مرد دو برابر ديه زن ميشود.
در كافى و تهذيب از حلبى روايت كرده‏اند كه از حضرت صادق عليه السّلام سؤال كردند كه در قصاص اعضاء زن و مرد آيا ديه آنها مساوى است؟ فرمود دندان مرد با دندان زن انگشت مرد با انگشت زن و زخم موضحه مرد با زخم موضحه بر زن ديه آنها مساوى است تا برسد بر ثلث ديه همينكه از ثلث ديه تجاوز كند ديه مردان دو برابر ديه زنان خواهد بود.
شارع مقدس براى جراحات و آسيب وارده بر 18 عضو ديه مقرر فرموده اول- موى سر و ريش اگر بطورى قطع كنند كه ديگر روئيده نشود بايد ديه كامل بدهند و در حكم سر است موهاى ابروان دوم- چشم‏ها در هر دو ديدگان يك ديه كامل و در يك چشم نصف ديه است سوم- بينى است كه هر گاه تمام آنرا بريده باشند بايد يك ديه كامل داده شود چهارم دو گوش است در هر يك نصف و در هر دو ديه تمام است. تفسير جامع، ج‏2، ص: 218

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۷/۲۵, ۱۷:۳۱
كه داراى چهار قسم است

سلام منظور از قسم چهارم همان قیاس اهل سنت است؟؟ این تقسیم تقسیم منطقی است؟؟ فکر کنم تو منطق این قیاس تمثیل باشه نیست؟؟

یا این چهار قسم همان قیاس های مقبول است؟؟ یا ....



3. قياس همراه با تنقيح مناط: و آن در جايى است كه به همراه موضوع، حالات و خصوصيّاتى باشد كه قطعاً دخالت در حكم ندارند و لذا آنها را الغا كرده، از آن خصوصيّات صرف نظر مى‏كنيم. مثل اين كه در آيه شريفه تيمم مى‏فرمايد: «فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا ...»در حالى كه مى‏دانيم نداشتن آب موضوعيّت ندارد؛

در مورد لم تجدوا ماء فتیمموا صعیدا طیبا این وجدان بر دونوع دلالت دارد یکی وجدان نکردن برای ضرر است مریضا فرموده یکی هم وجدان به علت دور از دسترس است و الا عدم وجدان اتفاقا خیلی هم موضوعیت دارد والا اگر هر مرضی بگیریم مگر تیمم جایز است؟؟ بلکه عدم وجدان(خواه به دلیل مرض یا به دلیل دوری) شرط است!!



1.مورد اول به دست آوردن علل واقعی احکام شرعی از طریق عقل و قرار دادن آن به عنوان مقیاس برای صحت نصوص شرعی است. به اینکه هر حکمی که موافق با آن قیاس بود حکم شود که آن حکم خداست و هر حکمی که مخالف آن بود باید ترک شود. این معنا در عصر امام صادق علیه السلام مورد توجه فقها به ویژه ابوحنیفه بوده است. ابونعیم به سندش از عمرو بن جمیع نقل کرده که گفت: من و ابن ابی لیلی و ابوحنیفه بر جعفر بن محمد علیه السلام وارد شدیم، حضرت به ابن ابی لیلی فرمود: این کیست که همراه توست؟ عرض کردم: این مردی است دارای بصیرت و نفوذ در امر دین. حضرت فرمود: گویا او امر دین را به رای خود قیاس می کند....حضرت در آخر امر به او فرمودند:مرا حدیث نمود پدرم از جدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:«اول من قاس امر الدين برأيه ابليس . قال الله تعالى له : اسجد لادم . فقال : " انا خير منه خلقتنى من نار ، وخلقته من طين " فمن قاس الدين برأيه قرنه الله تعالى يوم القيامة بابليس لانه اتبعه بالقياس؛ اول کسی که امر دین را به رای خودش قیاس نمود شیطان بود، آن هنگام که خداوند متعال به او فرمود: بر آدم سجده کن، او گفت: من از او برترم، مرا از آتش خلق نمودی و او را از گل، پس هر کس دین را به رای خود قیاس نماید خداوند متعال او را در روز قیامت با شیطان محشور خواهد کرد، زیرا او را در امر قیاس پیروی نموده است».


ربط رد به خود عمل رو نفهمیدم مثلا اگر خدا فرمود ما فلان کار را بر شما حرام کردیم چون ضرر دارد ما نباید بفهمیم که هر کاری که ضرر دارد حرام است؟؟؟
این که واضح است دلیل نمیخواهد

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۷/۲۵, ۱۷:۵۵
نتیجه: این دو نوع قیاس در فقه شیعه موجود نمی باشد و اگر جنابعالی سراغ دارید بیان بفرمائید.

شما برید لمعه رو بخونید این که شهید ثانی آنهایی را که روایتی ندارد جزو قسم دیگر قرار میدهد که در روایات ذکر شده و میفرماید باید اینقدر دلو آب بکشید رو مثال زدم

در درس خارج آیه الله .... (نمیگم اسمشو که نگید غیبت کردم) سوال از فما استیسر من الهدی کردم و گفتم بنا بر نص این آیه باید هرچه در توان است ذبح گردد برای کسی که میتواند گوسفند برای کسی که میتواند شتر شتر برای کسی که نمیتواند مرغ
ایشان قیاس مقابل نص کردند فرمودند همانطور که در عقیقه اینگونه است در اینجا هم همانطور است.

و از این مثال ها زیاد است شما همین لمعه را پاسخ بدید باقیشم دونه دونه میگم.

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۷/۲۵, ۱۸:۰۱
1. ما قیاس تمثیل نداریم، مواردی است که در جملات جناب صدرا آمد و چهار شکل اقیسه منطقی است.

من یادم میاد تو منطق قیاس تمثیل داشتیم حالا شما میگید نداریم نمیدونم بازم دقت میکنم ببینم اشتباه گفتم یا نه شما برید منطقو یه نیگا بندازید


2. جناب مهدی، شما به عنوان نمونه از قیاس های باطلی که همان تمثیل منطقی است و باطل است و علمای شیعه به کار برده اند، نمونه ای بیاورید؟

من تعجب میکنم چطوری شما نمونه ای که ذکر کردم ندیدید؟ در ضمن قیاس تمثیل داریم اما باطل است درسته؟؟ آخه شما اول گفتید نداریم



3. شما که می گویید، خلاف عقل محض، منظورتان کدام مورد است، خلاف عقل محض، آنهم در قوانین تشریعی؟ از کجا ما با این عقل کوچک می توانیم تمام فلسفه احکام شرعی را بدانیم؟ اتفاقا بحث قیاس باطل همین است که ما در احکام شرعی با اعتماد به عقلمان علل را استنباط کنیم.

خیر اگر عقل ملاک نبود آیه قرآن نمیفرمود فبشر عباد الذین ستمعون القول فیتبعون احسنه در حالی که معلوم است در انتخاب احسن نیاز به عقل است(حصر قول در اعتقادات موردی ندارد)

در ضمن من دلیل آوردم شما هم دلیل بیارید اگه دلیلم بیجاست مشخص میشه

یه وقتی هست میگیم نمیتونیم کنه خدا رو درک کنیم یه وقتی میگیم عقل ما میگه خدا نمیتونه سه باشه در عین یک بودن من نمیگم دلیل تمام احکام رو درک میکنم اما میگم نمیشه دیه 4 از 3 کمتر و مساوی 2 باشه

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۷/۲۵, ۱۸:۰۶
1- آنچه در فقه اصالت دارد تعبد است نه سنجش احکام شرعی با میزان عقل ناقص ما.امام صادق علیه السلام بعد از اینکه کار ابو حنیفه در عمل به قیاس را، مورد نکوهش قرار دادند به وی فرمودند: وای بر تو کدام یک «از این دو گناه» از جهت گناه بزرگتر است: کشتن نفس یا زنا؟
ابو حنیفه عرض نمود: بلکه کشتن نفس.
حضرت فرمودند: همانا خداوند متعال در مورد کشتن انسان گواهی دو شاهد را قبول نموده است ولی در مورد زنا تنها در صورت شهادت چهار شاهد آن را قبول نموده ، قیاس به تو چه می گوید؟


خوب مشخص است که عقل ملاک است چطور دینی رو که با دلایل عقلی واردش شدیم خلاف عقل عمل کنیم؟ امکان نداره دلیل این حرفتون چیه؟ احکامی هست که عقل به کنهش نمیرسه ما هم قبول داریم مثل دو رکعت بودن نماز صبح اما احکامی هست که خلاف عقل است اینا به هیچوجه قابل قبول نیست.

اما قیاس بین کشتن نفس و زنا ربطی به احکام خلاف عقل ندارد اما این هم قابل بررسی است.

دلیل این که زنا اثباتش نیاز به چهار عادل دارد بدتر بودنش نیست بلکه اجرای خود حکم شرعی است در ضمن اگر قیاس باطل است اول از همه گوینده این مطلب که مدعی بیان آن از معصوم است قیاس کرده شهود را با هم در حالی که این قیاس ابطل است نه باطل چون شهادت خود تشریعی است و نیاز به اثبات شارع وانگهی زنای زن توسط شوهر با چهار قسم ثابت است طبق نص قرآن اما در مورد قتل به هیچ وجه ثابت نیست
هر چند که گویا امام خود قیاس شهود رو زیر سوال بردن یعنی شهود را به خود عمل قیاس نکن که ما هم این را قبول داریم اما نفرمودند که اگر عملی خلاف عقل است انجام بده!!!

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۷/۲۵, ۱۸:۲۱
کدام یک عظیم تر است؟روزه یا نماز؟ عرض نمود نماز.حضرت فرمودند: چه شده که زن حائض روزۀ خود را قضا می کند ولی نماز او قضا نمی شود؟

روزه نفی لا اله است و نماز اثبات الا الله مشخص است که اثبات مهمتر است از نفی اما در مورد نماز هم روایاتی داریم که میفرماید خمس صلاه لا تترک علی کل حال که این کل حال استغراق است در کنار روایاتی که دستور به وضو گرفتن زن حائض و رو به قبله نشستن او و ... است که به اندازه ذکر نماز باید ذکر بگوید چون اقم الصلاه لذکری بوده و زن اجازه نماز به شکل اصلی خودش را ندارد اما چون ذکر را انجام میدهد نیازی به قضا ندارد مثل کسی که در حال فرار از دشمن است و نماز را در حال راه رفتن یا سواره میخواند نیازی به قضا ندارد

اینجا هم قیاس درست نیست. من تایید نمیکنم این قیاس ها رو

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۷/۲۵, ۱۸:۲۳
2- روش برخورد با روایات اینگونه نیست که جنابعالی برخورد نمودید و الا اگر ملاک ارزش گذاری سنجش بر اساس استحسانات عقلی ما می بود، دیگر چیزی به اسم روایت به دست ما نمی رسید. در مورد روایت ابان نیز عرض می شود این روایت از جهت سند صحیحه است و فقها نیز به مضمون آن فتوا داده اند؛ بلکه فقهای اهل سنت نیز به سنت بودن آن «مضمون روایت، نقل مشابه از طریق دیگر»فتوی داده اند: محمد بن على بن محمد شوكانى (م- 1255) در كتاب نيل الاوطار (ج 7ص 56) مى‏گويد: «سعيد بن المسيب و مالك بن انس و جمهور اهل مدينه در حكم مذكور استبعاد نكرده‏اند». روايت شده است كه ربيعه از سعيد بن مسيب از ديه يك انگشت زن پرسش نمود. او در پاسخ گفت: ده شتر و از ديه دو انگشت پرسش نمود، پاسخ داد بيست شتر و از ديه سه انگشت پرسش كرد پاسخ داد 30 شتر و از ديه چهار انگشت پرسش نمود در پاسخ او گفت بيست شتر. ربيعه گفت: «حين عظم جرحها و اشتدت مصيبتها نقص عقلها؛ هنگامى كه جراحت او زياد باشد و مصيبت او شديد گردد عقل او كم مى‏شود»! سعيد به او گفت آيا تو از عراق هستى؟ ربيعه در پاسخ گفت: عالم متثبت او جاهل متعلم سعيد بن مسيب گفت: «يا ابن اخى انها السنة». حافظ نووی نیز در شرح صحیح مسلم ادعای اجماع بر این مضمون می نماید: «دية المرأة نصف دية الرجل، هذا قول العلماء كافة إلا الاصم وابن علية فإنهما قالا ديتها مثل دية الرجل. دليلنا ما سقناه من كتاب رسول الله صلى الله عليه وسلم إلى أهل اليمن وفيه (أن دية المرأة نصف دية الرجل) وما حكاه المصنف عن عمرو عثمان وعلى وابن مسعود وابن عمرو ابن عباس وزيد ابن ثابت أنهم قالوا (دية المرأة نصف دية الرجل) ولا مخالف لهم في الصحابة فدل على أنه إجماع».

اگر روایتی از جهت سند صحیح باشد ولی خلاف عقل باشد من قبول نمیکنم چون عقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان است و حجت هم دارم نزد خدای متعال شما چه؟

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۷/۲۵, ۱۸:۲۹
3- درست است که یکی از حکمتهای قصاص جلوگیری از جنایت است، اما این مطلب را باید مورد توجه قرار داد که در مورد قصاص، این احکام حکم دنیوی جنایت هستند اما حکم اخروی آن چگونه است؟مثلا اگر شخصی برای کاهش دیه انگشتان بیشتری را قطع کند در محکمۀ عدل الهی خبری از مجازات نخواهد بود؟ مثلا حکم کشتن انسان مومن در دنیا چیست؟ ایا جز قصاص است؟اما وعید اولیه خداوند متعال نسبت به جنایتکار چیست؟آیا جز خلود در جهنم است، و در این صورت آیا این وعید باز دارنده تر نخواهد بود؟ بنابراین دوست بزرگوار و عزیز در برخورد با روایات احتیاط بیشتری نمائید.

در مورد جنایت باید بگم اگر شخص ایمان به خدا داشت که دست به چاقو نمیبرد برای جنایت نسبت به مومن چون جانی مومن نیست این است و ما اینو داریم میشنویم که عده ای هستند که وقتی میزنن با ماشین به کسی و دیه اش خیلی بالا میره (یعنی چند برابر دیه کل) دنده عقب میگیره که از روش رد شه دیه اش کم شه (یعنی دیه کل بدن شه) و این همانطور که گفته آمد خود مهیج جنایت است نه مانع. احکام اجتماعی اسلام برای منع است نه تهییج.
مثلا حکم به حد زناکار باید مانع شود از زنا آنگونه ای که چهار نفر عادل ببینند در حالی که شاید برای کسی که در خلوت زنا میکند منع نداشته باشد ولی تهییج هم ندارد!!
در ضمن این که خودتان میفرمایید جزای اخروی آن زیادتر است خود نشان دهنده آشکار بودن قضیه است و این خود تناقضی درونی برای احکام است که جزای کار بدتر باید بدتر باشد نه آسانتر!

در ضمن اگر وعید بازدارنده تر بود دیگر نمیفرمود و لکم فی القصاص حیاه ..... لعلکم تتقون یعنی اگر نیازی به قصاص و دیه نبود برای تقوا چرا خدا فرمود این را گذاشتیم شاید تقوا پیشه کنید

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۷/۲۵, ۱۸:۳۲
سلام پیام جان ببخشید یکمی حاشیه پردازی شده به نظرم اما کلا جوابشونو دادم اگه دوست دارید تو قبلی ها هست عزیز خیلی ممنون

صدرا
۱۳۹۰/۰۷/۲۵, ۲۳:۲۲
سلام منظور از قسم چهارم همان قیاس اهل سنت است؟؟ این تقسیم تقسیم منطقی است؟؟ فکر کنم تو منطق این قیاس تمثیل باشه نیست؟؟

یا این چهار قسم همان قیاس های مقبول است؟؟ یا ....

در مورد لم تجدوا ماء فتیمموا صعیدا طیبا این وجدان بر دونوع دلالت دارد یکی وجدان نکردن برای ضرر است مریضا فرموده یکی هم وجدان به علت دور از دسترس است و الا عدم وجدان اتفاقا خیلی هم موضوعیت دارد والا اگر هر مرضی بگیریم مگر تیمم جایز است؟؟ بلکه عدم وجدان(خواه به دلیل مرض یا به دلیل دوری) شرط است!!



با سلام و تشکر از جوابهای خوبتان
1- در مورد قیاس عرض می شود: قیاسی که در علم اصول مطرح است غیر از قیاس منطقی است.
قیاس در علم منطق قولی است مرکب از چند قضیه که پذیرش آن خود به خود ما را به پذیرش قضیۀ دیگری به عنوان نتیجه ملزم می سازد.
قیاس در منطق به دو قسم اقترانی و استثنائی تقسیم می شود؛ که در استثنائی نتیجه یا نقیض آن صریحا در مقدمات مذکور است، اما در قیاس اقترانی، اجزاء نتیجه در بین مقدمات پراکنده است.
در علم منطق قیاس با تمثیل متفاوت است؛ نتیجۀ قیاس همیشه یقینی است بخلاف تمثیل[1] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=152715#_ftn1) که چون ظنی است نتیجۀ آن یقینی نمی باشد مگر اینکه بر اساس کشف علت یقینی باشد که در این صورت بازگشت آن به قیاس خواهد بود.
همین تمثیل منطقی در اصول به عنوان قیاس شناخته شده است که به آن قیاس مستنبط العلة گویند.

2- در مورد قیاس تنقیح مناط در مثال مناقشه نداریم مهم تصور درست آن است که این قیاس در جایی است که موضوع در لسان دلیل همراه بعضی از اوصاف و خصوصیات باشد که عرف آن اوصاف را دخیل در موضوع نمی داند همانند مثالی که دربارۀ نماز زده شد.[2] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=152715#_ftn2)
البته تنقیه مناط از لغزش گاههای فقه است که فقیه باید در تشخیص آن احتیاط تام نماید چون چه بسا قیودی را به استحسان خویش مورد توجه قرار ندهد در حالی که این امر مساعد با عرف نباشد.
3- به هرحال آنچه مهم است این است که در فقه شیعه قیاس به معنای متعارف در نزد اهل سنت وجود ندارد و اگر مواردی هست از سه نوع اول است و بر فرض اگر موردی یافت شود که ازدو نوع اخیر آن باشد استدلال به آن باطل خواهد بود.

4- نکته دیگر اینکه کسی مخالف حکم عقل نیست بلکه آنچه مردود است به دست آوردن مناط احکام شرعی از طریق عقل«ناقص» است چون ممکن است خصوصیتی در ثبوت حکم باشد که قیاس کننده از آن غفلت نموده است.
همچون دلیلی که جنابعالی آوردید در صورتی که همراه دلیل نقلی نباشد: روزه نفی لا اله است و نماز اثبات الا الله مشخص است که اثبات مهمتر است از نفی.

5- ملاک قبولی روایت، صرف تطابق بر عقل نیست، چه بسا روایتی مطابق عقل باشد ولی از معصوم صادر نشده باشد، و همچنین هر چه را که ما درک نکردیم دلیلی بر رد آن نداریم، بلکه آنچه در روایات به عنوان ملاک صحت متن حدیث آمده عدم مخالفت با قرآن است.



[1] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=152715#_ftnref1).تمثیل:استدلالی است بر اساس حدس که در آن از حکم یک مورد خاص به حکم مورد خاص دیگری که مشابه آن است منتقل می شویم؛ همانند این قضیه:حسین محصل کوشایی است و حسن برادر اوست، پس حسن نیز محصل کوشایی است.
محل بحث در قیاس اصولی در دو مورد متشابه است یعنی چون این مورد شبیه موردی است که دارای نص است پس به واسطۀ همین شباهت ظاهری حکم آنرا هم خواهدداشت.

[2] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=152715#_ftnref2).و یا مثال: قصة الأعرابي الّذي قال: هلكتُ يا رسول اللَّه، فقال له: ما صنعت؟ قال: وقعت على أهلي في نهار رمضان، قال: اعتق.که قید اعرابی خصوصیتی در حکم ندارد.

صدرا
۱۳۹۰/۰۷/۲۵, ۲۳:۳۵
شما برید لمعه رو بخونید این که شهید ثانی آنهایی را که روایتی ندارد جزو قسم دیگر قرار میدهد که در روایات ذکر شده و میفرماید باید اینقدر دلو آب بکشید رو مثال زدم

در درس .... (نمیگم اسمشو که نگید غیبت کردم) سوال از فما استیسر من الهدی کردم و گفتم بنا بر نص این آیه باید هرچه در توان است ذبح گردد برای کسی که میتواند گوسفند برای کسی که میتواند شتر شتر برای کسی که نمیتواند مرغ
ایشان قیاس مقابل نص کردند فرمودند همانطور که در عقیقه اینگونه است در اینجا هم همانطور است.

و از این مثال ها زیاد است شما همین لمعه را پاسخ بدید باقیشم دونه دونه میگم.

در مورد منزوحات ممکن است از باب دیگری غیر از قیاس بوده باشد.
در مورد درسی که شرکت نمودید مطالبتان مجمل است و تا استدلال استاد نامبرده بیان نشود چگونه می توان قضاوت نمود که برداشت شما درست است؟
علاوه براینکه در آیه شریفه بحث هدی مطرح است، که در مورد آن باید به کتب لغت و بیانات اهل بیت علیهم السلام مراجعه نمود که مراد از هدی چیست؟آیا به مرغ و خروس هم هدی گفته می شود یا خیر؟و در صورتی که شامل نمی شود آیا جایز است افرادی که تمکن ندارند یک قربانی انجام دهند یا خیر؟که بحثی مفصل است و ربطی به این تایپیک ندارد.

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۷/۲۶, ۱۷:۲۲
سلام خوب هستید خیلی ممنون با زحمات ما چه میکنید!! ببخشید خیلی اذیتتان میکنم اما سوال است دیگر


1- در مورد قیاس عرض می شود: قیاسی که در علم اصول مطرح است غیر از قیاس منطقی است. قیاس در علم منطق قولی است مرکب از چند قضیه که پذیرش آن خود به خود ما را به پذیرش قضیۀ دیگری به عنوان نتیجه ملزم می سازد. قیاس در منطق به دو قسم اقترانی و استثنائی تقسیم می شود؛ که در استثنائی نتیجه یا نقیض آن صریحا در مقدمات مذکور است، اما در قیاس اقترانی، اجزاء نتیجه در بین مقدمات پراکنده است. در علم منطق قیاس با تمثیل متفاوت است؛ نتیجۀ قیاس همیشه یقینی است بخلاف تمثیل[1] که چون ظنی است نتیجۀ آن یقینی نمی باشد مگر اینکه بر اساس کشف علت یقینی باشد که در این صورت بازگشت آن به قیاس خواهد بود. همین تمثیل منطقی در اصول به عنوان قیاس شناخته شده است که به آن قیاس مستنبط العلة گویند.

خوب من هم منظورم همان تمثیل بود که بهش میگن قیاس تمثیل دیگه!!
چون نتیجه اش یقینی نیست قبول نیست دیگه!!


2- در مورد قیاس تنقیح مناط در مثال مناقشه نداریم مهم تصور درست آن است که این قیاس در جایی است که موضوع در لسان دلیل همراه بعضی از اوصاف و خصوصیات باشد که عرف آن اوصاف را دخیل در موضوع نمی داند همانند مثالی که دربارۀ نماز زده شد.

خوب ما هم قبول داریم


3- به هرحال آنچه مهم است این است که در فقه شیعه قیاس به معنای متعارف در نزد اهل سنت وجود ندارد و اگر مواردی هست از سه نوع اول است و بر فرض اگر موردی یافت شود که ازدو نوع اخیر آن باشد استدلال به آن باطل خواهد بود.

به قول یکی از اساتید ما که خیلی ها در درس اصول یه چیزایی میگن که تو فقه خلافش عمل میکنن زیاد بعید نیست هست؟
مثلا همین شما در ابتدا گفتید 4 تاست اما الآن معلوم شد یا 5 تاست یا 3 تا قیاسو میگم


4- نکته دیگر اینکه کسی مخالف حکم عقل نیست بلکه آنچه مردود است به دست آوردن مناط احکام شرعی از طریق عقل«ناقص» است چون ممکن است خصوصیتی در ثبوت حکم باشد که قیاس کننده از آن غفلت نموده است.

خوب این هم قیاس تنقیح مناط است یه جورایی دیگه نیست؟
چرا نیست وقتی خدا منفعت داشتن قصاص و در سایه قصاص دیه رو تقوا میشمره چرا مناطی که خود خدا شمرده رو ما رها کنیم؟ به مناط احتمالی که خدا هم حرفی دربارش نزده فکر کنیم و خلاف مناطی که خدا فرموده عمل کنیم؟


همچون دلیلی که جنابعالی آوردید در صورتی که همراه دلیل نقلی نباشد: روزه نفی لا اله است و نماز اثبات الا الله مشخص است که اثبات مهمتر است از نفی.

اتفاقا اگه تو عمقش برید میبینید که اگر کسی بگه لا اله دیگه خدایی رو هم قبول نداشته باشه صد در صد جهنمی است هر چند صبح تا شب رو هم نخوره و نیاشامه و آمیزش نکنه اما امکان نداره کسی بگه الا الله و وجود خدا رو قبول داشته باشه و بخاطر همین نماز بخونه(چون نماز تنهی عن الفحشاء والمنکر هست باقی گناهان رو هم کم کم ترک خواهد کرد) ولی بهشتی نشه

در ضمن غیر این خود ائمه فرمودن ستون دین نماز است پس غیر ستون بر اون برتری نخواهد یافت!!


5- ملاک قبولی روایت، صرف تطابق بر عقل نیست، چه بسا روایتی مطابق عقل باشد ولی از معصوم صادر نشده باشد، و همچنین هر چه را که ما درک نکردیم دلیلی بر رد آن نداریم، بلکه آنچه در روایات به عنوان ملاک صحت متن حدیث آمده عدم مخالفت با قرآن است.

نه خیر ما هم نگفتیم صرف تطابق بر عقل است و نگفتیم که هرچه را عقل درک نکرد رد میکنیم بلکه گفتیم آنچه مخالف عقل است رد میکنیم مثالش هم هزار بار زدیم مثل تثلیث که استدلال مسیحی ها اینه که شما که کنه وجود خدا را درک نمیکنید چرا رد میکنید ما میگیم درسته که کنه وجود خدا را درک نمیکنیم اما میفهمیم که نمیشود یک در عین یک بودن سه باشد
و نمیشود نامحدود در عین نامحدود بودن در محدود بگنجد
اینها رد میشود چون خلاف عقل است این حدیث هم رد میشود چون خلاف عقل است

در مورد عدم مخالفت با قرآن هم که پاها میلنگد مراجعه کنید به :
http://www.askdin.com/showthread.php?t=10188
http://www.askdin.com/showthread.php?t=14341
http://www.askdin.com/showthread.php?t=6952
http://www.askdin.com/showthread.php?t=6799
معلوم میشود چقدر عرضه احادیث به قرآن میشود.
خوب غیر از آنها ما هم حرفمان این است که این باعث بی تقوایی میشود که خدا در قرآن فرموده پس خلاف قرآن است نیست؟

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۷/۲۶, ۱۷:۲۹
در مورد منزوحات ممکن است از باب دیگری غیر از قیاس بوده باشد.

من کار به ممکن و شاید ندارم کاملا میبینم که قیاس است شما دلیل بیارید برای نبودن خودشان هم میگویند که حدیثی در این باره نیست ولی ....


در مورد درسی که شرکت نمودید مطالبتان مجمل است و تا استدلال استاد نامبرده بیان نشود چگونه می توان قضاوت نمود که برداشت شما درست است؟

اون لمعه که بیان کرده شما زحمت نمیکشید بخونید بعد بحث این رو مطرح میکنید؟ در ضمن من قضاوتی نکردم دقیقا عین جمله ایشان همین بود که چون آنجا این گونه است این مثل آن است حرفی هم از معنای هدی و ... نبود در ضمن ایشان از دار دنیا رفته اند و جزو علمای حی نیستند!!(البته نه حی به معنای عام بلکه حی به معنای خاص حیات خاص دنیوی منظورم هست)
راستی اون استاد نام نبرده بود نه نامبرده:khandeh!:(شوخی کردم یکم فضا عوض شه)

علاوه براینکه در آیه شریفه بحث هدی مطرح است، که در مورد آن باید به کتب لغت و بیانات اهل بیت علیهم السلام مراجعه نمود که مراد از هدی چیست؟آیا به مرغ و خروس هم هدی گفته می شود یا خیر؟و در صورتی که شامل نمی شود آیا جایز است افرادی که تمکن ندارند یک قربانی انجام دهند یا خیر؟که

این جواب با اون جوابی که به من داده شده از زمین تا آسمون فرق داره اما اگه فرض هم که بگوییم مرغ و خروس نباشد این خود چند گانه بودن هدی رو میرسونه و الا در حق همه یکسان میفرمود که ذبح گوسفند کنن اما فرمود ما استیسر من الهدی یعنی هر کس به اندازه توانش به باقیش هم به قول شما میریم نگاه میکنیم اما ربطی به بیان اون عالم نداره
مثال زیاده فقط میخوام اول جواب اینا رو بگیرم تا یکی یکی مثال براتون بیارم شما در مورد هیچ کدوم جوابی ندادید

صدرا
۱۳۹۰/۰۷/۲۶, ۲۳:۵۹
خوب این هم قیاس تنقیح مناط است یه جورایی دیگه نیست؟
چرا نیست وقتی خدا منفعت داشتن قصاص و در سایه قصاص دیه رو تقوا میشمره چرا مناطی که خود خدا شمرده رو ما رها کنیم؟ به مناط احتمالی که خدا هم حرفی دربارش نزده فکر کنیم و خلاف مناطی که خدا فرموده عمل کنیم؟



با سلام
آنچه در آیۀ شریفه آمده است اصل قصاص است، اما اینکه مقدار قصاص و نحوۀ آن چگونه است را سنت بیان می کند نه قرآن.
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى‏ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى‏ بِالْأُنْثى‏ فَمَنْ عُفِيَ لَهُ مِنْ أَخِيهِ شَيْ‏ءٌ فَاتِّباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَيْهِ بِإِحْسانٍ ذلِكَ تَخْفِيفٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَ رَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدى‏ بَعْدَ ذلِكَ فَلَهُ عَذابٌ أَلِيمٌ؛ وَ لَكُمْ فِي الْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي الْأَلْبابِ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ».[1] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=152994#_ftn1)

شما که بحمدالله خود را آراسته به شناخت مناط احکام می دانید و مدعی تنافی احکام با آیات هستید بیان بفرمائید چرا در آیۀ شریفه مرد در مقابل زن قصاص نمی شود؟آیا این امر جنایتکاران را بر انجام جنایت علیه بانوان تحریک نمی کند؟ وقتی در قصاص قرآن می گوید زن در مقابل زن! چطور در دیه باید تساوی برقرار باشد؟عقل من می گه به طریق اولی در دیه تساوی برقرار نیست، عقل شما چی میگه؟
در مورد نماز که باز استحسان نمودید سوال این است که اگر سخن شما را بپذیریم طبق برداشت جنابعالی، چرا نماز خواندن هنگام ...بر خانومها حرام است و بالاتر از آن این نمازها قضا ندارد، بخلاف روزه که باید قضای آنرا را بجا آورد؟!در حالی که اهمیت روزه کمتر از نماز است؟

در بحث هدی«فما استیسر» با جمع شدن چند نفر در هدی واحد هم جمع می شود و این اولی از کشتن مرغ و خروس است که شک داریم هدی بر آن صادق است یاخیر؟و تکلیف با انجام آن ساقط می شود یا خیر؟

اما در رابطه با کتاب لمعه و استفاده از قیاس
شما مدعی هستید در فقه شیعه موارد متعددی از قیاس مستنبط العلة استفاده شده، اما براین مدعی چیزی اقامه ننمودید؟حال چگونه انتظار دارید جواب شما داده شود؟
شما عین کلام مرحوم شهید در لمعه را بیاورید، ثابت بفرمائید مراد ایشان قیاس مستنبط العلة است و احتمال دیگری در کار نیست. ارکان قیاس استفاده شده از مقیس علیه، مقیس، حکم و علت را بیان بفرمائید تا ببینیم ادعای شما مورد پذیرش هست یاخیر؟
موفق باشید.




[1] (http://www.askdin.com/newreply.php?do=newreply&p=152994#_ftnref1).البقره/178.

هشام
۱۳۹۰/۰۷/۲۷, ۰۱:۰۵
من یادم میاد تو منطق قیاس تمثیل داشتیم حالا شما میگید نداریم نمیدونم بازم دقت میکنم ببینم اشتباه گفتم یا نه شما برید منطقو یه نیگا بندازید



من تعجب میکنم چطوری شما نمونه ای که ذکر کردم ندیدید؟ در ضمن قیاس تمثیل داریم اما باطل است درسته؟؟ آخه شما اول گفتید نداریم




خیر اگر عقل ملاک نبود آیه قرآن نمیفرمود فبشر عباد الذین ستمعون القول فیتبعون احسنه در حالی که معلوم است در انتخاب احسن نیاز به عقل است(حصر قول در اعتقادات موردی ندارد)

در ضمن من دلیل آوردم شما هم دلیل بیارید اگه دلیلم بیجاست مشخص میشه

یه وقتی هست میگیم نمیتونیم کنه خدا رو درک کنیم یه وقتی میگیم عقل ما میگه خدا نمیتونه سه باشه در عین یک بودن من نمیگم دلیل تمام احکام رو درک میکنم اما میگم نمیشه دیه 4 از 3 کمتر و مساوی 2 باشه
باسمه تعالي، سلام بر تمام دوستان.
به جهت توضيحات خوب جناب صدرا بنده ورودي به اين بحث نخواهم داشت، جز چند مسأله كوتاه در جواب، جناب مهدي:

اول، در خصوص اصطلاح قياس، ما اصطلاح قياس تمثيل نداريم، چنانكه جناب صدرا بيان فرمودند.

دوم، نمونه اي كه شما آورديد دقيقا همان راه اشتباه اهل سنت بود كه، دقيقا خودتان استفاده كرديد، نه قياس باطل شيعه، ما گفتيم، قياس باطلي كه از ناحيه شيعه صورت گرفته موردي بياوريد، شما يك حديث صحيح آورديد و خودتان به روش غير صحيح استنباط فرموديد، كه (در ضمن بايد عرض كنم كه قصاص كاملا محفوظ است، و زن مي تواند قصاص بكند و ديه نگيرد).

سوم، اتفاقا عقل سليم در مورد احكام شرعي مي گويد سكوت و تعبد، نه جعل مناط، چنانچه خود امام معصوم عليهم السلام، با توجه به اينكه عقول ظاهري ما انسان ها به گونه ديگري مي فهمد، دقيقا مثالي آورده كه برداشت عقل عمومي به گونه ديگري باشد و اين مطلب را متذكر شده اند چنانچه برداشت اهل آن زمان هم، برخلاف نظر امام معصوم عليهم السلام است، و اينجا مي گويد، شما به قياس عمل نكنيد.

چهارم، كاركرد عقل در اعتقادات به گونه اي است و در استنباط احكام شرعي به گونه ديگري، نه اينكه عقل تعطيل بشود.

پنجم، اينكه خدا نمي تواند در عين اينكه يكي است سه باشد، يك مطلب عقلي قطعي هستي شناسانه است، و اين مطلب هيچ ارتباطي به مطلب شما نداره، اين استنباط شما است كه مي گوييد اين به اين معنا است كه چهار از سه كمتره، بلكه ما مي گوييم اينكه ديه بريده شدن انگشت زن در چهار انگشت كمتر است به جهت دلايلي است كه بر ما مخفي است و عقل ما دست رسي به آن ندارد،(يعني حكمتي داره كه بر ما مخفي است، نه به معناي اين باشه كه چهار از سه كمتره.) دلايل شما هم، قابل قبول نيست، بله اگر قصاص را براي بريده شدن عمدي انگشت زن قايل نمي شديم، تازه مي گفتيم، حكمت بر ما مخفي است، در حالي كه در اين مورد حكم قصاص هم، باقي است.

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۷/۲۷, ۱۹:۲۴
سالم ببخشید سلام بر صدرا جان و هشام!!

خوب باید مثل اینکه یه چیزایی بگم نه؟


شما که بحمدالله خود را آراسته به شناخت مناط احکام می دانید و مدعی تنافی احکام با آیات هستید بیان بفرمائید چرا در آیۀ شریفه مرد در مقابل زن قصاص نمی شود؟آیا این امر جنایتکاران را بر انجام جنایت علیه بانوان تحریک نمی کند؟ وقتی در قصاص قرآن می گوید زن در مقابل زن! چطور در دیه باید تساوی برقرار باشد؟عقل من می گه به طریق اولی در دیه تساوی برقرار نیست، عقل شما چی میگه؟

من که نگفتم در دیه مساوی بودن بر قراره من میگم از همون اول نصف دیه مرده شما از دهن من شنیدید که گفتم مساوی اند؟؟ معلومه که نیستن اونم دلیل داره اگه میخواید بعدا براتون میگم چرا دیه و قصاص زن و مرد مساوی نیست!!


در بحث هدی«فما استیسر» با جمع شدن چند نفر در هدی واحد هم جمع می شود و این اولی از کشتن مرغ و خروس است که شک داریم هدی بر آن صادق است یاخیر؟و تکلیف با انجام آن ساقط می شود یا خیر؟

من کاری به اصل حرفم سر کلاس ندارم بلکه کار به این دارم که چرا استاد با تمثیل(نمیگم قیاس تمثیل که ناراحن نشن رفقا) به من جواب داد؟ که چون اونجا(در حالی که مستحب است عقیقه) نیست اینجا هم نیست


شما مدعی هستید در فقه شیعه موارد متعددی از قیاس مستنبط العلة استفاده شده، اما براین مدعی چیزی اقامه ننمودید؟حال چگونه انتظار دارید جواب شما داده شود؟ شما عین کلام مرحوم شهید در لمعه را بیاورید، ثابت بفرمائید مراد ایشان قیاس مستنبط العلة است و احتمال دیگری در کار نیست. ارکان قیاس استفاده شده از مقیس علیه، مقیس، حکم و علت را بیان بفرمائید تا ببینیم ادعای شما مورد پذیرش هست یاخیر؟

خوب میارم انشاء الله فردا میارم براتون

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۷/۲۷, ۱۹:۳۰
دوم، نمونه اي كه شما آورديد دقيقا همان راه اشتباه اهل سنت بود كه، دقيقا خودتان استفاده كرديد، نه قياس باطل شيعه، ما گفتيم، قياس باطلي كه از ناحيه شيعه صورت گرفته موردي بياوريد، شما يك حديث صحيح آورديد و خودتان به روش غير صحيح استنباط فرموديد، كه

من کی حدیث آوردم صدرا جان فکر کنم آورده بودن من یکم بی وقتم الآن یکم قبلی ها رو چک کنید متوجه میشید که کی آورده!!

من همون درس خارج رو آوردم گفتم در مورد هدی من این را گفتم اون استاد هم این را گفتن


سوم، اتفاقا عقل سليم در مورد احكام شرعي مي گويد سكوت و

عقل سلیم میگوید زمانی که خلاف عقل نبود سکوت و تعبد ما که در عصر امام نیستیم که شما بگید الا و بالله امام این را گفته هزار جاعل حدیث و جاعل سند ممکن است این دستکاری ها را انجام داده باشد برای مقصود خاص خودش(حالا وهن مذهب شیعه یا چیز دیگه)


چهارم، كاركرد عقل در اعتقادات به گونه اي است و در استنباط احكام شرعي به گونه ديگري، نه اينكه عقل تعطيل بشود.

در هر دو یک گونه است مثلا رجعت را ما قبول میکنیم چون خلاف عقل نیست و حدیث هم داریم اما اگر خلاف عقل بود قبول نمیکردیم اما آیا میشود رجعت را به صورت قطعی به اثبات رساند؟؟


پنجم، اينكه خدا نمي تواند در عين اينكه يكي است سه باشد، يك مطلب عقلي قطعي هستي شناسانه است، و اين مطلب هيچ ارتباطي به مطلب شما نداره، اين استنباط شما است كه مي گوييد اين به اين معنا است كه چهار از سه كمتره، بلكه ما مي گوييم اينكه ديه بريده شدن انگشت زن در چهار انگشت كمتر است به جهت دلايلي است كه بر ما مخفي است و عقل ما دست رسي به آن ندارد،(يعني حكمتي داره كه بر ما مخفي است، نه به معناي اين باشه كه چهار از سه كمتره.) دلايل شما هم، قابل قبول نيست، بله اگر قصاص را براي بريده شدن عمدي انگشت زن قايل نمي شديم، تازه مي گفتيم، حكمت بر ما مخفي است، در حالي كه در اين مورد حكم قصاص هم، باقي است.

مشکل همین است شما دارید حرف خلاف عقل را در وجهه نمیدانیم میگویید که قابل قبول نیست

پیام
۱۳۹۰/۰۸/۰۱, ۰۹:۱۰
فرق است بين علت حكم و حكمت آن، علت حكم آن چيزى است كه حكم تابع آنست و هم مطرد است و هم منعكس يعنى در هر مورد كه آن چيز يافت شود حكم ثابت است و هر جا آن چيز نباشد حكم هم نيست و باصطلاح علت جامع افراد و مانع اغيار است مثلا اگر شارع بفرمايد «الخمر حرام لانه مسكر» حكم حرمت دائر مدار اسكار است پس غير خمر نيز اگر مسكر باشد حرام است و اگر فرض كنيم خمرى پيدا شود كه مسكر نباشد حرام نيست كانه فرموده «المسكر حرام» و اما حكمت حكم عبارت از مصالح يا مفاسديست كه منشأ حكم ميشود و لازم نيست مطرد باشد مثلا حكمت تشريع عده براى مطلقه عدم اختلاط انساب است پس اگر مطلقه عقيم باشد يا مدتها زوجش غائب بوده و مقاربتى حاصل نشده معذلك واجب است عده نگاهدارد هر چند يقين بعدم اختلاط نسب باشد.

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۸/۰۱, ۱۴:۲۲
سلام داداش پیام خوبید؟؟

خوب داداشی فرمودید:


حكمت حكم عبارت از مصالح يا مفاسديست كه منشأ حكم ميشود

خوب وقتی حکمتی باعث حکمی شود وقتی آن حکمت منقضی شد قطعا حکم هم منقضی میشود


حكمت تشريع عده براى مطلقه عدم اختلاط انساب است پس اگر مطلقه عقيم باشد يا مدتها زوجش غائب بوده و مقاربتى حاصل نشده معذلك واجب است عده نگاهدارد هر چند يقين بعدم اختلاط نسب باشد.

اتفاقا این مطلقه ها اصلا عده ندارند چون تمام روایات و آیات قرآن در غیر عده وفات علت یا به قول شما حکمت عده رو برای عدم اختلاط انساب معرفی کردند در تمام این موارد هم این اختلاط اتفاق نمی افته اما یه حکمت دیگری هم دارد که در عده زن حامله مشهود است آن هم تربیت فرزند یا مشخص بودن نفقه زن یا .... است که مخصوص زن حامله است چون با این که میدانیم زن از چه کسی حامله است ولی باید عده نگه دارد
در مورد عده زن میتوانید به این:http://www.askdin.com/showthread.php?t=9828 رجوع کنید!!

پیام
۱۳۹۰/۰۸/۰۲, ۱۷:۳۴
حال اگر حکمت حکمی بخاطر نیاز انسان باشه پس تا انسان هست حکمت اون هم باقی میمونه وحکم هم ماندگار میشه ودائمی چون اقتضائ حکمت اینکه وخواهش میکنم پست آدرس داده شده رایک بار دیگربخون ظاهرا دقت بیشتری میطلبه

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۸/۰۲, ۱۷:۴۵
قطعا درسته در این حرفی نیست مثل حکمت نماز که ذکر است و انسان همیشه به ذکر نیاز داره پس همیشه به صلاه هم نیاز داره در این شکی نیست!

پیام
۱۳۹۰/۰۸/۰۳, ۱۰:۳۹
وقتی انسان خلیفه الهی شدباید تعلیمات مخصوص وعبادات مناسب آنراداشته باشد
البقرة : 30 وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمين خليفه‏اى مى آفرينم، گفتند: آيا كسى را مى‏آفرينى كه در آنجا فساد كند و خونها بريزد، و حال آنكه ما به ستايش تو تسبيح مى‏گوييم و تو را تقديس مى كنيم؟ گفت: من آن دانم كه شما نمى‏دانيد.

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۸/۰۳, ۱۲:۵۶
سلام پیام جان و دیگران


وقتی انسان خلیفه الهی شدباید تعلیمات مخصوص وعبادات مناسب آنراداشته باشد

اگر منظور از خلیفه الهی جانشین انسان های قبلی در زمین است که باشد ما هم قبول داریم اما این چه ربطی دارد به تعلیمات مخصوص و عبادات؟؟

اما اگر منظور این است که انسان جانشین خداست در زمین نه جانشین انسان های قبلی اصلا برای من قابل قبول نیست!!

اما آیه ای که فرمودید میفرماید خلیفه نه خلیفتی پس استدلال به آیه غلط است به غیر از این هم دلایلی هست

چون اولا خدا نیاز به جانشین ندارد کسی نیاز به جانشین دارد که خودش نتواند همه جا حاضر بشود دوما ..... در کل از موضوع خارج نمیکنم اما این حرف غلط است اگر میخواهید در موضع دیگر با هم بحث کنیم در رابطه با جانشینی انسان نسبت به خدا!!!!

پیام
۱۳۹۰/۰۸/۰۹, ۱۸:۰۸
منظور ازخلیفه الهی کردن یعنی انجام کارهای الهی ودوری ازآنجه انسان راسقوط داده وتامقام حیوانی سقوط میده

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۸/۱۰, ۱۲:۳۴
سلام دوستان عزیز


منظور ازخلیفه الهی کردن یعنی انجام کارهای الهی ودوری ازآنجه انسان راسقوط داده وتامقام حیوانی سقوط میده

ببخشید منظور خلیفه الهی کردن خداست؟؟ خدا مارا خلیفه میکند که جای او کارهای نیکو انجام دهیم؟

یا نه منظور خلیفه الهی شدن ماست آن وقت خیفه بودن رابه این تفسیر میکنیم که انجام کار هایی که اله انجام میدهد یا کارهایی که اله دوست دارد آن را؟ یکم جملاتتون برام مبهمه اگه میشه روشن کنید!

سفیر
۱۳۹۰/۰۹/۲۱, ۱۰:۱۴
(در ضمن بايد عرض كنم كه قصاص كاملا محفوظ است، و زن مي تواند قصاص بكند و ديه نگيرد).

أحسنت! :Kaf:
تذکر این مطلب بسیار بجا بود و در واقع شبهه اصلی جناب عباس زاده را (تهییج کردن حکم مذکور جانی را به جنایت!) ابطال می کند.

همین نمونه کافیست که اصلی ترین دلیل بطلان ذهنیت پردازیهای اینگونه در احکام دین را نشان دهد و آن دلیل، ناقص بودن و وهم آلود بودن و همه جانبه نبودن اینگونه ذهنیت پردازیهاست.

یعنی طرف با عقل خود جنبه ای از قضیه را بصورت ناقص می بیند و از سایر جنبه ها غافل است ـ و یا اساسا راهی به دانستن آن ندارد ـ و بر همین پایه سست، استنباطی غلط می کند و نام آن را حکم قطعی عقل می گذارد! و روایت صحیحه ای را که نص در حکم است ـ نه متشابه و مجمل که بگوییم برداشت از آن مختلف است! ـ و عالمان متقی و عاقل روایت کرده اند با قاطعیت رد می کند و بین خود و خدا نیز حجت قطعی می بیند!!!

أعاذنا الله من شرور أنفسنا!

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۹/۲۲, ۰۵:۳۸
سلام علیکم



تذکر این مطلب بسیار بجا بود و در واقع شبهه اصلی جناب عباس زاده را (تهییج کردن حکم مذکور جانی را به جنایت!) ابطال می کند.

یعنی قصاص زن برابر با مرد است خلاف نص صریح قرآن که میفرماید الحر بالحر و العبد بالعبد و الانثی بالانثی؟؟

گذشته از این دیه خود منعی است برای تهییج غیر از قصاص و این تهییج خود را در بر دارد ربطی هم به منع قصاص ندارد داداش من



همین نمونه کافیست که اصلی ترین دلیل بطلان ذهنیت پردازیهای اینگونه در احکام دین را نشان دهد و آن دلیل، ناقص بودن و وهم آلود بودن و همه جانبه نبودن اینگونه ذهنیت پردازیهاست.

چقدر سریع دور میگیرید لااقل یکم صبور باشید شاید سخنتان باطل باشد ما بحثمان سر دیه است که چگونه 4 انگشت یک انسان ارزشش کمتر است از سه انگشتش به یک کافر این را بگویید میخندد به رویتان چه رسد به عقلای مسلمان
اگر هم میبینید که علمای اسلام این احادیث را قبول کرده اند چون مبنای ایشان تعقل در احکام نبوده حال آن که احکام هم نباید خلاف عقل سلیم باشند


أعاذنا الله من شرور أنفسنا
انشاء الله

سفیر
۱۳۹۰/۰۹/۲۲, ۰۸:۳۸
یعنی قصاص زن برابر با مرد است

این نتیجه گیری شما چه ربطی به مطلب من داشت؟!
حرف ما این است: اگر مرد 4 انگشت زنی را عمدا قطع کند آن زن حق قصاص یعنی قطع 4 انگشت مرد را دارد. این را قبول دارید یا نه؟!

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۹/۲۲, ۱۱:۲۸
سلام
خیر خلاف نص صریح قرآن است آیه:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى‏ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى‏ بِالْأُنْثى

یعنی به هیچ وجه نمیشود مرد آزاد را در مقابل زن آزاد قرار داد

پس نمیشود در ازای 4 انگشت زن 4 انگشت مرد را برید
این آیه هم در مورد قصاص است!!

سفیر
۱۳۹۰/۰۹/۲۲, ۱۲:۳۸
خیر خلاف نص صریح قرآن است آیه: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِصاصُ فِي الْقَتْلى‏ الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَ الْأُنْثى‏ بِالْأُنْثى یعنی به هیچ وجه نمیشود مرد آزاد را در مقابل زن آزاد قرار داد پس نمیشود در ازای 4 انگشت زن 4 انگشت مرد را برید این آیه هم در مورد قصاص است!!

بنده خدا! این آیه درباره قصاص نفس(قتل) است نه جراحات و قطع اعضا و....

آیه می فرماید: فی القتلی!
دقت کنید!

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۹/۲۲, ۱۶:۴۰
سلام علیکم

كَتَبْنَا عَلَيْهِمْ فِيهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَيْنَ بِالْعَيْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ

این آیه ای بوده که قبلا وظیفه مسلمانان تبعیت از آن بوده بعد از نفس در مقابل نفس عین را در مقابل عین و انف را د ر مقابل انف و اذن را در مقابل اذن میداند و جروح را هم منجر به قصاص میداند

ما دو نظر میتوانیم داشته باشیم یکی این که آیه دوم فقط بر تغییر حکم در مورد قتل است(حال آن که مورد قبول ما نیست)
یکی این که آیه دوم تمام قصاص ها را در بر دارد!
در صورت اول پس تمام اعضای زن برابر با تمام اعضای مرد است و ناگهان وقتی از دنیا برود نصف میشود که این را نه نقل تایید میکند نه عقل
چرا که لازمه آن بزرگتر بودن بعض از کل است یعنی بعض اعضای بدن آدمی از کل بدنش بیشتر است چرا که تا منجر به قتل نشده بود برای زن دیه اش بیشتر از آن چیزی میشود که منجر به قتلش شده

اما فرض اول به دلیل زیر باطل است:
آیه فرمود فی القتلی آیا قتل به عضو هم نسبت داده میشود یا خیر؟؟ مثلا بگوییم سلولهای دست شما کشته شده است!! یا ....
پس قتلی در بر دارنده تمام کشتارها است چه کشتار بعض چه کشتار کل

و انتقام گیری برای هر کدام برابر با قشر خاص خودش است
یعنی دست آزادمرد در برابر دست آزادمرد و دست مرد عبد در مقابل دست مرد عبد و دست زن در مقابل دست زن(در هر کدام از دو قشر آزاد برابر آزاد و برده برابر برده)

سفیر
۱۳۹۰/۰۹/۲۳, ۰۸:۰۴
قبل از پاسخ به مطلب فوق باید نکته ای مهم را متذکر شد:


اما اولی آیا کسی که زنی را بسته است و سه انگشتش را قطع کرده با وجود این حکم چهارمی را هم قطع خواهد کرد یا نه؟؟ معلوم است که قطع خواهد کرد چون دیه اش ده شتر کمتر میشود دیوانه است مگر ده شتر اضافه بدهد

این مطلب و نسبت دادن آن به فقه شیعه غلط است!!!
در فرض فوق جانی باید دیه چهار انگشت را به زن بدهد!
فعلا این اشتباه معلوم شود تا به بقیه مطلب شما ـ خصوصا پست جالب 46!:Cheshmak: ـ برسیم!

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۹/۲۳, ۱۳:۳۳
سلام علیکم


در فرض فوق جانی باید دیه چهار انگشت را به زن بدهد!

روی چه مبناییی؟؟
دیه چهار انگشت است دیگر!! این بنده خدا هم چهار انگشت را قطع کرده است مشکل چیه؟؟

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۹/۲۳, ۱۳:۵۲
سفیر جان شما یکم در تناقض سخن خودتون دقت کنید:

دیه چهار انگشت را به زن بدهد!

خوب دیه چهار انگشت چقدر است؟؟ کمتر از سه انگشت است دیگر برابر دو انگشت است!!

این دیه چهار انگشت شما با دیه چهار انگشت روایت فرق دارد؟؟ روایت هم حرفش چهار انگشت است نه 5 نه 3 نه 2 نه 1

شما چهار انگشت دیگری را مد نظر دارید؟؟ یا چهار انگشت از منظر شما چیست؟ که دیه اش چیست؟

سفیر
۱۳۹۰/۰۹/۲۳, ۱۸:۱۵
جناب مهدی! اشتباه شما اینجاست که حکم قطع 4 انگشت با یک ضربه را با قطع 4 انگشت بصورت جدا جدا یکی گرفتید! در صورتیکه اینطور نیست!
فقه شیعه می گوید اگر 4 انگشت را جدا جدا قطع کند برای هر جنایت دیه خاص خودش ثابت می شود. یعنی در قطع چهار انگشت با ضربات متعدد دیه چهار انگشت جدا(1+1+1+1)! ثابت می شود چه زن باشد و چه مرد.
ولی در قطع 4 انگشت با یک ضربه(یکجا) دیه اش در زن نصف مرد می شود.
دقت کنید!

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۹/۲۳, ۱۸:۵۳
سلام علیکم

فقه شیعه می گوید اگر 4 انگشت را جدا جدا قطع کند برای هر جنایت دیه خاص خودش ثابت می شود. یعنی در قطع چهار انگشت با ضربات متعدد دیه چهار انگشت جدا(1+1+1+1)! ثابت می شود چه زن باشد و چه مرد.
ولی در قطع 4 انگشت با یک ضربه(یکجا) دیه اش در زن نصف مرد می شود

این خودش تناقض دیگه ای در فقه شیعه است که خودش خلاف عقل بودن این حکم را ثابت میکند!!

این یعنی 4 نامساوی 4

سفیر
۱۳۹۰/۰۹/۲۳, ۱۹:۳۳
اخوی چرا دقت نمی کنی؟!
شما داری از فقه شیعه اشکال می گیری پس اول باید بدونی فقه شیعه چی گفته بعد اشکال کنی!!! نمیشه که نسبت نادرست بدی بعد بیای بحث کنی!

اصلا جنابعالی عقل کل هستی و میگی این احکام نامعقوله خب باشه بحث می کنیم دیگه. اما اول باید درست بدونی چی گفتن بعد.همینجور قاطی پاتی حرف زدن که هنر نیست.!!!
جنابعالی اون صحنه جانی رو که تصویر کردی و حکمش رو نسبت به فقه شیعه دادی نسبتت اشتباه بود چرا ؟
چون که گفتم اگر یکی یکی بزنه و با 4 ضربه قطع کنه با هر ضربه دیه همون ضربه ثابت میشه پس اولی رو که زد میشه 1 دومی رو که قطع کنه میشه +1 سومی میشه +1 و چهارمی میشه +1 مجموعا میشه 4
یا مثلا فرض کن اول با یک ضربه سه تا رو قطع کنه دیه اش میشه دیه سه انگشت و بعد بزنه چهارمی رو قطع کنه اینجا میشه دیه یه انگشت جدا و مجموعا میشه 4 یعنی 3+1=4
اما اگر یه ضربه بزنه و 4 انگشت زن رو یکجا قطع کنه دیه اش نصف دیه مجموع چهار انگشت مرده.
گرفتی چی شد عزیز؟؟؟!!!
حالا میگی این حکم فلان و بهمانه باشه اما الان جای اشکال نیست اول درست مطلب رو نقل کن بعد!بدونیم فقه شیعه چی گفته بعد!
قبول کن که نسبت اشتباه دادی تا بعد بحث کنیم!

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۹/۲۴, ۰۷:۴۲
سلام علیکم

شما ثابت کنید که اینطوریه

چاره اش هم اینه که پنج شش تا منبع بیارید که در فلان کتاب صفحه فلان باب فلان اینطوری گفته تا ثابت کنید

سفیر
۱۳۹۰/۰۹/۲۴, ۱۶:۱۷
شما ثابت کنید که اینطوریه چاره اش هم اینه که پنج شش تا منبع بیارید که در فلان کتاب صفحه فلان باب فلان اینطوری گفته تا ثابت کنید

سلام
البته این توقع شما منطقیه.

مدارک مطلب فوق:


1. قواعد الأحكام في معرفة الحلال و الحرام، ج‏3، ص: 594

[المطلب‏] الأوّل في جناية الأحرار بعضهم على بعض‏
... و يقتصّ للرجل من المرأة في الأطراف و لا رجوع فيه، و للمرأة من الرجل و لا ردّ ما لم تبلغ ثلث دية الحرّ، و يتساويان دية و قصاصا، فإذا بلغت ثلث دية الحر سفلت المرأة و صارت على النصف فيقتصّ لها منه مع ردّ التفاوت.
فلو قطع ثلاث أصابع منها قطع مثلها منه قصاصا. و لو قطع أربعا لم تقطع الأربع إلّا بعد ردّ دية إصبعين.
...
هذا إذا كان القطع بضربة واحدة.
و لو كان بضربات، ثبت لها دية الأربع، أو القصاص في الجميع من غير ردّ.
.................................................. .................................................
2. إيضاح الفوائد في شرح مشكلات القواعد، ج‏4، ص: 572

هذا إذا كان القطع بضربة واحدة، و لو كان بضربات ثبت لها دية الأربع أو القصاص في الجميع من غير رد،
.................................................. .........................
3. كشف اللثام و الإبهام عن قواعد الأحكام، ج‏11، ص: 49

هذا إذا كان القطع لأربعها بضربة واحدة و لو كان بضربتين أو بضربات ثبت لها دية الأربع أو القصاص في الجميع من غير ردّ إذ كلّما جنى عليها جناية ثبت لها حكمها و لا دليل على سقوطه بلحوق جناية اخرى، و الجناية الأخيرة إنّما هي قطع ما دون الأربع فلها حكمها و لا يسقط بسبق اخرى.
............................................
4. رياض المسائل (ط-الحديثة)، ج‏16، ص: 213

هذا إذا كان القطع بضربة واحدة، و لو كان بأزيد من ضربة ثبت لها دية الأربع، أو القصاص في الجميع من غير ردّ؛ لثبوت الحكم السابق، فيستصحب‏
.................................................. .........
5. الروضة البهية في شرح اللمعة الدمشقية (ط-الحديثة)، ج‏10، ص: 42

فلو قطع منها ثلاث أصابع استوفت مثلها منه قصاصا من غير رد. و لو قطع أربعا لم تقطع منه الأربع إلا بعد رد دية إصبعين .....هذا إذا كان القطع بضربة واحدة، و لو كان بأزيد ثبتت لها دية الأربع، أو القصاص في الجميع من غير رد، لثبوت حكم السابق فيستصحب. و كذا حكم الباقي.
.................................................. ..................................
6. جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج‏43، ص: 352

المسألة الثامنة قد تقدم الكلام في كتاب القصاص إن المرأة تساوي الرجل في ديات الأعضاء و الجراح حتى تبلغ ثلث دية الرجل أو تتجاوزه ثم تصير على النصف بلا خلاف في شي‏ء من ذلك، بل الإجماع بقسميه عليه، مضافا إلى النصوص،... ففي قطع الإصبع منها و إن كان القاطع امرأة مأة و في الاثنين مأتان و في الثلاث ثلاثمائة و في أربع مأتان إن كان قطعهن بضربة واحدة و إلا كان لكل ضربة حكمها و كذا يقتص من الرجل‏ للمرأة في الأعضاء و الجراح من غير رد حتى تبلغ الثلث ثم تقتص مع الرد
.................................................. ................................
7. جامع المسائل (بهجت)، ج‏5، ص: 423

تساوى زن با مرد در ديه اعضاء و جراحات تا ثلث‏
زن در ديات اعضاء و جراحات، مساوى است با مرد تا آن كه برسد به ثلث ديه مرد يا زائد باشد از آن، پس از آن تنصيف مى‏شود ديه مرد در زن، ... پس در قطع انگشت زن، صد دينار است؛ و در دو انگشت، دويست؛ و در سه انگشت، سيصد دينار؛ و در چهار انگشت، دويست دينار اگر با يك ضربت همه را قطع كند، و گر نه هر كدام حكم خودش را دارد.

اما توقعی منطقی تر اینه که خود جنابعالی که اینقدر محکم اشکال می کنید و مسخره می کنید ... قبلا از مطلبی که می خواهید اشکال کنید ـ اونم مطلبی که برای آشنایان با فقه واضحه و اختلافی هم نیست ـ اطلاع داشته باشید!!!

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۹/۲۵, ۰۲:۰۰
سلام علیکم
اولا در ذات مسئله اختلاف است
ثانیا بنده مثال را اشتباه زدم ببخشید از همه عذر میخوام اما در اصل مسئله تغییری ایجاد نمیکند چون فرقش این میشود که شخص الآن مخیر است بین این که سه انگشت را قطع کند یا چهار انگشت را خوب چهار انگشت را قطع میکند که دیه اش کمتر باشد و عقده اش هم بیشتر خالی شود

پس در حکم تهییج برابر است

اما یه سوال انحرافی این که این مسئله که آیا تک تک قطع کرده است یا یه جا چگونه ثابت میشود؟ اگر مرد مدعی یک جا و زن مدعی تک تک شود؟

راستی جناب سفیر از توصیه شما هم ممنونم از تنبیهتان هم متشکرم بهترین دوست کسی هست که اشتباهاتش رو بهش هدیه کنه از هدیه شما ممنونم

سفیر
۱۳۹۰/۰۹/۲۵, ۱۹:۳۰
اولا در ذات مسئله اختلاف است

منظورتان چیست؟ کجا اختلاف هست؟ از جانب کدام فقیه مقبول و متعارف شیعه؟


در اصل مسئله تغییری ایجاد نمیکند چون فرقش این میشود که شخص الآن مخیر است بین این که سه انگشت را قطع کند یا چهار انگشت را خوب چهار انگشت را قطع میکند که دیه اش کمتر باشد و عقده اش هم بیشتر خالی شود پس در حکم تهییج برابر است

پاسخ همان است که قبلا عرض شد که چون حق قصاص محفوظ است حتی در فرض فوق هم بحث تهییج پیش نمی آید یعنی همان فقه شیعه که دیه را در اینجا(قطع با یک ضربه) نصف مرد اعلام کرده اما به زن حق قصاص داده است با شرایطی.
پس تهییجی وجود ندارد چون جانی می بیند اگر 4 انگشت را قطع کند امکان قطع 4 انگشتش هست(در صورت مطالبه زن قصاص را) ولی اگر سه تا را قطع کند سه انگشتش را می دهد!
البته بعدا به این فرض شما هم خواهیم پرداخت که چقدر با واقعیتها سازگار است! و همچنین به آن شبهه تان که اگر جانی مومن بود اصلا جنایت نمی کرد!
اما فعلا مهم این است که اشکال تهییج در فرض فوق با توجه به نظر فقه شیعه پیش نمی آید.
...
نکته ای بسیار مهم در حاشیه:
توجه داشته باشید این نقد و پاسخهای بنده بنا بر مماشات با مبنای شماست و گرنه ما اصل مبنای شما یعنی نظریه پردازی و ذهنیت گرایی در احکام دینی را قبول نداریم. حکمی دینی که روایات مورد اطمینان با نصی صریح دلالت بر آن دارد با این شبهات و بالاتر از آن مخدوش نمی شود.

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۹/۲۵, ۲۲:۰۷
سلام علیکم


منظورتان چیست؟ کجا اختلاف هست؟ از جانب کدام فقیه مقبول و متعارف شیعه؟

منظور در ذات مسئله این که دیه 4 انگشت کمتر از سه انگشت و برابر دو انگشت باشد است

در اصل این مسئله اختلاف است

اما منظور از مقبول و متعارف شیعه چیست؟؟ اگه کسی است که از علمای بزرگ اجازه اجتهاد دارد که خودتان میدانید هستند اگر منظور چیز دیگری است باید باز سوال پرسید آیا تشخیص شما از تشخیص مجتهدین بزرگ برتر است که این را فقیه بدانید و آن را ندانید؟


پاسخ همان است که قبلا عرض شد که چون حق قصاص محفوظ است حتی در فرض فوق هم بحث تهییج پیش نمی آید یعنی همان فقه شیعه که دیه را در اینجا(قطع با یک ضربه) نصف مرد اعلام کرده اما به زن حق قصاص داده است با شرایطی

حق قصاصی برای زن ثابت نیست زیرا قطعا قصاص زن برابر مرد نیست طبق آیه ای که ذکر کردم نه خودش نه اعضایش


پس تهییجی وجود ندارد چون جانی می بیند اگر 4 انگشت را قطع کند امکان قطع 4 انگشتش هست(در صورت مطالبه زن قصاص را) ولی اگر سه تا را قطع کند سه انگشتش را می دهد!


این که حق قصاص محفوظ است اثبات نشد بلکه مخالف قرآن است یعنی برابر قرار دادن زن با مرد است


اما فعلا مهم این است که اشکال تهییج در فرض فوق با توجه به نظر فقه شیعه پیش نمی آید

چون حق قصاص وجود ندارد به وجود می آید


نکته ای بسیار مهم در حاشیه:
توجه داشته باشید این نقد و پاسخهای بنده بنا بر مماشات با مبنای شماست و گرنه ما اصل مبنای شما یعنی نظریه پردازی و ذهنیت گرایی در احکام دینی را قبول نداریم. حکمی دینی که روایات مورد اطمینان با نصی صریح دلالت بر آن دارد با این شبهات و بالاتر از آن مخدوش نمی شود

این نکته مهم در حاشیه : آیا حتی اگر خلاف قرآن باشد؟ که قصاص زن را برابر با مرد نمیداند؟
التماس دعا

سفیر
۱۳۹۰/۰۹/۲۶, ۱۸:۲۵
اما منظور از مقبول و متعارف شیعه چیست؟؟

هر مکتبی یا جریانی در طول تاریخ به هر حال دارای یک سری اصول ثابت و روشنی است که خدشه یا مخالفت جدید الاحداث یک یا چند نفری که خود را منتسب به آن جریان می دانند به منزله اختلاف در آن مکتب حساب نمی شود. مثلا وقتی می گوییم حلیت متعه یا ازدواج مجدد بدون اجازه همسر اول در فقه شیعه متفق علیه است یعنی اینکه همه فقهای شیعه از زمان غیبت تا کنون و با گرایشهای مختلف مهمی چون اخباری و اصولی این را قبول دارند و دیگر مخالفت یک فقیه در زمان ما مثل آقای ص ، این مساله را تبدیل به یک مساله اختلافی نمی کند که مثلا اگر کسی گفت حلیت متعه بدون اجازه زن اجماعی فقهای شیعه هست کسی اعتراض کند و بگوید نخیر نیست! چون آقای فلانی مخالفت کرده!

بنابراین منظور بنده از فقهای مقبول و متعارف این تعبیر حداکثری است پس در مقابلش غیر مقبول و غیر متعارف روشن می شود!به عبارت دیگر نمی خواهم بگویم هر فتوای شاذ یا خلاف مشهوری از جریان مقبول فقه شیعه خارج است بلکه منظورم فتاوایی است که در سالیان اخیر پیدا شده و نه تنها حقیقتا هیچگونه سابقه ای از سوی هیچ فقیهی در طول تاریخ فقاهت شیعه ندارد بلکه همگان بر خلاف آن تصریح کرده اند!
پس سخن بر سر این نیست که بنده نوعی چنین تشخیص داده ام! سخن این است که اینگونه فتاوا خلاف جریان عام فقه شیعه با همه گرایشهایش می باشد.
ضمنا توجه داشته باشید اجازه اجتهادی که فلان عالم به شاگرد خود می دهد به معنای تایید توانایی او در استنباط ـ آنهم در آن مقطع است ـ .همین و بس! نه اینکه این اجازه اجتهاد به معنای تایید کل فتاوا یا روش استنباطی آن شاگرد آنهم در طول دوران عمرش باشد!آمد و یک شاگرد سالیانی بعد فتواهای عجیب و بدون ملاک صادر کرد آیا می توان گفت به صرف اینکه فلان عالم 20 سال پیش به او اجازه اجتهاد داده پس این فتواها و این روش فعلی وی را نیز قبول دارد؟!

البته این بحث خیلی هم اهمیتی ندارد و می توانیم از آن بگذریم. چون به هر حال اگر به نظر شما اتفاق نظر این همه عالمان شیعه در این هزار سال چیزی رااثبات نمی کند پس به طریق أولی مخالفت یک عالم در زمان حاضر نیز چیزی را نفی نمی کند!


حق قصاصی برای زن ثابت نیست

دوباره دقت نکردید! که فعلا کار به نظر جنابعالی نداریم. مهم این است که شبهه شما به فقه شیعه بود اما در همان فقه شیعه فتوای متفق علیه آن است که زن حق قصاص 4 انگشت را دارد.
شما اشکالتان به فقه شیعه بود که آن فتوا تهییج جنایت می کند ولی همان فقه شیعه می گوید زن حق قصاص دارد پس تهییجی نیست. حالا نظر شما این است که هر دوی این فتاوا باطل است! بحث دیگری است که می توان به آن پرداخت. اما فعلا باید معلوم شود که شبهه شما در خصوص مهیج بودن تنصیف دیه 4 انگشت به فقه شیعه وارد نیست.
این روشن شود تا بعد!

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۹/۲۷, ۰۱:۱۴
سلام علیکم

این که فقه شیعه میگوید قصاص تمام اعضای زن برابر با تمام اعضای مرد است را اثبات کنید!!(بدون پرداخت ما به التفاوت) تا ببینیم ادامه اش به کجا میرسد

اما اگر زن باید ما به التفاوت را پرداخت نماید باز هم به فقه شیعه ایراد وارد است چون تهییج را در مورد اولی دو چندان میکند

گیریم مردی به پول نیاز داشته باشد 4 انگشت را قطع میکند که میتواند پول هم بگیرد چون اگر سه انگشت را قطع میکرد سه انگشتش قطع میشد و پولی هم دریافت نمیکرد اما اگر 4 انگشت قطع کند فقط یک انگشت اضافه تر میدهد ولی پول دو انگشت را میگیرد قطعا به نفعش است!!


اگر به نظر شما اتفاق نظر این همه عالمان شیعه در این هزار سال چیزی رااثبات نمی کند پس به طریق أولی مخالفت یک عالم در زمان حاضر نیز چیزی را نفی نمی کند!

ما به فقه شیعه با تمام نظرات ایشان ایراد نداریم بلکه به نظر اکثر ایراد داریم که این هم ربطی به نفی یک نفر پیدا نمیکند چون اشکال به اکثر فقها است نه همه!!


آمد و یک شاگرد سالیانی بعد فتواهای عجیب و بدون ملاک صادر کرد آیا می توان گفت به صرف اینکه فلان عالم 20 سال پیش به او اجازه اجتهاد داده پس این فتواها و این روش فعلی وی را نیز قبول دارد؟

این هم ما مدعی نشدیم بحث سر مقبول بود که مشخص شود منظور از مقبول چیست؟ اگر فرد است و قوه استنباطش که ثابت شده است

اما اثبات مقبولیت شخصی یا کتابی به معنا ی تایید تمام محتویات کتاب نیست و الا هیچ عالمی نباید به هیچ عالم دیگری اجازه اجتهاد دهد مگر آنکه فتاوایش مطابق فتاوای خود او باشد حال ان که چنین نیست

سیر فتاوای آقای ص در درس اساتیدشان از همان اول مشخص بود پس اجازه آن مجتهدینی که اجازه دادن دستخوش تغییر نیست

التماس دعا

سفیر
۱۳۹۰/۰۹/۲۷, ۰۸:۵۹
این که فقه شیعه میگوید قصاص تمام اعضای زن برابر با تمام اعضای مرد است را اثبات کنید!!(بدون پرداخت ما به التفاوت)

گویا شما هم متوجه شدید! که فقه شیعه برای زن حق قصاص قائل است! البته ما هم نگفتیم بدون پرداخت مابه التفاوت! چنانچه قبلا هم اشاره کردم این حق قصاص با شرایطی ست! و در مدارک فقهی فوق نیز به این مساله اشاره شده بود!

پس در فرض فوق زن حق قصاص 4 انگشت را دارد و البته باید دیه دو انگشت را به مرد بدهد. پس آن تهییج مضحکی که شما ابتدائا تصور کرده بودید وجود ندارد که بیشتر قطع کند تا کمتر پول بدهد! ـ بدون هیچ هزینه جانی ـ چرا که در اینجا بحث از دست دادن یک انگشت خودش پیش می آید!


اما اگر زن باید ما به التفاوت را پرداخت نماید باز هم به فقه شیعه ایراد وارد است چون تهییج را در مورد اولی دو چندان میکند گیریم مردی به پول نیاز داشته باشد 4 انگشت را قطع میکند که میتواند پول هم بگیرد چون اگر سه انگشت را قطع میکرد سه انگشتش قطع میشد و پولی هم دریافت نمیکرد اما اگر 4 انگشت قطع کند فقط یک انگشت اضافه تر میدهد ولی پول دو انگشت را میگیرد قطعا به نفعش است!!

اینجاست که باطل بودن اینگونه نظریه پردازیها در دین روشن تر می شود و به همان حرف اول می رسیم! اینکه بیاییم برای حکمی وارده در نصوص قطعی دینی فروضی ذهنی ـ آنهم فروضی نادر! ـ بچینیم و آن را حکم عقلی بنامیم!!!و حکم خدا را زیر سوال ببریم به خیال مخالفت با عقل!!

اگر اینها اشکالات عقلیست! پس کسی می آید می گوید اصلا دیه باطل است! چون باعث می شود یک انسان فقیر ـ البته از نوع دیوانه هایی که شما تصور می کنید! ـ خودش را جلوی ماشین بیندازد و بکشد تا خانواده اش دیه دریافت کنند!

اگر شما دار دنیا را چنان تصور کرده اید که هیچ قانون حقی بنا به برخورد مختلف انسانها نتواند در بعضی مواقع پیامد بدی داشته باشد سخت در اشتباهید!!!

خود قرآن که حق مطلق است بنا به فرموده خداوند برای ظالمان لجوج نه تنها باعث هدایت نیست که بر خسرانشان می افزاید(و لا یزد الظالمین الا خسارا) حالا این نتیجه می دهد که قرآن حق نیست؟! یا اشکال کنیم که چرا قرآن را نازل کردی؟!
سوالی دارم آیا شما قانون ارث را قبول دارید؟



بلکه به نظر اکثر ایراد داریم که این هم ربطی به نفی یک نفر پیدا نمیکند چون اشکال به اکثر فقها است نه همه!!
خیر بلکه شما در اینگونه مسائل باید بگویید به همه فقها اشکال داریم! به محکمات و مسائل اتفاقی فقه شیعه اشکال داریم طبق نظر یک یا چند نفر آنهم از معاصرین!
صداقت داشته باشید! مساله مورد بحث متفق علیه بین فقهای شیعه است. پس نگویید اکثریت! چون یک یا دو نفر از معاصرین در مقابل هزار سال فقه شیعه،" اقلیت و اکثریت" درست نمی کند!
تذکر: گمان نکنید بنده نوع مسائلی را که شما در این سایت بحث می کنید از این قبیل می دانم! هرگز! مثلا مساله تقلید ابتدایی از میت و یا بلوغ و...از این قبیل نیست چون اولا از روایات ـ حالا بنا بر مبانی مختلف ضعیف یا صحیح و ...ـ شواهدی بر اینگونه فتاوا داریم. ثانیا قائلینی از قدما یا متاخرین به آن وجود دارد. پس از قبیل ذهنیت پردازیهای بی مبنا نیست!

...

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۹/۲۸, ۰۶:۲۲
سلام علیکم


پس در فرض فوق زن حق قصاص 4 انگشت را دارد و البته باید دیه دو انگشت را به مرد بدهد. پس آن تهییج مضحکی که شما ابتدائا تصور کرده بودید وجود ندارد که بیشتر قطع کند تا کمتر پول بدهد! ـ بدون هیچ هزینه جانی ـ چرا که در اینجا بحث از دست دادن یک انگشت خودش پیش می آید!

اشتباه شما همینجاست دیگر

ما دو مسئله داریم یکی دیه یکی قصاص

قصاص که همیشه منع خود را به اندازه خودش داراست
اما دیه در فرض مذکور باعث تهییج میشود

پس خلط این دو مسئله اشتباه است یعنی دیه تهییجش جای خودش قصاص منعش که همیشه بوده است جای خودش

پس ایراد ما سرجای خودش است


مخالفت با عقل!!

طبق ادعای فوق مخالفتش سر جای خودش هست

شما دارید دو مسئله را با هم خلط میکنید مثل این است که بنده بگویم خوب اگر ایشان 4 انگشت را قطع کنند مذمت دوستان و خویشانش بیشتر میشود پس تهییجی در کار نیست
این بحثش جداست
یا این که گناهش زیادتر میشود
این بحثش جداست
بحث سر این است که کم شدن دیه برای بیشتر شدن جنایت خود مایه ی تهییج است کار به باقی مسائل نداریم و این خلاف حکمت است


صداقت داشته باشید! مساله مورد بحث متفق علیه بین فقهای شیعه است. پس نگویید اکثریت!

اتفاقی در کار نیست زمانی میشود گفت اتفاق که اولا شما تمام مجتهدین رو بشناسید دوما نظر تمام اینها را در مورد این مسئله بدونید در حالی که بنده شاید بتونم مجتهدینی رو نام ببرم که کمتر کسانی اصلا میدانند همچنین کسایی هم بودند

پس اتفاق ادعایی خیالی است گیرم که شما نظر تمام فقها را دانستید آیا از 1002 نفر 2 نفر هم مخالف باشند میشود گفت اتفاق حاصل شده است؟؟ یا میشود گفت که اکثر این نظر را دارند؟
اتفاق یعنی از 1002 نفر 1002 نفر به یه مسئله اعتقاد داشته باشند اما اینگونه نیست شما در معنی اتفاق دقت کنید برای همین هست که میگویند اکثر قریب به اتفاق و بین اکثر و اتفاق فرق قائل میشوند حتی اگر بسیار نزدیک باشد

هر چند که اصل مسئله قصاص زن در مقابل مرد خلاف قرآن است اما با فرض شما پیش میرویم!!

سفیر
۱۳۹۰/۰۹/۲۸, ۰۹:۴۰
اشتباه شما همینجاست دیگر ما دو مسئله داریم یکی دیه یکی قصاص قصاص که همیشه منع خود را به اندازه خودش داراست اما دیه در فرض مذکور باعث تهییج میشود پس خلط این دو مسئله اشتباه است یعنی دیه تهییجش جای خودش قصاص منعش که همیشه بوده است جای خودش پس ایراد ما سرجای خودش است

بلکه برعکس این اشتباه شما از همان اول بود که الان بحمد الله خودتان به آن اعتراف کردید! یعنی اعتراف کردید که با زوم کردن روی یک جنبه از یک موضوع و حکم آن(نصف بودن دیه 4 انگشت) و غفلت از سایر جنبه های همان موضوع و احکامش(حق قصاص)، با قاطعیت توهم زدید که حکم خلاف عقل و مهیج به جنایت است!

واقعا جالب بود سیر این بحث شما!:
فرض و مثال اولتان که اساسا اشتباه بود!
بعدا مثال دیگری زدید ولی باز هم از حق قصاص غافل بودید!
و آنگاه که معلومتان شد فقه شیعه حق قصاص قائل است باز فرض دیگری چیدید که بگویید در فلان مورد خاص و با وجود حق قصاص باز هم این حکم مهیج به جنایت است!!!
حالا آمده اید و می گویید اصلا کار به قصاص نداریم! بالاخره این دیه کمتر 4 انگشت بدون در نظر گرفتن هیچ چیز دیگر (قصاص و گناه و...!) مهیج جنایت است!!!!:khaneh:
که بنده هم در پست قبل پاسخ دادم ـ گویا ندیدید ـ :

پس کسی می آید می گوید اصلا دیه باطل است! چون باعث می شود یک انسان فقیر ـ البته از نوع دیوانه هایی که شما تصور می کنید! ـ خودش را جلوی ماشین بیندازد و بکشد تا خانواده اش دیه دریافت کنند!

اگر شما دار دنیا را چنان تصور کرده اید که هیچ قانون حقی بنا به برخورد مختلف انسانها نتواند در بعضی مواقع خاص پیامد بدی داشته باشد سخت در اشتباهید!!!


و پرسیدم: آیا شما قانون ارث را قبول دارید؟

حالا این مثال نقضی بنده را پاسخ بدهید و ضمنا بگویید آیا قانون ارث را قبول دارید یا خیر؟

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۰۹/۲۸, ۱۹:۴۰
سلام علیکم


واقعا جالب بود سیر این بحث شما!

سیر بحث ما رو دقت کرده باشید متوجه میشید که به غیر از یک مثال کاملا مشخص بود شما توجیه بنمایید که چگونه 3+1=4 است
و یا چگونه 4=2 است

ما از اول بحثمان در مورد این بود که مسیحیان 3 =1 میگویند
سنیان 200<1 میگویند

بنده هم ایراد کردم که شیعه در دیه میگوید 4=2 و 4<3 و 3+1=2

پس ایراد اصلی بنده هنوز هم به جای خودش است

اما در مورد مثال بنده یک اشتباه کردم در مثال همین اما درمورد قصاص بنده انکار نکردم که اکثر فقها این قصاص را جایز میدانند گفتم که مساوی نیست قصاص مرد با زن همانطور که دوستان هم اشاره کردند


وقتی در قصاص قرآن می گوید زن در مقابل زن! چطور در دیه باید تساوی برقرار باشد؟عقل من می گه به طریق اولی در دیه تساوی برقرار نیست، عقل شما چی میگه؟

پس ما از اول بحث را نا مساوی بودن قصاص زن و مرد در نظر گرفتیم یعنی قصاص زن برابر با قصاص مرد نخواهد بود

اما شما مدعی هستید که اشکال ما به فقه اکثر فقهای شیعه که قصاص را امر جایزی میدانند است و ایشان قصاص را علی رغم خلاف قرآن بودن قبول دارند

پس اصل بحث ما مشخص است آن هم خلاف عقل بودن این حکم از جهت قیاس اولویت قطعیه

همانطور که میگوییم اگر در قرآن آمده که به مادرت اف نگو به طریق اولویت قطعیه باید او را نزد
همانطور به طریق قیاس اولویت قطعیه دیه 4 انگشت یک انسان بیشتر از دیه 3 انگشت اوست شما حکمی خلاف عقل را دارید به بهانه مثال رد میکنید؟

اما قانون ارث هم ربطی به موضوع ندارد تاپیک مستقلی ایجاد کنیم سرش بحث کنیم


پس کسی می آید می گوید اصلا دیه باطل است! چون باعث می شود یک انسان فقیر ـ البته از نوع دیوانه هایی که شما تصور می کنید! ـ خودش را جلوی ماشین بیندازد و بکشد تا خانواده اش دیه دریافت کنند

اما این مثالی که میزنید اصلا ربطی به بحث مورد نظر ندارد چون دیه به او تعلق نمیگیرد اگر ثابت شود که خودش را عمدا انداخته جلوی ماشین و ما هم در مقام اثبات نیستیم به همین دلیل هم شما به سوال بنده پاسخ ندادید این:

اما یه سوال انحرافی این که این مسئله که آیا تک تک قطع کرده است یا یه جا چگونه ثابت میشود؟ اگر مرد مدعی یک جا و زن مدعی تک تک شود؟

التماس دعا

سفیر
۱۳۹۰/۰۹/۲۹, ۱۱:۰۴
لطفا مباحث را قاطی نکنید و سیر بحث را به هم نریزید. منظورم سیر بحثی است که بنده با شما شروع کردم. مباحث سایرین را کار ندارم.

شما دو اشکال عمده در این تاپیک به حکم دیه انگشت زن گرفتید:
1.خلاف عقل و قوانین ریاضی بودن! 2. مهیج به جنایت بودن
بنده از اشکال تهییج شما شروع کردم و پیش آمدم. با حق قصاص که در فقه شیعه آمده ـ که بعدا درباره عدم مخالفتش با قرآن بحث می کنم ـ شبهه را پاسخ دادم.
اما شما فرضی را چیدید و گفتید در این فرض نیز مهیج است!
و بعد گفتید اصلا کار به مانعیت قصاص ندارید به هر حال حکم دیه به تنهایی مهیج است! بنده هم مثال ماشین و دیه زدم که می گویید بی ربط است چون اگر اثبات عمد شود دیه تعلق نمی گیرد!
بنده می گویم به هر حال امکان اثبات نشدنش هست و شخصی می آید با توجه به این احتمال اقدام می کند تا ولو به احتمال هم که شده خانواده اش دیه ببرند! این شخص آنقدر فداکار است!!! که حاضر است برای نجات خانواده اش از فقر ریسک کند! پس به هر حال می توان موردی را فرض کرد که وجود حکم دیه باعث شود انسانی خودش را به کشتن دهد. چنانچه شما انسانی را تصور کردید که حاضر است دو انگشت زنی را قطع کند و یک انگشت از خودش نیز بیشتر بدهد تا پولی دریافت کند!!! و نهایتا گفتید کار به هیچ عامل دیگر(نه قصاص و نه ایمان و مذمت دیگران و...!) ندارید! پس ما هم می گوییم کار به هیچ عامل دیگر(احتمال اثبات عمدی بودن، ایمان و...) نداریم!

تأکید می کنم که هنوز در بحث تهییج هستیم و خلاف ریاضی بودن! حکم را هنوز وارد نشده ایم!


ضمنا آیا شما ارث را قبول دارید یا نه؟ نمی خواهم وارد ارث شویم فقط بگویید کلیت ارث را قبول دارید یا نه؟مربوط به همین بحث است!

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۱۰/۰۳, ۱۴:۱۵
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

دوست عزیز این حکم حاشیه حکم خلاف عقل بودن است یعنی شما دلیل اصلی را کنار گذاشته و به دلیل فرعی میپردازید؟؟

گذشته از این بحث ما سر اثبات نیست درست؟ یعنی ما فرضمان بر این است که همه چیز همانگونه که اتفاق افتاده عنوان میگردد مثل بحث بریدن تک به تک انگشتان که شما وارد بحث اثباتش نمیشوید

حال سوال این است که اگر کسی تک به تک ببرد انگشت دیگری را و ادعای ناگهانی بریدن کند سخنش مورد قبول است یا رد؟(چون باید وارد بحث اثبات هم بشویم که ایا قابلیت اثبات هر کدام تا چه اندازه است)

اما اگر بدون بحث اثبات هم مد نظر بگیریم جواب این است که حکم دیه برای جلوگیری از جنایت شخص جانی است و کسی که خودکشی میکند دخلی به موضوع مورد بحث ندارد چون جنایتی صورت نگرفته پس مورد سوال اصلا از بحث خارج است چون دیه وضع نشده است که جلوی خودکشی ها را بگیرد بلکه برای جلوگیری از جنایت جانی وضع شده است

بحث ارث هم قطعا کلیتش مورد قبول است اما خارج از بحث نشوید که اگر بشوید همراهیتان نخواهم کرد دوست عزیز

التماس دعا

سفیر
۱۳۹۰/۱۰/۰۳, ۱۸:۰۹
جناب! شما مطلب جدیدی ننوشتید و نتوانستید به این مثال نقض بنده از جهت تشابهش با نوع استدلال شما پاسخ دهید. لذا دوباره آن را متذکرتان می شوم:!

مهم این است که به هر حال می توان موردی را فرض کرد که وجود حکم دیه باعث شود انسانی خودش را به کشتن دهد. چنانچه شما انسانی را تصور کردید که حاضر است دو انگشت زنی را قطع کند و یک انگشت از خودش نیز بیشتر بدهد تا پولی دریافت کند!!! و نهایتا گفتید کار به هیچ عامل دیگر(نه قصاص و نه ایمان و مذمت دیگران و...!) ندارید! پس ما هم می گوییم کار به هیچ عامل دیگر(احتمال اثبات عمدی بودن، ایمان و...) نداریم!

و اما اینکه گفتید خودکشی جنایت نیست واقعا خنده دار است!!!
جناب مهدی چرا اینقدر دست و پا می زنید؟!
اولا خودکشی جنایت علیه خود است!
ثانیا اصلا گیریم اسمش جنایت نباشد! فعل حرام هست یا نه؟! کار بدی هست یا نه؟! چرا وجه شبه را در مثال نقض بنده فراموش می کنید؟!
شما اصرار داشتید موردی نشان دهید که حکم دیه انگشت زن ـ صرفنظر از هر امر دیگری چون قصاص ـ باعث امر شری می شود و از این طریق حکم را زیر سوال ببرید،بنده هم در اصل حکم دیه موردی نشانتان دادم که باعث امر شری می شود.
آنجا قطع انگشت اضافه ای از دیگری بود و اینجا کشتن خود است!چه فرقی می کند در نقض استدلال شما به تهییج؟!
آنجا تهییج به جرم و خلاف است اینجا هم تهییج به جرم و خلاف است!
هر چه را اینجا جواب بدهید ما هم آنجا همان را تحویلتان می دهیم!

عرض کردم به استدلال دیگر شما هم می رسم. فعلا این روشن شود. که البته روشن است و جنابعالی تنها دارید از اشکال فرار می کنید!

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۱۰/۰۳, ۱۸:۲۱
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

بنده پاسخ شما را خوب دادم گفتم که بحث بحث جنایت است ما ایرادمون این نبود که شخص برای به دست آوردن دیه حاضر است دو انگشت خودش را قطع کند که بحث جنایت خارج شود بلکه ایرادمان این است که شخص انگشت دیگری را قطع میکند گذشته از این شما با فرض بنده جلو نیامدید که کاری به قصاص نداریم اگر کاری به قصاص نداشتیم که دیگر فرض مذکور مطرح نیست چون کاری نداریم که دو انگشت خودش قطع میشود یا نه بلکه کار داریم که شخص یه انگشت دیگری را به علت دیه تهییج میشود که بیشتر قطع کند یعنی جنایت کند بدون در نظر گرفتن قصاص

پس ما دو دیدگاه میتوانیم داشته باشیم: 1. قصاص و .... را در نظر نگیریم ما باشیم و حکم دیه و حکمت منع جنایت موجود در آن خب این کاملا واضح است که حکم مذکور خلاف حکمت آن است زیرا باعث تهییج شخص به جنایت میشود

2. قصاص را در نظر بگیریم یعنی فرض کنیم که زن در صورت پرداخت فاضل میتواند قصاص کند باز هم این ایراد وارد است که مرد ممکن است به دو دلیل جنایت خودش را انجام بدهد : 1. میداند که زن توانایی مالی پرداخت فاضل را ندارد و احتمال جور کردن آن کم است 2. میداند که زن میتواند پرداخت کند. که در صورت اول تهییج کاملا هویداست مانند موردی است که قصاص را در نظر نگیریم و در صورت دوم هم که محتمل است باز هم مرد برای دریافت دیه دست به جنایت بزند علاوه بر این که ممکن است اصلا زن از پرداخت فاضل بگذرد
(هرچند که برابری قصاص خلاف قرآن است)

پس مطلب کاملا مشخص است و پاسخ شما هم داده شده است بحث دیه بحث منع از جنایت است نه منع از خودکشی پس اشکال وارده اصلا مطرح نیست

سفیر
۱۳۹۰/۱۰/۰۳, ۱۸:۴۸
حکم مذکور خلاف حکمت آن است زیرا باعث تهییج شخص به جنایت میشود


سوال:
خود حکم می گوید: بیشتر قطع کن تا کمتر بدهی!!! یا اینکه برخورد بد آن شخص با این حکم، به جنایت می انجامد؟
شما طوری قصه را مطرح می کنید که گویا فقه شیعه گفته واجب یا مستحب است انگشت بیشتری را قطع کنید تا دیه کمتری بدهید!!!!!
فقه شیعه تنها می گوید اگر 4 انگشت قطع شود دیه آن نصف است و البته حق قصاص محفوظ است.
...

همچنین در مثال خودکشی اگر کسی بگوید همانطور که به قول شما اینجا حکم دیه خلاف حکمت خود است آنجا هم حکم دیه خلاف حکمت مجموعه دین است ـ در پیشگیری از گناه و جرم و جنایت ـ شما چه پاسخی می دهید؟! یعنی اسلام حکمی به نام دیه گذاشته که در مواردی باعث تهییج افراد به خودکشی می شود و این خلاف حکمت وجود دین است!
...
ضمنا شما می گویید حکم دیه برای منع جنایت است ما می پرسیم به چه دلیل؟! کسی می تواند در مقابل شما ادعا کند که دیه به همراه قصاص برای منع جنایت است نه به تنهایی! چنانچه در قتل خطا دیه هست با اینکه اصلا جنایتی در کار نیست!

...

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۱۰/۰۳, ۱۹:۲۹
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم


خود حکم می گوید: بیشتر قطع کن تا کمتر بدهی!!! یا اینکه برخورد بد آن شخص با این حکم، به جنایت می انجامد؟
شما طوری قصه را مطرح می کنید که گویا فقه شیعه گفته واجب یا مستحب است انگشت بیشتری را قطع کنید تا دیه کمتری بدهید!!!!!
فقه شیعه تنها می گوید اگر 4 انگشت قطع شود دیه آن نصف است و البته حق قصاص محفوظ است.

اولا فقه شیعه نه فقاهت اکثر فقهای شیعه

دوما همین که این را میگوید اشتباه است و باعث تهییج جنایت میشود ما هم ادعا نکردیم که مستحب میداند


همچنین در مثال خودکشی اگر کسی بگوید همانطور که به قول شما اینجا حکم دیه خلاف حکمت خود است آنجا هم حکم دیه خلاف حکمت مجموعه دین است ـ در پیشگیری از گناه و جرم و جنایت ـ شما چه پاسخی می دهید؟! یعنی اسلام حکمی به نام دیه گذاشته که در مواردی باعث تهییج افراد به خودکشی می شود و این خلاف حکمت وجود دین است

مجموعه دین حکمتش اینی که شما میفرمایید نیست و الا قتال با کفار معنا نداشت چون خودش عین جنایت است پس باید دید مجموعه دین چیست و برای چه وضع شده بعد دید دیه خلاف حکمت مجموعه دین است یا خیر!


ضمنا شما می گویید حکم دیه برای منع جنایت است ما می پرسیم به چه دلیل؟! کسی می تواند در مقابل شما ادعا کند که دیه به همراه قصاص برای منع جنایت است نه به تنهایی! چنانچه در قتل خطا دیه هست با اینکه اصلا جنایتی در کار نیست

همین مثال خودتان نقض است برای حرفتان چون در قضیه خطا دیه برقرار است که دیگران بیشتر احتیاط کنند و مرتکب جنایت خطایی هم نشوند پس دیه خود به خودی خود برای منع جنایت است خواه جنایت خطایی خواه جنایت عمدی

سفیر
۱۳۹۰/۱۰/۰۳, ۱۹:۵۲
دوما همین که این را میگوید اشتباه است و باعث تهییج جنایت میشود

همین را پرسیدم و جواب نگرفتم:

خود حکم می گوید: بیشتر قطع کن تا کمتر بدهی!!! یا اینکه برخورد بد آن شخص با این حکم، به جنایت می انجامد؟

مجموعه دین حکمتش اینی که شما میفرمایید نیست

مجموعه دین حکمتش پیشگیری از آنچه خدا نهی کرده هست یا نه؟! آیا خود کشی را خدا نهی کرده یا نه؟!
پس چرا حکمی از احکام خدا باعث خود کشی شخصی می شود؟! این را جواب بدهید؟


دیه خود به خودی خود برای منع جنایت است خواه جنایت خطایی خواه جنایت عمدی
خدا انصافت بدهد! آنجا که گفتم خود کشی، گفتی این جنایت نیست!!! یعنی مناقشه لفظی محاوره ای کردی!!! ـ با اینکه اشتباه بود چون در محاوره جنایت بر خود نسبت به خود کشی استعمال می شود ـ اینجا که می گویم قتل خطئی جنایت نیست می گویی چرا هست!!!! یعنی چنان فراتر از لفظ و عرف محاوره می روی که خطا و غیر عمد هم جنایت نامیده می شود!!!!!!!!!!

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۱۰/۰۳, ۱۹:۵۷
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم


خود حکم می گوید: بیشتر قطع کن تا کمتر بدهی

خود حکم با زبان بی زبانی میگوید بیشتر قطع کن تا کمتر بدهی(قطع نظر از حرمتش و قصاص و ....) یعنی هرچه بیشتر جنایت کند کمتر دیه میدهد


مجموعه دین حکمتش پیشگیری از آنچه خدا نهی کرده هست یا نه؟

حکمت مجموعه دین چیست؟ مجموعه دین خودش اوامرو نواهی است حال شما خود دین را دارید به حکمتش تفسیر میکنید؟؟ یعنی چی که بگیم اوامر و نواهی حکمتش پیشگیری از نواهی است؟

سفیر
۱۳۹۰/۱۰/۰۴, ۰۹:۱۳
مجموعه دین خودش اوامرو نواهی است


خود حکم با زبان بی زبانی میگوید بیشتر قطع کن تا کمتر بدهی(قطع نظر از حرمتش و قصاص و ....)

بسیار خوب! چرا باید یک بخشی از دین باعث شود بخشی دیگر نقض شود؟! چرا حکم دیه در آن مورد باعث می شود کسی خود کشی کند؟!
حکم دیه با زبان بی زبانی به آن فقیر می گوید خودت را بکش تا خانواده ات دیه ببرند ولو احتمالا ـ این که می گویم احتمالا به خاطر فرضی ست که در صورت اثبات عمدی بودن دیه تعلق نگیرد چنانچه شما ادعا کردید! ـ !!!

اصلا مثالی دیگر که نیاز به اثبات و ...نداشته باشد!:
شخصی فقیر برای رفع نیاز مالی اش سر به سر شخص شروری می گذارد تا باعث شود کتکش بزند و مجروحش کند و از این طریق، فقیر، دیه ای به جیب بزند!!! اینجا حکم دیه بر خلاف حکمت خود ـ به قول شما ـ باعث افزایش جنایت می شود!!!
اینجا هم حکم دیه با زبان بی زبانی می گوید خودت را در معرض کتک خوردن قرار بده تا دیه ببری!!!(قطع نظر از حرمتش و...)

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۱۰/۰۵, ۰۸:۱۱
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

بخشی از دین بخش دیگر رو نقض نکرده هر بخشی از دین داره وظایف خودش رو انجام میده مثلا جهاد هست حالا اگر یه عده به اسم جهاد مسلمون کشی و شیعه کشی راه میندازن تقصیر دین نیست

بالاخره حکمت دین سر جای خودشه


شخصی فقیر برای رفع نیاز مالی اش سر به سر شخص شروری می گذارد تا باعث شود کتکش بزند و مجروحش کند و از این طریق، فقیر، دیه ای به جیب بزند!!! اینجا حکم دیه بر خلاف حکمت خود ـ به قول شما ـ باعث افزایش جنایت می شود!!!
اینجا هم حکم دیه با زبان بی زبانی می گوید خودت را در معرض کتک خوردن قرار بده تا دیه ببری!!!(قطع نظر از حرمتش و...)

برادر من این مثال با قبلی هیچ فرقی نکرد مثال دیگر هم اینه که شخصی چاقو دستش باشه و شما برید با اون چاقو در عین این که توی دستشه بزنید خودتون رو زخمی کنید یا بکشید در تمام اینها شما خودتون دارید به خودتون آسیب میزنید این حکم نیست که داره اون شخص رو تهییج به زدن شما میکنه بلکه شما یید که دارید تحریک به زدنش میکنید یا به وسیله ماشین یا چاقوی اون به خودتون آسیب میزنید

پس این هم خود زنی است اما در مورد مثال بنده خود زنی ای در کار نیست زن تقصیری ندارد بلکه حکم مهیج است

التماس دعا

سفیر
۱۳۹۰/۱۰/۰۵, ۰۸:۵۰
این حکم نیست که داره اون شخص رو تهییج به زدن شما میکنه بلکه شما یید که دارید تحریک به زدنش میکنید

عجب جوابی!!! بله حکم، ضارب رو تحریک نمی کنه اما مضروب رو که تحریک می کنه برای پول دعوا راه بیندازه درسته؟ پس نتیجتا حکم باعث جنایت میشه! یعنی مضروب رو تحریک کرده به در معرض ضرب قرار دادن خودش! افتاد برادر؟!


پس این هم خود زنی است اما در مورد مثال بنده خود زنی ای در کار نیست زن تقصیری ندارد بلکه حکم مهیج است

مهم نیست خودزنی هست یا نه! و بی گناه بودن زن هم در نوع استدلال شما هیچ تاثیری نداره!!!
مهم اینه که بالاخره حکم دیه طبق استدلال شما در آن مثال اینجا هم منجر به نقض حکمت خودش میشه یعنی افزایش جنایت. ـ لطفا وجه شبه را گم نکنید! ـ
بالاخره اگر حکم دیه نبود که اون فقیر برای دریافت دیه دعوا راه نمی انداخت همونطور که اگر دیه 4 انگشت نصف نبود اون یارو برای کمتر پول دادن، جنایت بیشتر نمی کرد. درسته؟

شما گفتید آن حکم بر خلاف حکمتش مهیج جنایت است! بنده گفتم مگر حکم می گوید قطع کن! شما گفتی به زبان بی زبانی می گوید! بنده هم اینجا می گویم: حکم دیه به زبان بی زبانی می گوید خودزنی کن پول بگیر! یعنی مهیج جنایت است(مهیج جنایت علیه خود مستقیما و مهیج جنایت ضارب غیر مستقیم و با واسطه) و نتیجه هر دو جنایت است(در هر دو مثال خود وجود حکم باعث جنایت شده و این خلاف حکمت دیه است) ـ به قول شما! ـ

به عبارت دیگر اگر می گویید که در مثال بنده خود حکم نمی گوید:خود زنی کن! بلکه تنها حکمی وضعی است نه تکلیفی و دستورِی نسبت به جنایت. و این خود شخص است که با سوء استفاده از حکم و بدون در نظر گرفتن هیچ امر دیگر چنین می کند، بنده هم میگویم در مثال شما هم چنین است!خود حکم نمی گوید بیشتر قطع کن بلکه تنها می گوید دیه فلان چیز فلان مقدار است و این خود شخص است که با سوء استفاده از حکم و بدون در نظر گرفتن هیچ امر دیگر چنین می کند!!!
و اگر می گویید وجود حکم ـ به قول شما با بی زبانی! ـ باعث افزایش جنایت شده ما هم می گوییم اینجا هم وجود حکم باعث افزایش جنایت شده است.آنجا حکم مهیج به افزایش مقدار جنایت شده اینجا مهیج به ایجاد اصل جنایت شده!!!تازه اینجا مشکلش بیشتر است! آنجا بالاخره یک جانی بود که قصد قطع انگشتان زن را داشته اما اینجا یک فقیری است که داشته زندگیش را می کرده اما این حکم تحریکش کرده به ایجاد جنایت علیه خود مستقیما و ایجاد جنایت دیگری غیر مستقیم!!!

این را هم هنوز جواب ندادید:
شما می گویید حکم دیه برای منع جنایت است ما می پرسیم به چه دلیل؟! کسی می تواند در مقابل شما ادعا کند که دیه به همراه قصاص برای منع جنایت است نه به تنهایی!

سفیر
۱۳۹۰/۱۰/۰۵, ۰۹:۰۳
اولا فقه شیعه نه فقاهت اکثر فقهای شیعه

البته اگر اصرار بر قواعد ریاضی دارید عرضی نیست! ولی آشنایان به اصطلاحات در مباحث علمی می دانند که "اکثریت فقها" معنای خودش را دارد. وقتی می گویند اکثریت قائل به فلان نظر هستند یعنی اقلیتی قابل اعتنا به لحاظ عده و عده در مقابلشان هست. بنابراین مثلا در فتاوای شاذ ابن جنید در مقابل فتوای سایر فقها هیچگاه نمی گویند اکثریت چنین گفته اند چون ابن جنید مخالف است! بلکه گویند فقه شیعه چنین گفته یا همه فقها چنین گفتند جز ابن جنید.
بنابراین اگر کسی نخواهد مغالطه کند باید بگوید همه فقها حکم دیه را چنان دانند جز آقای ص و نهایتا یک آقای ص دیگر.

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۱۰/۰۶, ۰۲:۰۵
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

ببخشید بنده دیروز نتونستم بیام دوباره و الا میخواستم یه مطلب رو اضافه کنم که نشد

اونم این که بین تحریک شخص محرک و عمل جانی یه چیزی وجود دارد به اسم اختیار

یعنی این برای تمام انسانها جاری است که اختیار بین محرک و عکس العمل به تحریک دارند

حال در این اختیار باز هم حکم دیه کار خودش را میکند و آن منع از جنایت است یعنی کسی که دارد تحریک میشود به دلیل پرداخت دیه که باید بکند آن جنایت را مرتکب نمیشود اگر هم مرتکب شود باز خودش است که آن را مرتکب شده چون مختار بوده نه مجبور

پس در مثال مذکور باز دیه کار خودش را که منع از جنایت است میکند نه تحریک به جنایت

اما در مورد اکثر فقها خب همون بگید همه فقهای شیعه به غیر از آقای ص و آقای ص دیگر بهتر است


این را هم هنوز جواب ندادید:
شما می گویید حکم دیه برای منع جنایت است ما می پرسیم به چه دلیل؟! کسی می تواند در مقابل شما ادعا کند که دیه به همراه قصاص برای منع جنایت است نه به تنهایی

پاسخش رو دادم که دیه وظیفه خودش رو داره قصاص هم وظیفه خودش رو داره

در همون مثال قتل خطئی که خودتون زدید هم گفتم برای جلوگیری از جنایت خطایی دیه جای خودش باقی است در حالی که عمدی در کار نبوده فوقش بی احتیاطی بوده که دیه نقش افزاینده احتیاط را دارد

مثال میزنم: پسر طرف میره به باباش میگه ماشین رو میدید برم بیرون؟ باباهه با این که میدونه فقط دیه تعلق میگیره مانع میشه میگه اگه یه وقتی بزنید به کسی کی میخواد دیه بده؟

یا اصلا کسی خودش راننده است احتیاط میکنه تا دیه نده هر چند که قتل خطایی است!!

پس باز هم نقش منع از جنایت خودش را بازی میکند

اما این که شما مدعی هستید نقش آن فقط همراه با قصاص معنا دارد این خودش خلاف حکمتش در قتل خطایی است چون دیه خودش یک حکم است برای خودش و قصاص هم خودش یک حکم است برای خودش

گذشته از این ما تماما داریم توی حاشیه بحث میکنیم اصل بحث همان خلاف عقل بودن است از جهت قیاس اولویت قطعیه

یعنی اگر 3 انگشت شخص اینقدر ارزش دارد قطعا 4 انگشتش بیشتر ارزش دارد این چطور است؟
گویا شما حاشیه را به متن ترجیح میدهید و لابد میفرمایید که این را کاری ندارم فعلا به ایراد دوم شما کار دارم!! ایرادی که حاشیة وارد نمودید

سفیر
۱۳۹۰/۱۰/۰۷, ۱۸:۵۱
چیزی عوض نشد و فرق یایجاد نشد!در هر دو مورد مختارند! اصلا نزاع بر سر اختیار نیست. بحث این بود که آیا اینکه می گویید خود حکم مهیج است به چه معناست.
پس لطفا پست 74 را جواب بدهید!

...صدبار عرض شد که به دلیل ریاضی شما هم می رسیم عجله نکنید. یک به یک حل شود بهتر است! همین شبهه تهییج که الان می گویید حاشیه است!در اول در کنار دلیل قیاس اولویت قطعیه! چنان قاطع و محکم مطرح کردید و حکم را به مسخره گرفتید و...
بگذریم! حالا پست 74 را جواب بدهید.

سفیر
۱۳۹۰/۱۰/۰۷, ۱۸:۵۱
در مورد حکمت دیه هم دلیل خواستم نه تکرار ادعا! بنده نگفتم قطعا حکمتش چه هست یا نیست! شما که ادعای قاطع دارید دلیل بیاورید! به چه دلیل دیه ـ آنهم به تنهایی ـ برای جلوگیری از جنایت وضع شده؟!
اگر کسی بگوید برای جبران بخشی از خسارت مضروب قرار داده شده چگونه رد می کنید؟
قتل خطأی هم ناقض آن ادعا نیست که دیه به همراه قصاص و نه به تنهایی برای جلوگیری از جنایت است. چرا که آن مدعی می گوید در قتل خطئی دیه برای جبران خسارت خانواده مقتول است نه برای احتیاط بیشتر که شما می گویید!
خلاصه این ادعاها درباره حکمت احکام حد و حساب ندارد شما می گویید چنین دیگری می گوید چنان!
قبول ندارید؟! پس هم دلیل خودتان را بگویید و هم این را رد کنید!

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۱۰/۰۸, ۱۴:۴۹
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم


چیزی عوض نشد و فرق یایجاد نشد!در هر دو مورد مختارند! اصلا نزاع بر سر اختیار نیست. بحث این بود که آیا اینکه می گویید خود حکم مهیج است به چه معناست. پس لطفا پست 74 را جواب بدهید!

جواب داده شد که حکم برای منع جنایت جانی است نه منع افراد دیگر برای کارهای دیگر و این منع جنایت جانی هنوز برسر جای خود باقی است

شما او را تهییج به جنایت میکنید اما دیه منع از جنایت میکند چرا که اگر او جنایت انجام دهد این اوست که باید دیه را بپردازد پس برای جانی منع خود را دارد


اگر کسی بگوید برای جبران بخشی از خسارت مضروب قرار داده شده چگونه رد می کنید؟

اولا ما ادعای انحصار نکردیم یعنی یکی از حکمت هایش را بیان کردیم

دوما در این حکمت هم باز فقه شیعه خلاف حکمت عمل میکند چرا که خسارت بیشتر= جبران کمتر.

التماس دعا

سفیر
۱۳۹۰/۱۰/۰۸, ۱۵:۰۰
بنده هم قبلا عرض کردم!:

حکم، ضارب رو تحریک نمی کنه اما مضروب رو که تحریک می کنه برای پول دعوا راه بیندازه درسته؟ پس نتیجتا حکم باعث جنایت میشه! یعنی مضروب رو تحریک کرده به در معرض ضرب قرار دادن خودش! برای جنایت علیه خویش!

آنجا حکم مهیج به افزایش مقدار جنایت شده اینجا مهیج به ایجاد اصل جنایت شده!!!تازه اینجا مشکلش بیشتر است! آنجا بالاخره یک جانی بود که قصد قطع انگشتان زن را داشته اما اینجا یک فقیری است که داشته زندگیش را می کرده اما این حکم تحریکش کرده به ایجاد جنایت علیه خود مستقیما و ایجاد جنایت دیگری غیر مستقیم!!!

سفیر
۱۳۹۰/۱۰/۰۸, ۱۵:۰۴
ادعای انحصار نکردیم
اگر ادعای انحصار ندارید و قبول دارید به همراه قصاص نقش جلوگیری از جنایت ایفا می کند پس باید بپذیرید در مورد بحث قصاص طبق نظر فقهای شیعه کارکرد منع از جنایت خود را دارد. حتی اگر دیه کمتر باشد و اگر دوباره آن مثالها رابز نید که یارو حاضره فلان و بهمان کنه به خاطر پول! ما هم مثال خود را مطرح می کنیم که یارو به خاطر دیه بردن مرتکب جنایت میشه!

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۱۰/۰۸, ۱۷:۰۱
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم


حکم، ضارب رو تحریک نمی کنه اما مضروب رو که تحریک می کنه برای پول دعوا راه بیندازه درسته؟ پس نتیجتا حکم باعث جنایت میشه! یعنی مضروب رو تحریک کرده به در معرض ضرب قرار دادن خودش! برای جنایت علیه خویش!

بحث سر ضارب است باز دیه مانع ضارب است پس بحث شما از پایه در این مورد اشتباه است مثل قضیه خودکشی که کلا از بحث خارج است

اگر ادعای انحصار ندارید
گفتم ادعای انحصار حکمت دیه!:khandeh!: یعنی دیه میتواند صد حکمت داشته باشد کسی نفی حکمت های دیگر را نکرده است بلکه میگوییم این حکمت هست نه آن که غیر این حکمت نیست

التماس دعا

سفیر
۱۳۹۰/۱۰/۱۱, ۱۶:۰۲
بحث سر ضارب است باز دیه مانع ضارب است

اشکال ندارد ما هم بحث را می آوریم سر مضروب! و تشابهش را با اشکال شما مطرح می کنیم و چون اصل اشکال در هر دو مثال یکی ست(تحریک به اصل جنایت) از شما توضیح می خواهیم که این یک بام و دو هوا را برایمان حل کنید!!!:khandeh!:

سفیر
۱۳۹۰/۱۰/۱۱, ۱۶:۱۳
یعنی دیه میتواند صد حکمت داشته باشد

پس اشکال را دوباره مطرح می کنم :khandeh!::
کسی ادعا می کند دیه به تنهایی برای منع از جنایت نیست(در همه موارد) بلکه به همراه قصاص این نقش را دارد.قصاص نقش اصلی را در این خصوص دارد و دیه کمکی!
یعنی اگر در موردی دیه این کارکرد را نداشت(مثلا انگشتان زن به قول شما) قصاص آن نقش را ایفا میکند!
شما چگونه این ادعا را رد می کنید؟!
اگر نتوانید رد کنید اشکال شما به دیه انگشت زن از اساس فرو می ریزد چون اصلا کارکرد منع جنایت برای دیه به تنهایی وجود ندارد که بخواهید بگویید در این مورد نقض شده! بلکه کارکرد همیشگی منع جنایت مربوط به قصاص است و دیه تنها کمک آن است و اگر در جایی کمک نکرد خود کارکرد قصاص در منع جنایت محفوظ است!!!

توجه: اینها نظر من نیست چون بنده تا نصی بر حکمتی نباشد به ضرس قاطع نمی گویم فلان حکم فلان حکمت را دارد.!اینها رادارم به نقل از مدعیانی می گویم که همچون شما با قاطعیت حکمت و بلکه علت برای احکام خدا می تراشند.! عرضم این است جواب این مدعی مقابلتان را چگونه می دهید!!!

سیدپوریا هاشمی
۱۳۹۰/۱۰/۱۳, ۱۵:۲۷
برادران چرا از خود حرف نزنیم

یک برابر دوازده

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۱۰:۳۰
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم


کسی ادعا می کند دیه به تنهایی برای منع از جنایت نیست(در همه موارد) بلکه به همراه قصاص این نقش را دارد.قصاص نقش اصلی را در این خصوص دارد و دیه کمکی!

جواب آن است که دیه نقش خودش را دارد و قصاص نقش خودش را!! و الا همیشه باید با هم همراه باشند یعنی در هر جنایت هم دیه و هم قصاص باید با هم اجرا شود نه فقط قصاص یا فقط دیه!!
یک جواب دیگر این است که اساسا در جنایت غیر عمدی اصلا قصاص وجود ندارد ولی دیه نقش خودش را دارد
یک جواب دیگر آن است که فرع باید تابع اصل باشد نه آن که مخالف اصل باشد
یک سوال: چرا دیه در ماههای حرام زیاد میشود و از قضا ماههای حرام ماههایی هستند که باید منع بالاتری از جنایت انجام شود!! چه رابطه ای بین دیه و منع از جنایت وجود دارد؟

التماس دعا

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۱۰:۳۳
برادران چرا از خود حرف نزنیم یک برابر دوازده

:Moteajeb!::Moteajeb!:

سفیر
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۱۸:۳۴
http://www.askdin.com/askdin3/misc/quotes/quot-top-left.gif نقل http://www.askdin.com/askdin3/misc/quotes/quot-top-right.gif
http://www.askdin.com/askdin3/misc/quotes/quot-by-left.gif http://www.askdin.com/askdin3/misc/quotes/viw.gif (http://www.askdin.com/thread11014-9.html#post173926) نوشته اصلی توسط : مهدی عباس زاده http://www.askdin.com/askdin3/misc/quotes/quot-by-right.gif
http://www.askdin.com/askdin3/misc/quotes/quot-top-right-10.gif



بحث سر ضارب است باز دیه مانع ضارب است
http://www.askdin.com/askdin3/misc/quotes/quot-bot-left.gif
http://www.askdin.com/askdin3/misc/quotes/quot-bot-right.gif

اشکال ندارد ما هم بحث را می آوریم سر مضروب! و تشابهش را با اشکال شما مطرح می کنیم و چون اصل اشکال در هر دو مثال یکی ست(تحریک به اصل جنایت) از شما توضیح می خواهیم که این یک بام و دو هوا را برایمان حل کنید!!!:khandeh!:

حامد
۱۳۹۰/۱۱/۰۲, ۲۱:۳۱
برادران چرا از خود حرف نزنیم

یک برابر دوازده
سلام
اگر می گوییم ائمه ع نور واحدند منظور حقیقت مجرد بلکه فوق مجرد آنهاست نه شخصیت مادی ایشان . در آن مقام تمایز استقلالی ندارند . اما ظاهرا مسیحیان قائل به سه وجود مستقلی اند که در عین حال استقلال واحدند . و مشکل اساسی تر آنکه خدا را به عنوان واحد عددی در مقابل دو تای دیگر قرار می دهند . خدای متعال چنین نسبتی با هیچکس ندارد یعنی خدا یکی از یکی های دیگر نیست بلکه حقیقتی است که به علم و قدرت خود محیط بر همگان است ، مادی یا مجرد .
موفق در پناه حق

meisam.ahmadzadeh
۱۳۹۰/۱۱/۰۳, ۱۵:۲۶
با سلام خودمت برادران و دوستان.

بنده از سوال ایرادی دارم که جنبه زیر سوال بردن مسلمان سنی را دارد.

به هر صورت این سوال مطرح شدنش میتواند طور دیکر باشد. و همینطور در مورد مسیحیان عزیز که ما زیر پرچم توحید مشترکات بسیاری داریم.
انتقاد من از سوال نحوه آن است گرجه دوستان از سنی و شیعه مطالب خوبی آوردند و بنده هم استفاده میکنم.
اولا ما در سایه توحید همگی مسلمانیم و مشترکات سنی و شیعه بسیار و برادرانمان اهل سنت در اشتراکات با ما بسیارند.
همین بس که ما هم از منابع آنها برای استدلال استفاده میکنیم و آنها نیز در بسیاری موارد مطالب عقلی ما را قبول میکنند.
ما مسلمانیم و اعتقاد به مسیح و مریم واشتراک ما با مسیحیت است به شاهد سور قرآنی ما جزو اساس اعتقاد ماست و اگر مسلمان به مسیح و دیگر پیامبران اعتقاد ندارد مسلمان نیست .

عذر بنده را بپذیرید . این تذکر اخلاقی بنده را متوجه باشید و امید وارم به بحث شما لطمه ای وارد نشده باشد.

میماند یک سوال بنده که در حین صحبتها متوجه نشدم.جهت آگاهی...
اگر قصاص مرد با زن یکی نیست و زنی 4 انگشت او قطع شده قصاص دو انگشت مرد کافی است؟
حال اگر زنی 4 انگشت مردی را قطع کند 8 انگشت او قطع میشود و اگر 6 انگشت جه میشود؟
با تشکر

sina178s
۱۳۹۰/۱۱/۰۴, ۱۹:۱۹
با سلام
به نظر این تاپیک هم از موضوع اصلی خارج شده و مطالب اغلب دور از متن موضوع است - فقط در اینکه تثلیث سه خدایی است و مقایسه ان با دیدگاه اهل سنت - میتوانم بگویم استدلال شما در باره تثلیث همانقدر بی پایه است که در باره اهل سنت
اگر در باره ابوبکر یک ایه وجود دارد و شما مدعی شدید که 40 ایه در باره علی وجود دارد - همانقدر شگفت اور است که تثلیث را سه خدایی می نامید - حتی یک ایه هم در باره علی در قران نیست نه فقط یک ایه حتی ربع ایه هم نیست - بر عکس شیعه که صحابه پیامبر را نظیر ابوبکر و عمر غاصب و منافق میداند - نویسنده قران انان را تکریم میکند
کاش در دینداری خود صادق بودید

سفیر
۱۳۹۰/۱۱/۰۴, ۲۱:۲۷
حتی یک ایه هم در باره علی در قران نیست نه فقط یک ایه حتی ربع ایه هم نیست - بر عکس شیعه که صحابه پیامبر را نظیر ابوبکر و عمر غاصب و منافق میداند - نویسنده قران انان را تکریم میکند

:Khandidan!:
....
خدا دشمنان امیر مومنان علی علیه السلام را نابود فرماید!

masood
۱۳۹۰/۱۱/۰۴, ۲۲:۵۷
حتی یک ایه هم در باره علی در قران نیست نه فقط یک ایه حتی ربع ایه هم نیست - بر عکس شیعه که صحابه پیامبر را نظیر ابوبکر و عمر غاصب و منافق میداند - نویسنده قران انان را تکریم میکند کاش در دینداری خود صادق بودید

سلام
آخه مرد حسابی شما که جرات ندارید و از ترس این که حقایق اسلام بر روی افکار شرک آلودتان تاثیر بذاره مطالب و محتوای اسلام و اهل بیت را مورد مطالعه قرار دهید چرا بدیهیات را انکار می کنید .
جالبه بدانید در مورد اهل بیت بویژه امام علی ع آیات زیادی آمده است که حتی اهل سنت هم قبول دارند که این آیات در مورد امام علی علیه السلام است .
برخى از آيات عبارتند از:
1 . آيه تبليغ: «يـأيّها الرّسول بلّغ مآ أنزل إليک مِن رّبّک و إن لّم تفعل فما بلّغت رسالته ; (مائده 67)اى پيامبر ! آنچه را از سوى پروردگارت نازل شده ، به طور کامل ]به مردم[ برسان ، و اگر نکنى رسالت او را انجام نداده اى .»
اين آيه درباره على(ع ) و در جريان غديرخم نازل شده که نبى اکرم (ص ) در خطبه اى ، على(ع ) را به عنوان وصى خودشان معرفى کردند .
2 . آيه ولايت : «إنّما وليّکم اللّه و رسوله و الّذين ءامنوا الّذين يقيمون الصّلوة و يؤتون الزّکوة و هم رکعون ; (مائده 55) ولى و سرپرست و رهبر شما فقط خدا است و پيامبر او ، و آنها که ايمان آورده اند و نماز را برپا مى دارند و در حال رکوع زکات مى پردازند .»
3 . آيه اولى الامر «يـأيّها الّذين ءامنوا أطيعوا اللّه و أطيعوا الرّسول و أولى الأمر منکم ; (نساء 59)اى کسانى که ايمان آورده ايد ! خدا را اطاعت کنيد ، و رسول خدا(ص ) و اولى الامر از خودتان را اطاعت کنيد .»
4 . آيه اکمال : «اليوم أکملت لکم دينکم و أتممت عيلکم نعمتى و رضيت لکم الإسلـم دينًا; (مائده 3) امروز ، دين شما را برايتان کامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم ، و اسلام را براى شما ]به عنوان[ آيينى برگزيدم .» آيه شريف فوق در روز غدير خم و به دنبال ابلاغ ولايت و جانشينى على(ع ) نازل شده است .
5 . آيه تطهير: «إنّما يريد اللّه ليذهب عنکم الرّجس أهل البيت و يطهّرکم تطهيرًا; (احزاب ، 33) خدا فقط مى خواهد آلودگى را از شما خاندان ]پيامبر[ بزدايد و شما را پاک و پاکيزه گرداند .»
از روايات بسيارى که در کتب معروف اهل تسنن و شيعه نقل شده ، چنين استفاده مى شود که مخاطب در اين آيه ، پيامبر اکرم (ص ) و على و فاطمه و حسن و حسين (عليهم السلام ) هستند .


ر .ک:
غاية المرام ، محدّث بحرينى ، ص 265
اجتهاد در مقابل نص ، سيدعبدالحسين شرف الدين ، ترجمه على دوانى ، ص 167 ـ 181
ولايت فقيه و رهبرى در اسلام ، آية الله جوادى آملى ، ص 181 ـ

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۱۱/۰۵, ۱۲:۲۷
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم


سلام
اگر می گوییم ائمه ع نور واحدند منظور حقیقت مجرد بلکه فوق مجرد آنهاست نه شخصیت مادی ایشان . در آن مقام تمایز استقلالی ندارند . اما ظاهرا مسیحیان قائل به سه وجود مستقلی اند که در عین حال استقلال واحدند . و مشکل اساسی تر آنکه خدا را به عنوان واحد عددی در مقابل دو تای دیگر قرار می دهند . خدای متعال چنین نسبتی با هیچکس ندارد یعنی خدا یکی از یکی های دیگر نیست بلکه حقیقتی است که به علم و قدرت خود محیط بر همگان است ، مادی یا مجرد .
موفق در پناه حق

برادر عزیز جز خدا مجردی وجود ندارد وقتی ما میگوییم ائمه نور واحدند منظور آن است که هر کدام اگر در جای دیگری بودند همان عمل را انجام میدادند که دیگری انجام داد یعنی اگر امام حسین جای امام حسن بود صلح میکرد و اگر امام حسن در زمان یزید میزیست قیام! پس اصلا ربطی به تجرد واینها ندارد چه رسد به فوق مجرد!!!!


اگر قصاص مرد با زن یکی نیست و زنی 4 انگشت او قطع شده قصاص دو انگشت مرد کافی است؟

دقیقا قصاص دو انگشت فقط امکان پذیر است الحر بالحر و العبد بالعبد و الانثی بالانثی

یعنی آزاد در مقابل آزاد و بنده در مقابل بنده و زن در مقابل زن که در واقع زن هرگز نمیتواند در قصاص برابر با مرد باشد

ببخشید الآن باید برم!!

meisam.ahmadzadeh
۱۳۹۰/۱۱/۰۵, ۱۴:۵۳
:khandidan!:
....
خدا دشمنان امیر مومنان علی علیه السلام را نابود فرماید!

دوست عزیز برادر گرامی لطفا در بیانات خود تجدید نظر کنید.
اگر محبوبمان علی بود بی شک بر شما خشم میگرفت نه بر این دوست گرامی.

با چه حکمی اقدام به لعن میکنید.
حکم لعن خود را میدانید و بیخود لعنت به مسلمان دیگر خرج میکنید؟
اگر کسی هم عقیده شما نیست یا جواب عقلی و محکمه پسند دهید یا سکوت کنید.
دوست عزیز بنده کوچکتر از آن بودم که توضیح واضحات دهم و لی اعتقاد خود را به ترازوی اسلام بدهید تا ان شاا... بین شما و دیگر مسلمانان شما باعث تفرقه نباشید.

الحمد لله رب العالمین...

meisam.ahmadzadeh
۱۳۹۰/۱۱/۰۵, ۱۴:۵۸
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم





دقیقا قصاص دو انگشت فقط امکان پذیر است الحر بالحر و العبد بالعبد و الانثی بالانثی

یعنی آزاد در مقابل آزاد و بنده در مقابل بنده و زن در مقابل زن که در واقع زن هرگز نمیتواند در قصاص برابر با مرد باشد


اگر زنی 6 انگشت مردی را قطع کند حکم آن جیست؟

سفیر
۱۳۹۰/۱۱/۰۵, ۱۹:۰۴
دوست عزیز برادر گرامی لطفا در بیانات خود تجدید نظر کنید. اگر محبوبمان علی بود بی شک بر شما خشم میگرفت نه بر این دوست گرامی.

:Khandidan!::Khandidan!::Khandidan!:


با چه حکمی اقدام به لعن میکنید.

با حکم خداوند!:

إِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهيناً ...الأحزاب : 57

بى‏ گمان، كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مى‏ دهند، خدا آنها را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفت‏ بار آماده كرده است.

meisam.ahmadzadeh
۱۳۹۰/۱۱/۰۵, ۲۱:۲۷
:khandidan!::khandidan!::khandidan!:



با حکم خداوند!:

إِنَّ الَّذينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهيناً ...الأحزاب : 57

بى‏ گمان، كسانى كه خدا و پيامبر او را آزار مى‏ دهند، خدا آنها را در دنيا و آخرت لعنت كرده و برايشان عذابى خفت‏ بار آماده كرده است.

برادر عزیزآیا شما از این آیه میفهمید هر مسلمانی را میتوانید لعنت کنید؟
از ظاهر آیه مشخص است که هر که پیامبر را آزار دهد.
شما از داستانهای آزار ائمه بسیار شنیده اید.
آنها بر خورد صحیح میکردند نه مثثل دوست عزیز ما لعنت کردن و دور کردن.
گرچه دوست دیگری که حرفی از عقاید خود زد ربطی به آزار پیامبر نداشت.

masood
۱۳۹۰/۱۱/۰۵, ۲۳:۱۵
دوست عزیز برادر گرامی لطفا در بیانات خود تجدید نظر کنید.
اگر محبوبمان علی بود بی شک بر شما خشم میگرفت نه بر این دوست گرامی.

با چه حکمی اقدام به لعن میکنید.
حکم لعن خود را میدانید و بیخود لعنت به مسلمان دیگر خرج میکنید؟
اگر کسی هم عقیده شما نیست یا جواب عقلی و محکمه پسند دهید یا سکوت کنید.
دوست عزیز بنده کوچکتر از آن بودم که توضیح واضحات دهم و لی اعتقاد خود را به ترازوی اسلام بدهید تا ان شاا... بین شما و دیگر مسلمانان شما باعث تفرقه نباشید.

الحمد لله رب العالمین...

دوستان سلام
«لعنت» به معناى طرد و دور ساختنى که با خشم و غضب آميخته باشد، مى باشد، پس لعنت خداوند يعنى دور ساختن کسى از رحمت خويش و محروم ساختن او از تمام نعمت ها و برکات که از طرف او به بندگان مى رسد.
خداوند متعال در قرآن کريم گروه ها و اشخاصى را مورد نفرين و لعنت خويش قرار داده است; از جمله:
1. تکذيب کنندگان کتاب آسمانى قرآن و حق; «کسانى که دلايل روشن و وسيله هدايتى را که نازل کرديم، بعد از آن که در کتاب براى مردم بيان ساختيم کتمان مى کنند، خدا آن ها را لعنت مى کند و همه لعن کنندگان نيز آن ها را لعن مى نمايند.» (بقره، 159) که اشخاصى مانند ابوجهل، ابولهب و... را شامل مى شود که البته ابى لهب در سوره مسد، آيه1، نيز مورد نفرين و لعنت خداوند متعال قرار گرفته است.
2. کافرانى که در حال کفر از دنيا مى روند; «کسانى که کافر شدند و در حال کفر از دنيا رفتند، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردم بر آن ها خواهد بود». (بقره، 161)
3. استکبارگران و زورگويانى مانند فرعون و لشکريان و ياران که خداوند متعال آن ها را مورد لعنت قرار داده و مى فرمايد:
«در اين دنيا لعنت پشت سر لعنت نصيب آن ها کرديم، و روز قيامت از زشت رويانند.» (قصص، 42)
4. ابليس; «و لعنت بر تو خواهد بود تا روز قيامت.» (حجر، 35)
5. بنى اميه; براساس برخى روايات و سخنان پيشوايان معصوم منظور از «الشجرة الملعونة» (درخت لعنت شده) در سوره اسراء، آيه 60، بنى اميه و خاندان آن ها هستند. چنان که حضرت امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «درختى که در قرآن مورد لعنت قرار گرفته، همان خاندان اميه و بنى اميه هستند.»
6. يهوديان (مائده،64)
7. ظالمان، (اعراف،44)
8. دروغگويان; (بقره،89)
9. اذيت کنندگان خداوند و پيامبر; (احزاب،57)
10. شهادت دروغ بر زنا;(نور،7)

sina178s
۱۳۹۰/۱۱/۰۵, ۲۳:۳۳
با سلام
پاسخ ایه به ایه:
1 - مائده 67 - آیا این ایه در مورد حضرت علی است؟ یعنی حضرت محمد نتوانست رسالت خود را تمام کند و ادامه ان با علی است ؟؟؟؟؟ ایا خود علی هم برای رسیدن به خلافت از این ایه استفاده کرد؟ یعنی عربی شما و شناخت شما از قران بیش از علی است؟؟ چرا در یک نقطه از نهج البلاغه خود علی مدعی جانشینی حضرت محمد نشد در این ایه موضوع علی را شما از کجا در اوردی؟؟؟
2 - مائده 55- دوست عزیز اقلا قران را درست ترجمه کن - واو عطف بین ذکات و رکوع - نظیر واو الله و رسول و یمومنون است
3 - نسا 59 - دوست عزیز ولی امر به معنی غرمانداران و قضات و خلفا است اگر مصداق برای علی باشد به همان اندازه برای ابوبکر هم معتبر است
4 - مائده 3 - کجای این ایه سخن از نصب علی به نیابت و جانشینی است - اگر چنین است چرا پس از ان و در مدینه به هنگام بیماری در بستر ابوبکر را به امامت نماز انتخاب کرد - امامت دین و نماز مهم است یا خلافت و امارت؟؟
5 - ایه احزاب 33 - مربوط به مباحله است و مباحله در میان اعراب فقط با اقربا و خویشان ممکن و معتبر است و نه با یاران و اصحاب - این ایه مربوط مباحله با مسیحیان نجران است - دلیلی بر مزیت نیست رعایت سنت عربی است
کاش به جای دفاع از علی کمی ادب می اموختی و نسبت شرک به دیگران نمیدادی - وای به حال علی و اهل بیت او اگر طرفدارانش شما باشید - کسی که دوستانی چون شما دارد به دشمن نیازی ندارد

رسا
۱۳۹۰/۱۱/۰۵, ۲۳:۳۹
در باره ابوبکر یک ایه وجود دارد و شما مدعی شدید که 40 ایه در باره علی وجود دارد

با سلام

ابن عباس معتقد است که ۳۰۰ آیه در مورد امام علی(ع) نازل شده است که

این رأی را "خطیب بغدادی" از عمای برجسته اهل سنت در کتاب "تاریخ

بغداد" جلد ۶ صفحه ۲۲۱ از ابن عباس روایت کرده است.

برای اطلاع بیشتر به کتاب شواهد التنزیل حاکم حسکانی رجوع کنید.

رسا
۱۳۹۰/۱۱/۰۵, ۲۳:۴۵
با سلام
پاسخ ایه به ایه:
1 - مائده 67 - آیا این ایه در مورد حضرت علی است؟ یعنی حضرت محمد نتوانست رسالت خود را تمام کند و ادامه ان با علی است ؟؟؟؟؟ ایا خود علی هم برای رسیدن به خلافت از این ایه استفاده کرد؟ یعنی عربی شما و شناخت شما از قران بیش از علی است؟؟ چرا در یک نقطه از نهج البلاغه خود علی مدعی جانشینی حضرت محمد نشد در این ایه موضوع علی را شما از کجا در اوردی؟؟؟
2 - مائده 55- دوست عزیز اقلا قران را درست ترجمه کن - واو عطف بین ذکات و رکوع - نظیر واو الله و رسول و یمومنون است
3 - نسا 59 - دوست عزیز ولی امر به معنی غرمانداران و قضات و خلفا است اگر مصداق برای علی باشد به همان اندازه برای ابوبکر هم معتبر است
4 - مائده 3 - کجای این ایه سخن از نصب علی به نیابت و جانشینی است - اگر چنین است چرا پس از ان و در مدینه به هنگام بیماری در بستر ابوبکر را به امامت نماز انتخاب کرد - امامت دین و نماز مهم است یا خلافت و امارت؟؟
5 - ایه احزاب 33 - مربوط به مباحله است و مباحله در میان اعراب فقط با اقربا و خویشان ممکن و معتبر است و نه با یاران و اصحاب - این ایه مربوط مباحله با مسیحیان نجران است - دلیلی بر مزیت نیست رعایت سنت عربی است
کاش به جای دفاع از علی کمی ادب می اموختی و نسبت شرک به دیگران نمیدادی - وای به حال علی و اهل بیت او اگر طرفدارانش شما باشید - کسی که دوستانی چون شما دارد به دشمن نیازی ندارد

دوست عزیز

1- اگر شبهه ای دارید به آرامی و مورد به مورد مطرح کنید تا به تفکیک پاسخ داده شود.

2-بدانید که این شبهه ها قدیمی است و بارها و بارها پاسخ داده شده است.

3- کمی هم تحقیق کنید بد نیست.مثلا شما حتی واژه مباهله را هنوز نمی دانید چطور نوشته می شود.(و 3 بار هم تکرار کردید). یا حتی آنقدر تحقیق نکردید تا بدانید که آیه مباهله آیه 61 آل عمران است.

رسا
۱۳۹۰/۱۱/۰۵, ۲۳:۵۳
مباحله در میان اعراب فقط با اقربا و خویشان ممکن و معتبر است و نه با یاران و اصحاب

آیا حضرت علی(ع) داماد و پسر عموی پیامبر نیست؟

2-" مباهله" سند زنده‏اى براى عظمت اهل بيت ع‏
غالب مفسران و محدثان شيعه و اهل تسنن تصريح كرده‏اند كه آيه مباهله در حق اهل بيت پيامبر ص نازل شده است و پيامبر تنها كسانى را كه همراه خود به ميعادگاه برد فرزندانش حسن و حسين ع و دخترش فاطمه ع و على ع بودند، بنا بر اين منظور از" ابناءنا" در آيه منحصرا" حسن و حسين" ع هستند، همانطور كه منظور از" نساءنا" فاطمه ع، و منظور از" انفسنا" تنها على ع بوده است و احاديث فراوانى در اين زمينه نقل شده است.

براى روشن شدن اين حقيقت قسمتى از روايات آنان را در اين باب با ذكر مدارك در اينجا مى‏آوريم:
" قاضى نور اللَّه شوشترى" در جلد سوم از كتاب نفيس" احقاق الحق" طبع جديد صفحه 46 چنين مى‏گويد:
" مفسران در اين مسئله اتفاق نظر دارند كه" ابناءنا" در آيه فوق اشاره به حسن و حسين ع و" نساءنا" اشاره به فاطمه ع و" انفسنا" اشاره به على ع است.
سپس (در پاورقى كتاب مزبور) در حدود شصت نفر از" بزرگان اهل سنت" ذكر شده‏اند كه تصريح نموده‏اند آيه مباهله در باره اهل بيت ع نازل شده است و نام آنها و مشخصات كتب آنها را از صفحه 46 تا 76 مشروحا آورده است.

از جمله شخصيتهاى سرشناسى كه اين مطلب از آنها نقل شده افراد زير هستند:

1-" مسلم بن حجاج نيشابورى" صاحب" صحيح" معروف كه از كتب شش‏گانه مورد اعتماد اهل سنت است در جلد 7 صفحه 120 (چاپ محمد على صبيح- مصر).
2-" احمد بن حنبل" در كتاب" مسند" جلد 1 صفحه 185 (چاپ مصر).
3-" طبرى" در تفسير معروفش در ذيل همين آيه جلد سوم صفحه 192 (چاپ ميمنيه- مصر).
4-" حاكم" در كتاب" مستدرك" جلد سوم صفحه 150 (چاپ حيدر آباد دكن).
5-" حافظ ابو نعيم اصفهانى" در كتاب" دلائل النبوة" صفحه 297 (چاپ حيدر آباد).
6-" واحدى نيشابورى" در كتاب" اسباب النزول" صفحه 74 (چاپ الهندية مصر).
7-" فخر رازى" در تفسير معروفش جلد 8 صفحه 85 (چاپ البهيه مصر).
8-" ابن اثير" در كتاب" جامع الاصول" جلد 9 صفحه 470 (طبع السنة المحمدية- مصر).
9-" ابن جوزى" در" تذكرة الخواص" صفحه 17 (چاپ نجف).
10-" قاضى بيضاوى" در تفسيرش جلد 2 صفحه 22 (چاپ مصطفى محمد مصر).
11-" آلوسى" در تفسير" روح المعانى" جلد سوم صفحه 167 (چاپ منيريه مصر).
12-" طنطاوى" مفسر معروف در تفسير" الجواهر" جلد دوم صفحه 120 (چاپ مصطفى البابى الحلبى- مصر).
13-" زمخشرى" در تفسير" كشاف" جلد 1 صفحه 193 (چاپ مصطفى محمد- مصر).
14-" حافظ احمد بن حجر عسقلانى" در كتاب" الاصابة" جلد 2 صفحه 503 (چاپ مصطفى محمد- مصر).
15-" ابن صباغ" در كتاب" الفصول المهمة" صفحه 108 (چاپ نجف).
16- علامه" قرطبى" در تفسير" الجامع لاحكام القرآن" جلد 3 صفحه 104 (چاپ مصر سال 1936).

در كتاب" غاية المرام" از صحيح مسلم در باب" فضائل على بن ابى طالب" نقل شده كه: روزى" معاويه" به" سعد بن ابى وقاص" گفت: چرا ابو تراب (على ع) را سب و دشنام نمى‏گويى؟! گفت:" از آن وقت كه به ياد سه چيز كه پيامبر ص در باره على ع فرمود افتادم از اين كار صرف نظر كردم ... (يكى از آنها اين بود كه) هنگامى كه آيه مباهله نازل گرديد پيغمبر ص تنها از فاطمه و حسن و حسين و على ع دعوت كرد و سپس فرمود: اللهم هؤلاء اهلى:" خدايا! اينها خاصان نزديك من‏اند".

نويسنده تفسير" كشاف" كه از بزرگان اهل تسنن است در ذيل آيه مى‏گويد:
" اين آيه قوى‏ترين دليلى است كه فضيلت اهل كساء را ثابت مى‏كند".(تفسير نمونه، ج‏2، ص: 585)

رسا
۱۳۹۰/۱۱/۰۶, ۰۰:۰۷
حتی یک ایه هم در باره علی در قران نیست نه فقط یک ایه حتی ربع ایه هم نیست - بر عکس شیعه که صحابه پیامبر را نظیر ابوبکر و عمر غاصب و منافق میداند - نویسنده قران انان را تکریم میکند

کجای قرآن تکریم می کند؟

دوست عزیز توصیه می کنم حتما با این سایت آشنا شوید:

http://www.valiasr-aj.com/fa/index.php (http://www.valiasr-aj.com/fa/index.php)

moeenymehr
۱۳۹۰/۱۱/۰۶, ۰۰:۳۳
با سلام
پاسخ ایه به ایه:
1 - مائده 67 - آیا این ایه در مورد حضرت علی است؟ یعنی حضرت محمد نتوانست رسالت خود را تمام کند و ادامه ان با علی است ؟؟؟؟؟ ایا خود علی هم برای رسیدن به خلافت از این ایه استفاده کرد؟ یعنی عربی شما و شناخت شما از قران بیش از علی است؟؟ چرا در یک نقطه از نهج البلاغه خود علی مدعی جانشینی حضرت محمد نشد در این ایه موضوع علی را شما از کجا در اوردی؟؟؟
2 - مائده 55- دوست عزیز اقلا قران را درست ترجمه کن - واو عطف بین ذکات و رکوع - نظیر واو الله و رسول و یمومنون است
3 - نسا 59 - دوست عزیز ولی امر به معنی غرمانداران و قضات و خلفا است اگر مصداق برای علی باشد به همان اندازه برای ابوبکر هم معتبر است
4 - مائده 3 - کجای این ایه سخن از نصب علی به نیابت و جانشینی است - اگر چنین است چرا پس از ان و در مدینه به هنگام بیماری در بستر ابوبکر را به امامت نماز انتخاب کرد - امامت دین و نماز مهم است یا خلافت و امارت؟؟
5 - ایه احزاب 33 - مربوط به مباحله است و مباحله در میان اعراب فقط با اقربا و خویشان ممکن و معتبر است و نه با یاران و اصحاب - این ایه مربوط مباحله با مسیحیان نجران است - دلیلی بر مزیت نیست رعایت سنت عربی است
کاش به جای دفاع از علی کمی ادب می اموختی و نسبت شرک به دیگران نمیدادی - وای به حال علی و اهل بیت او اگر طرفدارانش شما باشید - کسی که دوستانی چون شما دارد به دشمن نیازی ندارد
سلام
1-مائده آيه 67-- اين آيه در روز غدير خم بر پيامبر نازل شد براي ابلاغ امامت علي براي اينکه جامعه پس از پيامبر بدون رهبر و خليفه نباشد. وانتخاب جانشين هم از طرف خدابوده است - پيامبر رسالت خود را تمام کرد وبراي جامعه رهبر تعيين نمود طبق فرمان خدا- در خطبه غدير پيامبر امام علي و11 فرزند اورا(12 امام) را پس از خود برشمرد تا چراغ راه آيندگان باشد.درنهج البلاغه در يکي از خطبه ها حضرت علي حقانيت خود را براي خليفه شدن پس از پيامبر اعلام نموده است .
2- مائده 55- بسياري از راويان شيعه و سني اين آيه را به عمل امام علي در نماز نسبت داده اند.
3- نسا 59 - منظور از اولي الامر همان 12 امام میباشند که پيامبر در روز غدير اعلام نمود و در احاديث متواتراز اهل سنت و شيعه 12 امام معرفي شده اند. که بيعت با امام در همه زمانهاواجب و امری ضروري ميباشد
4 - طبق اسناد معتبر از اهل سنت و شيعه در زمان بيماري پيامبر وقتي پيامبر به هوش امد و فهميد ابوبکر براي خواندن نماز جماعت به مسجد رفته است بلافاصله بهمراه ابن عباس و حضرت علي در حال بيماري به مسجد آمد تا نگذاردابوبکر امام جماعت باشد و خود در جلوي صف ايستاد و نماز را بپا نمود
** تمام موارد بالا در کتاب المراجعات نوشته سيد شرف الدين عاملي و شبهاي پيشاور نوشته آيت الله شيرازي ذکر شده است

سفیر
۱۳۹۰/۱۱/۰۶, ۰۷:۳۵
آیا شما از این آیه میفهمید هر مسلمانی را میتوانید لعنت کنید؟

از این آیه می فهمیم آنهایی که فاطمه زهرا سلام الله علیها را آزردند ملعون ابد هستند! چرا که خود سنی ها نقل کرده اند که رسول خدا صلوات الله علیه و آله فرمود: هر کس فاطمه را بیازارد مرا آزرده و هرکس مرا بیازارد خدا را آزرده است!
و خود سنی ها نقل کرده اند آنچه را که آن ملعونین درباره فاطمه زهرا انجام دادند!و در صحیحین نقل شده که حضرت زهرا با حالت غضب از ایشان از دنیا رفت.

sina178s
۱۳۹۰/۱۱/۰۶, ۱۷:۴۲
آیا حضرت علی(ع) داماد و پسر عموی پیامبر نیست؟

2-" مباهله" سند زنده‏اى براى عظمت اهل بيت ع‏
غالب مفسران و محدثان شيعه و اهل تسنن تصريح كرده‏اند كه آيه مباهله در حق اهل بيت پيامبر ص نازل شده است و پيامبر تنها كسانى را كه همراه خود به ميعادگاه برد فرزندانش حسن و حسين ع و دخترش فاطمه ع و على ع بودند، بنا بر اين منظور از" ابناءنا" در آيه منحصرا" حسن و حسين" ع هستند، همانطور كه منظور از" نساءنا" فاطمه ع، و منظور از" انفسنا" تنها على ع بوده است و احاديث فراوانى در اين زمينه نقل شده است.

براى روشن شدن اين حقيقت قسمتى از روايات آنان را در اين باب با ذكر مدارك در اينجا مى‏آوريم:
" قاضى نور اللَّه شوشترى" در جلد سوم از كتاب نفيس" احقاق الحق" طبع جديد صفحه 46 چنين مى‏گويد:
" مفسران در اين مسئله اتفاق نظر دارند كه" ابناءنا" در آيه فوق اشاره به حسن و حسين ع و" نساءنا" اشاره به فاطمه ع و" انفسنا" اشاره به على ع است.
سپس (در پاورقى كتاب مزبور) در حدود شصت نفر از" بزرگان اهل سنت" ذكر شده‏اند كه تصريح نموده‏اند آيه مباهله در باره اهل بيت ع نازل شده است و نام آنها و مشخصات كتب آنها را از صفحه 46 تا 76 مشروحا آورده است.

از جمله شخصيتهاى سرشناسى كه اين مطلب از آنها نقل شده افراد زير هستند:

1-" مسلم بن حجاج نيشابورى" صاحب" صحيح" معروف كه از كتب شش‏گانه مورد اعتماد اهل سنت است در جلد 7 صفحه 120 (چاپ محمد على صبيح- مصر).
2-" احمد بن حنبل" در كتاب" مسند" جلد 1 صفحه 185 (چاپ مصر).
3-" طبرى" در تفسير معروفش در ذيل همين آيه جلد سوم صفحه 192 (چاپ ميمنيه- مصر).
4-" حاكم" در كتاب" مستدرك" جلد سوم صفحه 150 (چاپ حيدر آباد دكن).
5-" حافظ ابو نعيم اصفهانى" در كتاب" دلائل النبوة" صفحه 297 (چاپ حيدر آباد).
6-" واحدى نيشابورى" در كتاب" اسباب النزول" صفحه 74 (چاپ الهندية مصر).
7-" فخر رازى" در تفسير معروفش جلد 8 صفحه 85 (چاپ البهيه مصر).
8-" ابن اثير" در كتاب" جامع الاصول" جلد 9 صفحه 470 (طبع السنة المحمدية- مصر).
9-" ابن جوزى" در" تذكرة الخواص" صفحه 17 (چاپ نجف).
10-" قاضى بيضاوى" در تفسيرش جلد 2 صفحه 22 (چاپ مصطفى محمد مصر).
11-" آلوسى" در تفسير" روح المعانى" جلد سوم صفحه 167 (چاپ منيريه مصر).
12-" طنطاوى" مفسر معروف در تفسير" الجواهر" جلد دوم صفحه 120 (چاپ مصطفى البابى الحلبى- مصر).
13-" زمخشرى" در تفسير" كشاف" جلد 1 صفحه 193 (چاپ مصطفى محمد- مصر).
14-" حافظ احمد بن حجر عسقلانى" در كتاب" الاصابة" جلد 2 صفحه 503 (چاپ مصطفى محمد- مصر).
15-" ابن صباغ" در كتاب" الفصول المهمة" صفحه 108 (چاپ نجف).
16- علامه" قرطبى" در تفسير" الجامع لاحكام القرآن" جلد 3 صفحه 104 (چاپ مصر سال 1936).

در كتاب" غاية المرام" از صحيح مسلم در باب" فضائل على بن ابى طالب" نقل شده كه: روزى" معاويه" به" سعد بن ابى وقاص" گفت: چرا ابو تراب (على ع) را سب و دشنام نمى‏گويى؟! گفت:" از آن وقت كه به ياد سه چيز كه پيامبر ص در باره على ع فرمود افتادم از اين كار صرف نظر كردم ... (يكى از آنها اين بود كه) هنگامى كه آيه مباهله نازل گرديد پيغمبر ص تنها از فاطمه و حسن و حسين و على ع دعوت كرد و سپس فرمود: اللهم هؤلاء اهلى:" خدايا! اينها خاصان نزديك من‏اند".

نويسنده تفسير" كشاف" كه از بزرگان اهل تسنن است در ذيل آيه مى‏گويد:
" اين آيه قوى‏ترين دليلى است كه فضيلت اهل كساء را ثابت مى‏كند".(تفسير نمونه، ج‏2، ص: 585)


با سلام
دوست گرامی اولا اینکه بنده تحقیق کم دارم یا زیاد - سوادم کم است یا زیاد - املایم درست است یا غلط چه ربطی به به محتوای منطق من دارد مگر شما که اهل سنت و صحابه و مهاجرینی را که نویسنده قران - از انها به مومنین یاد میکند سب و نفرین میکنید انها را میشناسید؟؟ ایا در مورد عمر و ابوبکر تاکنون یک کتاب خوانده اید که اینگونه قضاوت میکنید و یا اینکه ائین اهل سنت و مسیحیت را به تحقیق بررسی کرده اید که میان این دو پل میزنید و با هم مقایسه میکنید؟؟؟؟
دوم اینکه دوست گرامی اینکه حضرت محمد فرزند و نوه های خود را دوست بدارد و انها را عزیز و گرامی بخواند تردیدی است؟؟ مگر عشق و علاقه یک فرد به خانواده اش چیزی عجیب است که شما از علاقه حضرت به خانواده اش چنین دفاع میکنید ؟؟ موضوع این است که در هیچیک از ایات و منابعی که از نظر تایخی معتبر باشد علی به جانشینی تعیین نشده است و همه روایات شیعه در این زمینه جعلی است
و اتفاقا نوشته شما هم تائیدی بود بر سخن من - یعنی برای مباهله حضرت گریزی جز بردن خانواده خود نداشت و سوال همچنان باقی است یعنی شما از این قضیه چگونه جانشینی علی را نتیجه می گیرید
برای من جای سوال است که نویسنده قران - در سوره یوسف - چنان دقیق است که محل پاره شدن پیراهن یوسف و نحوه ان را به دست زلیخا شرح میدهد اما یک ایه صریح برای جانشینی حضرت - ان هم چیزی که در شیعه - نه فقط جزو واجبات - بلکه جزو اصول دین شده - سخنی به میان نیاورده است - نویسنده قران از شدت عصبانیت ابولهب و همسر او را نفرین میکند - اما نسبت به عمر - که شما معتقد هستید فاطمه را لای در گذاشت و فرزند او سقط شد - سخنی نمی گوید - اما در باره علی - که در متون شما - مبارز قهار و پهلوان و مظهر عدالت و غیرت است - وقتی مردی نامحرم او را به قتل میرساند سکوت میکند - و مشاور عمر در خلافت میشود - همان که در هنگام خلافت گردنکشی معاویه را بر نمی تابد و حتی به جنگ با همسر حضرت محمد میرود اما با ابوبکر و عمر بیعت و همکاری میکند - و دختر خود را به همسری عمر در می اورد
و.................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟
ایا به نظر شما حضرت چنان جاهل و ناشی و کم خرد بود که عایشه دختر ابوبکر و حفصه دختر عمر را به زنی گرفت تا انها را بلای جان فرزندان و خویشان خود سازد؟؟؟ مگر شما مدعی وحی جبرائیل نیستید - مگر شما مدعی عصمت نبی نیستید؟؟ مگر شما علم لدنی حضرت را ایمان ندارید؟؟ یعنی هیچکدام از اینها به کار حضرت نیامد؟؟؟ یا اینکه شما دروغ میگوئید و شیعه بدعتی بیش نیست؟؟؟
با همه اینها هم کاری ندارم اما بحث شما در مقایسه مسیحیت با اهل سنت چه سنخیتی دارد - ایا منظور شما این است که هر دو باطل هستند؟؟؟؟ - دلیل اقامه کنید - فحش و نفرین و تمسخر چه جایگاهی دارد؟؟؟؟؟؟

رسا
۱۳۹۰/۱۱/۰۶, ۱۸:۳۳
با سلام خدمت شما دوست عزیز.از اینکه به این سایت مراجعه دارید خوشحالم.
اگر طالب حقیقت و بحث علمی هستید لطفا شبهات و اشکالات خود را کم کم مطرح کنید.پیشاپیش از همکاری شما تشکر می کنم.امیدوارم بحثی منصفانه داشته باشیم.

آنچه درباره مباهله ذکر گردید ناظر به دو اشکال شما بود.شما گفتید:
5 - ایه احزاب 33 - مربوط به مباحله است و مباحله در میان اعراب فقط با اقربا و خویشان ممکن و معتبر است و نه با یاران و اصحاب - این ایه مربوط مباحله با مسیحیان نجران است - دلیلی بر مزیت نیست رعایت سنت عربی است

با توجه به اشکالاتی که در این عبارات قبلا ذکر کردید آیا نقدی به پاسخ بنده در پست 103 دارید؟قبول دارید که دو اشکال شما غیر قابل قبول است؟

رسا
۱۳۹۰/۱۱/۰۶, ۱۸:۳۹
دختر خود را به همسری عمر در می اورد

دوست عزیز

همانطور که قبلا نیز گفتم شبهات خود را کم کم مطرح کنید.

درباره شبهه شما،به این لینک رجوع کنید.ان شاءالله با انصاف آنرا مطالعه کنید.

http://www.valiasr-aj.com/fa/page.php?bank=maghalat&id=83
بررسي شبهه ازدواج ام كلثوم با عمر

رسا
۱۳۹۰/۱۱/۰۶, ۱۸:۴۷
ایا به نظر شما حضرت چنان جاهل و ناشی و کم خرد بود که عایشه دختر ابوبکر و حفصه دختر عمر را به زنی گرفت تا انها را بلای جان فرزندان و خویشان خود سازد؟؟؟ مگر شما مدعی وحی جبرائیل نیستید - مگر شما مدعی عصمت نبی نیستید؟؟ مگر شما علم لدنی حضرت را ایمان ندارید؟؟ یعنی هیچکدام از اینها به کار حضرت نیامد؟؟؟ یا اینکه شما دروغ میگوئید و شیعه بدعتی بیش نیست؟؟؟

با سلام

به لینک زیر رجوع کنید:

http://www.askdin.com/thread15596.html (http://www.askdin.com/thread15596.html)

http://www.askdin.com/thread6574.html (http://www.askdin.com/thread6574.html)

http://www.askdin.com/thread7501.html (http://www.askdin.com/thread7501.html)

رسا
۱۳۹۰/۱۱/۰۶, ۱۹:۰۷
و اتفاقا نوشته شما هم تائیدی بود بر سخن من - یعنی برای مباهله حضرت گریزی جز بردن خانواده خود نداشت و سوال همچنان باقی است یعنی شما از این قضیه چگونه جانشینی علی را نتیجه می گیرید

براي روشن شدن جواب لازم است به نكاتي اشاره شود.

1ـ معناي لغوي مباهله
اين لفظ در اصل از مادة «بهل» بر وزن «اهل» به معناي رها كردن است، به همين جهت هنگامي كه حيوان را، به حال خود واگذارند، و پستان آن را براي جلوگيري از نوشيدن نوزادش در كيسه قرار ندهند به آن حيوان «باهل» مي‌گويند، و «ابتهال» در دعا به معناي تضرع و واگذاري كار بر خدا است، و گاه اين واژه را به معناي «هلاكت و لعن و دوري از خدا» معني كرده‌اند، آن نيز به خاطر رها كردن و واگذار نمودن بنده به جاي خويش و خروج از سايه لطف خدا است،(1)

2ـ حقيقت مباهله
مباهله به معناي نفرين كردن دو نفر به هم ديگر است، به اين ترتيب كه وقتي استدلالات منطقي در مسئلة ديني سودي نداشت، در يكجا جمع مي‌شوند، و به درگاه خدا تضرع و از او مي‌خواهند كه دروغگو را رسوا سازد و مجازات كند،(2)

3ـ ترجمة آية مباهله
«هر گاه بعد از علم و دانش كه درباره مسيح به تو رسيده، كساني با تو به بحث و ستيز برخيزند، به آنها بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت كنيم وشما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را، فرا مي‌خوانيم شما هم زنان خويش را ما از نفوس خويش دعوت مي‌كنيم شما هم از نفوس خود، آنگاه مباهله مي‌كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مي‌دهيم.»(3)
اما اینکه مباهله چه ارتباطي با امام علي ـ عليه السّلام ـ و فرزندان او دارد؟
1ـ ابوالفرج اصفهاني مي‌گويد كه: گروهي از نصاراي نجران كه در ميانشان اسقف آنان و عاقب و ابوحبش و سيد و قيس، و عبدالمرح و... بودند به مدينه آمدند، ابتداء به بيت المدارس يهود و بعد همراه يهوديان از نزد پيامبر آمدند، و سئوالاتي از حضرت نمودند، و بعد از شنيدن پاسخ، دست از لجاجت برنداشتند، تا اينكه آية مباهله نازل شد، و بعد از خواندن آيه و پيشنهاد مباهله، اسقف نجرانيان گفت: اين منصفانه است، پيامبر فرمودند: فردا با يكديگر مباهله مي‌كنيم.
يهوديان از مباهله منصرف شدند، و مسيحيان هم بين خود گفتگوهاي زيادي نمودند، عده‌اي گفتند: ما مي‌دانيم حق با اوست مباهله نكنيم و الا هلاك مي‌شويم «عاقب» و «سيد» كه اسقف نجرانيان بودند، گفتند: اگر محمد با اصحابش براي مباهله آمدند، يقيناً پيامبر نيست، ولي اگر با خانواده‌اش آمد، تحقيقاً پيامبر است.
فرداي آن روز بعد از اذان صبح حضرت براي مباهله آماده شد، علي را در سمت راست خود، حسن را در سمت چپ خود، و حسين را در سمت راست، علي و فاطمه را در عقب سر خود قرار داد، عاقب وقتي چنين ديد به سيد گفت:
با محمد مباهله نكن چون اگر اينكار را انجام بدهي نه ما نجات مي‌يابيم و نه نسل هاي ما،(4) زمخشري اضافه مي‌كند كه حضرت، خود و همراهان (علي و حسنين و فاطمه عليهم السلام) زير كسايي قرار گرفتند، سپس فرمود: الا يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت خداوند اراده فرموده است تا پليدي را از شما اهلبيت ببرد.(5)

اما درباره این اشکال که چه عظمت و فضيلتي را براي آنها اثبات مي‌نمايد؟:


اولاً فرزندان حضرت علي ـ عليه السلام ـ بعنوان فرزند پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و خود علي بمنزلة جان پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ خوانده شده است، در روايات عامه معني شده كه اطاعت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ اطاعت از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ است جدايي از حضرت علي ـ عليه السّلام ـ جدايي از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مي‌باشد، و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: تو از مني، و من از تو، و علي به منزله سر من مي‌باشد نسبت به تنم،(6) آيا اين عظمت كمي است، آنهم بالفظ جمع «ابنائنا» و «انفسنا» كه دلالت بر عظمت آنها دارد؟

و ثانياً در مقابل يهوديت و مسيحيت از مردان سه نفر انتخاب شدند، كه نشان مي‌دهد بهترين انسانها و عزيزترين افراد در نزد پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ بايد باشند. چون پاي مكتب و آبروي اسلام در بين بود، آيا اين فضيلت نيست؟

زمخشري مي‌گويد: آيه دلالت بر بلند مرتبگي و قرب منزلت اصحاب كساء دارد... در پايان مي‌گويد و فيه دليل لاشيء اقوي منه علي فضل اصحاب الكساء عليهم اسلام، در ترتيب آيه و بيان آن دليلي بر برتري اصحاب كسإ وجود دارد كه چيزي قويتر و بالاتر از آن نداريم،(7) گذشته از اين، كساني كه در مباهله شركت مي‌كنند بايد به حقانيت راه خود يقين كامل داشته باشند و استجابت دعاي خود را يقيني بدانند، و اين مستجاب الدعوة بودن، مقام بلندي است كه جز مقربان درگاه خداوند بدان نمي‌رسند،


و فخررازي از محمود حمصي از علماي شيعه چنين نقل مي‌كند كه: او با استفاده از اين آيه اثبات مي‌كرد كه علي ـ عليه السّلام ـ بعد از پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ از همه انبياء وحي افضل است، چون آيه مي‌گويد: علي ـ عليه السّلام ـ به منزلة نفس و شخص محمد است، به يقين عين او نيست ولي در تمام جهات (بجز مقام نبوت...) در جهات ديگر همانند او است، از سوي ديگر مي‌دانيم پيامبر از همة انبياء افضل بود پس علي ـ عليه السّلام ـ نيز مي‌بايد افضل باشد، و سپس اضافه مي‌كند كه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ فرمود: هر كس مي‌خواهد آدم را در مقام علميش، و نوح را در طاعتش، و ابراهيم را در دوستي و مقام خليل اللهي‌اش، و موسي را در هيبتش، و عيسي را در صفوتش ببيند، به علي ـ عليه السّلام ـ نگاه كند، اين حديث مي‌گويد: آنچه خوبان به طور جداگانه داشته‌اند او تنها و يكجا دارد.(8)
نتيجه اين شد كه آيه هم ارتباطي با علي و فرزندانش دارد و هم بيانگر فضيلت آنها مي‌باشد.

شریف لاهیجی در تفسیر خود می نویسد:
معلوم باشد كه اين آيه مباهله دلالت بر افضليت حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بر انبياء ما تقدم دارد، زيرا كه مراد از «انفسنا» كه باتفاق حضرت امير است مساوات با رسالت پناه است در غير نبوت، و حضرت رسالت پناه صلى اللَّه عليه و آله افضل از انبياء است، پس كسى كه مساوى آن جناب باشد نيز افضل خواهد بود، و نيشابورى در تفسير خود گفته كه «لا يزال يمكن للرافضة أن يستدلوا بافضلية علىّ رضى اللَّه عنه على الانبياء بل اولى العزم، لان النبى صلى اللَّه عليه و آله افضل و اكمل من الانبياء، و قد سماه اللَّه تعالى نفس النبى و لا معنى لهذه التسمية الا المشابهة و المماثلة التامة، فاذن يكون هو افضل و اكمل لساير الانبياء» و احاديث درين باب نيز بحد تواتر معنوى رسيده‏.(تفسير شريف لاهيجي، ج‏1، ص: 333)

الافضل هو الامام


پاورقی:
1. ر.ك: راغب اصفهاني، حسين، المفردات في غريب القران، دفتر نشر الكتاب، چاپ دوم، 1404، ص 63. و رك: مكارم شيرازي، ناصر جمعي از دانشمندان، پيام قرآن، قم، انتشارات نسل جوان، چاپ دوم، 1374، ج9، ص 242 و رك: زمخشري، محمود، الكشاف، بيروت، دارالكتاب العربي، چاپ سوم، 1407، ج1، ص 368.
2. پيام قرآن، پيشين، ج9، ص 242.
3. آل عمران:61.
4. ر.ك: اصفهاني، ابوالفرج، الاغاني، بيروت، دارالكتب العلميه، 1412 ق، ج12، ص 6-10. و ر.ك: حاكم حسكاني، عبيدالله، شواهد التنزيل بقواعد التفضيل، بيروت، مؤسسه الاعلمي، 1392 هـ ، ج1، حديث 174.
5. الكشاف، پيشين، ج1، ص 369.
6. متقي هندي، كنز العمال، بيروت، مؤسسه الرساله، چاپ پنجم، 1405 هـ ، ج11، ص 599 و 603 و 614.
7. الكشاف، پيشين، ج1، ص 370، مدارك زيادي براي حديث فوق نقل شده است كه به بعضي از آنها اشاره مي‌شود: 1ـ نيشابوري، مسلم بن حجاج، صاحب «صحيح» معروف كه از كتب شش گانه مورد اعتماد اهل سنت است. عصر، چاپ محمدعلي جيح، ج7، ص 120. 2ـ احمدبن حنبل، مسند، مصر، ج 1، ص 185. 3ـ طبري، تفسير طبري و مصر، ميمنيه، ج3، ص 192. 4ـ حاكم، مستدرك، (ركن حيدر آباد)، ج 3، ص 150. 5ـ حافظ ابونعيم اصفهاني، دلائل النبوه، چاپ حيدرآباد، ص 297، 6 ـ واحدي نيشابوري اسباب النزول، (مصر، چاپ الهنديه) ص 74، 7ـ فخررازي، تفسير كبير، (مصر چاپ البهيه) ج8، ص 85، 8ـ ابن اثير، جامع الاصول، (مصر، طبع سنه المحمديه) ج9، ص 470، و ابن جوزي قاضي بيضاوي طنطاوي، براي اطلاع بيشتر مراجعه شود به المراجعات ص 128-126، و الغدير علامه اميني، ج7، ص 129-124. و كتاب فاطمه زهرا نامبرده (انتشارات استقلال) ص70، و پيام قرآن، پيشين، ج9، ص 244-248.
8. پيام قرآن، پيشين، ج9، ص 251. با تلخيص كه كتاب مذكور نقل نموده است از: تفسير كبير فخررازي، ج8، ص 81.

sina178s
۱۳۹۰/۱۱/۰۷, ۱۰:۵۴
با سلام خدمت شما دوست عزیز.از اینکه به این سایت مراجعه دارید خوشحالم.
اگر طالب حقیقت و بحث علمی هستید لطفا شبهات و اشکالات خود را کم کم مطرح کنید.پیشاپیش از همکاری شما تشکر می کنم.امیدوارم بحثی منصفانه داشته باشیم.

آنچه درباره مباهله ذکر گردید ناظر به دو اشکال شما بود.شما گفتید:

با توجه به اشکالاتی که در این عبارات قبلا ذکر کردید آیا نقدی به پاسخ بنده در پست 103 دارید؟قبول دارید که دو اشکال شما غیر قابل قبول است؟


با سلام
دوست عزیز
همانگونه که در پست قبلی نوشتم و به گمانم شما توجه کافی ننمودید دوباره یاداور میشوم اینکه اهل بیت حضرت برای او عزیز بودند - قبول - کما اینکه برای همه مسلمین و منجمله برای اهل سنت محترم و گرامی هستند - قبول - و حسین را سرور جوانان بهشت میخوانند قبول - دوستان اهل بیت را تکریم و دشمنان انان را سب میکنند و شما هم میکنید - قبول و حتی اهل سنت نوادگان زهرا را گرامی میدارند - قبول
انچه محل مناقشه است و اهل سنت هم بر این رای هستند که این احترام و تکریم دلیل جانشینی و خلافت نیست - چه قران در ایات بسیار همه مهاجرین و انصار که در راه اسلام مجاهدت کرده اند را تکریم میکند - سخن این است که اولا از ایات مورد اشاره هیچ نتیجه ای بر انتساب علی به خلافت حاصل نمی شود و دوم اینکه چه تشابهی یا اتفاق نظر و ایمانی بیا اهل سنت و مسیحیان وجود دارد - اگر شما دشمن اهل سنت یا مسیحیان هستید دلیل دشمنی خود را بیان کنید و اگر منطقی پشت مخالفت خود دارید بیان کنید - مگر با فحاشی و تمسخر میشود به حقیقت رسید یا شبهه ای را رفع کرد
من مسیحی هستم و اگر سخن از موضع اهل سنت می گویم نه اثبات حقانیت ایشان هدف من باشد بلکه بیان بی منطقی دوستان شیعه است = و شما کماکان به این سوال من پاسخ ندادید

حامد
۱۳۹۰/۱۱/۰۷, ۱۵:۳۳
انچه محل مناقشه است و اهل سنت هم بر این رای هستند که این احترام و تکریم دلیل جانشینی و خلافت نیست - چه قران در ایات بسیار همه مهاجرین و انصار که در راه اسلام مجاهدت کرده اند را تکریم میکند - سخن این است که اولا از ایات مورد اشاره هیچ نتیجه ای بر انتساب علی به خلافت حاصل نمی شود و دوم اینکه چه تشابهی یا اتفاق نظر و ایمانی بیا اهل سنت و مسیحیان وجود دارد - اگر شما دشمن اهل سنت یا مسیحیان هستید دلیل دشمنی خود را بیان کنید و اگر منطقی پشت مخالفت خود دارید بیان کنید - مگر با فحاشی و تمسخر میشود به حقیقت رسید یا شبهه ای را رفع کرد

سلام
اگر توجه داشته باشیم که امامت همان خلافت و جانشینی پیامبر خاتم ص است پس لایقتر و شایسته تر از همه به این مقام کسی است که از هر جهت به پیامبر ص نزدیکتر باشد و از آنجا آیه مباهله بیانگر اوج نزدیکی وجودی علی ع به خاتم النبیین است بلکه او به منزله جان پیامبر است پس او لایقتر به آن جانشینی است
برهان مطلب چنین است :
هرکس از لحاظ کمالات وجودی به پیامبرص نزدیکتر است شایسته تر به جانشینی اوست
علی ع بر اساس آیه مباهله از همه به پیامبر نزدیکتر است
پس علی ع شایسته تر به جانشینی پیامبر ص است
موفق باشید

رسا
۱۳۹۰/۱۱/۰۷, ۲۲:۳۸
اگر شما دشمن اهل سنت یا مسیحیان هستید دلیل دشمنی خود را بیان کنید و اگر منطقی پشت مخالفت خود دارید بیان کنید - مگر با فحاشی و تمسخر میشود به حقیقت رسید یا شبهه ای را رفع کرد من مسیحی هستم
با سلام خدمت سينای عزیز

مجددا از اینکه به این سایت مراجعه کردید تشکر می کنم.

نکاتی را راجع به پست اخیرتان عرض می کنم.

1- شیعه ،مذهبی بر پایه منطق و استدلال محکم است و با ناسزا و فحاشی مخالف است.برای آشنایی بیشتر شما با دین و مذهب ما توجه شما را به نمونه هایی در این رابطه جلب می کنم:

الف)خداوند متعال در سوره انعام آیه 108 می فرماید:" هيچگاه بتها و معبودهاى مشركان را دشنام ندهيد، زيرا اين عمل سبب مى‏شود كه آنها نيز نسبت به ساحت قدس خداوند همين كار را از روى ظلم و ستم و جهل و نادانى انجام دهند" (وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ‏).
دليل اين موضوع، روشن است، زيرا با دشنام و ناسزا نمى‏توان كسى را از مسير غلط باز داشت‏.

ب) در روايات اسلامى نيز منطق قرآن در باره ترك دشنام به گمراهان و منحرفان، تعقيب شده و پيشوايان بزرگ اسلام به مسلمانان دستور داده‏اند هميشه روى منطق و استدلال تكيه كنند و به حربه بى‏حاصل دشنام نسبت به معتقدات مخالفان، متوسل نشوند، در نهج البلاغه مى‏خوانيم كه على ع به جمعى از يارانش كه پيروان معاويه را در ايام جنگ صفين دشنام مى‏دادند مى‏فرمايد:
انى اكره لكم ان تكونوا سبابين و لكنكم لو وصفتم اعمالهم و ذكرتم حالهم كان اصوب فى القول و ابلغ فى العذر.(نهج البلاغه كلام 206 ):

" من خوش ندارم كه شما فحاش باشيد، اگر شما به جاى دشنام، اعمال آنها را برشمريد و حالات آنها را متذكر شويد (و روى اعمالشان تجزيه و تحليل نمائيد) به حق و راستى نزديكتر است و براى اتمام حجت بهتر"

ج)بلكه پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ از سبّ شيطان نيز نهي كرده و فرموده‌اند: «لا تبسوا الشيطان و تعوذوا بالله من شره. شيطان را دشمنان ندهيد و از شرش به خدا پناه بريد»(ميزان الحكمه، ج 4، ص 360).

2- توجه داشته باشید که نقد و بررسی آراء و نظریات دیگر ادیان و مذاهب و بیان ضعف استدلالات آنان هرگز نباید بعنوان فحاشی و تمسخر به شمار آید.

3- دوست عزیز،شما به سخن خود دقت کنید که چگونه درباره مولای ما سخن گفتید:

حتی یک ایه هم در باره علی در قران نیست نه فقط یک ایه حتی ربع ایه هم نیست
آیا این سخن شما -با توجه به آنچه بنده در ادامه همین سخن شما قبلا ذکر کردم- کذب و افترا نیست؟آیا بنده در نقد سخنان شما مرتکب تمسخر و فحاشی شدم؟

sina178s
۱۳۹۰/۱۱/۰۸, ۲۲:۴۶
با سلام
دوست عزیز
1 - امیدوار بودم هشدار من شما را به متن بحث برگرداند و نه لجاجت کمی به عنوان تاپیک فکر کنید - شروع کننده استهزا کیست؟؟؟
2 - امام فخر رازی از قول شیعه بیان کرده است - ایا خود امام فخر رازی با مطلب موافق است ؟؟ یعنی فخر رازی شیعه علی است؟؟؟
این همان نحوه استنتاج شما از مباهله و جانشینی است - حد اقل خود ما تو فارسی مثلی داریم که : گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل؟؟؟
اگر فضلی در علی بود اصحاب حضرت کور نبودند که ندیدند - حداقل ابوبکر را فاضل تر و اصلح تر دیدند و او را برگزیدند - مثلا امام خمینی فرزندشان حاج احمد اقا را بسیار دوست داشتند - نه داماد بلکه فرزند تنی خودشان بود - مشاور و کمک شان هم بود - ایا این دلیل جانشینی و حقانیت وی پس از پدر در نشستن بر تخت وی بود؟؟ - در مثل مناقشه نیست توقع دلیل عقلانی دارم - مثلا بگوئید شیعه به شورا اعتقاد ندارد - سنت سلطنت را ترجیح میدهد - رای و خواست مردم هم در شیعه محلی از اعراب ندارد و خود خدای شیعه تعیین تکلیف میکند - من مخلص شما هم هستم
ولی هنوز هیج قرابتی برای مقایسه اهل سنت و مسیحیان نمی بینم جز توهین و استهزا

moeenymehr
۱۳۹۰/۱۱/۰۹, ۰۰:۲۱
با سلام
دوست عزیز

اگر فضلی در علی بود اصحاب حضرت کور نبودند که ندیدند - حداقل ابوبکر را فاضل تر و اصلح تر دیدند و او را برگزیدند -

درباره مطلبي که فرموديد
پيامبر اسلام حضرت علي را در روز غدير خم به جانشيني خود انتخاب نمود .

حديث غدير را بيش از 100 نفر از علماي اهل سنت و بيش از 100 نفر از علماي شيعه نقل کرده اند که جاي هيچ شبهه اي نيست .
پس از فوت پيامبر و قبل از دفن پيامبر بعضي از صحابه مانند عمرو ابوبکر و سعد ابن عباده براي انتخاب خليفه در محلي بنام سقيفه بني ساعده دور هم جمع شدند اين چند نفر نماينده تعداد کمي از مسلمين بودند نه همه مسلمين .
در آن زمان اکثر مسلمين با علي بيعت کرده بودند و ابوبکر را خليفه پيامبر نمي دانستند .
بلا فاصله پس از فوت پيامبر عمر قبيله اسلم را به پشتيباني از ابوبکر دعوت کرد وآنها نيز با گرفتن پاداش وارد مدينه شدند و بزور شمشيرو چماق از مردم براي ابوبکر بيعت گرفتند و پس از خاکسپاري پيامبر حضرت علي وقتي به سراغ مهاجرين و انصار رفت تا بناي حکومت اسلامي پس از پيامبر را پايه ريزي کند مهاجرين و انصار از ترس مامورين ابوبکر با دل و زبان همراه علي بودند ولي در عمل از علي حمايت نکردند .
حضرت علي هم در زمان حمله مهاجمين به خانه حضرت فاطمه زهرا و مجروح کردن آن حضرت با عمر درگير شد و در اين درگيري حضرت علي بشدت عمر را بزمين زد ولي پس ازگفتگوي حضرت علي با حضرت فاطمه در خصوص جدال با مهاجمين به توصيه حضرت فاطمه و براي حفظ اسلام و متفرق نشدن مسلمين حضرت علي خود را تسليم مهاجمين نمود و مهاجمين حضرت علي را به محل دارالخلافه بردند و خواستند که حضرت علي با ابوبکر بيعت نمايد و حضرت علي امتناع نمود سپس عمر به حضرت علي گفت اگر بيعت نکني تورا ميکشيم و حضرت علي در جواب گفت اگر مرابکشيد مسلماني را کشتيد و برادر پيامبر را کشتيد عمر در جواب گفت برادر پيامبر را نمي کشم پس بيعت کن و حضرت علي امتناع کرد سپس مهاجمين هرچه کردند دست مشت شده حضرت علي را باز کنند که با ابوبکر بيعت کند نتوانستند سپس ابوبکر مجبور شد کف دستش را بروي مشت بسته حضرت علي بکشد و پس از آن مهاجمين بدروغ اعلام کردند علي بيعت کرد در حاليکه حضرت علي با ابوبکر بيعت نکرد و پس از شش ماه جهت حفظ مصالح اسلام و از بين نرفتن اتحاد بين مسلمانان با ابوبکر مصالحه نمود و اين مصالحه به معناي بيعت و پذيرفتن حکومت ابوبکر نبود و حضرت علي تا پايان حکومت ابوبکر و عمر و عثمان با اين سه تن بيعت نکرد.
در ابتداي حکومت ابوبکر بسياري از قبايل که قبلا با حضرت علي بيعت کرده بودند حاضر نبودند به ابوبکر ذکات پرداخت نمايند و بدست سپاه ابوبکر کشته شدند مانند مالک بن نويره و بسياري ديگر که در تاريخ موجود است

رسا
۱۳۹۰/۱۱/۰۹, ۰۰:۵۷
با سلام

دوست عزیز
1 - امیدوار بودم هشدار من شما را به متن بحث برگرداند و نه لجاجت کمی به عنوان تاپیک فکر کنید - شروع کننده استهزا کیست؟؟؟
2 - امام فخر رازی از قول شیعه بیان کرده است - ایا خود امام فخر رازی با مطلب موافق است ؟؟ یعنی فخر رازی شیعه علی است؟؟؟
این همان نحوه استنتاج شما از مباهله و جانشینی است - حد اقل خود ما تو فارسی مثلی داریم که : گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل؟؟؟
اگر فضلی در علی بود اصحاب حضرت کور نبودند که ندیدند - حداقل ابوبکر را فاضل تر و اصلح تر دیدند و او را برگزیدند - مثلا امام خمینی فرزندشان حاج احمد اقا را بسیار دوست داشتند - نه داماد بلکه فرزند تنی خودشان بود - مشاور و کمک شان هم بود - ایا این دلیل جانشینی و حقانیت وی پس از پدر در نشستن بر تخت وی بود؟؟ - در مثل مناقشه نیست توقع دلیل عقلانی دارم - مثلا بگوئید شیعه به شورا اعتقاد ندارد - سنت سلطنت را ترجیح میدهد - رای و خواست مردم هم در شیعه محلی از اعراب ندارد و خود خدای شیعه تعیین تکلیف میکند - من مخلص شما هم هستم
ولی هنوز هیج قرابتی برای مقایسه اهل سنت و مسیحیان نمی بینم جز توهین و استهزا
با سلام
ظاهرا شما به پاسخهای ما توجه نمی کنید یا شاید توجه می کنید اما...
شما بعنوان یک مسیحی درباره اختلافات شیعه و سنی پیرامون مباهله و غیر آن،به دنبال چی هستید که جای یک سنی نشسته و اشکال می گیرید؟آنهم ایرادهایی که بارها پاسخ داده شده است؟آیا قصد رها کردن دین خود و تحقیق درباره دین و مذهب درست دارید؟

از فخررازی نام بردید اما فراموش کردید که شما اشکال کردید که مباهله با اقربا و نزدیکان نبوده و ما هم در پست 103 پاسخ شما را دادیم.
سوال کردید که از آیه مباهله چگونه جانشینی امام علی (ع) اثبات می شود در پست 111 پاسخ دادم و به نقل از فخررازی مطلبی را نقل کردم.حامد نیز در پست 113 پاسخی دادند.اگر نقدی در خصوص این ادله دارید ، به روشنی بیان کنید.

فخررازی شیعه نیست و او صرفا نقل قولی از زبان شخص دیگری بیان می کند.ما هم ادعا نکردیم که او شیعه و موافق ادله ماست.
اما ما در این رابطه تابع اشخاص نیستیم و دلایل ما مبتنی بر نظرات فخررازی نیست(لا یعرف الحق بالرجال)شما اگر می توانید ادله ذکر شده در پست 111 و 113 را رد کنید.

گفته اید:اگر فضلی در علی بود اصحاب حضرت کور نبودند که ندیدند - حداقل ابوبکر را فاضل تر و اصلح تر دیدند و او را برگزیدند

این سخن شما ناشی از بی اطلاعی از تاریخ و مبانی دینی ماست.
اولا:کمی درباره سقیفه تحقیق کنید تا بدانید که چگونه با ابوبکر بیعت شد.آیا اجماعی در این رابطه وجود داشت و همه اصحاب حضور داشتند؟ آیا انتخاباتی صورت پذیرفت؟رجوع کنید به:
http://www.askdin.com/thread5288.html (http://www.askdin.com/thread5288.html)
http://www.askdin.com/thread1071.html (http://www.askdin.com/thread1071.html)

از رهگذر این تحقیق خواهید فهمید که انتخاب ابوبکر بخاطر فضل و کمالش نبوده است.

ثانیا:گاهی مواقع انسان با علم به حقانیت چیزی آنرا منکر می شود و حق را نادیده می گیرد.مگر قرآن ما را نخوانده اید که:
«وَ جَحَدُوا بِها وَ اسْتَيْقَنَتْها أَنْفُسُهُمْ ظُلْماً وَ عُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كانَ عاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ (نمل/14):و آن را از روى ظلم و سركشى انكار كردند، در حالى كه در دل به آن يقين داشتند! پس بنگر سرانجام تبهكاران (و مفسدان) چگونه بود

مگر درباره شما اهل کتاب نفرمود:

الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْرِفُونَهُ كَما يَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ (146) الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ (بقره/147):كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده‏ايم، او [پيامبر] را همچون فرزندان خود مى‏شناسند (ولى) جمعى از آنان، حق را آگاهانه كتمان مى‏كنند! (146)

بسیاری از اصحاب نیز با علم به حقانیت امام علی(ع) این حق را نادیده گرفتند.مگر در منابع اهل سنت نخوانده اید که:

1- ابى وائل به نقل از عبداللَّه از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى‏كند كه فرمود: «من در كنار حوض به انتظار شما مى‏مانم كه در اين هنگام مردانى از شما را نزد من مى‏آورند، همين كه اراده مى‏كنم به آنها نزديك شوم مانه مى‏شوند. عرض مى‏كنم: پروردگارا! اينان اصحاب من‏ند. خداوند مى‏فرمايد: اى پيامبر! نمى‏دانى بعد از تو چه كردند؟.» ( البداية و النهاية، ج 6، ص 207)

به اين مضمون ده‏ها روايت در معتبرترين كتاب‏هاى اهل سنت موجود است.

2- امّ سلمه مى‏گويد: پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «از ميان اصحابم كسانى هستند كه بعد از من، نه من آنان را خواهم ديد و نه آنان مرا.» (مسند احمد، ج 6، ص 298)

3- طلحة بن عبيداللَّه و ابن عباس و جابر بن عبداللَّه مى‏گويند: رسول خدا صلى الله عليه و آله بر كشتگان مسلمانان احد نماز گذارد، آن گاه فرمود: من بر آنان شاهدم. ابوبكر عرض كرد:
اى رسول خدا! آيا اينان برادران ما نيستند، اسلام آورده و همانند ما جهاد ننمودند؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بلى، ولى آنان از اجرهايشان استفاده نبردند. نمى‏دانم كه شما بعد از من چه مى‏كنيد؟ ...» (مغازى واقدى، ج 1، ص 410)

باز تکرار می کنم که مذهب شیعه از فحاشی و تمسخر به دور است.اگر فرض کنیم که شخصی در این سایت مرتکب چنین چیزی شده است ،ربطی به دین و مذهب ما ندارد و بنده نیز پاسخگوی اعمال و اقوال خود هستم.البته چنانکه قبلا نیز تذکر دادم نقد آراء دیگر مذاهب و ادیان و بیان ضعف آنها تمسخر و فحاشی نیست.

و نیز تکرار می کنم که اگر درباره مباهله و پاسخ ما در پست 111 و 113 نقدی دارید به روشنی ذکر کنید.

sina178s
۱۳۹۰/۱۱/۰۹, ۲۰:۳۴
با سلام
من تمامی مطالب شما را مطالعه میکنم وگرنه اقدام به پاسخ دادن نمی کردم
دوست عزیز
اولا موضوع شیعه و سنی یک اختلاف درون دینی است و مسیحیت یک موضوع برون دینی - پس اختلاط این دو در هر وجهی جز عوام فریبی و مغلطه کاری و استهزا نیست - بنده هم شما را متهم نکردم - اشاره من به موضوع تاپیک است
دوم اینکه اگر شما به خود حق میدهید در باره سنی و شیعه و بهائی و غربی و شرقی نظر دهید چه اشکالی دارد یک مسیحی در باره شیعه و سنی نظر دهد؟
سوم اینکه منابع مورد اشاره شما از جمله همین جناب اصفهانی شیعه است و نظر او در باره اختلاف رای شیعه و سنی نافذ نیستید - اگر علم رجال میدانید اعتبار حدیث را در بحث استدلالی در می یافتید
چهارم اینکه - روایت غدیر در بین شیعه و سنی روایت شده است ولی نه در باره جانشینی - اگر حدیثی در باره جانشینی علی به روایت از اهل سنت دارید - 100 حدیث که نه - یک حدیث هم بیاورید قبول است - لطفا متن ادرس - شجره محدث و کتاب مرجع را اعلام کنید!!!!!!
پنجم - واقعه غذیر به روایت برون دینی و تاریخی صرفا برای خاتمه دعوای علی با گروه دیگری بر سر تقسیم غنایم بود که حضرت برای خاتمه غائله از علی در برابر مدعیان حمایت کرد و خواست که به خاطر او هم که شده خصومت با علی را خاتمه دهند ( خلاصه از تاریخ طبری )
من دشمنی با علی یا ابوبکر ندارم و البته برایم مهم نیست که کدام حق بوده و کدام باطل - در بحث تثلیث که توضییح و تعمیق توحید است عنوان سه خدایی دادن - آیا توهین نیست؟ وقتی همه مسیحیان و همه کتب دینی مسیحیت و از همه مهم تر اعتقاد نامه کلیسا اذعان میکنند و همه مسیحیان در هر یکشنبه ان اعتراف ایمان را می خوانند
من ایمان دارم به خدای واحد - خالق اسمان و زمین و هر انچه پیدا و ناپیداست .......
با این حال شما نسبت سه خدایی و شرک میدهید ایا توهین نیست؟؟؟ ایا اگر نه به همین سیاق - بلکه در باره حقایق تاریخی و تعلیمی اسلام و مسائل اخلاقی پیشوایان شما سخن گویم - ایا شما تحمل شنیدن دارید؟
باید مشخص کنید این تالار محل خصومت و استهزا عقاید است - رقابت اعتقادات است - یا محلی برای بیان منطقی عقاید و ارا و بررسی منابع دینی و به صورت صادقانه است؟
امیدوارم تحمل انتقاد را داشته باشید

حامد
۱۳۹۰/۱۱/۱۱, ۲۱:۳۰
با سلام
من تمامی مطالب شما را مطالعه میکنم وگرنه اقدام به پاسخ دادن نمی کردم
دوست عزیز
اولا موضوع شیعه و سنی یک اختلاف درون دینی است و مسیحیت یک موضوع برون دینی - پس اختلاط این دو در هر وجهی جز عوام فریبی و مغلطه کاری و استهزا نیست - بنده هم شما را متهم نکردم - اشاره من به موضوع تاپیک است
دوم اینکه اگر شما به خود حق میدهید در باره سنی و شیعه و بهائی و غربی و شرقی نظر دهید چه اشکالی دارد یک مسیحی در باره شیعه و سنی نظر دهد؟
سوم اینکه منابع مورد اشاره شما از جمله همین جناب اصفهانی شیعه است و نظر او در باره اختلاف رای شیعه و سنی نافذ نیستید - اگر علم رجال میدانید اعتبار حدیث را در بحث استدلالی در می یافتید
چهارم اینکه - روایت غدیر در بین شیعه و سنی روایت شده است ولی نه در باره جانشینی - اگر حدیثی در باره جانشینی علی به روایت از اهل سنت دارید - 100 حدیث که نه - یک حدیث هم بیاورید قبول است - لطفا متن ادرس - شجره محدث و کتاب مرجع را اعلام کنید!!!!!!
پنجم - واقعه غذیر به روایت برون دینی و تاریخی صرفا برای خاتمه دعوای علی با گروه دیگری بر سر تقسیم غنایم بود که حضرت برای خاتمه غائله از علی در برابر مدعیان حمایت کرد و خواست که به خاطر او هم که شده خصومت با علی را خاتمه دهند ( خلاصه از تاریخ طبری )
من دشمنی با علی یا ابوبکر ندارم و البته برایم مهم نیست که کدام حق بوده و کدام باطل - در بحث تثلیث که توضییح و تعمیق توحید است عنوان سه خدایی دادن - آیا توهین نیست؟ وقتی همه مسیحیان و همه کتب دینی مسیحیت و از همه مهم تر اعتقاد نامه کلیسا اذعان میکنند و همه مسیحیان در هر یکشنبه ان اعتراف ایمان را می خوانند
من ایمان دارم به خدای واحد - خالق اسمان و زمین و هر انچه پیدا و ناپیداست .......
با این حال شما نسبت سه خدایی و شرک میدهید ایا توهین نیست؟؟؟ ایا اگر نه به همین سیاق - بلکه در باره حقایق تاریخی و تعلیمی اسلام و مسائل اخلاقی پیشوایان شما سخن گویم - ایا شما تحمل شنیدن دارید؟
باید مشخص کنید این تالار محل خصومت و استهزا عقاید است - رقابت اعتقادات است - یا محلی برای بیان منطقی عقاید و ارا و بررسی منابع دینی و به صورت صادقانه است؟
امیدوارم تحمل انتقاد را داشته باشید
سلام
1-همانطور که بیشتر دانستن دویست فضیلت علی ع از یک فضیلت ابوبکر غیر عقلانی است یک دانستن سه آن هم سه تایی که یکی از آنها ، وحدانیتش وحدت عددی نیست غیر منطقی است . این از عنوان تاپیک
2- نظر بدهید مگر تا به حال نظرات اهل سنت را برای ما منعکس نکرده اید ؟
3- منابع حدیثی اهل سنت برای اثبات ادعاهای شیعه کافی است کما اینکه در مثل این اختلافات داب علمای بزرگوار شیعه استفاده از منابع اهل سنت است ما هم در این تاپیک به کتاب شواهد التنزیل حاکم حسکانی از محدثین طراز اول اهل سنت استناد کردیم
4- روایات غدیر از طریق شیعه و سنی متواترا نقل شده است و کسی درباره اصل واقعه و اصول بیانات پیامبر اکرم ص و از جمله این گفتار : من کنت مولاه فهذا علی مولاه حرفی ندارد . تنها مشکل اهل سنت تفسیر دور از ذهن کلمه مولا در خطبه روشن پیامبر ص به دوست است همانطور که ولی را در آیه ولایت به ولایت نصرت معنا می کنند
5- جالب است که از برون دین ما هم برای شما مساله غدیر برای فیصله دادن یک مساله کم اهمیت می باشد . عقل شما اینطور حکم می کند که پیامبر اسلام ص برای فیصله آن قضیه ای کم اهمیت آن همه حاجی را سه روز در غدیر معطل کند ؟
6- ما اعتقاد به خدا بودن عیسی بن مریم ع را به صراحت از مسیحیان شنیده ایم و اعتقاد به فرزند خدا بودن اورا هم شنیده ایم شاید آقایان به اعترافات روز یکشنبه خودشان باور ندارند که این حرفها را می زنند . البته اگر شما قائل به وحدانیت خدا هستید و آنرا عقیده صحیح می شمارید برای ما جای بسی خرسندی است .
7- زندگانی مقدس ائمه معصومین ما روشن و خالی از هر نکته ناشایستی است . بهتر است از نزدیک شدن به حوزه های خطرناک بپرهیزید . همه انبیاء و اولیاء الهی پاک و مقدس بوده اند و بهتر است برای مخاصمه با ما خود را به میدان جنگ با مقربین خدا نیندازید

moeenymehr
۱۳۹۰/۱۱/۱۲, ۰۰:۴۹
با سلام
چهارم اینکه - روایت غدیر در بین شیعه و سنی روایت شده است ولی نه در باره جانشینی - اگر حدیثی در باره جانشینی علی به روایت از اهل سنت دارید - 100 حدیث که نه - یک حدیث هم بیاورید قبول است - لطفا متن ادرس - شجره محدث و کتاب مرجع را اعلام کنید!!!!!!
با سلام -- احاديث بسياری در خصوص حقانيت خلافت حضرت علی وجود دارد در اينجا به حديث يوم الدار اشاره ميکنم .
حديث يوم الدار :اولين روزي که خاتم الانبياء(صلي الله عليه وآله) نبوت خويش را آشکار ساخت، به خلافت علي(عليه السلام) تصريح نمود که به «حديث الدار» معروف است. چنانچه امام احمد حنبل در مسند،محمد بن جرير طبري در «تاريخ الامم والملوک» وابن ابي الحديد معتزلي درشرح نهج البلاغه و حافظ ابو نعيم در حليه الاولياء و بسياري ديگر نقل نموده اند: زماني که آية شريفه } وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَکَ اْلأَقْرَبِينَ{(1) نازل شد پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) چهل نفر از اشراف، بزرگان و خويشاوندان خود را در منزل عموي خويش، ابوطالب دعوت کرد و به علي(عليه السلام)فرمود: براي ميهمانان يک ران گوسفند و مقداري نان و شير (تقريبا 3 کيلو) تهيه نمايد. وقتي که اشراف و بزرگان قريش بر سر سفره نشستند، به هم نگاه کردند وبا خنده مي گفتند: محمد(صلي الله عليه وآله) حتي غذاي يک نفر را هم آماده نکرده است. حضرت فرمود: «کلوا بسم الله; با نام خداوند متعال بخوريد». حضار تا توانستند غذا خوردند و پس از سيرشدن، دست از غذا کشيدند، اما همچنان غدا تمام نشده بود. آن ها بعدها به يکديگر گفتند: «اين مرد شما را با اين غذا سحر و جادو نمود(2)».
آنگاه حضرت برخاسته و لب به سخن گشود که قسمتي از فرمايشات ايشان چنين است: «اي فرزندان عبد المطلب! خداي تعالي مرا بر عموم مردم ومخصوصاً بر شما مبعوث گردانيد. من شما را به دو کلمه دعوت مي کنم که برزبان سبک و آسان، ولي در ترازوي اعمال شما سنگين و گران است، با گفتن ايندو کلمه بر عرب و عجم مالک شويد، تا جميع امور در اختيار شما قرار گيرد. بااين دو کلمه وارد بهشت مي شويد و ازدوزخ نجات پيدا خواهيد کرد. آن دو کلمه: يکي گواهي به وحدانيت خدا و ديگري گواهي به رسالت من است. بنابراين اولين کسي که دعوت مرا اجابت و ياري نمايد او برادر من، وزير من، وارث من و خليفه بعد از من خواهد بود(1)».
ايشان آخرين جمله را سه بار تکرار نمود. در هر بار به جز علي(عليه السلام) کسي پاسخ نداد و فقط علي(عليه السلام) مي گفت: «اي پيامبر خدا من ياريت مي دهم و کمک کار تو مي باشم(2)». پس حضرت او را نويد خلافت داد و فرمود: «به درستي که او برادر من، وصي من و خليفه من در ميان شما مي باشد(3). امام احمد حنبل و مير سيد علي همداني شافعي از پيامبر خدا نقل مي کنند که فرمود: «اي علي! تو ذمه مرا بري مي کني و تو خليفه من بر امتم مي باشي».(4) اين حديث در بيش از بيست کتاب معتبر اهل سنت ذکر شده که بيش از حد تواتر است.(5)
امام احمد حنبل و ابن مغازلي و ثعالبي نيز از حضرت رسول(صلي الله عليه وآله) نقل مي کنند: «همانا که تو برادر من، وصي، خليفه و ادا کننده دِين من هستي».(6) در جايي ديگر ابوالقاسم حسين بن محمد از انس ابن مالک از پيامبر خدا(صلي الله عليه وآله) نقل مي کند: «به درستي که دوست من، وزير من، خليفه من و بهترين کسي که بعد از خود بجاي مي گذارم تا دِين مرا ادا کند و وعده مرا وفا کند، همانا علي ابن ابي طالب(عليه السلام)مي باشد(1)»
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــ
منابع
* الارشاد، ج 1، ص49 ; الانوار العلويه، ص39 ; شبهاي پيشاور، ص318 «يا بنيعبد المطّلب إنّ الله بعثني إلي الخلق کافة و بعثني إليکم خاصة فقال عزّ وجلّ } وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَکَ الاَْقْرَبِينَ{ و أنا أدعوکم إلي کلمتين خفيفتين علي اللسان ثقيلتين في الميزان تملکونبهما العرب و العجم و تنقاد لکم بهما الأمم و تدخلون بهما الجنة و تنجونبهما من النار شهادة أن لا إِلهَ إِلاَّ اللّهُ و أنّي رسول الله فمن يجبنيإلي هذا الأمر و يؤازرني عليه و علي القيام به يکن أخي و وصيي و وزيري ووارثي و خليفتي من بعدي».
* سورهشعراء (26): آيه 214
*مناقب آل ابي طالب، ج 1،ص306 ; تاويل الايات، ج 1، ص394 ; نظم درر السمطين، ص83 اً نهج الايمان،صص238 و 239 ; شبهاي پيشاور، ص318 «هذا ما سحرکم به الرجل»
*شبهاي پيشاور، ص318 «أنا أنصرک و وزيرک يا نبيّ الله».
*مسند احمد، ج 1، ص111 ; شبهاي پيشاور، ص318 «إنّ هذا أخي و وصيّي وَ خليفتي فيکم».
*عيون اخبار الرضا(عليه السلام)، ص65 ; مسند الامام رضا(عليه السلام). ج 1، ص130 ; ينابيع المودة لذوي القربي، ج 2، ص280 ; شبهاي پيشاور، ص319 «يا عليّ أنت تبريء ذمّتي و أنت خليفتي علي أمّتي».
*مسند احمد بن حنبل ص111 و 331جلد اول ـ ثعلبي در تفسير آيه ـ ابو نعيم حليه الاولياء و بيست مدرک ازکتب اهل سنت مذکور در ص317 شبهاي پيشاور.
*الصوارم المهرقه، ص209 ; شبهاي پيشاور، ص319 «أنت أخي و وصيّي و خليفتي و قاضي ديني».
*معجم الکبير، ج 6 ، ص221 ; کنز العمال، ج 11،ص610 ; شواهد التنزيل، ج 1، ص98 ; شبهاي پيشاور، ص320 «إنّ خليلي و وزيري وخليفتي و خير من أترک بعدي يقضي ديني و ينجز موعدي عليّ بن أبي طالب».

حاج علی
۱۳۹۰/۱۱/۱۲, ۰۹:۱۱
با سلام خودمت برادران و دوستان.

بنده از سوال ایرادی دارم که جنبه زیر سوال بردن مسلمان سنی را دارد.

به هر صورت این سوال مطرح شدنش میتواند طور دیکر باشد. و همینطور در مورد مسیحیان عزیز که ما زیر پرچم توحید مشترکات بسیاری داریم.
انتقاد من از سوال نحوه آن است گرجه دوستان از سنی و شیعه مطالب خوبی آوردند و بنده هم استفاده میکنم.
اولا ما در سایه توحید همگی مسلمانیم و مشترکات سنی و شیعه بسیار و برادرانمان اهل سنت در اشتراکات با ما بسیارند.
همین بس که ما هم از منابع آنها برای استدلال استفاده میکنیم و آنها نیز در بسیاری موارد مطالب عقلی ما را قبول میکنند.
ما مسلمانیم و اعتقاد به مسیح و مریم واشتراک ما با مسیحیت است به شاهد سور قرآنی ما جزو اساس اعتقاد ماست و اگر مسلمان به مسیح و دیگر پیامبران اعتقاد ندارد مسلمان نیست .

عذر بنده را بپذیرید . این تذکر اخلاقی بنده را متوجه باشید و امید وارم به بحث شما لطمه ای وارد نشده باشد.


سلام بر دوستان:Gol:
تاپیک خیلی جالبی بود ولی حیف که من اون موقع عضو نبودم وگرنه توی بحث دوستان جناب سفیر و جناب عباس زاده حتما شرکت می کردم ولی الان دیگه وسط بحثه بهتره وارد نشم که بحث از اصلش به حاشیه وارد نشه:Ghamgin:
اما این دوست خوبمون گفته که ما مسلمانی سنی ها و توحید مسیحیان رو زیر سوال نبریم!
در این باره باید بگم اگر شما تاریخ شیعه را مطالعه و بررسی کنی به یک نکته پی می بری و اون اینکه هیچ عالم شیعه هیچ موقع هیچ مسلمان سنی رو تکفیر نکرده. اگر شما نمونه ای داری بیار تا من از این حرفم دست بردارم. در طول تاریخ کدام جامعه شیعه بوده که آزادانه و بدون تقیه زندگی کرده؟ اصلا شما وقتی تاریخ را نگاه می کنی به این نتیجه میرسی که یکی از انعطاف پذیرترین انسانها همین شیعیان بودند وارد هر محیطی که می شدند خودشان را سریعا با اون محیط و جامعه تطبیق می دادند. اما این به اون معنا نیست که از عقاید و اصولشون دست بر می داشتند ، هرگز چنین نبود بلکه این دین و مذهب و مکتب چنان قابلیتهایی داره که گویی هیچگاه کهنه و مندرس نمیشه و قابل انعطاف و اجرا در هر جامعه بشری هست (البته به شرط اینکه مجری خوبی هم داشته باشه) این هم یکی از دلایل یرحق بودن مذهب و مکتب ماست.
بحث ما در این مطلب نیست که سنی مسلمان هست یا نه؛ بلکه در این مطلب بحث می کنیم که این اسلامی که پیامبر آورده، این اسلامی که دین کامل هست، این اسلامی که ادعا می کنه پاسخگوی همه نیازهای مادی و معنوی تمامی بشر هست کدومه؟اسلام برادران اهل تسنن یا اسلام وهابی ها یا اسلام خوارج یا اسلام شیعه؟کدوم؟
به تعبیر بهتر، اسلام واقعی کدوم اسلام هست؟
خب برای پاسخ به این سوال تنها راهی که داری تحقیق است ببینی اینها چی می گن؟ ادعاشون چیه؟ مبانی فکری اونها چیه تا به نتیجه برسی.
پس بحث زیر سوال بردن اسلام برادران اهل تسنن نیست.
اما در مورد وحدت هم من میگم چرا همش ما باید از اصولمون کوتاه بیاییم ؟خب یکبار بقیه فرق اسلامی کوتاه بیاین.مگر بحث وحدت نیست؟
خب اونها بیان حول پرچم ائمه معصومین علیهم السلام، آیا در اینصورت وحدت حاصل نمیشه؟ خواهشا کمی دقت و تأمل کنید.
اما در مورد ادعای توحید مسیحیان هم میگم : اگر از یک مسیحی بپرسی خدا چندتا هست؟ در جواب میگه یکی (آره شک نکن میگه یک) اما یکی که در سه تا اُقنوم تجلی و ظهور کرده.
این ادعای اونها هست. در جواب باید بگم دوست عزیزم اگر کسی یک ادعایی کرد و بعد خلاف اون ادعا حرف زد یا عمل کرد خود شما به اون فرد چی میگی؟
آیا جز این است که میگی تو دروغگو هست؟ تو کاذب هست؟ تو منو مسخره کردی؟
قطعا همینطور هست. حال مسیحی ها هم همینطورن ادعای توحید دارن اما وقتی به گفته ها و مطالبشون میرسی دقیقا بر عکس این ادعا صحبت می کنن. خب حالا شما بگو میشه به صرف یک ادعا ما کسی رو موحد بدونیم؟یا اینکه میریم بررسی می کنیم ببینیم این شخص توی رفتارش توی گفتارش اصلا توی زندگیش موحد هم هست یا نه؟؟
خواهشا کمی دقت کنید.
از اینکه سرتون رو به درد آوردم معذرت میخوام.
باز هم اگر سوالی یا اشکالی یا نکته ای بود در خدمتیم.
خداوند انشاءالله همه مون رو عاقبت بخیر کند. آمین
یا حق

حاج علی
۱۳۹۰/۱۱/۱۲, ۰۹:۳۳
با سلام
من تمامی مطالب شما را مطالعه میکنم وگرنه اقدام به پاسخ دادن نمی کردم
دوست عزیز
اولا موضوع شیعه و سنی یک اختلاف درون دینی است و مسیحیت یک موضوع برون دینی - پس اختلاط این دو در هر وجهی جز عوام فریبی و مغلطه کاری و استهزا نیست - بنده هم شما را متهم نکردم - اشاره من به موضوع تاپیک است
دوم اینکه اگر شما به خود حق میدهید در باره سنی و شیعه و بهائی و غربی و شرقی نظر دهید چه اشکالی دارد یک مسیحی در باره شیعه و سنی نظر دهد؟
سوم اینکه منابع مورد اشاره شما از جمله همین جناب اصفهانی شیعه است و نظر او در باره اختلاف رای شیعه و سنی نافذ نیستید - اگر علم رجال میدانید اعتبار حدیث را در بحث استدلالی در می یافتید
چهارم اینکه - روایت غدیر در بین شیعه و سنی روایت شده است ولی نه در باره جانشینی - اگر حدیثی در باره جانشینی علی به روایت از اهل سنت دارید - 100 حدیث که نه - یک حدیث هم بیاورید قبول است - لطفا متن ادرس - شجره محدث و کتاب مرجع را اعلام کنید!!!!!!
پنجم - واقعه غذیر به روایت برون دینی و تاریخی صرفا برای خاتمه دعوای علی با گروه دیگری بر سر تقسیم غنایم بود که حضرت برای خاتمه غائله از علی در برابر مدعیان حمایت کرد و خواست که به خاطر او هم که شده خصومت با علی را خاتمه دهند ( خلاصه از تاریخ طبری )
من دشمنی با علی یا ابوبکر ندارم و البته برایم مهم نیست که کدام حق بوده و کدام باطل - در بحث تثلیث که توضییح و تعمیق توحید است عنوان سه خدایی دادن - آیا توهین نیست؟ وقتی همه مسیحیان و همه کتب دینی مسیحیت و از همه مهم تر اعتقاد نامه کلیسا اذعان میکنند و همه مسیحیان در هر یکشنبه ان اعتراف ایمان را می خوانند
من ایمان دارم به خدای واحد - خالق اسمان و زمین و هر انچه پیدا و ناپیداست .......
با این حال شما نسبت سه خدایی و شرک میدهید ایا توهین نیست؟؟؟ ایا اگر نه به همین سیاق - بلکه در باره حقایق تاریخی و تعلیمی اسلام و مسائل اخلاقی پیشوایان شما سخن گویم - ایا شما تحمل شنیدن دارید؟
باید مشخص کنید این تالار محل خصومت و استهزا عقاید است - رقابت اعتقادات است - یا محلی برای بیان منطقی عقاید و ارا و بررسی منابع دینی و به صورت صادقانه است؟
امیدوارم تحمل انتقاد را داشته باشید

سلام بر سینای عزیز!
من خیلی خوشحالم که تو این سایت و تو این تاپیک از همه مذاهب و ادیان از همه سلیقه ها هستند. من از این محیط خیلی خوشم میاد به شرط اینکه اخلاق ادب و نزاکت رو رعایت کنیم و فقط بر شنیده هامون اکتفا نکنیم .
در مورد سوالهاتون در بحث خلافت و جانشینی پیامبر دوستان جواب میدن ولی گفتم در مورد سوالتون در بحث توحید در مسیحیت باهم کمی بحث و صحبت کنیم. فقط خواهش من این هست که با منطق و با مدرک و سند جلو بریمو نه اینکه اگه من یا هر کسی یه حرفی زد شما بگین من شنیدم اینجوریه یا توی یک کتاب که یادم نیست یه چیز دیگه گفتند.
پس خواهش میکنم با منطق و با دلیل بریم جلو.
من از شما یک سوال دارم شما خوب تحقیق کن بعد جواب بده هیج عجله ای هم نداریم.
اما سوال:
کتاب مقدس شما (عهدین) در مورد خدا چی میگه؟ (بحث توحید)
میخوام از زبون خودتون بشنوم تا بعد وارد بحث بشیم. خواهشا همراه با آدرس باشه.
فعلا همین
موفق باشید.

sina178s
۱۳۹۰/۱۱/۱۳, ۰۸:۳۱
سلام بر سینای عزیز!
.................... در مورد سوالتون در بحث توحید در مسیحیت باهم کمی بحث و صحبت کنیم. فقط خواهش من این هست که با منطق و با مدرک و سند جلو بریمو نه اینکه اگه من یا هر کسی یه حرفی زد شما بگین من شنیدم اینجوریه یا توی یک کتاب که یادم نیست یه چیز دیگه گفتند.
پس خواهش میکنم با منطق و با دلیل بریم جلو............................................ .................................................. ...................فعلا همین
موفق باشید.



با سلام
دوست عزیز اول بفرمائید شما معنی بحث کردن رو میدونید؟ - گاهی افراد با استفاده از بحث سعی دارند نظرات خود را به اطلاع دیگران برسانند - گاهی هم سعی دارند نظرات دیگران را بشنوند و یاد بگیرند و گاهی سعی دارند دیگران را متقاعد سازند در ادب و منطق و سند
بعضی هم گمان میکنند خودشان منطقی و مستند و عادل و اگاه هستند و دیگران جاهل و غیر مستند و غیر منطقی
شما در همین مقدمه خود را بر کرسی حقانیت نشاندید و بنده را غیر منطقی و فاقد دلیل و سند و مدرک و هوچیگر
بهتر بود از اسب غرور پیاده میشدید و تاپیک های مربوط به تثلیث را میخواندید و اگر ابهام یا سوالی بود طرح میکردید - طوری پیشنهاد دادید که همه حاضرین در این تالار بی سواد و بی منطق بودند و منتظر شما بودند تا از راه رسیده و در جا مسیحیت را محکوم کنید

حاج علی
۱۳۹۰/۱۱/۱۴, ۰۰:۳۸
سلام



شما معنی بحث کردن رو میدونید؟ - گاهی افراد با استفاده از بحث سعی دارند نظرات خود را به اطلاع دیگران برسانند - گاهی هم سعی دارند نظرات دیگران را بشنوند و یاد بگیرند و گاهی سعی دارند دیگران را متقاعد سازند در ادب و منطق و سند


در مورد بحث و مباحثه آنچه که گفتید را من قبول ندارم؛ اگر به معنای لغوی کلمه « بحث» مراجعه کنید می بینید که گفته اند جستجو . در واقع بحث یعنی مذاکره علمی! نه القاء نظر و نه تحمیل نظر به دیگران.


بعضی هم گمان میکنند خودشان منطقی و مستند و عادل و اگاه هستند و دیگران جاهل و غیر مستند و غیر منطقی
شما در همین مقدمه خود را بر کرسی حقانیت نشاندید و بنده را غیر منطقی و فاقد دلیل و سند و مدرک و هوچیگر

جناب سینا
من همچین حرفی نزدم فقط گفتم منطقی جلو بریم نه اینکه فقط به شنیده ها اکتفا کنیم شما پست قبلی خودتون رو فراموش کردید که چی گفتید:


چهارم اینکه - روایت غدیر در بین شیعه و سنی روایت شده است ولی نه در باره جانشینی - اگر حدیثی در باره جانشینی علی به روایت از اهل سنت دارید - 100 حدیث که نه - یک حدیث هم بیاورید قبول است - لطفا متن ادرس - شجره محدث و کتاب مرجع را اعلام کنید!!!!!!

اکثریت اهل تسنن دهها حدیث صحیح در مورد انتصاب حضرت علی عیله السلام به جانشینی پیامبر اسلام نقل کرده اند و در سند آنها خدشه ننموده اند فقط در دلالت و معنای خلافت و ولایت تشکیک نموده اند؛ آن وقت شما بدون اطلاع از این موارد،چنین حرفی میزنید. حالا من بی منطق هستم؟ خودتان قضاوت کنید.
منظور من همانطور که گفتم این بود به شنیده ها و حدس و گمان اکتفا نکنیم.همین و بس!


بهتر بود از اسب غرور پیاده میشدید و تاپیک های مربوط به تثلیث را میخواندید و اگر ابهام یا سوالی بود طرح میکردید - طوری پیشنهاد دادید که همه حاضرین در این تالار بی سواد و بی منطق بودند و منتظر شما بودند تا از راه رسیده و در جا مسیحیت را محکوم کنید

من کوچکتر از آن هستم که چنین ادعایی بکنم ولی از استادمون یاد گرفتم که قبل از بحث چهارچوب بحث و مراتب و مراحل و سیر منطقی آن را مشخص کنم. نمی دانم چرا به شما برخورد؟؟؟ آیا واقعا مشخص کردن اینها ناراحتی دارد؟ آیا واقعا در یک مباحثه و مذاکره علمی اینگونه به طرف مقابل حمله نمود؟ من هیچ حرف بی ادبانه یا غیر محترمانه ای نزدم فقط یک سوال پرسیدم همین. اگر نمی خواهید جواب بدهید مجبور نیستید ولی اینکه با تندی و زیرسوال بردن طرف مقابل از جواب شانه خالی کنید اصلا منطقی نیست.
در پایان اگر خدای ناکرده ناآگاهانه موجب ناراحتی و آزردگی خاطر شما شدم عذرخواهم.
اگر خواستید در بحث شرکت کنید خواهشا با روش علمی جلو بیایید و گرنه دیگر نیاز به بحث نیست.
یا حق
التماس دعا

sina178s
۱۳۹۰/۱۱/۱۴, ۱۰:۰۹
با سلام
دوست گرامی - اگر دوست دارید تجاهل اگاهانه کنید - مهم نیست - شرط مناظره تساوی حق و خطا برای طرفین است
1 - شما در بحث دو نفره پای دیگران را وسط می کشید
2 - فرض شما این است که اگر شما یا دیگران حرفی منطقی !!!!! زدند بنده نگویم شنیدم یا ............!
یعنی اینکه هر چه شما خواهید گفت منطقی و هر چه بنده خواهم گفت بی سند و بی محتواست
3 - در همین تاپیک اخرتون - متنی از یک پست دیگر کپی پست کردید در حالیکه من سند و ادرس خواستم شما فرمودید همه سنی ها میگویند - مثلا روش منطق بحث علمی و اصولی نزد شما این است
من خواستم شما یا هر مدعی شیعه گری یک حدیث معتبر - متن - ادرس - و اعتبار محدث یا راوی را به عنوان سند ارائه دهد
4 - جالب است که من هر وقت استدلالی را بیان میکنم سعی دارم از قران استناد کنم اما شما شیعیان سلاحی جز حدیث و روایت ندارید -

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۱۱/۱۴, ۱۱:۰۹
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم

پاسخ اول به دوستمون جناب سفیر: ادعای این که دیه قرار است جلوی خودکشی مجنی علیه رو بگیره شما مطرح کردید و خودتون هم باید پاسخ بدید به سوالتون

پاسخ دوم به دوستمون جناب میثم احمد زاده بنده در منبعی که مورد وثوقم هست گشتم پاسخ کلی یافتم و آن این که تا آنجا که ممکن است باید قطع شود و مابقی به دیه تبدیل میشود مثلا اگر زنی مردی را کشت میشود زن را قصاص کرد و مابقی به دیه تبدیل میشود در واقع در این موارد هم قصاص برابر نیست بلکه به دلیل عدم امکان قصاص آن اعضا یا اشخاص مورد قصاص تبدیل به دیه میشود

در سوال مذکور هم همین قاعده باید جاری شود

در مورد این سخن انتهایی دوستمون جناب سینا :


4 - جالب است که من هر وقت استدلالی را بیان میکنم سعی دارم از قران استناد کنم اما شما شیعیان سلاحی جز حدیث و روایت ندارید

اولا ما دو منبع قرآن و سنت را به رسمیت میشناسیم که البته احادیث مخالف قرآن رد میشود زیرا سنت هرگز مخالف قرآن نیست

دوما اگر منظور شما این است که باید حتما اسم حضرت به عنوان جانشین در قرآن می آمده این خودش ادعایی است که در قرآن این ادعا نیست!!

یعنی شما یک آیه بیاورید که در آن فرموده باشد اگر ما بخواهیم جانشینی برای پیامبر تعیین کنیم حتما اسمش را می آوریم!!

اما اگر منظور این نیست : یک آیه کافی است در اثبات ولایت ایشان : المائدة : 55 إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ

این آیه نشان میدهد که یک عده تنها سرپرستان جامعه مسلمین هستند اینان چه کسانی هستند؟؟

اما آیه دیگری را جهت اطمینان قلب شما می آورم: النساء : 59 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً

که اولی الامر در این آیه همان 12 امام هستند که اطاعت محض از ایشان واجب است و الا به صورت مشروط می آمد کما این که اطاعت پدر و مادر مشروط است در قرآن

اما در مورد این عبارت :

تاپیک های مربوط به تثلیث را میخواندید و اگر ابهام یا سوالی بود طرح میکردید

در یکی از تاپیکها که میخواندم دیدم شما به شدت از ارجاع کارشناسان این سایت به صفحات دیگر ناراحت میشوید لطفا آنچه را که برای خود نمیپسندید برای دیگران نپسندید

التماس دعا

حاج علی
۱۳۹۰/۱۱/۱۴, ۱۳:۴۰
شرط مناظره تساوی حق و خطا برای طرفین است

سلام
دوست عزیز من کجا گفتم که می خواهیم مناظره کنیم؟
شما یکجا بیار که من گفته باشم. اصلا من در این مقام نیستم بلکه فقط می خواستم یک بحث و مذاکره علمی داشته باشیم همین و بس. مناظره آداب و شرایط خاص خودش را دارد که اینجا محل آن نیست و من هم اهل آن نیستم. اگر قصد شما مناظره است می توانید به سایتها یا انجمن هایی که در این زمینه است مراجعه کنید.


1 - شما در بحث دو نفره پای دیگران را وسط می کشید
دوست عزیز در این تاپیک و انجمن آیا بحث دو نفره هم داریم؟ وقتی مطلبی در این تاپیک و انجمن ها مطرح می شود آیا جز این است که همه علاقمندان و آنهایی که در این زمینه اطلاعاتی دارند می توانند در این بحث شرکت کنند؟
اگر کسی می خواهد بحث دو نفره داشته باشه از قسمت پیامهای خصوصی استفاده می کنه نه این انجمن ها و تاپیک ها!


- فرض شما این است که اگر شما یا دیگران حرفی منطقی !!!!! زدند بنده نگویم شنیدم یا ............! یعنی اینکه هر چه شما خواهید گفت منطقی و هر چه بنده خواهم گفت بی سند و بی محتواست
باز که شما حرف خودتون رو می زنید. من میگم هر حرفی رو باید با سند و مدرک قبول یا رد کرد. چه حرف من باشه چه حرف شما. متاسفانه کم فکر می کنم شما دنبال بحث علمی نیستید و گرنه بحث علمی این همه جار و جنجال ندارد. اگر من حرف غیر منطقی یا بدون سند زدم شما مچ من را بگیرید و بر عکس در مورد شما هم همینطور.


در همین تاپیک اخرتون - متنی از یک پست دیگر کپی پست کردید در حالیکه من سند و ادرس خواستم شما فرمودید همه سنی ها میگویند - مثلا روش منطق بحث علمی و اصولی نزد شما این است
جناب سینای عزیز!
من فقط قصدم مثال بود که بفهمانم بدون مطالعه و اشراف کامل بر مطالب و موضوعات و فقط با اکتفا بر شنیده ها نمی توان وارد یک بحث علمی شد. منظورم خودم هم هست و به خاطر همین بود که از شما پرسیدم که نظر کتاب مقدس ( عهدین) در مورد خدا و توحید چیه؟ وگرنه می تونستم از همون اول شروع کنم به بحث . پس می بینی که من از یک سیر و روال منطقی شروع کردم.
آدرس اون مطلب که من گفتم هم کتاب «الغدیر » مرحوم علامه امینی هست. شما مراجعه کن خودت میبینی که قضیه حدیث غدیر و اصلا ماجرای غدیر چیه.؟


شما فرمودید همه سنی ها میگویند - مثلا روش منطق بحث علمی و اصولی نزد شما این است
جناب سینا!
شما اول مطلب رو به دقت بخوان بعد اشکال کن. من در اون پست گفتم :

اکثریت اهل تسنن دهها حدیث صحیح در مورد انتصاب حضرت علی عیله السلام به جانشینی پیامبر اسلام نقل کرده اند و در سند آنها خدشه ننموده اند فقط در دلالت و معنای خلافت و ولایت تشکیک نموده اند؛

به نظر شما بین اکثریت و همه تفاوتی نیست؟لطفا کمی دقت کنید.و انصاف داشته باشید.


جالب است که من هر وقت استدلالی را بیان میکنم سعی دارم از قران استناد کنم اما شما شیعیان سلاحی جز حدیث و روایت ندارید -
ما زمانی می توانیم به یک مطلب برای اثبات ادعای خودمان استناد کنیم که اولا آن مطلب را خوب بفهمیم و ثانیا ربط آن مطلب با ادعایمان را نیز بیان کنیم.
در اینجا من از شما سوال میکنم آیا من به عنوان یک مسلمان می توانم بدون اینکه بدانم سایر منابع و متون دینی شما در یک مورد خاص نظرشان چیست فقط به کتاب شما استدلال کنم؟آیا شما این استدلال را قبول میکنید؟ نمی گویید باید ببینیم مراد از این واژه در این آیه در اینجا چی هست؟ در عهد قدیم آیا بر خلاف آن چیزی نیامده؟ در عهد جدید آیا توضیح آن نیامده؟ شارحان در مورد این آیه چه گفته اند و دهها سوال دیگر؟؟؟
اکنون نیز در مورد قرآن این مطلب صادق است. در میان خود عرب زبانان فارغ از دین و مذهبی که دارند در معانی بسیاری از کلمات آیات اختلاف شده فلذا همانگونه که میدانید یکی از وظایف هر پیامبری تبیین و توضیح مراد کتاب دینش است در مورد پیامبر اسلام هم همینگونه است و این وظیفه پس از پیامبر به جانشینش منتقل می شود.اصلا معنای بعضی از آیات را ما نمی فهمیم که در میان مسلمانان به این آیات می گویند متشابه و لذا حق نداریم به انها استدلال کنیم.مگر اینکه بیانی از سوی معصوم ( پیامبر یا امامان معصوم ) به ما در مورد آن ایه رسیده باشد که ما به این بیان میگوییم تفسیر آیه.
خب استدلال به قرآن در صورتی صحیح و معتبر است که اولا ما معنای تمام آیه مورد بحث را بدانیم و ثانیا آیه یا آیات دیگری این آیه را تخصیص یا تقیید یا نسخ نکرده باشد، ثالثا حدیثی آن را بر خلاف ظاهرش تفسیر نکرده باشد و رابعا با شأن نزولش تخالف نداشته باشد. ایا انصافا استدلال شما در پست های قبلی شما اینگونه بوده است؟نمی دانم خودتان کمی فکر کنید.به جواب می رسید.
اصلا قرآن بدون حدیث و روایت آیا واقعا کارگشاست؟ خب در این صورت چه نیازی است به جانشین پس از پیامبر؟ خود پیامبر قرآن را آورد و بعد که از دنیا رفتند همه می توانند از این قرآن استفاده کنند دیگر به امام و مبیّن قرآن پس از پیامبر احتیاج نداریم.
اصلا در زمان خود پیامبر یکی از علومی که بود علم تفسیر قرآن بوده و این خود دلیل بر این است که استدلال به قرآن فقط منوط به فهمیدن معنای ظاهری و اولیه قرآن نیست.

جناب سینا !
اگر قصدتان بحث علمی است بیایید طبق یک سیر و روال منطقی به بحث و مذاکره علمی بپردازیم و از حاشیه رفتن و از این شاخه به آن شاخه پریدن خودداری کنید. و اگر به دنبال بحث علمی نیستید و فقط می خواهید بدون دلیل و سند ، شنیده های خود را نقل کنید و به این و ان نسبت دهید؛ با عرض معذرت و تمام احترامی که برای شما قائلم من هم دیگر به پست ها و تاپیک های شما جواب نمیدم.
رسم بحث علمی و مذاکره علمی این نیست.
دیگر خود دانید.
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۱۱/۱۴, ۱۵:۲۴
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم


اصلا معنای بعضی از آیات را ما نمی فهمیم که در میان مسلمانان به این آیات می گویند متشابه و لذا حق نداریم به انها استدلال کنیم.مگر اینکه بیانی از سوی معصوم ( پیامبر یا امامان معصوم ) به ما در مورد آن ایه رسیده باشد که ما به این بیان میگوییم تفسیر آیه

این که ما بعضی آیات را نمیفهمیم اسمش متشابه نمیشود به معنای متشابه کمی دقت کنید از تشابه می آید یعنی دو چیز که به هم شبیه اند حال این شباهت در قرآن شباهت لفظی است

مثلا ید در ید الله شبیه به ید در ید الناس است اگر شما کمی در معنای ایه تعمق کنید و آن را با آیات محکم که مادر کتاب(هن ام الکتاب) هستند(مثل لیس کمثله شیء) تفسیر کنید متوجه میشوید که منظور قدرت و علم است

در ضمن قرآن خود ملاک درستی و غلطی روایات است پس نمیتواند خودش دال بر مطلبی نباشد!!

التماس دعا

حامد
۱۳۹۰/۱۱/۱۵, ۲۲:۰۵
4 - جالب است که من هر وقت استدلالی را بیان میکنم سعی دارم از قران استناد کنم اما شما شیعیان سلاحی جز حدیث و روایت ندارید -
سلام
این جمله نشانه بی اطلاعی گوینده آن از جایگاه حدیث در تبیین معارف قرآنی است و این در حالی است که خود قرآن کریم پیامبر اکرم ص را تبیین کننده آیات وحی معرفی می فرماید :
[سوره النحل (16) 44]
بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (44)
ترجمه:
44- و ما اين ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها تبيين كنى، شايد انديشه كنند.
وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (64نحل )
ترجمه:
64- ما قرآن را بر تو نازل نكرديم مگر براى اينكه آنچه را در آن اختلاف دارند براى آنها تبيين كنى و مايه هدايت و رحمت است براى گروهى كه ايمان دارند.
اتفاقا کسانی که می خواهند از مجلمات قرآن هر معنای دلپسند را اراده کنند زیر بار روایات نمی روند . این روش وهابیت منطق گریز هم هست .

sina178s
۱۳۹۰/۱۱/۱۵, ۲۲:۱۳
سلام
دوست عزیز من کجا گفتم که می خواهیم مناظره کنیم؟
شما یکجا بیار که من گفته باشم. اصلا من در این مقام نیستم بلکه فقط می خواستم یک بحث و مذاکره علمی داشته

اصلا قرآن بدون حدیث و روایت آیا واقعا کارگشاست؟ خب در این صورت چه نیازی است به جانشین پس از پیامبر؟ خود پیامبر قرآن را آورد و بعد که از دنیا رفتند همه می توانند از این قرآن استفاده کنند دیگر به امام و مبیّن قرآن پس از پیامبر احتیاج نداریم.



جناب سینا !
اگر قصدتان بحث علمی است بیایید طبق یک سیر و روال منطقی به بحث و مذاکره علمی بپردازیم و از حاشیه رفتن و از این شاخه به آن شاخه پریدن خودداری کنید. و اگر به دنبال بحث علمی نیستید و فقط می خواهید بدون دلیل و سند ، شنیده های خود را نقل کنید و به این و ان نسبت دهید؛ با عرض معذرت و تمام احترامی که برای شما قائلم من هم دیگر به پست ها و تاپیک های شما جواب نمیدم.
رسم بحث علمی و مذاکره علمی این نیست.
دیگر خود دانید.
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج

با سلام
دوست گرامی - بنده اگر چهار جمله حاشیه رفتم شما یک تومار حاشیه رفتید
با این حال
1 - تکلف خودتان را با قران مشخص کنید و صریح پاسخ دهید
- ایا قران را ملاک و پایه ایمان خود قبول دارید یا نه؟
- ایا به نظر شما قران تحریف شده است یا نه؟
- ایا ایه - الیوم اکملت لکم دینکم را قبول دارید یا نه ؟ و همینطور - مبین - بودن قران را قبول دارید یا نه؟
- لطفا بفرمائید از نظر علمی فرق مناظره با بحث چیست؟
- یک سند قرانی برای ادعایتان بیاورید؟

sina178s
۱۳۹۰/۱۱/۱۵, ۲۲:۱۶
سلام
این جمله نشانه بی اطلاعی گوینده آن از جایگاه حدیث در تبیین معارف قرآنی است و این در حالی است که خود قرآن کریم پیامبر اکرم ص را تبیین کننده آیات وحی معرفی می فرماید :
[سوره النحل (16) 44]
بِالْبَيِّناتِ وَ الزُّبُرِ وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (44)
ترجمه:
44- و ما اين ذكر (قرآن) را بر تو نازل كرديم تا آنچه به سوى مردم نازل شده است براى آنها تبيين كنى، شايد انديشه كنند.
وَ ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ إِلاَّ لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ (64نحل )
ترجمه:
64- ما قرآن را بر تو نازل نكرديم مگر براى اينكه آنچه را در آن اختلاف دارند براى آنها تبيين كنى و مايه هدايت و رحمت است براى گروهى كه ايمان دارند.
اتفاقا کسانی که می خواهند از مجلمات قرآن هر معنای دلپسند را اراده کنند زیر بار روایات نمی روند . این روش وهابیت منطق گریز هم هست .

ربط این ایات به جانشینی ابوبکر یا علی و تثلیث در مسیحیت چیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حاج علی
۱۳۹۰/۱۱/۱۵, ۲۲:۲۶
این که ما بعضی آیات را نمیفهمیم اسمش متشابه نمیشود به معنای متشابه کمی دقت کنید از تشابه می آید یعنی دو چیز که به هم شبیه اند حال این شباهت در قرآن شباهت لفظی است
سلام
دوست عزیز جناب عباس زاده
آنچه که شما گفتید یکی از مصادیق متشابه می باشد.
اینکه ما معنای متشابه را فقط در شبیه بودن دو چیز خلاصه کنیم صحیح نمی باشد.
متشابه در مقابل محکم می باشد.

متشابه :بخشى از آيات قرآن متشابه مى باشد كه مايه شبهه و گاه دست آويزى براى فتنه جويان گرديده است
در تعريف متشابه ـ بهتر گفته است: ((و الـمـتشابه من القرآن ما اشكل تفسيره لمشابهته بغيره )), متشابهات قرآن آن باشدكه تفسير آن مشكل آيد, زيرا نمود آن چه هست را ندارد و به چيز ديگر شباهت دارد.
لذا در مورد قرآن , آن چيز ديـگـر جـز ضلالت و گم راهى نباشد ((فماذا بعد الحق الاالضلال ) پس كلام حق (قرآن كريم ) هرگاه نمودى جز حق داشته باشد و به باطل همى ماند, آن را متشابه گويند.
طـبق اين تعريف , تشابه ـ در آيات متشابهه ـ تشابه حق و باطل است كه سخن حق گونه خداوند, باطل گونه جلوه گر شود.
ازايـن رو, تـشـابه علاوه برآن كه بر چهره لفظ يا عمل , پرده اى از ابهام مى افكند,موجب شبهه نيز مى باشد بدين ترتيب هر متشابهى هم به تفسير نياز دارد كه رفع ابهام كند و هم به تاويل نياز دارد تا دفع شبهه كند لذا تاويل نوعى تفسير است كه علاوه بر رفع ابهام , دفع شبهه نيز مى كند بنابراين مورد تاويل نسبت به تفسير, اخص مطلق است هر كجا تاويل باشد, تفسير نيز هست تفسير در مورد مـبهمات است كه در محكم و متشابه هر دو وجود دارد و تاويل صرفا در متشابه است كه هم ابهام وهم تشابه دارد.
( باستفاده از كتاب التمهيد آيت الله معرفت)

پس منحصر کردن متشابهات در شباهت لفظی درست نمی باشد.

sina178s
۱۳۹۰/۱۱/۱۵, ۲۲:۲۷
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم


در مورد این سخن انتهایی دوستمون جناب سینا :



اولا ما دو منبع قرآن و سنت را به رسمیت میشناسیم که البته احادیث مخالف قرآن رد میشود زیرا سنت هرگز مخالف قرآن نیست

دوما اگر منظور شما این است که باید حتما اسم حضرت به عنوان جانشین در قرآن می آمده این خودش ادعایی است که در قرآن این ادعا نیست!!

یعنی شما یک آیه بیاورید که در آن فرموده باشد اگر ما بخواهیم جانشینی برای پیامبر تعیین کنیم حتما اسمش را می آوریم!!

اما اگر منظور این نیست : یک آیه کافی است در اثبات ولایت ایشان : المائدة : 55 إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ

این آیه نشان میدهد که یک عده تنها سرپرستان جامعه مسلمین هستند اینان چه کسانی هستند؟؟

اما آیه دیگری را جهت اطمینان قلب شما می آورم: النساء : 59 يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ ذلِكَ خَيْرٌ وَ أَحْسَنُ تَأْويلاً

که اولی الامر در این آیه همان 12 امام هستند که اطاعت محض از ایشان واجب است و الا به صورت مشروط می آمد کما این که اطاعت پدر و مادر مشروط است در قرآن

اما در مورد این عبارت :


در یکی از تاپیکها که میخواندم دیدم شما به شدت از ارجاع کارشناسان این سایت به صفحات دیگر ناراحت میشوید لطفا آنچه را که برای خود نمیپسندید برای دیگران نپسندید

التماس دعا


با سلام
ادعای بزرگ اما بی پایه راه حل مشکل نیست - شما از این ایه چگونه نتیجه گرفتید منظور 12 امام شیع است
چرا 4 خلیفه نیست ؟
چرا 4 امام زیدیه نیست؟
چرا هفت امامی نیست؟

سی سال پیش یک بنده خدایی ادعایی تحدی کرد؟ او از علمای شیعه بود که 20 سال بر روی مهدویت تحقیق و اجتهاد کرده بود و به این نتیجه رسیده بود که فردی به نام مهدی که فرزند اما حسن عسگری باشد وجود خارجی ندارد - البته الان در انگلستان زندگی میکنند و هنوز بر ادعای تحدی خود هستند و هیچ عالم شیعی دلیلی تاریخی بر وجود این امام نیاورده است الا حدیث و روایات مجعول و بی پایه و بدون سند تاریخی - تحدی بنده هم این است ایه ای از قران بیاورید که علی را جانشین بلافصل حضرت محمد دانسته باشد؟؟
اگر بنا استدلال است در برابر هر دلیل شما دو دلیل می اورم که که علی جانشین بلافصل حضرت نبوده است

حاج علی
۱۳۹۰/۱۱/۱۵, ۲۳:۲۹
با سلام دوست گرامی - بنده اگر چهار جمله حاشیه رفتم شما یک تومار حاشیه رفتید با این حال 1 - تکلف خودتان را با قران مشخص کنید و صریح پاسخ دهید - ایا قران را ملاک و پایه ایمان خود قبول دارید یا نه؟ - ایا به نظر شما قران تحریف شده است یا نه؟ - ایا ایه - الیوم اکملت لکم دینکم را قبول دارید یا نه ؟ و همینطور - مبین - بودن قران را قبول دارید یا نه؟ - لطفا بفرمائید از نظر علمی فرق مناظره با بحث چیست؟ - یک سند قرانی برای ادعایتان بیاورید؟

سلام بر برادر عزیز جناب سینا!
خسته نباشید!
قرار شد شما اول به سوالات من پاسخ دهید بعد سوال جدید مطرح کنید!!!
شما هنوز سوال اول من را جواب ندادین اونوقت چندتا سوال دیگه مطرح می کنید؟؟؟

حاج علی
۱۳۹۰/۱۱/۱۶, ۰۰:۰۶
من از شما یک سوال دارم شما خوب تحقیق کن بعد جواب بده هیج عجله ای هم نداریم. اما سوال: کتاب مقدس شما (عهدین) در مورد خدا چی میگه؟ (بحث توحید) میخوام از زبون خودتون بشنوم تا بعد وارد بحث بشیم. خواهشا همراه با آدرس باشه.

جناب سینا؟
من منتظر جواب هستم؟
این رسم یک بحث و جلسه علمی نیست که یک طرف همش سوال کنه و از دادن جواب طفره بره
اگر شما به سوال من جواب بدین به سوالات شما هم میرسیم

حاج علی
۱۳۹۰/۱۱/۱۶, ۰۰:۵۱
اصل یک سوال:
مرادتون از اینکه میگویید خدا در سه اقنوم تجلی کرده یعنی چی؟
خواهشا واضح جواب بدین

حاج علی
۱۳۹۰/۱۱/۱۶, ۱۴:۰۴
اگر در باره ابوبکر یک ایه وجود دارد و شما مدعی شدید که 40 ایه در باره علی وجود دارد
حتی یک ایه هم در باره علی در قران نیست نه فقط یک ایه حتی ربع ایه هم نیست - بر عکس شیعه که صحابه پیامبر را نظیر ابوبکر و عمر غاصب و منافق میداند - نویسنده قران انان را تکریم میکند

برای من جای سوال است که نویسنده قران - در سوره یوسف - چنان دقیق است که محل پاره شدن پیراهن یوسف و نحوه ان را به دست زلیخا شرح میدهد اما یک ایه صریح برای جانشینی حضرت - ان هم چیزی که در شیعه - نه فقط جزو واجبات - بلکه جزو اصول دین شده - سخنی به میان نیاورده است - نویسنده قران از شدت عصبانیت ابولهب و همسر او را نفرین میکند - اما نسبت به عمر - که شما معتقد هستید فاطمه را لای در گذاشت و فرزند او سقط شد - سخنی نمی گوید - اما در باره علی - که در متون شما - مبارز قهار و پهلوان و مظهر عدالت و غیرت است - وقتی مردی نامحرم او را به قتل میرساند سکوت میکند

من که هرچه منتظر ماندم تا جناب سینا جواب سوال مرا بدهند خبری نشد. برای همین تصمیم گرفتم حداقل آنچه را که ادعا نموده اند با دلیل و مدرک رد کنم تا مطلب روشن و واضح شود. و دیگر جای هیچ حرف و صحبت و اشکالی در این زمینه نماند.
اما اینکه گفته اید در قرآن حتی یک آیه هم درباره حضرت علی علیه السلام نیست(!!!)

کثرت آیات نازله در شأن حضرت علی علیه السلام از حقائقی است که مورد اتفاق همه مسلمانان است. در همان صدر اسلام اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله به این حقیقت واقف بوده اند و عبارات متعددی در اثبات این مطلب از آنان نقل شده است؛ از جمله از « ابن عباس» نقل شده است:

1- « نزل فی علیّ ثلاثمأة آیة»
در مورد علی 300 آیه نازل شده است.
منابع:
الصواعق المحرقة، باب التاسع، الفصل الثالث فی ثناء الصحابة و السلف علیه، ص 127 و نیز نور الابصار ، باب اول فی ذکر سیرته و خلفائه، فی ذکر مناقب سید علی بن ابیطالب ، ص 164

2- « ما نزل فی احدٍ من کتاب الله تعالی ما نزل فی علی »
آنقدر که از قرآن درباره علی نازل شده درباره هیچ کس نازل نشده است.
منابع:
الصواعق المحرقة، باب التاسع، الفصل الثالث فی ثناء الصحابة و السلف علیه، ص 127 و شواهد التنزیل ، الفصل الخامس، فی کثرة ما نزل فیه حدیث 49 ( جلد 1 ص 52) و نور الابصار ، باب اول فی ذکر سیرته و خلفائه، فی ذکر مناقب سید علی بن ابیطالب ، ص 164

می دانید که ابن عباس نه شیعه بوده و نه ادعای شیعه بودن داشته و همه منابع فوق هم از منابع اهل تسنن می باشد.

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۱۱/۱۶, ۱۴:۴۶
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم


ایا قران را ملاک و پایه ایمان خود قبول دارید یا نه؟

قرآن ملاک اصلی است نه تنها ملاک


ایا به نظر شما قران تحریف شده است یا نه؟

هرگز(البته این به این معنی نیست که هیچ قرآنی غلط نوشته نمیشود بلکه منظور آن است که دسترسی به آن قرآن و حقانیتش اظهر من الشمس است و آن همان قرآن روایت حفص به قرائت عاصم است که متواترا بین شیعه و سنی مورد استفاده می باشد)


الیوم اکملت لکم دینکم را قبول دارید یا نه ؟

بله قبول داریم دین کامل شده است نه عمل به دین


و همینطور - مبین - بودن قران را قبول دارید یا نه؟

کاملا قبول داریم به شرط آن که بی طرفانه مورد بررسی قرار بگیرد نه مغرضانه


و الـمـتشابه من القرآن ما اشكل تفسيره لمشابهته بغيره


پس منحصر کردن متشابهات در شباهت لفظی درست نمی باشد

تمام سخنی گه فرمودید به لفظ برمیگردد چون لفظ است که قرار است ناقل معنا باشد شما در مسئله دیگری هم بهتر است دقت کنید :

آل‏عمران : 7 هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ

اول قرآن محکمات رو بیان میفرماید و ان را مادر کتاب معرفی میکند یعنی مبدا اصلی این محکمات است و دیگری که متشابهات است به آن مبدا باید رجوع داد تا معنایش برای شخص مشخص شود

از طرفی در روایتی متشابه امر نسبی دانسته شده است یعنی ممکن است مطلبی برای شما متشابه باشد ولی برای بنده محکم بحث آنجاست که کسانی که در قلوبشان زیغ است پیروی از متشابهات بما هو متشابه میکنند تا دیگران و خودشان را به گمراهی بکشانند

شما نمیتوانید با این بیان که در قران متشابه هست قرآن را از دلالتش بندازید


ادعای بزرگ اما بی پایه راه حل مشکل نیست - شما از این ایه چگونه نتیجه گرفتید منظور 12 امام شیع است
چرا 4 خلیفه نیست ؟
چرا 4 امام زیدیه نیست؟
چرا هفت امامی نیست؟

بحث سر این نیست که اون کیه بحث سر این هست که پیامبر لابد باید یه جانشینی تعیین میکرد نه این که این جانشین توسط دیگران انتخاب شود حالا شما میگید هفت امامی مرحله بعد باید اثبات شود که کدام از این دو نظر درست و کدام اشتباه است

پس فعلا شما سر ولایت امیر المومنین علی علیه السلام بحث بکنید بعد بیاییم سر باقی امام ها!!


ایه ای از قران بیاورید که علی را جانشین بلافصل حضرت محمد دانسته باشد؟؟

اگر شما مدعی هستید که اسم ایشان باید باشه که اصلا این ادعا قابل قبول نیست اما اگر دلیل این که آیات مذکور دلالت بر ایشان(امیر المومنین و جانشینانی بعد از او)فقط میکند رو میخواهید بنده دلایلم رو بیان خواهم کرد


اگر بنا استدلال است در برابر هر دلیل شما دو دلیل می اورم که که علی جانشین بلافصل حضرت نبوده است

بسم الله این گوی و این میدان

التماس دعا

حاج علی
۱۳۹۰/۱۱/۱۶, ۲۰:۱۷
ضمن تشکر از دوست عزیز جناب عباس زاده!
اگر صلاح می دانید بحث متشابه را به مکان و زمان دیگری موکول کنیم و در این تاپیک به بحث اصلی بپردازیم.
در ادامه مباحثی که درباره آیات وارده درباره حضرت علی علیه السلام داشتم به چند آیه اشاره میکنم .بنابراین فعلا به بررسی آیات ولایت (مائده/55و56) ، آیه اولوالامر (نساء /59) ، آیه تبلیغ ( مائده/57) و آیه اکمال ( مائده/3) می پردازیم. گرچه در باب ولایت حضرت امیرالمومنین علیه السلام آیات فراوان دیگری وجود دارد .
اما آیات ولایت:

إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ

ولى شما تنها خدا و پيامبر اوست و كسانى كه ايمان آورده‏اند همان كسانى كه نماز برپا مى‏دارند و در حال ركوع زكات مى‏دهند

برای فهم آیه نیاز به بررسی و توضیح واژگان آن داریم:

انما: برای تخصیص و حصر وضع شده است و مفاد آن « اثبات و نفی» است. یعنی حکم را بر آنچه پس از « انما» آمده اثبات می کند و از آنچه ذکر نشده نفی می کند.

ولی: ریشه این کلمه به معنای « حصول دو چیز یا بیشتر در کنار هم بدون هیچ فاصله ای بین آنها » و لذا بعضی از لغت شناسان، آن را به معنای « نزدیک بودن و قرب» گرفته اند. ( المصباح المنیر/672)
بنابراین « ولیّ » به کسی گفته می شود که برای تدبیر و اداره جامعه یا خانواده یا یتیم به آنان تزدیک می شودو به ساماندهی امور می پردازد. معانی دیگر « ولی » مثل « ناصر » و « دوست» هم به همین معنا بر می گردد؛ چون اینان هم از نزدیکان آدمی اند.

زکات: به معنای نموّ و زیادت است و اگر به آنچه که انسان از مال خود به نیازمندان می دهد، زکات گفته می شود؛ به این خاطر است که مایه برکت اموال و رشد نفس آدمی می شود. ( مفردات راغب / 380)

sina178s
۱۳۹۰/۱۱/۱۶, ۲۲:۱۰
با سلام
برای شناخت بیشتر از خدای مسیحیان میتوانید به بحث های این تاپیک مراجعه کنید به لحاظ سوال و جواب های بیشماری که در ان است مطمئنا بسیاری از سوالات شما در ان یافت خواهد شد و نیازی به تکرار نیست
http://www.askdin.com/thread9530.html

اما لازم است بدانید که مسیحیان به خدای واحد که تثلیث است اعتقاد دارند برای شناختی بیشتر میتوانید به تاپیک تثلیث در سایت زیر مراجعه و با الهیات مسیحی به شکل مختصر اشنا شوید سپس اگر سوالی بود مطرح کنید
http://christiansteachs.blogdoon.com/

سوال های من کاملا مشخص و در امتداد یک منطق که مطابق با الهیات اسلامی است طرح شده است
اگر شما مبین بودن قران را قبول دارید پس باید این کتاب که مدعی راهنمایی مردمی عوام است در باره اصول ان دین صراحت داشته باشد مثلا توحید - یا معاد یا نبوت
چرا در باره امامت سکوت کرده و به قول شما باید استنباط شود ؟ ایا این گمراه ساختن عوام نیست؟!!!!
تکلیف کسانی که جانشینی علی را قبول ندارند نظیر ابوبکر و عمر و عثمان و یا عایشه و طلحه و زبیر و .... ( همه اصحاب حضرت که اتفاقا در غدیر خم هم حاضر بودند ) چیست؟ ایا انها افرادی منحرف یا منافق و یا دنیا پرست بودند؟؟؟
ایا خود ائمه ادعای امامت داشته اند؟؟؟؟
آیا از نظر شیعیان قران تحریف شده است یا نه؟!!!!!!!!!!!!!!!!
باز هم تکرار میکنم یا با ایه قرانی پاسخ دهید و یا اگر ایه سراغ ندارید و ناچار به حدیث و روایت هستید معتبر و با شناسنامه از نظر سلسله راویان و اسناد آن ارائه کنید
اینکه در فلان کتاب هست قبول نیست - متن حدیث و سلسله راویان و اعتبار انها را مشخص کنید؟
این هم بحث علمی و این گوی و این هم میدان؟

رستگاران
۱۳۹۰/۱۱/۱۶, ۲۲:۳۷
اگر شما مبین بودن قران را قبول دارید پس باید این کتاب که مدعی راهنمایی مردمی عوام است در باره اصول ان دین صراحت داشته باشد مثلا توحید - یا معاد یا نبوت

سلام

قران مبین
است
همانگونه که چراغ قوه مبین است

چراغ قوه خود نور است و نشان دهنده راه به سوی کمال
و قران نیز همان طور

اما چراغ قوه تا در دست یک کار بلد قرار نگیرد مردم ممکن است به سوی گمراهی بروند تا به سوی کمال
و برترین و والا ترین معلم قران در نوع بشر
پیامبر
و بعد 12 وصی ایشان است

و اصل پایه است

و در تمامی ادیان یکسان

و امامت در ادیان دیگر به شکل ضعیف تر وجود داشته است


تکلیف کسانی که جانشینی علی را قبول ندارند نظیر ابوبکر و عمر و عثمان و یا عایشه و طلحه و زبیر و .... ( همه اصحاب حضرت که اتفاقا در غدیر خم هم حاضر بودند ) چیست؟

تکلیفشان با خدا است

در نزد ما
شهادتین گویان مسلمان اند


ایا خود ائمه ادعای امامت داشته اند؟؟؟؟

بله


آیا از نظر شیعیان قران تحریف شده است یا نه؟!!!!!!!!!!!!!!!!

خیر


باز هم تکرار میکنم یا با ایه قرانی پاسخ دهید و یا اگر ایه سراغ ندارید و ناچار به حدیث و روایت هستید معتبر و با شناسنامه از نظر سلسله راویان و اسناد آن ارائه کنید اینکه در فلان کتاب هست قبول نیست - متن حدیث و سلسله راویان و اعتبار انها را مشخص کنید؟

دوست عزیز ایا نبوت حضرت عیسی (ع) به صراحت در تورات بیان شده بود؟


این هم بحث علمی و این گوی و این هم میدان؟

اگر میدان پر از مین و چاله نباشد

و صاف و منصف گوی راه به سوی هدف خواهد برد

و الا تا آخر در چاله می افتد

و بحث بی نتیجه:Gol:

مهدی عباس زاده
۱۳۹۰/۱۱/۱۶, ۲۲:۵۱
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام علیکم


در یکی از تاپیکها که میخواندم دیدم شما به شدت از ارجاع کارشناسان این سایت به صفحات دیگر ناراحت میشوید لطفا آنچه را که برای خود نمیپسندید برای دیگران نپسندید


گویا در دین شما همچنین چیزی تعریف شده نیست نه؟؟ در دین ما انسان نباید آنچه را که برای خود نمیپسندد برای دیگران بپسندد و شما دارید خلاف این مسئله عمل میکنید آیا مسیح در نظر شما به این مسئله عمل نمیکرده؟


برای شناخت بیشتر از خدای مسیحیان میتوانید به بحث های این تاپیک مراجعه کنید به لحاظ سوال و جواب های بیشماری که در ان است مطمئنا بسیاری از سوالات شما در ان یافت خواهد شد و نیازی به تکرار نیست

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

حاج علی
۱۳۹۰/۱۱/۱۶, ۲۳:۰۳
سوال های من کاملا مشخص و در امتداد یک منطق که مطابق با الهیات اسلامی است طرح شده است
سلام
جناب سینا!
شما مدعی هستید که مطابق با الهیات اسلامی سوال پرسیده اید.
اگر اینگونه است چرا درخواست نموده اید برای اثبات ولایت حضرت علی علیه السلام فقط از قرآن باید دلیل آورد؟ کجای این منطبق با قرآن است؟
جالب این است که در قرآن داریم:


" وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا" [الحشر 7]
هر آنچه که پیامبر به شما گفت و از هر چه که شما را باز داشت شما ( بدون چون و چرا ) بپیذیرید.


این منطق قران است نه اینکه جنابعالی مدعی ذکر آیه برای اثبات ولایت حضرت علی علیه السلام شده اید.( گرچه همانطور که گفتم آین آیات وجود دارد و در ادامه می آید) اما همین خود بهترین دلیل است که شما فقط صرفا به دنبال یک بحث علمی نیستید.
اما اینکه می گویید


اگر شما مبین بودن قران را قبول دارید پس باید این کتاب که مدعی راهنمایی مردمی عوام است در باره اصول ان دین صراحت داشته باشد مثلا توحید - یا معاد یا نبوت چرا در باره امامت سکوت کرده و به قول شما باید استنباط شود ؟ ایا این گمراه ساختن عوام نیست؟!!!!

من از شما می پرسم آیا قانون اساسی کشوری که در آن زندگی می کنید کامل است؟ یعنی همه قوانین در آن نوشته شده است؟ پس یک فرد عامی می تواند فقط با صرف دانستن مواد و تبصره های قانون اساسی کشورش به دادگاه رفته و از حق خود دفاع کند؟؟؟؟
خود شما به این فرد نمی خندید؟ نمی گویید قانون اساسی یک کشور فقط شامل کلیات است و جزئیات در قوانین حقوقی و مدنی و کیفری آمده است؟
بنابراین کامل بودن یک قانون اساسی به این نیست که تمام جزئیات در آن آمده باشد. بلکه کامل بودن آن به این است که کلیات در آن آمده باشد.
در مورد قرآن که قانون اساسی ما مسلمانها هست نیز همین گونه می باشد. اصل مسأله امامت در آن آمده است اما دیگر جزئیاتش در جای خودش که بیان پیامبر باشد ذکر شده است. کلیات معاد آمده است اما جزئیات آن در احادیث و روایات آمده است.

حاج علی
۱۳۹۰/۱۱/۱۶, ۲۳:۱۹
اما اینکه چنین ادعایی نموده اید:


در بحث تثلیث که توضییح و تعمیق توحید است عنوان سه خدایی دادن - آیا توهین نیست؟ وقتی همه مسیحیان و همه کتب دینی مسیحیت و از همه مهم تر اعتقاد نامه کلیسا اذعان میکنند و همه مسیحیان در هر یکشنبه ان اعتراف ایمان را می خوانند من ایمان دارم به خدای واحد - خالق اسمان و زمین و هر انچه پیدا و ناپیداست ....... با این حال شما نسبت سه خدایی و شرک میدهید ایا توهین نیست؟؟؟

در کتاب مقدس، رساله اول یوحنّای رسول، باب پنجم آمده است که :
« هر که ایمان دارد که عیسی مسیح است، از خدا مولود شده است و هرکه والد را محبت می نماید مولود او را نیز محبت می نماید . . . . . کیست آن که بر دنیا غلبه یابد جز آنکه ایمان دارد که عیسی پسر خداست، همین است او که به آب و خون آمد. یعنی عیسی مسیح نه به آب فقط بلکه به آب و خون و روح است آنکه شهادت می دهد زیرا که روح حق است زیرا سه هستند که شهادت می دهند ، یعنی روح و آب و خون ، و این سه یک هستند »

جناب سینا!
آیا آن ادعای شما با این مطالب کتاب مقدس شما یکی است؟؟؟؟

حاج علی
۱۳۹۰/۱۱/۱۶, ۲۳:۳۶
یا این یکی :
انجیل یوحنّا ، باب اول، از آیه اول :
« در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود، همان در ابتدا نزد خدا بود . همه چیز به واسطه او آفریده شد و به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت، در او حیات بود و حیات نور انسان بود، و نور در تاریکی می درخشد و تاریکی آن را در نیافت. شخصی از جانب خدا فرستاده شد که اسمش یحیی بود، او برای شهادت آمد تا بر نور شهادت دهد، تا همه به وسیله او ایمان آورند، او آن نور نبود، بلکه آمد تا بر نور شهادت دهد، آن نور حقیقی بود که هر انسان را منور می گرداند ، و در جهان آمدنی بود، او در جهان بود و جهان به واسطه او آفریده شد و جهان او را نشناخت، به نزد خاصان خود آمد و خاصانش او را نپذیرفتند، و اما به آن کسانی که او را قبول کردند قدرت داد تا فرزندان خدا گردند، یعنی به هر که به اسم او ایمان آورد ، که نه از خون و نه از خواهش جسد و نه از خواهش مردم، بلکه از خدا تولد یافتند، و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد، پر از فیض و راستی و جلال او را دیدیم، جلالی شایسته پسر یگانه پدر.»


بالاخره کلمه خدا بود؟ نزد خدا بود؟کلمه جسم گردید!!!
فرزندان خدا؟؟؟؟
این چطوری با توحیدی که شما ادعا می کنید قابل جمعه؟؟؟
خواهشا با دلیل و مدرک جواب بدهید و از دادن ارجاع به سایر سایت ها و تاپیک ها خودداری کنید.

حاج علی
۱۳۹۰/۱۱/۱۶, ۲۳:۵۱
ظاهرا مراد از کلمه در پست قبلی، حضرت عیسی می باشد. خب حالا ببینید کتاب مقدس چه می گوید:
عیسی کلمه بود و کلمه خدا بود و آن کلمه که خدا بود در این جهان آمد و جسم شد و نان شد و با گوشت و خون پیروان خود متحد شد. و نخستین معجزه ای که از او سر زد، آن بود که آب را شراب کرد . . .
جالبه، طبق ادعای کتاب مقدس، کسی که برای تکمیل عقول آمده، معجزه او مستی و زوال عقل است؟؟؟؟
این با کدام منطق سازگار است؟

حاج علی
۱۳۹۰/۱۱/۱۷, ۰۰:۲۱
جالبتر اینه که چون معتقد به اقانیم ثلاثه هستند و از طرفی در انجیل یوحنا ، خدا به وحدت حقیقی توصیف شده ( رساله اول یوحنا که ذکر شد: « هر سه یک هستند» ) بنابراین چاره ای ندیدند بین توحید و تثلیث جمع کنند و بگویند : این سه تن ممتازند حقیقتاً و متحدند حقیقتاً!!!!
که این عقیده به دلایل بسیاری باطل است که به بعضی از آنها اشاره می شود:
1- مراتب اعداد ( همانند یک و سه ) ضدین هستند و اجتماع ضدین محال است.چگونه ممکن است که یک سه باشد و در عین حال هر سه یک باشند؟؟؟
2- تثلیث ، مستلزم ترکیب است و ترکیب مستلزم احتیاج به اجزاء و ترکیب کننده اجزاست.چون تعدد خدا موجب اشتراک در خداوندی است چون هردو خدا هستند و از طرف دیگر تعدد امتیاز را می طلبد تا دوگانگی محقق شود و در اینجا وجود خدایان از یک مابه الامتیاز و یک ما به الاشتراک تشکیل شده که مستلزم امکان و احتیاج است.
3- عقیده به تثلیث مستلزم اعتقاد به پنج خدا و بلکه بالاتر است. از امام صادق علیه السلام سوال شد: چرا جایز نیست که صانع عالم بیش از یکی باشد؟
حضرت در جواب فرمودند: اگر ادعا کنی که خدا دوتاست، باید بین آن دو فُرجه باشد تا دو تا بشوند پس آن فُرجه، سومی شد و اگر سه شدند باز بین آن سه ، دو فرجه لازم است تا سه تحقق پیدا کند؛ پس آن سه پنج می شود و همچنین عدد تا بی نهایت افزایش پیدا میکند . در نتیجه اگر خدا بیش از یکی باشد باید خدایان نامتناهی در عدد موجود باشد. ( بحارالانوار ج 3 ص 20)

حاج علی
۱۳۹۰/۱۱/۱۷, ۰۰:۲۵
ومتاسفانه همانطور که گذشت آنان صراحتاً عیسی را فرزند خدا می خوانند!!!
در حالیکه قرآن کریم در این باره می فرماید:
« ما المسیح ابن مریم الا رسول قد خلت من قبله الرسل . . . .»
« نیست مسیح پسر مریم، جز پیغمبری که قبل از اوهم پیغمبرانی بگذشتند . . . » مائده 75

این را چگونه می خواهید توجیه کنید؟

حاج علی
۱۳۹۰/۱۱/۱۸, ۰۲:۳۷
نکته جالب توجه دیگر این است که متاسفانه اهل کتاب ( هم یهودیان و هم مسیحیان) صفاتی را به خداوند نسبت میدهند که شایسته مقام خداوندی نیست؛ از جمله:
« و خداوند آنروز را { روز شنبه} روز عبادت و روز اتمام اوامر دینیه قرار داده که هم خود استراحت فرمود و هم مخلوقات خود را به استراحت کردن در آن روز مثال داده . . . »
قاموس کتاب مقدس، مستر هاکس، ص 466 واژه «سبت»

استراحت خدا در روز شنبه ( یوم السبت) چه معنایی دارد؟ مگر خدا خسته می شود که نیاز به استراحت داشته باشد؟؟؟
این را چگونه توجیه می کنید؟آیا باز هم می گویید که این نسبت نارواست؟

حاج علی
۱۳۹۰/۱۱/۱۸, ۰۳:۰۴
به این یکی دقت کنید:
« و آواز خداوندِ خدا را شنیدند که به هنگام نسیم روز در باغ می خرامید و آدم و زنش خویشتن را از حضور خداوند خدا در میان درختان باغ پنهان کردند و خداوند خدا آدم را آواز کرده وی را گفت که کجایی؟ او دیگر جواب گفت که آواز تو را در باغ شنیدم و ترسیدم زیرا که برهنه بودم به جهت آن پنهان شدم » !!!

تورات، سِفر تکوین، فصل 3 ، ص 6


خرامیدن خدا در باغ
پنهان شدن آدم و حوا از چشم خداوند
جستجو کردن خدا از مکان آدم و حوا چه مفهومی دارد؟