PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : قیام حضرت حسین – سلام الله علیه - از دیدگاه اهل سنّت



iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۰۵, ۱۸:۵۱
سم الله الرَّحمن الرَّحیم



قیام حضرت حسین – سلام الله علیه - از دیدگاه اهل سنّت

سؤال: لطفاً دیدگاه اهل سنّت را درباره ی واقعه ی عاشورا بیان کنید.

جواب: چون قیام حضرت حسین علیه سلطنت یزید به اقدام معاویه ( انتخاب فرزندش به عنوان جانشین خود به خلاف صلحنامه ای که با حضرت حسن امضا کرده بود ) بر می گردد، بنابراین برای روشن شدن دیدگاه ما مسلمانان اهل سنت درباره ی حادثه ی عاشورا نخست به دو موضوع مرتبط به هم (1ـ خلافت اسلامی از نظر اهل سنت 2ـ مواد قرارداد صلح میان حضرت حسن و معاویه ) اشاره می کنیم:

1ـ هم چنان که می دانید درباره ی نوع حکومت ما مسلمانان اهل سنّت «حکومت شوری و دولت خلافت» را قبول داریم و معتقدیم بعد از وفات حضرت محمّد ـ ص ـ به الهام ربّانی پیش بینی فرموده بود که مدت خلافت سی سال خواهد بود سپس به پادشاهی تبدیل می شود و مدت خلافت آن بزرگواران سی سال بود (حضرت ابوبکر 2 سال و 3 ماه، حضرت عمر 10 سال و 6 ماه، حضرت عثمان 12 سال و 3 ماه، حضرت علی 4 سال و 6 ماه و حضرت حسن 6 ماه) در فتح الباری ج 9 ص 683 اثر ابن حجر عسقلانی از قول حضرت رسول ـ ص ـ می خوانیم: « الخلافه بعدی ثلاثون سنه ثم تصیر ملکاً عضوضا ـ اخرجه احمد و اصحاب السنن و صحّحه ابن حبّان و غیره »

2ـ وقتی حضرت عثمان توسط باغیان ( تجاوزگران ) به شهادت رسید شورای مهاجرین و انصار حضرت علی را به عنوان خلیفه ی مسلمین برگزیدند و همه ی مسلمانان به جز معاویه و مردم شام با او بیعت کردند و مخالفت های معاویه طی مراحل مختلفی به جنگ صفین انجامید. چون قبول حکمیت بر حضرت علی تحمیل شد جمعی از یارانش ـ که بعداً به خوارج شهرت پیدا کردند ـ از وی جدا شدند و به نام دین جنایت ها کردند. حضرت علی سرکوبی آنها را وظیفه ی خود دانست. بعد از متلاشی شدن لشکر خوارج در جنگ نهروان سه نفر از آنها بعد از رایزنی به این نتیجه رسیدند که حضرت علی و معاویه و عمروعاص را به قتل برسانند تا مسلمانان به اتّفاق خلیفه ای برگزینند و فتنه ی برادرکشی میان مسلمانان خاتمه یابد. عبدالرحمان ابن ملجم حضرت علی را هنگامی که برای ادای نماز صبح راهی مسجد بود در کوچه به قتل رسانید اما دو نفر دیگر موفق نشدند عمروعاص و معاویه را بکشند. بعد از شهادت حضرت علی بزرگان اسلام شورایی تشکیل دادند و به اتفاق حضرت حسن را به خلافت برگزیدند. معاویه با خلافت او نیز مخالفت نمود و اینبار هم به رأی اجماعی صحابه پشت کرد. حضرت حسن برای جلوگیری از جنگ و خونریزی میان مسلمانان ناچار با معاویه پیمان صلحی امضا کرد. مواد اساسی آن صلحنامه به قرار ذیل بود.

1ـ معاویه طبق قرآن و سنت و به روش خلفای راشدین عمل کند.

2ـ معاویه حق ندارد برای بعد از خود ولیعهد و جانشین تعیین کند.

3ـ بعد از مرگ معاویه شورا امور مسلمین را بدست گیرد.

متن قرارداد صلح در کتب معتبر سنی و شیعه چنین گزارش شده است.

« بسم الله الرحمن الرحیم ـ هذا ما صالح علیه الحسن بن علی معاویه بن ابی سفیان صالحه علی أن یسلّم الیه ولایه المسلمین علی أن یعمل فیهم بکتاب الله و سنه نبیه محمد ـ صلی الله علیه و آله و سلّم ـ و سیره الخلفاء الصالحین و لیس لمعاویه بن ابی سفیان أن یعهد لإحد من بعده عهداً بل یکون الامر من بعده شوری بین المسلمین »

حضرت حسن بعد از ده سال (50 هجری) به رحمت ایزدی پیوست او تا آخر عمر شریفش به صلحی که امضا کرده بود پایبند بود و علیه معاویه اقدامی نکرد و برادرش حضرت حسین نیز در طول بیست سال سلطنت معاویه هیچ حرکتی جهت براندازی وی نکرد امّا معاویه به خلاف عهدی که امضا کرده بود فرزندش یزید را جانشین خود قرار داد و اکثر سران اقوام و عشایر را به بیعت با فرزندش وادار نمود. معاویه با این اقدامش سلطنت موروثی را پایه ریزی کرد و مانع شد حکومت، اسلامی شود یعنی مجدداً بر پایه ی شورا استوار گردد. بعد از مرگ او یزید بر تخت سلطنت نشست حضرت حسین حاضر نشد بایزید بیعت کند و سلطنت را به رسمیت بشناسد و چون در برابر لشکر انبوه یزید سپاهی نداشت جز سکوت چاره ای ندید، امّا وقتی اکثر مردم کوفه برای حضرت نامه فرستادند و اعلام کردند که رهبری او را می پذیرند. اینجا بود که حضرت حسین خود را موظف دانست به سوی کوفه حرکت کند. چون یزید از اقدام کوفیان مطلع گشت نعمان بن بشیر والی کوفه را خلع و ابن زیاد را مأمور سرکوب مخالفان کرد و او با تهدید و خشونت و کشتار با مردم رفتار کرد در نتیجه حمایت مردمی از نهضت حضرت حسین خنثی شد و او در حالی که از انصراف و ملغی شدن حمایت کوفیان و جنایات عمال یزید از جمله کشته شدن پَیکَش، مسلم بن عقیل بی خبر بود هم چنان به سوی کوفه حرکت می کرد تا اینکه در منطقه ی کربلا لشکر یزید راه را بر وی بستند و آن حضرت را بر سر یک دو راهی قرار دادند ( یا بپذیرد که با یزید بیعت کند و یا جنگ را تحمّل نماید ) امّا آن اُسوه ی ایمان و تقوا تسلیم درخواست آنها نشد و قبول نکرد با یزید بیعت کند و چون خواست به مکه برگردد به او اجازه ندادند و جنگ را بر آن حضرت و یارانش تحمیل کردند سرانجام او و جمع زیادی از همراهانش به قتل رسیدند ـ سلام و رحمت و برکات خدا بر آن شهیدان والا مقام باد ـ

اکنون این سؤال مطرح است که چرا حضرت حسین علیه یزید قیام کرد؟

پاسخ به سؤال مزبور این است که حضرت حسین ـ سلام الله علیه ـ برای احیای نظام شورایی قیام کرد. توضیح اینکه: اگر معاویه طبق مفاد صلحنامه عمل می کرد و جانشینی برای خود قرار نمی داد و پس از مرگ وی بزرگان اسلام شورایی تشکیل می دادند و زمام امور مسلمانان را بدست می گرفتند و به اتفاق خلیفه ای بر می گزیدند در آن صورت حضرت حسین نیز با منتخب شورای مسلمین بیعت می کرد.

اما چون معاویه به خلاف عهدنامه یزید را جانشین خود قرار داد و مانع شد اصل مهمی از دین (نظام شورایی) احیا شود علیه یزید قیام کرد بنابراین شکی نیست که قیام حضرت حسین برای اجرای مفاد صلحنامه بود او قیام کرد تا سلطنت ( نظام فردی ) بر چیده شود و نظام و حکومت شورایی احیا گردد. به اعتقاد ما اگر معاویه فردی درستکار و شریف را هم جانشین خود می کرد چون تعیین ولیعهد بخلاف عهدنامه بود باز حضرت حسین با او بیعت نمی کرد. اگر گفته شود حضرت حسین قیام کرد تا حکومت را بدست آورد و بجای یزید زمام امور مسلمین را بدست گیرد این تصور اهانت به آن حضرت محسوب می شود زیرا به معنی آن است که حضرت حسین نیز مانند معاویه بر خلاف عهدنامه عمل کرد و به اصل مهم و اساسی صلحنامه (بعد از مرگ معاویه باید شورای مسلمین حکومت را در دست گیرد) بی اعتنا بود و آن را پایمال نمود. آری حضرت حسین - سلام الله علیه – جانش را در راه احیای نظام شورایی فدا کرد.



( عبدالکریم راهنما)

منبع : www.borhanma.blogfa.com (http://www.borhanma.blogfa.com/)




ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــ


پاورقی:

1- آیت الله نعمت الله صالحی نجف آبادی در کتاب ده گفتار یکی از مقالاتش را به این موضوع اختصاص داده است که طبق روایات و اسناد و مدارک تاریخی حضرت علی در کوچه ضربت خورد نه در داخل مسجد.

2- به الصواعق المحرقه ص 136 اثر دانشمند مشهور اهل سنت ابن حجر هیثمی و بحار الانوار ج 44 ص 65 اثر علامه مجلسی از علمای شیعی و نیز الفتوح اثر احمد بن اعثم کوفی از علمای شیعی ج 4 ص 160 نگاه کنید

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۰۵, ۲۱:۴۲
با سلام به ایمان عزیز و معذرت از اینکه برخی از جملات ارسالی شما را رنگی نمودم.
مطالب فی الجملة خوب بود اما در مواردی که به رنگ قرمز مشخص شده است جای تامل جدی وجود دارد.
1- اگر اهل سنت نظام شورایی را قبول دارند مشروعیت آن چگونه ثابت می شود؟ .آیا رای مردم در نظر شارع مقدس مشروعیّت زا است؟
2- در نظام سیاسی اهل سنت بجز شوری مسالۀ اجماع ؟و نصب هم وجود دارد .کدام یک از اینها درستند؟آیا ادلۀ شرعی بر مشروعیت آنها وجود دارد؟
3- از کجا می گویید امام برای احیای شوری قیام نمود؟!!!! شاید حضرت برای احیای «نصب» آن هم نصب الهی ونه مردمی قیام نموده باشند.علاوه بر اینکه هدف آن حضرت احیای سنت نبوی صلی الله علیه وآله بوده است.
4- اینکه حضرت علی علیه السلام در کوچه شهید شده اند جای بسی تعجب است.ونهایت بی خبری یک نویسنده را می رساند.
5-با اوصافی که حضرتعالی بیان نمودید معاویه«علیه الهاویة»نمی تواند جز صحابی رسول خدا باشد بلکه جزو منافقانی است که به اکراه اسلام را پذیرفتند.حال سوال این است اهل سنت چگونه هنگام ذکر او به او القابی می دهند و از او به نیکی یاد می کنند؟!
6- چه کسی معاویه و بنی امیه را بر کول مردم سوار نمود؟ تا امر خلافت را به پادشاهی تبدیل نماید و در نتیجه خود او در مقابل امام علی علیه السلام و امام مجتبی علیه السلام بایستد و فرزند او پسر پیامبر خدا صلی الله علیه و آله را به شهادت برساند؟
7- در قتل عثمان مردم مدینه و صحابی شرکت داشتند چگونه شما آنها را باغی می نامید؟
8- اینکه نویسنده متن گفته امام حسین علیه السلام از او ضاع کوفه بی خبر بوده اند نیز مطلبی قابل تامل است؟!!!
9- در ذکر موارد تاریخی و حدیثی هیچگاه به دیدگاه شاذ«طبق مبنای فریقین»اعتنائی نمی شود و این امر مهمی در مباحث است.
منتظر پاسخ شما هستیم.

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۰۵, ۲۲:۰۷
با سلام.
خوانندگان عزیز توجه کنند که همانطور که خود جناب صدرا گفتند رنگی کردن جملات توسط ایشان صورت گرفته نه بنده. و اما جواب سوالات شما بصورت خیلی خیلی خلاصه:
1. اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم.....(اولی الامر جمع است و به یک جمع و گروه مربوط میشود). و امرهم شوری بینم... (و کدام امر مهمتر از امر مملکت داری است در اسلام؟).
2. امیدوارم درست متوجه سوال شده باشم. منظور از اجماع همان شوری میتواند باشد. هر چند بنده تخصصی در قسمت حدیث ندارم. ولی اجماع هم همان شوری است و فرقی بین آنها نیست. دو بیان مختلف هستند از یک مسئله. شوری یک نفر را از میان خود با رای اکثریت شوری (همان اجماع) انتخاب کرده تا دستورات و تصمیمات گرفته شده در شوری را اجرایی کند و اهل سنت اصطلاحا آن شخص را خلیفه مینامند. پس خلیفه در حقیقت مقام خاصی نیست بلکه شخصی است که از میان خود شوری و با رای اکثریت شوری انتخاب میشود تا دستورات گرفته شده در شوری را به عموم ابلاغ کند و مورد اجرا قرار دهد.
3. از آنجا که تا زمانی که معاویه زنده بود حضرت حسین برسر پیبمانی که حضرت حسن با معاویه بسته بود استوار ماند. اگر هدف حضرت حسین نصب میبود باید بعد از فوت حضرت حسن علیه معاویه قیام میکرد ولی چنین صورت نگرفت و معاویه طبق مفاد صلح نامه قول داده بود که بعد از خودش کسی را جانشین نکند و جانشینی را به شوری اولی الامر بسپارد. ولی وقتی معاویه برخلاف این بند از صلح نامه عمل کرد و یزید را جانشین خود کرد حضرت حسین سلطنت یزید را نپذیرفت. زیرا اگر میپذیرفت باید این روند همانطور ادامه پیدا میکرد و بعد از یزید هم فرزند یزید حاکم شود و تا آخر به همین منوال......
4. در مورد شهادت حضرت علی دو نظریه وجود دارد. اصلا بحث سر نحوه شهادت حضرت علی نیست و شاید هم حق با شما باشد و حضرت علی در محراب شهید شده باشند. این مورد بحث این قسمت نیست. در پاورقی توضیح بسیار اندکی در این مورد داده ایم. الله اعلم
5. متاسفانه این جزو اشتباهات اهل سنت است که معاویه را از یاران پیامبر میدانند. بنده با افکار کاکه احمد مفتی زاده آشنا شدم و کاک احمد مفتی زاده نیز جزو آن دسته از اهل سنت است که معاویه را جزو بدترین افرادی میداند که بدترین ضربات را به اسلام زدند. معاویه و ابوسفیان جزو صحابه نیستند!!! معاویه و ابوسفیان افرادی بودند که تقریبا از سرناچاری اسلام آوردند. هنگام فتح مکه اسلام آوردند و میدانیم که در هنگام فتح مکه اکثریت مردم مکه مسلمان شده بودند و ابوسفیان دیگر قدرت و شوکتی نداشت و اگر اسلام نمیاورد دیگر هیچ احترامی پیش مردم مکه برایش وجود نمیداشت حتی ممکن بود کسب و کار ابوسفیان و تجارتش دچار اشکالات جدی شود. چرا که مسلمین ترجیح میدادند امور خود را از طریق مسلمین انجام دهند نه از طریق مشرکین. پس ابوسفیان خود را مجبور میدانست که اسلام بیاورد تا ضریه مادی کمتری بخورد.......
6. کسی معاویه را بر کول مردم سوار نکرد. زیاده طلبی معاویه این بلا را سر او آورد. معاویه کسی بود که از نظر کارایی در مملکت داری وارد و باهوش بود ولی زیاده خواهیهای ایشان باعث تفرقه در اسلام و از میان رفتن نطام شوری شد. لذا تفرقه از زمان معاویه شروع شد و شاید بتوان گفت که خوراج هم نتیجه نافرمانی معاویه بودند.
7. در قتل حضرت عثمان افرادی از مصر و... حضور داشتند و صحابی در قتل ایشان حضور نداشتند.

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۰۵, ۲۲:۲۲
با سلام.
خوانندگان عزیز توجه کنند که همانطور که خود جناب صدرا گفتند رنگی کردن جملات توسط ایشان صورت گرفته نه بنده. و اما جواب سوالات شما بصورت خیلی خیلی خلاصه:
1. اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولی الامر منکم.....(اولی الامر جمع است و به یک جمع و گروه مربوط میشود). و امرهم شوری بینم... (و کدام امر مهمتر از امر مملکت داری است در اسلام؟).


با سلام
اوردن ایات کریمه قرآن باید همراه استدلال منطقی باشد . آیه اول هیچ دلالتی بر مشروعیت خلافت خلفای سه گانه ندارد چون مقتضای عطف اولی الامر به اطاعت رسول عصمت آنها را می رساند و خدا امر به اطاعت از اشخاص گنهکار را صادر نمی فرمایدچون نقض غرض است.
در مورد شوری:شورى منحصرا در مورد كارهاى اجرايى و شناسايى موضوعات است نه در باره احكام كه تنها بايد از مبدء وحى و از كتاب و سنت گرفته شود تعبير به" امرهم" (كارهايشان) نيز ناظر به همين معنى است چرا كه احكام كار مردم نيست كار خدا است.

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۰۵, ۲۲:۳۶
2. امیدوارم درست متوجه سوال شده باشم. منظور از اجماع همان شوری میتواند باشد. هر چند بنده تخصصی در قسمت حدیث ندارم. ولی اجماع هم همان شوری است و فرقی بین آنها نیست. دو بیان مختلف هستند از یک مسئله. شوری یک نفر را از میان خود با رای اکثریت شوری (همان اجماع) انتخاب کرده تا دستورات و تصمیمات گرفته شده در شوری را اجرایی کند و اهل سنت اصطلاحا آن شخص را خلیفه مینامند. پس خلیفه در حقیقت مقام خاصی نیست بلکه شخصی است که از میان خود شوری و با رای اکثریت شوری انتخاب میشود تا دستورات گرفته شده در شوری را به عموم ابلاغ کند و مورد اجرا قرار دهد.



شورای مورد نظر با اجماع متفاوت است ولو اینکه در واقع امر،اگر اکثریت در یک امر شرکت داشته باشند می توان گفت اجماع از شوری نشات گرفته اما سخن این است که در مورد ابوبکر شورایی صورت نگرفت.
رسول خدا صلى اللَّه عليه وآله از دنيا رفت در حالى كه هنوز بدن شريفش بر زمين بود؛ عدّه اى از مهاجران و انصار متحيّر در منزل‏هاى خود بودند، عدّه‏ اى نيز همراه امير مؤمنان على عليه السلام در كنار آن پيكر مطهّر بودند و گروهى از انصار در سقيفه دور هم جمع شدند و در اندك زمانى تعدادى از مهاجران نيز به آنان پيوستند و شد آن چه شد و ماجرا بر بيعت با ابوبكر پايان يافت؛ امّا هيچ كس مدّعى نبود و نشد كه اين بيعت از طريق شورا حاصل گشته است؛ زيرا كه در سقيفه هيچ خبرى از شورا و سخنى از آن در ميان نبود؛ بلكه تنها فرياد بود و دشنام و شتم و مرافعه و كش مكش تا آن جا كه نزديك بود سعد بن عباده در زير دست و پا بميرد و يا كشته شود.

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۰۵, ۲۲:۴۸
5. متاسفانه این جزو اشتباهات اهل سنت است که معاویه را از یاران پیامبر میدانند. بنده با افکار کاکه احمد مفتی زاده آشنا شدم و کاک احمد مفتی زاده نیز جزو آن دسته از اهل سنت است که معاویه را جزو بدترین افرادی میداند که بدترین ضربات را به اسلام زدند. معاویه و ابوسفیان جزو صحابه نیستند!!! معاویه و ابوسفیان افرادی بودند که تقریبا از سرناچاری اسلام آوردند. هنگام فتح مکه اسلام آوردند و میدانیم که در هنگام فتح مکه اکثریت مردم مکه مسلمان شده بودند و ابوسفیان دیگر قدرت و شوکتی نداشت و اگر اسلام نمیاورد دیگر هیچ احترامی پیش مردم مکه برایش وجود نمیداشت حتی ممکن بود کسب و کار ابوسفیان و تجارتش دچار اشکالات جدی شود. چرا که مسلمین ترجیح میدادند امور خود را از طریق مسلمین انجام دهند نه از طریق مشرکین. پس ابوسفیان خود را مجبور میدانست که اسلام بیاورد تا ضریه مادی کمتری بخورد.......



این سخن شما نشان از انصاف جنابعالی دارد و جای تشکر دارد ولی بحث این است با اینکه در صحیح بخاری،هنگام ذکر معاویه ، وی نیز برای او منقبتی قائل نیست اما با این حال اکثر برادران اهل سنت از وی با تجلیل یاد می کنند.
http://www.muawiah.blogsky.com/1387/11/06/post-30/

http://www.islamtxt.net/content/question/403

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۰۵, ۲۳:۲۳
6. کسی معاویه را بر کول مردم سوار نکرد. زیاده طلبی معاویه این بلا را سر او آورد. معاویه کسی بود که از نظر کارایی در مملکت داری وارد و باهوش بود ولی زیاده خواهیهای ایشان باعث تفرقه در اسلام و از میان رفتن نطام شوری شد. لذا تفرقه از زمان معاویه شروع شد و شاید بتوان گفت که خوراج هم نتیجه نافرمانی معاویه بودند.
7. در قتل حضرت عثمان افرادی از مصر و... حضور داشتند و صحابی در قتل ایشان حضور نداشتند.



در مورد معاویه وی از زمان خلیفه دوم در شام حکومت نمود وچون با عثمان رابطۀ خویشاوندی داشت وی دامنه حکومت او را گسترش داد.اما سوال این است چرا خلفا افراد بی ایمان را حاکم بر مردم می نمایند و مردم شام را از صحابی جلیل القدری که تقوی و درایت آنها ثابت بود محروم نمودند.
در مورد سخن دوم سخن غریبی بیان فرمودید چگونه صحابی در قتل عثمان حضور نداشتند ودر کجا چنین سخنی آمده است؟

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۰۵, ۲۳:۴۳
با سلام
متاسفانه مطالب مختلف را باید جواب دهیم که هر کدام خودش نیاز به یک سرنگار جداگانه دارد. ولی در کل:
1. اهل سنت به عصمت اعتقاد ندارند و عصمت شرط حاکم بودن نیست
2. حکم حکم خداست و امرهم شوری بینهم نیز حکم خداست و خداوند حکم شوری را واجب الطاعه میداند
3. اتفاقا شوری مهاجرین و انصار در سقیفه جمع شدند و حضرت ابوبکر را انتخاب کردند. البته این بی انصافی شماست که میگویید هیچ کس مدعی نشد که شوری بوده. زیرا خود حضرت علی در نامه ششم میگوید که انتخاب خلفای پیشین با شورا بوده است. در ضمن مرگ رهبر اصلی و پایه اولیه اسلام (یعنی پیامبر) بزرگترین شوک و ضربه بر مسلمین بود و بزرگترین فرصت برای مشرکین و یهودیان و کشورهای همسایه (مثل امپراطوری رم) بود که به جامعه بدون رهبر اسلام ضربه بزنند و تمام تلاشهای پیامبر را به باد دهند. حال در این شرایط آیا نباید انتخاب به سرعت صورت بگیرد؟ آیا اگر در همین مجلس کشور خودمان اگر تعدادی از نماینده ها حضور نداشته باشند هیچ طرحی را برای تصویب بررسی نخواهند کرد؟ مخصوصا اگر یک طرح اضطراری باشد؟
4. آیا حضرت علی میدانست که شمر قاتل فرزندش خواهد شد که شمر را یکی از فرماندهان اصلی جنگ صفین قرار داد؟ همچنین یکی از حاکمان ایران که از سمت حضرت علی منصوب شده بود نادرست از آب در آمد و حضرت علی خودشان این قضیه را بیان کرده اند. انسان بر اساس حال فعلی مردم تصمیم میگیرد. در آن زمان که معاویه حاکم شده بود هیچ ضرری را متوجه نکرده بود و حتی در جنگها نیز کمک شایانی به سپاه اسلام میکرد ولی وقتی توسط حضرت علی عزل شد قبول نکرد و زمان خرابکاری اش شروع شد. کسی که از آینده خبر دارد فقط خداست و لذا ما مجبوریم براساس حال فعلی افراد تصمیم بگیریم و از تواناییهای آنان استفاده کنیم (همانطور که حضرت علی از شمر استفاده کرد. و همینطور در مورد حاکم منصوب شده توسط حضرت علی در ایران).

نی نوا
۱۳۸۹/۱۱/۰۶, ۰۰:۱۳
پاسخ به سؤال مزبور این است که حضرت حسین ـ سلام الله علیه ـ برای احیای نظام شورایی قیام کرد. توضیح اینکه: اگر معاویه طبق مفاد صلحنامه عمل می کرد و جانشینی برای خود قرار نمی داد و پس از مرگ وی بزرگان اسلام شورایی تشکیل می دادند و زمام امور مسلمانان را بدست می گرفتند و به اتفاق خلیفه ای بر می گزیدند در آن صورت حضرت حسین نیز با منتخب شورای مسلمین بیعت می کرد. اما چون معاویه به خلاف عهدنامه یزید را جانشین خود قرار داد و مانع شد اصل مهمی از دین (نظام شورایی) احیا شود علیه یزید قیام کرد بنابراین شکی نیست که قیام حضرت حسین برای اجرای مفاد صلحنامه بود او قیام کرد تا سلطنت ( نظام فردی ) بر چیده شود و نظام و حکومت شورایی احیا گردد. به اعتقاد ما اگر معاویه فردی درستکار و شریف را هم جانشین خود می کرد چون تعیین ولیعهد بخلاف عهدنامه بود باز حضرت حسین با او بیعت نمی کرد.(!!!!!!) اگر گفته شود حضرت حسین قیام کرد تا حکومت را بدست آورد و بجای یزید زمام امور مسلمین را بدست گیرد این تصور اهانت به آن حضرت محسوب می شود زیرا به معنی آن است که حضرت حسین نیز مانند معاویه بر خلاف عهدنامه عمل کرد و به اصل مهم و اساسی صلحنامه (بعد از مرگ معاویه باید شورای مسلمین حکومت را در دست گیرد) بی اعتنا بود و آن را پایمال نمود. آری حضرت حسین - سلام الله علیه – جانش را در راه احیای نظام شورایی فدا کرد. ...


بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام و کسب اجازه از کارشناسان محترم؛
ایمان عزیز! لطفا در معنای پیمان، صلح نامه و عهدنامه تأمل کنید تا به اشکال استدلالتن پی ببرید.
پیامبرهم با کفّار قریش پیمان نامۀ صلح حدیبیّه امضاء فرمود که درآن توافق شده بود: «اگر كسى از قرشيان كه تحت قيمومت و ولايت ديگرى است بنزد محمّد آمد اگر چه مسلمان شده باشد او را بسوى قريش باز گردانند.» این که پیامبر از باب دفع افسد، ناچار به پذیرش شروط مشرکان قریش شد و از باب "اوفوا بالعقود" پایبند به آن شروط ماند حقانیت مشرکان و شروطشان را نمی رساند.
این که امام حسن علیه السلام شرطِ :تعییین جانشین توسط شورای مسلمین را باز به جهت دفع فاسد به افسد یعنی (دفع نظام سلطنت و پادشاهی با قبول نظام شورایی) پذیرفت دلیل بر این نمی شود که نظام شورایی برحق است.
اساسا انحرافات و بدعت ها پس از پیامبر به سرعت آغاز شد:
1- ابتدا پس از آن که امر خدا و رسول را وانهاده همچون قوم موسی که به دنبال سامری افتادند و از دست هارون هم کاری بر نیامد به رأی انحرافی شورای سقیفه روی آوردند و بدعت نظام شورایی را بنیان نهادند.
مبارزۀ فاطمۀ زهرا با این انحراف منجر به شهادت ایشان شد.
2- این انحراف به این جا ختم نشد و رفته رفته به سوی نظام پادشاهی و سلطنت موروثی در زمان معاویه و یزید پیش رفت و به شهادت امام حسین منجر شد. و مطمئن باشید که اگر حضرت ابی عبدالله الحسین نیز به مقابله به آن نمی پرداخت این نظام نیز از سوی عامّۀ مردم آن زمان پذیرفته می شد همچنان که اکنون شاهدیم نظام پادشاهی بر همین کشورهای عربی به اصطلاح اسلامی حاکم است.
والسلام علی من التبع الهدی

نی نوا
۱۳۸۹/۱۱/۰۶, ۰۰:۳۱
با سلام متاسفانه مطالب مختلف را باید جواب دهیم که هر کدام خودش نیاز به یک سرنگار جداگانه دارد. ولی در کل: 1. اهل سنت به عصمت اعتقاد ندارند و عصمت شرط حاکم بودن نیست 2. حکم حکم خداست و امرهم شوری بینهم نیز حکم خداست و خداوند حکم شوری را واجب الطاعه میداند 3. اتفاقا شوری مهاجرین و انصار در سقیفه جمع شدند و حضرت ابوبکر را انتخاب کردند. البته این بی انصافی شماست که میگویید هیچ کس مدعی نشد که شوری بوده. زیرا خود حضرت علی در نامه ششم میگوید که انتخاب خلفای پیشین با شورا بوده است. در ضمن مرگ رهبر اصلی و پایه اولیه اسلام (یعنی پیامبر) بزرگترین شوک و ضربه بر مسلمین بود و بزرگترین فرصت برای مشرکین و یهودیان و کشورهای همسایه (مثل امپراطوری رم) بود که به جامعه بدون رهبر اسلام ضربه بزنند و تمام تلاشهای پیامبر را به باد دهند. حال در این شرایط آیا نباید انتخاب به سرعت صورت بگیرد؟ آیا اگر در همین مجلس کشور خودمان اگر تعدادی از نماینده ها حضور نداشته باشند هیچ طرحی را برای تصویب بررسی نخواهند کرد؟ مخصوصا اگر یک طرح اضطراری باشد؟ 4. آیا حضرت علی میدانست که شمر قاتل فرزندش خواهد شد که شمر را یکی از فرماندهان اصلی جنگ صفین قرار داد؟ همچنین یکی از حاکمان ایران که از سمت حضرت علی منصوب شده بود نادرست از آب در آمد و حضرت علی خودشان این قضیه را بیان کرده اند. انسان بر اساس حال فعلی مردم تصمیم میگیرد. در آن زمان که معاویه حاکم شده بود هیچ ضرری را متوجه نکرده بود و حتی در جنگها نیز کمک شایانی به سپاه اسلام میکرد ولی وقتی توسط حضرت علی عزل شد قبول نکرد و زمان خرابکاری اش شروع شد. کسی که از آینده خبر دارد فقط خداست و لذا ما مجبوریم براساس حال فعلی افراد تصمیم بگیریم و از تواناییهای آنان استفاده کنیم (همانطور که حضرت علی از شمر استفاده کرد. و همینطور در مورد حاکم منصوب شده توسط حضرت علی در ایران).

بسم الله الرحمن الرحیم
ایمان عزیز
بحث علم امام را پیش کشیدید
شما بفرمایید خدای شما علم و قدرت دارد یا خیر؟ یعنی می داند کدام انسان بهشتی خواهد بود و کدام جهنمی یا خیر؟ اگر نمی داند که معاذ الله خدای نادانی است و اگر می داند پس چرا علم و قدرت خود را دخالت نمی دهد تا مانع کشته شدن دوستان و اولیاء خود شود؟

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۰۶, ۲۳:۲۰
با سلام
متاسفانه مطالب مختلف را باید جواب دهیم که هر کدام خودش نیاز به یک سرنگار جداگانه دارد. ولی در کل:
1. اهل سنت به عصمت اعتقاد ندارند و عصمت شرط حاکم بودن نیست
2. حکم حکم خداست و امرهم شوری بینهم نیز حکم خداست و خداوند حکم شوری را واجب الطاعه



با تشکر از ایمان عزیز
سه سوال از جنابعالی دارم.
1- وظیفۀ حاکم اسلامی چیست؟آیا وظیفه خلفا تنها اصلاح امور مادی مردم بوده؟یا وظیفۀ تبیین احکام الهی را نیز داشته اند؟
2-در مورد شوری که می فرمایید حکم شوری حکم خداست؟اگر جماعتی جمع شوند و با اتفاق اراء حکمی مخالف شرع صادر کنند آیا در این صورت هم این حکم حکم خدا خواهد بود؟!
3- اگر شوری همان اجماع است و خداوند حکم شوری را واجب الطاعة می داند چرا حضرت صدیقۀ کبری «سلام الله علیها» اطاعت از این حکم ننمود وبا خلیفۀ خارج شده از حکم شوری بیعت نکرد؟!!!آیا آن حضرت معصیت خدا را نموده یا خلیفه خلیفۀ شرعی نبوده ...

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۰۷, ۱۲:۰۵
با سلام
1. من در قسمت قبل هم جواب دادم که خلیفه مقام خاصی نیست بلکه شخصی است که از سمت شوری برای اجرایی کردن دستورات شوری انتخاب میشود تا بتوان تمام نتایج گرفته شده در مجمع شوری را در یک نقطه جمع کرد. خلیفه هر عملی انجام دهد بصورت شورایی است. آنهم شوری اولی الامر. یعنی شورای صاحب نظران. که به قول حضرت علی شوری اولی الامر در آن زمان متشکل از مهاجرین و انصار بوده است.
2. اتفاقا علت اینکه خداوند حاکمیت جمع را بر حاکمیت فرد برتری داده است همین نکته ای که شما بیان فرمودید. احتمال تصمیم گیری اشتباه توسط یک شخص بسیار بسیار بالاتر از احتمال تصمیم گیری اشتباه توسط یک جمع است. در ضمن توجه کنید که در اسلام شوری اولی الامر یعنی صاحب نظران در امور دینی و قرآنی و... (صاحب نظر در آنچه برای اسلام مهم است). بنابراین افراد شوری مطمئنا افراد معمولی نیستند بلکه افرادی هستند که در مورد امور مهم برای اسلام بالاتر از بقیه هستند و از نظر ایمان و خلوص نیت نیز باید تزکیه شده باشند. بنابراین وقتی خداوند امور مسلمین را بعد از فوت پیامبر به دست مجموعه ای از افراد صالح و مومن و کاردان میسپارد احتمال اشتباه به کمترین میزان خود میرسد و تقریبا میتوان گفت که احتمال وقوع اشتباه صفر میشود.
3. ببینید اینکه حضرت فاطمه بیعت کرده یا نه من اطلاع ندارم ولی اگر هم بیعت نکرده باشد باید همه تمرکز را به این معطوف نکنیم که به خاطر دشمنی بوده است. شما میدانید که بنابه قول معروف حضرت فاطمه فقط حدود شش ماه بعد از فوت پیامبر زنده بودند. خوب آیا برای حضرت فاطمه در زندگی کسی عزیزتر از پدرش بود؟ آیا مرگ پدر حضرت فاطمه بزرگترین ضربه روحی بر حضرت فاطمه نبود؟ آیا مرگ چنین شخص عزیزی برای تنها فرزند بازمانده اش به زودی و بعد از شش ماه فراموش میشود و به حالت عادی زندگی برمیگردد؟ اگر حضرت فاطمه بیعت نکرده باشد به علت مخالفتش با تصمیم شوری نبوده بلکه به خاطر شرایط روحی نامناسبی بوده که داشته اند.

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۰۷, ۲۳:۳۳
با سلام
1. من در قسمت قبل هم جواب دادم که خلیفه مقام خاصی نیست بلکه شخصی است که از سمت شوری برای اجرایی کردن دستورات شوری انتخاب میشود تا بتوان تمام نتایج گرفته شده در مجمع شوری را در یک نقطه جمع کرد. خلیفه هر عملی انجام دهد بصورت شورایی است. آنهم شوری اولی الامر. یعنی شورای صاحب نظران. که به قول حضرت علی شوری اولی الامر در آن زمان متشکل از مهاجرین و انصار بوده است.




با سلام به ایمان عزیز
1-سخن عجیبی بیان فرمودید کدام عالم سنی این سخن شما را می پذیرد و یا گفته است؟وآیا اساسا خلفا به نظریه شما عمل کردند؟
2-قرآن کریم خلافت را امری الهی می داند«یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض»لذا شان خلافت بسی بالاتر از شوری و مصلحت است. براستی خلیفه ای که از طرف خدا انتخاب شود بهتر است یا خلیفه ای که از روی هوا و هوس و شتاب زدگی همچنان که خلیفه ثانی در مورد انتخاب ابوبکر گفت«ان بیعة ابی بکر فلتة وقی الله شرها...».
3-در عدم مشروعیت خلافت ابی بکر همین کافی است که امام علی علیه السلام و فاطمۀ زهرا سلام الله علیها با او بیعت نکردند و بنی هاشم نیز همینطور .حال این چه اجماع و شورایی بوده که اهل بیت در آن داخل نیستند؟!وسخن ابن حزم که یادتان هست «ولعنة الله علی کل اجماع یخرج عنه علی بن ابی طالب ومن بحضرته من الصحابة»بنابراین شورایی در کار نبوده «فیا لله وللشوری ...پناه بر خدا از این شوری«شورای خلیفه دوم»در کدام زمان در برابر شخص اولشان در خلافت مورد تردید بودم ،تا امروز با اعضای شوری برابر شوم؟خطبه سوم نهج.
4- بیان نفرمودید چگونه خداوند به صورت مطلق راضی به عمل به شوری است.اگر افراد در شوری حکم خلاف شرع صادر کنند؟

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۰۷, ۲۳:۳۸
2. اتفاقا علت اینکه خداوند حاکمیت جمع را بر حاکمیت فرد برتری داده است همین نکته ای که شما بیان فرمودید. احتمال تصمیم گیری اشتباه توسط یک شخص بسیار بسیار بالاتر از احتمال تصمیم گیری اشتباه توسط یک جمع است. در ضمن توجه کنید که در اسلام شوری اولی الامر یعنی صاحب نظران در امور دینی و قرآنی و... (صاحب نظر در آنچه برای اسلام مهم است). بنابراین افراد شوری مطمئنا افراد معمولی نیستند بلکه افرادی هستند که در مورد امور مهم برای اسلام بالاتر از بقیه هستند و از نظر ایمان و خلوص نیت نیز باید تزکیه شده باشند. بنابراین وقتی خداوند امور مسلمین را بعد از فوت پیامبر به دست مجموعه ای از افراد صالح و مومن و کاردان میسپارد احتمال اشتباه به کمترین میزان خود میرسد و تقریبا میتوان گفت که احتمال وقوع اشتباه صفر میشود.



خوب است برای این سخن شواهد تاریخی بیان بفرمایید تا از صرف نظریه بودن خارج شود.

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۰۷, ۲۳:۵۷
3. ببینید اینکه حضرت فاطمه بیعت کرده یا نه من اطلاع ندارم ولی اگر هم بیعت نکرده باشد باید همه تمرکز را به این معطوف نکنیم که به خاطر دشمنی بوده است. شما میدانید که بنابه قول معروف حضرت فاطمه فقط حدود شش ماه بعد از فوت پیامبر زنده بودند. خوب آیا برای حضرت فاطمه در زندگی کسی عزیزتر از پدرش بود؟ آیا مرگ پدر حضرت فاطمه بزرگترین ضربه روحی بر حضرت فاطمه نبود؟ آیا مرگ چنین شخص عزیزی برای تنها فرزند بازمانده اش به زودی و بعد از شش ماه فراموش میشود و به حالت عادی زندگی برمیگردد؟ اگر حضرت فاطمه بیعت نکرده باشد به علت مخالفتش با تصمیم شوری نبوده بلکه به خاطر شرایط روحی نامناسبی بوده که داشته اند.



چطور اطلاع ندارید .ایا امری از این اشکار تر وجوددارد.« بخاری در دو جای از صحیح خود این مساله را بیان می کند :فَوَجَدَتْ«ای:غضبت»فَاطمه عَلَى أَبِى بَكْرٍ فِى ذَلِكَ فَهَجَرَتْهُ ، فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ ، وَعَاشَتْ بَعْدَ النَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم - سِتَّةَ أَشْهُرٍ ، فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ ، دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِىٌّ لَيْلاً ، وَلَمْ يُؤْذِنْ بِهَا أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عَلَيْهَا ، وَكَانَ لِعَلِىٍّ مِنَ النَّاسِ وَجْهٌ حَيَاةَ فَاطِمَةَ ، فَلَمَّا تُوُفِّيَتِ اسْتَنْكَرَ عَلِىٌّ وُجُوهَ النَّاسِ ،ودر جای دیگر روایت می کند:«قَالَ فَهَجَرَتْهُ فَاطِمَةُ ، فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى مَاتَتْ».در حالی که مسلم روایت می کند:« وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِى عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً».آیا نعوذ بالله فاطمة که سیدۀ زنان بهشت است که رضایت او رضایت الهی است و غضب او غضب الهی است «فاطمة بضعةمنی فمن اغضبها اغضبنی»به مرگ جاهلی از دنیا رفته؟ یا نه طبق روایت مسلم دیگاه اهل بیت و امام علی علیه السلام نسبت به ابوبکر این است که خلیفۀ دوم به عباس و امام علی علیه السلام می گوید:«فرایتماه کاذبا آثما غادرا خائنا»؟ حال این سخن با شورای مورد نظر شما که برخواسته از صداقت و راستی وایمان و علم است چگونه جمع می شود؟!

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۰۸, ۱۵:۲۹
با سلام به ایمان عزیز
1-سخن عجیبی بیان فرمودید کدام عالم سنی این سخن شما را می پذیرد و یا گفته است؟وآیا اساسا خلفا به نظریه شما عمل کردند؟
2-قرآن کریم خلافت را امری الهی می داند«یا داود انا جعلناک خلیفة فی الارض»لذا شان خلافت بسی بالاتر از شوری و مصلحت است. براستی خلیفه ای که از طرف خدا انتخاب شود بهتر است یا خلیفه ای که از روی هوا و هوس و شتاب زدگی همچنان که خلیفه ثانی در مورد انتخاب ابوبکر گفت«ان بیعة ابی بکر فلتة وقی الله شرها...».
3-در عدم مشروعیت خلافت ابی بکر همین کافی است که امام علی علیه السلام و فاطمۀ زهرا سلام الله علیها با او بیعت نکردند و بنی هاشم نیز همینطور .حال این چه اجماع و شورایی بوده که اهل بیت در آن داخل نیستند؟!وسخن ابن حزم که یادتان هست «ولعنة الله علی کل اجماع یخرج عنه علی بن ابی طالب ومن بحضرته من الصحابة»بنابراین شورایی در کار نبوده «فیا لله وللشوری ...پناه بر خدا از این شوری«شورای خلیفه دوم»در کدام زمان در برابر شخص اولشان در خلافت مورد تردید بودم ،تا امروز با اعضای شوری برابر شوم؟خطبه سوم نهج.
4- بیان نفرمودید چگونه خداوند به صورت مطلق راضی به عمل به شوری است.اگر افراد در شوری حکم خلاف شرع صادر کنند؟

باسلام و احترام
1. بنده در چند پست قبل گفتم که مکتب قرآنی هستم و از نظرات و آراء علامه کاکه احمد مفتی زاده پیروی میکنم. کاکه احمد نظراتشان را براساس اصول قرآنی استخراج کرده اند. امیدوارم با مکتب قرآن آشنایی داشته باشید. بله خلفا به همان شیوه عمل کردند. شما قبول ندارید که تمام تصمیم گیریهای خلفا بصورت شورایی بود؟ در جنگها و اداره مملکت و صدور حکمهای قرآنی براساس زمان و.... از تمام صحابه یاری میگرفتند که نمونه این مشورت را به وفور در احادیث میتوان یافت.

2. داوود نبی بود ولی بعد از پیامبر دیگر پیامبری دیگر نخواهد آمد. اگر خداوند به داود گفت که ما تو را خلیفه خود قرار دادیم به این دلیل بود که داوود از طریق وحی با خدا ارتباط داشت ولذا حرف داوود در حقیقت حرف خدا بود و میدانیم که خدا حق کامل است و هرگز اشتباه نمیکند ولی وقتی ختم رسالت اعلام شده است یعنی دیگر هیچ نبی نخواهد آمد. و خلفا نیز با وحی در ارتباط نیستند و اگر یکنفر بخواهد تصمیم بگیرد بدون شک احتمال اشتباه بالا خواهد بود ولی اگر جمع بخواهند تصمیم بگیرند احتمال اشتباه ناچیز خواهد بود. علت اینکه چرا در آن زمان تعجیل برای انتخاب خلیفه زیاد بود را برایتان گفتم و از روی هوی و هوس هم نبوده است. هوس قدرت؟ هوس ثروت؟ هوس خوشگذرانی؟ شما ثابت کن که حضرت ابوبکر در دوران خلافت آدم ثروت اندوز و خوشگذرانی بوده است و از مقام خلافت برای ثروت اندوزی استفاده کرده است. حرف حضرت عمر هم کامل درست بوده است و میفرماید که بیعت با ابوبکر سریع و ناگهانی بود و خدا ملت را از شر اینگونه بیعتها (بیعتهای شتابزده) در آینده نگاه دارد. منظور شر بیعتهای شتابزده هست و پر واضح است که منظور حضرت ابوبکر نیست. اگر حضرت عمر آن بیعت شتابزده را قبول کرد به این خاطر بود که به گواهی قرآن حضرت ابوبکر شخص دوم امت اسلامی (ثانی اثنین) بعد از پیامبر بود ولی بعد از حضرت ابوبکر دیگر کسی مثل ابوبکر نخواهد بود و بیعتهای شتابزده با سایرین ممکن است نتایج ناخوشی داشته باشد.

3. خیر. حضرت علی بیعت کردند و این درست نیست که میگویید بیعت نکردند. حضرت فاطمه بیعت نکردند که گفتم به دلیل مخالفت با حکم شوری نبود بلکه به خاطر شرایط روحی نامناسبی بود که داشتند. شما مدام تاکید میکنید که شورایی در کار نبوده در حالیکه حضرت علی خودشان در نهچ اللبلاغه میگویند شوری بوده و متشکل از مهاجرین و انصار هم بوده است.

4. من آیات قرآن رو در این مورد در پستهای قبل آوردم و تکرار نمیکنم. توجه کنید که گفتم احتمال وقوع اشتباه در تصمیمات شورایی که جمعی از انسانهای مومن و کاردان در آن حضور دارند بسیار ناچیز است. اگر هم احیانا و برحسب اتفاق اشتباهی صورت بگیرد قطعا آن اشتباه در موارد جزئی خواهد بود که هیچ صدمه ای به اصل دین نمیزند. در ضمن خداوند به دلیل عدم تفرقه مسلمین است که دستور به تبعیت کامل از شوری را داده است:
واعتصموا بحبل الله جميعا و لاتفرقو...
اگر این آیه را در کنار آیه تبعیت از شوری قرار دهید جواب سوال خودتان را خواهید گرفت.





چطور اطلاع ندارید .ایا امری از این اشکار تر وجوددارد.« بخاری در دو جای از صحیح خود این مساله را بیان می کند :فَوَجَدَتْ«ای:غضبت»فَاطمه عَلَى أَبِى بَكْرٍ فِى ذَلِكَ فَهَجَرَتْهُ ، فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى تُوُفِّيَتْ ، وَعَاشَتْ بَعْدَ النَّبِىِّ - صلى الله عليه وسلم - سِتَّةَ أَشْهُرٍ ، فَلَمَّا تُوُفِّيَتْ ، دَفَنَهَا زَوْجُهَا عَلِىٌّ لَيْلاً ، وَلَمْ يُؤْذِنْ بِهَا أَبَا بَكْرٍ وَصَلَّى عَلَيْهَا ، وَكَانَ لِعَلِىٍّ مِنَ النَّاسِ وَجْهٌ حَيَاةَ فَاطِمَةَ ، فَلَمَّا تُوُفِّيَتِ اسْتَنْكَرَ عَلِىٌّ وُجُوهَ النَّاسِ ،ودر جای دیگر روایت می کند:«قَالَ فَهَجَرَتْهُ فَاطِمَةُ ، فَلَمْ تُكَلِّمْهُ حَتَّى مَاتَتْ».در حالی که مسلم روایت می کند:« وَمَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِى عُنُقِهِ بَيْعَةٌ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً».آیا نعوذ بالله فاطمة که سیدۀ زنان بهشت است که رضایت او رضایت الهی است و غضب او غضب الهی است «فاطمة بضعةمنی فمن اغضبها اغضبنی»به مرگ جاهلی از دنیا رفته؟ یا نه طبق روایت مسلم دیگاه اهل بیت و امام علی علیه السلام نسبت به ابوبکر این است که خلیفۀ دوم به عباس و امام علی علیه السلام می گوید:«فرایتماه کاذبا آثما غادرا خائنا»؟ حال این سخن با شورای مورد نظر شما که برخواسته از صداقت و راستی وایمان و علم است چگونه جمع می شود؟!


دلیلش را گفتم. بدون شک بیعت نکردن حضرت فاطمه به دلیل مشکلات روحی ناشی از مرگ پدر بوده است.
در مورد غضب فاطمه همان غضب پیامبر هست نیز قضیه ربطی به این موضوع ندارد. اصلا این حدیث توسط پیامبر مربوط به یک جریان دیگر بوده است و ربطی به اینجا ندارد.
در مورد حدیث بعدی نیز اگر میخواهید دیدگاه حضرت علی را نسبت به خلفای راشدین از صحیحین برای شما ذکر کنم.
در آخر باید بگم که برای من مهم نیست که حضرت علی یا بقیه چه دیدگاهی نسبت به خلفای راشدین داشته اند. برای من مهم این است که خداوند چه دیدگاهی نسبت به خلفای راشدین داشته است. خلفای راشدین جزو مهاجرین بودند و هیچ گروهی در امت اسلامی همانند مهاجرین مورد مدح خداوند در قرآن قرار نگرفته اند. خداوند از آنها راضی و خشنود است ( رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ) و آنان مومنان واقعی هستند (اولئک مومن حقا) و...

من کلام هیچ کس و نظر هیچ کس را در مقابل کلام و نظر خداوند قرار نمیدهم

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۰۸, ۲۰:۲۱
باسلام و احترام
1. بنده در چند پست قبل گفتم که 1-مکتب قرآنی هستم و از نظرات و آراء 2-علامه کاکه احمد مفتی زاده پیروی میکنم. کاکه احمد نظراتشان را براساس اصول قرآنی استخراج کرده اند. امیدوارم با مکتب قرآن آشنایی داشته باشید.3- بله خلفا به همان شیوه عمل کردند. شما قبول ندارید که 4-تمام تصمیم گیریهای خلفا بصورت شورایی بود؟ در جنگها و اداره مملکت و صدور حکمهای قرآنی براساس زمان و.... از تمام صحابه یاری میگرفتند که نمونه این مشورت را به وفور در احادیث میتوان یافت.


با سلام به ایمان عزیز
1- مکتب قرآنی یعنی چه؟آیا به معنای ترد سنت رسول خدا «صلی الله علیه وآله» است؟آیا وصیّت پیامبر«صلی الله علیه وآله» تنها به قرآن کریم بود؟ودر کنار قرآن مبیّنی برای آن قرار ندادند؟یا نه در کنار قرآن مبیّن و مفسر نیز قرار دادندکه آن مبیّن ائمه و خلفای دوازده گانه بودند که آخرین آنها مهدی«عج الله تعالی فرجه الشریف» است.
آیا قول به مکتب قرآنی مخالفت قطعی با سنت رسول خدا «صلی الله علیه وآله» نیست که مردم را به ثقلین قرآن و عترت ارجاع نمودند.
2- کاکه احمد مفتی زاده چه جایگاهی در میان شوافع صرف نظر از فرق دیگر اهل تسنن دارد؟ایشان فقیه بودند یا مفسر یا متکلم یا محدث و رجالی؟که شما از اراء ایشان تبعیت می کنید؟!آیا مطمئن هستید قول و فعل ایشان حجت است وشما را به سعادت می رساند؟نمی دانم شاید ایشان در نظر شما معصوم با شند.
ثانیا در مسائل فقهی شما چکار می کنید آیا آنها را هم از قرآن به دست می آورید؟

3- بله خلفا همینطور عمل کردند انجا که خلیفۀ دوم صراحتا با گفتۀ رسول خدا به مخالفت برخواست و گفت:«هَلُمُّوا أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ فَقَالَ بَعْضُهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَدْ غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَكُمْ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ» درحالی که قرآن می فرماید:«وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِيناً ؛هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند، به گمراهى آشكارى گرفتار شده است.احزاب/36.»
نمی دانم شاید در این مخالفت صریح، خلیفۀ دوم با مردم مشورت نمود و صلاح مسلمین را در مخالفت با دستور پیامبر«صلی الله علیه وآله» دید .چون در برخی از روایات مثلا در همان کتابی«شیخین:سید عبدالرحیم خطیب،ص184» که یک بار مطلبی از آن نقل نمودید آمده که پیامبر«صلی الله علیه وآله» فرمودند:«لو کان من بعدی نبی لکان عمر بن الخطاب».ودر همان صفحه این روایت را آورده که آن حضرت فرمودند:«ان الله وضع الحق علی لسان عمر یقول به»که با این اوصاف سخن خلیفه سخن حق بوده و شاید«نعوذ بالله» پیامبر اشتباه می کرده.
4- بسم الله چند مورد از مشورتهای ابوبکر با امام علی «علیه السلام » را بیان بفرمایید.

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۰۸, ۲۰:۵۶
2. داوود نبی بود ولی بعد از پیامبر دیگر پیامبری دیگر نخواهد آمد. اگر خداوند به داود گفت که ما تو را خلیفه خود قرار دادیم به این دلیل بود که داوود از طریق وحی با خدا ارتباط داشت ولذا حرف داوود در حقیقت حرف خدا بود و میدانیم که خدا حق کامل است و هرگز اشتباه نمیکند ولی وقتی ختم رسالت اعلام شده است یعنی دیگر هیچ نبی نخواهد آمد. و خلفا نیز با وحی در ارتباط نیستند و اگر یکنفر بخواهد تصمیم بگیرد بدون شک احتمال اشتباه بالا خواهد بود ولی اگر جمع بخواهند تصمیم بگیرند احتمال اشتباه ناچیز خواهد بود.




آیا عقل انسان این سخن را می پذیرد که پیامبر«صلی الله علیه وآله»برای بعد از خود جانشینی تعیین نکنند ؛ولی خلفا این رخنۀ بزرگ را درک نموده و برای خود جانشین قرار دادند؟نمی دانم شاید عقل آنها«نعوذ بالله » کامل تر از عقل رسول خدا«صلی الله علیه وآله» بوده است؟!
آیا لطف خدا بعد از پیامبر«صلی الله علیه وآله»قطع شد و بر خلاف انبیای گذشته برای پیامبر«صلی الله علیه وآله» وصیی نبود که قول او فصل الخطاب باشد و مردم را از جهالت دور سازد؟آیا ختم نبوت به معنای ختم وصایت است؟آیا روایات متعدد صحیح که غیر قابل خدشه است مبنی بر وصایت و خلافت امام علی«علیه السلام» دروغ بوده است؟
این همه شما دم از شوری و مشورت می زنید چرا در جریان سقیفه مشورت عمومی صورت نپذیرفت؟وچرا با زور چماق و کتک از مردم عادی بیعت گرفتند؟چرا از علی بن ابی طالب علیه السلام و صحابی جلیل القدر طلب شور به عمل نیامد؟براستی آنها از چه می ترسیدند که این قدر در این امر عجله نمودند؟از امامت و خلافت امام علی علیه السلام؟

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۰۸, ۲۱:۲۰
ب علت اینکه چرا در آن زمان تعجیل برای انتخاب خلیفه زیاد بود را برایتان گفتم و از روی هوی و هوس هم نبوده است. هوس قدرت؟ هوس ثروت؟ هوس خوشگذرانی؟ شما ثابت کن که حضرت ابوبکر در دوران خلافت آدم ثروت اندوز و خوشگذرانی بوده است و از مقام خلافت برای ثروت اندوزی استفاده کرده است. حرف حضرت عمر هم کامل درست بوده است و میفرماید که بیعت با ابوبکر سریع و ناگهانی بود و خدا ملت را از شر اینگونه بیعتها (بیعتهای شتابزده) در آینده نگاه دارد. منظور شر بیعتهای شتابزده هست و پر واضح است که منظور حضرت ابوبکر نیست. اگر حضرت عمر آن بیعت شتابزده را قبول کرد به این خاطر بود که به گواهی قرآن حضرت ابوبکر شخص دوم امت اسلامی (ثانی اثنین) بعد از پیامبر بود ولی بعد از حضرت ابوبکر دیگر کسی مثل ابوبکر نخواهد بود و بیعتهای شتابزده با سایرین ممکن است نتایج ناخوشی داشته باشد.


1- قدرت طلبی بزرگترین هوس است که ممکن است با زندگی ساده هم جمع شود.
2-چرا در امر خلافت ابوبکر عجله نمودند.وبه گفته شما«شوری» عمل نکردند؟از اینکه در این امر اجماع و شورایی در کار نبوده اشتباه بودن آن نیز روشن می شود.
4-چرا ابوبکر در تعیین عمر با مردم مشورت نکرد و با مخالفت آنها اعتنایی ننمود؟شاید ایشان عقل کل عالم هستی بوده اند و سخن و رای ایشان همان اجماع و شورا است؟
5- در مورد شر نبودن امر خلافت ابوبکر سخن شیخ محمد انطاکی کافی است که می گوید:«ونحن نقول :لا والله ما وقی الله شرها،بل ما زال شرها یلتهب،وضررها مستمرّ الی الابد».البته مشخص است که این بیعت آنچنان هم ناگهانی نبوده بلکه نقشه ای از پیش طراحی شده بود،آنجا که امام علی علیه السلام می فرمایند:اگر آن ارتباط ویژه میان ابوبکر و عمر نبود امر خلافت را از من دفع می کردند«لو لا خاصّة ما کان بینه و بین عمر ، لظننت انه لا یدفعها عنّی»شرح نهج،ج6ص95.وتعیین عمر توسط ابوبکر با آن همه مخالفت شاهد این مطلب است.
6-در مورد فضیلت ابوبکر در قرآن کریم سخن جالبی بیان فرمودید می شود نحوۀ استدلال آن را هم بیان کنید که چطور ثانی اثنین به ابوبکر می خورد و دلالت بر برتری او بر جمیع صحابه دارد؟!!!!!!!!!!!
آیا در نظر شما ایشان از امام علی و حضرت زهرا «علیهما السلام» برتر بوده اند؟یک روایت صحیح هم بیاوری کافی است.

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۰۸, ۲۱:۴۷
دلیلش را گفتم. بدون شک بیعت نکردن حضرت فاطمه به1- دلیل مشکلات روحی ناشی از مرگ پدر بوده است.
2-در مورد غضب فاطمه همان غضب پیامبر هست نیز قضیه ربطی به این موضوع ندارد. اصلا این حدیث توسط پیامبر مربوط به یک جریان دیگر بوده است و ربطی به اینجا ندارد.
3-در مورد حدیث بعدی نیز اگر میخواهید دیدگاه حضرت علی را نسبت به خلفای راشدین از صحیحین برای شما ذکر کنم.
4-در آخر باید بگم که برای من مهم نیست که حضرت علی یا بقیه چه دیدگاهی نسبت به خلفای راشدین داشته اند. برای من مهم این است که خداوند چه دیدگاهی نسبت به خلفای راشدین داشته است. خلفای راشدین جزو مهاجرین بودند و هیچ گروهی در امت اسلامی همانند مهاجرین مورد مدح خداوند در قرآن قرار نگرفته اند. خداوند از آنها راضی و خشنود است ( رَّضِيَ اللّهُ عَنْهُمْ وَرَضُواْ عَنْهُ) و آنان مومنان واقعی هستند (اولئک مومن حقا) و...

من کلام هیچ کس و نظر هیچ کس را در مقابل کلام و نظر خداوند قرار نمیدهم



جناب آقای ایمان حقیقتا سخنان شما عجیب است
1- بیعت نکردن بخاطر فشار روحی؟آیاحضرت مصالح امت را فدای احساسات خود می کنند؟وبا امام خود بیعت نمی کنند؟آیا حضرت سخن پیامبر«صلی الله علیه وآله» را نشنیده بودند که«من مات و لیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة».
چرا در پایان عمر شریفشان خلافت او را تایید ننمودند؟
چرا می فرمایند آن دو نفر را با خبر نکن؟
چرا می فرماید:شبانه مرا دفن کن؟آیا این اعلام مخالفت صریح با آنها نبوده است؟
چرا قبر حضرت مخفی است.وحضرت وصیّت نمودند که قبرشان مخفی باشد؟

2- بله برخی برای اینکه ساحت خلفا از جسارت به حضرت پاک شود داستان خواستگاری دختر ابی جهل را جعل نمودند و مخاطب آنرا به دروغ امام علی«علیه السلام» بیان نمودند که اگر اطلاعات حدیثی دارید بیان کنید تا جواب را بگیرید.
3- بفرمایید تا استفاده کنیم.
4- شما با این سخن اختلاف شدید صحابه را بیان نمودید .که با این اختلاف زیر بنای عدالت صحابه،اجتهاد صحابه،زیر سوال می رودوبا این اوصاف چگونه خداوند از همه آنها رضایت دارد وآنان مومنان واقعی اند؟!

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۰۸, ۲۳:۰۹
با سلام به ایمان عزیز
1- مکتب قرآنی یعنی چه؟آیا به معنای ترد سنت رسول خدا «صلی الله علیه وآله» است؟آیا وصیّت پیامبر«صلی الله علیه وآله» تنها به قرآن کریم بود؟ودر کنار قرآن مبیّنی برای آن قرار ندادند؟یا نه در کنار قرآن مبیّن و مفسر نیز قرار دادندکه آن مبیّن ائمه و خلفای دوازده گانه بودند که آخرین آنها مهدی«عج الله تعالی فرجه الشریف» است.
آیا قول به مکتب قرآنی مخالفت قطعی با سنت رسول خدا «صلی الله علیه وآله» نیست که مردم را به ثقلین قرآن و عترت ارجاع نمودند.
2- کاکه احمد مفتی زاده چه جایگاهی در میان شوافع صرف نظر از فرق دیگر اهل تسنن دارد؟ایشان فقیه بودند یا مفسر یا متکلم یا محدث و رجالی؟که شما از اراء ایشان تبعیت می کنید؟!آیا مطمئن هستید قول و فعل ایشان حجت است وشما را به سعادت می رساند؟نمی دانم شاید ایشان در نظر شما معصوم با شند.
ثانیا در مسائل فقهی شما چکار می کنید آیا آنها را هم از قرآن به دست می آورید؟

3- بله خلفا همینطور عمل کردند انجا که خلیفۀ دوم صراحتا با گفتۀ رسول خدا به مخالفت برخواست و گفت:«
هَلُمُّوا أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَابًا لَا تَضِلُّوا بَعْدَهُ فَقَالَ بَعْضُهُمْ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَدْ غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَعِنْدَكُمْ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّهِ
» درحالی که قرآن می فرماید:«وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ أَمْرِهِمْ وَ مَنْ يَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالاً مُبِيناً ؛هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و پيامبرش امرى را لازم بدانند، اختيارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد و هر كس نافرمانى خدا و رسولش را كند، به گمراهى آشكارى گرفتار شده است.احزاب/36.»
نمی دانم شاید در این مخالفت صریح، خلیفۀ دوم با مردم مشورت نمود و صلاح مسلمین را در مخالفت با دستور پیامبر«صلی الله علیه وآله» دید .چون در برخی از روایات مثلا در همان کتابی«شیخین:سید عبدالرحیم خطیب،ص184» که یک بار مطلبی از آن نقل نمودید آمده که پیامبر«صلی الله علیه وآله» فرمودند:«لو کان من بعدی نبی لکان عمر بن الخطاب».ودر همان صفحه این روایت را آورده که آن حضرت فرمودند:«ان الله وضع الحق علی لسان عمر یقول به»که با این اوصاف سخن خلیفه سخن حق بوده و شاید«نعوذ بالله» پیامبر اشتباه می کرده.
4- بسم الله چند مورد از مشورتهای ابوبکر با امام علی «علیه السلام » را بیان بفرمایید.


با سلام و احترام
1. مکتب قرآن اسم است که کاکه احمد برای حرکت دینی که توسط ایشان تاسیس شد انتخاب کردند. مکتب قرآن به این معنی نیست که خدای ناکرده به سنت پیامبر بی توجه است. خیر اصلا چنین نیست و کاک احمد در جاهای مختلف به احادیث نیز استناد میکند ولی کاکه احمد میگوید تمام کتب حدیث باید مورد بازنگری قرار بگیرند (حتی صحیحین). مثلا در میان شیعه و سنی همگی اعتقاد به حکم سنگسار دارند و هم شیعه و هم سنی دلیل خود برای این باور را از حدیث گرفته اند در حالیکه کاکه احمد طبق قرآن این حکم را نادرست و غیراسلامی میداند و مجازات سنگسار را یک نوع شکنجه وحشیانه میداند که از یهود وارد اسلام شده است. لازم شد در قسمت خودش این را نیز بحث خواهیم کرد. خوب وقتی در صحیحین و در کتب شیعه احادیثی هستند که کاملا ضد قرآنی هستند ولی متاسفانه تمامی علمای شیعه و سنی آن احادیث را قبول دارند و هر دو فرقه احادیث سنگسار را با توجه به مثلا علم الحدیث صحیح میدانند آیا میتوان به سایر احادیث با دیده اطمینان صددرصدی نگریست؟ تا حالا هیچ اهل سنت یا شیعه ای نتوانسته است حکم سنگسار را از قرآن اثبات کند و برعکس حکم خلاف سنگسار از قرآن قابل اثبات است.

ما بنابر اعتقاد کاک احمد باور نداریم که شخصی به اسم مهدی وجود داشته باشد. بلکه افرادی به اسم مهدیون وجود دارند و هر چند دهه که دین خدا مملو از شرک و خرافه میشود خداوند یکنفر را توفیق میدهد که غبار شرک را تاحدی از چهره دین بردارد و این افراد همانا مهدیون هستند:
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: بَدَأَ الإِسْلامُ غَرِيبًا ، وَسَيَعُودُ كَمَا بَدَأَ غَرِيبًا ، فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ

پیامبر فرمود: اسلام با غربت آغاز شد و دوباره در آینده غریب خواهد شد پس مژده باد بر غرباء

این غربا همانهایی هستند که نقش مهدیون را دارند. در نظر ما کاکه احمد نیز یکی از مهدیون زمان ما بود که اسلام واقعی را به ما نشان داد و حکمهای غیراسلامی و.... را تا جایی که در توان داشت آشکار کرد. رحمه الله علی کل عباد الصالحین

2. کاک احمد یک مجتهد آزاد بود و همانطور که گفتم برای ما که پیرو او هستیم سخنانش حجت است ولی برای سایر مسلمین خیر.
آری بنده چند سال از با مکتب قرآن آشنا شده ام و این راه و مکتب را از هر مکتبی به قرآن نزدیکتر یافتم و مطمئنم اگر قدرت حرکت در این راه را داشته باشم سعادتمند خواهم شد.
کاکه احمد فقط خرافات را از چهره دین پاک کرد و مذهب جدید پایه گذاری نکرد و ما که شافعی هستیم در مسائل فقهی از امام شافعی پیروی میکنیم (مگر اینکه در یک مورد خاص کاکه احمد نظر داده باشد).
در نظر ما هیچ کس معصوم نیست و کاکه احمد نیز خودشان را معصوم نمیدانستند. کاکه احمد سال 1370 به رحمت ایزدی پیوست و از آن زمان تاکنون حرکت مکتب قرآن بصورت شورایی (همانند بعد از فوت پیامبر) اداره میشود و افراد شوری توسط پیروان مکتب قرآن هر ساله انتخاب میشوند.




3. اولا اگر قضیه مخالفت با دستور پیامبر باشد که حضرت علی نیز در صلح حدیبیه از دستور پیامبر مبنی بر پاک کردن نام ایشان در صلح نامه امتناع کردند. دوما. در این روایتی که شما آورده اید کجا نوشته شده حضرت عمر چنین حرفی را زدند؟ آیا بعضهم به معنای حضرت عمر است؟ سوما. چرا حضرت علی که آنجا بود دستور پیامبر را اجابت نکرد؟ چهارما. پیامبر چرا باید به خاطر یک شخص (فرضا عمر) تمام مسلمین را بدبخت کند و آن امر مهم که آینده مسلمین به آن بستگی دارد را ننویسد؟ پنجما. پیامبر چند روز دیگر نیز بعد از این جریان زنده بودند چرا در آن چند روز آینده که حالشان اندکی هم بهبود یافته بود چنین متنی را ننوشتند؟


4. نمونه ای از مشورت حضرت ابوبکر را با شوری در پست بعدی (قسمت آبی) آورده ام. چند نمونه کوتاه دیگر عبارتند از:
در نهج البلاغه خطبة 146 آمده است که چون به هنگام جنگ مسلمین با ایران، عمر با حضرت علی مشورت کرد که آیا برای یاری لشکر اسلام به ایران برود، حضرت علی به همین آیه اشاره و تکیه نموده، فرمود: مرو که خدا وعدة خود را انجام می‌دهد و لشکر اسلام پیروز می‌شوند.
در سایت زیر که مربوط به شیعیان است میتوانید موارد ذکر شده در ذیل را به تفصیل بخوانید. هرچند سعی شده که علت همکاری را نه از باب مشورت بلکه از باب جهل و نادانی و ناتوانی و....ابراز کند ولی قصد من این است که شیعیان نیز این نوع مشورت خلفا با صحابه از جمله حضرت علی را منکر نشده اند:



http://www.bashgah.net/pages-39583.html






تعامل علی علیه السلام با خلیفه اول:
1. مشاوره سیاسی
2. مشاوره نظامی
3. همکاری علمی - مناظره با دانشمندان یهود
4. همکاری قضایی
علی علیه السلام در دوران خلیفه دوم:
1. همکاری نظامی ( نبرد جسر/ جنگ با رومیان/ نبرد بیت المقدس/ جنگ خراسان)
2. مشاوره سیاسی
3. مشاوره اقتصادی
4. علی علیه السلام و امور دیوانی
5. علی علیه السلام مرجع علمی
امام علی علیه السلام و خلیفه سوم
1. همکاری علمی
2. همکاری قضایی

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۰۸, ۲۳:۱۱
1- قدرت طلبی بزرگترین هوس است که ممکن است با زندگی ساده هم جمع شود.
2-چرا در امر خلافت ابوبکر عجله نمودند.وبه گفته شما«شوری» عمل نکردند؟از اینکه در این امر اجماع و شورایی در کار نبوده اشتباه بودن آن نیز روشن می شود.
3-چرا ابوبکر در تعیین عمر با مردم مشورت نکرد و با مخالفت آنها اعتنایی ننمود؟شاید ایشان عقل کل عالم هستی بوده اند و سخن و رای ایشان همان اجماع و شورا است؟
4- در مورد شر نبودن امر خلافت ابوبکر سخن شیخ محمد انطاکی کافی است که می گوید:«ونحن نقول :لا والله ما وقی الله شرها،بل ما زال شرها یلتهب،وضررها مستمرّ الی الابد».البته مشخص است که این بیعت آنچنان هم ناگهانی نبوده بلکه نقشه ای از پیش طراحی شده بود،آنجا که امام علی علیه السلام می فرمایند:اگر آن ارتباط ویژه میان ابوبکر و عمر نبود امر خلافت را از من دفع می کردند«لو لا خاصّة ما کان بینه و بین عمر ، لظننت انه لا یدفعها عنّی»شرح نهج،ج6ص95.وتعیین عمر توسط ابوبکر با آن همه مخالفت شاهد این مطلب است.
5-در مورد فضیلت ابوبکر در قرآن کریم سخن جالبی بیان فرمودید می شود نحوۀ استدلال آن را هم بیان کنید که چطور ثانی اثنین به ابوبکر می خورد و دلالت بر برتری او بر جمیع صحابه دارد؟!!!!!!!!!!!
آیا در نظر شما ایشان از امام علی و حضرت زهرا «علیهما السلام» برتر بوده اند؟یک روایت صحیح هم بیاوری کافی است.


با سلام و احترام
1. قدرت طلبی برای چه چیزی؟ قدرتی که نتواند حداقل آسایش و رفاه مادی به دنبال داشته باشد به چه دردی میخورد؟ اگر یکنفر قدرت طلب باشد قطعا باید رفاهی مادی در آن قدرت طلبی وجود داشته باشد در حالیکه حضرت ابوبکر بعد از اسلام تمام ثروتش را بخشید و در زمان خلافت نیز به زندگی ساده و فقیرانه ای داشت و هرگز ثروت اندوزی نکرد و مال بیت المال را برای خودش خرج نکرد و دست طمع به مال و ثروت مسلمین نداشت. شما کدامین قدرت طلب را در دنیا میشناسید که برای مال اندوزی و .... تلاش نکرده باشد؟

2. من کی گفتم انتخاب حضرت ابوبکر با شوری نبوده است؟ خود حضرت علی میگویند انتخاب خلفای قبل از من با شوری مهاجرین و انصار بوده است. قصه سر این است که در این شوری باید سریع تصمیم گرفته میشد و باید همون لحظه تصمیم گرفته میشد. علت اینکه در آن برهه از زمان هم انتخاب خلیفه ضروری بود را در پستهای قبل توضیح دادم.

3. حضرت ابوبکر به هیچ وجه جانشین تعیین نکردند بلکه حضرت عمر را فقط معرفی کردند و اگر شوری کسی دیگر را انتخاب میکرد بدون شک آن شخص خلیفه میشد نه حضرت عمر:

ایشون روزی که در بستر خوابیده بودند و مرگش رو نزدیک میدونست خطاب به مردمی که پیرامونش بودند فرمود:

"شما، حال بيمار مرا ميبينيد و گمان خودم، اين است كه در اثر اين بيماري خواهم مُرد و خداي متعال(با مرگ من) شما را از بيعت و پيماني كه با من بسته ايد، بيرون خواهد آورد و كارتان را به شما باز خواهد گرداند. پس هر كه را ميخواهيد، امير خود قرار دهيد و اگر اين كار را در زندگانيم انجام دهيد، بهتر است تا پس از من، با هم اختلاف پيدا نكنيد."

التاريخ الاسلامي (9/258) عمر ابن خطاب، ابن الجوزي، ص36، و اخبار عمر، ص59 و حياه عمر، شبلي، ص69.

و بعد از آن به مهاجرين و انصار فرمود که با هم به مشورت بنشینند

اصحاب بلند شدند و به منظور انتخاب زمامدار جلسات مشورتي را تشكيل دادند، ولي در جلسات به نتيجه اي نرسيدند، و پيش ابوبكر (رضي الله عنه) برگشتند و گفتند: «رَأْينا يا خَليفَهَ رَسُولِ اللهِ رَأْيكَ= رأي ما، اي جانشين پيامبر خدا ص، همان رأي توست». ابوبكر (رضي الله عنه) گفت: «شايد من كسي را انتخاب كنم و شما درباره او دو دسته بشويد» گفتند: «نه عموماً رأي تو را قبول داريم» ابوبكر (رضي الله عنه) گفت: پس عهدالله كنيد كه به رأي من راضي باشيد. گفتند: عهدالله مي كنيم.

عمر ابن خطاب، ابن الجوزي، ص36، و اخبار عمر، ص59 و حياه عمر، شبلي، ص69.

در بین اونها عبدالرحمن که از اعتماد ابوبکر نسبت به عمر(رض)با خبر بود گفت:

«عمر خطاب (رضي الله عنه) از تمام كساني كه در نظر داريد بيشتر شايسته مقام زمامداري است اما يك حالتي از خشونت و تندمزاجي دارد».

ابوبكر (رضي الله عنه) گفت: تاكنون خشونت عمر (رضي الله عنه) براي تعديل نرم خويي من بوده است و هرگاه من خشونتي نشان داده ام او براي تعديل آن نرم خويي را نشان داده است و اگر زمام امور در دست او قرار گيرد خيلي

از خشونت ها را ترك خواهد كرد سپس به او گفت: فعلاً اين مطلب را نزد ديگران بازگو مكن و بعد از بيرون رفتن او عثمان بن عفّان (رضي الله عنه) را خواند و از او نظرخواهي نمود، عثمان (رضي الله عنه) گفت: در ميان ما كسي شايسته تر از عمر بن خطاب (رضي الله عنه) براي زمامداري مسلمانان وجود ندارد و او كسي است كه باطنش از ظاهرش به مراتب بهتر است، ابوبكر (رضي الله عنه) به عثمان (رضي الله عنه) گفت اگر خلاف اين مطلب را هم مي گفتي من از تو ناراضي نمي شدم و فعلاً اين مطلب را به عمر نگوييد سپس ابوبكر (رضي الله عنه) با سعيد بن زيد و اَسَيد بن حُضَير (رضي الله عنه) و كسان ديگر از مهاجرين و انصار مشورت مي كند و عموماً به زمامداري عمر (رضي الله عنه) نظر موافق مي دهند..

حياه عمر، شبلي، ص70، و اخبار عمر، ص59، و فاروق اعظم، دکتر هيكل، ج1، ص92.

در این میان طلحه(رض) میگوید: «اگر خدا در اين باره كه تو عمر بن خطاب (رضي الله عنه) را براي جانشيني خويش قبول مي كني، از تو بازجويي به عمل آورد، در جواب چه خواهي گفت؟ در حالي كه تو در طول زمان شاهد سخت گيري و تندخويي هاي او بوده اي، كه در زمان تو با مردم با خشونت عمل مي كرد، و اگر تو وفات كني و او تنها در صحنه باقي بماند، آيا فكر نمي كني كه چه وضعي بر سر مردم مي آيد؟!»

به كسان خود گفت: «بياييد مرا بنشانيد» و در حالي كه مرض و بيماري او را مي لرزاند، با چند تكان پرزحمت بر بستر نشست و بر سينه و دوش كسان خود تكيه داد بر طلحه و چند نفر همراهانيش فرياد كشيد و گفت: «آيا شما مرا از بازجويي خدا مي ترسانيد؟ بدبخت كسي است كه از امر شما توشه اي از ستم داشته باشد!! در جواب سؤال خدايم مي گويم: خدايا من بر اهل دين تو، كسي را جانشين خود نمودم، كه بهترين اهل دين تو بود»

ابن اثير، ج2، ص174

سپس رو به طلحه كرد و به او گفت: «آن چه را به تو گفتم به كساني كه پشت سر تو هستند برسانيد».

ابن الجوزي، ص37 و فاروق اعظم، ج1، ص93 و حياه عمر، ص70 و اخبار عمر، ص60.

و نقل شده که حضرت علی(رض)خطاب به طلحه(رض)فرمود: «اگر أبوبكر كسى غیر از عمر را به خلافت برگزیند، ما راضى نمى‏شویم و از او اطاعت نمى‏كنیم.. روضة الصفا، میرخواند، از تواریخ شیعه به زبان فارسى، ص‏206.

سیدنا صدیق(رض)حضرت عبدالرحمن بن عوف را مامور کرد که از مردم نظر خواهی کند و عبدالرحمن(رض)بعد از نظر خواهی نزد ابوبکر(رض)آمد و گفت:

«اهل نظر در مورد پيشنهاد تو دو گروه هستند گروهي از آن ها عيناً نظر تو را دارند و گروه ديگر به عنوان اين كه اين پيشنهاد موافق نظر تو است آن را پذيرفته اند»

تاريخ طبري، ج4، ص1572، و فاروق، هيكل، ج1، ص93.

و حضرت صدیق(رض)وصیت نامه خود را به سیدنا عثمان(رض)دیکته کرد و او نوشت و بعد از نامه بین مردم قرائت شد و از آنها پرسیده شد:آیا بعد از ابوبکر(رض)با این مرد بیعت میکنید؟؟ همه گفتند:"سمعنا و اطعنا""شنیدیم و اطاعت میکنیم"

تاريخ ابن اثير، ج2، ص174، و فاروق، ج1، ص93

و در روایتی آمده که وقتي ابوبكر از پنجره خانه به مردم گفت : آيا به انتخاب من راضي هستيد علي مرتضي گفت: «ما به جز عمر به كس ديگري راضي نيستم». اخبار عمر، ص60

و بعد از آن به کمک مردم به مسجد آمد و به اهل مسجد گفت:آیا راضی هستید که من جانشینی را (با رضایت اکثریت)انتخاب کردم که هیچ خویشاوندی با من ندارد؟و من عمر(رض)را انتخاب کردم از ا اطاعت میکنید؟؟ مردم در مسجد عموماً گفتند: «سَمِعْنا وَ اَطَعْنا».

البدايه النهايه/ابن کثیر/ ج7، ص18.

خیر حضرت ابوبکر عقل کل نبودند و در نظر ما هیچ کسی به جز خدا عقل کل نیست

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۰۸, ۲۳:۱۲
.

4. من نمیدانم سخن از کدامین نقشه میزنید. اصلا حضرت ابوبکر و عمر در سقیفه نبودند و وقتی شنیدند که در سقیفه مردم جمع شده اند و سخن از رهبری بعد از پیامبر میزنند فورا از کنار جنازه پیامبر به سقیفه رفتند. زیرا بدون شک اهمیت انتخاب خلیفه ای مناسب مهمتر از دفن جنازه پیامبر بود. و خود حضرت علی هم میتوانست به سقیفه برود ولی نرفت و در آخر هم خود حضرت علی فرمودند (در نهج البلاغه) که غایب را نسزد که زبان به اعتراض گشاید. اگر حضرت علی میدانست که نقشه ای کشیده شده تا دین به بیراهه برود چرا شخص دیگری (مثلا حضرت عباس) را مسوول غسل و کفن و دفن پیامبر نکردند و خود به سقیفه بروند؟ مطمئنا شما نیز قبول دارید که آینده امت اسلامی مهمتر از غسل پیامبر است زیرا غسل پیامبر را افراد دیگری از جمله حضرت عباس هم میتوانستند انجام دهند.
این تفکر را از خود دور کنید که نقشه ی قبلی در کار بوده است. آخر دوست گرامی نقشه برای رسیدن به چی؟ برای رسیدن به مقامی که بجز افزایش مسوولیت هیچ نفع مادی برای تو ندارد؟

5. در مورد ثانی اثنین به موقع در جای خود و براساس قرآن بحث خواهیم کرد (البته ان شاالله).
من قبلا هم گفتم وقتی قرآن در یک مورد نظر داده باشد دیگر سراغ روایات نمیروم. وقتی قرآن حضرت ابوبکر را ثانی اثنین نامیده است من دیگر نیاز نمیبینم که برای بررسی برتری حضرت ابوبکر بر سایر صحابه و خاندان نبی از روایات استفاده کنم. توضیح زیر از علامه کاکه احمد مفتی زاده است در مورد ثانی اثنین. شاید توضیح زیر کفایت کند:
.......،و خدا تعریف‌ می‌ کند ماجرای‌ بین‌ این‌ دوصاحب‌ را،این‌ دورفیق‌ را...ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ..(توبه‌ 40)


این‌ هم‌ افتخار برای‌ ابوبکر(رض‌) دومین‌ دو نفر .این‌ ترکیبی‌ است‌ در زبان‌ عربی‌ ـ کسانی‌ وارد باشندمی‌ فهمندـ ، هر وقت‌ عددی‌ ترتیبی‌ بعد ازعدد بسیط‌ آمد ،یعنی‌ این‌ دو تا که‌ درعدد ترتیبی‌ با هم‌ هستند ،هم‌ شان وهم‌ درجه‌ هستند ، نزدیک‌ به‌ هم‌ هستند، می‌ شود اینها را با هم‌ ذکر کرد : ثَانِیَ اثْنَیْنِ دومین‌ دو نفر یعنی‌ انسانی‌ که‌ لیاقت‌ و ارزش‌ این‌ را دارد که‌ بعد از حضرت‌ محمد( ص‌) ، به‌ عنوان‌ دومین‌ انسان‌ شناخته‌ بشود .ترکیب‌ثَانِیَ اثْنَیْنِ برای کسی که وارد به زبان عربی است این خصلت را دارد

مثالی دیگر از خود قرآن می زنیم مسیحی ها برای خدا می گفتند ...ثالث ثلاثةٍ... (مائده‌ 73 )و خدا هم‌ این‌ را ، در قرآن‌ نقل‌ می‌ کند،قرآن‌ اینط‌ور می‌ گوید که‌ : روح‌ القدس‌ وعیسی‌ و خدا را هم‌ ردیف‌ نگاه‌ می‌ کردند، خدا را می‌ گفتند:سومین‌ سه‌تا . یعنی‌ اینط‌ور هم‌ شان و هم‌ مرتبه‌ هستند ثالث‌ ثلاثه‌ درست‌ مثل‌ ترکیب‌ ثانی‌ اثنین‌ عدد ترتیبی‌ بعد از عددبسیط‌ ، که‌ نشان‌ می دهد درفهم‌ مسیحی‌ ها خدا و عیسی‌ و روح‌ القدس‌ هم‌ درجه‌ بودند ـ که‌ باط‌ل‌ است‌-. ولی‌ در اینجا خداست‌ که‌ ابوبکر( رض‌ )را ثانی‌ اثنین‌ می‌ نامد.نه‌ اینکه‌ ما باشیم‌ ، نه‌ اینکه‌ انسان‌ مشتبه‌ خط‌اکار ،خداست‌ که‌ این‌ مقام‌ را به‌ او میدهد ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ هردو درغار بودند.........

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۰۸, ۲۳:۴۱
صدرا;80349[/font]]جناب آقای ایمان حقیقتا سخنان شما عجیب است
بیعت نکردن بخاطر فشار روحی؟آیاحضرت مصالح امت را فدای احساسات خود می کنند؟وبا امام خود بیعت نمی کنند؟آیا حضرت سخن پیامبر«صلی الله علیه وآله» را نشنیده بودند که«من مات و لیس فی عنقه بیعة مات میتة جاهلیة».
1- چرا در پایان عمر شریفشان خلافت او را تایید ننمودند؟
چرا می فرمایند آن دو نفر را با خبر نکن؟
چرا می فرماید:شبانه مرا دفن کن؟آیا این اعلام مخالفت صریح با آنها نبوده است؟
چرا قبر حضرت مخفی است.وحضرت وصیّت نمودند که قبرشان مخفی باشد؟

بله برخی برای اینکه ساحت خلفا از جسارت به حضرت پاک شود داستان خواستگاری دختر ابی جهل را جعل نمودند و مخاطب آنرا به دروغ امام علی«علیه السلام» بیان نمودند که اگر اطلاعات حدیثی دارید بیان کنید تا جواب را بگیرید 2- .
3- بفرمایید تا استفاده کنیم.
4- شما با این سخن اختلاف شدید صحابه را بیان نمودید .که با این اختلاف زیر بنای عدالت صحابه،اجتهاد صحابه،زیر سوال می رودوبا این اوصاف چگونه خداوند از همه آنها رضایت دارد وآنان مومنان واقعی اند؟!


1. بدون شک مقام حضرت فاطمه هرچقدر هم بزرگ باشد در برابر مقام پیامبر هیچ نخواهد بود. حال وقتی پیامبر در مرگ همسر و عمویش ابوطالب آنقدر ناراحت شد که آن سال را عام الحزن نام نهاد آیا ایجاد چنین حالتی از احساسات آنهم در یک زن به دور از منطق است؟ سخن من اصلا عجیب و غیرمنطقی نبود. قبر خیلی از زنان بزرگ صدر اسلام معلوم نیست. اگر قبر حضرت فاطمه (س) معلوم نیست چه ربطی به نارضایتی از خلفا دارد؟ آن زمان مشخص بودن محل قبر اصلا مهم نبوده است که الان شما دارید چنین چیزی را مطرح میکنید. زیرا اگر مشخص بودن محل قبر مهم میبود حتما دستور داده میشد که حداقل اسم هر شخص برروی قبر او حک شود تا حداقل آیندگان آن افراد را باهم اشتباه نگیرند ولی شما میبینید که قبر افراد صدر اسلام دو تکه سنگ عادی و بدون هیچ نام و اسمی است.


2. بنده قصد جدل نداشته و ندارم. فقط خواستم بگویم که آن حدیث غضب فاطمه مساوی با غضب پیامبر است. مربوط به این قضیه نیست و بحث یکجای دیگر است. پس نباید از هرجایی هر قسمتی را که دوست داریم قبول کنیم و مابقی را بگوییم نه قبول نداریم. اگر حدیث را قبول دارید باید حدیث کامل را قبول کنید اگر هم خیر که قضیه منتفی است.

4. آن سخن من در جواب سخن شما بود که گفتید حضرت علی خلفا را خائن و ظالم و.. دانسته است. در حقیقت من خواستم بگویم در مقابل سخن حضرت علی من سخن خداوند را ترجیح میدهم. وگرنه بدون شک حضرت علی چنین تصوری نداشته است و سخن من تنها نوعی حالت این را داشت که سخن هیچ کس در مقابل سخن خدا ارزش ندارد.






صدرا;80336[/font]]آیا عقل انسان این سخن را می پذیرد که پیامبر«صلی الله علیه وآله»برای بعد از خود جانشینی تعیین نکنند ؛ولی خلفا این رخنۀ بزرگ را درک نموده و برای خود جانشین قرار دادند؟نمی دانم شاید عقل آنها«نعوذ بالله » کامل تر از عقل رسول خدا«صلی الله علیه وآله» بوده است؟!
آیا لطف خدا بعد از پیامبر«صلی الله علیه وآله»قطع شد و بر خلاف انبیای گذشته برای پیامبر«صلی الله علیه وآله» وصیی نبود که قول او فصل الخطاب باشد و مردم را از جهالت دور سازد؟آیا ختم نبوت به معنای ختم وصایت است؟آیا روایات متعدد صحیح که غیر قابل خدشه است مبنی بر وصایت و خلافت امام علی«علیه السلام» دروغ بوده است؟
این همه شما دم از شوری و مشورت می زنید چرا در جریان سقیفه مشورت عمومی صورت نپذیرفت ؟وچرا با زور چماق و کتک از مردم عادی بیعت گرفتند؟چرا از علی بن ابی طالب علیه السلام و صحابی جلیل القدر طلب شور به عمل نیامد؟براستی آنها از چه می ترسیدند که این قدر در این امر عجله نمودند؟از امامت و خلافت امام علی علیه السلام؟


همانطور که در پست قبل توضیح دادم نه پیامبر و نه خلفا کسی را تعیین نکردند و حضرت ابوبکر به تقاضای خود شوری بود که شخصی را معرفی نمودند .
بعد از پیامبر خدا دیگر وحی قطع شد ولی راه دین همچنان ادامه دارد و توفیق الهی همچنان با مومنین خواهد بود. فصل االخطاب بعد از قطع وحی در نظر اهل سنت رای و نظر شوری اولی الامر است .
دین اسلام دین پادشاهی و سلطنتی نیست که بخواهیم کسی را جانشین دیگری کنیم . اصلا شخص در اسلام بعد از فوت رهبر معنی ندارد. آنچه در نظر ما واجب الطاعه است نظر شوری است نه نظر شخص.
اگر حرف از شوری میزنم به این دلیل است که طبق عقل و منطق تنها چیزی که میتواند از شوری بالاتر باشد وحی خداست و وقتی وحی خدا قطع شد باید سراغ شوری رفت که مورد تایید قرآن هم قرار گرفته است. لطفا برای من سخنی نگویید که قابل قبول نباشد. کتک و زور و چماق کجا بود؟ اینها دروغهایی است که از سوی دشمنان اسلام در اسلام نفوذ کرده است. مگر نه این است که بهترین امتها امت زمان رسول بود؟ آیا اگر وضع بهترین امت چنین باشد که دیگر وای به حال ما و سایر امتها .

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۰۹, ۲۳:۰۲
با سلام و احترام
1. مکتب قرآن اسم است که کاکه احمد برای حرکت دینی که توسط ایشان تاسیس شد انتخاب کردند. مکتب قرآن به این معنی نیست که خدای ناکرده به سنت پیامبر بی توجه است. خیر اصلا چنین نیست و کاک احمد در جاهای مختلف به احادیث نیز استناد میکند ولی کاکه احمد میگوید تمام کتب حدیث باید مورد بازنگری قرار بگیرند (حتی صحیحین). مثلا در میان شیعه و سنی همگی اعتقاد به حکم سنگسار دارند و هم شیعه و هم سنی دلیل خود برای این باور را از حدیث گرفته اند در حالیکه کاکه احمد طبق قرآن این حکم را نادرست و غیراسلامی میداند و مجازات سنگسار را یک نوع شکنجه وحشیانه میداند که از یهود وارد اسلام شده است. لازم شد در قسمت خودش این را نیز بحث خواهیم کرد. خوب وقتی در صحیحین و در کتب شیعه احادیثی هستند که کاملا ضد قرآنی هستند ولی متاسفانه تمامی علمای شیعه و سنی آن احادیث را قبول دارند و هر دو فرقه احادیث سنگسار را با توجه به مثلا علم الحدیث صحیح میدانند آیا میتوان به سایر احادیث با دیده اطمینان صددرصدی نگریست؟ تا حالا هیچ اهل سنت یا شیعه ای نتوانسته است حکم سنگسار را از قرآن اثبات کند و برعکس حکم خلاف سنگسار از قرآن قابل اثبات است.


با سلام به ایمان عزیز
البته این نظر کاک احمد که در اخذ به روایات، باید همه کتب حدیثی مورد بازنگری قرار بگیرندنظرپسندیده ای است . لذا به نظر ما هم همانطور که روایات سایر کتب«غیر از صحیحین» در نزد اهل سنت بررسی سندی می شود روایات صحیحین نیز باید اینگونه باشد.
لذا در این رابطه علم رجال و درایه وضع شده است که موضوع آن نیز بررسی روایات ومتن آنهااست.
اما مهم ملاک تشخیص چنین امری است.آیا به مجرد اینکه روایتی به مذاق ما خوش نیامد آنرا رد کنیم ؟این روش روش فنی نیست بلکه کار کسانی است که از علم حدیث چیزی نمی دانند.
مثلا در مورد سنگسار بیان فرمودید که کاک احمد مفتی زاده این عمل را با استفادۀ از قرآن غیر اسلامی می داند در حالی که در آیات قرآن مواردی یافت می شود که اگر قرآن آنرا بیان نمی فرمود امثال ایشان آنرا جزو احکام غیر انسانی می دانستند.
مثلا قرآن در بارۀ مجازات محاربین می فرماید:
«إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ »[1] (http://www.askdin.com/#_ftn1)جز اين نيست كه سزاى كسانى كه با خدا و فرستاده او مى‏جنگند و در زمين به تباهى مى‏كوشند اين است كه آنان را بكشند يا بر دار كنند يا دستها و پاهايشان را بر خلاف يكديگر- قسمتى از دست راست و پاى چپ- ببرند يا از آن سرزمين بيرونشان كنند. اين است خوارى و رسوايى براى آنان در اين جهان، و در آن جهان عذابى بزرگ دارند.

[1] (http://www.askdin.com/#_ftnref1) .المائده/33.

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۰۹, ۲۳:۰۴
علاوه براین برخی از احکام اسلامی جنبۀ پیشگیری از ظلم و جنایت را دارد اما در مرحله اثبات آن، قوانین بسیار سختی قرار داده شده که در بیشتر موارد فرد تبرئه می شود مثل اثبات زنا.
نکتۀ دیگر اینکه با تتبع موارد تاریخی پی می بریم خلفا دستور سنگسار افرادی را داده اند که جرم آنها اثبات نشده بود و این امور در کتب تفسیری آمده که با این سخن کاک احمد، خلیفه دوم و سوم مرتکب کار وهشیانه ای شده اند آن هم بدون ثابت شدن.
یا در مورد خلیفۀ اول آمده است او به خالدبن ولید زنا کار دستور داد تا مخالفین خلافت خود را «که آنان را به راحتی مرتد نموده بودند چون شورای مورد ادعای شما را نپذیرفتند» با شمشیر کشته ،با آتش بسوزاند ،زنان وکودکان آنها را اسیر کرده و اموالشان را تقسیم نماید.
«فأمر خالد بن الوليد على الناس و بعثه في أربعة آلاف و خمس مائة رجل و امرأة أن يقتل أهل الردة بالسيف و أن يحرقهم بالنار و أن يسبى الذراري ويقسم الأموال»[1] (http://www.askdin.com/#_ftn1)
لابد این هم نتیجه شوای مورد تائید قرآن؟! و سنت؟! شماست که مخالفین یا باید بیعت کنند و سکوت نمایند ویا کشته شوند همچون سعد بن عباده که قتیل الجن شد؟!!


[1] (http://www.askdin.com/#_ftnref1) . البدء والتاریخ،مقدسی،ج5ص157.

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۰۹, ۲۳:۳۸
;80360]

[/size]
ما بنابر اعتقاد کاک احمد باور نداریم که شخصی به اسم مهدی وجود داشته باشد. بلکه افرادی به اسم مهدیون وجود دارند و هر چند دهه که دین خدا مملو از شرک و خرافه میشود خداوند یکنفر را توفیق میدهد که غبار شرک را تاحدی از چهره دین بردارد و این افراد همانا مهدیون هستند:
قال رسول الله صلى الله عليه وسلم: بَدَأَ الإِسْلامُ غَرِيبًا ، وَسَيَعُودُ كَمَا بَدَأَ غَرِيبًا ، فَطُوبَى لِلْغُرَبَاءِ
پیامبر فرمود: اسلام با غربت آغاز شد و دوباره در آینده غریب خواهد شد پس مژده باد بر غرباء
این غربا همانهایی هستند که نقش مهدیون را دارند. در نظر ما کاکه احمد نیز یکی از مهدیون زمان ما بود که اسلام واقعی را به ما نشان داد و حکمهای غیراسلامی و.... را تا جایی که در توان داشت آشکار کرد. رحمه الله علی کل عباد الصالحین






این سخن جنابعالی باید قاب گرفته شود و به دیوار چسبانده شود.
1-بحث مهدویّت،با شناخت دقیق اوصاف آن حضرت در روایات به صورت متواتر آمده لابد کاکه شمانمی دانستند حدیث متواتر چیست؟البته شاید منظور شما نفی مهدویت نباشد بلکه نفی حیات امام زمان«علیه السلام» باشد که جواب دیگری دارد.
2-چگونه فهمیدید این حدیث صحیح است؟و غربا چه ربطی به مهدیون دارند؟در کجای حدیث بحث مهدیون آمده است؟
3- آیا این امر خرافی نیست که کاک احمد را جزو مهدیون می شمارید؟آیا این مهدیون تنها در میان اهل سنت رشد می کنند ودر جای دیگر خبری از آنها نیست؟!
4- بد نیست مواردی از نظریات ایشان را بیان بفرمایید تا ما بیشتر با آن مرحوم آشنا شویم.شاید یکی از این موارد بحث استقلال کردستان باشد.

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۱۰, ۰۰:۰۰
کاک احمد یک مجتهد آزاد بود و همانطور که گفتم برای ما که پیرو او هستیم سخنانش حجت است ولی برای سایر مسلمین خیر.
آری بنده چند سال از با مکتب قرآن آشنا شده ام و این راه و مکتب را از هر مکتبی به قرآن نزدیکتر یافتم و مطمئنم اگر قدرت حرکت در این راه را داشته باشم سعادتمند خواهم شد.



1-آیا کسی از علمای به نام کردستان هست که ایشان را مجتهد بداند؟
2-به چه معیاری سخنان مرحوم مفتی زاده برای شما حجت است؟
3-انشاءالله که سعادتمند دارین باشید ولی پیامبر اکرم «صلی الله علیه وآله وسلم»نه به ابوحنیفه ونه به مالک ونه به شافعی و نه به احمد و...ومفتی زاده به هیچکدام سفارش نفرمودند.بلکه فرمودند«عن أبي سعيد أن النبي صلى الله عليه وسلم قال إني أوشك أن أدعى فأجيب وأني تارك فيكم الثقلين كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتي أهل بيتي وإن اللطيف الخبير أخبرني أنهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض فانظروا بما تخلفوني فيهما».
لذا سفارش پیامبر«صلی الله علیه وآله» به تمسک به قرآن و عترت بوده است.وقرآن و عترت نیز از هم جدا نمی شوند تا سر حوض کوثر که بر رسول خدا«صلی الله علیه وآله»وارد شوند وهر کس به این دو تمسک کند گمراه نخواهد شد.

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۱۰, ۰۰:۰۴
درباب خلافت که مشروعیت آنرا شوری دانستید بیان نفرمودید در انتخاب کدام یک از خلفای سه گانه شورای حقیقی وجود داشت؟
1-در انتخاب ابوبکر؟!
2- در انتخاب عمر؟!
3- در انتخاب عثمان.؟!
بی زحمت مستند ذکر بفرمایید.چون مطالبی که آوردید تمامامعارض دارند و قابل قبول نمی باشند.
بقیه مطالبتان را بعد از جواب جنابعالی پی گیری می کنیم تا به نتیچه ای برسیم.

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۱۰, ۱۴:۴۴
[quote=iman2010;80360]
با سلام به ایمان عزیز
البته این نظر کاک احمد که در اخذ به روایات، باید همه کتب حدیثی مورد بازنگری قرار بگیرندنظرپسندیده ای است . لذا به نظر ما هم همانطور که روایات سایر کتب«غیر از صحیحین» در نزد اهل سنت بررسی سندی می شود روایات صحیحین نیز باید اینگونه باشد.
لذا در این رابطه علم رجال و درایه وضع شده است که موضوع آن نیز بررسی روایات ومتن آنهااست.
اما مهم ملاک تشخیص چنین امری است.آیا به مجرد اینکه روایتی به مذاق ما خوش نیامد آنرا رد کنیم ؟این روش روش فنی نیست بلکه کار کسانی است که از علم حدیث چیزی نمی دانند.
مثلا در مورد سنگسار بیان فرمودید که کاک احمد مفتی زاده این عمل را با استفادۀ از قرآن غیر اسلامی می داند در حالی که در آیات قرآن مواردی یافت می شود که اگر قرآن آنرا بیان نمی فرمود امثال ایشان آنرا جزو احکام غیر انسانی می دانستند.
مثلا قرآن در بارۀ مجازات محاربین می فرماید:
«إِنَّما جَزاءُ الَّذِينَ يُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ يَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَساداً أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِيمٌ »[1] (http://www.askdin.com/#_ftn1)جز اين نيست كه سزاى كسانى كه با خدا و فرستاده او مى‏جنگند و در زمين به تباهى مى‏كوشند اين است كه آنان را بكشند يا بر دار كنند يا دستها و پاهايشان را بر خلاف يكديگر- قسمتى از دست راست و پاى چپ- ببرند يا از آن سرزمين بيرونشان كنند. اين است خوارى و رسوايى براى آنان در اين جهان، و در آن جهان عذابى بزرگ دارند.

[1] (http://www.askdin.com/#_ftnref1) .المائده/33.

باسلام و احترام
اگر فرصت شد دلیل این حرف کاکه احمد را در مورد بازبینی مجدد روایات خواهم نوشت. خیر جناب صدرا کاکه احمد بسیار دقیق معنای حادیث به اصطلاح متواتر را میدانست ولی چون اینجا نیاز نیست ترجیح میدهم آن مطالب رو ذکر نکنم. اگر لازم دیدید بفرمایید تا نظر مکتب قرآن رو در مورد استناد به روایات در اینجا قرار دهم.
اگر کاکه احمد میگوید که حکم زنای محصنه سنگسار نیست از خودش حرف نمیزند بلکه حکم زنای محصنه در قرآن به وضوح بیان شده و مجازات دقیقا تعیین شده. حال چرا اهل سنت و شیعه هر دو برخلاف قرآن عمل میکنند؟ مگر میشود حدیث صحیح باشد ولی ضدقرآنی؟؟؟؟ آیا قبول دارید مجازات زنای محصنه در قرآن به روشنی بیان شده است یا خیر؟
دوست گرامی. من گفتم که حکم سنگسار نه توسط پیامبر و نه توسط خلفای راشدین اجرا نشده است. این گونه احادیث با ترفند یهود و بی خبری مسلمین وارد اسلام شده است و مگر ممکن است پیامبر حرف خلاف قرآن بزند؟
اگر کاکه احمد با حکم سنگسار مخالف است به دلیل ضدیت آن با قرآن است ولی کاک احمد با حکم مثلا قطع دست در یک جامعه اسلامی موافق است و دلایل خود را هم توضیح میدهد. این حکم در قرآن آمده و لذا ضدیتی با قرآن ندارد. بحث سر ضدیت داشتن با قرآن بود.

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۱۰, ۱۴:۴۸
این سخن جنابعالی باید قاب گرفته شود و به دیوار چسبانده شود.
1-بحث مهدویّت،با شناخت دقیق اوصاف آن حضرت در روایات به صورت متواتر آمده لابد کاکه شمانمی دانستند حدیث متواتر چیست؟البته شاید منظور شما نفی مهدویت نباشد بلکه نفی حیات امام زمان«علیه السلام» باشد که جواب دیگری دارد.
2-چگونه فهمیدید این حدیث صحیح است؟و غربا چه ربطی به مهدیون دارند؟در کجای حدیث بحث مهدیون آمده است؟
3- آیا این امر خرافی نیست که کاک احمد را جزو مهدیون می شمارید؟آیا این مهدیون تنها در میان اهل سنت رشد می کنند ودر جای دیگر خبری از آنها نیست؟!
4- بد نیست مواردی از نظریات ایشان را بیان بفرمایید تا ما بیشتر با آن مرحوم آشنا شویم.شاید یکی از این موارد بحث استقلال کردستان باشد.









1- لطفا طوری ننویسید که من احساس کنم دارید توهین میکنید. فقط داریم در دنیای مجازی با همدیگر حرف میزنیم. در بالا گفتم اگر لازم است تا نظر مکتب قرآن را در مورد روایات بیاورم تا حداقل بشناسید بعد در موردشان نظر دهید.

2- مهدی کسی است که برای احیای دین میآید. شما در معنای این حدیث دقت کنید: اسلام با غربت آغاز شد و آغاز کننده ی آن که پیامبر بود بین مردم خودش به خاطر حرفهایی که میزد غریب بود و در آینده با نشستن غبار شرک و خرافه بازهم غریب خواهد شد و کسانی خواهند آمند که با توفیق الهی این غبار شرک و خرافه رو پاک میکنند و قطعا برخوردی که با این افراد خواهد شد همانند برخوردی است که با پیامبر خواهد شد و بین مردم خودش هم غریب خواهد شد زیرا حرفی از دین میزند که سالهاست کسی آنرا نشنیده است و همانند پیامبر اذیت و آزار خواهد دید. این حدیث کاملا منطبق با بحث مهدیون است. بنده نگفتم که مهدیون فقط در میان اهل سنت وجود دارد. کاکه احمد در میان اهل سنت بود و برخی خرافات را از اهل سنت آشکار کرد (مثل ضدیت سنگسار با قرآن ، مثل مومن ندانستن افرادی مثل معاویه و ابوسفیان، مثل احکام قصاصی اسلام، فلسفه ی قیام امام حسین، اعلم دانستن حضرت علی از سایر صحابه در مسائل فقهی و.....) و شاید در میان تشیع هم کسانی آمده باشند یا بیایند که بخواهند خرافات را پاک کنند و دین واقعی را آشکار کنند که آنها هم نقش مهدیون را خواهند داشت.

3- اگر کاک احمد را جزو مهدیون میدانیم به این خاطر است که ما در تاریخ چندصدساله ی گذشته افراد کمی را میشناسیم که نظری همانند کاکه احمد در مورد دین اسلام داشته باشند و برروی عقیده خودشان بایستند و جانشان را هم در راه عقیده خودشان فدا کنند و ذره ای عقب نشینی نکنند و سالها زندان وشکنجه رو تحمل کنند.

4- لطفا مجلات کیهان و اطلاعات سالهای 1357 و 1358 را بخوانید و دیدگاههای کاک احمد را خودتان بخوانید تا بدانید که کاکه احمد به هیچ وجه خواهان جدایی از ایران نبود و حتی یکبار هم دست به مقابله مسلحانه نزد و اصلا از خونریزی بیزار بود.

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۱۰, ۱۴:۵۱
1-آیا کسی از علمای به نام کردستان هست که ایشان را مجتهد بداند؟
2-به چه معیاری سخنان مرحوم مفتی زاده برای شما حجت است؟
3-انشاءالله که سعادتمند دارین باشید ولی پیامبر اکرم «صلی الله علیه وآله وسلم»نه به ابوحنیفه ونه به مالک ونه به شافعی و نه به احمد و...ومفتی زاده به هیچکدام سفارش نفرمودند.بلکه فرمودند«عن أبي سعيد أن النبي صلى الله عليه وسلم قال إني أوشك أن أدعى فأجيب وأني تارك فيكم الثقلين كتاب الله حبل ممدود من السماء إلى الأرض وعترتي أهل بيتي وإن اللطيف الخبير أخبرني أنهما لن يفترقا حتى يردا علي الحوض فانظروا بما تخلفوني فيهما».
لذا سفارش پیامبر«صلی الله علیه وآله» به تمسک به قرآن و عترت بوده است.وقرآن و عترت نیز از هم جدا نمی شوند تا سر حوض کوثر که بر رسول خدا«صلی الله علیه وآله»وارد شوند وهر کس به این دو تمسک کند گمراه نخواهد شد.



1و2- برای ما مهم نیست که کسی ایشان را مجتهد بداند یا خیر. البته در نزد علمای اهل سنت ایران و جنوب و بلوچستان و نزد برخی علمای شیعه مثل منتظری و بازرگان و طالقانی و... احترام زیادی داشت و دارد (میتوانید به روزنامه های اول انقلاب مراجعه کنید). ما بر اساس سخنان کاکه احمد است که حکم صادر میکنیم که آیا ایشان لیاقت پیروی را دارند یا خیر؟ و احکام کاک احمد را بر قرآن تطبیق داده ایم و به این نتیجه رسیده ایم. من قبلا هم گفتم که من چند سال است با این حرکت آشنا شده ام و من هم قبلا به حکمی مثل سنگسار باور داشتم ولی راستش خیلی باخودم درگیر بودم در این مورد و.....
3- فرض کنیم که سخن شما درست است. شما چند جلد کتاب حدیث به اسم اهل بیت دارید؟ کدامش واقعا از اهل بیت است؟ کدامش نیست؟ چرا این اهل بیت در برخی احادیث اعمالی خیلی زشت از اونها ذکر شده که در شان حتی یک انسان معمولی هم نیست؟ آیا اهل بیت باید چنین باشد؟ یعنی این احادیث واقعا اهل بیت هستند؟؟؟؟؟؟؟ خیر بدون شک چنین نیست و آن احادیث فقط توهین و اهانت است به اهل بیت. این همه تحریف در تاریخ و در حدیث صورت گرفته شما چطور میتوانید اهل بیت را بشناسید؟ از طریق تاریخ تحریف شده؟ از طریق روایات تحریف شده؟ کاک احمد نیز ما را به قرآن و سنت پیامبر ارجاع داده است تنها کار کاک احمد تبیین قرآن وسنت پیامبر برای ما بود و دستوری نفسانی به ما نداده که بخواهیم بگوییم کاک احمد براساس هوای نفس عمل نموده و لذاما از او پیروی نمیکنیم. همین نظر کاک احمد در مورد معاویه و ابوسفیان که به کام شما خوش آمده است توسط کدام عالم سنی به این وضوح بیان شده است؟

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۱۰, ۱۴:۵۲
درباب خلافت که مشروعیت آنرا شوری دانستید بیان نفرمودید در انتخاب کدام یک از خلفای سه گانه شورای حقیقی وجود داشت؟
1-در انتخاب ابوبکر؟!
2- در انتخاب عمر؟!
3- در انتخاب عثمان.؟!
بی زحمت مستند ذکر بفرمایید.چون مطالبی که آوردید تمامامعارض دارند و قابل قبول نمی باشند.
بقیه مطالبتان را بعد از جواب جنابعالی پی گیری می کنیم تا به نتیچه ای برسیم.




ببینید آیا سخن حضرت علی یک سند برای شما نیست؟ مگر حضرت علی نگفتند انتخاب هرسه خلیفه با شورای مهاجرین و انصار بود؟

madanchi11
۱۳۸۹/۱۱/۱۰, ۱۷:۱۹
سلام:Gol:

دوستان می یک سوال می پرسم ! امام حسین قیام کرد ؟؟؟!!!؟؟؟

چرا حرکت امام حسین قیام است ؟؟؟؟؟؟؟؟

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۱۰, ۲۱:۵۲
باسلام و احترام
1- اگر فرصت شد دلیل این حرف کاکه احمد را در مورد بازبینی مجدد روایات خواهم نوشت. خیر جناب صدرا کاکه احمد بسیار دقیق معنای حادیث به اصطلاح متواتر را میدانست ولی چون اینجا نیاز نیست ترجیح میدهم آن مطالب رو ذکر نکنم. اگر لازم دیدید بفرمایید تا نظر مکتب قرآن رو در مورد استناد به روایات در اینجا قرار دهم.

با سلام به ایمان عزیز
دوست محترم کسی می تواند در حیطۀ احادیث نظر بدهد که عمری را در راه تعلیم و تعلم صرف نموده باشد آخر علامه؟ و مراد شما در باب احادیث چه کتابی را مدون فرموده اند.وکدام رجالی اهل سنت ایشان را تائید نموده است.که بحمدالله ابعاد مختلف او را صاحب نظر می دانید.
مشکل شما در مورد کاک احمد این است که مقام علمی ایشان را کسی تائید ننموده وخودتان او را مهدی نمودید! و به او علم لدنی داده اید حال این مساله جای حیرت و تعجب ندارد.؟آیا این عمل نشر خرافات نیست؟

http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/maktabquran/topicid/1976634/»+ (http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/maktabquran/topicid/1976634/%C2%BB+)

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۱۰, ۲۲:۱۴
باسلام و احترام
اگر کاکه احمد میگوید که حکم زنای محصنه سنگسار نیست از خودش حرف نمیزند1- بلکه حکم زنای محصنه در قرآن به وضوح بیان شده و مجازات دقیقا تعیین شده. حال چرا اهل سنت و شیعه هر دو برخلاف قرآن عمل میکنند؟ مگر میشود حدیث صحیح باشد ولی ضدقرآنی؟؟؟؟ آیا قبول دارید 2-مجازات زنای محصنه در قرآن به روشنی بیان شده است یا خیر؟
3-دوست گرامی. من گفتم که حکم سنگسار نه توسط پیامبر و نه توسط خلفای راشدین اجرا نشده است. این گونه احادیث با ترفند یهود و بی خبری مسلمین وارد اسلام شده است و مگر ممکن است پیامبر حرف خلاف قرآن بزند؟
اگر کاکه احمد با حکم سنگسار مخالف است به دلیل ضدیت آن با قرآن است ولی کاک احمد با حکم مثلا قطع دست در یک جامعه اسلامی موافق است و دلایل خود را هم توضیح میدهد. این حکم در قرآن آمده و لذا ضدیتی با قرآن ندارد. بحث سر ضدیت داشتن با قرآن بود.
در پست قبلی سخن از غیر انسانی بودن سنگسار نمودید وگفتید چون ضد انسانی است ایشان آنرا نمی پذیرند.جواب نقضی داده شد. الان بحث از ضدیت با قرآن را مطرح می کنید و در پست دیگر چیز دیگری می گویید!
حکم زنای محصنه و لواط در قرآن نیامده هر چند برخی از آیات اشاره به اصل عمل دارند ولی حکم آن بیان نشده بلکه حکم آن توسط سنت ثابت می شود.
دوست عزیز شما علمای اسلام «از شیعه و سنی» را ظاهرا گیج فرض نموده اید وکاکا احمد را علامه؟!
نخیر کسی با وجود قرآن که قطعی الصدور است سراغ روایت معارض آن نمی رود.
درباب داستان خلفا ظاهرا جنابعالی تمسک به علم غیب می نمایید که با وجود روایات آنها را به یهود نسبت می دهید.اما هر جا روایتی مناسب حال خویش یافتید بدون تدبر آنرا صادر شده از مصدر وحی می دانید؟!

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۱۰, ۲۲:۵۱
2- مهدی کسی است که برای احیای دین میآید. شما در معنای این حدیث دقت کنید: اسلام با غربت آغاز شد و آغاز کننده ی آن که پیامبر بود بین مردم خودش به خاطر حرفهایی که میزد غریب بود و در آینده با نشستن غبار شرک و خرافه بازهم غریب خواهد شد و کسانی خواهند آمند که با توفیق الهی این غبار شرک و خرافه رو پاک میکنند و قطعا برخوردی که با این افراد خواهد شد همانند برخوردی است که با پیامبر خواهد شد و بین مردم خودش هم غریب خواهد شد زیرا حرفی از دین میزند که سالهاست کسی آنرا نشنیده است و همانند پیامبر اذیت و آزار خواهد دید. این حدیث کاملا منطبق با بحث مهدیون است.



قربانت بشم این ترجمه را چگونه از بطن روایت استخراج نمودید؟با این روش اگر سراغ روایات بروید و با میل خود در آن «ادراج» نمایید و خواسته خود را در آن بگنجانید دیگر چیزی باقی نمی ماند.اصل روایت به روایت مسلم این است:عن أبي هريرة قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم بدأ الاسلام غريبا وسيعود كما بدأ غريبا فطوبى للغرباء.که بحث از غربت و قلت مومنین است ومی گوید خوشا به حال مومنینی که در شرایط سخت ایمان خود را حفظ می نمایند.

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۱۰, ۲۳:۰۳
3- اگر کاک احمد را جزو مهدیون میدانیم به این خاطر است که ما در تاریخ چندصدساله ی گذشته افراد کمی را میشناسیم که نظری همانند کاکه احمد در مورد دین اسلام داشته باشند و برروی عقیده خودشان بایستند و جانشان را هم در راه عقیده خودشان فدا کنند و ذره ای عقب نشینی نکنند و سالها زندان وشکنجه رو تحمل کنند.

4- لطفا مجلات کیهان و اطلاعات سالهای 1357 و 1358 را بخوانید و دیدگاههای کاک احمد را خودتان بخوانید تا بدانید که کاکه احمد به هیچ وجه خواهان جدایی از ایران نبود و حتی یکبار هم دست به مقابله مسلحانه نزد و اصلا از خونریزی بیزار بود.

نمی دانم شاید در میان اهل تسنن این سخن را می زنید به هر حال ایشان تخصص در علوم اسلامی نداشته اند اگر داشته اند و ما اشتباه می کنیم تعدادی از کتب این بزرگوار را «که ایشان را علامه می دانید» در حوزه های مختلف بیان بفرمایید.ومدت تلمذ و علم آموزی از مجامع علمی معتبر را بیان بفرمایید .
در صد سال اخیر ظاهر چشمان مبارک شما امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» را ندیده است؟اگر صدای کاک احمد از کردستان خارج نشده صدای امام وفکر امام تا اقصی نقاط عالم رفته است.
این ادرس راهم نگاه کنید برای مرکز اسناد است:http://irdc.ir/fa/content/4781/print.aspx

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۱۰, ۲۳:۲۱
3- فرض کنیم که سخن شما درست است. شما چند جلد کتاب حدیث به اسم اهل بیت دارید؟ کدامش واقعا از اهل بیت است؟ کدامش نیست؟ چرا این اهل بیت در برخی احادیث اعمالی خیلی زشت از اونها ذکر شده که در شان حتی یک انسان معمولی هم نیست؟ آیا اهل بیت باید چنین باشد؟ یعنی این احادیث واقعا اهل بیت هستند؟؟؟؟؟؟؟ خیر بدون شک چنین نیست و آن احادیث فقط توهین و اهانت است به اهل بیت. این همه تحریف در تاریخ و در حدیث صورت گرفته شما چطور میتوانید اهل بیت را بشناسید؟ از طریق تاریخ تحریف شده؟ از طریق روایات تحریف شده؟ کاک احمد نیز ما را به قرآن و سنت پیامبر ارجاع داده است تنها کار کاک احمد تبیین قرآن وسنت پیامبر برای ما بود و دستوری نفسانی به ما نداده که بخواهیم بگوییم کاک احمد براساس هوای نفس عمل نموده و لذاما از او پیروی نمیکنیم. همین نظر کاک احمد در مورد معاویه و ابوسفیان که به کام شما خوش آمده است توسط کدام عالم سنی به این وضوح بیان شده است؟
دوست محترم اهل بیت مبین قرآن وسنت بوده اند وکسی بعد از رسول مکرم اسلام«صلی الله علیه وآله» به مقام ومنزلت آنها نخواهد رسید و کسی نیز چنین ادعای گزافی را ننموده
مصدر تشریع در نزد شیعه ابتداءقرآن کریم وسپس سنت است که این سنت اعم از سنت نبوی و بیانات اهل بیت«علیهم السلام» است.لذا روایاتی که از جهت سند تمام باشند و تعارضی با قرآن نداشته واصحاب از آن اعراض ننموده باشند در نزد ما حجت اند.
در مورد نکتۀ دومتان آن مطالب زشت را بیان کنید تا بررسی شود.
نکته دیگر شما یا به کل باید منکر روایات شوید ویا باید دارای مبنای مشخص علمی باشید .با این شیوه تنها خود را خلاص می کنید هر کجا صلاح با شد به سراغ روایت بروید و هر کجا نه بحث تحریف را پیش بکشید.

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۱۰, ۲۳:۳۴
ببینید آیا سخن حضرت علی یک سند برای شما نیست؟ مگر حضرت علی نگفتند انتخاب هرسه خلیفه با شورای مهاجرین و انصار بود؟

مثل شما بلا نسبت مثل برخی شده است که قسمتی از قرآن را قبول می کردند و قسمتی دیگر را رد می نمودند.عزیزم اگر می خواهید نظر حضرت را بدانید با ید مجموعه سخنان حضرت را ببینید نه اینکه یک جا را اخذ کنید و برجای دیگر چشمان خود را فرو گذارید.
در بحث خلافت ابوبکر و عمر شورایی در کار نبود ودر شورای شش نفری هم که امام مجبور به شرکت شدند عمر ترکیب شورا را به نحوی قرار داد که عثمان از آن خارج شود.

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۱۱, ۱۹:۰۹
با سلام به ایمان عزیز
دوست محترم کسی می تواند در حیطۀ احادیث نظر بدهد که عمری را در راه تعلیم و تعلم صرف نموده باشد آخر علامه؟ و مراد شما در باب احادیث چه کتابی را مدون فرموده اند.وکدام رجالی اهل سنت ایشان را تائید نموده است.که بحمدالله ابعاد مختلف او را صاحب نظر می دانید.
مشکل شما در مورد کاک احمد این است که مقام علمی ایشان را کسی تائید ننموده وخودتان او را مهدی نمودید! و به او علم لدنی داده اید حال این مساله جای حیرت و تعجب ندارد.؟آیا این عمل نشر خرافات نیست؟

http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/maktabquran/topicid/1976634/»+ (http://www.cloob.com/club/post/show/clubname/maktabquran/topicid/1976634/%C2%BB+)



با سلام و احترام
ممنون از لینکی که گذاشته اید. کار بسیار خوبی بود.
جناب اگر من کاکه احمد مفتی زاده را با واژه ی علامه خطاب میکنم به این خاطر است که در میان ملت غیرکورد زبان ایشان را کاکه احمد مفتی زاده نمیگفتند بلکه ایشان را علامه احمد مفتی زاده میگفتند (به روزنامه های اول انقلاب مراجعه کنید). در مورد ارجاع به احادیث پیامبر و نظر مکتب قرآن در این مورد بدون هیچ کم و کاستی نظر مکتب قرآن رو در لینک زیر قرار دادم تا این شبهه شما مرتفع شود:



سنت پیامبر در نظر مکتب قرآن
http://www.askdin.com/showthread.php?p=81157#post81157


ما هرگز به کاکه احمد علم لدنی نداده و نمیدهیم و مهدی دانستن کاکه احمد طبق توضیحی که در پستهای قبلی دادم برای ما منطقی است. کدام خرافه؟ باور به اینکه کسانی می آیند که با توفیق الهی شرک و خرافات را از چهره دین پاک میکنند را شما خرافه مینامید؟

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۱۱, ۱۹:۱۵
در پست قبلی سخن از غیر انسانی بودن سنگسار نمودید وگفتید چون ضد انسانی است ایشان آنرا نمی پذیرند.جواب نقضی داده شد. الان بحث از ضدیت با قرآن را مطرح می کنید و در پست دیگر چیز دیگری می گویید!
حکم زنای محصنه و لواط در قرآن نیامده هر چند برخی از آیات اشاره به اصل عمل دارند ولی حکم آن بیان نشده بلکه حکم آن توسط سنت ثابت می شود.
دوست عزیز شما علمای اسلام «از شیعه و سنی» را ظاهرا گیج فرض نموده اید وکاکا احمد را علامه؟!
نخیر کسی با وجود قرآن که قطعی الصدور است سراغ روایت معارض آن نمی رود.
درباب داستان خلفا ظاهرا جنابعالی تمسک به علم غیب می نمایید که با وجود روایات آنها را به یهود نسبت می دهید.اما هر جا روایتی مناسب حال خویش یافتید بدون تدبر آنرا صادر شده از مصدر وحی می دانید؟!


حکم سنگسار هم ضد قرآنی است و هم ضدانسانی. وقتی یک حکم برخلاف قرآن باشد آیا ضدانسانی نیست؟؟؟؟؟؟ به همین دلیل نظر مکتب قرآن را در مورد ضداسلامی و ضدانسانی بودن حکم سنگسار در لینک زیر قرار میدهم تا بدانید هم شیعه و هم سنی که با اتکا به روایات مثلا صحیح!!! حکم سنگسار را اجرا میکنند کاملا برضد قرآن عمل میکنند:


سنگسار جنایتی هولناك وضدبشری كه متاسفانه بنام پاك اسلام انجام میشود!
http://www.askdin.com/showthread.php?p=81162#post81162


با خواندن توضیحات نوشته شده در مورد سنگسار خواهید دید که این حکم کاملاضد قرآنی و لذا ضدبشری است و حکم زنای محصنه در قرآن به وضوح بیان شده است!

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۱۱, ۱۹:۱۹
قربانت بشم این ترجمه را چگونه از بطن روایت استخراج نمودید؟با این روش اگر سراغ روایات بروید و با میل خود در آن «ادراج» نمایید و خواسته خود را در آن بگنجانید دیگر چیزی باقی نمی ماند.اصل روایت به روایت مسلم این است:عن أبي هريرة قال قال رسول الله صلى الله عليه وسلم بدأ الاسلام غريبا وسيعود كما بدأ غريبا فطوبى للغرباء.که بحث از غربت و قلت مومنین است ومی گوید خوشا به حال مومنینی که در شرایط سخت ایمان خود را حفظ می نمایند.

من هرگز سعی نکرده ام تفسیر به رای کنم و اگر حرفی میزنم از خودم نیست بلکه نظرات کاکه احمد را با توضیحی بیشتر ارائه میکنم. این معنی که شما میگویید اصلا نمیتواند توضیح باشد:

معنا واضح است: اسلام با غربت آغاز شد و در آینده هم به غربت باز خواهد گشت. این بسیار واضح است است و نمیدانم پی باید در این زمینه بگم. واالله اعلم

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۱۱, ۱۹:۲۷
نمی دانم شاید در میان اهل تسنن این سخن را می زنید به هر حال ایشان تخصص در علوم اسلامی نداشته اند اگر داشته اند و ما اشتباه می کنیم تعدادی از کتب این بزرگوار را «که ایشان را علامه می دانید» در حوزه های مختلف بیان بفرمایید.ومدت تلمذ و علم آموزی از مجامع علمی معتبر را بیان بفرمایید .
در صد سال اخیر ظاهر چشمان مبارک شما امام خمینی«رضوان الله تعالی علیه» را ندیده است؟اگر صدای کاک احمد از کردستان خارج نشده صدای امام وفکر امام تا اقصی نقاط عالم رفته است.
این ادرس راهم نگاه کنید برای مرکز اسناد است:http://irdc.ir/fa/content/4781/print.aspx


اگر شما بتوانید ضدیت حکم سنگسار با قرآن را در آدرسی که داده ام نفی کنید آنگاه من قبول خواهم کرد که کاکه احمد تخصصی در علوم نداشته اند.
صدای کاکه احمد از کردستان خارج شده است ولی آن زمان من و شما کودکی بیش نبودیم.
اتفاقا این شما هستید که میگویید صدای کاکه احمد به خارج مرزها نرفته است.
در عربستان که کاکه احمد را به خوبی میشناسند و یادم است یکبار که نماینده مردم کردستان در مجلس خبرگان (ماموستا شیخ الاسلام) به حج رفته بود در عربستان این آقا خودش را نماینده اهل تسنن ایران معرفی کرد و از وضع خوش!!! اهل سنت ایران گفت ولی عربستان ایشان را به جرم دروغگویی شلاق زدند (حد زدند) و گفتند که نماینده اهل سنت مردم ایران شیخ احمد مفتی زاده بودند که سالها در زندان زیرشکنجه قرار داشتند و در اثر همان شکنجه ها وفات یافتند.
در مصر هم کاکه احمد را به خوبی میشناسند. همین آقای ملازاده به وفور در برنامه های تلوزیونی از کاکه احمد حرف میزند. چند مدت پیش بود که شبکه نور کلیپی کوتاه از زندگی این مجاهد بزرگ راه دین را پخش کردند. وقتی کاکه احمد دستگیر و زندانی شدند روزنامه های کشورهای عربی نوشتند که "شیخ احمد مفتی زاده فی السجن".

در ضمن یادمان باشد که پخش اسم نمیتواند دلیل برحقانیت باشد چرا که الان جهان بیشتر از آنچه کسی مثل خمینی را بشناسد افرادی مثل مارکس و فروید و ... رو میشناسد که خودتان با افکار نادرست این مکاتب مادی آشنایی دارید. در ضمن شما فکر میکنید آقای خمینی در بیرون از ایران محبوب است؟ آیا اصلا بیرون از ایران رفته اید تا خودتان به عین مشاهده کنید؟ یا تحقیق بیطرفانه ای کرده اید تا مطمئن شوید از این سخن خودتان؟؟؟؟؟
در ضمن اگر کاکه احمد در داخل هم در بین علما دارای مخالفانی است مطلبی است بسیار خوشایند و منطقی. زیرا اگر کاکه احمد نیز دین را مانند بقیه علما تعریف میکرد که تغییری ایجاد نمیشود و دیگر یکی میشد مثل بقیه!
تا زمانی که کاک احمد زنده بود هیچ یک از علمای شیعه به دعوت کاک احمد برای مناظره پاسخ ندادند. کاک احمد تمامی علمای شیعه را به مناظره دعوت کرد و گفت که مناظره را در حضور مردم یک شهر شیعی نشین انجام دهیم و حکم نهایی را مردم صادر کنند که حق با کیست ولی بجای اجابت دعوتش او را با دستور مستقیم خمینی زندانی کردند و کردند آنچه کردند. زیرا خمینی بارها گفته بود که شکست مفتی زاده یعنی شکست اهل سنت!! ولی خدا با صالحان است.

در آن آدرسی که داده اید اطلاعات بسیار ناقصی موجود است. من یک آدرس دقیقتر و کاملابی طرفتر به شما خواهم داد. در سایت زیر مطالب روزنامه های اول انقلاب در مورد افرادی مثل کاکه احمد و قاسملو و....بدون هیچ کلمه ای کم و کاست و تحریف نوشته شده است و شاید بتوان نتیجه خوبی گرفت. من شما رو ارجاع میدهم به قسمتی که مربوط به کاک احمد مفتی زاده است (آنجا خواهید دید که کاکه احمد چقدر از خونریزی بیزار بودند و هرگز به پیروانش اجازه مبارزه مسلحانه را ندادند):

علامه احمد مفتی زاده و کردستان
http://www.mijoo5.blogfa.com/post-5.aspx

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۱۱, ۱۹:۳۱
دوست محترم اهل بیت مبین قرآن وسنت بوده اند وکسی بعد از رسول مکرم اسلام«صلی الله علیه وآله» به مقام ومنزلت آنها نخواهد رسید و کسی نیز چنین ادعای گزافی را ننموده
مصدر تشریع در نزد شیعه ابتداءقرآن کریم وسپس سنت است که این سنت اعم از سنت نبوی و بیانات اهل بیت«علیهم السلام» است.لذا روایاتی که از جهت سند تمام باشند و تعارضی با قرآن نداشته واصحاب از آن اعراض ننموده باشند در نزد ما حجت اند.
در مورد نکتۀ دومتان آن مطالب زشت را بیان کنید تا بررسی شود.
نکته دیگر شما یا به کل باید منکر روایات شوید ویا باید دارای مبنای مشخص علمی باشید .با این شیوه تنها خود را خلاص می کنید هر کجا صلاح با شد به سراغ روایت بروید و هر کجا نه بحث تحریف را پیش بکشید.

ببینید. من که گفتم فرض کنیم حرف شما درست است. این اهل بیت را چطور باید شناخت؟ آیا از طریق تاریخ تحریف شده و احادیث دروغین؟ من منکر کل روایات نمیشوم بلکه روایاتی که برخلاف عقل سلیم و برخلاف نص قرآن باشند (حتی اگر روایات ظاهرا صحیح باشند) را نخواهم پذیرفت. آیا این حرف من عجیب است؟ آیا نسخه ای اصلی از روایاتی که مثلا توسط امام صادق یا شاگردان ایشان نوشته شده باشد موجود است؟ آیا این روایات قرنها بعد جمع آوری نشدند؟ آیا امکان ورود روایات دروغین در این روایات کم است؟

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۱۱, ۱۹:۳۳
مثل شما بلا نسبت مثل برخی شده است که قسمتی از قرآن را قبول می کردند و قسمتی دیگر را رد می نمودند.عزیزم اگر می خواهید نظر حضرت را بدانید با ید مجموعه سخنان حضرت را ببینید نه اینکه یک جا را اخذ کنید و برجای دیگر چشمان خود را فرو گذارید.
در بحث خلافت ابوبکر و عمر شورایی در کار نبود ودر شورای شش نفری هم که امام مجبور به شرکت شدند عمر ترکیب شورا را به نحوی قرار داد که عثمان از آن خارج شود.

نمیدانم در جواب شما چه باید گفت. شما میگویید حضرت علی معصوم است ولی وقتی حضرت علی میگوید انتخاب خلفای قبل از من با شوری مهاجرین و انصار بوده است شما میگویید خیر چنین نیست. تکلیف این وسط چیست؟ بالاخره حضرت علی معصوم هست یا نه در نظر شما؟

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۱۱, ۲۰:۳۰
با سلام و احترام
ممنون از لینکی که گذاشته اید. کار بسیار خوبی بود.
جناب اگر من کاکه احمد مفتی زاده را با واژه ی علامه خطاب میکنم به این خاطر است که در میان ملت غیرکورد زبان ایشان را کاکه احمد مفتی زاده نمیگفتند بلکه ایشان را علامه احمد مفتی زاده میگفتند (به روزنامه های اول انقلاب مراجعه کنید). در مورد ارجاع به احادیث پیامبر و نظر مکتب قرآن در این مورد بدون هیچ کم و کاستی نظر مکتب قرآن رو در لینک زیر قرار دادم تا این شبهه شما مرتفع شود:



سنت پیامبر در نظر مکتب قرآن
http://www.askdin.com/showthread.php?p=81157#post81157


ما هرگز به کاکه احمد علم لدنی نداده و نمیدهیم و مهدی دانستن کاکه احمد طبق توضیحی که در پستهای قبلی دادم برای ما منطقی است. کدام خرافه؟ باور به اینکه کسانی می آیند که با توفیق الهی شرک و خرافات را از چهره دین پاک میکنند را شما خرافه مینامید؟



با سلام و تشکر از ایمان عزیز
1- شما که بحمدالله قیام نموده اید برای مبارزه با خرافات به نظر می رسد از همان نزدیک خودتان اقدام بفرمایید اولی به صواب است .در همان لینکی که آورده شد بحث علم لدنی کاک احمد آمده.
2- به واسطۀ شدت علاقه ای که به آقای مفتی زاده دارید نمی خواهید قبول بفرمایید که این عمل شما ترویج خرافات است .
جناب ایشان چه خرافه و شرکی را از چهرۀ دین پاک نمودند؟که ما بی خبریم؟.

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۱۱, ۲۲:۳۰
من هرگز سعی نکرده ام تفسیر به رای کنم و اگر حرفی میزنم از خودم نیست بلکه نظرات کاکه احمد را با توضیحی بیشتر ارائه میکنم. این معنی که شما میگویید اصلا نمیتواند توضیح باشد:

معنا واضح است: اسلام با غربت آغاز شد و در آینده هم به غربت باز خواهد گشت. این بسیار واضح است است و نمیدانم پی باید در این زمینه بگم. واالله اعلم

جنابعالی ناقل تفسیر به رای کاک احمدید وبا این تفاسیر اگر به جان دین بیفتید چیزی برایتان باقی نخواهد ماند

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۱۱, ۲۲:۴۶
ببینید. من که گفتم فرض کنیم حرف شما درست است. این اهل بیت را چطور باید شناخت؟ آیا از طریق تاریخ تحریف شده و احادیث دروغین؟ من منکر کل روایات نمیشوم بلکه روایاتی که برخلاف عقل سلیم و برخلاف نص قرآن باشند (حتی اگر روایات ظاهرا صحیح باشند) را نخواهم پذیرفت. آیا این حرف من عجیب است؟ آیا نسخه ای اصلی از روایاتی که مثلا توسط امام صادق یا شاگردان ایشان نوشته شده باشد موجود است؟ آیا این روایات قرنها بعد جمع آوری نشدند؟ آیا امکان ورود روایات دروغین در این روایات کم است؟





کسی مدعی این نیست که در بین روایات روایات ضعیف و..وجود دارد.اما دوست محترم چه شیعه و جه سنی برای تشخیص روایات مورد قبول از روایات متروک روش خاصی دارند که بر طبق آن عمل می کنند .ملاکی که کاک شما برای قبول روایات در پیش گرفته منطبق بودن بر عقل ناقص خواننده است و این روشی است که احدی از اهل فن بدان توجه ندارد.عقل سلیم یعنی چه ؟آیاتنها کاک شما آنرا درک نمود وبقیه بی بهره اند؟یا نه مشکل از جای دیگر است؟.
در روایت صحیح السند اتصال حدیث باید تا امام تمام باشد .جمع آوری حدیث امری است و اتصال حدیث امر دیگر چرا اینها را خلط می کنید؟

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۱۱, ۲۳:۰۹
نمیدانم در جواب شما چه باید گفت. شما میگویید حضرت علی معصوم است ولی وقتی حضرت علی میگوید انتخاب خلفای قبل از من با شوری مهاجرین و انصار بوده است شما میگویید خیر چنین نیست. تکلیف این وسط چیست؟ بالاخره حضرت علی معصوم هست یا نه در نظر شما؟
جواب شما در پستهای گذشته داده شده ولی ظاهرا حضرتعالی آنها را نگاه نفرمودید.


http://www.askdin.com/showthread.php?t=9715&page=15

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۱۳, ۱۹:۵۲
با سلام و تشکر از ایمان عزیز
1- شما که بحمدالله قیام نموده اید برای مبارزه با خرافات به نظر می رسد از همان نزدیک خودتان اقدام بفرمایید اولی به صواب است .در همان لینکی که آورده شد بحث علم لدنی کاک احمد آمده.
2- به واسطۀ شدت علاقه ای که به آقای مفتی زاده دارید نمی خواهید قبول بفرمایید که این عمل شما ترویج خرافات است .
جناب ایشان چه خرافه و شرکی را از چهرۀ دین پاک نمودند؟که ما بی خبریم؟.


با سلام و احترام
1. حق باشماست و قطعا باید همین کار را بکنیم. اکنون مکتب قرآن در نزد مردم کرد جایگاهی خاص پیدا کرده و به دلیل باورها و تعاریف درستی که از دین ارائه میدهد روز به روز برپیروانش افزوده میشود. در آن لینک گفته شده که خداوند با فضل خود به کاکه احمد علمی را داد تا بتواند با توجه به قرآن معنای واضح دین را استخراج کند و احادیث درست از نادرست را با تطبیق برقرآن برای پیروانش آشکار کند. این معنای علم لدنی است در نظر مکتب قرآن. اگر شما فکر میکنید که منظور مکتب قرآن از علم لدنی، علم غیب است که باید بگویم چنین نیست و این باور در نظر ما شرک است.

2. چند مورد را بیان میکنم (فقط از اهل سنت):
الف) سنگسار حکم الهی نیست
ب) معاویه و ابوسفیان صحابه نبودند و جزو اولیای خدا نیستند
ج) شخصی به اسم جانشین پیامبر وجود ندارد بلکه شوری جانشین پیامبر است و آن کسی را که خلیفه مینامند کسی است که توسط شوری برای اجرایی کردن دستورات شوری انتخاب شده است. بعد از پیامبر که منبع وحی قطع میشود دیگر شخص لیاقت رهبری جامعه مسلمین را ندارد بلکه شوری این لیاقت را دارد (این اشتباه در میان اهل سنت هست که فکر میکنند حضرت ابوبکر جانشین پیامبر بوده است در حالیکه شوری جانشین پیامبر بوده و حضرت ابوبکر منتخب شوری برای اجرایی کردن دستورات شوری بوده است).


کسی مدعی این نیست که در بین روایات روایات ضعیف و..وجود دارد.اما دوست محترم چه شیعه و جه سنی برای تشخیص روایات مورد قبول از روایات متروک روش خاصی دارند که بر طبق آن عمل می کنند .ملاکی که کاک شما برای قبول روایات در پیش گرفته منطبق بودن بر عقل ناقص خواننده است و این روشی است که احدی از اهل فن بدان توجه ندارد.عقل سلیم یعنی چه ؟آیاتنها کاک شما آنرا درک نمود وبقیه بی بهره اند؟یا نه مشکل از جای دیگر است؟.
در روایت صحیح السند اتصال حدیث باید تا امام تمام باشد .جمع آوری حدیث امری است و اتصال حدیث امر دیگر چرا اینها را خلط می کنید؟

مثالی از اهل سنت میزنم تا مبادا بگویید متعصب است و فقط شیعه را خطاب قرار میدهد.
در میان اهل سنت تقریبا تمامی دانشمندان باور دارند که نباید اصلا در صحت صحیحین شک کرد و به همین دلیل به خود اجازه بررسی صحت صحیحین را نمیدهند و تکلیف خود را از قبل مشخص کرده اند. در حالیکه کاکه احمد چند حدیث همین صحیحین را با تکیه برقرآن رد میکند (لازم بود بیان کنید تا خدمتتان عرض کنم). در میان شیعه نیز چنین احادیثی که اسما صحیح هستند ولی در حقیقت نیستند وجود دارد.

hamedi
۱۳۸۹/۱۱/۱۴, ۰۲:۰۹
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

دوست گرامی جناب ایمان

بخش هایی از مطالب شما برایم جالب آمد :



2.
ب) معاویه و ابوسفیان صحابه نبودند و جزو اولیای خدا نیستند

ولی اهل سنت معاویه را کاتب وحی و خال المومنین می دانند !!!

آیا شما اهل سنت نیستید یا اینکه با اهل سنت مشکل دارید یا اینکه خودتان فرقه ای خاص هستید؟؟!!!



ج) شخصی به اسم جانشین پیامبر وجود ندارد بلکه شوری جانشین پیامبر است و آن کسی را که خلیفه مینامند کسی است که توسط شوری برای اجرایی کردن دستورات شوری انتخاب شده است. بعد از پیامبر که منبع وحی قطع میشود دیگر شخص لیاقت رهبری جامعه مسلمین را ندارد بلکه شوری این لیاقت را دارد (این اشتباه در میان اهل سنت هست که فکر میکنند حضرت ابوبکر جانشین پیامبر بوده است در حالیکه شوری جانشین پیامبر بوده و حضرت ابوبکر منتخب شوری برای اجرایی کردن دستورات شوری بوده است).

1400 سال است که روی این سخن شما بین شیعه و سنی اختلاف است و شیعه می گوید حضرت امیر المومنین علی بن ابیطالب سلام الله علیه بنا به فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم جانشین و منصوب و امام بعد از رسول الله است و اهل سنت می گویند نخیر ابوبکر و بعد عمر و بعد عثمان جانشین و خلیفه ی پیامبرند.

حالا شما پیدا شده اید می گویید ابوبکر جانشین نبوده !!!

به همین سادگی!!! دوست عزیز هیچ کس چنین ادعایی که شما می کنید را نکرده است حتی خود ابوبکر و عمر خود را نماینده ی شورا نمی دانستند بلکه ولی و جانشین و خلیفه پیامبر می دانستند و من می تونم این ادعا رو از احادیث اهل سنت براتون اثبات کنم.

شما مطمئنا کلمه خلیفه الرسول را شنیده اید که برای جنابان ابوبکر و عمر و عثمان استفاده می شود ولی کلمه خلیفه الشوری را امکان ندارد!!!

در ضمن اگر شما هم می توانید ادعای خودتون رو از کتب و روایات اثبات کنید من بسیار مشتاقانه منتظر چنین اقدام شما هستم.

باتشکر - یاعلی

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۱۴, ۰۳:۱۳
ولی اهل سنت معاویه را کاتب وحی و خال المومنین می دانند !!! آیا شما اهل سنت نیستید یا اینکه با اهل سنت مشکل دارید یا اینکه خودتان فرقه ای خاص هستید؟؟!!!


ده ها بار گفتم که ما اهل سنت هستیم و بر مذهب شافعی هستیم.


اینکه اهل سنت معاویه را از صحابه میدانند جزو اشتباهات اهل سنت است و کاکه احمد مفتی زاده در نوارهای ضبط شده اش این مورد را به خوبی توضیح داده است. پس نیازی نیست وارد این بحث شویم.
ما در موارد فقهی پیرو امام شافعی هستیم و در موارد اعتقادی که تقریبا هر چهار مذهب اهل سنت یکسان هستند.



به همین سادگی!!! دوست عزیز هیچ کس چنین ادعایی که شما می کنید را نکرده است حتی خود ابوبکر و عمر خود را نماینده ی شورا نمی دانستند بلکه ولی و جانشین و خلیفه پیامبر می دانستند و من می تونم این ادعا رو از احادیث اهل سنت براتون اثبات کنم. شما مطمئنا کلمه خلیفه الرسول را شنیده اید که برای جنابان ابوبکر و عمر و عثمان استفاده می شود ولی کلمه خلیفه الشوری را امکان ندارد!!! در ضمن اگر شما هم می توانید ادعای خودتون رو از کتب و روایات اثبات کنید من بسیار مشتاقانه منتظر چنین اقدام شما هستم.


بنده ادعای خودم رو از قرآن ثابت خواهم کرد. ولی بحث شوری بحثی بسیار طولانی خواهد شد و فکر نمیکنم در حوصله شما باشد

hamedi
۱۳۸۹/۱۱/۱۴, ۱۷:۰۱
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

دوست گرامی جناب ایمان




ده ها بار گفتم که ما اهل سنت هستیم و بر مذهب شافعی هستیم.




خوب بنده قبول می کنم ولی شما لطف کنید و این عقاید جدیده ی خود را از زبان یکی از علمای شافعی اهل سنت برای ما نقل کنید تا ما هم بتوانیم قبول کنیم!!!



اینکه اهل سنت معاویه را از صحابه میدانند جزو اشتباهات اهل سنت است و کاکه احمد مفتی زاده در نوارهای ضبط شده اش این مورد را به خوبی توضیح داده است. پس نیازی نیست وارد این بحث شویم.




خوب خیلی جالب است. من می گویم که چند اشتباه اهل سنت را کاکه براتون نشان داده اند بیایید تا من هم خیل کثیری از اشتباهات اهل سنت را براتون نشون بدم!!!

منتها اگر از من هم مثل کاکه قبول کنید !!!




ما در موارد فقهی پیرو امام شافعی هستیم و در موارد اعتقادی که تقریبا هر چهار مذهب اهل سنت یکسان هستند.
بنده ادعای خودم رو از قرآن ثابت خواهم کرد. ولی بحث شوری بحثی بسیار طولانی خواهد شد و فکر نمیکنم در حوصله شما باشد

شما می گویید ادعاتان را از قرآن اثبات می کنید و از طرفی می گویید مخالف کفانا کتاب الله هستید !!!

در مورد شوری هم مطمئن باشید که نمی توانید اثبات کنید ولی من می توانم از کتب صحیح خودتان ( که ظاهرا شما مخالف آنها هستید ) برایتان اثبات کنم که خود ابوبکر و عمر هم خود را نماینده شوری نمی دانستند و بلکه جانشین و ولی پیامبر می دانستند!!!

باتشکر - یاعلی

رضا
۱۳۸۹/۱۱/۱۴, ۲۰:۳۳
ده ها بار گفتم که ما اهل سنت هستیم و بر مذهب شافعی هستیم.


اینکه اهل سنت معاویه را از صحابه میدانند جزو اشتباهات اهل سنت است و کاکه احمد مفتی زاده در نوارهای ضبط شده اش این مورد را به خوبی توضیح داده است. پس نیازی نیست وارد این بحث شویم.
ما در موارد فقهی پیرو امام شافعی هستیم و در موارد اعتقادی که تقریبا هر چهار مذهب اهل سنت یکسان هستند.










بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

دوست گرامی جناب ایمان





خوب بنده قبول می کنم ولی شما لطف کنید و این عقاید جدیده ی خود را از زبان یکی از علمای شافعی اهل سنت برای ما نقل کنید تا ما هم بتوانیم قبول کنیم!!!





خوب خیلی جالب است. من می گویم که چند اشتباه اهل سنت را کاکه براتون نشان داده اند بیایید تا من هم خیل کثیری از اشتباهات اهل سنت را براتون نشون بدم!!!

منتها اگر از من هم مثل کاکه قبول کنید !!!



شما می گویید ادعاتان را از قرآن اثبات می کنید و از طرفی می گویید مخالف کفانا کتاب الله هستید !!!

در مورد شوری هم مطمئن باشید که نمی توانید اثبات کنید ولی من می توانم از کتب صحیح خودتان ( که ظاهرا شما مخالف آنها هستید ) برایتان اثبات کنم که خود ابوبکر و عمر هم خود را نماینده شوری نمی دانستند و بلکه جانشین و ولی پیامبر می دانستند!!!

باتشکر - یاعلی



با سلام
حامدی عزیز !!

http://www.roboimages.com/image/ri51483/Islamic_graphic_glitter_comments-%20%28668%29.jpg

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۱۴, ۲۲:۲۹
خوب بنده قبول می کنم ولی شما لطف کنید و این عقاید جدیده ی خود را از زبان یکی از علمای شافعی اهل سنت برای ما نقل کنید تا ما هم بتوانیم قبول کنیم!!!



خوب خیلی جالب است. من می گویم که چند اشتباه اهل سنت را کاکه براتون نشان داده اند بیایید تا من هم خیل کثیری از اشتباهات اهل سنت را براتون نشون بدم!!!

منتها اگر از من هم مثل کاکه قبول کنید !!!



با سلام و احترام و ابراز تاسف از سواستفاده از صداقت ما


1. کاکه احمد مفتی زاده یکی از علمای شافعی است. اگر نظر ایشان برای شما ملاک نیست اشکالی ندارد. چون بنده سعی کرده ام سعادت آخرتم را بر روی جرف مردم بنا نکنم بلکه از "قول احسن" (به قول قرآن) پیروی کنم.
2. متاسفانه نمیتوان با شیعه صادقانه بحث کرد چون سعی میکند از صداقت سواستفاده کند. جناب محترم بنده گفتم در مذهب اهل سنت برخی خرافات وارد شده که کاکه احمد مفتی زاده با توفیق الهی این خرافات را برداشت و اکنون مفتخرم که نزدیکترین راه به راه سول الله را یافته ام.
3. اگر بخواهم از خرافات مذهب تشیع بنویسم که باید صدها سرنگار در این موارد ایجاد کنم. اگر مذهب اهل سنت 10 درصد خرافات دارد مذهب اهل تشیع فقط 10 درصداش خرافات نیست! پس سعی کنید دیگر از صداقت ما سواستفاده نکنید.
خمس و مهدی و تقیه و صیغه و علم غیب برای انسان و اصل دانستن امامت و هزاران مورد دیگر جزو اعتقادات اساسی شیعه است که جایی در اسلام ندارند.
اگر اشتباهات موجود در اهل سنت چیزی است مثل مومن دانستن معاویه! این باور با اینکه یک باور غلط است ولی در زندگی امروز مسلمین تاثیری ندارد بلکه فقط یک قضیه تاریخی است ولی اشتباهات و خرافات مذهب شیعه در کل جامعه تشیع رخنه کرده است. مثلا امسال آقای مکارم گفتند که "خمس یارانه ها را بخشیدیم!!!!!!!!" عجب؟ با چه حقی؟؟؟؟؟؟ مگر شیعه نمیگه خمس قسمت اعظمش مربوط به امام زمان است؟ مگر شیعه نمیگوید که خمس جزو وظایف دینی است؟ پس این آقا با چه حقی از کیسه خلیفه می بخشد؟؟؟؟؟ راستی این سهم امام زمان کجا میرود؟ حدود سی سال انقلاب پول امام زمان از خمس چقدر شده است؟؟؟؟؟؟ این پول در کچا و توسط چه کسانی نگهداری میشود؟ امام زمان این پول را برای چی میخواد؟ وقتی در مملکت مردم از گرسنگی می میرند. مردم کلیه خود را میفرشند. زنان تن فروشی میکنند و....دیگر پول ذخیره کردن برای امام زمان چه صیغه ای است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وای بر شما که بجای رفتن سمت حقیقت دنبال این هستید که آنچه را که از بچگی در گوشتان خوانده اند هر طور که شده اثبات کنید! این راه راه رستگاری نیست. واقعا که علامه برقعی شدن کار هر کسی نیست!

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۱۴, ۲۳:۰۶
با سلام و احترام
1.اکنون مکتب قرآن در نزد مردم کرد جایگاهی خاص پیدا کرده و به دلیل باورها و تعاریف درستی که از دین ارائه میدهد روز به روز برپیروانش افزوده میشود. در آن لینک گفته شده که خداوند با فضل خود به کاکه احمد علمی را داد تا بتواند با توجه به قرآن معنای واضح دین را استخراج کند و احادیث درست از نادرست را با تطبیق برقرآن برای پیروانش آشکار کند. این معنای علم لدنی است در نظر مکتب قرآن. اگر شما فکر میکنید که منظور مکتب قرآن از علم لدنی، علم غیب است که باید بگویم چنین نیست و این باور در نظر ما شرک است.

ج) شخصی به اسم جانشین پیامبر وجود ندارد بلکه شوری جانشین پیامبر است و آن کسی را که خلیفه مینامند کسی است که توسط شوری برای اجرایی کردن دستورات شوری انتخاب شده است. بعد از پیامبر که منبع وحی قطع میشود دیگر شخص لیاقت رهبری جامعه مسلمین را ندارد بلکه شوری این لیاقت را دارد (این اشتباه در میان اهل سنت هست که فکر میکنند حضرت ابوبکر جانشین پیامبر بوده است در حالیکه شوری جانشین پیامبر بوده و حضرت ابوبکر منتخب شوری برای اجرایی کردن دستورات شوری بوده است).


[size="3"].
باسلام به ایمان عزیز
1-حرفهای عجیبی بیان فرمودید که« لا یرضی به صاحبه »است.البته نکات خوب هم وجود داشت.
فرمودید:مکتب قرآن به دلیل باورهای درستی که از دین ارائه می دهد جایگاه خاصی پیدا نموده است.سوال این است که آیا در برخی موارد که سخنان این مکتب با اجماع عملی فریقن مخالفت دارد سخن این فرقه صحیح و از منبع زلال معرفت اخذ شده و همه در اشتباهند؟هر چند که برای ما بیان نفرمودید«بجز شورای عجیب و غریبتان و بحث سنگسار و معاویه» که کاکه شما چه معارف جدیدی آورده اند؟ و چگونه شرک را از روی اسلام پاک نموده اند و نماد این امر در جامعه کرد در کجا آشکار شده است.
2- در مورد جناب کاک احمد مشخص نشد ایشان در کجا و نزد چه اساتیدی تلمذ نموده اند؟آیا مرادتان این است ایشان با دریافت درونی و هدایت الهی عارف به احکام دین شده اند؟
3- اگر روش ایشان در بحث احکام تطبیق احکام با قرآن است .نظر ایشان در بارۀ متعه چیست؟چون حکم متعه در کتاب خدا آمده و ناسخی ندارد جز فعل خلیفه دوم.ویا سه طلاقه نمودن زن در مجلس واحد ؟
4- اینکه فرمودید شخصی به اسم جانشین پیامبر وجود ندارد امری خلاف واقع است خلفا خود را خلیفه و جانشین پیامبر می دانستند و با عنوان امیر المومنینی از آنها یاد می شد «هرچند این عنوان مخصوص امام علی بوده» به .و اینگونه نبوده که خلیفه اجرا کنندۀ دستورات شوری بوده باشد و خود هیچ نظری نداشته باشند.
5-اگر شوری اینقدر در نزد شما دارای اهمیت است که مشروعیت همه چیز را با آن می خواهید درست کنید چرا در سقیفه وبعد از آن شورای رهبری تشکیل نشد ؟مثلا یک شورای رهبری درست می شد و ابوبکر سخنگوی آن شورا می شد.
6- بر فرض شوری مشروعیّت داشته باشد چه کسانی باید در آن حاضر باشند؟آیا عموم مردم؟یا خواص؟اگر خواص اند ملاک تشخیص این خواص چیست؟
در صورتی که میان خواص اختلاف در گیرد ملاک مشروعیّت چیست؟چون مسلم است همه افراد حاضر در شورادر یک سطح نیستند.اگر نظر اعلم حائز اکثریّت نباشد و نظر او با حکم الله موافق باشد آیا باز نظر شوری شرعی است؟یعنی اگر اکثریت حکمی مخالف موازین شرعی دادند حکم الهی منطبق بر نظر آنها می شود؟

صدرا
۱۳۸۹/۱۱/۱۴, ۲۳:۱۷
با سلام و احترام و ابراز تاسف از سواستفاده از صداقت ما

1. کاکه احمد مفتی زاده یکی از علمای شافعی است. اگر نظر ایشان برای شما ملاک نیست اشکالی ندارد. چون بنده سعی کرده ام سعادت آخرتم را بر روی جرف مردم بنا نکنم بلکه از "قول احسن" (به قول قرآن) پیروی کنم.




اگر ملاک مکتب قرآن، قرآن است و به قول خودتان سنت منطبق با آن، تبعیت از ابن ادریس شافعی چه وجهی دارد؟آیا او شما را امر به تقلید از خود نموده؟

رضا
۱۳۸۹/۱۱/۱۴, ۲۳:۴۸
سم الله الرَّحمن الرَّحیم



قیام حضرت حسین – سلام الله علیه - از دیدگاه اهل سنّت

سؤال: لطفاً دیدگاه اهل سنّت را درباره ی واقعه ی عاشورا بیان کنید.





با سلام
و تشکر از سروران عزیز که حق مطلب را ادا کردند .
و با اجازه صدرای عزیز و حامدی گرامی !
جناب iman2010 نظر اهل سنت را میخواهید؟
چرا اینقدر بی راه میروی اخوی؟!

در طـول تـاريـخ اسـلام از آغـاز ظـهور تاكنون , حساس ترين زمان در سرنوشت اسلام , زمان امام حـسين (ع ) است و قيام امام حسين (ع ) نيز مؤثرترين و ارزنده ترين حركتى است كه در راه احياى دين و اظهار حق به وقوع پيوسته است .:Sham:
امـام حـسين (ع ) خود را بر سر يك دو راهى تعيين كننده مى ديد كه يك راه به محو كامل اسلام و راه ديـگر به احياى دين ختم مى شد آن حضرت مى توانست سكوت كند و مانند ديگران با حكومت يـزيـدبـسـازد و مـانـند مصلحت انديشان زمان خود, با تغافل از اصل حكومت , به مسائل جزئى و سطحى بپردازد, از يك زندگى در سطح عالى و احترام و موقعيت بالاى اجتماعى برخوردار باشد.
ايـن درسـت هـمـان چـيزى بود كه دستگاه حكومت اموى آرزو مى كرد, ولى با شناختى كه از آن حضرت داشت مى دانست هرگز به اين آرزو نخواهد رسيد و به هيچ قيمتى نمى تواند همكارى و يا حتى سكوت آن حضرت را به دست آورد.
يـزيـد بـه يـاد داشـت كـه امام حسين (ع ) در نامه اى به پدرش معاويه , جنگ با بنى اميه را عملى خـداپـسـنـدانـه شمرده بود1 همه بنى اميه مى دانند كه امام حسين (ع ) حكومت يزيد را به رسـمـيـت نـخـواهـدشـناخت مروان بن حكم در مقام راهنمايى به وليد بن عتبه فرماندار مدينه مى گويد: كسانى را كه يزيد نام برده , هم اكنون احضار كن و از آنها بخواه كه بيعت كنند, ولى من مـى دانـم كـه حـسـيـن هرگز با يزيد بيعت نخواهد كرد و طاعت او را به گردن نخواهد گرفت2 .
درسـت بـه همين دليل است كه يزيد همين كه به قدرت مى رسد مى خواهد تكليف خود را باامام حـسـين (ع ) روشن كند او به وليد بن عتبه فرماندار مدينه مى نويسد: فورا از حسين بيعت بگير و اگرسرباز زد او را گردن بزن 3 .
او مـى دانـد تـا حـسـين بن على (ع ) فرزند پيامبر هست , حكومت بى دغدغه بر جهان اسلام براى اوميسر نخواهد شد.
بـنـابـر ايـن بـر خـلاف نـظـر كـسـانـى كـه حركت و قيام حضرت اباعبداللّه (ع ) را ناشى از فشار بـنـى امـيـه مـى دانـنـد, موضع بنى اميه در قبال امام حسين (ع ) ناشى از شناختى است كه از امام حـسـيـن (ع ) دارنـد اگـريـزيـد احتمال مى داد امام حسين (ع ) در قبال حكومت ناحق او سكوت مى كند, هرگز مزاحم آن حضرت نمى شد.
امـام حـسـيـن (ع ) در شرايط موجود آن زمان اصل دين را در خطر نابودى مى ديد او نه تنها يزيد راشـايـسـتـه خـلافـت نـمـى دانست , بلكه او را به عنوان مردى با تمام خصلت ها و صفات ناپسند مى شناخت4 .
از ايـن رو تسليم در برابر يزيد را ناروا و ايستادگى در برابر او را واجب مى دانست و تكليف خود را درايـن مـيـان از هـمـه سنگين تر مى ديد 5 و در وصيتى كه براى برادرش محمد بن حنفيه نـوشـت اصول اساسى حركت خود را كه همان دفاع از دين و حفظ جامعه اسلامى از خطر انحراف بـود تـرسـيـم كـرد6 و از مـديـنه خارج شد هنگامى كه امام حسين (ع ) به مكه رسيد و خبر مـخـالـفـت او بـا يزيد منتشر شد, مردم كوفه تصميم گرفتند آن حضرت را به كوفه دعوت كنند 7 .
بـنـابر اين نمى توان گفت امام حسين (ع ) تحت تاثير دعوت كوفيان قيام كرد, چون دعوت مردم كـوفـه نـيـز يـكى از آثار حركت امام حسين (ع ) به شمار مى رود و مردم كوفه وقتى امام را دعوت كردند كه امام ازبيعت سرباز زده و در مكه مستقر شده بود.
نـتـيـجـه ايـن كـه حركت امام حسين (ع ) تنها ناشى از احساس وظيفه آن حضرت و نياز دين به حركتى اساسى در راه براندازى جور و ستم بود و دعوت مردم كوفه هيچ تاثيرى در اراده راسخ آن امام نداشت كه خود فرمود: به خدا اگر در دنيا هيچ جا و پناهگاهى نداشته باشم با يزيد بن معاويه بيعت نخواهم كرد8 .
بـه هـمـيـن دليل است كه حضرت در اولين روزهاى حركت خود به سمت كوفه , از تغيير اوضاع آن سـامـان با خبر شد,9 ولى از راهى كه انتخاب كرده بود, باز نگشت هر بار كه خبر شهادت يكى ازيارانش به دست مردم كوفه را دريافت مى كرد مى فرمود: ايشان به عهد خويش وفا نكردند و ما همچنان در انتظار انجام وظيفه ايم .

پی نوشت

1- الطبقات الكبرى , ابن سعد, ص 54, ترجمه امام حسين .
2- مقتل خوارزمى , ج 1, ص 181.
3- مقتل خوارزمى , ج 1, ص 180 و كامل ابن اثير, ج 4, ص 14.
4- مقتل خوارزمى , ج 1, صص 182, 184 و 185.
5- كامل ابن اثير, ج 4, ص 48.
6- مقتل خوارزمى , ج 1, ص 188.
7- كامل ابن اثير, ج 4, ص 20.
8- مقتل خوارزمى , ج 1, ص 188.
9- تاريخ طبرى , ج 4, ص 299 و كامل ابن اثير, ج 4, ص 40 و 42 و 43.
.

رضا
۱۳۸۹/۱۱/۱۵, ۰۰:۳۵
4- لطفا مجلات کیهان و اطلاعات سالهای 1357 و 1358 را بخوانید و دیدگاههای کاک احمد را خودتان بخوانید تا بدانید که کاکه احمد به هیچ وجه خواهان جدایی از ایران نبود و حتی یکبار هم دست به مقابله مسلحانه نزد و اصلا از خونریزی بیزار بود.


با سلام
جناب iman2010 در اسناد و شواهد چیز دیگری است !!
این مطلب را از یکی از سایتهای اهل سنت آوردم که اگر دوست داشتید لینک ان را هم برای شما میفرستم !
تا خدای نکرده حقی را نه حق نکنیم!
بنده پرسش ۱۱ را میگذرم چون مربوط به آقاي مفتي زاده میباشد

گفت و گوی منتشر نشده ای با شيخ عزالدين حسيني

11-چه ارتباطي بين شما و آقاي مفتي زاده بود ؟
ج . من سالها بودکه با مرحوم مفتی زاده ارتباط داشتم . اومردی عالم ودانشمندوروشنفکربود . ایشان اززمره کسانی بود که تفکرش بامانزدیک بود ، مادرباره مسائل ملی وتفكردینی هماهنگی داشتیم.

مثلا درارتباط با مسائل شرعی ومبارزه باخرافات مذهبی وعقب افتادگی ویاردطریقت ومکتب تشیخ همفكربودیم . دردوران حكومت شاه بارهاهمدیگررادر سنندج وبوكان ومهابادملاقات كردیم وباهم گفتگوداشتیم .

اوطرفدار یک حکومت دینی همانند مکتب واندیشه سیدقطب بود ، اما من افکارواندیشه های شیخ محمدعبده راتائید می کردم وکتاب رساله التوحید او راتدریس می‌کردم وكتابهای دیگراورابه دیگران پیشنهادمی‌كردم . ازاین جهت باهم اختلاف نظرداشتیم .

دردوران انقلاب هم باهمدیگر همکاری کردیم وچندین بارملاقات داشتیم .
مثلا درآواخراسفندماه 57 درشهرسقز اجتماعی ازروحانیون در منزل مرحوم ملاعبداله محمدی داشتیم که زنده یادمفتی زاده هم شرکت داشت .

درآنجا مشرکانامه ای به دولت بازرگان نوشتیم که روی 3 اصل تاکیدکردیم .
اولا حکومتی که تشکیل می شود در آن علمای اهل سنت شریک و دخالت داشته باشند .
دوم اینکه خودمختاری کردستان به رسمیت شناخته شود .:Moteajeb!::Sham:

دیگر اینکه اوضاع اقتصادی به نفع جامعه وفقرا وزحمتکشان دگرگون شود .

در اوایل تابستان 1358 درروستای بغده کندی باهم ملاقات وگفتگوکردیم ویک بیانیه مشترک امضاومنتشر ساختیم .

من برای اورحمت می فرستم ، هرچنداشتباهات زیادی رادچار شد

iman2010
۱۳۸۹/۱۱/۱۵, ۱۶:۳۳
[QUOT
E=رضا;81993]با سلام
جناب iman2010در اسناد و شواهد چیز دیگری است !!
این مطلب را از یکی از سایتهای اهل سنت آوردم که اگر دوست داشتید لینک ان را هم برای شما میفرستم !
تا خدای نکرده حقی را نه حق نکنیم!

[/QUOTE]


با سلام و احترام

نگاهی به اسناد و شواهد شما میکنم تا ببینم چقدر حق را رعایت کرده اید و حقیقت چیست.



E=رضا;81993]


11-چه ارتباطي بين شما و آقاي مفتي زاده بود ؟

ج . من سالها بودکه با مرحوم مفتی زاده ارتباط داشتم . اومردی عالم ودانشمندوروشنفکربود . ایشان اززمره کسانی بود که تفکرش بامانزدیک بود ، مادرباره مسائل ملی وتفكردینی هماهنگی داشتیم.

مثلا درارتباط با مسائل شرعی ومبارزه باخرافات مذهبی وعقب افتادگی ویاردطریقت ومکتب تشیخ همفكربودیم . دردوران حكومت شاه بارهاهمدیگررادر سنندج وبوكان ومهابادملاقات كردیم وباهم گفتگوداشتیم .

اوطرفدار یک حکومت دینی همانند مکتب واندیشه سیدقطب بود ، اما من افکارواندیشه های شیخ محمدعبده راتائید می کردم وکتاب رساله التوحید او راتدریس می‌کردم وكتابهای دیگراورابه دیگران پیشنهادمی‌كردم . ازاین جهت باهم اختلاف نظرداشتیم .
[/QUOTE]


متاسفانه حقیقت را اینطور بیان نمیکنند جناب رضا! شما برای بیان حقایق باید در آغاز به نوشته ها و سخنهای خود طرف مراجعه کنید ولی شما سخنان یکنفر دیگر را در مورد کاکه احمد نوشته اید و سخنی از خود کاکه احمد نگفته اید. با اینحال بررسی آن هم بد نیست.

اولا. کاکه احمد یک رهبر دینی بود و همانطور که گفتم در میان غیرکردها به علامه مشهور بود.

دوما. نزدیکی فکری چندانی میان شیخ عزالدین و کاکه احمد وجود نداشت. اطراف شیخ عزالدین را افرادی عموما مارکسیست گرفته بودند و چون این افراد میدانستند که اسلام برای مردم کرد مهم است لذا نمیتوانستند رابطه ی خود را با اسلام آشکار کنند و به همین دلیل یک شخص مذهبی مثل شیخ عزالدین را به عنوان سرگروه خود انتخاب کردند تا اینطور به مردم القا کنند که رابطه ی بدی با اسلام ندارند. در حقیقت شیخ عزالدین نوعی آلت دست اونها شده بود. شما اگر سری به ملاقاتها و گفتگوهای آقای شیخ عزالدین بزنید می بینید که در اکثر گفتگوهایی که ایشان داشتند یکنفر از آن اعضای مارکسیست حضور داشت تا مبادا شیخ قول و یا حرفی بزند که مورد تایید آنها نباشد. ولی کاکه احمد مفتی زاده یک انسان کاملا آزاده بود و هرگز بازیچه دست کسی نشد.

سوما. این سخن جناب شیخ عزالدین بسیار عجیب است. زیرا کاکه احمد بسیار افرادی نظیر سیدقطب و شیخ محمد عبده را دوست داشت و جالب اینجاست که افکار سیدقطب و شیخ محمد عبده بسیار به هم نزدیک است. حال شیخ عزالدین چطور چنین حرفی زده جای تعجب است!!!

کاکه احمد برای حل مسالمت آمیز مسئله کردستان و تامین حقوق اسلامی ملت کرد با سران بسیار وارد گفتگو شد:



http://static1.cloob.com//public/user_data/album_photo/1282/3843596-b.jpg

از راست: هاشمی رفسنجانی، آیت‌الله بهشتی، آیت‌الله طالقانی، کاکه احمد احمد مفتی‌زاده و ملامحمد ربیعی





E=رضا;81993]


دردوران انقلاب هم باهمدیگر همکاری کردیم وچندین بارملاقات داشتیم.
مثلا درآواخراسفندماه 57 درشهرسقز اجتماعی ازروحانیون در منزل مرحوم ملاعبداله محمدی داشتیم که زنده یادمفتی زاده هم شرکت داشت .

[/QUOTE]



بله. کاکه احمد گفتند اهداف خودم را در سه مورد خلاصه میکنم واگر به این اهداف نرسم مبارزه بدون خشونت خودم را همچنان ادامه خواهم داد:

1. رفع ستم ملی 2. رفع ستم مذهبی 3. رفع ستم طبقاتی

این سه ستم در زمان شاهنشاهی وجود داشت و کاکه احمد گفتند برای زدودن این سه ستم تمام تلاش خودم را خواهم کرد. حال بعد از گذشت سی سال از انقلاب می بینیم که این ستهما بصورت وحشتناکی بیشتر شده است.



E=رضا;81993]
اولا حکومتی که تشکیل می شود در آن علمای اهل سنت شریک و دخالت داشته باشند .

[/QUOTE]



قطعا چنین است و این یکی از اهداف کاکه احمد بود ( رفع ستم مذهبی).



E=رضا;81993]
دوم اینکه خودمختاری کردستان به رسمیت شناخته شود.[/QUOTE]




قطعا چنین است و این یکی از اهداف کاکه احمد بود ( رفع ستم ملی).

فقط از تعجب شما متعجب شده ام! شما خودمختاری را به چه معنا میدانید. خود مختاری یعنی اینکه استاندار کردستان باید کرد و اهل سنت باشد. یعنی اینکه مسوولین کردستان از خود کردستان انتخاب شوند نه مسوولینی تحمیلی را برای آنها فرستاد. این است معنای خودمختاری.



توجه شما رو به سخنان کاکه احمد در مورد خودمختاری جلب میکنم تا این شبهه شما مرتفع شود:

روزنامه کیهان تاریخ 8-12-1357:

عناوین اصلی روزنامه :

علامه احمد مفتی زاده رهبر مذهبی سنندج:
از حق خود مختاری كردها صرفنظر نمی‏كنیم.

خود مختاری كردها، مرزهای جغرافیایی را تغییر نمی‏دهد.

قسمتی از متن روزنامه:

كردها به برنامه تلویزیونی دو شب قبل كه در آن دو تن به عنوان نمایندگان كردها معرفی و با آنها مصاحبه شد اعتراض كردند.كردها شركت كنندگان در این برنامه را نمایندگان خود نمی‏دانند به عقیده‏این هموطنان كه به اخبار صدا و سینمای انقلاب تلفنی اعلام داشته‏اند علامه احمد مفتی زاده نماینده واقعی مردم كردستان است گرچه مصاحبه ای كه چندی قبل با ایشان انجام شده بود و به علت كثرت مطالب و چاپ آن به تعویق افتاده بود روز گذشته در كیهان چاپ شد، اما به لحاظ اهمیت موضوع، كیهان با استفاده از یك فرصت كوتاه توانست با ایشان گفت وگوی دیگر درباره مسایل خاص این منطقه داشته باشد كه آن را می‏خوانید:

ـ در پی پیروزی ملت ایران بر استبداد، در كردستان مسئله یا مسائلی پیش آمدهاست. لطفاًً بگویید این مسائل چه هستند؟

خود مختاری، حق طبیعی

كردستان خواستار ابتدایی ترین حق انسانی خود شده است. در ایران تنها زبان فارسی، زبان رسمی است. اما غیر از مردم "فارس زبان" مردم دیگریی هم در ایران هستند، از جمله مردم كرد. مجموعه ی این ملتها با زبانها و فرهنگ‏های مختلف، ملت بزرگ ایران را تشكیل می‏دهد. در نظام استبداد شاهنشاهی مردم غیر از "زبان فارسی" از حق طبیعی و اسلامیشان كه زبان و فرهنگ و خودشان بود محروم بودند و اكنون در این بامداد آزادی، كردستان حق طبیعی و خدادادیش را می‏خواهد

-برای این خودمختاری حدود هم تعیین می‎كنید؟

ـ ركن اساسی خود مختاری، آزادی فرهنگی و بخصوص آزادی زبان است. اما متناسب با نوع حكومت در اسلام می‏توان خودمختاری را شامل بسیاری از مسایل انسانی دیگر دانست و از جمله جز در سیاست بین المللی تمام اجزای یك مملكت اسلامی می‏توانند از تمام جهات در امور داخلی اختیار داشته باشند.

-طرح خواست‏ها به صورت مرحله ای، عملی تر است یا نه؟

-پیاده شدن درخواست‏ها مسلماً مرحله به مرحله خواهد بود. ولی قبول آن و اقرار به حق كردن نباید مرحله ای باشد. باید قاطع باشد.بنا به توافق‏هایی كه اول همین سال كه هنوز امام خمینی در نجف بودند، و بعد كه به ایران آمدند و من خدمتشان رسیدم، انجام شد،، مسئوولان مدرسه سنندج را دعوت كردم و اعلام كردم كه از این پس در سرتاسر كردستان، زبان رسمی اول، زبان كردی است و زبان فارسی به عنوان زبان واحد تمام ملت ایران همیشه در كنار زبان كردی خواهد بود و آن را تغذیه می‏كند.



روزنامه کیهان تاریخ 20-12-1357:
علامه مفتی زاده رهبر مذهبی مردم سنندج: جمهوری اسلامی آزادی خلق‏ها را تأمین می‎كند.
احمد مفتی زاده یكی از رهبران مذهبی – ملی كردستان در مصاحبه ای با خبر نگاران موجودیت حزب مساوات اسلامی را كه خود رهبری آنرا به عهده دارد اعلام كرد.وی درمورد جمهوری اسلامی چنین گفت: كلمه جمهورری اسلامی تعبیری است كه بناچار ما برای سیستم حكومت اسلامی‏باید انتخاب كنیم درصورتی كه جمهوری اسلامی خیلی دمكراتیك تر از انواع دموكراسی‏های دیگر است كه در دنیا وجود دارد مفتی زاده همچنین گفت: در نظام حكومتی اسلام تمام ملتهایی كه دارای زبان ملی و فرهنگ منطقه ای هستند دارای آزادی كاملی هستند در اسلام اقلیت‏های غیر اسلامی و حتی چپیها عموماً با این شرط كه موجودیت مكتب و نظام خود را معرفی كنند و در برابر آن متعهد بشوند دارای خودمختاری هستند اما حقوق و امتیازات ملیتهای اسلامی چیزی بالاتر از خودمختاری است وی اضافه كرد دسته‏های غیر اسلامی هستند(چپیها) كه وانمود می‏كنند خواستار حقوق ملت كرد هستند اما روش درخواست آنها با فهم اسلامی و حكومت اسلامی سازگاری ندارد و همین كار را با اشكال مواجه می‏كند والا این مسائل خیلی زود حل می‏شوند احمد مفتی زاده در زمینه مشورت‏هایش در مسائل جاری مملكت و بخصوص كردستان با امام خمینی گفت: در مورد مسائل كلی بطور مكرر با هم مشورتهایی داریم كه در مرامنامه حزب مساوات اسلامی بطور اختصار گنجانده شده كه عبارت است از چهاربخش اساسی – اول اشتراك دوفرقه شیعه و سنی در تمام كارهای تدوین قانون اساسی و قانونگذاری و سایر موارد و هر نوع اقدام اجرائی، دوم تساوی حقوق ملی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی تمام ملتهای مسلمان فقط در ایران و در آینده در همه جا، سوم تعیین حدود اسلامی‏خودمختاری برای اقلیت‏های مذهبی است كه موجودیت و ذمه خودشان را معلوم كند وی افزود: متاسفانه می‏بینیم با اینكه رژیم عوض شده اشخاصی هستند كه یا شرایط را درك نمی‏كنند یا اینكه به اسلامی بودن انقلاب ایمان ندارند و به صورت خیلی ضعیف می‏خواهند مانند رژیم گذشته نحوة احقاق حق را بین مردم ترویج دهند كه البته در كردستان ملت عموماً مسلمان هستند و می‏خواهند طبق ضوابطو اصول اسلامی به حق خود برسند وی همچنین گفت مطلب چهارم اجرای نظام اقتصادی و اجتماعی اسلام است، حكومت اسلامی حكومت مستضعفین است كه اینها باید بر كارهها تسلط داشته باشند و قبل از هر چیز باید حقوق مادی و معنوی آنها تأمین شود باید تنظیم برنامه اقتصادی حكومت اسلامی در جهتی باشد كه برای تمام قشرهای مستضعف در آن حد متوسط زندگی تأمین شود.


E=رضا;81993]
دیگر اینکه اوضاع اقتصادی به نفع جامعه وفقرا وزحمتکشان دگرگون شود .
[/QUOTE]


رفع ستم طبقاتی



E=رضا;81993]
من برای اورحمت می فرستم ، هرچنداشتباهات زیادی رادچار شد

[/QUOTE]


منظور ایشان از اشتباه این است که کاکه احمد در آغاز باور داشت که این افراد که دم از اسلام میزنند و قدرت انقلاب را در دست گرفته اند افراد صادقی هستند. البته باید گفت کاکه احمد بعد از چند ماه از گذشت انقلاب پی به نیات نادرست یکعده برد و طی یک سخنرانی (که نوار آن وجود دارد) در حسینیه ارشاد تهران صف خود را از سران انقلاب جدا کرد و رسما از انقلاب کناره گیری کرد و ملاقاتها و گفتگوهای خودش را با سران قطع کرد و بدون اینکه مبارزه مسلحانه کند شروع به تزکیه و تعلیم افراد مومن در کردستان کرد که متاسفانه این را هم تحمل نکردند و زندانی اش کردند و شکنجه اش کردند و وقتی از مرگ او مطمئن شدند او را مرخص کردند و حدود شش ماه بعد از زندان وفات یافت و به دیدار محبوب و یاران واقعی شتافت. روحش شاد باد.

کاکه احمد مفتی زاده قبل از زندان:
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/9/91/Ellameh_Ahmad_Moftizadeh.jpg



کاکه احمد مفتی زاده بعد از زندان:
http://static1.cloob.com//public/user_data/album_photo/1138/3413234-b.jpg


http://static1.cloob.com//public/user_data/album_photo/1130/3389244-b.jpg

hamedi
۱۳۸۹/۱۱/۱۶, ۰۲:۴۸
با سلام
حامدی عزیز !!

http://www.roboimages.com/image/ri51483/Islamic_graphic_glitter_comments-%20%28668%29.jpg









سلام علیکم و رحمه الله

آقا رضای گل سرور عزیزم :Gol:

hamedi
۱۳۸۹/۱۱/۱۶, ۰۳:۰۷
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام

دوست گرامی جناب ایمان



با سلام و احترام و ابراز تاسف از سواستفاده از صداقت ما



!!!




1. کاکه احمد مفتی زاده یکی از علمای شافعی است. اگر نظر ایشان برای شما ملاک نیست اشکالی ندارد. چون بنده سعی کرده ام سعادت آخرتم را بر روی جرف مردم بنا نکنم بلکه از "قول احسن" (به قول قرآن) پیروی کنم.




یعنی واقعا خودتون هم یک عالم شافعی پیدا نکردید که یکی از این ادعا ها رو قبول کرده باشه؟؟؟!!!

سعادت آخرت با واقعیت به دست می آید نه با ادعای یک نفر !!!




2. متاسفانه نمیتوان با شیعه صادقانه بحث کرد چون سعی میکند از صداقت سواستفاده کند. جناب محترم بنده گفتم در مذهب اهل سنت برخی خرافات وارد شده که کاکه احمد مفتی زاده با توفیق الهی این خرافات را برداشت و اکنون مفتخرم که نزدیکترین راه به راه سول الله را یافته ام.




چرا بحث رو عوض می کنید؟؟؟!!! آخه از کجا معلوم که سخنان این کاکه درسته و سخنان علمای قبلیتون اشتباهه؟؟؟!!!

عصمت که نباشه همینه دوست من.




3. اگر بخواهم از خرافات مذهب تشیع بنویسم که باید صدها سرنگار در این موارد ایجاد کنم. اگر مذهب اهل سنت 10 درصد خرافات دارد مذهب اهل تشیع فقط 10 درصداش خرافات نیست! پس سعی کنید دیگر از صداقت ما سواستفاده نکنید.




امتحانش مجانیه !!!




خمس و مهدی و تقیه و صیغه و علم غیب برای انسان و اصل دانستن امامت و هزاران مورد دیگر جزو اعتقادات اساسی شیعه است که جایی در اسلام ندارند.




اگه منم بخوام مثل شما رفتار کنم خیلی راحت می تونم همه ی اینارو منکر بشم. اینطور نیست؟؟؟!!!




اگر اشتباهات موجود در اهل سنت چیزی است مثل مومن دانستن معاویه! این باور با اینکه یک باور غلط است ولی در زندگی امروز مسلمین تاثیری ندارد بلکه فقط یک قضیه تاریخی است ولی اشتباهات و خرافات مذهب شیعه در کل جامعه تشیع رخنه کرده است.




اتفاقا کاملا اشتباه است. ظلم ها و کارهایی که معاویه و امثال معاویه کرده اند انقدر در اسلام موثر بوده که امروز شما شده اید سنی و ما شیعه !!!

اگر معاویه و امثال او چنین اشتباهات بزرگی نمی کردند الان امت اسلام همه پیرو جانشین برحق پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بودند و همه علی بن ابیطالب علیه السلام را مولای خود می دانستند.


مثلا امسال آقای مکارم گفتند که "خمس یارانه ها را بخشیدیم!!!!!!!!" عجب؟ با چه حقی؟؟؟؟؟؟ مگر شیعه نمیگه خمس قسمت اعظمش مربوط به امام زمان است؟ مگر شیعه نمیگوید که خمس جزو وظایف دینی است؟ پس این آقا با چه حقی از کیسه خلیفه می بخشد؟؟؟؟؟ راستی این سهم امام زمان کجا میرود؟ حدود سی سال انقلاب پول امام زمان از خمس چقدر شده است؟؟؟؟؟؟ این پول در کچا و توسط چه کسانی نگهداری میشود؟ امام زمان این پول را برای چی میخواد؟ وقتی در مملکت مردم از گرسنگی می میرند. مردم کلیه خود را میفرشند. زنان تن فروشی میکنند و....دیگر پول ذخیره کردن برای امام زمان چه صیغه ای است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در مورد مسائل فقهی شیعه هروقت شیعه شدی با هم صحبت می کنیم و برایت اثبات می کنم که تو در اشتباهی!!!


وای بر شما که بجای رفتن سمت حقیقت دنبال این هستید که آنچه را که از بچگی در گوشتان خوانده اند هر طور که شده اثبات کنید! این راه راه رستگاری نیست. واقعا که علامه برقعی شدن کار هر کسی نیست!

باز ما دنبال آنچیزی هستیم که در بچه گی یاد گرفته ایم شما دنبال چه می روید؟؟؟!!!

دنبال کشفیات کاکه ؟؟؟!!! و مخالفتهای اعتقادی با همه علمای اهل سنت ؟؟؟!!!

در مورد خود علامه برقعی سخنی نمیگم ولی در مورد سخنانش هرکدومش رو بخوای براتون اثبات می کنم که اشتباهه!!!

در ضمن سعی کنید به تمام حرفهام جواب بدید نه اونایی که می تونید. البته وقتی جوابی نیست انتظاری هم نیست.

باتشکر - یاعلی

سید معصوم
۱۳۸۹/۱۱/۱۶, ۱۶:۲۴
ببینید اینکه حضرت فاطمه بیعت کرده یا نه من اطلاع ندارم ولی اگر هم بیعت نکرده باشد باید همه تمرکز را به این معطوف نکنیم که به خاطر دشمنی بوده است. شما میدانید که بنابه قول معروف حضرت فاطمه فقط حدود شش ماه بعد از فوت پیامبر زنده بودند. خوب آیا برای حضرت فاطمه در زندگی کسی عزیزتر از پدرش بود؟ آیا مرگ پدر حضرت فاطمه بزرگترین ضربه روحی بر حضرت فاطمه نبود؟ آیا مرگ چنین شخص عزیزی برای تنها فرزند بازمانده اش به زودی و بعد از شش ماه فراموش میشود و به حالت عادی زندگی برمیگردد؟ اگر حضرت فاطمه بیعت نکرده باشد به علت مخالفتش با تصمیم شوری نبوده بلکه به خاطر شرایط روحی نامناسبی بوده که داشته اند.
پس حديث من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه چه مي شود
اين حديث در کتب معتبر اهل سنت آمده
عبدالله بن عمر در زمان حجاج نيز به آن استناد کرد وشبانه راهي دارالعماره شد وبا پاي حجاج بيعت کرد چرا رفت وچراحديث را نقل کرد؟
آيا تنها دختر پيامبر اعظم العياذ بلله با مرگ جاهلي از دنيا رفته؟!
آيا اگر کسي شرايط روحي بدي داشته ياشد مي تواند با جانشين رسول خدا بيعت نکند؟من هم شرايط روحي بدي دارم پس اجازه دهيد بعضي ها راقبول نداشته باشم

سید معصوم
۱۳۸۹/۱۱/۱۶, ۱۹:۱۹
متاسفانه این جزو اشتباهات اهل سنت است که معاویه را از یاران پیامبر میدانند. بنده با افکار کاکه احمد مفتی زاده آشنا شدم و کاک احمد مفتی زاده نیز جزو آن دسته از اهل سنت است که معاویه را جزو بدترین افرادی میداند که بدترین ضربات را به اسلام زدند. معاویه و ابوسفیان جزو صحابه نیستند!!! معاویه و ابوسفیان افرادی بودند که تقریبا از سرناچاری اسلام آوردند. هنگام فتح مکه اسلام آوردند و میدانیم که در هنگام فتح مکه اکثریت مردم مکه مسلمان شده بودند و ابوسفیان دیگر قدرت و شوکتی نداشت و اگر اسلام نمیاورد دیگر هیچ احترامی پیش مردم مکه برایش وجود نمیداشت حتی ممکن بود کسب و کار ابوسفیان و تجارتش دچار اشکالات جدی شود. چرا که مسلمین ترجیح میدادند امور خود را از طریق مسلمین انجام دهند نه از طریق مشرکین. پس ابوسفیان خود را مجبور میدانست که اسلام بیاورد تا ضریه مادی کمتری بخورد.......
باچه ملاکي مي گوييد معاويه وابو سفيان جز صحابه نيستند لطفا تعريفي از صحابه ارائه دهيد که اين دو در آن نگنجد
اگر بنا باشد ذوقي شما آن دو را بيرون کنيد ديگري هم مي تواندذوقي بسياري از صحابه رابيرون کند،شما مي گوئيد معاويه بخاطر اجبار يا از دست ندادن موقعيت ،اسلام آورده من هم مي گويم فلاني به خاطر موقعيت به دست آوردن اسلان آورده،صحابه تعريفي دارد ومعاويه نيز درآن مي گنجد آنچه شما از ادراک آن نا توان مانده ايداين است که صحابه بودن فضيلت نيست ان اکرمکم عند الله اتقيکم .
البته با ملاک ما حرف شما درست است ما مي گوييم اسلام معاويه وابوسفيان و...ظاهري بوده ولي شما نمي توانيد اين حرف رابزنيدچون طبق تعريف شما از صحابه هر کس در زمان پيامبر به ايشان ايمان آورده باشد جز صحابه است ومورد تقديس
حالاکه شما تااينجا قبول کرده ايد جاي شکر دارد،اما چراعمر معاويه رابه ولايت شام منصوب کردلطفا نگويد که حضرت علي نيزفلاني که بعدها بد شد را ولايت داد،شاهدي بياوريد که حضرت علي در زمان بد بودن کسي به وي ولايت جايي را داده باشد
چون به اعتراف شما معاويه از اول بد بوده شما که بعد از 1400 سال اين را مي دانيد قطعا کسي که در آن زمان مي زيسته ودستي در کار هم داشته نيز اطلاع داشته اگر اطلاع نداشته چطور چنين کسي زمام امور مسلمين را بر عهده داشته است
شايد بگوئيد من ايمان چون کارهاي بعدي معاويه راديدم به اين مسئله پي بردم عمر اينها رانديده بودلذا بر اوملامتي نيست اما متاسفانه وي نيز مثل شما اطلاع داشته ..


ادامه دارد

سید معصوم
۱۳۸۹/۱۱/۱۶, ۱۹:۲۳
از سوی خلیفه دوم تأکیدهای خاصی درباره معاویه صورت می‌گرفت و علیرغم این که وی از طلقا بود، همت گماشت تا او را برای تصاحب خلافت آماده سازد و مقدمات روی کارآمدنش را مهیا کرد.
کافی است متذکر شویم که:
الف) عمر، معاویه را سالیان درازی در پست ولایت شام نگه داشت، بدون این که آن حسابرسی‌های دقیق همه ساله را که نسبت به سایر کارگزارانش اعمال می‌کرد و حتی گاهی اوقات به حد اهانت می‌رسید، در حق وی اعمال کند.
ب) از سوی دیگر سایر کارگزاران خود را بیش از دو سال در این مقام باقی نمی‌گذاشت.(1)
ج) آن گاه که معاویه از وی خواست که اوامری صادر کن تا بر اساس آن حرکت کنم، گفت: نه تو را به چیزی فرمان می‌دهم و نه از چیزی باز می‌دارم. (2)
د) این‌ها، گذشته از موارد خلافی بود که عمر از وی سراغ داشت، اما با اغماض از آن می‌گذشت، مثل ربا خواری و غیره. (3)
هـ) روزی معاویه نزد عمر مورد مذمت و سرزنش قرار گرفت، عمر گفت: جوانمرد قریش را نزد ما ملامت مکنید! جوانمردی که در حال خشم، خندان است. (4)
و) عمر هر ماه، هزار دینار از بیت المال به معاویه می‌داد.
در نقل دیگری دارد: در سال ده هزار دینار.
ز) عمر درباره معاویه می‌گفت:
از آدم قریش (آدم: فردی که رنگش متمایل به سیاهی است) و فرزند بزرگوارش پرهیز کنید! کسی که با حال رضا به خواب می‌رود و در حال خشم، خندان است. (5)
ح) عمر یک بار به معاویه نگریست و گفت: این کسرای عرب است. (6)
ط) یک بار به همنشیان خود گفت: آیا با این که معاویه در میان شماست، از کسری و قیصر و سیاست و کیاست آن دو سخن می‌گویید(7)

.1به نقل از: التراتیب الاداریه، ج ۱، ص ۲۶۹.
2.به نقل از: طبری، ج ۶، ص ۱۸۴؛ العقد الفرید، ج ۱، ص ۱۴.
3به نقل از: مسند احمد، ج ۵، ص ۳۴۷؛ شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج ۴، ص ۶۰.
.4.به نقل از: الاستیعاب (در پاورقی الاصابه)، ج ۳، ص ۳۹۷.
5.به نقل از: عیون الاخبار، ج ۱، ص ۹.
6به نقل از: الاستعیاب (در پاورقی الاصابه)، ج ۳، ص ۳۹۶ ـ ۳۹۷.
7.به نقل از: الفخری فی الآداب السلطانیه، ص105

جاحظ می‌گوید: از استدلالات صورت گرفته برای اثبات خلافت معاویه، سخن معاویه ست كه می‌گفت:
«فرمانروایی شام، جایگاهی است كه عمر مرا در آن قرار داده و از زمانی كه مرا نصب كرد، عزل نكرد، در حالی كه هیچ امیری را به كار نگرفت. جز آن‌كه او را عوض كرد و لااقل او را برای بازخواست نزد خود فرا خواند. اما من را نه عزل كرد، و نه بر من غضب كرد، او همه سرزمین شام را به من سپرد و پس از او عثمان مرا تقویت كرد.»

کاوه
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۰۰:۴۵
اگر شما بتوانید ضدیت حکم سنگسار با قرآن را در آدرسی که داده ام نفی کنید آنگاه من قبول خواهم کرد که کاکه احمد تخصصی در علوم نداشته اند.
صدای کاکه احمد از کردستان خارج شده است ولی آن زمان من و شما کودکی بیش نبودیم.
اتفاقا این شما هستید که میگویید صدای کاکه احمد به خارج مرزها نرفته است.
در عربستان که کاکه احمد را به خوبی میشناسند و یادم است یکبار که نماینده مردم کردستان در مجلس خبرگان (ماموستا شیخ الاسلام) به حج رفته بود در عربستان این آقا خودش را نماینده اهل تسنن ایران معرفی کرد و از وضع خوش!!! اهل سنت ایران گفت ولی عربستان ایشان را به جرم دروغگویی شلاق زدند (حد زدند) و گفتند که نماینده اهل سنت مردم ایران شیخ احمد مفتی زاده بودند که سالها در زندان زیرشکنجه قرار داشتند و در اثر همان شکنجه ها وفات یافتند.
در مصر هم کاکه احمد را به خوبی میشناسند. همین آقای ملازاده به وفور در برنامه های تلوزیونی از کاکه احمد حرف میزند. چند مدت پیش بود که شبکه نور کلیپی کوتاه از زندگی این مجاهد بزرگ راه دین را پخش کردند. وقتی کاکه احمد دستگیر و زندانی شدند روزنامه های کشورهای عربی نوشتند که "شیخ احمد مفتی زاده فی السجن".

در ضمن یادمان باشد که پخش اسم نمیتواند دلیل برحقانیت باشد چرا که الان جهان بیشتر از آنچه کسی مثل خمینی را بشناسد افرادی مثل مارکس و فروید و ... رو میشناسد که خودتان با افکار نادرست این مکاتب مادی آشنایی دارید. در ضمن شما فکر میکنید آقای خمینی در بیرون از ایران محبوب است؟ آیا اصلا بیرون از ایران رفته اید تا خودتان به عین مشاهده کنید؟ یا تحقیق بیطرفانه ای کرده اید تا مطمئن شوید از این سخن خودتان؟؟؟؟؟
در ضمن اگر کاکه احمد در داخل هم در بین علما دارای مخالفانی است مطلبی است بسیار خوشایند و منطقی. زیرا اگر کاکه احمد نیز دین را مانند بقیه علما تعریف میکرد که تغییری ایجاد نمیشود و دیگر یکی میشد مثل بقیه!
تا زمانی که کاک احمد زنده بود هیچ یک از علمای شیعه به دعوت کاک احمد برای مناظره پاسخ ندادند. کاک احمد تمامی علمای شیعه را به مناظره دعوت کرد و گفت که مناظره را در حضور مردم یک شهر شیعی نشین انجام دهیم و حکم نهایی را مردم صادر کنند که حق با کیست ولی بجای اجابت دعوتش او را با دستور مستقیم خمینی زندانی کردند و کردند آنچه کردند. زیرا خمینی بارها گفته بود که شکست مفتی زاده یعنی شکست اهل سنت!! ولی خدا با صالحان است.

در آن آدرسی که داده اید اطلاعات بسیار ناقصی موجود است. من یک آدرس دقیقتر و کاملابی طرفتر به شما خواهم داد. در سایت زیر مطالب روزنامه های اول انقلاب در مورد افرادی مثل کاکه احمد و قاسملو و....بدون هیچ کلمه ای کم و کاست و تحریف نوشته شده است و شاید بتوان نتیجه خوبی گرفت. من شما رو ارجاع میدهم به قسمتی که مربوط به کاک احمد مفتی زاده است (آنجا خواهید دید که کاکه احمد چقدر از خونریزی بیزار بودند و هرگز به پیروانش اجازه مبارزه مسلحانه را ندادند):

علامه احمد مفتی زاده و کردستان
http://www.mijoo5.blogfa.com/post-5.aspx


جناب ایمان سلام
خداوند علمای اسلام و مرحوم مفتی زاده را بیامرزد.
نمی دانم شما چند سال دارید اما حداقل بدانید که من در دوران انقلاب بودم. و البته با کردستان هم کمتر از شما آشنا نیستم. به نظر من مرحوم مفتی زاده قربانی بازیهای سیاسی بین حزب دمکرات به رهبری عبدالرحمن قاسملو و حزب کومله و نیز شیخ عزالدین حسینی شد. خود شما بهتر می دانید که چند بار کومله به دفترهای مکتب القرآن حمله کرد. و چه تعدادی را کشت. بر عکس نظر شما اتفاقا امام خمینی و انقلابیون به مفتی زاده روی خوش نشان دادندو می خواستند ایشان را سوار بر موج کردستان نمایند. چرا که وی شخصیتی مذهبی و در عین حال میانه رو بود. بر عکس عزالدین و قاسملو و بزرگان حزب کومله. اما بوسیله ایشان مورد حسادت واقع شد و مرگی مشکوک به سراغ وی آمد. مرگی که هر کدام از طرفین دیگری را متهم کرد. ولی با توجه به وضعیت حزب کومله بنده مطمئن هستم همانطور که در مهاباد علمای موثر را کشتند همانگونه نیز مرحوم مفتی زاده را به قتل رساندند. اگر به کتاب ئاله کوک نوشته مام غنی بلوریان مراجعه بفرمایید حقایقی برای شما آشکار می شود. به هر حال به همه علمای کردستان درود می فرستم و امیدوارم کردستان مانند نامش همیشه سبز و بلند مرتبه باشد

سید معصوم
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۱۰:۰۶
خمس و مهدی و تقیه و صیغه و علم غیب برای انسان و اصل دانستن امامت و هزاران مورد دیگر جزو اعتقادات اساسی شیعه است که جایی در اسلام ندارند

1. خمس:
و اعلموا أنّما غنمتم من شیءٍ فأنّ لله خُمسه و للرسول ولِذی القربی والیتامی و المساکین و ابن السبیل
مهدي :(( حافظ ابو نعیم احمدبن عبدالله اصفهانی )) در کتاب (( اربعین )) خود از صحابی بزرگ پیامبر، حذیفه ابن الیمان نقل می‌کند که گفت: رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمود:
(( لَوْ لَمْ یَبْقَ مِنَ الدُّنْیا إلاّ یَوْمٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللهُ ذلِکَ الْیَوْمِ حَتیّ یَبْعَثَ رَجُلاً مِنْ وُلْدی إسْمُهُ إسْمی ))
اگر از عمر دنيا بيش از يك روز نمانده باشد خداوند آن روز را طولانى مى‏كند تا آنكه مردى از اهل بيتم مبعوث شود كه اسم او اسم من است . الف - سنن ترمذى ، ج4 ص 438 - كتاب الفتن ، باب 52 ما جاء فى المهدى ، ح 2231 .
ب - سنن ابى‏داود ، ج4 ص106 - كتاب المهدى ، ح 4282 (مختصراً) و 4283 .
3.تقيه : آيه « مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ»قريب به اتفاق مفسريت اين ايه رادرباره داستان عنار مي دانند که در کتب تفسيري وتاريخي مضبوط است
4.علم غيب :عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى‏ غَيْبِهِ أَحَداً (26)اِلاَّ مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً (27) جن
دراین آیه هم تفصیل آیاتی که شما ذکر کرده اید آمده است که می فرماید ما علم غیب را به هرکسی که رسول از او راضی باشد خواهیم داد.
لااقل شما معتقد هستید که پیامبر از علی راضی است
خدا در آیاتی از قرآن نفی داننده غیبی جز خود می کند نه نفی اعطای علم غیب به هرکس که بخواهد.
به راستی چرا دست خدا را در اعطای کمالات می بندید؟؟
5. اصل دانستن امامت :
در قرآن کريم مي خوانيم:
وَإِذِ ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيتِي قَالَ لَا ينَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ(البقرة/124)
(به خاطر آوريد) هنگامي که خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگوني آزمود. و او به خوبي از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام و پيشواي مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض کرد: «از دودمان من (نيز اماماني قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمکاران نمي‌رسد!
پس نفرماييد که در اسلام جايي ندارد اگر در نحوه اعتقاد شيعه به اين موارد بحث داريد ما آماده ايم اما رد اينکه دراسلام اين موارد اصلا جاي ندارد رد قران،مذهب تسنن ومذهب تشيع است واين از مسلمان برنمي ايد

سید معصوم
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۱۰:۲۰
اگر اشتباهات موجود در اهل سنت چیزی است مثل مومن دانستن معاویه! این باور با اینکه یک باور غلط است ولی در زندگی امروز مسلمین تاثیری ندارد بلکه فقط یک قضیه تاریخی است

چطور تاثير ندارد:اين اعتقاد باعث شده صد سال بر منابر علي عليه السلام را لعن کنند وتا الان اهل تسنن لااقل هر دوي انان رااز صحابه بدانند ومحترم وبگويند علي رضي الله عنه ومعاويه رضي الله عنه!!!
اين اعتقاد باعث شده خون فرزند حضرت زهرا رامسلمانان بر زمين بريزند وودرشام پايکوبي کنند
اين اعتقاد باعث شده با قداست دادن به معاويه هزاران روايت جعلي زمان او ودودمان وارد کتابهاي مسلمانان شود وتا ابد شناخت اسلام راستين از اسلام معاويه اي بر پويندگان راه حقيقت دشوار باشد
اين اعتقاد باعث شده دربسياري از کشورها مسلمانان حاکمان وسلاطين را اطاعت کنند اگرچه حسني مبارک وملک عبدالله و صدام و...دست نشانده هاي ديگر دشمنان قسم خورده اسلام باشند
اين اعتقاد باعث شده نظام سلطنتي از ان زمان تا حال ادامه پيدا کند ووقتي فهد مرد عبدالشيطان جاي او بشيند ومفتي هاي پيرو سلف !‌!‌!آن را طبيعي دانسته وبر منابر اورادعا کنند ومسلمانان رابه اطاعت آنان ملزم نمايند
اين اعتقاد باعث شده .......
آنوقت شما مي گوئيد قضيه تاريخي است وزندگي امروز مسلمانان تاثير نداردوخمس و..تاثير دارد

محب فاطمة
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۱۰:۲۷
با سلام و احترام به همه کارشناسان محترم و دوستان عزیز!
بنده با اینکه با حرفهای آقای ایمان موافق نیستم ، با روش بحث آقای حامدی هم موافق نیستم.
ایشان بسیار به مخاطب توهین می کنند و او را تحقیر می کنند!
من خیلی وقتها که خودم را جای یک برادر سنی فرض می کنم تا ببینم آیا جوابها قانع کننده هستند یا خیر ، می بینم با روش جناب حامدی هر چه بیشتر مشمئز می شوم تا جذب!
دوستان قضاوت کنند که اگر جای یک سنی بودند با توهین های مکرر (و لو استدلال هم قاطیش باشد) شیعه می شوند یا خیر؟!!
بنده حقیر ، روش بحث جناب آقای پنج تن و کاوه را می پسندم و برایم بسیار جذاب است.هم محترمانه است و هم مستدل.
برادر عزیزم جناب حامدی و هر که این روش را دارد امیدوارم از این عرض برادرانه بنده ناراحت نشوید و مطمئن باشید که رأفت و رحمت و مهربانی از هر سلاحی برنده تر است.
و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک...

سید معصوم
۱۳۸۹/۱۱/۲۱, ۱۰:۴۲
ببخشيد جناب ايمان عزيزدر بعضي از جاهاي نقل قولتان شماره گذاشته ام که در پايين جواب آن آمده است


ولی اشتباهات و خرافات مذهب شیعه در کل جامعه تشیع رخنه کرده است. مثلا امسال آقای مکارم گفتند که "خمس یارانه ها را بخشیدیم!!!!!!!!" (1)عجب؟ با چه حقی؟؟؟؟؟؟ (2)مگر شیعه نمیگه خمس قسمت اعظمش مربوط به امام زمان است؟ (3)مگر شیعه نمیگوید که خمس جزو وظایف دینی است؟(4) پس این آقا با چه حقی از کیسه خلیفه می بخشد؟؟؟؟؟ (5)راستی این سهم امام زمان کجا میرود؟ حدود سی سال انقلاب پول امام زمان از خمس چقدر شده است؟؟؟؟؟؟ (6)این پول در کچا و توسط چه کسانی نگهداری میشود؟ امام زمان این پول را برای چی میخواد؟ وقتی در مملکت مردم از گرسنگی می میرند. مردم کلیه خود را میفرشند. زنان تن فروشی میکنند و....(7)دیگر پول ذخیره کردن برای امام زمان چه صیغه ای است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
1.باحقي که خدا به پيامبر داده بود وپيامبر در فتح مکه مشرکان رابخشيد
آن حق به علي عليه اسلام تنفيذشد وتا امام زمان ادامه داشت امام زمان نيز درزمان غيبت به علما تنفيذ نموده است
2.قسمت اعظمش نه،نصفش مال سادات نصفش سهم امام
3.بله جزءوظايف ديني است وامورديني به يد علما است فقه شيعه پويا است واين از افتخارات فقه شيعه است البته از اين بخششها از نوع غير شرعي در سيره بزرگان شما بسيار است که بعدا عرض مي کنم
4.از کيسه خليفه نبخشيده ،اولا خليفه کسيه اي نداردبلکه کيسه مال مسلمين است ثانيا از کيسه خليفه عثمان بخشيده مراجعه شود به تاريخ
5.خرج تبليغ معارف حقه اهل بيت مي شودکه 300ماهواره وهابي عليه آن کار مي کنند ولي زميگير شده اند،خرج اعتلاي اسلام درجهان مي شود که حکام خود فروخته عرب بر باد داده اند وخرج علماي دين مي شود که مثل مفتي هاي عربستان وديگر جاهاحقوق بگير دولت نباشندتا نتوانند عليه دولت موضع بگيرند ،شاه ايران به ايه الله روح الله کمالوند گفته بود چر اعلماي کشور هاي ديگر شاهشان را تمجيد وثنا مي کنند ولي علماي ما تمجيد که نمي کنند هيچ،چوب لاي چرخ ما هم مي کنند،ايشان گفته بودند علماي مامثل علماي ديگرکشورها حقوق بگير دولت نيستند حتي در اين زمان نيز روحانيون شيعه حقوق بگير دولت نيستند وشمايي که اهل تسنن هستيد وغير روحاني سهمتان از روحاني هاي شيعه در جمهوري اسلامي بيشتر است وخرج....پس جاي نگهداري نمي شود
5.امام زمان بالاتر از حضرت سليمان همه ممکنات تحت اختيارش هستند به اين پولها احتياج ندارد
6. ما جايي خبر نداريم که پول براي امام زمان ذخيره مي کنند اگر شما خبر داريد بفرماييد در کجا وتا آنجا که بنده اطلاع داردم علماي کنوني کسي اين نظر رانداردکه پول ذخيره کنيم براي امام زمان

iman2010
۱۳۸۹/۱۲/۲۱, ۲۳:۱۱
با سلام



یعنی واقعا خودتون هم یک عالم شافعی پیدا نکردید که یکی از این ادعا ها رو قبول کرده باشه؟؟؟!!!
سعادت آخرت با واقعیت به دست می آید نه با ادعای یک نفر !!!


در تاریخ میخوانیم که وقتی ابن تیمیه (رحمت الله علیه) برضد خرافات وارد شده در اهل سنت ایستاد و برخی خرافات را که توسط صوفیه در مذهب اهل سنت وارد شده بود مورد حمله قرار داد در آن روزگاران مورد نکوهش بسیاری از علمای اهل سنت آن زمان قرار گرفت و حتی زندانی گشت و طرد شد و مورد بی مهری واقع شد و..... ولی اکنون چه؟ اوضاع کاملا متفاوت است و تمامی اهل سنت وقتی اسم ابن تیمیه را میبرند با احترام از او یاد میکنند. دوست گرامی! هرچند این تشیبه من میتواند نادرست باشد ولی ادعا یک نفر؟ مگر پیامبر یک نفر نبود که ادعا کرد؟ پس مهم نیست که یک نفر چه ادعایی بکند مهم این است که دلایل منطقی و قرآنی را پشتوانه ادعای خود قرار دهد. امیدوارم واژه "قول احسن و تبعیت از قول احسن" را در قرآن شنیده باشید.




عصمت که نباشه همینه دوست من.


حرف از کدام عصمت میزنید؟ عصمت از آن خداست. برای تک تک امامان معصوم شما میتوانم اشتباهاتی را که مرتکب شده اند ذکر کنم.






باز ما دنبال آنچیزی هستیم که در بچه گی یاد گرفته ایم شما دنبال چه می روید؟؟؟!!!

دنبال کشفیات کاکه ؟؟؟!!! و مخالفتهای اعتقادی با همه علمای اهل سنت ؟؟؟!!!



شما بروید و خوش باشید دنبال آنچه از بچگی یاد گرفته اید ولی ما سعی میکنیم بر طبق قرآن عمل کنیم و دنبال "قول احسن" برویم. آری دنبال واقعیاتی میرویم که سالهاست و بلکه قرنهاست از اسلام پاک شده است.

iman2010
۱۳۸۹/۱۲/۲۱, ۲۳:۲۶
پس حديث من مات ولم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه چه مي شود
اين حديث در کتب معتبر اهل سنت آمده
عبدالله بن عمر در زمان حجاج نيز به آن استناد کرد وشبانه راهي دارالعماره شد وبا پاي حجاج بيعت کرد چرا رفت وچراحديث را نقل کرد؟
آيا تنها دختر پيامبر اعظم العياذ بلله با مرگ جاهلي از دنيا رفته؟!
آيا اگر کسي شرايط روحي بدي داشته ياشد مي تواند با جانشين رسول خدا بيعت نکند؟من هم شرايط روحي بدي دارم پس اجازه دهيد بعضي ها راقبول نداشته باشم

اولا امام در نظر ما به معنای قرآن است و نکته ی اینجا وجود دارد که جالب است به آن دقت کنید. سوال این است که آیا شیعه به چنین حدیثی باور دارد؟ اگر باور دارید که چند سوال مهم در این زمینه دارم از شما.
دوما. حضرت عبدالله بن عمر هرگز حکومت یزید و عمال او و افراد مشابه او از جمله حجاج را قبول نکرد و به همین دلیل نیز به شهادت رسید. خداوند از سر تقصیر شما بگذرد که چنین بی حرمتی در حق آن بزرگواران میکنید
سوما. ما که گفتیم عزیزجان! در نظر اهل سنت امامت معنی ندارد و اگر شما بخواهید امام را به یک شخص خاص ربط دهید خودبخود دچار تناقض خواهید شد. زیرا امامت به آن معنا که در باور شیعه وجود دارد هرگز در باور اهل سنت وجود نخواهد داشت. پس باید امام را اگر ما بخواهیم به معنای وسیله ای که هدایتگر راه است بدانیم در نظر اهل سنت معنایش واضح است و بصورت زیر است:
اولین امام همان پیامبر است زیرا مستقیم به وحی وصل است. بعد از فوت پیامبر، امام همان شوری و قرآن خواهد بود و تبعیت از شوری است که بر همه واجب است. وقتی به رفتارهای فرزندان حضرت فاطمه نگاهی میکنیم خودبخود درک میکنیم که اعتقاد به نظام شوری در باور فرزندان حضرت فاطمه بود است (به صلحنامه حضرت حسن با معاویه رجوع کنید)، این فرزندان بزرگ شده ی دست حضرت فاطمه بوده اند و رفتار آنها به خوبی میتواند به نوعی بیانگر رفتار حضرت فاطمه هم باشد. بنابراین حضرت فاطمه شوری را قبول داشته ولی به علت شرایط بدروحی (به علت فوت محبوبترین شخص زندگی اش، یعنی پیامبر خدا) بیعت نکرد و آنقدر هم در قید حیات نبودند که شرایط روحیشان بهتر شود و بیعت کنند.

iman2010
۱۳۸۹/۱۲/۲۲, ۰۰:۲۰
باچه ملاکي مي گوييد معاويه وابو سفيان جز صحابه نيستند لطفا تعريفي از صحابه ارائه دهيد که اين دو در آن نگنجد
اگر بنا باشد ذوقي شما آن دو را بيرون کنيد ديگري هم مي تواندذوقي بسياري از صحابه رابيرون کند،شما مي گوئيد معاويه بخاطر اجبار يا از دست ندادن موقعيت ،اسلام آورده من هم مي گويم فلاني به خاطر موقعيت به دست آوردن اسلان آورده،صحابه تعريفي دارد ومعاويه نيز درآن مي گنجد آنچه شما از ادراک آن نا توان مانده ايداين است که صحابه بودن فضيلت نيست ان اکرمکم عند الله اتقيکم .


لطفا توجه کنید دوست گرامی!
مطلب خیلی واضح است. برترین صاحبی های پیامبر، مهاجرین و انصار هستند که بارها مورد مدح خداوند قرار گرفته اند. بویژه مهاجرین که بسیار بسیار مورد مدح خداوند قرار گرفته اند و خداوند در مورد آنها گفته است که اگر آنها را به قدرت برسانیم نماز برپامیدارند و به نیکی رفتار میکنند. ولی در مورد کل مسلمین چنین حرفی زده نشده است و این صفت را خداوند فقط و فقط برای صاحبی های خاص پیامبر بیان نموده است.
بنده کسی را ذوقی بیرون نکرده ام. من هم میگویم که" بهترین شما باتقواترین شماست" ولی مگر بهترین را خداوند بهتر از من و شما تشخیص نمیدهد؟ چرا همه جا خداوند از مهاجرین تمجید کرده و هرگز از آن بد نگفته است و آنها را ذم نکرده است؟ چرا خداوند آنها را "اولئک مومنون حقا" می نامد؟ مگر مومنین واقعی چه صفاتی باید داشته باشند که خداوند مهاجرین را چنین زیبا ملقب میکند؟




البته با ملاک ما حرف شما درست است ما مي گوييم اسلام معاويه وابوسفيان و...ظاهري بوده ولي شما نمي توانيد اين حرف رابزنيدچون طبق تعريف شما از صحابه هر کس در زمان پيامبر به ايشان ايمان آورده باشد جز صحابه است ومورد تقديس
حالاکه شما تااينجا قبول کرده ايد جاي شکر دارد،اما چراعمر معاويه رابه ولايت شام منصوب کردلطفا نگويد که حضرت علي نيزفلاني که بعدها بد شد را ولايت داد،شاهدي بياوريد که حضرت علي در زمان بد بودن کسي به وي ولايت جايي را داده باشد
چون به اعتراف شما معاويه از اول بد بوده شما که بعد از 1400 سال اين را مي دانيد قطعا کسي که در آن زمان مي زيسته ودستي در کار هم داشته نيز اطلاع داشته اگر اطلاع نداشته چطور چنين کسي زمام امور مسلمين را بر عهده داشته است
شايد بگوئيد من ايمان چون کارهاي بعدي معاويه راديدم به اين مسئله پي بردم عمر اينها رانديده بودلذا بر اوملامتي نيست اما متاسفانه وي نيز مثل شما اطلاع داشته ..


اولا. اینطور باشه باید افرادی مثل عبدالله ابن ابی را هم جزو صحابی ها دانست!!!!! حرف شما بسیار عجیب بود.
دوما. خوب اگر مبنا را بر حرف شما بگذاریم باید حضرت محمد نیز شخصی مثل عبدالله ابن ابی را که منافق کامل بود کاملا طرد میکرد ولی پیامبر چنین نکرد. در ضمن پیامبر به غیب متصل بود ولی خلفای راشدین که به غیب متصل نبودند تا درون افراد را بشناسند. با ظاهر هم که میدیدند معاویه در همه امور بعد از ادعایش به اسلام، مسلمین را کمک میکند پس وقتی لیاقت داشت اگر پست را به او ندهند آیا مردم نمیگویند که خلیفه مسلمین در حق کسی که لایق بود ظلم کرد؟ یکبار هم قبلا عرض کردم، شما بگویید چرا حضرت علی مقام فرماندهی را در جنگ صفین، به قاتل فرزندش داد؟ می بینید؟ خوب واقعا جوابی نیست.

زمان و مكان
۱۳۸۹/۱۲/۲۲, ۰۷:۵۲
با سلام



حرف از کدام عصمت میزنید؟ عصمت از آن خداست. برای تک تک امامان معصوم شما میتوانم اشتباهاتی را که مرتکب شده اند ذکر کنم.




سلام
لعنت الله به او باد که ثابت نکند